همه ما آرزوهایی داریم که برای رسیدن به آنها تلاش میکنیم، اما آیا واقعاً رسیدن به آنها به تنهایی کافیست؟ 🤔
خیلی از ما تصور میکنیم که وقتی به خواستههایمان برسیم، زندگیمان پر از شادی و رضایت میشود. اما بیایید به گذشته نگاه کنیم. چند تا از آرزوهای دیروزمان را امروز داریم و به آن شکلی که فکر میکردیم خوشحال نیستیم؟
🤷♀️ لذت واقعی زندگی در رسیدن نیست، بلکه در “استفاده کردن” از چیزهایی است که داریم.
این مقاله راهنمای شماست تا با این دیدگاه جدید، زندگیتان را متحول کنید.
رسیدن یا استفاده کردن؟!
بسیاری از ما هر روز به دنبال راههایی برای رسیدن به خواستههایمان هستیم.
ما در طول زندگی به بسیاری از این اهداف میرسیم؛ یک خانه بزرگتر، ماشینی لوکستر، یا شغلی با درآمد بالاتر. اما آیا واقعاً این رسیدنها به تنهایی کافی است؟ 😟

شاید متوجه شدهاید که داشتن یک وسیله جدید، تنها برای مدتی کوتاه احساس خوبی به شما میدهد و بعد از آن، شور و هیجان اولیه فروکش میکند. چرا؟
چون شادی پایدار در انباشت داراییها نیست، بلکه در استفاده از آنها است.
برای مثال، شاید قبلاً آرزوی داشتن یک دوربین عکاسی حرفهای را داشتید، اما حالا که آن را دارید، ماههاست که در کمد خاک میخورد. 📸 هدف از داشتن آن دوربین، ثبت لحظات زیبا و خلق هنر بود، نه صرفاً مالکیت آن.
بسیاری از ما در مسیری قرار گرفتهایم که ناخودآگاه هدفمان را از “لذت واقعی زندگی” به “افزایش دارایی” تغییر دادهایم.
این تغییر نگرش، ما را از شادی واقعی دور میکند و به یک چرخه بیپایان از تلاش برای رسیدن به اهداف بعدی میکشاند.
ما به جای اینکه از داشتههایمان بهره ببریم، آنها را فقط به لیست داراییهایمان اضافه میکنیم و به سرعت به سراغ آرزوی بعدی میرویم.
این طرز تفکر، مانند پر کردن یک سطل سوراخ است؛ هر چقدر هم که داخلش بریزید، باز هم خالی میماند. 💔
تنها زمانی این حفره پر میشود که یاد بگیریم از آنچه داریم، استفاده کنیم و لذت ببریم.
جریان سرمایه و لذت واقعی زندگی ✨💎
اگر پای صحبتهای افراد موفق و ثروتمند بنشینید، متوجه میشوید که هدف نهاییشان تنها انباشتن پول و سرمایه نیست.
در واقع، آنها بخش بزرگی از درآمد و داراییهای خود را صرف رشد و توسعه کسبوکارشان 🚀، بهبود شرایط زندگی خود و خانوادهشان 👨👩👧👦، حمایت از جامعه 🤝 و حتی سرمایهگذاری روی ایدههای نوآورانه میکنند. 💡
این افراد خوب میدانند که سرمایه اگر در گوشهای بیحرکت بماند، درست مانند آب راکد 🪣 است؛ به مرور زمان خاصیت خود را از دست خواهد داد.
اما سرمایهای که در جریان باشد، همانند رودخانهای زلال 🌊، زندگیبخش و الهامآفرین است. درست در همین نقطه است که یکی از رمزهای لذت واقعی زندگی خودش را آشکار میکند: جریان داشتن و حرکت.
هیچ کارخانهدار یا کارآفرینی ثروتش را فقط در حساب بانکی حبس نمیکند 💳 یا صرفاً به خرید خانههای لوکس 🏡 و ماشینهای گرانقیمت 🚘 نمیپردازد.
آنها بهخوبی درک کردهاند که لذت واقعی زندگی در به حرکت درآوردن نعمتها و بخشیدن است، نه در نگهداری صرف.
آنها میبخشند تا دریافت کنند 🎁، سرمایهگذاری میکنند تا رشد کنند 📈 و از داراییهایشان برای ایجاد ارزش و تأثیر مثبت در زندگی دیگران استفاده میکنند 🌍. همین عمل باعث میشود احساس کمبود برایشان بیمعنا شود.
وقتی شما هم یاد بگیرید که نعمتهای زندگیتان را به جریان بیندازید احساس رضایت، آرامش و شادی درونی در شما افزایش پیدا میکند. این احساس خوب مانند یک آهنربا 🧲 عمل کرده و فرصتهای تازه، روابط بهتر و ثروت بیشتری را به سمت شما جذب میکند. ✨
پس فراموش نکنید، لذت واقعی زندگی در انباشتن بیپایان نیست، بلکه در جریان داشتن، بخشیدن و استفاده درست از داشتههاست 🔑.
هر بار که چیزی را به حرکت درآورید، در حقیقت یک چرخه جدید از دریافت و فراوانی را آغاز کردهاید 🔄. این همان راز سادهای است که افراد موفق در زندگیشان به کار میگیرند و شما هم میتوانید تجربهاش کنید. 🌸🌟

آرامش ذهنی و رضایت از زندگی: دروازه دریافت نعمتها 🚪
یکی از بزرگترین رازهایی که بسیاری از افراد نادیده میگیرند، این است که لذت واقعی زندگی زمانی خودش را نشان میدهد که ذهن ما آرام باشد.
وقتی دائماً درگیر نگرانی، ترس از آینده یا کمبودهای زندگی هستیم، در واقع مانع جریان طبیعی نعمتها میشویم. ذهن پر از اضطراب نمیتواند همزمان پذیرای شادی، عشق و فراوانی باشد. 🧘♀️
تصور کنید رادیویی دارید که مدام روی موج اختلال و نویز تنظیم شده؛ آیا میتوانید موسیقی دلنشین را بشنوید؟ قطعاً نه!
ذهن هم دقیقاً همینطور عمل میکند. تا وقتی پر از سر و صدا و دغدغه است، قادر نیست پیامها و نشانههای کائنات را دریافت کند.
اما وقتی آرامش ذهنی را تجربه کنید، در حقیقت در حال باز کردن دروازهای هستید که به سمت لذت واقعی زندگی و دریافت نعمتها باز میشود.
راه رسیدن به این آرامش سادهتر از چیزی است که فکر میکنید. کافی است از داشتههای فعلی خود رضایت داشته باشید.
مهم نیست خانهتان بزرگ است یا کوچک، وسیلههایتان نو هستند یا قدیمی؛ مهم احساسی است که هنگام استفاده از آنها دارید.
اگر بتوانید از نوشیدن یک فنجان چای ساده لذت ببرید ☕️، یا با قدم زدن در طبیعت حس آرامش بگیرید 🍃، در حال تمرین یکی از زیباترین مهارتهای زندگی هستید: مهارت دیدن و چشیدن لذت واقعی زندگی در لحظه.
شکرگزاری در این مسیر نقش بزرگی دارد. وقتی بابت کوچکترین نعمتها مثل سلامتی، خانواده یا حتی داشتن یک روز آرام خداوند را شکر میکنید، احساسات مثبت در شما تقویت میشود و این احساسات مثل یک آهنربا عمل میکنند؛ آهنربایی که فرصتهای تازه و نعمتهای بیشتر را به سمت شما جذب میکند. 🌟
به جای اینکه انرژی ذهنتان را صرف فکر کردن به نداشتهها کنید، روی آنچه همین حالا دارید تمرکز کنید. هر بار که به جای حسرت، لذت ببرید، در واقع یک قدم به سمت آرامش، رضایت و تجربهی لذت واقعی زندگی برمیدارید.
با این تغییر کوچک، زندگیتان کمکم رنگ و بوی تازهای میگیرد و متوجه میشوید که شادی و آرامش، چیزی بیرونی نیست؛ بلکه در همین لحظه و در دل شما جریان دارد. ❤️
از انباشت مادیات تا انباشت تجربههای ناب ✨
بسیاری از ما تمام انرژی و زمان خود را صرف جمعآوری داراییهای فیزیکی میکنیم؛ از خرید آخرین مدل گوشی گرفته تا پر کردن کمد لباسها. اما در پایان، آیا این اشیا هستند که به زندگی ما معنا میدهند؟ 🤔
لذت واقعی زندگی در تجربیاتی است که به دست میآوریم، نه در وسایلی که مالکشان هستیم.
یک سفر کوتاه، یک شام با دوستان، یادگیری یک مهارت جدید یا حتی یک پیادهروی ساده در طبیعت، همگی میتوانند احساسی از رضایت و شادی پایدار به ما ببخشند که هیچ شیء مادی قادر به ایجاد آن نیست.
افرادی که به لذت واقعی زندگی رسیدهاند، کمتر به دنبال خرید ماشینهای گرانقیمت یا خانههای بزرگ هستند و بیشتر سرمایه خود را صرف خلق خاطرات و تجربیات فراموشنشدنی میکنند.
آنها میدانند که خاطرات سفر، لذت یک مکالمه عمیق یا شادی کمک به دیگران، چیزهایی هستند که هیچکس نمیتواند آنها را از ما بگیرد.
این تجربیات، نه تنها به ما احساس خوبی میدهند، بلکه روح ما را غنیتر میکنند و به ما کمک میکنند تا رشد کنیم. 🪴
در واقع، انباشت تجربیات به جای انباشت داراییها، یک مسیر هوشمندانه برای رسیدن به شادی و تجربه لذت واقعی زندگی است. پس به جای اینکه در یک فروشگاه به دنبال خوشبختی بگردید، آن را در یک تجربه جدید پیدا کنید. 🗺️

نتیجهگیری: زندگی یک سفر است، نه یک مقصد 🚀
در پایان این سفر فکری، باید این نکته مهم را به یاد داشته باشیم که زندگی یک مقصد نهایی نیست که با رسیدن به آن، همه چیز تمام شود. زندگی یک سفر است که باید از تمام لحظات و نعمتهای آن لذت ببریم.
لذت واقعی زندگی در استفاده کردن از داشتهها، بخشیدن به دیگران و ایجاد جریان مثبت در زندگی است.
پس به جای انباشت، شروع به استفاده کنید.
از وسایل و داراییهایتان برای خلق لحظات شیرین استفاده کنید، از سرمایهتان برای رشد و توسعه بهره ببرید و از همین امروز، با قدردانی از آنچه دارید، به آرامش و رضایت واقعی برسید. 🏞️
اگر میخواهید این مسیر را عمیقتر و با راهنماییهای عملی بیشتری طی کنید، پیشنهاد من دوره “خدا هرگز دیر نمیکند“ است.
این دوره آموزشی به شما کمک میکند تا نگاهتان را به زندگی تغییر دهید، از انباشت مادیات فاصله بگیرید و به سمت خلق تجربیات ارزشمند و زندگی سرشار از رضایت حرکت کنید.
با شرکت در این دوره، یاد میگیرید که چگونه با ذهنیت فراوانی و شکرگزاری، نعمتهای بیشتری را به زندگی خود جذب کنید و به لذت واقعی زندگی دست یابید.
این دوره به شما نشان میدهد که چگونه از ترسها و نگرانیها رها شوید و به جای تمرکز بر کمبودها، بر داشتههای خود متمرکز شوید.
تکنیکهایی که در این دوره ارائه میشود، به شما کمک میکند تا آرامش ذهنی را در زندگی روزمره خود پیدا کنید و به جای اینکه منتظر معجزه باشید، خودتان خالق زندگی رویاییتان شوید.
خوشبختی، یک مقصد نیست که به آن برسید؛ بلکه یک روش زندگی است که باید آن را انتخاب کنید و دوره “خدا هرگز دیر نمیکند” به شما کمک میکند تا این انتخاب را آگاهانه و قدرتمندانه انجام دهید. 🚀
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.31 از 106 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
روز ۵۹ تکرار
جلسه ۹ زندگی با طعم خدا
سلام و درود به استاد و دوستان عزیز
خدارو شکر میکنم برای بودن در مسیر تغییر و آگاهی و یک روز عالی دیگه سالهای پیش وقتیکه بعضی از افراد ثروتمندو میدیدم که چقدر ساده زیست هستن از خودم میپرسیدم چرا این فرد اینجوری زندگی میکنه ؟ البته افراد ثروتمندی هم که خیلی لاکچری و برند باز بودند هم میدیدم و میبینم ولی برام جالب بود که مثلا این فلانی که توی بازار تهران چندین تا پاساژ و مغازه و اینهمه ثروت داره چرا با این ماشین میاد بیرون؟
یا من میدونستم طرف چندین تا ماشین خیلی خاص داره ولی با یه mvm کوچولو میومد بیرون یا از سر و وضع لباساش نمیتونستی تشخیص بدی که این فرد چقدر پولداره
و من اون روزها با خودم میگفتم اگر من جای این فرد بودم اینکارو میکردم یا یه شکل دیگه زندگی میکردم ولی کم کم افکار خودم هم یجور دیگه شد و جهان رو از دریچه ی دیگه نگاه کردم
بنظر من نگاه و تجربه ما از حس لذت از ثروت کاملا شخصیه و برمیگرده به درونیات ما ،ممکنه اشخاصی تا آخر عمر ثروتمندیشون دلشون بخواد برند زندگی کنن و افرادیو میبینم که با داشتن ثروت بینهایت دوست دارن راحتر و بدون لباس های اجتماعی زندگی کنن و بنظر من اول باید به ثروت رسید ،تجربش کرد بعد اون زمان تصمیم بگیری که میخوایی چجوری زندگی کنی
همونجوری که در کامنت های قبلیم نوشتم ،چیزهای خوبی در قبل از خدا نشنیدم ،فقط رنج بوده و ترس ،که آره خدا به پولدارا بیشتر میده که خدارو صدا نکنن به فقیرا پول نمیده که هی صداش کنن چونکه خدا فقیرها رو دوست داره
یا چه فایده این پولدارا ،ثروت دارن ولی زندگی خوبی ندارن ،بچشون بیماره،حالشون خوب نیست ،یعنی داشتن پولو با رنج تعریف کردن که یا پولو انتخاب کن یا بیماری ،یا خدارو انتخاب کن یا ثروتو ،یا پولو انتخاب کن یا شوهر خوشگل ،نمیشه که شوهره هم خوشگل باشه ،هم پولدار باشه ،هم مهربون باشه ،یه دونه انتخاب کن
یا هر وقت چیزی خواستیم گفتن تازه خدا بهت خونه داده ،ماشینم ازش میخوایی ؟ و مارو یک گزینه ای بزرگ کردن ،که یا این ،یا اون ،هر دوتاش با هم نمیشه ،لوس نشو ،حالا چه هنری داری که اینهمه خواسته داری ؟ هیچی هم که نیستی میخوایی خدا برات چکار کنه ،برو خدا بهت رحم کرده که تا حالا نزده کمرتو نشکونده بخاطر کارایی که کردی و بسیار از این باورهارو باور کردیم
اونهارو شنیدیم و قبول کردیم و در انتها به این نتیجه رسیدیم که ما لایق داشتن ۳ تا چیز با هم نیستیم ،خدا که نمیتونه همه خواسته هامونو بده و در ذهن من خدای ناتوان و بدجنسی ساخته شد
اصلا میدونی جریان از کجا شروع شد؟ از اونجایی که منو برای خودم درست تعریف نکردن ،خدارو برای من صحیح تعریف نکردن ،خدا برای من شد یک هیولای ظالم و من شدم یک قربانی مظلوم که خدا فقط و فقط از آسمون برای من لعنت و بدبختی میریزه پایین و منم مجبور بودم مثل قربانی ها ،دردهامو حمل کنم و سالها ادای منه بدبخت رو به خوبی در بیارم
و در انتها چندین تا شعار در مغزم ثبت شد ( ای جهان نامرد، ای خدای بی عدالت ،ای دنیای بی رحم ،ای جهان بی معرفت ، ای زندگی بی ارزش ) حالا ما تو اون دنیای خیالی خودمون هی دلمون خواسته هامونو میخواست ،از کدوم خدا؟ از خدای بی عدالت ؟ خب معلومه به بی عدالتی ها برخورد میکردیم
دلمون خونه خوب میخواست بابا حق طبیعی ما بود ولی خواستمونو از جهان بی معرفت میخواستیم ،با چی برخورد میکردیم ؟ با جهان بی معرفت
دلمون زندگی خوب ،همسر عالی ووو میخواست ولی از چه دنیایی درخواست داشتیم ؟ از دنیای نامرد و بی رحم و مدام با ناخوبی های بیشتر روبرو میشدیم و اعتراض میکردیم و ریشه اعتراضاتمون فقط در حس قربانی شدگی بود و غر و شکایت
آخه ما از ناله کردن جواب گرفته بودیم ،توجه دیده بودیم و فکر میکردیم جهان و خدا نازکش ما هستن مثل بچه ای که از مادرش قهر میکنه و مادرش مدام نازشو میکشه ولی در حقیقت جهان اینی نبود که برای ما توضیح دادن ،اطرافیان ما واقعیت های در حال تجربه شده ی خودشونو در ما تزریق کردن و ما هم چشم بسته قبول کردیم
مثلا دیروز که مهمان داشتیم یکی از خانم های مسن مهمونی ،انقدر از ازدواج و مردها بدی گفت و لعنتشون کرد که دیگه خسته شده بودم از حرف هاش ،بهش گفتم شما مراقب حرف زدنت باش نوه ت کنارت نشسته و هنوز ۱۸ سالشه و میخواد در آینده وارد زندگی مشترکی بشه که این حرف ها براش خوب نیست ،ولی ایشون هیچ توجهی نمیکرد و همچنان ادامه میداد ،خب بچه ها و نوه هاش هم و همینطور خود ما بخاطر شنیدن و دیدن ،الگو پذیری کردیم و اینها شدند باورهای ما که باهاشون در زندگیمون روبرو شدیم
و شناخت خدا یکی از عواملی بود که ما نتونستیم به خوبی باهاش آشنا بشیم و هر کسی هر چیزی گفت ما چسبوندیم گوشه مغزمون و راه افتادیم تو مسیر زندگی و هر کدوم از اون عقاید مسموم مارو بردن تو مسیر ناخوشایندی از زندگی
این مدت که دارم عمیقتر روی باورهای دیگه هم تمرین میکنم ،مثلا من دارم باورهای مخرب مالیو تمرین میکنم ولی یه عالمه باورهای بیماری از من زده بیرون ،یا باورهای روابطم داره شناسایی میشه و تمامی درونیات ما بهم ربط مستقیم داره
یعنی وقتی من باور اشتباهی در مورد خدا دارم که مثلا خدا دوست نداره من پولدار بشم چونکه میرم تو مسیر آدم هاییکه با خون مردم ثروتمند شدن ، من هر چقدر تلاش میکنم نمیتونم ثروتمند بشم ،چونکه قسمتی از ذهن من درگیر بد نشدنه ،از راه خدا دور نشدنه ،حالا وقتی میخوام این باورو درست کنم متوجه میشم ۵ تا باور مخرب دیگه هم چسبیده به اون باوره
یا وقتی به من گفتن خدا که راضی نیست طرف پولدار بشه بلخره یجایی میزنتش زمین ، بعد که طرف داره پولدار میشه و یه اتفاق ناخوبی براش میفته ،همه میگن دیدی خدا نذاشت آب خوش از گلوش پایین بره
من خودم بینهایت از این باورها داشتم که در طول مسیر دارم شناساییشون میکنم ،مثلا ۳ سال و نیم پیش که تازه این دوره هارو شروع کرده بودم و زندگیم داشت از هر لحاظ حال و هوای بهتری میگرفت ،یدفعه یه اتفاق بدی برام رخ داد که ۳ سال درگیرش بودم و حالم بد بود ،همونجا به خودم گفتم دیدی حالا که میخواستی یکمی نفس راحت بکشی و لذت ببری ،همه چیزو خدا خراب کرد
خدا چیزیو برای من خراب نکرد من با عقایدم برخورد کردم ،برای همین استاد دوره های علم ثروتم داره بهمون یاد میده که قبل از اینکه بریم تو مدار ثروت بیشتر اول با این باورهامون آشنا بشیم و خنثی شون کنیم تا وقتیکه داریم به ثروت بیشتر نزدیک میشیم دونه دونه به مینهای کارگذاشته مغزمون برخورد نکنیم که بعدا بگن دیدی به پول رسید ولی فلان چیزشو از دست داد
نمیدونم این چه باور به درد نخوری بود که تو مخ ما فرو کردن که برای بدست آوردن چیزی باید یه چیزیو از دست بدی ،اگر پول میخوایی باید حالت بد باشه و به محض پولدار شدن یه شهاب سنگ میاد از وسط نصفت میکنه
مثل اون فیلم هاییکه میدیدم که وقتی همه چیز خوب بود و زندگی طرف عالی پیش میرفت یدفعه کارگردان نشون میداد که داره اتفاق بدی رخ میده و یه صدایی در درونمون میگفت ،، ای هیولاها دارید از زندگیتون لذت میبرید،، حالا یه بیماری چیزی میندازم تو زندگیتون تا بفهمید که زندگی انقدرها هم که فکر میکنید لذت بخش نیست مبادا احساس خوشبختی کنید و ما یاد گرفتیم لذت خطرناک است و ترسیدیم از ابراز احساس خوشبخت بودنمون که مبادا چشم نخوریم
و شناخت خدا در ما همین هایی بود که در حال تجربه کردنش بودیم ،اصلا جهان ،جهان گسترشه ،اگر رویایی در قلب ما نبود که دنیا انقدر پیشرفت نمیکرد ،اگر ادیسون به فکر برق نمیفتاد که برقی اختراع نمیشد و جهان به اینهمه پیشرفت هدایت نمیشد
اگر رویای لاغر شدن در قلب استاد نمیفتاد که الان ما اینجا نبودیم ،، پس خدایی که رویایی رو در قلب ما میذاره خودش هم کمکمون میکنه نه اینکه بخواد چوب لای چرخمون بذاره یا لجبازی کنه بگه حالا دمار از روزگار اینا در میارم که دیگه پرو نشن ،نه اینجوری نبوده به ما اشتباه فهموندن ،پس شناخت خودمون و خدا باعث میشه ما از جاده گمراهی خارج بشیم و اینهمه اتفافات بد آفرینش نکنیم
خداوند این جهانو با قدرت بینهایتش برای ما بوجود آورد که بریم تجربه کنیم و از قدرت آگاهی خودش در ما دمید که بیاد و از پنجره چشمان و نگاه من جهانو ببینه ،یه لحظه فکر کردن به عظمت دنیا آدمو دیونه میکنه ،عظمت خلقت بدن انسان،حیوانات ،گیاهان ووو مگه کم چیزیه
یه مهمون میخواد برامون بیاد از ۳ روز قبل و بعدش گیریم تازه همشم اضطراب داریم که مبادا مهمونیه خوب پیش نره ،اونوقت خداوند کل سیستم جهانو با اونهمه سیارات،خورشید وووو به این منظمی آفریده، حتی ثانیه ای خطا نمیده اونوقت ما خدارو حتی توانا در بهبودی بدن خودمون هم نمیدونیم و چنگ میندازیم به همه جا بجز اعتماد به خدا و هدایت هاش
و انقدر خدای نازنیم قشنگ هدایت میکنه و من این روزهای بظاهر دردناک زندگیم میبینم که خداوند قطره قطره داره از حس اطمینانش در وجود من تزریق میکنه انگار نوک انگشتامو گرفته و منو آرام با خودش میبره و میبینم که درمان تمام زخم های درمان نشده درونم ، در همین راه داره بهم گفته میشه ،به کتابی هدایتم کرده که ریشه تمام اضطراب های گذشتم داره درمان میشه ،به فایلی ،به ویسی به هر چیزی که خدا برام میفرسته به چشم شفا و راه نگاه میکنم و مطمئنم که اونها کلام خداست که داره قدم به قدم منو به سمت هدفم میبره
و اگر تنها خدارو بپرستم و ازش کمک بخوام الان به این نتیجه رسیدم که کمکم میکنه ،استادی ۴ سال پیش بهم یاد داد که ۱۱۰ مرتبه جمله خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم رو تکرار کنم ،شاید ۳ ماه بدون درک این جمله تکرار میکردم ولی حسی در اون جمله پیدا نمیکردم ولی الان که میگمش و این جمله رو نوشتم روی کاغذ A 4 و روی دیوار اتاقم چسبوندم ،باهاش یه حس دیگه ای میگیرم ،حس اعتماد به نیرویی برتر
منم به تکرار شنیده بودم که خدا گر ببندد دری ز حکت گشاید در دیگری و با پذیرش اون باور ، درها یکی یکی بسته میشد چونکه به قسمت دوم این جمله باور نداشتم یعنی بستنشو قبول کرده بودم ولی فکر میکردم دری برای من باز نمیکنه
و حالا میخوام دونه دونه اون کدهای مزخرفی که در مغز زیبای خام من کاشتنو شناسایی و خنثی کنم ،میخوام خدا هر روز* در تو در* برام باز کنه ، درهای ثروت ،سلامتی ،عشق ،شادی ،محبوبیت ،رفاه ،تناسب اندام، قدرت،توانمندی ،حال خوب ،شادی و آرامش ، اخه مگه کم میشه از خدا یا از جهان بی انتهاش ؟ نه اینها توی مغز کوچیک منه
حالا با درک بهتر آموزش ها به این نتیجه میرسیم که اگر خدارو خوب بشناسیم میتونیم باورهای خوبی در موردش بسازیم و دیگه به اون خدای قبلی توجه نکنیم و ازش استفاده نکنیم
خودمونو بشناسیم بدونیم که ما کی هستیم ،اینکه ما فقط این جسم ،بدن،افکار،قیافه،وزن،رفتار وووو اینها نیستیم ،ما آگاهی از جنس خداوند هستیم که اومدیم تا خوب و مجلل زندگی کنیم ،خدا عاشق ماست چونکه ما قسمتی از خودش هستیم و باور کنیم که خداوند میخواد که ما به خواسته هامون برسیم
اصلا این جهانو برای ما آفرید اگر ما نرسیم پس کی برسه ؟ وقتی خودمونو روح پاک خداوند باور کنیم حس قدرتمندی خواهیم داشت و نیروی شجاع درونمون به کمکمون میاد ،سالها خودمونو کم و ضعیف دیدیم حالا بیاییم یه مدت خودمونو اشرف مخلوقات باور کنیم تا ببینیم که به چه مسیرهایی برعکس گذشته هدایت خواهیم شد
و مطمئن باشیم که خداوند به ما همواره کمک خواهد کرد تا به آرامش بیشتر و زندگی عالیتری برسیم که با رسیدن ما جهان هم گسترش بیشتری خواهد داشت و این پروسه ادامه خواهد داشت
بدونیم که دنیا پر از ثروت و وفور و فراوانیست که اگر باورشون کنیم در مسیرشون قرار خواهیم گرفت و خداوند بسیار مهربان،بخشنده و ثروتمند است که همه این زیبایی هارو برای عزیز دل هاش که ما هستیم آفریده که بیاییم در سرزمین خودمون پادشاهی کنیم و تجربه کنیم
و این جمله رو از ته اعماق وجودمون باور کنیم که خدایا تنها تورو میپرستم و تنها از تو یاری میخواهم ،من توکل کردم بر خدای جهانیان
نشان های دریافت شده
روز ۵۹تکرار
با سلام
سالها مادرمو وبقیه رو دیدم که هر چی از خدا میخوان با گریه وحال بده،،همش تو غر زدن بودن ونفرین این و اون ،،از خدا بدم میومد،آخه خدایی که همش بدبختی میده ومیخواد واسه بنده هاش که پرستیدنی نبود،قبولش نداشتم ونمیخواستم بشناسمش ،عامل بدبختی ها میدونسمتش ،منم یاد گرفتم نقش یک قربانیو در این جهان بازی کنم ونمیدونستم دارم با زندگیم چکار میکنم،احساس ترحم ودلسوزیه دیگران خوشحالم میکرد ،نمیدونستم که یک قربانی باید مورد آزار دیگران قرار بگیرد وجهان هم افرادیو واسم میفرستاد که اذیتم کنن،بهم بی احترامی کنن،پولمو ببرن،تنبیه م کنن ووووووووووو
من ناآگاهانه تن به سرنوشتی دادم که بهم گفته بودن از قبل نوشته شده اونم ،شکل مادرم ،میگفتن کفش مادر پای دخترشه ومادر من چه مدل زنی بود؟؟ زن بسیار ترسو،توسری خور،قربانی،ناراحت،مذهبی،وووووو
از تمام این خصوصیات بدم میومد ولی از بس میدیدم وبهم میگفتن وبهش توجه میکردم خودم هم شکل مادرم شده بودم،میخواستم تغییر کنم ولی راهشو بلد نبودم،از بچگی کتاب زیاد میخوندم ،از ۲۵سالگی آرام آرام به مسیر ذهنی کشیده شدم و دوباره به دلایلی از مسیر خارج شدم، تضاد ها امانمو بریده بودن،ضرر پشت ضرر،اتفاقات بد ،شکست،روابط بد
خسته از خدایی که قبولش نداشتم خواستم کمکم کنه ،هدایت شدم به مسیر درست ،دیدن جاده خداشناسی،خودشناسی واسم جالب بود،پر بود از احساس آرامش،جذابیت، وصل شدم به جی پی اس خدا، ارام آرام بهم یاد داد که اول باید حالت خوب باشه،توجه ت به نکات مثبت باشه،هر چیزیو گوش نده،هر حرفیو نزن،هر جایی نرو،مرتب به درونت توجه کن،به خودت توجه کن،به خودت محبت کن ،من در تو هستم ،اگر میخوایی با من حرف بزنی به خودت محبت کن،با بدنت حرف بزن ،نازش کن،بهش اعتماد کن ،اونوقت بمنم نزدیک میشی ،هر زمان که ارتباطم با برج مراقبت خدا وصله ،میرم تو مسیر صحیح،حالم خوب میشه ،هر وقت اتصالم قطعه حالم بده ،میفهمم جنگ درونیم شروع میشه ،و دارم تلاش میکنم زمان های بیشتری در اتصال باشم ،وقتی بهش وصلم ،مرتب بهم میگه آروم باش همه چیز درست میشه ،بمن اعتماد کن ،در آرامشه که به خواسته هات میرسی
وقتی در آرامشی داری پالس عشق به جهان میفرستی وجهان هم مثل آینه جوابتو میده