📍 این جلسه ادامه گام ۷۲ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
🌟 اگه یه گوشه دلت همیشه دنبال رویای لاغر شدن بوده، بدون که مهمترین چیز اینه که نذاری قدرت ذهن فوقالعادهت تخریب بشه! ذهن تو بزرگترین سرمایهته برای ساختن اندامی متناسب. 💡
⛅ من سالها توی تاریکی زندگی گیر کرده بودم؛ فقر، بیماری، بیاعتمادی به نفس، بیکاری، اضافه وزن… انگار همش یه کولهپشتی سنگین بود که روی شونههام فشار میاورد. اما…
وقتی به قدرت بینهایت ذهنم ایمان آوردم و فهمیدم چطور میتونم از قدرت ذهن در لاغری استفاده کنم، انگار همهچی کمکم روشن شد. 🌈
💫 تو هم میتونی همین امروز، نقطهی شروعی برای تغییر باشی… فقط کافیه انتخابش کنی! 😊
در این جلسه میآموزیم:
نقش قدرت ذهن در زندگی
از وقتی که به لطف خدای مهربون با قدرت ذهن آشنا شدم، همهچیز توی زندگیم تغییر کرد 🌈

کمکم یاد گرفتم چطور فرمولهای اشتباه ذهنمو بشناسم و جای اونا رو با افکار تازه و درست عوض کنم… و نتیجه؟ یه زندگی که قبلاً فقط توی رویاها داشتمش!
✨ شغل دلخواه، رابطههای آروم و پرمحبت، بدن متناسب، حساب بانکی پرپول… همهش شد واقعیت!
نه با شانس، نه با سختی کشیدن زیاد… فقط با باور کردن این حقیقت که:
قدرت ذهن در لاغری و کل زندگی، یه نیروی الهی درون منه که باید یاد بگیرم چطور باهاش همصدا بشم.
اگه چشمهامون رو خوب باز کنیم، این قدرتو همهجا میبینیم…
- 🐝 زنبور کوچولویی که با نظمی عجیب کندوی ششضلعی میسازه
- 🌱 بذری که زیر خاک پنهونه، ولی ریشه میزنه، جوونه میزنه و میوه میده
- 🐢 بچه لاکپشتی که بدون هیچ مربیای راه دریا رو بلده
- 🕊️ یا پرندههایی که هزاران کیلومتر کوچ میکنن، بدون اینکه نقشهای توی دست داشته باشن…
همهشون دارن به صدای الهام درونیشون گوش میدن… بیچونوچرا! اما ما انسانها چی؟ 🤔
ما گاهی وقتی یه الهام خوب و پاک به دلمون میافته، سریع عقل و منطق میپره وسط و میگه:
«نه بابا! این غیرمنطقیه! نمیشه! دیوونهای؟!»
و خیلی وقتا این صدا همون شیطانِ درونیه که فقط بلده ما رو از مسیر هدایت دور کنه 😔
🌟 قدرت ذهن در لاغری یعنی گوش دادن به صدای درون، نه صدای ترس و تردید.
یعنی عمل کردن مثل اون پرندهای که وقتی زمان کوچشه، بیمعطلی پر میکشه بهسوی مقصد… نه اینکه بگه: “بذار فردا” یا “حالا یه فکری میکنم…”

🕊️ توی دنیای پر از نظم آفرینش، هیچ زنبوری برای کندو ساختن تردید نمیکنه، هیچ لاکپشتی نمیگه: “اگه اشتباه برم چی؟”، هیچ بذر کوچیکی نمیگه: “نکنه جوانه نزنم؟”
چرا؟ چون ذهن اونا پاکه، بدون وسوسه، بدون شک. اما ذهن ما انسانها… یه مهمون ناخوانده داره 👿
یه بخش کوچیک از ذهن ما، سهم شیطانه!
همونی که تا الهامی به دلت میافته، تا یه جرقه امید روشن میشه، سریع میگه:
«نه! اینا همش خیالپردازیه! ولش کن…»
و متأسفانه، چون از بچگی با کلی باور اشتباه بزرگ شدیم، این صدای ضعیف و بیارزش، قدرتی عجیب بر منطق ما پیدا کرده 😔
📉 نتیجهش؟ تخریب تدریجی قدرت ذهن! همون قدرتی که خدا تو وجودمون گذاشته تا زندگی رو بسازیم، نه بسوزونیم…
✨ تغییر واقعی یعنی ساکت کردن این صدای مزاحم، همون نجوای شک و ترس.
یعنی گوش دادن به الهامات پاک درونی… همونی که وقتی بهش عمل میکنی، حسش شبیه یه نماز واقعی میشه… یه عبادت خالص 🌸
🙏 سپاسگزاری واقعی یعنی درک کنیم که خدا به ما قدرت ذهن در لاغری، سلامتی، شادی و ثروت داده، و فقط کافیه اون رو فعال کنیم.
💫 ما با فکرهامون، با فرکانسهامون، میتونیم شرایط دلخواهمون رو مثل یه سفارش به جهان بفرستیم، و وقتی با ایمان و الهام حرکت کنیم، اون شرایط میتونه برگرده و بشه واقعیت زندگیمون…
🌈 و اون موقعست که با تمام وجود میگی: خدایا، شکرت… چون بالاخره دارم زندگیای رو تجربه میکنم که روزی فقط یه رویا بود!
🎯 هدیهای که فراموش کردیم ازش استفاده کنیم…
💡 قدرت ذهن در لاغری فقط یک مهارت نیست؛ یه هدیهی الهیه که تو وجود همهمون قرار داده شده. اما خیلی از ما هیچوقت بستهش رو باز نمیکنیم، چون اصلاً نمیدونیم چنین چیزی داریم 🎁
🧠 ذهن ما یه ابزار خارقالعادهست برای ساختن زندگی دلخواهمون؛ ولی چون قوانین کار کردنش رو نمیدونیم، خیلی وقتا بهجای اینکه ازش استفاده کنیم، خودمون داریم خرابش میکنیم!
🎯 واقعیت اینه که برای فعالسازی این نیروی بینظیر، لازم نیست چیز جدیدی بسازیم یا تقویتش کنیم. فقط کافیه موانع ذهنی رو کنار بزنیم… مثل غبار گرفتن روی یه آینه! اون قدرت همیشه اونجاست، منتظره دیده بشه ✨
🚫 بزرگترین عامل تخریب قدرت ذهن چیه؟
اگه دقت کنیم، یه اشتباه بزرگ خیلی از ماها اینه که بیشترِ تمرکز ذهنمون رو خرجِ چیزی میکنیم که اصلاً به ما مربوط نیست:
- 📺 پیگیری اخبار ناراحتکننده
- 🌍 نگرانی درباره مردم کشورای دیگه
- 🤷♀️ درگیر بودن با تصمیمها و انتخابهای دیگران
- 📣 و حتی بحث کردن درباره چیزی که اصلاً نمیتونیم تغییرش بدیم…
هر ثانیهای که ذهنمون درگیر این چیزاست، یه قدم از خودمون و مسیرمون دور میشیم. چون تمرکز، انرژی خلقه… و اگه خرج جای اشتباه بشه، قدرتت ته میکشه 🪫
🐝 از طبیعت یاد بگیر!
- 🌱 هیچ دونهای تلاش نمیکنه دونهی کناری رو رشد بده!
- 🕊️ هیچ پرندهای ذهنش رو درگیر مهاجرت بقیه نمیکنه!
- 🐝 زنبور فقط به ساختن کندوی خودش فکر میکنه، نه کندوی همسایه!
اما ما چی؟ ما فکر کردیم اسم این کارها دلسوزیه، همدلیه، یا حتی انساندوستیه…
در حالی که داریم تکهتکه قدرت ذهنمون رو خرج دنیای بیرون میکنیم، و از درون ضعیف میشیم 😞
✨ یادمون باشه: بهترین لطفی که میتونیم به خودمون و بقیه بکنیم اینه که از قدرت ذهن در لاغری و رشد شخصیمون بهدرستی استفاده کنیم و الگوی حال خوب باشیم 🌈

قدرت ذهن خود را تخریب نکنید
بعضی وقتا یه جمله از زبان یه آدم دیگه، بیشتر از هزار ساعت آموزش به دل میشینه… 💬
شاید چون اون آدم دقیقاً مثل خود ما بوده: درگیر، نگران، خسته، و دنبال یه نقطهی شروع 🌧️
برای همین خوندن تجربهی بقیه، مخصوصاً اونایی که تو مسیر قدرت ذهن در لاغری قدم گذاشتن، یه جورایی مثل روشن شدن یه چراغ کوچیک توی دل تاریکیه… همدلانه، واقعی، قابل لمس! 🕯️
یکی از همین چراغها، نوشتهی زیبای خانم شادیه… که بهتنهایی میتونه عمق موضوع قدرت ذهن در لاغری رو بهت نشون بده:
📝 تجربه الهامبخش خانم شادی:
❄️ این فایل احساس فوقالعاده خوبی در من ایجاد کرد.
من خوشحال و سپاسگزارم از دیدن و گوش دادن به این فایل، که در واقع برای من خیلی ضروری و حیاتی بود. توی این مسیر فهمیدم مسئلهی اصلی مراقبت از قدرت ذهن در لاغریه.
در واقع، لطف خداوند مهربان بود که من وارد این مسیر شدم و هر بار با شنیدن فایلهای آموزشی لاغری با ذهن، احساس میکنم روح و روانم داره آرومآروم از فشارهایی که سالها تحمل میکردم، آزاد میشه.
حالا دارم یاد میگیرم از زندگی لذت ببرم، مراقب “خودم” و “احساس خوبم” باشم و این یعنی شروع فصل تازهای از زندگی من 🍃
من قبلاً بیشتر وقتم رو پای اخبار، اتفاقات دیگران، مشکلات مردم، و مسائل خارج از کنترل خودم میگذروندم… انگار فرار میکردم از روبهرو شدن با خودم.
اما از وقتی که به قدرت ذهن در لاغری احترام گذاشتم، و تصمیم گرفتم تمرکزم رو برگردونم به «خودم»، احساسم بهتر شده، ذهنم آرومتره، و تازه دارم واقعاً زندگی میکنم 🌈
🎵 حالا بهجای دنبال کردن اخبار نگرانکننده، آهنگهای شاد گوش میدم… ویدئوهایی میبینم که بهم حال خوب میدن،و مهمتر از همه، به خدا اعتماد دارم 💖
🚀 با دوره پاکسازی چاقی ذهن، قدرت ذهن در لاغری را آزاد کن! 🌟
اگر دنبال یه راه واقعی و هدفمند برای تغییر زندگیات هستی، اینجاست که مسیرت روشن میشه!
دوره پاکسازی چاقی ذهن، دقیقاً همون ابزاریه که کمک میکنه افکار منفی و نگرشهای محدودکنندهای که باعث تخریب قدرت ذهن در لاغری میشن رو شناسایی کنی و از ریشه پاکشون کنی. 🧠✨
✍️ در ادامه هم توی گام ۷۴ سراغ «زندگی یا مرگ، لاغری یا چاقی!» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.25 از 97 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خداوند بخشنده مهربان
روز ۱۳۴: روز چهل و دوم تکرار ، سه شنبه ۱۴۰۰/۶/۲
سلام
قدرت ذهن خود را تخریب نکنید!
توجه به مسائل و موضوعاتی که از توان ما خارج است، قدرت ذهن ما را تخریب می کند و زندگی ما را با انبوهی از مشکلات روبرو می کند. توجه به مسائل سیاسی، اقتصادی، حوادث، آمار مرگ و اخبار تولید واکسن و کودکان کار و فقر و آشغال گردها و آینده فرزندان و اوضاع و احوال فامیل و ….در حالیکه من قدرتی برای تغییر آنها ندارم هیچ کمکی به آنها نمی کند و جالب اینکه هیچ کمکی بخودم هم نمیکند و سبب اشاعه موارد منفی هم می شود و قدرت ذهنم را هم کم می کند و بدبختی اینکه قدرت کمک بخودم را هم از دست می دهم.
قدرت ذهن من هدیه ای اختصاصی از سوی خداوند به شخص من است و تا من قدرتمند نباشم ،توانایی کاری برای دیگران ندارد و می دانم ذهن قدرتمند می تواند زندگی دیگران را نیز پاکسازی کند و به آنها هم کمک کند ولی نه ذهن شخص ضعیف که خودش غرق مشکلات و گرفتاریها است.
اگر در هر جنبه از زندگی عزم تغییر گرفته ام و تصمیم قاطع برای بهبود زندگیم گرفته ام باید تمرکزم بر خودم قرار بگیرد و سرم را از زندگی دیگران و مسائل پیرامون خودم بیرون بکشم. باید حواسم را از زندگی دیگران و تحلیل رفتار دیگران و سیاست و اقتصاد و …. بردارم و همه تمرکزم بر زندگی خودم و احوال خودم باشد چون من فقط مسئول اعمال و رفتار و افکار خودم هستم.
من باید خودم را واقعی دوست داشته باشم و مسائل خودم و خواسته های خودم بر دیگران اولویت داشته باشد.
اگر بر زندگی خودم تمرکز کنم و قدرت بی نهایت ذهنم را که اختصاصی برای من خلق شده است، برای خدمت بخودم بکار بگیرم نخست سرشار از انرژی و انگیزه و احساس خوب می شوم و در پی آن قدرتمند می شوم و برمشکلاتم غلبه می کنم و آنگاه خواهم توانست به دیگران هم کمک موثرتر و مفیدتری نمایم.
اگر همه عمرم را صرف دیگران نمایم ، قادر به تغییر احوال آنها نیستم، شاید با دادن آگاهی به دیگرانی که بخواهند در وضعیت خود تغییر ایجاد نمایند بتوانم به آنها کمک کنم ولی این هم به شرط آن است که خودم در جنبه های مختلف زندگی موفق باشم و توانسته باشم قدرتمندانه و شجاعانه بر مسائل خودم تمرکز کنم و آنها را حل نمایم.
هر آنچه که بتوانم بر مسائل و زندگی خودم متمرکز باشم، ذهنم قوی تر می شود و آرامش می یابم و پیشرفت می کنم. من مسئول زندگی خودم هستم و فقط بابت زندگی خودم بازخواست خواهم شد.
خدای مهربانم که مرا به قدرتمندترین نیرو ها مجهز ساختی تا خالق زندگی سعادتمند و باشکوهی برای خودم در دنیا و آخرت باشم، در بکارگیری درست آن هم مرا به شکل عالی هدایت و حمایت کن.
از بچگی در مدرسه داستانهایی مانند دهقان فداکار رو برای ما بازگو کردن و همیشه بما تاکید کردن فداکاری کنید و من از بچگی توی خیالات خودم دوست داشتم اینقدر پول داشتم که برای همه بچه های فقیر خرج کنم یادمه راهنمایی بودم که یک فقیر اومد در خونه من از پتوهای مادرم و ظروفشون به اون شخص دادم یا تا قبل از اینکه با این سایت آشنا بشم هر کسی رو که توی خیابون میدیدم که نیازمند بود دلم براش می سوخت و همیشه بخدا میگفتم خدایا اونقدر بمن ثروت بده تا به نیازمندان کمک کنم من خیلی آدم احساسی هستم که حتی فرزندانم از این نقطه ضعف من سواستفاده می کنن و خیلی ضربه خوردم و همیشه با خودم میگفتم خدایا چرا من اینقدر محبت میکنم و جوابم همیشه بی محبتی هست تا اینکه فهمیدم ایراد از خودم هست من برای وجود نازنین خودم ارزشی قائل نبودم چرا از دیگران توقع احترام و ارزش دارم فهمیدم هیچ کسی در دنیا ارزشش از وجود خودم باارزش تر نیست البته پدرو مادر و همسر و فرزندانم برای من قابل احترام هستن و دوستشون دارم ولی خیلی از خانواده ها رو دیدم که مادرشون یازده بچه رو بزرگ کرد و موقع پیری در شرایط بدی از دنیا رفت و من همیشه با خودم میگفتم باید اونقدر مواظب خودت باشی که سربار دیگران نباشیمخصوصا فرزندانم چون اونها به اندازه کافی درگیر زندگی خودشون هستن و تو اوضاع اونها رو بدتر میکنی یاد گرفتمکه خودم تمام کارهای خودم رو انجام بدم و روی پای خودم بایستم به همین دلیل اولین الویت من لاغری هست که دچار عوارض چاقی نشم و از خداوند میخوام در کمال سلامتی زندگی کنم و برای رسیدن به تناسب اندام باید درصد زیادی از ذهنم رو به این مقوله اختصاص بدم تا موفق بشم من نمی تونم دست و پای خودم را به دیگران قرض بدم من باید از طبیعت پیروی کنم که هر موجودی از اون بذری که در خاک تا اون پرنده ای که در آسمان هست همه و همه رسالت خودشون رو انجام میدن البته انسان دوستی خوبه تا زمانیکه از من انرژی ذهنی نگیره چون من خودم به سوخت برای ادامه راه نیاز دارم من یکبار در این دنیا زندگی میکنم پس باید سعی کنم خوب زندگی کنم خیلی از ما انسانها زنده مانی میکنیم زندگانی نمی کنیم و از ما سوال خواهد شد که این همه نعمت به شما داده شد چرا استفاده نکردی و پاسخ ما این هست که بفکر دیگران بودم مگه تو خدا بودی مگه خدای قادر نبود خدایی که حواسش به همه موجودات جهان هست و هرلحظه در کنار تک تک موجودات هست روزیشون میده و هر روز اونها رو در مسیر رشد قرار میده پس تو چرا برای رشد و کمال خودت کاری نکردی و چیزی بجز پشیمونی برامون باقی نمیمونه ،پس باید از موانعی که در ذهن هست خلاص شد باید برای رسیدن به لاغری تمرکز کرد باید تمام توجه و انرژی که برای چاقی گذاشتیم رو از روی جسممون برداریم و روی ذهنمون بذاریم من نمی پذیرم که چاقی طبیعی است بلکه چاقی بدیهی هست پس تمام کارهایی رو که قبلا انجام میدادم رو باید متوقف کنم فرمولهای لاغری رو پررنگ تر کنم تا جسمی رو که خودم دوست دارم خلق کنم نیرویی که به همه انسانها هدیه شده و خیلی ها ازش استفاده نمی کنن من مسئول خودم و رفتارم هستم بمن ربطی نداره که دیگران چه جوری میخوان زندگی کنن من باید زندگی خودم رو تحت کنترل داشته باشم تا بتونم به رسالتم عمل کنم ،استاد عزیزم ممنونم که یک باور غلط دیگه رو برای ما بازگو کردین تا زندگی من و خیلی از دوستان عوض بشه و همیشه از خداوند بلند مرتبه سپاسگزارم که مرا به این مسیر ارزشمند هدایت کرد ،خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
گام ۷۳ قدرت ذهن خود را تخریب نکنید
به نام خدا
اگر رویای لاغر کردن دارید باید آگاه باشید که مهمترین موضوع که باید مورد توجه شما قرار بگیرد این است که قدرت ذهن خود را تخریب نکنید.
رسیدن به استقلال مالی ،سلامتی، بهبود روابط خانوادگی، لذت بردن ازشغلم ، متناسب شدن همه اینها با باور کردن قدرت ذهن به دست می آید .
نیرویی که زنبور عسل را برای ساختن کندوی به آن زیبایی و با نظم خارق العاده و تولید عسل شفابخش هدایت می کند.
نیرویی که یک بذر کوچک را حیات می بخشد ریشه میزند ساقه و برگ تولید می شود میوه می دهد .
نیرویی که یک بچه لاک پشت را بلافاصله بعد از بیرون آمدن از تخم به سمت دریا هدایت می کند .
نیرویی که پرندگان را در مسیر طولانی کوچ هدایت میکند .
تفاوت بین انسانها و سایر موجودات در برخورد با هدایت الهی در مقاومت آنها نسبت به پذیرفتن و عمل کردن به این هدایت هاست.
یک پرنده وقتی الهام الهی یا نیروی غریزه میگوید موقع کوچ است مخالفت نمی کند و بی چون وچرا عمل می کند . اما ما انسانها وقتی هدایت الهی را دریافت می کنیم بلافاصله با عقل و منطق خود آن را بی اعتبار و اشتباه میخوانیم و این درس را از شیطان آموخته ایم. (عقل حکم میکنه که این کار اشتباه است و باید اینگونه رفتار کنیم.)
شیطان در ذهن حیوانات و گیاهان و جمادات جایی ندارد. اما در ذهن انسان بخش کوچکی به شیطان اختصاص داده شده، به خاطر باور و افکار اشتباهی که وجود ما را فرا گرفته است این بخش کوچک و بی اعتبار چنان تسلطی بر منطق وذهن خودآگاه ما دارد که به راحتی مانع دریافت و عمل کردن به الهامات الهی می شویم.
تغییر کردن : ساکت کردن نجوای شیطان و گوش دادن به الهامات الهی
سپاسگزار بودن :
درک کردن نیرو و قدرتی است که خداوند در وجود ما برای خلق زندگی مان قرار داده .
نیرویی که به ما این امکان را می دهد تا افکاروفرکانسهای خود شرایطی که دوست داریم در این جهان تجربه کنیم را به سوی خود جذب کنیم. می توانیم شرایط دلخواه خود را سفارش دهیم و با پیروی از الهامات الهی آن شرایط را خلق و تجربه کنیم و سپاسگزار باشیم.
قدرت ذهن هدیه ای از سوی خداوند برای همه انسان هاست ولی انسان ها از آن استفاده نمیکنند چون اصلا از وجود آن اطلاع ندارند.
برای استفاده از قدرت ذهن فقط باید موانع و اختلالات ذهنی خود را کاهش دهیم نیازی به تقویت و ایجاد آن نداریم .
یکی از مهم ترین و مخرب ترین موانعی که قدرت نیروی ذهن را به طرز وحشتناکی کاهش میدهد دنبال کردن ، پیگیری مسائل دیگران ، اوضاع جامعه و وضعیت انسان ها در کشورهای دیگر و هر موضوعی که مربوط به شخص ما نباشد.
هیچ پرنده ای از قدرت ذهن خود برای دیگران استفاده نمیکند . هیچ بذری از قدرت جوانه زدن و رشد کردن خود برای جوانه زدن بذر دیگری استفاده نمی کند. امادر ما انسانها به شکل دیگری است باور کردهایم که باید به دیگران و وشرایط دیگران واکنش نشان دهیم اسم آن را وجدان یا همدردی گذاشتهایم.
در این چند روز به خاطر مرگ و بیماری دو تا از نزدیکان و گرانیها ومشکلاتی که برای ما پیش آمده با این که دارم کاری می کنم که این مسائل بی توجه باشم ولی توجه به این مسایل با من کاری کرد که نه تنها حال خوبم خراب شد حتی حوصله کار، خانه هم نداشتم.
این فایل را گوش کردم از خداوند به خاطر چاقی که من داده هزاران بار سپاسگزارم اگر این چاقی من نبودنمی توانستم به این اطلاعات دست پیدا کنم. هر وقت می گفتم که اخبار و حوادث و اتفاقات بد رو نمی خواهم دنبال کنم نجوا شیطانی در ذهنم می گفت مگه میشه از اوضاع باخبر نباشم.
چند روزه که این اتفاقات برایم افتاده دیدم من که نه توانستم با اون طرف کمک کنم نه به خودم.
مگه نه اینکه هر کس حالش خوب باشد کم کم روی بقیه تاثیر میذاره حال بقیه هم خوب میشه مگه نه اینکه درقران آمده هیچ قومی تغییری نمیکنند مگر اینکه خودشان بخواهند و ازخودمان شروع شود . پس چرا مرگ وبیماری کسی اینگونه من روبهم بریزه .
مگر نه اینکه خالق همه ما عاشق ماست پس چرا اینقدر بی تابی و بی قراری کنم خداوند خود زندگی رو به ما داده و خودش در موقع معین برای انتقال به جهان ابدی زندگی را میگیرد تا جهانی بهتر و زیباتر به ما بدهد.
اگر مرگ داد است بیداد چیست ؟
داد این همه داد و بیداد چیست ؟
پس من باید تغییر را از خودم شروع کنم حال خودم خوب و عالی بشه به طبع حال خانواده ام هم خوب میشه . تا بتوانم بانیروی الهی که در اختیارم قرار داده هر چیزی که دوست دارم سفارش بدم و استفاده کنم و سپاس گزارش باشم.
وقتی حالم خوب باشد میتوانم این حال خوب را به دیگران انتقال بدهم و کمکشان کنم . نه اینکه با غصه خوردن و ناله کردن های بی مورد ، حال چند نفر دیگر را هم خراب کنم.
من باید حواسم به خودم باشه من مسئول خودم هستم . حتی خداوند به پیامبرش گفته تو مسئول مردم نیستی تو سرپرست آنها نیستی .
توجه ازدیگران را برداریم و روی خواستههایمان بذاریم . اندازه که بتوانیم بر خود و خواسته هامون تمرکز کنیم به خواسته هایمان می رسیم .
اولین نشانه اش احساس شادی و نشاط است.
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیز و دوستان گلم
عجب گفتی استاد. من در خخونواده ای بزرگ شدم سراسر استرس و نگرانی و غرغر پوچ….بخدا قسم هر کاری میکنم بخشی از این استرس رو کم کنم. حتی یواشکی بدستور پزشک قرص آرام بخش میخورم. استاد متاسفم که ما باید بگیم وشما میخونین.ولی….میخوام بگم خیلی وقته فهمیدم تا آروم نشم ادامه دادن مسیر لاغری با شما فقط عین یه قدم زدن ساده ست و نتیجه ای نداره. برای همین رفتم دکتر و قرص میخورم. استاد اینجا این بهشت زیبای شما شاید تنها جاییه که من قلبا آرومم…وقتی اولین بار این فایل رو چند ماه پیش گوش دادم خیلی خوب تونستم خودمو کنترل کنم. مامانم مریض بود یعنی دا،م مریضه. من کمک مالی کردم ولی خودمو درگیر چی میشه چه اتفاقی میفته نکردم.خوب آدمی و فراموشکاری. بازم از الام میخوام شروع کنم. من مس،ول خودم هستم. تنها خودم و تا زمانی که ذهنم رو آروم نکنم و خالی از مسایل مختلف نکنم به خواسته هام نمیرسم. اصلا فکر کنین ذهن انسان مثل یه دایره ست که تو هر گوشه این دایره یه چیزی ما قرار بدیم وقتی میریم سراغ خواسته و هدف اصلی خودمون میبینیم یه ذره جا هستش که میخوایم به خودمون اختصاص بدیم و بقیه اشغال شده و این یه ذره جا پایخگوی رسوندن ما به مقصد نیست.استاد خوبه که از قرآن مثال میارین.آدم آرامش میگیره و جسارت که کارش درسته.میخوام دیگه فقط برای خودم باشم…..خیلی سخته ها.من بعنوان یه مادر شاید نتونم پسر کوچیکم رو از ذهنم جدا کنم چون این دست خودم نیست ولی میتونم اطرافیان و مسایلشون،خانواده ،نگرانی خواهرها، سر کارم، بیماری کوفتی کرونا ،اکسپلور اینستا و دنیای متفاوتش رو فراموش کنم.همین حد هم جسارت بالایی میخواد.ترک دنیای بیرون و تمرکز بر دنیای درون تا رسیدن به هدف.میدونم بزودی تغییر بزرگی میکنم.وقتی تمرکزت بر لحظه لحظه خودت باشه فراموش نمیکنی کجایی و هدفت امروزا چیه.حالا میخواد خونه باشه سرکار باشه مهمونی باشه.واقعنا استاد. من هر وقت مهمونیم یادم میره تو دوره م و رسالتم چیه وقصد دارمموقع گشنگی واقعی بخورم و موقع سیری دست بکشم.خوش خوشون میخوریم و حرف میزنیم و بخودم میام میبینم از ابتدا سر سفره غذا و بعد غذا و میوه بودم تا ترکیدم. و بعدشم کهمیدونین عذاب وجدان اینکه مگه تو قول نداده بودی. تصمیم قاطع نگرفته بودی.آخه تو چرا اینقد فراموش کاری. ای جانم استاد. پس راهحلش اینه.مرسی استاد.مرسی .حتماتمرین میکنم که حواسم باشه…استاد مدتیه تمرین ذهنی میکردم و فایلاتون رو گوش میکردم ومیگفتم بجای نوشتن بیام ذهنی کار کنم چون بزودی دوره تموم میشه تمرین کنم مسایل رو ذهنی تحلیل کنم. نمیدونین امروز دارم باز مینویسم چقد حالم خوبه.استاد دلم بذای نوشتنام تنگ شده بود. برای ذوق شوقی که همیشهاز دیدن فایلاتون بهم دست میداده و من با نوشتن خودمو تخلیه میکردم. استادحتما دوباره نوشتن رو ادامه میدم. من خیلی حالم خوبه
سلام دوست عزیز
کنترل ذهن کار ساده ای نیست
گول نخورید
به این راحتی نمی تونی با تمرین ذهنی، ذهن رو کنترل کنی
از نوشتن بعنوان ابزار کمکی برای کنترل ذهن استفاده می کنیم
نوشتن روهرگز دست کم نگیر و فراموش نکن
نشان های دریافت شده
سلام بر همگی
اینکه از محیط منفی و افراد منفی و رسانه ها و اخبار و.. دوری کنیم .خودم هم چندسالی هست این کار رو میکنم .
استاد جان شما متاهل هستید و قدرت ذهن رو می تونید و احتمالا خونه هم تقریبا بلدند و شما بهشون آموزش دادید و کار برای شما راحت تر هستش .ولی وقتی ما دوستان مجردیم و دریک خانواده پرجمعیت یه کم برامون سخت تر هستش چون هر کدوم که از بیرون میان خونه کلی خبر هم میارن که اکثرا منفی هستش .
ولی همه چی به اینجا ختم نمیشه . بعضی موقع اتفاقاتی پیش میاد که دست ما نیست .
حالا چی جوری ؟
تو خونه میشینیم یهو داداشم از بیرون میاد خونه. و شروع میکنه به گفتن اینکه تصادف شد فلانی به فلانی زد و چندتا مردند و اتفاقا از آشنایان ما هم هست . من خوب ناخواسته می شنوم اولین کاری که میکنم اینه که میگم خدایا شکرت که بدنی صحیح و سالم دارم . خدایا شرکت که اعضای خانواده منم سالمند و تندرست. وسریع از محیط خارج میشم .
یا میام خونه مامانم میگه حال خواهرت خوب نیست داره میاد خونمون .
من سریع میگم خدایا شرکت که بدنی صحیح و سالم دارم و
وقتی خواهرم اومد یه حال و احوال کردم و سریع رفتم داخل باغچه شروع کردم به وجین کردن سبزی. و از محیط منفی دوری کردم . و یه جورایی خودم رو مشغول کردم تا اون بره.
دیدم شب ماندگار شد و اونهم آدمی هست که خیلی آه ناله میکنه و بهش گفتم فایلهای جول اوستین کشیش خارجی رو گوش کن بهت آرامش میده یه کم گوش میکنه . بعدش تا میخاد آه ناله کنه بهش میگم بیماری شبیه سگ هست اگه ازش بترسی تو رو میگیره بی خیال شو و تا میتونی استغفار کن تا حالت خوب شه .
الانا دیگه اخلاق منو میدونند تا مادرم میام خونه میگه نمیدونی چی شد دستم امروز بدجور چاقو خورد من بلندپیشش میگم خدایا شرکت دست من سالمه و میخندم اوایل ناراحت میشد وقتی یه کم براش توضیح دادم
که من اگه ناراحت بشم و شب تا صبح گریه کنم تو انگشتت خوب میشه ؟منتها چون به بیماری توجه بکنم سرم میاد.
الانا اینقدر خوب یاد گرفته تا یکی میاد درباره بیماری بدبختی و تصادف و… حرف بزنه سریع حرفشان رو قطع میکنه میگه تو خونه من از این حرفها نزنید .
یا وقتی مادرم از بی مسئولیتی بعضی مردا صحبت میکنه من سریع ذهنم و میبرم پیش آدمهایی که دوربرم هستند و با مسولیتن.
یا وقتی ناخواسته یه جا بی احترامی بین دونفر میبینم سریع شکر گذاری میکنم که اطرافیانم بهم احترام میزارن و رد میشم
میخام بگم بیشتر افکار منفی مربوط به محیط خونمون هست که توجه نکردن اش یه کم مهارت میخاد . اگه استاد یه فایلی رو اختصاص میدادن در مورد مهارت روبه روی با افکار منفی خیلی خوب میشد .
چون وقتی رفتاری رو میبینی که دوستش نداریم باید مهارت رو به روشن رو یاد بگیریم چون خواه ناخواه یه کم توجه روش میده.
داشتن مهارت کمکمون میکنه که فضای ذهنمان رو بیشتر به خودمان اختصاص بدیم .
نشان های دریافت شده
با سلام
ایکاش که ما از قدرت ذهنمون در سن های پایینتر مطلع میشدیم.مثل صبای عزیز ودیگر هنرجوهای کم سن وسال تا از ابتدای زندگی با فرمولهای درست وشناخت بیشتر به راهمون ادامه میدادیم ودر سن بالا با درک این مطالب حقیقی وبرای ما جدید دچار افسوس وآه وناله نمیشدیم که ما طبق حرفهای بزرگترهایمان که همه رو هم از دهن خدا وبزرگان میدونستند وقت وعمرمون رو به فنا دادیم .
یعنی من تو زندگی به عنوان فرزند بزرگتر فقط بفکر خودم نبودم وتماما بجز مواقع خواب دربست در اختیار اطرافیان وخدمات وباصصلاح انجام وظیفه وخدمات تمام نشدنی بودم بطوری که توخوابم از فکر مسائل اونا در امان نبودم.
وخیلی دیر متوجه شدم که اینکارها اصلا ربطی بمن نداشت حالا من که گناهکار نبودم که فرزند اول بودم.واز طرف دیگر همسرم هم فرزند اول بود وخانواده او علنی ازش انتظار خدمات بی وفقه داشتند…متاسفانه که ما از زندگی خود بهره ایی نبریم.والان که بحال خود رها شدیم…نه جوان هستیم نه حال وحوصله داریم ونه کسانی که عمرمون رو براشون هدر دادیم از ما راضی هستند .وتازه متوجه میشم که خدا هم راضی نبوده که از خودت از احوالت بیخبر باشی وچهار نعل دنبال کار دیگران حتی که اونا خانواده ت باشند.باشی
در هر صورت اول باید تقاضای بخشش از خودم..خدای خودم داشته باشم که اینهمه در گمراهی بودم به خیال خودم بنده خوب خدا ….
وسر تا سر اشتباه میکردم گمراهی یعنی چی؟
یعنی همین … قرارنیست که حتما دزدی کنی..مردم آزاری کنی..ظلم کنی وکارهای دیگر….
وقتی بخودت بها ندادی.از وقتت دزدیدی برای خدمت به یه مشت پرتوقع..وقتی به خودت ظلم کردی که تمام فکرت مشغول غم وغصه دیگران بوده وبخیالت میتونستی همه مسائل رو حل کنی..خوب این چیه فنا کردن زندگی خود رو چی میگن..والا که از گمراهیم بدتره..
خداوند کمک کن مدت زمان این گمراهی در من زیاد بوده فقط با کمک خودت میتونم خودم رو بسازم.اولا از پشیمانی نجات بدم…در ثانی بتونم از آگاهیهای جدید ودرست بنحو احسن استفاده کنم.امیدوارم
نشان های دریافت شده
سلام .
گام ۷۳ : قدرت ذهن خود را تخریب نکنیم
این عبارت خیلی توجهم رو جلب کرد که به سایر موجودات هم الهام میشه و تفاوت ما و اونها اینه که اونها تابع خدای وجودشونند و به الهاماتشون عمل می کنند . هیچ درختی رشدش رو به خاطر درخت دیگه متوقف نمی کنه . یه حیوان به خاطر یه حیوان دیگه جونش رو به خطر نمیندازه . هر کسی فقط به خودش توجه میکنه و پیروی از الهامات وجود خودش .
پس اگه منم میخوام طبق الهامات خودم حرکت کنم و کاری رو انجام بدم که دل خودم میخواد و بهم احساس آرامش میده زندگی خودم هست . یعنی ببینید از کوچیکی چقدر توی سر ما کردن که آدم باید به فکر دیگران باشه . انسانی که خودخواهه به هیچ جا نمیرسه . فرعون اگه شکست خورد به خاطر فرعونیت و خودخواهیهاش بود . یعنی همه رو قضاوت کردیم برای اینکه الگویی خلاف جهت طبیعت به خودمون بدیم . غافل از اینکه اینا همه الگوی اشتباه بود .
اصلا وقتی می خوایم به فکر خودمون باشیم حس عذاب وجدان می کنیم . یعنی تا این حد این فرمول قویه و تبدیل شده به یک درخت سنگین که اگه مطابقش عمل نکنیم عذاب وجدان می گیریم . اما حالا در این بخش متوجه شدیم این یک الگوی اشتباه و خلاف آفرینش هست . ما باید امور دیگران رو به خودشون واگذار کنیم . همه خدا دارن . اگه بتونیم واقعا همین یه فرمول رو همیشه در زندگی به کار ببریم به کلی از اهدافمون می رسیم .
مثلا خود من ۷ ساله زندگیم رو علاف بچه ای کردم که نیست . کارم رو کنار گذاشتم دیگه ادامه تحصیل ندادم و تمام فکرمو گذاشتم روی بچه ای که اصلا اومدنش دست من نیست . من فقط میتونم درخواستشو بدم که بارها دادم و اینکه اون بیاد یا نه کاملا مطابق خواست خودشه که نعمت وجود را بپذیره یا نه . من باید فکر برنامه های خودم باشم . فکر لذت بردن بیشتر از زندگیم . البته سه سال اخیر کلا روند زندگیم رو خیلی بهتر ساختم ولی خب هنوزم گوشه ی زیادی از ذهنم رو به بچه ای که نیست و نیومده اختصاص دادم . کاش به خود بچه اختصاص داده بودم . به نبودن بچه اختصاص دادم . همین گوشه کلی از انرژی های منو تحلیل میبره و نه تنها همین کار خودش مانعی شده برای ورود بچه به زندگیم بلکه مانعی شده برای پرداخت من به سایر امورات زندگیم .
من دوست دارم سرکار برم .
دوست دارم ادامه تحصیل بدم .
دوست دارم مقاله بنویسم .
دوست دارم پیاده روی کنم .
دوست دارم خیلی کارها انجام بدم اما اینا در حد دوست داشتنه و وقتی میخواد به عمل تبدیل بشه خودم بر سر راهم مانع تراشی می کنم . مثلا می گم سخته . نمیتونم از پسش بربیام .
تازه من باز با کنترل ورودیهام خیلی تونستم ذهنم رو از درگیر شدن با زندگی سایر افراد حفظ کنم اما امروز فهمیدم حتی علاف کردن زندگیم به خاطر بچه ای که ۷ ساله خودم رو درگیر نبودنش کردم کار اشتباهیه .
بچه دار شدن یه واکنشه . وقتی واکنش تو بچه دار نشدنه یعنی ورودیهات هنوز احساس بچه دار نشدنه . تو باید ذهنت رو از این ورودیها پاک کنی .
بارها به خودم میگم به نبودن بچه فکر نکن ولی خلاء بچه در زندگیم نمیزاره بهش فکر نکنم . اما میتونم با کارهای دیگه این خلاء رو پر کنم . رسیدن به سایر علاقمندیهام و عمل کردن به الهاماتم و برداشتن موانعی که منو از عمل کردن باز میداره خیلی می تونه بهم کمک کنه تا من ادامه ی زندگیم رو برای خودم بزارم . اینجوری خود همون بچه هم خیلی راحتتر وارد زندگیم میشه . میدونم حتی زمانی وارد زندگیم میشه که من کلا این موضوع رو فراموش کردم و دیگه منتظرش نیستم . من باید اراده ام رو در اراده ی الهی غرق کنم و توکل کنم تا خدا کار بچه دار شدنم رو انجام بده و خودم برم و به سایر علاقمندیهام بپردازم و انرژیمو برای خودم بزارم . الحمدلله این الگو رو برای دیگران خیلی خوب اجرا میکنم . چون این موضوع با باور کنترل ورودیها خیلی در ارتباطه و من چون در کنترل ورودیها خیلی دارم دقت می کنم که ورودیهایی به خودم بدم که حالم رو خوب می کنه قطعا در اجرا کردن این الگوی ذهنی که قدرت ذهن خودم رو تخریب نکنم و اون رو به دیگران اختصاص ندم و ذهنم رو به خاطر اموری که به من مربوط نیست مشغول نکنم خیلی خوب میتونم عمل کنم . اما خب من از این فایل واقعا فهمیدم حتی موضوع به دنیا اومدن بچه هم به من مربوط نیست . من فقط درخواستشو میدم بقیه اش دیگه با من نیست . و منم که ایمان دارم به محض درخواست اجابت میشه و اگه تا حالا به دستم نرسیده چون مانع دارم . خودم مانع هستم و دقیقا موضوع امروز هم یکی از همین موانع هست که من امروز با گوش دادن به این فایل و متن متوجهش شدم .
ما اگه قدرت ذهن خودمون رو تخریب نکنیم تمام قدرت ذهن ما صرف پرداختن به امور خودمون میشه و باور کنید تنها خواسته ای که من خیلی دلم میخواد و خیلی قشنگ بدون هیچ مانعی میتونم در مسیرش حرکت کنم همین کسب آگاهی هست . وقتی به آگاهی جدید میرسم وجودم غرق شادی میشه .
چقدر این عبارات حال دل منو جا آورد :
✔تغییر کردن همان ساکت کردن نجوای شیطان و گوش دادن به الهامات الهی است.
✔عبادت کردن، عمل کردن به الهامات الهی و لذت بردن از نتیجه آن و سپاسگزار بودن برای وجود خدایی است که از رگ گردن نزدیک تر است.
✔سپاسگزار بودن یعنی درک کردن نیرو و قدتی است که خداوند در وجود ما برای خلق زندگیمان قرار داده است.
هر سه ی این جملات فرمول ذهنی صحیح هست . فرمول عملی که وقتی از این سه فرمول در زندگی روزمره استفاده میکنیم میتونیم کلی تغییرات وارد زندگیمون کنیم .
تغییر کردن یعنی سکوت دادن به نجوای شیطان و پیروی از الهام الهی .
شیطان هم چیز عجیب و غریبی نیست . همان عادات گذشته ی ما هستند که زمانی حالمون رو خوب می کردند ما تا زمانیکه میخواستیم و در اون مسیر بودیم اون نجواها شیطان نبودن به نوعی الهام در اون مسیر بودن . طبق این آیه فالهمها فجورها و تقواها .
اما از یه جایی به بعد که ما خواستیم تغییر کنیم و به هدف دیگری برسیم حالا اون عادات قبلی میان و ما باید بتونیم این حالت رو تشخیص بدیم که این دستور ذهنی از عادات گذشته ای میاد که خودمون ساختیم . شیطان اصلا عجیب و غریب نیست . خودمون ساختیمش و اتفاقا تا زمانیکه در مسیر قبلی بودیم اصلا متوجه نمیشدیم که اشتباهه . ولی الان که وارد مسیر جدید شدیم فهمیدیم ما نمیخوایم طبق نجوای اون حرکت کنیم بلکه میخوایم طبق راهی خرکت کنیم که مارو شاد می کنه . ما دیگه غمگین بودن رودوست نداریم ولی واقعا یه زمانهایی خودمون دوست داریم غمگین باشیم که نجوای شیطان رو انتخاب می کنیم .
حالا واسه تغییر قدم اول اینه که ما بخوایم و شاد باشیم . حالا وقتی ما واقعا بخوایم و شاد باشیم حتی همون شیطانی که می اومد و بهمون پیشنهادات غمگین کننده الهام میکرد همون باهامون همراه میشه . اسلم النفس یعنی همین . در مورد حضرت محمد میگن که ایشون شیطانش رو مسلمان کرده بود . دقیقا همین معنارو میده . وقتی در راهمون ثابت قدم باشیم همون شیطانی که میاد و مارو دوباره به سمت غم و اندوه و فقر هدایت می کنه دیگه نمیاد . میره . چون میبینه ما واقعا میخوایم که تغییر کنیم دیگه کاری به کارمون نداره و برعکس بهمون در مسیر کمک هم می کنه . شاید برای عده ای هنوزم جای تعجب باشه که چطور شیطانی که همواره گفتن دشمن ماست میشه دوست ما . ولی این آیه قرآنه سوره سباء آیه ۲۱
وَمَا کَانَ لَهُ عَلَیْهِم مِّن سُلْطَانٍ إِلَّا لِنَعْلَمَ مَن یُؤْمِنُ بِالْآخِرَةِ مِمَّنْ هُوَ مِنْهَا فِى شَکٍّ وَرَبُّکَ عَلَى کُلِّ شَىْءٍ حَفِیظٌ
ترجمه
و ابلیس هیچ گونه تسلّط و غلبه اى بر آنان نداشت. (کار او تنها وسوسه است) تا معلوم کنیم کسى را که به آخرت ایمان دارد (و در برابر وسوسه هاى او مقاومت مى کند) از کسى که نسبت به آخرت در تردید است، و پروردگارت بر همه چیز نگهبان است.
آخرت هم دقیقا عالم غیب هست عالم درون . یعنی ایمان به همین راهی که ما داریم .
یا در ایه دیگه سوره حجر آیه ۳۹ و ۴۰ میفرماید :
قَالَ رَبِّ بِمَا أَغْوَيْتَنِي لَأُزَيِّنَنَّ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَلَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ ﴿۳۹﴾
گفت پروردگارا به سبب آنكه مرا گمراه ساختى من [هم گناهانشان را] در زمين برايشان مى آرايم و همه را گمراه خواهم ساخت (۳۹)
إِلَّا عِبَادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ ﴿۴۰﴾
مگر بندگان خالص تو از ميان آنان را (۴۰)
همین شیطانی که خداوند بهمون فرموده که از شرش به من پناه بیارید همون شیطان در این آیه ۴۰ میگه من با بندگان خالص شده کاری ندارم . شیطان اومده که ما در راهمون به خلوص برسیم . در درخواستمون به خلوص برسیم و اتفاقا در خواسته هایی که میبینیم بلافاصله اجابت میشه دقیقا به خاطر همین خلوص هست . جایی که اخلاص و یگانگی هست شیطان نیست . جایی که یقین هست شیطان نیست . اما جایی که تردید هست شیطان هم نجواهاش وجود داره . به نظر من حتی اونم برای هدایت انسانه تا انسان به یقین برسه . وقتی ما در مورد خواسته ای در مقام یقین قرار بگیریم اون خواسته بی کم و کاست و در کمترین زمان ممکن اجابت میشه و وقتی من دقت می کنم میبینم تنها خواسته ی من که هنوز اجابت نشده فقط بچه دار شدنه اونم به این خاطره که من توجهم به نبودن بچه است و گیر دادم به این نتیجه . در این مورد اراده ام رو محو اراده ی الهی نکردم . در این مورد در مدار یقین نیستم . هنوزم روی باورهای قدیمیم هستم . البته خیلی بهتر از قبل هستما ولی هنوز در مدار اجابت خودم رو قرار ندادم و هنوز در مدار اجابت نبودن بچه هستم . یعنی درخواست نبودن بچه هنوز در ذهن من قویتره باز اونم به خاطر اطلاعات اشتباهیه که هنوزم دارم به خودم میدم و یکی از اونها کانون توجه منه هنوز در مدار نبودن بچه هستم و امروز بیشتر یقین پیدا کردم که تا مدار ذهنیم رو از این دغدغه خارج نکنم و رها نکنم و در مدار یقین و توکل تثبیت نشم نتیجه همانست که بود . من باید عادات گذشته ی خودم رو از زیر و بن تعییر بدم و در مورد خواسته ام و اجابتش به یقین برسم . من تعهد میکنم که به این شیوه عمل کنم و تمرکزم رو از هر آنچه انرژی ذهن منو تحلیل میبره و کم میکنه بردارم و به جاش فقط روی آموزشها و سایر علاقمندیهام تمرکز کنم . البته فعلا بیشترین علاقمندیم فقط همین مرور سایت هست و گوش دادن و نوشتن هست . درس خوندن و سرکار رفتن رو فعلا به مدار یقین نرسیدم چون باز تمرکزم رو از این راه
برمیدارن . مگر کاری باشه که منو از مدار تناسب خارج نکنه .
✔عبادت کردن، عمل کردن به الهامات الهی و لذت بردن از نتیجه آن و سپاسگزار بودن برای وجود خدایی است که از رگ گردن نزدیک تر است.
بله معنی دقیق عبادت کردن دقیقا همین هست . عبادت عمل کردن به الهامات الهیه . مسلمان بودن دقیقا یعنی همین . یعنی تسلیم بودن بر الهامات الهی و عباد الله کسانی هستند که به ندای الهی وجودشون لبیک می گن . واقعا که اگر کسی معنای اصلی دین رو درک کنه چقدر اون رو در جهت کل آفرینش میبینه .
✔سپاسگزار بودن یعنی درک کردن نیرو و قدتی است که خداوند در وجود ما برای خلق زندگیمان قرار داده است.
به به این جمله رو من واقعا در خودم حس میکنم . من از درک کردن خیلی لذت میبرم و هر چقدر بیشتر درک میکنم احساسم بهتر میشه و سپاسگذاری دقیقا یعنی رسیدن به حال خوب و بهترین زمانهایی که من واقعا حالم خوبه زمانیه که درک میکنم . پس من همواره سپاسگزارم . چون همواره داره درکم بیشتر و بیشتر میشه و لذتم هم بیشتر میشه .
خدایا سپاسگزارتم .
استاد ازتون ممنونم .
فاطمه ممنونتم .
نشان های دریافت شده
عزیزم من مطمینم خدا یه بچه سالم و ماه میده بهت. پیشاپیش اومدنش مبارک
سلام فاطمه عزیز حالا که انقدر زیبا قانون رو فهمیدی ، با روح بچه ات که الان حضور داره حرف بزن وبگوهر گاه دوست داشت بیاد توی زندگی تو وهمسرت که باباش میشه وبهش اختیار بده که چه پقت وچه زمانشو خودش تعیین کنه ، مطمعا باش اون بیشتر از تو خواهان اومدن وتجربه کردن این دنیاس بهش خوش امد بگو و نتیجه اومدنش وبسپاردست خودش
نشان های دریافت شده
به به لذت بردم از این همه درایت خواهرم
مثل همیشه پر بود از نکات آموزنده . حتی شیطان هم در برابر انسانهای خالص سر تسلیم فرود میاره
و شیطان هم دقیقا امده تا مارا به درجه ی یقین برسونه
و این جملات شما واقعا جذب امروز من بود ، خدایا شکرت که چه زیبا هدایت میکنی
متشکرم خواهر
متشکرم استاد
نشان های دریافت شده
با سلام حضور محترم استاد عزیز وهمراهان گرامی،
چقدر از شنیدن این صحبتها به وجد اومدم و ممنون از شما استاد عزیز که به اینچنین درایتی دست پیدا کردید تبریک میگم واقعا به شما،
من سالهایی را در زندگیم بیاد می آورم که همیشه نگران بودم ،نگران بچه ،همسر ،خانه ،زندگی ،خانواده ، اطرافیان گرفتاریها شون وووووو تنها نگران کسی که نبودم خودم بود انگار منی وجود نداشت اصلا خودم را نمی دیدم ،وحاصل آنهمه نگرانی ،فایده ای هم نداشت وانگار فکر می کردم خداوند منو مسئول همه کرده ومن وظیفه دارم که حواسم به امور همه واطرافیان واعم از شوهر وبچه باشد که خوب من تنها نبودم که اینگونه فکر می کردم ویا عمل می کردم، ولی درنهایت هیچکدام از این نگرانیها نه تنها فایده ای نداشت بلکه روح وذهن مرا در گیر کرده بود وغافل از این بودم که خدایی که مارا آفریده گرداننده همه هستی ومحصولات روی زمین است! پس من عددی نیستم در برابر اینهمه عظمت وحکومت واراده او ،به قول استادی می گفت که هرکی هرکجا هست در جای درستش قرار گرفته ،انسانها بخصوص در هر موقعیت وضعی هستند خودشون خالق اون موقعیت وشرایط می باشند واین حرف کاملا صحیح می باشد ومن کاملا به آن ایمان دارم ،این واژه نگرانی در اصل خیلی زندگی همه مارا تحت الشعاع خودش قرارداد ه وهنوز هم افراد همان ره صدساله را می روند ،من از زمانی که به خودم آمدم ودیدم رفته رفته همسرم وفرزندان در پی زندگی خودشون هستند به خودم گفتم خوب برای خودت چیکار کردی،به کجا رسیدی ؟ تاج طلایی اینهمه فداکاری را به سرت زدند ،حالا که تنها شدی کسی هست به داد ت برسه ،اره فرزندانم دوستم داشتند اما در حد یک دلتنگی! ولی به خودم گفتم ،به قول معروف ،کس ندارد پشت من ،جز ناخن انگشت من! دست بر زانو گذاشتم حالا دیگه می خوام برای خودم زندگی کنم ،کمی دیر بود ولی بهر حال ،ماهی را هر موقع از آب بگیری تازه است ،به دنبال آرزوهام رفتم به خودم فکر کردم وگفتم حالا چی حالتو خوب می کنه؟ چیکار می خوای برای خودت بکنی،واز همان زمان حال دل من خوب شد وبه تمام آن آرزوهایی که داشتم رسیدم ،
بدنیست یک داستانی را اینجا تعریف کنم برای دوستان، یادمه در جایی خانمی نامه ای نوشته بود به یک استاد معرفت ومضمون نامه این بود که من زنی هستم با چهار فرزند وهمسرش، من درطول زندگیم تمام وقت وانرژی را برای شوهر وفرزندان گذاشتم وخودم را نادیده گرفتم هیچ آرزویی برای خودم نداشتم وتمام هدف ومقصودم فرزندانم بود وبه مرور که فرزندانم بزرگ شدند به من بی احترامی می کنند ،به من اهمیت نمی دهند فکر زندگی خودشون هستند وانگار منو دوست ندارند ،حالا سوال من اینست که آیا جواب مادری که به فکر خودش نبوده واینهمه فداکاری کرده این است که هم همسرش وفرزندانش کوچکترین اهمیتی به من ندهند ،شما به من جواب بدهید!
در جواب این خانم ،آن استاد معرفت خیلی صریح وراحت سر سطر بزگ نوشته بود،:
شما خیلی بیجا کردید که اینهمه فداکاری کردید!! زمانیکه توخودت را دوست نداشتی واحترامی برای خودت قائل نبودی ،چگونه توقع داشتی که دیگران تورا دوست داشته باشند وبه شما ا حترام بگذارند ؟؟ وقتی شما برای خودت آرزویی نداشتی تو خودت را لایق آرزویی نمی دانستی ! ودوستان این یک حقیقت است در اصل احترام به خود سبب می شود که دیگران هم همان چیزی بشوند که تومی خواهی متاسفانه آموزشهایی که ما از بزرگترهایمان گرفتیم همش اشتباه بوده یادمه ،مادرم همیشه به ما می گفت سنگ زیرین آسیاب باش وما یادگرفته بودیم هرکی هر رفتاری را که می خواهد باما بکند وما هیچ اعتراضی نکنیم ! از وقتیکه خودم را باور کردم وعاشق خودم شدم وبه خودم احترام گذاشتم همه چیز عوض شد همه هم با اینکه باخیلی از کارهای من مخالف بودند مثلا خواهرم می گفت به من توچطور راضی شدی که فرزندانت را در سن بیست سالگی از خودت جدا کنی وبه غربت بفرستی ،عجب سنگدلی هستی ،ومن درجواب به آنها می گفتم ،بچه ها باید روی پای خودشون بایستند وساخت شوند ،تاکی من باید خدمات بدهم وبرای همین فرزندانم هم کار کردند وهم تحصیلات عالیه کردند وهم ازدواجهای بی نظیری کردند وهم مرا خیلی دوست دارند وهمگیشان خیلی هم برای من احترام قائلند ، وبه قول استاد ،ما فقط مسئول زندگی خودمان هستیم یکبار به دنیا آمدیم ویک روزی هم از این دنیا می رویم ،اگر باور داریم که پدر آسمانی هست پس من چه می توانم بکنم ،پدر آسمانی همچون آن پدری است که به فرزندش می گوید : فرزندم ،من حواسم به همه چیز هست ،تو برو بازیت را بکن وما به این دنیا آمدیم که به خودمان خوش بگذرد وپی بازی خودمان باشیم اگر باور کنیم که پدر هست!
من در این دوره بی نظیر تمام حواسم وتمرکزم بر روی ذهنم قرار دادم وبه همین علت هرروز خبرها واتفاقات عالی از هر نظر در زندگیم جاریست چون آموختم از هر بند ووابستگی وقتی رها باشی ،بی شک به سعادت همیشگی می رسی ،منظورم این نیست که کاری نیکی انجام ندهم، که اگر در هرروز ی از زندگیم کار نیکی هرچند کوچک چه کلامی وچه خدماتی انجام ندهم آن روزم روز نیست ،ولی یاد گرفتم بجای نگرانی وتشویش خدارا همیشه سپاسگزاری کنم تا حال خودم را اول خوب کنم تا حال دیگران را هم بتوانم خوب کنم وانرژیهای خوب بتوانم به دیگران بدهم واین راز سعادت وموفقیت همیشگی است .مثل استاد مهربون که چقدر هرروز به ما انرژیهای خوب می دهد.
در پناه خدا شادوموفق باشید
نشان های دریافت شده
گام ۷۳ ،، قدرت ذهن خود را تخریب نکنید ،،سلام وقت بخیر ،،، دقیقا یادم نمیاد از چه سنی با کلمه ذهن آشنا شدم ، ولی از دوران نوجوانی ،دختر بچه رویاپردازی بودم ،بلند پرواز بودم ، دلم میخواست آدم مطلعی باشم ،شخصیت هیجانی و برون گرایی داشتم ، دلم میخواست موفق باشم ،دوست داشتم حرفی برای گفتن داشته باشم ،من تو خانواده فقیری بدنیا نیومدم ،پدرم یکی از افراد سرشناس شهرمون بود،،،ولی مسائلی داشتیم که ناراحت کننده بود و من بسیار اذیت شدم ، در تمام مدت زندگیم به تضادهای بدی میخوردم ولی آگاه نبودم که وقت تغییر کردنمه ،تقریبا از ۲۸ سالگی که تضادها آزار دهنده شدند ،تصمیم گرفتم کتاب های روانشناسی مطالعه کنم ،فکر میکردم اگر اطلاعات روانشناسیمو زیاد کنم میتونم مشکلاتمو حل کنم ،چندتایی کتاب خوندم که مدام به گفتن جملات تاکیدی اصرار داشتند ،منم تکرار میکردم ولی اتفاقی برای من نمیفتاد ،با استادی اون زمانها آشنا شدم که چند ماهی دنبالش کردم و باز برگشتم به خود قدیمم تا ۸ سال پیش که ضربه های تضادها محکمتر به من زده میشد ،به دوره های اساتیدی هدایت شدم که پیرو مکتب پروفسور یونگ بود و ۳سالی باهاشون بودم ،در کنارش یک دوره ان ال پی هم گذروندم ،آرام آرام به دوره های دیگه با اساتید دیگه ای هدایت شدم و همزمان تضادها بزرگتر میشدن ،تا ۳سال پیش که با قوانین جهان هستی آشنا شدم و کل ذهن منو متلاشی کرد ،، انگار تازه افتادم تو مسیر صحیح ،،اوایلش فایلهارو گوش میکردم و حس میکردم خیلی میفهمم ولی هر چقدر گذشت من بیشتر متوجه شدم که چیز زیادی درک نکرده بودم ،،،،آخه این ذهن چیه که تمام کارهای مارو مدیریت میکنه ؟من در تمام این دوره ها با کارایی ذهن بیشتر آشنا شدم ،ذهنه با برنامه ریزی صحیح ،میتونه منو به جایگاه عالی برسونه ،به تناسب اندام برسونه ،به پول،سلامتی ،شادی و حال خوب برسونه و برعکسش هم اتفاق میفته ،،الان اینجا هستم تا بیشتر با ذهن لاغر کننده خودم آشنا بشم و ازش کمک بگیرم برای لاغرتر بودن ،،، ذهن رابط بین ما و خداوند است ،یک سیستم دقیق است که فقط باید خوب برنامه ریزی بشه که مسلما برای ما خوب برنامه ریزی نشده که الان جسم چاقی داریم ،، برنامه های اصلی ذهن ما درست و صحیح بوده ما با افکار و عقایدمون خرابش کردیم ،کافیه فقط موانع و بازدارنده ها برداشته بشن اونوقت فطرت ما بیدار میشه و به کمک ما میاد هر چند با وجود داشتن افکار مخرب ،باز هم هدایت ها به ما داده میشه ولی هدایت هر کسی بر اساس درونیاتش صورت میگیره ،مثلا هدایت های من بر اساس فرمان های مغزی منه و برای شخص دیگه ای هم همینطور ،برای همین هر کدوم از ما در شرایط مخصوص به خودمون ، زندگی های متفاوت رو تجربه میکنیم ،حتی اعضای یک خانواده هم شکل هم زندگی نمیکنند ،،حالا مطلع شدیم که تمام اون برنامه ریزی های قبلی مارو به مقصد نرسونده ، باید تغییر مسیر بدیم ،برای تغییر کردن باید کارهاییکه قبلا انجام میدادیم رو انجام ندیم ،مثلا قبلا ساعتها با دیگران درددل میکردیم و به درددل دیگران با احساس غم ، گوش میکردیم ،الان این کارو متوقف کنیم ،غر نزنیم ،شکایت نکنیم ،اخبار منفی گوش نکنیم ،به نجواهای منفی درونمون گوش نکنیم ، توجهمون روی داشته هامون باشه نه رو نداشته هامون ،سرمون تو زندگی خودمون باشه ،چکار داریم دیگرانو دنبال میکنیم ،قضاوت میکنیم تحلیل میکنیم ، نظر میدیدم ،به ما چه ربطی داره کی طلاق گرفت ،کی چکار کرد ،،دنبال دیدن زندگی های خوب باشیم ،سرچ کنیم بببنیم چطور میتونیم با کیفیتر زندگی کنیم ،، با انجام این کار فقط اتلاف انرژی خواهیم داشت ، با انجام ندادن این کارها ،تمام انرژی ما صرف خودمون و اهدافمون خواهد شد و قویتر عمل خواهیم کرد ،،، قبلا که این آگاهی هارو بلد نبودم ،از صبح تا شب ،درگیر اطرافیانم بودم ،ببینم کی چی گفت ،چکار میکنه ،در مورد من چه حرفی زده ،چی میخورن ،از کجا میارن میخورن ، کی چه مشکلی داره که بشینیم و در موردشون تحلیل کنم ،غیبت کنم ،ناله کنم ،شکایت کنم ، فیلم های مزخرف ترکی نگاه کنم ، ببینم کی جدا شده و ساعتها در موردشون صحبت کنم ،اگر اطرافیانمون ناراحتن من هم ناراحت باشم و درگیرشون بشم و یه عالمه کاری که انجام میدادم که خوب نبود ولی انتظار داشتم زندگیم گل و بلبل باشه ،یعنی روم بسمت ناراحتی ها بود ولی دلم فراوانی ها رو میخواست ،خب اگر خوبی هارو میخواستم که باید رومو برمیگردوندم بسمتش ، چه مثال جالبی استاد زدن ،اینکه ذهن مال ماست ،نمیتونیم برای دیگران استفاده ش کنیم ،مثل دستمون و پاهامون که نمیتونیم جای دیگران راه بریم ،،ولی ما هر روز ،بخش عظیمی از ذهنمون درگیر دیگرانه 😐بیشتر اوقات درگیر شرایط زندگی بچه هامون هستیم ،مادر پدرمون هستیم وووو و انگار اگر بفکرشون نباشیم عذاب وجدان و احساس گناه میکنیم و اینهم بخاطر آموزش و فرهنگ ماست که ما همیشه نگران همدیگه باشیم ،،تا چند ماه پیش منهم درگیری های ذهنی بیشماری داشتم از همه مدلش ولی از یه مدت پیش ،آگاهانه خواستم که فعلا بهشون توجه نکنم و بیشتر به خودم برسم و خدارو شکر ۳ ماهی میشه بیشتر روی خودم تمرکز دارم ،نمیگم درصد بالایی از ذهنم پیش خودمه ولی به نسبت قبل خیلی آزادتر شدم، مخصوصا که مسئله ای داشتم که خیلی اذیتم میکرد و خدارو شکر رفع شد و باعث شد من در مسیر لاغری با ذهن و بقیه تمریناتم قویتر و با فکر آزادتر اقدام کنم ،،دقیقا این فایلو پارسال همین موقع ها گوش دادم و اون زمان درگیر مسئله ای بودم که ۹۰ درصد حالمو بد میکرد تو زندگیم و با شنیدن این فایل و فهمیدن این موضوع که ذهن من جای خالی برای یادگیری های جدید نداره ،تصمیم گرفتم اون مسائلو رها کنم و به خودم بیشتر نزدیک بشم و خدارو شکر تا الان تونستم ۹۰ درصد از اون مسئله فعلا بگذرم و خودم متوجه شدم اون همه آشوب های درونی در من کمتر شدن ،،، خیلی دوست دارم حس نگرانی هامو برای بچه هام هم کمتر کنم و اجازه بدم روند طبیعی زندگیشونو طی کنن ،هر چند عملکردم خیلی بهتر از قبل شده ،، از زمانیکه ذهنمو از دیگران جدا کردم و به خودشناسی خودم پرداختم ، اتفاقات بهتریو تجربه کردم ، چونکه اون زمانها که مدام فکرم پیش دیگران بود ،مدام به مسائل اونها توجه میکردم ،روزها در موردش صحبت میکردیم و حالمون بد میشد و این کاملا طبیعی بود که من در مسیر خوبی نبودم و با انجام ندادن اون اعمال ، الان زندگی با آرامش بیشتریو دارم تجربه میکنم ،با آدم های بهتری همسیر شدم که مدام قوانین جهان رو ،مرور میکنیم و تجربیات بهتری رو شاهدشون هستم و با ادامه دادن این مسیر به سلامتی،خوشحالی ،تناسب و زیبایی های بیشتری هدایت خواهیم شد ،خدارو شکر میکنم برای امروز که تونستم با عشق و اشتیاق در راه و هدفم ،قدمی بردارم ،ذهنمو تمیز کنم از آلودگی های قبلی ،نشنوم هر آنچه رو که نباید بشنوم و ببینم هر آنچه رو که باید ببینم
گام ۷۳ سلام استاد ودوستان گرامی وامروز درباره قدرت ذهن وچگونه تحلیل رفتن اون صحبت میکنیم خیلی موضوع جالبی بود ومن خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم واقعا فهمیدم که چرا اینهمه تلاش میکنم ۱۰ ماهه که تو سایتم ولی هنوز روند لاغریم شروع نشده قدرت ذهن ی ابزار ی اندام فیزیکی نیست مثل دست وپا اما وجود داره وما نمیتونیم از قدرت ذهنمون برای کسی استفاده کنیم درسته کاملا منطقیه اگر این طور بود که باید برای دیگران ازش استفاده کنیم خوب خدا ی ذهن میداد برای همه نمیومود زحمت بکشه وبرای هر کس ی ذهن بذاره ومن از خدا ممنونم بابت ذهنی که در وجود من قرار داده تا من بتونم به تمام خواستهام برسم همه ما در زندگیمون بخشهائ از ذهنمونو اختصاص دادیم به دیگران بخشی از اونو گذاشتیم برای مادرمون بخشیم گداشیم برای پدر فرزندان قسط و…وتوجه کردن به تک تک اونهابه راحتی ذهنومنو تحلیل میکنه وما از ذهنمون فقط میتونیم برای خودمون استفاده کنیم سوالی که استاد پرسیده شما به چه موصوعاتی در زندگیتون توجه میکنیید من درصد زیادی از ذهنم به بیماریم گذاشتم یا درگیر بیماری هستم یا هواسم به اینکه نکنه مریص بشم سرگیجه بگیرم با اینکه میدونم باید ترس از بیماری یا هر ترس دیگه رو به خدا بسپارم ومیسپارم اما این مشکل دارم ی درصد دیگه از دهنمون داده بودم به پدرم که بیماره ی درصد دیگه رو دادم به خواهرم که ازدواج نکرده ی درصدم دادم به دختر بزرگم که زندگی خوبی با خانواده شوهرش داشته باشه ی درصدم به دختر کوچیکم که اینده اش چی میشه وخوب اینا همش هست ومشکلمن اینکه اون موقعا که پیش مشاوره میرفتم میگفت ذهنت پر از فکرهای گونا گونه در مورد همه کس وهمه چیز واین باعث میشه که تو سرگیجه بگیری ومن سعی کردم دیگه زیاد فکر کسی نباشم اما خیلی سخته واگر ذهنمو صد قسمت کنم خیلی از بخشهای ذهنم به دیگران اختصاص دادم ومهمتر اینکه اینکار من بیفایده ست هر چقدرم فکرشون باشم کاری از دستم برنمیاد وفقط باعث میشه که نتونم برای خودمم کاری کنم نمیتونم مشکل اونارو حل کنم چون ذهن من طوری طراحی شده که فقط میتونه برای من کاری کنه میتونه منو هدایت کنه میتونه ایده به من بده نمیتونهایده به من بده که برای دیگران استفاده کنم که زندگی دیگران درست کنم تغییر بدموووقتی به دیگران توجه کنیم داریم قدرت ذهنمونو تحلیل میدیم وتقریبا در زندگی همه همینطوره زندگی دیگران مهمتر از زندگی خودمون هست وقتی ما تلاش میکنیم وبه موفقیت نمیرسیم باید ی بررسی کنیم ببینیم چه افکاری تو دهنمون هست که مانع این کار میشه باید ببینیم چه موضوعاتی در ذهنمون هست که ما هر روز داریم بهشون توجه میکنیم وجالبه که بتدونی این موصوعاتی که داری بهشون توجه میکنی بیماری پدرت فرزندان وهر چیز دیگه داری ذهنتو تحلیل میکنی وتوانایی کمک کردن به منو نخواهد داشت وداریم با این کار قدرت ذهنمونو هدر میدیم وفکر میکنیم کار درستی داریم انجام میدیم کار خیر میکنیم ونتیجه هم نمیگیریم اگر عزم تغییر دارید در هر جنبه از زندگیاگر میخوای زندگیتو تغییر بدی باید بتونی اول ذهنتو تعییر بدی باید بتونی هواستو از دیگران برداری وبدی به خودت خیلی سخته اما باید این شجاعت در خودمون ایجاد کنیم که من مسئول زندگی خودم هستم باید این توانایی در خودمون ایجاد کنیم تو مسئول زندگی خودمون هستیم هیچ کس مسیول زندگی دیگری نیست هر کس مسئول بار گناهشو خودش به دوش بگیری هر کسی ثواب خودشو میبره عمل خودت نتیجه اش برای خودته واگر خودمون نیاز نداشتیم وتونستیم درتوانمون بود انرژی از ما نمیگرفت اونوقت میتونی به دیگرانم کمک کنی وباید هواسمونو از دیگران برداریم بذاریم روی زندگی خودمون اولین نتیجهشم ارامش برای ماست شما یکبار بدنیا اومدی وبابت اب ای یکبار از شما باز خواست میشه درباره خودت نه بابت زندگی دیگران بابت زندگی خودت ازت سوال میشه اگر بتونی تمرگزتو از زندگی دیگران برداری وفقط تمرگز کنی رو زندگی خودت خواسته های خودت لاغریم ی خواستهست ونیاز داره به توجه به اندازه ای که بتونی توجه کنی به مسائل خودت خواسته ای خودت تو پیشرفت میکنی ونباید ذهنتو خرج دیگران کنی من وطیفه ای در قبال کسی ندارم من فقط مسئول زندگی خودم هستم مسئول خواسته های خودم هستم پاسخ گوی زندگی خودم هستم وهواسمو دادم به زندگی خودم وهواسمو میدم روی زندگی خودم خواسته خودم اهداف خودم خودش درست میشه اگر در دهنت بگی نه به دیگران بگی نه من میخوام به خودم توجه کنم اولین نشانش ازادی رهایی ارامش احساس قدرت ونشانه بعدیش رسیدن به خواسته ودرکت بالاتر میره دهنت همبشه همراه خودته ووقتی اوکی شدی میتونی به دیگران کمک کنی وگرنه دوقتی من خودم نیاز دارم به کمک چجوری میتونم به دیگران کمک کنم