برآورده شدن آرزوها یکی از چالش های ذهن بشر است.
هر انسانی با توجه به محتویات ذهنی اش درباره شرایط زندگی خود آرزوهایی در سر دارد، اما هرگز به آنها نمی رسد.
چرا انسان ها در برآورده شدن آرزوها خود با مشکل مواجه می شوند؟!
نقش خداوند در سرونشت
تا همین چند سال قبل تصور می کردم هرآنچه هستم را خداوند به عنوان سرنوشت برای من رقم زده است و وظیفه من صبر کردن و شکرگزاری خداوند به خاطر همه مسائلی بود که در زندگی داشتم.
حتما شما هم شنیده اید: “خدایا به خاطر داده ها و نداده هایت شکر”
یادم میاد مادرم به خاطر گله و شکایت کردن من از روزگار همیشه می گفت به همینی که داری قانع باش و خدا رو شکر کن.
من هم سعی می کردم به صورت کلامی از عبارت “خدایا شکرت” استفاده کنم اما هیچ وقت این تشکر کردن از ته قلب و از روی رضایت و شادی نبود بلکه از روی ترس و نگرانی از اینکه مبادا خدا شرایط منو سخت تر کنه یا بلای بیشتری سر من بیاره از خدا تشکر می کردم.
از بچگی بارها شنیده بودم که پدر و مادرم در مکالمات خود عنوان می کردند: “باز خدا رو شکر ما اینو دارم، بیچاره فلانی که همینم نداره”.
بارها از مادرم شنیده بودم که به پدرم می گفت: “از خدا بخواد ایشالا جورش می کنه” اما هیچ وقت چیزهایی که پدرم دوست داشت براش جور نشد.
و از طرفی بارها شاهد گله و شکایت های اطرافیانم بودم که به خدا شکایت می کردند که این چه بلایی بود سر ما آوردی؟!!
در گفته هاشون ابراز تعجب می کردند که چرا فلانی انقدر زحمت کشید تا به جایی برسه حالا که می خواست یه کم خوش کنه این بلا سرش اومد؟!
تصویری که از خداوند در ذهن من ایجاد شده بود مانند دعوایی بود که بین خدا و انسان ها در جریانه و انسان ها همواره در تلاش هستند که خداوند را از نحوه زندگی و عبادن خود راضی کنند اما خداوند هرگز از انسان ها راضی نیست و به همین دلیل دنبال فرصته که بلا سرشون بیاره.
تصور می کردم زندگی کردن یعنی تلاش کردن برای راضی کردن خداوند، یعنی تحمل سختی ها و رنج های ناشی از امتحانات الهی، یعنی قناعت کردن و راضی بودن به رضای خداوند که البته رضای خداوند معمولا سختی ها و ناملایمات بود.
رابطه من و خداوند
سی و پنج سال با این شنیده ها و افکار زندگی کردم و هرآنچه در زندگی تجربه می کردم تایید می کرد که من به این دنیا آمده ام تا همواره مورد امتحان الهی قرار بگیرم و در مقابل به اندازه ای که صیر می کنم و از قضا و قدر خداوند راضی باشم در دنیای آخرت به من پاداش داده خواهد شد.
به ظاهر و از روی ترس همیشه ابراز رضایت از زندگی و شرایطی که داشتم می کردم و خدا رو شکر می کردم که خدا می تونست شرایط منو بدتر کنه ولی به من لطف داشته و بدتر نکرده ولی در اعماق قلبم دل خوشی از خداوند نداشتم.
همیشه شرایط خودم رو با افرادی که به نظرم بهتر از من زندگی می کردند مقایسه می کردم و از دست خدا شاکی بودم که چرا من باید در این شرایط باشم اما دیگری در آن شرایط باید باشد.
بارها با خودم فکر می کردم و البته به دیگران هم می گفتم که:
چرا خدا منو در ایران به دنیا آورد؟
چرا در خانواده ای ثروتمند متولد نشده ام؟
جرا من نباید مثل فلانی که پدرش اوضاع مالی خوبی داره و همه شرایط زندگی رو براش فراهم کرده باشم؟!
در هر مقطع از زندگی موضوعات زیادی باعث حسرت من می شد.
در دوران کودکی دیدن کیف و کفش و اسباب بازی های دیگران باعث حسرت من می شد.
در دوران نوجوانی دیدن دوچرخه و موتور و پول تو جیبی دیگران باعث حسرت من می شد.
در دوران بزرگسالی ماشین و خونه و لوازم رفاهی که دیگران به واسطه داشتن پدر پول دار داشتند باعث افسوس و ناراحتی من می شد.
شرح حال دوران کودکی و نوجوانی من برای خیلی از افرادی که این مطلب را می خوانند آشنا و قابل درک است چون شرایط همه ما تقریبا مشابه هم بوده است.
تصور کنید، مسائل و مشکلات عینکی و چاق بودن را به دیگر شرایط نامناسب زندگی اضافه کنید چه معجونی درست می شود؟!

برآورده شدن آرزوها
به لطف خدا زمانی که برای اولین بار فیلم راز را تماشا کردم احساس عجیبی درباره برآورده شدن آرزوها در من شکل گرفت و احساس کردم که می توانم شرایط متفاوتی در زندگی داشته باشم.
خیال خوشی بود که فکر کردن به آن احساس خوبی در من ایجاد می کرد و به همین دلیل پی گیر مطالب مربوط به قانون جذب، برآورده شدن آرزوها و ویدیوهای مرتبط با قانون راز شدم.
چیز زیادی از آنچه درباره برآورده شدن آرزوها گفته می شد درک نمی کردم و بیشتر مانند خواب خوشی بود که برای مدت زمانی مرا از واقعیت زندگی ام فاصله می داد. خواب خوشی که در آن برآورده شدن آرزوها امکان پذیر بود.
هفته ها مشغول تماشای ویدیوهای مختلف درباره قانون راز بودم و حال و هوای خوبی در من ایجاد شده بود.
یک روز که مشغول تماشای ویدیویی در این باره بودم ایده ای در ذهن من شکل گرفت که بدین شرح بود:
اگر واقعا قانون جذب برای برآورده شدن آرزوها جواب می دهد و من به هرچه فکر کنم به واقعیت تبدیل می شود، من می خواهم با این قانون و فکر کردن به لاغری، لاغر شوم.
چرا که اگر از من سوال می شد در مسیر برآورده شدن آرزوها فقط می توانی یک آرزو داشته باشی قطعاً لاغری را بعنوان تنها خواسته و آروزی خود انتخاب می کردم.
در واقع برای توجیه کردن اینکه این حرفها فقط در حد حرف است و نتیجه عملی ندارد تصمیم گرفتم از این قانون برای لاغری استفاده کنم.
از آن روز با اشتیاق عجیبی به دنبال تمرین ها و راهکارهای تمرکز بر لاغری از طریق ذهن و تمرینات مربوط به برآورده شدن آرزوها شدم.
البته در تمام کتاب ها و ویدیوهای قانون جذب اشاره ای به لاغری نشده بود اما من سعی می کردم هر توصیه و تمرینی که برای برآورده شدن آرزوها ارائه می شد را به طریقی تغییر دهم که به لاغری ارتباط پیدا کند.
بعد از مدت کوتاهی در تهیه و تنظیم تمرینات ذهنی برای لاغری مهارت پیدا کردم و به راحتی از هر موضوعی که درباره قانون جذب و برآورده شدن آرزوها بود تمرینات ذهنی برای لاغری تهیه می کردم.
با اشتیاق تمرینات را انجام می دادم و با اینکه نتیجه خاصی کسب نکرده بودم فقط فکر به اینکه اگر بشود به این طریق لاغر شد چقدر می تونه راحت و لذت بخش باشه به تلاش خودم ادامه دادم.
تحقق آرزوی لاغری
ماه ها گذشت و من همچنان مشغول تمرینات ذهنی برای لاغری بودم تا به مرور احساس کردم مقداری شلوار و لباس هایم آزاد شده اند.
از آنجایی که تغییری در خوردن یا فعالیت بدنی خودم ایجاد نکرده بودم باور اینکه واقعا لاغر شده ام برایم سخت بود اما به انجام تمرینات ذهنی برای لاغری عادت کرده بودم و مشغولیات ذهنی خوبی برای من بود چون باعث شده بود به مشکلات و مسائل زندگی ام توجهی نداشته باشم.
به مرور لباس های من آزادتر شد تا اینکه برخی از مشتری های مغازه ابزار و یراق که آن زمان داشتم به من می گفتند آقای عطار چیکار کردی لاغر شدی؟!
شنیدن این جمله از زبان دیگران شور و شوق عجیبی در من ایجاد می کرد چرا که پس از ۳۵ سال برای اولین بار بود که افرادی از من سوال می کردند: چیکار کردی لاغر شدی؟! چون تا قبل از این همیشه درباره چاق تر شدنم شنیده بودم و الان شنیدن درباره لاغر شدنم آن هم بدون رژیم گرفتن و ورزش کردن برای من بسیار ارزشمند و لذت بخش بود.
مسیر لاغری با ذهن را ادامه دادم تا به لطف خدا نتایج عالی کسب کردم و از آنچا بود که نسبت به قدرت ذهن باور و اعتقاد پیدا کردم و تصمیم گرفتم حالا که تونستم با قدرت ذهن پس از سال ها تلاش بی ثمر برای لاغر شدن به این راحتی لاغر شوم از قدرت ذهن برای تغییر سایر جنبه های زندگی ام استفاده کنم.
اینگونه شد که اشتیاق و انگیزه استفاده از قدرت ذهن برای برآورده شدن آرزوها در من شدت پیدا کرد.
به لطف خدا در این چند ساله به همان راحتی که توانستم با استفاده از قدرت ذهن به تناسب اندامی که سال ها در حسرت آن بودم دست پیدا کنم، برآورده شدن آرزوها در سایر جنبه های زندگی را نیز تجربه کردم.
استقبال دیگران از طریقی که باعث لاغری من شد سبب شد تا این بار استفاده از قدرت ذهن برای برآورده شدن آرزوها را با دوستانم به اشتراک بگذارم.
مسیری که مانند لاغری با ذهن سراسر لذت و آسانی و آرامش خواهد بود.
آشنایی با قدرت ذهن در برآورده شدن آرزوها و خلق شرایط ایده آل در زندگی تان به شما احساس قدرت و آرامش می دهد.
احساس می کنید هرآنچه می خواهید داشته باشید یا تجربه کنید را می توانید در زندگی خود فراهم کنید.
تصور کنید تجربه لذت بخش خود در تغییر جسم و خلق شرایط جدید برای خود را این بار در تغییر سایر جنبه های زندگی به کار بگیرید؟
چه شرایطی منتظر شماست؟
آن شرایط وجود دارد مانند لاغری که به وفور برای همه افرادی که اضافه وزن دارند وجود دارد فقط باید به سمت آن حرکت کرد.
خوشبختی و هرآنچه در زندگی می خواهید تجربه کنید به وفور برای همه وجود دارد، فقط باید از مسیر صحیح به سمت آن حرکت کنید تا برآورده شدن آرزوها را به شکل عملی تجربه کنید.
این داستان ادامه دارد ….
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.26 از 118 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



سلام استاد ببخشید یک سوال دارم ایا با افکارمون میشه رو زندگی دیگران تاثیر بزاریم
من کلا مادر خیلی نگرانی روی سلامتی بچه هام هستم که خوب میدونم از کجا ریشه میگیره و همیشه تاثیر عکس میگیرم میخوام بدونم واقعا نگرانیهای من تاثیر گزار یا نه من نمیتونم تاثیری رو انها داشته باشم چه مثبت چه منفی
سلام و درود
اولین نتیجه اش اینه که خودت همیشه نگرانی خواهی بود و با افکار پریشان زندگی می کنی
دومین نتیجه اش اینه که اگر بچه هات نگرانی هاتی شما رو باور کنند و بپذیرند که طبیعیه بیمار باشند قطعا سلامتی فعلی رو از دست خواهند داد
بستگی به اونها داره که چقدر نگرانی ها و حساسیت های شما رو باور کنند
بهتره شما در واکنش های خودت تغییر نظر بدی
ممنون استاد از وقتی اومدم تو دوره خیلی بهتر شم
سلام منیره عزیز؛میدونم که از استاد سوال کردید ولی میدونم که دیدگاهم میتونه کمکتون کنه
هر چند که من هنوز فرزند دار نشدم اما؛بدونید که فرزندان شما هم خدا خودشون رو دارند که ازشون مراقبه؛و تازه ممکنه این نگرانی شما باعث خجالت اونها پیش دوستاشون باشه مخصوصا اگر پسر باشند؛و این تمسخر و احساس بدش باعث خیلی از مشکلات در پسر بچه ها میشه
در زمان های قدیم که مثل امروز مواد تمیز کننده و واکسن و بهداشت همگانی نبود افراد سالم تر بودن و بیشتر عمر میکردن چون انقدر نگرانی در مورد مریضی نداشتند و همیشع هم سالم وو پر انرژی بودن
نشان های دریافت شده
سلام استاد
من چند وقت است که که تو دوره فوق العاده زندگی با طعم خدا هستم و خدا را شکر خیلی حالم خوبه ،شادم ،خوشم ،می خندم و بسیار تغییر کردم تمرین ها را انجام میدم گاهی هم لیز میخورم اما سریع بر می گردم حواسم به افکار م هست و تا جایی که میتونم صحیح انجام میدم .
الان هم که اولین جلسه رسیدن به آرزوها را دیدم از همین حالا شروع میکنم که اول روی رویاهام خط نزنم و دوم در مورد شناخت خداوند بیشتر دقت کنم و تمام افکار اشتباهی را که از کودکی تا الان وارد ذهنمون کردن را از زندگی حذف کنم و افکار صحیح شناخت خداوند را جایگزین کنم .البته من قبلا فایل رویا های خود را خط نزنیم را گوش کردم و بسیار لذت بردم و رویاهایی که وقتی میگم به نظر خودم و بچه هام خنده دار هستن را تو ذهنم زنده نگه داشتم و اجازه میدم ذهنم بیشتر به آنها فکر کنه من ایمان دارم که به آنچه دوست دارم خواهم رسید رویاهایی که تو،دفترم نوشتم ،و یا آنهایی که تو یه جعبه قشنگ گذاشتم و یا آنهایی که یادم رفته بنویسم اما هر روز آنها را با خداوند مرور میکنم خواهم رسید .
سلام جناب عطار روشن عزیز
من الان فک کنم دوماهی میشه عضو سایت شما هستم
والبته از پاییز۹۹بایکی از شاگردان استاد عباسمنش اشنا شدم والان باایشون قدم پنجم هستم و تو زمینه آرامش وروابطم واخلاقم پیشرفت کردم وخیلی بهتر شدم طوری که همه میگن امنه چقدصدات آرامش بخش شده و حتی همسرم از دیدن نتایجم خوشش اومد و وارد این راه شد وتو سایت عباسمنش از فایل های رایگان استفاده میکردن تااینکه دنبال یه راه ساده برای کم کردن وزنم و رسیدن از ۷۰کیلو به۵۵کیلو بودم که عزیزی سایت شمارو معرفی کرده بود ومن وارد سایت شما شدم وباشنیدن این فایل که من قصدم فقط خوب کردن حال شمانیست وروش هایی که خودم نتیجه دیدم و اموزش میدم
واینکه ماجرای اون شیر آب که در قسمت دوم گفتین که باوری نسبت به خداداشتین و بمحض تغیر اون باور بعد دوسال کارکردن در عرض دوماه نتیجه حاصل شده
بنده از لحاظ مالی پیشرفت چندانی نداشتم و داره کاملا قطره چکونی پول وارد زندگیم میشه یا وقتی وارد میشه اون پول از قبل براش چاله وچاه حفرمیشه و یاچیزی خراب میشه یاخلاصه میره واین واقعا اذیتمون میکنه که اشکال کارمون کجاست
از استاد خودم پرسیدم میگن عمق ظرفت کمه
واقعا دارم تمام تلاشم ومیکنم فایل هامو گوش میدم،تمرینات و انجام میدم تا میتونم تمرکزم بر نکات مثبته و حالمو هر جور شده خوب میکنم که توحال بد نمونم اما فشارپول ورودی خیلی خیلی کمه و یذره بهتر از قبله
حتی برای خرید میکنم ی خلق آرزوها خواستم اقدام کنم گفتم بسه اینهمه دوره و فایل پس چرانتیجه دلخواهم نمیاد
میدونم زمان کمیه وارد راه شدم فقط میخوام بدونم اگه تو اون جنبه هاتونستم خوب پیشرفت کنم پس تو زمینه مالی هم باید بشه
من خیلی باور محدود کننده نوشتم
یه فایل پر کردم باصدای خودم والان ۲ماه بیشتره گوش میدم ولی نتایج مالی تغیر چندانی نکرده
ممنون میشم راهنمایی کنید
چون حتی پول خرید میکنم هم درخواستشو بخدا دادم ولی جورنشده
یابقول شما من باورم نمیشد اون مدل خونه ها باشه تو دزفول ولی بطرزمعجزه اسایی بود وشد
من الان گوشی خودم وهمسرم داغونه واقعا وهر روز باحس خوب دارم درخواست گوشی اپل۱۲پرومکس ۵۱۲مموری میدم بیش از یک ماهه ولی اثری نشده
ممنون میشم خودتون ج بدین چون واقعا برام مهمه
از خدا هدایت خواستم بذهنم رسید بیام این پیام و اینحا بزارم
متشکرم از فضل خدای مهربونم که بنده هایی مثل شمارو آفرید تا دستش باشن برای من
متشکرم
سلام
نگرفتن نتایج دلیلش فقط یک چیزه اونم اینه که شما هنوز همون ادم قبلی با ذهنیت قبلی در شرایط مالی تون هستید.
در زمینه مالی یکسری اطلاعات کسب کردید ولی این اطلاعات رو فقط گوش داده و شنیدید و اطلاعات تون رو زیاد کردید ولی درک شون نکردی و بخاطر همینه وارد زندگیت نشده.
باید فایل های استاد رو گوش کنی و به درک برسی و مهم تر ا همه اینه که ایمان داشته باشی بهشون.من وقتی می شنیدم استاد میگفتن برج ۸ کسب و کار ابزار و یراق رو به حراج گذاشتم و کل تمرکزم رو روی این کار گذاشتم و به درامد ماهی ۳۰ میلیون رسیدم کاملا به حرفی که زدن ایمان اوردم و تحسین شون کردم.نگفتم که ن بابا الکی میگن مگه میشه مگه داریم به درامد ۳۰ میلیون ماهانه برسی در صورتی که تو کار ابزار و یراق ماهی۶-۷میلیون فروش داشته باشه و سود ماهانه اش هم ۲تومان بوده.هیچ مقاومتی در برابر این موفقیت استاد نداشتم و کاملا تحسین شون گردم و به خودم گفتم میشه. حتی مثال های مالی از افراد ثروتمند زدن که مثلا لیونل مسی چقدر درامد داره که مثلا ساعتی چقدر هست همه این ها در من تاثیر گذار بودن و به خودم گفتم درسته.
مثلا یک نمونه خودم مثال بزنم که اهل فوتبال و طرفدار منچستریونایتد هستم و گران ترین تیم فوتبتل جهان هست که زمزمه فروشش هست و روش قیمت ۴-۵میلیارد پوند قیمت گذاری کردن و یک زمزمه شد که ایلان ماسک دومین ثروتمند جهان خواسته منچستر رو بخره و ثروت ایلان ماسک رو گفتن۱۵۷میلیارد هست.
حتی یک شخص دیگه که ثروتمندترین فرد بریتانیاس هم یک گزینه دیگه واسه خرید منچستر بود که ثروت اون ۱۵ میلیارد پوند بود. و با خودم گفتم ببین بریتانیا با اون عظمتش یک پولدار داره که توانایی خرید گران قیمت ترین باشگاه جهان رو داره و بعد دیدم دومین فرد ثروتمند جهان بیشتر از ده برابر این فرد ثروتمندتره باز.
وقتی این اشخاص و ثروت شون رو می بینی تبدیل به سال و ماه و روز و ساعت کن ببین چقدر پول ساز هستند و بعدش تحسین شون کن و به خودت بگو که میشود و ذهنت رو گسترش بده از نظر مالی.
نه اینکه بگی اون داره من ندارم
اون تونسته من نمی تونم
اون شانس داشته ولی من بد شانسم
اون فلان گشوره ولی من تو ایرانم
باید محدودیت های ذهنت رو اینجوری شناسایی کنی و پاکسازیش کنی.
موفق و موید باشی.
نشان های دریافت شده
سلام استاد…. من یقین دارم به هرآنچه ارزو بوده برام قبلا و محال و دست نیافتنی، الان با صبر و تمرین و استمرار و مراقبت ذهنیم،همشون تحقق پیدا میکنه و طعم های مختلف زندگیمو میچشم..دیگه برام چیزی محال و غیر ممکن نیس.. اولین طعمی که دارم میچشم، تغییر جسممه و تاالان کلی تونستم سایز کم کنم و هنوز توی مسیرم…. و هدفم اینه از تغییر زندگیم و چشیدن طعم هام، باشما به اشتراک بزارم… برای همه که در مسیر تغییر و هدایتن، حال خوب و بهترین هارو ارزو دارم.. یاعلی
منم رویای تغییر کردن رو دارم
منم میخوام خواستهام رو خلق کنم
و یه سالی میشه دارم تلاش میکنم خواسته هام رو که بیشتر به خاطر لاغری بوده و وارد این دورها شدم رو خلق کنم که تا حد بسیار زیادی در این قضیه به لطف خدا و بعد استاد عزیز موفق بودم و هستم اما حالا دیگه رویاهای بیشتری دارم و از خدا خواسته های بیشتری دارم و منتظر خلق کردن تک تک خواسته هام هستم به امید خدای مهربانم .
من یه سالی میشه که آگاهانه در طول روز دارم افکارم رو کنترل میکنم و ورودهای مثبت به خودم میدم و اصلا به دنبال موارد منفی نیستم و نمیرم و بی نهایت آرامش و حال خوب دارم که بازم شکر گذار خدای خوبم هستم .
و من با دوره ی زندگی با طعم خدا خیلی خودم رو به آرزوهام نزدیک دیدم و میبینم و خیلی احساسات عالی و زیبایی رو در هر جلسه پیدا میکردم که قابل بیان نیستن برای من هر چند که قبلا هم دو سه باری شایدم بیشتر من این دوره رو گوش داده بودم و همچین حالی هم پیدا میکردم اما این دفعه بسیار تاثیر گدار تر بود برای من و بسیار عالی بود .
و همه ی آرزوهایی که من دارم به وفور در دنیا وجود داره مثلا این همه ماشین عالی در این دنیا و در این شهر ما هست و خیلیا دارن استفاده میکنن و یا خونه ی دلخواهم هم همین طور پس تفاوت من با بقیه چی هست ؟اگه قبلا بود
که میگفتم اون افراد یا پشتوانه ی مالی قوی دارن یا داخل ارزونی فلان چیز رو خریدن یا از راه خلاف به جایی رسیدن و کلا از این قبیل فکرها میکردم و اطرافیان منم دقیقا با این افکار هستن تازه بدتر از من که فلانی پارتی داشته به جایی رسیده و یا اینکه این افراد پدر پولدار دادن و حمایت میشن و … ولی حالا آگاهم ومیدونم همه ی اینا بازی ذهن هست .
تمام این حرفها رو بارها از زبان اطرافیان شنیدم و حتی گفتن قبلا پول ارزشی داشته ولی الان پول بی ارزش هست و نمیتونی چیزی بخری .
پس چطور یه سری ادم ها الان دارن تو شرایط عالی و مرفه زندگی میکنن؟ شما وقتی برین تو زندگیشون میبیین که نه پارتی داشته نه پشتوانه داشته ولی ذهن میگه این آدم موفق با تو فرق داشته و تو نمیتونی به این جا برسی و حتما این فرد از راه حلال نون در نمیاره چون ذهن نمیتونه قبول کنه کسی داخل یه سال اینقدر پیشرفت کنه و ذهن منفی باف دلیل میاره که حتما رفته تو کار خلاف یا …
در فرهنگ و جامعه و دین ما اینجور هست که وقتی کسی از لحاظ مالی خیلی پیشرفت کنه این فرد رو دور از خدا میدونن و طرد شده از خدا میدونن و درواقع فرد با ایمان باید شلخته باشه و در سختی باشه و در رنج باشه و هر کس فقیرتر باشه نزد خدا عزیزتر هست و هر کس چپ و راست داره ضربه میخوره باید بگه من خیلی خوبم و میپدیرم به خدا نزدیکتر هستم .
و یا اینکه در جامعه و در فرهنگ ما جا افتاده هر کس پولدار باشه و از پول خودش ببخشه و کمک فقیر و فقرا کنه و خیرات کنه و بخشش کنه به این دلیل موفق هست و نزد خدا عزیز هست که ثروتش رو بخشیده و کمک کرده و اصلا کاری به موفقیت و ثروت اون ندارن و فقط کاری به بخشش این فرد دارن و میگن بخشش خوب هست در حالی که اگر این فرد موفق ثروت رو نداشت نمیتونست ببخشه و زمانی که این فرد خودش بی پول بوده که نتونسته ببخشه و حالا که ثروت رو به دست آورده و بخشیده میتونه کار نیک بکنه و در واقع رسانه و جامعه میگن که ثروت چیز خوبی نیست و از اون دوری کنید مگر اینکه از مال و ثروت خود ببخشید و خیرات کنید ..
حتی در فرهنگ ما ضرب المثل هست که هر کس بامش بیش برفش بیشتر هست یعنی هرکس ثروت بیشتر داشته باشه دردسر های بیشتری داری و اصلا ثروت چیز خوبی نیست و خیلی ها دلشون خوش هست که اگر ما پول نداریم اما سرمون رو راحت روی بالشت میزاریم و این افراد فکر میکنن با ثروت داشتن باید خیلی زجر و سختی تحمل کنن و به درد سر میفتن پس فقیر بودن بهتر هست در صورتی که اصلا طعم ثروت رو نفهمیدن میگن ما ثروت نمیخواییم و اینها رو در ذهن ما کردن از بچگی و فقط ذهن ما رو تغییر میدن ولی جهان و خدا و نعمتها رو که تغییر نمیدن و یا کم نمیکنن و از مدتها قبل ثروت بوده و هست و خیلیها دارن پیشرفت میکنن و ثروتمند تر هم میشن اصلا روند جهان رو به پیشرفت هست در خیلی از چیزا تنوع هست
خدا هر روز بر نعمتهاش اصافه میکنه و جهان رو گسترش میده با تنوعها و رتگها و مدلها و طراحی و .. اما در گوش ما گفتن نه ثروت خوب نیست .
پس ما با استمرار در این مسیر موفق میشیم و میفهمیم که چقدر شناخت ما از خداوند اشتباه بوده و نمیشه تعریف ما از خداوند و منبع هستی غلط باشه و ما به هدفمون برسیم
پس اشکال کار ما این هست نگاه ما به خداوند اشتباه هست و تعریفها رو تغییر بدیم و نزدیک کنیم به وجود خداوند.
با تغییر افکار ما میتونیم موفق بشیم
مثل استاد که حتی فکر خونه ی جدید داشتن براش بسیار خنده دار بوده ولی با تغییر افکار تونست حتی یه خونه ی عالی رو بخره در کمال ناباوری
پس رویای خودت رو خط نزن هر چند که الان نه ایده و نه پولش رو داشته باشی ولی اصلا رویات رو از دست نده و همیشه رویا داشته باش هر چند دور از ذهن تو باشه و مسخره باشه ولی بزار بمونه و در موردش تحقیق کن و با تمام این تلاشها ممکنه به خواسته ات نرسی چون تعریفهای اشتباه از خداوند داخل ذهنت داری .
وا گر تعییرشون بدی خیلی سریع خواسته ات وارد زندگیت میشه پس نگرشت رو به خدا تغییر بده تا به تمام خواسته هات برسی .
پس تعریفت رو از خداوند تغییر بده تا به تمام خواسته هات برسی بدون تغییر هیچ عامل بیرونی مثل اینکه بهت ارثی برسه یا پول خاصی بهت رسیده باشه و حتی در شرایطی که همه میگن وضعیت جامعه خرابه و زندگی سخته ولی تو اگر نکاهت رو تغیر بدی به همه چیز میرسی .
ما باید شجاع باشیم و با اصل اون چیزی که درون ما هست مواجه بشیم .
باسلام من همیشه این موضوع برام چالش مند بوده که حس ششم من فوق العاده اس ولی نمیدونستم این حس همان قدرت ذهن است این جریان ذهنی برای من قبل از آشنایی بادوره لاغری باذهن بود و در تداوم زمانی این دوره متوجه شدم که واقعا هرکاری میشود باقدرت ذهن انجام داد در این ایام من دریافتم لاغری را هم میشود درهایش را گشود ولی چطور وبا چه کیفیتی بسان این مطلبی که درکانال گذاشته شده دقیقا چند روزه مرتبا بمن میگویند چکار کردی که لاغر شدی بدون اینکه تغییراتی را در خودم ببینم وتغییر رویه واستایل داده باشم خوردن ام مث طول دوره بوده ولی احساسم را خوب نمیدانستم تامرتبا این صحبت دوروبرم راشنیدم خوشحال شدم وکلی برام لذت بخش بود واقعیت این امر من هرچیزی که به آن فکر میکنم عجیبه اتفاق میفته همیشه به آرزوهام رسیده ام انسانی هستم ذاتا برای خود این حس رودارم اصل من برخوش شانسی است این رو اول دوره نیز گفتم خب لاغری رواحساس میکنم داره میاد تانظر استاد چی باشد
نشان های دریافت شده
سلام خدمت وجود همه ی
خوبان همسفر و استاد ارجمندم.میخواستم از موانع لاغری خودم که بسیار ریز وبدون صدا دراعماق باورهایم جا خوش کرده بود چند نمونه بیان کنم .من از زمانی که متوجه اندام زیبا و متناسب زنان شدم،شاید یک سال قبل از انقلاب بود که خودم هفت ساله بودم و تنها یادم هست همان زمانها بود که من خاطره ای از زیبایی و تناسب از بدن زنها درونم شکل گرفت ،ولی یادم هست از همان زمان بود که می دیدم مادربزرگم وزنان اقوام بسیار به آن زنان که در قالب خواننده ورقاصه بودندبدو بیراه های زیادی می گفتن، که اینها زنان بی دین وبی ایمان هستند که در تلویزیون خودنمایی میکنند ،واز همان زمانها بود که در وجود من این تصویر شکل گرفت که این تناسب وزیبایی مختص زنان بدکاره وبی دین و ایمان هست ولاغیر،ویادم هست دیگه من هیچ زنی را در اطراف خودم با اندام زیبا و متناسب ندیدم چون همه رادر لباسهای گشاد وچین دار و آزاد مشاهده میکردم ودر بین تمام زنهای اطرافم دو گروه بودند یا لاغر ویا چاق زنهای چاق نیازی به دیدن بدنشان نبود چون خود به خود سینه وشکم وقسمت های چاقشان بیرون ومشهود بود و اینها یک جوری گشادی لباس را پر میکردند وخیلی ییلق وآویزان خودنمایی نمی کردند ویادم هست که در فامیل و خانواده ی ما همه زود خودشان را با جمع افتخار آفرینان چاق مج میکردندوهماهنگ، واین منظره مثل روز روشن در ذهنم حک شده که دومین عروس خانه ی مادختری فوق العاده متناسب وخوش اندام بود ودر سال پنجاه ونه عروس ما شد واز لباسها وشلوارهای اندامی بسیار زیبایی استفاده میکرد ومن اولین بار دوباره آن اندام زیبا رو در ایشون دیدم وهمان سال بود که یک لباس نامزدی او رو به تن من کردند و اندازه ی من بود ودرخفا همه به هم می گفتند وبه سایز زن برادرم میخندیدند که چقدر لاغر هست که لباسش سایز من که بچه بودم شده ،وبه من خرده نمی گرفتند که این بچه خارج از سایز هست واضافه دارد وخیلی بد وبیراه به همسر برادرم میدادند،و این حرفها به جایی رسید که برادرم هم دچار نگرانی کردند که بابا زنت یه پیراهن گوشت به تنش نیست چون بیچاره سنش هم کم بود ،وخلاصه کار به جایی رسید که بیچاره به هر در ودیواری میزد که راهی پیدا کند که خودش را چاق کند ویادم هست آنقدر این دکتر وآن دکتر رفت و نتیجه نگرفت وعاقبت گفتند یک عطاری هست که معجون چاق کننده ی معجزه گری دارد وایشان رفتند وازبس نگران بودند واز بس دنبال چاقی بودند شروع کردندبه تهیه ی آن پودر چاق کننده،و شروع به چاق شدن کرد واشتیاق چاقی آنقدر درونش زیاد بود،که خودش حتی اعتراف میکرد که حتی چند تا ویفر میخرد وتفریط گرسنگی در میان وعده هایش با نان میخورد تا چاق شود و آنقدر این قضیه برایش جدی شده بود که با پشتکار هم خودش میخورد وهم به بچه هایش میداد تا چاق شوند ودر فامیل سرخورده نشوند و آنقدر پیش رفت که در گذر زمان دچار چاقیهای افراطی در بعضی از قسمتهای بدنش و پایین تنه اش شد و دچار واریس شدید پا، ودیسک کمر وناراحتیهای معده شدید شد وروز بروز هم شرایطش بدتر شد ،و هنوز که هنوز هست، چه فرزند پسر ،چه دخترش، همه به دنبال رضایت اطرافیان،به دنبال چاق شدن وتپل شدن هستند. وازاینها که بگذریم برای خودم هم هنوز این باور مخفی هست که میگویم مگر میشود اینقدر خوش اندام شد ،واین خانمهای خوش اندام رقاصه ها و بی دین ها هستند که با هر عمل وجراحی ولیپوساکشن وهزار عمل زیبایی دیگر خودشان رابه این زیبایی در می آورند وگرنه هیچ زنی نمی تواند اینقدر خوش اندام باشد و حتی با ازدواج وبا حاملگی وزایمان، هنوز زیبا باشند وبدن زیبا رو برای از مابهتران می دانم و آنقدر اندام قناس وآویزان ودفرمه اطراف خودم دیده ام و باور کرده ام که اینها واقعیت بدن یک زن هستند مابقی دروغ هست و فیلم، واگر هم هست مال هنرمندان ورقاصه ها و بازیگران هست که آن هم مصنوعی هست و درستش ما هستیم ،واینقدر این باور ذره ذره وجود من را گرفته که به سختی توانستم پیدایش کنم و حتی به سختی خطا بودنش را بپذیرم چون من ناگزیر بودم قبول کنم که لاغرها ومتناسبها ناقصند وجاهایی که با خروار خروار دنبه وچربی وبار اضافه هست وسرشار از بیماری ،کامل وسالمند. و من خودم بعد از مرگ مادرم در چهار پنج سال اخیر توانستم جدی در مسیر لاغر شدن ،قدم بردارم
و حتی قبل از مرگ مادرم، یک دوره رژیم گرفتم و خوب وزن کم کردم و خوب هم ماندم ولی بعد از دوهفته که به شهرستان ودیدن خانواده رفتم ،دیدم همه با ناراحتی به من نگاه میکردند ومن را سرزنش میکردند که مادرم چون فهمیده بود که من رژیم گرفته ام وخواهرم به او گفته بود،مادرم دچار ناراحتی و حمله قلبی شده بود وخیلی عجیب اولین شبی که وارد خانه مادرم شدم وحال او را دیدم و حرفها و طعنه اطرافیانم و خانواده ام را می دیدم، نمی دانم چطور خودم رابه زور انداختم روی غذاخوردن و بسیار بدون میل ولی به اجبار برای خشنودی مادرم جلوی چشمانش شروع کردم به نشان دادن غذا خوردنم به مادرم وحتی بسیار زشت وبد حالت پرخوری کردم تا شاید بتوانم روحیه وحال خوب او را دوباره به دست بیاورمجواب توجه اش بکنم و باعث غم واندوهش نشوم ،وبعد که از رژیمم گله و شکایت میکرد در جوابش که می گفتم مادر، قند وچربی خونم خیلی بالا رفته ومن را می کشد، نمی پذیرفت و قبول نمی کرد وخیلی من در شرایط بسیار سخت و تنگنایی بودم که هم بخواهم سلامتی خودم را حفظ کنم وهم رضایت و سلامتی مادرم، وهیشه در یک حال نارضایتی از شرایط به اجبار در موردزندگیم به سر میبردم وحالا متوجه میشوم که این باور های ما و این خرافات ذهنی در پیشینه ی زندگیمان سر به فلک کشیده است ،ولی خدا را سپاسگزار هستم که شرایط تغییر این باورهای کزایی وخرافی را هم برای خودم هم فرزندانم را میسر کرده است ،به لطف ویاری استاد عزیز وبزرگوار.به امید روز به روز افزایش وتابش نور دانش وفهم ودرک خورشیدآگاهی بر دل یکایک انسانها وبر دریای خرافه و جهالتهایشان .
سلام فریبای عزیزم، من خوشحالم دوستان خوبی در این خانواده ی دوست داشتنی دارم، بخدا که همگی شما در دانه های خداوندید.
بسیار سپاسگزارم.
نشان های دریافت شده
با سلام استاد من خیلی به این دوره احتیاج دارم از بچگی هر وقت خواستم کاری رو انجام بدهم پدرم گفته بود که تو که دختری میخوای شوهر کنی دیگه یادگرفتن این چیزا به چه دردت میخوره فقط خیاطی وآشپزی برای زن میمونه که اونم تو خونه شوهرش به کارش بیاد من اون موقع خیلی ناراحت میشدم وهمیشه حس میکردم حرفش درست نیست برای همینم مخالفت میکردم وچیزی که دوست داشتمو یاد میگرفتم اما این باور که آخرش هیچی نمیشم اونقدر قدرتمند بود در من وبارها از پدرم شنیده بودمش که واقعا هم هر دفعه اونم بعد از کلی جنگیدن برای خواسته ام وشرکت درکلاساش نصفه رهاش میکردم وبیخیالش میشدم خیلی بد بود اون زمان بچه بودم وخیلی تحت تاثیر پدرم بودم اما الان با تمام وجودم میخوام مسیر زندگیم پیدا کنم الان احساس میکنم یه چیزی در زندگیم کم من تقریبا همه چیز بلدم وهیچ چیزی رو کامل بلد نیستم واین خیلی منو آزار میده از هنرای دنیا چیزی کم ندارم اما همشون به اندازه یک بند انگشت تنها چیزی که من بسیار ماهرم دراون آشپزی که حرف پدرم شد ودلم میخواد برای خودم کسی بشم و وقتم درست مثل شما آزاد باشه وبرای خودم باشه وشخصی باشم که خواهان مهارت وکار من باشن دلم میخواد یک حرفه ای بشم که حاضر باشن برای داشتن من هر رقمی که من پیشنهاد میکنم رو هر ماه تا آخر عمر بهم پرداخت کنن واین خواسته من با توجه به اینکه شما فرمودین که خداوند هر روز داره خودش ونعمت هاشو ارتقا میدهد پس همچین زندگی وکاری قطعا براش کاری نداره که به من ببخشه
به نام خدایی که مرا هدایت می کند
درود بر شما
من بنده ای بودم که از سنین کم شروع به نماز و روزه و… کردم تا ۶ ماه پیش
بله من ۶ ماهی است که تمام اعمال گذاشته را کنار گذاشتم
چرا کنار گذاشتم؟ چون مفهومی برام نداشت چون به اصل ماجرا ارتباطی پیدا نمی کردم با اینکه هر روز تلاش می کردم اما همیشه صفر بودم
گفتم مگه میشه ادم کاری کنه که هیچ تاثیری نداشته باشه؟
از اون خدا نا امید شده بودم
دیگه دوستش نداشتم
تا اینکه در اوایل دوره کرونا که قرنطینه بودم کتاب های زیادی خوندم تو کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید به یه چیزایی برخوردم که نویسنده نتونسته بود آنها را بیان کنند
و از این جا به بعد یکی از دستان خدا به کمکم امد بطور اتفاقی فایلی از یکی از استاد داخلی دیدم که اون چیزی که در اون کتاب برام سوال بود خیلی راحت بیان کرد
اون همان خدای واقعی و جهانی با قانون های بدون تغییر
چقد به احساس آرامش رسیدم
اما الان بعد ۶ ماه راستش با اینکه قوانین بلد هستم اما درست این تکه های پازل نمی تونم کنار هم بچینم
من فکر می کنم مثل اوایل شما هستم استاد
از شما می خوام که دوره جوری باشه بتونیم از این قوانین استفاده کنیم
راهی که خودتان رفتید
من میدونم احساس خوب مساوی اتفاق خوب
من میدونم خدا تنها منبع قدرته برام
من میدونم باید باورهام تغییر بدم
اما چطور
الان شما در مدار بالاتری نسبت به من هستید پس شما می تونید راه رسیدن به ان مدار به من بگید