0

نقطه شروع تغییر (گام ۳)

شروع تغییر
اندازه متن

هدفی مقدس‌تر از تغییر کردن در زندگی وجود ندارد و انسان‌هایی که در مدت حیات خود به دنبال شروع تغییر در زتدگی خود هستند، تاثیری ماندگار در زندگی خود و جهان اطرافشان ایجاد کرده اند.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 55 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.56 از 84 رای

https://tanasobefekri.net/?p=32354

55 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

55 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Mali
      ۱۴۰۳/۱۲/۱۵ ۱۵:۲۵
      مدت عضویت: 1375 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 479 کلمه

      و خدایی که در این نزدیکیست.

      تغییر، کلمه ای که تا قبل از شروع ماجراهای هیجانی زندگیم،هیچ باوری نسبت بهش نداشتم،هیچ نگرشی نسبت بهش نداشتم،همیشه اینجوری فکر میکردم تغییر برام سخت باشه،فکر میکردم باید ی اتفاق بزرگ توی زندگیم رخ بده تا بشه اسمش رو بزارم تغییر،یا اینطوری هم میتونم بگم که تغییر کردن برام معنا و مفهومی نداشت،برام ملموس نبود،در کل میتونم بگم تغییر برام سخت و غیر قابل تصور بود تا اینکه با مطالب سایت استاد عباسمنش و عطار روشن آشنا شدم، کم کم خیلی چیزها درون من تغییر کرد،البته که با آموزش صحیح این اتفاقها افتاد و منو به این باور رسوند که می‌شود.شدنی ست .الان که بر میگردم و گذشته رو نگاه میکنم میبینم خیلی چیزهایی که الان دارم رو قبلا نداشتم و از خدا خواسته و یا ناخواسته درخواست کردم و اون هم بهم داده،حالا ممکنه این نعمتهایی که در حال حاضر دارم باب میلم نباشه ولی ی روزی من از خدا درخواستش کردم و اونم بهم هدیه داده پس جای گلایه و ناشکری نداره چرا که خودم درخواست خریدش رو داده بودم پس اگر الان ازش ناراضی هستم باید درخواست تعویضش رو بدم تا خدا هم در اسرع وقت برام جابه جاش کنه،یادمه چند سال پیش از خونه قبلیم میومدم توی منطقه ی فعلی که هستم به همسرم میگفتم کاش میشد از اون منطقه ای که هستیم ،بیایم اینجا زندگی کنیم،چون منطقه خوش آب و هواست و از طرفی هم سکوت و آرامش خوبی هم داره،اینو من چند بار توی ذهنم مرورش کردم و بعد از دو سه سال بدون اینکه بفهمم چطوری شد؟؟خیلی راحت و ی دفعه ای محل زندگیم رو از تهران به دماوند انتقال دادم،الان که چند ساله از انتقال خونه و زندگیمون به دماوند میگذره دارم با خودم فکر میکنم،من اینجا چیکار دارم،کاش برگردم برم تهران،چون اینجا امکانات اولیه رفاهی رو زیاد نداره و مدام دارم با خودم بحث میکنم کاش بشه برگردم برم نزدیکتر به تهران باشم و همش دارم غرولند میکنم و اتفاقا قبل از شروع کردن به این فایل داشتم به همکارم میگفتم که حوصله زندگی توی این منطقه رو ندارم و شکایت میکردم و وقتی این فایل رو گوش دادم یادم اومد این من بودم که شرایط فعلی رو درخواست کردم پس جای شکایت نداره،باید برای خودم دل انگیزش کنم و از خدا بخوام که منو به ی جای دلخواهم هدایت کنه،الهی شکر.خدایا ازت میخوام که کمکم کنی تا بتونم شرایط دلخوام رو ایجاد کنم و هر آنچه آرزو دارم رو به تحقق برسونم.مثالهای زیادی دارم که الان از داشتن ی سری نعمتهایی که درخواستش رو داده بودم،نارضایتی دارم و باعث شکایت و شکوه و گلایه من هست اما اما اما،امروز به این آگاهی بهتر رسیدم که نباید غر بزنم،نباید حالمو خراب کنم بلکه راهی رو پیدا کنم تا بتونم به آرامش برسم.هر چه هستم از خودم و طرز تفکر و باورهام دارم حالا برای بهتر شدن زندگیم باید طرز تفکرم رو عوض کنم.الهی شکر.

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mali
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۱ ۰۹:۱۲
      مدت عضویت: 1375 روز
      امتیاز کاربر: 7065 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 579 کلمه

      و خدایی که در این نزدیکیست.

      چقدر این فایل احساس آرامش بهم داد،حس خوب و مثبت سراسر این حرفها بود.مدتها بود داشتم به این فکر میکردم چطور خودمو به این نقطه برسونم که بتونم موقعی که حال و احساسم بد میشه،آرامش و حس خوب پیدا کنم،با ی  نکته ی به ظاهر کوچیک ولی ولی ولی عمیق یادگرفتم که خودمو به نقطه ی امن و آرامش برسونم،اونم اینه که با فکر کردن به داشته هام،با فکر کردن به زمانهایی که خوشحالی درونی داشتن،آروم بشم .

      و یک نکته ی دیگه که یاد گرفتم این بود که،توقع نداشته باشم بتونم این احساس خوب رو چند ساعت و چند روز داشته باشم،من اول تغییر هستم پس باید تایم احساس خوب داشتن رو کم کم اضافه کنم،نباید عجله کنم،چقدر خوب و برنامه ریزی شده قراره نکته یاد بگیرم.چقدر عالی و حرفه ای برای ذهن این فایلها طراحی شده.نکته ی اول این بود که تغییر کردن رو درخواست کنم(که این مهم ترین خواسته م در طول چند ماهه گذشته بوده)بعد اینکه استارت کار رو بزنم(یعنی اینکه مقصر اصلی اتفاقات زندگیم که خودم باشم رو پیدا کنم و منطقی کنم برای خودم)و تمرین و نکته ی بعدی این هست که باید برای رسیدن به خواسته هام باید شکر گزار باشم .من قبل از این فایل زیاد شنیده بودم که باید شکرگزار باشم ولی عمیقا درک درستی نداشتم از این کار،چون فکر میکردم باید حتما و حتما بنویسم که برای چی از خدا سپاسگزارم،من با این فایل به این آگاهی عمیق رسیدم برای شکرگزار بودن و برای داشتن حس خوب تمام تمرکز و توجه م رو باید بذارم روی این نکته که من الان چی دارم،من چرا باید حسمو خوب کنم؟؟برای اینکه من اگر الان توی محل کارم از اومدن ی همکار جدید هم خوشحالم و هم ی کم ترس دارم،برای اینه که، خوشحالم چون کار من سبک تر میشه،کار من واضح تر میشه،من قرار نیست بار همه ی کارهای بچه های دیگه رو به دوش بکشم،احساس ترس دارم چون فکر میکنم که این شخص تازه وارد قراره مسئولیت‌های منو به عهده بگیره و ممکنه در طولانی مدت جای منو بگیره،من احساس ترس دارم چون این شخص ممکنه به خاطر سابقه کاری طولانی مدتش خیلی اینجا زودتر جا بیفته و بیشتر روی اون حساب کنن و از اون برای انجام کارها کمک بگیرن.ولی به این نکات توجه کردم و با خودم زمزمه کردم که من سه ساله توی محل کار فعلی دارم کار میکنم،این شغلو از خدا خواستم و اونم منو اجابت کرد و به بهترین نحو به دستش آوردم.من از خدا خواستم بهم شرف و آبرو و عزت توی محل کارم بهم بده و اونم دو دستی تقدیم کرد،من از خدا خواستم که توی محل کارم بهترین رفتار رو انجام بدم و اونم کمکم کرد و بهم اعتبار و عزت بخشید،من از خدا خواستم که توانایی های منو به دیگران نشون بده و اونم کمکم کرد که بهترین و صد خودمو بذارم.من از خدا خواستم اینجایی که الان هستم باشم و اونم منو به این نقطه رسونده پس من خدای بزرگتری دارم که هر چی ازش خواستم رو بهم هدیه داده.پس من در شغلم احساس خوب دارم چون خدای من منو خلق کرده و خواسته هامو میدونه و فقط منتظره من بهش اشاره کنم تا اجابت کنه.من جایگاه خودمو دارم.من در مقابل مدیر و همکارام بسیار ارزشمند.من خیلی بیشتر از این حرفها احترام و عرت دارم.پس نگران نیستم چون چیزهایی دارم که شاید خیلی ها نداشته باشن.من دارم تلاش میکنم که کم کم به احساس خوب و بعد هم عالی برسم از داشتن داشته هام.الهی شکر.

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم