چرا به آرزوهام نمیرسم؟ مخصوصا بارها از خودم میپرسیدم چرا به آرزوی لاغریم نمیرسم؟ 🤔
این سؤال سالها ذهن من را درگیر کرده بود. هر روز به آرزوهایم فکر میکردم و مثل تماشای ستارههایی دور در آسمان، آنها را زیبا میدیدم اما دستنیافتنی 🌌.
انسانهایی را میدیدم که سالهاست صاحب همان آرزوهایی هستند که من هنوز فقط در ذهنم داشتم؛ از جمله رویای داشتن اندامی متناسب 😔.
هر تلاش من در مسیر کاهش وزن و سایر اهدافم بینتیجه میماند و این استپ وزنی ذهنی گاهی سنگینی خاصی روی قلبم میانداخت 💭.
در این مسیر، فهمیدن موانع ذهنی لاغری و دلایل نرسیدن به آرزوها مثل پیدا کردن چراغ راهی بود که میتوانست مسیر تحقق خواستههایم مخصوصا لاغر شدن را روشن کند 🔑✨.
در این جلسه میآموزیم:
آرزوهای من چیست و چرا به آرزوی لاغریم نمیرسم؟ 🌟
از دوران نوجوانی همیشه با خودم فکر میکردم، آرزو کردن یعنی همان دعاهایی که برای سلامتی پدر و مادرم در مراسمات و روضهها از خداوند طلب میکنم 🙏✨

یا اینکه از خدا میخواستم مرا به بهشت ببرد. آرزوهایی که همه از سر ترس و نگرانی از زندگی و جهان اطراف بود.
با بزرگتر شدنم و روبهرو شدن با مشکل چاقی، مهمترین آرزو و دعای من لاغر شدن بود 😔🥗. دعایی که نه تنها مستجاب نمیشد، بلکه هر سال حس میکردم چاقتر هم میشوم و مدام با ناامیدی از خودم میپرسیدم پس چرا به آرزوی لاغریم نمیرسم؟ در حالی که روشهای فیزیکی را امتحان میکردم، از قدرت ذهن غافل بودم.
آرزوهای دیگر من هم مثل رفتن سر کار دولتی، ازدواج کردن، پولدار شدن یا برنده شدن در قرعهکشی بودند 💼💍💰. هرچه بزرگتر میشدم، آرزوهای جدیدی به لیست قبلی اضافه میشد، در حالی که بسیاری از آرزوهای قبلی هنوز تحقق نیافته بودند.
در تمام این سالها همیشه با خودم فکر میکردم: «چرا به آرزوهام نمیرسم؟» و به طور خاص «چرا به آرزوی لاغریم نمیرسم؟» 🤔 این سؤالات ذهن مرا مشغول میکردند. نگرش من این بود که آرزوها قرار نیست برآورده شوند و کاهش وزن با قدرت ذهن فقط در حد حرف و رویا باقی میماند.
این باور از شنیدههای اطرافیان شکل گرفته بود؛ هزاران بار گفته شده بود که «آرزو بر جوانان عیب نیست» و من فکر میکردم یعنی وقتی جوان هستی، آرزو کردن فقط یک سرگرمی است و واقعیت ندارد.
سالها با همین نگرش گذشت و باور کرده بودم که رسیدن به خواستهها سخت یا غیرممکن است 😔.
اما در سن سی و چهار سالگی، با موضوع قانون جذب و فیلم معروف راز آشنا شدم 🎬✨.
برای اولین بار متوجه شدم که آرزوهای ما میتوانند به واقعیت تبدیل شوند 🌈. گرچه آن زمان باور کردن این موضوع برایم کمی عجیب بود، اما تصمیم گرفتم به امید برآورده شدن آرزوی لاغر شدن، این صحبتها را جدی بگیرم و به آنها اهمیت دهم 💖.

موانع ذهنی نرسیدن به آرزوها: سدهای نامرئی در مسیر لاغری 🧠🚧
در دنیای واقعی، موانع به شکل فیزیکی و قابل مشاهده وجود دارند. مثلاً یک سد میتواند مانع عبور آب شود 🌊، شیشه جلوی عبور هوا را میگیرد اما نور را عبور میدهد 🌞، و دیوار هم هوا، نور و فضا را جدا میکند 🧱. هر مانعی در دنیای مادی شکل و عملکرد مشخصی دارد و تغییرات محیطی ایجاد میکند.
اما موانع ذهنی فرق دارند؛ آنها دیده نمیشوند، اما به شکلهای نامرئی مسیر ما را مسدود میکنند. همین موانع روانی کاهش وزن هستند که باعث میشوند دائماً بپرسیم چرا به آرزوی لاغریم نمیرسم و احساس استیصال کنیم 🚫✨.
برخلاف موانع فیزیکی که شکل ثابت و یکسان دارند، موانع ذهنی برای هر فرد متفاوت هستند و هر کس با توجه به تجربیات، باورها و نگرش خود، موانع خاص خودش را تجربه میکند 💭🌱.
به همین دلیل است که افراد مختلف در مواجهه با یک خواسته، پاسخهای متفاوتی میدهند و هرکدام در ذهن خود دلایل خاصی برای نرسیدن به آرزوهای لاغری خود دارند.
برای مثال، اگر از افراد مختلف درباره رسیدن به یک خواسته بپرسید، پاسخها متفاوت خواهند بود. برخی میبینند مسیر روشن است و هیچ مانعی وجود ندارد، و برخی دلایل ذهنی مختلفی برای نرسیدن به همان خواسته بیان میکنند 🤔💡.
یک مثال واضح: لاغر شدن. افراد متناسب هیچ مانعی ذهنی برای حفظ وزن و متناسب بودن ندارند 🥗✨، اما افراد چاق دلایل متعددی برای چاق بودن و نرسیدن به وزن دلخواه خود دارند، این دلایل ذهنی همان موانع نامرئی هستند که مسیر تحقق آرزوها را سد میکنند 🚧.
سالها با چاقی دست و پنجه نرم کردم و مهمترین آرزویم همیشه لاغر شدن بود 😔. با وجود تلاش فراوان و رژیمهای مختلف، هیچ نتیجه پایداری نگرفتم و همیشه با همان سؤال ذهنی تکراری روبهرو بودم: چرا به آرزوی لاغریم نمیرسم؟ 🌌💭 این چرخه باطل به خاطر عدم شناخت برنامهریزی ضمیر ناخودآگاه بود.
تفاوت نگرش افراد درباره رسیدن یا نرسیدن به خواستهها، فقط به آگاهی ذهنی و باورهای آنها برمیگردد. بنابراین، چه موضوع لاغر شدن باشد و چه هر خواسته دیگری در زندگی، باید بررسی کنید که ذهن شما هنگام فکر کردن به آن خواسته، روی تحقق آن تمرکز دارد یا روی موانع و دشواریها 🧠🔍.

مهمترین مانع ذهنی لاغری: درگیری با «چطور و چگونه» 🧱🧠
یکی از اصلیترین دلایلی که باعث میشود مرتب از خودمان بپرسیم «چرا به آرزوهام نمیرسم؟»، این است که دقیقا بعد از بهوجود آمدن یک آرزو بلافاصله ذهنمان شروع میکند به پرسیدن سؤالهایی مثل «خب حالا چطور؟ از چه راهی؟ از کجا شروع کنم؟ اصلاً امکان داره؟».
در ظاهر این سؤالها خیلی منطقی به نظر میرسند… اما در واقع این همان بزرگترین مانع ذهنی است که جلوی حرکت ما را میگیرد 😶🌫️.
ذهن با مطرح کردن «چطور و چگونه» در حقیقت یک دیوار بلند میسازد و ما به جای اینکه به تحقق خواسته فکر کنیم، به موانع و دشواریهای مسیر توجه میکنیم 🚧.
وقتی توجه ما به جای نتیجه، روی موانع و استرس ناشی از آن متمرکز باشد، ناخودآگاه احساس میکنیم تناسب اندام دستنیافتنی است.
🟢 مثال (لاغری ذهنی)
فرض کنید هدف شما لاغری ذهنی است. در همان لحظه که با هیجان به اندام ایدهآلتان فکر میکنید، ذهنتان مثل یک منتقد جدی میپرسد:
«چطور؟ باز هم رژیم میگیری؟ وقت ورزش داری؟ با این همه استرس اصلاً میشه؟» همین افکار منفی دلیل اصلی این است که میپرسیم چرا به آرزوی لاغریم نمیرسم.
با همین پرسشها ذهن مسیر رویا را میبندد و شما دوباره احساس میکنید که رسیدن به خواستهتان خیلی سخت است.🔑 راهکار ذهنی کوتاه
برای عبور از این مانع، لازم نیست سعی کنید ذهن را ساکت کنید (چون خاموشکردن ذهن امکانپذیر نیست).
کاری که باید انجام بدهید این است که جهت فکرتان را عمداً تغییر دهید 🔁
هر بار که ذهن شروع به پرسیدن «چطور و چگونه» کرد، آگاهانه توجهتان را ببرید سمت خودِ هدف و احساس خوبی که از تحقق آن بهدست میآورید 💖.
این کار مثل این است که به جای نگاه کردن به دیوار، به دری که کنار آن قرار دارد نگاه کنید… 🚪✨ ممکن است حتی آن در بسته باشد ولی فکر کردن به باز کردن دری که بسته است راحت از فکر کردن به ایجاد آن در دیواری است که هیچ راه ورود و خروجی ندارد.
راهحل نهایی: اگر میپرسید چرا به آرزوی لاغریم نمیرسم، این بخش را بخوانید 🌈🗝️
بعد از اینکه متوجه شدم چرا به آرزوهام نمیرسم و فهمیدم بزرگترین مانع همان موانع ذهنی (بهخصوص سؤالهای تکراری «چطور» و «چگونه») هستند، تازه اصل ماجرا شروع شد.
در این مرحله فهمیدم تنها راه تغییر مسیر زندگی این است که محتوای ذهنم را آگاهانه تغییر بدهم.
برای رسیدن به هر آرزویی، ذهن ما باید در «فضای تحقق» آن آرزو قرار بگیرد، نه در فضای شک و تردید 😌✨. یعنی هر وقت به آرزویم فکر میکنم، به احساس خوب رسیدن به آن توجه کنم، نه به سختیهای مسیر و اینکه چطور ممکن خواهد شد.
در واقع، جواب سؤال «چرا به آرزوهام نمیرسم؟» خیلی مستقیم است:
چون ذهنم بیشتر از اینکه به تحقق آرزو فکر کند، درگیر موانع و چگونگی رسیدن به آن است.
🔁 وقتی این جهت را تغییر میدهیم، ذهن کمکم یاد میگیرد به جای ساختن دیوار، راه باز کند. به جای اینکه بپرسد «آیا ممکن است؟» شروع میکند به پیدا کردن ایدههای خلاق برای تحقق آن.
✅ چه کار باید انجام بدهم؟
- روزانه چند دقیقه به شکل عمدی به خواستهات فکر کن و فقط روی حس خوب رسیدن به آن تمرکز کن (نه چگونگی انجام آن) 🫶
- هر بار پرسش «چرا به آرزوهام نمیرسم؟» در ذهن ظاهر شد، بلافاصله با جمله «من در مسیر تحقق آرزوهایم هستم» جایگزینش کن ⚡️
- محتوای ذهنیات را با آموزشهای همسو تقویت کن؛ یعنی چیزهایی را وارد ذهنت کن که رسیدن به خواستهها را ممکن نشان میدهند، نه بالعکس 📥✨
اگر آرزوی شما لاغری ذهنی یا هر خواسته دیگری باشد، این تغییر نگرش دقیقاً همان جرقهای است که مسیر را عوض میکند 🔥
با ادامه دادن این مسیر، استفاده از دوره ورود به سرزمین لاغرها و تمرین مداوم، دیگر به جای اینکه دائم بپرسید «چرا به آرزوی لاغریم نمیرسم؟»، خواهید دید که قدمبهقدم وارد سرزمین لاغرها شدهاید و رویاهایتان یکییکی در حال تحقق هستند ✨🪄
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.24 از 122 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدایی بی همتا
سلام استاد وهمه دوستان هممسیر
با شادی وانرژی وارامش ذهنی دنبال تناسب فکری باشم
دلیل اینکه منتیجه نکرفتم چطور و چه گونه لاغر شدن ی مانع هست که خودم بارها ارزش استفاده کردم
این مسیر هم یی مدت جطور و چگونه داشتم چون هیج کار فیزیکی ندارم میزان این چطور وچگونه بیشتر داشتم قدرت مغزم بهش اطمینان درست کردم مغز من خلق خدایی عزیزم هست همه مغزها توامندی مساوی داره بسته به استفاده هرفرد تغیبر ایجاد میشه ویی استعداد وتوامندی دیکه به وجودش اضافه میکنه من با استفاده از کلی باور و بهانه و فرمول و تصویر چاقی تو ذهنم من ساحته شد ولی فرد متناسب چون توحه نکرده قبول نگرد هیچ یک از این بخش ها تو ذهن این افراد نیست
مغزم کارش این هست که من لاغر کنه با جطور و چگونه افکار و رفتار که تو نگاه من چاق کننده هست نزاشتم مغزم کارش به نخواحسن انجام بده بی جاره مغزم عزیزم چقدر ناداسته براش هی مانع تراشی کردم فکر کردن بخش منفی فقط،براش،مانع تراشی میکنه سهم و،نقش من بیشتر بود
اهمیت بدم ارزش بزارم که اشتیاق و شوق داشته باشم که ازمغزم بهترین ترمیم و بهبود انجام بدم
حالا که لاغری برای خودم مهم زندگیم قرار دادم از هر فایل که به من می رسه تمام سعی دقتم و توجه براش میزارم چون میدون حتما برای من مهم هست که بهش رسیدم شناخت موانع کلی به من کمک میکنه برای ترمیم راحت اسون ذهن و مغزم عزیزم به خودم اموزش میدم
من مغزم دیوانه نکنم هر جی مغز تو ارامش باشه اون خودش بهترین کارش هست
حتی این که کسی از من بپرسه جطور لاغر شدی همین پاسخی که نمیشه توضیح کامل و شرح قابل فهم برای دیگران هم یی شکل جطور وچکونه هست تازه حس می کرد تا زمانی این بلد نباشم من لاغر نخواهم شد انکار یی کاره حاودی هست که باید بلدش باشم تا منو لاغر کنه عجب افکار نادرست توهمین مسیر با من امد امد تا بی خیال هر توضیح شدم ی روز گفتم مناصلا لاغر باشم کسی از من پرسبد فقط ،بهش لبخند بزنم جوابی برای گفتن نداشته باشم ولی من لاغر سالم متناسب باشم بزار بکن خسیس هست نمی خواد راز روش به ما نمیکه من لاغر بشم هرکی هر فکری دلش حواست بکنه من لاغر متناسب سالم باشم من مسئوال این بخش هستم و افکار دیگران ربطی به من نداره و از اون روز این مانع هی کم و کمتر شد و حالا شاید یی چنددقیقه بعضی زمان میاد سراغم با تکرار این بار دوره ورد به سرزمین لاغرها کاهش جشم گیری داشته و کلا مغزم داره اسون و راحتر به کار ترمیم میرسه
کلی تجسم زیبا برام مهیا میکنه که هیج زمان جرات فکر کردن بهش نداشتم جه برسه تجربه انجام دادن داشته یاشم وحتی انجامش بدم در شکل مدل های بیشتر زمان بیشتر با لدت فراوان که خیلی عالی هست تجربه تازه مسبرم برام رفم میزنه خدایا شکرت که موانع دورنی بیروتی من با اموزش درست هی کاهش پیدا کرده بازم تو راه ترمیم درست هستم
در ساحل ارامش الهی قرار بگیریم امین
نشان های دریافت شده
سلام،چرابه ارزوهانمیرسیم ؟من خودم وقتی رژیم میگرفتم بجای اینکه به لاغرشدن فکرکنم بیشتربه چاقی فکرمیکردم وذهنم بیشترسمت چاقی میرفت انگارامیدی نداشتیم به برنامه دکترازبس استرس داشتیم من خودم برارفتن روترازو ترس داشتم نکنه وزنم رفته باشه بالا وبه دکترچه جوابی بایددادکه ایامن طبق برنامه پیش رفتم یانه واون رژیم ها چقدرحس وحال ماروبدمیکرد وبعدمدتی رها میکردیم ولی درروش ذهنی یادگرفتیم ذهن باید اموزش ببینه موانع وایرادهاروبرطرف کنه اونم باتمرین وتکرار خیلی ازفراد لاغری باذهن روشروع میکنه ولی بعدمدتی رهامیکنه میگه اخه چجوری من باچندتافایل بخوام لاغربشم نه ورزش نه رژیم مگه میشه دوباره میرن سراغ رژیمها بعدمدتی ازرزیم خسته میشن دوباره میان سمت لاغری باذهن خداروشکرمن یکساله توسایتم اصلا وسوسه نشدم برم سراغ رژیم ،یکم ازمون وخطا داشت ولی هرروزبیشترپی به اشتباهاتم میبردم وبااموزش ها اصلاحش میکردم روش ذهنی ارام هست ونیازداره به صبروحوصله من خودم هنوزاضافه وزن وسایزدارم ولی تواین یکسال بهترشدم ازگذشته باز ادامه میدم تا متناسب بشم اول ذهنی مابایدموانع چاقی روبشناسیم وقتی موانع برداشته بشه ذهن متناسب میشه ماباید اندام روهرجورکه هست دوست داشته باشیم بابدن به صلح برسیم ،تومسیرشک وتردیدنداشته باشیم وتصویرسازی ذهنی روفراموش نکنیم وتمرکزوارامش ذهن مهمترین رکن هست به خوردن ونخوردن فکرنکنیم نمیزاره متناسب بشیم من چقدرتوفکرغذابودم وهمیشه ذهن چاق من درگیرش بود ولی اللن مثل قبل نیستم دهن ناخوداگاه بارژیم ناسازگاربودولی روش ذهنی روسازگاری داره چون سختی ومنع غذایی وجودنداره همانطوریک زخم توسط مغزترمیم میشه ماباهمین سلطان بدن هم میتونیم متناسب بشیم چون تصویریه وقتی درموردچیزی صحبت بشه مغزاونو ثبت میکنه درموردچاقی هم همینجور،نبایدبگیم چجوری لاغرمیشیم مغزکارشوبلده ،به نطرم بجای سوال ازخودکه چحوری لاغرمیشیم بیایم فایل هایی که استادزحمت میکشن ومیزارن درخلوت گوش کنیم ونکته هارو بنویسیم ومرورکنیم وقتی من زبان لاغری رویادبگیرم راحترمتناسب میشم من خودم برا گوش دادن به فایل عجله نمیکنم میزارم شرایطش جورشدمیشینم وخوب گوش میدم ومینویسم من براجسمم ارزش قایلم میخوام طبق انچه یادگرفتم خوب اجراش کنم ونتیجشوببینم اومدن به سایت نیازبه انگیزه گرفتن نداره یادبیاریم دوران چاقی چقدرسختی کشیدیم چقدرطعنه هاشنیدیم وقتی ازخداخواستیم ماروبه این فضا هدایت کرده ازش استفاده کنیم یک استاددلسوزداریم چقدرفایل های فوق العاده برامااماده میکنن یک ساعت وقت بزاریم کلی مطالب یادمیگیریم نه اونقدروقت میگیره که بخوادماروازکاروزندگی منع کنه من مدتی به چطوراجراشدن یک موضوعی فکرمیکردم دیدم هیچ اتفاقی نیفتاد رهاکردم نتیجه روگفتم بزارخودش زمان خودش اتفاق میفته خدا خودش بهترمیدونه ذهنموارام کردم همیشه بایدنتیجه رورها کردتابه اون هدف رسید مغزرودرگیرنکنیم لاغری اسانترین کاردنیاست
نشان های دریافت شده
سلام طبق این فایل نتیجه گرفتن ازلاغری باذهن داشتن ارامش ذهنی خیلی بماکمک میکنه راحتر مسیر روطی میکنیم کلیداصلی لاغری باذهن برداشتن موانع اصلی چون ذهن چاق من درگذشته کلی اطلاعات چاقی ذخیره شده بود همش فکرمیکردیم چاقی ارثیه وکم تحرکی بخاطر همین افکار باعث شده لاغرنشیم ولی درمسیرذهنی یادگرفتیم ذهن ما قدرتمنده وماراحت لاغرمیشیم بدون رنج وسختی چون ذهن چاق من درمسیراموزش قرارمیگیره ذهن ناخوداگاه ما یادمیگیره چجوری هماهنگ بشه باجسم اونوقت لاغری اتفاق میفته ماقبلا چاقی روتوبشقاب میدیدیم ولی بعدایادگرفتیم چاقی توذهن ماهست علت ترعیب به پرخوری بخاطرفرمان مغزی بوده ولی درروش ذهنی یادگرفتیم هرموقع گرسنه بودیم بخوریم موقع سیری نریم سمت غذاموقع ناراحتی وخوشحالی پناه نبریم به عذا ما غذارویک مسکن میدونیم ولی اونم موقته یا روند رشدمووناخن روماتوجه نمیکنیم ولی درموردلاغری اینقدرحساسه خودفایل لاغرنمیکنه اون اموزش ها مارولاغر میکنه اجرا انچه گفته میشه درفایل ازاسترس وافکارمنفی دوری کنیم همین خودش یک جورمانع ذهنی یاترمزذهنی هست نه به چاقی فکرکنیم نه درموردش حرفی بزنیم هراندازه سایزکم کردیم خداروشکر کنیم ازغذاها نترسیم اوناقدرت ندارن ماروچاق کنن این فکرکردنه باعث چاقی میشه معزنمیدونه ماچی خوردیم فکرکردن مدام ماباعث تحریک میشه بامغزنجنگیم بابدن به صلح برسیم ذهن سالم بدن سالم بسازه موقع که حس وحال ماخوب بودبیایم سایت واهمیت بدیم تایمی روانتخاب کنیم که ارام هستیم ولاغری رویادبگیریم دنبال نتیجه نباشیم لاغری روبراخودمون کوچیک کنیم من خودم علاقه دارم زبان لاعری رویاد بگیرم
نشان های دریافت شده
سلام وقتی واردسایت لاغری شدیم باحس وحال خوب واردبشیم تایمی که بیکاریم فایل هاروخوب گوش بدیم وتمرینات روانجام بدیم واجرایادگرفته ها موقعی که بی حالیم نیایم توسایت لاغری باذهن مساوی باحس وحال خوب هی نگیم چجوری لاعرمیشیم یا نگیم شوراشتیاق نداریم براخودمون ارزش قایل باشیم دنبال کنیم مطالب سایت رو بدون عجله وتعیین تایم برا لاغری
نشان های دریافت شده
استاد جان سلام
چند باری این فایل گوش کردم و دیدم چقدر استرس ما میتونه تخریب کننده باشه ،دراصل تخریب به خاطر شک دیوانگی از شک وادامه ندادن از شک
خداوند مشرکان را نمیبخشد زیرا که خداوند عین یقین وعین اطمینان وجودش خداوند وعده راستین داده تضمین داده حقانیت نشون داده درهر مساله ای بعد ما میاییم میگه چطور وچگونه ممکن جالبه تا حالا فکر میکردن مشرکین افرادی هستن که به خدا شک دارند که وجود داره اما دراصل مشکرین افرادی هستند که شک دارند به همه چیز ،وقتی کسی به خدا شک داره یعنی به همه چیز شک داره
میاد لاغر کنه میگه آخه چطور چگونه ،میاد ثروتمند بشه میگه آخه چطور چگونه میاد رابطه خوبی باهمسرش داشته باشه
میگه چطور چگونه
چطور وچگونه چیه ،تو فقط بخواه بسپر خدا نخواه یه شبه معجزه شه جهش نشه روند تکاملش طی کنه خودش درست میشه
سالها مادرو پدرم از اینکه چطور وچگونه رابطشون خوب شه شاکی بودن شک داشتن مدام بهم میگفتن چطوری به این مرد بفهمونم حرفمو یا به این زن بفهمونم حرفمو چرا بامن خوب رفتار نمیکنه همش دنبال راهکار میگفتن
غافل از اینکه راهکار نداره اصلا چطور وچگونه نداره تو رابطه خوب میخوای یه قدم یه قدم بیا جلو
مثلا عشق میخوای عشق بده چی کار داری میفهمه نمیفهمه
به خودت عشق بده به زندگیت به طرف مقابلت
احترام میخوای احترام بده به خودت زندگیت طرفت درک میخوای مهربانی میخوای همینطور
خودش اثرش میگذاره
ما آدمیم سنگ نیستیم امکان نداره یکی محبت ببینه نرم نشه لبخند ببینه گرم نشه عشق بگیره عاشق نشه درک ببینه درک نکنه امکان نداره
حالا درمورد ثروت
من دوست دارم خیلی پولدار شم
باید شک وبطور وچگونه رو بندازم دور
جهانم با من پولم با من رابطش همینطور
امکان نداره جهان ببینه من صدهزار تومن پول دارم کیفش میبرم شکر گذارشم بیشترش نکنه
امکان نداره ببینه آرامش دارم واحساس ثروتمندی میکنم بهم ثروت نده
امکان نداره مثل ثروتمندا زندگی کنم ومنو ثروتمند نکنه
یعنی از خودم مراقبت کنم مثل ثروتمند با لذت غذامو بخورم از امکانات با لذت واحساس خوب استفاده کنم همش بگم به به چه لباس های قشنگی دارم چه موهای قشنگی دارم چه پوست قشنگی دارم چه دندون های قشنگی دارم چه بدن قشنگی دارم چه وسایل قشنگی دارم واز شون مثل گنج مراقبت کنم استفاده کنم لذت ببرم کیف کنم همه چیز برام گرون بشه با ارزش بشه درست مثل ثروتمند ا
واقعیت اینکه پولدارا معتقدند من جنس عالی میخرم وکیفش وبهره شو میبرم وهیچ فرد ثروتمندی درجهان پیدا نمیکنی که لباس بیکیفیت بخره غذای بیکیفیت بخوره چرا چون معتقده باید لذتش ببره احساس خوشبختی کنه
البته ما اشتباه فکر میکنیم کسی که ثروتمند از همه چیزش اینجوری لذت میبره مراقبت میکنه وکوچک ترین وسایلش براش با ارزش وبراش جوراب توی کشور لامبوگینی طلا کوب شدش فرقی ندارن
یعنی امکان نداره یه فرد ثروتمند جورابش مثل آشغال واحساس بد بپوشه و مراقبش نباشه بعد بیاد ماشینش با لباسش برق بندازه
یه دوست خیلی پولدار داشتم جوراباش سفید انتخاب میکرد ووقتی درشون میاورد یه جوری با احترام تاهشون میکرد میگذاشت داخل رخت چرکاشون که تا شده بود که انگار ابریشم خالص بود اسپری مخصوص لکه بری لباس داشت که لباساش لک نمونن همیشه اتوشون میکرد یه جوری بهشون عطر میزد مرتب میچید انگار جواهرند
میگفت من عاشق وسایلمم خیلی درجه یکن
با اینکه بارها خودم دیده بودم که من لباس هایبا کیفیت تری داشتم ولی خیلی مواقع حال وحوصله حتی جمع کردنشون نداشتم چه برسه اینهمه ارج دادن
یه دفعه استاد حرف خوبی زدن
گفتن پول پول دیگه ثروت ثروت دیگه
مثلا شما نون بخوای بخری ۵ هزار تومن باشه نمیان بگن شما فقیری بدبخت همش پنج تومن پول میدی
میگن بفرمایید خانوم آقا این نون شما
چون پول پول همیشه ارزشمند وثروت محسوب میشه
نشان های دریافت شده
سلام طبق گفته استاددراین فایل قشنگ حال روزمن بوده منم همین افکارروداشتم همش ترس ازخوردن ها وروزبه روزچاقترمیشدم رژیم هم میگرفتم ولی بازرها میکردمچاقترمیشدم رفتن روترازوروترس داشتم که نکنه عددترازو بالانشون نده یاسایز میگیرم عددبالانشون نده همش درگیری ذهنی داشتم ولی درروش ذهنی هم ارامش داریم هم کاهش سایزووزن نه به چاقی فکرکنیم نه درموردش حرف بزنیم بابی حس وحالی دنبال نکنیم اموزش ها ارزش قایل بشیم وقت بزاریم وخوب یادبگیریم
نشان های دریافت شده
سلام ما باذهن چاق شدیم باذهن لاغرمیشیم مغزما انباشته شده بودبافرمول های اشتباه وراثت وارث وبیماری روعامل چاقی میدونستیم ولی برنامه رژیمی وورزش بما کمک چندانی نمیکردبرالاغری ولی درروَ ذهنی باگوش دادن به اموزش ها فرمول مغز درست بشه ودرمسیرنترسیم وچشم ازجسم برداریم وهیچ شک وتردیدنداشته باشیم که چجوری باذهن میشه لاغرشد خیلی راحت میشه لاغرشد بالبخند گوش کنیم فایل هارو نه باخستگی وبی حوصلگی
با سلام و احترام.
من دقیقا همیشه به این موضوع فکر می کردم که چرا فلان خواسته ی من برآورده شد. با اینکه تلاش می کردم. ولی با خواندن این فایل متوجه شدم که همیشه در ذهنم به موانع رسیدن فکر می کردم و استرس می گرفتم. در صورتی که الان می دونم که باید تلاش کنم و در زمینه های مربوط به آن موضوع کسب آگاهی کنم.
نام خداوند همیشه حاضر و خیرخواه و خواهان پیشرفت ما،
واقعا استاد:
۱ این ارامش ذهنی و فرصت دادن به ذهن،
۲ با گوش جان دل بسپاریم به مهمترین خواستمون با اقتدار و احترام و با استواری و ارزش قائل شدن و
بیاییم
۳ با تکرار و تمرینات درست که به باور درست برسیم و باور کنیم استاد را که نتیجه دستش هر چند نتیجه خودش میاد رهاش کنیم استاد نمونه عملی و قوت قلب ما هستن بابت نتیجه اما به قول خودشون عجله نکنید نتیجه خودش میاد و
بیاییم این موضوع لاغری با ذهنمون که اتفاق افتاده و نیازی نیست من شخصا دخالت کنم من فقط باید باور کنم همین ، بعدش خود بدن کارشوبلدتر از منه اون خودش عاشق پیشرفت عاشق اینه که متناسب بشه سلامت بشه و لاغر و
ما اصلا چه میدانیم از کار خدا اومدیم دخالتم میکنیم نه از روح نه از فیزیک نه از بدنمون نه از جسم فوقالعاده امون نمیدونیم چطوری کار میکنند خبر نداریم بعد حالا میگیم نه بیا اینکارو کن یا شک میکنیم بهش
میگیم: نه فکر نکنم بلد باش که خدا چطوری بدنمو آفریده یا آیا خدا کارشو بهش گفته درست انجامبده
ول ی حالا اگر از ته قلبمون باور به قدرت خدا و ذهنی که بهمون داده بیاریم و بعد با اطمینان رها کنیم دستم بزاریم زیر سر پا همرو پا با ذهن و رفتار از ته قلبمون هماهنگ شده زندگی چقدر آسانتر میشه ،
بله ما اومدیم همش لذت ببریم اگر :
رهاااااارهااااااا کنیم
با ارااااااامش و ااااااطمینان و
با یادگیری مداوم راه درست نه،
نه با دخالت و عجله و ترس و شک ،
بلکه پررنگتر کنیم این رفتار درست و تمرینات ذهنیمون رو و شجاع باشیم و متعهد و تکرار که :
پیروزیم از همین الان هم از مسیرمون لذت بردیم و داریم میبریم و پیروز از همین الان میدان ماییم،
حالا :
نوش جونتون هم خوردیم ه ملذت بردیم هم چاق شدیم اشکالی نداره
حالا ای ذهن گلم و قدرتمندم با یادگیری و باور درست و ارامشو رهایی و استمرار لطف کن خوپت با لذت و آسانی مارو لاغر کن ممنونم عزیزم ای ذهن گلم راه بیا با من تا منم رفتار درستم باهات هماهنگ بشه ممنونم فکرم آرام و پاک و درست بشه ممنونم ازتوذهن قدرتمندم ،
و دوستان پیروزی همین الآنم نصیب ما شده که این سایت رو را دیدیم و با آموزش استاد از طریق خدا انتخاب شدیم و نگاه کردیم ،
مناظر عجله ای هم نداریم قرار کجا بریم چی بعدش یک خورده آرام تا م ناظر زیبای مسیر رو هم ببینیم لذت ببریم
انشاالله نور هدایت برکت و ارامشو خوشحالی سلامتی و تناسب همیشه همراه دل بزرگتون ممنونم
از خداوند و استاد و دوستان ممنونم🙏
سلام و درود ممنون بابت این فایل سرشار از آرامش
من به آرزوهام نمیرسیدم چون از نیروی درونی خودم به جای تایید کردن خودم برای سرزنش استفاده می کردم
از وقتی که وارد این مسیر شدم فهمیدم خودم صاحب دنیای خودم هستم و هیچ کس هیچ قدرتی بر من نداره
و این اجازه رو خودم به اونها داده بودم .
من الان به هر چیزی که میخواستم رسیدم و میتونم بگم دیگه آرزویی برام نمونده
چون خودم رو پیدا کردم که هر آرزویی کنم سریع خودم و ذهنم و جسمم رو باهاش همسو می کنم و انرژی روحم رو در خودم جاری می کنم
و در نتیجه خیلی راحت به اون آرزو میرسم .
چون خودم میخوام .
چون خودم رو شناختم .
چون قابلیتهای ذاتی خودم رو شناختم .
چون خودم رو اسیر حرف دیگران نکردم .
چون نیروی عشق رو در خودم پرورش دادم .
چون اعتماد به نفسم رو قوی کردم .
چون عزت نفسمو بالا بردم .
من خودم رو و ذهنم رو و جسمم رو به خدا اتصال دادم و با نیروی الهی وجودم هر آنچه خواستم رو برای خودم خلق کردم .
بزرگترین مانع مسیر خودم بودم . نه هیچ عامل دیگه ای .چون هیچ کس جز خودم قدرتی بر من نداره .
من خودم مسئول تمام انتخابهام هستم و اگه هر جوری زندگی کردم همش انتخاب خودم بوده .
ولی امروز که حدودا ۹ ماه از روز تولد دوباره من می گذره من به وزن ایده آلم رسیدم .
و خیلی پر شور و نشاط به فعالیتهای اجتماعی و فردیم میپردازم .
من پر از عشق و شور جوانی هستم و خیلی راحت اونجور که انتخاب خودمه خواسته هام رو خلق می کنم .
خدارو شکر می کنم که منو هدایت کرد تا من در این راه خودم و قابلیتهام رو بشناسم .
ممنون از شما بابت مطالب خوبتون .
مرتی به خاطر مشغولیتهای گوارای زندگی در حال سیر و سفر بودم و فرصت نوشتن نداشتم .
اما خب به لطف خدا اردوهای تابستانی ما به خوبی تموم شد و من با انگیزه و اشتیاق بیشتری برگشتم .
لاغر شدن خیلی راحته . من بیشترین ویژگی که از افراد لاغر گرفتم و فهمیدم تنها راه موفقیت همینه این بود که دیدم اونا خودشون رو خیلی باور دارن و و کار خودشون رو می کنند و تحت تاثیر هیچ گسی قرار نمیگیرند . دقیقا این ویژگی باعث شد من راه زندگیم رو پیدا کنم .
و فهمیدم عطا فقط کافیه اونجوری که دلت میخواد و انتخابته لاغر شدنتو انتخاب کنی تا برای همیشه لاغر بمونی .
من خدارو شکر لاغر شدم و حالا فقط تمرینم اینه که لاغر بمونم و مطمئنم تا زمانیکه خودم بخوام زندگی در لاغری رو ادامه میدم .
اقا عطا سلام در مورد پدرم درست فرمودید اون خودش انتخاب کرد که از پیشمون بره وگرنه سالها بیماری رو داشت ولی استوار بود دیگه دلیلی برای موندن نداشت و میخواست بره و ماها هم به خدا سپرد
در مورد خوردن درست فرمودید بارها شده سیرم ولی نگاهم به غذاست اقا عطا من با چند قاشق سیر میشم ولی ذهنم گرسنس ذهنم به دنبال لذت بیشتره که باید بتونم کنترلش کنم
در مورد اینکه تو تمرینات صد گامفرمودید عدد وزنی براتون مهم نیست دقیقا من ۷۱ کیلو بودم و اصلا احساس سبکی و لاغری نداشتم و تو دوره اوایل ۱۰۰ بودم و مثل قاصدکی رها شده در باد سبک بودم
باز هم ممنون از پاسخهای عالیتون
سلام و درود . شما نباید گرسنگی ذهن رو کنترل کنید . چون هنوز سیر نشدید ؛ چشم دلتون میدوه دنبال غذا . اگه سیر شده بودید دیگه حتی فکر غذا هم تو فکرتون نمیومد .
گرسنگی ذهنی رو خودمون ایحاد کردیم چطور با حس محدودیت و ترس و سرزنش
تا ذهنتون رو سیر نکنید این حالت برطرف نمیشه .
ذهنتون رو سیر کنید . وقتی سیر بشید بعدش خودتون واکنشهاتون رو خواهید دید .
وقتی در ذهنتون حس محدودیت وجود داشته باشه ؛ در نتیجه اجازه سیر شدن به خودتون نمیدید . برای همین چشمتون باز دنبال غذاست . همش ولع دارید .
گرسنه اید . باور کنید سیر نکردید خودتون رو . فکر می کنید جسمتون سیر شده ولی نشده باور کنید اگه سیر شده باشه دیگه توی فکرتونم نمیاد . چون نمیتونید دیگه بخورید .
باور کنید اسمش زیاده روی نیست . اسمش نقطه ی سیریه .
البته به روش استاد نیستا . چون من از روش استاد برای پیدا کردن نقطه سیری استفاده نکردم .
شاید استاد این روش رو تایید نکنند .
این چیزیه که من برداشت کردم .
در حقیقت چیزی که شما تصور می کنید زیاده رویه ، زیاده روی و پرخوری نیست . نیاز بدنتونه که شما برطرفش نمی کنید هی بیشتر و بیشتر میشه تا شما بالاخره برید و برطرفش کنید .
وقتی این نیازتون رو بپذیرید و همیشه سیرش کنید ؛ باور کنید اونقدر از درون پر میشید که خودتون شاهد خواهید بود واکنشتون چه خواهد بود .
فکر غذا از ذهن میره . اصلا شاید باورتون نشه
خودتون خواهید دید . شاید اولهاش نشه . حتی شاید بیشترم بشه چون میترسه موقتی باشه . ولی شما که ادامه بدید ذهنتونم مثل جسمتون به سیری میرسه . به آرامش میرسه .
البته ذهن به خود اون غذا نیاز نداره به حس اون غذا نیاز داره .
اگه در کل با احساسات مثبت زندگی کنید گرسنگی ذهنی کمتر پیش میاد .
تایید کردن خودتون در هر شرایطی فوق العاده عالی جواب میده .
اما در مورد غذای فیزیکی هم که گفتم میتونید چند وقت امتحانش کنید ببینید چه تاثیری داره .
روی من که خوب جواب داد . ذهنم خیلی خوب از غذا سیر میشه .
فکر غذا دائم تو سرم دور نمیزنه . خیالم راحته به آرامش رسیدم .
سلام اقای عطا عزیز
بسیار از خواندن جوابها و راهنمایی شما به خانم منیره ف دوست عزیزم و راهکارهای صحیح شما دراین مسیر لذت بردم چقدر عالی و درست و با درک بالا جواب دادید و چقدر خوشحالم که شما دقیقا به این درک عالی رسیدین که بدون خرید دوره به وزن ایده ال خودتان برسید و کاهش وزن داشته باشید و این نیز یکی دیگر از شگفتیهای این دوره است که افرادی هستند که با تغییرات فرمولهای ذهنی از طریق فایلهای رایگان نیز میتوانند به نتیجه دلخواه برسند و شگفت انگیز شوند و این نشانه ی سخاوت و بخشش استاد عزیز میباشد که به این کار به افراد چاق کمک کنند تا متناسب شوند بدون پرداخت هزینه و تبلیغات . چقدر از تغییر افکار شما نسبت به خداوند و نعمتهای آن لذت بردم من هرگز ازاین دریچه به غذا خوردن و نعمتها نگاه نکرده بودم این نشان میدهد که چقدر شما با دقت و شورو اشتیاق تمام کلمات استاد را با ذهنتان درک کردید و با تغییر نگرش چاقی به لاغری تمام فرمولهای ذهنی خود را تغییر دادید.من هم خدارا شکر با شرکت دردوره های رایگان مقداری کاهش وزن داشتم و با خرید دوره بهتر شدچون فکر میکردم چاقی درمن استپ شده ، من هم این مشکلات را هنگام خوردن بعضی از غذاها داشتم و با خواندن نظرات شما به درک بسیارصحیحی رسیدم که باید واقعا درهنگام خوردن نگرش خود را نسبت به حجم غذا به هضم غذا و نیاز بدنم تغییر بدهم ودر موقع خوردن هر غذایی که وارد بدن ما میشود باید در ذهن ناخودآگاه خود تکرار کنیم
من هرچی میخورم خوبه و نیاز بدنم است
من به مغز و ذهنم دستور میدهم هرچه را میخورم به سلامتی و تندرستی تبدیل کند نه چاقی
چون دقیقا ما به هرچه فکر کنیم به آن میرسیم چه بخواهیم و چه نخواهیم پس با فکر کردن به تناسب اندام و شادی و احساس خوب به ان خواهیم رسیدو فکر چاقی را از ذهنمان بیرون کنیم .
و با تشبیه تنفس به کارخانه سوخت انرژی دربدن بسیار لذت بردم و یا تشبیه انرژی به انرژی خوار و انرژی بخش واقعا احساس لذت و شادی کردم که دوستانی دارم که دراین مسیر به این درک بالا رسیدند که میتوانند مثل استاد به سوالات و نظرات دوستان جواب بدهند چون وقتی یکی از دوستان به عنوان همیار جواب میدهد قطعا با اطمینان بیشتری دراین مسیر میمانیم که بله دوستان ما از این مسیر نتیجه ایده ال خود را گرفتند مسیر مشکلی ندارد و راه صحیح لاغری همین مسیر لاغری با ذهن است وتا درذهن ما فرمولهای لاغری فعال شوند و فرمولهای چاقی کم رنگ باید دراین مسیر بمانیم مثل دوستانی که نتیجه ی عالی گرفتند و شگفت انگیز شدند من همیشه نوشته های شمارا دوست دارم چون خیلی روان و با حس خوبی نوشته میشود هرچه طولانی باشد اصلا احساس خستگی نمیکنیم و به قولی به دل مینشیند و این نشان میدهدکه شما دقیقا درمدار لاغری با ذهن قرار دارید . بازم از شما ممنون که با این همه دقت و حوصله و پاسخهای بسیار زیبا جواب دوستان هم مسیر خودتان را میدهید و هم احساس خودتان و دوستان هم مسیر را شاد میکنید . اجرکم الله
سلام .
ممنونم از نظر لطف شما .
کاملا درست میفرمایید ما به هر آنچه بیندیشیم آن را جذب می کنیم .
در حقیقت وقتی به چیزی مدام فکر کنیم حال و هوای ما در مسیر آن فکر میشود . این احساس و فکر که در مجموع امواج الکترومغناطیس هستن فضایی را در اطراف ما ایجاد می کنند که این فضا مختص خود ماست و از جنس همین فضا از بیرون هم جذب ما میشود .
ما اگر با همین تغییرات کوچک فضای تناسب اندام راحت و آسان را در درون و بیرون خود ایجاد کنیم حالا هرچه از بیرون وارد این فضا شود تبدیل به تناسب میشود .
همانطور که وقتی میدان الکترومغناطیس دورن و اطراف ما چاقی بود و حتی آب و هوا را هم تبدیل به چاقی میکردیم وقتی این حال و هوا به تناسب تبدیل شود حتی چربیها و قندها و نشاسته ها تبدیل به تناسب میشود . در این فضا مصرف میشوند
این فضا درست مثل یخ و یا آب جوش است .
هر چه وارد یخ شود یخ میزند و هر چه وارد آب جوش شود پخته میشود .
اصلا فرقی ندارد چه چیزی وارد این فضا میشود خاصیت الکترومغناطیس وجود ما که از ذهن و قلب ما ساطع میشود آن را تبدیل می کند .
حالا ما میخواهیم ارتعاش چاقی این فضا را تغییر دهیم فقط کافیست افکار خود را تغییر دهیم . البته استاد در فایلی خیلی زیبا افکار را به دو دسته خوداگاه و ناخوداگاه تقسیم کردند و چون ما در بیشتر زمانها در حال ناخوداگاه یا همان عادتها هستیم و شاید دقیقا ندانیم اکنون دقیقا چه فکری در سر من جریان دارد بنابراین بهتر است تمرکز را روی احساس بگذاریم تا احساس چاقی را یواش یواش از خود دور کنیم .
هرچه به ما حس چاقی میدهد آن را از خود دور کنیم و به آن توجه نکنیم فقط به حفظ فضا و حس و حال لاغری و تناسب توجه کنیم تا تناسب در ما تبدیل به عادت شود و افگکار ناخوداگاه ما کم کم تغییر کند .
ممنون که منو تشویق به نوشتن می کنید . راستش منم دوست دارم بنویسم چون وقتی مینویسم زمانهای بیشتری ذهنم مشغول به الگوهای تناسب میشود و ما میدانیم ناخوداگاهِ ما با همین نیروی خوداگاه تغییر می کند و به نوعی منِ خوداگاه راننده ی ماشینِ منِ ناخوداگاه است و قادر است جهت عادات خود را تغییر بدهد .
بازم قدر دان شما هستم که با این کامنت قشنگ بهم انرژی مثبت ارسال کردید .
اقا عطا بهتون تبریک میگم میتونم بپرسم چند کیلو یا سایز لاغر شدین عکس پروفایلتون خودتونید اخه تا اونجایی که من میدونم شما فقط تو بخشهای رایگان بودید و دوره اصلی رو نخریده بودین
سلام بانو .
ممنونم .
من قبلا بالای ۱۰۰ بودم دیگه اصلا وزن نمیکردم از ترسم میگفتم ۱۰۰ هستم .
الان فکر کنم ۸۰ شده باشم .
البته یه بار که ۸۵ شده بودم بازم به اصرار دوستام وزن کردم ولی دیگه وزن نکردم .
فکر کنم الان ۸۰ باشم شایدم کمتر چون از اون وقتم حس سبکی بیشتری دارم .
سایز لباسهام اون زمان ۳x بود الان x شده
عکس سمت چپ اردوی پارسال بود عکس سمت راست اردوی امسال .
من کاملا سبکتر شدم .
دیگه شکم ندارم .
پاهام باریکتر شده .
سرحال تر شدم .
یادمه پارسال دو تا قدم که میخواستم راه برم همش میخواستم بشینم و استراحت کنم ولی امسال خیلی فرز بودم .
البته این عکسها رو دوستام گرفتن وگرنه برای خودم زیاد مهم نبود . زیاد اهل عکس گرفتن نیستم . چون من به اصل تناسب در درونم رسیدم و اونم حال خوبمه . فرز شدنمه .
اما وقتی بچه ها ازم عکس گرفتن دیدم تغییرات خوبه مشخصه . چون میشه راحت متناسب شد وقتی به قدرت درون خودمون ایمان بیاریم .
نه من دوره شرکت نکردم اما محتواهای رایگان رو کاملا اجرا میکردم
و هنوزم اجرا می کنم .
نیازی به دوره نداشتم .
ذهن خودم دوره هست . مرتب کلام الهی در سرم دور میزنه .
این منم که هر لحظه انتخاب می کنم که مدار الهی و حال خوبم رو انتخاب کنم یا مدار شیطان و حال بد رو .
من خودم رو با خواست دلم همسو کردم و هر لحظه دارم این همسویی با روح رو امتداد و استمرار میدم .
عادت کردم . خدای وجودمو پیدا کردم . از کلام استاد بزرگوار هم در حد نیازم استفاده می کنم .
اما خودمو وابسته نکردم . من انسانی جدا هستم که هر لحظه راه خودمو میرم .
از بیانات استاد درس میگیرم اما خودم راه خودمو انتخاب می کنم
پس اصلا متناسب شدن ربطی به شرکت در دوره نداره .
شاید به ضرر استاد صحبت کنم ولی استاد کسی رو مجبور به خرید دوره نمی کنند .
و تا اونجایی که میدونم و شناختمشون همه رو هم در سایت پذیرا هستن که همیشه هم قدردانشون هستم .
البته از نظر هزینه هم مشکلی ندارم . خدارو شکر کار خوبی دارم و درامدم هم خوبه . فقط شرکت در دوره انتخابم نبود .
چند ماه پیش قصدم شرکت کردن در دوره بود اما به واسطه راهنمایی یکی از بانوان در سایت ترجیح دادم مسیرم رو تغییر بدم . البته اون زمان ناراحت شدم و حتی بهشون گفتم دیگه پاسخی برای من ننویسن ولی الان که فکرشو می کنم برام خیر بود .
من راه استقلال رو انتخاب کردم و به درون خودم مراجعه کردم و خودمو وابسته به کلام استاد نکردم .
تناسب در وجود همه ی ما هست و همه ی ما باید راه تناسب خودمون رو پیدا کنیم . در عین اینکه در کنار هم هستیم و به هم احترام میزاریم اما ارزش خودمون رو هم وابسته به حضور یا عدم حضور دیگران نکنیم .
ما در کنار هم زندگی می کنیم از مصاحبت هم لذت میبریم اما هرکسی راه خودشو داره و لازمه هدف خودشو خودش خلق کنه .
در پناه خدا .
واقعا خوندن نوشته شما من رو به وجد اورد موفق باشید براتون خیلی خوشحالم کاش بیشتر مینوشتید بیشتر میگفتید مثلا من که یک هفته کاملا در مسیر بودم امروز با مرخوری هم حال خودم بد کردم هم احساس میکنم چاق شدم واقعا اینجور مواقع نمیدونم چی کار کنم
سلام و درود .
ممنونم از ابراز لطف شما .
باور اشتباهی که در سر همه ی ما از کوچیکی انتقال دادند و ما پذیرفیم و زور و اجباری در کار نبوده ، باور پرخوریه .
تا زمانیکه این باور رو داریم تمام رفتارهای خودمون رو پرخوری تلقی می کنیم .
شما از افراد متناسب برید سوال بپرسید هیچ کدومشون پرخوری رو برای خودشون باور ندارند .
می گن ما اندازه ی نیازمون خوردیم .
این به این دلیل نیست چون پرخوری نمی کنند باور اندازه خوری دارند نه دقیقا بر عکسه .
چون باور دارن هر چی میخورن رفع نیاز بدنشونه پرخوری نمی کنند .
اونا منطق پرخوری رو در سرشون ندارن .
نکته ای که در انسانهای دارای ذهن چاق هست همین سرزنش و خود خوری و خود سرکوبی بعد از خوردن مواد غذایی هست .
باور پرخوری رو در وجودتون ریشه کن کنید خواهید دید واکنشهای بدن شما چقدر تغییر می کنه .
بدن شما از طریق میل شما داره با شما صحبت می کنه .
میل شما زبان بدن شماست .
هر آنچه رو که در دهانتون میزارید بر اساس درخواستی از درون شما صورت گرفته .
حتی زمانهایی که جسمتون سیره اما باز هم میخورید در حال برطرف کردن نیاز بدن هستید .
یعنی در این زمان هم شما هر آنچه بخورید بنا به نیاز بدنتون هست .
اما نیاز بدن چطور شکل گرفته ؟
نیاز بدن یه سریش طبیعیه از اول خلقت با ما بوده .
اما یه سریش مربوط به ورودیهای ذهن ماست که انرژی ذهن ما رو تخلیه می کنند و این نیاز در اثر خرج انرژی در مسیر افکار انرژی خوار شکل میگیره .
ما دو دسته فکر داریم .
۱- افکار انرژی خوار .
۲- افکار انرژی بخش .
افکار انرژی خوار افکاری هستند که وقتی اون افکار رو در سر مرور می کنیم و اون افکار در سرمون دور میزنه یعنی ما در مدارش هستیم و ناراحت میشیم . نومید میشیم . حالمون بد میشه . عصبی میشیم و سایر احساسات منفی که همگی نشان از گردش ما در مدار افکار انرژی خوار هست .
و البته باز اینجا ۲ حالت پیش میاد .
در افراد بخشی از افکار انرژی خوار و انرژی بخش با هم متفاوته و بخشی از افکار مشابهه .
مثلا ما الان هممون افکار چاقی داریم .
اما بخشی از این افکار بین هممون مشترکه ولی بخشی دیگه با هم متفاوته .
حالا ما بیشتر در مورد اشتراکات صحبت می کنیم .
در مجموع هر کسی با توجه به ویژگیهای شخصیتی جنس افکارش مختص خودش و انتخاب می کنه
و من فقط دارم نظر خودم رو در این نوشته مینویسم .
خب بریم سر مبحث قبلی .
داشتیم می گفتیم نیاز بدن چطور شکل گرفته ؟
خب یه سری از نیازها که طبیعیه و از اول خلقت در ما بوده و هست .
اما یک سری از نیازها توسط مدارهای ذهنی صورت گرفته .
که گفتیم بستگی داره شما هر لحظه چه افکاری رو در سرتون مرور می کنید .
آیا این افکار در حال مصرف انرژی از شما هستند و بدنتون رو نیازمند کردند طوری که بدن به شدت رفته در حالت ذخیره ی انرژی
یا
این افکار و مدارشون در حالت انرژی رساندن به شما هستند و این انرژی انقدر بالا رفته که به بدنتون هم این انرژی رسیده طوری که بدن رو در فاز آزاد سازی و رها سازی چربیها برده .
ببینید شاید از نظر شما این فقط یک تئوری باشه .
ولی از نظر من این حرفایی که دارم میزنم کاملا عملیه .
واقعا در همه اطرافیانم دارم این موضوع رو میبینم .
ما
با کمبود عزت نفس .
با خود خوری
با سرزنش
با نخور نخورهای دهنی
با گفتن عبارات دائمی
چه خبرته چرا انقدر میخوری
چرا غذا رو ول نمی کنی .
بسه
عذاب وجدان
چاکراهای دریافت انرژی درونی رو سد کنیم .
برای همین دائما میل به مصرف مواد غذایی از بیرون پیدا می کنیم که اینم حقمونه چون اگه نخوریم میمیریم .
چون به واسطه ی افکارمون از کانون انرژی دور افتادیم .
مثلا فرض کنید انرژی درونی مثل خورشیده .
سیاره هایی که مدارشون به خورشید نزدیکتره گرمتر هستند .
اما سیاره هایی که مدارشون از خورشید دورتره سردتر هستند .
دقیقا مدار افکار ما هم همینه .
ما باید افکاری رو انتخاب کنیم که به خورشید وجودمون که همون روحمون هست نزدیکتر باشه .
تا از انرژی روحانیمون بیشتر برخوردار بشیم .
تا چاکراهامون باز بشن برای دریافت انرژی های پاک الهی .
شما وقتی افکار انرژی بخش رو انتخاب کنید نیازتون از درون پر میشه .
وقتی نیازتون از درون پر بشه باز هم غذا رو مصرف می کنید و باز هم هر غذایی بخورید دارید اندازه ی نیازتون مصرف می کنید .
اما سلولها نیازشون از درون پر شده .
از عزت نفس پر شده .
از شادی
از عشق .
حالا این مدار چطور تغییر می کنه ؟
چطور ما مدار افکار انرژی بخش رو انتخاب کنیم ؟
اول باید خودمون رو بشناسیم .
ببینیم من از چه افکاری لذت میبرم .
ببینید این علاقه یه سریهاش ممکنه در افراد مشابه باشه یه سریش متفاوت .
حالا از مشترکاتش میگم .
مثلا همه ی ما غذا رو دوست داریم
همه ما خوردن رو دوست داریم .
همه ما دوست داریم رفتارهامون مورد تایید باشه
همه ما عشق رو دوست داریم
همه ما ثروت رو دوست داریم .
همه ما آرامش رو دوست داریم
هیچ کدوم از ما عذاب وجدان و فحش و تحقیر رو دوست نداره .
هیچ کدوم از ما قضاوت نا عادلانه رو دوست نداره .
همه ی ما برای کارهامون دلیل داریم .
حتی کسی که یه قتلی مرتکب میشه اون لحظه در مداری بوده که سبب شده اون قتل رخ بده .
وگرنه هیچ کسی قتل و آدم کشی رو دوست نداره .
خب اینها همه به دلیل مداری هست که ما در اون هستیم . نباید هیچ کسی رو قضاوت کنیم .
نباید هیچ رفتاری رو قضاوت کنیم .
چون هر کسی بنا به اختیار خودش داره انتخاب می کنه در کدوم مدار باشه .
ما فقط می تونیم هدایت الهی رو تقاضا کنیم که در مدار خیر قرار بگیریم و شکر کنیم که در مدار خیر قرار گرفتیم .
کسی که میخواد توبه کنه و تغییر مدار بده هیچ وقت نمیتونه از مدار قبلی خارج بشه مگر اینکه اول بپذیره اون مدار انتخاب خودش بوده . خودش رو در معرض جذب افکار انرژی خوار قرار داده .
برای همین در راه ما کنترل ورودی خیلی مهمه .
برای همین استاد می گن عمل درست انجام بدید . چون با عمل درست ما به ذهنمون ورودی مثبت میدیم .
اما وقتی میای در مرحله عمل میبینی اعمال و عادات تو ۲ دسته هستند یه سری عادات چاقی یه سری عادات لاغری که داریم میسازیم .
خب ما نباید عادات چاقی رو سرکوب کنیم چون اونا هم همه انتخاب ما بودند که حالا در ما به صورت عادت در اومدن .
وقتی به خودت برچسب پرخوری میزنی این یه عادت چاقیه که واکنش بدن به این فرمول میشه پرخوری بیشتر
پس این فکر انتخاب شماست .
مثلا
من چاق هستم .
من انسان پرخوری هستم .
پرخوریهای من چاقم می کنه .
مواد غذایی منو به تحریک به خوردن می کنند .
این افکار دائما در سر مرور میشن
افکار مکمل خودشون رو جذب می کنند. افکار تولید حس می کنند .
چرا من میخورم
چرا نمیتونم جلوی خودمو بگیرم .
چرا لاغر نمیشم .
این افکار حس سرزنش تولید می کنند .
حس سرزنش به شدت عزت نفس ما رو میخوره
و حس نفرت ایجاد می کنه
و ما روز به روز از خودمون دورتر و دورتر میشیم .
گرچه خورشید وجودمون یا همون انرژی حیات با ما هست اما ما به خاطر افکاری که انتخاب کردیم خودمون رو در مداری انداختیم که انرژی کمی ازش دریافت می کنیم .
برای همین بیمار میشیم چاق میشیم فقیر میشیم فرسوده میشیم و نهایتا این دریافت انرژی انقدر پایین میاد که ما میمیریم .
فقط و فقط علتش انتخاب افکار ماست .
حالا فکر کنید این افکار فقط چند نمونه از افکار چاقی هستند ما کلی افکار انرژی خوار دیگه داریم که روزانه و شبانه در سرمون دور میزنه افکاری مربوط به فقر و بی پولی و بیماری و برداشتهای منفی از کلام انسانها و بدبینی ها و …
حالا ما به اینا کاری نداریم گرچه مثل سیم کشی برق ساختمون همه به هم متصل هستند و واقعا این شاخه ها انقدر زیادن که وقتی وارد هر مبحثی میشی میبینی کلی آگاهی میشه از اونها دریافت کرد .
خب میریم دوباره سر مبحث خودمون .
چند تا فکر چاقی که شما فرمودید با پرخوری هم حال خودم بد کردم هم احساس میکنم چاق شدم واقعا اینجور مواقع نمیدونم چی کار کنم ؟
خب اینجور مواقع شما باید کنترل ذهن کنید . ما ۲ تا کار داریم در این مسیر .
۱- کنترل ورودی
۲- کنترل ذهن
وقتایی که کنترل ورودی میخورید و از رفتارتون راضی هستید که هیچ
اما زمانهایی که از رفتار خودتون حس پرخوری می گیرید این برمیگرده به فرمول ذهنی شما .
در ذهن شما این مقدار مصرف پرخوری معنا گرفته .
علتشم اینه که دارید مقایسه می کنید .
خودتون رو با زمانهایی که رفتار متعادل تری داشتید . یا با افرادی که متعادل غذا میخورن لاغرن یا حتی زیاد میخورن اما لاغرن و شما حسرت اونها رو میخورید .
در حالیکه شما با تغییر نگرش خودتون میتونید مفهوم پرخوری رو برای خودتون تغییر بدید .
به جای توجه به حجم غذا به هضم غذا توجه کنید .
هر غذایی وارد بدن شما بشه چه یک لقمه چه هزار لقمه وارد دستگاه گوارش میشه .
فقط به قدر نیاز گرفته میشه و مابقی دفع میشه .
بدن اضافه نمیگیره مگر اینکه در فرکانس تهدید و محرومیت و جنگ باشه که اونم به نفع بدنه . داره لطف می کنه که ما انرژی کم نیاریم نمیریم . برای بقای ما این کارو می کنه
و تنها راه تبدیل این مدار تغییر نگرش ماست .
به بدن بدبین نباشیم .
چربیهای بدن رو چاقی تصور نکنیم همونا هم نیازن که اگر نیاز نبودن بدن ذخیره نمی کرد .
علت نیازمند شدن بدن چیه .
نرسیدن انرژی به بدن .
چرا ؟
چون ما در مدار افکار انرژی خوار هستیم .
حالا چیکار کنیم ؟
تغییر مدار بدید .
چطور ؟
با تغییر زاویه نگاهت .
با صلح و پذیرش خودت .
با تغییر افکارت .
بیشتر توضیح بده .
افکار انرژی بخش انتخاب کن و منطق فکرت رو تغییر بده .
چیزایی که برای خودت منطقی کردی چاقی رو برات به وجود آوردن .
منطق ذهنت رو تغییر بده . منطق لاغری رو برای خودت انتخاب کن .
منطق ذهنی چیه ؟
منطق از نطق میاد یعنی گفتگو . منطق ذهنی یعنی گفتگوهای ذهنی .
گفتگوهایی که در شبانه روز با خودت داری تغییر بده .
نگو پرخوری کردم . بگو ریشه اش چی بوده که نیازبه خوردن پیدا کردم .
اگه ریشه اش عادته باز عادت خودش ریشه داره .
مثلا عادت من این بود هر وقت کسی بهم حرفی میزد و من حس تحقیر میکردم با غذا خودمو آروم میکردم .
نیاز من غذا نبود . من کنترل ذهن رو بلد نبودم . من با حرفای یه شخص دیگه به هم میریختم و عزت نفسمو میخوردم . خودمو مینداختم در دایره افکار انرژی خوار . چرا فلانی اینو گفت ؟ چرا جوابشو ندادم چرا این حرف و زدم . چرا نزدم تو گوشش . چرا زدمش و هزاران فکر دیگه . اینا افکار انرژی خوارن . افکار منفی انرژیشون پایینه . و وقتی در مدارشون قرار میدیم خودمون رو کاملا سرمایه درونی مارو میخورن . گرچه ما به خدا وصلیم ولی وقتی بلد نباشیم از خدا تغذیه کنیم محتاج و نیازمند انرژیهای بیرونی میشیم . خب حالا یه سری دیگه از افکار انرژی خوار میان . خب داری میخوری چاق میشی . انقدر نخور داری پرخوری می کنی . کمتر بخور . نخور . نخور . چه خبرته و بعدشم که افکار انرژی خوار عذاب وجدان .
خب حتما و حتما لازمه ما اینجا کنترل ذهن کنیم .
اگه قبل از خوردن این کارو انجام بدیم عالیه ولی اون زمان انرژی نداریم . شدیدا بدن وارد فاز نیاز شده . غذا رو با خیال راحت بخور . به قول استاد با خرسهای چاقی موقع بیدار شدن نجنگ موقع خواب اونها رو تغییر بده .
پس با خیال راحت بخور . حتی از ظر من حمله کن به مواد غذایی و خودتو سیر کن . انقدر بخور که نتونی دیگه بخوری .
خب حالا اینجا نوبت عذاب وجدان میرسه . خودتم عذاب بده . اشکالی نداره . اینا همچنان حمله های خرس چاقن . فعلا وقت عمل نیست . فقط باید نظاره گر باشی با خودت نجنگی .
خب عذابها تا یه حدی انرژی که به خودت رسوندی رو میخورن و غذاتو هضم می کنند یکم از اون سنگینی خارج میشی حالا میتونی بری سراغ فرمولهای ذهنی .
چه درسی در این اتفاق بود ؟
میتونی برای خودت بنویسی .
چرا این رفتارها رو انجام دادم .
چطور میتونم هدایتش کنم؟
خدا به کمکت میاد و افکار انرژی بخش بهت الهام میشه .
گرچه موقع حمله خرسهای چاقی هم خدا هست اما ذهن انقدر توجه به خرسا داره که خدا رو نمیبینه .
اما وقتی خرسا آروم شدن خدا رو دویاره میبینی .
حالا شروع می کنی از اول قضیه رو با خدا و افکار مثبت تحلیل می کنی .
جنس اندیشه ها و گفتگوهای الهی یا همون منطق خدایی با جنس منطق خرسی تفاوت داره .
منطق الهی می گه خودتو ببخش
من کنارتم .
من همه آسیبهایی که خرسه بهت وارد کرده رو جبران می کنم .
من هضمش می کنم . نگران نباش .
کدوم غذایی تا حالا اومده تو بدنت و من هضمش نکردم .
برات تبدیل به انرژیش می کنم .
برات تبدیل به نور می کنم
برات تبدیل به عشق میکنم .
برات تبدیل به شادی می کنم .
نیازتو پر می کنم .
با انرژیش چربیهای زایدتو میسوزونم .
با انرژیش اندامهای بدنتو سالم میکنم .
اون غذا نیازت بود .
تو کار بدی نکردی .
من تاییدت می کنم .
غذاهات و هضم میکنم .
اضافه هاشو دفع می کنم .
نفستو ببین .
چربیهات و دارم میسوزونم .
دی اکسید کربن حاصل سوخت چربیهاست .
من دارم لاغرت می کنم .
این همه کار و توی بدنت ببین .
تمامشو برات تبدیل به سلامتی می کنم .
خودتو محدود نکن .
تو کار بدی نکردی .
تو هر چقدر که خواستی میتونی بخوری من همه رو برات تجزیه می کنم .
به غذا قدرت نده
قدرت منم .
همه رو برات آبش می کنم .
خب این از غذا .
حالا بریم ببینیم کی اذیتت کرده .
هیچ کسی هیچ قدرتی بر تو نداره .
خودتو مقایسه نکن .
تو هدف خودتو داری .
تو رسالت خودتو داری .
اونا هم رسالت خودشون رو دارن .
تو به رسالت خودت عمل کن .
به اونا کاری نداشته باش . راه خودتو برو .
من تو رو برای هدفی آفریدم که مختص توست .
پس در جهت روح و دلت باش و کار دلتو کن .
من پشتیبانتم .در هر شرایطی باهاتم . از انرزیم بهره ببر .
بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را .
این بر من نوشته شده . سرنوشتی که برای خودم رقم زدم کمک به شماست . پس از گنجینه ی من استفاده کن . یاد بگیر از من و قدرتم که در خدمت توست در جهت آنچه دلت میخواد استفاده کنی .
و ….
حالا این مدار رو ببینید .
همه پر از افکار انرژی بخش .
خب حالا با این همه انرژی بدن تو تمام نیازهاش پر میشه . نیاز تو به مصرف مواد غذایی پر میشه
وقتی به این انرژی متصل میشی دیگه خودتو قضاوت نمی کنی و میپذیری . با وجود خودت به صلح میرسی .
دیگه بد و خوب نمی کنی .انقدر غرق خدا میشی که منطقت میشه منطق خدایی .
دیگه به خودت برچسب چاقی نمیزنی . دیگه به خودت یرچسب پرخوری نمیزنی . دیگه رفتارتو قضاوت نمیکنی فقط مدار گفتگوهای ذهنتو تغییر میدی . بعد خودت شاهد خواهی بود چقدر بی نیاز میشی . چقدر رها میشی . چقدر آرام میشی .
چون منطق ذهنت رو تغییر دادی .
به همین راحتی شما تغییر می کنی و امتداد در این مسیر فرکانس جسمتو میاره در بی نیازی و پر شدن از انرژی . همیشه شارژی و دیگه بدنت از فاز ذخیره میاد بیرون . چون شما با خودت آشتی کردی و در صلح و آشتی نیازی به مهمات و وسایل جنگی برای ذخیره نداری . بدنت همه رو رها می کنه و تو رو روز به روز متناسب تر میشی . چون مدار ذهنت تغییر کرده .
نشان های دریافت شده
سلام خدمت آقا عطای متناسب🌹
بسیار دلم شاد شد بابت نتیجهٔ عالیتون خیلی بهتون تبریک میگویم. 👌🌹
قطعاً شما برای تغییر جسمتون بسیار روی ذهنتون کار کردید که اینطور، عالی و کامل و شفاف، موانع ذهنی را توضیح میدهید خیلی استفاده کردم و بی نهایت از شما تشکر میکنم که به این شیوایی این مانع ذهنیِ مهم را تشریح و توضیح فرمودید
از حُسن نیت شما سپاسگزارم.🙏🤗
سلام . ممنون از شما و ابراز لطف شما .
بله . من از ذهنم مراقبت می کنم وقتی میبینم یه چیزی حالمو بد می کنه میبینم در اون قسمت خدا رو کم گذاشتم .
کم باورش کردم . ایمانم و زیاد می کنم .
همیشه در مواقع ناراحتی همین کار و می کنم .
فقط می گم خدایا ایمان دارم ایمان دارم به تو ایمان دارم و میدونم در این مورد که حالم بد میشه جایگاهم غلطه .
کنترل ورودی خب خیلی خوبه ولی کنترل ذهن بهتره چون دیگه هیچ عاملی نمیتونه شما رو ناراحت کنه .
هر چیزی که ناراحتم می کنه رو نعمت خدا می دونم اومده بهم ایمان بده .
با مثال خدمتتون عرض می کنم .
مثلا اگه دوستی یه چیزی داره که من ندارم قاعدتا اولین واکنشی که همه ی ما نشون میدیم حسادته .
حسادت یعنی کم بودن ایمان به خدا در اون زمینه .
کمبود اعتماد نفس .
کمبود احساس توانایی .
من در اون ناحیه حس کمبود دارم که اون نعمت رو ندارم .
و خدا اومده این مورد رو از بیرون بهم نشون بده که منو بزرگ کنه . که جایگاهم رو تغییر بده .
که انقدر ایمانم رو به خدای وجودم زیاد کنم که در اون زمینه به سپاسگزاری برسم .
هم سپاسگزاری از اون شخص که انقدر ایمانش قوی بوده که به فلان خواسته رسیده .
هم سپاسگزاری بابت اینکه در محل دید من قرار گرفته تا منم تغییر زاویه دیدگاه بدم که اگه دلم اون نعمت رو میخواد قطعا با تغییر زاویه دید و ایمان به خدا و بزرگ کردن خدا در جذب اون نعمت خیلی راحت منم میتونم به اون نعمت برسم .
هم سپاسگزاری از خدا که داره ایمانم رو قوی می کنه .
برای جذب هر نعمتی فقط تغییر فرکانس لازمه .
فرکانس از نظر من یعنی مجموعه حس و حال و هوایی که من در اون قرار دارم و اونم تنها از طریق تغییر سبک تفکر حاصل میشه .
.
خدا برای چی میگه منو بپرستید و از شیطان دوری کنید .
چون ارتعاش خدا ارتعاش نعمته . ارتعاش بی نیازیه .
ارتعاش پر بودنه .
ارتعاش خالی بودن نیست .
ارتعاش شیطان ارتعاش خلاء و نیستی هست .
وقتی از شیطان تبعیت می کنیم همش حسادت و حال بد و حسرت و نومیدی و احساس شکست داریم . اما در همین شرایط وقتی همدم و هم نفست خدا باشه احساس بی نیازی داری احساس شکرگزاری حس امید حس ایمان حس قدرت حس پیروزی .
شما دقیقا درست میفرمایید . چیزی که مهمه تغییر ذهنیت منه .
پیروزی به این نیست که من جسمم لاغر شده . پیروزی به اینه که من حال و هوای ذهنم تغییر کرده .
داستان آستین نو بخور پلو رو شنیدید ؟
مردم نگاهشون همه به ظاهره . نعمت رو در نتیجه میبینند نه در خدایی که همراهشونه .نه در فرکانسی که همراهشونه و شما چقدر دید والایی دارید که در تغییر نتیجه تغییر فرکانسمو دیدید .
حالا آستین نو بخور پلو رو هم شرح مختصری بدم .
یه روز یه نفر با لباسهای معمولی میره مهمونی هیچ کسی به حرفش اهمیت نمیده اصلا تحویلش نمیگیرند بعد میره فاخرترین لباسشو میپوشه و میاد حالا همه تحویلش میگیرند و صدر مجلس مینشونندش و بهش غذاهای خوب میدن اون شخص شروع می کنه غذاها رو میریزه توی آستینش . همه تعجب می کنند میگه این همه عزت و احترام به خاطر این لباسه نه خود من .
من همونم که اون وقت با یه لباس معمولی اومدم و هیچ کدوم محلم ندادین اما الان با یه لباس فاخر اومدم و این همه دارم مورد عزت و احترام واقع میشم .
پس شما به لباس من دارید عزت میدید نه به خود من .
بله من نسبت به قبل خیلی ذهنم تغییر کرده .
دیدگاهم تغییر کرده
مدارم تغییر کرده پس قطعا نتایج هم تغییر می کنه .
اون زمان انسان ناامیدی بودم و هم نشین من اغلب اوقات شیطان بودم ولی با شیطانم به صلح رسیدم فهمیدم اونم نعمتی از نعمتهای خداست که اومده منو به مسیر ایمان هدایت کنه بازم وقتی عمیقتر شدم دیدم خود خداست . منتها در فرکانس پایین انرژی الهی به شکل شیطان میشه . در فرکانسهای بالاتر انرژی الهی به شکل فرشته میشه .
وگرنه همش همون انرژیه . بنا به انتخاب ما و زاویه نگاه ما و فرکانس ما جنس خدای ما تغییر می کنه .
اما چیزی که روشنه همه جا به نفع من عمل می کنه .
وقتی خوشحالم خوشحالیم رو بیشتر می کنه وقتی ناراحتم ناراحتیم رو اما راه سومی هم هست و اونم کاملا به انتخاب من بستگی داره وقتی ناراحتم میخواد ایمانمو در اون نقطه قوی کنه .
و من قوی میشم و تغییر فرکانس میدم .
کسی که بتونه شیطان خودش رو تبدیل به خدا کنه این شخص از نظر من موفقترین انسانه .
و البته اینم هدایت همون خدای نازنینمونه که همیشه داره بهمون آگاهی میده .
ببخشید متنم طولانی شد .
در پرتو توجهات الهی شاد و برقرار باشید .
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت آقا عطای عزیز
نوشتهٔ زیبای شما پُر بود از آگاهی های نابی که مختصِ یک ذهنیت پاک و خود ساخته است بسیار ممنونم و خیلی استفاده کردم و محو نگرشِ زیبای شما شدم.
صحبتهای شما کاملاً صحیح و درست است ایمان داشتن به ما کمک میکند که رشد کنیم و دیدمان بازتر و پُر بارتر شود اما کنترل کردن ما را محدود و مسدود میکند یعنی من باید مرتب حواسم به این باشد که حرفی یا چیزی که بار منفی دارد وارد ذهن من نشود که ذهنم با نُشخوارِ آن احساسمو بد کند و حالِ خوبمو ازم بگیرد اما وقتی روی ذهنم کار کنم و سطح آگاهی و ایمانم را بالا ببرم در موقع مواجه شدن با نا خواسته ها و افکار منفی با نگرانی آنها را کنترل و سرکوب نمیکنم که قدرتمند شوند و توی ذهنم جا خوش کنند بلکه نگاهم را نسبت به آنها تغییر میدهم و با خودم میگم این فکر هم از طرف خداونده و میخواد یه چیزی رو به من یاد آوری کنه و درسشو میگیرم و رهاش میکنم تا از ذهنم خارج بشه و این تغییر نگرش باعث رشد ما میشود.
ضرب المثل خوبی را عنوان کردید حرف شما درسته اکثر مردم دید و نگرش شون سطحی و ظاهریه و همین طرز تفکر ما رو میکشونه به سمت قضاوت و حسادت و ناخواسته های دیگه و به قول شما عزت نفسمون رو میخوره اینکه شما بوسیلهٔ ایمان به خداوند و قدرت سپاسگزاری به این زیبایی نگاه و فرکانستون رو تغییر دادید واقعاً قابل تحسینه شما قبل از اینکه جسمتان را به تناسب برسانید فکرتان را متناسب کردید و با شما هم عقیده هستم که پیروزی به تناسب اندام نیست پیروزی در تناسب فکری است (چقدر این نام برازندهٔ این سایت پُر محتواست) و به قول استاد آگاهم به جای ماهی خوردن ماهیگیری را یاد بگیرید.
چقدر از این نگاه صحیح شما لذت بردم که در فرکانس پایین انرژی خداوند به شکل شیطان میشه و در فرکانس بالا شبیه فرشته میشه دقیقاً همینه خداوند هم در نیمهٔ تاریک وجود ما و هم در نیمهٔ روشن وجود ما جریان داره و این نیروی قدرتمند در همه جا و در همه چیز جاری میشه و خیلی حساسه به مرکز توجهِ فکر ما برای همین به هر چیزی که با احساسمون بهش توجه میکنیم بوسیلهٔ این انرژی قدرتمند اونو جذب زندگیمون میکنیم.
لاغری یک خواسته است اما تناسب ذهنی نیاز به تغییر نگرش داره که شما در این زمینه عالی عمل کردید به جای اینکه جسمتون رو متناسب کنید ذهنتون رو متناسب کردید و ذهن شما نه تنها جسم شما را متناسب کرده بلکه درتمام زمینه ها داره زندگیه شما رو به تناسب میرسونه و این یعنی ایمان آگاهانه که واقعاً لایقش هستید و نوش جانتان باشد.
خیلی از نوشتهٔ پُر بار شما لذت بردم و دیدم بازتر شد و ممنونم که تجربهٔ آگاهی های خودتون رو با من به اشتراک گذاشتید و نگران متن طولانی هم نباشید بقول استاد عزیزم همهٔ ما باید در گسترش آگاهی سهیم باشیم.
از جان مهربانم عاشقانه سپاسگزارم که مرا درمسیر دریافت این آگاهی های ناب قرار داد و ایمان دارم خالق مهربانم به پاس ایمان قوی و نگرش پُر از آگاهی تان عالی ترین جایگاه را در جهان هستی به شما عطا میکند.
امیدوارم همیشه عالی و درخشان باشید👌🤗
سلام و درود برشمای بزرگوار .
به به . چقدر عالی نوشتید . متن شما هم پر از آگاهی بود . خیلی لذت بردم از نوشته سرشار از آرامشتون. ممنونم ازتون
خدارو شکر میکنم که با شما دوستان عزیز هم مسیرم کرد تا در کنار شما اساتید بزرگوار کسب فیض کنم
معتقدم همین که در جمع شما حضور دارم و میتونیم انقدر راحت و محترمانه و آزادانه با هم صحبت کنیم و از عقاید هم بگیم و از وجود شما عزیزان بهره ببرم در جایگاه بلند و رفیع هستم .
خدارو شاکرم که با هدایتم به این سایت منو به اون جایگاه رفیع رسانده و چه جایی بالاتر از حضور در کنار خداوند .
قطعا که شما عزیزان همه دستان خداوند هستید و حضور در کنار شما عزیزان برای من والاترین افتخار است .
در پرتو آگاهی های حق پرنور باشید .
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت آقا عطا
بسیار از لطف و محبت شما سپاسگزارم و من هم افتخار میکنم که هم مسیر انسانهایی با ایمان و روشنفکر چون شما هستم
در پناه حق باشید🤗
سلام اقا عطا صبحتون به خیر اول از همه میخواستم بدونم اشکال نداره که چند تا سوال ازتون بپرسم
و اما سوالها که اگر مایل بودید ممنون میشم از لطفتون که پاسخ بدید
چه طوری انقدر رابطتتون با خدا عالی شد از اول اینطوری بودید صبح خیلی دلم گرفته بود گاهی به اینده بچه ها فکر میکنم من ۳۹ سالم گاهی فکر میکنم خیلی پیر شدم گاهی به مشکلات اطرافیانم و به نکات تاریکی که در بعضی از برخوردها با دیگران دارم گاهی هم به گذشته میرم و خیلی دلم برای پدرم تنگ میشه همه اینها باعث میشه صبح ها با اندوه بیدار شم این دوه من رو از فرش به عرش رسوند نمیدونم اگر اقای عطار روشن سر راهم نبود الان کجای این دنیا بودم واقعا لطف خدا شامل حالم شد ولی وقتی میبینم انقدر با خدا پیوندتون عمیقه حسادت میکنم و دوست دارم مثل شما باشم من واقعا با خوندن متنتون ارامش گرفتم
سوال دیگه اینکه چه طوری بر ترستون از مواد غذایی غلبه کردید
من هنوز به مواد غذایی تو چاق کردن خودم قدرت میدم وقتی بی خیال قدرت چاق کنندگی غذا میشم ارامش عجیبی دارم و اصلا بی خیال خوردنم هستم و انگار رها شدم و این بزرترین درس من از این دوره شگفت انگیز بود ولی متاسفانه این حس تا جایی برام جواب میده که من کنترل دارم روی خوردنم البته به صورت کاملا غیر ارادی مثلا امروز فقط سه لقمه کوچک کره مربا خوردم اول اینکه اون چیزی که دوست داشتم بدون هیچ ترسی خوردم دوم اینکه سیر شدم و اصلا به خوردن ادامه ندادم
اما وقتی یک دفعه متوجه میشم که زیاد خوردم خیلی سخته که خودم رو جمع و جور کنم صحبتهای شما در مورد برداشتن برچسب پرخور از روی خودم خیلی به من کمک کرد و واقعا ممنونم
دوست داشتم بدونم تاثیر نترسیدن از مواد غذایی روی شما چه طوری بوده
سربلند و پایدار باشید
سلام و درود
نکته بعدی اینه که شما با عادتهای قبلی خودتون جنگ می کنید وقتی به خودتون میایین و احساس پرخوری کردید از همونجا شروع کنید . آگاهانه خوردن یا نخوردن رو از همونجا شروع کنید انرژی الهی دادن به خودتون رو از همونجا شروع کنید گذشته گذشته . اگه حالمون رو درگیر گذشته کنیم از حالمون هم نمیتونیم انرژی الهی استخراج کنیم .
پس هر وقت یهو به خودتون میایین ونزارید حس های منفی بهتون غالب بشن از همونجا دوباره بلند بشید مثل بچه ای که بارها زمین میخوره اما در اون زمین موندنه نمی مونه دوباره بلند میشه و به بازی و شادیش ادامه میده .
جایی که شما یهو به خودتون میایین و میبینید خدا با غذاتون نبوده از همونجا شروع کنید حتی اگه خیلی خورده باشید توجه به هضم غذا کنید . از خدا قدر دانی کنید تا احساس رضایته خودشو نشون بده .
فراموشی رو ببخشید .
فعل خودتون رو با بخشش همراه کنید .
فراموشی از خدا رو با فراموشی شیطان جایگزین کنید .
نه با عذاب وجدان .
بخشش باعث میشه ما ححس های شیطانی رو فراموش کنیم و دوباره به خدا برگردیم . خدا یعنی آرامش عشق لذت رضایت سپاسگزاری .
در این لحظه فعل درست بخششه .
خودتون رو ببخشید و گناهتون رو فراموش کنید .
این فرمول رو جایگزین کنید .
دومین فرمول قضاوت نکردن رفتاره . در اون لحظه شما فکرتون جای دیگه بود و از غذا انرژی الهی نگرفت در حقیقت هنوز غذایی نخورده پس با انرژی الهی ذهنتون رو سیر کنید تا به آرامش برسید .
پس به جای قضاوت ناعادلانه رفتار به ذهنتون انرژی برسونید تا از همون نقطه دوباره برگرده سمت مسیر .
احساس گناه رو فراموش کنید . سرزنش رو فراموش کنید .
به جای احساس گناه به خدا توجه کنید تا ذهنتون از خدا تغذیه بشه تا احساس گناهتون بره .
به جای سرزنش خودتون رو تایید کنید و بگید من هر کاری هم انجام بدم خدا براون غلبه می کنه .
به هضم غذا توجه کنید .
به کار خدا توجه کنید .
دوباره بلند بشید و حرکت کنید .
با زمین خوردنه که راه رفتن رو یاد میگیرید .
پس بهش به چشم درس نگاه کنید و ازش درسشو بیرون بکشید .
در همه ی تضادها برای ما آگاهی نهفته است . پس این فراموشی به نفع شما عمل می کنه و شما رو سرشار از آگاهی می کنه .
با بدنتون رفتارتون افکارتون احساستون همه در صلح باشید . دوسش داشته باشید شما لایق احساسات متعالی هستید حیفه با احساس گناه خودتون رو از خدا دور کنید چون اینکار باز دلتنگتون می کنه . زود به سمت خدا برگردید و وجودتون رو لبریز از خدا کنید .
در مورد توجه به حرف و سخن دیگران اینکه تا میتونید برای خودتون زندگی کنید . کنترل ورودی . با افرادی که انرژیتون رو منفی می کنند نشست و برخاست نکنید . هیچ اتفاقی نمیفته . غیر مستقیم ازشون جدا بشید . البته جهان خودش این کارو می کنه .
با افرادی هم که نمیشه کنترل ورودی کرد و نمیشه رابطه تون رو باهاشون قطع کنید از وجه خوبی بهشون نگاه کنید تا میتونید خوبیهاشون رو ببینید اخلاق خوبشون رو کارهای خوبشون رو . هی بدیهاشون رو مرور نکنید که ذهنتون منفی بشه .
باور کنید ما میتونیم این کارو کنیم و هر لحظه شادی رو برای خودمون خلق کنیم
و بازم میگم از زمین خوردن خجالت نکشید زمین خوردن بخشی از پروسه ی آموزشه که ما کلی از آموزشهامون در اون زمانها اتفاق میفته .
فکر میکنم به تمام سوالهاتون پاسخ دادم .
اینا در حد خودم بود وگرنه که قطعا وجود بالای شما بیش از این لایق و سزاواره و قطعا ذهن شما با نیروی الهیتون اندیشه های ناب تری بهتون هدیه میده . چون خدای وجود شما بهتر شمارو میشناسه و میدونه چطور به آرامش برسوندتون
در هر حال فقط به عنوان برادر کوچکتر جسارت کردم و درس پس دادم خدمت شما اساتید محترم .
سلام مجدد
اما پاسخ به سوالی که در مورد خوردن بود و فرمودید چطور بر ترسم غلبه کردم و اینکه هنوز قدرت چاقی به غذا میدید .
من نگرشم رو در این بابت تغییر دادم و واقعیت رو با نگاه درونم دیدم . ذخیره ی انرژی قسمت مختصری از پروسه ی خوردن غذاست نه پایانش .
هدف ما از خوردن کسب انرژیه .
ما میخوریم که انرژی حیات داشته باشیم
میخوریم که زنده و سالم و پویا باشیم .
میخوریم که بتونیم فکر کنیم حرف بزنیم و خلاصه چرخ جسم رو بچرخونیم .
پس هدفتون رو از خوردن تغییر بدیم .
شما شاید زمانی هدف خوردنتون این بود که بخورید تا چاق بشید و هدفتون از چاقی بزرگتر شدن بود تا قویتر بشید .
اما مسلما الان دیگه اون هدف رو ندارید .
پس اولین تغییر نگرش اینه که هدفمون از خوردن غذا رو تغییر بدیم .
من غذا میخورم تا در بدنم تبدیل به انرژی نور و عشق و امید و سلامتی و زندگی بشه .
به قول یگی از اساتید و دوستان عزیز در سایت تناسب فکری فرمودند ما مثل چرخ خیاطی هستیم درسته نیروی حیات ما از برق هست یعنی همون روح و جانمون اما اگه مثلا این چرخ خیاطی نخ خوب بهش وصل نکنیم یا سوزن خوب قطعا درست کار نخواهد کرد . غذا خوردنم دقیقا همینه قسمتی از پروسه زندگی ماست که در مجموع همه ی فعالیتهای اندامهای ما دست به دست هم میدن تا ما بتونیم لباس زیبایی رو خلق کنیم درست مثل چرخ خیاطی .
خب خوردن هم یکی از این اجزای این روند هست .
پس به خود فعل خورد نگاه شریفی داشته باشید .
با نگاه نفرت بهش نگاه نکنید بهش برچسب پرخوری نزنید . بهش نیروی عشق و سپاسگزاری و ارامش بدید تا خروجی اون هم از جنس همین انرژی ها باشه .
غذا هیچ قدرتی بر ما نداره . او فقط نعمتی از نعمات خداونده . به فرمایش استاد رفتار خودمون رو با غذا تغییر بدیم . یعنی چه رفتاری ؟ یعنی محترم باشیم . با احترام بهش نگاه کنیم وقتی غذا میخوریم فکر کنیم مایده اسمانیست درست مثل حضرت مریم و حواریون عیسی ع که از مائده های آسمانی بهره میگرفتند . ما موقع خوردن در حضور خداوند هستیم . سفره حرمت داره .
بی حرمتش نکنیم قبلش دعای قبل از سفره بخونیم بعدش دعای بهد از سفره بخونیم که موقع خوردن شیطان همراهمون نشه .
بسم الله گفتن قبل از غذا دقیقا برای همینه ما در آستان خداوند غذا بخوریم و شیطان از ما موقع این فعل دور بشه و فرشته جایگزینش بشه . یعنی شیطان رو به فرشته تبدیل کنیم موقع فعل خوردن .
شیطان یعنی چی ؟ یعنی فرکانس پایین یعنی حسهای منفی مثل عجله . بی حرمتی به غذا . با حالتی وحشیانه خوردن . حس محدودیت و ولع . حس بدبینی نسبت به غذا . ترس و اندوه و حسرت غذا رو کشیدن . اینا یعنی ما موقع خوردن داریم انرژی شیطان وارد بدنمون می کنیم و نتیجه اش میشه عذاب وجدان و احساس گناه یعنی شیطانی که از طریق خوردن وارد خودمون کردیم به این شکل در ما به ظهور میرسه و تا ساعتها مارو آزارمون میده و مارو ترغیب می کنه تا دوباره با همین حس منفی غذا بخوریم .
خب ما آگاهانه باید این حس ها رو تغییر بدیم .
روزی ما مائده ی الهیست و از خداوند به ما رسیده . پس خدا رو همراهش کنیم . قبل از غذا اول نام خدا رو بیاریم تا فرکانسمون بالا بره با حس آزادی و امنیت شروع کنیم بگیم این غذا روزی تو شده تا تو اون رو تبدیل به زندگی و سلامتی کنی . پس با خدا همراهش کن تا در بدنت تبدیل به حس زیبای تناسب و شادی و سلامتی و … بشه .
بدون حس محدودیت بخوریم . حس محدودیت اینه که هر لقمه ای که داریم میخوریم رو زهر مار خودمون نکنیم . به هر لقمه عشق بدیم نوش جان کنیم . میلش کنیم . تناول کنیم . با آرامش و آزادی و رهایی تا احساس سیری کنیم .
در بین غذا قدردان خداوند باشیم که این غذای خوشمزه رو روزیمون کرد . بزرگترین قدردانی لذت بردن از نعمته . از غذایی که خداوند روزیمون کرده لذت ببریم و کیف کنیم و حسش کنیم . یتونیم حالا اگه کسی هم نیست چشمامون رو ببندیم و غذا رو با حس درونیمون نوش جان کنیم .
وقتی اینجوری بخوریم ذهن مشغول لذت بردن میشه و نیاز معنویش رو از غذا میگیره . کم کم احساس سیری بر ما حاکم میشه .خودتون حس می کنید . همون ذهنی که میگه بخور بخور سیر میشه .
چرا ما وقتی با شیطان همراه می کنیم خوردنمون رو دائما حس ولع و پرخوری داریم چون ذهن رو سیر نکردیم . ذهن از خوردن حس خدا میخواد حس آرامش حس امنیت حس رهایی حس لذت حس سیر شدن حس شادی و …
باور کنید شما با این حس خوب غذا خوردنتون رو همراه کنید و پروسه خوردن رو به یک امر مقدس تبدیل کنید خودتون خواهید دید همون ذهنی که میکوبه برای خوردن سیر میشه .
شما از غذا سیر میشید . شما دیگه گرسنه غذا نیستید . ذهن خاموش میشه چون از خدا پر شده . چون از انرژی پر شده .
بله خوردن یک فرایند بسیار مقدسه و ما این فرایند مقدس رو تبدیل کردیم به جهنم و حس های دوری از خداوند توقع داریم بدنمون انرژی بگیره ؟
وقتی بدن به انرژی غذا نرسه اجازه عبور نمیده هس ذخیره می کنه برای روز مبادا تا بتونه خدا رو از این انرژی های حبس شده پیدا کنه .
بدن میره در فاز دخیره انرژی چون ما بهش انرژی الهی ندادیم .
ما غذا رو تبدیل به چاقی کردیم .
پس خودمونم میتونیم غذا رو تبدیل به تناسب کنیم با تغییر برخورد با مواد غذایی .
وقتی غذا با نور الهی خورده بشه و بعدش هم سپاسگزاری بشه حالا اون غذا حاوی انرژی و فرکانس بالاست در شما تبدیل میشه به شادی به حس رضایت و سپاسگذاری .
یعنی هم خوردن و هم نخوردن در شما با انرژی الهی همراه میشه .
مدتی لازمه آگاهانه انجام بشه اما بعد به این شیوه عادت می کنیم .
ما مسئول چاق کردن و یا لاغر کردن خودمون هستیم . پس اینجوری خیلی راحت میتونیم انرژیهای تناسب اندام و سلامتی رو در خودمون زنده کنیم .
غذایی که میخوریم در بدن ما تبدیل به تناسب اندام و سلامتی میشه .
نکته دیگه اینکه به حجم غذا توجهی نکنید به هضم غذا توجه کنید .
ما بدن بسیار قوی داریم درست مثل چرخ گوشت . هر انچه واردش بشه چه یک لقمه چه هزار لقمه همه رو تجزیه می کنه همه رو چرخ می کنه . دائما در حال تجزیه غذاهاست مقدار نیازش رو بر میداره و مقدار غیر نیاز رو دور میریزه
دستگاه گوارش بسیار دستگاه حیاتی در بدن ماست .
بعد از صرف غذا از مری معده روده ها گردش خون و دستگاه چربی سوزی بدن تشکر کنیم که همه باهم غذا رو به انرژی تبدیل می کنند تا چرخ بدن بچرخه .
ذخیره چربی قبل از چربی سوزی هست . غذاها به ملکولهای کوچک تجزیه شده وارد سلولهای چربی میشن و در صف تبدیل انرژی قرار میگیرند .
سلولها برای چربی سوزی وارد دستگاه چربی سوزی میشن . سلولهای چربی محل چربی سوزی در بدن ماست نه محل ذخیره انرژی . ما وقتی با بدنمون در صلح باشیم او نیازی به ذخیره نداره و به راحتی هم ملکولها رو میسوزونه و به سه عنصر اب دی اکسید کربن و اکسیژن تبدیل میکنه . اکسیژن و نصف اب به مصرف اندامها میرسه و آب و دی اکسید کربن از خروجیها دفع میشن . دیدید وقتی یه کارخونه داره کار می کنه دود از بالا سرش خارج میشه تنفس ما دقیقا نشانه ی کار کردن دستگاههای بدنه که از هزاران کارخونه تشکیل شده و سوخت چربی از طریق دفع دی اکسید کربن به ما نشون میده چربی سوزی هر لحظه در حال انجامه . البته چون ما نیاز به انرزی داریم سوخت بدن از طریق دم نیز انجام میشه اکسیژن وارد میشه ودی اکشید کربن خارج میشه .
دی اکسید کربن حاصل سوخت چربیها و مواد زائدیست که از طریق چربی سوزی و گردش خون دفع میشن .
میبینید وقتی به این پروسه فکر کنید آیا جایی برای اندیشیدن به چاقی می مونه .
چاقی یعنی حدود بودن ذهن . وقتی با اندیشه ها ذهن رو آزاد کنیم ذهن به اساس خلقت پی میبره و بازم به این باور میرسه
هر عذایی بخورم در بدن من تبدیل به انرژی و تناسب اندام و سلامتی و سایر احساسات مثبت میشه و مواد زائد به راحتی از بدن من دفع میشن .
خب من این نگرش رو انتخای کردم و بهش توجه می کنم . چیزی که بهش دائما فکر کنیم تبدیل به عملکرد میشه . پس من مدارم میشه تفکر در تناسب اندام و عمل به تناسب اندام در نتیجه جسمم هم میشه متناسب .
حالا اگه این روند رو تکرار کنیم عادات ما به مرور تغییر می کنه .
جن گاهی همه ی این روند رو بارها مینوشتم تا در ذهنم ثبت بشه اینجوری ببینم
سلام مجدد در پاسخ به سوال دیگه که فرمودید چطور انقدر رابطتون با خدا خوب شد .
از وقتی وارد این مسیر شدم و تغییر جهت دادم .
تغییر مسیر ذهن از چاقی به لاغری .
از نومیدی به امید .
از نفرت به عشق
از خشم به مهربانی
از وقتی کنترل ورودی کردم
از وقتی کنترل ذهن رو یاد گرفتم
از وقتی به ذهن چاقم دیگه اهمیت ندادم و سکوتش دادم .
از وقتی فقط در مورد خوبیها صحبت کردم .
از وقتی تجربه هام رو تغییر دادم .
از وقتی به قدرت خودم پی بردم .
همه اینا از ورودم به این سایت شروع شد .
نه از اول اینطور نبودم . پارسال این موقع در اوج شکست و حال بد بودم . یکم شاید یاداوریش برام سخت باشه ولی وقتی از زاویه مثبت بهش نگاه کنم اگه اون یختی کشیدنا نبود من وارد این راه نمیشدم .
اگه سختی چاقی و درد چاقی نبود خب من هیچ وقت به تغییر فکر نمی کردم .
اگه سختب رژیم و ورزش و عمل نبود خب هیچ وقت وارد راه معرفت لاغری نمیشدم .
پس اونا برام نعمت بود .
دردشون برام نعمت بود که من به اینجا هدایت بشم .
اگه درد نمیکشیدم خب هیچ وقت سراغ اصلاح نمیرفتم مثل درد دندون . خداییش اگه درد دندون نباشه شما به دندانپزشکی میرید . نه اما وقتی درد میگیره شما اقدام می کنید .
اینجا هم همینه درد چاقی منو به این سایت هدایت کرد و برای همیشه قدردانش هستم .
من هیچ وقت آگاهانه درد رو انتخاب نمی کنم چون با لذت آشنا شدم .
وقتی لذت و آرامش هست چرا غم رو انتخاب کنم .
اما گاهی پیش میاد بعضی چیزها باز هم به خاطر فرکانسهای خودم بهم وارد میشه پس اولین کاری که می کنم اینه که بگم این اتفاق خیره پر از معرفته و اجازه نمیدم ذهنم تحلیل منفی کنه . تا جاییکه در توانم باشه تحلیل مثبت می کنم .
نگران بودن در مورد آینده بچه ها اینم کنترل ذهن میخواد . مالک اصلی بچه ها خداست . خدایی که داره اونا رو به تکامل میرسونه . بچه ها مال شما نیستن . شما فقط وسیله ی به دنیا اومدنشون بودید . تو رو خدا مادر بازی در نیارید این مادر بازی بچه ها رو خیلی اذیت می کنه . اونا خدا دارن . قطعا خدایی که شما رو هدایت کرده اونا رو هم هدایت می کنه . بارها این جملات رو به مامانم میگم میگم مامان من خدا دارم انقدر نگران من نباش بزار به حال خودم باشم .
انقدر خدای منو با نگرانیت از من جدا نکن بزار به خدام متصل باشم . توکل کن به همون خدایی که منو آفریده .
ایمانتون رو به خدا زیاد کنید . توکل در وجودتون کمرنگه که نگرانی خودشو نشون میده .
اینا همه کنترل ذهن میخواد .
البته الان مامان من خیلیییییی خوب شده . خودشم قسمتهای خدایی سایت رو گوش میده .
اون فایلهایی که در سایته و مربوط به خداست رو بیشتر گوش بدید . خیلی آرومتون می کنه .
در مورد پیری هم باورهای غلط دارید .
اونارو هم اصلاح کنید .
چرا برای خودتون پیری مینویسید .
چون دیگران برای خودشون پیری نوشتند شما هم مینویسید .
دقیقا عدد سن و سال هم مثل عدد چاقیه .
الان مامان من فقط ۹ سال از زنعموم بزرگتره .
ولی نگاه که میکنی انگار زنعمو جای دخترشه .
فکر کنم زنعموم همسن و سال شما باشه ولی خیلی باورهای عمیقی در مورد سن و سال داره . گاهی برام میگه ولی من چون فعلا بهش نیازی ندارم خیلی در این مورد باهاشون صحبت نکردم .
کاش خودشون بیان در این مورد باهاتون صحیت کنند در این مورد باهاشون صحبت می کنم بهتون اطلاع میدم .
سوال بعدیتون در مورد رابطه با خدا و حسادت .
خب حسادت یعنی شما خودتون رو دارید زیر پا میزارید و قدرتتون رو میدید دست من .
انرژیتون رو برای خودتون نگه دارید .
انرژی شما از طریق حسادت داره به من انتقال پیدا می کنه برای همین دارید منو قوی می کنید .
غبطه خوردن حسرت خوردن سطح انرژی شما رو پایین میاره البته میدونم از عشقیه که به خداوند دارید .
اما خدا رو در نظرتون بزرگ کنید تنها فرق بین من و شما اینه شما انرژی الهیتون رو دارید به افکار انرژی خوار میدید . من دارم سعیم و می کنم که به افکار انرژی بخش انرژی بدم .
همین یعنی فقط جهت هدایت انرژیمون با هم فرق داره که اونم کاملا سلیقه شخصیه .
و بهتون پیشنهاد می کنم همون جور که کلی از افکارتون رو از طریق استاد تغییر دادید این باقیمونده ی افکار رو هم تغییر بدید .
اون وقت خودتون شاهد خواهید بود صبحها با چه انرژی فوق العاده ای از خواب بیدار میشید .
اصلا کم شدن انرژی نداریم انرژی هر لحظه در حال بیشتر شدنه ازش استفاده کنید . خدای من و شما فرقی نداره . به خودتون عزت بدید . خودتون رو بزرگ کنید . فکر نکنید چیزی کمه . هیچی کم نیست فقط انتخابهامون متفاوته . خدای شما خدای منم هست . مهم اینه که هممون در این مسیریم و داریم مرحله مرحله تکاملمون رو طی می کنیم .
سوالات بعدی رو هم در متن بعدی پاسخ میدم
سلام خانوم منیره .
اول اینکه ازتون قدردانی می کنم که بنده رو مورد لطف و عنایت خودتون قرار میدید .
اولین چیزی که زن عموم وقتی وارد این سایت شدم بهم گفت این بود که گفتن سوال نپرس به سوالات پاسخ داده میشه .
برای همین من ذهنمو در گیر سوالات نمیکردم .
اما الان که به مقدار معرفتی در این راه رسیدم فهمیدم منظورشون از اینکه سوال نپرس این بود که سوالاتی نپرس که پاسخش در ذهن چاق باشه . یعنی خود سوال پرسیدنه بد نیست اینکه چه سوالی بپرسیم و چطور بپرسیم مهمه . چون به همه ی سوالات پاسخ داده میشه .
اما سوالات رو طوری بپرسیم که توسط ذهن لاغرمون پاسخ داده بشه .
گرچه من انقدر لاغری رو برای خودم منطقی کردم که از ترک دیوار هم برای خودم حس لاغری میسازم .
یعنی یکی بپرسه ترک دیوار چه ربطی به لاغری داره میگم ربطش به اینه که وقتی چاقی در ذهنت ترک بخوره لاغری مثل پرتو خورشید از پشتش بهت رو می کنه . برای لاغر شدن باید دیوار چاقی رو در درونت بشکافی تا نور لاغری رو مشاهده کنی .
این یعنی معرفت و منطق لاغری .
کاملا هم قابل پذیرشه .
شما باید ذهن خودتون رو برای پاسخ دادن فعال کنید .
همه ی سوالایی که گفتین پاسخش در ذهن شما هست . اما منطق چاقیتون قویتره و اجازه نمیده صدای لاغری به وضوح در ذهنتون شنیده بشه .
یه مثال اون اوایل به استاد گفتم گفتم وقتی سگ چاقی در گوشم واق واق می کنه چطور صدای گربه لاغری رو بشنوم و گفتن لاغری شیره وقتی صدای شیر لاغری بلند بشه هیچ سگی جرات نمی کنه برای شیر قد علم کنه .
شما شیر لاغری رو در وجودتون بیدار کنید خواهید دید خودش چطور از پس نجواهای ذهن چاق برمیاد .
فریده خانوم تا میتونید از وقایع تحلیل خیر کنید . هیچ اتفاقی در این دنیا بد نیست .
فقر بد نیست چون انسان رو به معرفت ثروت میرسونه .
چاقی بد نیست چون انسان رو به معرفت لاغری میرسونه
مرگ بد نیست چون انسان رو به معرفت زندگی میرسونه .
انسان توسط این تضادها با آگاهی میرسه .
اگه این تضادها نباشند شاید لذت آگاهی اونقدر حس نشه .
فلسفه آفرینش انسان پیدا کردن آگاهی در همین تضادها بوده . وگرنه که فرشته ها بدون هیچ تضادی داشتن مدح خدا رو میکردن دلیلی برای آفرینش انسان نبود . اما خداوند به فرشته ها گفت من چیزی میدانم که شما نمیدانید .
و اون حس لذت آگاهی بود . فرشته اونقدر در آگاهی غرقه که لذت رو درک نمی کنه اما انسان قادره به خاطر ویژگی تضاد به لذت آگاهی برسه .
این دو تضادی که در زندگی شما وجود داره به نفع شماست .نخواین تغییرش بدید .
شما رو به آگاهی میرسونه .
مرگ عزیزان دردناکترین تضاد در زندگی ماست و البته پر معرفتترین اونها . معرفتش اینه که انسان نمیمیره فقط داره مراحل تکاملش رو طی می کنه . زمانی در این دنیا باید باشه که مراحل تکاملش رو طی کنه و زمانی از این زندگی میره .
من در این مورد خیلی تحقیق کردم . آخرین چیزی که بهش رسیدم اینه که معاد یکبار اتفاق نمیفته . ارواح برای طی کردن مراحل تکامل که اتفاقا پایان ناپذیره دائما از شکلی به شکل دیگه در میان و دائما به شکلهای گوناگون دوباره وارد زمین میشن .
مثل ابر و باران و رودخانه و دریا و مه و دوباره ابر .
این چرخه همواره ادامه داره . پدر شما تموم نشدن فقط نوع دیگری از زندگی رو انتخاب کردن .
شما با جسم و ذهنتون نمیتونید با ایشون ارتباط برقرار کنید اما با روحتون میتونید .
کافیه چشماتون رو ببندین و حسش کنید وقتی عمیقتر بشید پدرتون لب به سخن میاد و شما رو از معارف مرگ آگاه می کنه . یعنی اگه ارتباطتون عمیق باشه شما با ذهنتون میتونید با ایشون گفتگو کنید و اگه ارتباطتون خیلیییی عمیقتر بشه حتی با جسمتون هم قادرید ایشون رو ببینید .
چون قدرت باورتون رو بالا میبرید .
البته ما انسانها به خاطر ترسی که از این کار داریم و افکار منفی این کارو انجام نمیدیم ترجیح میدیم در حسرت روزهای گذشته بمونیم و رنج بکشیم ولی وارد حوزه ی روحانی وجودمون نشیم .
البته من خودم از طریق جسمی نتونستم ارتباط بگیرم اما از طریق دهن و روحم کاملا میتونم اموات رو درک کنم و با هرکدوم که بخوام صحبت کنم و صداشون رو در ذهنم بشنوم و به معرفت زندگی پی ببرم و نشانه اش هم آرامشیه که دارم و اینکه دیگه مرگ رو پایان زندگی نمیدونم فقط مرحله ای از تکامل میدونم .
فریده خانوم من مرگ رو با منطق خودم پذیرفتم این منطق شاید از نظر شما پذیرفته شده نباشه و اینکه شاید بعدها خودم هم باز منطق بهتری پیدا کنم . اما فعلا در این مرتبه هستم و بهم حس آرامش میده و موضوع مرگ رو که انتخاب خود انسانهاست و انسانها بنا به آمادگی خودشون اون رو از خداوند درخواست می کنند و خداوند فقط اونها رو اجابت می کنه . خداوند فقط داره مارو اجابت می کنه پس اگه پدرتون رفتن این انتخاب خودشون بوده چون حق دارن برای زندگیشون تصمیم بگیرن و شما فقط باید به انتخاب ایشون احترام بزارید و از طریق ذهنتون براشون ارتعاش مثبت بفرستید وقتی شما از مرگ ایشون ناراحتید ایشون این ناراحتی رو دریافت می کنند شما رو دوست دارند . ایشون به راحتی و آرامش رسیدن و دلشون نمیخواد شما ناراحت باشید . خوشحال باشید و بپذیرید این اتفاق رو تا ایشون در هر زندگی که انتخاب کردن حس خوب از شما بگیرن و شادتر بشن . ایشون از شما دور نیست کاملا فرکانستون رو دریافت می کنه . چون ارواحی که با هم زندگی کردن رو انتخاب کردند قدرت تلپاتی با هم دارند چون در یک مدار هستن . شاید شما در ارتعاش پدرتون نباشید اما او زمانی در ارتعاش شما بوده و کاملا حس شما رو دریافت می کنه . پس با ناراحتیتون در حرکت ایشون خللی ایجاد نکنید . اجازه بدید ایشون لذت رهایی رو بهتر حس کنند قطعا شما هم سبکبالتر میشید . چون با اینکار در مدار ایشون قرار میگیرید و ارامش ایشون به شما هم میرسه .
چون متنم طولانی میشه پاسخ سوالات بعدیتون رو در متن دیگه ای می نویسم .
اقا عطا یادم اولین بار که اومدین تو سایت گفتین زنعموتون این سایت به شما معرفی کرد و خاطره یک مهنانی رو تعریف کردید که اونجا خیلی خوردید و عموتون بهتون نسبت بدی دادن که باعث شد یهو به خودتون بیاین البته شما هیلی عادی این موضوع رو بیان کردید ولی من خیلی ناراحت شدم براتون چون جنسش از جنس دردهایی بود که خودم کشیده بودم اینکه هیچ خوبی و استعدادت و زیباییت دیده نشه جون چاقی اینکه هر کس به خودش اجازه بده در موردت نظر بده اینکه همیشه تابع جمع باشی بله شما درست میگین انسانهای لاغر کار خودشون رو میکنند هر چی دوست دارن میپوشن و هر چی دوست دارن میخورن انگار ما از روزی که مجبور شدیم به خاطر سایزمون رنگ و مدل مورد علاقمون رو نپوشیم و بع خاطر چاقیمون خوراکی مورد علاقمون رو نخوریم یاد گرفتیم این دنیا مکانی برای علایق تو نیست و تابع جنع بودن رو خیلی خوب یاد گرفتیم اونروز که نوشتتون رو خوندم از ته دل براتون ارزوی تناسب کردم یک بار تو یک نوشتتون در باره مولایمان حضرت علی گفته بودید و اون رو اسکرین شات گرفتم و برای آجیم فرستادم که خیلی به وجد اومده بود
واقعا نمیدونم با چه زبانی از پاسخهای عالیتون قدردانی کنم بهترین زبان دعای موفقیت و سربلندی من برای شماست که بدرقه راهتون از دیروز به اعماقی از لایه های ذهن چاقم نفوذ کردم و ترکهای عمیقی توش ایجاد کردم موقع غذا بسم الله میگم که خیلی وقت بود این کار رو نمیکردم و غذا رو یا همون ماعده اسمانی رو در اغوش میگیرم انگار بشقابم رو بغل کردم و با تمان وجود بهترین نعمت خدا رو میخورم بله واقعا غذا بهترین نعمت خداست به من انرژی میده سر حالم میکنه و با نشان دادن مهارتم در اشپزی از من یک مادر نمونه و یک بانوی خانه دار میسازه غذا باعث میشه من رو به مقامی برسونه که دیگر اعضای خانواده توش عاجزن یعنی همون اشپزی بارها به خاطر همین غذا تو مهمانیها مورد تمجید قرار گرفتم و ازم تشکر شده با غذا به صلح رسیدم اون وارد بدنم میشه تا انرژی لازم برای سوختن چربیهای بدنم را فراهم کنه
نوشته هاتون عالی بود
دیروز تو مدرسه برای انجمن و اولیا رای اواردم همه چیز کاملا تصادفی بود من اصلا نمیخواستم کاندید شم کلا وقتی با خودت به صلح برسی انگار دنیا یک شکل دیگه میشه
موفق باشید و روز به روز در حال ترقی
چندین بار متن رو خوندم خیلی بی نظیر بود میخوام باز هم بخونم چون به نظرم سنگین بود به دریچه های جالبی از لاغری با ذهن وارد شدین که درک عمیقی میخواد واقعا استاد راست میگن که هر کس به طریقی با ذهن لاغر میشه من فکر کنم فعلا فقط درگیر خوردن و نخوردن هستم که اگر چه این هم عالی ولی فکر نمیکنم بتونه خیلی من رو به جایی برسونه
اقا عطا با این حال دوست دارم تغییراتتون در خوردن هم بگین خیلی لطف کردید که این متن با ارزش رو نوشتید حتما سیوش میکنم ممنون
سلام و درود .
من خوردنم هیچ تغییری نکرده .
در هر مداری که هستم متناسب با اون مداره .
نپرسید خوردنتون چه تغییری کرده ؟
این سوال ذهن چاقه .
بپرسید مدارتون چه تغییری کرده .
تفکرتون چه تغییری کرده .
چاقی و لاغری ربطی به خوردن و نخوردن نداره .
مثل این می مونه شما بگید حالا که لاغر شدید دم و بازدمتون چه تغییری کرده .
خب من اون زمانم نفس میکشیدم الانم نفس میکشم .
فرقی نکرده البته فرقش اینه که راحتتر شدم رهاتر شدم .
خوردن و نخوردنم هم دقیقا همینه .
راحتتر شدم . رهاتر شدم .
اصلا دیگه ذهنم و درگیر نمی کنه .
مگه اینکه تفکرات قبلیمو دوباره تکرار کنم .
سوالاتتون رو تغییر بدیم . سوالات لاغر کننده بپرسیم تا ذهن لاغرمون خوب بهمون پاسخ بده .
من این دیدگاه رو میپسندم .
چون این نگرشها انتخاب من بوده .
اما این عبارتتون که هرکسی با شخص دیگه متفاوته کاملا میپذیرم و از نظرم کاملا درسته .
شما هم قطعا نه به شیوه ی من و هیچ کسی دیگه بلکه به شیوه ی خودتون لاغر میشید .
چون ما انسانها منحصر بفرد هستیم و هیچ یک بر دیگری برتری نداریم .
فقط جلوه های مختلف خداوند هستیم که هر کدام در جایگاه خودمون زیبا و برازنده و نیکو هستیم .
راستی در مورد متن قبلم هم عذرخواهی می کنم که انقدر طولانی شد درخواست خودتون رو اجابت کردم وگرنه جسارت نمیکردم این همه براتون بنویسم . اگه براتون سنگین بود عذرخواهی می کنم . این سخنان فقط درسهایی بود که به عنوان برادر کوچکتر در این سایت یاد گرفتم و درس پس دادم خدمت شما اساتید بزرگوار .
براتون بهترینهارو آرزو دارم . در پناه خدا
عالی بود پاسختون واقعا ممنون
در مورد طولانی بودن متنتون اصلا دوست نداشتم که نوشتتون به پایان برسه من به دنیای جدیدی وارد شدم امروز سعی کردم انرژی زا باشم و حتی در برخورد با افراد این درس بزرگ رو از شما یاد گرفتم ممنون
موفق باشید واقعا درست گفتید سوالات لاغر کننده چه قدر یاد جمله ای افتادم که انسان را از سوالش میشناسن
سوال من نشون داد هنوز درگیرم واقعا هم درگیر نیستم خوب این مسیر برای من مثل معجزه بود ولی انگار نمیخوام باور کنم که بدون توجه به خوردن و نخوردن هم میشه لاغر شد
بله واقعا این سوال ها مهمه
مدارتون چه تغییری کرده
تفکرتون چه تغییری کرده
سربلند و پیروز باشید
ر
سلام و درود .
مطمئنم شما هم با درک و درایت بالایی که دارید قطعا میتونید تناسب اندامتون رو خلق کنید .
در پناه خدا .
سلام و درود
از مشاهده روند پیشرفت شما لذت می برم
چقدر عالی و با اشتیاق حرکت کردید و با اون همه نجوای ذهنی که در ابتدای مسیر داشتید اما با اطمینان حرکت کردی و نتایج عالی پاداش شما در این مسیر بوده است.
مبارکتون باشه
سلام . ممنونم از تبریکات شما .
باعث افتخارمه که استادم بهم تبریک می گن .
ممنونم از شما که کنترل ذهن رو یادمون دادید .
دقیقا درست میفرمایید من نجواهای ذهنی خیلی داشتم هنوزم هستن .
اما من از شما یاد گرفتم که در این مسیر فقط یه کار کنم.
کنترل ذهن یا به عبارت قشنگتر مدیریت ذهن .
شما بهمون رانندگی با ذهن رو یاد دادید .
و من در هر شرایطی تمرکزم روی همین یه تمرین بود .
جاهایی که میدیدم کنترل ذهن برام سخته کنترل ورودی میکردم که ذهنم از توجه کردن به منفی ها خارج بشه .
از ذهنم در جهت خلق لاغریم کمک گرفتم .
توجهم رو از روی موانع برداشتم و فقط به لذتهای مسیر توجه کردم و هر روزم رو اینطور حرکت کردم .
از شما ممنونم که کار با ذهن رو بهم یاد دادین .