0

زندگی با اراده خداوند (قسمت چهارم)

زندگی با اراده خداوند
اندازه متن

در نوشته‌های قبلی درباره اراده انسان برای رسیدن به هرآنچه می‌خواهد در زندگی خود تجربه کند توضیح داده شد. همچنین درباره اراده خداوند که همه جهان هستی را تحت پوشش قرار داده است توضیحات کامل داده شد.

آزادی و اختیار انسان

زمانی که به موضوع اراده خداوند در شکل گیری هر موضوعی در جهان هستی پی بردم این سوال در ذهن من ایجاد شد:

چگونه انسان می‌تواند اراده و اختیار آزاد داشته باشد در حالی که اراده خداوند جسم، استعدادها، افکار، توانایی‌ها و هرآنچه مربوط به من است را مدیریت می‌کند؟!

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 54 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.30 از 121 رای

https://tanasobefekri.net/?p=29614

54 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

54 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار انسی انوری
      ۱۴۰۴/۰۱/۰۳ ۱۱:۵۱
      مدت عضویت: 650 روز
      امتیاز کاربر: 7465 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 202 کلمه

      سلام خدمت استادگرامی ودوستان عزیز. 

      سپاسگزارم بابت آگاهی‌های این جلسه با اراده خداوند.

      باخوردن این متن یاد ماجرایی که درگذشته با آن درگیر بورم افتادم.

      من زمانیکه پسرم نوجوان بود خیلی با پسرم مشکل داشتم چون اون با پسر های بزرگتر از خودش دوست می شد همه ی اونها اهل خلاف های مختلف بودن وهمه ی اینها وسخت گیری من باعث شد اون خونه را رها کنه وبه سمت دوستاش بره ،خودم دیگه از زندگی ناامید شده بودم‌ سر نماز گریه وزاری خدایا من چه گناهی به درگاه تو کردم که بچه من این راه را پیش گرفته ازهمه می پرسیدم شما وقتیکه پسرت به این سن بود چگونه برخورد می‌کرد با مشکلی که پیش می آمد جالبه همه ی اون افراد متفق القول می گفتن فرزند ما این طور نبود خودم دیگه سردر گم شده بودم‌ حتی از مشاوره کمک گرفتم باز هم مشکل من حل نشد دیگه ازهمه چیز ناامید شدم وآرزوی مرگ خودم را ازخدا میکردم  تااین به خدمت سربازی رفت با اینکه زمان کمی خدمت کرد ولی کلا عوض شد خیلی آرام شد به نظرم شاید اون زمان همه چیز را رها کردم وبه خدا سپردم نمیدونم ولی خدا راشکر زندگیم به روال عادی برگشت خدایا شکرت برای بی نهایت بودنت.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید