تا حالا به این فکر کردی که چطور میتونی تغییر زندگی خودت رو شروع کنی؟ 🤔
خیلی از ما منتظر یک معجزه هستیم، اما واقعیت اینه که کلید همه چیز دست خود ماست. 🗝️
اگر از شرایط فعلیات راضی نیستی، وقتشه که از امروز، مسئولیت کامل زندگیات رو به عهده بگیری و قدم اول رو برای ساختن آیندهای که آرزوش رو داری برداری. 🚀
این تغییر، فقط با یک تصمیم کوچک شروع میشه! ☀️
شرایط فعلی و اهمیت آن 🌱
شرایط فعلی زندگی شما، نتیجه تمرکز و توجهی است که تا امروز به موضوعات مختلف زندگیتان داشتهاید. 🌸
سلامتی، وضعیت مالی، روابط عاطفی و دیگر جنبههای زندگی، همه انعکاسی از افکار و نگرشهای گذشته شما هستند.

مثلاً اگر بارها شنیده باشید که «پول درآوردن سخت است اما از دست دادن آن آسان»، طبیعی است که اکنون در شرایطی باشید که به سختی پول به دست میآورید و به راحتی از دستش میدهید. 💸
اما نگران نباشید! فهم این نکته و پذیرش آن، پایه و اساس تغییر زندگی است. و اولین قدم، پذیرش صددرصد مسئولیت شرایط فعلی زندگیتان است. ✨
شاید شما هم مثل من، قبلاً فکر میکردید دیگران—پدر، مادر، همسر، دوستان یا جامعه—مسبب شرایطتان هستند. 🤔 اما این نگرش نه تنها به شما کمکی نمیکند، بلکه باعث میشود زندگی شما تحت تأثیر افکار و تصمیمات دیگران باشد و همیشه با حس ناامیدی و یاس دست و پنجه نرم کنید.
پس اگر واقعاً میخواهید تغییر زندگی خود را شروع کنید، تعهد بدهید که از این لحظه، خودتان مسئول تمام جنبههای زندگیتان هستید. 💪
مهم نیست اکنون در چه شرایطی هستید؛ مهمترین نکته برای تجربه تغییر زندگی، پذیرش مسئولیت شرایط فعلی است.
یعنی اگر تا امروز فکر میکردید که «دیگران باعث شرایط من هستند»، از این لحظه این نگرش را جایگزین کنید:
«من مسئول شرایط فعلی زندگیام هستم.» 🌟
حتی اگر هنوز نمیدانید چگونه و چرا، کافی است این پذیرش را داشته باشید.
پذیرش واقعی به این معنا نیست که بگویید «باشه، من قبول کردم» و انتظار داشته باشید که تغییر زندگی به صورت جادویی اتفاق بیفتد. ✨
این تعهد باید در افکار، رفتار و گفتار شما نمایان شود.
چطور این پذیرش را عملی کنیم؟ ✅
- از این لحظه به بعد هرگز درباره شرایط فعلی خود با دیگران شکایت نکنید. 🚫
- هیچ رفتاری که نشانه خشم، ناراحتی یا کینه نسبت به دیگران باشد، از شما سر نزند. 😌
- در حالت پیشرفتهتر، حتی در ذهن خود کسی را مسئول شرایطتان ندانید و افکار مربوط به آن را مرور نکنید. 🧠
زمانی که این مرحله را پشت سر گذاشتید، یعنی به شکل عملی مسئولیت شرایط زندگی خود را پذیرفتهاید. کسی که خودش را مسئول میداند، دیگر شکایت نمیکند و گلهای ندارد، چون میداند همه چیز با فکر و تصمیم خودش شکل گرفته است. 🌈
و اینجاست که شما آماده ورود به مسیر واقعی تغییر زندگی هستید. 🚀

صحبت نکردن درباره شرایط فعلی 🤫✨
یکی از نکات طلایی مسیر تغییر زندگی این است که درباره شرایط فعلی خود صحبت نکنید. 🛑
چرا؟ چون وقتی درباره مشکلات و شرایط فعلی حرف میزنید، تمرکز و توجه شما و دیگران روی همان شرایط باقی میماند.
هرچیزی که به آن توجه میکنید، به جهان هستی اعلام میکنید که «من این شرایط را میخواهم!» و به همین سادگی، شرایط فعلی شما تداوم پیدا میکند و آیندهتان هم شبیه امروز خواهد بود. 😔
بسیاری از ما با امید به تغییر زندگی درباره مشکلات خود صحبت میکنیم، غافل از اینکه در واقع داریم همان شرایط را تثبیت میکنیم.
پس اگر قصد واقعی تغییر زندگی دارید، به هیچ وجه نباید درباره آنچه اکنون هست صحبت کنید یا حتی فکر کنید! 💡 چون فکر کردن حتی از صحبت کردن قویتر و تأثیرگذارتر است. 🧠💥
وقتی درباره امروز فکر و صحبت نکنید، ارتباط امروز با فردا و روزهای آینده را قطع میکنید. 🌈
این همان لحظهای است که با تمرینهایی که یاد گرفتهاید، ذهن شما روی شرایطی که دوست دارید تمرکز میکند و این توجه، آینده شما را شکل میدهد. 💫
به این شکل، شما به صورت عملی درباره شرایط فعلی صحبت یا فکر نمیکنید و در عوض، به شرایطی که دوست دارید تجربه کنید توجه میکنید. آینده شما دیگر شبیه امروزتان نخواهد بود، بلکه شبیه چیزی میشود که روی آن تمرکز کردهاید. 🚀
برای مثال:
- فردی که سالهاست ثروتمند است، هر روز به احساس ثروت و تجربههای مثبت خود توجه میکند؛ زندگی او در مسیر رشد و ثروتمندتر شدن تداوم پیدا میکند. 💰🌟
- در مقابل، کسی که فقیر است و روزانه درباره فقر و مشکلاتش فکر و صحبت میکند، سال به سال در شرایط سختتر باقی میماند و زندگی او پر از محدودیتها میشود. 🥀
این دست خدا نیست که شما را از فقر به ثروت برساند؛ بلکه دست خود شماست که با تمرکز و اقدام صحیح، با تغییر زندگی تان به سمت ثروت و شرایط دلخواه حرکت کنید. 🙌
سیستم زندگی که جریان شرایط شما را شکل میدهد، توسط اراده خداوند برای همه انسانها خلق شده است و هیچ تداخلی در کارکرد آن وجود ندارد. 🌌
هر کس میتواند با استفاده درست از این سیستم، زندگی خود را به نفع یا ضرر خود هدایت کند.
چه بدانید و چه ندانید، شما مسئول صددرصد شرایط زندگی خود هستید. ⚡
خداوند فقط سیستم را خلق کرده و مسئولیت استفاده از آن با شماست.

۷ قدم طلایی برای تغییر زندگی ✨🌈
دوست من! 🌱 مسیر تغییر زندگی با تمرکز، اقدام و انتخاب درست شکل میگیره. خیلی وقتها ما میخوایم شرایطمون عوض بشه، اما هنوز ذهنمون روی گذشته و مشکلات فعلیه. این باعث میشه همون وضعیت ادامه پیدا کنه و تغییر واقعی رخ نده. 😔
تو این بخش، ۷ قدم عملی و ساده ولی قدرتمند برات آماده کردم. با انجام این تمرینها و رعایت نکات، میتونی مسیر زندگی خودت رو به سمت خواستهها و اهدافی که واقعاً دوست داری هدایت کنی. 💖 آمادهای تا زندگیت رو متحول کنی؟ 🚀
قدم اول: پذیرش مسئولیت صد درصدی زندگی 💖
دوست من! ✨ تا حالا شده بگی: “تقصیر فلانی بود!” 🤦♀️ حقیقت اینه که این نگرش، نه تنها کمکی به تغییر زندگی نمیکنه، بلکه مثل یه زنجیر سنگین، تو رو به همون شرایط وصل میکنه. ⛓️
اولین قدم، پذیرش کامل مسئولیت زندگیت هست. 💪 یعنی بگی: “من خالق شرایط فعلیام و میتونم خالق آیندهام هم باشم!” حتی اگر منطقی پیدا نکنی، با تمام وجود این رو در ذهنت جایگزین کن. ⛵
وقتی مسئولیت رو قبول میکنی، اعلام میکنی آمادهای تا سکان کشتی زندگیت رو به دست بگیری و به سمت خواستهها هدایتش کنی.
قدم دوم: قطع ارتباط با شرایط فعلی (ذهنی و کلامی) ✂️
یکی از مهمترین قدمها، قطع ارتباط با شرایط فعلیه. 🙅♀️ وقتی درباره مشکلاتت با دیگران صحبت میکنی، داری به جهان میگی: “من این شرایط رو دوست دارم!”
برای تغییر زندگی، باید از این لحظه به بعد درباره شرایطی که دوست نداری، نه صحبت کنی و نه گله داشته باشی. حتی در ذهن خودت کسی رو مقصر ندون و افکار مربوط به اون رو مرور نکن. این کار باعث میشه توجهت روی خواستههای جدیدت باشه و آیندهای که دوست داری بسازی. 🌟
قدم سوم: قدرت تمرکز و توجه (قانون جذب) 🧲
ذهن ما مثل آهنرباست؛ هر چیزی که بهش فکر و توجه کنیم، جذب میکنه. ✨ این همون قانون جذبه! وقتی دائم به کمبودها فکر میکنی، شرایط بیشتری از جنس کمبود به سمتت میاد.
برای تغییر زندگی، تمرکزت رو روی خواستهها بذار. 🤩 ثروت، سلامتی، روابط خوب—هر چی که میخوای، تمرکزت رو روی اون بذار و به جهان اعلام کن که آمادهای تا دریافتش کنی. 🧠
یادت باشه، فکر کردن حتی از صحبت کردن هم قویتره!
قدم چهارم: شکرگزاری و طعمهای خوشایند 🙏
شکرگزاری، معجزه واقعی برای تغییره. 🌸 وقتی بابت نعمتهای کوچک و بزرگ شکرگزاری میکنی، فرکانست رو به فرکانس فراوانی تغییر میدی.
هر روز صبح و شب، بنویس یا فکر کن: “خدایا شکرت برای سلامتی و شادیام.” 💖 حتی در شرایط سخت، زیباییها رو ببین و ازشون لذت ببر. این کار انرژی مثبتت رو بالا میبره و مسیر تغییر زندگیت رو هموار میکنه.
قدم پنجم: نوشتن، ابزاری قدرتمند ✍️
نوشتن یکی از قویترین ابزارها برای تغییر زندگیه. ✨ افکار و اهدافت رو روی کاغذ بیار و اونها رو واقعی کن.
قبل از خواب یا صبحها قبل از بیداری کامل، هر چیزی که به ذهنت میاد بنویس. 😴✍️ این کار بهت کمک میکنه به اعماق ناخودآگاهت دسترسی پیدا کنی و مسیر رسیدن به خواستهها رو هموار کنی.
قدم ششم: الگوبرداری و باور به فراوانی 🌟
جهان پر از فراوانیه! 🍀 وقتی دیگران به موفقیت رسیدن، حسادت نکن. ازشون الگوبرداری کن و باور داشته باش که تو هم میتونی.
با این نگرش، مسیر تغییر هموار میشه و هیچ محدودیتی جلوی رسیدن به اهداف وجود نداره. 💪 تکرار کن: “خدایا شکرت که موفقیت ممکنه و من هم میتونم تجربهاش کنم.”
قدم هفتم: تبدیل شدن به نیلوفر مرداب 🌸
همیشه شرایط بیرونی تحت کنترل ما نیست، اما واکنش ما کاملاً دست خودمونه. 🌧️
نگرش مثبت داشته باش و به دنبال خوبیها باش. مثل نیلوفر مرداب که در لجنزار رشد میکنه، حتی در محیط سخت هم میتونی شکوفا بشی. 🌈 ا
ین یعنی؛ تبدیل شدن به فردی که در هر شرایطی رشد و پیشرفت میکنه و آیندهای زیبا برای خودش میسازه. 💖
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.54 از 119 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!
جلسه ۷
یه وقتایی میشینم و به زندگیم نگاه میکنم…به همهی چیزایی که هست، و اونایی که نیست.به چیزایی که دارم و بازم حس میکنم یه چیزی کمه.به لحظههایی که باید خوشحال میبودم ولی نبودم.همیشه یه چیزی ته دلم میگه: «خودت این زندگی رو ساختی… خودت!»ولی تا همین چند وقت پیش، با شنیدن این جمله، دلم میلرزید. چون قبولش سخته. چون یعنی همهی اون چیزایی که ازشون ناراحتم، یه جورایی انتخاب خودم بودن.
اما گام هفتم یه تلنگر بزرگ بود برام… یه جایی وسط حرفا، حس کردم یه نوری از درونم روشن شد.
یه چیزی تو دلم گفت: «آره، تو ساختی، ولی یعنی حالا هم میتونی بسازی، اونطور که دلت میخواد.»
تا قبل از این گام، همیشه دنبال مقصر میگشتم.همیشه یه نفر، یه اتفاق، یه شرایطی بود که فکر میکردم باعث شده من اینطوری بشم.اما وقتی توی این جلسه شنیدم که:«هر چی الآن داری، نتیجهی تمرکزات گذشتهته»،یه سکوت عجیبی توی ذهنم شکل گرفت…انگار یه تکه از پازل جا افتاد.انگار فهمیدم همهی این سالها داشتم روی چیزایی تمرکز میکردم که نمیخواستم،و بعد تعجب میکردم چرا همونا هی بیشتر میشن.
خدا…چقدر ظریفه این قانونت.ما همش داریم دربارهی چیزایی که دوست نداریم حرف میزنیم،و تو، با عشق، با احترام به انتخابمون، همونا رو بیشتر میکنی.نه از روی تنبیه، از روی قانون.از روی اون نظمی که توی جهان گذاشتی.و حالا تازه دارم میفهمم:
من وقتی از شرایط الانم شکایت میکنم، در واقع دارم امضای تأیید میزنم زیر همون شرایط.
وقتی از بیپولی مینالم، یعنی دارم به جهان میگم:«همین خوبه، همینو بیشتر بیار برام.»وقتی میگم “سخته”، یعنی دارم سفتترش میکنم.و وقتی میخوام ولی همزمان از نبودش حرف میزنم، یعنی هنوز در نبودش زندگی میکنم، نه در بودنش.
یه چیزی توی حرفای این گام خیلی بهم چسبید:
اینکه ما باید یاد بگیریم دیگه راجع به شرایط فعلیمون حرف نزنیم.
نه از سر انکار، بلکه از سر ایمان.از سر اینکه بدونیم هر چی هست، موقته.من تا حالا فکر میکردم اگه با کسی درد دلمو نگم، سبک نمیشم.ولی حالا میفهمم هر بار که تکرارش میکنم، دارم اون درد رو زنده نگه میدارم.دارم بهش اکسیژن میدم که بمونه.و تازه، بدنم هم باهاش هماهنگ میشه.یعنی حتی سلولهام هم یاد میگیرن ناراحت بمونن.
یه لحظه با خودم خلوت کردم و فکر کردم:چقدر وقتا دربارهی «چاق بودنم» حرف زدم.چقدر از “سخت بودن لاغری” گفتم.چقدر از “نمیتونم”ها نوشتم،و بعد انتظار داشتم بدنم لاغر شه.ولی حالا دارم میفهمم…من داشتم چاقی رو زنده نگه میداشتم با کلمههام، با فکرام، با تمرکزم.
حتی وقتی به شوخی میگفتم، بدنم جدی میگرفت.چون بدن نمیفهمه شوخیه یا جدی؛ فقط میفهمه «فرکانس».
وقتی توی این گام شنیدم که گفت “هر چی بیشتر از شرایط فعلیت بگی، بیشتر همون شرایط رو تجربه میکنی”،یهو همهی صحنههای زندگیم از جلوی چشمم رد شد.یاد روزایی افتادم که مدام میگفتم «هیچچیز درست نمیشه».و واقعا هم نشد.
نه چون بدشانسی آورده بودم، بلکه چون خودم مدام داشتم اون واقعیت رو صدا میزدم.حالا دارم یاد میگیرم ساکت شم…نه از روی ناامیدی، از روی آگاهی.از روی اینکه میدونم هر چی هست، فقط نتیجهی فکرای دیروزم بوده،و فکرای امروزم قراره فردای منو بسازن.
یه آرامشی از درونم اومد بالا وقتی فهمیدم لازم نیست با شرایط فعلیم بجنگم.لازم نیست ازش فرار کنم یا قهر کنم.فقط باید قبولش کنم و در عین حال، دیگه دربارهش حرف نزنم.
چون جنگیدن با چیزی یعنی باورش داری،ولی وقتی رهاش میکنی و تمرکزتو میذاری روی اون چیزی که میخوای،یعنی داری فرکانس جدید میسازی.
مثل وقتی که موج رادیو رو عوض میکنی؛ دیگه صدای قبلی رو نمیشنوی، چون تمرکزت عوض شده.
من دارم یاد میگیرم تمرکزم رو نگه دارم.
سخته، مخصوصاً وقتی اطرافم هنوز همون شرایط قدیمی رو داره نشون میده.ولی گام ۷ بهم گفت:«باور کن که اون تصویر بیرونی فقط انعکاس درونته، نه واقعیت نهایی زندگیت.»
و این جمله شد تکیهگاه ذهنم.هر وقت دوباره خواستم گله کنم، یادم اومد دارم از آینه ایراد میگیرم،در حالیکه لباسم کجه، نه تصویر توی آینه.
این چمد روز یه دفتر گذاشتم کنار تختم.هر شب قبل خواب، مینویسم از چیزایی که دارم، از چیزایی که دوست دارم و در راه اومدنن.مینویسم:«خدایا ممنونم از آرامشم، از بدنی که سبکتر میشه، از دلم که آرومه، از پولی که داره راحت وارد زندگیم میشه، از عشقی که جریان داره و …»
و حس میکنم همون لحظه یه موج کوچیکی از رضایت توی تنم میپیچه.نه به خاطر اینکه اون چیزا حتماً اومدهن،بلکه چون دارم میرم روی فرکانسشون.و از اونجا، معجزهها شروع میشن.
یه چیز دیگه هم از این گام گرفتم:نوشتن صبحگاهی.اون چند دقیقه بعد از بیدار شدن که ذهن هنوز خالیه،یه فرصت طلاییه برای برنامهریزیِ روز.اون موقع که هنوز افکار دیروز برنگشته،میشه کاشتِ جدید زد توی زمین ذهن.مینویسم:
«امروز من توی آرامش کامل زندگی میکنم.هر اتفاقی برام میافته، به نفعمه.من انتخاب میکنم که خوب ببینم، خوب حس کنم و خوب واکنش نشون بدم.»
و روزم همونطور پیش میره.
من در این گام فهمیدم:
«تا وقتی شرایط فعلیت رو موضوع صحبت و تمرکزت نگه داری، تغییری رخ نمیده.»
اون لحظه گوشیمو گذاشتم کنار، دیگه به کسی پیام ندادم.رفتم جلوی آینه، به خودم نگاه کردم و گفتم:«ساکت شو، فقط حس کن اون چیزی رو که میخوای.»
شروع کردم به تصور کردنِ آرزوهایی که دلم میخواست، حسشون کردم در یه پکیج کامل . یه تصویری که آرزوهام داخلش بود .
اولش فقط خیال بود، ولی بعد از چند دقیقه، حسش واقعی شد.
انگار بدنم باور کرد، مغزم باور کرد. خنده اومد به لبم . اشک اومد به چشمم . سلول به سلول بدنم از اشتیاق این تصویر پر شد .
و بعدش اتفاق کوچیکی در همون راستا افتاد، که فقط خودم میفهمیدم یعنی یه تغییر داره شروع میشه.
این گام یه چیز بزرگ رو توی من زنده کرد: مسئولیت.
نه اون مسئولیتی که سنگینه و خستهکنندهست،یه مسئولیت شیرین؛اینکه من سازندهام.من خالق تجربههامم.و وقتی اینو میفهمم، دیگه نمیتونم قربانی باشم.
چون هیچ قربانیای، خالق نیست.
یاد گرفتم به جای اینکه بگم «چرا من؟»،بپرسم: «من با چه فکری، چه احساسی اینو جذب کردم؟»نه برای سرزنش خودم، برای شناختن الگو.برای اینکه دوباره همون اشتباه رو تکرار نکنم.و همین پرسیدن، خودش یه نجاته.
این گام فقط یه درس فکری نبود.یه تحول احساسی بود.یه درِ تازه به سمتی که همیشه دنبالش بودم:آرامشِ درونی، بیقید و شرط.اون نوع آرامشی که ربطی به بیرون نداره.نه به پول، نه به رابطه، نه به وضعیت بدن.یه حس درونی از اعتماد.اعتماد به خودم، به خدا، به مسیر.
من وقتی دنیای درونم سرشار از فرکانسهای مثبت باشه یعنی توجهم، افکارم، احساسم، باورهام رو هدایت کنم به سمت زندگی بهترم در فرکانسی قرار می گیرم که قطعا اتفاقات خوب برام رقم میخوره . آرزوهام متجلی میشن .
من درونم از وجود و بودن آرزوهام خالیه که چیزی که بیرون می بینم نبودن آرزوهامه .
یعنی وقتی میگم نیست چرا نیست چرا فلان چیز نیست، خب نیست دیگه چه توقعی دارم در بیرون خلق بشه .
ولی دلم میخواد. قلبم میگه میشه. بزار خلق بشه آرزوم. من اومم توی این دنیا تجربه کنم.
حالا دارم یاد میگیرم کمتر حرف بزنم، بیشتر حس کنم.کمتر بجنگم، بیشتر بپذیرم.کمتر دنبال دلیل بگردم، بیشتر دنبال حضور.
و هر بار که می خوام از شرایط الانم شکایت کنم،نفس عمیق میکشم و یادم میندازم:
« اینم موقته.با تکرار، دائمیش نکن . متوقفش کن »
این گام برام مثل یه بیداری بود.
انگار سالها توی تاریکی دنبال کلید میگشتم،و یههو فهمیدم کلید همیشه توی جیبم بوده.فقط باید جرأت میکردم ازش استفاده کنم.
جرأت اینکه دیگه نگم «شرایطم بده»،بگم «شرایطم نتیجهی دیروزه، و دارم فردامو میسازم.»
و چقدر قشنگه این حس که بدونم همهچیز قابل تغییره،به شرطی که من تغییر کنم.نه با زور، نه با جنگیدن،با عوض کردن تمرکزم.با عشق، با آرامش، با ایمان.
حالا میفهمم زندگی با طعم خدا یعنی چی…
یعنی زندگیای که هر لحظهش پر از انتخاب آگاهانهست.یعنی بدونم خدا با منه،اما تا خودم نخوام، کاری نمیکنه.چون اون به انتخابم احترام میذاره.و حالا من انتخابم واضحه:تمرکز روی خوبیها،احساس خوب،و ساختن واقعیتی که در شأن روحم باشه.
اول از همه میخواهم ازت تشکر کنم که اینقدر صادقانه و با دل باز احساساتت رو به اشتراک گذاشتی.
دیدگاهت از زندگی و از شرایطی که به وجود آوردی، نشانهای از درک عمیق و آگاهی درونیته. این که به جای سرزنش خودت، شروع کردی به پرسیدن “چطور این شرایط رو جذب کردم؟”، یعنی تو واقعاً مسئولیت تمام اتفاقات زندگیت رو پذیرفتی. و این یعنی تو در حال خلق زندگی جدیدی برای خودتی.
همهچیز موقته و این خیلی مهمه که داری یاد میگیری درباره شرایط فعلی صحبت نکنی.
وقتی از «نبودن» حرف میزنیم، یعنی در واقع در همون وضعیت میمونیم. این که میگی «چرا نیست؟»، در واقع خودت رو از رسیدن به خواستههات دور میکنی.
به محض این که تمرکزت رو عوض کنی و به سمت خوبیها و آنچه که میخواهی بری، اتفاقات شروع به تغییر میکنند.
فراموش نکن که از هر لحظهای که میگذره، میتونی چیزی جدید بسازی. تو سازندهای، خالق زندگی خودتی، و هیچکس جز خودت نمیتونه این مسیر رو برای تو بسازه.
این نوشته و طریقه انجام تمرینات عالیه
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
استاد عزیزم، ازتون ممنونم برای صحبتهای پرمهر و دلگرمکنندهتون.
جملاتتون خیلی به دلم نشست، مخصوصاً اونجا که گفتید «تو در حال خلق زندگی جدیدی هستی». حس میکنم همینطوره…
دارم یاد میگیرم مسئولیت همهچیز رو بپذیرم و از سرزنش خودم یا شرایط یا افراد دور و برم، بیرون بیام.الان هر روز بیشتر متوجه میشم که با تغییر تمرکزم، واقعیت اطرافم هم کمکم داره عوض میشه.
تمرین میکنم ذهنم روی خواستهها و تجربههای مثبت باشه و هر لحظه با آگاهی و حضور در مسیر زندگی جدیدم قدم بردارم.
ازتون ممنونم که با کلامتون این مسیر رو روشنتر کردید.
حضور و راهنمایی شما برام الهامبخش و انرژیبخشه و کمکم می کنه مسیرم واضحتر بشه.از صبر و توجه شما به مسیر یادگیریم واقعاً قدردانم.
سلام به همه دوستان و استاد عزیز
چگونه طمع خوب تمرین کنیم ما برای بدست آوردن خواسته ها و آرزوهایی خودمان باید بتوانیم آنها را تجسم کنیم و احساس و حال خوب با اون تجربه کنیم و به قول استاد و جمله طلایی استاد که ذهن ما اصل از بدل تشخیص نمیده و باعث میشه نقشه راه برای رسیدن به اون خواسته در ذهن ما شکل بگیره و اینکار نیاز به تمرین مداوم و همراه با حس وحال عالی باید انجام بگیره ومن باید تمام حواس خودم را برای رسیدن به طمع هایی خوب زندگی جمع کنم و بدانم که خداوند دنیا پراز فراوانی خلق کرده و همه چیز به وفور وجودداره و هیچ کمبودی در دنیا نیست همان طور که در دوره لاغری با ذهن یاد گرفتم واقعا چقدر فراوانی غذا و خوردنی در همه جا هست
خدایا شکرت بابت طمع هایی خوب زندگی
طمع رابطه خوب با خداوند
طمع حال خوب و احساس خوب
طمع رابطه عالی با همسر و فرزندانم
طمع آرامش
طمع سلامتی
طمع تناسب اندام
طمع مسافرت
طمع آزادی
طمع ثروت
طمع استقلال مالی
طمع پس انداز
طمع پیشرفت شغلی
طمع خانه لوکس
طمع دیگینیتی پرستیژ مشکی تو مارون
طمع ویلای شمال
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست
چقدر این روزها احتیاج دارم که مدام این حرفهای خوب و پر از احساس عالی رو بشنوم و پر بشم از خوبی و زیبایی دنیا.مدتی بود که تمرکزم رو از دست داده بودم و در حال ستیز با خودم بودم که به لطف خداوند و هدایتهاش دوباره مدارم درست شد و تا حد زیادی تونستم بر ناخوشی هام غلبه کنم.بله منم تمام این حرفها و نوشته ها رو تجربه کردم و چقدر حالم خوب بود و هست من زمانی که با این سایت آشنا شدم اوضاع خوبی نداشتم مدام درگیری داشتم با همسرم و روزی نبود که بحث کوچیک هم نداشته باشیم و من به شدت ازش هراس داشتم و خیلی برام رفتارهای اون غیر قابل درک بود ولی خداروشکز تونستم بدون دغدغه و نگرانی این رفتارهای به ظاهر بد رو عوض کنم و تا حد زیادی اگه بخوام به عدد بگم تا 95 درصد حل شد و تبدیل شد به خوش رفتاری و حال خوب.الهی شکر.من در این دوره یاد گرفتم که هر روز خوبی های همسرمو ببینم و از اونها با خودم حرف بزنم و بنویسم و معجزه کرد برای من نوشتن.نوشتن خوبی های این آدم.لباس خوب پوشیدنهاش.خوشبو بودنش.خوب رفتار کردنش با من.خوش اخلاق بودنش با من و اطرافیان.وای چقدر لذت بخشه که فقط با فکر کردن و نوشتن و تمرکز کردن به زیبایی ها تونستم زندگیمو عوض کنم.کاری که هیچ مشاور و متخصصی نمیتونست برای من انجامش بده.یادمه سالها قبل که درگیری های زیاد داشتم به ی مشاور مراجعه کردم با اینکه پول نداشتم از ی نفر قرض گرفتم و هزینه کردم و رفتم پیش مشاور و کلی درد و دل کردم و از بدبختی هام گفتم و بعد در آخر وقت بهم توصیه کرد بیا از امروز به بعد به خودت برس.بهم چند تا ماسک خونگی و قرص ویتامین و انرژی زا پیشنهاد داد و منه ساده هم رفتم هزینه کردم و کلی وقت گذاشتم برای پوست صورتم و با خیال اینکه شاید حالم بهتر شده بعد از یک هفته که مراجعه کردم بهش تا از در رفتم تو بهم گفت وای چقدر دوستت عالی شده.چقدر شاداب تر شدی و … و وقتی تایم مشاوره م شروع شد و تا خواستم شروع کنم به حرف زدن بهم گفت ای بابا ول کن این حرفها رو برو به خودت برس و از زندگیت لذت ببر.خیلی بهم برخورد که چرا پول و وقت منو گرفت و هیچ کاری نکرد برام و تا مدتها داشتم فکر میکردم چقدر احمق بودم و رو دست خوردم ولی قطعا باید این رفتارها و حرفها رو میشنیدم تا به این نتیجه برسم که بهترین مشاور زندگی هر کسی خود اون شخصه..بهترین و بالاترین و مهربانترین کس برای هر کسی که مشکل داره خودش و خدای خودشه.بله به قول شما استاد عزیز، هرکسی توی زندگیش ی رسالتی داره شاید اون زمان اون مشاور رسالتش برای من این بوده که بهم درس بده و یاد بگیرم تا خداوند هست هیچ کسی نمیتونه قدمی برای من برداره من باید در از ی طریقی از اون چرخه معیوب در میومدم و به این مدار خوب راهنمایی میشدم. من توی این دوره ها یاد گرفتم که هرآنچه امروز دارم نتیجه تمرکزم در گذشته بوده و اگر جایی با مشکلی روبه رو میشم خودم مقصر اصلی هستم.این منم که برای خودم این داستانها رو ایجاد میکنم.این منم که باید تغییر کنم نه اینکه بخوام با ترک محل کارم با ترک کردن آدمهای زندگیم.زندگیمو عوض کنم به قول قدیمی ها که هر جا بری آسمون همین رنگه یعنی تا زمانی که افکار و احساسم رو عوض نکنم هرجا برم و با هر آدمی وارد رابطه بشم زندگی همین رنگ و لعابی شاید اولش کمی خوشمزه باشه چون شروع اون رابطه ست ولی با گذشت زمان دوباره برمیگردم به نقطه شروع.پس بهتره که من حال و هوامو عوض کنم.بهتره که قلم دست بگیرم و بنویسم.بنویسم از خوبی ها و خوشی های زندگیم.از احساس خوبم بنویسم از روزهای پر مهر و محبتم بنویسم.مگه چقدر دیگه ممکنه من عمر کنم پس بهتره حالا که مسیر رو شناختم توی این راه بمونم و از لحظه های ناب زندگیم لذت ببرم.خدایا شکرت که بهم یادآوری میکنی چطور توی این راه بمونم.الهی شکر
سلام
فایل ۷ از طمع زندگی با خدا فایلی که توش یاد میگیریم به نقاط مثبت زندگیمون بیشتر توجه کنیم.
برا همه ما این اتفاق افتاده که رستورانی رفتیم یه غذا نوشیدنی دسر سفارش دادیم که مزه اون باب میل ما نیست یا شده توی طریقه پخت غذا که همیشه درست میکردیم یه تغییری انجام دادیم و دیدیم خوب نیست برای همیشه کنار گذاشتیمش و دیگه سراغ اون طعم نرفتیم ولی سال هاست داریم با طعم تلخ زندگی مون کنار میایم بدون این که بخوایم تغییری در اون ایجاد کنیم .
من سال هاست دارم به ناخوشی ها توجه میکنم سال هاست خوبی های زندگیم و نمیبینم سال هاست دارم غر میزنم ناشکری میکنم مقایسه میکنم و فقط و فقط از بدی های زندگیم حرف میزنم .نتیجه که این رفتارم داشت از بین رفتن برکت از زندگی و کم شدن خوبی ها و خوشی ها بود .
بعد گذشت ۷ فایل تغیرات چشم گیری در روند فکر کردن و رفتار من ایجاد شده دیگه مثل قبل نمیزارم افکار منفی وارد ذهنم بشه نمیزارم شیطان درونم منو از مسیرم خارج کنه نمیزارم کسی یا چیزی حس و حال خوبم و تغییر بده .
به چشم هام یاد دادم خوبی هارو ببینه به گوشم یاد دادم چیز های مثبت و بشنوه و به دهنم یاد دادم فقط فقط از خوبی ها بگه شکر گذار باشه کسی یه پیشرفت کرد ازش تعریف کنه به ذهنم یاد دادم افکار منفی و کنار بزاره و با حس حال و خوب جلو بره و با یه انگیز خاصی اطمینان داشته باشه که میرسه به تموم خواسته هاش البته من تازه کار گاهی لغزش های دارم گاهی اشتباه میبینم میشنوم حرف میزنم فکر میکنم چیزی که مهمه اینکه زود میفهمم از مسیر خارج شدم و دوباره افکارمو درست میکنم .
به هرچیزی توجه کنی همون رو توی زندگی دریافت خواهی کرد .
من نمیتونم یهوی تموم خوبی های دنیارو وارد زندگی خودم بکنم .بلکه میتونم آرام آرام قدم بردارم و بعد طی کردن مسیر صحیح به خواسته خودم برسم .اولین قدمی که باید در این مسیر بردارم اینه از گذشته که داشتم فاصله بگیرم گذشته من در گذشت باقی مونده و در الان زندگی میکنم و خبری هم از آینده ندارم .الان خودمو باید عالی زندگی بکنم .دومین قدم اینه از تموم چیز های که دارم لذت ببرم یه بسته کربیت خریدم خدایا شکرت تونستم یه یخچال بخرم خدایا شکرت مهم نیست چیز های که دارم یا میخرم چقدر بزرگ یا کوچیکه مهم اینه کمکی به هم میکنه برای بهتر زندگی کردن .سومین اقدام اینه که خواسته که دارم با یک حس و حال خوب بخوام با حسین که میدونی هست میدونی قراره برسی با چطوری رسیدنش کاری نداشته باش بسپار به خودش هزاران روش وجود داره تا ما به خواسته مون برسیم .
طعم های که دلم میخواد توی زندگی تجربه کنم.
طعم خوشحالی میخوام یه زندگی خوشحال و شاد داشته باشم .
طعم ثروت دلم میخواد زندگی داشته باشم که توش ثروت جریان داره .
طعم داشتن یک خونه نقلی شیک تا بتونم با همسرم و دخترم عاشقانه زندگی کنم.
طعم این که همسرم در کارش استاد شده و برای خودش کار میکنه .
طعم سلامتی دلم میخواد خانواده ام همیشه در سلامت باشن .
طعم پیشرفت دلم میخواد در زندگی همیشه پیشرفت کنم.
طعم داشتن یه ۲۰۷ برا خودمون تا باهاش مسافرت بریم بگیم بخندیم .
طعم استقلال و آزادی میخوام زندگی که دارم برای خودم باشه نه در اختیار دیگران .
طعم مسافرت سه نفره با همسرم و دخترم .
طعم داشتن یک رابطه عالی با دختر و همسرم
طعم وجود برکت توی زندگیم
زیر خواسته هامو اینبار خداوند تایید کرده و به من قول رسیدن بهشون داده و من بهش ایمان دارم و مطمئنم منو با مسیر های آشنا میکنه تا رسیدن به خواسته هام خیلی سری تر و راحت تر انجام بشه.خدایا شکرت❤️
به نام خدا
از زمانی که با قانون جذب و این مسائل آشنا شدم کاملا متوجه شدم که یکی از کارهای مهمی که باید در این مسیر انجام بدم اینه که توجه کنم به چیزایی که دوست دارم یا همونطور که استاد گفتن توجه نشون بدم به طعم هایی که دوست دارم در زندگی تجربه کنم…شاید براتون خنده دار به نظر برسه ولی من چون عاشق 207 پانوراما هستم،عکسش رو توی تابلوی کائناتم چسبوندم و وقتی که از خونه بیرون میرم بیشترین ماشینی که توی خیابون میبینم 207 هستش …حالا اون مدل پانوراما (اتومات بودنش)رو من از بیرون تشخیص نمیدم ولی مهم اینه که خیلی میبینمش و هروقت هم که چشمم بهش میفته انگار دفعه ی اولمه که میبینمش…خیلی برام دوست داشتنی و لذت بخشه وقتی که به این فکر میکنم که نشستن پشت فرمون این ماشین چه حاااااالی میده…طعم داشتن این ماشین واقعا خوبه و میدونم و ایمان دارم که بدستش میارم به یاری خدا…همینطور بقیه ی طعم های زندگیم …انشالله
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
خدایا شکرت زندگی با طعم سایت تناسب فکری چقدر لذت بخشه
خدایا شکرت زندگی با طعم لاغری چقدر لذت بخشه
خدایا شکرت زندگی با طعم سلامتی چقدر لذت بخشه
خدایا شکرت زندگی چقدر با طعم آرامش و شادی
درونی چقدر لذت بخشه
خدایا شکرت زندگی با طعم مثبت اندیشی چقدر لذت بخشه
خدایا هزار بار شکرت❤️
سلام وقت بخير من فایل هارو چندین بار گوش میدم تا خوب درکشون کنم من تویی این فایل فهمیدم به خاطر اینکه من به خواسته هام نمیرسم چون طعم های رو که دوست دارم که تجربه کنم رو بی اهميت میدونم و درموردشون احساس لذت یا فرکانس خوب بودنش رو به جهان نمیفرستم مثلآ من دوست دارم طعم ازدواج رو با رابطه ی خوب رو داشته باشم در مورد روابط وقتی دو نفر رو میبینم که باهم حس خوب یا رفتار عاشقانه دارن باهم تویی دلم میگم این مسخره بازی چیه/ چقدر چندش آور رفتارشون /چقدر لوس بازی حرکتشون / چقدر حال بهم زن برخوردشان /چقدر سخت بار مردها اینجور برخورد کنیم/چقدر سخته کنار یک مرد غریبه نشستن و حس لذت بردن/شاید به زبون نیارم ولی با شنیدن این فایل فهمیدم تویی فکرو ذهنم همش این گفته گو رو دارم موقع دیدن اون صحنه که زنو شوهری رو میبینم/ من دوست دارم طعم در امدبالارو در شغلم تجربه کنم وقتی یه استاد خیاطی میبینم که طراحی میکنه همش تویی فکرم درمورد سختی هاش باخودم حرف میزنم همش میگم این چیزرو بدوزم که اون همه سختی رو داره این رو چجور طراحي کنم این مشکل رو داره/ استاد بودن تویی شغلی که دارم چقدر سخته خلاصه درمورد طعم تلخیش صحبت میکنم با خودم به جایی حس لذت بردن و تجربه کردن استاد بودن در شغلم چه حس خوبی داره/من دوست دارم طعم متناسب بودن رو تجربه کنم ولی همش به زشت بودن بدن چاقها توجه میکنم و تویی فکرم مرورش میکنم حس خودم روبد میکنم وقتی یه آدم چاق رو میبین دوست دارم به آدم هاي دور رو برم نشونشو بدم که چاقی چقدر زشتو بد فرم میکنه شکل بدن ادم هارو/ به جایی اینکه زیبایی هاي متناسب بودن رو ببینم و درموردشون صحبت کنم
نشان های دریافت شده
سلام سلام صبحتون پرانرژی استاد جان امیدوارم که چطورتون عالی باشه
چقدر لذت بخش هر فایلی که از شما میشنوم
استاد جان من یه روشی پیش گرفتم که دلم خواست بیام وبه شما ودوستانمم بگم
من هر روز صدای طبیعت گوش میدم گوش چپم دائم درخدمت یا صدای طبیعت یا فایل های شما مخصوصا صبح هاووقتایی که جمعیت زیاد وجو مسموم
تازه فهمیدم قرار نیست پدر من رویه شو عوض کنه
مادرم رویه شو عوض کنه حتی همسرم رویه شو عوض کنه
من مثل یه راننده ام تو جاده تهران اصفهان یا مشهد یا هرجا
با یه عده گیر کردم تو کابین ماشین مثل پدر مادر برادر همسر
خب یگ عالمم ماشین با سرنشین های مختلف از کنارم رد میشن با سرعت های مختلف با احوال متفاوت با اعصابی مختلف
دارم میرم مشهد راه طولانی تموم شدنی هم نیست فقط با مرگم تموم میشه مثال زندگی ها
ممکنه حالا اینام پیاده بشن از ماشین ولی مثلا وقتی مردن یا قطع رابطه کردیم یا طلاق گرفتم
خب یعنی خیلی سخت وبیاییم بگیم غیر ممکن حالا حالا هستن نباشن حالا خلاشون منو قرار آزار بده
حالا اینا اینقدر نزدیک به من حرف میزنن غر میزنن شکایت میکنن از زمین وزمان همشونم متفق القول هستن
منم باید همسو شم و پنج تایی غر بزنیم نه منم مثل داداشم که بیشتر وقتا خودش میکشه کنار باید خودمو بکشم کنار
حالا چطوری
میگن بخوای کاری رو کنی راهشم پیدا میشه همینه
جدیدا هندزفری میگذارم تویدونه گوشم اگه خوب شد وصداشون کم بود که حله اما اگه دیدم مثل دیشب که مجبور بودم کتلت سرخ کنم توآشپزخونه واز یه طرف شور گذاشته بودن کله اینو واون بار میکردن وغیبت بعد غر زمانه وگرونی بعد جنگ بعد تازه تلویزیونم اخبار جنگ وقتل پخش میکرد اینام هی میترسیدن ومیلرزیدن دیدم نمیتونم تحملشون کنم این شد که دوتا هندزفری هامو گذاشتم گوشم وتوآشپزخونه غذا پختم صدامم میکردن نمیشنیدم چندباریم اومدن صدام کردن گفتن این از دست رس حارج شده خخخخ
گفتم کارم داشتین بیایین تو آشپزخونه صدام کنید من دارم غذا میپزم تمرکز کردم
خیلی کیف داد فایل شمارو دوبار گوش کردم یاد اون پر رقصان درباد دروسط جنگ جهانی دوم با آهنگ کلاسیک افتادم که بیشتر کمدی کلاسیک بود
داشتن تو سالن خودشون تیکه تیکه میکردن ومن رقصان وبیتفاوت درکنارش زندگیمو میکردم کارمو میکردم وبه راهم ادامه میدادم
هربار بهم میگن چرا هندزفری میگذاری میگم اعصابم نمیکشه اخبار وفیلم ببینم راجب مسائل دنیا ومشکلات هم بامن صحبت نکنید من اعصابم خیلی خیلی ضعیف شده
تحمل نمیتونم کنم
یهو داد میزنم قاطی میکنم خخخخ
بنده های خدا فکر میکنن من ضعف اعصاب گرفتم خبر ندارن من اعصاب فولادین شدم
ولی خب عیب نداره بذار فکر کنن
میگن بهلول دانا خودش به دیوانگی زد وقتی فهمید کسی به حرفهاش گوش نمیکنه وبها نمیده ودر نمایش دیوانگی ش هرآنچه شرط بلاغ بود رو میگفت واینقدر همه رو ارشاد کرد تا همه به راه اومدن
الانم زندگی من همینطور شده
دیروز صحبت از جاری وخواهرشوهرم بود
به همسرم گفتم جفتشون هم گلن اما من اصلا حوصله بحث های طولانی فخر فروشی چشم وهم چشمی هی من بهتر از توام واین چیزا رو ندارم من دوست دارم با کسی برم وبیام که وقتی پیششم ازش حس خوب دوستی بگیرم بهم انرژی خوب بده دلسوزم باشه رفیقم باشه دوست ندارم با کسانی که همش دارن مقایسه میکنن خودشون بامن وانرژی منفی ام برم وبیام وباعث رنجشم بشن درحد ضرورت میرم ومیام بسه گفت اتفاقا منم جدیدا از رفتارای خواهرم خوشم نمیاد خیلی غر میزنه شکایت میکنه عصبیه اعصابمو خورد میکنه بهش زنگ میزنم همون بهتر که نمیری پیششون
یعنی میدونید استاد جان حتی همسرم فهمیده که من تغییر کردم آروم شدم دلنشین شدم مامن آرامش شدم بهم پناه میاره از هیاهوی جهان حتی پدرمم با انرژی منفیش بامن با لطافت بیشتری رفتار میکنه بیشتر درکم میکنه بیشتر به خاطر من تلویزیون شبکه های طبیعت وآواز میگذاره به نسبت قبل کمتر جنگ واخبار وفیلم های دعوایی وخشن میبینه
یعنی تغییر کردن آدمهای اطرافم هم حتی مادرم هم مهربان تر شده دلسوز تر شده
با درک تر شده
من اصلا بهشون نمیگم عوض شید بیایین استاد منو حرفهاش گوش کنید فقط هراز گاهی میگم یه عالمی میگفت اینجوری واونجوری میخوام گوششون یک دومیلیون بشنوه حرف درست شاید روحشون تلنگر خورد وجالب که اثر کرده آرامش من توکل من شادی من صبر من تلاش من
از هیچ کس هیچ چیز نمیخوام مگر به ضرورت
همه پروانه وار دورم میچرخند
حتی دیگه پیش فامیلیم نمیرم بهونه کردم حاملگی رو خیلی خوب شده اونقدر درزمین خودم با لذت زندگی میکنم که حد نداره باورتون نمیشه استاد جان
من یک ماه پیش حتی مادرم اتاق بزرگ خونه رو که متعلق به خودش وپدرم بود وداد به من وهمسرم گفت شما به زودی سه نفر میشین جاتون کمه یعنی حتی من ازش نخواستم ولی جهان لیاقت منو دید فهمید که جامون کوچیک تو اتاق خودم خونه بهتری فراهم کرد
میخوام بگم که طعم های خوب با خواستن با لذت بردن ازش برای خودمون بخواییم
محقق میشه دیروز از سوار پژو پارس شدن کیف کردم هم جادار بود هم راحت راننده هاشم که عالی
گفتم به به نشسته بودم یدونه ماشین عالی بود که از برند awd بود خوشگل شاسی بلند مشکی گفتم به به خدایا شکرت همچین ماشین قشنگی تو تهران پیدا میشه کیف کردم انگار مال من بود
جالبه لذت بردم از همه چیز
حتی تصور کردم ۲۰۰ ملیارد پول تو کیفم وچقدر لذت میبرم از بیرون اومدن ودنیا به کامم
جالبه ها استاد جان من درس فردا جلو جلو بهم الهام شد من تصور کردم که چقدر زندگی عالیه چقدر سونوگرافی خوبه وبچه سالمه وشد چقدر راحت میرم ومیام وشد چقدر جهان قشنگ پول وماشین میاد تو زندگیم ومطمئن میشه
من از این لحظه دوتا تصمیم میگیرم
یکی اینکه راجب هر طعمی که نمیخوام حرف نزنم وشرایط فعلی بپذیرم
دوم اینکه هرچی دوست دارم طعمش حس کنم هر چقدر دنبال کنم تصورش کنم که دارم از داشتنش شکر کنم خودم کنارش وداراش حس کنم ولذت ش ببرم
سلام خدمت فرشته خانم
شب و روزتون بخیر و شادی باشه
کامنت ها و نوشته هاتون فوقالعاده و زیبا هستند.
پر از حس و حال خوب و انرژی مثبت هستند.
خیلی قشنگ مینویسید.
ممنونم از شما☘️
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت برادر گرامی خودم جناب محمد خان فرح ،خیلی ممنون از لطف ومحبت بیکرانتون
خداوند رابسیار شاکر که با انسان های فوق العاده وبینظیر وپراز انرژی های خوبی چون شما هم مسیرم
موفق وسرفراز باشید وهر روز خبرهای بیشتری از موفقیت هاتون بشنویم ،براتون بهترین هارو از پروردگار خواستارم
سلام دوست عزیز ..کیف کردم از نوشته شما افرین به اراده و دیدگاه عالیتون براتون بهترینها رو ارزومندم
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز ،خیلی ممنون از لطف ومحبت بیکرانتون خداروشکر که بهتون انرژی خودمو منتقل کردم ،منم براتون بهترین ها رو آرزومندم
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربان،
شرایط الان من در تمام جنبه های زندگیم حاصل تمرکز من بر اون طعم ها در گذشته بوده. درباره هرچیزی که صحبت کردم الان شرایط زندگیم هست.
هر انسانی به یک اندازه حق داره هر طعمی که دوست داره رو تجربه کنه و هیچ فرقی بین ما نیست خدا برای تمام ما انسانها به هرقدر که بخواهیم و هر طعمی که راجبش حرف میزنیم و تمرکز میکنیم رو بده و هیچ محدودیتی نیست. کافیه باور کنم، تمرکز کنم و حرف بزنم راجع به چیزایی که میخوام داشتشون باشم.
اگه از قبل به طعمی فکر کنیم وقتی تجربش کنیم برامون آشناعه چون بهش فکر کردیم، پس هیچ چیزی یهویی یه اتفاق یهویی نیست از قبل بهش فکر کردم که تجربش میکنم. الانم قرار نیست در آینده شوکه بشم چون از الان تمرین میکنم به فکر کردن اون طعم ها. وقتی اتفاق خوبی برای یکی میفته ما فکر میکنیم وای چرا طرف آنقدر اندازه ما ذوق نمیکنه چون اون طرف قبلا بهش فکر کرده. اینو خواستم بگم از کودکی من مثبت نگر بودم و سعی داشتم نیمه پر لیوان رو ببینم و خداروشکر که الان آنقدر احساس خوشبختی دارم و آدم موفقی شدم و جالبه اخیرا هرچی استاد میگه تو هر جلسه من از یه مدت کوتاه قبلش یا بهش فکر میکردم یعنی خودم میرسیدم به اون نکته تو ذهنم یا عملی انجامش میدادم برای مثال من ۳ ماه پیش رئیسمون گفت اگر این تشکل رو تو ۳ماه بتونی انجام بدی دوبرابر کل حقوقت پاداش میدم و خب تسک فوق العاده سنگین و محالی بود همکارمم گفت بگو نه ممکن نیست و من تمام تلاشم و کردم دوبرابر بیشتر کار کردم خودمم میدونستم ۱۰۰٪ انجام شدنش غیرممکنه ولی گفتم من تمام سعیمو میکنم هرچقدرشو بتونم انجام بدم و خواهرم یه روش نوشتن ذهنی رو بهم یاد داد که یه دایره بزرگ میکشیدی به ۱۰ قسمت تقسیم میکردی و وسطش خواستن رو مینوشتم و اطرافش ۱۰تا جمله مثبت و واقعی راجب اون موضوع در زندگیت و من ثروت رو نوشتم ۳ماهه هرروز ۲بار مینویسم و یکی از جمله هام این بود که خدا بابت امکان وجود داشتن پاداش تا ۲ برابر حقوقم در کارم سپاسگزارم. و در کمال تعجب تونستم ۷۰٪ کار رو انجام بدم رئیسمونم خیلی خوشحال بود و کلی تشکر کرد و خب گفت بجای دوبرابر یه پایه حقوق بهت پاداش میدم و ۳ماه دیگه وقت میدم تکمیلش کنید و بقیه داداشم اون موقع میدم. همینطور از ماه پیش میرم دیوار و گوگل و خونه های که دوست دارم رو قیمت میکنم جوری که الان پول دستمه میخوام خونه بخرم با وسواس میکردم قیمت میکنم و سیو میکنم اونایی که دوست دارم و واقعا یه خونه قشنگ میبینم کلی ذوق میکنم انگار قرارها واقعا الان بخریمش و آنقدر کیف میده دیگه تند تند این کارو میکنم چون اون حسش رو دوست دارم. ولی الان یاد گرفتم این کارو درباره همه آرزوهام انجام بدم و خدا میدونه چقدر قراره کیف کنم. راستی همون تمرین نوشتن رو درباره لاغری و سلامتی هم مینویسم و خیلی خوبه روتین زندگیم شده الان. درباره فیلم ها هم واقعا حس خوب میگیرم و خودم رو جای اون شرایط آدمی که میبینم و خوشم میاد میذارم و لذت میبرم.
خیلی دوست داشتم تمرین این جلسه رو و بازهم استاد عزیزم گل کاشتی با این فایل عالی.
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیزم فاطمه خانم گل امیدوارم که چطورتون عالی باشه
چقدر لذت بردم از نوشتتون وچقدر از ثروتمند تر شدنتان خوشحال شدم به به خداروشکر که دریک ماه پاداش دوبرابری حقوق محقق میشه همچین طعمی وجود داره ولذت بردم از همچین طعمی الان ساعت ۴ صبح من هدایت شدم به این صفحه ونوشته شما از وقتی باردار شدم نسبت به طعم ها خیلی خیلی حساس تر شدم یعنی هوس طعم های خوشمزه وخوشمزه تر میکنم وحتی با اینکه خیلی نمیخورم ولی بینهایت لذت میبرم از هر طعمی هرچه هم به زمان زایمانم نزدیک تر میشم این حسم قوی تر میشه مثلا عسل میخورم اونقدر لذت میبرم وتک تک عطرها واجزا ی عسل دردهانم باز شده وشکوفا میشه از وقتی دارم زندگی با طعم خداوند میچشم دقیقا نسبت به طعم های لذت بخش زندگیمم اینطور حساس شدم وغرق در رویا میشم با دیدن هر کدومشون
امروز فهمیدم چقدر صحبت کردن راجب چیزایی که میخوام مهم دراصل من حرف خالی نمیزنم بلکه دارم سفارش میدم درآینده چی باشه چی نباشه چی داشته باشم چی نداشته باشم برای همینم تصمیم گرفتم هر روز بیام واینجا حرف بزنم وحرف بزنم درمورد طعم های فوق العاده ای که میخوام
ودربیرون این سایت هیچ نگم وسکوت کنم ودراین جا فقط با محرمان سخن بگوییم که دربیرون این سایت همه نامحرمن وحرف دل زدن غلط
خوشحالم دوست عزیزی چون شما پیدا کردم از نوشته هاتون انرژی میگیرم وامیدوارم به همه طعم های لذیذ زندگیتون اون میزان که خواستارید برسید
منم الان از خداوند منان میخوام که طعم پاداش دوبرابر حقوق برای همسرم فراهم کنه ولذت چشیدنش ببریم
موفق وپیروز باشید درپناه خدا
نشان های دریافت شده
سلام و وقت بخیر فرشته ی مهربان عزیزم،
خوشحالم که تونستم در انتقال حس خوب و طعم خوب به شما دوست عزیزم سهیم باشم و امیدوارم هرچه زودتر شما هم این طعم بینظیر و تمامی طعم هایی که دوستشون داری رو بوسی و تجربه کنی و به زودی فرزند عزیزت رو در آغوش بگیری و کنار هم طعم های بی نظیری رو تجربه کنید.
چقدر عالی که تونستید ورودی هاتون رو تا این حد کنترل کنید و اکثر وقتتون رو در این محیط بگذرونید واقعا بهتون تبریک میگم دستاورد بزرگیه من هم این تصمیم رو گرفتم و خیلی محدود کردم ورودی هام رو ولی چون هم شاغل هستم و هم بچه کوچیک دارم سعی میکنم فعلا دوره و تمرین هام رو به درستی انجام بدم و روی عادت ها و اعمالم بیشتر تمرکز کنم ولی در آینده نزدیک سعی میکنم بیشتر وقت بابت حرف زدن و خواندن نظرات هم مسیرانم بذارم ممنون که دوباره این تصمیم رو در من یادآوری کردید،
براتون بهترین طعم هارو آرزو میکنم.
به نام خدای بزرگ
با سپاس از استاد عزیزم
اینکه تغییر زندگی با تغییر شرایط فعلی امکانپذیر هست خیلی خوبه من همیشه فکر میکردم خدا برای هرکس یه لیاقتی گذاشته حتما ارزششو داشته که بهش داده الان دیگه متوجه شدم خدا نعمت زیاد گذاشته باید همه به اندازه ای که درذهنمون هست ازش استفاده کنیم
من از همین الان با خودم عهد میبندم که در مورد مشکلاتم با کسی صحبت نکنم تا جهان هستی آنرا برای من متداوم نکنه و رقم نزنه
اتفاقا یه همکار دارم مرتب از بدبختیا ش صحبت میکنه و مرتب دیدم مشکلاتش بیشتر شده خودش هم میگه دیگه نمیکشم اینقدر مشکل دارم منم مدتی بود باهاش هم کلام شده بودم و هی میگفتم تا اینکه خداروشکر به این دوره اومدم و خودم رو نجات دادم و خودم رو لایق بهترینهای دنیا میدونم و آنها را با طعم های خوبشون تجربه میکنم
وقتی عید بود تو عروسی بودم و برای اندام بعضی ها لذت بردم و خوشم اومد من نمیدونستم این طعم رو حس کردم و خدامن رو وارد سایت تناسب فکری کرد تا اون طعم رو بچشم
از فردا هر طعمی رو که نوشتم دنبالش میگردم و پیداش میکنم
و درباره آنها مینویسم و تجربه میکنم
ممنونم از استادکه مارو راهنمایی کرد تا ما هم لذتهایی رو در این دنیا تجربه کنیم به همین سادگی