0

داستان هدایت من

داستان هدایت من برای رهایی از چاقی
اندازه متن

🌟 یک داستان آشنا برای همه ما چاق‌ها!

من و تو… و هر کسی که سال‌ها با اضافه‌وزن زندگی کرده، به اندازه‌ی همون سال‌ها دنبال یه راه نجات بودیم! 🔍

رژیم‌های سخت، ورزش با اشتیاق، دمنوش‌های عجیب، حتی روش‌هایی مثل طب سوزنی یا شوک الکتریکی برای آب کردن چربی‌ها! 😣⚡

گاهی اون‌قدر از چاقی خسته شدیم که با دل لرزون رفتیم سراغ عمل جراحی… فقط برای اینکه بتونیم یه نفس راحت بکشیم. 😔💔

🌀 اما یه چیز مشترک بین ما هست…

همه‌ی اون تلاش‌ها آخرش رسید به یه دیوار بلند ناامیدی! 😞

اون‌جا بود که با خودمون زمزمه کردیم:

«یعنی هیچ راهی برای من نیست؟ من همیشه باید چاق بمونم؟»

بعضیامون از شدت ناراحتی افسرده شدیم، منزوی، پرخاشگر… و اشک‌هامون شد همدم شب‌هامون 😢🕯️

🍃 و درست همون لحظه…

وقتی دیگه هیچ راهی به ذهنمون نمی‌رسید، از ته دل گفتیم:

«خدایا… خودت یه راه نشونم بده 🙏»

و انگار همون لحظه‌ی تسلیم، همون لحظه‌ای که دیگه به هیچ‌کس و هیچ‌چیز امید نداشتیم، در واقع آغاز مسیر واقعی ما بود.

🌈 شاید آگاهانه، شاید ناآگاهانه، اما هدایت شدیم!

خودت بهتر می‌دونی چطوری رسیدی به این سایت…

شاید یه پیام، یه جستجو، یه پیشنهاد… ولی در واقع یه پاسخ الهی به دعای دلت بود. 💖

✍️ حالا نوبت توئه که بنویسی…

داستان هدایتت به سمت «تناسب فکری» رو با ما به اشتراک بذار.

با نوشتنش، هم از ته دل شکرگزاری می‌کنی، هم ایمان و انگیزه‌ت برای ادامه مسیر چند برابر می‌شه. 💫

وقتی داستان هدایت خودتو می‌نویسی و قصه‌ی بقیه رو می‌خونی، می‌فهمی چطور خدا از راه‌های بی‌شمارش ما رو به سمت نجات می‌کشونه… 🌱

📣 منتظرم بخونم داستانت رو…

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.99 از 257 رای

https://tanasobefekri.net/?p=22571
486 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار زهرا کریمی
      ۱۴۰۲/۰۷/۱۴ ۱۸:۰۱
      مدت عضویت: 1081 روز
      امتیاز کاربر: 9010 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 292 کلمه

      سلام و عرض ادب 

      خداروشکر بخاطر حال خوبم در اینجا بخاطر آقا رضا که یکی از دستان خداست خداروشکر بخاطر هدایت من و دوستانم به این مسیر .

      منم مثل دوست عزیزمون سحر خانم و … از سایت استاد عباسمنش با این سایت آشنا شدم 

      در مورد ثروت اونجا مطالعه میکردم نظرات دوستان رو میخوندم که رسیدم به نظر استاد عطار و جمله ۳۴ کیلو وزن کم کردم و سایت راه انداختم توجه من جلب کرد چون منم اضافه وزن داشتم و در حال رژیم بودم و دلم میخواست دوره قانون سلامتی رو بخرم ولی بخاطر هزینه اش نمیتونسم پس صبر کردم تا هدایت بشم قطعا اگه زور میزدم و تقلا میکردم این پول دستم می آمد(۹ملیون) ولی من تو همون سایت استاد عباسمنش یاد گرفته بودم برای هیچ چیزی عجله نکنم به اصطلاح خودم رو نکشم و صبر کنم تا خداوند من رو در بهترین زمان و مکان هدایت کنه از راه آسان . 

      من همیشه میدونستم راهی هست که توش نه قرص باشه ن فشار نه ورزش سخت 

      چون خواهرم با قرص لاغر شد و من اینجوری دوسنداشتم احساس می‌کردم این کار به نوعی گول زدن خودمه و من همیشه تشنه حقیقت ماجرا هستم 

      به قول استاد عباسمنش نباید آشغال هارو بکنم زیر فرش 

      من از چند روز پیش که وارد اینجا شدم و یک فایل ۴۰ دقیقه ای دیدم خیلی خوشحالم و دارم عمل میکنم

      من دکمه هدایت در سایت رو زدم و به ۱۲ قدم رایگان هدایت شدم و خدا میدونه چه ذوقی دارم این یک پروژه مهم تو زندگیم . 

      من همیشه مطمئن بودم به راه آسان و درست و اصولی هدایت میشم برای همین هرچی خواهرم میگفت قرص و دمنوش بخور قبول نمیکردم 

      هرچی شوهرم میگفت سخت ورزش کن یا باشگاه برو قبول نمیکردم 

      هرچی مامانم میگفت اینو نخور اونو نخور قبول نمیکردم 

      به امید الله هدایت گر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Zahra
      ۱۴۰۲/۰۶/۲۷ ۲۱:۳۱
      مدت عضویت: 1139 روز
      امتیاز کاربر: 10635 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 128 کلمه

      سالهای زیادی چاق بودم و همیشه مورد تمسخر اطرافیانم که چقدر چاقی یه خورده رعایت کن. همیشه از حضور در مهمانی ها فراری بودم چون فکر میکردم باز هم در مورد چاقیم می‌خوان نظر بدن، همه روشهای لاغری از از ورزش تا پیاده روی، از کم خوردن غذا تا گیاه خواری، رژیم های سه روزه تا سه ماهه، مثل یویو همیشه در رفت و آمد بین چاقی و لاغری بودم، اما چند ماه پیش که از همه این روشها خسته شدم، از خدا خواستم که  روشی برای لاغری جلو پاک بزاره که همیشگی باشه و خیلی اتفاقی از طریق جستجو در تلگرام با این سایت آشنا شدم الان که در این مسیر هستم خدا رو شکر میکنم که یک روش خوب و راحت پیش پاک گذاشته خدایا شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      ۱۴۰۲/۰۶/۱۰ ۱۲:۰۰
      مدت عضویت: 1198 روز
      امتیاز کاربر: 63892 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,903 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامی 

       امروز جمعه ۱۰ ام شهریور ماه ۱۴۰۲ تولدم هست و از یک روز قبل دوره های آموزشی ورود به سرزمین لاغرها و دوره پاکسازی رو بعنوان هدیه تولدم تهیه کردم و به خودم هدیه دادم امروز وارد توضیحات دوره شدم و نوشته بود که تمرینات رو سعی کنید از روز شنبه شروع کنید ولی طبق توصیه های استاد اومدم تا داستان هدایت خودم رو بنویسم.

      مناز در دوران بچگی کاملاااا متناسب بودم اما از همون ۴یا ۵ سالگی همیشه منو با خواهرم که یک سالو نیم اختلاف سنی داریم و هم بازی بودیم مقایسه میکردن اون تا حدودی ظاهر لاغرتری نسبت به من داشت و همه به من میگفتن تپل یا اینکه به بابام میگفتن حسن این دختر تپلت حق بزرگه رو خورده من اون زمان هیچ تصویری از خودم تو ذهنم نداشتم حواسم به دیدن خودم تو آینه نبود اما همیشه تصویری که از گفته های بقیه تو ذهنم شکل گرفت این بود که من تپلم اما الان که عکس های دوران بچگی خودمو میبینم من اصلا چاق نبودم و حتی اضافه وزنم نداشتم و فقط صورتم گرد بودم و خواهرم یه صورت بیضی شکل و کشیده و من در تصویری که از خودم تو ذهنم از بچگی ساختم گول خوردم.با شنیدن این حرفا و فرمول های دیگ از اطرافیان من هر چی بزرگ تر میشدم متوجه شدم که چاقی ارثیه و با خودم گفتم خب منک تپل هستم پس به مامانم رفتم و هر چی بزرگتر بشم اندامم کپی مامانم میشه و از این مساله بشدت ناراضی بودم مادر من اضافه وزن داشت ولی بابام نه کاملا متناسب بود منم باور داشتم که بچه ها حتما اندامشون به والدینشون میره حالا یا پدر یا مادر ولی من باور کردم به خاطر اینکه تپلم پس کپی مامانم میشم و بشدت ناراحت بودم و هر روز اندام مادرم رو دقیق نگاه میکردم که چرا باید مثل مامانم شم اییینقد این انتظار در من شکل گرفت که وقتی به سن بلوغ رسیدم روز به روز اندام من شبیه مامانم میشد و من هر روز تنفر بیشتری از خودم پیدا میکردم و حتی از همون دوره نوجوونی کم کم از دیدن بدنم تو آینه دوری میکردم البته این باور رو هم داشتم ک رسیدن به سن بلوغ باعث چاقی میشه.خلاصه از خدا و مادرم بشدت خشم داشتم از خدا به این خاطر خشمگین بودم که در خلقت تبعیض قائل بود چون خواهر کوچیک تر من لاغر بود و میگفتیم به بابام رفته،از مامانمم خشمگین بودم به خاطر اینکه معتقد بودم اندام من به مامانم رفته و واقعا هر چی بزرگتر میشدم شاهد این بودم که دقیقا در نواحی اضافه وزن داشتم که مامانم داشت.از سنین نوجوانی شروع کردم ورزش کردم یه رژیم سرخود هم گرفتم که باعث ضعیف شدن بدنم شد و رها کردم ولی ورزشو همیشه انجام میدادم تاا اینکه وارد دانشگاه شدم از سن ۱۸سالگی تا ۲۸سالگی وزن من اصلااا نوسان زیادی نشد و حتی در طول ۲۳سالگیم تا۲۸سالگی وزن من اصلااا کم یا زیاد نشد قد من ۱۵۶ هست و وزنم ۶۳ کیلو بود اما همیشه مشکل داشتم برای خرید لباس کم کم به دلیل اضافه وزن محدودیت هایی در پوشیدن لباس برای خودم قائل شدم.اما در تمام اون سال ها من هر روز در حسرت لاغری بودم در ۲۸ سالگی چند باری رفتم باشگاه و وزنم کم شد و بعد ها به دلایلی من در عرض ۲ ماه ۱۱ کیلو کم کردم البته نه بخاطر رژیم و من اون زمان لاغری رو دیدم و بیشتر از قبل آرزوی لاغری در قلبم شعله ور شد .تا اینکه سال ۱۴۰۰ متعهد شدم با رژیم غذایی بازم رژیم سرخود حذف وعده شام و یک سری خوراکی ها و ورزش و پیاده روی منظم وزن من هر ماه با روند تکاملی شروع کرد به کم شدن و این پروسه رو تا اواخر سال ۱۴۰۱ ادامه دادم وزنم از ۵۹رسید به ۴۸کیلو اما اواخر پارسال دیگه من خسته شده بودم از ورزش کردن هر روزه به قصد لاغری و پیاده روی هر شب برای لاغری دیگه بهم فشار اومده بود که چرا من برای لاغر موندن باید اییینقد انرژی صرف کنم ورزش و پیاده روی روزانه کنم تا اینقد مراقب خوردو خوراکم باشم اما مثلا خواهرم برای لاغری حتی یک قدم هم راه نمیرفت هر چی میخواست هر زمان بدون هیچ ترسی میخورد اما من اینجوری نبودم کم کم ذهنم خیلی درگیر این مساله شد و مدام سوال میکردم چرا من باید تا این حد مراقبت کنم و ناراحت بودم از اینکه در طول روز این رعایت کردنا خیلی داره ازم انرژی میبره و حدود یک ماه رژیم و پیاده روی رو رها کردم اما ترس در خوردن در من بشدت زیاد بود کم کم دیدم حرص و ولع من روز به روز نسبت به مواد خوراکی داره بیشتر میشه و رفتارهای من دارن تغییر میکنن به طوری که از خودم پرسیدم چطور من بیشتر از یک سالو نیم تونستم خوردنم رو کنترل کنم اما الان اصلااا نمیتونم بشدت عصبی شده بودم از این پرخوری بدم میومد و رفتارهای غذایی مو دور از شاءن خودم میدونستم خیلی ناراحت بودم متوجه شدم دارم پرخور میشم و فکر غذا و خوراکی ها خواب شب رو هم ازم گرفته از یه طرف ترس از چاق تر شدن داشتم و هر بار که تصویر خوراکی ها میومد تو ذهنم همزمان ترس از چاق تر شدن رو داشتم و از طرفی در تمام طول مدت بیداری من فقط و فقط به خوراکی ها فکر میکردم و متوجه شدم تمرکز روزانه من به صفر رسیده من هیچ تمرکزی برای انجام کارای شخصی خودم نداشتم و همه تمرکز من رفته بود سمت خوراکی و غذاها و ترس از چاقی در طول ۱ ماهی که رژیم و ورزش رو کامل رها کرده بودم متوجه شدم با روند خیلیییییی آروم سایزم داشت تغییر میکرد مثلا دو سانت به دور رانم اضافه شده بود و بعدش دوباره ورزش و پیاده روی رو رعایت کردم اما با روحیه بشدت ضعیف،با تمرکز صفر با حس ناکامی و ناامیدی شدییید و من تبدیل شده بودم به یه آدم شدیدا عصبی و پرخاشگر که از عمق چشام غصه قابل درک و مشاهده بود حدود ۴ ماه بود ک متوجه پرخوری خودم شدم و شب ها موقع برگشت از دفتر پیاده روی میکردم که فرصت کنم یکم ذهنم رو آروم کنم و با خدا دردل کنم و مدام فکر میکردم با خودم که حالا چیکار کنم چطور خوردنم رو کنترل کنم چقد ورزش کنم چقد پیاده روی کنم بعد متوجه شدم دارم بیش از حد تقلا میکنم،این نکته رو بگم که من و دوتا ازخواهرام از دو سال پیش در سایت استاد عباس منش شروع به دنبال کردن آموزش ها شدیم و از اونجا با شما استاد عزیز آشنا شدیم و بشدت شما رو تحسین میکردیم من چون رویای لاغری داشتم هر جور شده دوره قانون سلامتی رو تهیه کردم به امید لاغری! اما با اون رژیم و سختی که بیشتر از یک سال بخودم داده بودم دیدم توان روانی برای انجام این دوره نیستم هر چی روزو شب با خودم کلنجار میرفتم ذهن من نمیپذیرفت و من هیچ رقمه نتونستم خودم رو قانع کنم تا اینکه اواسط خرداد ماه امسال بود که در حال برگشت از محل کار بودم و پیاده میومدم گفتم خدایا من تا الان خیلیی تقلا کردم رژیم سرخود گرفتم دوره خریدم اما نمیتونم اصلا دیگه توانی برام نمونده از بس فکرم مشغوله خواب شب ندارم تا ۵ صبح تو جام پهلو به پهلو میشم و حس میکنم سرم از شدت فکر میخواد منفجر بشه نه میتونم به رویه سرخود خودم ادامه بدم نه میتونم دوره قانون سلامتی رو انجام بدم و اونجا بود که گفتم خدایا من نتیجه تقلا و تلاش من شد این اوضاعم که حتی درآمدم به صفر رسید از بس ذهنم مشغوله حتی به اندازه یک درصد نمیتونم رو کارم تمرکز کنم روزا تا دیروقت خوابم شبا تا دیروقت بیدار حتی از بیدار شدن هم بیزار شدم من رسما دیگه تحمل ندارم گفتم خدایا فکر من به این قد میداد که فلان دوره رو تهیه کنم اما فهمیدم من نمیتونم اجراش کنم از توان من خارجه از تو میخوام به راهی هدایتم کنی که آسون باشه و بتونم بپذیرمش بتونم انجامش بدم اگر تو قدرت برتری حتما راه آسونی رو بلدی که بهم بگی که از پسش بربیام آقا منِ سحر میخوام لاغر باشم لاغر بمونم ولی به طریقی که توانش رو داشته باشم  از این بعد من تسلیمم و به هر خیری که از سمت تو بمن برسه من فقیرم خودت هدایتم کن من دیگ دارم نابودی خودم رو میبینم تا اینکه رسیدم خونه استراحت کردم با حالت بی رمقی به دیوار تکیه کرده بودم به خواهرم گفتم من دیگه نمیدونم باید چه کنم از همه چی خسته ام خدا باید یه فکری به حالم کنه(من این نکته رو بگم در این زمان وزنم ۴۸ کیلو بود اما ذهن من بشدت چاق بود و من تماما ترس از چاق تر شدن بودم و از آینده خودم میترسیدم از اینکه دوباره به همون وزن قبلی برسم)به خواهرم گفتم من ۲سال تلاش کردم وزنمو رسیدم به ۴۸ اما دیگ بسه توان ندارم در عین حال میخوام لاغر باشم منتها اینبار کار من نیست باید خدا چاره ام کنه همون لحظه گفت سحر سایت آقارضارو یه سر رفتم دیدم مقاله رایگان در مورد لاغری داره آقا رضا که تو سایت استاد عباس منش فایلاشو دیدیم یه لحظه یه صدایی از قلبم شنیدم که گفت گوش بده همینه مگر هدایت نخواستی دقت کن به حرفش یهو چشام گرد شدن گفتم فاطب چی گفتی گفت بابا سایت آقای رضا عطارروشن یه سر رفتم دیدم مقاله رایگان داره برو ببین منم همون شب رفتم تو سایت توضیحات خوندم کلی کامنت خوندم گریه ام گرفته بودم گفتم خدایا چطوریه که اینجا همممه از حرف دلم میگن یعنی واقعا بقیه هم  مشکل منو داشتن وااای اونجا که بچه ها نوشته بودن پرخوری ما خود به خود مرتفع شد من تو دلم گفتم خدایا چطور تورو شکر کنم که جبران این هدایت باشه به سرعت ثبت نام کردم و از فایلا ها و دوره های  هدیه شروع کردم و هر روز من فایل هارو با هدایت خدا میبینم یعنی من در این سایت قدم به قدم برای اینکه کدوم‌مطلب رو بخونم کدوم فایل رو ببینم کاااملا هدایتی پیش رفتم تا اینکه طبق هدایت خدا من این دو دوره رو تهیه کردم و بعنوان هدیه تولد به خودم هدیه دادم هدیه ای که به پیشنهاد خدا بود و به امید خدا طبق توصیه استاد از فردا شنبه با توکل به خدا آموزش رو شروع خواهم کرد دوستان  اینم بگم که من از همون ابتدا دوره ۱۲ گام رو شروع کردم متعهدانه شادامه دادم تا امروز که رسیدم به جلسه ۸ و نتایجم تا اینجا عالی بودن بعد از تقریبا ۳ماه بعد از اینکه فکرم به صورت تقریبا پیوسته آروم بود درآمد من افزایش پیدا کرد من اون ۴ماهی که فکرم بشدت پریشون شده بود پول تو جیبی خودم رو از بابام میگرفتم خیلی برام سخت بود منی که یه زمانی حسابم عالی بود اما به جایی رسبده بودم که هزینه رفت و امدم رو از بابام میگرفتم اما واقعت خدارو شکر میکنم وقتی متعهدانه هر روز تو سایت بودم و فکرم آروم شد حسم خوب شد بدون اینکه من بخوام تقلا کنم پیشنهاد کار سراغم اومد و واقعا خدارو شکر میکنم به طوری که به راحتی بعد از ۳ ماه حضور در سایت تونستم دو دوره ورود به سرزمین لاغرها و دوره پاکسازی رو تهیه کنم.امیدوارم بتونم با توکل به خدا و یاری خدا متعهدانه همچنان ادامه بدم و از استاد عزیزم سپاسگذارم و از خداوند میخوام که روز به روز حال دلشون بهتر و بهتر بشه🙏🏻🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار نگار ملکزاده
        ۱۴۰۲/۰۷/۰۱ ۱۲:۰۸
        مدت عضویت: 1901 روز
        امتیاز کاربر: 7897 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 184 کلمه

        سلام دوست عزیزم سحر جان 

        امیدوارم همیشه حال دلتون عالی باشه

        ممنونم بابت دیدگاه عالی که نوشته بودین.

        با خوندن خط به خط نوشته تون فقط اشک میریختم وخودم رو تجسم میکردم.چون تموم کارهایی رو که شما انجام دادین رو منم مو به مو انجام دادم و نتیجه نگرفتم.منم مثل شما دوره قانون سلامتی رو تهیه کردم اوایلش اینقدر ذوق داشتم که این دوره رو خریدم، مطمعن بودم به آرزوی بیست ساله خودم که لاغری بود میرسم و به شدت به این دوره و حرفهای استاد ایمان قلبی داشتم و مو به مو اجرا میکردم.باهر سختی بود اجراش میکردم و اینقدر هم مطمعن بودم که راه درست همینه و دیگه هیچ راهی درست نیست.یکسال تحمل کردم و این روش رو ادامه دادم ولی با این که ۲۰ کیلو از وزنم کم شد ولی اصلا خوشحال نبودم چون ذهنم خیلی اذیتم میکرد.واقعا منم گریه کردم و از خدا کمک خواستم و به این سایت هدایت شدم.به خدا وقتی نوشته تون رو خوندم تموم اون کارهای که کردین انگاری خودم بودم که انجامشون میدادم.

        خیلی نوشته تون حس خوبی بهم داد واقعا از شما ممنونم.امیدوارم همیشه شاد و موفق باشین.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار سحر
          ۱۴۰۲/۰۷/۰۳ ۰۸:۴۴
          مدت عضویت: 1198 روز
          امتیاز کاربر: 63892 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 48 کلمه

          سلام دوست عزیزم نگار جان عزیزم 

          خوشحالم که این نوشته حس خوبی بهتون داد و ممنونم از شما.

          واقعا باید خدارو به خاطر هدایت ما به این سایت شکر کنیم امیدوارم که بتونیم با انگیزه و اشتیاق و درک درست از آموزش ها ادامه بدیم و از نتایجمون لذت ببریم🙏🏻🌹

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره
      ۱۴۰۲/۰۶/۰۲ ۰۲:۴۴
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 102 کلمه

      سلام🙋‍♀️

      من از اون دست افرادی هستم که وب گردی را خیلی دوست دارم 💻کلا هر چالشی تو زندگیم پیش بیاد به وب گردی پناه میارم و بالاخره یه چیزی از توش پیدا میکنم.

      خوب منم مثل بقیه افرادی که اضافه وزن دارند دنبال یه راهی برای کاهش وزن میگشتم تا اینکه چشمم به لاغری با ذهن افتاد و وارد شدم تا ببینم اینجا چه خبره که دیدم بله برا خودش دنیایی داره.

      حالا منم آرزو دارم مثل کسانی که شگفتی ساز شدند شگفتی ساز بشم و متناسب بشم. پس با قدرت💪 میام بسوی متناسب شدن در پناه خدا و در کنار دوستان هم مسیرم.😊

      🌷🌷❤️❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهری درچه زاده
      ۱۴۰۲/۰۵/۲۲ ۱۲:۲۵
      مدت عضویت: 2582 روز
      امتیاز کاربر: 13498 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 407 کلمه

      ۱۴۰۲/۵/۲۲

      به نام خدای مهربان

      سلام بر نبی خدا (استادرضاعطارروشن)و

      تمامی انسان‌هایی که توسط خداوند به صراط مستقیم هدایت شده اند.🙂

      من قبلا داستان هدایت خود رابه طورکامل نوشته بودم اما امروزکه خواستم استارت مجدد این دوره ی بسیارارزشمند وشیرین رابزنم آن راپیدانکردم واکنون به طورخلاصه برای شمادوستان عزیزم می نویسم.

      من ۴۲سال دارم 😊

      مثل همه ی شمادوستان عزیزتلاشهای زیادی کردم برای متناسب شدن ،۲۵سال تلاش کردم ونشد

      البته ۲بار تا۵۰کیلو هم کاهش داشتم اما به محض اجرانکردن برنامه ی رژیم کیلو کیلو برمی گشت

      چیزی که درمدت طولانی به دست می آوردم درمدت کمتراز۶ماه به سرعت برمیگشت😔

      چقدرهزینه هاکردم 

      دیگه رفته بودم توفکراینکه فایده ندارد من باید باجراحی چربی های شکمم رابردارم حتی ازیک دکتر هم معرفی نامه گرفته بودم ،این صحبت های من درزمانیه که برای بارسوم دررژیم بودم واین باربیشتراز۲۲کیلوبیشترکاهش وزن نداشتم ومدتی بود که دیگه وزنم پایین نمی یومد رژیم شوک دادند وخلاصه همین برنامه هایی که اغلب شما ازآنهااطلاع دارید.

      تااینکه بهمن ۱۳۹۷

      چندشب بودکه ازشدت گرسنگی خوابم نمی‌برد ومن هم پایبند برنامه ی رژیم بودم

      ۳شب بااین وضع گذشت 😔😔😔

      شب سوم اومدم توی اتاق تاریک ودررابستم وازشدت گرسنگی گریه می کردم وگفتم خدایا کمکم کن ازطرفی میخام لاغربشم ازطرفی هم گرسنه هستم ونبایدچیزی بخورم چیکارکنم دیگه نمی تونم تحمل کنم😥

      اون لحظه دوست داشتم یکی مثل مشاور بامن حرف بزنه ومن راآروم کند خیلی حالم بدبود وفقط صدامو توسینه حبس کرده بودم که اعضای خانواده متوجه حال من نشوند ودرتاریکی اتاق گریه می کردم😭😭😭😭😭😭

      اونقدرنیازداشتم به شنیدن اینکه یکی باهام حرف بزندومن راآروم کندیهواومدبه ذهنم که بزنم توی اینترنت 

      اونقدر حال روحی من بدبود که اون لحظه فقط محتاج شنیدن یک جمله ی آرام بخش بودم باخودم گفتم فعلا ازاین طریق میتونم به خودم کمک کنم وخودم راآروم کنم.

      رفتم سرگوشیم ونوشتم 

                     (من آرزودارم لاغرشوم)

      دیدم عکس استاد اومد وزیرش نوشته لاغری باذهن

      خیلی خوشحال شدم تمام وجودم می گفت آخيش راحت شدم پس راه آسونی هم هست 

      خداراشکرننوشته بود بارژیم یاورزش

      فایل راپلی کردم به خدا سوگند که آبی بود برآتشی که سالها دروجودم شعله وربود😭😭😭😭

      این بار اشکهایم ازسرشوق بود 

      نمی دونیدچقدر حالم عالی شد انگار تمام وجودم جان گرفت 

      خدایاشکرت🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗🤗

      بیشترین خوشحالی من ازاین بود که جانا سخن از زبان ما می گوید

      ومن به لطف الله عزیز به صراط مستقیم هدایت شدم.🤗

      دوستان عزیزمن به عنوان کسی که مدتهاست دراین سرزمین هستم به شماتوصیه میکنم که به هدایت خداوندایمان  داشته باشید وبه گفته های استادعزیز این انسان بسیارشریف اطمینان کامل داشته باشیدوبرای رسیدن به هرچیزی که می خواهید فقط درهمین سایت بمانیدوبه قول استاد جایی دیگه سرک نکشید.🙂

                   💖 اینجاسرزمین خوشبختی ست💖

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      ۱۴۰۲/۰۵/۲۰ ۱۸:۰۳
      مدت عضویت: 1355 روز
      امتیاز کاربر: 5525 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 336 کلمه

      سلام خدمت استادگرامی و سخاوتمند                  من از  زمان بچگی تا الان که 34 ساله هستم چاق بودم ولی هیچ وقت این چاقی رو طبیعی  نمی دونستم وهمیشه دنبال یه راهی برای لاغری بودم وهر وقت رژیم میگرفتم از خدا کمک میخواستم که یاریم کنه تا  اراده داشته باشم و بتونم تا آخر  دوره رژیم ادامه بدم من همبشه دنبال رژیم  بودم ولی هیچوقت هیچ وقت به لاغری با ذهن فکر نکرده بودم واصلا با این جور چیزا آشنای هم نداشتم  تا اینکه یه روز داشتم یه سمینار2 ساعته  از دکتر کرمانی گوش میدادم که دراون به اندازه چند ثانیه درباره رفتار افراد لاغر صحبت کرد و ذهن من فقط درگیر این بود که یعنی رفتار لاغرها با ما فرق داره یعنی لاغری ژنتیکی نیست چون کل خانواده من چاق هستند ومن فکر میکردم افراد لاغر ژنتیکی لاغر هستند وما افراد چاق ژنتیکی چاق تا چند روز همش فکرم درگیر این موضوع  بود تا اینکه تو اینتر نت سرچ کردم رفتار افراد لاغر  ووقتی داشتم این موضوع رو هم سرچ میکردم  از نوشته خودم هم خندم گرفت به خودم گفتم این دیگه چی که نوشتی ووقتی فایلهای 12 گام شما بالا آمد واولین فایل رو که دیدم واقعا شگفت زده شده بودم باورم نمیشد که میشه با این روش لاغر شدو خیلی برام تعجب آور بود  وهمش میگفتم وای چقدر قشنگ حرف دل ما آدمای چاق رو میزنه  واینقدر مطالب برام شیرین وشگفت آور بود که تا آخر شب نشستم وتمام فایل ها رو نگاه کردم ومن اون شب از شادی واینکه مشکل لاغر نشدنم رو پیدا کرده بودم خوابم نمی برد ودوست داشتم دوباره فایل ها.روگوش کنم وبعد از چند روز باسایت آشنا شدم وقتی دیدم اینقدر فایل با ارزش رو رایگان در اختیار ما قرار دادین با خودم گفتم چقدر این آدم  سخاوتمند ه من از شما استاد گرامی خیلی خيلی ممنونم به خاطر همه ی فایل های با ارزش واز  خداوند بخشنده ومهربان سپاسگذارم که این نعمت با ارزش رو د ر اختیار من قرار داد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 13 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      ۱۴۰۲/۰۵/۲۰ ۱۳:۵۵
      مدت عضویت: 1355 روز
      امتیاز کاربر: 5525 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 323 کلمه

      سلام خدمت استادگرامی و سخاوتمند                  من از  زمان بچگی تا الان که 34 ساله هستم چاق بودم ولی هیچ وقت این چاقی رو طبیعی  نمی دونستم وهمیشه دنبال یه راهی برای لاغری بودم وهر وقت رژیم میگرفتم از خدا کمک میخواستم که یاریم کنه تا  اراده داشته باشم و بتونم تا آخر  دوره رژیم ادامه بدم من همبشه دنبال رژیم  بودم ولی هیچوقت هیچ وقت به لاغری با ذهن فکر نکرده بودم واصلا با این جور چیزا آشنای هم نداشتم  تا اینکه یه روز داشتم یه سمینار2 ساعته  از دکتر کرمانی گوش میدادم که دراون به اندازه چند ثانیه درباره رفتار افراد لاغر صحبت کرد و ذهن من فقط درگیر این بود که یعنی رفتار لاغرها با ما فرق داره یعنی لاغری ارثی نیست چون کل خانواده من چاق هستند تا چند روز همش فکرم درگیر این موضوع  بود تا اینکه تو اینتر نت سرچ کردم رفتار افراد لاغر  ووقتی داشتم این موضوع رو هم سرچ میکردم  از نوشته خودم هم خندم گرفت به خودم گفتم این دیگه چی که نوشتی ووقتی فایلهای 12 گام شما بالا آمد واولین فایل رو که دیدم واقعا شگفت زده شده بودم باورم نمیشد که میشه با این روش لاغر شدو خیلی برام تعجب آور بود  وهمش میگفتم وای چقدر قشنگ حرف دل ما آدمای چاق رو میزنه  واینقدر مطالب برام شیرین وشگفت آور بود که تا آخر شب نشستم وتمام فایل ها رو نگاه کردم ومن اون شب از شادی واینکه مشکل لاغر نشدنم رو پیدا کرده بودم خوابم نمی برد ودوست داشتم دوباره فایل ها.روگوش کنم وبعد از چند روز باسایت آشنا شدم وقتی دیدم اینقدر فایل با ارزش رو رایگان در اختیار ما قرار دادین با خودم گفتم چقدر این آدم  سخاوتمند ه من از شما استاد گرامی خیلی خيلی ممنونم به خاطر همه ی فایل های با ارزش واز  خداوند بخشنده ومهربان سپاسگذارم که این نعمت با ارزش رو د ر اختیار من قرار داد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۲/۰۵/۰۵ ۲۱:۱۳
      مدت عضویت: 1253 روز
      امتیاز کاربر: 11035 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 482 کلمه

      سلام استاد 

      من امروز مورخ ۱۴۰۲/۵/۵ مصادف با تاسوعای حسینی بعد از اینکه نذر خودم که پختن شله زرد بود انجام دادم و بارها از خداوند شکر گزاری کردم که توانستم دوباره نذرم را به جا بیاورم و برای هیات و خانواده ها شله زرد بپزم چون چند سال کرونا بود و من مقدار کمی روز تاسوعا می پختم و از این شور و حال خبری نبود خیلی از امام حسین (ع) و ابوالفضل العباس متشکرم  که این حقیر قابل دانستد تا بتوانم نذری خودم را بپزم و انشاالله قبول باشه و اما داستان هدایت من 

      استاد من از کودکی چاق بودم و باور داشتم ژنتیکی چاق هستم و چندین بار در این ۴۵ سال تلاش کردم که لاغر بشوم ولی چندان دامی نداشت و دوباره چاق میشدم .

      پارسال دقیقا در تاریخ ۱۴۰۱/۱۰/۱۰ صبح شنبه وقتی به سر کار رفتم مدیر کل من را از پست مدیریتی برداشتند با وزن ۱۰۲ کیلو خیلی ناراحت شدم و از خدا و خودم گله مند بودم و ناراحتی عصبی پیدا کردم و دیگر دلم نمی خواست به محل کارم برم و خودم را در یک اتاقی در محل کار زندانی کردم که صبح تا پایان ساعت اداری فقط با یکی از خانمها که دوست بودم مراوده داشتم و شبها بی خوابی و افکار منفی من را به زانو درآورده بود یک روز که برای بردن نامه ای به اتاق یکی از همکاران رفتم آن همکار داشت با خواهرش تلفنی صحبت می‌کرد که شوهر خواهرش یک برنامه لاغری با ذهن تهیه کرده و گران است ولی در یکماه ۵کیلو کم کرده کنجکاو شدم بدانم چه برنامه ای است وقتی تلفن تمام شد از ایشان سوال کردم و او گفت نمی دونم خواهرم میگه این رژیم است که با ذهن لاغر میشوی و من سریع آمدم در اتاقم و سرچ کردم لاغری با ذهن و چقدر راحت سایت شما برای من بالا آمد و وقتی اولین گام را دانلود کردم و آمدم منزل گوش کردم دیدم واقعا حرف دلهای من است و چقدر این صحبت‌ها به دل میشینه و وقتی گفتید که خداوند شما را به این سایت هدایت کرده الان متوجه میشوم در آن بحران هیچ چیز مثل این سایت من را آرام نمی‌کرد که در آن اتاق ساعتها باشم و به این مطالب گوش بدهم و چقدر علاوه بر لاغری من مطالب زیادی را یاد گرفتم و الان از صبح تا ظهر روزی یک گام از ۱۰۰ گام ، طعم زندگی با خدا،تغییر در زندگی ،افکار منفی را گوش می‌دهم و چقدر خوشحالم که دیگر درگیر کار با همکاران نیستم و چقدر بیماری‌های من بهتر شده وواقعا کار خدا بود که من از پست مدیریتی برکنار شوم تا بیشتر با خدا و کائنات آشنا شوم و این بود راه هدایت من به این سایت از شما استاد عزیز ممنونم و التماس دعای فراوان دارم و دعا گوی شما هستم در این شبها چون که دست خدا بودید برای هدایت ما انسانهای چاق و همه انسانها بازم متشکککککککرم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آیدا
      ۱۴۰۲/۰۴/۰۸ ۱۷:۲۸
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 105 کلمه

      من بطور کلی همیشه متناسب بودم و اندام زیبایی داشتم اما بعد از بارداری که داشتم با توجه به باورهایی که اطرافیانم بهم القا کردن که اندامت خراب میشه و… کم کم احساس کردم اندامم داره تغییر میکنه در عین حالیکه هرجایی میرم از اندامم تعریف میکنن ولی خودم گاهی احساس نارضایتی داشتم و دنبال راه چاره میگشتم خیلی کاری برای لاغری وتناسب انجام ندادم فقط شاید خوردن دمنوش و.. ان هم بصورت نامنظم 

      بعداز مدتی کلافه ومستاصل شدم و از خداوند درخواست کمک کردم تا اینکه با این سایت آشنا شدم و بعد از کمی تحقیق ریسک کردم ومرحله اول ورود به سرزمین لاغرهارو خریدم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      ۱۴۰۲/۰۳/۱۳ ۱۲:۵۷
      مدت عضویت: 2577 روز
      امتیاز کاربر: 8533 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 445 کلمه

      سلام به استاد عزیزم و همه دوستان

      داستان هدایت من از ۳ سال و ۷ ماه پیش شروع میشه

      وقتی که پسرم به دنیا اومده بود و اضافه وزن زیادی داشتم 

      بزارین از یکم قبل ترش بگم، من از وقتی به دنیا اومدم تا دوران ابتدایی کاملا متناسب بودم و دقیقا یادمه به غذا اصلا فکر هم نمیکردم و هیچ غذای مورد علاقه ای نداشتم و فقط غذا رو برای زنده بودن میخوردم ، کم کم به خاطر خانواده ام که همش تشویق به خوردن میشدم و خواهرهای تپل هم داشتم باعث شد یکی یکی غذا ها اومد تو لیست مورد علاقه هام، این روند چند سال طول کشید تا اینکه از ۱۰ سالگی که کاملا متناسب بودم رفتم برای اضافه وزن ،خیلی کم هر سال به وزنم اضافه میشد تا ۱۴ سالگی کاملا مشخص بود وزنم از بقیه همکلاسی هام بیشتره البته چاقم داشتیم تو کلاس ولی اضافه وزن من کاملا مشخص بود پس از ۱۴ سالگی تا الان که داره ۳۴ سالم میشه در حال رژیم از طریق روشهای مختلف هستم، ۲۰ سال، چقد زیاد واقعا ،گذشت و گذشت تا ۴ و نیم سال پیش وارد مباحث قانون جذب شدم ذهنم کم کم اماده شد، بعد وارد سایت استاد عباسمنش شدم ، اونجا لاغری با ذهن و تو قسمت عقل کل سرچ کردم و تو کامنت یکی از دوستان اسم استاد عطار روشن و دیدم، بلافاصله رفتم تو سایت و عضوش شدم ولی دیدم مبلغش برام بالاست و هم اینکه گفتم ولشکن بابا اصلا ملوم نیست نتیجه میده یا نه، دو دل بودم، باز رژیم گرفتم ولی اینبار یکم ذهنی که گفته بودن تو کتابی لقمه هاتو کلی گاز بزن بعد قورت بده هر وقت گرسنت شد هرچی میخوای بخور و … خلاصه ۱۰ کیلو کم کردم ولی باز رها کردم و دوباره وزنم ۸۸ کیلو شد خسته شده بودم کلافه بودم ما امید بودم از خودم برم میومد از دست پرخوری خسته شده بودم ولی باز میخوردم بعضی وقتا در حال پرخوری دلم میخواست گریه کنم ولی باز میخوردم خلاصه نگم براتون دیگه همتون تجربه داشتین ،این شد که اومدم سراغ همین سایت و پیج اینستای استاد ، تجربه بعضی شرکت کننده هارو گوشن میدادم و هر بار اعتمادم بیشتر میشد و همین حین یه همزمانی رخ داد و من منتظر نشونه بودم که استاد برای تولد آیدا جون تخفیف گذاشت و من فوری انتخابم و کردم محصول و خریدم و وارد دوره شدم ، بقیه داستانمو تو دوره مینویسم چون هدایتم تا اینجا بود،فقط اینو بگم که من به طرز عجیبی هر بار تصمیم گرفتم بیام دوره رو انجام بدم اصلا قبل شروعش یک حس خوشحالی و آرامش درونی رو تجربه کردم همراه با یک آرامش خیال

      از استاد عزیزم ممنونم برای همه چیز

      روز بخیر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم