در دوران چاقی، هر وقت با یه رژیم چند کیلو کم میکردم، دو تا حس متضاد همزمان سراغم میومد. از یه طرف یه حس امنیت عجیب داشتم، انگار کاملاً متناسب شده بودم؛ و از طرف دیگه یه ترس دائمی ته دلم بود. بعدها فهمیدم هر دوی این حسها فرمولهایی بودن که از قبل در ذهنم نوشته شده بودن و هیچ ربطی به وضعیت واقعی بدنم نداشتن.
خیلی از ما کنار ترس از برگشتن وزن، یه ترس دیگه هم داریم که کمتر بهش فکر میکنیم: ترس از خود لاغری. یعنی ذهن ما یه فهرست از عوارض لاغری برای خودش ساخته که هیچوقت به زبون نیاوردیم.
شاید در نگاه اول به نظرت خندهدار یا غیرمنطقی بیاد. مگه میشه آدمی که از اضافهوزن خسته شده، از لاغر شدن ترس داشته باشه!؟ ولی جوابش آرهست.
خیلی از ما عاشق لاغری هستیم، ولی واقعاً مشتاقش نیستیم. یعنی دوستش داریم، ولی وقتی بهش نزدیک میشیم، یه چیزی در ذهنمون ترمز میکشه و دقیقاً همین ترس پنهان، یکی از بزرگترین موانع ذهنی در مسیر رسیدن به تناسبه.
در این جلسه میخوام دربارهی همین عوارض لاغری حرف بزنم؛ نه عوارض جسمی، بلکه تصویرهای ترسناکی که ذهن ما از لاغری ساخته. میگم این ترسها از کجا اومدن، چطور جلوی لاغر شدن ما رو میگیرن و در مسیر لاغری با ذهن چطور میشه ازشون عبور کرد. آخر مقاله هم یه تمرین ذهنی برات گذاشتم.
در این جلسه میآموزیم:

🎈 اشتیاق پنهان برای چاق شدن
اول بذار با یه مثال بگم اشتیاق در ذهن ما یعنی چی. وقتی یه بچه با ذوق منتظر تولدشه، مدام از مهمونی و کادوها حرف میزنه؛ ذهنش پر از انتظار و تمرکز و یه جور نگرانیه که نکنه به چیزی که میخواد نرسه. این یعنی اشتیاق. حالا بیا برگردیم به بچگی خودمون و ببینیم ذهن ما چطور به سمت چاق شدن مشتاق شد.
خیلی از ما از بچگی جملههایی دربارهی خوبیهای «تپل بودن» شنیدیم: «تپل یعنی خوشگل و تو دل برو»، «تپلتر که بشی خوشگلتری». مهمونها که میومدن خونهمون، لپمون رو میکشیدن و با خنده میگفتن «وای این تپلی چه نازه!». ذهن یه بچه این حرفها رو بدون فیلتر و بدون تحلیل قبول میکنه. برای همین کمکم در ذهن ما چاقی با دوستداشتنی بودن، محبت گرفتن، دیده شدن و تأیید شدن گره خورد.
من خودم یادمه سر سفره مادرم همیشه اصرار میکرد که بیشتر بخورم. اصراری که از سر دلسوزی بود، ولی کمکم یه پیام رو در ذهن من جا انداخت: خوب خوردن یعنی خوب بودن. برای همین من هیچوقت مرز سیر شدن رو درک نکرده بودم؛ همیشه میل داشتم. احتمالاً تو هم تجربههای مشابهی داری.
با چنین تصویر گرم و نرمی از تپل بودن، طبیعیه که ذهن ما به سمت چاق شدن کشیده بشه. مشکل اینه که حتی وقتی بزرگ میشیم و تصمیم میگیریم لاغر بشیم، یه گوشه از ذهن ناخودآگاهمون هنوز داره میگه «ولی تپل بودن بهتره؛ یادت نیست چقدر دوستت داشتن؟».
این یعنی لاغر نشدن ما نه به خاطر تنبلیه، نه به خاطر نداشتن اراده و نه به خاطر ندونستن اینکه چی بخوریم؛ به خاطر اشتیاق پنهانیه که از بچگی برای چاق موندن در ذهنمون ساخته شده.
همین اشتیاق، لاغری رو در ذهن ما به چیزهای ناخوشایند وصل کرده: به بیمحبتی، به بیتوجهی و به دیده نشدن. پس اگه تا امروز بارها رژیم گرفتی و آخرش به همون وزن قبلی یا حتی بیشتر برگشتی، شاید وقتشه بری سراغ همین اشتیاق پنهان و ببینیش. ذهن ما تا وقتی کسی براش روشن نکنه که «تو حتی وقتی لاغری هم دوستداشتنی هستی»، باز هم با اشتیاق به سمت چاقی میره.
🎯 عوارض لاغری؛ ترسی پنهان در ذهن ناخودآگاه
دربارهی لاغری هم از بچگی ذهن ما پر شده از جملههایی مثل «لاغری خوب نیست، ضعیف میشی»، «اونقدر لاغر شده که انگار مریضه» یا «بچههای تپل کمتر مریض میشن». هیچکدوم از این جملهها رو کسی با قصد بد نگفته، ولی ذهن ما با شنیدنشون یه نقشهی خطرناک از لاغری کشیده؛ نقشهای که توش لاغری یعنی ضعف، بیماری، زشتی و ترحم دیگران.

ذهن ما فقط با منطق شکل نمیگیره؛ بیشتر با حسها و تجربههایی که بارها تکرار شدن ساخته میشه. من این حرفهایی که بارها و بارها شنیدیم رو «فرمول ذهنی» تعریف کردم. این فرمولها از راه شنیدن وارد ذهن میشن و از راه تکرار تثبیت میشن. وقتی بارها شنیدی که لاغری یعنی ضعف، ذهن ناخودآگاهت یه دیوار دفاعی میسازه با این پیام: «نرو سمت لاغری، اونجا امن نیست.» همین دیوار همون چیزیه که من اسمش رو گذاشتم عوارض لاغری ذهنی.
این ترس طوری کار میکنه که تا یه حدی لاغر شدن رو قبول میکنه. یعنی وقتی چند کیلو کم میکنی، ذهنت میگه «خوبه، تا اینجاش اشکالی نداره». ولی همین که از یه نقطهی خاص رد میشی، یه صدای درونی شروع میکنه: «داری زیادی لاغر میشی؛ اگه ادامه بدی زشت میشی، مریض میشی، دیگه کسی بهت توجه نمیکنه». و تو بدون اینکه بدونی چرا، یهدفعه برنامهات رو رها میکنی؛ اشتها برمیگرده، میل به خوردن زیاد میشه و میبینی دوباره برگشتی سر خونهی اول.
بعدها که برای درک بیشتر لاغری با ذهن مطالعه میکردم، به پژوهشی رسیدم که نشون میداد آدمها ممکنه نهتنها از چاق شدن، بلکه از لاغر شدن هم بترسن. ترسی که خودشون هم نمیفهمن از کجاست و میتونه از فشار اطرافیان، نگرانی دربارهی ظاهر یا نگرانیهای مربوط به سلامتی بیاد. شاید تو هم ته دلت بترسی که با لاغر شدن دیگه مثل قبل دیده نشی، کسی تحسینت نکنه یا محبت اطرافیانت کم بشه.
ذهن ما همیشه سعی میکنه ما رو از چیزی که براش «خطرناک» تعریف شده دور کنه، حتی اگه اون چیز آرزوی اصلی ما باشه. برای همین اگه میخوای لاغر بشی و لاغر بمونی، اول باید این ترس رو بشناسی. وقتی ذهنت ببینه که میتونی لاغر باشی و همزمان سالم، دوستداشتنی و در امنیت بمونی، دیگه دلیلی برای ترمز کشیدن نداره و ذهن و بدن کمکم با هم هماهنگ میشن.
🧊 وقتی شکستهای قبلی ترس رو بیشتر میکنن
خیلی از ما بارها دست به کار شدیم؛ رژیم گرفتیم، پیادهروی رفتیم، در باشگاه عرق ریختیم، دمنوش خوردیم و حتی دستگاههایی که قول لاغری بدون زحمت میدادن رو امتحان کردیم. ولی نتیجه چی شد؟ یا عدد ترازو تکون نخورد، یا اگه تکون خورد، دوباره برگشت سر جاش. من خودم بارها این چرخه رو تجربه کردم؛ هر رژیم پنج تا ده کیلو کم میکرد و بعد بیشتر از اون برمیگشت.

نتیجهی این شکستهای پشت سر هم، یه جملهی کوتاه ولی خیلی مخربه که کمکم در ذهن شکل میگیره: «من نمیتونم لاغر بشم.» من سالها این جمله رو به خودم و دیگران میگفتم: «چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله فقط یه حرف نیست؛ هر بار که تکرارش کنی، ترس از شکست بعدی رو قویتر میکنه.
این ترس خیلی وقتها صدا نداره، ولی اثرش رو میذاره. وقتی تصمیم میگیری یه برنامهی جدید شروع کنی و ته دلت میلرزه، وقتی با خودت میگی «اینم مثل قبلیهاست، فایده نداره»، یا وقتی اشتیاق اول راه یهو خاموش میشه، همهی اینها نشونههای همین ترسن. ذهنی که بارها شکست خورده، شرطی شده که «تلاش یعنی بینتیجه» و هر بار که میخوای از نو شروع کنی، یه جملهی آشنا رو جلوت میذاره: «اگه باز هم نشد چی؟» همین یه جمله کافیه تا اشتیاقت سرد بشه.
لاغر شدن یه مهارته، نه یه معجزه
اولین چیزی که باید بدونی اینه که لاغر شدن یه مهارته؛ مثل رانندگی، مثل نوشتن، مثل یاد گرفتن گیتار. اولش سخته، دستپاچه میشی و اشتباه میکنی، ولی با شناختن مسیر درست و تمرین ذهنی مداوم یادش میگیری. جالبه بدونی که چاق شدن هم یه مهارت بود؛ ما سالها با رفتارها، فکرها و عادتهایی که داشتیم چاقی رو یاد گرفتیم. پس چرا حالا نتونیم مهارت لاغری رو یاد بگیریم؟
اوایل مسیر لاغری با ذهن، ذهن من مدام مسخرهام میکرد و میگفت «تو لاغر بشو نیستی». من هم بهش جواب میدادم: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم و وقتی به اندازهی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر میذاره.» این جمله باعث شد ترس از شکست کمکم جاش رو به حوصله بده؛ چون دیگه هر روز منتظر نتیجهی بزرگ نبودم، فقط داشتم یاد میگرفتم.
ذهنی که از شکست میترسه، مسیر رو نصفه میره و ذهنی که با گذشتهی خودش آشتی نکرده، نمیتونه آینده رو بسازه. باید با این ترس روبهرو بشی، ببینیش و به خودت بگی: «اینکه قبلاً موفق نشدم، دلیل نمیشه که هیچوقت موفق نشم.» این ترس وقتی از بین میره که بهجای زور و جنگ و حذف غذا، شروع کنی به شناختن ذهن خودت و اصلاح برنامههای قدیمیای که سالها تو رو چاق نگه داشتن.
🩺 ترس از ضعیف شدن و مریض شدن
چند بار شنیدی که کسی بگه «خیلی لاغر شده، نکنه مریضه؟» یا «بچه لاغره، باید بیشتر بخوره تا قوی بشه»؟ این جملهها به نظر بیضرر میان، ولی به مرور ذهن ما رو شرطی میکنن. طوری که لاغری در ذهن ما با ضعف، مریضی، کمخوری و بیحالی یکی میشه.
حالا بیا یه کم بیشتر فکر کنیم. آیا این واقعیت داره؟ به آدمهای متناسب اطرافت فکر کن؛ اونهایی که سالهاست بدن متناسبی دارن. آیا این آدمها ضعیفن؟ مریضن؟ معلومه که نه. خیلیهاشون از ما پرانرژیترن، راحتتر جابهجا میشن و کارهاشون رو با حوصلهی بیشتری انجام میدن. پس چرا در ذهن ما لاغری همیشه با ضعف گره خورده؟ چون این تصویرها از بچگی با تکرار وارد ذهن ما شدن، نه از دیدن واقعیت.
من خودم در دوران چاقی، در ورزش مدرسه نمیتونستم توی بسکتبال بپرم و بعد از پنج دقیقه نفس کم میاوردم. یعنی در واقعیت، این چاقی بود که منو ضعیف کرده بود، نه لاغری؛ ولی ذهن من سالها برعکسش رو باور داشت. اگه تو هم هنوز در ذهنت لاغری رو با ضعف و مریضی یکی میدونی، وقتشه این تصویر رو اصلاح کنی. البته اگه مشکل پزشکی خاصی داری، این مسیر رو کنار پزشکت برو.
🕵️ عوارض لاغری دقیقاً چیه و چرا خطرناکه؟
عوارض لاغری ذهنی همیشه داد نمیزنه که «من اینجام». این ترس زیرکتر از اینه و خودش رو در رفتارهای روزمرهی ما قایم میکنه. مثلاً وقتی هیچ اشتیاقی برای شروع مسیر لاغری نداری، وقتی دائم نگرانی که «اگه لاغر بشم چی میشه؟»، وقتی میترسی دیده نشی یا کنار گذاشته بشی، یا حتی وقتی نگرانی که با لاغر شدن، آدم دیگهای بشی و سبک زندگیت عوض بشه.

ذهن ما یه ویژگی عجیب داره: به جای آشنا عادت کرده، حتی اگه اون جای آشنا چاقی باشه. تا بخوای یه تغییر بزرگ ایجاد کنی، ذهنت دکمهی هشدار رو میزنه و شروع میکنه به ساختن فکرهای ترسناک: «اگه لاغر بشی نکنه دیگه جذاب نباشی؟»، «الان همه بهت توجه میکنن چون تپلی؛ لاغر بشی نادیدهات میگیرن»، یا «نکنه لاغر بشی و دیگه نتونی غذاهایی که دوست داری رو بخوری و همیشه در حسرت باشی؟».
درست همینجاست که عوارض لاغری مثل یه ترمز پنهان جلوی حرکتت رو میگیره. شاید ندونی چرا مدام عقب میافتی، چرا شروع نمیکنی یا چرا هر بار نصفه رها میکنی؛ ولی ته دلت یه صدای آروم هست که میگه «لاغر شدن خطر داره، نرو سراغش». این صدای ذهنیه که سالها با حرفهایی مثل «لاغرها زود مریض میشن»، «آدمهای چاق بامزهترن» یا «لاغری یعنی محدودیت و رنج» پر شده.
نتیجه اینکه در ذهن ناخودآگاه تو، لاغری به یه تهدید تبدیل شده، نه یه هدف خوشایند. ولی وقتی این عوارض لاغری رو بشناسی و بفهمی که فقط داستانهایی هستن که ذهنت از روی حرفهای دیگران ساخته، میتونی پشت سرشون بذاری. لاغر شدن، اگه از مسیر ذهنی و درستش باشه، نهتنها خطری نداره، بلکه تو رو به سبکی، انرژی و رضایت از خودت میرسونه.
🔓 چطور از عوارض لاغری عبور کنیم؟
اول باید بدونی که عوارض لاغری فقط یه حس ساده نیست؛ یه الگوی فکریه که سالها در ذهن ناخودآگاه ما جا خوش کرده. برای همین فقط با منطق و چند جملهی مثبت از بین نمیره؛ باید بری سراغ ریشههاش، یعنی باورها و تصویرهایی که بیصدا دارن مسیر زندگیت رو کنترل میکنن. این پنج قدم کمکت میکنن:
- باورهای پنهان رو پیدا کن. از خودت بپرس چه فکری در ذهنته که لاغری رو خطرناک یا ترسناک نشون میده. میترسی جذابیتت کم بشه؟ میترسی دیده نشی؟ یا ناخودآگاه فکر میکنی لاغرها مریضن؟ این باورها تا وقتی دیده نشن، تو رو کنترل میکنن.
- تصویر ذهنیات از لاغری رو عوض کن. ذهنی که پر از تصویرهای منفی از لاغریه، هیچوقت اشتیاق شروع پیدا نمیکنه. هر روز چند دقیقه خودت رو در بدنی سبک و متناسب تصور کن که راحت لباس میپوشه، راحت جابهجا میشه و همچنان دوستداشتنیه.
- به گذشتهات نگاه کن، ولی نه برای سرزنش. اگه رژیمها و ورزشها جواب ندادن، اشکال از تو نبوده؛ روش اشتباه بوده. با ذهن چاق، حتی بهترین رژیمها هم شکست میخورن.
- بدون که تناسب حالت طبیعی بدنه. وقتی ذهنت رو از این ترسها پاک کنی و واکنشهات کمکم شبیه آدمهای متناسب بشه، بدن هم خودش به سمت تناسب میره.
- راهی رو انتخاب کن که از ریشه تغییرت بده. لاغری با ذهن برخلاف رژیمها با بدن نمیجنگه و اشتیاق رو سرکوب نمیکنه؛ باورها و فکرها و حسها رو اصلاح میکنه.
اگه واقعاً میخوای از عوارض لاغری و بقیهی موانع ذهنی پنهان رها بشی، دورهی پاکسازی چاقی ذهن دقیقاً برای همین طراحی شده. در این دوره یاد میگیری باورهای اشتباه دربارهی لاغری رو پیدا کنی و کنار بذاری، ترسهای پنهانی مثل ترس از ضعیف شدن رو ببینی و از بین ببری، و دوباره با بدنت آشتی کنی. این یه دورهی رژیمی نیست؛ یه مسیر برای شناختن ذهن خودته که میتونه ترس رو به اشتیاق تبدیل کنه.
📝 تمرین: کشف اشتیاق پنهان و ترسهای بیصدا
حالا که با عوارض لاغری آشنا شدی، بیا یه کم عمیقتر به خودمون نگاه کنیم. یه دفترچه بردار و به این سؤالها با صداقت جواب بده:
- تا حالا حس کردی ته دلت از لاغر شدن میترسی؟ اگه آره، دقیقاً از چی؛ از دیده نشدن، از مریض به نظر رسیدن یا از کم شدن توجه دیگران؟
- یادت میاد در بچگی چطور برای «تپل بودن» تشویق میشدی؟ چه جملههایی رو بیشتر میشنیدی و از کی؟
- جملهی «من نمیتونم لاغر بشم» چند بار بعد از یه رژیم ناموفق به ذهنت اومده؟ این جمله رو بنویس و کنارش بنویس اولین بار کی گفتیش.
- برای هر ترسی که نوشتی، یه نمونهی واقعی از آدمهای متناسب اطرافت پیدا کن که خلافش رو نشون میده؛ مثلاً کسی که لاغره و هم سالمه و هم دوستداشتنی.
- آخر برگه بنویس: «من دارم لاغر شدن رو یاد میگیرم.» این جمله رو چند روز هر بار که ترس سراغت اومد، در ذهنت تکرار کن.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من وقتی چند کیلو کم کردی، یه ترس عجیب ته دلت حس کردی؟ فکر میکنی ذهن تو از کدوم عوارض لاغری بیشتر میترسه؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، جملههایی که از بچگی دربارهی تپل بودن یا لاغری شنیدی رو هم بنویس. شاید خوندن تجربهی تو به یه نفر دیگه کمک کنه ترس پنهان خودش رو پیدا کنه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
عوارض لاغری ذهنی یعنی چی؟
یعنی تصویرهای ترسناکی که ذهن ما از لاغری ساخته؛ مثل «لاغری یعنی ضعف و مریضی» یا «لاغر بشم دیگه دیده نمیشم». این ترسها بیشتر از حرفهایی میان که از بچگی شنیدیم، نه از واقعیت.
چرا وقتی چند کیلو کم میکنم، برنامهام رو رها میکنم؟
چون ذهن ناخودآگاه تا یه حدی لاغر شدن رو قبول میکنه، ولی وقتی از اون نقطه رد میشی، ترسهاش فعال میشه و با برگشتن اشتها و میل به خوردن، تو رو به حالت آشنای قبل برمیگردونه.
آیا لاغری باعث ضعیف شدن میشه؟
به آدمهای متناسب اطرافت نگاه کن؛ بیشترشون نه ضعیفن نه مریض. این باور از جملههای تکراری بچگی میاد. اگه مشکل پزشکی خاصی داری، مسیرت رو کنار پزشکت برو.
چطور از ترس لاغر شدن عبور کنم؟
اول ترسهات رو پیدا کن و بنویس، بعد برای هر کدوم یه نمونهی واقعی خلافش پیدا کن و تصویر ذهنیات از لاغری رو کمکم عوض کن. لاغر شدن یه مهارته و با تمرین ذهنی یاد گرفته میشه.
امتیاز 4.55 از 42 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام خدای عزیز ومهربانم که در همه حال من رو برای رسیدن به خواسته م کمک ویاری میکنه وسلام به استاد گرانقدر ودوستان همراهم 💖💖💖
با خوندن این مقاله بیشتر برام واضح شد که بزرگترین مانع من برای رسیدن به تناسب اندام ترس بوده که در شکلهای مختلف درمن ظاهر شده اول اینکه ترس از لاغری وضعف وبیماری که خیلی در من قدرتمند بود وهنوز هم وجود داره ولی میزانش کمتر شده واون اینکه افراد لاغر همیشه بیمارن به قول مادرم یه باد بهشون بخوره سرما میخورن این حرف رو بارها از دهان مادرم شنیدم که طفلی مثلا دختر خالم از بس چیزی نمیخوره لاغر وضعیفه مدام مریضه یا افراد لاغر دیگه ای که بدن سالمی ندارن واین باور رو درمن قوی کرده بود که همین لایه ضخیم چربی که در بدن من وجود داره باعث سلامتی وقدرت بدنی من شده ویه چیز دیگه ای که ربط داشت به همین قدرت ابهتی بود که به خاطر هیکل درشت وچاق بدست میاد وبرای انجام کارهایی که افراد لاغر جون انجام اونها رو ندارن مثل بلند کردن وجابجایی یه وسیله سنگین از زمین
عامل دیگر ترجیح دادن چاقی بر لاغری در من میشد لاغر شدن مساوی با صورت بی رنگ وروبود وقتی با روشهای غلط بارها وبارها مبادرت به رژیم گرفتن میکردم وسختیهای زیادی میکشیدم وگرسنگی های وحشتناکی رو تحمل میکردم که نتایج قابل قبولی رو هم در بر داشت ولی به خاطر اون فشارها وگرسنگی های خصوصا شبانه دچار رنگ ورویی زرد وصورتی داغون میشدم ،ولی در این روش به خاطر اینکه ما اصولی پیش میریم مطمعنم که خبری از نا زیبایی صورت وشل شدن پوست نیست چون هر وقت گرسنه باشیم غذا میخوریم، به اندازه میخوریم نه کمتر ،وهوس هر خوراکی کنیم درموقع لزوم به اندازه نیاز میخوریم که باعث میشه نسبت به مواد غذایی حریص نشیم کاری که در رژیم میکردیم این بود که اینقدر منع مصرف انواع غذاها وتنقلات داشتیم که بعد از اتمام رژیم همش دنبال این بودیم که نخوردنهایی که باعث عقده در وجودمون شده رو جبران کنیم بنابراین ترس از لاغری ونا زیبا شدن صورت در من خیلی خیلی کم رنگ شده
یه ترس دیگه ای که شاید خنده دار باشه ودر وجود من بوداینه که هر وقت لاغر میشدم دلم به حال خودم میسوخت ودچار عذاب وژدان میشدم که بدنم رو انگار دچار قحطی کردم ومدام مانع خوردن ولذت بردن خودم میشم ووقتی در آینه به خودم نگاه میکردم وبدن لاغرشده م رو میدیدم برام غریبه بود که این من نیستم من باید تپل وبا ابهت باشم نه اینطور لاغر ومردنی ورنجور شاید چاق بودن رو طبیعی خودم میدونستم و این مانع هم مطمئنم با تمرین وگوش دادن فایلها برطرف میشه شاید موانع خیلی زیاد دیگه ای هم باشه که فعلا به ذهنم نمیاد
در مورد موانعی که گفتم میخوام ترسم رو در مورد لاغر شدن به اشتیاق برای سلامتی تندرستی چابکی وفرزی جوان شدن صورت پوشیدن لباسهای دلخواه انجام آسان خرید لباس در سایز دلخواه انجام ورزشهای دلخواه مثل شنا در استخر عمومی لذت از نگاه کردن به خودم در آینه تبدیل کنم
پس وقتی کاری به سختی چاقی رو انجام دادم که طبیعی بدنم نبوده لاغری که طبیعی من هست رو به بهترین شکل انجام میدم لاغر شدن آسانترین کار دیناست با شرطی که اصولی پیش برم واین گفته استاد رو آویزه گوش کنم که لاغری طبیعی بدن ماست وچاق شدن باید غیر طبیعی باشه