0

زندگی با اراده خداوند (قسمت چهارم)

زندگی با اراده خداوند
اندازه متن

در نوشته‌های قبلی درباره اراده انسان برای رسیدن به هرآنچه می‌خواهد در زندگی خود تجربه کند توضیح داده شد. همچنین درباره اراده خداوند که همه جهان هستی را تحت پوشش قرار داده است توضیحات کامل داده شد.

آزادی و اختیار انسان

زمانی که به موضوع اراده خداوند در شکل گیری هر موضوعی در جهان هستی پی بردم این سوال در ذهن من ایجاد شد:

چگونه انسان می‌تواند اراده و اختیار آزاد داشته باشد در حالی که اراده خداوند جسم، استعدادها، افکار، توانایی‌ها و هرآنچه مربوط به من است را مدیریت می‌کند؟!

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 54 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.30 از 121 رای

https://tanasobefekri.net/?p=29614

54 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

54 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار لیلا د
      ۱۴۰۵/۰۳/۱۲ ۱۳:۲۸
      مدت عضویت: 327 روز
      امتیاز کاربر: 19320 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 588 کلمه

      به نام خدای مهربان 

      با سلام به استاد عزیز و تمامی همراهان 

      اراده شخصی یا اراده خداوند

      هریک از ما سعی کردیم با اراده شخصی به تمام امور زندگانی سر و سامان بدیم و برای هریک از کارها چقدر نیرو و انرژی گذاشتیم 

      من فرهنگی بودم بعد ازدواج کردم با مخالفت شدید همسرم مواجه شدم که مانع از سرکار رفتنم شد 

      اون موقع سال ۱۳۶۱ بود من باید بین ازدواج و کار تصمیم میگرفتم در سن ۲۰ سالگی بودم 

      بزودی متوجه شدم من بار دار هستم 

      تصمیم گیری برام سخت شده بود 

      طبق منطق یا منیت ناشی گرفته از حرفهای مردم عوام با خودم گفتم این سرنوشت منه واز کار آموزش و پرورش بیرون اومدم 

      باخودم گفتم که به جای اینکه به بچه های مردم درس بدم به بچه های خودم درس میدم 

      ما سه فرزند داریم تمام سعی و تلاشم رو گذاشتم روی  علم آموزی به فرزندانم 

      من با اینکه فرهنگی بودم در باره  تربیت چیز زیادی نمی‌دانستم بنابر اطلاعاتی که توسط پدر و مادرم داشتم و اندک اطلاعات تربیتی که در آموزش و پروش آموختم  مشغول کار برای سه فرزندم شدم 

      حالا که این مطالب رو میخونم طبق منطق و منیت م شروع به فعالیت کردم 

      فقط خود خدا می‌داند که من با چه مشکلاتی دست وپنجه نرم میکردم  چون فکر میکردم خودم به تنهایی از پس همه این مشکلات برمیام

       تا حدی هم موفق شدم اما حالا فهمیدم این دست وپا زدنها خیلی کمک کننده نیست

      طبق آموزش‌های گام جدید ما با دست و پا زدنها در منطق یا منیت راهی به جایی نمیریم 

      من هم با استاد هم عقیده هستم بخش زیادی از مشکلات خود رو پذیرفته ایم براساس اینکه برای خودمون اینطور تفسیر میکنیم این سرنوشته منه سرنوشت برای هرکس از قبل تعیین شده و ما کاری از دستمون برنمیاد و اگه این سرنوشت رو تحمل کنیم در جهان آخرت به ما پاداش می‌دهند

      همه این افکار در ذهنم بالا وپایین میشد حال با حرف جدیدی روبرو شدم 

      چرا این عقاید رو پذیرفته ایم ؟

      چرا دنبال راه چاره نیستیم؟

      همش با خودمون گفتیم من آدم با اراده ای هستم 

      همش تلاش کردیم اونم با چه درجه ای از سعی و تلاش ولی آنچه که دریافت کردیم اصلا به اندازه تلاش ما نبود 

      در این مبحث استاد به همسو شدن با اراده خداوند اشاره کردند 

      حقیقتش میترسم اما ترسی توام با امیدواری دارم

      همیشه اراده خداوند با من بوده و من توجهی به این نیروی لایتناهی نداشتم 

      خب معلومه وقتی یک نیرو بسیار بزرگ همیشه همراه من بوده و من اعتنایی بهش نمیکردم طبیعی هست که من چیز زیادی دریافت نمیکردم 

      فقط چسبیده بود به منطق یا منیت خودم 

      خدایا منو ببخش اینقدر غافل بودم واقعا شرمنده ام خدای خوب من 

      تو همیشه کنارم بودی و من تورا ندیدم و همچنان به گمراهی ادامه میدادم 

      خدایا اکنون که دریافتم اراده تو همیشه همراهم بوده حالت ترس توام با امیدواری دارم

       من از این مبحث آموختم که  باید دست بردارم از این اراده خودم اینقدر به اراده خودم بال و پر ندم 

      خدایا بابت اشتباهاتم شرمنده ام چقدر با این اراده خودم یا به اصطلاح منطق خودم چه زحماتی که نکشیدم و چه بلاهایی بر سر خودم وفرزندان نیاوردم 

      خدایا از هم اکنون که در سن ۶۴ سالگی هستم خودم رو به دریای بیکران اراده تو می سپارم دست از منطق خودم برداشتم و رو به تو اوردم خدایا بی پناهان را پناه بده

      خدایا حالا آروم هستم وفقط توکلم به تو هست دستم رابگیر که بینهایت نیازمندم 

      این بدان معنی نیست که حالا ما کلا هدفمون رو رها کنیم نه دراین اهداف همسو میشوم با خدای بزرگ و لایتناهی 

      در اینجا لازم می‌دانم از استاد عزیز سپاسگزاری کنم بابت در اختیار گذاشتن اینهمه اطلاعات که به تنهایی بدست آوردند واین گنجها رو در اختیار ما جویندگان قرار میدهند

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Susan behrad
      ۱۴۰۴/۱۰/۲۵ ۱۷:۱۵
      مدت عضویت: 2033 روز
      امتیاز کاربر: 14650 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,345 کلمه

      سلام به زیباترین خدایی که زیباست و زیبایی را دوست دارد 

      سلام به استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری 

      نوشته های باورساز، زندگی با اراده خداوند (قسمت چهارم)

      وقتی که می خواهیم به موضع اراده خداوند در شکل گیری هر چیزی در جهان هستی پی ببریم این سؤال در ذهنمان بوجود می آید که چطور یک انسان می تواند اراده و اختیار آزادی داشته باشد در صورتی که اراده خداوند جسم ، استعداد، فکر، توانایی و هر چیزی که ارتباط به انسان است را مدیریت کند؟

      از وقتی که خودم را شناختم و برای اینکه که زندگیم عوض شود تلاش کردم اما هیچ وقت موفق نشدم برخی مواقع وضعمان خوب می شد اما بعد اتفاقاتی می افتاد که برمی‌گشتیم به نقطه سر خط. 

      و بخاطر همین همیشه می گفتم که خدا سرنوشتمان را اینگونه نوشته است که ما در این شرایط زندگی کنیم 

      و من چون از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمده‌ بودم و تا ۵۶ سالگیم خیلی راههای زیادی و روش‌های مختلفی را امتحان کرده بودم و نتیجه ای نگرفته بودم چون همیشه بهم گفته بودند که تو ارثی و ژنتیکی چاق هستی و ژن چاقی داری تو استعداد چاقی داری زیادی تلاش نکن تو لاغر شدنی نیستی و من هم قبول کرده بودم و من هم قبول کرده بودم که از نوزادی خدا مرا چاق آفریده است و دیگر کاری از دست من ساخته نیست 

      اما یک روز که ناامید ومایوس شده بودم از اعماق وجودم از خدا خواستم که کمکم بکند و اون صدایم را شنید و مرا به این مسیر زیبا لاغری با ذهن هدایتم کرد و چند سال است که دارم لاغرتر می شوم و دیگر از چاقیم خبری نیست و از زمانی که اینجا هستم به لطف خداوند از روش قدرت ذهنم و تغییر دادن فرمولهای ذهنیم کم کم به اندام ایده آلم می رسم چیزی که در رویا هم نمی توانستم به اون دست پیدا کنم 

      و امروز که این نوشته های باورساز را برای چندمین بار است که می خوانم و تمریناتش را انجام می دهم به این درک رسیده ام که قدرت اراده خداوند در وجود من از قبل بوده و حالا هم وجود دارد 

      و این قدرت اراده خداوند همیشه وجود دارد

       و هیچ وقت قطع نمی شود و نخواهد شد و اگر ما دوست داشته باشیم که زندگی خوبی را تجربه کنیم باید به منبع اصلی اش وصل شویم و باید همیشه ارتعاشات مثبتی داشته باشیم تا بتوانیم به آن وصل شویم افکار منفی و ارتعاشات منفی ما را از منبع انرژی خداوند دور خواهد ساخت 

      ما اگر احساس نارضایتی از زندگیمان و خودمان داشته باشیم و همیشه حالمان بد باشد یعنی ما به منبع انرژی خداوند وصل نیستیم ما هيچگاه از این منبع انرژی دور نبودیم و نخواهیم بود

       ومالازم نیست که کاری انجام دهیم اگر حسمان خوب باشد و احساس آرامش داشته باشیم و توجهمان به فکرهای مثبت باشد ما به این نیروی عظیم وصل خواهیم شد 

      چون من هر زمان که چیزی را بدست خداوند متعال سپردم همه چیز به صورت عالی شده

       و حالا می فهمم که اگر با عشق و علاقه با اراده خداوند همسو شوم می توانم به هر آن چیزی که دوست دارم دریافتش کنم یعنی حال خوب، زندگی سالم‌تر، و هر چه خواسته وآرزویم هستش. 

      من در اوایل زندگیم ۱۰ سال بود که مستاجر بودم و بعد توانستیم یک خانه بخریم اما همسر مرا برای دیدن خانه نبرد خودش خانه را خریداری کرد و من آخرین نفری بودم که می دیدم و از همون لحظه اصلا دوست نداشتم که به اون خونه نقل مکان کنم اما رفتم چون چاره ای جز اون نداشتم اما اصلا خوشحال نبودم ما چهارده سال در آن خانه زندگی کردیم و من چون با عشق به اون خونه نرفته بودم و خودم عشق را از خانه بیرون کرده بودم نتوانستم زندگی خوبی را تجربه کنم و بعدا فهمیدم که چه بلایی سر خودم و خانواده ام آورده بودم 

      اول زندگیمان کمی خوب بود اما رفته رفته زندگیمان خراب شد و حالم هر روز خرابتر می شد و اون موقع متوجه نبودم که باید مورد حمایت و پشتیبانی خداوند باشم و با آرامش و توکل کردن به خداوند زندگی کنم چون این چیزا رو نمی فهمیدم که باید به خداوند مهربان اعتماد کنم و آرام و راحت‌ باشم تا خداوند برنامه الهی خودش را در زندگی من جاری کند 

      و بخاطر اینکه اینقدر حالم بد بود که همیشه با همسرم جر و بحث می کردم و همیشه در حال دعوا کردن بوديم وقتی به خودم اومدم که ۱۱۰ کیلو شده بودم نه می توانستم حرکت کنم، نه می توانستم بشینم، بلند شوم کارهایم را به سختی انجام می دادم چون همیشه ناراحت بودم خودم مانع شده بودم که مورد حمایت خداوند قرار نگیرم 

      و زمانی که به یک خونه جدید آمدیم من یاد گرفتم که نیاز خودم را از خواسته هایم بردارم و به خدا توکل کنم و مشغول نوشتن شکر گزاریهایم در دفترم شدم و اون موقع بود که خداوند دست بکار شد و هر خواسته ای را به زیباترین شکل ممکن برایم خلق کرد

       چون زمانی که زندگیم را بدستان خداوند سپردم، خودم را فرزندانم را و همسرم را خودش همه کارهایمان را به صورت عالی درست کرد و زمانی که خودم را در اوج ناامیدی به خدا سپردم مرا به این مسیر زیبای لاغری با ذهن هدایتم کرد خدایا باز هم همه چیز را به تو می سپارم چون خودت صلاحمان را بهتر می دانی چون هر خواسته ای که داشته باشیم از قبل برآورده شده است واون آرزو بر دلمان گذاشته می شود 

      و امروز در این مسیر زیبا هستم که اراده شخصی ام را متوقف کنم و بر مبنای اراده خداوند برای رشد و گسترش زندگیم عمل کنم 

      و به عبارت من به خداونده توکل کرده ام را بر زبانم جاری کنم اون هم نه زبانی بلکه با دل و جانمان این کار را انجام دهیم 

      من اینقدر نماز می خواندم ودعا می کردم و یک کتاب به اسم دارو خانه معنوی داشتم و همیشه از اون دعا را انتخاب می کردم و یا هر جا که می گفتند فلان دعا را بکنید تا دعایتان مستجاب بشه و من هم انجام می دادم ولی هیچ وقت مستجاب نشد بیشتر حالم بد می شد و از وقتی که دعا کردن را متوقف کردم و وابستگی‌هایم را از اون برداشتم و به خدا توکل کردم و همه چیز رو به دست خدا سپردم و حالا دعاهرروزدعامیکنم خودش بهترین چیزها را نسبم بکند و سر راهم قرار دهد و اگر ما دست و پا نزنیم و تلاش‌های بیهوده نکنیم چون انرژیهایمان را هدر می دهند برداریم و با عشق به انرژی و اراده خداوند وصل شویم خداوند تمام کارهایمان را به صورت عالی و زیبا در زندگیمان و وجودمان جاری خواهدکرد خدایا شکرت مرا به این مسیر زیبا هدایتم کردی و از روزی که در این مسیر زیبا قرار گرفتم زندگیم بصورت عالی تغییر کرده است و من دارم از زندگیم لذّت می برم و با هیچ کس کاری ندارم چون هر کسی با افکار و رفتار خودش زندگی می کند اما این من هستم که دارم تغییر می کنم و زمانی که من تغییر می کنم در بقیه هم تاثیر می گذارد 

      حالا من دیدگاهم به زندگی عوض شده است و حالا می بینم که من یک خدایی مهربانتر از پدر و مادرم دارم که هر جا که می خواستم بیفتم خدا دستم را گرفت و بلندم کرد و این من بودم که خدا را از خودم دور کرده بودم اما اون همیشه در کنارم بود و لحظه ای مرا ترک نکرده بود چون من حالا دیگر خدای وجودم را پیدا کرده ام و عاشقانه می پرستمش چون جز او کسی نمی تواند بر من مسلط شود جز خدای مهربان و متعال همان خدایی که خالق و آفریدگار من است 

      من امروز اراده شخصی ام را متوقف می کنم و با اراده خداوند خودم را تغییر می دهم و به خودت توکل می کنم و خودت توکل کردن را به من آموختی و گفتی که فقط به من توکل کنید و واسطه ای برایم قرار ندهید چقدر ما نفهم بوديم که همیشه میان تو و خودمان واسطه قرار دادیم و امروز من فقط به تو توکل می کنم و انرژی مثبت تو را جذب می کنم که بهترین آرامش در زندگیم فقط خودت هستی 

      ای خدای مهربان شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره
      ۱۴۰۴/۰۱/۳۰ ۱۸:۳۵
      مدت عضویت: 1202 روز
      امتیاز کاربر: 78966 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 356 کلمه

      به نام خدای مهربانم 

      هر آنچه دارم از آن اوست 

      سلام به استاد عزیزم و دوستان گلم 

      چقدر فرق هستش از اراده شخصی تا اراده خداوند چقدر نتایج متفاوت هستش وقتی شخصی با اراده خودش تلاش و کوشش میکنه جون می کنه که درآمدش بالا ببره فایده ای نداره و ناامید و بیمار و عصبانی در طی روز هستش واز زندگی کردن لذت نمیبره چون باورهای درذهنش از کودکی از جامعه و خانواده در ذهن همه ما انسان ها حک شده که پول درآوردن خیلی سخت مثل جهاد کردن در جنگ چقدر همین یک باور در ذهن بشر تداعی این می کنه که می خوای پول در بیاری مثل میدان جنگ باید جون بدی . خوب وقتی اینها در ذهن من وامثال من باشه منطق ومنیت من بر سختی کشیدن هستش ودر آخرت اجر ش رو میبینی 

      من باید ذهنم رو پاک کنم واین حرفها رو در ذهنم حذف کنم 

      من نمی دونم چطور ارادم رو همسو با اراده خداوند کنم 

      تا زندگی خوبی رو تجربه کنم 

      من باید در خواست همسو شدنم رو به خودش بدم 

      من با تمام وجودم می خوام با اراده خداوند همسو شوم وتوکلم کنم به اون تا شرایطم متحول بشه 

      من در این دوره حضور دارم تا یاد بگیرم چطور باورهای صحیح رو یاد بگیرم وبا خداوند همسو بشم 

      پس من ادامه مسیر میدهم تا موفق میدان باشم 

      چون اراده خداوند من رو با قانون جذب آشنا کرد من رو به این مسیر هدایت کرد ومن با اراده خ اوند همسو شدم تا لاغر شدم ولاغر ترهم میشم  من با اراده خداوند در هر لحظه! همسو میشم باید کم تر حرف بزنم چه با خودم چه با همسر و فرزندم من باید بیشتر به پیرامون م توجه کنم که چطور اراده خداونددر همه جا حضور داره و خودش منظور من رو به اطرافیانم الهام میکنه و اونها مسئولیت کارهاشون رو میپذیرند احتیاج به گفتن من نیست پس اول بسم الله با خانواده خودم وخودم شروع میکنم با اراده خداوند در روابطم کارهام پیش ببرم و اونها رو به خداوند میگم وتوکل میکنم  ورها ودر آرامش رسیدن به آنها زندگی می کنم 

      من باید این مطالب رو خیلی مرور کنم تا بهتر درک کنم و راه عمل کردنش رو از اراده خداوند خواستارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار انسی انوری
      ۱۴۰۴/۰۱/۰۳ ۱۱:۵۱
      مدت عضویت: 648 روز
      امتیاز کاربر: 7465 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 202 کلمه

      سلام خدمت استادگرامی ودوستان عزیز. 

      سپاسگزارم بابت آگاهی‌های این جلسه با اراده خداوند.

      باخوردن این متن یاد ماجرایی که درگذشته با آن درگیر بورم افتادم.

      من زمانیکه پسرم نوجوان بود خیلی با پسرم مشکل داشتم چون اون با پسر های بزرگتر از خودش دوست می شد همه ی اونها اهل خلاف های مختلف بودن وهمه ی اینها وسخت گیری من باعث شد اون خونه را رها کنه وبه سمت دوستاش بره ،خودم دیگه از زندگی ناامید شده بودم‌ سر نماز گریه وزاری خدایا من چه گناهی به درگاه تو کردم که بچه من این راه را پیش گرفته ازهمه می پرسیدم شما وقتیکه پسرت به این سن بود چگونه برخورد می‌کرد با مشکلی که پیش می آمد جالبه همه ی اون افراد متفق القول می گفتن فرزند ما این طور نبود خودم دیگه سردر گم شده بودم‌ حتی از مشاوره کمک گرفتم باز هم مشکل من حل نشد دیگه ازهمه چیز ناامید شدم وآرزوی مرگ خودم را ازخدا میکردم  تااین به خدمت سربازی رفت با اینکه زمان کمی خدمت کرد ولی کلا عوض شد خیلی آرام شد به نظرم شاید اون زمان همه چیز را رها کردم وبه خدا سپردم نمیدونم ولی خدا راشکر زندگیم به روال عادی برگشت خدایا شکرت برای بی نهایت بودنت.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره قادرنیا
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۷ ۱۴:۱۳
      مدت عضویت: 708 روز
      امتیاز کاربر: 8665 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 328 کلمه

      با سلام به نطر من مطلب بسیار دقیق وجالبی بود من تا قبل از امسال خیلی از اینجور مطالب 

      نمیخوندم ووقت براش نمیگذاشتم چون با خدا رابطه خوبی نداشتم وخیلی طوطی وار خدای قهار وبداخلاق رو میشناختم وهمیشه هم به عنوان یک خدای عصبانی با قوانین خشک وسنگین میشناختم ولی از اول امسال متوجه شدم اون خدا ،خدای من نبوده و باز اطلاعات غلط رو بی دلیل قبول کردم فهمیدم خدای من خدای مهربان ،عادل شاد وعاشقه!!!

      وفهمیدم روح من هم دمی از همون خدای نازنین هست 😍

      وحالا با مطالعه این مطلب ،چیز تازه ای یاد گرفتم که اراده من  از اراده خداوند چطور  فاصله میگیره واین باعث ناامیدی وغمگینی واضطراب و…. در من میشه !!

      وچیزی که سالها در زندگی به من میگفتن ومن باور کرده بودم که من اگر وضع زندگیم خیلی خوب نیست ،چون تلاشم کم بوده ویا اگه من چون خیلی بیماری های جسمی داشتم همه بخاطر کم گذاشتن ها وبی توجهی های خودم بوده !!!درست نبوده درستش این بوده که اراده من از اراده خداوند فاصله گرفته!!!

      من در زندگیم گاهی با اراده خداوند یکی میشم  مثلا اینکه من از نوجوانی دوست داشتم لباس سفید پرستاری بپوشم ولی بخاطر نمیارم که براش تلاشی کرده باشم فقط درسم رو خیلی معمولی میخوندم وخیلی جالب بود وقتی که در رشته پرستاری قبول شدم وتحصیل کردم که این اراده خداوند بود 

      من از کودکی آرزوم بود که ساکن مشهد باشم و جالب اینکه، با کسی ازدواج کردم که همشهری خودم بود ولی شاغل مشهد واز زمان ازدواجم ساکن مشهد هستم واز این بابت خیلی خوشحالم

      الان هم آشنایی با این سایت فقط وفقط طبق خواست واراده خداند بود چون من اصلا دنبال این سایت نمیگشتم ،نمیدونم چطور شد  داخل تلگرام ،یک هو پیام چله تغییر برام اومد ،اصلا یادم نمیاد کی من این کانال رو داشتم که حتی ندیده بودم بهر حال یک هو پیام جدید که اومد توجهم رو جلب کرد و وارد شدم ودیدم چقدر مطالب جالبی داره وعضو شدم وتا الان که از مطالب متنوع وزیبای سایت استفاده میکنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Pary
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۵ ۲۱:۱۸
      مدت عضویت: 749 روز
      امتیاز کاربر: 7890 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 327 کلمه

      به نام خدا 

      سلام

      ممنون از آگاهی های بینظیر و عالیتون🙏

      چیزی که من فهمیدم منطق و منیّت در ما همون شیطانه که اسمهای متفاوتی بشریت روی اون گذاشته وقتی که میگیم منطق اینو حکم میکنه، منطق اونو رد میکنه یعنی شیطان داره حکمرانی میکنه. بهترین نامگذاری برای ما وقتیِ که بهمون میگن که فلانی چه انسان خوبیه ،انسان منطقی و خداترسیه!!!

      اخه چرا بدون فکر هرچی از گذشته باور و حرف بوده ماهم کورکورانه استفاده میکنیم  من هرچی سرم اومده از منطقم بوده :

      اون کارو نکن نمیتونی، ریسک نکن! اینو نخر پول نداری! بخشش نکن خودت محتاج تری! محبت نکن قدر محبتتو نمی دونن! گذشت نکن قدر گذشتتو نمی دونن!!  کجای این منطق و منیّت ما به کارمون اومده که ما بهش چسبیدیم؟؟؟!؟!

      چرا من تمام عمرم بنده ی منطقم(شیطان) بودم، و چیزی که امر کرده رو انجام دادم شب و روز و مرگ و تولد و زمستون و بهار و خواب و بیداری رو دیدم ولی خدایی که گرداننده ی احوالاته رو ندیدم.

      چرا لقب خداترس بودن برای انسان مزیت به حساب میاد.چرا منو از خدا ترسوندن که حالا خدا ترس بودن برام افتخار باشه

      خدایی که منو اشرف مخلوقات آفریده، هرچی من بخوام بهم بهترینشو میده خدایی که در توبه اش به روی من بازه ،و…، چرا من باید ازش بترسم چرا؟؟؟!!! که از ترسش پناه ببرم به منطقم(شیطان)

      وهمچین روزگاری داشته باشم،وقتی بارها برای بهبود شرایطم و دست یافتن به خواسته هام تقلا و تلاش فراوان کردم و نتیجه ای حاصل نشد.و وقتی در اوج ناامیدی از خدا خواستم بهترینشو به آسونترین شکل بهم داد. 

      ممنونم از خدای هستی بخش و مهربانم که منو از طریق استاد عطار روشن بیدار و هوشیار کرد و بهم فهموند که منطقی که اینقدر تحت امرش هستم و به داشتنش مغرورم همون شیطانیه که از درگاهش مترود شده و همراهی و همسیری با منطق (شیطان)چیزی جز تباهی برام نداره.

      من وقتی به همه چیز میرسم که خودمو رها کنم و خودمو به خدا بسپارم وقتی همسو با اراده ی خداوندم باشم فرمانروایی میکنم و خالق زندگیم میشم.💖💝🌺

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهه
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۴ ۱۱:۲۳
      مدت عضویت: 721 روز
      امتیاز کاربر: 8380 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 295 کلمه

      پس یعنی اراده شخصی ما صحبت ها و چیزهاییه که ما در غالب پند و اندرز شنیدیم و به ما گفته شده به شکل های مختلف ، از زمان بچگی

      یعنی اراده ی ما همون فکرهای اشتباهییه که داریم ، تصورات اشتباهییه که داریم 

      مثلا من خودم همیشه فکر می کردم که فلان آدم که اکثرا تو زندگی ما بود و ما رو اذیت می کرد به شکل های مختلف رو باید یه کاری کنم که جوابش رو بدم ، یه کاری کنم همه بفهمن چطور آدمیه ، تا دست از این کارهاش برداره یا اینکه تو زندگی ما دیگه نباشه ، یعنی من میخواستم براساس تلاش خودم این مساله رو حل کنم ، چون فکر می کردم من باید یه کاری بکنم اینجوری که نمیشه 

      اما یه روزی من نشستم با خودم فکر کردم و دیدم من هر چقدر تلاش میکنم شرایط بدتر میشه ، پس تصمیم گرفتم که بی خیالش بشم و ببینم چی پیش میاد ( استفاده از قانون توکل یا همون رهایی )

      در کمال ناباوری وقتی چند روز بی خیالش شدم دیدم ، اطرافیانم ، کسانی که انتظارش رو نداشتم همچین کاری بکنن ، خودشون جواب اون آدم رو می دادند ، و همه چیز خود به خود شروع شد به بهتر شدن و حل شدن ، بدون اینکه من بخوام دخالتی داشته باشم ، یا اینکه کسی بخواد از چشم من ببینه 

      افکار خدا بینهایته و حد و مرز نداره ، ولی افکار ما محدوده و حد و مرز داره 

      سرنوشتی که خدا برای ما درنظر گرفته بی حد و مرزه ، و سرنوشتی که ما برای خودمون درنظر گرفتیم پر از محدودیت و ایراد هست 

      پس ما باید تلاش و تقلا رو بذاریم کنار ( یعنی افکار اشتباه رو بذاریم کنار ) و سعی کنیم همراه با اراده خدا باشیم ( افکار نامحدود خداوند )

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طاهره بیابانی
      ۱۴۰۳/۰۹/۰۵ ۲۱:۱۳
      مدت عضویت: 1005 روز
      امتیاز کاربر: 11640 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 93 کلمه

      سلام به همگی 

      در ابتدای قرآن ایه های اول سوره ی بقره خداوند می‌فرماید به غیب ایمان داشته باشید این غیب چیزی نیست جز اراده ی خداوند که در همه جا حضور داره 

      ما از روح خداوند هستیم پس میتونیم خالق باشیم به شرطی که وصل به او باشیم نه اینکه بخواهیم با منطق و منیتمون کارها رو انجام بدیم 

      هر موقع گفتیم احتیاط شرط عقله ضربه خوردیم هر موقع گفتیم عقل حکم میکنه ضربه خوردیم ما باید بتونیم اراده ی خداوند رو ببینیم که اراده ی ما حل شده در اراده ی اوست 

      خدایا شکرت ۲۲۰

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار رویا 🌹
      ۱۴۰۳/۰۸/۲۰ ۱۱:۰۹
      مدت عضویت: 1058 روز
      امتیاز کاربر: 8195 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 123 کلمه

      سلام 

      من از بچگی خیلی چیزها شنیدم که فقط من رو از اراده خداوند دور کرده،اینکه مال حلال کمه،ما گنجشک روزی هستیم ،سرنوشتمان رو از قبل نوشتن،بیرون پر گرگه باید مواظب باشی،راضی باش وقناعت کن،اینها فقط باعث شد ما برا خواسته هامون تلاش نکنیم وهمیشه با یک حس بد که خدا بین آدما فرق گذاشته زندگی کنم

      الان میفهمم که اون موقع درگیر اراده شخصی بودم وپر از این اطلاعات غلط هستم وبرای بهتر شدن زندگیم فکر میکردم باید چند شیفت کار کرد تا گذران زندگی کرد همینه که هست

      باید تلاش کنم افکارم  رو تغییر بدم واراده خودم رو همسو با اراده خداوند کنم  وخودم رو به خداوند بسپارم  او خالق همه چیز ومن هست واو مرا هدایت می‌کند به هر چیزی که من میخواهم🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم رمضاني
      ۱۴۰۳/۰۸/۰۳ ۰۹:۱۶
      مدت عضویت: 2170 روز
      امتیاز کاربر: 47958 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 453 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز 

      آنچه ما در بچگی در قالب نصیحت و اموزش،دریافت کردیم و اتفاقا فکر کردیم درست ترین مسیره ،منیت رو در ما ایجاد کرده و عمل کردن طبق منیت یعنی استفاده از اراده شخصی و  نادیده گرفتن اراده خداوند 

      من هم یادمه مادرم می‌گفت، روزی ما همینه ،قسمت ما  همینه !

      خدا برامون اینطور خواسته !

      خدا باید برای بنده هاش بخواد !

      و اینطوری شد که من هیچ حرکتی نکردم چون منیت به من می‌گفت دیگه روزیت همینه ،قسمتت همینه 

      در تمام روزهایی که با مسائل و مشکلات می‌گذشت اراده خداوند در اختیار من بود و فقط کافی بود من لحظه ای به اطلاعاتی که منیت می‌گفت شک میکردم ولی کاملا اونا رو پذیرفته بودم 

      تا اینکه یه جایی به مشکلات زیادی برخوردم ،شاید تو اون لحظات به دنبال راه دیگه ای غیر از اراده شخصی میگشتم و اراده خداوند در من شروع به کار کرد و من وارد مسیر آشنایی با ذهن و قوانین جهان هستی شدم توی اون روزا اراده من با اراده شخصی همسو شده بود در مسیر دریافت آگاهی قدم به قدم پیش میرفتم بدون هیچ تقلا و زحمتی آگاهی ها در اختیار من قرار می‌گرفت و من متوجه شدم آنچه منیت می‌گفت درست نبود !

      پس چی درست بود و اراده خداوند مرا با خود به این مسیر جذاب و بی انتها آورد و من ادامه دادم و ادامه دادم و الان خوب میدونم که منیت با کلی اطلاعات در من هست و اگر بهش توجه کنم ،اراده من میخواد کارها رو با تقلا پیش ببره ولی اگر به اراده خداوند توجه کنم. خیلی راحت در مسیر حرکت میکنم 

      زمانی که با لاغری با ذهن راحت متناسب تر از قبل شدم ،منیت خودم رو که می‌گفت تو استعداد چاقی داری،ارثی چاق هستی ،هر چی بخوری چاق میشی رو نادیده گرفتم و اراده شخصی با اراده خداوند همسو شد که میشه ،لاغر شدن آسونه، تناسب جز طبیعت منه 

      و دیگه لازم نبود مثل قبل تقلا کنم رژیم و ورزش کنم و با تغییر فرمول‌های ذهنیم عملکردم و جسمم بهبود پیدا کرد 

      در مورد کارم تا وقتی که طبق منیت فکر میکردم میگفتم من نمیتونم، نمیشه ولی وقتی خواستم منیت رو بزارم کنار و اراده شخصیم با اراده خداوند همسو شد تازه دیدم منم میتونم قدم برداشتم و با هدایت خداوند قدم به قدم مسیر رو طی کردم و تونستم از هنر مورد علاقه ام درآمد داشته باشم 

      و من تمام تلاشم رو میکنم که با ارده بی نهایت الهی همسو بشم و در جهت رشد و گسترش حرکت کنم ،باید حواسم باشه هر جا حسم خوب نیست و یا دارم تقلا میکنم دارم طبق اراده شخصی عمل میکنم پس سعی میکنم منیت رو بزارم کنار و و با آرامش با خدای درونم راحت حرکت کنم و تجربه کنم 

      خدای مهربانم بینهایت سپاسگزارم 

      استاد عزیز بینهایت سپاسگزارم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید