در قسمت قبل درباره نقش عزت نفس در شکل گیری دنیای پیرامون توضیح داده شد و چهار تمرین عملی برای بالابردن سطح عزت نفس ارائه شد. در این قسما موارد دیگری برای افزایش درونی سطح عزت نفس ارائه میشود.
لازم به ذکر است که موارد ذکر شده کاملا عملی بوده و باید در زندگی روزمره به آنها عمل کنیم. تنها از این طریق است که به مرور نگرش و واکنشهای ما تغییر کرده و در نهایت شخصیت ما تغییر میکند.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.33 از 36 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
با نام و یاد خدا
زندگی با اراده خدا گام
۳۲
نوشته های باور ساز
از طریق دگمه حالمو بهتر کن به این مقاله ارزشمند هدایت شدم و چقدرررر به این آگاهی در موقعیت فعلی احتیاج داشتم ..خدایا بی نهایت شکرگذارم …
من متوجه شدم در جلسات قبل درباره اینکه عزت نفس چه تاثیری روی دنیای دور و بر داره و چهار تا تمرین عملی برای بالا بردنش یاد داده شده و حالا در این جلسه میخوایم بریم سراغ موارد دیگهای که باعث میشه عزت نفس از درون رشد کنه. میدونم که اینها هم کاملاً عملی هستن و باید توی زندگی هر روزه بهشون عمل کنم تا کمکم نگرش و واکنشهام عوض بشه و در نهایت شخصیتم تغییر کنه.
استاد جان من یاد گرفتم که باید همیشه یادم باشه که توی این دنیا تنها نیستم. خدا توی سوره حدید میگه هر جا که باشی اون با توئه. اگه واقعاً باور کنم که تنها بودن غیرممکنه، عزت نفسم کامل میشه. بچهها دقیقاً همین حس رو دارن و برای همین عزت نفسشون خیلی بالاست. اما هر چی بزرگتر میشن ، تحت تاثیر آموزشها وامر و نهی والدین، اون عزت نفس واقعی رو از دست میدن و سعی می کنن طبق چیزهایی که بهش یاد دادن رفتار کنن.
من کودک دیروز و خانم ۵۸ ساله امروزم برای اینکه دوباره به اون سطح بالا برسم که در کودکی بودم ، کافیه به چیزی که از اول توی وجودم بوده توجه کنم و هر چی بهم گفتن رو ندیده و نشنیده بگیرم.
میخوام این جمله رو با دقت بخونم و حسش کنم: من یه همدم متعالی دارم که هیچوقت منو ترک نکرده، حتی اون وقتایی که من به ظاهر اون رو ترک کرده بودم. لحظاتی که فکر کردم تنهام گذاشته و دیگه دوستم نداره اما اون لحظهای از من جدا نشد. باید این رو قبول کنم که برای خدا خیلی محترم و ارزشمند بودم که توی این دنیا قرار گرفتم. نیت خدا این بوده که از طریق من رشد و گسترش زندگی اتفاق بیفته.
باید اینو بفهمم که خدا بارها منو از مسیرهای خطرناک بازداشته و هدایتم کرده و منو گرامی میداره. پس این همدم متعالی واقعاً لایق احترام و اعتماد منه.
فهمیدم که جمله من به خدا توکل میکنم، وقتی از روی محترم شمردن خدا باشه و دلیل و منطقش رو بدونم، بهم آرامش میده، وگرنه فقط یه جملهست که از زبونم درمیاد و هیچ تاثیری روی روح و ذهنم نداره.
به نظرم دلیل اصلی اینکه اعتماد به نفسم رو از دست دادم، اینه که احساس تنهایی کردم. هر چی بیشتر احساس تنهایی کنم، عزت نفسم کمتر میشه. واسه همینه که آدمایی با عزت نفس پایین، دنبال تایید و حمایت بقیه هستن. دوست دارن بشنون که دوستداشتنیان و میخوان مطمئن شن که برای بقیه اهمیت دارن. این آدما دوست داشته شدن توسط بقیه رو مهمتر از دوست داشتن خودشون میدونن. یادشون رفته که تنها نیستن و خدا همیشه همراهشونه، واسه همین الکی توی دنیای بیرون دنبال حامی میگردن و این جستجو هیچوقت به جایی نمیرسه.
تمرین من توی این مرحله اینه که همراهی خدا رو به یاد بیارم. سعی میکنم مخصوصاً وقتایی که ترس و نگرانی میگیرم، یادم بیاد که خدا کنارمه تا آرامشم بیشتر بشه. اون وقت میبینم که چطوری روی خودم و دنیای اطرافم تسلط پیدا میکنم و دیگه به بقیه وابسته نیستم.
من در دوره ارزشمند لاغری با ذهن با جسمم آشتی کردم اذیت کردنشو گذاشتم کنار ازش عذر خواهی کردم حالا دیگه جسمم محترمه و ارزشمند . من با یه جسم کامل به دنیا اومدم تا برای یه مدت کوتاه جایگاه من توی دنیای مادی باشه. جسم من، بدون توجه به اندازه، شکل، رنگ یا هر جور ضعف خیالی، برای رسیدن به هدفی که براش آفریده شدم، کاملاً کامل و بیعیبه. برای سالم بودن هم نیاز نیست کار خاصی بکنم، چون من ذاتاً سلامتی دارم، مگر اینکه خودم با کارهای اشتباه از بین ببرمش. مثلاً ممکنه با خوردن چیزهای مضر یا حرکات خطرناک، سلامتی جسمم رو به خطر بندازم و دچار بیماری، خستگی یا افسردگی بشم. اما باید بدونم که این وضعیت، واقعیت جسم من برای حضور توی این دنیا نبوده، بلکه شرایطی بوده که خودم ایجاد کردم. واسه همین اگه میخوام از بند مشکلات جسمیم راحت بشم، اول باید متعهد بشم که برای همیشه به جسمم احترام بذارم و بهش ارزش بدم. من خودم خوب میدونم چه کاری باید بکنم و واقعاً نیازی ندارم که دنبال برنامه غذایی یا ورزش روزانه یا مربی شخصی بگردم.
من با استفاده از مراقبه ذهنی می تونم با قدرت اراده خداوند در ارتباط بمونم. اینجوری میتونم سطح عزت نفسم رو همیشه توی وضعیت مطلوبی نگه دارم. به نظرم مراقبه کردن، مهمترین راه برای اینه که به اراده خدا متصل بمونم.
مراقبه ذهنی رو نمیشه با الگوهای از پیش تعریف شده انجام داد، چون یه راه کاملاً شخصیه. یعنی وقتی می ترسم یا نگران میشم، هر جور که خودم میدونم برام جواب میده، توجهم رو روی ارتباط با قدرت اراده خدا ببرم تا به آرامش و تسلی برسم. حتی اگه از عبارتهایی که توی قسمتهای قبل یاد داده شده استفاده کنم و بهم حس بهتری بده، میتونه یه روش مناسب برای مراقبه ذهنی باشه.
من توی این مسیر فهمیدم که مراقبه لزوماً این نیست که توی یه زمان خاص یا شرایط خاصی باشم و حرکات یا جملات کلیشهای و دیکته شده رو تکرار کنم.
برای این کار حتی نیاز نیست چشمامو ببندم یابا خودم حرف بزنم. همه چیز باید ذهنی باشه؛ یعنی توی ذهنم از تصویرها، عبارتها یا هر چیزی استفاده کنم تا به خودم یادآوری کنم که اون همدم متعالی همیشه همراه و مراقب منه. اینجوری میتونم خیلی راحت زنجیره افکار منفی و مضطربکننده رو قطع کنم و ذهنم رو با افکار معنوی و امیدبخش پر کنم. وقتی اینجوری کنم، ارتباطم با منبع و منشأ وجودم رو حس میکنم و یهو میبینم استرس و ناراحتیم کم شده و اشتیاقم برای زندگی بیشتر شده، بدون اینکه دلیل یا نشانه خاصی توی اون لحظه وجود داشته باشه.
من می بایست با دنیای اطرافم مدارا کنم. یعنی با آدمها، گیاهان، حیوونا و هر موجودی، چه زنده باشه چه نباشه، مدارا کنم. در این حالت ، انرژی بخشش و عفو رو میفرستم بیرون و دنیا هم همین برخورد رو با من می کنه اینطوری عزت روحم رو درک و تجربه میکنم. یه نکته مهم اینه که نباید به حق به جانب بودن فکر کنم؛ یعنی حتی اگه صد در صد حق با من باشه، نباید اجازه بدم این موضوع جلوی انرژی بخشش و مدارای من رو بگیره.
همیشه سعی کنم به جای خشم، کینه و کدورت، انرژی مهربانی رو جایگزین کنم. وقتی بقیه رو میبخشم، در واقع بیشتر از هر زمانی به خودم ارزش و احترام دادم. یادم باشه که مدارا کردن اصلاً جایگاه اجتماعی و دنیایی منو تکون نمیده، بلکه جایگاه معنوی منو محکمتر میکنه. وقتی جایگاه معنویم درست باشه، خودبهخود جایگاه مادی و دنیویم هم درست میشه.
هر بار که با دنیا مدارا میکنم، حس بهتری میگیرم و این حس خوب مدارا مثل یه نسیم خنک همه چیزو در زندگیم معطر و شاداب میکنه. با این حس خوب، فضای دلم رو پاکسازی میکنم و این دقیقاً همون افزایش عزت نفسمه.
همیشه یادم باشه بدونم نقش خودم توی عزت نفسم چیه.؟
قدیما همیشه فکر میکردم عزت نفسم وقتی بالا میره که بقیه با من رفتار مناسبی داشته باشن. فکر میکردم اگه بقیه منو تایید کنن یا بپذیرن، اعتماد به نفسم بیشتر میشه.
من باید باور کنم که نظر و عقیده بقیه درباره من، حقیقت نداره و فقط یه نظر و عقیده است. هویت من با عقیده و نظر اونا شکل نمی گیره.
من نباید خودمو مسئول نظر و عقیده بقیه بدونم، بلکه باید صد در صد مسئولیت عقیده و نظر خودم رو قبول کنم. من فقط میتونم مسئول ویژگیهای شخصیتی خودم باشم و این موضوع درباره همه آدمها همینه.
حالا می فهمم وقتی به خودم احترام بگذارم، برای رسیدن به عزت نفس فقط به نقش خودم تکیه میکنم. اگه به خودم شک کنم یا خودم رو مجازات و سرزنش کنم، نه تنها عزت نفسم رو از دست میدم، بلکه شک و تردیدها و انتقادهای بیشتری رو جذب میکنم و همینطور بیشتر و بیشتر خودم رو سرزنش و مجازات میکنم.
برای اینکه به عزت نفس برسم، باید به نقش خودم تکیه کنم. فقط اون وقته که با روح جهانی یا قدرت اراده خداوند ارتباط میگیرم ..
مناینو درک می کنم که باید همیشه شکرگزار باشم، چون شکرگزاری آخرین مرحله برای موفقیت توی هر اتفاقیه. به جای اینکه به شرایط و داشتههای زندگیم با تحقیر نگاه کنم، شکرگزار باشم.
همیشه با خودم تکرار کنم: خدایا به خاطر همه چیز از تو متشکرم. سعی میکنم از دیدن و تجربه کردن هر چیزی توی زندگیم خوشحال و سپاسگزار باشم. اینجوریه که واقعاً به خدا و آینه خلقت احترام گذاشتم.
این مدل نگاه باعث میشه یه احترام درونی توی من شکل بگیره و هر چی توی درونم دارم رو به بقیه هدیه بدم.
شکرگزاری بالاترین نوع احترام گذاشتنه؛ همونطور که وقتی به بقیه احترام میگذارم و تشکر می کنم، احترام بیشتری میگیرم، وقتی هم با شکرگزاری به زندگی و خالقم احترام میذارم، بیشتر از قبل مورد احترام و ارزش قرار میگیرم و این بالاترین نوع عزت نفس داشتنه.
》》》》》》》《《《《《《《