💫 آنچه باقی میماند، خودِ ما هستیم و دنیای درونمون!
سالهای زیادی فکر میکردم اگه فقط فلان چیز رو داشته باشم، خوشبختترین آدم روی زمین میشم…
🚗 یه ماشین مدل بالا
🏡 یه خونه رویایی
💰 یه حساب بانکی پُر و پیمون
هر بار چیزی به دست میآوردم، یه ذوق چندروزه داشتم، ولی بعدش؟ دوباره یه حس خالی… یه سوال درونی: “پس اون حس خوشبختی همیشگی کو؟”
✨ به لطف خدا مسیرم عوض شد و کمکم زندگیم شروع به تغییر کرد.
🧹 چیزهایی که نمیخواستم، خودشون از زندگیم رفتن
🎁 چیزهایی که میخواستم، بیدردسر وارد شدن
ظاهر زندگیم خیلی فرق کرد… ولی یه چیز هنوز همون بود: دنیای درونم.
هر چی بیشتر توی شرایط جدید زندگی کردم، بیشتر فهمیدم که شادی و آرامش درونی، با چیزای بیرونی نمیسازه. 🙃
💡 فهمیدم که:
دنیای درون، جنسش از جنس ماده نیست…
پس ماشین و خونه و پول، نمیتونن شادیِ ماندگار بسازن.
🌈 حس خوب پایدار، فقط وقتی میاد که “هنر زندگی در دنیای درون” رو یاد بگیریم.
دنیای درون هم قانون داره! درست مثل دنیای بیرون…
🗑 همونطور که رها کردن زبالهها توی خیابون باعث بیماری میشه، رها کردن افکار منفی توی ذهن هم باعث بههمریختگی درونی و احساس بیحوصلگی میشه.
🎒 من قدیما حتی قبل از رفتن به مسافرت، نگران روز برگشت بودم!
هی فکر میکردم: “بعدش چی؟ دوباره همون روزمرگی؟”
اینطوری اصل سفر رو نمیدیدم! 😞
اما این بار، با دوستانی همراه شدم که سالهاست میشناسمشون…
و وسط همین سفر، انگار یه آینه گذاشتم جلوی خودم.
👀 دیدم چقدر فرق کردم… چقدر نگاهم به زندگی تغییر کرده.
💭 فهمیدم که:
وقتی افکار و احساساتت رو مدیریت نکنی، حتی وسط یه منظره قشنگم حالت گرفتهست.
📘 حالا دارم با فرمولهای ذهنی جدید زندگی میکنم و دنیام واقعاً تغییر کرده.
و میخوام این تجربه رو با شما به اشتراک بذارم. 🌱
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.64 از 42 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

«استخراج 40 قانون ذهنی از قسمت ششم «استفاده از قوانین در عمل»
1. قانون تا وقتی در ذهنم بماند، هیچ اثری ندارد؛ باید آن را زندگی کنم.
2. هر فکری که تکرار شود، تبدیل به باور میشود.
3. باورها واقعیت بیرون را میسازند.
4. هیچ اتفاقی تصادفی نیست؛ هر چیز پاسخی به ارتعاش منست.
5. تمرکز من، سرنوشت من را تعیین میکند.
6. هرچقدر بیشتر به چیزی توجه کنم، همان بیشتر رشد میکند.
7. احساس من، زبان جهان است.
8. حس بد یعنی ناهماهنگی با خواستههایم.
9. حس خوب یعنی در مسیر درستی.
10. ذهن قدیمی همیشه من را به مسیر ترس برمیگرداند؛ هوشیار باش.
11. آگاهی یعنی دیدن بدون قضاوت.
12. مقاومت، یعنی جنگیدن با واقعیت فعلی و درجا زدن در همان وضعیت.
13. پذیرش، اولین قدم برای تغییر است.
14. تغییر درونی، همیشه پیش از تغییر بیرونی اتفاق میافتد.
15. من خالق تجربههای خودم هستم، نه قربانی شرایط.
16. هر لحظه میتوانم مسیرم را عوض کنم.
17. ارتعاش من از حرفهایم مهمتر است.
18. قانون همیشه فعال است، حتی وقتی فراموشش میکنم.
19. دانستن کافی نیست، باید عمل کنم.
20. هر واکنش احساسی، نشانهای از درون منست، نه بیرون.
21. جهان، انعکاس باورهای منست.
22. هرچیزی که در دیگران میبینم، بخشی از ارتعاش خودم است.
23. ترس، فقط نتیجهی تمرکز بر نبود است.
24. ایمان، یعنی باور به دیدهنشدنیها.
25. هر چه را بخواهی اما از روی کمبود، نمیآید.
26. آرامش، نشانهی هماهنگی با قانون است.
27. عجله، ارتعاشِ نداشتن است.
28. سپاسگزاری، سریعترین راه تغییر فرکانس است.
29. وقتی از چیزی میترسم، آن را قویتر میکنم.
30. ذهن من ابزار است، نه ارباب.
31. هر تصمیم آگاهانه، دروازهای برای واقعیت تازه است.
32. توجه به خواسته، انرژی ایجاد میکند؛ توجه به ترس، مانع میسازد.
33. احساس، قطبنمای مسیر منست.
34. هیچکس نمیتواند احساس من را کنترل کند، مگر با اجازهی خودم.
35. جهان دقیق و بیخطاست؛ همیشه طبق قانون پاسخ میدهد.
36. عمل، یعنی هماهنگی بین فکر، احساس و رفتار.
37. عشق، قویترین ارتعاش دنیاست.
38. وقتی در عشق و آرامش باشم، خواستههایم متجلی میشوند.
39. اشتباهکردن بخشی از یادگیری است، نه نشانهی شکست.
40. هر بار که آگاهانه انتخاب میکنم، در حال خلق واقعیت تازهای هستم.
قسمت ششم
گاهی با خودم فکر میکنم چقدر سادهست فراموش کردنِ چیزهایی که قبلاً با تمام وجود فهمیده بودم.مثل وقتی قانونها رو یاد میگیرم، هیجان دارم، حس میکنم همهچی دست منه، اما یههو وسط زندگی، انگار اون آگاهی از لای انگشتام سر میخوره و گم میشه.انگار دوباره ذهن قدیمی، با تمام عادتهاش، برمیگرده و من رو میکشه به همون مسیرهای تکراری.و حالا میفهمم که قسمت ششم دقیقاً همینه…یادآوریِ اینکه قوانین فقط موقع شنیدن قشنگ نیستن — باید در عمل، در لحظهبهلحظهی زندگی جاری بشن.
همیشه فکر میکردم قانون یعنی یه جملهی طلایی که بنویسمش رو کاغذ، هر روز بخونم، و بعد زندگیم خودبهخود تغییر کنه.ولی حالا دارم میفهمم قانون یعنی شیوهی بودن.یعنی اینکه چطور در هر لحظه، وقتی موقعیتها میان، خودمو در جای درست نگه دارم.وقتی اتفاقی میافته، قبل از اینکه ذهنم شروع کنه به قضاوت و ترس، یادم بیاد که من خالق احساسمم.این یعنی عملکردن به قانون.یعنی انتخابکردنِ آگاهانه، نه واکنش خودکارِ قدیمی.
یه چیزی در درونم این روزها آرومتر شده.چون دارم یاد میگیرم که هر قانون، تا وقتی فقط تو ذهنم باشه، هیچ کاری نمیکنه.باید بیاد توی تجربههام، بیاد وسط زندگی.اونجا که ناراحت میشم، اونجا که ترس میگیرتم، اونجا که یه چیز پیشبینینشده اتفاق میافته.اونجا قانون زنده میشه.اونجا که میتونم ببینم: «آهان، اینجا قراره خودِ جدیدم تصمیم بگیره، نه اون ذهن قدیمی که فقط بقا رو بلده.»
قسمت ششم یه جور تمرین برای عمله.برای اینکه دیگه نگم «میدونم»، بلکه بگم «دارم زندگی میکنم باهاش».قانون جذب، قانون توجه، قانون ارتعاش… اینا تا وقتی فقط درکشون کنم، توی سطح میمونن.ولی وقتی باهاشون زندگی کنم، میشن بخشی از من.میشن طرز نگاهم، نحوهی برخوردم با خودم، و در نهایت، سرنوشت جدیدم.
وقتی میگن «در عمل از قانون استفاده کن»، یعنی همون لحظهای که حس بد داری، بدونی چی داری پخش میکنی.و به جای اینکه با حسِ بدت بجنگی، فقط نگاهش کنی، بپذیریش، و آروم جهتش رو عوض کنی.یعنی درگیر نشی، فقط انتخاب کنی.انتخابِ فکر بهتر، حسِ بهتر، ارتعاشِ بالاتر.همین یعنی تسلط.همین یعنی عمل به قانون.
گاهی فکر میکردم تسلیم شدن یعنی ضعیف بودن.ولی حالا دارم میفهمم که تسلیم یعنی اعتماد.اعتماد به اینکه جهان دقیق کار میکنه.به اینکه هرچیزی که الآن دارم میبینم، فقط بازتابِ باورهای منه.و اگه بخوام بیرون عوض بشه، باید درونم رو نرم کنم، نه بیرون رو کنترل.همین جاست که قانون، از یک جمله، تبدیل میشه به واقعیت زنده.
من یاد گرفتم وقتی چیزی ناراحتم میکنه، به جای اینکه ازش فرار کنم یا باهاش بجنگم، فقط بپرسم:«من الآن چه ارتعاشی میفرستم؟»و همین سؤال، همهچیو تغییر میده.چون آگاهبودن یعنی نجات.یعنی دیگه قربانی شرایط نیستم.یعنی قانون رو آوردم وسط زندگی واقعیم.
این قسمت بهم یاد داد که هیچچیز در بیرون، به خودیِ خود، بد یا خوب نیست.هرچیزی، فقط پاسخیه به ارتعاش من.و منم اونقدر قدرتمندم که هر لحظه بتونم مسیرم رو عوض کنم.اگه ذهنم سمت ترس بره، فقط با یه تصمیم، میتونم برش گردونم سمت عشق.با یه نفس عمیق، با یه جملهی ساده:«من امنم. جهان من امنه. من هدایت میشم.»و همون لحظه، حس آرامش برمیگرده.اون آرامش یعنی عملکردن به قانون.یعنی تنظیمکردن ارتعاش، نه از روی اجبار، بلکه از روی عشق.
یه جایی از متن، حس کردم استاد داره میگه:«فقط اون دانشی برای تو فایده داره که بهش عمل کنی.»و چقدر این جمله برای من آشنا بود… چون بارها فهمیدم، خوندم، شنیدم — ولی وقتی نرفتم سمت تجربه، هیچ تغییری نکرد.الان دیگه برام روشنه: من باید قوانین رو زندگی کنم، نه حفظشون کنم.باید بشم خودِ قانون.
وقتی مثلاً قانون توجه میگه: «هرچیزی رو که بیشتر بهش توجه کنی، رشد میکنه»، یعنی واقعاً هرچیز!حتی نگرانی، حتی شک، حتی فکر اینکه “چرا هنوز نشد؟”.پس باید با خودم صادق باشم؛ دارم به چی توجه میکنم؟آیا دارم روی نبود تمرکز میکنم، یا روی بودن؟روی خواستنِ با ترس، یا روی داشتنِ با آرامش؟این سؤالها شدن چراغِ مسیرم.دیگه از خودم نمیپرسم «چرا نمیشه»، میپرسم «دارم از چه فرکانسی میفرستم؟»
وقتی ذهنم میخواد عجله کنه، بهش یادآوری میکنم که زمان، جزئی از قانون جهانه، نه دشمنش.هیچ چیز دیر یا زود نمیرسه، همهچیز در زمان الهی خودش میاد.و وظیفهی من فقط حفظ فرکانس خواستهمه، نه کنترلِ مسیر رسیدنش.این همون بخشیه که آرامش و الهام باهم جمع میشن — جایی که عمل و رهایی، باهم یکی میشن.
گاهی وسط مسیر، یه لحظه حس میکنم برگشتم عقب، مثل اینکه همهی تلاشم بینتیجه بوده.اما یادم میاد قانون همیشه فعاله.هیچوقت خاموش نمیشه.و این یعنی حتی اشتباههامم بخشی از یادگیریان، بخشی از مسیرِ آگاهی.پس به جای سرزنش، لبخند میزنم.میگم «باشه، اینم یه تجربه بود. حالا میدونم دفعهی بعد چطور باشم.»و همون لحظه، انرژی برمیگرده، حس قدرت برمیگرده.
این قسمت ششم برای من تبدیل شد به یه یادآوری بزرگ:که قانون، جادو نیست — نظم جهانه.و من هم جزئی از اون نظمم.وقتی هماهنگ باهاش حرکت کنم، زندگی ساده و روان میشه.اتفاقها خودشون میافتن، آدمها خودشون میان، مسیرها خودشون باز میشن.چون من دیگه دارم از درونم میفرستم، نه از کمبود.از عشق، نه از ترس.از ایمان، نه از شک.
و شاید مهمترین بخشش همین بود:عمل یعنی عشق.یعنی بهجای ترس از نتیجه، به عشقِ بودن در مسیر اعتماد کنم.به خودم اعتماد کنم.به جهان اعتماد کنم.به صدایی که درونم میگه:«همهچیز دقیقاً همونطور که باید، داره پیش میره.»
الان که اینا رو مینویسم، حس میکنم قانونها دیگه فقط حرف نیستن، شدن زبان زندگیم.وقتی میخندم، وقتی سپاسگزاری میکنم، وقتی حتی از یه چیز کوچیک لذت میبرم، دارم در عمل از قانون استفاده میکنم.و شاید همین یعنی آفرینش آگاهانه:زندگی در هماهنگی، با عشق، با حضور، با انتخاب.
من حالا دیگه میفهمم که استفاده از قوانین در عمل، یعنی بودن در حالِ خوب، بدون اجبار، بدون عجله.یعنی ساختنِ هر لحظه، از درون.و همون لحظهست که معجزهها یکییکی ظاهر میشن…نه چون از بیرون میان، بلکه چون من از درون تغییر کردهم.
نشان های دریافت شده
سلام ودرود بر استاد توانا عطا روشن
مثل همیشه عالی بود صحبتهای استاد
ومصداق همین جمله که زندگی را زندگی باید کرد زندکی همین لحظه اس همین الان وقتی احساس خوب داشته باشم خوردن یه چای برایم لذت بخش هست ولی اگر حال خوب واحساس درونی خوبی نداشته باشم هزاران امکانات ورفاهیات نمیتونه حالمو خوب کنه و بهم لذت بده
حال بد داشتن مثل همون سیب قرمزی میمونه که ظاهرش سرخ زیبا و هوس انگیز ولی وقتی قارچ میکنی داخلش کاملا سیاه و گندیده هست
دیدید یه وقتایی سیب سرخ داخلش خرابه وقتی حال بد داشته باشم ولی ظاهر زندگی پر زرق و برق فقط لایه بیرونی هست و هیچ فایده ای ندارع
لایه درونی که خوب باشه سالم باشه
حتما حال بیرون هم عالی رقم میخوره
من که از وقتی وارد سایت لاغری با ذهن شدم بهترین خال و احساس خوب رو درونم دارم و به وضوح میبینم که حال بیرونی من هم تغییر کرده و عالی شده از تمام روز لذت میبرم از ما های ساده ای که قبلا اصلا نمیدیدم والان میبینمشون و حسشون میکنم لذت میبرم زندگی گذشته تموم شده زندکی آینده ای هم در کار نیست فعلا
ولی همین الان از شرایطم از هر چی دارم لذت میبرم و زندگی میکنم تا رسیدن به اهداف بهتر وایده آل تر برای خودم خدارو شکر درس بزرگی از این دوره گرفتم و بر آگاهی های من افزوده شد استاد سپاسگزارم
نشان های دریافت شده
سلام. بر خالق بی همتایی من
سلام براستاد وهمه دوستان
داسته مالی ما جطور می توان ما رو درحالت شادی دورن ننگه داران
من به تجربه این رو موضوع رو رعدکرده که داشته مالی اگه همراه باحس خوب نباشه شاید اروزیی جندین ساله باشه و بهش برسیم جون شادی دورتی درکنارش نیست اون احساس هم زودگذر هست حتی شایداون شادی زود گذر هم نباشه جون فردی که احساسش خوب نیست همیشه تو بخش منفی هست هرکاری میکنه اون بخش بسیار قدرت هست وکلی افکار بد رومرو میکنه پس براش هیچ فرقی نداره که ازلحاظ مالی چه وضعیت شاید هی بگه که اگه واینروسیله داشته باشم حالمخوب میشه ولی من شاده بود در داشتن همونوسیله او نفرد. خوشحال که نشده اطراف احساس میکردند اگر اون ماشین رو به دست بیاره ارامش خیال خواهدداشت دیگه نگرانی نخواهد داشت ولی وفتی اونماشین رو به دست آورد تاره افسوس ماشینهای گه میشده بگیره اون زمان اقدادم نکرده براش تکرار شده از داشته وهمین زمان هم اون لذت اصالی روبه خودش نمیده پس صرف داشتن وحس خوب نداشته بودن هرجیره تازه که نگاه یاران اگهوداسته باشن چقدرشاد خواهد بود رونداره من
چون شادی بیرونی هیج زمان به اندازه شادی دورنی ماندگارنیست و زود گذراست چون وفتی من از دورن دچارمشکل باشم اگه تومحیطی باشمکه شادهست اول شاد میشم ولی وفتی به محیط خونه خودم بیام اون شادی ازبین رفته شاید تا جندساعت با من باسه بالوین برخور. با یی کاری یی مشکلی همون نشاط شادی زدو گذرنیزازبیت رفته حال حسم فوری به شکل فبل برکشت خواهد داشت حال اگه تومان ثروت طعرق باشن بازمبه همین شکل تونگاهم هست شادی دورن هم اول بابدامورس بینم که جطور درخدونون ایحاد کنیم من ازوفتی وارداین نسبرشدم به شکرخدا ابن شادی دورن رو به دست اوردم نه اطراف در شدت آین شادی نقش داره نه مکان شاید توخونه خودن که تنهاست بعصی زمان جنان غرق در شادی هستم ازدست آورد خودمکه تویی مجلسی که مثل عروسی هم باشم شایداین نشاط شادی رو بهاین خوبی به من نمیرسه چونواین سادی بسیلرعپیق ماندگار خوب هست نه به ثروت ربط داره نه به خونه ربط داره نه به ماشینی که من توس سوارمیسم ربط داره ازدورن میبوسه ازبیرون نست پس چوم از وجودم بیروت میکنه هم شادی بیشتری روداره هم ماندگاری بیشتری رو داستمطی این یی سال به شکر خداوند بیشتر زمانی که طی کردم تو بخش همین حس و احساس خوب بود من فبلا. خونه داشتم ماشین داشتم وضعیت مالی خوبی روهم همسرم به شکرخدا داشت پس مرا انقدرماامید وبی انگیزه و ازنشاطی،کمتری بر خورد بودم من ازجام اصلا تکون نخوردم همون خونه همون ماشین کخ ازداشته همسر دارم همون آدمهای اطراف ولی با حس بهترشادی بیشتر ونشاط ،بیشتر چی شد من فقط توکل زندگیم یی تغییرخوب ایجاد کردم همین کاره و خواستی انجام ندادم ولی شاد هستم کمی وزنم کم شده تومسبر خدا هرگز دیر نمیکند هم هستم از خدای خودم بهتر دارم شناخت پیدا میکنم نه کاره عجب غربی کردم هیمن مسبر دست اودرش شده یی شادی عالی که هر روز دارم بازم به لطف خدایی مهربان کم نشده استمرار داره جون من استمرار دارمکه از آموختهام بهتر استفاده کنم وبه عمل کرد در زندگیم اون تبدیل کنم پس در نتیجه اینکاره من نه پول انسانی نیاز داره نه خونه انچانی نه مکان بخصوصی بلکه یی ذهنی میخواد که اون از بخش متفی به بخش مثب راهنمایی کنی از آنچه داشته داری اول سپاسگراره داشته باشم تا ازهمین سپاسگزاری اول نعمت بدی به من برسه از همبن که دارم احساس بهتری روبه کل وجود م بدم داشته من هیج زمانی برای مم اون شادی روبه ارمغان نیاورد شاید تازه از داشته خودم همسر هم ناراحت بودم چون اصلا سپاسگزارش نبود حسم ازداشتن اون بد بود چون مشکلاتی همین دصته به زندگی من وادر می کرد پس ازنگاهم واون مانع درسر راهم میدونستم ازداشتنش نگران بودم ولی به شکر خداوند که بار ابن مسبر این بخش هم دارم ترمیم میکنم که نگاه بهتری بهش داشته باشم و شادی درون رو بهترین حالتش نگه دارم با داشتن شادی درون هست که من به کل هدفمکه تو جندبخش اون تقسیم کردم به شکرخدا هم پا با هم به همشون خواهم رسید کارم تو چند مسیر کاره اسونی نیست جون هم زمان توچند بخش باشه افکار ادم باید خیلی تو بخش درستش باشه ولی من از لطف مهربان بگم به شکل عالی ولی به شکل خوبش دارم به پیش میره
خدا پشت پناه یا حق حق نگه دارتون
سلام استاد
خداراشاکرم که درتاریخ 1402/08/10 توانستم فایل به این مهمی را گوش بدهم
دقیقا همین طوره وقتی ما افراد کارمند درسفر هستیم همیشه منتظریم که الان از اداره به ما زنگ میزنند و حال ما را درسفر میگیرند و بارها شده این اتفاق افتاده ووقتی هم که پایان سفر است ناراحت و غمگین هستیم که و لذتی از هرروز زندگی نمیبریم چون همیشه از اتفاقات اطراف خود غمگین و ناراحت هستیم .و شورو اشتیاق زیادی برای انجام دادن کارها نداریم .
محیط اطراف نباید زیاد ما را بالا و پایین کنه و ما نباید زیاد تحت تاثیر احساس و محیط پیرامون خود باشیم . همیشه توجه به اصل موضوع داشته باشید من چطور دارم زندگی میکنم خیلی مهم تر است که درآینده من چگونه زندگی میکنم و ما باید به بهترین شکل ممکن از محیط اطرافمان استفاده کنیم و ذهن خود را درگیر کارها نکنیم .
هیچ وقت خود را وابسته به محیط اطرافمان نکنیم و کنترل ذهن و افکار داشته باشیم تا احساس ما بد نشود
پیش فرض ذهن همه ی انسانها تمایل به غمگین بودن است چون بیشتر به چیزهایی که نداریم توجه میکنیم و این حال ما را بد میکنه و باعث میشه چون احساس ما بد است از محیط و شرایط فعلی خود غافل شویم و در فاز غمگین بمانیم
بعضی از افراد وقتی از یک محیطی به محیط دیگر میروند خیلی هیجان زده میشوند و بعضی از افراد چون درآن محیط هستند برایشان عادی است ووقتی میبیند افرادی هیجان زده میشوند فکر میکنند چقدر ندید و بدید هستند و اینها عادی است مثل دیدین کویر برای ما یزدیها عادی است و چقدر از سراسر ایران برای کویر نوردی ثبت نام میکنند و شاید ماهها درنوبت تورهای مسافرتی هستند
ما باید هوشیار باشیم که نوسانات احساسات را بتوانیم کنترل کنیم با ارتباط ندادن پیرامون اطرافیان و محیط زندگی
ما باید انضباط فکری داشته باشیم و یک برنامه شخصی داشته باشیم که یاد بگیریم که ذهنمان را کنترل کنیم و تحت شرایط محیط و اطرافیان قرار نگیریم
اگر شما درزندگی شخصی و افراد خود افرادی را میبینید که آرامش روحی و جسمانی دارند اینها نظم شخصی دارند درحالی که دنیا همیشه درحال تغییر است گول نخورید که بعضی از اجسام در دنیا ثابت ستند ما فکر میکنیم ثابتند بلکه انها هم درحال تغییر هستند ولی چون این کار آهسته است ما آن را درک نمیکنیم مثل لاغری با ذهن درجسم با به آهستگی انجام میشود و ما به خوبی آن را درک نمیکنیم و با خود تکرار میکنیم که من که لاغر نمیشوم و درحالت غمگین هستیم و با امید و انگیزه زندگی نمیکنیم .
نشان های دریافت شده
به نام خدای بخشنده و مهربان
سلام
من همیشه نگران تمام شدن روزهای خوب و شاد چه زمانی که در سفر باشم چه در روزهای عادی را دارم و به همین دلیل اصل زندگی رو فراموش کرده ام اصلا به فکر اصل زندگی یعنی زنده بودن توجه نداشتم
من زندگیم را به بودن اطرافیانم وابسته کرده ام و همیشه ترس از دست دادن یکی از عزیزانم من رو آذین میکنه به همین دلیل بیشتر اوقات غمگین بودم چون ذهن همیشه در حالت پیش فرض غم و غصه خوردن قرار داره ولی برای شادی همیشه دنبال دلیل هستش
من با آموزش های استاد گرامی یاد گرفتم که احساس شادی چیزی در دوران هر فردی است و هر چند ممکنه این شادی با خرید خونه و ماشین مورد علاقه ام به وجود بیاد اما همیشگی نیست و بعد مدتی عادی میشه اما مدتی هست که شادی خودم رو به داشتن امکانات جدید یچسل دیگران ارتباط نمیدم چون برای خودم هدف و برنامه مشخصی دارم و هر روز با نظم مشخصی به کارهام میرسم و ذهن و افکار خودم رو راحتتر از قبل کنترل می کنم
در این مدت متوجه شدم که مهم زندگی در این لحظه است با همین جسم چاق یا همین موقعیت شغلی و همیشه امیدوار هستم که شرایط زندگی ما هر روز تغییر می کند و به امید شرایط بهتر ذهن خود را کنترل کنم تا هر فکر منفی و آزار دهنده ای وارد اون نشه
با سلام خدمتذشما استاد عزیزم و دوستان و هم مسیری های موفقم، این که برای ادامه زندگی و بهتر بودن زندگی با چه دیدی باید نگاه کنیم به شرایط خیلی مهمه و چه احساسی داشته باشیم و راحت بودن ما در تی مسیر زندگی و در سفر ها و ارامش ما که باید در هر شرایطی سعی کنیم بهترین خودمون باشیم و بهترین تصمیم رو بگیرم و از محیطی که هستیم لذت ببریم و خودمون رو تحت تاثیر محیط اذیت نکنیم باید از محیط لذت درونی ببریم،
بنابراین باید همیشه توجهتون به اصل زندگی باشه یهنی زنده بودنتون و ادامه زندگی رو سپری کردن، اینکه چطور زندگی میکنید مهمتر است این است که کجا هستید و این مهمه که اصل رو ببینیم، ماهیت پیرامون ما تحت تاثیر قرار دهیم هیچ وقت خودمون رو وابسته به محیط و آدمها نکنیم نباید غصه بخوریم رهایی از افکار منفی باید برای خودمون یک روش فکری باشد،
پس انسان ها داشتن چه دلیل باشه انجام یک کار خاص هم آرامش حال خوبی داشته باشیم ، باید در شرایطی که هستیم لذت ببریم و بهترین استفاده را کنیم و از داشته هامون و چیزهایی که داریم که به خوبی استفاده کنیم بودن که چه احساس به ذهنمان بدهیم باید انضباط فکری داشته باشیم و تحت تاثیر شرایط ذهنمان را قرار ندهیم،
وقتی که هستیم فکری داشته باشیم دیگه فرقی نمیکنه که در چه محیطی یا مکانی قرار داریم اما منظم و از ماه چه لذت می بریم و به نما تحت تاثیر آدم ها و عوامل محیطی قرار نمی گیرد و در راستای این ثبات خودش انجام می دهیم و لذت میبریم و نظم شخصی خودمان را داریم،شرایط زندگی را نخورید زیرا که شرایط همیشه در حال تغییر کردن است و عوض میشه چه از نظر فکری و چه از نظر جسمی و بیرونی شرایط یکنواخت می ماند فقط محیطی که در آن هستیم وزن می شود اما همیشه شرایط تغییر می کند و دنبال کردن ما مفید و موضوعاتی که احساس خوب و بهتری به شما می دهند نظم مشخصی را در ذهن تان داشته باشید و از شرایط سنی استفاده را کنید و بدانید که شرایط تغییر پذیر است و به شرایطی که فکر کنید و توجه کنید خواهید رسید و به احساس خوب دست خواهید یافت
با تشکر از شما استاد عزیزم
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیز و دوستان هم مسیر
♡متوجه شدم که عشق به خویشتن داشته باشیم♡
اگه ما عاشق خودمون باشیم در حال زندگی میکنیم و با فکر کردن به گذشته و آینده خودمون رو اذیت نمیکنیم،به افکار منفی اعتنا نمیکنیم، تلاش میکنیم در هر جایی که هستیم و با هر امکاناتی که داریم حال خودمون رو خوب کنیم .
خیلی مهمه این جمله :
ذهنمون رو کنترل کنیم ،با پیگیری موضوعاتی که حالمون رو بهتر میکنه ، میتونیم حال خودمون روخوب کنیم واز افکار منفی دوری کنیم .
موفق باشید و در پناه حق
نشان های دریافت شده
سلام و درود بر عالم و آدم
درود بر استاد و دوستان همراه
استفاده از قانون در عمل(۶)
حضور ما در زندگی حقیقت ماجراست
وقتی در مسیر آموزشهای ذهنی قرار می گیری آروم آروم اون چیزهایی که داشتی و نمی خواستیشون از زندگیت حذف می شوند و اون چیزهایی که نداشتی و میخواستیشون به سادگی وارد زندگیت می شوند ….اما یه جای قصه متوجه میشی که تمام اون خواسته هاتو مثل خونه و ماشین و پول و اسم و رسم برای این می خواستی که حالت خوب باشه و اما خیلی وقتها خیلی چیزهایی که دوست داشتیم و داریم و بازم حالمون بده!…همین چند روز پیش من از درون حالم بد بود و سعی داشتم احساسمو خوب کنم ولی انگار در ذهنم همه چیز به هم ریخته شده بود در نهایت بعد از چند ساعت به همسرم گفتم بریم جاده چالوس که همیشه فکر می کردم فکر می کردم …حالمو خوب می کنه اما از لحظه ای که بریم و حتی در اون مسیر و برگشت انقدر از درون آشفته بودم که می خواستم بر گردم یعنی کلافه بودم نمی دونستم چه جوری حال خودمو خوب کنم ؟!…احساس ضعف می کردم در برابر هجوم افکار های منفی و همون وقتها به خودم گفتم هیچ چیزی بیرون تو نمی تونه حالتو خوب کنه اگر احساست بد باشه لاکچری ترین چیزها هم نمی تونه تو را به تعادل برسونه شاید لحظه ای ذوق کنی اما این مقطعی هست تا در درون خودت حلش کنی !..
شرایط درونی و احساس من نمی تواند به واسطه داشته ها و پیرامون تغییر کند.
دنیای بیرونی ما مادی هست به همین دلیل نمی تواند بر دنیای درونمون که متافیزیکی هست اثر گزار باشد و در درونمون تغییری پایدار ایجاد کند .
مهارت زندگی در دنیای درون برای رسیدن به احساس خوب و پایدار میشه تجربه خوشبختی
و برای تجربه خوشبختی باید مثل قوانین بیرونی دنیای مادی قوانینی درونی هم داشته باشیم مثلا جمع آوری زباله ها از گسترش و شیوع بیماری ها جلوگیری می کنند و در دنیای درون هم باید مدیریت و برنامه ریزی روی افکار منفی ذهن داشته باشیم وگرنه به احساس ناامیدی میرسیم .
یک الگوی مخرب ذهن اینه که همین که به خواستمون داریم نزدیک میشیم ترس از دست دادنش میوفته به جونمون اگر لاغر بشیم میترسیم که نکنه چاق بشم و اگر ماشین خوبی بخریم میگیم اگر تصادف بشه یا دزد ببره !؟ یا مجبور بشم بفروشم و یه جورایی ربطی هم به فرمول ترس از آینده داره …
انقدر به هوشمندی و gpsاین مسیر باور دارم که دقیقا به جا و به موقع به فایلی می رسم .
به اراده الله مهربانم فردا شب عازم سفر به زادگاهم هستم اتفاقا چقدر خودمو تحسین کردم که آروم هستم و هیجانی نشدم و هنوز وسیله ای جمع نکردم و این تفاوت فکر و رفتار من هست قبلاها از چند روز جلوتر چمدون را آماده می گزاشتم .فکر می کردم کجا برم و چی بپوشم و چی بگم ؟!ولی اینبار خیلی آروم بودم حتی فکر میکردم زیاد طولانی نشه چون میگم بی مزه میشه !…
اما وقتی در این فایل استاد گفتند که قبل رفتن ناراحت برگشتیم یهو یه غمی از اون زیر اومد بالا و تا الآن من دلم گرفته و خوشحالم که این فرمول شناسایی شد و برای همیشه به لطف خداوند حل میشه انقدر همیشه صحنه های بغض در خداحافظی را دیدم و بارها شنیدم که دوباره شنبه روز از نو و روزی از نو من آموزش دیدم که غمگین باشم یعنی حالم وابسته به شرایط محیطی باشه !…
اما هدف زندگی کردنه یعنی از هر چیزی که داری این هنر متعالی هر انسانی است که در مسیر خودسازی هست .محیط نباید خیلی تحت تأثیر قرارمون بده و اگر خیلی احساس بالا و پائین داریم یعنی باورهامون سست هست و هر چه این روند را ادامه بدیم پایه های باورهای توحیدیمون متزلزل می شوند …
تا به امروز به خیلی از چیزهایی که می خواستیم رسیدیم خیلی چیزهااااا بی نهایت آرزو که خلق شدند و در دسترس ما هستند ولی امروز برامون تکراری هستند و عادی !…فقط همون روزهای اول شوق داشتیم به نظرم این یک فرمول ذهنی ریشه دار هست در نسلمون که باید قطع بشه دختر من ۴سالشه و با اصرار یک اسباب بازی گرون قیمت انتخاب کرد دوروز پیش و همین دیروز ازش زده شد و من جمعش کردم حتی نپرسید کجاست !؟ولی می گفت باز بریم اسباب بازی فروشی و از زرق و برق اونجا خوشش اومده بود …
این فایل خیلی ارزشمنده و خیلی تفکر عمیق می خواد و خیلی هم گسترده است و مرتبط به چند فرمول ذهنی ریشه دار …
وقتی تمرکزمون میره روی چیزی الآن نیست و دوروز پیش تمام شده یعنی کمبود یعنی حال بد و آیه شریفه الشیطان یعدکم الفقر و الفحشا (شیطان دائم نجوای کمبود می کنه نتیجه حزن هست وناامیدی و افسردگی )پس در این شرایط تفکر و تمرین نوشتار و تجزیه تحلیل می تونه خیلی کمک کننده باشه .
اما طبق آموزشهای ذهنی ما بیشتر تمایل داریم غم و ناامیدی را انتخاب کنیم چون صد تا دلیل منطقی ذهن استدلالگرمون میاره که تو اینو نداری و ما این نجواها را قبول می کنیم و اما برای حال خوب دلیل منطقی پیدا نمی کنیم چرا چون ذهنمون یادگرفته به کمبود و نداری توجه کنه و دلیلش آموزشهای ذهنی هم که به ما ارث رسیده و محیط پیرامون و افراد و همه این گستردگی نجواگر ذهن را تأیید می کنند ولی نه دوست من
تو یکی نِه ای هزاری تو چراغ خود بیفروز
گام به گام ذهن منم آموزش میبینه که به تمام شگفتی های هرروز زندگی توجه کنه همین خورشیدی که هرروز پشت پنجره خونه من طلوع و غروب می کنه همین خورشید تو کلاردشت و کیش و دبی هم هست پس باید یاد بگیرم من الآن زنده هستم و شاید فردا نباشم !.،.
می خوام زندگی کنم با امید برای خلق خواسته هام و حال خوبم هرروز برنامه ریزی و مدیریت ذهنی دارم چون می خوام همسو با ذات الهی ام باشم انضباط فکری من همیشه باعث میشه به خودم تلنگر بزنم که منم که احساس خوب و پایدار را ایجاد می کنم اگر در سفر هم توجه به موضوعاتی داشته باشم که احساسم را خوب می کنه و چند قلم کارهای روزانه خودم را انجام بدم باز به ذهن استدلالگرم یادآوری می کنم که این من هستم که انتخاب می کنم و حتی شرایط بیرونی هم نمی تونه تأثیری روی روند زندگی درونی من داشته باشه .
حس می کنم باید تمام رنگهای این جعبه مدادرنگی را بگیری و درون خودت حلش کنی .
اگر اقیانوس باشی هیچ زباله ای یا حتی جواهری نمی تونه رنگ و بو و مزه تو را تغییر بده این تفکر و شناخت و درک بسیار عمیقه که از خداوند درکشو برای خودم و همگان طلب می کنم .انقدر عمیییییییق که هیچ رنگی بالاتر از بی رنگی نیست رها آزاد آسوده و عشق و با پذیرش به وجود میاد پذیرش اینکه هیچ چیز تکانم نمی دهد وجودم از عزت و اقتدار خداست فرقی نمیکنه خوشی یا ناخوشی…. من فقط در خودم حلش می کنم .
احساس خوب و پایدار فقط از راه مدیریت و برنامه ریزی ذهنی به وجود میاد.
من از امروز به خودم قول می دهم هرشب قبل از خواب در حالت آلفا تمام رنجشها و افکار منفی را رها کنم و اینطوری ،قفسه بندی های ذهنم را مرتب کنم .😍
الآن حااالم عالیه خدایا شکرت
سپاس استاد خووووبم شکر وجودتون
من هرروز ایمانم به خالقم بیشتر میشه که منو انتخاب کرده اینجا باشم و این محتوا و فایلها عالیترین هدیه های این روزهای منه .
همواره وجوتون به عشق الهی سرمست باشه .
دوستان همراهم همواره دل آراااااااام و دریا دل باشید .
عااااشقتونم🤍
خدایا شکرت
عااااشقتم ❤️
عشق ❤️به تمام ذرات هوشمند عالم هستی
نشان های دریافت شده
سلام
قبلا هی میگفتم چن من خونه ندارم و مجبورم اینجا زندگی کنم ارامش ندارم نمیتونم ازاد باشم هر کاری دوس درم بکنم
یک درصد فک نمیکردم من تو این خونه باشم حالم خوب باشه
میگفتم چن فلانی فضوله من نمیتونم تو خونم راحت باشم هی میرسه ب همه چی
هی میگفت فلانی اومد من از زندگی افتادم کی بشه خدا برن
وای باز مهمون شدم رژیم چی میشه همیشه میرفتن سفر اولش برا خودم خط نشون مکشیدم ولی میرفتم پرخوری میکردم هی میگفتم میرم جبران میکنم من اصلا از اون سفر اون لذت رو نمیبردم همش ب فکر خوردن و نخوردن حسرت بودم
از وقتی هم میومدم اون سفر ب خودم زهر میکردم
یا تو دوره همی ها همش ب فکر خوردن نخوردن بودم ازاون دوره هیچ لذتی نمیبردم
من احساسم تو همه اینها بد بود چرا چن درگیر بودم
قبلا میگفتم اگه لاغر شم فلان لباسو میگیرم
اگه لاغر شم فلان رنگ میپوشم اگه لاغر شم همش درگیر قبل و بعد بودم لذتی برا من نبود
وقتی میخواستم ی چیزی بپزم اونقدر نگرانش بودم ک چی میشه چقدر بخورم بخورم اینو از اینور نخورم بجای شام بخورم ناهار بخورم.
اما وقتی وارد لاغری با ذهن شدم رها کردم و من الان تو همون خونه با همون جسم دارم لذت میبرم دنیای بیرون من تغییر نکرده خودم درونم تغییر دادم تغییر باید از خورم باشه درونم باشه ن
ب امید تغییر بیرون موندم و زندگی کردن مثل این میمونه ک میگن اونقدر بایست زیر پات علف سبز شه
حتی اگه درونت زیبا باشه حتی اون سرکار ک میری بعد سفر اونم برات شیرینه چن قبولش کردی
من یک روز محال میدونستم تو این خونه باشم با همسرم خوب باشم همسر من سیگار بکشه من خوب باشم اما الان خوبم چن حال خوب ن ربطی ب اطرافم نداره چرا باید ب خاطر اطرافم حالمو بد کنم اونها درست میشن ن
فقط منم ک زندگی نمیکنم
قبلا وصل بودم ب ی واگن پر از حسرت نگرانی و خشم کینه انتظار
تشنه توجه بودم توجهی ک همسرم بهم نداشت محتاج بودم ی ادم ضعیف ک هرکی میرسید ی لگد بهم میزد
اما الان تو همین خونه دارم هرروز قوی و قوی میشم من محتاج هیچکس نیستم من افریده خدام خدا رو دارم
قبلا پول دوره از همسرم میخواستم اونم شرایطشو نداشت و من چن روز ناراحتش بودم اما الان ن انتظاری از اونم ندارم انتظارم از خداست اون راهنمایی میکنه شاید ب همسرم بده تا اون دست خدا بشه برای من نمیدونم ولی من میدونم ک میشه من چ از دوره از رایگان چ دوره بالاخره میرسم ب لاغری چن مسیرم درسته نگرانش نیستم
من تغییر کردم در حالی ک اطرافم همونه پس میشه همیشه حسرت دختر دایی میخوردم ک چجوری بیخیاله چجوریه انقدر هر چی دوس داره میخره لاغره و یعنی بچش چی بگم خوب درس میخورنه همیشه همه کارهاش ب راحتی انجام میشه چرا
چن احساسش تحت کنترل خودشه چون خودشو دوس داره و خودشو مسئول هیچکس نمیدونه
پس مشکل از خودمونه در بیرون از خودمون دنبال مقصر نباشم
ازادی و رهایی از زندان ک زندانبانش خودمونیم جسارت میخواد
من اون جسارت دارم من توانشو دارم قدرتشو دارم ب راهم ادامه میدم تااخرین نفسم
و ب زودی میام میگم دوستان عزیزم من فلان تغییرات رو داشتم من متناسب شدم