0

لذت واقعی زندگی (جلسه نهم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

همه ما آرزوهایی داریم که برای رسیدن به آن‌ها تلاش می‌کنیم، اما آیا واقعاً رسیدن به آن‌ها به تنهایی کافیست؟ 🤔

خیلی از ما تصور می‌کنیم که وقتی به خواسته‌هایمان برسیم، زندگی‌مان پر از شادی و رضایت می‌شود. اما بیایید به گذشته نگاه کنیم. چند تا از آرزوهای دیروزمان را امروز داریم و به آن شکلی که فکر می‌کردیم خوشحال نیستیم؟

🤷‍♀️ لذت واقعی زندگی در رسیدن نیست، بلکه در “استفاده کردن” از چیزهایی است که داریم.

این مقاله راهنمای شماست تا با این دیدگاه جدید، زندگی‌تان را متحول کنید.

رسیدن یا استفاده کردن؟!

بسیاری از ما هر روز به دنبال راه‌هایی برای رسیدن به خواسته‌هایمان هستیم.

ما در طول زندگی به بسیاری از این اهداف می‌رسیم؛ یک خانه بزرگ‌تر، ماشینی لوکس‌تر، یا شغلی با درآمد بالاتر. اما آیا واقعاً این رسیدن‌ها به تنهایی کافی است؟ 😟

لذت واقعی زندگی

شاید متوجه شده‌اید که داشتن یک وسیله جدید، تنها برای مدتی کوتاه احساس خوبی به شما می‌دهد و بعد از آن، شور و هیجان اولیه فروکش می‌کند. چرا؟

چون شادی پایدار در انباشت دارایی‌ها نیست، بلکه در استفاده از آن‌ها است.

برای مثال، شاید قبلاً آرزوی داشتن یک دوربین عکاسی حرفه‌ای را داشتید، اما حالا که آن را دارید، ماه‌هاست که در کمد خاک می‌خورد. 📸 هدف از داشتن آن دوربین، ثبت لحظات زیبا و خلق هنر بود، نه صرفاً مالکیت آن.

بسیاری از ما در مسیری قرار گرفته‌ایم که ناخودآگاه هدفمان را از “لذت واقعی زندگی” به “افزایش دارایی” تغییر داده‌ایم.
این تغییر نگرش، ما را از شادی واقعی دور می‌کند و به یک چرخه بی‌پایان از تلاش برای رسیدن به اهداف بعدی می‌کشاند.

ما به جای اینکه از داشته‌هایمان بهره ببریم، آن‌ها را فقط به لیست دارایی‌هایمان اضافه می‌کنیم و به سرعت به سراغ آرزوی بعدی می‌رویم.
این طرز تفکر، مانند پر کردن یک سطل سوراخ است؛ هر چقدر هم که داخلش بریزید، باز هم خالی می‌ماند. 💔

تنها زمانی این حفره پر می‌شود که یاد بگیریم از آنچه داریم، استفاده کنیم و لذت ببریم.

جریان سرمایه و لذت واقعی زندگی ✨💎

اگر پای صحبت‌های افراد موفق و ثروتمند بنشینید، متوجه می‌شوید که هدف نهایی‌شان تنها انباشتن پول و سرمایه نیست.

در واقع، آن‌ها بخش بزرگی از درآمد و دارایی‌های خود را صرف رشد و توسعه کسب‌وکارشان 🚀، بهبود شرایط زندگی خود و خانواده‌شان 👨‍👩‍👧‍👦، حمایت از جامعه 🤝 و حتی سرمایه‌گذاری روی ایده‌های نوآورانه می‌کنند. 💡

این افراد خوب می‌دانند که سرمایه اگر در گوشه‌ای بی‌حرکت بماند، درست مانند آب راکد 🪣 است؛ به مرور زمان خاصیت خود را از دست خواهد داد.
اما سرمایه‌ای که در جریان باشد، همانند رودخانه‌ای زلال 🌊، زندگی‌بخش و الهام‌آفرین است. درست در همین نقطه است که یکی از رمزهای لذت واقعی زندگی خودش را آشکار می‌کند: جریان داشتن و حرکت.

هیچ کارخانه‌دار یا کارآفرینی ثروتش را فقط در حساب بانکی حبس نمی‌کند 💳 یا صرفاً به خرید خانه‌های لوکس 🏡 و ماشین‌های گران‌قیمت 🚘 نمی‌پردازد.
آن‌ها به‌خوبی درک کرده‌اند که لذت واقعی زندگی در به حرکت درآوردن نعمت‌ها و بخشیدن است، نه در نگهداری صرف.

آن‌ها می‌بخشند تا دریافت کنند 🎁، سرمایه‌گذاری می‌کنند تا رشد کنند 📈 و از دارایی‌هایشان برای ایجاد ارزش و تأثیر مثبت در زندگی دیگران استفاده می‌کنند 🌍. همین عمل باعث می‌شود احساس کمبود برایشان بی‌معنا شود.

وقتی شما هم یاد بگیرید که نعمت‌های زندگی‌تان را به جریان بیندازید احساس رضایت، آرامش و شادی درونی در شما افزایش پیدا می‌کند. این احساس خوب مانند یک آهنربا 🧲 عمل کرده و فرصت‌های تازه، روابط بهتر و ثروت بیشتری را به سمت شما جذب می‌کند. ✨

پس فراموش نکنید، لذت واقعی زندگی در انباشتن بی‌پایان نیست، بلکه در جریان داشتن، بخشیدن و استفاده درست از داشته‌هاست 🔑.

هر بار که چیزی را به حرکت درآورید، در حقیقت یک چرخه جدید از دریافت و فراوانی را آغاز کرده‌اید 🔄. این همان راز ساده‌ای است که افراد موفق در زندگی‌شان به کار می‌گیرند و شما هم می‌توانید تجربه‌اش کنید. 🌸🌟

آرامش ذهنی و رضایت از زندگی: دروازه دریافت نعمت‌ها 🚪

یکی از بزرگ‌ترین رازهایی که بسیاری از افراد نادیده می‌گیرند، این است که لذت واقعی زندگی زمانی خودش را نشان می‌دهد که ذهن ما آرام باشد.
وقتی دائماً درگیر نگرانی، ترس از آینده یا کمبودهای زندگی هستیم، در واقع مانع جریان طبیعی نعمت‌ها می‌شویم. ذهن پر از اضطراب نمی‌تواند همزمان پذیرای شادی، عشق و فراوانی باشد. 🧘‍♀️

تصور کنید رادیویی دارید که مدام روی موج اختلال و نویز تنظیم شده؛ آیا می‌توانید موسیقی دلنشین را بشنوید؟ قطعاً نه!

ذهن هم دقیقاً همین‌طور عمل می‌کند. تا وقتی پر از سر و صدا و دغدغه است، قادر نیست پیام‌ها و نشانه‌های کائنات را دریافت کند.
اما وقتی آرامش ذهنی را تجربه کنید، در حقیقت در حال باز کردن دروازه‌ای هستید که به سمت لذت واقعی زندگی و دریافت نعمت‌ها باز می‌شود.

راه رسیدن به این آرامش ساده‌تر از چیزی است که فکر می‌کنید. کافی است از داشته‌های فعلی خود رضایت داشته باشید.

مهم نیست خانه‌تان بزرگ است یا کوچک، وسیله‌هایتان نو هستند یا قدیمی؛ مهم احساسی است که هنگام استفاده از آن‌ها دارید.
اگر بتوانید از نوشیدن یک فنجان چای ساده لذت ببرید ☕️، یا با قدم زدن در طبیعت حس آرامش بگیرید 🍃، در حال تمرین یکی از زیباترین مهارت‌های زندگی هستید: مهارت دیدن و چشیدن لذت واقعی زندگی در لحظه.

شکرگزاری در این مسیر نقش بزرگی دارد. وقتی بابت کوچک‌ترین نعمت‌ها مثل سلامتی، خانواده یا حتی داشتن یک روز آرام خداوند را شکر می‌کنید، احساسات مثبت در شما تقویت می‌شود و این احساسات مثل یک آهنربا عمل می‌کنند؛ آهنربایی که فرصت‌های تازه و نعمت‌های بیشتر را به سمت شما جذب می‌کند. 🌟

به جای اینکه انرژی ذهن‌تان را صرف فکر کردن به نداشته‌ها کنید، روی آنچه همین حالا دارید تمرکز کنید. هر بار که به جای حسرت، لذت ببرید، در واقع یک قدم به سمت آرامش، رضایت و تجربه‌ی لذت واقعی زندگی برمی‌دارید.

با این تغییر کوچک، زندگی‌تان کم‌کم رنگ و بوی تازه‌ای می‌گیرد و متوجه می‌شوید که شادی و آرامش، چیزی بیرونی نیست؛ بلکه در همین لحظه و در دل شما جریان دارد. ❤️

از انباشت مادیات تا انباشت تجربه‌های ناب ✨

بسیاری از ما تمام انرژی و زمان خود را صرف جمع‌آوری دارایی‌های فیزیکی می‌کنیم؛ از خرید آخرین مدل گوشی گرفته تا پر کردن کمد لباس‌ها. اما در پایان، آیا این اشیا هستند که به زندگی ما معنا می‌دهند؟ 🤔

لذت واقعی زندگی در تجربیاتی است که به دست می‌آوریم، نه در وسایلی که مالکشان هستیم.
یک سفر کوتاه، یک شام با دوستان، یادگیری یک مهارت جدید یا حتی یک پیاده‌روی ساده در طبیعت، همگی می‌توانند احساسی از رضایت و شادی پایدار به ما ببخشند که هیچ شیء مادی قادر به ایجاد آن نیست.

افرادی که به لذت واقعی زندگی رسیده‌اند، کمتر به دنبال خرید ماشین‌های گران‌قیمت یا خانه‌های بزرگ هستند و بیشتر سرمایه خود را صرف خلق خاطرات و تجربیات فراموش‌نشدنی می‌کنند.

آن‌ها می‌دانند که خاطرات سفر، لذت یک مکالمه عمیق یا شادی کمک به دیگران، چیزهایی هستند که هیچ‌کس نمی‌تواند آن‌ها را از ما بگیرد.

این تجربیات، نه تنها به ما احساس خوبی می‌دهند، بلکه روح ما را غنی‌تر می‌کنند و به ما کمک می‌کنند تا رشد کنیم. 🪴

در واقع، انباشت تجربیات به جای انباشت دارایی‌ها، یک مسیر هوشمندانه برای رسیدن به شادی و تجربه لذت واقعی زندگی است. پس به جای اینکه در یک فروشگاه به دنبال خوشبختی بگردید، آن را در یک تجربه جدید پیدا کنید. 🗺️

نتیجه‌گیری: زندگی یک سفر است، نه یک مقصد 🚀

در پایان این سفر فکری، باید این نکته مهم را به یاد داشته باشیم که زندگی یک مقصد نهایی نیست که با رسیدن به آن، همه چیز تمام شود. زندگی یک سفر است که باید از تمام لحظات و نعمت‌های آن لذت ببریم.

لذت واقعی زندگی در استفاده کردن از داشته‌ها، بخشیدن به دیگران و ایجاد جریان مثبت در زندگی است.
پس به جای انباشت، شروع به استفاده کنید.
از وسایل و دارایی‌هایتان برای خلق لحظات شیرین استفاده کنید، از سرمایه‌تان برای رشد و توسعه بهره ببرید و از همین امروز، با قدردانی از آنچه دارید، به آرامش و رضایت واقعی برسید. 🏞️

اگر می‌خواهید این مسیر را عمیق‌تر و با راهنمایی‌های عملی بیشتری طی کنید، پیشنهاد من دوره “خدا هرگز دیر نمی‌کند است.
این دوره آموزشی به شما کمک می‌کند تا نگاهتان را به زندگی تغییر دهید، از انباشت مادیات فاصله بگیرید و به سمت خلق تجربیات ارزشمند و زندگی سرشار از رضایت حرکت کنید.

با شرکت در این دوره، یاد می‌گیرید که چگونه با ذهنیت فراوانی و شکرگزاری، نعمت‌های بیشتری را به زندگی خود جذب کنید و به لذت واقعی زندگی دست یابید.

این دوره به شما نشان می‌دهد که چگونه از ترس‌ها و نگرانی‌ها رها شوید و به جای تمرکز بر کمبودها، بر داشته‌های خود متمرکز شوید.
تکنیک‌هایی که در این دوره ارائه می‌شود، به شما کمک می‌کند تا آرامش ذهنی را در زندگی روزمره خود پیدا کنید و به جای اینکه منتظر معجزه باشید، خودتان خالق زندگی رویایی‌تان شوید.

خوشبختی، یک مقصد نیست که به آن برسید؛ بلکه یک روش زندگی است که باید آن را انتخاب کنید و دوره “خدا هرگز دیر نمی‌کند” به شما کمک می‌کند تا این انتخاب را آگاهانه و قدرتمندانه انجام دهید. 🚀

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.30 از 92 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12400
128 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار maryam1398rahimi
      ۱۴۰۴/۰۷/۲۲ ۱۰:۰۴
      مدت عضویت: 2177 روز
      امتیاز کاربر: 26844 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 336 کلمه

      سلام و درود 

      لذت واقعی زندگی 

      ممنون و سپاس از استاد عزیز بابت این همه آگاهی,٫ اول نوشتن تشکر کنم ازتون 

      چون لایق تشویق و تمجید هستین 

      و بهتون افتخار میکنم که خداوند بنده ی آگاه و با درایتی رو در اختیار ما انسان ها قرار داده قطعا شما دستان خداوند هستین 

      شما آفریده شدین برای راهنمای ما 

      از لحظه ی وردم به این دوره که حس من بهتر شده آرامش و آسایش ام 

      خیلی لذت های بیشتری رو از زندگی بردم 

      من این زندگی الآنم رو اول مدیون خداوند هزارم مدیون خداوند و بعد از خدا شما می‌دونم شما ما رو آگاه کردی 

      از اینکه زندگی چگونه هس و چطور باید خدا رو شناخت

      ممنون و سپاسکزارم از وقتی شما وارد زندگی من شدین و من آگاهی های زیادی رو کسب کردم آرامش بیشتری در زندگی به دست آوردم خدا رو شناختم طعم زندگی رو چشیدم به خودم اومدم که ببین خدا چه کرده برای من 

      من شکرگزار خدای مهربان شدم و هستم تا ابد 

      من هر روز به امید زنده بودنم از خدا تشکر میکنم برای سلامتی عزیزانم برای سلامتی پدر و مادرم و اینکه همه اطرافم هستن شکرگزاری میکنم من برای سقف بالای سرم از خداوند سپاسگزاری میکنم و برای این سپاس گزاری ها نعمت های بیشتری رو دریافت میکنم 

      من همیشه هر آنچه که دارم ازش استفاده میکنم و حالشو میبرم می بخشم از هر آنچه که خداوند به من توفیق کرده 

      و همه منو می شناسن و منو به عنوان یه شخص دست و دلباز میشناسن

      چون این نگرش رو دارم که همه چی فراوونه  من وقتی می بخشم خداوند از یه جای دیگه به نعمت های من افزونی می بخشه  همیشه شکرگزار خداوندم و خوشحالم از زندگی که خداوند نصیبم کرده چون می‌دونم به وقتش همه چی رو به دست میارم 

      کافیه خودم بخوام ما خودمون خالق زندگی خودمون هستیم و میتونیم هر آنچه که دوست داریم رو به زندگیمون وارد کنیم 

      از روزی که وارد این دوره زندگی با طعم خدا شدم خیلی آرومتر و آرامش بیشتری دارم 

      و بیشتر لذت میبرم از همین زندگی که الان دارم

      قدردان همه نعمت های که خداوند بهمون عطا کرده هستم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۱۷ ۰۶:۳۲
      مدت عضویت: 466 روز
      امتیاز کاربر: 4600 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,009 کلمه

      جلسه ۹

      یه چیزی توی این روزا خیلی تو دلم روشن‌تر شده… اینکه من همیشه دنبال رسیدن بودم. رسیدن به وزن دلخواهم، به آرامش، به رضایت، به شادی، به اون حس کامل بودن.

       ولی تازه دارم می‌فهمم که رسیدن، اصل ماجرا نیست. ماجرا از لحظه‌ای شروع می‌شه که داری از چیزی که داری استفاده می‌کنی، لذت می‌بری. 

      تا وقتی ذهنم توی حالت «بعداً که رسیدم» می‌مونه، حتی چیزایی که دارم هم به چشمم نمیان.

      یه مدت فکر می‌کردم هدفم اینه که یه زندگی عالی بسازم، یه بدن عالی، یه ذهن مثبت… ولی حالا می‌فهمم هدف واقعی، زندگی کردنه، نه فقط ساختن.

      یعنی با همین چیزایی که الان هست، با همین بدن، همین خونه، همین لحظه، حال کنم. یه وقتایی یادم می‌ره، اما وقتی یادم می‌افته، یه لبخند از ته دلم میاد. انگار خدا می‌گه: «دیدی؟ من همین‌جام، لازم نبود منتظرم باشی.»

      من همیشه دنبال یه نشونه از خدا بودم. اما حالا دارم می‌بینم که نشونه‌ها همین‌جان: بوی چای صبح، صدای خنده کسی که دوسش دارم، نوری که از پنجره می‌تابه روی دیوار. خدا توی همین سادگیه. نه توی دعاهای طولانی، نه توی تلاش‌های سخت برای خوب شدن. توی اون لحظه‌ایه که آروم می‌شی و می‌گی: «الان خوبم.»

      قبلاً فکر می‌کردم برای تغییر، باید سخت کار کنم، باید کنترل کنم، باید برنامه‌ریزی کنم، ولی حالا حس می‌کنم تنها کاری که باید بکنم، اینه که اجازه بدم خدا کارشو بکنه. اون از من بیشتر بلده. من فقط باید آروم باشم، تا بتونم صدای راهنماییش رو بشنوم. 

      چون وقتی ذهنم پر از فکره، پر از ترس و باید و نباید، صدای خدا گم می‌شه. ولی وقتی ساکت می‌شم، یه صدای نرم و آروم از درونم میاد که می‌گه: «همه چی خوبه، فقط باش.»

      یه چیزی که خیلی درک کردم اینه که لذت، خودش یه نوع عبادته. یعنی وقتی از چیزی لذت می‌برم — از غذا، از راه رفتن، از گوش دادن به یه آهنگ، از بوی خاک خیس — در واقع دارم به خدا پاسخ می‌دم. چون اون این لذت رو برام خلق کرده، و من با لذت بردن، دارم سپاس‌گزارش می‌کنم. قبلاً فکر می‌کردم باید زاهد باشم، باید از خواسته‌ها دوری کنم تا روحانی‌تر بشم. ولی حالا می‌فهمم که نه، خدا خودش زیبایی و لذته. وقتی ازش فرار می‌کنم، از خودِ خدا فرار می‌کنم.

      یه لحظه‌هایی هست که حس می‌کنم همه‌چی آرومه. ذهنم ساکت می‌شه، دیگه تحلیل نمی‌کنه، دیگه قضاوت نمی‌کنه. اون‌وقت حس می‌کنم یه چیزی توی من بیدار می‌شه، یه بخش عمیق، یه حضور گرم. اون حضور، خداست. نه اون خدایی که بیرون از منه، بلکه همون که توی من جریان داره. حسش می‌کنم، توی نفس کشیدنم، توی ضربان قلبم، توی نگاه کردن به آسمون.

      یه چیز دیگه هم برام روشن شد: وقتی با خدا هم‌فرکانس می‌شی، لازم نیست چیزی رو هل بدی یا برای رسیدن بهش تقلا کنی. خودش میاد سمتت. مثلاً قبلاً برای جذب پول، عشق یا آرامش، دائم تکرار می‌کردم، تجسم می‌کردم، تمرین می‌نوشتم… ولی حالا دارم می‌فهمم تا وقتی درونم ناآرومه، هیچ‌چی وارد نمی‌شه. چون درونم بسته است. اما وقتی درونم بازه، وقتی با احساس خوب و آرامش، فقط رها می‌کنم، اتفاق‌ها خودشون میان. بی‌دردسر، بی‌دلهره.

      و این آرامش، مهم‌تر از هر چیزیه. چون اگه آرام نباشم، حتی وقتی چیز خوبی هم میاد، نمی‌تونم لذت ببرم. مثل کسی که تشنه‌ست ولی اون‌قدر عجله داره که نمی‌تونه طعم آب رو حس کنه. من نمی‌خوام اون‌طوری باشم. می‌خوام هر جرعه از زندگی رو بچشم.

      یه زمان‌هایی بود که وقتی حالم بد می‌شد، شروع می‌کردم به غر زدن، به ناله کردن از شرایط. ولی الان، یاد گرفتم اون لحظه هم خدا حضور داره. اون موقع‌ها لازم نیست بجنگم یا خودمو قانع کنم مثبت باشم، فقط کافیه یادم بیاد که اون کنارمه. اینکه حتی توی ناراحتی هم تنها نیستم. همین فکر، خودش نیمی از آرامشه.

      کم‌کم دارم درک می‌کنم که زندگی، بازیِ توازن بین «اقدام» و «رها کردن»ه. باید بخوام، ولی نباید بچسبم. باید قدم بردارم، ولی بدون ترس. باید دعا کنم، ولی بعدش بسپارم. قبلاً همه‌اش در حالت کنترل بودم، اما حالا یاد گرفتم ایمان یعنی همون لحظه‌ای که ول می‌کنی و مطمئنی خدا ازت بهتر بلده.

      یه حس جدید توی وجودم شکل گرفته، یه جور طعم خدا. یه طعم خاص، که وقتی قلبم آرومه و ذهنم ساکت، اون حس جاری می‌شه. انگار خدا خودش از درونم منو می‌چشه. نه با کلمات، نه با فکر، فقط با حس. و اون حس، شیرینه. مثل وقتیه که می‌فهمی لازم نیست بجنگی تا خوب بشی؛ چون تو از اول خوب بودی.

      گاهی می‌نشینم و فقط نگاه می‌کنم. به درخت، به آسمون، به بدنم. با خودم می‌گم: «من اینجام. زنده‌ام. دارم تجربه می‌کنم.» همون لحظه، حس شکرگزاری از درونم می‌جوشه. نه از روی عادت یا وظیفه، بلکه از حس حضور. چون وقتی واقعاً حضور داری، نمی‌تونی ناسپاس باشی. سپاسگزاری خودش می‌جوشه، مثل نفس کشیدن.

      یه وقتایی ذهنم می‌گه «تو هنوز نرسیدی، هنوز راه داری»، اما یه صدای عمیق‌تر می‌گه: «تو همین حالا هم در مقصدی.» اون صدا، صدای خداست که از درونم حرف می‌زنه. من فقط باید یاد بگیرم بیشتر گوش بدم، کمتر حرف بزنم.

      و شاید مهم‌ترین درسی که گرفتم اینه که خدا از من نمی‌خواد کامل باشم، فقط می‌خواد واقعی باشم. حتی وقتی اشتباه می‌کنم، حتی وقتی می‌ترسم، حتی وقتی شک دارم، اون همچنان هست. من فقط باید خودم رو در آغوش بگیرم، با همون حال. چون درونم یه بخش الهی هست که همیشه پاکه، همیشه روشنه، حتی وقتی بیرونم تاریکه.

      من دارم یاد می‌گیرم با خدا زندگی کنم، نه برای خدا. یعنی هر لحظه با حضورش نفس بکشم، باهاش بخندم، باهاش راه برم. دیگه دعاهام مثل قبل نیست. حالا بیشتر شبیه گفت‌وگوئه  . بهش می‌گم: «خدایا، امروز یه کم دلم گرفته.» و بعد سکوت می‌کنم، چون می‌دونم اون جوابش رو توی حس درونم می‌فرسته، نه با کلمات.

      گاهی فقط دلم می‌خواد بنویسم، بدون فکر، فقط از حس درونم. چون نوشتن هم نوعی اتصال به خداست. هر جمله‌ای که از عشق و حضور و آرامش میاد، از من نیست، از اونه. من فقط قلمم. و این فهم، یه آرامش عمیق به دلم داده: اینکه من مجبور نیستم همه‌چیز رو خودم درست کنم. چون من تنها نیستم، هیچ‌وقت نبودم.

      طعم خدا، همون طعم زندگیه. همون لبخند صبح، همون نوری که روی صورتم می‌تابه، همون لحظه‌ای که بدون دلیل خوشحالم. اون موقع‌ها حس می‌کنم خدا از درونم لبخند می‌زنه.

      و من، فقط می‌خوام این طعم رو حفظ کنم.نه با تلاش، نه با کنترل.فقط با بودن.

      با هر نفسی که می‌کشم، دارم یاد می‌گیرم چطور «بودن» رو تجربه کنم، نه فقط زنده بودن رو. قبلاً نفس می‌کشیدم ولی حواسم نبود، انگار عجله داشتم برای رسیدن به لحظه‌ی بعد.

      ولی الان گاهی فقط می‌شینم و به نفسم گوش می‌دم. همون دم و بازدم ساده، یه نشونه از عشقه. خدا با هر نفس بهم یادآوری می‌کنه که هنوز دوستم داره، هنوز به من فرصت داده، هنوز باهامه.

      یه زمانی، فکر می‌کردم خدا ازم دور شده. فکر می‌کردم چون دعا می‌کنم و جواب نمی‌گیرم، یعنی منو فراموش کرده. ولی الان می‌فهمم اون همیشه بوده، فقط من اون‌قدر با صدای ترس‌هام و خواسته‌هام شلوغ کرده بودم که نمی‌شنیدمش.

      الان وقتی ساکت می‌شم، وقتی به هیچی فکر نمی‌کنم، حس می‌کنم اون کنارمه. انگار توی سکوت، با دلم حرف می‌زنه.

      گاهی از خودم می‌پرسم: «واقعاً طعم خدا یعنی چی؟»و جوابش هر روز یه جور میاد. یه روز یعنی حس آرامش توی قلبم. یه روز یعنی خنده‌ی یه بچه توی خیابون. یه روز یعنی اشکی که از دلم درمیاد وقتی حسش می‌کنم. و …

      خدا خودش رو با هزار شکل نشون می‌ده

      الان دیگه دنبال معجزه‌های بزرگ نیستم. دنبال اون لحظه‌هایی‌ام که حضورش رو توی چیزای کوچیک حس کنم. مثل وقتی که یه نفر بی‌دلیل با مهربونی نگام می‌کنه، یا یه آهنگ قدیمی یه حس خاص توی دلم زنده می‌کنه. اون لحظه‌ها یه پیامن، یه یادآوری که بگه: «من اینجام، نفس بکش، نترس، ادامه بده.»

      قبلاً با خدا مثل یه معامله رفتار می‌کردم. می‌گفتم «اگه اینو بده، اون کارو می‌کنم»، ولی حالا دارم می‌فهمم عشق، معامله نیست. خدا خودش عشقه، نه پاداشِ عشق. 

      وقتی بدون دلیل دوسش دارم، وقتی بدون خواستن چیزی، فقط باهاش حرف می‌زنم، اون موقع یه حس عجیبی توی دلم جاری می‌شه. یه احساس سبک شدن، یه جور بی‌نیازی. انگار همه‌چی دارم، چون اون رو دارم.

      یه شب، داشتم به گذشته‌هام فکر می‌کردم، به اشتباهام، به موقعیت‌هایی که می‌تونستم بهتر باشم و نبودم. یه لحظه اشک توی چشمم جمع شد، ولی بعد یه صدای ملایم از درونم اومد که گفت: «همون اشتباهات هم بخشی از مسیرت بودن. بدون اونا، امروز این درک رو نداشتی.» اون‌جا فهمیدم خدا قهر نمی‌کنه، تربیت می‌کنه. با درد، با تاخیر، با سکوت، ولی همیشه با عشق.

      یه مدت همش دنبال «نشونه» بودم. می‌گفتم اگه خدا این کارو برام بکنه یعنی منو دیده. از وقتی طعم خدا رو چشیدم، انگار دیگه هیچ چیز مثل قبل نیست. حتی روزهای معمولی، حتی اتفاق‌های ساده، یه رنگ تازه گرفتن. مثلاً صبح که بیدار می‌شم، دیگه فقط دنبال کارها نیستم، یه لحظه به نور روی دیوار نگاه می‌کنم، به صدای پرنده‌ها، به صدای نفس خودم… و همون لحظه با خودم می‌گم: «اینم یه هدیه‌ست.»دیگه نمی‌خوام زندگی رو به تعویق بندازم تا وقتی همه‌چی عالی بشه. چون فهمیدم اون لحظه‌ی عالی هیچ‌وقت نمیاد، مگر وقتی خودم تصمیم بگیرم همین حالا، این لحظه، بهترینه.

      یه زمان‌هایی فکر می‌کردم شادی یعنی وقتی به خواسته‌هام برسم. ولی حالا می‌فهمم رسیدن، یه لحظه‌ست، اما بودن با خدا، یه مسیر بی‌پایانه. اون طعم، وقتی توی دلت جا می‌گیره، دیگه نمی‌خوای ازش جدا شی. انگار یه عشق بی‌صدا زیر پوستت جریان پیدا می‌کنه. هرچقدر هم زندگی بالا و پایین داشته باشه، اون حس ثابت می‌مونه.

      یه روز که حال دلم خوب نبود، به خودم گفتم: «الان خدا کجاست؟ چرا حالم این‌طوریه؟» بعد یه لحظه درونم گفت: «من همین‌جام، فقط تو داری به غمت بیشتر گوش می‌دی تا به من.» اون‌جا فهمیدم حضور خدا از بین نمی‌ره، فقط توجه و تمرکزم رو گم می‌کنم. 

      از اون روز تصمیم گرفتم هر وقت حالم بد شد، به جای فرار، بشینم و حسش کنم. چون همون موقع‌هاست که خدا از لای اشک‌هام بیرون میاد.

      یه وقتایی توی مسیر زندگی گم می‌شم، اشتباه می‌کنم، قضاوت می‌کنم، یا حتی ناامید می‌شم. ولی حالا یه فرق بزرگ با قبل دارم: زودتر برمی‌گردم. دیگه توی تاریکی نمی‌مونم. چون یاد گرفتم نور بیرون از من نیست، درونمه. خدا توی قلبمه، نه بیرون ازم. هر وقت بخوام ببینمش، فقط باید چشم دلمو باز کنم.

      خیلی از ترس‌هام از بین رفتن، چون فهمیدم ترس فقط زمانی قوی می‌شه که فراموش کنم خدا باهامه. مثلاً قبلاً از آینده می‌ترسیدم، از اینکه نکنه موفق نشم، نکنه یه چیزی خراب بشه، ولی حالا وقتی اون حس میاد، به خودم می‌گم: «اگه خدا همیشه باهامه، پس چرا باید بترسم؟ خدای الان خدای اون موقع هم هست.»همون جمله ساده، یه آرامش عجیب میاره. چون یادم می‌ندازه من تنها بازیگرم، نه نویسنده.

      حالا دیگه خدا رو فقط توی دعا یا عبادت نمی‌گردم. توی خنده‌ی یه آدم، توی بوی نون تازه، توی لمس باد روی صورتم… همش نشونه‌ست. همش حضورشه.

      یه چیزی که خیلی برام قشنگه اینه که هر روز خدا رو یه جور تازه تجربه می‌کنم. یه روز مثل نسیمه، یه روز مثل اشکه، یه روز مثل سکوت، یه روز مثل خنده. هیچ‌وقت تکراری نمی‌شه. چون هر روز یه وجه تازه از عشقش رو نشونم می‌ده.

      من دیگه دنبال نشونه بیرون از خودم نیستم، چون حالا می‌دونم نشونه‌ی اصلی توی قلبمه. وقتی دلم آرومه، یعنی مسیر درسته. وقتی ناآرومه، یعنی یه جای کار از عشق دور شده. و همین قانون ساده، شده قطب‌نمای زندگیم.

      گاهی هم به خودم می‌گم: «تو لازم نیست همه‌چیز رو بدونی، فقط کافیه به عشق ادامه بدی.» همون جمله، منو از هزار فکر نجات می‌ده. چون واقعاً لازم نیست بدونم چطور و کی و از کجا. فقط باید بدونم خدا بلده. و وقتی اون بلده، یعنی همه چی امنه. رهاش کن. 

      و الان، هر جا می‌رم، هر کاری می‌کنم، یه تکه از اون طعم باهامه. وقتی آشپزی می‌کنم، وقتی کار می‌کنم، وقتی خسته‌ام. چون حضور خدا، جداشدنی نیست. فقط باید یادم بیاد.

      الان دیگه می‌دونم طعم خدا یه مقصد نیست که بخوام دنبالش بگردم؛ یه حالت درونیه که وقتی حضور پیدا می‌کنی، خودش میاد. نه با تلاش، نه با تکرار جمله‌های مثبت، بلکه با سادگی.با یه لبخند از ته دل، با یه آغوش صادقانه، با یه لحظه‌ی پذیرش.

      و شاید همه‌ی مسیر زندگی، فقط برای همین باشه:که یاد بگیریم دوباره ساده بشم،دوباره حس کنم،دوباره عشق رو بشناسم،و دوباره بچشمش ‌… .

      و اون لحظه‌ست که می‌فهمم زندگی همیشه در جهت نوره، حتی اگه من ندونم. هر چی تا الان دیدم، بخشی از راه بوده برای رسیدن به همین درک. 

      درک لذت زندگی با طعم خدا 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آس .AS
      ۱۴۰۴/۰۷/۰۹ ۲۰:۰۶
      مدت عضویت: 481 روز
      امتیاز کاربر: 1445 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 118 کلمه

      سلام به همه دوستان و استادعزیز

      چقدر نوشته این فایل دوست داشتم و خیلی لذت بردم و اینکه پرده از رازهایی جهان برمی‌دارد که انسان هایی بزرگ می‌بخشند و لذت واقعی زندگی دراین هست که از داشته هایی خود استفاده کنید و تا پایان سفر در زندگی از هرلحظه لذت ببرید چقدر رسیدن به آرامش برای من راحت شده و به قول استاد ورودی منفی را ببندید و از شبکه هایی اجتماعی فاصله بگیرید و خود را مشغول سایت یا حداقل ورودی مثبت سرگرم کنید تا لذت آرامش واقعی در زندگی رابچشید

      من با این همه مشغله کاری دارم یواش یواش به سمت آرامش و اینکه روی خودم تمرکز کنم که بتوانم کارها را به بهترین شکل ممکن انجام بدم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mali
      ۱۴۰۴/۰۳/۲۶ ۱۱:۲۸
      مدت عضویت: 1116 روز
      امتیاز کاربر: 7085 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 457 کلمه

      و خدایی که در این نزدیکیست.

      توی این چند روز گذشته که مدام اخبار بد می‌شنوم از اطرافیان و از اوضاع بد کشور حرف میزنم یک کم حالم خراب شد ولی به خاطر آرامشی که توی یکی دوسال گذشته به دست آورده بودم خیلی تونستم خودمو کنترل کنم و به اخباری که می‌شنیدم سعی میکردم به طنز نگاه کنم و به خودم این نوید رو بدم من خدایی رو دارم که محافظ جان و مال من و عزیزاتمه.من خدایی رو دارم که بهش تکیه میکنم و با خیال راحت به کارهای روزمره رسیدگی میکنم.برام خیلی شگفت انگیزه که تونستم روی ترسهام غلبه کنم و اختیار افکارم و دست بگیرم.خیلی شگفت انگیزه که با خیالی آسوده و فارغ از هرگونه شنیدن خبرهای بد به خیاطیم رسیدگی کردم.ی مدتی بود که توی محل کارم،کارم زیاد شده بود و یک به لحاظ جسمی خسته بودم و خدا خدا میکردم یه چند روزی تعطیل بشیم تا به اموراتم برسم.شاید این اتفاقات به ظاهر بد باشم ولی من به فال نیک میگیرم و تمام تلاشم و کردم که به کارهای عقب افتادم برسم که خدا رو شکر تا الآنم موفق شدم اموراتم رو رسیدگی کنم شاید اگر دیگران بشنون منو قضاوت کنند که چجوری آدمی هستی که هموطنان مون دارن تلف میشن ولی تو داری میگی الهی شکر که من دارم به کارهای عقب افتادم میرسم.حرف من اینه که هر اتفاقی که بیفته حتما خبری توش هست.شاید این اتفاقات باعث بشه که زندگیه بهتری رو تجربه کنیم.من در حال حاضر دارم به این فکر میکنم برای فرار از این حجم از افکار ناامید کننده چیکار کنم؟من که نمیتونم برای هموطنانم کار فیزیکی کنم پس بهتره که اول از خودم شروع کنم.بهتره که حالمو خوب کنم تا این حال خوبم و به همسرم و بعد به اطرافیانم انتقال بدم و این زنجیره ادامه پیدا کنه تا شاید اتفاقات خوب یکی یکی بیفتد و زندگیمون رونق پیدا کنند.من تلاش میکنم با انجام یکسری سرگرمی ها خودمو به حالی عاری از هرگونه خرابی برسونم تا به لطف خدا زندگیمون به روال عالی تر از قبل برگرده.در این بین از خداوند طلب رحمت میکنم.با گوش دادن به این فایلها حالم بهتر و بهتر میشه.به قول استاد عزیز برای رسیدن به خواسته های بیشتر نباید چیزیو از دست داد.باید جوری افکار و باورهامونو تغییر بدیم که هر لحظه و هر دم منتظر اتفاقات خوشایندتر باشیم. بله برای رسیدن به خواسته ها مون حالمون رو خوبتر نگه داریم.باید سعی کنیم که غنی باشیم توی احساس خوب و احساس سیری کنیم از رسیدن به خواسته های فعلی مون تا خداوند خواسته های بعدی و بیشترمون رو توی مرحله انجام شدن و رسیدن قرار بده.خدایا شکرت که آرامش عجیبی توی دلم برپا شده و می‌خوام این چند روز تعطیلی رو به فال نیک بگیرم و برای کارهام اقدام کنم.الهی شکر

      یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پریسا رهام
      ۱۴۰۴/۰۳/۱۸ ۱۳:۲۹
      مدت عضویت: 275 روز
      امتیاز کاربر: 1290 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 396 کلمه

      در گذشته من فکر میکردم زمانی خوشبختی رو تجربه میکنم که یه خونه لوکس و شیک گرون قیمت داشته باشم یه ماشین گرون حساب بانکی که پر پوله هی درحال گردشم اصلا اینا نباشن زندگی زندگی نمیشه .به همین دلیل خیلی وقت ها زندگی نکردم یادمه اوایل ازدواجمون ماشين نداشتیم دوران نامزدی هم نداشتیم خب سخت بود شرایط جاهای زیادی نمیتونستیم بریم گذشت با وام قرض و به زور یه ساینا خریدیم یه مدت خیلی خوب بود گردش میرفتیم میخندیدیم اما رفته رفته لذت بردن ازش و فراموش کردیم یادمون رفت وقتی سوارش شدیم بخندیم از منظره از امکانات که داریم لذت ببریم خنده جاشو به اخم و گله و دعوا داده بود ماشینی که قبل آرزو داشتنشو داشتم به دستش آوردم ولی یادم رفت ازش درست استفاده کنم و همین اشتباه باعث شد نتونم اون پیشرفت لازم و داشته باشم .چیزی که یاد گرفتم زندگی کردن و بعد استفاده از نعمت ها برای زندگی بهتر .من یاد گرفتم زندگی کنم یاد گرفتم خوشحال باشم امید داشته باشم ایمان دارم و در پی این یاد گرفتن ها تونستم دنیا که دارمو بهتر ببینم تونستم از نعمت های که الان در اختیار دارم بهتر استفاده کنم چیز های میبینم که قبلا ساده از کنارشون می‌گذشتم من بار ها هزاران بار از جلو مغازه رد شدیم و تازه بعد این که دنیا رو بهتر تونستم ببینم متوجه زیبایی درون مغازه شدم یه فضا چوبی دنج عالی بود.حس میکنم  وارد یه باغ بزرگ شدم که پر  از  میوه است از شروعش تا پایانش که خیلییی دوره و گفتن اون پایان که برسی یه میوه خیلی خاص و نایاب منتظر توعه اگه از اولین قدمی که گذاشتم لذت ببرم بتونم از همه اون میوه های زیبای که هست استفاده بکنم توشه راهم بدونم نه خسته میشم نه جا میزنم نه دلسرد میشم تازه ممکنه چیزی و به دست بیارم خاصی تر از میوه پایانی ته باغ .

      من میسازم زندگی مو همان شکلی که دوست دارم هر چیزی و تجربه میکنم و بعد که به همه خواسته هام رسیدم از بینشون انتخاب میکنم کدوم سبک و زندگی کنم (منظورم از سبک این بود من زندگی توی یه خونه بزرگ و مجلل و تجربه میکنم زندگی در یه خونه متوسط کوچک و بعد بدون هیچ گونه محدودیتی تصمیم میگیرم که کدومو زندگی بکنم)خدایا شکرت بابت تموم حس های خوبی که دارم این حس عالی هستن و من مشتاقانه منتظرم بیشتر هم بشن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۸ ۱۰:۲۶
      مدت عضویت: 2008 روز
      امتیاز کاربر: 12386 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 619 کلمه

      سلام سلام استاد جان صبحتون بخیر ،امید وارم که چطورتون عالی باشه 

      آرامش ذهنی خودم مدیون شما وخدای منانم واقعا هم که به نسبت یک ماه قبل آرامش بیش تری دارم 

      دیروز فوتبال رئال ومیلان بود اگه اشتباه نکنم یادمه دوسال پیش از یکی از بازیکن های ایرانی سر بازی جام ملت ها خیلی بدم اومده بود 

      اتفاقا دراین بازی بود وبازیکن خارجیشون بود 

      همسرم هی میگفت ببین چقدر خفن وکاردرست 

      منم هی میگفت چور ودستپاچلفتیه اینجا به یورو بهش پول میدن خودش داره میکشه 

      تازشم خائن به کشورش برای تیم خودمون مثل خنگ ها بازی کرد 

      اونهمه موقعیت گل راحت از دست داد از قصد و… چند باری ندا اومد بهم که به تو چه ولی منو شور حسینی گرفته بود 

      شب با حال خوبی نخوابیدم 

      صبح پاشدم این فایل گوش کردم دیدم ای دل غافل یه ماه هرکی هرچی گفت یا گوش نکردم یا بحث نکردم یا محل نگذاشتم چرا دیشب اینطوری بال بال زدم وآرامش خودم بهم زدم 

      با اینکه دوسه باری حس کردم یکی بهم میگه بس کن ول کن به تو چه 

      تازه متوجه شدم وقتی از کسی بدم میاد چطور سفت پای حرفم می‌ایستم 

      خیلی بده 

      من چرا ازش بدم میاد برفرض که هرچی باشه به من چه اولا که دوست صمیمی وخانواده منکه نیست پولش که توجیه من نمیره بعدم چرا انرژی باارزش خودم دارم خراب میکنم برای یکی گه حتی نمیدونه حتی ارزشش نداره البته هیچکس ارزش نداره که از مسیر خارج شی ولی دیگه یه غریبه که اصلا ارزشش نداره 

      با خودم گفتم بحث ممنوع نظر ممنوع قضاوت ممنوع 

      با ارزش ترین چیز زندگیت بودن درمسیر انرژی مثبت ودرست دیشب زدی جاده خاکی دوسه ساعتی رانندگی کردی با تلاطم اما خداروشکر خداقوت بخواب بنده سیمات اتصال کرده قاطی کردی بخواب فردا صبح پاشو این ماشین جسمت بکش از این جاده بیرون برو جاده اصلی عیب نداره زیاد نیومدی بیراهه

      ومن امروز صبح با حس وحال خوب وعالی پاشدم وامروز روز جدید پس حس وحال جدید وخوشحال وپرانرژیم 

      واقعا خداروشکر که تا قاطی میکنیم تاجزاده خاکی میزنیم آزمون ناامید نمیشه ودلش میخواد مثل گشت مهربان جاده ها که کمک میکنن ماشین های خراب سریع به مسیر اصلی برمون میگردونه 

      تازگیا بهتر درک میکنم که گفتیم ما فابریک حالمون خوب مافابریک درمسیر درستیم ما با خودخدا یکیم اگه کارهای بیجا وغیر معمول نکنیم فاصله وخروج از مسیر اتفاق نمی‌افته 

      مثل جریان برق مدام وصل تا قطعش نکنیم سیمش درنیاریم

      وصل 

      همه چی هست  ما دراینجا جهان بینهایت ها زندگی میکنیم 

      یکی از چیزایی که من هیچ وقت باور نکردم محدودیت آب برق گاز بود 

      همیشه پدرم میگفت برق نیست آب نیست گاز نیست 

      ولی از بچگی یه حسی بهم میگفت نمیدونه همه چی هست 

      هیچ وقت صرفه جویی این مسائل سعی کردم نکنم البته گاهی حرفاش باعث میشد که فکر کنم بنده خوبی نیستم که باور ندارم یا بلاهایی که سرم میاد به خاطر اصراف کاریمه 

      ولی خوب که نگاه میکنم من اصرافی نکردم شب ها برق برای روشنایی استفاده کردم آب برای شست وشو استفاده کردم ونظافت گازم برای گرمایش وپخت وپز کجاش اصراف بود مگه من ساعت ها آب باز گذاشتم که هدر بشه که اصراف شه یا برق بیخودی روشن کردم واستفادش نبردم نه درحد استفاده خودم وخانوادم بوده یا گاز مگه باز گذاشتم که بره نه خونمون گرم وغذا مون پختم 

      پس من خیلیم انسان خوبیم انسان درست کاریم وبه اندازه نیازمم استفاده کردم خوبم زندگی کردم کار خوبیم کردم 

      احساس آرامشم هر روز بیشتر میشه چونکه من درمسیر درستم چه پولم برسه دوره های جدید استاد تهیه کنم چه نرسه هر روز اونقدر چیز برای یادگیری وتمرین دارم که تا دوسال آینده هم کم نمیارم 

      بعدشم اونقدر پولدار میشم که میتونم هر دوره ای دلم خواست بخرم اصلا از همین الان خواسته ام اینه که پول ودرآمد پیدا کنم وهر روز زیاد وزیادتر بشه تا جایی که بتونم هردوره وهرچیزی که اراده کردمو وهمون دقیقه بخرم 

      به به خداروشکر بابت احساس سیری احساس آرامش از دنیا  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 8 9 10