0

دو عامل اصلی تغییر در زندگی – ۱ (گام ۸)

عامل اصلی تغییر زندگی
اندازه متن

همه ما در مدت حیات خود همواره در حال تغییر کردن هستیم اما چون تفاوتی در شرایط زندگی نمی بینیم تصور می کنیم در مسیر زندگی توقف کرده ایم.

اگر می خواهید در مدت باقیمانده عمر خود شاهد تغییر در زندگی تان باشید باید این دو اصل مهم را در ذهن خود به شکلی که دوست دارید بازنویسی کنید.

اهمیت تغییر در زندگی

تغییر در زندگی یکی از مهم‌ترین عوامل پیشرفت و رشد شخصی است. بسیاری از ما تمایل داریم در منطقه امن خود بمانیم، زیرا این فضا آشنا و بدون چالش به نظر می‌رسد. اما واقعیت این است که تغییر، دروازه‌ای به سوی فرصت‌های جدید و رشد واقعی است.

اگر تصمیم گرفته اید تغییر کنید باید از تاثیرات تصمیم خود آگاه باشید.

۱. رشد شخصی و یادگیری

تغییر شما را وادار می‌کند مهارت‌های جدیدی یاد بگیرید و دانش خود را گسترش دهید. وقتی در یک مسیر جدید قدم می‌گذارید، با موقعیت‌ها و چالش‌هایی روبه‌رو می‌شوید که شما را به نسخه بهتری از خودتان تبدیل می‌کند.

۲. تجربه‌های تازه و متنوع

تغییر به شما امکان می‌دهد دنیا را از زاویه‌های متفاوت ببینید. تجربه‌های جدید شما را از یکنواختی نجات می‌دهد و به زندگی‌تان انرژی و شور می‌بخشد.

۳. افزایش انعطاف‌پذیری

روبه‌رو شدن با تغییر به شما کمک می‌کند انعطاف‌پذیری بیشتری پیدا کنید و بتوانید در برابر ناملایمات زندگی مقاوم‌تر شوید.

۴. رسیدن به اهداف بزرگ‌تر

بسیاری از اهدافی که آرزو داریم به آن‌ها برسیم، نیازمند تغییر هستند. بدون خروج از مسیرهای قدیمی، راه رسیدن به قله‌های جدید را هرگز کشف نخواهید کرد.

۵. افزایش اعتمادبه‌نفس

هر بار که با تغییرات کنار می‌آیید و به موفقیت می‌رسید، اعتماد به‌ نفس شما بیشتر می‌شود. این اعتماد به شما قدرت می‌دهد تا با اطمینان بیشتری به سوی آینده حرکت کنید.

تغییر در زندگی

چگونه تغییر را آغاز کنیم؟

ایجاد تغییر در زندگی شاید به ظاهر کار سخت و پیچیده ای باشد اما در واقعیت اینگونه نیست. برای شروع حرکت تغییر در زندگی کافی است موارد زیر را انجام دهید:

  • اهداف مشخص تعیین کنید: بدانید چرا می‌خواهید تغییر کنید و مقصدتان چیست.

همه ما می دانیم چرا دوست داریم تغییر در زندگی مان را تجربه کنیم چون از شرایط فعلی احساس خوب و رضایت بخشی نداریم اما اکثر ما نمی دانیم که دوست داریم در چه شرایطی باشیم. بنابراین برای شروع تغییر در زندگی لازم است که تصویری هرچند مبهم و غیرواضح از شرایطی که دوست داریم تجربه کنیم را در ذهن خود ایجاد کنیم.

تصویری که از شرایط دلخواه در ذهن خود ایجاد می کنیم راهنمای ما برای حرکت از شرایط فعلی به سمت شرایط دلخواه خواهد بود.

  • کوچک شروع کنید: لازم نیست همه چیز را یک‌باره تغییر دهید؛ با گام‌های کوچک و قابل‌ مدیریت شروع کنید.

خیلی از انسانها در مدت زندگی خود هرگز تغییر نمی کنند چون تصور می کنند توانایی یا انرژی لازم برای ایجاد تغییر در زندگی خود را ندارند. آنها به این دلیل که تصور می کنند باید همه آنچه مورد رضایتشان نیست را به یکباره تغییر دهند خود را فاقد توانایی برای ایجاد تغییر در زندگی می بینند.

این درحالی است که هیچ شرایطی در جهان مادی به یکباره ایجاد نمی شود بلکه به شکل قدم به قدم و با طی کردم مراحل تکامل به وجود می آید.

بنابراین برای شروع ایجاد تغییر در زندگی باید از اهداف و تصمیمات کوچک شروع کرد و بهترین انتخاب برای این منظور محتوای‌ ذهنی است.

فقط خودتان از آنچه در ذهنتان دارید خبر دارید و بهتر از دیگران می دانید این افکار و نگرش هایی که در ذهنتان وجود دارد چه تاثیری بر شرایط احساسی و زندگی روزمره شما می گذارند. بنابراین بهتر است اصلاح افکار و نگرش های ذهن خود را بعنوان اولین هدف انتخاب کنید.

لازم به ذکر است این هدف بزرگتر از آن است که بعنوان هدفی کوچک در نظر گرفته شود اما می توان با انتخاب تنها یک فکر و اصلاح آن بعنوان هدفی کوچک برای ایجاد تغییر در زندگی حرکت خود را آغاز کنید.

  • از ترس عبور کنید: تغییر اغلب ترسناک به نظر می‌رسد، اما بزرگ‌ترین پاداش‌ها در سوی دیگر ترس نهفته‌اند.

شاید از نظر اکثر انسانها غلبه بر ترس به معنای روبرو شدن با شرایط و محیط هایی است که از بودن در آن شرایط ترس و وحشت داریم.

بعنوان مثال اگر شما از تاریکی یا ارتفاع ترس دارید، وارد شدن به تاریکی یا قرار گرفتن در ارتفاع را راهکار مناسب برای عبور از ترس های تان پیشنهاد می دهند.

اما ترسناک تر از آنچه در محیط اطراف خود سراغ دارید، ترس از تغییر افکار و نگرش هاست.

بسیاری از انسانها حاظر هستند وارد ترسناک ترین محیط ها و شرایط در محیط اطراف خود بشوند اما حاظر نیستند به تغییر نگرشی که از گذشتگان به آنها منتقل شده است حتی فکر کنند.

شناسایی افکار و نگرش ها و کشف تاثیری که بر شرایط زندگی تان گذاشته اند یکی از ترسناک ترین اقداماتی است که فقط انسان های معدودی در مدت حیات خود جرأت روبرو شدن و عبور از آن را دارند.

  • از اشتباه‌ کردن نترسید: اشتباه‌ بخشی طبیعی از مسیر تغییر است. از آن بیاموزید و ادامه دهید.

تغییر، اگرچه گاهی دشوار و ناخوشایند است، اما زندگی را پر از فرصت‌های تازه و تجربیات جدید می‌کند. پس به جای ترسیدن از آن، به استقبالش بروید و شاهد شکوفایی خود باشید.

تغییر در زندگی

عوامل اصلی تغییر در زندگی

شاید عوامل زیادی در تغییر شرایط زندگی موثر باشد و یا در کتاب ها و سخنرانی های مختلف درباره عوامل مهم تغییر در زندگی توضیح داده شده باشد اما تجربه شخصی من پس از ۱۰ سال تمرکز و حرکت در مسیر تغییر زندگی این است که دو عامل اصلی برای ایجاد تغییر در زندگی وجود دارد که اتفاقا در کتاب ها و سخنرانی ها به آنها اشاره نشده است.

با اصلاح این دو عامل در ذهن، تغییرات گسترده ای در شرایط زندگی تان ایجاد می شود و نیاز به جستجو و اصلاح عوامل دیگر نخواهید داشت.

دو عامل اصلی ایجاد تغییر در زندگی:

۱- اصلاح نگرش درباره‌ٔ خداوند

۲- اصلاح نگرش درباره‌ٔ خود

به اندازه ای که بتوانید این دو عامل را در وجود خود تغییر دهید شاهد تغییر در زندگی به شکل خودبخودی خواهید بود.

به شکل خودبخودی به این معنی نیست که شما هیچ کار یا اقدامی در زندگی انجام نمی دهید و زندگی شما دگرگون میشود بلکه به این معنی است که همزمان با اقدامات کوچک و شاید به ظاهر بی تاثیری که در سطح افکار، نگرش و عملکرد خود ایجاد می کنید، از طرف خداوند یا سیستم جهان هستی همزمانی هایی در زندگی شما رخ می دهد که نتیجه آن مورد رضایت و شکل گیری احساس خوب در شما می شود.

نگرش درباره‌‌ٔ خداوند

نگرش انسان به خداوند یکی از اساسی‌ترین جنبه‌های زندگی معنوی و روحی اوست. این نگرش، نه تنها بر باورهای فردی بلکه بر رفتارها، تصمیم‌گیری‌ها و تعاملات او با دیگران نیز تأثیر می‌گذارد. هرچه این نگرش عمیق‌تر و مثبت‌تر باشد، پیوند انسان با خالق خود قوی‌تر، زندگی او معنادارتر و با بهره گرفتن از کمک خداوند در زندگی، روند تغییر در زندگی او آسان تر می‌شود.

خداوند به‌عنوان منبع عشق و رحمت

خداوند در بسیاری از فرهنگ‌ها و ادیان به‌عنوان منبع بی‌پایان عشق و رحمت شناخته می‌شود.

نگرشی که خداوند را مهربان، بخشنده و حامی بداند، به انسان کمک می‌کند تا در لحظات سخت زندگی احساس امید و آرامش کند. این نگاه، انسان را از حس گناه مفرط و یأس دور کرده و به سوی پذیرش و اصلاح هدایت می‌کند.

اعتماد به خداوند: کلید آرامش

نگرش مثبت به خداوند به این معناست که انسان به حکمت او اعتماد کند، حتی اگر برخی رویدادهای زندگی غیرقابل درک به نظر برسند.

این اعتماد، ریشه‌ای عمیق در ایمان دارد و به انسان یادآوری می‌کند که خداوند همواره بهترین را برای بندگانش می‌خواهد. این نگرش، فرد را از اضطراب و ناامیدی نجات داده و او را به سوی صبر و شکیبایی هدایت می‌کند.

خداوند به‌عنوان راهنمای زندگی

نگرش به خداوند می‌تواند به‌صورت عملی نیز در زندگی تجلی پیدا کند. وقتی انسان خداوند را راهنما و همراه خود بداند، تصمیمات او در مسیر ارزش‌های اخلاقی و معنوی خواهد بود. این نگاه، انسان را از خودمحوری به سوی خدمت به دیگران و تعامل بر اساس عدالت و محبت سوق می‌دهد.

اهمیت نگرش صحیح در لحظات سختی

زندگی پر از چالش‌ها و ناملایمات است. نگرش به خداوند به‌عنوان همراهی همیشگی، به انسان قدرت می‌دهد تا این سختی‌ها را تحمل کند و به جای شکایت یا ناامیدی، آن‌ها را فرصتی برای رشد و نزدیکی بیشتر به خالق بداند.

اصلاح نگرش درباره خداوند

1. تفکر و تأمل: مطالعه متون مقدس و اندیشیدن به نشانه‌های الهی در طبیعت و زندگی روزمره، نگرش ما را عمیق‌تر می‌کند.

2. شکرگزاری: قدردانی از نعمت‌ها، نگرش انسان به خداوند را از زاویه محبت و کرم تقویت می‌کند.

3. دعا و نیایش: ارتباط قلبی با خداوند، احساس نزدیکی و اعتماد به او را افزایش می‌دهد.

4. تجربه‌های شخصی: توجه به لحظاتی که لطف و حکمت خداوند را در زندگی حس کرده‌ایم، ایمان و نگرش مثبت ما را پایدارتر می‌سازد.

در نهایت، نگرش به خداوند مانند آینه‌ای است که در آن، خود و جهان پیرامون را می‌بینیم. اگر این آینه را با ایمان، عشق و شکرگزاری نگاه کنیم، زندگی ما از آرامش و معنا سرشار خواهد شد.

تمرین

۱- درک و برداشت خود از آگاهی های این جلسه را به صورت شرح انشایی در بخش نظرات بنویسد.

۲- نگرش شما درباره خداوند چیست؟ خداوند را چگونه می شناسید؟

۳- شناخت خود از خداوند را از چه طریقی کسب کرده اید؟

۴- شناخت شما از خداوند چه تاثیری در زندگی شما داشته است؟

۵- برای اصلاح نگرش خود درباره خداوند چه افکار و نگرشی را انتخاب می کنید. (دوست دارید خداوند چه ویژگی هایی داشته باشد؟)

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.47 از 70 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=46096
38 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار آیلین وارتانیان
      ۱۴۰۳/۱۰/۱۴ ۲۱:۴۴
      مدت عضویت: 2089 روز
      امتیاز کاربر: 2700 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 214 کلمه

      با عرض سلام به استاد عزیز و همگی دوستان هممسیر چقدر دوست دارم این فایل رو بیشتر و بیشتر گوش بدم چون هر بار نکاتی را متوجه میشم که در دفعه قبل نشنیده بودم . خدا در درون من است و اره‌مان شهود من و همیشه با من حرف می زنه و همان روح من خداست و در روحم ساکن هست . خیلی زیاد با فهمیدن این مطلب آرامش و امنیت درونی را حس می کنم به صورت واقعی چون خدایی که خالق هر آنچه در جهان است و کنترل همه چیز در دست اوست در روح من ساکن هست و همیشه منو هدایت می کنه به سمت بهترینها ولی این من هستم که باید با تغییر باورهای اشتباهم و نگرشی نسبت به خدای درونم به ندای او گوش بدم و بهترین زندگی را از هر نظر برای خودم رقم بزنم و خالق زندگیم باشم چون خدا ی مهربان ذهن ناخودآگاه را به من داد تا با درست به کار گرفتنش خالق بهترین زندگی از هر نظر برای خودم باشم آنطور که دوست دارم و در شادی کامل زندگی کنم چون این زندگی هدیهای گرانیها و تکرار نشدین از جانب خداست . الهی امین خدایا شکرت و از استاد عزیز بس نهایت برای این همه آگاهی ناب و اموزشهای بی همتا بسیار سپاسگزارم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار خدیجه علیزاده
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۷ ۰۹:۳۱
      مدت عضویت: 643 روز
      امتیاز کاربر: 18490 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 444 کلمه

      با عرض سلام ادب و احترام این فایل برای من خیلی جای تفکر داشت سه بار گوش دادم و انچه دریافت کردم برایم عالی بود من همیشه از کودکی احساس خوبی نسبت به خداوند داشتم نمیدونم چرا ولی همیشه ته دلم حس خوبی بهش داشتم وقتی کسی از سخت گیریهای خداوند میگفت من خنده ام میگرفت تو دلم میگفتم ول کن بابا خدا خیلی مهربونه با این که ما خانواده مذهبی  بودیم و عقاید دینی برامون قابل احترام بود ولی تا جایی که یادمه خانواده من خیلی برام سخت گیری نمیکردن و اطرافیان خیلی بیشتر تاثیر داشتن یادمه یه بنده خدایی بود وقتی من روسری سرم نمیکردم و میرفتم خونه داییم همیشه بهم گیر میداد میگفت اگه یه بار دیگه روسری سرت نکنی گوشتو میبرم ولی من بازم به کار خودم ادامه میدادم توی دلم میگفتم من هنوز خیلی بچه ام اینا چی میگن. 

      عقاید و نگرش های دست و پا گیر نسبت به خداوند  باعث شده ما انسان ها خیلی از خدا دور بشیم در صورتی که تنها رفیق و همراه زندگی ما خداوند است. 

      ما فکر میکنیم به دلیل کم کاری در عبادتها خداوند ما را تنبیه خواهد کرد در صورتی که راه دوستی همیشه برای ما باز بوده و دست مهربان خداوند اماده بوده تا ما

       دستانمان را دراز کنیم و در دستش بگذاریم. 

      انقدر معجزه در این ۴۵سال زندگی از خداوند دیده ام که کلا نگرش من را عوض کرده است من هیچ وقت خدا را جدا از خودم ندیدم همیشه باهاش حرف میزنم  وبابت نعمت هایش شکر گذارم. 

      ما باید نگرش های اشتباه در مورد خداوند را اصلاح کنیم 

      به همان اندازه که باور خوب داشته باشیم اتفاق های خوب برایمان رخ خواهد داد باور مثبت به خداوند مساوی است با حال خوب حس ارامش حس اینکه همیشه یک پشتیبان و حامی داری حس عشق و حس شادی. 

      خداوند خالق همه ی ماست مارو خلق نکرده که ازار بده از ما خواسته شده از نعمت های زندگی در راه درست استفاده کنیم و همیشه شکرگذار ش باشیم فطرت همه ی ما انسان ها پاک است با ورود به این جهان و توسط خانواده اطرافیان مدرسه و دانشگاه دیدگاه ما نسبت به خداوند تغییر کرده پس دیدگاه خودمون را تغییر بدیم تا خدای ما همان شود که دوست داریم. 

      یه جایی خوندم نوشته بود معنی اینکه میگه خداوند نه زاییده و نه زاده شده است اینه که هیچ چیز و هیچ کس از خداوند جدا نشده است یعنی خداوند بما وصل است و ما به خداوند وصل هستیم. 

      باید با خداوند دوست باشیم مث دو تا رفیق حس خوب نسبت به خداوند زندگی ما رو تغییر خواهد داد و به اندازه ای که نگرش خودمان را تغییر دهیم زندگی ما تغییر خواهد کرد.  زندگی تون پر از نور خدا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۵ ۲۱:۱۸
      مدت عضویت: 729 روز
      امتیاز کاربر: 28025 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 102 کلمه

      سلام باگوش دادن به این فایل طبق گفته های استادمنم همچین نگرشی داشتم وهمیشه گله مندبودم چراتوخانواده پولداربزرگ نشدم چرانتونستم به فلان رشته ارزوی من بوده درس بخونم چرا به فلان ارزوم نرسیدم پدرم خیلی مذهبی وسخت گیربودولی منم مثل استادنگرشموتعییردادم والان خیلی راحت زندگی میکنم وخداروشکرمیکنم که یک رشته تونستم تودانشگاه بخونم من بنده ناشکرم خداارحم الراحمین هست حواسش بمابندهاش هست وانچه خیروصلاح هست بمالطف وعنایت داشته منم طبق نگرش خودم باخدای خودم صحبت میکنم وهرچیزی به صلاحم بوده خواستم بمن داده وکاری ندارم به سخن دیگران درباره خدا اوازرگ گردن بمانزدیک است من باروش خودن باخدادوستم حرف میزنم وازش تشکرمیکنم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۵ ۱۴:۲۰
      مدت عضویت: 2173 روز
      امتیاز کاربر: 12225 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,424 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیز خودم

      روزتون پر از اتفاقای خوب

      برداشت من از این فایل اینکه نگرشم راجب خودم وخداوند خودم باید درست بشه 

      اتفاقا دیروز وامروز فکری منو درگیر خودش کرده بود که زمانی که من بچه بودم اگه مادروپدرم ازم حمایت میکردن وهوامو داشتن از نظر مالی الان من کلی طلا وملک داشتم نه اینکه اینجور مفلس وبدبختی بکشم 

      مثلا خوب یادمه من بچه که بودم حتی پول جمع کردم والا خریدم برای خودم اما مامانم بعد ازدواجم هیچ کدوم از طلاهامو بهم نداد وگفت همش با پول من وبابا بود خودت باید بخری وفقط کادو عروسی بهم داد  درصورتی که الان دختر خالم که ۱۰ سالش کلی طلا داره ومامانشم جرات نداره دست بهشون بزنه

      حتی به این فکر کردم کاش میشدبرگردم به دوران بچگیم والا میخریدم قائم میکردم والان پولدار میشدم حتی اگه میدونستم شاید کارای دیگه میکردم 

      وقتی این فایل گوشدادم انگار خدابهم گفت بیدارشو عزیزم بیدارشو تو اگه همین الانم برگردی به بچگیت چون پناهی نداشتی بالاخره کوهی از طلاهم داشتی از دستت درمیاوردن 

      ودوباره همین حالت بود تازه بچگیم نمیکردی واز زندگیت لذتم نمیبردی وتمام فکرتم آزرده پول میشد 

      مگه پسرعمه ات نبود چقدرطلاوپولوملک جمع کرد خانوادشاز چنگش درآوردن والان ضعف اعصاب گرفته ومریض شده طوری که دیگه توان کارکردن هم نداره

      بعد با خودم فکر کردم چطور که من هیچی نشدم 

      وقتی آمادگی بودم بهم گفتن استعداد نقاشی وخلاقیت بالایی دارم وحتی نقاشیمو چند ملیون یکی خرید 

      وقتی۴ دبستان بودم نفر اول هوش مدرسه شدم ومدرسه تیز هوشان قبول شدم درهندنبال رتبه دوم تیم مدارس دارم زبان خوندم تا طرم ۶ خیاطی بلدم یکم موسیقی مبتدی بلدم شیرینی پزی رفتم والان خیلی خوب شیرینی وکیک میپزم آشپزیمم خوبه تاحد زیادی

      استاد دکور کردن خونه ومدیریت فضای داخلی ام 

      خیلی قشنگ آرایشگری بلدم برای خودم کنم وموهامودرست کنم

      استاد تیپ زدم 

      استاد انواع ورزش بدنسازی هم برای خودم وبهترین تمرین ها رو میتونم انجام بدم 

      رقصم بلدم تاحدخوبی

      کلی کتاب خوندم دردوران زندگیم خیلی قشنگ سخنرانی میکنم درجمع عاشق مهمانی دادن وپذیرایی ام

      ولی چرا من هیچی نشدم 

      چراهمش نصفه نیمه موند

      چرا پرستار نشدم هتل دار نشدم قناد نشدم 

      چون بابایی داشتم  کهمیگفت توهیچی نمیشی 

      آخرش که شوهر میکنی وبچه میاری وکهنه میشوری

      بهم میگفت یا دکتر شو که من دوست دارم وگرنه هیچی نمیشی

      من باهاش خیلی جنگیدم جلو تحقیرش جلو حرفاش ولی کم آوردم  دلم میخواد فریاد بزنم بگم همش تقصیر بابای بی‌شعور زور گو مستبد مرد سالار وبداخلاقم دلم میخواد بگم من بچه بودم منو حمایت که نکردن هیچ تو سرمم زدن 

      دلم میخواد بکشمش وهمه پولش بردارم تا دلم خنک شه ومادرم که فقط به فکر خودش بود نه غذای گرمی نه کمکی نه شبها پیشمون بود 

      تنها رها شده خیلی سخت بود 

      دلم میخواد دوتاشون بمیرن تا راحت شم 

      اما  نمیتونم بکشمشون 

      حتی نمیتونم سرشون داد بزنم

      حتی نمیتونم حرفمو بهشون بزنم

      واز همه بدتر الان متوجه شدم که حتی نمیتونم مقصرزندگیم بدونمشون   

      وهمش تقصیر خودمه چون دیگه بچه نیستم مسئولیت زندگیم افتاده گردن خودم

      تازه فهمیدم که بعد ۳۳ سال زندگی هنوزم انتهای ذهنم خشمگینم ازشون خشمی که هیچ وقت نشد فریادش بزنم وفروخوردم 

      تازه فهمیدم که حق دارم ناراحت باشم ازشون عصبانی باشم وخشمگین ازشون من قربانی کودک آزاری مادر وپدر عصبانی وبیمسئولیت شدم که حامی من نبودن تا فردا هم درسوگ بدبختی هام میتونم بگم 

      ولییییی به قول دکتر روانشناس که میگفت خیلی زندگی بدی داشتی خیلی پدرومادر بدی داشتی ،خب باشه حالا فکر اصلا نداشتیشون اصلا تو بچگی مرده بودن ومثل این همه آدم یتیم وبدون مادروپدر که رهاشون کردن یا مردن نداشتیشون چی کار میکردی نبودن که ازشون خشمگین باشی عصبانی باشی یا بخوای بکشی وتلافی کنی

      خب اون وقت چی کار میکردی فکر کن یتیمی 

      وقتی یادم افتاد که یتیمم تازه فهمیدم که آخیش یتیمم کسی دیگه مقصر نیست کسی نیست فقط خودمم وخودم 

      حالا میوفته گردن خودم 

      آقا من تا امروز همه چیز نصفه رها کردم درست 

      پولم ندارم چیزیم از قبلم باخودم نیووردم صفرم 

      خب که چی سنم ۳۳ سال ۳۳ سال دیگه هم غصه بخورم که هیچ کاری نکردم وهیچی نشدم ودرست نکردم اوضاع 

      از امروز به نظرم دیگه بسه امروز مگه استاد مگه خدا نمیگن یه روز جدید منم آدم جدیدم پس شروع میکنم تا از صفر بسازم نگرشم راجب خودم تغییر میدم من هرچی که هستم هرکی که هستم میخوام الان چیکار کنم جدا از خانواده وشرایط مالی وموقعیتی وحرف بابام وهمسرم ومادرم ودرآینده هم بچه ام

      من ۳ ماه برای کنکورم بکوب درس خوندم مدیرت تهران قبول شدم حالا یک سال میخوام روخودم کار کنم تا تغییر کنم تا هی پیشرفت کنم هی بهتر بشم هی بهتر بشم ببینم آخر سال۱۴۰۴ با امروزم چقدر فرق کردم 

      خسته شدم بس که غر زدم 

      دیگه میخوام عمل کنم من یک سال تلاش میکنم خودمو درجنبه های مختلف زندگیم پیشرفت بدم اگه آخر سال ۱۴۰۴ یا بهتر بگم آخر ۲۰۲۵ میلادی که نزدیک کریسمسیم 

      تغییری ندیدم میچسبم به شکایت وسرزنش زمین وزمانم 

      اصلا یک سال اینجوری سپری بشه چی میشه 

      فوقش تلف میشه مثل بقیه سالها

      البته که درهمین یک هفته که شروع کردم به تغییر خودم وزندگیم کلی تغییرات مثبت دیدم 

      ولی خب اینم برای اینکه بهانه ای دیگه نباشه

      نگرش من راجب خدا چیه وخداروچگونه میشناسم؟

      از نظر من خدا مهربون دعاهامونم مستجاب میکنه ولی خب بعضی کارهارم که میکنی مثلا گناه و…انگار دلش نمیخواد کمکت کنه یه جورایی عدلش درعذاب کردن بیشتر قبول دارم

      البته که وقتی استاد گفتن خداوند خودش رابسیار نزدیکبه ماتوصیف کرده برای براآورده  کردن خواسته هامون

      یکم باهاش دوست تر شدم حالا که دارم فکر میکنم من هرچی از خدا میدونم یا از پدرم میدونم یا مادرم یا مدرسه 

      که مدام گفتن میبره جهنم یا باید دعا کنی التماس کنی بده بهت بری دخیل ببندی تا حاجت بده نذر کنی بزرگان دین واسطه کنی پارتی بازی کنن  

      نماز بخونی گریه کنی فقط توقنوت حاجتمیده تو سجده حاجت میده نماز بخونی گناهان میره 

      حالا من همیشه فکر میکردم خب منکه خیلی گناه شاخی ندارم فوقش یه کارای کوچولو موچولو کردم چرا باید هر روز گریه کنم ودعا کنم خدامنو ببخشه چقدر حضرت فاطمه یا حضرت مریم که قدیس بودن زندگی سخت پراز گریه وزجر داشتن من اصلا دوست ندارم مثلا من رقص دوست داشتم 

      وقتی میرقصیدم بابام دعوام می‌کرد که گناه داره خدا نمازت قبول نمیکنه ومنم چون هراز گاهی میرقصیدم میگفتم نمازم که قبول نیست پس چرا بخونم اصلا همینجوری زده شدم از نماز وعبادت اصلا نماز وکارایی که دوست داشتم انجامشون بدم باهم جور نبودن

      همش غذاب وجدان داشتم که چرا رقصیدم چرا آرایش کردم چرا کنجکاوی های جنسی کردم چرا غذا زیاد خوردم شکم بارگی بود چرا جواب بابا ومامان دادم چرا داد زدم چرا غمگینم چرا نیازمو نمیتونم به هیچکس بگم نه مالی نه جسمی نه عاطفی نه استقلالی 

      چرا کارایی که دوست دارمو اجازه ندارم انجام بدم 

      وخلاصه هزار تا چرا که بهم میگفتن نمیشه که هرکاری خواستی کنی باید دختر خوب پاک ومطیع باشی

      تا خدا دوستت داشته باشه به تمام معنی گوسفند باشی

      این شد که دیگه نماز نخوندم روزه هم نگرفتم 

      چه کاری بود اینهمه سختی بکشی زندگی هم نکنی 

      البته همیشه عذاب وجدانش داشتم

      که خدا جهنم میبردت حالا واستا بمیری بیچاره ای

      کم کم بیخیال شدم وترجیح دادم بیشتر جوری که دوستدارم زندگی کنم

      راستش همین قضیه منو از خدا دور کرد خدایی که نشسته وقتی مردم سرب داغ بریزه تو حلقم من نمیخوام 

      چی کارش دارم 

      رابطم باهاش شکرآب شد قهر شدم 

      ولی حالا که خوب فکر میکنم میبینم توطئه شیطان وبنده هاش بوده

      منو باخدا چپ کردن اونقدر گوشم ازش بدگفتن وترسوندنم ازش کهرابطمو باهاش خراب کنم 

      من گول خوردم خدا که اینجوری نیست اصلا کی میدونه خداچطوره 

      فقط تو قرآن اومده که بهمون خیلی نزدیک فقط برای برآورده کردن خواسته هامون 

      یعنی اومده تو گردنمون تو رگمون توخونمون نشسته

      میگه صدام کن صدام کن بخواه بخواه 

      تا پاسخ بدم تا بدم بهت خیلی زودبگو چی میخوای چی کار کنم برات تو عزیز کرده منی لوس منی بخواه تا بدم 

      مگه نمیگی یتیمی خودم پدرومادرت میشم 

      مگه نمیکنی دادرسی نداری خودم دادرستم خودم کمکت میکنم مگه نمیگی پول نداری هیچی نداری خودم بهت همه چی میدم پول طلا خونه بالا شهر ماشین مسافرت خارج 

      چی میخوای عزیز دلم محبوب دل من دختر زیبای من 

      تو اگه بدونی چقدر عاشقتم چقدر خاطر خاتم چقدر خیرت میخوام چقدر کیف میکنم ملکه زمین من بشی همه قدرت ثروت شهرت سلامتی آبرو خانواده خوب همه چی مال تو باشه بازم غصه میخوری دیگه نه

      چقدر منو پیش تو خراب کردن که زمان میبره دوباره باورم کنی دوباره عشقمو لمس کنی 

      وقتی اینارو مینویسم اشک تو چشمام جمع شده وبغض گلوم فشار میده 

      انگار یه جایی از ذهنم میگه راست میگه باور کن 

      تصمیم گرفتم باورش کنم خدارو بهش یه فرصت دیگه بدم 

      به خدا گفتم خدایا بهم ثابت کن همش بهم بده میخوام خیلی ثروت داشته باشم قدرت داشته باشم سلامتی خانواده خوب 

      طلا ماشین های رنگارنگ خونه دراقسا نقاط این کشور واین جهان میخوام دوباره بهت اعتماد کنم 

      منو به عرش ببر ودرعرش نگه دار جایی که کنار خودت باشم وهر روزم لذت ببرم وزندگی کنم با تمام وجودم 

      من خدایی رو میخوام بپرستم که خدایی کردن بلد باشه 

      یعنی هرچی میخوام خیلی زود بهم بده وزندگی رو برام غرق شادیوخوشبختی ونشاط کنه وثروت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار maryam
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۰ ۱۴:۰۶
      مدت عضویت: 2055 روز
      امتیاز کاربر: 5038 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 168 کلمه

      با سلام و احترام. این متن را بارها بارها و بارها خواندم و هر بار برای خواندن هیجان دارم.

      همیشه از عذاب الهی ترس داشتم و از خشم خدا و قهر خدا ترس داشتم. و هیچوقت نمی توانستم  رابطه دوستانه ای با خدا داشته باشم. و در خلوت دوستانه باهاش صحبت کنم.دعاهایم پیام منفی داشت. که خدایا شر فلانی را کم کن.

      خدایا فلانی را از سر راه من بردار. فلانی تو زندگیش درگیر بشه چون منو اذیت کرد و ….. ولی از وقتی با این سایت آشنا بیشتر روی اخلاق و واکنش منفی نشان ندادن خودم کار می کنم. و دعاهایم  برای خودم است. خدایا کمکم کن. خدا من ابن آرزو را دارم، کمکم کن. خدایا سپاس برای ….. تمام کمک هایی که کردی به من.

      خدایا کمکم کن تا با صمیمی تر شوم.

      کمکم کن تا هر وقت مشکلی پیش اومد بدونم که من فقط باید به خاطر تو حرف بزنم و یا جایی حرفی نزنم. .

      خدایا کمکم کن هر وقت خواستم درگیر غیبت شوم، سریع به من یادآوری کنی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم حسین زاده
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۸ ۱۳:۴۵
      مدت عضویت: 828 روز
      امتیاز کاربر: 17375 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 78 کلمه

      خیلی برام جالب بود که پس در توبه بازه پس احتمال خطا هم هست . تمام تعلیمات دینی رو باید از ذهنمون پاک کنیم از دوباره در جستجوی خودت و خدای خودت باش . خداوند همیشه به ما نزدیک است چقدر زیباست مگه از این زیباتر هم هست ؟ چراباورش نمی کنیم اگه همه فقط به این جمله ایمان داشته باشن جهان برای همه خوب و لذت‌بخش میشه. تلاش کنیم بهتر خدارو بشناسیم . ممنونم استاد عزیز . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۷ ۲۰:۱۴
      مدت عضویت: 725 روز
      امتیاز کاربر: 53306 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 376 کلمه

      به نام خدا

      سلام بر دوستان عزیز

      با آگاهی از این فایل دیدم که من آگاهی درستی نسبت به خودم و خداوند نداشتم .

      من خودم رو مسئول کارهای خودم نمیدیدم و بیشتر اوقات دیگران رو باعث و بانی مشکلاتم میدونستم و خودم رو هم لایق نعمتهای بیشتر  خداوند نمیدونستم و به خاطر گناهانی که داشتم خودم رو بنده خوب خدا نمیدیدم.

      در مورد خداوند هم او رو مثل یک پادشاه میدیدم که خیلی قدرتمند و مستبد باشه و با کوچکترین حرکت نادرست من بلایی رو بر من نازل میکنه و برای همین همیشه به خودم میگفتم اگه مشکلی برام پیش بیاد باید به رفتارم توجه کنم و ببینم چه کاری کردم که مستحق این مصیبت شدم و گاهی به زور میخواستم در خودم ایرادی رو پیدا کنم.

      و این نگرش من باعث شده بود که من همیشه از خداوند بترسم ولی این با القاب و اسم هایی که برای خداوند وجود داشت مثل رحمانیت و بخشنده و آمرزنده و توبه پذیر بودن او هیچ سنخیتی نداشت و همیشه سردرگم بودم که باید از خدا بترسم یا به او پناه ببرم وازش کمک بخوام.

      تمام عبادتهای دست و پا شکسته من هم از ترسم از خداوند بود و یا به خاطر وعده پاداشی که در قرآن اومده بود .

      ولی ما تغییر نگرش خودمون نسبت به خودمون و خداوند میتونیم شرایط بد خود را اصلاح کنیم .

      نگرش اشتباه ما به خاطر آگاهی هایی هست که از طریق آموزشهای والدین و آموزه های دینی که در مدرسه به ما یاد دادن وارد ذهن ما شده.و حتی خودم هم همیشه سعی میکردم این افکار رو به بچه هام انتقال بدم چون فکر میکردم چون از دهان شخص قابل اعتمادی شنیدم حتما درسته

      ولی وقتی ما بنا به گفته خداوند او رو به خودمون نزدیک بدونیم و منتظر کمک اون باشیم چون خودش گفته که بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را نگاه ما به خداوند تغییر میکنه.

      و این گفته استاد خیلی خیالم رو راحت کرد که زندگی و کارهام از روی ترس نباید باشه اونجا که گفتن شناختی از خداوند رو پیدا کنید که به ما احساس امنیت و آرامش و حمایت کننده بده.

      و در این صورت من دیگه از خداوند ترسی ندارم بلکه اون رو منبع آرامش و عشق میدونم و مثل یک دوست و رفیق صمیمی ازش کمک خواسته و منتظر حمایت او هستم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم حیدری
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۴ ۲۰:۱۶
      مدت عضویت: 1998 روز
      امتیاز کاربر: 58413 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 270 کلمه

      بنام خدا 

      دو عامل تغییر در زندگی 

      یکی شناخت نگرش در مورد خداوند 

      ودیگری شناخت نگرش در مورد خودمون 

      نگرش خودم در مورد خودم تا قبل وارد شدن به سایت تناسب فکری 

      من انسان تقریبا یا شاید حتما حسودی بودم اگر یه فرد ثروتمند میدیدم ناراحت بودم که این چکار کرده که من نکردم چرا این فرد برا خدا با ارزشه ویا اینکه میگفتم این ارث بهش رسیده که وضعش خوبه و یا یارو حتما گنج پیدا کرده و اگر اهل نماز و عبادت بود میگفتم یارو مذهبی هستش که خدا براش می‌سازه من چی و خیلی چیزهای دیگه ‌من خودم را بسیار آدم گناه کار می‌دانستم که خدا به خاطر این تردم کرده و به من محل نمیزاره من خداوند را یک انسان تصور می‌کردم و حتی تو ذهنم براش تصویری داشتم و قشنگ اون تصویر انکار تو آسمانها نشته بود و نگام میکردم برام گناه ثبت می‌کرد ‌.من گاهی به قول استاد یه خوبی میکردم به کسی یا قرآن و نماز می‌خواندم که یه توشه ای برای آخرتم باشه که شاید تو اون دنیا یکم از گناهانم بخشیده بشه خلاصه ایجوری بود دیگه نگرش به خداوند اما از وقتی وارد سایت شدم فهمیدم که این نگرش در مورد خودم و خداوند اشتباه بوده و خداوند خیلی مهربان تر از این حرفها است او خیلی بخشنده است و بجز خیرو خوبی چیزی برای ما نمیخواد و هر جایی انسان توبه کند خداوند او را می‌بخشد و من چند وقتی است که با خدا دوستم خودم باهاش دوستم کاری با کسی ندارم هر چی بخوام خودم ازش میخوام و مطمئن هستم خدا به زودی جواب منو خواهد داد .انشالله من به خداوند ایمان دارم ‌

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام رستگار
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۴ ۰۹:۱۶
      مدت عضویت: 2000 روز
      امتیاز کاربر: 37457 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 967 کلمه

      به نام خداوند عزیز وحلیم ورحیم

      سلام خدمت استاد اگاه وبی نهایت با داریتم ودیگر دوستانم در چله تعقیر زندگی

      تعقیر کردن واز نقطه امن خود خارج شدن همیشه ترسانک به نظر میاد چون تجربه ناشناخته ها برای ما سخته 

      اما تعقیر کردن اصلا ترسناک نیست وهمه موففیت ها وتجربه موقعیت های بهتر وجدید تر ان سوی ترس ها هستند وبا غلبه به ترس وگذشتن از اون راه برای موفقیت بیشتر باز می شه

      تعقیر کردن بهتره از سطح ذهن شروع بشه چون تعقیر باورها وعقاید برای همه ما از هر تعقیری ترسانک تره وحاضریم هر ترسی را به جان بخریم اما

      اون چیزی که از گذشتگان به ما رسیده رو وما باور کردیم دستخوش تعقیر قرار ندیم

      واقعیت اینکه با تعقیر در همین باورهاست که راه برای ما باز می شه چون تا حالا اگه شرایط ناداخواه داریم وزندگی رو اون جوری که می خوایم پیش نبردیم همه بخاطر چسببدن به همین باورهاست

      با شکستن این باورهای کهنه وقدم گذاشتن در مسیر تعقیر دادن اونها تحول عظیمی در سطح زندگیمون رخ می ده

      دوتا عامل در تعقیر کردن بر اساس ذهن مهمه

      1_تعقیر دادن نگاه ونگرشمون نسبت به خداوند

      2-تعقیر دادن نگاه ونگرش درباره خودمون

      باورما در این دو مورد باید اصلاح بشه

      وقتی این دو عامل اصلاح بشه در برای تعقیرات به زندگی ما باز می شه وهمیشه اینم بدونیم تعقبرات رو از گام های کوچک شروع کنیم تا نتایج بزرگ رو ببینیم 

      من از بچگی خداوند رو یه آخوند عمامه به سر وخیلی بزرگ وجدی تصور می کردم که پشت کلی مانیتور نشسته وزندگی تک تک ادم هارو داره کنترل می کنه وهرجا خطا وگناهی ببینه روش زوم می کته وباید تقاص پس بده واقعا من خداوند رو یک انسان می دیدم چون در سطح فکر خودم به خداوند نگاه می کزدم این ترس از عذاب خداوند باعث شده بود خیلی ازش بترسم خداوند رو سخت گیر وخشمگین می دیدم وازش فاصله داشتم چون نمی تونستم همه اون کارهایی که معلم دینی وکارشناس برنامه تلوزیون واز جانب قران برای من گغته بودن رو همیشه زعایت کنم من خطا می کردم و‌چون نمی تونستم جلوی خطاهای خودمو بگیرم خودمو آدم گناهکار وبی ارزشی می دونستم ومستحق هر عذابی از جانب خداوند بزرگتر که شدم واگاهی های من گسترش بیشتری پیدا کرد خوندم که خداوند از نوره وخداوند در وجود ما انسان هاست واز رگ گزدن به ما نزدیک تره کم کم اون تصور بچگی ومانیتور ها از بین رفت ولی درک این گغته ها هم برام سخت بود چطور خداوند اینقد به من نزدیکه ولی برای صدا زدنش بابد مراسم خاصی باشه حتما سر نماز حتما با وضو وحتما با گریه ودعا باید صداش بزنم وچیزی ازش بخوام اگه نزدیکه در این حد پس باید همیشه باشه وهمیشه در دسترس باشه از بچگی شنیدم قرآن کلام خداست ولی چیزها یی که از فرآن وکلام خدا به من گفته بودن همه ترسناک وعذاب دهنده ووعده عذاب بود می گفتن دین ما دین رحمته دین دوستی دین محبت ولی نشانه هایی که می دادن با این گفته ها فرق می کرد من بااین باورها بزرگ شدم واموزش دیدم وهرگز به شناخت درستی از خداوند دست پیدا نکردم همیشه خودمو ادم گناهکاری دورنستم ونگاه خداوند به خودمو ناراحت وخشمگین می دونستم واعتقادم این بود که باید خیلی ادم خوبی باشم تا خدا منو ببینه وبپذیره وکمکم کنه وهر ناملایمتی در زندگیم پیش می اومد خودمو مستحق می دونستم ومی گفتم بخاطر فلان گناهه 

      از چاقی خودم خیلی سپاسگزارم که باعث شد به نبال چاره ای برای اون بگردم وبا استاد عطارروشن واین اگاهی ها آشنا بشم وهرگز تصور نمی کردم تلاش من برای تعقیر شرایط جسمم راهی باز کنه برای تعقیر تمام نگرش ها وباورهای پوسیده واز سر ترسم

      خدا رو هزاران بار شکر می کنم که چاق شدم تا تلاش کنم تعقیرش بدم وتمام زندگی من تعقیر کته

      وحالا به حرف استاد می رسم که گفتند وقتی قدم در راه تعقیر از طریق ذهن بگذاری دیگه نمی تونی متوقف بشی ومدام همه چیزت تعقیر می کنه وهرچی یاد بگیری وهر جنبه رو تعقیر بدی باز دلت می خواد بهتر بشی وباز تعقیر بدی ودنبال بهتر وبهتر وبهتر شدنی

      من الان از خداوند هیچ ترسی در دلم نیست خداوند را خشمگین وترسناک نمی دونم 

      خودمو جزعی از خدامی دونم ومی دونم تمام صفات خداوند رو دارم ومی تونم مثل خودش باشم اونو نزدیک می بینم وخودمو چسبیده بهش ودر بغلش می بینم وهر طور نگاهش کتم ومن بخوام به همون

      شکل در میاد خداوند رو عاشق خودم می دونم وخودمو لایق بهترین ها می دونم می دونم خداوند بخشنده است وبسیار مهربان واینو باور دارم پس اگه خطا رفتم ازش انتطار ببخش دارم واینو با تمام وجودم درک کردم که هرچه از جانب خدا به من برسه سراسر خیر وخوبی واگه کمی وکاستی هست همه بخاطر محدودیت هایی که خودم با ذهتم برای خودم ایجاد کردم 

      خدا انتقام جو وکینه ای نیست وهر روزی که شروع بشه فرصتی نو ودوباره برای خوب بودن وخوبی کردن وزندگی رو زندگی کزدن قرار داده وکاری به گذشته من هرچقدر بد نداره

      من شناختم خدای تازه ام رو مدیون استادی هستم که نه مثل معلم های دینی بود نه مثل آخوند ها ونه اساتبد دیگه از جنس خودم عادی ومعمولی بود ولی نگاهش بسیار باز ودلش بسیار بزرگ 

      دیروز دخترم ناخواسته به فایل این قسمت که از گوشی پخش می شد گوش می داد وبا خنده گفت مامان کاش این آقای عطارروشن رو ببری با معلم قرآن وهدیه ما حرف بزنه عقایدی که اون داره وحرف هایی که اون می زنه خیلی با این حرف ها تناقض داره

      احساس خوبی که از وجود خداوند بزرگی ورحمانیت ومهربانی وبخشندگی خداوند از این فایل ها منتقل می شه هرگز با اون احساسی که در کتاب های درسی انتقال داده می شه قابل مقایسه نیست

      خدایا بی نهایت دوستت دارم ومشتاق وپر شور وپر حرارتم برای شنیدن راجب تو راجب صفات تو راجب شناخت تو  

      خدایا ازت سپاسگزارم بخاطر اینکه فرصت زندگی بهم دادی ودر سن 37 سالگی وقت تعقیر باورهام فرا رسید واین فرصت رو برام فراهم کردی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار امیر
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۳ ۲۳:۰۷
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 61 کلمه

      سلام به شما 

      عالی عالیست استاد عطارروشن

      امروز رفته بودم سایت استاد عباس منش 

      قسمتی از کامنتهای شما رو در بخش فایلهای دانلودی خوندم 

      خیلی استفاده کردم 

      خیلی تمرکزی کار کردید روی خودتون 

      تبریک میگم بهتون 

      انشالله همیشه موفق باشید

      آره تو دو سال شما تغییر اساسی کردید تو زندگیتون چون خدا را خیلی بهتر شناختید

      احساس آرامش بهترین احساسي هستش که باید در خودمون ایحاد کنیم

      الا بذکرالله تطمئن القلوب 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا