بیشتر شناختی که از خودمان داریم مربوط به ضعفها، ناتوانیها و کمبودهایی است که از مقایسه کردن خود با دیگران در وجود ما ایجاد شده اند.
این در حالی است که برای تجربه موفقیت نیاز به خودباوری داریم و برای این منظور باید تواناییها و مزایای وجود خویش را شناسایی و بر آنها تایید کنیم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.25 از 53 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

خداوند بسیار مهربان است و میخواهد مه من در زندگی شاد و سرحال و موفق باشم خداوند همیشه در مشکلات وقتی ازش میخوام کمکم میکنه اون بالاترین قدرت روداره بالاترین آگاهی و تدبیر رو داره .
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
استاد عزیز این فایل خیلی حرفها درونش نهفته است.من خودمو میگم که کمبود خودباوری باعث شد در گذشته نتونم به چیزهای دلخواهم برسم یا حتی بهشون فکر نکنم.یادمه وقتی توی سن نوجوانی ی نقاشی سیاه قلم از روی ی نقاشی خودم تونستم بکشم و وقتی پدرم اونو دید و بهم گفت که سعی کن عکس بذاری جلوت و روی تصاویر بیشتر کار کنی،قطعا میتونی پیشرفت کنی ولی از اونجایی که به خودم و هنری که درونم وجود داشت،نتونستم باور کنم،نتونستم خودمو باور کنم که میشود،خیلی راحت اون هنر در ن من خاموش شد،من اون زمان فکر میکردم چون پدرم نمیذاره من کلاس برم به جای اینکه توی خونه خودم کار کنم،پس من نمیتونم ی نقاش بشم.من عامل شکوفا نشدن هنرم رو پدرم میدونستم.چون فکر میکردم که پدرم نمیخواد برای من خرج کنه،یا حتی وقتی نذاشت من دانشگاه برم و یا کلاس خیاطی برم پس پدرم جلوی پیشرفت منو گرفته من هرگز نمیتونم به دلخواهم برسم.بعد از ازدواج هم تا حرف لز هنر میزدم ک میگفتم من علاقمندم که کلاس خیاطی برم و نیاز به آموزش دارم،همسرم مخالفت میکرد و میگفت تو الکی پول هدر میدی و آخرشم به هیجا نمیرسی،.یا اینکه الان الکی دلت ی چیزیو هوس کرده و بعد پشیمون میشی و فقط پول و وقتت رو هدر میدی.به خاطر تحقیر شدنها،به خاطر قضاوتهای ناعادلانه دیگران من خودمو ی عمر حبس کردم و دنبال علایقم نرفتم،دلم میخواست کلی توی خیاطی پیشرفت کمم ولی همش حرف شنیدم و البته خودمم نخواستم چون آگاهی الانم رو نداشتم ولی حدود پنج ساله پیش بود و خیلی اتفاقی توی کلاس خیاطی ثبت نام کردم و همسرم خیلی راضی نبود ولی من خودم خواستم،خودم انتخاب کردم و خودمم ثبت نام کردم و این شد شروع پیگیری های من و شروع احساس خوب من.وقتی خیاطی میکنم انگار روحم جلا پیدا میکنه.وقتی خیاطی میکنم انگار توی رویا هستم،با اینکه معمولا لباسهای راحت و ساده میدوزم ولی از هنر دست خودم واقعا لذت میبرم.خدا رو شور میکنم از وقتی با این قضایا آشنا شدم،دیدم نسبت به خودم،به زندگیم و به خدا عوض شد و تونستم روی خواسته هام پافشاری کنم،ورق زندگیم برگشت،برام چیزهایی پیش میاد که ی زمانی رویای اونو داشتم.من دارم یاد میگیرم که در سایه خداوند به کوچکترین امورات رسیدگی کنم تا زندگی روی خوش ترش رو بهم نشون بده.من تازه و کم کم دارم یاد میگیرم، وقتی میشنیدم که با یاد خدا قلبها آرام میگیرد یعنی چی؟؟قبلا فکر میکردم که فقط اگه نماز بخونم و یا ذکر بگم،قلبم آروم میگیره که البته اصلا اینطوری نبود،یادمه خیلی ذکر میگفتم،خیلی دعای ندبه و زیارت عاشورا میخواندم ولی قلبم اصلا آروم نبود و در دلم آشوب و ترس بود .ولی خدا رو شکر در حال حاضر زمانهای بیشتری رو در طول روز در آرامش و حال خوب هستم،چرا اینجوری شدم؟؟به خاطر اینکه من با خودم و خدای درونم آشتی کردم.من با خودم در صلحم.من خدای خودمو باور دارم و ایمان دارم که هر آنچه من بخوام میشود.پس تلاش میکنم دیدم رو بهتر و بهتر کنم و سعی کنم با حرف زدن با اون دلم و قلبم رو آروم کنم. الهی شکر.
یا حق
نشان های دریافت شده
بنام خداوند جانم و سلام ودورد بر استاد عطا روشن
قسمت دوم این فایل در ادامه فایل قبل در مورد باور داشتن خودم و خدای خودم هست
باید بگم که در گذشته یعنی تقریبا از کودکی همه خدایی رو میشناختیم و باور کرده بودیم که بسیار عصبانی وتقاص گر هست وبرای کوچکترین رفتار نادرست ما حتما تنبیه میشویم ودر آتش جهنم میسوزیم واین باعث شده بود که من خودم رو باور نکنم یعنی همیشه منتظر بودیم که یجوری تنبیه بشیم وب سزای اعمال خودمون برسیم
و همیشه نگران رفتارم بودم که کاری کنم که خدا از من. راضی باشه مثلا یادمه وقتی تو یه مقطعی از زندگیم به طور واضح ارثی رو که از پدرم بهم میرسید رو برداشتن وبهم ندادن برای رضای خدا چیزی نگفتم و باور کرده بودم که حتما حکمتی در این کار هست و خدا اینطور صلاح دونسته و اگر ببخشم و ساکت بمونم حتما خدا بیشتر بهم میده واز من رضایت داره در حالی که کاملا باور و افکار اشتباهی بود اون شخص قدرتمند تر شد زندگی بهتری رو برای خودش تشکیل داد و من بودم که آسیب دیدم البته همه این افکار اشتباهی بود که بقول معروف تو کله ما کرده بودن
زیادی نخواه در زندگی قناعت کن راضی باش به کم به سختی کشیدن چون خدا افراد فقیر رو بیشتر دوست داره
یادمه یه مطلبی بود که قدیما میکفتن و از گفتنش لذت هم میبردن که هرکه در این راه مقرب تر است بیشتر سختی باید بکشه والان میفهمم که این بد ترین جمله ای بود که در مورد شناسایی خدا شنید ه بودم
وقتی باور ای محدود کننده داشته باشم و به ارزش و لیاقت خودم پی نبرم و باورش نکنم هرگز نمیتونم انسانی شجاع باشم و خودم رو تغییر بدم نگرش من به خودم تا قبل از آشنایی با سایت تناسب ذهنی همین با بود که توانمند نیستم ارزشمند نیستم من نمیتونم من بلد نیستم خدا حتما حکمتی داره برای من که چاق هستم ومن رو چاق آفریده نباید در کار خدا دخالت کنم باید هر شرایطی رو بشینم و تحمل کنم ولی من همیشه برای لاغر شدن تلاش میکردم ولی نتیجه نمیداد و این باعث میشد که این افکار غلط رو باور کنم چرا ؟چون من راه رو بلد نبودم بیراهه میرفتم و به هدفم نمیرسیدم
من حتی با خدای جدیدی در خودم آشنا شدم که نگرش من رو عوض کرد خدای من پدر معنوی من شد همانطور که یه پدر تمام خوشی هاولذتهای دنیوی رو برای بچه اش میخاد وبراش فرقی ندارع که بچه اش چه شکلی باشه دختر باشه یا پسر باشه زشت باشه یا زیبا باشه و فقط دوست داره تمام چیزهای خوب رو براش فراهم کنه و از دیدن خوشبختی و سعادت فرزندش لذت میبره
خداهم همین حسی رو برای من داره واز خوب زندگی کردن من سلامت بودن من قدرتمند بودن من لذت میبره و خوشحال میشه واگر من ازش بخام ودر راستای هدفم درست رفتار کنم و شروع به تغییر کنم ورفتارم و افکارم رو تغییر بدم بطور معجزه وار بهم کمک میکنه و لذت میبره برای اون موقعیت اجتماعی و سمت داشتن فرقی نمیکنه پیر یا جوون بودن فرقی نمیکنه
زمانی که پیغمبر اسلام به رسالت رسید فردی کاملا بیسواد بود که در بیابان گله داری میکرد واصلااز پادشاهان یا ثروتمندان آن زمان نبود ولی برگزیده شد انتخاب شد هدایت شد و سختی هارو تحمل کرد و به پیامبری رسید
نگرش خدادبه همه بنده ها یکسان هست
ولی نگرش بندها به خداوند متفاوت هست و گروهی که باور نمیکننن به هدایت الهی و گشایش الهی ومعجرات الهی خودشون رو باور نمیکننن هیچوقت لذت شیرین تغییر و کیفیت زندگی بهتر داشتن رو تجربه نمیکننن وبرای همیشه در بد ترین حالت خودشون باقی میمونن و تمام تقصیرات رو هم گردن خالق بی همتا میندازن
خداوندا شاکرم که تونستم در جهت خود شناسی و خدا شناسی قدمی بردارم و الان اینجا هستم خودم و خدایم رو باور کردم و شروع به تغییر کردم و ادامه میدهم
خدارو شاکرم که با ناجی بزرگی چون استاد عطا روشن آشنا شدم و به آگاهی و بیداری رسیدم
نشان های دریافت شده
منیر جان همین گیر کردن ذهنت در مورد سرعت لاغری کار درستی نیست و بازی ذهنه و گولشو نخور رهاش کن آدما با هم خیلی فرق دارند
منم ذهنم رو از عدد وزنی و حتی سایزی رها کردم و فقط کار درست رو انجام میدم و اونم حضور در اینجا و فایل گوش دادن و حل تمریناته و دارم روز به روز متناسب تر میشم ولی تمرکزم رو میزانش نیست دیگه
از بازی اعداد بیا بیرون رفیق منم اومدم بیرون
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر
بله من تمام این سالها با وجود تلاش های بسیار و بی وقفه م همیشه موفق نمیشدم در حال که کسایی دیگه ای که نصف من تلاش می کردن پیروز میشدن و همیشه شاکی بودم که چرا تا اینکه این اواخر پذیرفتم که زندگی منم همینه و نباید بیشتر از این بخوام تا اینکه این مطالب استاد خوندم و فهمیدم که من تمام این سالها خودباوری نداشتم خودم رو لایق شرایط بهتر نمیدونستم و این زندگی حق طبیعی خودم میدونستم الان فهمیدم که اشکال کار من کجا بوده که موفقیت نصیب من نمی شده
نشان های دریافت شده
با سلام ودرود
موفقیت ما انسان ها در گرو مدرک و شغل و محل تولد و نژاد و… نیست اگر اینچنین بود عدالت خداوند زیر سوال میرفت واقعا خیلی این جمله قشنگ بود عدالت خداوند در همه جا رعایت شده اگر ما چشمانمان را باز کنیم و درست توجه کنیم. دو نکته اساسی برای تغییر زندگی وجود دارد یکی تغییر نگرش نسبت به خداوند و دیگری تغییر نگرش نسبت به خودمان و این دومی در تغییر زندگی ما خیلی تاثیر دارد. اگر نگرش مان را نسبت به خداوند مهربان مرور کنیم و باورهای مخرب را از بین ببریم و بجای ان باورهای درست را جایگزین کنیم و بعد نگرش مان را نسبت به خودمان تغییر بدیم زندگی ما متحول خواهد شد خدای مهربان در وجود تمام انسان ها استعدادهای فراوانی را گذاشته است چونکه ما از خودش هستیم از وجود خودش در ما ودیعه گذاشته است پس دوست دارد ما استعداد هایمان را کشف کنیم و زندگی پر از شادی و موفقیت را برای خودمان بسازیم. تغییر نگرش ما را به سوی بهشتی سوق میدهد که پرودگار در همین دنیا برایمان قرار داده است. نگرش ما باید این باشد که خداوند همیشه با من است حی و حاضر است و دوست داره به من کمک کنه مثل یه پدر یا مثل یک مادر اغوشش همیشه برای ما باز است خوبی و شادی ما را میخواهد پس باید خودمان را باور کنیم و با خودباوری و گذر از موانع به انچه میخواهیم برسیم و با شادی خودمان شادی را به خداوند هدیه دهیم. نگرش من این است خداوند چهره عبوس ما را دوست ندارد میخواهد همیشه در زمان حال با حس خوب زندگی کنیم پس انجامش دهیم و با شکر گذاری تکمیلش کنیم. خودباوری به قدری مهم است که میتوان گفت تنها دلیل موفقیت ما است خودباوری باعث رشد و پیشرفت انسان ها میشود باید ترسها و شکست ها را از بین برد و ارام ارام در مسیر حرکت کرد تا انتها ی مسیر. یک مسیر پر از امید برای خودمان بسازیم و با کمک خداوند و خودباوری خودمان به راهمان ادامه دهیم باتشکر از استاد روشن عطار گرامی زندگی تون پر از نور خداوند
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت استاد گرامی وعزیز خودم
استاد جان خیلی خیلی جالب که انگار هر روز درذهن من لامپ هایی روشن میشه که یهو میگم عه چه جالب ،آها فهمیدم بالاخره مطلب گرفتم هرچند که رسیدن من به درک وشناخت همانند فیل درتاریکی که هربار قسمتیش کشف میکنم اما چون میدونم آخر ماجرا به کلیت فیل پی میبرم ذوق دارم برای شناخت بیشتر حالا هرچقدر میخواد طول بکشه
چیزی که متوجه شدم دراصل بود یکی اینکه شناخت من از خدا چیه وچه نگرشی بهش دارم وفکر میکنم خدا چه نگرشی به من داره ودوم مساله صبر درسختی هاست که برای اولین بار از این زاویه به قضیه نگاه کردم وچقدر جالب وگفت انگیز بود
اول بپردازم به نگرش من از خدا
واقعیت اینکه بعدهرسختی دنبال آسانی ام وبعد هر آسانی دنبال سختی اسمشم گذاشتم قانون قرآن که درقرآن اومده
دلیل اصلی که چند سال قرآن نخوندم شکایت من از همین یک نصف آیه است
چرا خداوند بعدهر سختی آسانی وبعدهر آسانی سختی قرار داده اصلا این چه خداییه مگه آزار داره
همه زندگی من درنوسان وتلاطم گذشت ورنگ آرامش ندیدم
این شد که تصمیم گرفتم یکبار هم شده برم وقرآن باز کنم وببینم وبخوانم دوباره این آیه رو
باورم نمیشه که یه عمر اشتباه کردم وانتظار فهمیدم آدمهای بیسواد کنارم این آیه رو برام اینگونه معنی کرده بودن
وقتی رفتم و سوره انشراح آیه ۵ و۶ خوندم دیدم به وضوح خداوند دردویه متوالی فرمودند بعد هر سختی آسانیست به راستی که بعد هر سختی آسانی ایست باور نمیشد که یه گول دروغ وبیسوادی بقیه رو خواندم حتی خداوند به صراحت درقرآن دوبار متوالی تکرار کرده که بعد هر سختی آسانیست یقین بدانید که بعد هر سختی آسانیست
اونوقت چطور ذهن مارو شیطان لعنت شده پرکرده از برعکسش خیلی عصبانی شدم از دست خودم که یه عمر رنج کشیدم ونکردم برم ویه نگاه کوچیک به قرآنی که چندتا چندتا ازش دارم کنم تازه میفهمم که چقدر کور کورانه همه چیز باور کردیم راجب خدا
همین یه باور درمن شکست وفهمیدم که خداوند نه تنها خصومت شخصی نداشته با من
بلکه اتفاقا تاکید کرده که مطمئن باش اگه سختی مسببش خودتی قطعا برتو وارد شد بعدش آسانی یعنی عبور کن ازش بعدش آسانی داره خدا بعدش نشونم میده میگه اون جا رونگاه کن خوشبختی ثروت آسانی راحتی سلامتی نگاه کن میبینی دوباره نگاه کن مطمئن شو حرکت کن به سمتش برو
اگه این باورم به خدا غلط بوده پس بقیه باورهایم راجب خدا که منو دور کرده ازش هم میتونه غلط باشه منکه هیچ کدوم با سند برای خودم ثابت نکردم
پس کجا معلوم حرف خودش بوده حرف شیطان نبوده حرف آدمهای بیسواد نبوده
خدایا شکرت حالا دیگه یقین دارم که فقط برام آسانی میخوای
حالا دیگه فهمیدم که باید عبور کنم برسم به راحتی واقعا ها هرکی راجب خدا حرف زد باید ترکش کنم گوش ندم یا خودم بزنم به اون راه چون واقعا دروغ میگن وچرا وپرت
متاسفانه هرچی میشنویم مثل مسخ شده ها بدون فکر بدون سند ومدارک بدون اثبات میپزیریم بعد میخواییم زندگی گل وبلبل هم داشته باشیم
نگرش دیگم چیه راجب خدا اینکه باید گریه کنی تا خالص بشی بعد خدا دلش بسوزه جوابت بده
میخوام بدونم کجای قرآن گفته گریه کن خالص شو مگه تو گریه وایتکس وجرمگیر داره که بشوره ببره
بعد خدای کجا گفته من اونقدر عقده ایم که تا پاک نشی حرفت گوش نمیدم بعد کی وکجا خدا گفته اگه تجارب مختلف کنی ناپاک میشی بعد از کجا معلوم اصن خدا گفته اگه گریه نکنی دلم برات نمیسوزه بهت رحم کنم
آخه خدایی اینا چیه یه عمر باور کردیم چه مزخرفاتی
خداوکیلی خدا با خداییش یعنی خدا خیلی کلمه واژه بزرگیه ها میاد یه حرفی بزنه که من بنده بگم باعقل جور درنمیاد
یا بتونم ازش ایراد بگیرم یا مسخره اش کنم نه دیگه
خداوکیلی خود خدا هم وقتی باورهای مسخره مارو میشنوه از تعجب کپ میکنه
خودشم مونده من کی گفتم آخه بعد میدونید چی جالب
هی خدا میاد بهمون با نشونه اش میگه بنده من من نگفتم دروغ وبهتان ولی ما اصرار داریم نه خودش گفته تو قرآنم هست آخه لامصب کجاش هست بیار ببینم
چیزی که ۳۳ سال من فکر میکردم حتی باور داشتم هست
ولی نبنبود برعکسش بود
حالا نگرش خداوند نسبت به من چیه
خداوند اگه راجب من نگرش مثبت نداشته باشه نگرش منفی هم نداره
به قول اون فیلم میگفت من اصلا به تو فکرم نمیکنم
خداوکیلی کدوم خالقی که بد مخلوقش بخواد
من ۶ ماه وخورده ای که باردارم یعنی یه جوری همه چیز برای دخترم میخوام حتی چیزی میخورم میگم براش خوبه بده بخورم نخورم چقدر به خاطرش استراحت میکنم کار میکنم کلا مدل خوابیدنم بلند شدنم حرف زدنم همه چیزمو تحت تاثیر قرار داده یعنی اونقدری که خوب براش میخوام برای خودم نمیخوام حالا چطور میشه خدایی با اینهمه عشق و محبت مارو خلق کنه بعد بگه آها حالااومدی این دنیا میخوام پدرتو دربیارم عذاب بکش تو کمی تو بدی تو زشتی تو بیعرضه ای تازه حالا مونده به خاطر همه اینا وکارای دیگه اون دنیا نمیدونی چه بلاها سرت بیارم بدبخت
خخخخخ
یعنی فیلم های شیطانی تخیلی هم اینقدر مسخره نیست
جالبه ها
یکم فکر کنیم میبینیم که چقدر افکارمون غلط وچقدر بچگانه وواقعا خداوند عشقمون بهترین ها رو برامون میخواد کمکمون میکنه رد شیم مثل قوم موسی از وسط رودخانه مثل قومی که پرندگان ابابیل به فریادشان رسوند تا دشمن نابود کنن وخیلی های دیگه
ما فکر میکنیم خداوند وقتی یک داستانی تعریف کرده قصه گفته ولی خیلی حرفها پشتش
همینجوری که نگفته گفته من عبورتان میدم حتی تو بدترین شرایط که نمیتونید آخروعاقبت خوبی تصور کنید شده رودخانه رو میشکافتم شده از مرگ حتمی نجاتتون میدم
ولی بدونید یقین داشته باشید بعد هر سختی آسانی ایست حتی اگه به بدترین نحو ممکن گیر کرده باشید فقط امیدتون از دست ندین وعبور کنید ازش من کمکتون میکنم من خیلی بهتون نزدیکم از رگ گردن نزدیک ترم
نشان های دریافت شده
سلام طبق صحبت های استاددراین فایل منم همچین تصوری داشتم نسبت بخدا ولی اززمان اشنایی باسایت نگرشم خیلی تغییرکرده درهمه جنبه های زندگی بماگفته بودن اونچه سرنوشتت هست روبایدقبول کنی تقدیرتواین چنین بوده توبایدسختی بکشی تابه راحتی برسی تونبایدزیادی خواه باشی نباید زیادی خواه باشی خداقهرش میگیره بقول استادکه میگفتن نبایدبدون وضوبه قران دست نزنی یاحتناروسری سرت باشه دعاوقران بخونی ولی من یادگرفتم هرجورکه راحتم میتونم به خدانزدیک بشم یانگرشم این بوده خوشحال فلانی پزشک شده وخوشبخت هست ومن ادم بی ارزه بودم چرامن نتونستم خدایا یک کسی براخودم بشم متوجه شدم شایدمن موفقیت هایی دارم خوشبخت ترازاون فردباشم
نشان های دریافت شده
به نام خدا
سلام بر دوستان عزیز
از بچگی توی ذهنم رفته بود که آدم کم حرف و کمرویی هستم و کم کم خودم هم این رو باور کردم و همیشه از اینکه بخوام وارد یه جمع بزرگ بشم استرس داشتم و اینکه چی بگم و چطور برخورد کنم .
وقتی به خواهرام دقت میکردم انگار خودم رو کمتر از اونا میدیدم و وقتی توی جمع قرار میگرفتیم فکر میکردم کسی منو به حساب نمیاره و در مراسمات همیشه اونا بودن که همه کاره بودن و من از خودم ناراحت بودم و از خدا گله داشتم که چرا منو اینجوری آفریده .
حالا که توی این مسیر قرار گرفتم میبینم که من نباید خدا رو مقصر بدونم خداوند مثل مادری که از خودگذشتگی میکنه و همه چیز رو برای فرزندش میخواد بهترینها رو برای من آفریده و دوست داره که من از زندگی لذت ببرم و شاد زندگی کردن من هدف خداونده .
همیشه به ما گفته بودن که اگه خیلی بخندی بعدش اتفاق بد میافته و یادمه که این جور مواقع همیشه منتظر اون اتفاق بد بودم شنیده بودم که خدا همه چیزی رو یک جا به کسی نمیده و توی زندگی هر کسی حداقل یه مشکلی وجود داره .
وقتی درخواستی از خدا داشتم نمیدونستم چطور بخوام و انگار امیدی به اجابتش نداشتم .
و خیلی وقتها این باور رو در خودم نمیدیدم که بتونم از پس کاری بربیام چون من اعتماد به نفسی در خودم نمیدیدم و تمام اینها برمیگرده به شناخت اشتباهی که از خودم داشتم و خودم رو لایق استفاده از نعمت های خدا نمیدیدم و شناختی که از خداوند در ما ایجاد کرده بودند چون همیشه از خدا ترسیده بودم و خدا رو سخت گیر میدونستم و در کارنامه خودم عمل صالحی نمیدیدم که بتونم با توجه به اون از خدا انتظار پاداش داشته باشم .و امیدی هم به بخشش خداوند نداشتم.
ولی امروز فهمیدم که تمام اینها به باورهای من برمیگرده باوری که سالها از خدای خودم و لیاقت و توانایی خودم در من وجود داشت ولی حالا دیگه من بنده خوب خدا هستم که همه چیز برای من و برای لذت بردن من خلق شده و خدای من خدای خوبیها و مهربانیهاست
نشان های دریافت شده
بنام خدا
دو عامل تغییر زندگی ۲
من در قسمت اول یه شرح مختصر از شناخت خودم و خداوند که داشتم را بیان کردم
از بچگی همه چی یادمه مو به مو که اطرافیان چقدر مرا مسخره میکردن چون خیلی خجالتی و کم حرف بودم بلد نبودم انگار حرف بزنم فقط خانه داری و درس خواندن را بلد بودم بی زبون بودم هرکی حرفی میزد جوابشو نميتونستم بدم یادمه کوچک بودم بهم میگفتن یه لیوان آب برامون بیار وقتی میآوردم از شانس بدم پام میخورد به چیزی و زمین میخوردم و آب میریخت و چقدر حرف بهم میزدن که تو دست و پا چلفتی هستی و خیلی چیزهای دیگه این یکی از اون تحقیرها بود تا کم کم خودم هم پذیرفته بودم که هیچی بلد نیستم هیچ سر زبونی ندارم حق دارن راست میگن و دیگه هیچی ادامه داشت تا آلان که دیگه دوتا بچه ی بزرگ دارم و میبینم که هنوز اطرافیان نظرشون به من همینه اما من خیلی تغییر کردم خیلی نسبت به اون موقع و جایی که باید حرف بزنم میزنم و جایی که باید فقط نظاره گر باشم همین کار را میکنم .
و اما از همون بچگی همزمان من از خدا گله داشتم که خداوند باعث و بانی اینه که منو مسخره کنن و گرنه اگر رنگ پوست منم سفید بود زیباتر بودم همه دوستم داشتن یا اگر یه خانواده پولدار داشتم و یا اگه هیکل زیبایی داشتم این روزم نبود خدا هم تو کاراش پارتی بازی کرده و خیلی گله های دیگه من تا قبل ورود به سایت هم چنین نگرشی در مورد خداوند داشتم که خدا را شکر با این سایت آشنا شدم و تمام نگرشهای اشتباه هم در مورد خودم و هم خداوند را رد کردم و به جاشون نگرش درست که من بنده خدا هستم و هرچی را ازش بخوام از ته دل بهم میده و هیچ تبعیضی بین منو و بقیه انسانها نیست همه ی انسانها نزد خداوند یکسان هستن و خداوند برای همه ی ما خیرو خوبی میخواد و به همین ترتیب من دارم نگرشم را کم کم نسبت به خداوند تغییر میدم کار ساده ای هم نیست من یک عمر به این نیت به خداوند نگاه کردم ولی میدونم حتما موفق میشم انشاالله