شاید عجیب باشد، اما من حاضر بودم بیمار شوم… فقط برای اینکه لاغر شوم.
شاید تو هم همین حال را داشته باشی. توی خیابان، مهمانی یا حتی وقتی جلوی آینه میایستی، فقط یک چیز در ذهنته: «کاش لاغر بودم…»
اما این آرزو چطور میتواند تا سالها در ذهن ما زنده بماند، ولی هیچوقت واقعی نشود؟
چرا اینهمه خواستن، اینهمه انگیزه، به هیچجا نرسید؟
اینجاست که پای مفهومی حیاتی و پنهان به میان میآید: اهرم رنج و لذت لاغری
قصهی آشنای هزاران آدم چاق
سیوپنج سال از عمرم گذشت، با چاقی… با حسرتِ لاغری.
اضافه وزنی که مثل مهمانی ناخوانده، آمده بود و خیال رفتن نداشت.
بارها تصمیم گرفتم لاغر شوم. تصمیمات انقلابی، پر از انگیزه!
از آن تصمیمهایی که آدم میرود ترازو میخرد، برنامه ورزشی مینویسد، یخچال را خانهتکانی میکند و به همه اعلام میکند: “دیگه بَسّه! این دفعه واقعاً میخوام تغییر کنم!”
اما همیشه چند روز یا چند هفته بیشتر دوام نمیآوردند. چرا؟
چون مشکل از جنس تصمیم نبود، از جنس درک ذهنی بود.
من فقط تصمیم گرفته بودم، اما مغزم هنوز عاشق غذا خوردن بود. مغزم هنوز رنج را در نخوردن میدید و لذت را در خوردن.

وقتی مغز تصمیمگیرندهی واقعی است!
مغز ما فقط با منطق جلو نمیرود. احساسات، رنج و لذتاند که فرمان اصلی را صادر میکنند.
وقتی برای لاغری تصمیم میگیری اما مغزت هنوز باور دارد که «نخوردن» یعنی رنج، و «غذا خوردن» یعنی لذت… حتی اگر هزار بار هم تصمیم بگیری، باز تهش برمیگردی به نقطهی اول.
من برای سالها سعی کردم با اراده جلو برم. اما مغزم هر بار میگفت: “آخه چرا خودتو شکنجه میدی؟ یه تیکه کیک چی میشه؟!”
در ذهنم لذت هنوز آنجا بود؛ لابهلای خامهی شیرین، روی برنجِ داغِ کنار قرمهسبزی.
اما وقتی فهمیدم باید «لذت چاق بودن» رو بشکنم، و «رنج چاق بودن» رو واقعی کنم، تازه بازی عوض شد.
اهرم رنج و لذت لاغری یعنی چی؟
ذهن ما بر پایه یک قانون ساده ولی قدرتمند کار میکند:
هر چیزی که باعث درد بشود، از آن فرار میکنیم.
هر چیزی که باعث لذت بشود، به سمتش میرویم.
به این میگویند اهرم رنج و لذت. این اهرم در ناخودآگاه ما، مثل یک قطبنماست. تعیین میکند به سمت چی حرکت کنیم و از چی دور شویم. نکتهی جالب اینکه این اهرم در ذهن همهی ما خودبهخود ساخته میشود.
مثلاً وقتی اضافه وزن اذیتمان میکند، خودبهخود اهرم رنج با چاقی گره میخورد. وقتی دیدن آدمهای متناسب حس خوبی به ما میدهد، ذهن ما لاغری را به عنوان لذت میپذیرد. همین میشود که مدام تصمیم میگیریم لاغر شویم.
اهرم رنج و لذت، ابزار روانشناسیه که ذهن رو وادار میکنه بین دو گزینه، یکی رو با تمام وجود انتخاب کنه.
ذهن ما همیشه فرار میکنه از چیزهایی که براش رنجناک هستن، و کشش پیدا میکنه به چیزهایی که براش لذتبخشن.
تا وقتی چاقی برای من فقط یک «ظاهر» نامناسب بود، و لذت خوردن همدم تنهاییهام، ذهنم دست از غذا برنمیداشت.
اما یه روز نشستم و نوشتم:
- چاقی چه رنجهایی برام داشته؟
- چه فرصتهایی رو ازم گرفته؟
- چه لحظههایی رو نابود کرده؟
- چند بار جلوی آینه اشک ریختم و نگفتم: «چرا اینطوری شدی؟»
و بعد نوشتم:
- اگر لاغر بشم، چه لذتهایی منتظرمن؟
- چقدر سبکتر نفس میکشم؟
- لباسهایی که دلم میخواد بپوشم چیان؟
- چه حس غرور و آرامشی توی ذهن و بدنم میتونه باشه؟
این شد نقطهی عطف.
ذهنم شروع کرد لذت رو جابهجا کردن. دیگه غذا خوردن مساوی با رنج شد؛ چون داشت منو از زندگی عقب مینداخت.
و لاغر شدن شد لذت؛ چون میتونستم توی آینه لبخند بزنم و از خودم خجالت نکشم.

تاثیر اهرم رنج و لذت در لاغری
بعضیها فکر میکنن اهرم رنج و لذت شبیه یک داروی جادویی عمل میکنه؛ یه چیزی که پزشک مینویسه، ما هم مصرفش میکنیم، و بعدش معجزه اتفاق میافته!
اما واقعیت اینه که اهرم رنج و لذت لاغری چیزی نیست که لازم باشه تازه پیداش کنیم یا از بیرون وارد ذهنمون کنیم. این اهرم همین حالا هم در ذهن تمام افرادی که اضافهوزن دارن وجود داره؛ فعال، مؤثر، و منتظر اینکه ازش درست استفاده کنیم.
اصلاً چرا تا حالا بارها تصمیم گرفتهای لاغر بشی؟ چرا هر چند وقت یهبار یه انگیزهی آتیشی میاد سراغت و با خودت میگی: «دیگه خسته شدم، از فردا شروع میکنم!»؟
اینجا دقیقاً اهرم رنج لاغری داره خودش رو نشون میده. ذهن تو، چاقی رو بهعنوان یه منبع درد و رنج میبینه: لباسهایی که اندازهت نیستن، آینههایی که ازشون فرار میکنی، و نفسنفسزدنهایی که جای خنده رو میگیرن.
و چرا دلت میخواد لاغر بشی؟ چون تصورِ یه بدن متناسب، حسِ سبکی، تحسین دیگران و آرامش درونی برات خوشایندهست. اینها مصداقهای واضحی از اهرم لذت لاغری هستن که ذهن تو بهصورت ناخودآگاه باهاش درگیره.
پس برخلاف تصور رایج، ما لازم نیست تازه بریم و اهرم رنج و لذت لاغری رو در ذهنمون «ایجاد» کنیم. چون این اهرم از قبل، همین حالا هم در ذهنمون فعاله. فقط مسئله اینه که:
✅ آیا به اندازه کافی از رنج چاقی آگاه شدی؟
✅ آیا تصویر لذت لاغری رو با تمام وجودت حس کردی؟
اگه این دوتا به اندازه کافی قوی نباشن، ذهنت تلاشی هم برای تغییر نمیکنه.
در واقع، ذهن ما همیشه بین رنج و لذت تصمیم میگیره، توی همه جنبههای زندگی. نه فقط در مورد چاقی.
مثلاً فرض کن توی رابطهی عاطفیت ناراضی هستی. چرا به فکر تغییر یا جدایی میافتی؟ چون بودن توی اون رابطه برات شده رنج. و تصور یه رابطه بهتر، برات شده لذت. این یعنی اهرم رنج و لذت توی ذهن تو فعال شده.
پس اگر تا الان برای لاغری تلاش کردی ولی به نتیجه نرسیدی، مشکل از نبودن اهرم رنج و لذت لاغری نیست، بلکه از اینه که این اهرم به اندازه کافی قوی، شفاف و متمرکز نشده.
و خبر خوب اینه که:
میتونی یاد بگیری چطور این اهرم درونی رو تقویت و هدایت کنی تا ذهنت خودش بخواد لاغر بشه، نه اینکه با زجر و اجبار بخوای جلوش رو بگیری.
نقش پنهان اهرم رنج و لذت لاغری
«اهرم رنج و لذت لاغری» یکی از قدرتمندترین سازوکارهای ذهنی است که برخلاف تصور عموم، نیازی به ایجاد کردن آن نداریم؛ چون خودش بهصورت طبیعی و ناخودآگاه در ذهن ما شکل گرفته است.
اگر کمی به گذشتهمان نگاه کنیم، میبینیم که چندین بار برای لاغر شدن اقدام کردهایم، ولی نتیجهی همهی آن تلاشها تقریباً مشابه بوده: شکست یا بازگشت به وزن قبلی. این شکستها ریشه در نوع تنظیم اهرم رنج و لذت لاغری در ذهن ما دارند؛ اهرمی که بیشتر از آنکه بر ذهن ناخودآگاه اثر بگذارد، بر منطق و جسم ما سوار بوده است.
برای درک بهتر ماجرا باید برگردیم به زمانی که هنوز چاق نبودیم. آن روزها، ما تحت تأثیر اطرافیان و باورهای جامعه، اطلاعاتی درباره چاقی شنیدیم که به شکل غیرمستقیم وارد ذهنمان شد. اطلاعاتی مثل:
- غذا خوردن آدم را قوی میکند
- آدمهای تپل سالمترند
- صورت سرخ و سفید مخصوص چاقهاست
- چاقها ضربهپذیر نیستند، ولی لاغرها زود میشکنند
تکرار این جملات، آرامآرام تبدیل به فرمولهای ذهنی ما شد. ذهنمان باور کرد که چاق شدن یعنی رسیدن به لذت، به امنیت، به مقبولیت. این همان شکلگیری اهرم لذت در چاقی است. بدون اینکه متوجه باشیم، ذهنمان طوری برنامهریزی شد که چاق شدن را مسیری لذتبخش بداند.
نکته مهمتر این است که ما برای چاق شدن هیچ زحمتی نکشیدیم. روند چاق شدن آرام، بیدرد و حتی همراه با لذت بود. یعنی اهرم رنج و لذت لاغری آنزمان اینطور تنظیم شده بود:
- لاغری = رنج (مسخره شدن، ضعف جسمی، نگرانی خانواده)
- چاقی = لذت (امنیت، مقبولیت، تایید دیگران)
اما وقتی اضافهوزنمان بیشتر شد و با مشکلات جسمی و روحی دستوپنجه نرم کردیم، همان ذهنی که چاقی را لذت میدانست، شروع کرد به بازنویسی معادلاتش.
دیگر چاقی مساوی با درد، شرمندگی، محدودیت و شنیدن سرزنشها شد. حالا اهرم رنج و لذت لاغری به شکلی نو در ذهن ما شکل گرفته بود:
- چاقی = رنج (سنگینی، بیماری، طرد اجتماعی)
- لاغری = لذت (آزادی، آرامش، مقبولیت)
این بازتنظیم ناخودآگاه اهرم رنج و لذت لاغری باعث شد به فکر تغییر بیفتیم. اما چرا این همه تلاش برای لاغر شدن هنوز به جایی نرسیده؟
چون برخلاف چاق شدن که طبیعی، بیفشار و ناخودآگاه اتفاق افتاد، ما سعی کردیم با فشار و اجبار و برنامههای غیرذهنی، مثل رژیم و ورزش اجباری، لاغر شویم. این روشها با ذهن ما همراستا نبودند. اهرم رنج و لذت لاغری هنوز در عمق ذهنمان با لذت خوردن و ترس از محرومیت گره خورده بود.
واقعیت این است که تا زمانی که لذت واقعی لاغری و رنج واقعی چاقی را در عمق وجودمان حس نکنیم، یعنی تا زمانی که این اهرم بهدرستی در ذهنمان تنظیم نشود، لاغر شدن فقط یک پروژه موقتی باقی میماند.
پس کلید ماجرا اینجاست:
برای موفقیت در لاغری، باید دوباره اهرم رنج و لذت لاغری را در ذهنمان با احساس، تصویرسازی، باور و تکرار بازتنظیم کنیم. نه از بیرون، بلکه از درون. نه با اجبار، بلکه با آگاهی.
مطالعهای منتشرشده در مجلهٔ علمی Pain به بررسی تأثیر درد مزمن بر موفقیت در کاهش وزن پرداخته است. این تحقیق نشان میدهد افرادی که از درد مزمن رنج میبرند، در مقایسه با دیگران، حدود ۳۳٪ کمتر وزن کم میکنند و پس از شش ماه نخست، وزن از دسترفته را سریعتر بازمیگردانند.
این یافتهها اهمیت درک و تنظیم اهرم رنج و لذت در فرآیند کاهش وزن را برجسته میکنند.

ارتباط مغز با اهرم رنج و لذت لاغری
یکی از قدرتمندترین ابزارهای ذهن ناخودآگاه ما، اهرم رنج و لذت است. این اهرم مانند یک فرمان پنهانی، مسیر زندگی ما را مشخص میکند؛ بیسروصدا، بیهشدار، و البته بسیار مؤثر.
چه بخواهیم ثروتمند شویم، چه لاغر، و چه حتی چاق! بله، حتی چاق شدن ما هم در گذشته دقیقاً تحت تأثیر همین اهرم شکل گرفته است.
وقتی چاق شدن به تصمیم ناخودآگاه تبدیل شد
شاید تعجب کنید اگر بشنوید که ما روزی، در ناخودآگاهمان، چاقی را لذتبخشتر از لاغری دیدهایم. ذهن ما، بدون اینکه اعلام کند، تصمیم گرفته که چاق بودن برایمان امنتر، راحتتر یا حتی خوشایندتر است.
وقتی ذهن ناخودآگاه چنین تصمیمی بگیرد، چاق شدن نهتنها سخت نیست، بلکه با آرامش کامل اتفاق میافتد. نه نیاز به زحمت دارد، نه رژیم، نه تلاش خاصی. فقط باید زندگی کنیم و روز به روز چاقتر شویم.
در مقابل، اگر کسی آگاهانه بخواهد چاق شود، مثل آن دسته از لاغرهایی که دلشان میخواهد کمی تپل شوند، با سختی و بینتیجهبودن مواجه میشود. چون ذهن ناخودآگاه هنوز تصمیمی نگرفته، پس هیچ اهرمی هم فعال نشده است.
اهرم رنج و لذت چگونه زندگی را میسازد؟
در تمام ابعاد زندگیمان میتوانیم رد پای این اهرم را ببینیم. فردی را در نظر بگیرید که ناخواسته ثروتمند میشود. نه تلاش عجیبوغریبی کرده، نه استراتژی خاصی داشته. اما در ذهن ناخودآگاهش، ثروت مساوی با لذت و فقر مساوی با رنج بوده، پس ذهنش او را به سمت پول سوق داده است.
در مقابل، افراد زیادی هستند که آگاهانه تصمیم میگیرند پولدار شوند، ولی چون هنوز در ناخودآگاهشان ثروت با دردسر یا خطر گره خورده، اهرم رنج و لذت مانع موفقیتشان میشود.
در مورد لاغری هم دقیقاً همین روند برقرار است. ما فقط زمانی لاغر میشویم که اهرم رنج از چاقی و لذت از لاغری به درستی در ناخودآگاهمان فعال شده باشد. اما خیلی وقتها، این اهرم به جای اینکه کمکمان کند، علیهمان کار میکند.
چرا تلاش برای لاغری جواب نمیدهد؟
وقتی تصمیم میگیریم لاغر شویم، در واقع داریم به مغزمان میگوییم: «از چاقی بیزارم. لاغری را میخواهم.» اما این تمایل، اگر بدون آگاهی باشد، بهسرعت تبدیل به عجله میشود. و عجله، یکی از دشمنان اصلی اهرم لذت است.
ذهن ما به شکل عجیبی به عجله واکنش منفی نشان میدهد. وقتی برای لاغری عجله میکنیم، ذهن ناخودآگاهمان بهجای اینکه لاغری را با لذت گره بزند، آن را منبع فشار و استرس میبیند.
در نتیجه، اهرم لذت به اهرم رنج تبدیل میشود و بهجای اینکه ما را به سمت تناسب اندام سوق دهد، ما را از ادامه مسیر فراری میدهد.
این همان نقطهایست که افراد با خودشان درگیر میشوند و میگویند: «من نمیفهمم چرا هرچه تلاش میکنم، چاقتر میشم!»
چطور شد که لاغر شدن برایمان سخت شد؟
دلیلش ساده است: چون ذهنمان تصمیم نگرفته که لاغری لذتبخش است.
در گذشته، چاق شدن برایمان نه تهدید بود، نه دردناک. پس بدون مقاومت، بدون ترس، آن را پذیرفتیم. سالها در مسیر چاقی با آرامش ادامه دادیم، چون ذهنمان از آن حس امنیت داشت.
اما حالا که از چاقی به تنگ آمدهایم، با سرعت و اضطراب میخواهیم به لاغری برسیم، بدون اینکه ذهنمان واقعاً باور کرده باشد که لاغر بودن بهتر و لذتبخشتر است.
از طرفی، هر بار که تلاش میکنیم و نتیجه نمیگیریم، ذهنمان بیشتر و بیشتر به این نتیجه میرسد که لاغری سخت، دردناک و دستنیافتنی است. در نتیجه، اهرم رنج به لاغری وصل میشود و ناخودآگاه ما را از ادامه مسیر دور میکند.
ذهن چطور جلوی تغییر را میگیرد؟
ذهن کار خودش را میکند؛ بیاحساس، بیتعارف، و با دقت. اگر در ناخودآگاهمان لاغری معادل رنج باشد، هیچ تلاشی برای لاغر شدن کارساز نخواهد بود. چون ذهن، برخلاف ما، به عجلهها و انگیزههای کوتاهمدت اهمیتی نمیدهد.
در این حالت، اهرم لذت که قرار بود به ما کمک کند، علیه ما عمل میکند. ذهنمان مسیر چاقی را آشناتر، امنتر و راحتتر میبیند و در برابر تغییر مقاومت میکند.
مأموریت ما: جابهجایی اهرمها
در مسیر آموزشهای ذهنی «تناسب فکری»، هدف اصلی ما این است که اهرم رنج لاغری را به اهرم لذت تبدیل کنیم. بهجای اینکه لاغر شدن را منبع رنج و ناکامی ببینید، آن را به چیزی دوستداشتنی، ممکن و هیجانانگیز تبدیل کنیم.
وقتی این جابهجایی در ناخودآگاه شما اتفاق بیفتد، دیگر برای لاغر شدن نیاز به جنگیدن ندارید. ذهن خودش با تمام توان، بدن را به سمت تناسب هدایت میکند.
اگر یاد بگیرید چطور با اهرم رنج و لذت در لاغری کار کنید، تغییر شما نهتنها آسان میشود، بلکه ماندگار و لذتبخش هم خواهد بود.
این یک راز نیست؛ این عملکرد طبیعی ذهن شماست. فقط کافیست یاد بگیرید چطور فرمان درست را به ذهن بدهید.

🔑 موانع ذهنی لاغر شدن
بیشتر افراد فکر میکنند دلیل چاقیشان یا ناتوانی در لاغر شدن، به عوامل ظاهری مثل ژنتیک، سن، متابولیسم پایین، پرخوری عصبی یا حتی اراده ضعیف برمیگردد. اما حقیقت در لایهای عمیقتر پنهان است. جایی در ذهن که اهرم رنج و لذت در حال فرماندهی است.
🧠 اهرم رنج و لذت؛ فرمانده نادیده رفتارهای ما
ذهن انسان همیشه تصمیمهایش را بر اساس یک قاعده ساده میگیرد: فرار از رنج و حرکت بهسوی لذت. حالا اگر در ناخودآگاه شما، لاغری با رنج و چاقی با لذت گره خورده باشد، هر چقدر هم که رژیم بگیرید یا ورزش کنید، نتیجهای نخواهید گرفت. چرا؟ چون ناخودآگاه شما بهطور اتوماتیک در حال مقاومت است.
🧩 چرا روشهای دیگر جواب نمیدهند؟
هر روش بیرونی برای لاغری، مثل رژیم گرفتن، ورزش سنگین یا حتی دارو، به ذهن کاری ندارد. این روشها نمیتوانند اهرم ذهنی رنج و لذت را در شما تغییر دهند.
برای همین است که بیشتر افراد بعد از مدتی دوباره به عادتهای چاقکننده برمیگردند؛ چون ذهنشان هنوز لاغری را با رنج و سختی و چاقی را با آرامش و لذت میشناسد.
🎯 راهکار چیست؟ ایجاد دوباره اهرم، اما این بار به نفع لاغری
برای رسیدن به تناسب اندام پایدار، باید اهرم ذهنی رنج و لذت را به نفع لاغری بازتنظیم کرد. یعنی:
- لاغری در ذهن شما تبدیل به لذت شود؛
- و چاقی به شکل ناخوشایندی از رنج.
و این کار فقط از طریق آموزش ذهنی و تغییر باورها امکانپذیر است، نه با شمارش کالری یا پیروی کورکورانه از رژیمها.
🪫 موانع ذهنی یعنی اهرم به اشتباه تنظیم شده
اگر بارها از مسیر لاغری خارج شدهاید، شک نکنید که اهرم ذهنی شما بهجای اینکه رنج چاقی را حس کند، دارد رنج لاغری را تجربه میکند. شاید در ظاهر از چاقی خسته باشید، اما در عمق ذهنتان، چاقی امنتر و آشناتر از چیزی است که لاغری برایتان دارد.
مثال میزنم:
- هر بار که خودتان را در آینه میبینید و دچار احساس بدی میشوید،
- هر بار که بخاطر چاقی در جمعها حضور پیدا نمیکنید،
- وقتی از گرفتن عکس یا پوشیدن لباس موردعلاقهتان اجتناب میکنید…
در ظاهر اینها رنج چاقیست، اما اگر با این وضعیت در صلح ذهنی نباشید، ذهنتان از این دردها برای ساختن اهرم لاغری استفاده نمیکند. بلکه لاغری را هم به رنجی جدید تبدیل میکند: «برای خوشتیپ شدن باید زجر بکشی!» و این آغاز شکستهای پیدرپی است.
🎓 در دوره ورود به سرزمین لاغرها چه میآموزید؟
در دوره «ورود به سرزمین لاغرها» تمرینهایی طراحی شدهاند تا به شما کمک کنند اهرم ذهنی رنج و لذت را در مسیر لاغری، دوباره و اصولی تنظیم کنید. یعنی با تمرینهای ذهنی:
- باورهای نادرست را شناسایی کنید،
- ذهن را از لذتهای فریبنده چاقی جدا کنید،
- و لاغری را به تجربهای شیرین و دوستداشتنی تبدیل کنید.
این دقیقاً همان چیزیست که باعث میشود دیگر لاغر شدن سخت به نظر نرسد، بلکه تبدیل شود به مسیر طبیعی زندگی شما.

🔄 اهرمها چگونه در ذهن شکل میگیرند؟
اهرم رنج و لذت در ما به دو صورت شکل میگیرد:
- در سطح ناخودآگاه: بهصورت اتوماتیک و قدرتمند عمل میکند. مثلاً وقتی از دست چیزی واقعاً خسته میشوید، ناخودآگاه دنبال راه فرار میگردید. این اهرمها معمولاً درست و طبیعی عمل میکنند.
- در سطح مغز (خودآگاه): یعنی همان جا که تصمیم میگیریم رژیم بگیریم یا ورزش کنیم. اما چون به فرمول ذهنی نادرستی متکی هستیم (مثلاً “لاغری مساوی زجر است”)، این اهرم بهاشتباه تنظیم میشود و نتیجهای نمیدهد.
خبر خوب این است که اهرم دوم قابل تنظیم است. با تمرین و آموزش ذهنی، میتوان بهمرور ذهن را بازآموزی کرد تا لاغری را با لذت، و چاقی را با رنج واقعی پیوند دهد.
✨ لاغری با ذهن یعنی بازتنظیم اهرم رنج و لذت
اگر هنوز در مسیر لاغری با ذهن هستید، اما وسوسههای ذهنی برای بازگشت به روشهای دیگر رهایتان نمیکند، یا اگر پیشرفتتان کند شده، به احتمال زیاد اهرمهای ذهنیتان هنوز درست تنظیم نشدهاند.
فقط کافیست دوباره و آگاهانه اهرم رنج چاقی و لذت لاغری را در ذهنتان فعال کنید. از آن لحظه به بعد، همه چیز سادهتر میشود. مسیر لاغری برایتان لذتبخش میشود. و انگیزه و اشتیاقتان برای ادامه راه، طبیعی و درونی خواهد بود.
نتیجهگیری: آنچه باید درباره اهرم رنج و لذت لاغری بدانید
- اهرم رنج و لذت لاغری به تنهایی باعث لاغر شدن ما نمیشود، اما به تنهایی میتواند بزرگترین مانع لاغر شدنمان باشد.
- نیازی نیست با تکرار جملات انگیزشی سعی کنیم این اهرم را در ذهن ناخودآگاهمان ایجاد کنیم؛ چون این اهرم بهصورت طبیعی در ناخودآگاه شکل میگیرد.
- اهرم رنج و لذت در دو سطح ناخودآگاه و خودآگاه شکل میگیرد که هر دو بهصورت خودکار اتفاق میافتند.
- اهرمی که در ناخودآگاه شکل میگیرد، همیشه درست است و نیازی به اصلاح یا دخالت ندارد.
- اما اهرم ایجادشده در خودآگاه اغلب اشتباه است چون تحت تأثیر فشارهای بیرونی، تبلیغات یا تجربههای شکستخورده ما قرار دارد؛ پس برای موفقیت، باید آن را آگاهانه اصلاح کنیم.
- هر فردی با هر وزنی، اگر مسیر لاغری با ذهن را درست طی کند، میتواند به تناسب اندام دلخواهش برسد.
- تنها عامل شکست و ناامیدی افراد، عدم هماهنگی بین اهرم سطح خودآگاه و ناخودآگاه آنهاست.
- برای همراستا کردن این دو اهرم، باید باورهای اشتباه ذهنی درباره لاغر شدن را بشناسیم و اصلاح کنیم؛ و این کار فقط از طریق تمرین و تکرار آموزشهای لاغری با ذهن ممکن است.
📝 تمرین آموزشی: تو با اهرم رنج و لذت چه کردی؟
حالا که با مفهوم اهرم رنج و لذت لاغری آشنا شدی، نوبت توئه که یه قدم مهم برداری!
یه برگهی سفید (یا همون بخش دیدگاه پایین این مقاله 😉) رو باز کن و به این سؤالا جواب بده:
- وقتی به غذاهای ناسالم فکر میکنی، بیشتر رنج میبینی یا لذت؟ چرا؟
- چه باورهایی باعث میشن اهرم رنج و لذت تو، برعکس عمل کنه و جلوی لاغر شدنت رو بگیره؟
- حالا میخوای چی رو در ذهنت تغییر بدی تا به نفع لاغریات کار کنه؟
✍️ تجربهت رو حتماً توی کامنتها بنویس. نوشتن، یعنی قدم برداشتن. و هر قدم، یعنی نزدیکتر شدن به تناسب.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.36 از 69 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
بسیار عالی بود. راستش مثل یه بچه که برای یادگیری از روی کتاب درسی چند دور مینویسه
من هم میخوام از روی برخی از جملاتی که توی این متن خوندم و خیلی نظرم رو جلب کرد چند دور بنویسم.
استاد من یک بار مرداد ماه با شما همراه شدم که ظرف دو سه روز ول کردم چون اون موقع عجله داشتم زودتر به نتیجه برسم و شما از صبوری حرف میزدین و یک دلیل دیگرش هم این بود که اون موقع تکالیف رو انجام نمیدادم و عجله داشتم زودتر برم فایل بعدی
بعدش از ۷ شهریور دوباره همراه سایت شدم و شروع کردم به انجام تکالیف اما باز هم یک اشتباه داشتم و اون این بود که یادداشت برداری نمیکردم من متوجه شدم که احتیاج دارم یک دفتر خوب برای یادداشت انتخاب کنم الان چند روزه که هرچی یاد میگیرم توی دفترم مینویسم
بعضی از جملاتی که نظرمو جلب میکنه یا بعضی از گفتههای شما توی فایلهای صوتی یا حتی چیزهایی که از دوستانم یاد میگیرم یا احساساتی که تجربه میکنم جملات امیدبخش و مثال اینها.
خدا را شکر میکنم که با سایت تناسب فکری آشنا شدم با شما آشنا شدم و زندگیم رو تغییر دادم زندگیم رو به بهتر شدن رفت
اطرافیانم بهم میگن که خیلی تغییر کردی مدام ازم میپرسن که چیکار کردی که انقدر پر انرژی شدی مثبت شدی قبلاً افسرده بودی غرغرو بودی ناامید بودی
حتی یکی از عزیزانم اون روز منو دیده بود میگفت مریم چقدر لاغر شدی!
چیکار کردی رژیم جدید گرفتی؟؟؟
و من چون هیچ کاری نکردم فقط در جوابشون لبخند میزنم چون جوابی ندارم
نشان های دریافت شده
سلام عرض میکنم خدمت استاد عطا روشن عزیز و دوستان خوب توی گروه که با هم برای بهتر شدن زندگیمون تلاش میکنیم
وای که چقدر از این موضوع خوشم اومد
چون دقیقاً من هم همیشه به دوستام میگفتم کاشکی من یه مریضی داشتم ولی لاغر بودم
یه مثال در مورد اهرم رنج و لذت بزنم
من عاشق گوشت خوردنم بچه که بودم گوشت دوست نداشتم بعد همش مامانم یا اطرافیان بهم میگفتند که بزرگ نمیشی
صد جور مرض میگیری
حتی یادمه عمم که چند سال فقط ازم بزرگتر بود میگفت که وای خدایا مریم دستپخت مامانت عالیه من از گوشت خوشم نمیاد ولی مامان تو جوری میپزه که عاشق گوشت شدم
تمام اینا باعث شد که من وقتی داشتم غذا میخوردم حتی اگه سیر بودم گوشتای توی غذا رو میخوردم
بعضی وقتها هم خجالت میکشیدم مثلاً تو جمع یهو میدیدم که گوشت تو خورشت رو خوردم یا مثلاً جوجه کبابمو حتماً تا آخر خوردم حتی اگه برنجم مونده یا گوجهام مونده
حتی مثلاً اگه خودمم نمیخوردم اطرافیان چون میدونستن که عاشق گوشت و کباب و مرغ و اینا هستم میگفتن که گوشتاشو خالی خالی بخور
بعد من چند سال پیش سر حاملگی آزمایش خونم نشون داد که غلظت خون دارم
بعد دکتر به من گفت من به تو توصیه میکنم که مصرف سبزیجات رو بالا ببری و مواد مورد نیاز بدنت هم با مکملها دریافت میکنی ولی گوشت و اینا زیاد نخور و واقعا توی حاملگی رعایت کردم چرا ؟ چون ترسیدم نکنه بلایی سر بچه بیاد
بعد از اون هم همیشه درگیر غلظت خون بودم غلظت خون یعنی تعداد گلبولهای قرمز توی خون بیشتر از حد طبیعیه
که مصرف مغزیجات و آجیل و گوشت و اینا خیلی روش تاثیر داره
حالا من چیکار میکردم اصلاً نمیتونستم جلو خودمو بگیرم
قبلاً که رژیم میگرفتم مثلاً اگه میگفتن گوشت قرمز کمتر مصرف کن میگفتم حاضرم چاق بمونم ولی گوشت مصرف کنم
تا اینکه بار آخری که آزمایش خون دادم که تقریباً یه یه هفته پیش بود
دیدم هم غلظت خونم شدید شده هم اینکه کلسترولم بالا رفته
حالا اگر قبلا آیه از آسمان نازل میشد که تو گوشت کمتر بخور یا مثلاً سبزیجات بیشتر بخور یا مثلاً چربی کمتر مصرف کن میگفتم من که نمیتونم!!!
اما الان از ترس مریضی همچین رعایت میکنم
یه مثال دیگه اینکه من شیرینی ببینم عنان از کف برون میدم 😁🤣
و چون تو خانواده ما دیابت و اصلاً فوت بر اثر دیابت بسیار شایعه
دیابت بارداری یه چیزیه که کسر شأنه نداشته باشی
و قطع عضو بر اثر دیابت یه چیز شایعه
حالا جدا از شوخی واقعاً بیماری دیابت چیز رنج آوریه که من کنار گوشم میبینم
بعد توی حاملگی از ترس اینکه دیابت نگیرم انقدر مواظب بودم شیرینی نخورم!
منی که موقع عادی کیکی کلوچهای شیرینی هرچی ببینم باید یه عالمه بخورم
از ترس دیابت بارداری یادمه یه بار یه جعبه شیرینی خریده بودم حتی یه دونه از شیرینیها نخوردم!!!!
یه چیز دیگه
الان به من بگن دارو بخور مکمل بخور حتی وقتی مریض میشم مثلاً داروی سرماخوردگی
به خدا قسم اصلاً یادم میره بخورم
اما وقتی که باردار بودم چون میدونستم الان دیگه شوخی بردار نیست
داروهام رو باید مصرف کنم تا جنین رشد کنه
یعنی شده ساعت بذارم تمام مکملا همه چی رو مرتب میخوردم
همه اینا رو گفتم که بگم مهم اراده و توان شدن و نشدن نیست
مهم اینه که اولویتت چیه !
وقتی چیزی اولویتت بشه براش بهانه نمیاری فقط
انجام
میدی
فقط
الان من اولویتم کاهش چربی خون و غلظت خونه
قبلتر رشد بچهام و قند نگرفتن اولویتم بود
اینو به خودم میگم
اگر من نمیتونم ط تا حد سیری غذا بخورم و پرخوری میکنم اگر نمیتونم به قول خودم پایبند بمونم و برای بهتر شدن حالم تلاش کنم و ورزش بکنم یعنی اولویتم نیست دیگه
وقتی یرم اینستاگرام و بعد میگم وقت نمیکنم کتاب بخونم یعنی کتاب خوندن اولویت من نیست حتی اگر در ظاهر و در کلام بگم عاشق کتاب خوندن هستم! اگر اولویت بود که اینستاگرام نمیرفتم
چند بار تو زندگیم شده
چیزهایی که فکر میکردم عمراً بتونم انجام
وقتی مجبور شدم انجام دادم
وقتی مجبور شدم بیدار وایسادم
وقتی مجبور شدم اون بار سنگین رو برداشتم
چون باید برمیداشتم چون باید بیدار میموندم چون باید انجام میدادم
حالا میخوام یه لیست بنویسم توی گوشیم نگه دارم که مدام جلوی چشمم باشه از لذتهای لاغری و رنج چاقی…
بعدا اینجا هم میفرستم که لاغری چه مزایایی بر چاقی داره و چاقی چه مضراتی داره برام
فعلا کامنتم طولانی شده
نشان های دریافت شده
سلام عرض میکنم خدمت استاد عطار روشن عزیز و دوستان خوب توی گروه که با هم برای بهتر شدن زندگیمون تلاش میکنیم
در کامنت قبلیم در مورد اهرم رنج و لذت گفتم و حالا میخوام به این سوال پاسخ بدم که چاقی چه لذتهایی رو از من گرفته؟ چه فرصتهایی رو از من گرفته و لاغری چه فرصتهایی رو در اختیار من قرار میده:
اولاً خب خیلی لباسها هست که من دوست دارم بپوشم و حتی بعضیاش هدیه است و حتی دلم نیومده به کسی ببخشمش به امید روزی که به تناسب اندام برسم و اندازم بشن انقدر که اونا رو دوست دارم و همیشه حسرت میخورم
یا اینکه مثلاً وقتی چاقی با عرض پوزش کسی تحویلت نمیگیره چون که میگن اینکه خودش به خودش احترام نمیذاره ما چرا باید بهش احترام بذاریم حتی من دقت کردم اگه کسی لاغر باشه و در کنارش کسی باشه که خودش رو لاغر کرده اون کسی که تلاش کرده و لاغر شده بیشتر مورد احترامه چون همه میگن این خودشو دوست داره این به خودش احترام گذاشته که تونسته وزنش رو کم کنه
خود من فرصتهای زیادی رو از دست دادم یا خیلی جاها زندگی بهم سخت گذشته نمونش همین یک ماه پیش که به خاطر اضافه وزنم دچار پادرد و زانودرد شده بودم اونم در سن ۳۳سالگی
یا کلسترول بالا و غلظت خونی که علتش تغذیه ناصحیح بوده
زمانی که سر پسرم باردار بودم به دلیل اضافه وزن خیلی از دکترها از اینکه من رو پذیرش کنند برای سونوگرافی سر باز میزدنو آخر مجبور شدم برم پیش یه آقایی که ایشون خیلی خیلی سرش شلوغ بود در صورتی که کلی مطب نزدیک خودمون بود که اگر من اضافه وزن نداشتم راحت میتونستم اونجا برم
تازه من خیلی خوش شانس بودم که دچار فشار خون و دیابت بارداری نشدم چون اضافه وزن ریسک فاکتورها را بالا میبره
زمانی بود که با پسرم رفتیم شهربازی و اونجا سینمای چند بعدی داشت حالا من آرزو داشتم یه بار برم سینمای چند بعدی نشستم رو صندلی بعد آقاهه گفت خانم شما بالای ۷۰ کیلویی ما نمیتونیم صندلیتو تکون بدیم فقط از تو عینک نگاه کن! وای خیلی بهم زور داشت آخه آرزوم بود یه بار برم سینمای چند بعدی و مثلاً اون هیجانش رو تجربه کنم
خیلی وقتا شده که توی جمعی به خودم اومدم و دیدم دارم پرخوری میکنم و حسابی خجالت زده شدم
چون چاقم دیگران بیشتر بهم تعارف میکنن!چون فکر میکنن خب این چاقه پس حتماً باید بیشتر بخوره و الان گشنه مونده
بازم میگم خیلی لباسا هست که حسرتش به دلم مونده چه لباسهایی که میشد بخرم و نتونستم به خاطر اضافه وزن بخرم و چه لباسهایی که توی کمدم هست و خاک میخوره و حتی داره از مد میفته و یک زمانی وقتی لاغر بودم با چه ذوق و شوقی خریدمش اون موقع نپوشیدم و الان دیگه اندازه نیست یا مثلاً بعضیاش خیلی هدیههای ارزشمندیه مثلاً کادوی تولد بوده سوغاتی بوده از مشهد مقدس که برام خیلی عزیز بوده….ولی هیچ کدومش اندازم نیست
خود من سر چاقیم کلی افسردگی گرفتم بهم احساس بیارزشی میداد البته خدا را شکر از وقتی با لاغری با ذهن آشنا شدم هر روز احساس سبکی میکنم و هر روز حالم نسبت به خودم بهتر میشه
کلی مریضی سراغ آدم میاد
اماااا
یه خاطره میخوام تعریف کنم که شاید بگم یک سال بود فراموشش کرده بودم اصلاً…نمیدونم چرا با دیدن پست استاد یاد اون خاطره افتادم…سعی میکنم کوتاه تعریفش کنم:
حدود یک سال پیش یکی از عزیزانم بیمارستان عمل داشت و تخت بغل دستش دختر خانومی بود که به شدت چاق بود و همین چاقیش باعث شده بود که یه بیماریای بگیره جدا از اینکه چاقیش براش بیماری ایجاد کرده بود متاسفم که بگم انقدر سنش رو بالا برده بود که من فکر کردم حدود ۴۵ سالش باشه ولی بعداً فهمیدم همسن منه!!! موقعی که باید آنژیوکت وصل میکردند برای اتاق عمل… ایشون به خاطر چاقی اصلاً رگ دستش معلوم نبود یکی دو تا پرستار تلاش کردن و با کلافگی هی غر میزدن سرش آخر یکی با عصبانیت براش وصلش کرد و این بنده خدا چنان جیغی زد که هنوز که هنوزه وقتی یادم میفته حالم بد میشه
قبول دارم حالا اینکه رگ آدم پیدا نشه ممکنه برای هر کسی پیش بیاد ولی قبول دارین چاقی ما باعث شده که خیلی جاها رنج بکشیم درد بکشیم سختی بکشیم چیزایی که واقعاً لازم نیست انقدر بابتش عذاب بکشیم
یه مثال بزنم از فردی که به دلیل اضافه وزن شدید دچار پادرد خیلی بدی شده بود و حتی نمیتونست کارهای روزمره رو انجام بده بعد دیگه میگفت که خب من که همش باید یه جا بشینم نمیتونم مثلاً تحرک و ورزشی هم داشته باشم و دکتر گفت همینه که هست باید وزنتو پایین بیاری .. بعد حالا به هر سختی که بود وزن خودش رو پایین آورد.
همون آدمی که توی خونه خودش نمیتونست چند قدم راه بره حالا تبدیل شده به آدمی که راحت میتونه کارهای خودش رو انجام بده و کارای خونه رو انجام بده جارو بزنه…