🌟 یک داستان آشنا برای همه ما چاقها!
من و تو… و هر کسی که سالها با اضافهوزن زندگی کرده، به اندازهی همون سالها دنبال یه راه نجات بودیم! 🔍
رژیمهای سخت، ورزش با اشتیاق، دمنوشهای عجیب، حتی روشهایی مثل طب سوزنی یا شوک الکتریکی برای آب کردن چربیها! 😣⚡
گاهی اونقدر از چاقی خسته شدیم که با دل لرزون رفتیم سراغ عمل جراحی… فقط برای اینکه بتونیم یه نفس راحت بکشیم. 😔💔
🌀 اما یه چیز مشترک بین ما هست…
همهی اون تلاشها آخرش رسید به یه دیوار بلند ناامیدی! 😞
اونجا بود که با خودمون زمزمه کردیم:
«یعنی هیچ راهی برای من نیست؟ من همیشه باید چاق بمونم؟»
بعضیامون از شدت ناراحتی افسرده شدیم، منزوی، پرخاشگر… و اشکهامون شد همدم شبهامون 😢🕯️
🍃 و درست همون لحظه…
وقتی دیگه هیچ راهی به ذهنمون نمیرسید، از ته دل گفتیم:
«خدایا… خودت یه راه نشونم بده 🙏»
و انگار همون لحظهی تسلیم، همون لحظهای که دیگه به هیچکس و هیچچیز امید نداشتیم، در واقع آغاز مسیر واقعی ما بود. ✨
🌈 شاید آگاهانه، شاید ناآگاهانه، اما هدایت شدیم!
خودت بهتر میدونی چطوری رسیدی به این سایت…
شاید یه پیام، یه جستجو، یه پیشنهاد… ولی در واقع یه پاسخ الهی به دعای دلت بود. 💖
✍️ حالا نوبت توئه که بنویسی…
داستان هدایتت به سمت «تناسب فکری» رو با ما به اشتراک بذار.
با نوشتنش، هم از ته دل شکرگزاری میکنی، هم ایمان و انگیزهت برای ادامه مسیر چند برابر میشه. 💫
وقتی داستان هدایت خودتو مینویسی و قصهی بقیه رو میخونی، میفهمی چطور خدا از راههای بیشمارش ما رو به سمت نجات میکشونه… 🌱
📣 منتظرم بخونم داستانت رو…
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.01 از 249 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
درود ها دارم به عزیزانم. امروز ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۰. آمدم دوباره که باشم . منم قبلا خیلی مسیر ها رو امتحان کردم و گاها نتیجه گرفتم و دوباره پس از مدتی دوباره شروع می شد . ولی دوسال پیش یادمه پس از طی چندین رژیم تحت نظر دو متخصص لاغری و اینکه با یک تخلف از گروه بیرونم کردن و غصه خوردم . بخودم گفتم تو چقدر الاغی که نمی تونی اراده ت رو کنترول کنی . هروز و هر شب غصه می خوردم و کنارش هم نخورده مونی و ترس از اضافه وزن که نگم براتون . بیشتر از همه می دونید چی داغونم می کرد اینکه منو پس زدن . دیگه پیامها مو جواب نمی داد خانم دکتر . آمدم تو یوتیوب با قلبی شکسته داشتم سایت های ورزشی رو نگاه می کردم که یهو یکنفر و دیدم می خنده و می گه من لاغری با ذهن و رایگان گزاشتم بیاین استفاده کنید . اولش تو رو خدا اینجارو دقت کنید روز اول دوازده تا فایل و مثل تراکتور گوش دادم . از ولع فهمیدن موضوع . بعد دیدم استاد می گه اینجوری فایده نداره . رهرو آن است که پیوسته و آهسته رود برید یک دفتر و قلم بیارید بنویسید . و اینجوری شد اشنایی من با این سایت شگفت انگیز دیدم دیگه غصه نمی خورم . با شادی و سپاسگزاری روزم و طی می کنم . و ….. بریم برای فالو ماجراهای جدید . بزن بریم 🧚♀️🧚♀️🧚♀️💃🧚♀️🧚♀️🧚♀️💃💃☘☘☘☘☘
به نام خدای همیشه مهربان
سلام به همگی واستاد عزیز
حدود تقریبا ۱۵ سال انواع و اسام رژیمها را انجام داده بودمهر بلایی که شنیده بودم یا دیده بودم سر خودم اورده بودم دیگه شده بودم سلطان رژیم دائم رژیم بودم همه از دست رژیمهای من خسته شده بودن تا اینکه دیگه خودم هم ناامید بودم و با تمام وجود از خدا یاری میخواستم
یک روز بخاطر کارم در یوتیوپ درحال سرچ مطلب بود و در صفحه اصلی یکی از فایلهای استاد رو دیدم و از همان لحظه هدایت من شروع شد
درسته که ابتدا خیلی تردید داشتم دنبال معجزه میگشتم ولی بعد فهمیدم معجزه وقتی رخ میده که با تمام وجود چیزی رو از خود خدا درخواست کنی و درراهی که بهت نشون داده میشه از هیچ تلاشی کم نذاری و مطمئنم من اینبار موفقتر از قبل یک شگفتی ساز خواهم بود
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیزم وهمه ی دوستانی که در مسیر تغییر کردن قرار دارند
دوره ایی که در آن هستم می تونه زندگی منو متحول کنه ومنو در مسیر عالی متناسب شدن قرار میده این دوره سالهای پر رنج وناراحتی رو که از چاقی داشتم رو از امروز تبدیل می کنه به شادی سلامتی زیبایی واعتماد بنفس وشادی درونی واحساس خوب و روابط عالی با خداوند وخودم ودیگران رو به میده واین دوره این همه ارمغان برای من به همراه داره .وهمه سختی ورنجهای منو که در این سالها که داشتم جبران می کنه فراتر از اون چیزی که حتی من فکرشو می کنم . امروز من شجاعت خودم را ثابت کردم که فرد شجاعی هستم ومسئولیت تمام جنبه های زندگیم را می پذیرم وتصمیم میگیرم در مسیر تغییر کردن قرار بگیرم . و اینجاست که من به مسیر لاغری هدایت شدم و باید این حرفهای خداوند را بشنوم .
این دوره نیاز به تضمین و وعده نداره بلکه نیاز داره به تعهد انجام تمارین .
انجام دادن تمارین منو به خواسته ورویا هام میرسونه اگر تمرینات رو انجام ندم منو به اون خواسته ورویا نمیرسونه باید تصمیم قاطع بگیرم که تک تک تمارین رو همان طور که استاد بیان کردند وگفتند انجام بدم وبا تمام وجود آنها رو باور کنم وتمرینات را انجام بدم اون موقع شگفت انگیز میشم ونباید خودم تصمیم بگیرم باید به آنچه استاد گفته اعتماد کنم وقدم بردارم وحرکت کنم وباور کنم ودر مسیر هدایت خداوند حرکت کنم که نتایج عظیمی در انتظار من است.من باید تسلیم این مسیر خداوند وهدایت اون باشم وفقط وفقط مطالب این دوره را مرور کنم وادامه بدم وآنچه در این دوره گفته میشه عمل کنم ونتایج را در خودم ببینم واگر میخوام نتایج عالی رو کسب کنم باید با استاد همراه باشم وباور کنم واشتیاق داشته باشم به آنچه که استاد گفته عمل کنم وموقعی که من فایلی رو می بینم ومی نویسم ودر هنگام نوشتن تمام حواس من بر روی موضوعی که میخوام متمرکز می شم ونکات عالی را ثبت می کننم ومی بینم و وقتی که تمرینات دیگران را می خوانم کلی نکات را در نظرات دیگران پیدا می کنم واین دوره کلی نتیجه داره وهدف اصلی تغییر زندگی من هست نه فقط لاغر شدن .
لاغر شدن که کاری نداره لاغر شدن آسان ترین کار دنیاست .
نشان های دریافت شده
با سلام
عید سال ۹۹ بود کرونا تازه اومده بود اون عید خیلی وضعیت بد وپیچیده ای درخانه ما حاکم بود شرایط سختی بود مالی مریضی دوری از بقیه هم اضافه شده بود قبل اون هر روز خبر گرونی خونه وماشین ودلار وسکه وبی ارزش شدن پول کشورمون داشت کور سو امید زندگی من وهمسرمم میگرفت یادم میاد مثل دیوونه ها توی سایت ها واخبار میچرخیدم وکلی سایت پیش بینی شرایط آینده داشتم وهر روز کلی خبر بد داشتیم دیوونه میشدیم با کلی وام زندگیمونو شروع کرده بودیم چون هیچی نداشتیم اولش اما حالا هر روز خبرای بد میشنیدیم که همین پولمونم داره روز به روز بی ارزش تر میشه به هر دری میزدیم اوضاع خراب تر مشد وضرر پشت ضرر من عصبی وافسرده شده بودم با کلی امید وآرزو زن پسری شده بودم که دوستم داره وهمه کاری برام می کنه وجنبشو داره اما حالا همه رویاهام روسرم خراب شده بود دیگه از زندگیم خسته شده بودم حتی حوصله تمیز کردن خونه رو هم نداشتم یک بار غذا میپختم وچند روز میخوردیم حالم از خودم از اوضاعم از کار کردن از همه چیز بهم میخورد اما این همه ماجرا نبود توی اون اوضاع مادرم کرونا سختی گرفت ومن کارم گریه وزاری شده بود به لطف خدا خوب شد اما من افسردگیم پیشرفت کرد وحتی بهش مشکوک شده بودم داشتم توی خونه دیوونه میشدم کارمو به خاطر همسرم ول کرده بودم قبل ازدواج اما الان خونه داشت میخورد توی سرم کلی بهونه گرفتم که منو ببر سفر بل اینکه پول نداشتیم اما همه پولامونو گذاشتیم رو هم ورفتیم شمال چند باری موقع رفتن به مشکل برخوردیم دقیقا دوبار یه حسی بهمون گفت برگردین یک بار رفتیم حاده کوه ریزش کرده بود وبسته بود یک بار دیگه گم شدیم ودرآخر از طولانی ترین راه ادامه دادیم همسرمم مثل من از شرایطمون ناراضی بود وفکر میکرد سفر حالمونو خوب میکنه اول سفر پراز استرس بود اما شب چادر زدیم وکنار یک رودخانه دراقامت گاه جنگلی محافظت شده موندیم از کل سفر فقط اون شبش خوب بود وفرداش که یه صبحونه خوب خوردیم اما بعد ورق برگشت واون تصادف کزایی برای اینکه دیر نکنیم همسرم تند رفت وبوم ماشین ایربکاش ترکید وآتیش گرفت سر همسرم خورد داخل فرمون ومنم که از درد به خودم میپیچیدم از ماشین اومد بیرون وبه زور همسرمو از آتیش کشیدم بیرون کارگرای اطراف اومدن کمکمون گردنم میسوخت وحسش نمیکردم وفکر میکردم شکسته وقتی اورژانس اومد دیدم دماغ همسرم داره خون میاد برای همینم یقه پرستار گرفتم وگفتم سرش ضربه خورده نگذارید بره دنبال ماشین بیاریدش این میمیره اگه ولش کنید خلاصه همسرمم اوردن داخل آمبولانس وسوییچ ناشین دادن دست پلیس از وقتی نشست داخل ماشین گریه کرد تا رسیدیم بیمارستان خلاصه از همه جای بدنم عکس گرفتن خداروشکر نشکسته بود جاییم ولی کوفتگی سوختگی وپارگی عضله داشتم که توی اون شرایط مهم نبود همینکه دکتر گفت جاییت نشکسته همسرم از حال رفت خون داخل مغزش لخته شده بودبا اینکه هر جا میرفتم تا عکس بگیرم به پرستار میگفتم احتمالا حال همسرم خوش نیست اما از بس دنبال کارای من بود حرفشونو گوش نمیکرد تا اینکه از حال رفت وحشت تمام بدنمو گرفته بود توی شهر غریب اگه طوریش بشه چی دکترا گفتن خون لخته شده ولی جذب میشه ومرخصمون کردن من یک هفته جهنمی رو درهوای شرجی وگرم بابلسر گذروندم با ماشینی داغون وهمسری که هی غش میکرد بدون پول کم کم ماجرا رو به مادرم گفتم وازشون کمک خواستم واومدن ومارو اوردن خونه خودشون اما این از حال رفتنا ادامه داشت بارها دکتر بردیمش بالاخره بعد کلی دوندگی دکتری فهمید که دچار شک ناشی از تصادف شده وبه مرور خوب میشه خدا دوباره همسرمو بهم بگردوند کلی بدهکار بودیم کلی هم بدهکار تر شدیم حدود ۳۰ ملیون اضافه تر حالا بماند که به خاطر صاحب خونه عوضیمون مجبور شدیم با اون حالمون اسباب کشی کنیم اما وقتی اومدیم به این خونه اجاره ای جدید با پول خیلی کم ندایی به من میگفت یادته عید سال پیش این سایت دیدی وحتی چند کیلویی هم کم کردی با دوره رایگانش بخرش وشروع کن تو بهش احتیاج داری در اوج بیپولی نمیدونم چی شد که یه دفعه به همسرم گفتم من فقط یک چیز ازت میخوام اگه اینو برام بخری حتی حاضرم تمام وسایل خونمو بفروشم تا بدیهیا تو بدی همسرم همینجور مات ومبهوت بهم نگاه کرد گفت یعنی اینقدر میخوایش گفت آره نمیدونم چرا اما من به این دوره ایمان پیدا کردم لطفا برام بخرش وهمسرمم گفت میدونی چیه من ۳۰ ملیون بدهکارم ۳ ملیون وخورده ای هم روش زیاد تفاوت نمیکنه اگه خوشحالت میکنه بعد اینهمه سختی ای که کشیدی برات میخرمش وهمون روز یکی دیگه از قسطاشو نداد وبرام خرید خیلی خوشحال بودم دنیا رو به من داده بودن هر روز مثل اب حیات مینوشیدنش هر روزشو اوایل با شنیدن حرف های استاد گریه میکردم که بالاخره یکی درد منو فهمید روزها از خونه بیرون نمیرفتم وشب هام که همسرم توی خواب فریاد میکشید ومن بازم گریه میکردم اما به مرور معجزه رخ داد شبها قبل خواب به همسرم دلداری میدادم که درست میشه ومن کمکت میکنم میگفت چجوری آخه بدهیمونو بدیم دارم دیوونه میشم هیچ پولی نداریم اما من امید وار بودم هرشب یه فکر جدید میکردم یه روز گازمو فروختم ویکی از چکاش پاس شد که چون گاز رومیزی داشت خونمون میشد این کارو کرد روز بعد ماشین ظرفشوییمو فروختم ویکی دیگه از بدهیاشو داد چرخ خیاطیمو فروختم از مادرم بابت قرضش مهلت خواستم یادمه که شمال که بودیم پارکینگ دار اونجا بهمون پناه داد واتفاقا گوشیمم دزدین از داخل داشبرد ماشین خیلی دلم سوخت ی ه حسی بهم میگفت کار خودنامردش اما چون کسی رو نداشتیم توی اون شهر چاره ای جز اعتماد نداشتیم وقتی برگشتیم تهران وبعد بهتر شدن حال همسرم رفتیم اداره پلیس شکایت کردیم پلیس وقتی ماجرا رو شنیدحرف ما روتصدیق کرد ورد یابی گوشی من شروع شد خلاصه هر روزحال روحی من بهتر میشد کم کم دیگه گریه نمیکردم وبیشتر امید وار شده بودم وخدارو حس میکردم همین حس من حال همسرمم خوب کرد وامید وارش کرد شاید باورتون نشه اما دزد گوشی که همون آقای نامحترم پارکینگ دار بود اومد تهران وگوشی رو دودستی بهم داد وکلی هم ابراز پشیمانی کرد همسرم باورش نمیشد چون همه میگفتن دیگه پیدا نمیشه ولی من مطمئن بودم پیدا میشه اونم فروختیم ویکی دیگه از بدهیارو دادیم روز به روز بدهی های بیشتری پرداخت میشد وما حتی درعرض ۴ ماه دوتا گوشی از دم قسط نو خریدیم وسرویس قابلامه ای که همیشه میخواستم اونم قسطی با خورده پولی ادارشون این امکان دقیقا همون موقع دراختیارشون گذاشت به لطف خدا روز به روز شرایطمون بهتر شد حال همسرم کامل خوب شد دست من بهتر شد وتا حد زیادی شفا یافتیم من لاغر نشدم فقط سبک شدم اما زندگی من به من برگشت اون روزای وحشتناک خودشون به بهشت زیبای من وهمسرم دادن به لطف خدا ی مهربان واستادگرامی امروز تصمیم گرفتم حالا که نفس کشیدن به من وهمسرم اونم از ته دل به ما برگشته وتقریبا ۹۸ درصد بدهیامونو دادیم وبه لطف خداکه روز افزون هر روز روزی بیشتر پول بیشتر شرایط بهتر خونه بهتر وهمه چیز بهتر داره برامون فراهم میشه تصمیم گرفتم که درست از این لحظه به بعد فقط برای خودم زندگی کنم وتمام انرژیمو بگذارم برای هدف متناسب شدنم خداجونم خیلی عاشقتم خیلی شکرت زندگیمو بهشت کردی تو تنهاخدایی هستی که با همه عشقم میپرستمش تو لایق پرستشی چونکه همه جوره یعنی همه جوره هوامو داری وهوای زندگیمو داری دمت گرم واقعا این بار مثل همیشه کمکم کن تا به هدف لاغریم برسم وخوش هیکل ترین وزیبا ترین زن جهان بشم دوستت دارم وبهت ایمان دارم همینطورم به این دوره وروش روشی که منو از جهنم نجات داده والان دربهشتم قرار داده لاغر کردن منکه براش کاری نداره خوشحالم واز این لحظه برای فقط خودم تلاش میکنم تا متناسب بشم به دوراز همه چیز
سلام دوست عزیز
خدا رو شکر چقدر دستان خداوند در داستان زندگی شما واضحه
هدایت شدن و البته عمل کردن و گام به گام حرکت کردن و به این نقطه رسیدن که فاصله بسیاری با چند ماه قبل داره
تبریک میگم به شما که در اون شرایط استوار ماندید و ادامه دادی و پاداش از راه رسید و مطمئنم ادامه خواهد داشت
نشان های دریافت شده
باسلام وصبح بخیر خدمت شما استاد گرامی
خیلی ممنون بله قطعا دستان خداوند لحظه به لحظه کنارم بود هر روز خداوند شکر میکنم بابت محبت ولطف بی پایانش زندگی من سراسر معجزه شده راستش قبلا درسختی ها هم خداوند یاری دهنده من بوده اما چشم دل من بینا نبود وبه خداوند بارها شکایت کردم که عدل ومحبتشو چرا نشونم نمیده وفکر میکردم رهام کرده درحالی که او همواره درکنار من بود ومن نمیدیدم خدارو سپاس میگذارم که شما را چراغ راه من کرد تا چشمانم به وجودش روشن بشه حالا دیگه قطعا مطمئنم که بعد از سختی ها آسانیست وخدایی که اینطور منو عاشقانه دوست داره قطعا همه این کارو انجام داده که من امروز به اینجا برسم تا متناسب وباشکوه بشم واینارو اول مدیون خداوند وبعد مدیون شما هستم استاد خیلی ازتون متشکرم وبراتون از خداوند منان زندگی سراسر خوشبختی وثروت وسلامتی خواستارم 💐💐
نشان های دریافت شده
سلام و خسته نباشيد
روزي كتابي رو خوندم و در كتاب از قدرت ذهن براي لاغري نوشته بود خيلي مختصر و من هركاري ميكردم چيزي بدست نمي اوردم سالهاي زيادي گذشت رژيمهاي مختلف و ورزشهاي سنگين، مصرف قرص و دم نوش، خوردن قاشق قاشق روغن زيتون، نخوردنهاي زياد زجر كشيدنها، هميشه در تخيلاتم كسي به من اموزش لاغري با ذهن رو ميداد رىزي در نهايت نااميدي وقتي در گوگل سرچ زدم لاغري با ذهن ديدم كة فايلهاي رايگان كسي اومد كة خيلي حرف ميزد يه مقدار گوش دادم بعد رها كردم بعد دوباره ويديو رو پلي كردم با خودم گفتم اين روش ذهني اول راه خيلي استفاده كردم و داشتم خوب پيش ميرفتم كة مشكلي پيش اومد ديگه از لاغر شدن خبري نبود وبعد از اتمام دوره ديدم هيچ تغييري نيست، ٦ ماه گذشت دوباره شروع كردم ولي هيچ تغييري نبود و امروز دوباره برگشتم واما دليل برگشتنم چيست؟؟؟؟؟؟ دوره ذهني استادي رو تهيه كردم كة باعث شد مشكل نتيجه نگرفتن خودم رو پيدا كنم ( بلدم ، ميدونم، شنيدم) اين كلماتي است كة مانع پيشرفت من شدن بجاي خوب گوش دادن زود قضاوت كردم و گفتم ميدونم خودمم ميدونم اميدوارم اينبار بتونم به نتيجه برسم مثل تمام شگفتي سازان منهم عكسي از پيشرفت و در مسير قرار گرفتن به سايت هديه بدم
سلام دوست عزیز
خوشحالم که دوباره در جمع شگفتی سازان هستید
برداشت من از نوشته شما اینه که شما مثل یک برنامه رژیمی با این روش برخورد کردید
یعنی هر روز یا شاید هر هفته انتظار مقداری کاهش وزن و سایز رو داشتید
درصورتی که روش ذهنی کاری به کیلو و زمان نداره
ممکنه یک موضوع در مرتبه اول برای شما قابل قبول و پذیرش باشه
و این در حالیه که برخی موضوعات رو نیازه که ده بار گوش کنی تا متوجه بشی داستان از چه قراره
انشاااله این مرتبه بهتر از دفعات قبل عمل می کنید و از خودت راضی خواهی بود
منتظر خوندن نوشته های شما هستم
سلام دوست خوبم.
چقدر این دیدگاه شما برای من پیام داشت…خدارو هزار مرتبه شکر که این رفتارم رو در دیگران هم دیدم و فهمیدم ترمز ذهنی(غرور بی جا)فقط برای من نیست و شاید دیگران هم درگیرش باشن..
واقعا ممنونم بابت این دیدگاه تاثیرگذار
سلام شب همگی به خیر
من یادم نمیاد چطور به این سایت هدایت شدم ولی مهم اینه که هدایت شدم. خدایا کمکم کن در این مسیر ثابت قدم باشم و به سرانجام برسونمش. من تو همه مسیرهایی که برای لاغری رفتم علاوه بر اینکه مسیر اشتباه می رفتم باید کارهام رو مخفیانه انجام می دادم و اصلا حوصله سرزنش و تمسخر اطرافیان رو نداشتم و علاوه بر سختی کارهای اشتباه این پنهان کاری خودش برام عذاب آور بود. الان که اینجام فکر می کنم این روش خودش در حالت اصلیش مخفی هست و احتیاجی به پنهان کردنش نیست چون خدا رو شکر کسی نمی تونه ذهن بقیه رو بخونه و من این از بابت خیالم راحته و این اولین امتیازی هست که من با این روش خواهم داشت. خدا رو صدهزار مرتبه شکر. امیدوارم روزی برسه که بتونم موفقیتم رو اینجا ثبت کنم. استاد عزیز از شما ممنونم امیدوارم منو به شاگردی بپذیرید.
سلام دوست عزیز
به سرزمین لاغرها خوش آمدید
به نکته عالی اشاره کردید
در لاغری با ذهن کسی متوجه برنامه لاغری ما نمی شه و با خیال راحت می تونیم از این روش استفاده کنیم.
منتظر خوندن نوشته های شما هستم
سلام و درود دوستان جان
من سالها پیش با قانون جذب آشنا شدم و مطالعات زیادی در این مورد داشتم.بیشترین چیزی که من به سمت این قانونها می رفتم این بود که بر چاقی خودم غلبه کنم.سالهای نوجوانی که هنوز با قانون جذب آشنا نبودم،سعی می کردم از طریق دعا کردن مشکل چاقیم رو رفع کنم.
سالها گذشت و من همیشه در نوسان بین چاقی و لاغری بودم.
سال ۸۹ کتابی خریدم از نویسنده ای خارجی که در مورد لاغر شدن با نیروی ذهن بود و همان موقع کتاب و سی دی استاد *** رو خریدم ولی هیچ وقت درست نخوندمشون.سال ۹۷با استادی آشنا شدم که تکنیک هواپونو پونو رو بومی سازی کرده بودند و به صورت استغفار و شکرگزاری معرفی کردند،توی اون گروه افراد زیادی بودند که اعلام کردند با این تکنیک لاغر شدن و این من رو به فکر واداشت،توی گوگل سرچ زدم لاغری با توبه.چیزی که برام بالا اومد سایت تناسب فکری بود و فایلهای استاد عطار روشن.چیزی که من دنبالش بودم و همیشه فکرم رو مشغول می کرد این بود که حتما راه حلی به جز رژیم و ورزش و عمل های جراحی برای لاغر شدن وجود داره.روشی مافوق تمام این روشها.وقتی با این سایت آشنا شدم ،مطمئن شدم که این همان راه است.از اون موقع دیگه به رژیم و ورزش اعتقادی ندارم.می دانم که تمام سلولهای من هدفمند و باشعورند و من نادانسته اونها رو به سمت چاقی پیش بردم.
نشان های دریافت شده
به نام خداوند عشق و زیبایی
من از زمره کسانی هستم که بیش از نیمی از عمر خود را رژیم بوده ام. من با اراده قوی و پشتکار ورزش می کردم و رژیم می گرفتم و به خوبی هم در مسیر لاغری قرار می گرفتم اما با رسیدن به مقصد یعنی وزن ایده آل و تمام شدن رژیم در مدتی که حداکثر بازه آن دو سال بوده است به وزن قبلی و حتی بیشتر می رسیدم و البته سوغات ریزش مو ، افتادگی پوست و کبد چرب مستعد گرید ۱ هم برایم می ماند. و درصدد رفع مشکلات جسمی بر می آمدم و این چرخه معیوب ادامه می یافت تا اسفند ۹۹.
من در اسفند ۹۹ در سیر مطالعاتی خودم کتاب برای هر مشکلی راه حل معنوی وجود دارد دکتر وین دایر را می خواندم و طبق آموزه های کتاب مشکلات خودم از جمله این چرخه معیوب چاقی و لاغری را به پروردگار سپردم. با مطالعه کتاب محدودیت صفر دکتر جو ویتالی به این نتیجه رسیدم که مسیر را غلط رفته ام و چاقی در ذهن من است در خاطرات من است و نه در جسم من. خداوند عادل و توانا جسم مرا بر ایده ال ترین و متناسب ترین وضعیت آفریده است و این من هستم که در حق جسمم اشتباه عمل کرده ام. در این کتاب با آب خورشیدی و نرنجیدن از چاقی و عشق ورزیدن به جسمم آشنا شدم. اینجا جرقه ای در ذهنم زده شد که شاید کتابی برای تاثیر قدرت ذهن بر لاغری نوشته شده باشد، با سرچ در اینترنت نخست با سایت خانم *** و سپس سایت تناسب فکری استاد عطار روشن آشنا شدم. با مشاهده چندین جلسه از فیلم های آموزشی رایگان اطمینان یافتم مسیر صحیح را یافته ام. ان شاء الله بتوانم فراگیر خوبی باشم و به حق الهی خودم از سلامتی ، تناسب اندام، آرامش و شادی برسم.
به نام خداوند جان و خرد❤ سلام و درود… داستان من از جایی شروع که سال ۹۹با قانون جذب آشنا شدم و خدا آنقدر قشنگ هدایتم کرد که برج پنج سال۹۹با یه گروه عالی آشنا شدم و شروع کردم مسائل ذهنی رو به طور جدی دنبال کردن…از همون اول وقتی میخواستم شکر گذاری کنم میگفتم…خدایا شکرت خدایا شکرت خدایا شکرت که من توانستم به سادگی و به زیبایی و عزتمندانه به وزن دلخوام برسم…اون روزها اصلا به چجوریش فکر نمیکردم ،چون تو ذهن من لاغری با ورزش و رژیم میسر بود که راه راحت و زیبایی نبود😂و عزتمندانه هم نبود چون وقتی رژیم بودی با نگاه دیگران همش مواجه میشدی و کلی حس بد میگرفتی…خلاصه که من هفت ماه هر روز این درخواست رو به خدا میدادم…تو همون دوره های که هستم یه دوره ذهن لاغر گذاشتن ولی من اصلا رضایت نداشتم که شرکت کنم و همش با خودم میگفتم من باید خودم لاغر بشم ،من باید توانایی هام رو به خودم ثابت کنم… حدود دو هفته گذشت و دو سه روز مونده بود سال ۹۹ تموم بشه…یکی از دوستانم بهم پیام داد که تو سایت عباس منش با کسی به اسم رضا عطار روشن آشنا شده و میگن تو زمینه لاغری ،اگه توم خواستی برو نگاه کن…من روز اول رفتم ثبت نام کردم ولی چون تو حال هوای اول سال بودم یه دو هفته ای وقفه افتاد …میخواستم دوباره بیام دوره دوازده قدم رو بگذرونم که همون دوست گفت استاد گفتن دوره صد قدم رو بگذرونید خیلی بهتره….منم سریع فایل مقدمه رو دانلود کردم…و امروز فایل روز چهارم رو دانلود کردم که گوش کنم و تا اینجا کلی عشق و ذوق دارم واسه راه قشنگم و مطمئن هستم با عشق این راه رو تموم میکنم ومیشم موفق ترین شگفتی ساز ❤️چون من انتخاب شده و هدایت شده خداوند هستم و لاغری و تناسب اندام حق الهی و طبیعی من😍
۲۰/۱/۱۴۰۰❤️جمعه❤۷:۴۸
خیلی عالی بود.انسانهای هم فرکانس همدیگه رو جذب می کنند.فکر کنم شما اول با استاد *** آشنا شدید و بعد به سمت استاد عطار روشن هدایت شدید و جالب اینکه هر دو شاگرد استاد عباس منش بودند.
عالی بود