یه جعبه شیرینی هنوز جلوی چشممه. وسط یه رژیم سخت بودم که یکی از فامیل با یه جعبه شیرینی اومد خونهمون. همین که چشمم به جعبه افتاد، ته دلم میدونستم که میخورم و بعدش هم رژیم رو کنار میذارم؛ و دقیقاً همین اتفاق افتاد. اون موقع فکر میکردم مشکل از ارادهی منه، ولی امروز میدونم خود رژیم گرفتن بود که ذهن منو برای همچین لحظهای آماده کرده بود.
من نزدیک ۳۵ سال چاق بودم و بارها رژیم گرفتم. از حدود ۸۵ کیلو شروع کردم و هر رژیم پنج تا ده کیلو ازم کم میکرد، ولی بعدش بیشتر از اون برمیگشت؛ تا جایی که به ۱۳۵ کیلو رسیدم. یعنی رژیمها نهتنها لاغرم نکردن، بلکه قدمبهقدم چاقترم کردن. برای همین امروز با صداقت و از روی تجربهی خودم میگم: رژیم گرفتن تو رو لاغر نمیکنه، ولی به احتمال زیاد چاقترت میکنه.
در این جلسه میخوام توضیح بدم چرا این اتفاق میافته؛ اینکه ذهن ما با شنیدن کلمهی رژیم چه واکنشی نشون میده، چرا هر محدودیتی به یه پرخوری بزرگتر ختم میشه، و در مسیر لاغری با ذهن بهجای رژیم گرفتن چیکار میکنیم. آخر مقاله هم یه تمرین برای مرور خاطرههای رژیمی خودت گذاشتم.
در این جلسه میآموزیم:

🥖 چاقی با طعم محدودیت
وقتی به خاطرههام از رژیم گرفتن فکر میکنم، اولین چیزی که یادم میاد یه برگهست با فهرست غذاهای مجاز، سهمیهی نون، و حس گناه بزرگ برای یه تیکه پیتزا. جایزهی نهایی هم چند کیلو کمتر روی ترازو بود که خیلی زود، با علاقه برمیگشت!
رژیمهام همیشه از شنبه شروع میشد. حتی شروع باشگاه رو طوری تنظیم میکردم که به تعطیلات نخوره تا بتونم پیوسته برم. ولی هر بار، دیر یا زود یه مهمونی، یه جعبه شیرینی یا یه روز بد پیش میومد و همهچیز رو به هم میریخت. بعد از هر بار به هم ریختن هم حس شکست و عذاب وجدان داشتم و برای شنبهی بعد برنامه میریختم.
جالبه بدونی که لاغر شدن هیچوقت برای من سخت نبود. یه بار قبل از خواستگاری، چون خانوادهی همسرم شرط گذاشته بودن که کمی وزن کم کنم، با یه رژیم و برنامهی ورزشی سخت در مدت کوتاهی کلی وزن کم کردم. ولی از روز اول منتظر بودم این برنامه تموم بشه و بعد از اینکه موافقت کردن، دو سه هفتهای همهاش برگشت. مشکل من همیشه این بود که نمیتونستم لاغر بمونم، و حالا میدونم دلیلش خود رژیم گرفتن بود.
🔁 چرا هر بار که رژیم میگیری، چاقتر میشی؟
رژیم گرفتن در ظاهر یه برنامه برای سلامتی یا نشونهی ارادهی قوی به نظر میاد. ولی برای ذهن ناخودآگاه ما، چیزی شبیه حکم زندانه؛ نه غذای دلخواه، نه آزادی، نه لذت. فقط باید تحمل کنی و صبر کنی تا تموم بشه.
ذهن ما یه ویژگی جالب داره: تا بهش بگی «اونجا نرو»، دقیقاً همونجا میخواد بره. وقتی با رژیم گرفتن آزادی خوردن رو ازش میگیری، ذهن این محدودیت رو به شکل یه خطر میبینه و پیام میده: «منو محدود کردن، باید از خودم دفاع کنم.» برای مغز فرقی نداره این محدودیت از یه قحطی واقعی باشه یا از یه برگهی رژیم؛ در هر دو حالت آمادهی دفاع میشه و دفاعش هم اینه که هر وقت فرصت پیدا کرد، بیشتر بخوره.
برای همینه که بعد از تموم شدن هر رژیم، یا وسط اون وقتی یه بار از برنامه بیرون میزنی، خوردنت از قبل از رژیم هم بیشتر میشه. ذهن داره جبران میکنه، و نتیجهاش اینه که وزن نهتنها برمیگرده، بلکه یکی دو کیلو هم روش اضافه میشه. وقتی برای درک بیشتر لاغری با ذهن مطالعه میکردم، دیدم پژوهشگرهای دانشگاه UCLA هم به همین نتیجه رسیده بودن: بیشتر کسایی که رژیم میگیرن، در عرض چند سال وزن کمشده رو برمیگردونن و خیلیهاشون حتی از قبل هم چاقتر میشن.
رژیم یعنی بازی با ذهن
یادت میاد بچه که بودیم بارها شنیدیم «نخور، چاق میشی»؟ اون جملهها و اون حس بدی که به غذا خوردن پیدا کردیم، هنوز در ذهن ما فعالن. برای ذهن ما رژیم یعنی گرسنگی کشیدن، غذا نخوردن در مهمونیها، حسرت پیتزا و بستنی، و از همه مهمتر، محرومیت. به همین دلیل هر وقت کلمهی «رژیم» رو میشنویم، ذهنمون حالت اضطراری به خودش میگیره و دنبال راهی میگرده که ثابت کنه هنوز آزاده؛ و راحتترین راه، بیشتر خوردنه.
همین اتفاق رو میشه در مورد یه غذای خاص هم دید. تا وقتی چیزی ممنوع نشده، میل عجیبی بهش نداری. ولی بهمحض اینکه به خودت میگی «از امروز دیگه نون نمیخورم»، ذهنت پر میشه از تصویر نون بربری و سنگک داغ و بوی نون تازهی صبح. اونقدر این تصویرها تکرار میشن که دیگه نمیتونی مقاومت کنی؛ رژیم میشکنه، عذاب وجدان میاد، دوباره رژیم میگیری و این چرخه همینطور ادامه پیدا میکنه.
حتی وقتی رژیم نیستی هم این ترس با توئه. خیلی از ما در مهمونیها بیشتر میخوریم، چون یه گوشهی ذهنمون نگرانه که بقیه فکر کنن «رژیم داره». من خودم بارها در مهمونی به خودم گفتم «حیفه اینجا رژیم بگیرم، امشب میخورم، از فردا». ذهنی که رژیم رو با محرومیت یکی میدونه، هر تغییر کوچیک و مثبتی رو هم شبیه یه رژیم جدید میبینه و در برابرش مقاومت میکنه.

🧠 ذهنی که محدود بشه، دنبال شورش میگرده
وقتی با رژیم گرفتن مدام به ذهنت میگی «نخور»، «نکن»، «چاق میشی»، یه باور پنهان در ناخودآگاهت ایجاد میکنی: «تو قابل اعتماد نیستی و من باید کنترلت کنم.» ذهنی که این پیام رو میگیره، منتظر یه فرصت میمونه تا شورش کنه. اون شورش همون لحظهایه که به خودت میگی «بیخیال رژیم، امروز هرچی دلم خواست میخورم!» و این شورش هم همیشه با چند کیلو اضافهوزن و یه حال روحی بد تموم میشه.
من در دوران چاقی یه قانون نانوشته داشتم که بعدها فهمیدم در دل همهی رژیمها هست: قانون «همه یا هیچ». اگه یه وعده پرخوری میکردم، کل برنامه رو کنار میذاشتم، چون فکر میکردم دیگه خراب شده. ذهن چاق من هم سریع میگفت «تو که خراب کردی، اونم بخور» و من هم گوش میدادم. بعدش هم به خودم قول میدادم «فردا به جبران امروز هیچی نمیخورم» و فردا قولم یادم میرفت.
پس چرا باز هم رژیم میگیریم؟
چون سالها به ما یاد دادن که تنها راه لاغر شدن، رژیم گرفتنه. یاد گرفتیم با بدنمون بجنگیم، نه اینکه باهاش همراه باشیم. یاد گرفتیم گرسنگی کشیدن نشونهی موفقیته، و اگه یه روز خوب و راحت غذا خوردیم، حتماً زیادهروی کردیم و باید خودمون رو تنبیه کنیم.
در حالی که راه درست اینه که یاد بگیری چی میخوای بخوری، چرا میخوای بخوری و کی باید دست بکشی. اینها با رژیم گرفتن یاد گرفته نمیشن؛ فقط با آموزش ذهنی درست یاد گرفته میشن. پس اگه این چرخه برات آشناست، یعنی رژیم، گرسنگی، پرخوری، عذاب وجدان و دوباره رژیم، بدون که راه بیرون اومدن از اون جنگیدن با غذا نیست؛ راهش تغییر دادن ذهنیه که این چرخه رو ساخته.
وقتی ذهن، بیشتر خوردن رو آزادی میدونه
یکی از کسایی که دورهی لاغری با ذهن رو گذرونده بود، برام نوشته بود: «با آموزشها یاد گرفتم که سیر شدن واقعاً چه حسی داره. ولی تا پیغام سیری رو میگیرم، یه ندای درونی میگه وایسا، این یعنی رژیم گرفتی! یهکم بیشتر بخور که خیالت راحت باشه رژیم نیستی!» نتیجهاش هم پرخوری دوباره و احساس گناه بود.
این تجربه نشون میده که ذهنی که سالها فقط رژیمهای سخت رو تجربه کرده، آزادی رو در زیاد خوردن میبینه؛ حتی اگه آخرش به چاقی بیشتر ختم بشه. برای همین در لاغری با ذهن، کار اول ما اینه که ذهن رو مطمئن کنیم قرار نیست چیزی ازش گرفته بشه. وقتی ذهن احساس محدودیت نکنه، دیگه دلیلی برای شورش و جبران نداره.

⚖️ رژیم گرفتن یا تغییر سبک زندگی؟
رژیم گرفتن معمولاً یه برنامهی کوتاهمدت و سختگیرانهست؛ چیزی شبیه یه قرارداد موقت با بدن که از همون اول تاریخ پایانش معلومه. ولی وقتی از تغییر سبک زندگی حرف میزنیم، منظورمون یه نگاه بلندمدته که از ذهن شروع میشه.
رژیم گرفتن یعنی «یه مدت خودم رو نگه میدارم تا لاغر بشم»، ولی تغییر سبک زندگی یعنی «دارم یاد میگیرم رابطهی ذهنم با غذا و بدنم رو عوض کنم». برای همینه که خیلیها با رژیم گرفتن وزن کم میکنن، ولی فقط با تغییر ذهن و نگرش متناسب میمونن. این جدول فرق این دو رو نشون میده:
| رژیم گرفتن 🥬 | تغییر سبک زندگی 🌿 |
|---|---|
| موقتی و تاریخدار | بلندمدت و ماندگار |
| بر پایهی محدودیت و محرومیت | بر پایهی آگاهی و انتخاب |
| معمولاً احساس گناه میاره | حس مسئولیت و رضایت درونی میاره |
| تمرکز روی کاهش وزن سریع | تمرکز روی تغییر نگرش و واکنشهای ذهنی |
| غذاها رو به مجاز و ممنوع تقسیم میکنه | هیچ غذایی ممنوع نیست؛ نگاه به غذا عوض میشه |
| رابطهی پرتنش با غذا | رابطهی آروم و دوستانه با غذا |
| ذهنیت «همه یا هیچ» | ذهنیت «یاد گرفتن قدمبهقدم» |
| احتمال برگشت وزن خیلی بالا | احتمال متناسب موندن خیلی بیشتر |
کسی که ذهنش برای متناسب شدن آموزش دیده، از خوردن به اندازه لذت میبره، نه از زیاد خوردن. دوستهای متناسب من در مهمونی همون غذاهایی رو میخوردن که من با عذاب وجدان میخوردم، ولی بدون هیچ نگرانی؛ وقتی سیر میشدن دست میکشیدن و چاق هم نمیشدن. اونها رژیم نمیگرفتن، چون ذهنشون غذا رو دشمن نمیدید.
🌱 راهحل چیه؟ نگاهت رو عوض کن، نه غذات رو
اولین قدم اینه که کلمهی «رژیم گرفتن» رو از دایرهی لغاتت کنار بذاری. این فقط یه بازی با کلمهها نیست؛ کلمهی رژیم سالها در ذهن تو با گرسنگی و محرومیت و شکست گره خورده و هر بار که تکرارش کنی، همون برنامهی قدیمی فعال میشه. بهجاش بگو «دارم رابطهی ذهنم با غذا رو عوض میکنم».
قدم دوم اینه که با ذهنت آشتی کنی و یاد بگیری بفهمی کی واقعاً گرسنهای، کی سیر شدی، کی خستهای و کی ذهنت داره بهونهی خوردن میاره. من خودم کم پیش میومد از گرسنگی چیزی بخورم؛ بیشتر بعد از تموم کردن یه کار، بهعنوان جایزه میخوردم. شناختن همین فرمولها خیلی بیشتر از هر رژیمی به من کمک کرد.
قدم سوم آموزش دادن ذهنه؛ درست مثل یاد گرفتن رانندگی یا یه زبان جدید. باید حوصله داشته باشی، تمرین کنی و بارها و بارها تکرار کنی. اولین قدم من در لاغری با ذهن این بود که قبول کردم صددرصد مسئول چاقی و اشتها و پرخوری خودم هستم؛ از اون به بعد تغییر از ذهنم شروع شد و بعد به رفتار و واکنشها و عادتهام رسید.
و قدم آخر اینکه هر تغییر جدیدی رو با این سؤال بسنج: «این تغییر به من حس آرامش و آزادی میده، یا فقط یه نسخهی جدید از رژیم گرفتنه با یه اسم دیگه؟» اگه حس محدودیت داری، ذهنت دیر یا زود شورش میکنه.
🕊️ آزادی؛ نسخهی جدید لاغری
اگه تا امروز با رژیم گرفتن به بدنت سخت گرفتی، حالا وقتشه با ذهنت مهربونتر باشی. رژیم گرفتن راهحل نیست؛ راهیه برای قفل کردن ذهن در چرخهی محرومیت و پرخوری. آزادی در خوردن آگاهانه، شنیدن پیغام سیری و کنار گذاشتن وسواسهای غذایی، همون تغییریه که تو رو به تناسب واقعی میرسونه.
من هنوز هم همیشه بهترین انتخابها رو ندارم، ولی خیلی بهتر از قبل انتخاب میکنم و دیگه بعد از یه پرخوری عصبانی نمیشم یا برنامهام رو کنار نمیذارم. قبول میکنم که انتخاب خودم بوده و روی بهتر کردن واکنشهام کار میکنم. وقتی ذهنت بفهمه که متناسب بودن یعنی آزادی و نه محدودیت، دیگه لازم نیست با غذا بجنگی.
🎯 بیرون اومدن از چرخهی رژیم: اصلاح پرخوری و اشتها در مغز
اگه تا اینجای مقاله رو خوندی، احتمالاً بارها رژیم گرفتی، بارها به نقطهی اول برگشتی و از این چرخهی تکراری خسته شدی. راه بیرون اومدن از این چرخه با زور و حذف غذاها و شمردن کالری نیست؛ با اصلاح چیزیه که ریشهی پرخوری و اشتهای زیاده، یعنی ذهن.
دورهی اصلاح پرخوری و اشتها در مغز دقیقاً برای همین طراحی شده. در این دوره یاد میگیری ذهنت رو از حالت هشدار و جبران بیرون بیاری، خوردنهای بیدلیل رو بشناسی و بدون رژیم گرفتن، اشتهای آرومتری داشته باشی. این دوره یه رژیم جدید نیست؛ یه تغییر در نگاه ذهن تو به غذاست.
📝 تمرین: سفری به خاطرات رژیمیات
بیا یه کم با خودمون صادق باشیم. یه دفترچه بردار و به این سؤالها با حوصله جواب بده:
- اولین بار که رژیم گرفتی چند سالت بود و چه چیزی باعث شد تصمیم بگیری؟ یه حرف، یه نگاه، یا لباسی که دیگه اندازهات نبود؟
- تا حالا چند بار رژیم گرفتی و بعد ولش کردی؟ کنار هر کدوم بنویس چقدر ادامهاش دادی و چه اتفاقی باعث شد رهاش کنی.
- وقتی رژیم داشتی، چه چیزهایی از زندگیت حذف شد؟ فقط شیرینی و نون و برنج نبود؛ شاید یه مهمونی که نرفتی یا یه سفری که ازش لذت نبردی.
- به فهرستت نگاه کن و الگوی تکراریاش رو پیدا کن؛ مثلاً اینکه همیشه بعد از یه مهمونی یا یه روز بد رژیمت شکسته. همین که الگو رو کشف کنی کافیه.
- آخر برگه بنویس از همهی این تجربهها چه درسی گرفتی، بدون اینکه خودت رو سرزنش کنی.
نوشتن این خاطرهها کمک میکنه ذهنت از حلقهی تکرار بیرون بیاد؛ چون تا وقتی یه الگو دیده نشه، هر بار با یه اسم جدید تکرار میشه.
📝 برام بنویس
تو هم مثل من رژیمهات رو همیشه از شنبه شروع میکردی؟ اولین رژیمی که گرفتی چی بود و آخرش چی شد؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.
اگه تمرین رو انجام دادی، الگوی تکراریای که در رژیم گرفتنهات پیدا کردی رو هم بنویس. شاید حرف تو برای کسی که هنوز در این چرخه گیر کرده، یه تلنگر باشه.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
چرا رژیم گرفتن باعث چاقتر شدن میشه؟
چون ذهن هر محدودیتی رو به شکل خطر میبینه و برای دفاع، هر وقت فرصت پیدا کنه بیشتر میخوره. برای همین بعد از هر رژیم، وزن برمیگرده و معمولاً یه کم هم بیشتر میشه.
اگه رژیم نگیرم، چطور لاغر بشم؟
با تغییر نگاه ذهنت به غذا. وقتی یاد بگیری کی گرسنهای، کی سیری و کی ذهنت داره بهونه میاره، و غذاها رو به مجاز و ممنوع تقسیم نکنی، واکنشهات کمکم شبیه آدمهای متناسب میشه.
چرا وقتی یه بار از رژیم بیرون میزنم، کلش رو رها میکنم؟
این همون قانون «همه یا هیچ»ه که در دل همهی رژیمها هست. ذهن میگه «تو که خراب کردی، اونم بخور». در لاغری با ذهن یه پرخوری دلیل رها کردن نیست، دلیل بهتر کردن تمرینه.
فرق رژیم گرفتن با تغییر سبک زندگی چیه؟
رژیم موقتیه و بر پایهی محرومیته، برای همین تموم میشه و وزن برمیگرده. تغییر سبک زندگی از ذهن شروع میشه و چون چیزی رو ممنوع نمیکنه، ذهن دلیلی برای شورش نداره و نتیجه میمونه.
امتیاز 4.69 از 32 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
سلام من وقتی رژیم روشروع میکردم همسرم میگفت اگر۸برش نان لواش برات دکترنوشته طبق همون اندازه بگیروباقیچی برش بزن اگرغذاهایی رو نوشته چون کالریش حساب شده همونارودرست کن اگرمقداربرنج ۸یا۱۰ قاشق سرخالی هست همونو بریزبخورمن گاهی یجوربرمیداشتم بیشتربودیا مقدارپنیربایدبه اندازه یک قوطی کبریت باشه مقدارگوشت دوتیکه کوچیک ومرغ یک ران کوچیک شیرینی حذف چربی محدود بادوقاشق روغن غذادرست کن چقدرروترازومیرفتیم واون عددهامارواز ادامه منصرف میکرد اگرمیخواستیم به مهمانی بریم جوری رفتارمیکردیم که نگن بخاطررزیم زیادنمیخوره مجبوربودیم بخوریم وعذاب وجدان بگیریم چقدرازخوردن هاترس داشتیم ورزش هاهم کمک چندانی نمیکرد رژیم اگررها میشد چون دوباره پرخوری میکردیم چاقترمیشدیم تنفر ازرزیم خودش عامل چاقی هست رژیم براذهن ناخوداگاه حکم زندان روداشت وقتی گفته میشد نون وبرنج حدف ماحریص ترمیشدیم ودوست داشتیم بیشتربخوریم رزیم رو همیشه میگفتن مساوی با گرسنگی همین گرسنگی چقدربدن رومیبردتوفازقحعطی متابولیسم بدن پایین میومد وچربی هاروذخیره میکرد وما چقدرحسرت اندام ادمهای متناسب رومیخوردیم ونمیتونستیم یک لباس دلخواه بخریم وبپوشیم کلا میگفتن لاغری کم بخورید بیشترورزش کن من میدیدم افرادی بخاطرعروسی خواهری یابرادری رژیم سخت میگرفتن وحالشوبدمیشدمیرفتن زیرسرم نمیدونم چرا برالاغرشدن اینجور تعریف شده به بدنت سخت بگیر کسی نگفت رزیم یعنی محدودیت ازهرنوع موادغذایی ایجادرعب ووحشت درذهن ولی استاد اومدن این غول رژیم رو گذاشتن اززندگی ماچاقها کنار گفتن چاقی ازذهن شروع میشه نه توبشقاب ذهن باید بیاداموزش ببینه تغییرکنه فرمول هاش بسمت متناسب شدن تغییرکنه غذاها قدرت ندارن این افکارماهست به غذاقدرت میده اونم بافکرکردن تواین مسیرنه رژیم هسن نه عرق ریختن همچی میخوری اونم ارام نه تندتند وطعم ومزه هرچیزی رومیخوری حواست باشه لذتشوببر کسی متوجه نمیشه لاغری باذهن رویادمیگیری چون باخیال راحت همچی میخوری بما تمرکز داشتن رویاددادن لاغری روبراذهن اسان کردیم دهن ناخوداگاه مثل یک بچه هست ازتنبیه خوشش نمیادولی عاشق تشویق هست اون حالت تنبیه رژیم گرفتن بودحالت تشویق لاغری باذهن مایادگرفتیم بابدنمون رفیق باشیم نجنگیم یک تصویرسازی ذهنی انجام بدیم ازافکارمنفی دوری کنیم بزاریم ذهن توارامش باشه هرروزفایل گوش کنیم وتمرین انجام بدیم عجله نداشته باشیم برالاغرشدن جلوایینه نریم هی نگاه کنیم درطی مسیرلیزنخوریم ناامیدنشیم به مسیرادامه بدیم
سلام استاد
من از وقتی به دنیا امدم چاق بودم با وزن 5/5 مادرم همیشه میگفت من خیلی چاق بودم و از عکسهای کودکی من هم مشخصه و با این باور که من ارثی چاقم تا سن 48 سالگی با این باور اشتباه زندگی سختی را گذراندم و بارها با خودم میگفتم چرا من باید دراین خانواده چاق به دنیا بیام و همیشه عمه ی بزرگ خودم را به عنوان الگوی چاقی بیشتر خود درذهنم تصویر سازی میکردم و جالبه خیلی از رفتارهای من هم به عمه بزرگی کشیده
من در طول این 48 سال سن بارها رژیم گرفتم و هر بار بعد از مدتی از رژیم خسته میشدم و ان را رها میکردم و بارها بعد از رژیم دوباره چاقتر میشدم و
با بی اعتمادی و بی انگیزگی بیشتر پرخوری میکردم
وقتی رژیم را شروع میکردم با خودم میگفتم من اینبار موفق میشوم و با انگیزه شروع میکردم اوایل خوب پیش میرفت و مقداری از وزن من کم میشد ولی در گوشه ای از ذهنم همیشه این حرف تکرار میشد تو نمیتوانی لاغر بشی و به وزن دلخواهت برسی چون ارثی چاقی و بعد از مدتی دوباره رژیم را رها میکردم و با خود تکرار میکردم من بی اراده ام و نمیتوانم درمقابل غذا نخوردن خودم را کنترل کنم و خود را سرزنش میکردم و دوباره بعد از مدت کمی به وزن قبلی و حتی بیشتر برمیگشتم
من انواع رژیمهای سخت – سرکه ی سیب ناشتا – قرصهای دست ساز برای چربی سوز- باشگاه برای ورزش چربی سوزی – پیاده روی زیاد و عرق ریختن و….انجام میدادم و همیشه با خودم میگفتم چرا من نباید مثل همسرم و طایفه ی انها همه چیز بخورم و لاغر باشم و بارها میدیدم انها خیلی بیشتر از من میخورند ولی لاغر هستند و همیشه خود را سرزنش میکردم که چرا من نمیتوانم مثل انها باشم و کجای کار میلنگه ؟
و من در سال 1402 با این سایت آشنا شدم و خدارا شکر متوجه شدم من از طریق باورهای چاقی روزبه روز چاقتر شدم و دانستم افراد متناسب اصلا درهنگام غذا خوردن ترس از چاقتر شدن ندارند و غذا را با فرمول چاقی نمیخورند درنتیجه لاغر هستند من به مدت 2 سال 20کیلو از وزنم را کاهش دادم و اصلا خودم را وزن نمیکردم مگر در موقع دکتر رفتن ان هم چاره ای نبود و خدارا شکر نصف اضافه وزن را از دست دادم به راحتی چون واقعا با شور و شوق زیاد فایلها را گوش میدادم و تمرینات را انجام میدادم و به وزن 85 رسیدم و میدانستم من نباید خود را وزن کنم یک بار جایی خودم را وزن کردم و دیدم به وزن 90رسیدم بسیار ناراحت شدم ولی وقتی دقت کردم دیدم کمی از سایت فاصله گرفتم و هرروز با شور و شوق میثاق نامه را نمیخوانم تا الگوی ذهنی من در ذهنم تقویت شود و میدانم چون من الگوهای ذهنی لاغری را درذهنم مرور نکردم الگوهای ذهنی چاق کم کم پررنگ شدند و باید اصلا به این موضوع توجه نکنم و به قول استاد فقط دراین مسیر استمرار داشته و ادامه بدهم تا به وزن دلخواهم برسم چون عجله کردن و احساس بد داشتن یکی از موارد مخرب برای لاغر نشدن دراین مسیر است و من دارم هرروز تلاش میکنم دوباره به ان شور و شوق اولیه برسم و بتوانم این اضافه وزن باقی مانده را از بین ببرم
ما در طول رژیم گرفتن خیلی از لذتها و خوشیها را از خودمان دریغ کردیم ولی خدارا شکر دراین مسیر ما هرگز از چیزی محروم نشدیم و برعکس با خوردن خیلی از چیزهایی که قبلا اصلا نمیخوریم لذت بردیم و دانستیم که غذا مارا چاق نمیکند تفکر و باور به غذا خوردن است که باعث چاقی درما میشود
و خدارا شکر تجربه ای که از گذشته گرفتم که گرسنگی دادن به خودمان و فشار و سختی با ورزش و رژیمهای سخت هرگز باعث لاغر شدن ما نمیشود بلکه بدن حالت تدافعی به خود میگیرد و هرچیزی را که ما میخوریم ذخیره میکند ومارا چاقتر میکند پس ما باید نحوه ی درست غذا خوردن یعنی به اندازه خوردن و دریافت پیغام سیری را یاد بگیریم تا با درست غذا خوردن به مرور زمان به فرد متناسب تبدیل شویم و با تصویر سازی و رویا پردازی در ذهن وزن ایده ال خود را در ذهن به وجود بیاوریم تا احساس ما خوب و عالی شود چون ذهن اصل را ازبدل تشخیص نمیده ووقتی ما به لاغر شدن و بودن دران شرایط فکر کنیم و شاد باشیم و با تکرار این تصویر سازی کم کم ذهن مارا به ان قسمت میبرد و ما با مرور زان و بدون سختی لاغر میشویم
من وقتی به وزن ایده الم که 60کیلو است فکر میکنم یک احساس بسیار خوبی در سطح بدنم جریان پیدا میکنه و شاد میشوم و در ذهنم خودم را با این وزن تصور میکنم و لذت میبرم و بارها به خودم میگویم من بالاخره به وزن ایده الم که 60کیلو است میرسم چون دیدم چطور به راحتی من 20کیلو اضافه وزن را از دست دادم من درهیچ رژیمی نتوانستم این مقدار از وزنم را کم کنم و این یعنی مسیر درست و موفقیت امیز
خدایا شکرت که من با این مسیر درست اشنا شدم تا بتوانم بدون سختی و فشار و با اگاهی و احساس خوب به وزن ایده الم برسم خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
سلام و درود
آفرین به شما دوست عزیزم زهرا جان
بهتون تبریک میگم از اینکه تونستین ۲۰کیلو از وزنتون رو کم کنید و در پی ادامه ی مسیر هستین
و اینکه استمرار دارین برای رسیدن به هدف و در مسیر باقی ماندن
به امید اینکه همه ی ماو شما دوست عزیزم به وزن دلخواهمون برسیم 🤲🌺🌿
تنها راه متناسب شدن دایمی و اصولی لاغر شدن از طریق ذهن هستش 👌
منم به این باور رسیدم که هیچ روشی جز این روش وجود نداره 👌
و من هیچ روشی جز این روش رو برای متناسب شدن نمی بینم و قبول ندارم و از واژه ی رژیم گرفتن خندم میگیره و دوست دارم به همه توضیح بدم که تنها راه لاغر شدن دوستی با ذهنه دوستی با جسمه دوستی با تک تک اعضای بدنه
در هر مسیری از زندگی برای رسیدن به خواسته و هدفمون تنها راهش دوستی با آن چیزه
اینکه بتونیم یه سبک زندگی عالی داشته باشیم اینکه بتونیم تو شادی و احساس خوب متناسب بشیم اینکه متناسب شدن یه راه آسونه
رژیم به آدم ترس و نگرانی میده رژیم یعنی محدودیت در هر چیزی محدودیت در غذا محدودیت در مهمانی محدودیت در شادی محدودیت در آرامش
فقط کافیه هر روز در این مسیر باشیم تا اون باورهای محدود کننده اون باورهای که از بچگی در ذهن ما جای گرفته به مرور با باورهای درست جایگزین بشه و یه سبک زندگی عالی رو تجربه کنیم
سلام به دوست عزیزم مریم خانم
از شما ممنون و متشکرم بله من برای اولین بار توانستم از طریق لاغری با ذهن ۲۰ کیلو کم کنم و چقدر از این بابت خوشحالم و انشاالله با استمرار و تعهد داشتن در این مسیر ۲۰ کیلو باقی مانده را کم خواهم کرد و به وزن ایده آل خودم یعنی ۶۰ کیلو خواهم رسید فقط باید عجله نکنیم و دراین مسیر استمرار داشته و تمرینات را به خوبی درک و اجرا کنیم انشاالله شما دوست عزیز هم به وزن ایده آل خودتان خواهید رسید . یا حق 🤚🤚🤚🤚
نشان های دریافت شده
سلام قبلا تامیگفتن چاقیدیه فکری بکنیدزودمیرفتیم سراغ رژیم ورزش وچقدربرنامه سخت بودمن خودم بزوراجرامیکردم همش محدودیت مقدارغذاهاکم ومنع شیرینی وما بعدمدتی رهامیکردیم رزیم رو انگارسازگاری نداشت باذهن ناخوداگاه. رژیم بمروربدن روضعیف میکرد وپوست روشل میکرد همون گرسنگی بزرگترین ضربه بودبرابدن ما جسم نباید زیرفشارباشد دهن بایداموزش ببینه چطوررفتارکنه وقتی ذهن وجسم هماهنگ شدن لاعری شروع میشه الانم درمسیرتناسب ذهنی هستیم اصلا بدنبال برنامه رژیمی نباشیم باید اموزش هارودنبال کردهرچه بیشترتومسیرباشیم بیشتردهن اصلاح میشه
به نام خدا
سلام خدمت شما عزیزان
تا حالا چند بار رژیم گرفتی ؟
خب راستش بخواین من هیچوقت رژیم کاملی نگرفتم حتی وقتی خواستم به صورت جدی تا آخرش برم نتونستم زیاد ادامه بدم
برام سخت بود که محدودیتی غذایی داشته باشم
یادت میاد چند سالت بود رژیم گرفتی ؟
راستش یادم نمیاد فکر کنم در دوره نوجوانی بوده
چه چیزی باعث رژیم بگیری ؟
در واقع وقتی دیدم ورزش کردن کافی نیست تصمیم به رژیم گرفتم که تا آخر ادامه ندادم
دیدگاهت رو درباره اولین رژیمی که گرفتی بنویس، چی شد؟
من فقط یه بار رژیم گرفتم که ناموفق بود و ادامه ندادم
وقتی رژیم گرفتی، چه چیزهایی از زندگیات حذف شد؟
خب ببینید وقتی رژیم میگیرید از خیلی چیزای که بدن لازم داره محروم میشیم و باعث میشه بعضی ها تحمل کنند و بعضی ها نه
چند بار رژیم گرفتی و بعد ولش کردی؟
یه بار
چه احساسی داشتی وقتی رژیم رو شروع میکردی؟
اولش احساس خوبی داشت ولی به مرور زمان نه این حس خوب عوض شد و تبدیل به نامیدی و…شد
چه چیزهایی رو در طول رژیم از خودت دریغ کردی؟
غذاهای که دوست داشتم و محدودیت غذایی که باعث میشد احساس ضعف کنم
و مهمتر از همه: الان چه درسی از اون تجربهها گرفتی؟
یاد گرفتم رژیم گرفتن و ورزش کردن …کافی نیست بلکه چاقی باید از ریشه درست بشه یعنی از طریق ذهنیت ما..
نشان های دریافت شده
سلام خدمت دوستان و هم مسیران عزیز
سال ۸۲ هنوز ۳۰ سالم نشده بود که بیکباره از عکسهایم متوجه شدم چقدر چاق شده ام به مذاقم خوش نیامد واصلا با هیکل جدیدم حال نمیکردم اگرچه سالها بود پرخوری میکردم ورفتار مناسب غذایی نداشتم اما کاملا متناسب بودم ولی ناگهان پس ازازدواج بخاطر باور چاقی پس از ازدواج چاق شدم
ازآنجا اولین رژیم های کوتاه مدت ومقطعی ومحدودیت ها شروع شد ورزش کردن وعرق ریختن شام نخوردن نون
نخوردن اما زمانی نمیگذشت که همان آش وهمان کاسه روز از نو وروزی از نو دوباره خوردنهای زیاد وچاقی های بیشتر
حتی بارها گفته ام سال ۸۴ با دوره یی بیش از۱۵ کیلو کم کردم ولی چون محدودیت داشت پس از ۹ ماه دیگر دوام نیاوردم و دوباره مثل کسی که از بند رها شده خودم رو رها کردم وشروع کردم به تلافیه روزهای محدویت
اما هرگز از بدنم راضی نبودم و اعتراف کنم که پرخوری برایم لذت بخش بود حداقل درهنگام خوردن اما پس از خوردن طبق معمول احساس بد بودوتحقیروسرزنش حودم
تین روند ادامه داشت تا اوایل سال ۹۹ که با دوره آشنا شدم اما باور نمیکردم وذهنم مقاومت میکرد یادش بخیر اوج کرونا بود
ولی بلطف خدا اوایل ۱۴۰۰ بطور جدی شروع کردم آمدم که لاغربشم اما جهانی دیگر بسویم بازشد دیگر شیفته وعاشق مسیر شدم وآگاهیها را میبلعیدم
راستش آمدم که لاغربشم وبرم اما درک کردم رفتنی درکار نیست اینجا خودزندگیست نوعی دیگر از زندگی رفتار های جدید ارتباط جدید با خدا و احساس خوب را درک کردن وزندگی کردن اینجا شد خانه امن من اگرچه بالا وپایین داشته ولی ماندم راستش دیگه دست خودم نیست عاشق اینجا بودن شدم
سپاس از خدای مهربان واستادعزیز که بعنوان سردمدار و مبدع این روش معلم وراهنمای من شد
واما جمله و آگاهیه ناب وعالی و جدیدی که اخیرا استاد خیلی به آن اشاره میکنند
تفاوت رژیم و سبک زندگیست
حالا که خوب نگاه میکنم افرادی را پیدا میکنم که سالهاست درست رفتار میکنند اگرچه حتی پبشینه ی ژنتیکی چاقی دارند
اما خوب که دقت میکنم وازنزدیک مشاهده میکنم آنها منع ومحدودیت غذایی دارند نه ازروی اجبار و ترس وهمراه با عدم آرامش بلکه از روی احترام بخود وبدن خود گذاشتن
وخود را دوست داشتن و در یک سبک بالا وسطحی دیگر رفتارهایشان را کنترل میکنند وقتی چیزی را نمیخورند کاملا پیداست که برای خودشان ارزش قائلند واصطلاحا روی ذهنشان کاملادتسلط دارند دیگر پشت این محدودیت حرص وجوش وطمع و خودازاری نیست بلکه عشق است و وقار و سبکی نو از زندگی واین واقعا لذت بخش است دست یابی به این نوع رفتار وافکار بسیار اگرچه خیلی آسان نیست اما دورازدسترس نیست
بنظرا اخیرا تمام تلاش استاد ودست نوشته هایشان دستیابی ورسیدن به این نوع رفتار وافکار میباشد
ودرک درست آن و تشخیص و تمایز آن بارژیم میباشد
درواقع درک تفاوت این سبک درست زندگی ورفتاروافکار صحیح غذایی با رژیم ومحدویت بسیار مهم است
اختلاف وخط و مرزشانرمانند مویی نازک است که کمی عدم آگاهی انسان را به بیراهه میبرد
خوب بخوانید تا در اعماق وجودتان رخنه کندو عمل کنید
نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربون
سلام ب استاد عطار روشن وهمه دوستان هم مسیر
یادم هست اولین بار که رژیم گرفتم داشتم آموزشگاهی که داشتم آموزشی میدیم فردی خوش پوش خوش هیکل که با ۵ بار زایمان فقط،خیلی کم شکم داشت اون افرادی که تواموزشکاه بودن همه لاغر خوش هیکل بودن وتنها فرد اون گروه که جاق بود من بودم محیط این مکان وصحبت افراد برای خپش،هیکلی خوشپوش بودن اولین جای بود که من تمایل پیدا کردم مثل بیقه باشم با دیگران فرقی انچنانی نداشته باشم چون حس میکردم که تواین مکان بودن اولین چیزی که جلب توجه میکنه وزن و تیپ افراد هست پس شروع کردم به کم خوری کردن شام حذف کردن وحسابی لاغر شدم که سرپرست آموزشگاه وفتی من حسابی لاغر شدم گفت که اموزشکاه من نه تنها افراد رو آموزشی ارایشکری میده هم افراد لاغر هم خوش پوش میکنه و این تشویق اون روز به وذهنم وجسم چسبید وحسم بهش خوب بود که استادم کارم از تو چند جنبه از من تعریف خوب داره انجام میده و این شد یی روش که بارها وبارها از این روش استفاده کردم تا زمان کوتاه وزنم حسابی،کم میشد واین چرخه مثل یی مسکن کوتاه مدت جواب میداد
برای لاغر شدن حتما یا باید کم بخورم ویا باید بخش از مواد حذف کنم و یا باید کنارش ورزش انجام بدم اینها تو طی زمان به برنامه اول اضافه شد ورژیم گرفتن تو ذهنم به این شکل کسترش پیدا کرد و خودم اصلا متوجه نبودم چرا برنامه لاغر شدن داره بیشتر میشه اکه باره اول فقط با کم خوری بود باره بدی شام حذف کردن بهش اضافه شد مثلا یی دوست یی فردی می گفت این برنامه من باهش وزنم کم شده من باره بدی از برنامه اون فرد به برنامه خودم اضافه می کردم فردی دیگه میشنیدم این کار انجام بدم بیشتر بهتر لاغر میشم من توکار بدی اون به برنامه اضافه میگرد وکه زودتر لاغر بشم و واقعا لاغر میشدم
ولی از یی زمانی دیگه هرجه قدر سن برنامه کسترش میدادم کمتر لاغر بیشتربه سرعت بر کشت وزن رو همراهش بود ولی این دوسال اخر فبل ازورد به سایت دیکه تو ذهن این برنامه پاسخ گو نیود فقط یی سختی بود که جوابش بر کشت وزن بیشتر بود واین کار جرخه معیوب قدرتش خودش تو ذهن از دست داده بود جقدر دیکه میخواستم میزان غذام کاهش بده تو بشقاب حجم غذایی خیلی کم ومن تازه حس خوب باشه که من لاغر بشم همه دست به دست هم داده یی جند سال آخر دیگه خسته شده بودم عملا کاره خواستی انحام نمیدم وزنم خیلی بیشتر شده بود وکارم پرخوری وحس بد بیشتر وزن بیشتر بودن حرکت تندتر درد مفصل بیشتر تعداد دارو بیشتر و بیشتر حس روحی خرابتر تحربه هر روزم بود
یی حای دیکه فشار اطراف از وضعیت من بهش اضافه شد که حریان عمل کردن دو مورد بهش داشت اضافه میشد که اصلا واصلا من این دوعمل نه دوست داشتم و نه دلم میخواستم حتی برای راهایی ازاین مشکلات انجام بدم حسم براش بد بود میدونستم با این حس بدی که دارم حتی اون دو عمل پاسخ گو نیست دیگه تسلیم واقعی شدم از خالقم همین مسیر که ساله های زیادی تو ذهن اون پرورش میداد نمی دوستم اصلا همجین مسیری ایا واقعا هست بهش رسیدم فقط تو گوگل زدم ایا کسی هست که به ذهن لاغر شدع باشه خودم تو سایت دیدم
دنیای من کاملا عوض شد و از بودن. تو تناسب فکری لذت وارد زندگیم میکنم حال روحی عالی ارامش،خیال امنیت مسیرم وهرجیز خوبی که تمایل داشتم داشته باشم به شکل یی بسته کامل بهش رسیدم وداره هی بسته هدیه بزرگ بزگتر میشه وبه شکر خدایی عزیزم خودم موفق میبینم ارامش خودم باعث بهبود رابطه اول شد این بخش هی داره کسترش پیدا میکنه عشق علاقه به خودم بسیار افزایش پیدا کرده خودم ومسیرم وکارم برام بی نهایت با ارزش هست کم شدن وزن دارم خوشحال هستم اگه اشتباه دارم سعی خودم بهبود بیشتر وبر طرف کردن هست پس خدا سپاس گزارهستم که تومسیر عالی من هدایت وحمایت کرده که من دارم با عشق علاقه فقط دارم ازمسیری که دورنش،هستم لذت به زندگیم وارد میکنم حسم عالی هست
دوشب فبل مهمان دخترم بودم وفتی داشتم ازپله ای خونه دخترم با راحتی بیشتر بالا میرفتم دختر به استقبال امد اولین صحبت دخترم برام خوشایند بود گفت مامان سرعت راه رفتن بالا رفته خیلی خوشحال شدم سال فبل خونه دخترم رفتم اون بار هم دخترم کوچیکم وهم پسرم کمک کردن تا توانستم این چند تا پله با سختی زباد بالا برم ولی این بار با کمک خیلی کم دامادم بیشتر توانی خودم قادر شدم هم زودتر وهم بهتر بالار برم موقع امد پایین هم تعداد بیشتر رو توانستم با پای خودم بیا پایین برام شادی آور هست
من و تو بخش،چاقی از همین تغیبرات کوچک خودم که براش ارزش گزاشتم تغیبرات وزنی من شروع شد هرجی این تغیبرات کوچک تو نکاه خوب مفید دیدم بهش با حس خوب توجه کردم باعث شروع لاغری من با کمک خدای عزیزم و مغزم به مرور وزن کم میکنم از نگاه من عالی هست بر کشت وزنی به شکر خدایی عزیزم نداشتم این از همه مهمتر هست و از مسبرم دارم بی نهایت لذت میبرم پس من باخیال.راحت از دریافت فقط،زمان این بین رو طی میکنم و به مرور تو دریافت لاغری تناسب فکری و سلامتی جسم درحال افزایش هست
یی سوال جالب تو دوره پیش رفته تو فایل تصویری داشتید ولی به شکل توضیحی اون فقط،گفتید آخرش من از خودم سوال کردم که جرا باید ادامه بدم موضوع فایل برای،من این شد و توجه خوب به بخش،رسیدم که جرا من هفته سه بار خودم به دیدن فایل جدید عادت دادم باره بخش،منفی یادآور میشه که دوستانت یاد گرفتن رفتن توکه داری خوب تکرار میکنی تمرین میکنی بیا از سایت بیا بیرون دیگه این بخش ادامه نده متوجه شدم که من. دارم سطح اطلاعات که دارم بالاتر میبرم واین برای بخش منفی من خوب نیست که اون داره به من یاد آور میشه بیا بیرون که دست باز باشه برای منصرف کردنم وکم کم راهکار دیگه رو اجرا کنه من به این راهکار با بودن جواب نه دادم اون میخواند ارام ارام وزیر پوستی من ازمسیرم دور کنه که من با بودن تو سایت و تکرار و تمرین دستش به شکر عزیزم باز نزاشتم که هرکاری که دوست داره انجام بده خدایا شکرت که هستم دارم ادامه میدم همین بی نهایت اهمیت داره
خدایا ازت بی نهایت تشکر و سپاس گزار هستم
خدا پشت وپناهتون یا حق حق نگه دارتون
نشان های دریافت شده
سلام استاد ، ممنون از این فایل عالی ، متن رو خوندم می خواستم ۵ ستاره بزنم ولی اشتباها یکی ثبت شد…چطوری درستش کنم ؟
اشکال بعدی اینکه فایل صوتی باز نشد حالت کمرنگ داره دگمه play کار نمی کنه …..
ممنون از شما
سلام و درود
امکان اصلاح ستاره وجود ندارد
فایل صوتی مربوط به این نوشته نبود و حذق شد و موزیک بی کلام به جای آن قرار داده شد.
مرسی اطلاع دادید
نشان های دریافت شده
سلام استاد وقت بخیر
خواهش می کنم اطلاع رسانی وظیفه اس …من هنوز جریان این ستاره هارو نفهمیدم …گاهی میشه یکی یکی همه ارو رنگی کرد گاهی به محض کلیک روی یک ستاره بقیه اش قفل میشه …نمی دونم چرا اینجوریه مثلا همین دفعه از سمت چپ شروع کردم ولی بقیه ستاره ها قفل شدن…
فایل صوتی این جلسه ، قراره دوباره فعال بشه یا خیر ؟ قبلا گوش داده بودم خیلی عالی بود خیلی دوست داشتم دوباره گوش بدم
سلام و درود
سیستم ستاره های بخش دیدگاه با ستاره هایی انتهای هر مطلب تفاوت داره
ستاره های دیدگاه رو می شه یکی یکی انتخاب کرد ولی ستاره مطالب رو اولین کلیک انتخاب نهایی خواهد بود
فایل صوتی مربوط به این بخش نبود و حذف شد
نشان های دریافت شده
مرسی استاد ، ممنون ،
نشان های دریافت شده
سلام🙂
چقدر لذت بردم از اینکه فایل صوتی مربوطه رو زیر مقاله رژیم گذاشتین …آهنگ آخر فایل هم که دیگه عالیییییی👌👌👌
من خودم یه بار از کارشناس تغذیه برنامه یکماهه گرفتم یه بار هم خودم با کم کردن برنج وزنم رو کمی کم کردم همین…
همین دوبار هم محدود و موقت بود و دقیقا هم طبق برنامه پیش نرفتم و هرچی خودم خواستم به جای اون غذا یا میان وعده گذاشتم
و همیشه در ذهنم از کلمه رژیم بدم می اومد چون بارها در اطرافیانم دیده بودم که برای لاغر شدن انواع و اقسام رژیمهای مختلف رو امتحان میکردن کمی از وزنشون کم میشد دوباره چاق میشدن و دوباره یه مدل دیگه ای از رژیم رو شروع میکردن و باز همین روند تکرار میشد الانم هیچ کدوم در واقع لاغر نیستن با وجود همه رژیمهایی که گرفتن😶
کلمه رژیم در ذهن من معادل محدودیت ،محرومیت و لذت نبردن هست در زمانی که همه دارن با لذت و آزادی از نعمت خوراکیها استفاده میکنن😑
و چون آزادی رو دوس دارم و خوردن برام لذت بخشه و به خاطر خاطراتی که از اطرافیان در زمان رژیم دارم (اینکه مقدار مشخص باید میخوردن مثلا یه کف دست نان ،یا ۱۲ تا قاشق برنج ،یا یه نوع غذای متفاوت وبیمزه از سایر افراد،ناراحتی و اعصاب خوردیهاشون وگریه هاشون،خورد شدن اعتماد به نفسشون جلوی بقیه وقتی همسر یا پدر مادرشون تذکر میدادن تو کمتر بخور یا اینو نخور با این طرز فکر که اونا دلسوزش هستن،اینکه چشمشون به غذای خوشمزه بقیه است ولی باید غذای بی مزه خودشونو بخورن،حتی به جای چای دمنوش تلخ و بدمزه بخورن….)یا افتادگی و تیرگی و چروک شدن پوست افرادی که با رژیم لاغر شدن ومن ابنو دوس نداشتم و شادابی و روشنی و جوانی پوست رو دوس داشتم
همه اینها باعث شده بود که من هر کاری برای لاغری انجام بدم به جز رژیم گرفتن
مثلا انواع ورزشهای سخت رو در باشگاههای مختلف ثبت نام میکردم و با تعهد هم دوره هارو تموم میکردم به موقع میرفتم و تا آخر ساعت باشگاه هم حرکات رو انجام میدادم یعنی کم کاری نمیکردم یا بعدها به مراقبه و ای اف تی و سوجوک تراپی و…. رو آوردم چون نمیخواستم رژیم بگیرم از اونطرف چاقی هم منو آزار میداد و جالبه همیشه در ذهنم دنبال راهی بودم که منو لاغر کنه بدون رژیم😁😏
وبالاخره خداوند خواسته ام رو اجابت کرد و با لاغری با ذهن آشنا شدم
عاشق این بودم که روشی هست که نه رژیم داره و نه ورزش 😏😍 ونه حتی پیاده روی💃
و یاد گیری هست از طریق گوش دادن فایلها و ….برای من دیگه بهشته عاشق یادگیری ام و عاشق فایل گوش دادن
برای همین بعد از این مدت هرگز برام خسته کننده نبوده و با اشتیاق روزم رو با سایت تناسب فکری شروع کردم
تمرینی که در فایل صوتی دادین رو من در همون زمانهایی که یادگیری رو شروع کردم گوش دادم و انجام دادم و به راحتی برام عادت شد توجه کردن به احساس گرسنگی و سیری و برای همین مدتهاست که بعد از خوردن احساس خفگی و پری ندارم در صورتیکه قبلا خیلی زیاد این احساس رو تجربه میکردم البته حس خوب به اندازه نیاز خوردن و تا مرز خفگی خوردن رو تجربه کرده بودم ولی چون غالب تجربه من از خوردن همون خفگی و احساس درد در شکم بود خیلی توجهی نمیکردم
یعنی در ذهن من غذای خوشمزه یعنی خوردن بیشتر برای لذت بیشتر بود
تنوع غذایی هم همین بود مهمانی و دورهمی هم همین ،سفر و تفریح هم همین ،فیلم و سریال هم ، عید نوروز هم ،ماه رمضان و افطاری هم ….. خلاصه همه اینها برای من معنی پرخوری تا درد شکم بود در بعضیها که دیگه دو تا فرمول ترکیب میشد مثل افطار+مهمونی دعوت شدن+تنوع+لذت 😮😮😮
یعنی دیگه خودمو خفه میکردم و بعد هم که نفخ و دلدرد و عذاب وجدان و خواب نرفتن به خاطر پرخوری و…..😑😑😑😑
یادمه بارها بعد از خوردن در مهمانیها میرفتیم پیاده روی که کمی از این غذا هضم بشه بتونیم بخوانیم😁😁😶
و توی این یکسال واقعا من خیلی نادر این حس رو تجربه کردم با اینکه سفر رفتم و مهمانی و تفریح و دورامی با خانواده هر هفته برقرار بوده و من بدون هیچ محدودیت و محرومیت و نخوری و ورزش و پیاده روی و فشار شکم از غذاها لذت بردم 😍 و چقدر لذت بخشه این سبک زندگی🤩🤩
شما هم که فایلهای غذا درست کردن ها و غذا خوردنهاتونو میذارین من خیلی لذت میبرم و حسابی یاد میگیرم ازتون و سبک زندگیتونو الگو قرار میدم و خیالم هم راحت میشه که نفر اول این مسیر که اینطور رفتار غذایی داره پس رفتار منم درسته و باید همینطور باشه با لذت و بدون هیچ محدودیت و محرومیت👌👌👌🤗🤗🤗
به نظر من همه ما افراد چاق به شنیدن این حرفها احتیاج داریم که کسی بیاد برخلاف بقیه بهمون بگه 💫غذا چاق نمیکنه🙂
💫غذا برای نیاز بدنه🙂
💫غذا خوردن لازمه🙂
💫اگه از خوردن حس خوبی داری راهت درسته خیالت راحت🙂
💫لازم نیست چیزی رو وزن کنی یا اندازه بگیری تا ببینی درست خوردی یا نه🙂
💫ذهنت تو رو چاق کرده نه غذاها و شیرینیها و خوراکیها🙂
💫موقع خوردن از غذات لذت ببر به چاقی وکالری و ..فکر نکن🙂
💫برای متناسب بودن لازم نیست نخوری بکشی🙂
💫نیازی نیست حسرت لاغرها رو بخوری چون توهم میتونی لاغر بشی اونم برای همیشه🙂
💫هر وقت گرسنه ای بخور 👌
💫هر وقت سیری دیگه نخور👌
💫غذاها تموم نمیشن همیشه هستن خیالت راحت🙂
💫به جسمت احترام بذار و طبق نیازش بخور🙂
💫خودت رو دوس داشته باش 😊
💫جسمت رو دوس داشته باش😊
💫خودت جسمت رو به این شکل درآوردی پس میتونی به شکل متناسب هم بسازیش قدرت دست توعه🙂
💫خانوادت رو مقصر ندون
💫غذاها رو مقصر ندون
💫تیروئیدت رو مقصر ندون
💫ازدواج و بارداری و بلوغ و سن و بی تحرکی رو مقصر ندون🙂
💫در هر حال تو مهمی و خدا تو رو به اندازه تک تک آدمهای دیگه دوس داره و برای خدا غزیز دردانه ای و فقط کافیه از ذهن خالقت استفاده کنی تا هر چی دوس دازی رو خلق کنی حتی جسم زیبات رو🙂
💫ودر نهایت تو این جسم نیستی توخیلی فراتر از اون هستی خودت رو محدود نکن خودت رو ضعیف نکن خودت رو حقیر نکن خودت رو ناتوان ندون تو از جنس اون حالقی واون بسیار تو رو دوس داره و مشتاقتر از توعه برای رسیدن به خواسته هات 🙂
💫با صبر و با ایمان و با امید و اشتیاق ادامه بده چون مسیر درسته تو به همه خواسته های خوشگلت دونه دونه میرسی 🙂
💫احساس خوبت رو اولویت همه روزهات قرار بده چون همه چیز انگونه که تو میبینی نیست ممکنه ظاهر یه اتفاق خوب نباشه ولی باطنش خیلی زیباست تو رو بزرگ میکنه تو رو به خودت نشون میده تواناییت رو بهت یاداوری میکنه و تو رو به اصل و ذات خودت نشون میده🙂
ممنونم که اینها رو بهمون میگید و زندگی رو برامون زیباتر کردین شما دستی از خدا هستین برای کمک به آدمهای چاق که خودشون و زیباییشون رو فراموش کردن🙏🙏🙏💐💐💐
نشان های دریافت شده
دوست خوبم زهرا صابری سلام
فقط می تونم بگم عااااااالی نوشتی .
آفففففففرین 👏👏👏👏👏👏👏👏👏✌✌✌✌✌✌✌✌✌✌
سلام دوست عزیز
از خوندن نوشته شما لذت بردم
چقدر خوش احساس بود
خدا رو شکر که انقدر عالی در مسیر صحیح در حال پیش رفتن هستیم
منتظر خبرهای عالی شما هستم
نشان های دریافت شده
سلام استاد بسیار سپاسگزارم از نظرتون
امروز که برای قدم بعدی وارد سایت شدم وقتی پاسخ شما رو دیدم یه لبخند بزرگ کل صورتم رو گرفت 😊
انگار تایید شما ما رو مطمئنتر ودلگرمتر میکنه برای ادامه دادن👌👌
ممنونم که هستین و مثل یه مربی خوش اخلاق انرژی میدین🙏🙏🙏💐
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیز و ممنون از زخمت های شما ،،متاسفانه خیلی از ما این مشکل را داریم که فکر میکنیم نباید ته ظرف غذایی باقی بمونه و عادت داریم تا انتهای غذا را حتی اگر سیر شدیم بخوریم و این عادت ،از ترس از اسراف در وجود ما شکل گرفته که از کودکی به ما آموزش داده شده است و فکر میکنیم اگرمثلا سه قاشق از غذای ما مونده باید به زور بخوریم که گناه نشه و من تعهد میکنم که از این لحظه این عادت را کنار میگذارم و بدون اهمیت به باقی مانده غذا هنگامی که پیام سیری را دریافت کردم از غذا دست میکشم و با این کار حس رضایت از خودم در وجودم شکل میگیره و حس و حالم خوب میشه و در مسیر سریع تر به هدف خودم میرسم ..و یک موضوع دیگه ای که برام جالبه این هست که من موقع دریافت پیام سیری سریع به خودم میگم غذا که چاق نمیکنه پس بیشتر بخور و این حرف باعث میشه من بیش از حد نیازم بخورم و خب این اصلا خوب نیست ،،پس سعی میکنم به خودم بگم اره غذا چاق نمیکنه اما چه دلیلی داره وقتی سیر هستی بیشتر بخوری؟؟این کار که سودی نداره و اینگونه دیگه به غذا ادامه نمیدم .من مطمئن هستم این راه درسته و کوچیکترین شکی ندارم و از خداوند مهربان ممنون هستم که در این راه من را هدایت کرد.
نشان های دریافت شده
سلام دوست عزیز
بله درسته غذا قدرت چاق کنندگی نداره اما به عنوان یکماده ی انرژی زا برای بدنه وقتی ما روی سیری به بدن غذا برسونیم انرژی تولید شده اضافی می آد و بدنناچار میشه اونو در اندامها ذخیره کنه . …ولی اگر ما حد سیری رو رعایت کنیم و حتی نزدیک به سیری دست از غذا برداریم قطعا متناسب میشیم بدن مواجه با انرژی اضافی نمیشه ….حالا اینکه چرا ماچاقها به غذا حریص هستیم و مقدار زیادشو دوست داریم دلایل روحی و فکری داره …. که بزرگترین علت اون اعتیاد به غذاهاست مثل اعتیاد به الکل یا تریاک و از این قبیل خصوصا اعتیاد به شیرینی ها و غذاهای نشاسته ای …..ما باید به اعتیاد آور بودن غذاها فکر کنیم و نسبت بهش حساس بشیم و پایه های فکری این نوع وابستگی رو از بین ببریم …..
نشان های دریافت شده
سلام دوستان همراه سلام استاد گرامی …..دوستان من از بچه های دوره ۱۳ گام تا سیزده به در هستم و دارمبه تمرینها ادامه می دم در تمرین گام سوم خواستم برای سومینروز در گام سومبنویسم که متعهد می شوم امروز به اندازه ی نیازم مواد غذایی مصرف کنم به فکر فرو رفتم آخه با چه معیار و ملاکی بفهمم اندازه ی نیازم چقدره ….اگر من بلد بودم که اینحد رو تشخیص بدم الان در این وضعیت نبودم سه بار نوشتممن متعهد می شوم که به اندازه غذا بخورم اما بلافاصله هم از خودمپرسیدم اما چطوری با چه معیار و ملاک و پارامتری یادم افتاد که چند ماه پیش از یکی از دکترهای تغذیه برنامه رژیم فلانمقدار کالری رو گرفته بودم گفتم خوبه همونو ملاک بگیرم و اصلا دوباره با رژیم آشتی کنم و اینقدر بد بهش نگاه نکنم و بد برداشت نکنم …خلاصه که تصمیمم به اجرای بندهای تعیین شده در برنامه رژیم بود که چشمم خورد به این مقاله که دارم براش دیدگاه می نویسم چون کلمه رژیم توش بود گفتم من اینو چند ماه قبل خونده بودم بذار این بار فایل صوتیشو گوش بدم دقیق بشم ببینم استاد نظرش چیه که به حقایقی در مورد رژیم رسیدم که حکم رسیدن به گنجینه داشت …و باعث این دیدگاه رو هم در تمرین گام سوم بنویسم هم در اینجا دوباره نویسی کنم برای شما دوستان و منتظر جوابیه استاد می مونم ……
استاد سلام ممنونم که گام به گام در کنارم هستی چقدر وجودتون ذی قیمته خدایا سپاسگزارم که از بین تعداد افراد چاقی که در خانواده و فامیل هستن منو انتخاب کردی که نه تنها خودم با بهترین و آسانترین روش در جهان متناسب بشم بلکه نمونه عینی باشم برای خانواده ام دوستان و آشنایانم حتی همسرم ….من منتظر موفقیتم تاهم خودم لذتشو ببرم و درست زندگی کنم هم درسی باشم برای سایرین
استاد از اینکه نوشتید از دیدن مقدار کالری های چند جور رژیمی که دکتر …….برام دیکته کردن و به دستم دادن حالنون بد شد معذرت می خوام باور کنید خودمم اشگم سرازیر شد دلم برای خودم سوخت که چاقی من باعث شد برده ی دکترها و مشاورین تغذیه اشون بشم .در حقیقت من با رژیم گرفتن که دستورشو اونا می دادن خودمو تحقیر کردم شدم یک فرد نادان و بی اراده که نمی دونم چه ساعتی باید تغذیه داشته باشم و چه موقع دست از غذا خوردن بکشم و اونا باید بگن کافیه و فلان ساعت میانوعده بخور و به دستور اونا منتظر فلان ساعت باشم تا ناهار یا شاممو بخورم یعنی حالا که فکر می کنم می بینم دقیقا به شکل یک برده رفتار گردم پول می دادم که برده باشم یه برده ی قابل ترحم که نمی دونه با بدبختیش چطور باید کنار بیاد من از خودم خجالت می کشم که اینجور شخصیت خدایی خودمو کنار زدم و برده وار تسلیم دستورات اربابان تغذیه و رژیم شدم ……..استاد یکدنیا ممنون از این فایل بی نظیرتون …..من چند روزه که فهنیدم که رژیم گرفتن رمز طلایی چاق شدنه پس رژیم نگرفتن و به خود اعتماد کردن و روی پای خود ایستادن و به خود احترام گذاشتن و به نیاز بدن پاسخ صحیح و به موقع دادن و با وجود حذف هرگونه رژیم درست غذا خوردن و به پیغامهای گرسنگی و سیری توجه کردن اینها هم رمز طلایی لاغر شدنه …….عادت کرده بودم برای اینکه بدونم کی باید ناهار یا شام صرف کنم به ساعت نگاه کنم نه به میل درونی خودم …..تا به حال طی شش ماه آشنایی با سایت شما چند تا چیزو تعطیل کردم یکیش رفتن روی ترازو که یکی از دلایل چاقی ماهاست اونو گذاشتم کنار ….توجه کردن به آدمای چاق و مقایسه کردن خودم با اونا و سنجیدن که آیا من چاقترم یا اونا ……سایز کردن اندامها اینا مواردی بوده که از زندگیم حذف کردم امروز هم ساعت رو مث ترازو کنار می ذارم دیگهنگاه به ساعت برای اینکه بدونم غذایی بخورم یا نه تعطیل و حذف میشه هر گونه رژیم و محدودیت حذف میشه در عین حالی که نفرتی هم ازش ندارم چون باعث میشه به پرخوری فکر و عمل کنم …..رژیم نه نفرت از اونم نه ……جفتش مخربه و باید حذف بشن …..من آزاد و رها از هر گونه رژیم ومحدویت به بدنم احترام می ذارم و ازش عذر خواهی می کنم که این همه مدت اذیتش کردم و به این حال و روز انداختمش …بدن عزیزم تو کهجایگاه روح خدایی من هستی واقعا متاسفم .دوستت دارم ازت ممنونم که همیشه بد یا خوب در خدمتم بودی و هستی .لطفا منو ببخش .
۲ آذر ۱۳۹۹