تصمیم برای همسو شدن با اراده خداوند از اراده فردی شروع میشود.
من در یک شب از زندگی تصمیم گرفتم زندگی خودم را به شکلی که دوست دارم تغییر بدم. این تصمیم شخصی من بود و با تمام آنچه درباره زندگی به من گفته شده بود در تضاد بود.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.33 از 104 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

به نام خدای مهربان
سلام بر استاد عزیز و تمامی همراهان
از زمانی که خودم رو شناختم و از معلمین و ازاطرافیان این جمله رو شنیدم که باید با سعی وتلاش و اراده شخصی زندگی خودم رو بسازم
دست از تلاش برنمیداشتم
هر یک از ما بخوبی میدانیم که چقدر تلاش کردیم و به این در و آن در زدیم و چقدر نیرو صرف کردیم برای کارهایی که میخواستیم بهشون دست پیدا کنیم و خودمون رو به اراده الهی پیوند نزده بودیم هرچه بود اراده شخصی بود
یادمه از بچگی به من میگفتند که لیلا با چیزهای هایی که برای ما بی ارزش هست وسایلی درست میکنه که ارزشمنده
منکه در خودم ذوق و شوق خیاطی رو دریافته بودم با پارچه هایی که بدرد کسی نمیخورد لباس میدوختم
یادمه نزدیک عید بود مادرم یه سری ملافه و لباسهای کهنه خانواده داشت میریخت دور
من از مادرم خواهش کردم اونا رو نریزه دور و بده به من
یادمه یکی از پیرهن های پدر م رو که مادرم میخواست بریزه دور رو بادقت شکافتم و کاملا اتو کردم و به عنوان الگو انداختم روی ملافه ای که مادرم میخواست بریزه دور
از اون ملافه یه پیرهن برای پدرم دوختم
اون موقع شاید ۱۰ ساله بودم
حیرت همه خانواده ام رو میدیدم وقتی مادر و پدرم با این دوخت زیبای من مواجه شدند مادرم بهم گفت چرا با پارچه کهنه خیاطی میکنی ؟
مادرم پارچه ای رو تهیه کرد و بهم داد گفت حالا با این پارچه برای پدرت لباس بدوز
آنموقع گویی تمام دنیا رو بهم دادند با شوق وصف ناپذیری مشغول دوختن پیرهن برای پدرم شدم انصافا هم پیرهن زیبای برای پدرم دوختم
بعدش مادرم گفت ببین دخترم آدم باید قالی نشین باشه نه قالی باف
معنی این حرف رو نمیفهمیدم داشتم فکر میکردم که مادرم گفت تو باید درس بخونی نه اینکه خیاطی کنی
با این حرف مادرم همه آمال و آرزوهایم درهم تنید
من مشغول درس خواندن شدم و در اوقات بیکاری و تابستان خیاطی میکردم
به نظرم اینطوری با اراده شخصی مانع از اراده الهی شدم
اما اینک در سن ۶۴ سالگی میخوام عمل کردن براساس اراده شخصی خود را متوقف کنم
من لیلا د در این لحظه مقدس تصمیم میگیرم که عمل کردن براساس اراده شخصی خود را متوقف کرده وبر مبنای اراده خداوند برای رشد و گسترش زندگی عمل کنم
حس ترس توام با امیدواری دارم
در دلم آشوبی است با خود میگویم یعنی ۶۴ سال از عمر من گذشت تازه میخواهم به خدا توکل کنم
چقدر غفلت !!!
اما از طرفی خوشحالم که به این حقایق پی میبرم
در کل من در شرایط روحی مساعدی قرار ندارم
با تمام قوا با اراده شخصی سعی و تلاش کردم بچه هام رو به درجات علمی بالا برسانم تا آنها را به سر منزل مقصود برسانم و بقول خودم رسالتم را کامل کنم البته که نتایجی هم گرفتم اما آنچه در مقابل آن زحمات نسیب من و فرزندانم شد بسیار اندک بود
خدایی فرزندانم هم خیلی تلاش کردند و به مدارج بالای علمی دست یافتند اما مگر همه زندگی در آموختن علم است وقتی فرزندانم الان در دهه چهارم زندگی دچار استرس و اضطراب فراوانی هستند آنهمه تلاش نتیجه خوبی نداد
اما در حال حاضر برای حل و فصل تمامی مشکلاتم با آغوش باز بخدا توکل میکنم و دیگه اراده شخصی خودم رو متوقف کردم
خدای خوبم من فقط به تو توکل میکنم و سر تسلیم به بارگاه تو دارم و مطیع اراده تو هستم باشد که به اوضاع نابسامان من سر و سامانی دهی
با تشکر از استاد عزیز