0

نزدیکی خدا به انسان (جلسه سوم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

اغلب اوقات فکر می‌کنیم که از خدا دور شده‌ایم، شاید به خاطر کارهایی که کرده‌ایم 😔، یا شاید هم به خاطر دغدغه‌های روزمره زندگی 😩.
اما واقعیت چیز دیگری است.

اگر به دنبال نزدیکی خدا به انسان هستید، باید بدانید که این فاصله فقط یک تصور ذهنی است. ✨ خداوند در قرآن وعده داده که همیشه به ما نزدیک است، حتی نزدیک‌تر از رگ گردنمان!

پس وقت آن رسیده که این باور غلط را رها کنیم و این نزدیکی بی‌نظیر را با تمام وجودمان حس کنیم. ❤️ بیایید با هم به این حقیقت الهی پی ببریم. 🤝

خداوند به ما نزدیک است

اغلب ما فکر می‌کنیم خدا اون بالا، خیلی دور از ما نشسته و ما این پایین، تنها و دست خالی هستیم. 😔 اما اگه به آیه ۱۸۶ سوره بقره نگاه کنیم، می‌بینیم که خدا یه چیز دیگه می‌گه:

نزدیکی خدا به انسان

و هرگاه بندگان من، از تو در باره من بپرسند، [بگو] من نزديكم، و دعاى دعاكننده را اجابت مى‌كنم، پس [آنان‌] بايد فرمان مرا گردن نهند و به من ايمان آورند، باشد كه راه يابند.

اینجا خدا نگفته «من بخشنده‌ام» یا «من روزی‌دهنده‌ام»، بلکه گفته «من نزدیکم»! 🤩 یعنی کلید اصلی درک خدا، همین نزدیکیه. این یک نکته خیلی مهم و کلیدیه که همه صفات دیگه رو هم شامل میشه. این آیه، یک انقلاب فکری درباره نزدیکی خدا به انسان به وجود میاره.

فکرش رو بکنید: اگه خدا فقط خودش رو بخشنده معرفی می‌کرد، شاید بعضی‌ها می‌گفتند «خب من که خیلی گناه کردم، حتماً دیگه منو نمی‌بخشه.» 😞 یا اگه فقط می‌گفت «من رزاقم»، باز هم شاید کسی با خودش فکر می‌کرد «من که بنده خوبی نبودم، پس حتماً رزق و روزی منو قطع کرده.» 😔

اما وقتی خدا می‌گه “نزدیکم”، یعنی هیچ فاصله‌ای بین ما نیست. 💖
یعنی مهم نیست چقدر از خودت ناامید شدی، اونجا هست، نزدیک تو. این نزدیکی خدا به انسان، ریشه همه باورهای مثبته.

این عبارت نه تنها شامل بخشش و رزق الهی می‌شه، بلکه به این معناست که خدا همیشه در دسترس است.
به همین دلیل، باید این باور رو در قلبمون جا بدیم و بدونیم که این فاصله فقط یک تصور اشتباهه و بس. ❤️✨

نزدیکی خدا به انسان مهم‌ترین باوریه که برای داشتن یک رابطه سالم و عمیق با خدا به اون نیاز داریم.

خداوند تغییر نمی کند

یکی از مهم‌ترین حقایقی که باید درک کنیم این است که خداوند تغییر نمی‌کند. ⚡️
وقتی خدا در قرآن وعده داده که «من نزدیکم»، این وعده برای همیشه پابرجاست.

خدا مثل انسان‌ها نیست که امروز وعده‌ای بدهد و فردا آن را فراموش کند یا زیرش بزند. این حقیقت به ما آرامش و اطمینان خاطر می‌دهد. 😌
صفت تغییرناپذیری، هسته اصلی وعده‌های الهی است. پس هر زمان که احساس دوری کردید، به یاد بیاورید که این نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت ابدی و ثابت است.

پس اگر فکر می‌کنید به خاطر اشتباهات یا گناهانتان، از خدا دور شده‌اید یا او شما را رها کرده، باید بدانید که این فقط یک تصور ذهنی است. ما به‌عنوان مخلوق نمی‌توانیم اراده‌ی خدا را تغییر دهیم. 🙏

یعنی وقتی خدا اراده کرده که به ما نزدیک باشد، ما نمی‌توانیم با کارهایمان این اراده را نفی کنیم. این ایده که “ما از خدا دور شده‌ایم” در واقع یک فریب شیطانی است، چرا که انسان قادر نیست از وعده‌ی خدای خود تخلف کند.

وقتی خداوند قول داده که به تو نزدیک است، چگونه می‌توانی از او دور شوی؟!
این تصور با ماهیت خداوند و وعده‌های او در تضاد است و مانع درک حقیقت نزدیکی خدا به انسان می‌شود.

درک این حقیقت، اولین قدم برای رهایی از این باورهای اشتباه و در آغوش کشیدن آرامش است. نزدیکی خدا به انسان یک موهبت دائمی است که هیچ‌گاه از ما گرفته نمی‌شود.

نزدیکی خدا به انسان، یک حقیقت است، نه یک نظریه

هر نظری که دربارهٔ رابطه‌ات با خدا داری، تنها یک برداشت شخصی است و در واقع هیچ تأثیری بر ماهیت رابطه‌ی واقعی خدا با تو ندارد.
این‌که فکر می‌کنی او از تو دور شده یا تو را رها کرده، فقط نتیجه‌ی افکار خودت یا تلقین‌های دیگران است.
خداوند این باورها را ندارد؛ او به تو نزدیک است و نزدیکی خدا به انسان به هیچ دلیلی تغییر نخواهد کرد. 💖

برای اینکه یک رابطه واقعی و عمیق با خدا داشته باشی، باید ابتدا این فاصله ذهنی را از بین ببری. ✨
قدم اول این است که خودت را ببخشی و با تمام وجودت باور کنی که خداوند همان‌قدر به تو نزدیک است که در قرآن وعده داده است.

این پذیرش درونی، اولین قدم برای اصلاح نگرش و تجربه یک رابطه متفاوت و لذت‌بخش با خداست.
با حذف این فاصله‌ی خیالی، مسیر برای تجربه‌ی واقعی نزدیکی خدا به انسان هموار می‌شود و درهای آرامش به روی زندگی شما باز خواهد شد.

توبه؛ کلید رهایی و نزدیکی به خدا

برای اینکه بتوانیم آن نزدیکی خدا به انسان را تجربه کنیم، باید اول از همه، گذشته را رها کنیم. 🕊️
گذشته‌ای که پر از حسرت و پشیمانی است و به ما احساس بد می‌دهد، مانع از حرکت ما به سمت جلو می‌شود و یک دیوار نامرئی بین ما و خدا می‌کشد.

بهترین و مؤثرترین راه برای پاک کردن این گذشته و رها شدن از بار آن، توبه است.
این راهی است که خداوند خودش برای ما قرار داده تا بتوانیم به پاکی اولیه خود بازگردیم و از شر گناهان و افکار منفی رها شویم.

در قرآن، بارها از عبارت توبه استفاده شده و انسان‌ها به توبه دعوت شده‌اند. نکته شگفت‌انگیز و بسیار دلگرم‌کننده اینجاست که هر بار پس از دستور به توبه، بلافاصله وعده بخشش و عفو الهی بدون هیچ قید و شرطی داده شده است. ✨

مثال‌هایی از قرآن برای بخشش بعد از توبه

  • سوره نساء، آیه ۱۷:توبه نزد خدا، تنها برای کسانی است که از روی نادانی کار بدی انجام می‌دهند، سپس به زودی توبه می‌کنند. خداوند توبه این افراد را می‌پذیرد و خداوند دانا و حکیم است.
    در این آیه، بلافاصله پس از اشاره به توبه، وعده پذیرش آن بیان شده است.
  • سوره هود، آیه ۳:و از پروردگار خود آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید (و توبه کنید) تا شما را تا مدّت معینی، (از مواهب زندگی) به خوبی بهره‌مند سازد و به هر کس که شایسته نیکی است، از فضل خود عطا کند.
  • در این آیه هم توبه و استغفار مستقیماً به بهره‌مندی از زندگی خوب و دریافت فضل الهی مرتبط شده است.
  • سوره فرقان، آیه ۷۰:مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد، پس خداوند بدی‌های آنان را به نیکی‌ها تبدیل می‌کند و خداوند همواره آمرزنده و مهربان است.
    این آیه یکی از قوی‌ترین مثال‌ها است که نه تنها وعده بخشش می‌دهد، بلکه می‌گوید خداوند گناهان را به حسنات تبدیل می‌کند، که نشان‌دهنده عظمت و مهربانی بی‌نظیر اوست.

این آیات به وضوح نشان می‌دهند که توبه دروازه‌ای مستقیم به سوی بخشش الهی است و نزدیکی خدا به انسان نامحدود و در دسترس است.
تنها شرطی که خداوند برای بخشش قرار داده، این است که فرد گناه‌کار واقعاً نیت کند که دیگر آن خطا را تکرار نکند.
همین نیت خالصانه و قلبی، کافی است تا درهای رحمت الهی به رویتان باز شود و شما را از بند گذشته آزاد کند.

پس، برای تمام افکار و احساسات منفی که باعث شده‌اند فکر کنید از خدا دور شده‌اید، توبه کنید. 🤲

از خداوند برای تمام خطاهایی که مرتکب شده‌اید طلب بخشش کنید و سپس با تمام وجودتان، خود را نزدیک او احساس کنید.
با این کار، نه تنها گذشته را رها می‌کنید، بلکه نگرش و احساس شما نسبت به خداوند کاملاً دگرگون خواهد شد.

اینجاست که طعم واقعی ایمان و لذت یک رابطه نزدیک و عمیق با خدا را تجربه خواهید کرد. ❤️

استفاده از توبه، یک ابزار قدرتمند برای رسیدن به این آرامش درونی است و به شما کمک می‌کند تا باور کنید نزدیکی خدا به انسان یک حقیقت همیشگی است، نه چیزی که به اعمال شما وابسته باشد.

با رها کردن گذشته، آینده‌ای سرشار از نور و آرامش را در آغوش می‌کشید. این تغییر درونی، پلی است که شما را از دنیای تاریک ناامیدی به دنیای روشن امید و اتصال به خالق می‌رساند.
تجربه نزدیکی خدا به انسان، بزرگترین نعمت در زندگی است.

نتیجه‌گیری: از باور دوری به حقیقت نزدیکی

در نهایت، می‌توانیم با اطمینان بگوییم که نزدیکی خدا به انسان نه یک نظریه، بلکه یک حقیقت تغییرناپذیر است. این باور که از خدا دور شده‌ایم، تنها یک مانع ذهنی است که خودمان و جامعه برایمان ایجاد کرده‌ایم.
با پذیرش این حقیقت، دیگر نیازی نیست خود را به خاطر گذشته سرزنش کنیم یا از رحمت الهی ناامید شویم.

درک این موضوع به ما قدرت می‌بخشد تا با آرامش بیشتری به زندگی ادامه دهیم و هر لحظه حضور خداوند را در کنار خود احساس کنیم.

باور به نزدیکی خدا به انسان به ما این امکان را می‌دهد که گذشته را با توبه رها کنیم و با تمام وجود، خود را در آغوش پرمهر خداوند احساس کنیم.
توبه به ما فرصت می‌دهد تا از بند گناه و حسرت آزاد شویم و یک شروع تازه داشته باشیم.

این تغییر نگرش، زندگی ما را دگرگون می‌کند و به ما اجازه می‌دهد طعم واقعی آرامش و ایمان را بچشیم.
این آرامش ناشی از دانستن این حقیقت است که مهم نیست چقدر اشتباه کرده‌ایم، او همیشه نزدیک ماست و منتظر بازگشت ماست.

پس بیایید از همین لحظه، دیوار فاصله را در ذهن خود خراب کنیم و از لذت بی‌نظیر نزدیکی به خالق هستی بهره‌مند شویم. ❤️
این حقیقت، کلید رهایی ما از رنج و ناامیدی است و ما را به سوی یک زندگی پر از نور و امید هدایت می‌کند.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.17 از 196 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12222
297 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار aram600600
      ۱۳۹۹/۰۴/۱۸ ۰۱:۲۳
      مدت عضویت: 2261 روز
      امتیاز کاربر: 518 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 1,109 کلمه

      یه تعداد از پیاما رو ک خوندم انگار خودم نوشته بودم
      یه چیزایی میخام بگم ک همینجا براشون گریه زاری کنم و خاکشون کنم و از حافظه م پاکشون کنم
      من بچه اول خانوادم
      وقتی من ب دنیا اومدم ک پدر مادرم دوتاشون دانشجو بودن هر کدوم یه شهری از هم دور بودن ولی من ناخاسته نبودم بلکه خیلی هم خاسته بودم یه سال در اقدام بودن ولی وقتی بی پولی ها رو سختی هاشونو میدیدم همش میگفتم من چرا زندم این دو نفر این قد زجر میکشن
      خیلی وقتا مامانم بهم گفته بود فلان کارو انجام بده و من فلان کار رو ب طریق خودم انجام دادم و بعدش خیلی سرزنش شدددم ک چرااا اینجوری کردی انجام نمیدادی بهتر از اینجور بود
      من بچگی چاق بودم و زجر کشیدن مامانم برای لباس پیدا کردن برام رو میدیدم
      تحقیر شدنامون
      مامان من همییییشه عقیده داشت لباس سایز بزرگ تر از خودم بخره
      ب تعداد انگشتای دستم ک لباس سایز خودم خریدم همش سرزنشم میکرد
      ولی مامانم در کنار این اخلاق بد سرزنش کردن خیییییلی اخلاقای خوبی هم دارها ولی من دیگه هییییچ کدوم رو نمیبینم
      من فقط میبینم ک همش هر کاری میکنم میگه اشتباهه خسته شدم
      بزرگ ترین گناهم اینه ک تازگی همش میگم کاش بمیرن😭😭
      و بزرگ ترین ترسم مردنشونه😭😭
      دوستای من هر کدوم یه هدفی تو زندگی دارن ولی من تهی از هر هدفی هستم و اتل و باطل میگردم
      بچه ک بودم بابام فوش بد نمیداد ولی لجش میگرفت ازم میگف گاو میگف مث گاو گنده شدی
      الان دقیقا شوهرم بهم میگه گاو
      من اوایل میشکستم از گفتار ولی الان میگم حتما هستم ک دو نفر بهم همچین میگن
      من از وقتی ب دنیا اومدم پر سر و صدا بودم یه شب نذاشتم درست بخابن
      یه محله از صدای گریه های من شب تا صبح بیدار بود
      مامانم دندون هاشو سر حاملگی ازدست داد
      وووو
      و حتی الان دارن کمکم میکنن
      من احساس گناه دارم نسبت بهشون
      احساس این ک من چقققد بد بودم ک نتیجه گناه های پدر مادرم شدم من
      یا نتیجه گناه های شوهرم شدم من
      هیچ کی از من راضی نیست هیچکیییی
      ایراد بزرگم اینه حوصله تحرک زیاد ندارم
      بیشتر لمیده م
      چیزی بخاد از دستم بره تلاشی نمیکنم برا نگه داشتن

      من چاق بودم مامانم یه بار منو دکتر تغذیه نبرد بعد ک شوهر کردم رفتم دکتر بعد سه ماهه پونزده کیلو کم کردم
      عین این سه ماه خانوادم زنگ میزدن میگفتن تو پول دادی ک یکی بهت بگه نخوووور؟؟؟
      خب نمیخوردی و پولتم تو چاه نمیریختی
      من درد کشیدم درد سرزنش شدن درد تحقیر شدن درد این ک احمق و ابله دیده شدن
      همه امرم ارزو کردم بمیرم خدا منو دوست نداشت ک اینقد کندذهن منو افرید😪
      چندین سال با خدا قهر بودم قهر قهر
      وقتی شوهرم اومد خاستگاری همه ب پدرم میگفتن دخترتو بده بررره خاستگار گیرش نمیاد خیلی چاقه من کلا ۷۵ کیلو بودم قدم ۱۶۰
      تو عکسا انچنان چاق دیده نمیشم مخصوصا اینک من شش سال ورزش کار بودم
      من از اول بچگی ورزش کار بودم
      من خیلی ریز نقش بودم مامانم منو میزاشت ژیمناستیک بعد ک میومدم بهم کره میداد
      اینو دکتر یادش داده بود
      منو چاق کردن
      بعد همش زدن تو سرم ک بی تحرکی چاقی حرکت کن لاغر شی
      من هیچ وقت ب مامانم نگفتم تو باعث شدی
      تو باعث شدی من الان نتونم یه لباس قشنگ بپوشم
      تو باعث شدی شب عروسی لباسم ضایع باشه و من خپلی
      من نگفتم
      ولی اونا گفتن تو مث گاو میخوری و بی تحرک میمونی معلومه این نتیجه ست اونا هزار بار جریان کره رو تعریف کردن و اتیشم زدن
      من الان پر کینه م از پدر و مادر
      همین کینه باعث شده من اینقد باد کنم
      من از خدا شرررمنده م ک گفته ب پدر و مادرتون اوف نگین بعد من ازشون متنفرم
      استاد شما خیلی خوب حال یه ادم چاق درک میکنی چون خودت یه روزس چاق بودی ولی هییچ وقت یه دختر چاق نبودی پس حال یه دختر چاق خیلی بدتر از پسرا ست رو بازم درک نمیکنی
      دایی من چاق بود همه ب من میگفتن من ارثی بهش رفتم
      همین دایی عاشق یه دختری شد دختره گف باید لاغر کنی داییم لاغر کرد و عروسی گرفتن
      ولی من چی؟؟؟ من ک نمیتونستم ب کسی ک ازش خوشم اومده بود برم بگم خوشم اومده مامانمم فهمیده بود نیومد بغلم کنه بگه عزیزم تو هنوز خیلی جوونی تو ال تو بل مامانم وسط جمع با صدا بلند دعوام کرد گف ک فکرشو از سرت بنداز بیرون اونا هیچ وقت تو رو نمیخان
      منم فکرشو انداختم بیرون
      من عاشق اندام لاغر طرف شده بودم لاغر و کشیده

      من پر حسرت بزرگ شدم
      پرررر تررررس
      ترس تایید نشدن
      ترس ابروم رفتن
      ترس تنهایی

      مامان من خونه دار بود ک نیاز عاطفی ما اوکی باشه ولی هیچ وقت منو تو بغلش نگرفت
      چون من چاق بودم مامانم لاغر مامانم گم میشد کنار من

      من و شوهرم پول داشتیم و مامانم اصرار ب خرید خونه داشت و ما گوش ب حرفش ندادیم و خونهه چندددین برابر شد ما هیچ ماندیم و اون خونهه رشد کرد و الان همش مامانم بهش میگه دیدی گوش ندادی ب حرفم دیدی الان ت خابم نمیتونی اون خونه رو ببینی وووو

      خب من هم ناراحت میشم هم حسرت میخورم هم غصه میخورم ولی استاد گف ک خدا با قیمت دلار ک روزی نمیده پس میتونه همون خونه رو نه بلکه بهههترشو قسمتمون کنه خیلی بهترشو خیلی خیلی بهترشو ک مامانم هنگ کنه من چطور تونستم ب اینجا برسم
      الهی ک خانوادم همیشه سالم باشه دوسشون دارم

      خدایا خدای مهربون خدای توبه پذیر من توبه میکنم از هرررچی کینه ست
      سطل زباله دلمو اینجا خالی میکنم خالی خالی
      خدایا من از خودت کمک میخام ک ترس ها مو بزارم کنار
      خدایا خودت تو قران گفتی فقط از من بترسد یعنی این‌ک قدرت فقط منم یعنی اینک بقیه چیزا قدرت ندارن پس نباید ازشون بترسی ولی من یه عمرررر از قضاوت بقیه ترسیدم
      از اینک بگن چاقی لاغری خوشگلی زشتی
      از اینک بگن چ رشته مزخرفی خوندی تو چ دانشگا مزخرفی یا اینک بگن چرا سرکاز نرفتی و فقط میخوری میخابی
      وووو
      هیچ وقت از خودم راضی نبودم
      خدایا من قلبمو از کینه ب مامان و بابام پاک میکنم
      تو هم ببخششون
      خدایا یه عااالمه خیر و سلامتی بهشون عطا کن ک چون همه تلاششون کردن ک بهترین باشن

      خدایا من ازت ممنونم ک یه بار منو ب ارزوم ک لاغر شدن بود رسوندی و من چند وقت حس خوب رو تجربه کردم
      خدایا بازم کمکم کن ک حس خوب تجربه کن متناسب بشم زیبا و اروم و با قلب پر از عشق و مهربانی
      خدایا من عشق رو از کسی یاد نگرفتم مهربانی کردن ناز شدن یاد نگرفتم ولی ازت میخام ک یادم بدی ک بتونم ب بچه هام یاد بدم
      خدایا من یه خونه بززززرگ چهار پنج خابه‌توی بهترین منطقه میخام
      و ب بهترین نحوه و ب بهترین زمان و با بهترین حس و با بهترین اتفاقا و با بهترین خاطره ای ک میسازه میخام
      خدایا منو در خانه ای مبارک فرود اور ک تو بهتررررین فرود اورندگانی
      خدایا مادرم اون روز باشه و ببینه و بهم افتخار کنه و منو دیگه سرزنش نکنه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار aram600600
        ۱۳۹۹/۰۴/۲۰ ۰۱:۵۷
        مدت عضویت: 2261 روز
        امتیاز کاربر: 518 سطح ۲: کاربر متوسطه
        محتوای دیدگاه: 24 کلمه

        ممنونم استاد ک منو اگاه کردین
        درسته
        روح همه ما از خداست
        بدون درنظر گرفتن جنسیت
        ببخشید من دچار باور های محدود کننده بودم
        ممنونم منو اگاه کردین

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار aram600600
      ۱۳۹۹/۰۴/۱۷ ۲۰:۵۴
      مدت عضویت: 2261 روز
      امتیاز کاربر: 518 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 55 کلمه

      سلام من احساس گناه نمیکنم
      فقط احساس میکنم لیاقت پول داری ندارم چون تلاشی براش نمیکنم در حالی ک همکار های من خودشونو میکشن برا اموزش بیشتر ولی من خپلی میخابم و زیاد کاری انجام نمیدم
      من ولی الان بگم ک روزی دست خدا ست ن دست کار بیشتر پس این باور اشتباهه باید باورمو عوض کنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      ۱۳۹۹/۰۴/۱۴ ۰۱:۴۷
      مدت عضویت: 2561 روز
      امتیاز کاربر: 22130 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 326 کلمه

      وقت شما بخیر
      نمی دونم من چرا همیشه تو ذهن خودم اینو فکر می کردم که خدا منو دوست داره و خوب آدم کارهای اشتباه هم می کنه ولی همش اینجوری دعا می کردم قبلا به خدا که می دونم من آدم خیلی بدی هستم این کار و کردم ولی خواهش می‌کنم مثلا اینطوری اونطوری منو ببخش خدایا و از این چیزها ! والا خدا همیشه بخشنده است من اینو باور دارم
      حالا من این دوره رو یه بار تموم کردم اونجا که خواسته هامون و نوشته بودیم توی چهار صفحه جدا جسم- شغل و خونه و روابط
      چند روز پیش من تغییراتی و دیدم در مورد شغلم و حقوقم و بعد دیدم که چند وقتی هست که من هر بار که حقوق می گیرم پاداشی هم به من می دن من اصلا هیچ وقت کار نکرده بودم در ایران و الان هم ۵ سال می شه که من کار می کنم در هر صورت بعد یه دفعه رفتم تو اون دفترچه خودم و اوردم و مال شغل و خوندم درست همون در خواسته‌ای من انجام شده بود حتی کمتر از یک ماه این اتفاق افتاد و من اصلا خودم یادم رفته بود که چی نوشته بودم و بعدش هم به همسرم نشون دادم یه دفعه یادم شما هم استاد توی یه فایلی گفته بودین به جای اینکه هی به این بگین به اون بگین که حقوقتون اضافه شه از خدا بخواین سبحان الله من چه جوریش و نمی دونم فقط می دونم شده خدایا شکرت پس فهمیدم لایقش بودم از بس تو سرمون زدن از بچگی آدم واسه همینه خودش و لایق بهترینها نمی دونه همونطور که گفتین خداوند خیلی سریع الجواب هستش و من واقعا شکر می کنم!
      و دوباره از خدا می خوام که من رو به خاطر کارهای اشتباهم ببخشه و من و همیشه هدایت و حمایت کنه و دیگه نمی خوام احساس گناه داشته باشم خدایا می دونم همین الان منو می بخشی و دیگه سعی می کنم خطا نکنم انشالله!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار هديه شكيبايي
      ۱۳۹۹/۰۳/۳۱ ۱۱:۲۴
      مدت عضویت: 2556 روز
      امتیاز کاربر: 326 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 604 کلمه

      چند روز که بطور مرتب این فایلها ی زندگی با طعم خداوند را بارها و بارها گوش دادم و پیام های دوستانم رو خواندم، از یکطرف قلبم بدرد امد که چرا خدایی که مظهر عشق و محبت است ، جوهر رحمت و بخشایش است و عاشق دلداده تک تک ما ، او را از کودکی در ذهن ما مظهر قهر و خشم و نفرت و وجودی دست نیافتنی معرفی کردند و از طرف دیگر با صحبتهای زیبا و سلیس و ملموس استاد .. روحم به پرواز در امد ، و به این اندیشیدم که فقط کافی است کمی در دریای معرفت الهی مستغرق شویم تا لذت درک کلامش را بیابیم اگر هر کدام از ما چون جناب عطار روشن ، بجای استناد به فتوا و استباطهای شخصی دیگران با اتکای عقل و خرد فردی خود که خداوند به همه ما اعطا فرموده مستقیما در اثارش تفحص و جستجو کنیم و خود بدرک و شناختش نائل شویم محکوم به اینهمه ترس و وحشت از ان معشوق حقیقی نیستیم …..بعد از شنیدن این فایل زمزمه های کلام الهی چون نسیمی دلنواز تمام وجودم را احاطه کرده و نمیتوانم از بیانشان خودداری کنم ، معبود و معشوق حقیقی در قران کریم فرموده “من از رگ گردن بتو نزدیکترم ” پس چرا در ان دوردستها او را جستجو میکنیم و یا در اثری از دیانت ما فرموده ” جمیع انچه در اسمانها و زمین است برای تو مقّرر داشتم مگر قلوب را که محل نزول تجلی جمال و اِجلال خود معّین فرمودم و تو منزل و محلّ مرا به غیر من گذاشتی چنانچه در هر زمان که ظهور قدس من اهنگ مَکان خود نمود غیر خود را یافت ، اغیار دید و لامکان به حَرم جانان شتافت و معذلک سَتر نمودم و سِر نگشودم و خِجلت تو را نپسندیدم ” در این اثر خداوند فرموده همه این دنیا را با تمام عظمتش برای تو و بخاطر تو افریدم همه ان ، برای تو و فقط قلب تو ،برای من وتجلی من ، … وبعد اشاره میکند با این همه تو گاهی مکان مرا به افراد دیگری غیر من واگذار کردی و وقتی من قصد ورود به ان را میکنم میبینم تو انرا با علایق دیگری غیر از من پرکردی با این حال من ارام به مکان خودم برمیگردم و این راز را برای خودم نگه میدارم تا تو خجالت زده و شرمسار نگردی چرا که خجالت تو رو نمیپسندم . و یا در اثر دیگری میفرماید ” .. انت مُلکی و مُلکی لایفنیٰ کَیف تخاف مِن فنائک و انت نوری و نوری لایُطفی کیف تضطرب مِن اطفائک وانت بهائی و بهائی لایغشی وانت قمیصی و قمیصی لایُبلی، فاسترح فی حبک ایّای لک تجدنی فی الافق الاعلی”مضمون بفارسی ، تو مُلک منی و مُلک من نابود نمیشود چگونه از نیستی خود می هراسی؟ و تو روشنایی منی و روشنایی من خاموش نمیشود چگونه از خاموشی خویش نگران هستی ؟ و تو درخشش نور منی و درخشش نور من محو نشدنی است و تو جامه منی و جامه من کهنه نمیشود پس در محبت خود نسبت به من پا بر جا باش تا مرا در افق اعلی بیابی ، اینگونه عاشقانه پروردگار با ما سخن میگوید و چه ناسزا بما معرفی اش کردند !!!!!!
      از اینکه متنم بسیار طولانی شد مرا ببخشید اما پس از شنیدن این فایل این بیانات الهی در خاطرم یاد اوری و زمزمه شد و روحم را به پرواز در اوردو نتوانستم این لذت روحانی را با شما شر نکنم ❤️❤️❤️❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا:)
      ۱۳۹۹/۰۳/۲۹ ۲۱:۰۲
      مدت عضویت: 2491 روز
      امتیاز کاربر: 2218 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 1,057 کلمه

      سلام
      هر آنچه از دل برآید بر دل نشیند
      کامنت خودمو بالای این صفحه خوندم
      چقدر زیبا نوشتم
      چقدر اون مدت آرامش داشتم
      یک آرامش عجیب
      اما دلیل دوام نداشتنش این بود که ندانسته دل به دل شیطان دادم
      اگر هر روز توجهم به کامنت اونروزم بود الهامات و خدابتی را دریافت میکردم که اون حالتم بیشتر بشه
      🌱🌱
      دیروز یک قسمت از فایل لاغری عبادت است حس کردم خود خداست که داره از جسم شما باهام حرف میزنه…خیلی حقیقی بود
      شوکه شده بودم
      شفا از خداست
      چقدر من بیماری در روح و چند بیماری در جسمم دارم….
      🌱
      به تماشا سوگند
      و به آغاز کلام
      حرفهایم مثل یک تکه چمن روشن بود
      من به آنان گفتم سنگ آرایش کوهستان نیست
      همچنانی که فلز زیوری نیست بر اندام کلنگ
      سهراب سپهری
      استاد حرفهای شما مثل یک تکه چمن روشن
      و این رو از اعماق قلبم حس میکنم
      چقدر با این دوره من احساسات عالی را تجربه کردم
      چقدر خدارا خوب بهمون نشون دادید
      چه الهامات نابی داشتید آقای عطارروشن عزیز
      🌱🌱🌱
      من احساسات مخربی زیادی تو وجودم بصورت خاطرات از کودکی تا امروزم بود که مینویسم یک بخش عمده شو:
      نماز اول وقت نمیخوندم پس بی ارزشم
      توی مدرسه خیلی اوقات بدون وضو رفتم صف نماز
      خیلی وقتا تو بچگی روزمو باطل کردم
      و الان چند سال خیلی در قید روزه گرفتن نیستم
      خیلی اوقات حجابم کامل نبوده
      موهام بیرون…راحت میگردم
      البته الان دیگه اهمیت و توصیفشو فهمیدم و اعتقاد دارم یک امر نسبی حجاب
      و اعتقادی ندارم
      یعنی دلیل تصلی اینکه میگن خیلی چیزا گناه هست را فهمیدم اما واقعا دوران بلوغم یک شرمزدگی زیادی را تجربه کردم
      بخاطر تغییر شکل اندامم
      خیلی زیاد
      چهره ام حالت احساس گناهی گرفت و خیلی جوش میزدم
      الان دلیلشو میفهمم
      خیلی هم شرمنده بودم باعث اذیت شدن پدرمم
      هی باید حواسش باشه کسی بد بهم نگاه نکنه
      آخه خیلی دوسش داشتم
      و این جسمم بالغ شدم باعث خیلی از راحت نبودنای پدرم بود
      استاد من امروز با این فایل خیلی اشک ریختم
      خیلی زیاد
      نمیدونم چرا ولی جاری اشکام
      به نقطه تسلیم رسیدم
      خسته ام انقدر نگران روزی ام
      خسته ام انقدر نگران مشتریم
      خسته ام انقدر نگران آیندمم
      خب چندباری از سن دبیرستان تا حالاعشق را تجربه کردم
      با چندتا پسر نامحرم دوست بودم و باهاشون گفتم و خندیدم و به پدر و مادرم خیانت کردم چون بهشون نمیگفتم…..
      من خیلی خواهرامو و پدر مادرمو کلک زدم از بچگی…ازشون سوء استفاده کردم
      بخاطر یک شکلات گرفته تا پول گرفتن از والدینم
      خیلی مظلوم نمایی کردم
      خیلی به خواهرم و پدرم احساس گناه دادم
      به مادرم بخاطر اینکه غذاهاشو دوست نداشتم
      خیلی بخاطر ترسام به اطرافیانم دزوغ گفتم
      الانم دروغ میگم
      وقتی مشتری میاد و بلد نیستم شجاعتشو ندارم بگم بار اول….میگه بعد چندسال ی مشتریم نداشته
      میگم سیستم مشکل داره
      من شجاع نیستم
      آخه رشته های کاری من بیش از ۱۰۰ حالت مختلف داره
      اگر بگم بلد نیستم میگه چه بی عرضه و کم روزی
      ترس از قضاوت مشتری دارم و داشتم
      چون زیاد غذا میخوردم و داداشم خیلی بهم میگف شکمو….
      چون غذا بر هر چیزی ارجحیت داشت
      چون احساس ناکامیمو خیلی آروم میکرد
      حالا دلیل متوالی سریخچال رفتنمو میفهمم
      مامانم‌ بارها گفته و میگه کسی که نماز نخونه نون براش حلال نیست
      پدرم وصیت کرد نمازتونو بخونید وگرنه حلالتون نمیکنم…
      من همیشه این حس گناهو داشتم در قبالشون
      استاد اشکام نمیزارن
      خیلی از مشکلاتم در رابطه با بقیه بخاطر ترس ازشون بوده
      ترس از قضاوتشون
      ترس از اینکه تاییدم نکنند
      و این خیلی خفه ام کرده
      من احتیاج به شجاعت دارم
      من دروغ زیاد گفتم
      از سادگی خواهرام سو استفاده کردم
      هر وقت روزمو باطل میکردم احساس جهنمی داشتم که آثارش شک ندارم تو وجودمه

      حالا بخودم امروز گفتم فایده این فریبای احساس گناهی چی برای خدا
      برای جهنم آدم کم داره؟
      تورا برای چی آفریده؟
      فایده اش برای پدر عزیزترز جانم که پیش خداست چی؟
      ایا از دیدن این فریبا خوشحال؟
      فایده اش برای خودم چی؟
      هیچچ هیچچچ
      فرو رفتن در احساسات شیطانی بیشتر
      البته حس دلسوزی به خانواده ام
      حس اینکه مسئول زندگی اونام
      حس نگرانی از شرایط مالیم و ثابت موندن مشتریام
      حسرت خوردن فروش همکارم
      یکسال که شیطان خیلی این حسارو تقویت کرده و من دل به دلش دادم
      حس نگرانی از آیندم
      من امروز تسلیم شدم
      راهشو نمیدونم
      از خدامیخوام هدایتم کنه
      چون واقعا خسته ام ازین طیف تجربیات

      و حالا که پذیرفتم و به یقین رسیدم فریبای پرز احساس گناه و عذاب وجدان بودن هیچ حاصلی نداره خودم رو میبخشم
      از امروز مقدس…تاریخ ۲۹ خرداد ۹۹
      به خودم فرصت رهایی میدم
      فرصت تجربه زندگی با تجربه لذتبخش طعم خدا
      و طلب بخشش میکنم
      و ایمان دارم
      ایمان دارم
      ایمان دارم
      ایمان دارم که خداهم من را میبخشه و خوشحال و خشنود از برگشتم به مسیر الهی
      خدایا میخواهم شفا را در روحم و در جسمم تجربه کنم
      براحتی
      خدایا زخمهای روحم را التیام بده تو بزرگترین شفادهندگانی
      خدایا نور رحمتت را درقلبم جاری کن
      خدایا من را دراین راه ثابت قدم کن
      خدایا ارامشی بده از جنس خودت
      من ایمان دارم که تو مشتاقتری از من به برگشتم به مسیر
      خدایا ثابت قدمم کن در این راهی که مرا به آن دعوت کرده ای

      🌱🌱🌱
      استاد من میخوام تو این حال بمونم
      چطورشو نمیدونم
      بهم گفته میشه همواره در حس خوب بمان بقیه اش با من👼
      از این پس راهنمای من احساسم خواهد بود
      خدایا در مسیر احساس خوب ثابت قدمم نگه دار
      آمین یا رب العالمین
      💗💗

      استاد من فهمیدم دلیل اینکه تا حالا نتونستم ماشین بخرم دو چیز
      ۱.در خودم توانایی رانندگی نمیدیدم و میترسیدم به کسی اسیب بزنم و یا پول تعمیرات را نداشته باشم
      ۲.پولی که دارم را نگه دارم تا برای امور مهمتری از خانواده هزینه بشه
      نمدونم راه حلش چی
      باور درستش چی
      اما یک مثال زدم تا بگم متوجه شدم چطور احساس نالایقی و ترس باعث میشه به خواسته هامون نرسیم

      در مورد مشتریهام هم به چند دلیل خودمو لایق مشتری بیشتر نمیدونستم
      ۱.ترس ازینکه نتونم قرارداد درست تنظیم کنم و مریونشون بشم و شایسته پولی که میدن را نداشته باشم
      ۲.از بقیه کم بشه به من داده بشه( خدارا عادل نمیدونم و راهشو نمیدونم چطور اصلاحش کنم..‌خدایا هدایتم کن براهی به باوری که زیاد شدن مشتریهای من به بقیه اسیبی نمیزنه
      استاد این خیلی شرک بزرگی ولی باور درستشو نمیدونم….)

      خدایا من آرامش میخواهم و ثبات قدم
      و احساس خوب
      راه اصلاح شرکهایم را برویم بگشا
      رب اشرح لی صدری
      و یسرلی امری
      خدایا هدایتم کن
      خدایا در من جاری باش
      تا خود را لایق تجربه نعمت های تو بدانم
      خداوندا از تو سپاس گزارم بخاطر آشنایی با مسیر درست تجربه دنیا
      مسیر رهایی از احساس ترس و گناه و عذاب وجدان
      خدایا شکرت بخاطر دیدن تجربه زندگی های الهی در اطرافم
      خدایا مرا رها کن از هر آنچه ترس از بنده هایت دارم
      مرا از ترس قضاوت هایشان رها کن
      دلی پاک و کلامی روشن در من جاری کن
      جسم و روحم را شفای الهی بده
      زخم های کهنه ام را التیام ببخش
      همانطور که در مسی تناسب فکری و جسمی قرار گرفتم
      🌱
      خدایا دلیل لایق بودنم را بر قلبم جاری کن

      استاد اسم بخش منفی وجودم خانم ترسو
      چون حس بد غالب روزام بوده
      و اسم فرشته نگهبانم فریبای الهی در زیباترین و کاملترین حالت
      🌱
      خدایا هدایتم کن و ثابت قدمم کن
      نور الهی را بر قلبم جاری کن
      🌱🌱

      ۲۹ خرداد ۹۹
      ساعت ۹ شب بهاری

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار aghaeei13.47
      ۱۳۹۹/۰۳/۲۷ ۱۷:۵۵
      مدت عضویت: 2326 روز
      امتیاز کاربر: 309 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 138 کلمه

      با عرض سلام وخسته نباشید حضور استاد عطارروشن وهمراهان گرامی من گاهی اوقات فکر می کنم خیلی از خدا دور می شم موقعی که هوش وحواسم از سر نماز پرت میشه یا وقتی که نماز صبحم قضا میشه همش فکر می کنم چه گناهی انجام دادم که خدا نماز مه قضا کرده یا اگه کسی بیاد وغیبت کنیم ولی من امروز در تاریخ ۹۹/۳/۲۷ از تمام گناهان وخطاها وبدیها چه ازبزرگ وکوچیک واز حق الناس از عصبانیت بدخلقی دوری می کنم وخودم را می بخشم وتوبه وکنم واز خاوندبخشنده ومهربان طلب عفو وبخشش دارم وایمان دارم ومطمعنم که خدا مرا می بخشه ومن از الان یکی از بندگان خوب وعزیز خدا هستم وخود را در اغوش خدا احساس می کنم ومی دانم پروردگار مرا در تمام مراحل زندگیم یاری مکنه واز شر نفس اماره وشیطان محفوظ می داره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بهاره بهجو
      ۱۳۹۹/۰۳/۲۳ ۰۰:۵۷
      مدت عضویت: 2531 روز
      امتیاز کاربر: 842 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 181 کلمه

      با سلام به استاد و همراهان عزیز
      من همیشه تصورم از خدا ،وجودی دست نیافتنی و دور از من بود ،وجودی که من لیاقت توجه و لطفش رو ندارم چون خودم رو خیلی گناهکار میدونستم گناهکار به خاطر اینکه با مردی ازدواج کردم که اونها نمی پسندیدن پزشکی که به خاطر عشق به کار و بیماران طوری زندگی میکنه که اونها دوست ندارن و من تمام این ۲۵ سال زندگی با حس عذاب وجدان و گناه که والدینم از من راضی نیستن زندگی کردم و هیچ وقت خودم رو به خاطر غصه دار کردن والدینم نبخشیدم ولی امشب ۲۳ خرداد به خودم قول میدم که به خاطر تمام افکار و اعمالی که موجب شد روح و جسمم آسیب ببینه خودم رو ببخشم و از خدای عزیزم طلب توبه کنم مطمئنم که از همین حالا توبه من پذیرفته شده و من بنده خاص درگاهش هستم الان احساس سبکی و آرامش میکنم و خودم و خدایم رو بیشتر دوست دارم و با تمام وجودم حضورش رو حس کنم و از خدایی که درونم هست دیگه هیج وقت جدا نمیشم و همیشه همراهش خواهم بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار 56
      ۱۳۹۹/۰۳/۰۴ ۱۷:۴۹
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 144 کلمه

      سلام خدمت دوستان و استاد عزیزم من به دلایلی مجبور شدم که به چند نفر یه سری دروغ ها بگم و بخاطر همین عذاب وجدان دارم و فکر میکنم که هیچ وقت بخشیده نمیشه چون بهم گفتن که باید حتما کسی که بهش دروغ گفتی تورو ببخشه و این که فاصله از خدارو داشتم و برای هر خواسته که از خدا داشتم کلی داد میزدم و فکر میکردم باید خیلی کارا بکنم تا خدا صدامو بشنوه !!!!! من ۳ بار این فایل رو گوش کردم و فهمیدم خدا همین جا کنار من بوده ولی من نمیدونستم من خودمو میبخشم و از خدا طلب بخشش میکنم من از این به بعد بهترین و محبوب ترین بنده خدایم هستم و باعشق از او میخوام که خواسته های منو بهم بده.!!!! استاد خیلی ممنون که به ما کمک میکنید تو این مسیر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم خوشنویس
      ۱۳۹۹/۰۳/۰۱ ۰۹:۰۹
      مدت عضویت: 2557 روز
      امتیاز کاربر: 1087 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 151 کلمه

      سلام
      من هرگز با توبه پذیر بودن خدا مشکلی نداشتم و خیلی راحت از خدا طلب بخشش میکنم ولی مسئله ای که هست اینه که من برای خواسته هام خیلی گریه و اصرار میکردم، چه دعاها و مراسمی که شرکت نکردم، چه نمازهایی که نخوندم، شاید بگید با حس بد انجام میدادم ولی واقعا از انجام این اعمال حس خوبی داشتم و اجباری تو انجامشون نبود. در نهایت بعد سالها به خواسته هام نرسیدم که هیچ حتی الان بیمار هم هستم و این باعث شده از خدا رنجشی تو دلم داشته باشم، با قانون جذب که آشنا شدم دیگه برای هیچ خواسته ای به خدا اصرار و التماس نکردم ولی این باور هنوز در من هست که خدا تو زندگی من نقشی نداره و جای من زندگی نمیکنه و خودم باید همه کارهامو تنهایی انجام بدم. امیدوارم بتونم باورهای درستی رو درمورد خداوند در خودم ایجاد کنم. ممنون از شما استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Faezeh.senobari.59
      ۱۳۹۹/۰۲/۲۵ ۰۸:۵۸
      مدت عضویت: 2347 روز
      امتیاز کاربر: 805 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 154 کلمه

      سلام استاد عزیز ودوستان همراهم
      خدا. برام.تو زندگی همیشه کسی بود مثل یک پدر کسی که منو خیلی دوست داره .کسی که صدامو میشنوه ولی خدا من فقط منتظر بود که من خودم کاری برای خودم بکنم.همش با خودم.میگفتم اگه درس خونده بودی.الان اوضاعت بهتر بود.ازدواج خیلی عالی داشتم عاشقانه ازدواج کردم وهمسری فوق العاده مهربان ودوست داشتنی که همیشه عاشقش بودم وهستم ولی من همیشه یاد گرفته بودم نباید درخواست کنم مبادا اذیت بشه مبادا نداشته باشه وناراحت بشه این باور قبل وبعد از ازدواج با من بود.
      همش برای همه دلسوزی میکردم.خدای فقط تو جایگاه خودش بود برای دادن ثروت به من نبود
      ولی الان تازه با خدای جدیدی آشنا شدم تازه دارم باورش میکنم که میبخشه.منتظره که من درخواست کنم ومن تازه دارم یاد میگیرم درخواست کنم. تازه فهمیدم شانس نیست که اتفاقات را رقم میزنه .روز بروز داره حال واحساسم بهتر میشه وروز بروز بیشتر دارم عاشق خدا میشم ورابطه ام عالیتر میشه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم