برآورده شدن آرزوها یکی از چالش های ذهن بشر است.
هر انسانی با توجه به محتویات ذهنی اش درباره شرایط زندگی خود آرزوهایی در سر دارد، اما هرگز به آنها نمی رسد.
چرا انسان ها در برآورده شدن آرزوها خود با مشکل مواجه می شوند؟!
نقش خداوند در سرونشت
تا همین چند سال قبل تصور می کردم هرآنچه هستم را خداوند به عنوان سرنوشت برای من رقم زده است و وظیفه من صبر کردن و شکرگزاری خداوند به خاطر همه مسائلی بود که در زندگی داشتم.
حتما شما هم شنیده اید: “خدایا به خاطر داده ها و نداده هایت شکر”
یادم میاد مادرم به خاطر گله و شکایت کردن من از روزگار همیشه می گفت به همینی که داری قانع باش و خدا رو شکر کن.
من هم سعی می کردم به صورت کلامی از عبارت “خدایا شکرت” استفاده کنم اما هیچ وقت این تشکر کردن از ته قلب و از روی رضایت و شادی نبود بلکه از روی ترس و نگرانی از اینکه مبادا خدا شرایط منو سخت تر کنه یا بلای بیشتری سر من بیاره از خدا تشکر می کردم.
از بچگی بارها شنیده بودم که پدر و مادرم در مکالمات خود عنوان می کردند: “باز خدا رو شکر ما اینو دارم، بیچاره فلانی که همینم نداره”.
بارها از مادرم شنیده بودم که به پدرم می گفت: “از خدا بخواد ایشالا جورش می کنه” اما هیچ وقت چیزهایی که پدرم دوست داشت براش جور نشد.
و از طرفی بارها شاهد گله و شکایت های اطرافیانم بودم که به خدا شکایت می کردند که این چه بلایی بود سر ما آوردی؟!!
در گفته هاشون ابراز تعجب می کردند که چرا فلانی انقدر زحمت کشید تا به جایی برسه حالا که می خواست یه کم خوش کنه این بلا سرش اومد؟!
تصویری که از خداوند در ذهن من ایجاد شده بود مانند دعوایی بود که بین خدا و انسان ها در جریانه و انسان ها همواره در تلاش هستند که خداوند را از نحوه زندگی و عبادن خود راضی کنند اما خداوند هرگز از انسان ها راضی نیست و به همین دلیل دنبال فرصته که بلا سرشون بیاره.
تصور می کردم زندگی کردن یعنی تلاش کردن برای راضی کردن خداوند، یعنی تحمل سختی ها و رنج های ناشی از امتحانات الهی، یعنی قناعت کردن و راضی بودن به رضای خداوند که البته رضای خداوند معمولا سختی ها و ناملایمات بود.
رابطه من و خداوند
سی و پنج سال با این شنیده ها و افکار زندگی کردم و هرآنچه در زندگی تجربه می کردم تایید می کرد که من به این دنیا آمده ام تا همواره مورد امتحان الهی قرار بگیرم و در مقابل به اندازه ای که صیر می کنم و از قضا و قدر خداوند راضی باشم در دنیای آخرت به من پاداش داده خواهد شد.
به ظاهر و از روی ترس همیشه ابراز رضایت از زندگی و شرایطی که داشتم می کردم و خدا رو شکر می کردم که خدا می تونست شرایط منو بدتر کنه ولی به من لطف داشته و بدتر نکرده ولی در اعماق قلبم دل خوشی از خداوند نداشتم.
همیشه شرایط خودم رو با افرادی که به نظرم بهتر از من زندگی می کردند مقایسه می کردم و از دست خدا شاکی بودم که چرا من باید در این شرایط باشم اما دیگری در آن شرایط باید باشد.
بارها با خودم فکر می کردم و البته به دیگران هم می گفتم که:
چرا خدا منو در ایران به دنیا آورد؟
چرا در خانواده ای ثروتمند متولد نشده ام؟
جرا من نباید مثل فلانی که پدرش اوضاع مالی خوبی داره و همه شرایط زندگی رو براش فراهم کرده باشم؟!
در هر مقطع از زندگی موضوعات زیادی باعث حسرت من می شد.
در دوران کودکی دیدن کیف و کفش و اسباب بازی های دیگران باعث حسرت من می شد.
در دوران نوجوانی دیدن دوچرخه و موتور و پول تو جیبی دیگران باعث حسرت من می شد.
در دوران بزرگسالی ماشین و خونه و لوازم رفاهی که دیگران به واسطه داشتن پدر پول دار داشتند باعث افسوس و ناراحتی من می شد.
شرح حال دوران کودکی و نوجوانی من برای خیلی از افرادی که این مطلب را می خوانند آشنا و قابل درک است چون شرایط همه ما تقریبا مشابه هم بوده است.
تصور کنید، مسائل و مشکلات عینکی و چاق بودن را به دیگر شرایط نامناسب زندگی اضافه کنید چه معجونی درست می شود؟!

برآورده شدن آرزوها
به لطف خدا زمانی که برای اولین بار فیلم راز را تماشا کردم احساس عجیبی درباره برآورده شدن آرزوها در من شکل گرفت و احساس کردم که می توانم شرایط متفاوتی در زندگی داشته باشم.
خیال خوشی بود که فکر کردن به آن احساس خوبی در من ایجاد می کرد و به همین دلیل پی گیر مطالب مربوط به قانون جذب، برآورده شدن آرزوها و ویدیوهای مرتبط با قانون راز شدم.
چیز زیادی از آنچه درباره برآورده شدن آرزوها گفته می شد درک نمی کردم و بیشتر مانند خواب خوشی بود که برای مدت زمانی مرا از واقعیت زندگی ام فاصله می داد. خواب خوشی که در آن برآورده شدن آرزوها امکان پذیر بود.
هفته ها مشغول تماشای ویدیوهای مختلف درباره قانون راز بودم و حال و هوای خوبی در من ایجاد شده بود.
یک روز که مشغول تماشای ویدیویی در این باره بودم ایده ای در ذهن من شکل گرفت که بدین شرح بود:
اگر واقعا قانون جذب برای برآورده شدن آرزوها جواب می دهد و من به هرچه فکر کنم به واقعیت تبدیل می شود، من می خواهم با این قانون و فکر کردن به لاغری، لاغر شوم.
چرا که اگر از من سوال می شد در مسیر برآورده شدن آرزوها فقط می توانی یک آرزو داشته باشی قطعاً لاغری را بعنوان تنها خواسته و آروزی خود انتخاب می کردم.
در واقع برای توجیه کردن اینکه این حرفها فقط در حد حرف است و نتیجه عملی ندارد تصمیم گرفتم از این قانون برای لاغری استفاده کنم.
از آن روز با اشتیاق عجیبی به دنبال تمرین ها و راهکارهای تمرکز بر لاغری از طریق ذهن و تمرینات مربوط به برآورده شدن آرزوها شدم.
البته در تمام کتاب ها و ویدیوهای قانون جذب اشاره ای به لاغری نشده بود اما من سعی می کردم هر توصیه و تمرینی که برای برآورده شدن آرزوها ارائه می شد را به طریقی تغییر دهم که به لاغری ارتباط پیدا کند.
بعد از مدت کوتاهی در تهیه و تنظیم تمرینات ذهنی برای لاغری مهارت پیدا کردم و به راحتی از هر موضوعی که درباره قانون جذب و برآورده شدن آرزوها بود تمرینات ذهنی برای لاغری تهیه می کردم.
با اشتیاق تمرینات را انجام می دادم و با اینکه نتیجه خاصی کسب نکرده بودم فقط فکر به اینکه اگر بشود به این طریق لاغر شد چقدر می تونه راحت و لذت بخش باشه به تلاش خودم ادامه دادم.
تحقق آرزوی لاغری
ماه ها گذشت و من همچنان مشغول تمرینات ذهنی برای لاغری بودم تا به مرور احساس کردم مقداری شلوار و لباس هایم آزاد شده اند.
از آنجایی که تغییری در خوردن یا فعالیت بدنی خودم ایجاد نکرده بودم باور اینکه واقعا لاغر شده ام برایم سخت بود اما به انجام تمرینات ذهنی برای لاغری عادت کرده بودم و مشغولیات ذهنی خوبی برای من بود چون باعث شده بود به مشکلات و مسائل زندگی ام توجهی نداشته باشم.
به مرور لباس های من آزادتر شد تا اینکه برخی از مشتری های مغازه ابزار و یراق که آن زمان داشتم به من می گفتند آقای عطار چیکار کردی لاغر شدی؟!
شنیدن این جمله از زبان دیگران شور و شوق عجیبی در من ایجاد می کرد چرا که پس از ۳۵ سال برای اولین بار بود که افرادی از من سوال می کردند: چیکار کردی لاغر شدی؟! چون تا قبل از این همیشه درباره چاق تر شدنم شنیده بودم و الان شنیدن درباره لاغر شدنم آن هم بدون رژیم گرفتن و ورزش کردن برای من بسیار ارزشمند و لذت بخش بود.
مسیر لاغری با ذهن را ادامه دادم تا به لطف خدا نتایج عالی کسب کردم و از آنچا بود که نسبت به قدرت ذهن باور و اعتقاد پیدا کردم و تصمیم گرفتم حالا که تونستم با قدرت ذهن پس از سال ها تلاش بی ثمر برای لاغر شدن به این راحتی لاغر شوم از قدرت ذهن برای تغییر سایر جنبه های زندگی ام استفاده کنم.
اینگونه شد که اشتیاق و انگیزه استفاده از قدرت ذهن برای برآورده شدن آرزوها در من شدت پیدا کرد.
به لطف خدا در این چند ساله به همان راحتی که توانستم با استفاده از قدرت ذهن به تناسب اندامی که سال ها در حسرت آن بودم دست پیدا کنم، برآورده شدن آرزوها در سایر جنبه های زندگی را نیز تجربه کردم.
استقبال دیگران از طریقی که باعث لاغری من شد سبب شد تا این بار استفاده از قدرت ذهن برای برآورده شدن آرزوها را با دوستانم به اشتراک بگذارم.
مسیری که مانند لاغری با ذهن سراسر لذت و آسانی و آرامش خواهد بود.
آشنایی با قدرت ذهن در برآورده شدن آرزوها و خلق شرایط ایده آل در زندگی تان به شما احساس قدرت و آرامش می دهد.
احساس می کنید هرآنچه می خواهید داشته باشید یا تجربه کنید را می توانید در زندگی خود فراهم کنید.
تصور کنید تجربه لذت بخش خود در تغییر جسم و خلق شرایط جدید برای خود را این بار در تغییر سایر جنبه های زندگی به کار بگیرید؟
چه شرایطی منتظر شماست؟
آن شرایط وجود دارد مانند لاغری که به وفور برای همه افرادی که اضافه وزن دارند وجود دارد فقط باید به سمت آن حرکت کرد.
خوشبختی و هرآنچه در زندگی می خواهید تجربه کنید به وفور برای همه وجود دارد، فقط باید از مسیر صحیح به سمت آن حرکت کنید تا برآورده شدن آرزوها را به شکل عملی تجربه کنید.
این داستان ادامه دارد ….
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.26 از 118 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
با سلام استاد من خیلی به این دوره احتیاج دارم از بچگی هر وقت خواستم کاری رو انجام بدهم پدرم گفته بود که تو که دختری میخوای شوهر کنی دیگه یادگرفتن این چیزا به چه دردت میخوره فقط خیاطی وآشپزی برای زن میمونه که اونم تو خونه شوهرش به کارش بیاد من اون موقع خیلی ناراحت میشدم وهمیشه حس میکردم حرفش درست نیست برای همینم مخالفت میکردم وچیزی که دوست داشتمو یاد میگرفتم اما این باور که آخرش هیچی نمیشم اونقدر قدرتمند بود در من وبارها از پدرم شنیده بودمش که واقعا هم هر دفعه اونم بعد از کلی جنگیدن برای خواسته ام وشرکت درکلاساش نصفه رهاش میکردم وبیخیالش میشدم خیلی بد بود اون زمان بچه بودم وخیلی تحت تاثیر پدرم بودم اما الان با تمام وجودم میخوام مسیر زندگیم پیدا کنم الان احساس میکنم یه چیزی در زندگیم کم من تقریبا همه چیز بلدم وهیچ چیزی رو کامل بلد نیستم واین خیلی منو آزار میده از هنرای دنیا چیزی کم ندارم اما همشون به اندازه یک بند انگشت تنها چیزی که من بسیار ماهرم دراون آشپزی که حرف پدرم شد ودلم میخواد برای خودم کسی بشم و وقتم درست مثل شما آزاد باشه وبرای خودم باشه وشخصی باشم که خواهان مهارت وکار من باشن دلم میخواد یک حرفه ای بشم که حاضر باشن برای داشتن من هر رقمی که من پیشنهاد میکنم رو هر ماه تا آخر عمر بهم پرداخت کنن واین خواسته من با توجه به اینکه شما فرمودین که خداوند هر روز داره خودش ونعمت هاشو ارتقا میدهد پس همچین زندگی وکاری قطعا براش کاری نداره که به من ببخشه
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت شما استاد عزیزم
چیزی که سالها پدرم درذهن منم کرده این بود که آدم قانع محتاج هیچکس نمیشه واین باور من شده وچون من هیچ وقت قانع نبودم ونمیخواستم با فقر ونداری زندگی کنم مدام محتاج بقیه میشدم وشکست مالی میخوردم وهمش برام تکرار میشد حالا میفهمم که چقدر غلط میگفت ومن چه ساده لوحانه باور کردم که وهمین باور زندگی منو سالها نابود کرده
الان میفهمم که خداوند اگه فقر دوست داشت پیامبرش نمیگفت فرد فقیر دین وایمون نداره
اگه فقر ودوست داشت اصلا ثروت درست نمیکرد وجارو باز میداشت از ثروت مند شدن چطور میشه که خداوند به ما بنده هاش بخشش ومهربانی رو بسیار توصیه کنه واز اون طرف بگه ولی فقیر باشید مگه میشه مگه با عقل جور درمیاد مثل این میمونه که من جیبم خالی باشه بعد برم پیش کارتن خواب ها بگم همتون مهمون بخشش ومهربانی من غذا شیشلیک ولباس خوب وجای خواب مجانی وترک اعتیاد وبرگشت به زندگی بعد بگم فقط من خودم فقیرم ولی میبخشم بهتون به نظرتون چی بهم میگن میگن بروبابا دیوانه برو مجنون توخودت برو خودت نجات بده نمیخواد مارو نجات بدی واز چیزی که نداری ببخشی
یعنی حتی لازمه بخشش کار خیر دست گیری مهربانی هم ثروتمند بودن وتوانمند بودن یعنی پول اضافه داشتن نه اینکه دخل وخرجت به زور بهم برسه
میگن آدمهای ثروتمند مهربون ترم هستن چیزی که خداوند بسیار به اخلاق نیکو سفارش کرده درسته ؟
بله خب چطور میشه یکی اخلاقش خوب ونیکو ومهربان باشه
فکر کن گرسنه ای لباس نداری بپوشی سرپناه خوب نداری تومحله بدی با آدمهای بدی زندگی میکنی
مریضی فقیری دیگه اخلاق خوب میفهمی چیه
نه دیگه
وقتی کبابت میخوری با زیتون شکمت سیره
لباس خوب ودرشانت میپوشی تو گرما وسرما سوار ماشین مجهز وراحت خودت میشی شب میای توخونه گرم ونرم ومحله خوبت زندگی میکنی
هرماه جیبت پر پول اونقدر آدم دلنشینی میشی
یعنی بداخلاقی هم کنی میگن دیوونه است خب پول که داری دردت چیه فوقش برو دکتر پول بده خوبت کنه
پول درمان هر دردیه پول شفا هر مرضیه پول رفاه میاره آرامش میاره خوشبختی میاره سلامتی میاره امید وایمان میاره ولی سالها تو سرمون کردن علم بهتر یا ثروت
سالها تو سرمون کردن هرکه بامش بیش برفش بیشتر
هرکه زهدش بیش پیش خدا مقرب تر وزهد از قناعت وبینیازی از مال دنیا میاد
اصلااگه ثروت بده چرا امامان ما ثروتمند بودن چرا اینهمه تلاش میکردن ثروت بیشتری داشته باشن چرا پیامبر با زنی ثروتمند به اسم خدیجه ازدواج کرد میرفت یه دختر گدا زاهد میگرفت که صبح تا شب عبادت کنه نه پول بشمره
چرا اگه ثروت بده چرا رئیس جمهور ما رهبر ما افراد موفق ما ثروتمندن چرا فقیرانه وبدبختانه زندگی نمیکنن واین چیز بد وکثیف به مردمشون نمیدن
چون ثروت قدرت میاره توانمندی میاره خوبی وسلامتی میاره چون میشه همه کارکرد
حالا اینکه بعضی ها از ثروتشان دربارهای بد استفاده میکنن اون بحثش جداست مثل این میمونه که بعضی ها از زیبایی چهرشون که خیلیم خوبه درنشر فساد استفاده میکنن
بعضیا از علمشون درساخت اسلحه ومرگ بقیه استفاده میکنن بعضیا هم از ثروتشان درجهت بد استفاده میکنن این دلیل میشه که یک درصدی که اینجورین دیگه الگو ومصداق بدی باشن درداشتن ثروت
درضمن چرا اگه ثروت بده چرا خداوند از بنده هاش خواسته که بخواهید تا اجابت کنم شمارو یعنی ازم هرچی میخوای بخواه خب راس خواسته ها ثروتمند شدن بینیازی پول
اگه بد بود که میگفت نه نبینم چیزی بخواین ها فقیر باشین وفقر بمونین که درفقر برای شما خیری هست که نمیبینید
ولی اصلا هم اینطوری نیست مدام انسان رابه بیشتر شدن تلاش به بیشتر خواستن به امید داشتن به پولدار شدن به بخشیدن تشویق کرده حتی دربخشش هم ثروت نهفته است ازدوسمت هم از جهت اینکه تا نداری که نمیتونی ببخشی هم اینکه با بخششت بخشی از فقر درجامعه از بین ببری یعنی فقر بده نخواستن بده بیپولی بده سطح پایین زندگی کردن ننگ وبده وهرجور شده باید از بین بره
یه همسایه داشتیم خیلی مومن بودن خیلیم پولدار بودن یه دفعه نمیدونم کی بهشون گفته بود مومن که نباید اینهم خرج رخت ولباس کنه نباید سور بده وسیله رنگین بندازه
خانومشون برگشته گفته بود نه کی گفته مومن باید خوب بپوشه خوب بخوره خوب بگرده
اون زمان بابام اینا خیلی از حرفش بدشون اومده بود ومیگفتن اینام دزدن وادار مومن ها رودرمیارن اما الان من میفهمم چقدر تفکر درستی داشتن
واقعا هم تو محل از همه عبادتش به راه تر بود حجابشون بهتر بود اخلاقشان بهتر بود خونه وزندگی شونم همیشه شاهانه بود واقعا زندگی کردن خوب یادمه که خانومش خیاط بود همشون توی خونه لباس مجلسی میپوشیدن خانومش تو خونه کت دامن یا کت شلوار یا پیراهن های قشنگ قشنگ میپوشید هیچ یاد ندارم بدون آرایش ولباس قشنگ دیده باشمش حتی لباس های قشنگ مردونه میدوخت برای شوهر وپسرش وهمیشه میگفت باید خیلی نو تمیز وقشنگ لباس بپوشن هر روزخیاطی میکرد لباس لازمم نبودن میدوخت چند دست اضافه بیکار میشد گل دوزی میکرد لحاف وتاکنون پراز پولک وتو وگل های دست دوز ومروارید ورنگ بود
تمام خونشون خوشگل ونو بود طاقه طاقه پارچه میومد تو خونه اینا از همه هم بیشتر لباس میبخشید هر دوسه سال یکبار یه عالم لباس قدیمی میبخشید به همسایه ها ومیگفت نو هستن فقط کمی استفاده شده اگه دوست دارید بپوشید
مردمم با کمال میل میگرفتن چون این لباسهارو میشد حداقل چند سال دیگه هم پوشید
حالا میفهمم که ثروت باعث شده بود که به بهترین نحو ممکن زندگی کنن ولذت ببرن وبخششونم داشته باشن
الانم که زن وشوهر فوت کردن بچه هاشون هرکدوم خونه ومغازه خودشون دارن ودارن راحت زندگیشون میکنن
حالا میفهمم که توی این دنیا باید از همه چیز بیشتر مراقب ورودی های ذهنت باشی وبه هیچ وجه با آدمهایی که ناله میکنن وطرفدار تفکرات غلط هستن رفت وآمد کنی
اینا جزو دسته فرقه شیطان پرستانن
میگن تو کشور های خارجی میان جلوی آدمو میگیرن ودعوت میکنن به فرقشان وگولت میزنن
اما اینجا نیازی نیست مستقیم بهت بگن وفرقه تشکیل بدن
همه رو جوری آلوده کردن که بررسی به هرکسی شروع میکنه از بدبختی ها گفتن جنگ گرونی بیماری بدبختی اسمشم گذاشتن صله رحم خداوکیلی اونقدر دلم میخواد یه عده دوست مثبت وخدا پرست وامیدوارم پیدا کنم هی باهاشون حرف بزنم هی رفت وآمد کنم البته خداروشکر اینجا هستن آدمهای این تیپی دلم میخواد باهاشون معاشرت کنم دوست بشم واز حرفاشون انرژی بگیرم وبشون انرژی بدم وتو بهشت خودم زندگی کنم واز بودن کنار آدمهای بهشتی لذت ببرم
خدایا شکرت بابت همه این نعمت ها این ثروت عظیم این سایت واین آدمهای خوب