0

داستان هدایت من

داستان هدایت من برای رهایی از چاقی
اندازه متن

🌟 یک داستان آشنا برای همه ما چاق‌ها!

من و تو… و هر کسی که سال‌ها با اضافه‌وزن زندگی کرده، به اندازه‌ی همون سال‌ها دنبال یه راه نجات بودیم! 🔍

رژیم‌های سخت، ورزش با اشتیاق، دمنوش‌های عجیب، حتی روش‌هایی مثل طب سوزنی یا شوک الکتریکی برای آب کردن چربی‌ها! 😣⚡

گاهی اون‌قدر از چاقی خسته شدیم که با دل لرزون رفتیم سراغ عمل جراحی… فقط برای اینکه بتونیم یه نفس راحت بکشیم. 😔💔

🌀 اما یه چیز مشترک بین ما هست…

همه‌ی اون تلاش‌ها آخرش رسید به یه دیوار بلند ناامیدی! 😞

اون‌جا بود که با خودمون زمزمه کردیم:

«یعنی هیچ راهی برای من نیست؟ من همیشه باید چاق بمونم؟»

بعضیامون از شدت ناراحتی افسرده شدیم، منزوی، پرخاشگر… و اشک‌هامون شد همدم شب‌هامون 😢🕯️

🍃 و درست همون لحظه…

وقتی دیگه هیچ راهی به ذهنمون نمی‌رسید، از ته دل گفتیم:

«خدایا… خودت یه راه نشونم بده 🙏»

و انگار همون لحظه‌ی تسلیم، همون لحظه‌ای که دیگه به هیچ‌کس و هیچ‌چیز امید نداشتیم، در واقع آغاز مسیر واقعی ما بود.

🌈 شاید آگاهانه، شاید ناآگاهانه، اما هدایت شدیم!

خودت بهتر می‌دونی چطوری رسیدی به این سایت…

شاید یه پیام، یه جستجو، یه پیشنهاد… ولی در واقع یه پاسخ الهی به دعای دلت بود. 💖

✍️ حالا نوبت توئه که بنویسی…

داستان هدایتت به سمت «تناسب فکری» رو با ما به اشتراک بذار.

با نوشتنش، هم از ته دل شکرگزاری می‌کنی، هم ایمان و انگیزه‌ت برای ادامه مسیر چند برابر می‌شه. 💫

وقتی داستان هدایت خودتو می‌نویسی و قصه‌ی بقیه رو می‌خونی، می‌فهمی چطور خدا از راه‌های بی‌شمارش ما رو به سمت نجات می‌کشونه… 🌱

📣 منتظرم بخونم داستانت رو…

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.00 از 256 رای

https://tanasobefekri.net/?p=22571
486 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار انوشه
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۱ ۱۳:۵۲
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 205 کلمه

      با سلام‌ خدمت آقای عطار روشن و همه همراننزدیک ۲۰ سال با مشکل اضافه وزن دست و پنجه نرم میکنممثل تمامی دوستان تمامی زجر های این مشکل و رو دوشم تا اینجا کشوندم زجر حسرت خوش هیکلی، لباس های تنگ و روشن، عدم اعتماد به نفس …با اینکه خودم داروساز هستم و از عوارض خیلی از دارو ها و رژیم ها آگاهم ولی عوارض و به سختی که میکشیدم ترجیح میدادمتا اینکه این اواخر حتی رژیمی که خیلی مورد تایید پزشکان امروز هست و رو خودم هم چند بار جواب داد و تا ده کیلو هم کم کردم دیگه جواب نداد و منم نا امید از همه جا 

      از اونجایی که با مباحث قدرت ذهن و قدرت جذب هم تا حدودی آشنا هستم یه روز همینجوری و‌ واقعا همینجوری تو یوتیوب سرچ کردم لاغری با ذهن و ویدیوهای آقای عطار روشن و برام آورد و منم شروع کردم به دیدن دوره های رایگان به جرات میتونم بگم از ویدیو اول فهمیدم راه اصلی و‌ نهایی و پیدا کردم و یه حس واقعا درونی بهم میگفت که جواب میده و مطمئنم‌ جواب میده یک بار برای همیشه! بعد از اتمام ویدیوهای رایگان دوره و رو خریداری کردم و الان اول راه هستم در کنار همه شما عزیزان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۳/۰۷ ۰۸:۴۷
      مدت عضویت: 1208 روز
      امتیاز کاربر: 2110 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 412 کلمه

      سلام به استاد آرامش و به همه عزیزان هم مسیر

      امروز میخوام درباره این موضوع صحبت کنم که چی شد که چاق شدم. کلا از چه زمانی متوجه شدم که چاق شدم.

      وقتی به گذشته زندگیم فکر می کنم وبر می گردم به دوران بچگی خودم، یادم میاد که تو خانواده من در مورد غذا خوردن اصرار ویا تعارف وجود نداشت. پدرم باورش این بود که :” سفره ای که پهن شد تعارف نداره و هر کسی هر چقدر میل داشت میخوره وگرنه مدیون خودش میشه. اون زمان کسی نگران کم خوردن ویا چاق و لاغر شدن نبود.وقتی از مدرسه برمی گشتم واگر گرسنه نبودم سمت آشپزخانه نمی رفتم ویا اگر اون غذا رو دوست نداشتم بدون اینکه اعتراض کنم برای خودم یه چیزی که دوست داشتم رو درست می کردم وبا لذت هرلقمشو میخوردم. تا اینجا خبری از چاقی نبود.بزرگتر که شدم ووارد دانشگاه شدم با دوستام که حدود یه ده نفری می‌شدیم ظهر با هم میرفتیم سلف سرویس دانشگاه و اتفاقا دیرتر از بقیه هم می رفتیم که به ته دیگ برسیم. باز اونجا هم خبری از چاقی نبود .این کلمه تو ذهن من وجود نداشت.تنها مساله ای که حتی بهش فکر هم نمکردم بدنم وجسمم بود. تا زمان ازدواجم و آشنایی با خانواده وفامیل همسرم ومهمانی و پا گشا و….یواش یواش جملات جدیدی از اطراف می شنیدم و منو به فکر وامیداشت وهمین که وارد ذهنم میشد ، نشخداو ذهنی و یه جور وسواس پیدا کرده بودم که نکنه راست باشه و من با خوردن سس سالادوبرنج تو وعده شام و ته دیگ و نوشابه و….چاق بشم .تعارف زیاد از طرف میزبان( که البته از سر لطفشون بود به من ونشانه احترام به میهمان) وحتی یکی از فامیل های همسرم بود که الان هم هست وخدا حفظش کنه خیلی فرد بزرگواریه که سرسفره از تعارف گذشته با کف گیر بدون اعلام رضایت شما وبدون اینکه گوش به حرف شما بده برات برنج رو میریزه وهرچقدر بگی جا ندارم کارساز نیست ومن اوایل که رو در بایستی داشتم وفکرم این بود که اگه نخورم ناراحت میشه واز طرفی چون دست خورده شده اصراف میشه ، میخوردم اما جدیدا یه فکری کردم وسر سفره در دورترین نقطه از ایشون میشینم و اگر مجبور بشم نزدیک ایشون باشم همش حواسم هست که دستش طرف کف گیر نره برای تعارف ، که من بشقابم رو دور کنم . 

      یه تفکر دیگه هم که اون رو از عوامل چاقی خدوم میدونم ، از سر عادت غذا خوردنه.این که سر سفره با بقیه ناهار و شامم روبخورم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 6691 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 17 کلمه

        سلام و درود
        لطفا در نوشتن دیدگاه دقت کنید مطلبی که نوشتید مربوط به این صفحه نیست
        با تشکر

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریماه .
      ۱۴۰۲/۰۳/۰۶ ۱۲:۲۳
      مدت عضویت: 2092 روز
      امتیاز کاربر: 22718 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 261 کلمه

      اینبار بار سومی هست که من این دوره را شروع میکنم و خب داستان هدایتم مربوط میشه به دوسال و نیم قبل 

      اگر بخام خودمو با اون دوران مقایسه کنم باید بگم که دوسال و نیم واقعا پر از سختی را از سر گذروندم ولی موفقیت آمیز یعنی درسته که داشتم با افسردگی سر و کله میزدم ولی الان پشت سرش گذاشتم و عوضش یه خودشناسی عمیقی در من بوحود اومد و درسته که توی محیط پر تنش و اضطرابی زندگی میکردم ولی الان میتونم شرایط استرس زا را مدیریت کنم و البته قدر آرامشی که الان هست را بدونم درسته که اضافه وزن داشتم و خیلی از خودم بدم میومد اما در طی این دوسال هم خیلی لاغر شدم هم اینکه از طریق مسیر لاغری به خویشتن دوستی رسیدم و عاشق خودم و وجودیتم شدم و من فکر میکنم که با اینکه دوسال و نیمی پر از مشکلات و ناراحتی را طی کردم ولی الان خیلی خیلی نسبت به آدمی که دوسال پیش بودم موفق ترم و این به من اعتماد به نفس میده چونکه به خودم بابت پشت سرگذاشتن اون مشکلات و حل کردن اونهاییش که مربوط به من بودند افتخار میکنم 

      اومدن من به این سایت تنها و تنها هدایت خداوند بوده که از طریق یکی از عزیزترین آدمهای زندگیم بهم گفته شد 

      همینجا از بهترین دوستم تشکر میکنم که وقتی خودش با این سایت واقعا شگفت انگیز آشنا شد من را هم آشنا کرد 

      من تصمیم خودم را گرفته ام که اینبار علاوه بر مسئولیت چاقی ، مسئولیت لاغر شدن خودم را بپذیرم

      خیلی خوشحالم که در این دوره هستم 

      خدایا شکرت ❤️ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زندگی از نو
      ۱۴۰۲/۰۳/۰۶ ۱۰:۳۲
      مدت عضویت: 2283 روز
      امتیاز کاربر: 1985 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 395 کلمه

      سلام و درود

      از تیکه از کنایه از نصیحت از همه چی خسته بودم البته از اوضاع خودم هم خوشم نمیومد دوست داشتم لاغر بشم . مثل همیشه به خودم قول میدادم بعد از عید شروع میکنم هر روز نیم ساعت  میرم پیاده روی ، پرخوریامو کم میکنم و وزنم رو کم میکنم ، کاری که بارها انجام داده بودم و نتیجه‌ای بیشتر از ۲ یا ۳ کیلو نگرفته بودم ولی من دوست داشتم ۱۵ تا ۲۰ کیلو کم کنم.

      تا اینکه به وسیله خواهر و زنداداشم با این موضوع آشنا شدم وقتی گفتن بدون رژیم و ورزش بال درآوردم چون از کلمه رژیم حالم بهم میخورد رژیم یعنی حسرت یعنی دقیقا از وقتی تو رژیم رو شروع میکردی انواع مهمونی و عروسی و شام و کیک و شیرینیای خوشمزه شروع میشد و تو باید یا با حسرت کم میخوردی و میگفتی حیف که رژیمم یا اینکه میخوردی و کلی عذاب وجدان میکشیدی . ورزشم هم اوضاعش بهتر نبود خستگی و زجر و عرق کردن . من با اقای عطارروشن به وسیله یکی از مشاوره.های روانشناسی همشهریمون آشنا شدم مدرس مثبت اندیشی و شکرگزاری و چیزای دیگه هم بود و خودش این دوره رو خریده بود و با توجه به برداست خودش فایل آموزشی  ضبط میکرد و میزاشت و فایلهای رایگان و البته کلی با دوره های عرشیانفر و چیزای دیگه هم بهش اضافه میکرد ماهی ۵۰ تومن و اون موقع دوره اقای عطارروشن فکر کنم ۳ تومن بود و من هم خانه‌دار و اصلا شرایط خریدش رو نداشتم ولی وقتی فهمیدم دوره‌ای که ماهی ۵۰ تومن شرکت کردم اصلیش نیست حقیقتا احساس خوبی نداشتم و حسرت اینو میخوردم که کاش منم میتونستم اونو شرکت میکردم حدود ۵ ماه تو اون دوره ها بودم و تقریبا ۶ کیلو هم وزن کردم و  لاغری دلخواه نصیبم نشد ولی  خداییش زندگیم خیلی متحول شد تا بعد از ۵ ماه دوره صدگام رو دیدم و اونو از سایت شروع کردم خیلی حالم بهتر شد بیشتر مطمئن شدم که کاش دوره اصلی رو شرکت میکردم تاااا به لطف خدا من شاغل شدم و پول اومد تو حسابم چند وقت پیش دوباره اومدم تو سایت و با خوشحالی دیدم که دوره مرحله‌ای شده و میتونم مرحله به مرحله بخرم بلاخره با کلی کنجار و استرس و شک و تردید دل به دریا زدم و بعد از حدودا ۳ سال به آرزوم رسیدم و امروز ۶ خرداد اینجام تا زندگیمو از نو بسازم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۳/۰۵ ۱۳:۲۳
      مدت عضویت: 1208 روز
      امتیاز کاربر: 2110 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 89 کلمه

      سلام و وقت به خیر خدمت استاد عزیز و همراهان گرامی! امروز هوای شهر من بارانیه و ریز این باران رحمت خداوند هوای دل آدم رو شاعرانه میشه. به زبان بی زبانی به ما میگه اگر میخوای رحمت خداوند شامل حالت بشه بزن بیرون از کنج خلوت خودت و دلت رو به رحمت خداوند بسپار تا یقین  پیدا کنی که برای خداوند برآورده کردن خواسته‌های تو خیلی آسان تر از اون چیزیه  که تو فکر می کنی . براتون آرزو میکنم که همواره  در مسیر تغییر ثابت قدم باشید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار گلستان
      ۱۴۰۲/۰۳/۰۴ ۲۰:۳۶
      مدت عضویت: 1208 روز
      امتیاز کاربر: 2110 سطح ۳: کاربر پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 325 کلمه

      سلام عرض میکنم خدمت استاد بزرگوار ودوستان عزیز و همراه!

      قبل از هر سخنی اینو بگم که از ۲۰ روز پیش که با این سایت آشنا شدم بارها دیدگاه نوشتم اما قبل از اینکه ارسال کنم می پره وپاک میشه.و دیگه پیداش نمی کنم.دلیلش هم اینه که من زیاد کار کردن با گوشی رو بلد نیستم.

      اونم دلیل داره

      قبل از اینکه با این سایت آشنا بشم زیاد اهل گوشی نبودم ویا این که زیاد تو فضای مجازی باشم.

      از ۲۳ سال پیش اضافه وزن من خیلی نامحسوس شروع شد تو تمام این سالها کارهای زیادی انجام دادم و راه های زیادی رو امتحان کردم، اما گذرا بود و پایدار نمی موند. 

      اینکه میگن اگه سوال درست بپرسی خیلی مهمه واقعا درسته.

      یه روز همینطوری که داشتم با خودم فکر میکردم  یهویی این دو کلمه به ذهنم رسید( لاغری با ذهن) . بدون هیچ مقدمه ای. یا آشنایی قبلی با این دو کلمه.البته جدا جدا زیاد از این دو کلمه استفاده می‌کردم.وقتی جستجو کردم واین سایت برای من بالا آمد. از خوشحالی اشک تو چشمام جمع شد وبغض کردم ودیگه کلمات و صفحه گوشیم رو نمیدیدم. هزاران بار وبا تک تک سلول های بدنم خدا رو شکر کردم که باز هم دست منو گرفت و هدایتم کرد .این رو برای خودم یه معجزه می دونم وقدر دان خداوند هستم.باورش دارم به حرف های استاد ایمان دارم و این راهی رو که خداوند به من نشون داده ادامه میدم تا آخر عمرم .به خودم و خدای خودم قول میدم واز خودش برای پایداری در این راه کمک می خوام.البته در تمام این ۲۰ روز خیلی از مطالب سایت رو خوندم ودلیلم برای موندن در این سایت فقط لاغری نیست.تغییر ذهن در تمام زمینه ها نیاز واقعی منه و حالا که خداوند دست منو گرفته و هدایتم کرده ،به شکرانه این موهبت  ادامه میدم و به شاگردی استاد عطار روشن عزیز افتخار میکنم.

      وخوشحالم که با شما دوستان عزیز همراه شدم.برای شما استاد محترم و دوستان خوبم آرزوی سلامتی و آگاهی روز افزون دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار دنیا
      ۱۴۰۲/۰۳/۰۱ ۱۰:۱۵
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 254 کلمه

      درود به سرزمین لاغرها درود به استاد آرامش 

      من یه خردادی هستم از ابتدای این ماه گرم استارت زدم صبحم با شما دوستان نازنین شروع شد من امروز متولد شدم گام به گام حرکت می کنم با عشق با نورالهی با شکرگذاری هدف مشخصه رسیدن به تناسب اندام 

      علت اضافه وزن دنیا تا ۲۰ سالگی لاغر مردنی بود خیلی زیاد هرچی می خوردم چاق نمی شدم اما بعد از ۲۰ سالگی شروع به افزایش وزن کردم و از این موضوع خوشحال بودم بالاخره بدن من هم گوشت گرفت علت رو نمی دونستم بدنم تغییر کرده بود و روز به روز به وزنم اضافه می شد زیبا شده بودم برعکس همه از من تعریف می کردن چقدر خوب شدی 

      و این پروسه خیلی سریع اتفاق افتاد تا اینکه لباس هام تنگ شد سایزم کلی تغییر کرد از ۴۵ کیلو رسیدم به ۶۰ کیلو گفتم خیلی خوبه اما گویا وزنم این و قبول نداشت کم کم نگران شدم چرا من دارم سریع چاق می شم پس آزمایش خون و بله من دچارکم کاری تیروئید شده بودم و علت این بود سال ها تحت درمان تا امروز مرتب در حال کم و زیادکردن وزن تا به طور اتفاقی تو شبکه مجازی با موضوع لاغری ذهنی مواجه شدم و برام جالب بود پس با استادم مشورت کردم و ایشون وقت گذاشت و شما رو معرفی کرد و من الان اینجام و خوشحال که در کنار شما عزیزان گام برمی دارم من در سلامتی کامل هستم و هزاران مرتبه شکر می کنم موفقیت و تناسب اندام در دستان ماست دوستان به پیش 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آمنه
      ۱۴۰۲/۰۲/۲۴ ۱۶:۳۸
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 139 کلمه

      سلام آمنه هستم خیلی خوشحالم که هدایت شدم ب این سایت عالی شما استاد جان .من واقعیت از شاگردان استاد عباسمنش عزیز هستم و صدای شما و تصویر شما رو از طریق نتایج دوستان باهاش آشنا شدم.و داستان زندگی شما انقدر برای من تاثیر گذار بود که بیش از چندبار گوش دادم و خیلی حالمو خوب می‌کرد وباورمو قوی .خیلی اتفاقی داشتم کامنت شمارو روی یک فایل دانلودی از استاد عباسمنش میخوندم که دیدم یکی از دوستان نوشته آدرس سایتتون رو بدید وباید چطور ….که یکدفعه یک ندایی گفت آمنه برو سایت آقارضا رو دنبال کن توی گوگل سرچ کردم و در کمال ناباوری دیدم که محتوای سایت شما دررابطه بالاغری هست چیزی که سالهاست من درگیرش هستم بخصوص این چند ماه اخیر خیلی از خدا کمک میخواستم و مطمئنم اومدنم به سایت شما جواب خدای بزرگ من هست.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Maryam
      ۱۴۰۲/۰۲/۱۷ ۱۰:۵۵
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 285 کلمه

      سلام به همه دوستان خوبم 

      من مریم از امروز دوباره تصمیم گرفتم به سایت تناسب فکری بیام و اون حس ناب و عالی که در پنج ماهه گذشته تجربه کردم و به دست بیارم و به خواست خدا و تلاش خودم ماندگار کنم 

      بازگشت دوباره من به سایت از زمانی که با خانواده پدرم به سفر رفتیم جرقه خورد من با سایت تناسب فکری اشنایی داشتم و بینهایت حس عالی رو باهاش تجربه کردم اما به خاطر مسائلی پنج ماه پیش از سایت جدا شدم و الان بعد از پنج ماه قوی تر از قبل برگشتم چون باور دارم که فقط و فقط از این طریق می توان به خواسته خود یعنی لاغری برسم و اما جرقه بازگشت من در سفر خورد زمانی که همه عکس های تکی بینهایت زیبا میگرفتند و من از عکس ها فرار میکردم زمانی که کوه نوردی رفتیم و من از لحاظ جسمی کم می آوردم زمانی نمی توانستم لباس مورد علاقه ام را بپوشم و همه و همه اینها دوباره باعث شد من به سمت این سایت هدایت بشم اما فرق اساسی که با قبل از آشنایی من با سایت داشت این بود که دیگه حس بد و ناراحت کنننده ای برام نبود انگار داخل ذهنم جایی بود که به من میگفت هنوز می تونی هنوز جایی هست که تو رو به خواستت میرسونه انگار هنوز اون کفه لاغری من خیلیم سبک نشده بود و حرف های بسیار زیبای استاد عطا روشن داخل ذهنم مرور می‌شد و اون حس عالی درونم بود پس من تصمیم گرفته بار دیگه این بار قوی تر از قبل بیام و اینجا بنویسم که من قوی تر شدم و برگشتم کنار شما دوستای خوبم،و دوباره دوره ورود به سرزمین لاغر هارو شروع کردم و خوشحال ترینم……

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۲/۰۲/۰۵ ۱۶:۲۷
      مدت عضویت: 2214 روز
      امتیاز کاربر: 12525 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 335 کلمه

      به نام خداوند بخشنده ومهربان 

      سلام سلامی به لطافت وروزهای بهاری به مطبوعی هوای بهاری وبه امیدواری فصل بهار

      امروز هدایت شدم 

      وقتی امروز فایل درچاقی بسی لاغریست

      امید دوباره ای درمن جان گرفت

      ومن هدایت شدم 

      من امروز مانع اصلی ذهنمو فهمیدم 

      همیشه فکر میکردم اگه لاغر نشم پس باید دوباره شروع کنم یا من بیعرضه ام

      اما امروز فهمیدم دراوج ناامیدی امید است

      واینکه من باید تصمیم بگیرم هرجور شده ادامه بدم 

      یعنی اون ادامه دادن سخته ولی ارزششو داره

      مثل اون زمانیه که داری کیک تولد میپزی وخسته شدی وپاهات درد میکنه از بس کار کردی ولی بازم باید ادامه بدی 

      من گاهی ۷ ساعت سرپا شیرینی پزی میکنم ووقتی تموم میشه نتیجه شگفت انگیزه

      واین پاداش ادامه دادنه 

      با اینکه خستگی برمن مسلط میشه ولی من ادامه میدم ونمیگذارم منو از ادامه دادن باز داره 

      چون وگرنه همه زحمتام هدر میشه

      مثلاکیکم خشک میشه خامه اش آب میشه 

      وتزئیناتم خراب

      ولی وقتی تموم میشه اونقدر خوشحال میشم واونقدر راضیم که حتی گاهی ازش نمیخورم ولی غرق لذت دیدنش میشم

      ودرحالی که لبخند از لبانم محو نمیشه خستگی درمیکنم

      من امروز فهمیدم که خداوند چقدر به فکر منه 

      ومستقیما به خود من گفته درقرآن که ای کسی که به خودت ظلم کردی ازرحمت من ناامیدنشو

      من باچاقی به خودم ظلم کردم وبایدناامید نشم ازرحمت خداوند زیرا که همیشه ادامه دادن جواب میده

      وتازه فهمیدم که چرا اینهمه فایل هست 

      فقط برای ادامه دادن 

      وتکرار وتکرار

      یعنی تکرار مگه لذت بخش نیست باید بیام ودرتکرار فایل ها لذت بجویم نه درتکرار لقمه هایی که وارد دهانم میکنم 

      حتی میخواستم برم غذا بخورم این فایل دیدم

      یه حسی بهم گفت گشنه نیستی به خودت ظلم نکن

      نخور  غذا

      ورفتم وخیار وچندتا گوجه سبزبرداشتم 

      یعنی بگم که این ها رم گشنه نبودم 

      ولی درکل از اینکه انتخاب بهتری کردم وانرژی کمتری وارد بدنم کردم راضی ترم

      به نظرم امروز هدایت شدم چون یه حسی بهم گفت به خودت ظلم کردی با چاق کردن خودت ولی از این به بعد ظلم نکن ورهاش کن وبچسب به لاغری وسلامتی 

      یعنی فشار چاقی رو بردار از خودت 

      تو دیگه لاغری از این لحظه خوب زندگی کن تا به انداره دلخواهت لاغر شی

      وهرکاری دوست داری دوباره بتونی انجام بدی 

      وجوری زندگی کنی که دوست داری

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم