سال های زیادی است که با تمرکز بالا اصول موفقیت را در جستجوی راز موفقیت دنبال می کنم.
کتاب های زیادی را مطالعه کردم و دوره های مختلفی از اساتید مطرح را شرکت کردم و به لطف خدا زندگی و شرایط فعلی من با چند سال قبل (سال ۹۳) در تمام جنبه های زندگی اصلا قابل مقایسه نیست.
در جستجوی راز موفقیت
همه ما به موفقیت افراد مشهور و ثروتمند جهان نگاه میکنیم و آرزو داریم که به جایگاه آنها برسیم. اما راز موفقیت آنها چیست؟ چه عواملی باعث شده که آنها به اوج موفقیت برسند؟
تغییر در جنبه های مختلف زندگی من، نتیجه اشتیاق و استمرار در یادگیری و مهمتر از آن بکارگیری اصولی است که بعنوان اصول موفقیت معرفی شده اند.
راز موفقیت یک مفهوم پیچیده است که عوامل مختلفی در آن دخیل هستند. هیچ فرمول جادویی برای موفقیت وجود ندارد، اما با مطالعه زندگی و رفتار افراد موفق، میتوان به یک الگوهای مشترک دست یافت. این الگو میتوانند به عنوان مهمترین راز موفقیت برای رسیدن به شرایط دلخواه مورد استفاده قرار گیرند.

زندگی افراد موفق بسیاری را مطالعه کردم و مستندهای متعدد درباره راز موفقیت افراد ثروتمند و شاخص در هر صنفی را تماشا کردم.
چیزی که همیشه برای من بعنوان سوال باقی می ماند این بود که چرا افراد موفق به اصولی که من یادگرفته ام و در زندگی خودم به کار می گیرم اشاره ای نمی کنند؟!
هیچ کدام از حرف هایی که در کتابها خوانده و در سمینارها شنیده بودم را از زبان افراد موفق و ثروتمند نمی شنیدم و این برای من سوال بزرگی ایجاد کرده بود که افراد موفق چطور موفق شده اند؟ خیلی دوست داشتم راز موفقیت آنها را بدانم.
آنها هیچ کتاب موفقیتی نخوانده اند و از هیچ دوره آموزشی برای یادگیری اصول موفقیت استفاده نکرده اند. حتی به شکل عجیبی از قانون راز و مسائل مربوط به آن اطلاع نداشتند.
به دنیال کشف قانونی بودم که سبب موفقیت افراد شده است، بدون اینکه تلاش برای یادگیری اصول موفقیت داشته باشند.
اشتیاقم برای کشف راز موفقیت آنها زمانی بیشتر شد که با افراد زیادی مواجه شدم که علیرغم مطالعه و پیگیری چندین ساله اصول موفقیت، تغییر خاص و چشمگیری در زندگی آنها رخ نداده بود.!
تصمیم گرفتم یادگیری قوانین و اصول موفقیت را متوقف کنم و به دنبال کشف قانونی باشم که سبب موفقیت بسیاری از افراد شده است.
ظاهرا به این راز موفقیت در آموزشها اشاره نشده بود چون اگر در مورد آن صحبت شده بود، من باید حتما آن را می دانستم و شرایط زندگی بسیار متفاوتی با شرایط فعلی را تجربه می کردم.
راز موفقیت دوست من
مواجه شدن با خبر موفقیت دوستی قدیمی مرا به فکر فرو برد که چه چیزی باعث موفقیت او شده است، چون کاملا او را می شناختم و با او دوستی قدیمی داشتم و همچنین اطلاع داشتم که پیگیر مطالعه کتب موفقیت و شرکت در دوره های آموزشی نیست.
آگاهی از گذشته این فرد و اطلاع از موفقیتی که کسب کرده بود مرا به فکر فرو برد که چه عاملی در او سبب موفقیتش شده است.
خاطراتی که با او داشتم را مرور کردم و به طرز شگفت انگیزی راز موفقیت او برای من آشکار شد.
به محض اینکه این آگاهی را کسب کردم در ذهنم زندگی افراد موفق بسیاری که مطالعه کرده بودم مرور شد و به وضوح دیدم که همه آنها از این قانون مشترک استفاده کرده اند و سپی به وضوح برای من روشن شد که تغییراتی که در این چند ساله در زندگی من ایجاد شده است تنها به دلیل به کارگیری این اصل مهم و تاثیرگذار است که در آموزش های اصول موفقیت چندان مورد توجه قرار نگرفته است.
بنابراین احساس کردم باید این آگاهی رابا شما دوستان خوبم به اشتراک بگذارم تا دوستانی که تصمیم گرفته اند خالق زندگی خود باشند و شرایط متفاوتی در زندگی را تجربه کنند از این اصل مهم آگاهی پیدا کنند و آن را در زندگی روزمره خود به کار گیرند که مطمئم باور کردن این اصل شگفت انگیز و به کارگیری آن در زندگی تغییرات شگرفی در موفقیت دوستانم ایجاد خواهد کرد.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.00 از 78 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
دمتون گرم استاد چقدر حال خوب داشت این فایل از لحظه ی شروع حرفهاتون لبخند روی لبهام آورد،حسم عالی بود و عالی تر شد از شنیدن حرفهای شما.استاد چقدر دقیق و واضح و شیوا و رسا و بدون چشم داشتی این مهم ترین و اصلی ترین تغییر زندگی رو بیان کردید خداوند بهتون چندین برابر این حس خوب و آرامش بخش رو بهتون برگردونه.چقدر انرژی بالا رفت.وای خدای من مگه میشه شکرگزاری نکنم،توی محل کار فعلی که سه سال پیش واردش شدم خیلی ناآگاهانه و خیلی الهامی از روز اول تلاش کردم که صد خودمو بذارم چون دلیل اصلی حس خوبم رو این میدونستم که من عاشقانه محیط کارم و همکارهامو دوست دارم.فکر میکردم چون من از خدا این موقعیت رو خواستم پس باید تلاش کنم که بهترین کار رو انجام بدم،بماند که همکارام چشم دیدن منو نداشتن ولی من ته دلم و ذهنم فقط خدا رو صدا میکردم و میگفتم فقط تویی که میتونی بهم کمک کنی تا محیط کارم برام امن باشه و کسی بهم آسیبی نزنه،خدایا خداجان چطوری بهت بگم ممنونم.با گوش کردن به این فایل خیلی خوب درک کردم من هر حس خوبی که داشتم توی محل کارم فقط و فقط دلیلش این بود که من قلبا و از ته ته ته دلم میخواستم و الانم میخوام که بهترین خودمو انجام بدم و گاهی فکر میکردم(البته شرک داشتم)که مدیرم چون آدم خوبیه،کار کردنو منو میبینه و بهم اعتماد داره البته بعدش شکرگزای میکردم که خدایا تو این آدم رو سر راه من قرار دادی.خیلی شگفت انگیزه،من برای کار توی ی قسمت دیگه انتخاب شدم و ی اپراتور ساده بودم ولی از اونجایی که خواستم و خدا هم هدایتم کرد الان از طرف مدیرم به دیگران اینطوری معرفی میشم که فلانی(من)مسئول همه ی شما هستن،هرکاری دارید با ایشون هماهنگ کنید و ایشون به من ارجاع میدن در صورت نیاز و اینکه ایشون امین شرکت هستن.با شنیدن این حرفها از طرف ایشون واقعا قند توی دلم آب میشه چون من به خواسته هام رسیدم،از ی اپراتور دستگاه شهربازی دارم میشم حسابدار شرکت.با شنیدن حرفهای استاد عزیزم،میخوام صد خودمو بکنم هزار تا برسم به جایگاه مدیر داخلی،چقدر این حس برام ارزشمنده.گاهی ته ذهنم تصور میکنم که دارن عنوان شغلی بهم میدن و مدیر داخلی خطابم میکنن.حس شیرین و لذت بخشیه.خیلی جالبه که من مدرک تحصلیم از چند نفر دیگه ی همکارام پایین تره،از منم پایین تر هستن ولی به من خیلی بها داده میشه چون به قول استاد من دارم بهترین خودمو ارائه میدم هروقت مدیران از من کاری میخوان خیلی شیک و مرتب جواب میدم چشم در اسرع وقت انجامش میدم و این باعث شده بهم اعتماد کنن که هر آنچه بهم محول میشه رو در سریعترین زمان ممکن انجامش میدم.خدایا شکرت از این آگاهی جدیدم.خدایا شکرت ک من توی این مدت داشتم الهامی که بهم کرده بودی رو انجام میدادم.الهی شکرت.
یا حق
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
دوبار توی دوساعت این فایلو گوش دادم،خیلی بهم حس خوبی میده،خیلی بهم انرژی میده.دلم میخواد داد بزنم این حس خودمو به دیگران بگم.خدایا شکرت.ممنونتم.استاد عزیز ممنون شما هستم که دستی از دستان خدا شدید برای پخش کردن این الهامی که به شما شد.انگار دارم روی ابرا راه میرم آنقدر که به وجد اومدم از شنیدن تک تک حرفها.
میخوام بهترین خودمو انجام بدم تا خداوند جوابمو بده،میخوام انرژی خوبم رو ساطع کنم تا چند برابر عالی تر بهم برگردونده بشه.خداوند هیچ چیزی رو بی جواب نمیذاره.خداوند سریع الجوابه
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
هر حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند،این مصداق این فایل هست چون با عشق و حال خوب آموزش داده شده.کاش بشه هر روز این آموزش رو تکرار کرد تا احساس خوب ایجاد کنه.اگر قراره بیکار باشی باید ی بیکار خوب و با حال خوب باشیم،یعنی باید بهترین خودمون باشیم.این فایل منو برد به روزهای اوج کاریم توی شغل قبلیم و همینطور روزهای اول کاریم توی شغل فعلیم. سه سال پیش که وارد شغل فعلیم شدم،ی فروشنده ی ساده بودم که احساس میکردم چقدر پرستیژ کاریم پایینه ولی به مرور زمان،خودمو قانع کردم باید احساس خوبی نسبت به کارم داشته باشم.خیلی ها اصلا از وجود من خوشحال نبودن،با اینکه آزاری به کسی نمیرسوندم،با کسی مراوده ی خاصی نداشتم ولی ی سری آدم بودن که بودن من براشون دردناک بود،خودم فکر میکنم چون مسلط بودم به کار و خوب یاد گرفته بودم که چیکار کنم،و این بهشون احساس ترس میداد از بودن من.ولی با اینکه هیچ شناختی از این قانون نداشتم، با عشق کارمو انجام میدادم،حدود ۴ ماه بعد به خاطر دلایل شخصی که همکارام با من در ذهنشون داشتن،منو معرفی کردن برای تعدیل نیرو،هیچ وقت یادم نمیره،همکارای آقایی که داشتم همه شون ابراز تاسف میکردن برای من که چرا شما رو باید تعدیل کنن،چرا باید نیروی خوبی مثه شما رو تعدیل کنن؟؟ولی خدا شاهده،به خاطر ایمانی که بخدا داشتم و حرفهای خوی و آموزشهای خوبی که دیده بودم در جواب میگفتم قطعا حکمتی داره،قطعا جای بهتری قراره کار کنم.حدود سه ماه از تعدیل نیروی من گذشت بعد دوباره بهم پیشنهاد کار دادن توی محیط قبلی ولی ی قسمت دیگه برای فروش،اولش خیلی حال نکردم ولی به خودم گفتم من چون این محیط رو دوست دارم میرم و مطمئن هستم جایگاه بهتری نصیبم میشه.بله استاد من با عشق و با حال خوب بدگشتم توی محیط کار قبلیم.نگاههای سنگین دیگران برام اصلا مهم نبود و با اینکه میل باطنیم نبود با این دیدگاه کارمو انجام میدادم که مدیرم انسان شریفیه ،حقوقم و بیمه م داره برام رد میشه،هر روز با شور و حال خوب سرکار میرفتم،مدیر واحدمون ی شناخت نسبی بهم داشت و گاهی بهم سر میزد و میگفت این کاری که به شما دادن در شان و شخصیتت نیست ولی من میخندیدم میگفتم خدا رو شکر،قرار نیست اینجوری بمونه،نمیدونم چجوری بنویسم که اصل مطلب رو ادا کنم ولی مدیر واحد شد دستی از دستای خدا و من هر روز از خدا درخواست میکردم منو به ی قسمت بهتر هدایت کنه و نمیدونم چطوری اینجوری شد که من به واسطه ی خدا و بعد هم دست خدا به جایگاهی که دوسش داشتم رسیدم،بدون درد و بدون ذره ای فکر کردن،چون تا میومد توی ذهنم که چطور قراره من به چیزی که میخوام برسم،در جا به خودم میگفتم خدا میدونه،خدا خودش درست میکنه،به خدا میگفتم تو خدایی تو میدونی پس من ازت میخوام حال منو خوب کنی،عجیب بود برام ولی شد،بعد از گدشت این مرحله از خدا خواستم منو به جایگاه بهتری برسونه،خیلی جالبه،من فقط با عشق کارمو انجام دادم.من هرکاری که مدیر واحد ازم میخواست رو بدون زور زدن و غر زدن و گنده کردن اون کار با عشق انجامش دادم و حدود دو هفته پیش توی ده نفر خانمی که توی محیط کارم هستن من به عنوان پرسنل نمونه معرفی شدم و تنها کسی جلوی پای من بلند شد و برام کف زد با عشق،مدیر واحدم بود و این کار ایشون برام ی دنیا ارزش داشت،من اول از خدا تشکر میکنم و بعد هم با تمام احترام برای مدیرم از خدا تشکر میکنم.الهی شکر.خدایا ازت ممنونم که داری بهترین اتفاقات زندگیم رو رقم میزنیم.الهی شکر
این احساس خوبی که من دارم نتیجه ی عشق و علاقه ای هست که نسبت به کارم دارم.ی چند وقتیه توی خونه غذاهای خوشمزه نمیشه،علتش هم نبود عشق و علاقه به اشپزیه،این ی مثال ساده ست برای اینکه به خودم ثابت کنم تا زمانی که عشق در انجام هرکاری،نباشه عاقبت و نتیجه ی انجام اون کار جز احساس بد و ترس و دلهره نداره.پس اگه قراره توی هر پست و مقامی که هستم چه خونه چه محل کار باید صد خودمو بذارم.پس برای اینکه به نتیجه دلخواهم برسم باید هر روز به انجام کارهام عشق بورزم تا انرژی ها تبدیل به احساس خوب و نتیجه خوب بشن.خداوند هیچ کاری رو بدون جواب نمیذاره،قبلا تصورم این بود نسبت به دیگران خدا هیچ کاری رو بی جواب نمیذاره ولی با شنیدن این حرفها متوجه شدم که هر لحظه و هر کاری رو با جواب خداوند تحویلم میده،حتی برای کوچکترین رفتارها و حرفها خداوند پاسخگو هست.مثلا در مورد غذا خوردن،وقتی بدون فکر و از سر عادتهای اشتباه،زیاد خوردن غذا اتفاق بیفته،ناخودآگاه چاقی کم کم میاد سراغ آدم و بعد شکایت میکنیم که چرا چاق شدیم.اینا رو خودمون ساختیم با عشق این چربی ها تلمبار شده توی بدنمون و برای از بین رفتن همیشگی شون هم باید به بدنمون عشق بورزیم تا ناخودآگاه لاغری و خوش اندامی برامون اتفاق بیفته.خدایا ازت ممنونم برای این آگاهی ها.من امروز بیشتر از قبل برای کارم عشق و علاقه صرف کردم.وقتی موقع فروش با لحن خوب حرف بزنم،هم خودم حالم خوبه،هم طرف مقابلم حالش خوب میشه و همینکه من توی کارم پیشرفت خواهم کرد.الهی شکر.
یا حق