0

ترکیب رفتار با عادت (گام ششم)

تغییر عادت های ذهنی
اندازه متن

🌅 تا حالا شده صبح از خواب بیدار شی و با خودت بگی: “دیگه بسه، باید یه کاری کنم!”

📍 این جلسه ادامه گام پنجم (عمل کردن به آموزش) است.

اما چند ساعت بعد دوباره توی همون چرخه‌ی همیشگی گیر بیفتی؟ 😓

واقعیت اینه که تغییر از درون شروع می‌شه، نه با زور و اجبار.

تغییر عادت‌های ذهنی یعنی یاد بگیری به جای جنگیدن با خودت، با ذهنت دوست بشی 🤝🧠

تو این جلسه باهم یاد می‌گیریم چطور بدون فشار، فقط با یه انتخاب کوچیک، عادت‌های قدیمی رو آروم‌آروم تغییر بدیم… 🌱✨

تصمیم برای تغییر عادت‌های ذهنی

✨ تغییر عادت‌های ذهنی یه مسیر زمان‌بره، نه یه تصمیم یه‌شبه!

وقتی می‌خوای یه رفتار جدید رو با یه عادت قدیمی ترکیب کنی، باید به ذهنت فرصت بدی. ذهن ما مثل یه بچه‌ی کنجکاوه که با تکرار و احساس، یاد می‌گیره 🚸🧠

واقعیت اینه که عادت‌ها، فقط رفتارهایی هستن که بارها و بارها تکرار شدن. نه ذاتاً خوبن و نه بد!

این ما هستیم که بسته به نتیجه‌ای که از اون رفتار می‌گیریم، بهش برچسب “عادت خوب” یا “عادت بد” می‌زنیم 🎭

مثلاً تصور کن یه نفر با خوردن نون تو هر وعده غذایی حس سیری و رضایت داره 🍞😊 ولی یکی دیگه همون نون رو مقصر اصلی چاقی خودش می‌دونه و ازش فراریه!

پس تفاوت نه در نونه، نه در خود عادت، بلکه در نگرش ذهنی ما به اون عادته.

تا وقتی که ذهنمون رو برای دیدن رفتارها از زاویه‌ای تازه آموزش ندیم، تغییر اتفاق نمی‌افته.

اینجاست که تغییر عادت‌های ذهنی به کمکمون میاد تا به جای پاک کردن صورت‌مسأله، تعریف‌مون رو از اون رفتار تغییر بدیم و باهاش وارد گفت‌وگو بشیم، نه جنگ! ✌️🌱

نقطه شروع تغییر عادت‌های ذهنی: ترکیب، نه حذف!

🧩 خیلی وقتا ما فکر می‌کنیم تنها راه برای بهتر شدن اینه که یه رفتار رو به‌کلی حذف کنیم.

مثلاً بگیم: “از فردا دیگه اصلاً فلان کارو نمی‌کنم!”

ولی واقعیت اینه که ذهن با حذف کامل یه عادت، مقاومت نشون می‌ده 😣 چون اون رفتار تبدیل به بخشی از سیستم ذهنی ما شده و باهاش احساس آشنایی می‌کنه.

برای همین، یه راهکار خیلی کارساز تو مسیر تغییر عادت‌های ذهنی اینه که به‌جای حذف، ترکیب کنیم.

یعنی چی؟ یعنی یه رفتار تازه رو آروم‌آروم کنار عادت قدیمی بذاریم. مثل اضافه کردن رنگ زرد به رنگ قرمز 🎨

در نهایت چی می‌شه؟ یه رنگ نارنجی ملایم و تازه که نه قرمزه، نه زرده… بلکه ترکیبی جذابه که می‌تونه شروع یه تجربه‌ی جدید باشه 🔶🌈

به‌جای اینکه با عادت‌هامون بجنگیم و سرزنششون کنیم، بیایم باهاشون دوست بشیم.

چرا؟ چون هر بار که خودمون رو بابت یه رفتار سرزنش می‌کنیم، در واقع داریم انرژی بیشتری به اون رفتار می‌دیم ⚡️

و ذهنمون بیشتر روش زوم می‌کنه، بیشتر بهش فکر می‌کنه، و اون رفتار قوی‌تر می‌شه. دقیقاً برعکس چیزی که می‌خواستیم 😕

🧠 تغییر عادت‌های ذهنی یعنی یاد بگیریم عادت‌هامون دشمن ما نیستن… فقط پیام‌هایی هستن که باید درست ترجمه‌شون کنیم.

وقتی بفهمی یه عادت چرا شکل گرفته، دیگه نمی‌خوای حذفش کنی، بلکه می‌خوای رشدش بدی… به شکلی که بهت کمک کنه، نه آسیب!

🌀 چرا ذهن با تغییر عادت‌های ذهنی مقاومت می‌کنه؟

تا حالا شده تصمیم بگیری یه رفتار تکراری رو کنار بذاری، ولی چند روز بعد دوباره برگردی سر خونه اول؟ 😩

نگران نباش، این تجربه برای همه ما پیش اومده… و دلیلش هم خیلی ساده‌ست:

ذهن ما عاشق ثبات و امنیته، حتی اگر اون عادت باعث ناراحتی‌مون بشه! 🧠🔒

ذهن ناخودآگاه مثل یه سیستم اتوپایلوت عمل می‌کنه. وقتی یه عادت رو بارها تکرار کردیم، اون رفتار توی ذهن ثبت می‌شه و بدون فکر کردن دوباره اجرا می‌شه.

پس وقتی ما تصمیم می‌گیریم رفتار جدیدی رو وارد زندگی‌مون کنیم، انگار داریم به ذهنمون اعلام خطر می‌دیم! 🚨

برای همینه که تغییر عادت‌های ذهنی نیاز به ملایمت، تکرار و صبر داره.

همون‌طور که یه کوه یک‌شبه فرسایش پیدا نمی‌کنه، ذهن هم یک‌شبه بازنویسی نمی‌شه ⛰️⏳

🌱 برچسب خوب یا بد روی عادت‌ها نزنیم

یه نکته مهم تو مسیر تغییر عادت‌های ذهنی اینه که از قضاوت دست برداریم.

رفتارها نه خوبن و نه بد؛ فقط نتایجی دارن که یا به نفع ماست یا به ضرر ما 🎯

مثلاً یکی ممکنه خوردن شیرینی بعد غذا رو عادت خوب بدونه چون براش لذت‌بخشه 🍩😊

اما یکی دیگه همون رفتار رو عامل افزایش وزن و حس گناه بدونه.

اینجا رفتار یکیه، ولی برداشت ذهنی متفاوته!

وقتی به خودمون اجازه بدیم بدون قضاوت، فقط مشاهده‌گر رفتارمون باشیم، خیلی راحت‌تر می‌تونیم تغییر ایجاد کنیم.

چون دیگه انرژی‌مون صرف سرزنش نمی‌شه… صرف انتخاب می‌شه ✅

💡 اگه دنبال روشی هستی که دقیقاً همین «ترکیب به‌جای حذف» رو قدم‌به‌قدم روی عادت‌های غذایی پیاده کنی، دوره اصلاح پرخوری و اشتها در مغز دقیقاً همین کارو می‌کنه.

✍️ در ادامه می‌بینیم ذهن چرا مقاومت می‌کنه؛ و بعدش توی گام هفتم سراغ «ترکیب احساس و رفتار» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 93 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.54 از 57 رای

https://tanasobefekri.net/?p=22587

93 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

93 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Tina82
      ۱۳۹۹/۰۶/۰۵ ۱۶:۱۶
      مدت عضویت: 2560 روز
      امتیاز کاربر: 2467 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 707 کلمه

      سلام
      من عادت تند غذا خوردن رو ميخواستم ارامتر كنم
      من غذايم را ميخورم ولي با ارامش
      تا شروع چالش من اينو نخوردم احساس ميكردم اين رفتار تند غذا خوردن باعث چاقي من شده ولي در اين مدت و مخصوصا بعد از نوشتن مزاياي تند غذا خوردن و اشتي كردن با اين خو دريافتم كة چرا من تند غذا خوردن را ياد گرفتم،
      خيلي ساده مادرم قرار گزاشت هركسي اخرين نفر غذايش را خورد بايد سفره را جمع كند و اين صحبت از دو جانبب خوب نبود اولا بايد مارو عادت ميداد سفره را جمع كنيم و تا كنار شخص اخر ببريم و هركسي موظف است ظرفهايش را جمع كند
      من اين درس را يادگرفتم و در اين مدت به اين همه سال تند خوردن توجه كردم ابتدا يك صحبت بود بعد من تنبل شدم و ياد گرفتم و ارام ارام بر سرعت خوردنم اضافه كردم و تكرارها باعث شد در من اين رفتار درست شود
      ما وقتي مهماني باشد سفره ميندازيم و من الان از جمع كردن ان هراسي ندارم و حتي برايم لذت بخش شده و به جبران گذشته اجازه نميدم خواهر قرباني ما كة بعلت اهسته غذا خوردن هميشه بايد اين كار رو انجام ميداد سفره را جمع كند و حتي خودش تعجب كرده كة چطور من سفره جمع ميكنم
      يعني يك جرقه باعث شد من هم تند غذا بخورم و هم از جمع كردن سفره متنفر شوم ولي الان با هر دوي انها اشتي كردم
      خاطرات جالبي با تند غذا خوردن دارم طوري كة در هيچ جمعي من گرسنه نبودم و در هر شرايطي من هميشه سير غذايم را خوردم
      من با تند خوردن اشتي كردم كة چرا تند خوردن باعث چاقي من نشده بلكه من با تكرار اين رفتار پيام سيري را دير دريافت كردةام و يا اصلا نشنيدة گرفتم و بيشتر از نياز بدن خوردم همانطوري كة هيچ مواد غذايي باعث چاقي نميشود ولي خوردن بيشتر از نياز بدن باعث چاقي ميشود
      واما الان پيام سيري را دريافت ميكنم و با ارامش غذا ميخورم و بيشتر از گذشته بر اين رفتارم تسلط دارم و هيچ حساسيتي به اين رفتار نشان نميدم
      من الان شبيه بچهاي شدةام كة مشق خودشون رو مرتب مينويسند و فردايش منتظر هستند معلم جانش زود ببيند و خط بزند و يه صد افرين برايش بنويسد
      من مشتاق هستم در اين قسمت هر بار در مورد تغييرات خودم بنويسم و از نوشتن ان لذت ميبرم و قبل از نوشتن حداقل ٤ ديدگاه رو ميخونم
      من اين روزها بيشتر پيام سيري را دريافت ميكنم يا وقتي سير هستم اصلا ميل به خوردن ندارم مثل گذشته نيست كة با وجود سيري باز هم ميل به خوردن داشته باشم
      قبلا سير بودم و نميتونستم بخورم در دلم حسرت ميخوردم كة كاش سير نبودن و بيشتر ميخوردم
      و وقتي كسي تعارف ميكرد زود ميخوردم با وحود سيري
      من تغيير كردم و ديگر با وجود كمي سير بودن ميل به خوردن ندارم و كلمه ميل ندارم بماند اگه خواستم بعدا ميخورم
      اين دو جمله رو شايد قبلا هم بكار ميبردم ولي طرف مقابل دست از سرم بر نميداشت و تا خوراكي را وارد دهنم نميكردم دست بر دار نبود
      امروز علتش را درك كردم
      چرا امروز وقتي مي گم ميل ندارم دست از سرم بر ميدارند و قبلا نه؟؟
      هر چه از دل بر ايد بر دل نشيند
      ياد اين جمله افتادم خوب من قبلا سير بودم و وقتي ميگفتم ميل ندارم دوست داشتم طرف مقابل اصرار كند تا من بخورم و بيشتر به خوردن توجه داشتم و حرف ميل ندارم و يا رژيم هستم به دلي كسي نمينشست و انرژي ميخوام بخورم رو براي طرف ميفرستادم و بعد با يك تعارف من استين بالا ميزدم و ميخوردم
      ولي در اين مدت من واقعا نميخواستم بخورم و هيچ ميلي نداشتم و با تعارف نه به خوراكي نگاه كردم نه حسرت خوردن داشتم و نه مشتاق تعارف بودم و خيلي بي تفاوت و اين بي تفاوتي باعث شد با يك جمله ميل ندارم طرف مقابل واقعا درك كند كة من سير هستم و ديگه تعارف نكرده اين همان تجربه اين روزهاي من است با پدر و مادري روبرو ميشوم كة عشق انها غذا خوردن و تعارف به بچها و نوها است و لي اين روزها با جمله من ميل ندارم بعدا ميخورم كلا بيخيال من ميشوند چون من واقعا سير هستم و پيام سيري را دارم و خيلي خوشحال هستم

      مرسي استاد بخاطر تمام اين تمرينات

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار Zari_dousti
        ۱۳۹۹/۰۶/۰۸ ۱۱:۱۱
        مدت عضویت: 2521 روز
        امتیاز کاربر: 3788 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 195 کلمه

        سلام دوست عزیزم تینا خانم
        وقتی متن شما را خواندم متوجه شدم چقدر رفتارهای شما شبیه رفتارهای من است و همچنین افکارتان
        مثلا در مورد تخمه من همینطور هستم و نه تنها در مورد تخمه بلکه در خیلی از موارد من باید آن خوراکی را تا ته بخورم بعد تازه دست میکشم بعد هم که باید احساس عذاب وجدان از اینهمه خوردن و احساس خفگی را هم تحمل کنم
        اما از وقتی وارد این چالش شدم نمیدانم چه اتفاقی در درونم افتاده که اصلا نمیتوانم زیاد بخورم و دائمأ جمله میل ندارم در ذهنم تکرار میشود و خوشبختانه من آنرا میشنوم چون حتمأ قبلا هم میگفتن ولی من نشنیده میگرفتم
        خدارا شکرگزارم که این آگاهی را دریافت کردم مدتی است که دیگر احساس خفگی از خوردن را ندارم و شبها خیلی سبک و راحت میخوابم و حتی با اینکه هنوز فکر نمیکنم تغییری در سایز و وزنم ایجاد شده باشد احساس لاغری میکنم و خود این مسئله باعث شادی و رضایت درونی از خودم شده
        از شما دوست عزیزم که باعث شدید من به عادتها و رفتارم وافف شوم ممنونم
        و از استاد عزیز که با صبوری و مهربانی همه ما را در این مسیر زیبا هدایت میکنند سپاسگزارم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      ۱۳۹۹/۰۶/۰۵ ۱۶:۰۳
      مدت عضویت: 2555 روز
      امتیاز کاربر: 9650 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 586 کلمه

      سلام استاد منم عادت ریره خواری داشتم از غذای بچم از باقی مانده ی غذای رو میز غدا بعد از خوردن ناهار دوباره کمی بخورم یا اینکه بعد از خواب طهر یه مقدار سرپایی بخورم بعد چایی بخورم و با اونم یه شیرینی بخورم یا ظهر هنگام پختن غدا روی گاز یا سرخ کردن غدا از اون غذا یه عالمه بخورم تا موقع ناهار دوباره بخورم یا اینکه صبح ها بعد از صبحانه خوردن یه تیکه کیک یا بیسکوییت بخورم
      ولی حالا میخوام بگم چه چیزهایی رو نخوردم وو تنوع انتخابی داشتم

      و دارم به این عادتم راه راه اضافه میکنم که هم عادت رو حذف نکنم هم تغییرش بدم حالا شاید تو روز چندتاشون برام اتفاق بیفتن شایدم همشون البته در گذشته حالا مثال :
      من چون برنج ایرانی خیلی دوست دارم ولی همسرم دوست نداره زیاد نمیخریم و معمولا برنجهای هندی رو میپزم ولی الان دو روز میشه یک کیسه برنج ایرانی خریدیم و گفتم امروز شوید پلو با ماهی درست کنم و من همیشه عادت به نوک زدن غذا قبل از ناهار دارم وخصوصا خیلی وقتا من ته دیگ برنج رو عادت کردم از قابلمه در میارم و نصفش رو میخورم یا قبلا همه اش رو میخوردم حالا هم برنج ایرانی بود و یه ته دیگ خیلی خوشمزه داشت در آوردم و خواستم بخورم گفتم نه میارم رو سفره ی غذا و اگر خواستم به جای برنجم داخل بشقابم ته دیگ رو میخورم با ماهی و میخوام تغییر بدم زمان خوردنش رو از قبل از نهار به زمان صرف ناهار در حد نیاز نه بیشتر بخورم واوردم روی سفره استاد شاید باورتون نشه هم چند قاشق برنج رو خوردم هم یک تکه ته دیگ بدون زیاده روی
      و همین کارم رو دارم زمانش رو تغییر میدهم و باعث شده خیلی خوب کنترلش کنم و ریزه خواری نکنم و حدفش هم نکنم
      یا اینکه استاد قبلا از غذای بچه ام هر چی میموند من میخوردم ولی حالا تا میخوام بخورم سریع اگاه میشم از روی عادت هست و نیاز ندارم و یا بدون خوردن برش میدارم خودم انتخاب میکنم الان نخورم چیزی تا هر وقت گرسنم شد واقعا نیاز داشتم غذا یا هر ماده ی غذایی رو بخورم حالا استاد یه مثال دیگه:
      من پریشب خونه ی مادرم بودم و یه نصفه نون ساندویچ به عنوان شام ساندویچ خوردم وخیلی هم سیر شدم و دیگه به سمت هیچ غذایی در آشپز خونه نرفتم و زیاده روی نکردم و خودم انتخاب کردم چقد بخورم و کی بخورم خونه ی خودم که بودم قبل از رفتن به خانه ی مادرم دیگه سمت غذا نرفتم که ته بندی کنم تا اونجا حالا دوباره با همه شام بخورم نه خیلی راحت نخوردم و در اونجا یه نصفه خوردم و بعد از شام رنگینک درست کردن خیلی هم تعریف دادن برای با چایی خوردن و واقعا من سیر بودم و میل نداشتم به خوردن به ندازه یه نخود خوردم و دیگه ادامه ندادم
      خوشحالم که خودم انتخاب میکنم کجا و به چه اندازه و در چه زمانی بخورم و دارم در عادت ریزه خواریم یه عالمه تغییر ایجاد میکنم
      ۱:پس من امروز قبل از نهار ته دیگ نخوردم و روی میزم خیلی کم خوردم در حد یک قاشق
      ۲:من خونه مامانم دو شب پیش که شام ساندویچ بود و مورد علاقه ام بود در حد یه نصفه خوردم و بیشتر نخوردم و نرفتم تو اشپزخونه دوباره نوک بزنم و بخورم
      ۳:بعد از شام چایی با رنگینک نخوردم چون سیر بودم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faridehhasani5455
      ۱۳۹۹/۰۶/۰۵ ۱۱:۱۷
      مدت عضویت: 2521 روز
      امتیاز کاربر: 23748 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 266 کلمه

      سلام به همه هم مسیرانم واستاد عطار روشن
      من امروز همه مواد غذایی صبحانه مو نخوردم و این شده یک رفتار در من و به محض سیر شدن حتی اگر چند لقمه خورده باشم خوردنو تموم میکنم
      این چند روز که مسافرت بودم و من دوست دارم غذای محلی همون شهر وکشور یا روستا رو امتحان کنم ،از اونجاییکه عاشق غذاهای روستایی هستم ،ترجیج دادم خروس واردک و خوراکی های خاص همون شهرو امتحان کنم که بسیار هم لذیذ ولذت بخش بودن😊 ولی من از عملکرد خودم راضی بودم به اندازه سیر شدنم میخوردم و بقیه غذام میموند ،شاید گاهی منفی بافم بهم نهیب میزد که حالا این خروس جنگلیه بیشتر بخور وشاید من ۲لقمه بیشتر هم خوردم ولی از خودم راضی بودم و در کنار صدای منفی باف صدای آموزش های استاد هم میشنوم وبهترین انتخابو خواهم داشت،تو تمام مدت سفرم،چه صبحانه،نهار،شام غذای من اضافه اومد و من نخوردم ،اتفاقا هیچ تحرکی هم نداشتم ،فقط تو کلبه جنگلی نشسته بودم و از فضای باران و جنگل و آرامشش لذت میبردم،یادمه قبلنا که مسافرت میرفتم ،حتما باید یکی دو ساعتی پیاده روی میکردم از ترس چاقتر نشدن در مسافرت ،،،ولی مسافرت های جدیدم متفاوته و من با ارامش وبدون ترس از بودن در اون لحظه لذت میبرم ،،قبلا سفر میرفتیم ماشینو پر میکردیم از خوراکی و نوشیدنی ،،و جدیدا به اندازه کم خوراکی میخریم وبیشتر اونها هم برگردونده میشه ،انتخاب های جدید مارو به مسیر جدید میبره
      این روزها من انتخاب میکنم چی بخورم،،کی بخورم،،چجوری بخورم،،چی بگم،،چی بپوشم،،کجا برم،،با کی رابطه داشته باشم
      من حاکم بر جان و ذهن خودم هستم و من فرمان های متفاوتی دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار saberizahra80
      ۱۳۹۹/۰۶/۰۵ ۱۰:۱۹
      مدت عضویت: 2506 روز
      امتیاز کاربر: 3626 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 452 کلمه

      سلام
      زندگی ما حاصل عادتهای ما است،و عادت ها نتیجه تکرار یک انتخاب هستن اتنخابی که اولین بار برای ما نتیجه بسیار لذت بخشی داشته و بارها و بارها دوست داشتیم این لذت رو تجربه کنیم و الان تبدیل به عادتی شده که ما اونو بد میدونیم چون مثلا باعث اضافه وزن ما شده ،و ما چون خودمون رو اسیر این عادت میدونیم و احساس ناتوانی در ترک یا حذف اون عادت داریم با تکرار اون عادت احساس بدی از ناتوانی در ما شکل میگیره وبعد خودمون رو سرزنش میکنیم و باز هم احساس بد که این سیکل معیوب همچنان ادامه داره ،در صورتیکه ما با این دوره به این اگاهی میرسیم که اون عادت از یک انتخاب بوجود اومده و لزوما عادت بدی نیست و ما با اراده آزادی که خداوند در ما گذاشته خودمون اونو انتخاب کردیم ،پس این حس اسارت کمرنگ میشه و ما به خودمون آگاه میشیم که میتونیم هر لحظه انتخاب متفاوت و متنوعتری داشته باشیم چون باز هم این اراده وجود داره در هر لحظه ،این یعنی در صلح بودن با اون عادت و احساس بدش بسیار کم میشه ،خوب از اونجاییکه ما همگی عاشق تنوع هستیم با راه راه کردن اون عادت یه شکل متفاوتی به اون عادت میدیم وذهن این تنوع رو به راحتی و بدون مقاومت میپذیره و به همین شکل ظریف و زیر پوستی اون عادت ارام ارام تغییر میکنه و سرزنش کردنی هم در کار نیست پس توجه هم کم میشه و ما ارام و اسوده میشیم و راحت تر انتخاب متفاوتی انجام میدیم.
      استاد من توی این مدت کاملا متوجهم که الان دوست دارم که کدوم گزینه رو انتخاب کنم،مثلا میوه به جای چای با شیرینی در عصر،یا انتخاب خوردن یه بسکویت کوچیک با چای به جای کیک،یا حتی خوردن چای یا دمنوش به تنهایی
      دیشب پسرم ازم خواست یه بسته بزرگ ویفر بگیرم و من وقتی وارد فروشگاه شدم فقط همین رو برداشتم و حساب کردم ،وسوسه شدم که کلی خوراکی بخرم چون فروشگاهی هست که خوراکیهای جدید وتازه و متنوعی داره و من قبلا عاشق این بودم که خوراکی جدید با طعم جدید ومتفاوت رو پیدا کنم یا فروشگاهی که قفسه خوراکیهای جذاب و متنوع و جدید داره رو پیدا کنم ، دیشب به راحتی خودم اتنخاب کردم که خوراکی نخرم بدون احساس محدودیت، و از اون جعبه فقط یه دونه برداشتم موقع خوردن چای بعد از شام و با اینکه بسیار تازه و خوشطعم بود هوس نکردم بازم بردارم و به همون یه دونه اکتفا کردم، البته شده این مدت که کلوچه هم خوردم همه کلوچه رو ولی احساس سرزنش نکردم و با خودم گفتم این فقط یه کلوچه کوچیکه
      حالا که دارم مینویسم دارم متوجه تغییرات خودم میشم و احساس بسیار خوبی دارم😍
      بسیارممنونم از شما استاد عزیز 🙏🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار راز
      ۱۳۹۹/۰۶/۰۵ ۰۹:۲۷
      مدت عضویت: 2426 روز
      امتیاز کاربر: 357 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 277 کلمه

      به نام خدا
      عالی و جالب بود
      من‌ قبل از دو سال پیش که خدای مهربون من رو به سایت شما هدایت کرد هر موقع دچار یک فشار عصبی، خشم، استرس، غم و …. میشدم به فروشگاه میرفتم و یک عالمه از خوراکی های مختلف از جمله کیک، ببسکوییت، بستنی و …و …. میخریدم و در عرض نیم ساعت خودم رو‌ موظف میدونستم تمام اونارو بخورم😬
      خیلی وقتها اصلا از طعم خیلی از اون خوراکی ها خوشم نمیومد اما تمامش رو میخوردم😐😐😐
      میانه راه شاید دچار زدگی و حالت تهوع میشدم اما سعی خودم رو میکردم تا با آب یا شیر چیزای که به سرعت خوردم رو پایین ببرم و تاانتها ادامه بدم😕
      هر دفعه بی برو برگرد بعد از انجام این کارای مسخره و مصداق بارز خودآزاری حالم بد میشد جسمی و روحی😔
      و به خودم قول میدادم هرگز اون کار رو تکرار نکنم
      حتی اونقد از زیاده روی تو خوردن بعضی خوراکی ها مشمئز میشدم که قسم میخوردم دیگه به اون خوراکی لب نزنم
      اما دیری نمیگذشت که همون آش و همون کاسه 😐
      این تکرار زجرآور چیزی نبود جز پاسخ ذهن ناخودآگاهم به محدودیت های خودساخته ی من برای اون….محدودیت مصرف مواد قندی و چرب ….ناخودآگاه من هیچ محدودیتی رو نمیپذیرفت و چنان قدرتمند من رو به سمت شکستن اون محدودیت ها سوق میداد که دیگه اصلا مهم نبود من از اون کار لذت میبرم یا رنج؟ هدف فقط رفع احساس محدودیت بود
      خدارو هزار بار شکر که اون روزای تیره گذشت🥰
      و من امروز در صلح با ناخودآگاهم هستم و طی این دو سال حتی یکبار هم دست به اقداماتی شبیه به گذشته نزدم😍
      و اون حس اشمئزاز رو مدتهاس تجربه نکردم…
      خدای بزرگ و مهربون شکرت که عادت های آزار دهنده من رو عوض کردی⁦♥️⁩⁦♥️⁩⁦♥️⁩😍😍😍😍🥰🥰🥰

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار زهرا
        ۱۴۰۲/۰۲/۱۸ ۰۸:۲۲
        مدت عضویت: 1285 روز
        امتیاز کاربر: 12955 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 107 کلمه

        سلام خدمت استاد عزیز 

        من دیروز متوجه شدم که تغییراتی در عادت غذایی من رخ داده است به عنوان مثال من همیشه وقتی درمحل کارم خسته و یا ناراحت میشدم خیلی غذا میخوردم .دیروز با اینکه خیلی خسته و عصبی بودم به اندازه فزرند 4 ساله ام غذا خوردم و کاملا سیر شده بودم و تا شب هم گرسنه نشدم . و یا اینکه من قبلا درمحل کار ریزه خواری زیاد داشتم ولی الان حتی میوه خود را هم نمیخورم بعضی روزها و این تغییرها نشان میده که ذهن من عادتهای قبلی خود را تغییر داده و اصلا هم ناراحت و عذاب وجدان ندارم و خیلی هم خوشحالم 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم