🌟 یک داستان آشنا برای همه ما چاقها!
من و تو… و هر کسی که سالها با اضافهوزن زندگی کرده، به اندازهی همون سالها دنبال یه راه نجات بودیم! 🔍
رژیمهای سخت، ورزش با اشتیاق، دمنوشهای عجیب، حتی روشهایی مثل طب سوزنی یا شوک الکتریکی برای آب کردن چربیها! 😣⚡
گاهی اونقدر از چاقی خسته شدیم که با دل لرزون رفتیم سراغ عمل جراحی… فقط برای اینکه بتونیم یه نفس راحت بکشیم. 😔💔
🌀 اما یه چیز مشترک بین ما هست…
همهی اون تلاشها آخرش رسید به یه دیوار بلند ناامیدی! 😞
اونجا بود که با خودمون زمزمه کردیم:
«یعنی هیچ راهی برای من نیست؟ من همیشه باید چاق بمونم؟»
بعضیامون از شدت ناراحتی افسرده شدیم، منزوی، پرخاشگر… و اشکهامون شد همدم شبهامون 😢🕯️
🍃 و درست همون لحظه…
وقتی دیگه هیچ راهی به ذهنمون نمیرسید، از ته دل گفتیم:
«خدایا… خودت یه راه نشونم بده 🙏»
و انگار همون لحظهی تسلیم، همون لحظهای که دیگه به هیچکس و هیچچیز امید نداشتیم، در واقع آغاز مسیر واقعی ما بود. ✨
🌈 شاید آگاهانه، شاید ناآگاهانه، اما هدایت شدیم!
خودت بهتر میدونی چطوری رسیدی به این سایت…
شاید یه پیام، یه جستجو، یه پیشنهاد… ولی در واقع یه پاسخ الهی به دعای دلت بود. 💖
✍️ حالا نوبت توئه که بنویسی…
داستان هدایتت به سمت «تناسب فکری» رو با ما به اشتراک بذار.
با نوشتنش، هم از ته دل شکرگزاری میکنی، هم ایمان و انگیزهت برای ادامه مسیر چند برابر میشه. 💫
وقتی داستان هدایت خودتو مینویسی و قصهی بقیه رو میخونی، میفهمی چطور خدا از راههای بیشمارش ما رو به سمت نجات میکشونه… 🌱
📣 منتظرم بخونم داستانت رو…
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.01 از 249 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
داستان هدایت من
من سالها بود که به فکر تناسب اندام بودم روشهای وحشتناکی را در پیش می گرفتم ولی نتیجه نمی داد
مثلا یکبار روغن کوهان شتر را گرفتم و به شکم و پهلوهایم مالیدم و روش یک پلاستیک بستم و بعد کمر بند سفت و محکم وای چه عذاب وحشتناکی تمام بدنم به خارش می افتاد وقتی شب می شد دیگه بازش می کردم و راحت می شدم در تمام اوقات منتظر شب بودم .
یک بار یک معجون از تمام چیزهایی که جربی سوز هستند درست کردم حتی صاحب عطاری هم از معجون من تعجب کرد .
من خوردم ولی هیچ اتفاقی نیافتاد و یادم می یاد یک معجون با سرکه سیب و نعناع درست کردم که حالم از بیاد آوردنش بهم می خوره.
یک روز یادم می یاد توی اتاق تاریک بعد از نماز مغرب با تمام وجودم از خدا خواستم کمکم کند.
نمی دونم بعد جند روز رفتم تو برنانه آپارات و هر جا در مورد ذهن ناخودآگاه حرف می زد را جمع آوری کردم.
قدرت ذهن ناخوداگاه را می خوندم و یا فیلمش را می دیدم خیلی برام لذت بخش بود تا اینکه یک بار دیدم استاد رضا عطا روشن داره در مورد ذهن صحبت می کنه.
حرفهای استاد خیلی به دلم تشست از بالای تصویر استاد آدرس را دنبال کردم وارد سایت شدم و تمام فایلهای رایگان لاغری با ذهن را دنبال کردم حتی کلمه به کلمه آن را نوشتم هی گوشی را نگه می داشتم و می نوشتم و روزهایی که از سر کار می آمدم با خواندن جزوهای خودم به خواب می رفتم.
همش سعی می کردم ی جوری پولامو حمع کنم و دوره را بخرم.
یک روز تصمیم گرفتم با استاد تماس تلفنی بگیرم یهویی دیدم استاد برداشت اینقدر هول شدم که نگو گفتم استاد من خیلی هول شدم فک نمی کردم شما جواب بدهید استاد هم گفت من اصلا پیش نمی یاد که گوشی را پاسخ دهم نمی دونم شما در چه فرکانسی بودید که من گوشی را برداشتم با استاد صحبت کردم و درخواست کردم که دوره را قسطی کند ولی استاد گفتند نمی شود و به من اطمینان دادند که حتما شرایطم برای شرکت در دوره از سوی کائنات فراهم می شود و روز موعود خیلی زود رسید من دوره را خریدم نمی خواستم اعضای خانواده ام بدانند ولی بعد متوحه شدند ولییی برام مهم نبود اینقدر آموزشهای استاد زیبا و دلنشین بود که اصلا برام مهم نبود بقیه چی می گن.
وای خدایا شکرت که در این دوره هستم و دوباره شروع می کنم.تا زنده ام ادامه می دهم
سلام
من ۳۶ سالمه و فکر کنم فقط زمان دبستان دغدغه چاقی رو نداشتم … یادمه کمتر از ده سال داشتم که یکسال عید بود یکی از فامیلامون بهم گفت تپل شدی و برای اینکه من ناراحت نشم ادامه داد که حتما استخوانبندی درشتی داری !!! و این دیگه شد توجیه چاقی همیشگی من
یه عکس دارم که حدود یازده سالگی توی مدرسه آزمون گرفتن و من اینقدر صورتم چاقه که همه میگفتن تو پوست خودت نمیگنجی و این عکس همیشه مایه تمسخر من بود …
توی این بیست و چندساله که در حال کاهش وزن بودم بیشتر از ۷۰_۸۰ کیلو کم کردم که هربار کمترینش ۷_۸ کیلو بوده و برای عروسیم رکورد ۱۷ کیلو رو زدم. انواع رژیم و ورزش و دمنوش و دستگاه وکیوم و … رو هم پیش رفتم . حتی یک دوره ترکیبی از روش های تغذیه ای به همراه تغییر باورهای ذهنی اما من هنوز یه آدم چاقم از نظر خودم و همچنان با ترس چاقی در وجودم زندگی میکنم … ترس که نه … وحشت
حدودا یکسال پیش با سایت تناسب فکری و استاد عطار روشن آشنا شدم و دوره رایگان صدگام رو هم دانلود کردم که شروع کنم اما به حدی نسبت به شخص استاد مقاومت داشتم که حتی شنیدن صداشون هم برای من ناخوش بود … این بود که اصلا پیش نرفتم
امسال با خودم عهد کردم این مسأله چاقی رو بصورت ریشه ای حل کنم و اتفاقا منتظر خریدن دوره ای از یک استاد دیگه بودم که بعد متوجه شدم نمیتونم به اون شیوه پیش برم و خلاصه در اوج ناامیدی از خودم و دانسته هام اما در نهایت امید به هدایت خدا یکدفعه از گوشی مادرم استوری اسناد عطار روشن رو دیدم … یک لحظه به خودم اومدم و دیدم چند دقیقه ای هست که من مسخ شدم … استاد داشت درد دل منو میگفت . داشت از حس من حرف میزد و من که طاقت دیدن یک لحظه رو نداشتم، چند دقیقه ای بود که داشتم گوش میدادم با حال خوب … همونجا موضوع رو گرفتم . هدایت و الهام خدا بود که در مناسبترین زمان داشت بر من جاری میشد .
شروع کردم به نوشتن پیامی برای استاد و قصد داشتم با گفتن سابقه نوسانات وزنیم ازشون راهنمایی بگیر م اما متوجه شدم من فقط دارم هدایتی که اومده بود رو می نویسم . در نهایت با ایمان به اینکه این روش و این دوره ها برای من در این مقطع درست ترین مسیر هست، دوره رو خریدم و به امید خدا از فردا که شنبه است شروع میکنم
باسلام
من هم مثل همه افراد چاق بارها از روشهای مختلف برای رسیدن به تناسب اندام استفاده کردم از دکتر تغذیه تا رژیم گرفتن تا گرسنگی کشیدن وپیاده رویهای طولانی ورزش وباشگاه رفتن که همگی بی نتیجه بود بعد از یک دوره رژیم سخت من ۲۷ کیلو از وزنم رو از دست دادم اما نتیجش اعصابی داغون ریزش مو شدید ورخساری بی رمق بودکه بعد از مدتی تمام تمام وزن از دست رفته به جای اول برگشت
و ناامید از همه جا در گوگل دنبال راهی برای کاهش وزن بودم که بالاغری با ذهن اشنا شدم امیدوارم بتونم با کمک خدای بزرگ که من رو به سمت درست هدایت کرد سربلند از این ماجرا بیرون بیام وبه تناسب اندام همیشگی دست پیدا کنم
نشان های دریافت شده
به نام خداوند بخشنده و مهربان
من مهسا هستم (همسر مهرداد ) و به امید به خدا می خواهم این دوره را شروع کنم.
داستان هدایت من از دیدن مهرداد و تغییرات رفتاری در نحوه غذا خوردنش شروع شد. از بچگی جزو بچه های تپل بودم (نه خیلی چاق) و وقتی دانشجو شدم و ازدواج کردم این تشدید شد بخاطر:
رژیم های مختلفی میومد دستم و یکروز انجام میدادم و چون قرار نبود وزنم رو به کسی بگم، به روز دوم نمیرسید
حدود ۱۰ سال پیش برای اولین بار با دوره دکتر کرمانی شروع کردم و البته به وزن ۵۳ کیلو رسیدم ( تا حالا تو عمرم این وزن رو نداشتم) البته علت تاثیر دوره فقط و فقط کاری بود که در کنار رژیم با ذهن انجام شد و ایشون کتابی دادن به نام « اراده و کاهش وزن » که برای من اون موثر بود و نه واقعا رژیم . چون رژیم مثل رژیم های قبل بود و چیزی که تغییر کرده بود اتفاقی بود که در ذهن من اتفاق افتاده بود . حتی یکی از دوستانم دوره دکتر کرمانی رو با من شروع کرد و بعدش من دیدمش و اصلا لاغر نشده بود و گفتم چی شده گفت نه بابا همون یک هفته اول ولش کردم و متوجه شدم که رژیم واقعا نمیتونه نقشی داشته باشه و اون پاسخ متفاوت رفتاری ذهنی در جواب به واکنش های چاق ها میتونه عامل این تغییر شده و یادمه تو مهمونی مجللی بودم و غذاهای مفصل اما من اصلا دلم نمیخواست و بر تصمیم خودم مصمم بودم. ولی خیلی زود برگشتم به وزن قبلیم.
و تو این فاصله مجدد رژیم رو امتحان کردم و دو دوره کرمانی رو خریدم ولی باز تاثیر قبلی رو نداشت.
تا اینکه مهرداد این دوره رو خرید و من اول باور نداشتم اینها چیه و همش تبلیغاته و …. و بعد یادم اومد در دوره قبلی من به خاطر ذهنم لاغر شدم و حس فوق العاده ای داشتم که به اون وزن رسیدم. مهرداد و تغییر رفتارهای خوردنش و اینکه دیدم داره لاغر میشه رو دیدم. بنابراین تصمیم گرفتم که دوره رایگان رو شروع کنم به گوش دادن.
وقتی دوره رو شروع کردم کم کم دیدم داره اتفاقاتی میوفته و من واقعا راغب نیستم به خوردن و اینجا بود که امید لاغر شدن در من زنده شد.
خوشحالم که به این مسیر هدایت شدم و میخوام بدنی سالم، متناسب و ورزشکار داشته باشم. و تو وزن جدیدم ۵۳ بمونم آماده حرکت در مسیر متناسب شدن هستم.
نشان های دریافت شده
به نام خداوند بسیار بخشنده وبسیار مهربان
سلام
عیدهمگی مبارک قبل از هر چیزی آرزو میکنم به تمامی خواسته هاوآرزوهای خوبتون برسید وسالی فوق العاده رو شروع کنید
استاد عزیز از خداوند متعال خواستار عمری با عزت وبهترین ها برای شما وخانواده عزیز وگرامیتون هستم
من چند وقتیه دراین سایتم فراز ونشیب های زیادی رو تجربه کردم
هی رفتم وهی اومدم الان یک سالوچند ماهی هست
ولی اتفاق عجیبی افتاد برای من که این بار تصمیم گرفتم با تمام وجودم برگردم وشروع کنم ونتیجه بگیرم
چند ماهیه کمر درد وپادرد امون منو بریده هی خوب میشه وهی شروع میشه
درسته که دراین چند وقت همه روش های لاغری برای من حذف شدن ولی یک روش همیشه بود که بهش امید داشتم واونم عمل بای پس معده بود
خلاصه این شد که چند وقتیه این روش شده راه دومی درذهن من که منو لاغر میکنه
این شد که من یک تصمیم بسیار خطرناک گرفتم که بیام آی خودمو بالا ببرم وبه ۴۰ برسونم تا واجد شرایط این عمل توسط بیمه بشم
چند روزیه ندای درونم غوغا کرده از طرفی همسرم موافق این عمل وهی منو قانع میکنه،ولی فرشته درونم منو رها نکرد وشک عجیبی به دلم انداخت
این شد که آرامش از من سلب شد
افتادم به تحقیق وبررسی
گفتم یا یقین میکنم که راه درستشه یا اینم یکی از راهاشه یا یقین حاصل میکنم که اشتباه محض
خلاصه این سایت ها رو زیر ورو کردم دکترا که خوب میگفتن وتعریف بسیار
اما درهمین بین به فایلی رسیدم که خود جراح درمورد برگشت پذیر بودن عمل بای پس واسلیو گفته بود
خیلی جالب بود که دقیقا با این جمله حرفشو تموم کرد هیچ عملی معجزه نمیکنه تنها با درست کردن سبک زندگی وگوش دادن به ندای جسم درهنگام خوردن لاغری برای همیشه میسر خواهد شد
این جمله مثل پتک خورد تو سرم
وچشمامو باز کرد توجه به ندای جسم
خب من اگه به ندای جسمم گوش میکردم که الان اصلا چاق نبودم واحتیاجی هم به عمل نداشتم
یعنی عمل جسممو تغییر میده منو وادار به محدود خوردن میکنه اما تا یه مدتی بعدش اگه به ندای جسمم گوش نکنم دوباره چاق میشم
همین باعث شد برم وسایت های دیگرم بگردم
درکمال تعجب نوشته افرادی رو خواندم که نوشته بودن عمل بای پس کردیم ویا حتی خطرناک تر مینی بای پس ودوباره بعد سه سال چاق شدیم والان ۴۰ کیلو اضافه وزن داریم
ودر کمال تعجب دکتر سایت درجوابشون نوشته بودن
برای همینه که افرادی مثل شما که ما میفرستیم پیش روانپزشک تا آمادگی کامل روانی بعد عمل داشته باشین
زیرا که درصورت عوض ودرست نکردن سبک زندگیتون
عملتون بی نتیجه وباعث آسیب هم میشه
ویا کسانی که بعد چند سال از عوارض وحشتناک آمبولی یا انسداد روده ویا مشکلات اسید پاشی معده وخیلی درگیری های خارجی از قبیل یوبوست های وحشتناک ریزش مو عصبی شدن وهزارتا بلای دیگه که شامل بیاشتهایی شل شدن وحشتناک پوست از دست دادن عضلات وکمبود های ویتامین ها ومواد معدنی بدنشون گفتن
من تازه متوجه شدم که چقدر دراشتباه بودم ویکبار دیگه خداوند مهربان منو به سمت راه درست هدایت فرمود وکمکم کرد که اشتباه نکنم
این شد که من تصمیم قاطع خودمو گرفتم تا این بار تمامی موانع خودمو بگذارم کنار وشروع کنم
اول راز دار باشم این تناسب اندام سایت تناسب اندام تمرین انجام دادنش وهمه چیز مربوط به لاغریمو به هیچ کس نگم مخصوصا همسرم
درسته که پول کافی جهت تهیه دوره های تکمیلی ندارم اما اگه خدا بخواد پولشم میرسه دستم وبه هیچ وجهم همسرم نمیفهمه
چون دقیقا به چشمم دیدم که این یک سال وخورده ای چه بلایی سرم آورد با دونستنش
چک کردن های گاه وبیگاه پیشنهاد روش های دیگه
دلسرد کردن های من
وغصه وابراز نگرانی کردن های بیجا باعث شد که من بارها از مسیر خارچ بشم وآرامش نداشته باشم محض رضای خداوند
واینکه به هیچ کسم نمیگم چون همه مسخره وبررسی کردن وجز سرزنش وپیگیری وگیر دادن کاری برام نکردن
پس این راز من وشماهاست
دوم اینکه به هیچ وجه با هیچ روشی لاغریمو سرعت نمیبخشم وتنها درجهت کاهش روند چاقی اقدام میکنم وآرامش خودمو حفظ میکنم واصلا اصراری در جهت حفظ فایل ها ویا موندن دریک فایل برای چند روز نمیکنم
چون من قرار نیست حفظشون کنم بلکه فقط هر روز برای خودم منطقیشون میکنم با یک خط نوشتن درموردشون واینکه عمل میکنم تا جایی که بتونم وهربار بهتر عمل میکنم تا کامل عمل کنم وخودم به چشمم دیدم که چقدر عمل کردن با آرامش نتیجه بخش بود
وسوم اینکه حال خودمو خوب میکنم واز زندگیم استفاده میکنم
اینم داستان هدایت جدید من بود که یک بار دیگه درست مثل روز اول همه درهای غلط به روم بسته شد وتنها درست نمایان شد
خداروشکر
نشان های دریافت شده
داستان هدایت من به سایت تناسب فکری:
نهم مارچ بیست بیست و دو:
من حدود بیست و نه ماه پیش با استاد از طریق نوشته های دقیق و نکته سنج ایشان آشنا شدم و از تجربیات شون و رشدهایی که کرده بودند مینوشتند.من تحت تاثیر شخصیتشان قرار گرفتم و اسمشون را سرچ کردم و به این وبسایت هدایت شدم.
در آن زمان «فکر میکردم» که دارم روی خودم کار میکنم و دوره های مختلف رشد شخصی را میگذرونم. با اینکه اضافه وزن زیادی داشتم حقیقتش یکجورایی کلا بیخیال لاغری شده بودم چون واقعا فکر میکردم که لاغر شدن برای من بهیچوجه امکان ندارد
هر چند وقت یکبار فایلهای ایشان را میدیدم ولی به خودم میگفتم که فعلا کارهای مهمتری دارم بگذار روی عزت نفسم کار کنم بگذار روی ثروت کار کنم بعدا فرصت هست که روی لاغری و تناسب اندامم کار کنم.
یک الهامی را از خداوند دریافت کردم که بهم میگفت مهرداد راه ثروتمند شدن و موفق شدن تو از لاغری میگذرد ولی اذعان میکنم آن موقع ها اصلا الهام نمیدونستم چیه ، هدایت نمیدونستم چیه و فکر میکردم باز حسم یک چیز نشدنی بهم گفته و واقعا با باورها و افکار آن موقع من برایم نشدنی بود
من ده سال پیش به اصرار همسرم، دو بار رژیم دکتر کرمانی را گرفتم دفعه اول شش کیلو کم کردم و دفعه دوم هیچ تغییر وزنی نداشتم. بار اول دچار بیماری گوارشی و خونریزی شدم و بهم گفتند بخاطر رژیم هست و دیگر کلا ادامه ندادم با اینکه خودم میگفتم من قبلا این همه سبزی و سالاد نمیخوردم میوه نمیخوردم فقط همین غذا ها را در حجم کمتری میخوردم پس چرا دچار خونریزی شدم؟ ولی نتوانسته بودم که جوابی پیدا کنم و کلا از رژیم متنفر بودم چون محدودم میکردخلاصه با کنار گذاشتن رژیم وزنم دوباره بیشتر از قبل شد. خیلی ارزو میکردم که بک مریضی بگیرم و بیمارستان بستری بشوم که خودبخود وزنم کم بشود! این اتفاق افتاد و هشت سال قبل دچار گلو درد عفونی بسیار شدیدی شدم که دوهفته بیمارستان بستری بودم و نمیتونستم شبها نفس بکشم و نشسته میخوابیدم. بعد از دوهفته خوب شدم و حدود ده کیلو از وزنم هم کم شد ولی چون بهم میگفتن ضعیف شدی بیمارستان بودی بیشتر بخور منم غذا بیشتر میخوردم و فکر میکنم بتونین حدس بزنین که نتیجه چی شد.
من باور داشتم که وزن زیادم بخاطر کم تحرکی و کار پشت میز نشینی هست و بنابراین خیلی طبیعی هست که چاق بشوم. هر از چندگاهی ورزش سبک میکردم و بعضی روزها اگر هوا مناسب بود سی دقیقه پیاده روی میکردم و ورزش سنگین هم بخاطر اینکه شنیده بودم روی زانو فشار میاد انجام نمی دادم. فقط چند بار بصورت دوره ای کلاس زومبا رفتم یا میرفتم روی تردمیل راه میرفتم ولی زیاد دوست نداشتم.
من راجع به آدمهای موفق خیلی زیاد تحقیق میکردم و برام جالب بود که تمام آدمهای موفق تناسب اندام داشتند تاکید میکنم تمام اونها. یعنی من یک نفر آدم چاق ثروتمند و موفق ندیده ام.
یکسال قبل تصمیم جدی گرفتم که دوره لاغری را بخرم و اینکارو انجام دادم ولی گفتم بزار اول از دوره رایگان شروع کنم. جلسه مقدمه و جلسه اول را گوش دادم و درک کردم و بهشون عمل کردم و تمام حرفهای استاد را برای خودم منطقی کردم که تقریبا دوماه طول کشید و دیدم نه تنها نتیجه ای نگرفتم بلکه هنوز کلی جلسات دوره رایگان مونده و بعد هم خود دوره و تکرارش هست و به خودم گفتم اگر بخواهم با این سرعت جلو بروم به ابن زودی ها موفق نمیشوم این بود که رها کردم. جالب اینجا بود که بعد از چند وقت متوجه شدم که من حدود هفت کیلو از وزنم کم شده و این رو بعد از اینکه اطرافیان بهم گفتند متوجه شدم .
تا اینکه ژانویه بیست بیست و دو ( امسال )رفتیم پارک ابی و واقعا دلم میخواست از سرسره های ابی استفاده کنم و لذت ببرم. توی اولین سرسره ابی که پیچ و تاب زیادی هم داشت، متصدی ازم خواست که بروم روی ترازو و بهم گفت که میخواد وزنم را چک کند و اگر از حد مجاز بیشتر باشه نمیتونم سرسره را سوار بشوم اونجا جلوی بقیه کلی خجالت کشیدم. هر چند که وزنم در حد مجاز بود ولی دیگر تا آخر وقت ان روز سوار هیچ سرسره ای نشدم. این احساس خجالت و خشم و بی ارزشی از خودم خیلی برایم درداور بود. که مطمینم شمایی که این متن را میخونی قطعا تجربه اش کرده ای.
در تمام طول ان ماه ژانویه وارد سایت میشدم و کامنتهای بقیه را میخوندم و فایلهای رایگان را گوش میدادم و هیچ کار دیگری نمیکردم . در تمام طول ساعت کاری ام هدفون توی گوشم بود و فایلهای رایگان استاد را گوش میدادم.
خواندن کامنتها و گوش دادن مداوم فایلها باعث شد که باور کنم شاید « تاکید میکنم شاید» من هم بتونم فقط کمی لاغر بشوم!
دوباره تصمیم گرفتم متعهد بشوم برای شروع دوره رایگان لاغری و از آخر ژانویه شروع کردم روزی حداقل یکساعت فایلهای دوره رایگان لاغری را گوش بدهم. الان تا جلسه پنجم مطالب را با جزییات نوشتم و برای خودم تمام حرفهای استاد را منطقی کرده ام و کاملا به قول و قراری که با خودم داشتم متعهد بودم و هر روز اشتیاق داشتم که کارم تموم بشه و سریع بیام پای صحبتهای استاد بشینم. گاهی ذهنم حرفهای استاد رو قبول نداشت و منطقی کردن یک جمله از استاد باعث میشد که توی خودم و اطرافیانم بگیردم و مثال نقض برای نجواهای ذهنی ام پیدا کنم تا حرفهای استاد را بتونم برای خودم منطقی کنم.
در طی این مدت در کمال تعجب غذایم کمتر شده و منی که همیشه برنامه میریختم که این هفته فلان رستوران بروم یا فلان غذا را بخورم احساس قبلی را ندارم. من عاشق مرغ سوخاری بودم و امکان نداشت که کی اف سی نروم و هر هفته خودم را به بهانه فکر کردن در تنهایی مهمان میکردم. برای اولین بار در عمرم با اینکه کمی گرسنه بودم و جلوی رستوران مرغ سوخاری کار داشتیم و ناهار هم نخورده بودم و همسرم گفت کارمون تموم شد بریم مرغ سوخاری که تو دوست داری بخوریم ولی من بهش گفتم زیاد گرسنه نیستم و ترجیح میدهم برم خونه.
واقعا نمیدونم چه اتفاقاتی در من شروع شده فقط من با فایلهای رایگان استاد و فایلهای دوره رایگان لاغری تونسته ام کمی باور کنم که میتونم لاغر بشوم و نیز تعدادی از ترمزهای ذهنی ام را پیدا کنم. هنوز ترمزی مثل کم تحرکی برابر است با چاقی را نتوانسته ام برای ذهن خودم منطقی کنم ولی تصمیم گرفته ام که دوره لاغری را شروع کنم و برم جلو ببینم چی میشه.
البته دارم کم کم باور میکنم که همون کسی که منو به اینجا راهنمایی کرده خودش راه حل درست را در زمان مناسب جلوی پایم قرار میدهد.
الان که میخوام دوره را شروع کنم هدفم لاغری نیست، هدفم داشتن شخصیت قوی و با عزت نفس در همه ابعاد هست که یکی از انها تناسب اندام هست.
شاد و رو به رشد باشین
نهم مارچ بیست بیست و دو
سلام و درود
خوشحالم احساس بهتری داری و مراتب هدایت را طی کردی
همه چیز آماده تغییر کردن است فقط نیاز به ۲ پارامتر دیگر دارید
1- اعتماد
2- اعتماد
اول اعتماد به خودت که توانایی تغییر کردن داری که البته کار سختی نیست چون از وضعیت متناسب به چاق خودت را تغییر داده ای و تغییر کردن را بلد هستی
دوم اعتماد به آنچه در این دوره گفته می شود
مرحله سوم تجربه شگفتی ساز شدن است.
منتظر خوندن نوشته های شما هستم
سلام استاد عزیز، امیدوارم که حالتون خوب باشه من میخوام دوباره این دوره روبگذرونم چون دفعه قبل خیلی حالم رو خوب کردو شاهد تغییرات عالی درزندگیم بودم ،ازتون سپاس گذارم،واز خداوند متعال هم سپاس فراوان دارم.
به نام خالقی که هر لحظه هدایتگر و حمایت کننده من هست
در جریان تعیین اولویت های زندگیم متوجه شدم که حس بدی نسبت به اندام و سایز خودم دارم و این موضوع احساس مرا درگیر می کند از رژیم و باشگاه اصلا خوشم نمیاد و چند بار گفتم بزار دوباره رژیم بگیرم یا روزی دو ساعت پیاده روی سریع بروم چون لباسهایم تنگ شده و از همه مهمتر انرژی ام کاهش پیدا کرده و خیلی خوابم میگیره و اینها همه نشانه هایی بودند که من باید به مسیر تناسب اندام و رسیدن به سایز دلخواهم هدایت میشدم و لی گفتم خدایا مگروشهای قبلی به من حس خوبی نمی دهد تو مرا هدایت کن😍😍
امروز نوشته ی از دوستانم رو درباره اولویتهای زندگیش می خوندم دیدم که تناسب آن ام از اولویت هاش هست و دوره ای به نام سرزمین لاغرها دارد نمیدونم چی شد یکدفعه یاد آقای عطار روشن افتادم چون چند سال قبل اسم ایشون رو شنیده بودم و به سایت ایشون اومده بودم و این شد که الآن اینجا هستم و ایمان دارم که فقط خداوند من را هدایت کرده است🌺🌺🌺🌺🌺🌺
سلام دوستان
من اضافه وزن زیادی نداشتم ولی چون سالها اندام خوبی داشتم و توی سالهای اخیر اضافه وزن پیدا کرده بودم خیلی ناراحت بودم و داشتم تلاش می کردم که به وزن سابقم برگردم ولی هر بار که تلاش می کردم یه مدت اندامم خوب میشد و معمولا نتیجه می گرفتم ولی بعد یه مدت چاق تر از قبل می شدم و خیلی هم اذیت می شدم تا لاغر بشم از اونجایی که من هر کاری که بخوام انجام بدم و هر تصمیم جدیدی که می خوام بگیرم همیشه از خدا می خوام که هدایتم کنه اینبار هم چند روز داشتم با خودم فکر می کردم که اینبار از چه روشی برای لاغری استفاده کنم و تردید داشتم که چه روشی یا رژیمی خوبه که به فکرم افتاد چرا اینبار هم مثل همیشه از خدا کمک نگیرم که به سمت بهترین روش من رو هدایت کنه و از خدا خواستم که بهترین راه رو بهم نشون بده که دقیقا یادم نیست چقدر بعدش اتفاقی یکی از دوستام داشت برای یکی دیکه از دوستام که خیلی اضافه وزن داشت تعریف می کرد که روش لاغری با ذهن روش خوبیه و منم اتفاقی شنیدم و ازش خواستم که بهم بگه جریانش چیه و اونم فایلهای رایگان رو برام فرستاد چند روز اول هم فایلها رو گوش ندادم ولی یه روز که دوباره از وضعیت جسمیم و اضافه وزنم ناراحت بودم تصمیم گرفتم فایلها رو گوش کنم و ثبت نام کردم حقیقتش اولش هم که فایلها رو گوش می دادم فکر کردم سرم کلاه رفته چیز خاصی که توی فایلها نمی گه که من بخوام لاغر بشم ولی بعد از چند روز کم کم که تغیرات رو توی خودم حس کردم و بازخورد دیگران رو دیدم دوره رو باور کردم و جدی تر تمرینات رو انجام دادم و خیلی خوب هم لاغر شدم ولی متاسفانه بعد یه مدت دوره رو کامل کنار گذاشتم و دوباره یه مقدار اضافه وزن پیدا کردم و تصمیم گرفتم که دوره رو دوباره دوره کنم.
سلام دوست عزیز،خوشحالم که دوباره شروع کردی
کاری که هر کسی انجام نمیده،تو جز اون دسته از آدم هایی هستی که دنیا بهت نیاز داره
کسانی که شکست میخورند اما بازهم برمیگردند و از اول همه چیز را میسازند.
به خودت افتخار کن،منم به عنوان یه هم مسیر خیلی بهت افتخار میکنم و منتظر نتایج عالیت هستم
*خودمم وضعیتم دقیقا مثل شماست..
نشان های دریافت شده
به نام خداوند مهربانی ها
سلام
داستان هدایت من
قبل از اینکه داستان خودمو بگم باید بگم که نوشته خانم حسنی عزیز دوست خوبم بسیار عالی بود وچقدر احساسم وبهتر کرد به شروع مجدد
داستان از جایی شروع شد
که مشکلات من کوهی شده بودن برزندگیم
شده بودم یه آدم ناراضی پراز مشکل
که حتی با خداهم قهر بود
حتی به مرگم فکر میکردم از بس که افسرده بودم
که بمیرم وراحت شم
حتی خوردنم دیگه تسکین من نبود ومنی که خوردن کمی آرومم میکرد
حالا فقط حالمو بدتر میکرد
کارم گریه بود وگریه
وزندگی رو به خودم وهمسرم زهر کرده بودم
البته جلوش وانمود میکردم که خوبم
اما فهمیده بود
ورنج میکشید از حال بد من
تا اینکه یه شب نتونستم بخوابم تا صبح گریه کردم جوری که همسرم نفهمه بغض داشت خفم میکرد
نزدیکای صبح خوابم برد
اون شب به خدا گفتم نجاتم بده خسته شدم
دیگه نمیخوام زنده باشم
یا نجاتم بده یا جون خودمو میگیرم وخلاص میشم
ساعت ۱۱ صبح بیدار شدم با صورت ورم کرده
رفتم افتادم روی کاناپه
جالب بود اصلا میل نداشتم
حالم خیلی خراب بود
رفتم تو گوشیم وتلویزیونم روشن بود
زدم لاغری راحت یا لاغری آسون
نمیدونم انگار همچین چیزایی بود
یعنی راستش یادم نمیاد چی سرچ کردم
فقط رسیدم به این سایت
رفتم داخل سایت مطالبشو یکی پس از دیگری خوندم
باورم نمیشد چی میبینم
چشمامو بیشتر باز کردم دیدم خواب نمیبینم
وزدم زیر گریه
قبلا هم یه سایتی رفته بودم که کلاهبرداری بود
کار ذهنی میکرد ولی روشش درست نبود
با خودم گفتم این یه نشونست خدانمیخواد بمیرم
میگه زندگی کن
اگه این روشم کلاهبرداری بود
دیگه دلیلی برای ادامه ندارم
خلاصه این شد گفتم با خودم من وکه همه عالم کلاهمو بردن بگذار بقیشم این آقای داخل سایت ببر
دیگه چیزی برای از دست دادن نداشتم
فقط خواندم وخواندم وخواندم
همسرم که اومد خونه گفتم یه ایمیل برام بسازه ومنو عضو سایت کنه
حتی اونقدر حالم بد بود که انگار فراموشی گرفته بودم نمیدونستم چطور ایمیل میسازن درحالی که اولین ایمیلمو خودم در۱۷ سالگی ساخته بودم
خلاصه عضوم کرد وفایل های رایگان یکی پس از دیگری
دیگه خواب وخوراک نداشتم یجوری فایل گوش میکردم تمرین حل میکردم که زمان نمیفهمیدم
کم کم حالم خوب شد یکم وهمسرم متوجه تغییراتم شد
چند روز بعد یه روز زد زیر گریه که خداروشکر که خوب شدی دیگه نمیتونستم این وضع تحمل کنم داشتم دیوونه میشدم وقتی آب شدنتو میدیدم
خیلی نگرانت بودم همش میگفتم خدایا من گناهی کردم که زندگیم اینجوری شده
دلم براش سوخت
بهش گفتم که دیگه خوب شدم ودیگه نگران من نباش همه چی درست میشه
و واقعا هم شد
خداروشکر میکنم که امروز درطبقه ای از زندگی ایستادم که شادم خوشحالم وزندگی خوبی دارم ودارم برای بهتر شدنش تلاش میکنم خدایا شکرت برای اینهمه تغییر
یا معجزه درزندیگم
شکر خداجونم شکر