0

ارتباط با خدا (جلسه هشتم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

ته دل همه ما یه حس عمیقی هست که انگار یه چیزی کمه… یه حسِ گم‌گشتگی! 😔 انگار داریم یه نفرو تو زندگیمون پیدا می‌کنیم که خیلی بهش نزدیک بودیم، ولی حالا راه رو گم کردیم!.
این حس همون تلاش بی‌وقفه ما برای پیدا کردن ارتباط با خدا است.

خالقی که ما رو آفریده، اما به مرور زمان، انگار زبون مشترکمون رو فراموش کردیم و دائم دنبال راهی برای وصل شدن بهش می‌گردیم. 🕊️

از همین‌جا بود که ادیان مختلف شکل گرفتند، هر کدوم با یه سری قواعد و روش‌ها، تا به ما نشون بدن چطوری می‌تونیم این ارتباط رو برقرار کنیم.

این مقاله یه دعوته برای یه گفت‌وگوی خودمونی و از ته دل، تا با هم نگاهی بندازیم به این راهِ شیرین و دوست‌داشتنی… 🤩

خدا… واقعاً کیه؟ 🤔 تعریف ما از خالق چیه؟

تا حالا از خودت پرسیدی خدا کیه یا چیه؟
یه لحظه بهش فکر کن و ببین اولین چیزی که به ذهنت می‌رسه چیه.

ارتباط با خدا

احتمالاً جواب‌هایی که به ذهنت میاد، شبیه جواب خیلی از آدمای دیگه است. چرا؟ چون ما اغلب چیزهایی رو درباره خدا می‌دونیم که از بقیه یاد گرفتیم.

از بچگی بهمون یاد دادن برای ارتباط با خدا باید رو به آسمان کنیم چون خدا در آسمان‌هاست، در کتاب‌های دینی خوندیم، در مسجد، مراسم‌ مذهبی و شب‌های قدر شنیدیم. 🏫
این تعریف‌ها از منابع مشابهی به ما رسیده و به همین دلیل، افراد دیدگاه و نگرش تقریباً یکسانی درباره خدا پیدا می‌کنند.

مثل این می‌مونه که بخوایم سیب رو برای کسی توضیح بدیم که تا حالا ندیده.
ما می‌گیم سیب قرمزه، شیرینه، آبداره و… چون اون رو دیدیم، لمس کردیم و مزه‌اش رو چشیدیم. درکمون از سیب، یه درک کاملاً واقعی و تجربیه.
درباره هر موضوع مادی دیگه هم همین‌طوره. ما به اندازه‌ای که اون رو درک و تجربه کردیم، می‌تونیم درباره‌اش توضیح بدیم.

اما وقتی نوبت به ارتباط با خدا می‌رسه، ما نمی‌تونیم اونو با چشم ببینیم یا با دست لمسش کنیم. به همین خاطر، درک ما از خدا ممکنه اون‌قدرها هم واقعی و دقیق نباشه و بیشتر بر اساس شنیده‌ها و آموزش‌ها شکل گرفته باشه. 🤫

تنها دلیلش اینه که خدا مثل مخلوقاتش مادی و قابل درک با حواس پنج‌گانه نیست.
اگر خدا مثل مخلوقاتش مادی بود و می‌تونستیم اون رو ببینیم و لمس کنیم، درک ما ازش قطعاً درست و منطبق بر واقعیت بود.

ادیان مختلف، هر کدوم خدا رو به یه شکل توصیف کردند. مثلاً خدایی که گاهی خیلی سخت‌گیر و غضبناکه، گاهی خیلی مهربون و بخشنده. اما چیزی که هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنه، خود خداست.

خدا همیشه همون خدای ثابته، بی‌نهایت، و بدون تغییر. این فقط نگرش و درک ماست که بر اساس آموزش‌هایی که دیدیم، تغییر می‌کنه.
پس در واقع، ما با یه خدای واقعی ارتباط با خدا برقرار نمی‌کنیم، بلکه با خدایی که دیگران درک و شرح داده‌اند و ما اون رو در ذهن خودمون پذیرفتیم، در حال ارتباط هستیم. 🧠

به همین دلیله که گاهی درک و تجربه شخصی ما از خدا، با اون چیزی که بهمون آموزش داده شده، در تضاد قرار می‌گیره.

ارتباط با خدا

روش‌های ارتباط با خدا… کدوم درسته؟ 🙏

موضوع ارتباط با خدا یکی از مهم‌ترین مباحث در همه ادیان و مکاتب هست. از آنجایی که ادیان توسط انسان‌ها ایجاد و تنظیم شده‌اند، نحوه ارتباط با خدا در هر دین متفاوت از دین دیگه است.

برای مثال، فردی که در هندوستان زندگی می‌کنه و پیرو یکی از ادیان هندو هست، به شکل خاص خودش با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه و فردی که در ایران زندگی می‌کنه و پیرو دین شیعه هست، به شکل خاص خودش.
هر انسانی در هر جای جهان که پیرو دینی باشه، به شیوه و شمایل مرسوم اون آیین با خداوند ارتباط برقرار می‌کنه.

اما نکته مهم اینجاست که این روش‌های ارتباط با خدا بر اساس علاقه و خواست خودمون نیست، بلکه بر اساس الگوهایی هست که در ادیان شکل گرفته و به ما ارائه شده.
به همین دلیله که وقتی می‌خوایم با خدا صحبت کنیم یا ازش چیزی بخوایم، به دنبال روشی برای انتقال خواسته‌مون می‌گردیم.

مثلاً به دنبال یک دعای خاص به زبان عربی هستیم یا دنبال انجام مراسم خاصی می‌گردیم. گاهی حتی برای خودمون شرط و شروطی تعیین می‌کنیم، مثل اینکه باید ۴۰ روز یه حرکت خاص رو انجام بدیم یا یه عبارت‌هایی رو تکرار کنیم تا خدا خواسته‌مون رو برآورده کنه. 👂

اما آنچه مسلمه، شما به هر طریقی که دوست داری می‌تونی با خدا صحبت کنی و ازش درخواست کنی.
خداوند برای برقراری ارتباط با خود روشی خاص یا عبارت‌های مشخصی رو معرفی نکرده. چون اگه این کار رو می‌کرد، خودش رو محدود می‌کرد و از بی‌نهایت بودن خارج می‌شد.

خداوند در واقع بی‌نهایت راه برای ارتباط با بندگانش داره و مهم‌ترین چیز در این ارتباط، احساسی هست که در وجود فرد شکل می‌گیره. 💫
هر روشی که برای ارتباط با خدا انتخاب می‌کنید، فقط عقیده یک یا عده‌ای از انسان‌هاست که تصور کرده‌اند باید به این شکل با خدا صحبت کرد، اما خدا خودش رو محدود به این چارچوب‌ها نمی‌کنه.

خدا سواد نداره، احساس داره! ❤️

یادمه وقتی بچه بودم، تو مدرسه سر صف صبحگاهی، ناظم خیلی تاکید می‌کرد که صلوات رو درست تلفظ کنیم. می‌گفت اگه “ص” رو “س” بگی، گناه بزرگیه و انگار داری به خدا دشنام میدی! 😨 این حرفا باعث شد از خدا یه موجود سخت‌گیر و ترسناک تو ذهنم بسازم.

همیشه با ترس و لرز چند خط قرآن می‌خوندم، چون می‌ترسیدم اشتباه عربی رو تلفظ کنم و خدا با من دشمن بشه. این ترس باعث شد کم‌کم از قرآن و نماز فاصله بگیرم.

همیشه با خودم می‌گفتم، چرا خدا این‌قدر به عربی خوندن قرآن تاکید کرده؟ مگه زبان خودم چشه؟
حس می‌کردم من و خدا زبون همدیگه رو نمی‌فهمیم و این حس، باعث شد ارتباط با خدا برام سخت و دور از دسترس بشه.

هیچ‌وقت کسی به ما نگفت که خدا به زبون و کلمه‌هامون کار نداره، بلکه به احساسی که پشت اون کلمات هست، توجه می‌کنه. 💖

یه بار که از یکی پرسیدم چرا باید نماز رو عربی بخونیم؟! گفت خدا خودش معنی‌اش رو می‌فهمه، مهم اینه که ما وظیفه‌مون رو انجام بدیم.
با خودم فکر کردم، پس عقل و تفکر ما چی؟ اگه داریم یه سری کلمات رو بدون درک معنی‌شون تکرار می‌کنیم، پس فرق ما با یه ربات چیه؟ 🤖

همین ترس از خدا و عذاب‌هاش باعث شد برای یه مدت خیلی ازش فاصله بگیرم و نماز رو فقط از روی عادت و تکلیف بخونم.
دنبال آرامش از ارتباط با خدا بودم، اما مدام با سخت‌گیری و غضب خدا روبه‌رو می‌شدم. تا اینکه بالاخره خدا منو به مسیری هدایت کرد که نگاهم بهش کاملاً عوض شد. 🛤️

خدای جدید من: خدای عشق و آرامش ✨

وقتی به این آگاهی رسیدم که خدا یه انرژیه و تو همه ذرات دنیا وجود داره و خدا همون‌جوریه که من باور می‌کنم، همه چیز برام تغییر کرد.
تصمیم گرفتم خدام رو مهربون، بخشنده و عشق باور کنم. خدایی که همیشه کنارمه و کمکم می‌کنه از زندگی روی زمین لذت ببرم. 😇

درک کردم که خودم هستم که دارم زندگیمو خلق می‌کنم. دیگه خدایی نیست که سرنوشتم رو از قبل تعیین کرده باشه. دیگه خدایی نیست که بهم اجبار کنه چیکار کنم، بلکه به تصمیماتم احترام می‌ذاره.
و دیگه خدایی نیست که به عربی خوندن قرآن یا اینکه چطوری تلفظش کنم، گیر بده. 🤩 حالا می‌فهمم که ارتباط با خدا یک ارتباط قلبی و احساسیه.

خدای من، همون خداییه که تو نور، شادی، و آرامش وجود داره. حالا که فهمیدم ارتباط با خدا به زبان نیست، خیلی باهاش صمیمی شدم و راحت باهاش حرف می‌زنم.

این‌جوری خیلی بیشتر از قبل دوست دارم باهاش وقت بگذرونم. قبلاً از روی ترس و زور بلند می‌شدم و تند تند نماز می‌خوندم که تموم شه، اما حالا از ته دل و با عشق این کارو می‌کنم. 😊

وقتی به گذشته نگاه می‌کنم، می‌بینم من همون آدمم و خدا هم همون خدا. فقط با یه آگاهی جدید و یه نگرش متفاوت برای ارتباط با خدا، کل زندگیم تغییر کرده.
چقدر قشنگه که فقط با تغییر نگاهمون به زندگی و خداوند، می‌تونیم یه دنیای جدید بسازیم. 🤯

نتیجه گیری:

حالا که تا اینجا با هم پیش اومدیم و از شیرینی ارتباط با خدا حرف زدیم، وقتشه یه قدم محکم‌تر برداریم.
شاید تا الان این سؤال برات پیش اومده باشه که «خب، حالا چطور این ارتباط رو عمق ببخشم و بهش شکل عملی بدم؟» یا «چطور باورهای غلطم رو در مورد خدا و زندگی اصلاح کنم؟» 😔

دوره «خدا هرگز دیر نمی‌کند»! ✨ یه نقشه راهه برای اینکه بتونی نگرشت رو نسبت به خدا و خودت تغییر بدی.
این دوره بهت کمک می‌کنه تا باور کنی که خدا همیشه هست، همیشه حامیه و هرگز برای رسوندن بهترین‌ها به تو دیر نمی‌کنه. 🥰

با استفاده از آگاهی های این دوره، یاد می‌گیری چطور با “هستی‌بخش مهربان” هماهنگ بشی و زندگی‌ات رو در تمام ابعاد، از ثروت و خوشبختی گرفته تا آرامش درونی، متحول کنی.
این دوره بهت نشون می‌ده که ارتباط با خدا چقدر می‌تونه زندگی‌ات رو کامل و بی‌نقص کنه، همونطور که خدا خودش هستی رو کامل و بی‌نقص آفریده.

پس اگه دنبال یه تغییر اساسی و یه پیوند عمیق‌تر با خالقت هستی، حتماً یه سر به این دوره بزن. مطمئنم پشیمون نمی‌شی! 💖

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.32 از 172 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12372
170 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار hkhandan31
      ۱۳۹۹/۰۲/۲۲ ۲۱:۴۳
      مدت عضویت: 2350 روز
      امتیاز کاربر: 327 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 922 کلمه

      این فایل آگاهی زیادی را به من داد تا خودم را بهتر بشناسم و بتونم با خدای خودم راحت تر حرف بزنم .
       به زمان بچگی بر میگردم و پرسش های ذهنم را که خدا چیست و کجاست ویا چگونه با آن می توان حرف زد و یا این جهان چگونه بوجود آمده است و یا قبل از اینکه جهان بوجود بیاید چی بوده است ، را مرور میکنم جوابی برای آن پیدا نمی کنم و حتی با حضور در هیئت های مذهبی و شرکت در این مراسم همیشه ارتباط بین این مراسم و خدا برایم گنگ ومبهم بود گر چه نسبت به خدا احساس خوبی داشتم  اما او را گم کرده بودم و آن را پیدا نمیکردم و با این حس بزرگ شدم .
      بر خلاف آنچه از آداب نماز و نماز خواندن می‌شنیدم و در کتب دینی میخواندم کمتر کسی را دیدم که با تامل و از روی عشق نماز بخواند. با عشق و یا ترس از خدای مجهول خودم سعی کردم نمازم را با آرامش بخوانم و تا مدتی حس خوبی داشتم اما به مرور بصورت رفع تکلیف و بدون انگیزه شدم و  دیگر نخواندم.
      سالها بعد وقتی در محیطی مذهبی قرار گرفتم تحت تاثیر از فضای جدید با جدیت ولی بدون درک و فهم کلمات ‌و با آرامش خواندن نماز را شروع کردم و خیلی آرام و نا خواسته بر خلاف میلم ، نگاهم به خداوند داشت رنگ تعصب می گرفت با توجه به اینکه فرد متعصبی نبودم اما باور ها ی جدید داشتند ذهنم را تغذیه می کردند و ترس از خداوند در وجودم ریشه می گرفت و هر روز خدا را بزرگ و بزرگتر (خدای مجازات گر )  می دیدم و خودم را دورتر از او می یافتم و احساس عدم لیاقت را ندانسته در وجودم پرورش میدادم . در ادامه به خواندن نماز های قضا پرداختم و تا مدتی هم با حس خوب بود اما رفته رفته دیگر حس خوبی نه از نماز های قضا و حتی یومیه هم نمی گرفتم ودر وجودم این حس را اصلا دوست نداشتم و فقط برای رفع تکلیف بود و پرسش های ذهنم را دیگر حتی جرات فکر کردن به آن را هم نداشتم .  با وجود اینکه احترام بسیار زیادی برای ائمه قائل هستم و شک ندارم آنها انسان های بزرگ و با خدایی هستند اما نمی توانستم درخواستی از آنها داشته باشم .شب های قدر بلا تکلیف بودم و نمی دانستم چه چیزی را از کی درخواست کنم خدا را خیلی بزرگ و دور می دیدم زبانم درخواست داشت اما احساس خوبی از این درخواست نداشتم و هیچ جوری دلم  واسطه قرار دادن امام و پیامبر را نمی پذیرفت .خیلی وقتها از همسرم می پرسیدم باید چطوری واز چه کسی درخواست کنم ؟ احساس گناه و ترس از خدا بخاطر خطا هایم و مهمتر از هر چیز دیگر یعنی پذیرفتن این وضعیت و رضایت از آن مرا متقاعد کرده بود که خدا به همه چیز آگاه است پس اگر بخواهد خودش میدهد حتی اگر من درخواستی نداشته باشم . برای نزدیکتر شدن به خدا و کم کردن بار گناهان احساس کردم که باید قرآن بخوانم و لی از زمان مدرسه رابطه خوبی با درس عربی نداشتم پس شروع کردم خیلی آهسته وبا ترس به خواندن ، نه تلفظ درستی داشتم و نه چیزی از آن می فهمیدم .  مطلبی از رادیو شنیدم که مرا بیشتر مصمم کرد تا ادامه دهم و این بود که کسی که قرآن می خواند و چیزی از آن متوجه نمی شود هم ثواب می برد و روحش تازه میشود مثل کسی که با آبکش میخواهد آب ببرد . درست است که نمی تواند آبی جابجا کند اما خود آبکش که تمیز میشود .
      با همین فرمون حرکت میکردم بعضی وقتها حس خوب داشتم و خیلی وقتها بی تفاوت بودم بدون هیچ گله وشکایتی و جمله راضیم به رضای خدا برایم این معنا را داشت ، وضع همینه که هست و در یک مسیر یکنواخت بودم  بدون درگیری حتی با خودم . از آنجایی که خداوند هیچگاه بندگانش را رها نمی کند یواش یواش با قانون جذب  آشنا شدم و سبب شد که کمی جرات پیدا کنم و خودم را محک بزنم و هدایت شدم به زندگی با طعم خدا .
      با آنکه فکر میکردم آدم متعصبی نیستم اما در این مسیر هر چقدر به جلو حرکت میکنم باورهای اشتباه را که نشان از تعصب دارد را بیشتر شناسایی میکنم و پذیرفتن بعضی واقعا برایم سخت است اما در نهایت احساس خوبی دارم .
      حس پویا شدن ، حس شادی ، حس زنده شدن ، حس وجود داشتن ، حس ارزشمندی و لیاقت و … که باعث شده تا با خدا با زبان خودم حرف بزنم بدون واسطه هر وقت که دلم میخواد  هر کجا که میلم بکشه با هر وضعیتی که هستم راحت و خودمونی .
      دیگه اگر نتونستم نمازم اول وقت بخوانم خودم سرزنش نمی کنم واز خودم بدم نمیاد و سعی دارم با توجه بیشتر و آرامش ، با خدا ارتباط داشته باشم.قرآن را برای شناخت خداوند و هدایت و دریافت راه و رسم زندگی با علاقه می خوانم .  سعی میکنم خودم را در مسیر خدا قرار دهم .همه چیز برایم رنگ و بوی جدیدی دارد . خواندن صفحات بیشتر از قرآن برایم ملاک نیست بلکه فهمیدن و مطابقت دادن آن به زمان حال را خیلی دوست دارم . خدا را در همه چیز جاری می بینم . شور و نشاط پیدا کرده ام و شکر گذار نعمت های بیشمارش . احساس سبکی و رهایی دارم و تولدی دوباره .
      خدایا شکرت که مرا هدایت کردی وبا سپاس از استاد عزیز که زبان گفتگو با خدا را چه ساده و زیبا بیان نمودی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 13