برای سفر رفتن، برای مهمانی برگزار کردن، برای قبولی در دانشگاه و بسیاری موارد دیگر در زندگی برنامهریزی کرده ایم و با این موضوع آشنایی کامل داریم.
همه این موارد در واقع برنامهریزی ذهن برای حرکت کردن بر اساس نقشه ذهنی است که به وسیله اطلاعاتی که از پیرامون خود درباره موضوع موردنظر کسب کرده ایم شکل میگیرد.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.38 از 66 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد من خیلی درباره برنامه ریزی ذهنی شنیده بودم یکم یادم رفته بود ولی الان احساس میکنم درکم بیشتر شده سطح بیشتری از اونو درک کردم
که چطور میشه چی میشه چجوری میشه ذهن من برنامه ریزی میشه و تبدیل به فکر میشه
من درک کردم که من به هر موضوعی توجه میکنم مثلا اینکه الان همسرم داره تلوزیون میبینه منم چشمم میافته به تلوزیون میبینم خارجی صحبت میکنن ولی قه قهه میزنن الان ذهن من برنامه ریزی شد برای قه قهه زدن چون من به خندیدن اونها توجه کردم
یا گاهی بچه من میاد درباره گرونی شب عید از الان باید به فکر عید باشیم امسال مهمان زیاد داریم اینا میگه منو نگران میکنه استرس میده چون من کلی چیز لازم دارم شرایط مساعد هم ندارم مثلا الانم ذهن من برنامه ریزی شد برای ترس نگرانی استرس
بعد میشینم درس میخونم آگاهی میدم به ذهنم آگاهی های قبلی تکرار میکنم از روی نکات مهم میخونم سعی میکنم آنها رو خوب یاد بگیرم درک کنم خوب الانم ذهن من برنامه ریزی میشه برای حال خوب داشتن برای امید به زندگی برای شاد بودن برای خوشبختی
بازم فایلهای جلسات قبل گوش میدم دورههای قبل گوش میدم گاهی هم دنبال فایلی میگردم هدایت میشم به فایلهای عالی و بی نظیر که دقیقا جواب سوال منه و بازم من بیشتر و بیشتر برنامه ریزی ذهنی میشن برای حال دل خوب داشتن شاد بودن و خوشبختی
و در نهایت من این مثالها رو مثل دو کفه ترازو در نظر میگیرم کفه ترازو خوشبختی یا کفه ترازو حس بد نگرانی ترس
در نتیجه آینده منو اون کفه ی سنگین تر رقم میزنه که کفه خوشبختی
چون دختر منکه هر دقیقه نمیاد درباره این چیزها صحبت کنه اینکه من در طول روز به چه چیزهایی توجه میکنم کفه ترازو سنگینتر میکنه در نتیجه کفه سنگین تر آینده منو فردای من هفته بعد منو رقم میزنه اینجوری میشه که ذهن من برنامه ریزی میشه
و در نهایت چیزهایی که وارد ذهن من میشه باعث سنگینی کفه ترازو ی من میشه پس من مراقب هستم که چه چیزی با گوشهایم میشنوم چی چیزهای با چشمانم میبینم به چی توجه میکنم با فکر کردنم خلاصه ذهن من با هواس پنجگانه من اطلاعات وارد ذهن من میکنه و در نهایت از اون استفاده میکنه برای ترسیم آینده ام
پس مراقب باشیم به چی توجه میکنیم ورودیهای ما چه چیزهایی هستن
من واکنش خاصی نداره میگم بذار لاغر بشم اونوقت اگر خواستم بمیرم چه فکری بحالش میکنم یا دوباره چاق میشم منکه بلدم چاق شدن
واقعا استاد همین طور نه این مدل سوالات بلکه هزاران شکل دیگه که به من آموختن که ثروت بد خوب نیست
اینکه در شهرستان ما یه خانواده میلیادر بودن که اتفاقا با مادرم نسبت نزدیک داشتن
مرد این خانواده بیمار بود دور از جون شما هزاران سال عمرتون باشه یبوست شدید داشتن حالا اگر بیماری دیگه هم داشت من خبر نداشتم
کلی حرف دربارشون میزدن که ببین فلانی پول داره ولی مریض آخه چرا مریضه نمیگفتم خسیس یا نادان نمیدونه باید بره دکتر مگه میشه اون زمان هم دارو ملین بوده دیگه
یا خسیس نمیخواد بره دکتر آخرم چی شد بهشتی شد رفت با همون بیماریها
خانمشم بیمار بود اون چه کار میکردم یه مبلغ ناچیزی از پول برمیداشت میرفت امامزاده میزاشت که خوب بشه نمیگفت که خدا شفا بده میگفت که خوب بشم
و اینجوری به من یاد دادن که پول خوب نیست پول داری چه فایده مریض بود آخرش هم مرد
یا پول دارن چه فایده بچه اش جوان مرگ شد یعنی جوان مرد
خلاصه به طریق مختلف به من یاد دادن پول بد
یا مادرم میگه خدارو شکر یه نون بخور و نمیر میاد تو سفره تون بخورین خدارو شکر کنید اینم یه جورایی میگه پول خوب نیست
چقدر معلمین یاد دادن که فقیر بودن خوبه ثروت بودن خوب نیست
خداوند به بعضی از انسانها پول و ثروت زیادی داده که یه وقتی سرشونو بلند نکنن به خدا بگن خدایا چی میخوام پول داده که سرشون به خودشون گرم باشه چون انسان بی خدایی هستن و خدا هم اون دنیا پاسخ این کارشونو میده
اون روزا خیلی مد بود هر سال حتما یه جلسه از زنگ انشا ما علم بهتر است یا ثروت بود اینجوری هم میخواستن بگن ثروت خوب نیست
میدونید استاد از هر چیزی هر موضوعی درست استفاده نکنید به ضرر آدم تموم میشه مثلا قرص مسکن زیاد استفاده کنی ضرر غذا زیاد مصرف کنی باعث ضرر علم زیادش خوبه ثروتش زیادش خیییییییلی خوبه من عاشقشم
وقتی من ثروتمند باشم پول زیادی داشته باشم هم خودم لذت میبرم هم میتونم باعث شادی اطرافیانم دوستانم بشم هم میتونم به هموطنان خودم خدمت کنم هم میتونم بهترین هدیه رو بدم خلاصه از همه جهان خییییییییلی خوبه بینظیره
الهی الهی الهی روزی برسه همه مردم دنیا بی نیاز باشن هیچ فقیری در جامعه و دنیا وجود نداشته باشه الهی آمین
چون همه مشکلات از بی پولی شروع میشه همه بد رفتاریها از بی پولی شروع میشه اگر من پول داشته باشم سهم هزینه مراسم پدرم بدم هیچ مشکلی رخ نمیده هیچ برخورد زشتی هیچ نامبایماتی دریافت نمیکنم امان از وقتی که من پول نداشته باشم ببین چه رفتارهایی میبینم خدارو شکر که من پول داشتم سهم هزینه ای که برای پدرم شد دادم
استاد من مسلمان هستم ولی دین مسیحیت خیلی دوست دارم چرا چون برای عید کریسمس هم خودشون لباس خوب میموشن بوقلمون میخورن هم به افراد نیازمند کمک میکنن برای اونها هم شادی هدیه میدن من خیلی این کارو دوست دارم
من استاد خدا شاهده تارچها ر پنج سال قبل واقعا من برای خودم نبودم همش یه جورایی حمال بدون مزد بودم فلانی میشینه تو خونش کنار بذاری زیر کولر من عین نوکر چرخ سنگین حمل میکردم کلی چیز میخریدم خرید میکردم برای فلانی اصلا منی وجود نداشتن اصلا خودم مهم نبودم اصلا انگار خودم وجود خارجی ندارم
چرا چون شنیده بودم آدم باید خدمت کنه به مردم هر چیزی حدی داره خدمتم زیادیش ضرر در منکه این افکار از همون بچگی شروع شد من تقریبا از سن ۱۰ سالگی آنقدر که اومدم خودم بشناسم به من گفتن نه کمک گردن خوبه خواهرت میره خیاطی برو بچه اش نگه دار تا ظهر بیاد بعد از ظهر هم بازم کمکش میکردم تا کارهای خیاطی انجام بده خلاصه کل تایمم برای دیگران بود و شب و خسته و کوفته میرفتم خوبه سرم میذاشتم رو متکا سریع خوابم میبرد از بسکه خسته بودم
هر چیزی کمش بد زیادش بد
ولی خدارو شکر وقتی اومدم عضو این دنیای کوچک و شکفت انگیز شدم یاد گرفتم برای خودم ارزش قائل بشم به خودم احترام بذارم
استاد بارها بارها به من گفتن که بازار نرید چرا چون زرق و برق بازار آدمها رو اسیر خودش میکنه تو تمام تمرکزم میره به اون از خدا دور میشی ودر صورتی که اون فرد خودش کلی میره بازار هر دفعه هم میره کلی لباس میخره بخدا برای عید فقط شیرینی اگر بگم فقط ۱۰ مدل شیرینی میخره باور نمیکنید حالا شکلات جدا انواع اون خلاصه همه چیز مت ایرادی نمیبینم پول داره میخره ولی چنین شخصی حق نداره بگه بازار نری زرق و برق بازار تو رو میگیره همه خرید کردن دوست دارن و حالشون خوب میشه
اون روزا اینجوری فکر میکردن که فردی اموالشو ببخشه خوبه فرد مومن فرد خدا پرستی
الان این عقیده رو ندارم دوست دارم بخشیدن و اگر خیلی زیاد داشته باشم مالم میبخشم ولی به نه به این نیت که بگن فرد خوبی به این نیت که میگم میخوام انفاق کنم
استاد منم خدا رو خیلی شکر میکنم که دوستی به خوبی به دانایی به مهمی به خلاقی به شادی به موفقی به بینظیری شما دارم و خدا رو شکر میکنم که منو با شما اشنا کرد تا متم بتونم خصوصیات شما رو تجربه کنم خدایا شکرت
منوهمیشه همیشه به حرفهای شما ایمان دارم با حرفاتون موافقن چرا چون میدونم که شما از روی کاغذ چیزی نمیگید و این خداوند که داره از طریق شما از زبان شما با من صحبت میکنه بینهایت سپاسگزارم
استاد اینو گفتم این یادم اومد چند شب پیش دختر کوچیکم من از روزی که پدر من بهشتی شد خیلی حالش بد شد همش میگفت خدا رحمتش کنه مرد خیلی خوبی بود
من از پدرم دلخور بودم ناراحت بودم میگفتم پدر من نباید با من اون رفتار داشت حتی اگر بچه هاش هم ازش میخواستن اون نباید با من چنین رفتاری داشت
اونا از خودشون خونه زندگی دارن تو شهرستان من تنها بودم که خونه زندگی نداشتم چرا پدرم حرف اونا رو گوش کرد با من اون رفتار داشت من به هیچ کس هیچی نگفتم فقط با شما استاد عزیزم و هم گروههای عزیزم صحبت کردم در غالب نوشتن تمرین
خدا شاهده چند شب سه الی چهار شب پیش دختر من بدون مقدمه بدون اینکه حرفی در این باره رد و بدل شده باشه اومد زیر گوش من منو بوسید گفت مامان جون میدونم ناراحتی غصه داری ولی پدرتو حلال کن پدرت مرد خیلی خوبی بود اون الان دستش از دنیا کوتاه نمیتونه از خودش دفاع کنه منم یه فاصلهای ازش گرفتم با نگاه تعجب آمیز گفتم یعنی چی حلالش کن گفت یعنی ببخشش و رفت تو اتاقش
منم همون لحظه متوجه شدم این دخترم نبود که با من حرف زد این خداوند بود که از زبان دخترم با من صحبت کرد و همون لحظه یواشکی کلی گریه کردم گفتم خدایا من کی هستم که پدرم نبخشم من پدرم بخشیدم خدایا منو ببخش که ناخواسته پدرم نبخشیده بودم
من اصلا فردی نبودم که کسی رو نبخشم مخصوصا اگر کسی بهشتی میشد سریع میبخشیدم و الان چند شب هر شب نمیدونم چرا بی اختیار یاد پدرم میافتم کلی گریه میکنم و بعد سعی میکنم افکار آخر شبم تغییر بدم بعد بخوابم و خدارو شکر صبح بیدار میشم اون افکار مرور نمیشه در ذهنم
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردنه
سلام خدای مهربون
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
و اما موضوع امروز که افکار تبدیل میشن به اجسام
من قبلنا اینو درک نمیکردم که چطور چنین چیزی ممکن منظورم اوایلی که عضو این مسير الهی شده بودم ولی کم کم درک کردم که این واقعیت زندگی
مخصوصا از زمانیکه تجسم کردم یاد گرفتم ایمانم بیشتر و بیشتر شد که افکار تبدیل میشن به اجسام
و به برنامه ریزی ذهنی هم ایمان دارم چون مراحل برنامه ریزی ذهنم برای چاق شدن بخوبی یادم
من از بچگی میشنیدم که خانمها باردار میشن اضافه وزن پیدا میکنن این فرمول اولیه بود و میدیدم نمونههایی که خانمی باردار اضافه وزن داره و اون زمان اینجوری نبود که انسانها اضافه وزن پیدا کنن بعد از زایمان از بین نره به محض اینکه بچه متولد میشد اون اضافه وزنم کلا از بین میرفت و برای همین من وقتی بچه اولم باردار شدم دچار اضافه وزن شدم ۷ کیلو و دکتر میگفت طبیعی بعد از زایمان میره و همین طور هم شد
بعدا شنیدم که بچه آدم اگر دختر باشه همه بدن چاق میشه طوریکه این چاقی روی بینی و صورت اونها هم تاثیر داشت بازم نمونه میدیدم خلنمهای بسیاری میدیدم در خیابون در اقوام که باردار شدن چاق شدن
و حالا فرمولهای ذهنی در من ایجاد شده بود منتظر جرقه ای بود در من که فعال بشه و من باردار شدم دقیقا دقیقا مثل همون خانمهایی که بینی اونها هم چاق شده بود منم چاق شدم و برام طبیعی بود
اصلا ناراحت نبودم تازه خیلی هم خوشحال شدم خیلی هم لذت میبردم عشق هم میگردم که باردارم چاقم بچه بدنیا بیاد همه چیز درست میشه
خوب من چیزهای دیگه هم شنیدم که حالا که باردار شدی دیگه باید به اندازه دو نفر غذا بخوری خوبکه بجای آب شیر بخوری تا شیرت زیاد بشه و….
اینها همه باعث میشد افکار چاق کننده در من کم کم بوجود بیاد
رسید به ماه ۷ بارداری دکتر گفت اضافه وزنت خیلی زیاد شده باید ورزش کنی وگرنه زایمان سختی خواهی داشت
اینجا ترس از چاق تر شدن در من شکل گرفت و با اینکه خیلی تلاش میکردم اما نمیتونستم نخورم دیگه دو نفر بودم دیگه باید بچه شیر داشته باشه از طرفی میخوردم از طرفی هم ترس داشتم
و این باعث میشد من چاقتر بشم و بچه هم بدنیا اومد هیچ خبری نشد طوری شد که افراد بیمارستلن میگفتن چند روز اینجایی پس نوبت تو کی میشه من با ناراحتی بسیار میگفتم من بچه ام بدنیا اومدن میگفتن انگار نه انگار خلاصه من حالم بدتر شد
اینا رو گفتم بگم که اینجوری برنامه ذهنی من در من شکل گرفت من هدایت میشدم که به اینکه افکار تبدیل میشم به اجسام ولی در من به شکل جسم چاق خودشو نشون داد اجسام نبود
من الان خیلی سعی میکنم مراقب ورودیهای باشم میدونم همه چیز زیر سر اون ورودیها ست من چی میبینم چی میشنوم به چی فکر میکنم به چی توجه میکنم همه همه اینها تبدیل میشن به افکار من
تا وقتی من نشنوم مثلا فلان کشور جنگ شده که من بهش فکر نمیکنم وقتی میشنوم ترس در من ایجاد میشه نگران میشم کارهایی انجام میدم ناخواسته که از اسیبهای جنگ در امان باشم در نهایت با جنگ هم مواجه میشم
این یه قانون افکار تبدیل میشن به اجسام از خیلی لحاظ خیلی خوبه وقتی افکار ما مثبت باشه خوب باشه افکاری باشه که حال ما رو خوب میکنه
اما اگر منفی باشه بازم افکار ما تبدیل میشن به اجسام اما برعکسش به همزملنیهایی تبدیل میشن که حال ما رو بد میکنن قانون قانون فرقی نداره فقط به افکار من ربط داره
استاد من به پول خیلی علاقه دارم حتی از بچگی الان علاقه ام هزاران برابر بیشتر شده
و خانواده منم اینجوری هستند مادر منم همیشه میگه خدارو شکر شوهرت کار میکنه یه لقمه نون در میاری راحت میخورید
خوب منکه نمیگم چه مشکلاتی دارم اونم فکر میکنه حرف اونو پذیرفتم
بارها هم شده گفته خدارو شکر اگر پول نداریم سر راحت روی متکا گذاشتیم
من اصلا اینا رو قبول ندارم وقتی مت پول ندارم اتفاقا برعکس اصلا خواب ندارم نمیتونم بخوابم چه برسه به اینکه راحت بخوابم همش نگران ناراحتم غصه دارم که چکار کنم الان آنقدر پول لازم دارم چکار کنم به کی بگم گیرم قرض هم کردم چطور باید برگردونم
من میگم پول خیلی هم خوبه بهترین چیز تو دنیاست البته همه میگن بعد از سلامتی من میگم قبل از سلامتی وقتی پول داشته باشی مریض نمیشی آنقدر حال دلت خوبه که سلولهای تنت زنده میشن در واقع تو سلامت و سلامتر میشی
من اون روزا اگر میشنیدم که فردی آنقدر پولشو داده به کسی کمکش کرده اینا میگفتم خوش بحالش پس چرا این آدمها گیر من نمیان
ولی الان میگم خدارو شکر که تونسته دل خانوادهای رو شاد کنه منم تصمیم گرفتم وقتی پولدار شدم به مناسبتهای مختلف البته به بهانه های مختلف مثل روز مادر روز دانشجو روز مرد و….به محصولات اف خوبی میزنم تا همه بتونن از محصولات من خریداری کنن بپوشن گرم باشن برای من دعا کنن
من خیلی دوست دارم افراد برای من دعا کنن همیشه میگم به افراد منو دعا کنید چون ایمان دارم که نتایج اولیه اون دعا ها اول به خود اون طرف برمیگرده
همیشه میگم مامان دعا کن سلامت باشم پولدار بشم میدونم وقتی مادرم این دعا رو برای من بخواد اول خودش سلامت میشه خودت پول وارد زندگیش میشه و این منو خیلی خوشحال میکنه
استاد خدا شاهده من اگر بگم عاشق پول هستم باور نمیکنید من وقتی پول نو میبینم لمس میکنم کلی ذوق میکنم کلی لذت میبرم قه قه میخندم طوریکه همه ببینن میگن خل شده دو تا ۱۰۰ تومنی از عابر بانگ گرفته آنقدر ذوق میکنه تازه وقتی یادم بیافته هم میخندم و اینو بعنوان خاطره خوش هم تعریف میکنم
الان عاشق دلار شدم مخصوصا نو باشه اینجوری که یه دسته دلار میندازن روی بقیه دلارها و اون از بس نوعی چند بار بالا و پایین میره تا به حالت سکون برسه من کیف میکنم میگم ای ول چقدر خوب میشه منم دلار داشته باشم حتی اگر یه صد دلاری نو باشه
چون دارم یاد میگیرم میدونم میتونم اونها بیشتر و بیشترش کنم
و اینم بگم خیلی افراد مرد هستند که حالا بخشی از پولشون میبخشن اینا افراد خود ساخته ای هستند به این درک رسیدن که میتونن ببخشن منم به این درک رسیدم میدونم که خداوند هر کار اشتباه منه یکی حساب میکنه هر کار خوب حداقل ده برابر میکنه و من شنیدم گاهی ۱۰۰ برابر گاهی هم ۷۰۰ برابر میکنه و من عاشق اینم که پولم ۷۰۰ برآب کنم و تمرینشو انجام میدم
استاد خیلی اوایل فایل درک نکردم که چطور شنیده و دیدها و …تبدیل میشن به افکار ولی میدونم بار بعدی حتما متوجه میشم
استاد بینهایت سپاسگزارم از زحماتی که برای تهیه این دوره کشیدید فایلها رو کلچین کردید در این دوره قرار دادید من عاشق فایلهای شما هستم مخصوصا اگر در مورد خدا و قانون جذب گفته بشه حال دلم رو خیلی خوب میکنم بینهایت به توان تیلیارد سپاسگزارم