0

دو عامل اصلی تغییر زندگی – ۲ (گام ۹)

خودباوری
اندازه متن

بیشتر شناختی که از خودمان داریم مربوط به ضعف‌ها،‌ ناتوانی‌ها و کمبودهایی است که از مقایسه کردن خود با دیگران در وجود ما ایجاد شده اند.

این در حالی است که برای تجربه موفقیت نیاز به خودباوری داریم و برای این منظور باید توانایی‌ها و مزایای وجود خویش را شناسایی و بر آنها تایید کنیم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 34 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.25 از 53 رای

https://tanasobefekri.net/?p=46087

34 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

34 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار الهام رستگار
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۷ ۱۷:۴۶
      مدت عضویت: 2085 روز
      امتیاز کاربر: 37457 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,526 کلمه

      به نام خداوندی که رحمتش تمام هستی را در بر گرفته

      سلام خدمت استاد مهربان وهمیشه شادابم ودیگر دوستانم در مسیر چله تعقیر زندگی

      در جلسه قبل آموختیم برای تعقیر زندگی دو عامل اساسی باید مورد بررسی قرار بگیره واگه ما بتونیم این دو عامل رو تعقیر بدیم قدم در راه تعقیر کل زندگیمون گذاشتیم

      این دوعامل یکی تعقیر نگاهمون نسبت به خداوند بود که بخش مقابلش هم تعقیر نگرش خداوند نسبت به خودمون هست ومورد دوم تعقیر نگرش نسبت به خودمون هست

      در جلسه هشتم به عامل اول یعنی تعقیر نگاهمون به خداوند استاد سخنان گرابهایی فرمودند 

      اینکه ما تا حالا نگاهمون به خداوند نگاه انسانی بوده واین طبیعی چون ما نسبت به قالب وجودی خودمون به خدا نگرش داریم واینکه ما تا حالا نسبت به خداوند احساس خوبی نداشتیم وهمیشه ما رو از عذاب الهی ترسوندن واز بچگی راجب خداوند باورهای اشتباهی در دل ما ایجاد شده ما خداوند رو انتفام جو عصبابی  وقصاوت کننده شناختیم در حالی که در قرآن بارها اومده که خدادند رحیم وبخشنده ومهرباو وبسیار توبه پذیره وففط  جا خداوند خودشون رو معرفی کردنند وگفتند اگر بندگان من راجب من سوال پرسیدند به انها بگو من بسیار نزدیکم واگر ففط به همین یک گفته اکتفا کنیم تمام باورهای غلط ما راجب خداوند از بین می ره خدتوند خودشو سخت گیر عصبانی یا هر نگرشی که ما داریم معرفی نگرده حتی از صفات خودش برای معرفی چیزی نگفته مثلا بگه من مهربان هستم یا من کریم هستیم فقط گفته من نزدیکم این معنی خیلی گستره ای داره نشون می ده من نباید خودمو از خدا جدا بدونم خودمو از خدا دور بدونم نباید با باورهای اشتباه واحساس گناه بین خودم وخدا فاصله ای ببینم باید هر جور که بلدم رابطمو با خدا اصلاح کنم فرقی نمی کنه چه روشی باشه مهم اینکه نسبت به خداوند احساس خوبی داشته باشم  با خداوند راحت وبه زبان خودم صحبت کنم بابت گذشته ام اگه اشتباهی کردم عذرخواهی کنم وباور کنم خداوند بخشنده است وبسیار مهربان ومنو می بخشه واینم بدونم من به عنوان انسان  در حال تجربه در دنیا هستم وخواه نا خواه مرکب خطا واشتباه می شم برای همینم خداوند راه توبه رو باز گذاشتن چون می دونستن من جایزالخطا هستم اما باید ناامید از رحمت خداوند نباشم بدونم هر روزی که شروع می شه فرصتی تازه برای من مهیا شده تا زندگی را زندگی کنم 

      اما جلسه نهم پرداخته شده به بخش دوم عامل اول یعنی نگرش خداوند نسبت به ما

      ما چون همه تقریبا  اموزش مشابه وفرهنگ مشابه داشتیم همه اعتقاد داریم خداوند خیلی نظر خوبی نسبت به ما نداره وهمیشه به ما گفتن فلان کار رو بکنی خدا نارراحت می شه این کار رو کردی دیگه از چشم خدا افتادی چون این گناه رو کردی دیگه  متتطر خشم واوتقام خدا باش وماهم اینا رو باور کردیم وفکر کردیم خداوند خسبسه نمی خواد ما خوشی ببینیم نمی خواد ما شاد باشیم همیشه باید به کم قناعت کنیم همیشه سختی هارو تحمل کنیم تا خدا راضی باشه اگه مشکلی داریم باید تحمل کنیم تا خدا ما رو صابر بدونه وتوی اون دنیا پاداش صبر ما رو بده ومن همیشه شنیدم خداوند گفته ما همواره انسان رو در رنج آفربدیم واین برام این معنی رو داد که من باید رنج وسختی بکشم واین قانون جهانه اگه زیاد بخندم بعدش حتما اتفاق بدی برام می افته ونباید با صدای بلند بخندم که غم رو بیدار نکنم وخیلی از این حرف ها که همه باعث شده من فکر کنم خداوند منو دوست نداره نگرش خوبی بهم نداره چون من هیچ وقت نتونستم اونی باشم که باید

      اما حالا باید نگرشمو اینجوری تعقیر بدم بگم اولا خداوند وقتی گفته من نزدیکم یعنی همیشه باهامه واگه ازم بدش بیاد چطور گفته همیشه همراه منه واینکه خداوند نیازی به نماز وروزه ودعا وعبادت من نداره اونقدر غنی که هر چقدرم ببخشه پر کاهی از داراییش کم نمی شه اگه حتی به چشم انسانی بهش نگاه کنم اون به عنوان بزرگتر من به عنوان صاحب من به عنوان خالق من هرگز دلش نمی خواد من رنج وسختی بکشم اون نبازی به امتحان کردن من نداره نیازی نداره منو اذیت کنه گریمو در بیاره بعد بغلم کنه من از اول اول بغلش بودم واین خودم بودم که با باورهای اشتباه با گوش دادن به حرف کسایی که خودشونم باور درستی از حرف هاشون ندارن خودمو جدا دونستم از خدا اگه خداوند صاحب منه پس محبتش به من مثل محبت من نسبت به دخترمه اگه خداوند بزرگ منه پس اونجوری که من دلم می خواد هر چی دارم رو بدون منت بدون واسطه با عشق در اختیار دخترم بزارم اونم داراییش وجهانش رو همه برای خوشی ولذت من آفریده اونم همه ذوقش به اینکه من ازش بخوام واون برآورده کنه چیزی که از ثروتش کم نمی شه نباید بترسم نباید بگم خدا چی می گه خدا فکرر می کنه من زیاده خواهم چون خودم کیف می کنم وفتی برای دخترم چیزی می خرم واونو خوشحال می کنم حتی یع بارم غصه نمی خورم چرا پولمو دادم به این وسبله اون لحظه خوشحالی اون به همه چی می ارزه پس باید باور کنم خداوند هم همین طوره نگاهش ونگرشش به من به همین زیبایی هست

      عامل دوم نگرش نسبت به خودمون

      ما وفتی در بخش اول یعنی نگرش خداوند نسبت به خودمون ونگرش خودمون نسبت به خداوند تعقیر ایجاد کنیم می بینیم که خودمون هم تعقیر کردیم واون وقته که متوجه می شبم تمام باورهای هایی که نسبت به خودمون داشتیم راجب اینکه ما شانس نداریم ما پارتی نداریم ما تو خانوده فقیری بزرگ شدیم ما نتونستیم سواد ومدرک انچنایی به دست بیاریم ما ارثی بهمون نرسیده ما  شغل خوبی نداریم ما تو کشور خوبی زندگی نمی کنیم وبرای خاطر این چیزهاست که هیچ وقت پیشرفت نکردیم والانم نمی تونیم با وجود این شرایط تعقبری در زندگیمون ایجاد کنیم همه وهمه اشتباه بوده

      اگه خداوند رو عادل بدونیم وباور کنیم که خداوند عادله این باورها با عدل خداوند نمی خونه چون اگه قرار بود موفقیت وشرایط خوب ففط برای عده خاصی که مثلا توی کشور خاصی هستند یا پدرومادر پولدار وباسوادی داشتن باشه این باعدالت خداوند همخوانی نداره

      یه بار توی یکی از فایل ها از استاد شنیدم گفتن خداوند کاری نمی کنه اون دنیا کسی یقه اشو بگیره

      یعنی اگه امکان تعقیر وشرایط خوب فقط برای عده ای از انسان ها باشه عده دیگه که اون شرایط رو ندارند می تونن یقه خدا رو بگیرند وبگن چرا من نداشتم چرا برای من فراهم نبوده

      خداوند به همه انسان ها به یک چشم نگاه می کنه همه رو دوست داره وخواهان خوشبختی وسعادت همه انسان هاست همون جور که مادر همه بچه هاشو به یک چشم دوست داره وفرقی بینشون قاعل نیست خداوند هم جوری جهان رو تنطیم کرده که همه انسان ها فارغ از دین وملیت ورنگ ونژاد بتونن امکان موفقیت ورشد وپیشرفت داشته باشند 

      وباید اینطور برای خودمون منطقی کنیم

      من اگه مدرک خاصی ندارم ودلیل رشد وپیشرفت وشرایط خوب نداشتن خودم رو مدرک می دونم باید بگم خداوند از مدرک بالاتره پس حتی اگه مدک ندارم ولی چون خدا می خواد پس می شه شرایطم تعقیر کنه ونیازی به مدرک گرفتن نیست پس باید قدم در راه تعقیر بگذارم یا اگه فکر می کنم سن من دیگه بالا رفته واز من گذشته باید بگم خدا بالاتره وقدرت خداوند از زمان وسن وسال بیشتر.پس با تکیه به اون می تونم قدم در راه تعقیر شرایطم بزارم

      من بخاطر اینکه زود ازدواج کزدم وبعد ازدواجم هم اومدم یه شهر دیگه ومشغول خانداری وهمسر داری شدم وبعدش بچه داری دیگه شرایطی برام مهیا وشد برم دنبال خواسته هام مثلا دوست داشتم خیلی درس بخونم وحتما دانشگاه برم. حتما شاغل بشم ومستقل باشم وخیلی رویا های دیگه اما الاو که به این سن رسبدم ودیدم به هبچ رویایی نرسیدم همیشه خودمو ناتوان وناکام از هر چیزی دونستم  حتی وقتی توی دوره تمریناتی داشتیم که باید از دست اوردها. موفقیت های خودمون می نوشتیم وافعا من چیزی برای نوشتن نداشتم همیشه سرخورده بودم همه رو مقصر ناکامی خودم می دونسنم وهرجا توی دوره های تعقیر زندگی صحبت سر تعقیر بود من توی دلم می گفتم اخه من که هیچ هنری ندازم هیچ مدرکی ندارم هیچ مهارتی ندارم چطوز تعقیر کنم الان با این سن وسال با این اوضاع جامعه با یه دیپلم چه پیشرفتی برای من هست اما الان می گم خداوندی که من بهش باور دارم وازش شناخت پیدا کردم از همه این شرایط من بالاتر وقوی تره من بهش تکیه می کنم وازش درخواست می کنم وبه زبان خودم باهاش صحبت می کنم ازش می خوام اول از همه بهم آرامش درونی بده که از همه چی مهم تره وبعدش ازش می خوام کمکم کنه شرایطی که درش هستم رو وخودم قبول دارم همه بخاطر باورهای اشتباه خودم بوده رو تعقیر بدم ودر شرایط بهتری ادامه زندگیمو سپری کنم شرط اول تعقیر کردن پذیرش اشتباه خودمه ومن قبول دارم مقصر شرایطم خودم هستم واز منبع فدرت مطلق که خداونده برای تعقیرش کمک می خوام ومطمعنم کمکم می کنه همون طور که روزی خسته وتسلیم از شرایط جسمی ام وناراحت از جاقیم ازش کمک خواستم و گفتم توان رژیم ندارم وتسلیمم وففط این کار از دست تو بر میاد واونم منو به این مسیر سراسر نور هدایت کرد وهر روز داره حمایتم می کنه

      خدای خوب ومهربانم بسیار خوشحالم که با تلاش خودم وحمایت وهدایت تو معبود بی همتایم توانستم قدم در راه تعقیر زندگی بگذارم از تو بسیار بسیار سپاسگزارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منیره.ف
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۷ ۰۱:۱۰
      مدت عضویت: 2585 روز
      امتیاز کاربر: 23300 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 155 کلمه

      سلام استاد در مورد صبر خواستم از یکی از افراد خانوادمون مثال بزنم که من همیشه فکر میکردم ادم صبوری ولی فهمیدم نه واقعا راکت بودن صبوری نیست ولی کامل باز نکردم شاید اون راضی نباشه حالا درسته که کسی نمیشناسش ولی با خودم گفتم به یک چیزهایی باور داشتن چه خوبه همین که من اون ماجرا رو بازگو نکنم خودش توجه من رو به قضیه ای که مورد پسندم نیست کم میکنه 

      استاد صحبتهاتون رو باید با در و گوهر نوشت الان اگر به جوونی که علت تمام ناکامیهاش رو گرونی دلار میدونه خوب نمونش زیاده بگی که از عدالت خدا دوره اصلا حرفت رو قبول نمی کنه واقعا ممکن به قول معروف سرت هم ببره و خیلی خوشحالم که با سایت اشنا شدم از خدا میخوام که تمام گناهان من رو ببخشه که هر کدام به نوعی من رو از نعمتهایی دور کرده و همش نشونه این بوده که توکلم به خدا کم بوده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۶ ۲۲:۲۹
      مدت عضویت: 2263 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,087 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن 

      سلام خدای مهربان 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      بله استاد قبلنا همین نظر داشتم نسبت به خدا 

      ولی الان این نظر رو ندارم 

      واقعا این ایده رو می‌پذیرم و با جان دلم ایمان دارم که خداوند نسبت من چه نظری داره اول از همه که هیچ نظری نداره 

      منو خلق کرده وارد این دنیا کرده که من بهتر زندگی کنم که من از زندگیم بتونم نهایت لذت ببرم شاد باشن بهترین خوراک داشته باشم بهترین لباس بپوشم شاد باشم خوشحال باشم و این شادی رو به دیگران هم به اشتراک بزارم 

      همون طور که من دوست دارم بچه هام از باغی که من دارن بیان نهایت لذت ببرن بیان خوش باشن از آب و هوای پاک استفاده کنن از سکوت باغ از صدای پرندگان لذت ببرن روباه ببینن بهشون غدا بدن و خوش باشن 

      خدا وند هم بهترینها رو برای من میخواد بهترین خونه بهترین زندگی شادی لذت چرا باید فکر کنم که خدا برای من نخواسته این فقط نظر دیگران که از طرف خدا وند من صحبت میکنن وگرنه خدا چرا باید 

      این نظر داشته باشه منو خلق کرده وارد این دنیا کرده که من خلق کردن تجربه کنم لذت ببرم اونوقت بیاد سرب داغ بریزه تو گلوی من منتظر باشه روز قیامت بشه فلان کنه و بهار کنه عقلانی هم نیست با عقل جور در نمیاد 

      من میخوام این نگرش در خودم ایجاد کنم چون حس آرامش حس شادی حس لذت حس عاشق خداوند بودم حس امیدواری حس اینکه خدای من بهترین خدای روی زمین رو به من میده و این باعث میشه من آرامش بیشتری رد تجربه کنم حس انتظار شادی و لذت در من ایجاد میشه و ایمانم به خداوند بیشتر و محکمتر میشه 

      خوب استاد اگر پیامبران شغلشون کشاورزی بوده خیلی شنیدم ولی نشنیدم که شغل پیامبران معلمی بوده شنیدم که شغل معلمی آنقدر عرفانی یا پر اهمیت که مثل شغل انبیاست یه همچین چیزی شنیدم 

      و اگر اون روزا شغل کشاورزی مرسوم بوده برای اینکه اون زمان پولی نبوده همه کشاورزی میکردن هر کس یه محصول ایجاد میکرده در نتیجه مایحتاج سالیانه خودشونو برداشت میکردن مابقی اونو که مازاد بر مصرف خودشون بوده رو بعنوان داد و ستد کالا با کالا استفاده میکردن و منم در قرآن نخوندم شغلی مشخص شده باشه 

      استاد شغل میزان خوشبختی منو تعیین نمیکنه ولی چرا من اگر شغل نداشته باشم نمیتونم نیازهای خودم برآورده کنم و زندگی خوبتر و بهتری رو تجربه کنم 

      منم می‌پذیرم که مدرک شغل قد رنگ پوست و…در میزان موفقیت من نقشی نداره اگر من چنین سوالی در ذهنم ایجاد میشه بخاطر افکار اشتباهی که نسبت به شغل دارم بخاطر افکار اشتباهی که در ذهنم دارم یکم گیج شدم 

      الان جواب سوالم گرفتم به اندازه ایکه خودم لایق و مستحق موفقیت و خوشبختی بدونم میتونم شرایط زندگیم تغییر بدم و نگرشی که من در زندگی دارم و حد و اندازه مند مشخص میکن

      کاملا می‌پذیرم افکاری که من در زندگی دارم باعث شده من هنوز نتونم از شغلم درآمد کسب کنم هنوز نتونم شغلم رو قطعا انتخاب کنم چه برسه درآمد و برای همین من در کسی و کار کاملا ناموفق بودم و الانم هستم ولی درآینده نیستم دیگه من در آینده حتما پول وارد زندگیم میکنم چون میخوام نگرشم در مورد مسائلی که مشکل دارم تغییر بدم 

      شغل من بهترین شغل هر کسی واقعا نمیتونه شغلی مثل منو داشته باشه شغل من خاص انگشت شمار شغلی که میشه درآمد میلونی و میلیاردی تجربه کرد پس من خودم شغلم دست کم نمیگیرم منم هنرمند هستم میتونم هر چیزی در دهنم ایجاد میشه رو خلق کنم 

      استاد منم مثل شما هستم جزمعدود آدمهای هستم کمترین آشنا تو زندگیم اینو زمانی درک کردم که وقتی برای مراسم افراد میومدن تسلیت بگن فقط به دو خواهر بزرگترم میگفتن بعد خواهر کوچیکم منو کسی یادش نبود فقط یادشون میومد این بابا چهار تا دختر داشت اون یکی کیه منو میدیدن تسلیت میگفتن اونم یکبار تمام 

      من اول ناراحت شدم گفتم کسب منو آدم حساب نمیکنه ولی وقتی متوجه شدم اگر این فکر داشته باشم که آدم خوبه آشنا زیادی داشته باشه که هر وقت مثلا مشکلی داشت به یکی از اونجا رجوع کنه گفتم خدارو شکر من نمیخوام آشنا زیادی داشته باشم من فقط خدا رو داشته باشم بسته ام خدا همه چیز می‌شود همه کس را من فقط خدا رو میخوام 

      و خدارو شکر هم تا حالا جودی زندگی کردم مشکلات خودم خودم حل کردم به کسی رو نزدم بیاد مشکل منو حل کنه حتی مشکل مالی 

      من گفتم یه روزی می‌خواستیم مثل اینکه گردو بریزیم کسی نبود بره بالای درخت و همه میگفتن کارگر نبست کارگرها سرشون شلوغ و…گفتم توکل بخدا میریم تو محل اگر پیدا نشد خودت برو بالای درخت ت  راه گفتم 

      خدایا میدونی همسر من هم حالش خوب نیست هم خسته است توانایی انجام این کارو نداره خودت کمک کن 

      خدا شاده همینکه به محل رسیدیم همسرم یه فردی می‌شناخت که تو فکرش بود در شهرستان ما دوستان افغان خیای زندگی میکنن و بعنوان کارگر ازشون استفاده میکنن البته اینم بگم خودشون این شغل انتخاب کردن 

      همین که رسیدیم شهرستان اولین نفری رو که دیدیم همون شخصی بود که همسرم اسمش و هم یادش رفته بود یهو دیدم داره میاد به طرف ما همسرم پیاده شده ازش خواهش کرد گفت اتفاقا الان کار ندارم میام اومد یکساعت هم نشد کار ما رو راه انداخت گردو ها رو ریخت و پولش گرفت رفت 

      استاد تو شهرستان ما معمولا بیشتر اونها شیشه بر هستند بیشتر شیشه‌ای ساختمانی الان دایره کاریشون بیشتر شده شیشه‌ای نشکن سکوریتی و…رو هم انجام میدن 

      و یه آقایی هست که آچار فرانسه شهرستان همه جا آشنا داره تقریبا همه شهرستان شمارو بنده خدا رو دارن 

      و من نمیدونم دور از اینجا هزار سال عمر شما و اعضای خانواده و ‌‌‌تون باشه برای بهشت سکینه ما که آشنا داشتیم آنقدر طول کشید تا دور از اینجا جنازه رد تحویل بدن اونجاییکه آشنا نداشتن کارشون زودتر راه می‌افتاد 

      من وقتی پدر همسرم بهشتی شد دو ساعته تمام مراحل انجام شد این دفعه چهار پنج ساعت ما منتظر موندیم تا به ما تحویل بدن 

      خدایا میخوام آشنا من پارتی من همه کسم تو باشی نمیخوام محتاج هیچ کسی حتی همسرم باشم میشم فقط فقط محتاج تو باشم 

      منم نمیخوام مشکل داشته باشم نمیخوام آشنا داشته باشم که بخواد مشکل منو حل کنه مگه من خودم چی هستم دور از جون مردم خودم با کمک خدای خودم مسائلی حل میکنم 

      خدارو شکر که یاد گرفتم تو مسائل نمونم ازش عبور کنم من یاد گرفتم وقتی حالم بد یه فایلی گوش بدم دوباره حالم خوب کنم این یعنی تو اون حس بد نموندم 

      و امروزم یاد گرفتم نگرشم در مورد خداوند بهتر کنم که خداوند دوست داره من شاد باشم بگم بخندم خوشبخت باشم خداوند برای من بهترینها رو میخواد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فرشته مهربانF.s
        ۱۴۰۳/۰۹/۲۶ ۱۱:۱۲
        مدت عضویت: 2258 روز
        امتیاز کاربر: 12575 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 399 کلمه

        سلام دوست وهمراه خوب من فرزانه خانم گل

        درپاسخ به اینکه مگه من کی هستم باید بگم که شما فقط یدونه ای درجهان کلا این جهان از عزل تا ابد یدونه فرزانه حسنی بیشتر نداشته ونخواهد داشت اونقدر حرفها ونوشته های شما حال دل منو خوب کرده ومنو برگردونده به زندگی دوباره وبهم قوت داده که نمیتونم بشمارم 

        وقتی نوشتید من کی هستم خیلی ناراحت شدم 

        شما همه کسی شما بهترین مخلوق خدایی هیچ وقت فکر نکن چون درشرایط سخت گیر کردی پس بی‌ارزشی 

        مگه تک تک خواننده ها بازیگرا فعالان کارآفرین اقتصادی استاد مطرح دانشگاه‌ها ورزشکاران مدال آور وخلاصه حتی پیامبرا مگه کی بودن واقعا فکر میکنی کی بودن اکثرا یتیم بودن بی‌کس وکار اکثرا فقیر بودن حتی من زندگی نامه بعضیاشون خوندم کارتن خواب بودن داخل ماشینشون میخوابیدن نون شبشون محتاج بودن مادروپدر الکلی وبیمسئولیت وبد داشتن یه عمر زدنشون مورد تجاوز خشونت خانگی تحقیر فقر فساد دزدی وهزارتا چیز دیگه شدن 

        تو پست ترین محله هابا بدترین آدمها زندگی کردن 

        سخت ترین وبدترین کارها رو کردن 

        اما میدونید چی شد هیچ وقت نگفتن به خودشون مگه من کیم همیشه به خودشون باور داشتن از بین هزار تا مشکل صبح ها بلند میشدن وخودشون تو آینه میدیدن ومیگفتن خودم از این بدبختی نجات میدم من لیاقت خوشبختی دارم 

        من باارزشم من دیده میشم من میتونم 

        وشدن وشدن کی باورش میشه رونالدو از سطل آشغال رستوران محل غذا کش می‌رفته ومیخورده با پای برهنه فوتبال بازی می‌کرده 

        کی باور میکنه استیو هاروی کارتن خواب بوده 

        وهزار تا آدم دیگه که اونقدر زیادن که همشون اینطوری شده 

        وقتی رنج های زندگی خودم دیدم خیلی منم ناراحت خودم بودم وغمگین بودم از شرایطم اما وقتی رنج های شمارو دیدم رنج های بقیه دوستان دیدم تازه ذهنم روشن شد که خب که چی سختی کشیدی مامان وبابا ت ناز ونوازشت نکردن پول وارث کلون بهت ندادن خب که چی اینهمه آدم تو دنیا هست مگه متوقف شدن ببین چقدر اوضاعشون بدتر از تو بوده کارتن خواب که نشدی نون شبت داری از زیر صفره شروع نمیکنی پس وقتی دوطبقه دو جهان به سر میبری طبقه ۲۰ ام میرسی طبقه ۱۰۰ ام هم میرسی 

        دوست عزیزم فرزانه خانم گل ودوست داشتنی شما درجهان خیلی ارزشمندی خودت به تنهایی روزی برسه که درقله های موفقیت ثروت ببینمتون وپزتون بدم به همه دوستانم که ما هم مسیر وهم قدم بودیم یه روزی 

        امروز انگیزه گرفتم که منم به قله ها برسم تا دوستان خوبی چون شمارو ملاقات کنم درقله موفقیت وثروت وشهرت منتظرتونم دوست دار شما فرشته مهربان 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اکبر
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۶ ۲۰:۵۶
      مدت عضویت: 1166 روز
      امتیاز کاربر: 8115 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 132 کلمه

      سلام بر استاد وهم مسیران گرامی 

      فایل دوم نیز مکملی بر بود فایل عالی اولیه 

      و متنی که ضمیمه فایل کردید نیز عالی بود 

      بحث خودباوری را بسیار عالی مطرح کردید واهمیت فوق العاده ی آن را اشاره کردید که بسیار تاثیرگذار بود 

      وبحثی که درپایان فایل  مطرح کردید کمی تامل وتفکر میخواست وبهر حال چالشی بود که خیلی فکر میخواد 

      واین پذیرش که همه مشکلات ومسائل را خودم بوجودآوردم 

      اما قرار نیست درآن بمانم ومیبایست بتوانم با کمک ازخدا حرکت کنیم وعبور کنیم از مسائل و هیچگاه خداوند بنا را بر تحمل وزجر کشیدن قرار نداده است وخدا با شکیبایان وصابرین است به شرط حرکت وکمک خواستن از خوداو

      بهرحال این آگاهیها برای ما هنوز نوپاست وباید بسیار روی آن کار کرد تاتبدیل به نگرش بشود ودر ناخودآگاهمان رسوخ کندوتبدیل به واقعیت زندگیمان بشود سپاس از استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۵ ۲۰:۱۹
      مدت عضویت: 2263 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 619 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن 

      سلام خدای مهربون با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      واقعا استاد نظر خداوند نسبت به من چیه خیلی ایده عالی بود خیلی گفته هاتون بدل میشینه واقعا خداوند نسبت به ما این نظر داره به نظر من 

      واقعا همین طور خداوند ما رو وارد دنیا کرده اگر قرار بود به ما سختی بده رنج بده سرب داغ بریزه تو گلومونو  خط و نشون بکشه اون بالا ت  آسمون ها باشه هواسش جمع باشه که ببینم کی چکار میکنه پدرش و در بیارم پس چرا ما رو وارد این دنیا کرد 

      پس این مسائلی که شنیدیم همه اشتباه بوده الان شما میگید هر کسی خدا رو به بر مبنای چیزی که شنیده توصیف میکنه تمام مسائل زندگی هم همین طور هر کسی بنا بر چیزی که شنیده توضیح میده 

      اینکه خداوند هیچ نظری نسبت به من نداره خوبه و اینکه ما قبلا هم شنیدیم که هر چیزی که تو دوست داری تجربه کنی خداوند هزاران هزار بار بیشتر دوست داره که من اون چیز اون خواسته ام تجربه کنم خداوند 

      هم همین طور اون دوست داره من شاد باشم از زندگیم لذت ببرم شیطونی کنم بگم بخندم شاد باشم از زندگیم لذت ببرم بهترین زندگی رو تجربه کنم 

      اگر چنین نیست تقصیر خدا نیست تقصیر منه که من امروز الانم امروزم از صبح تا الانم به چه چیزهایی توجه کردم چه احساس در من ایجاد شده چه انتظاری در من شکل گرفته پس من مقصر هستم 

      اگر از شرایطم راضی نیستم واقعا بینهایت لذت بردم حال دلم خوب شد خیلی ایده خوبی خیلی خوبه این نظر داشته باشیم دقیقا مثل جملاتی که شما بیان کردید نه به این منظور که ادا دربیارم نه میخوام به اون شکل باشه چون هر بار که اون متن بخونم حال دلم خوب میشه ایمانم به خدا بیشتر میشه که خدای من این نظر برای من داره 

      واقعا من یک مادر هستم دو فرزند دارم من برای بچه هام چی میخوام میخوام سالم و سلامت تندرست باشن میخوام شاد باشن میخوام شغلش داشته باشن میخوام در شغلشون پیشرفت کنن میخوام ازدواج موفقی داشته باشن 

      خلاصه هر چی دوست دارم همه خیر و خوبی خداوند هم بارها و بارها در قرآن فرموده که هر آنچه از جانب من به تو رسد همه خیر و خوبیست پس منظورش همین بوده دیگه 

      خداوند هم میگه اونا بندگان من هستم مثل پدر و مادری که پشت بچه شون درمیان نمی‌ذارن تحقیر بشن خداوند هم پشت ما انسانها در اومده به شیطان گفته تو بر بندگان من تسلطی نداری اونا منو دارن این مستاق  همین دیگه 

      پس عاشق خداوندم شدم که مثل یک پدر پشت من این خدا پرستیدند این خدا ستودنی خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم 

      و من نسبت به خودم چه نگاهی دارم 

      واقعا می‌پذیرم مدرک قد رنگ پوست و‌….باعث رشد و پیشرفت ما نمیشه 

      من یه دوره‌ای از زندگیم در اداره سازمان آب کارورزی میکردم خدا شاهده اون زمان تازه مدرک مد شده بود اونم برای اینکه حقوقشون بیشتر بشه آنقدر افراد بودم که فقط سیکل داشتن بهترین کارمند هم بودن و افرادی هم بودن که مدرک تحصیلی داشتن از زیر کار در می‌رفتن 

      و افرادی هم میشناسم که معلولیت جسمی زیادی دارن اما وکیل پایه یک دادگستری هستن 

      و اینو خدارو شکر درک کردم که اگر من در شرایطی هستم که دوستش ندارم اگر افرادی پیدا میشن به من حرفی میزنن منو بشدت غصه دار میکنن از روی ناراحتی زیاد اگر گسی رفتار بدی داره 

      این بخاطر خداوند نیست که برای من نخواسته فقط فقط اینجا مقصر من هستم من چه افکاری دارم من چه رفتاری دارم من به چی توجه میکنم که نتیجه اونها میشن اون رفتار اون برخورد اون حرفی که من زده میشه منو بشدت غصه دار میکنه 

      و من استاد بیشتر عاشق خداوندم شدم که شما امروز درباره اون صحبت کردید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آزیتا
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۵ ۱۶:۵۴
      مدت عضویت: 2596 روز
      امتیاز کاربر: 8223 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 344 کلمه

      با درود فراوان

      افکار و باورهای محدود کننده ام را در کلام شما به خوبی دیدم امروز من آگاه تر از روزهای دیگر هستم و روز به روز سعی دارم با مطالب سایت به آگاهی های خودم افزوده کنم .

      سال ها این باور اشتباه را داشتم که خدا با صابرین است و اونا رو دوست داره و فکر می کردم یعنی تو هر سختی هستی باید تحملت رو بالاتر ببری و اونو تحمل کنی و سکوت کنی و چیزی نگی، درحالی که درستش اینه که تلاش کنی شرایط را آنگونه تغییر بدی که خودت در آرامش باشی،خودت خوشحال باشی و راضی.

      وقتی من راضی و خشنود باشم از زندگیم لذت بیشتری می برم و بیشتر سپاسگزار خداوندم و این طوری می تونم بهتر حضور خداوند را درکنار خودم احساس کنم.

      من به این سایت هدایت شدم شاید به خاطر این که همیشه دلم می خواست زندگیمو طوری تغییر بدم که به رشد و پیشرفت بیشتری دست پیدا کنم من باید خودمو کشف کنم و بهتر بشناسم تا بتونم خدای خودم را بهتر بشناسم.

      عبادتی که بتونه منو به خدا نزدیک تر کنه خوندن نماز و روزه و… نیست مهم اینه هر کاری که انجام میدم خداوند را همراه خودم ببینم و بدونم که هدفم از انجام اون کار چیه! چطوری می تونم حتی با یه غذا درست کردن توی خونه حضور خداوند را بیشتر احساس کنم وقتی می تونم با همین کارای به ظاهر ساده در خانواده احساس خوبی را جاری کنم.

      وقتی در محیط کارم باشادمانی می تونم مطلبی را به دیگران آموزش بدم و خودم از کارم راضی باشم می تونم احساس خوبی داشته باشم و مهم همینه که من طوری رفتار کنم که همه وجودم راضی باشه و از زندگیم و لحظه های بودنم شاد باشم.😇

      مطمئنا وقتی من میخوام رشد کنم،پیشرفت کنم و… باید این مسائلی که خودم به وجود آورنده اونا هستم را بپذیرم،مسئولیت کارامو قبول کنم و سعی کنم واسه بهتر شدن تلاش کنم وقتی خداوند تلاش منو می بینه حتما به من در این راه کمک می کنه تا بتونم راحت تر عبور کنم و تو مسائل گرفتار باقی نمونم.

      خدایا به امید خودت🙏🙏🌸

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سارا آبکار
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۵ ۱۵:۵۱
      مدت عضویت: 1008 روز
      امتیاز کاربر: 12895 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 198 کلمه

      بنام خدایی که حال مارا به بهترین حالها تغییر میدهد.بادرود فراوان خدمت استاد عزیز وهم مسیران                                                  خدای خوب ومهربان ما در قرآن سوره رعد آیه ۱۱میفرمایند:وخداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان چیزی که در خودشان هست را تغییر دهند.                      با استناد از این آیه شریفه ی قرآن ما مسئول سرتوشت خودمان هستیم .اگر عاقل و دانا باشیم میتوانیم با کارهای خوب وپسندیده زندگی را به زیبایی بهشت برای خودمان بسازیم وبرعکس .اگر تواناییهای خودمان را کشف و باور کنیم .ودریابیم که خدا چه استعدادهایی در ما به امانت گذاشته وبه خودباوری برسیم میتوانیم زندگی ایده آل داشته باشیم .برای مثال اگرمن باور کنم که این توانایی را دارم که به تناسب اندام برسم وبه بدنم احترام گذاشته ومراقب این نعمت بزرگ خدا باشم ودر پی رژیم گرفتن و ورزَهای سخت وبیهوده نباشم میتوانم دنیای خودم را قشنگتر بسازم .و نمونه هایی از این قبیل که می بایست در من تغییراتی رخ دهد تا به بهشت برین زندگی ام وارد شوم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار خدیجه علیزاده
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۵ ۱۲:۵۵
      مدت عضویت: 728 روز
      امتیاز کاربر: 18490 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 536 کلمه

      با عرض سلام ادب و احترام این فایل را امروزدر منزل پدرم که در روستا میباشد گوش دادم چقدر به دلم نشست و تمام خاطرات کودکی ام برام یاد اوری شد هر وقت اشتباهی میکردم خیلی ترس داشتم نمیدونستم باید به کی پناه ببرم و من تازه توی بچگی با مفهوم خدا اشنا شده بودم با خودم همیشه فکر میکردم خدا توی اسمون هاست فقط هر وقت میخواستم دعا کنم دستامو خیلی بالا میاوردم این حس بچگی و کودکی هایم خیلی چیزها رو یادم اورد خدایی که به من معرفی شده بود و خدایی که من  چند سال هست شناختم از زمین تا اسمون فرق میکنه. 

      با اینکه اینقدر ما رو از خدا ترسونده بودن ولی من هیچ وقت نسبت به خدا دید بدی نداشتم همیشه فکر میکردم خدا منو خیلی دوست داره چونکه خیلی سخت تلاش میکردم و هر چی خواستم بدست اوردم من از موانعی گذشتم که هیچکس فکرشم نمیکرد. 

      فقط با ایمانی که بخدا داشتم خیلی دوست داشتم به دانشگاه برم ولی من یه دختری که توی روستا متولد شده با این همه سخت گیری و سنت های عجیب و غریب چطوری امکان داشت برم دانشگاه ولی من از پسش بر اومدم خدایا شکرت چقدر اون موقع ها ما تو کلمون و اعتمادمون به خدای خودمون بیشتر بود انگار هر چی ما بزرگتر شدیم و مشکلات ما بیشتر شد ما از خدا دورتر شدیم و این بخاطر الودگی های درون خودمون بود بخاطر این بود که خدای کودکی هامون رو فراموش کرده بودیم و من اکنون خوشحالم که خدای خودم را بهتر شناختم و نورش را در قلبم حس میکنم خدای من خدای گنجشک ها و پروانه هاست خدای من خدای درختان و گلهاست خدایی که این همه زیبایی افریده چرا باید از ترس من نسبت به خودش خوشحال باشه چرا باید منو تنها بگذاره پس ما اولین کاری که باید کنیم این است که خدای خود را باور کنیم استعداد هایی که در وجود ما گذاشته را کشف کنیم و به مسیری که برای ما قرار داده است با توکل و همت ادامه دهیم و حالا این مسیر که همیشه هموار نیست مشکلاتی داره باید با کمک گرفتن از خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک تر هست مشکلات را حل کنیم تا به مقصد برسیم. 

      و اما اکنون خدا ی من خدایی است که بهترین ها را برای من انتخاب کرده است خدایی است که هر انچه من بخواهم به من خواهد داد شرطش چیست این است که نگران روزهای اینده نباشم در لحظه حال زندگی کنم خودم را و استعداد هایم را بشناسم و خدای خودم را باور کنم و زندگی را زندگی کنم من باور هایم را نسبت به خدا تغییر دادم همین امروز هر چه باور غلط داشتم از ذهن خودم پاک کردم من باورهای زیبایی نسبت به خدا در خودم ساختم و انها را هرروز تکرار خواهم کرد و پرورش خواهم داد خدای من خدای تمام انسان های زیبا سالم شاداب و موفق هست پس دوست داره منم مثل بندگان موفق و شادابش باشم باورهای غلط نسبت به خدا را کشف میکنم و دور میریزم خدا ی من بسیارررر مهربان است 

      خدایا بی هایت تو را شکر بخاطر وجود چنین انسان هایی که بی منت ما را راهنمایی میکنند خیلی ممنون استاد گرامی نور خدا همواره در قلب تان جاری

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهره
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۴ ۱۸:۵۹
      مدت عضویت: 1199 روز
      امتیاز کاربر: 77928 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 666 کلمه

      به نام خدای  مهربانم 

      سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان هم مسیرم

      زهره دراین مسیر به زودی از پیله ای که سالها به دور خودت  تنیده ای به شکل پروانه ای زیبا خارج میشی و اون وقت که طعم زندگی با خدای خودت رو تجربه می کنی 

      خدای مهربان 

      خدای بخشنده 

      خدای حامی و همیشه هادی 

      خدای وهاب 

      خدای توبه پذیر مهربان 

      خدای امید بخش 

      خدای زیبای ها 

      خدای قدرتمند 

      خدای فراوانی ها 

      خدای عشق بی پایان 

      من دارم از پیله ای  که دور خودم تنیده بودم خارج شده و تبدیل  به پروانه میشم 

      چقدر افکار وباورهای محدود کننده فراوانی دارم که باعث شده تا من خودم رو باور نکنم و توانایی واستعدادهام رو شناسایی نکنم  

      چقدر افکار نا جالبی داشتم چقدر احساس شکست کردم در زندگیم وخودم رو ضعیف وناتوان میدیدم وخدای خودم رو همیشه برای گرفتن امتحانات سخت میدیم الان به یادم اومد که من چند سال پیش به خداوند گفتم بس خدای من رو این قدر امتحان کردی ومن مردود شدم دیگه خسته شدم کمکم کن الان یادم افتاد من این رو چند سال پیش گفتم و بعدش به مسیر و راه مستقیم هدایت شدم وحالا باید تکاملم رو طی کنم 

      چقدر حال دلم خوب شد وقتی فهمیدم من نگرش های اشتباه به خدا وخودم دارم  می تونم خودم رو تغییر بدم  پس تمام اونها رو کنار می ذارم ودنبال خدای خودم هستم خدای  مهربان خودم هستم دنبال توانایی ها و زیبای های وجودخودم میگردم نمیدونم چطور شرایطم رو میتونم تغییر بدم و چه استعدادها وعلاقه ای  دارم ولی این میدونم خداوند ازمن به من آگاه تر و خودش من رو به این مسیر هدایت کرده و خودش به من نشون میده که باید چه کار کنم تا آرامش و آزادی وراحتی وثروت وسلامتی رو تجربه کنم به آرامش وخیال آسود برسم و تمام اتفاقات گذشته ناجالبم  از زندگی درحال حاضرم وآینده ام کنده بشه ومن به آرامش روحی و جسمی و مالی خودم برسم وآسون بشم برای آسونی ها 

      من به آموزش و یاد گیری خیلی علاقه دارم به مهارت درست زندگی کردن ودرست عمل کردن ودرست فکر کردن علاقه زیادی دارم پس به مسیر درستی هدایت شده ام ودر حال بهتر زندگی کردن هستم خدایا خودت کمک کن تا من به موفقیت مالی برسم 

      خدایا خودت به من کمک کن تا من به بهترین مسیر هدایت بشم فقط  همین هدایت م کن به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای 

       حال دلم با خودم خوب بشه 

      امروز به خاطر مسائل خانوادگی که باید میرفتم برای حل شدنش چقدر با انرژی های ناهمگون با خداوند برخورد کردم ولی بازهم سعی کردم توجه ام رو به خدا بدم وآرامش رو حفظ کنم ولی من هم انسانم واشتباه میکنم ولی باز از خداوند طلب بخشش کردم و مطمئنم من رو بخشیده ودر هر حال پذیرای من هستش من مجبور بودم در این جلسه باشم و بعدش اومدم در سایت تا کمی ذهنم رو کنترل کنم تا در حال بد باقی نمانم  من از خداوند می خواهم همه مسائل من رو با صلح وآرامش حل بشه وبرام  وپر از خیر و برکت بهمراه داشته باشه و خودش حافظ وحامی و هادی من هستش  

      خدایا من تنها تو رامی پرستم و تنها از تو یاری می جویم هدایت م کن به راه راست به  راه کسانی که نعمت داده ای 

      من باید دنبال شناخت خدای خودم وشناخت خودم باشم ودر آرامش با خودم باشم 

      خدایا من آرامش و اعتماد به نفس و عزت نفس وراحتی و آزادی رو می خوام تجربه کنم خدایا  خودت من رو آسون کن برای آسونی ها 

      من نگرشم رو به خودم و خودت درست می کنم و منتظر تغییرات در شخصیتم و زندگیم هستم 

      خدایا تو نزدیک به من هستی و اجابت کننده دعا پس خیالم راحت هستش 

      الان که آمدم دیدگاهم رو نوشتم حالم کمی بهتر شد واز ترس هام رها شدم و امید در قلبم پر نورتر شد 

      خدایا شکرت خدایا دیگه نمی خوام رنج و سختی که برمن تحمیل شده رو تحمل کنم می خوام ازشون عبور کنم من قدمم رو برداشتم و منتظر تو هستم که من رو هدایت کنی به مسیر درست 

      خدایا خودت راه آسون رو بهم نشون بده تا آرامش رو تجربه کنم 

      سپاس فراوان از استاد عزیزم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مژگان نوحی
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۴ ۱۷:۱۲
      مدت عضویت: 777 روز
      امتیاز کاربر: 9480 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,099 کلمه

      سلام بر استاد گرامی استاد روشن عزیز و دوستان جان در بهشت لاغری و درس زندگی

      گام ۹ چله زندگی : دو عامل اصلی تغییر زندگی 

      من فهمیدم برای شناخت خودباوری اول باید توانایی و استعدادم رو کشف کنم و بعد پرورشش بدم به هر طریقی که امکانش رو دارم تا به هدفم برسم و اینجوری با انگیزه ای که دارم بر هر چالشی در مسیر غلبه میکنم چون زندگیم دیگه معنا دار شده و موفق خواهم شد 

      خودباوری مثل سایر مهارتهاست مثل مهارته بدمینتون بازی میمونه که با تمرین میشه تقویتش کرد 

      و اینجوری اعتماد بنفس مون هم به مرور بالاتر می‌ره و دیگه نگران شکست و قضاوت دیگران نیستیم 

      چون خودمون خودمون رو باور داریم و نقش بازی نمی‌کنیم که دیگران مارو دوست داشته باشند 

      اصلا نیازی به دوست داشته شدن از طرف دیگران نداریم

      همه چیز رو در درون خودمون پیدا کردیم و عشق خودمون به خودمون بسیار شیرین و لذت بخش تر از انتظار محبت و شنیدن به به و چه چه از دیگرانه

      دیگه تظاهر نمی‌کنیم نقش بازی نمی‌کنیم سادگی در پیش میگیریم  خود خودمون میشیم و این برامون آرامش بینظیری رو بهمراه داره

      و خیلی مصمم  برای رسیدن به خواسته ها و اهداف مون تصمیم میگیریم و از نتیجه نگرفتن و شکست نمی‌ترسیم و اهدافمون هم بزرگتر میشه و با پشتکار برای رسیدن بهش تلاش میکنیم 

      من خودم ریشه خود باوری نداشتن قبلنام برمیگرده به انتقاد شدید و تحقیر های گاه و بی گاه تک برادرم 

      که بعد فوت پدرم خودش رو یجورایی در نقش پدر میدید و همیشه زور می‌گفت و تحقیرم میکرد و کتکم میزدچون من تیزهوشان درس می‌خواندم و دانشگاه دولتی قبول شدم  و برادرم بعد سیکل ترک تحصیل کرد  

       و اگر حمایت‌های عاطفی مادرمهربانم  نبود قطعا من توان مقابله با اون هجم از تحقیر و ناملایمتی رو نداشتم 

      من علت موفقیتها و پیشرفتهای تحصیلی و شغلیم رو بخاطر حمایت‌های عاطفی مادر پیرم می‌دونم که با اینکه بی سواد بود و با من ۵۶ سال اختلاف سنی داشت ولی همه جوره مثل یه کوه حمایت عاطفی و احساسی و رفاقتی با من داشت 

      چه شبها که من بخاطر امتحانات تیزهوشان که خوب سخت بود مجبور بودم تا صبح بیدار بمونم و مادرم کنار من می‌نشست و با انگشتان چروکیده ش موهای سرم یا کمرم رو نوازش میکردکه یه وقت من خوابم نبره و بتونم درس بخونم و من هیچ وقت این صحنه ها یادم نمیره هنوزم واسه همین عاشق ماساژم بخاطر مادرم

      یا وقتی به مادرم گفتم مامان من عاشق شدم عاشق پسر دایی م بازم مثل کوه پشتم ایستاد و ما رو برای رسیدن بهم همه جوره حمایت کرد چون اونم عاشق برادرزاده ش بود با وجود اینهمه مخالف منجمله برادرم 

      و این حمایت‌های عاطفی کم کم بمن قدرت مقابله با زورگویی های برادرم و بقیه چالشهای بی‌پدر بزرگ شدن رو داد

      من می‌دیدم که مادر پیرم برای گذران زندگیمون شکسته بندی میکرد و من رو به دانشگاه دولتی فرستاد ما وضع مالی خوبی نداشتیم و در جنوب شهر تهران شهرری زندگی میکردیم 

      و من کم کم بر استعداد ها ی خودم باور پیدا کردم اینکه توانمندم و یهو چندین مدال و مقام اولی در المپیاد ریاضی مسابقات علمی شطرنج بدمینتون بسکتبال و بدمینتون گرفتم 

      کلاس سنتور آرایشگری رانندگی و تایپ و مکرومه بافی رفتم 

      همزمان بعد دانشگاه سه جا مشغول کار شدم مدیر بازرگانی خارجی نوشان طب ،دبیر زبان و کارهای بازرگانی و ثبت سفارش و واردات یه شرکت واردکننده لامپ و لوازم برقی

      اونقدر از خودم پشتکار نشون دادم که مدیر شرکت با هزینه خودش منو کلاسهای بازرگانی دانشگاه شریف فرستاد تا دوره های تخصصی رو بگذرونم 

      در مدت هفت سال تونستم یه خونه تو کرج با وام مسکن بخرم و از نگرانی مادرم از آینده ی من کاسته شد 

      یادمه اوایل ازدواج مادرم تمام لوازم برقی دست دوم خودش رو بمن داده بود تا ما یکم وضعمون بهتر بشه و بتونیم بعدها لوازم نو بخریم چون من تمام پولمو برای خرید خونه داده بودم روحش شاد هنوز چرخ خیاطی قدیمی مادرم رو دارم 

      من قوی بودن رو از مادرم یاد گرفتم 

      حتی بعد ازدواجم از همسرم مهریه نخواستم و محضر دار بزور ۱۴ تا سکه بنام زد گفت هیچی نمیشه 

      چون من به خودم ایمان داشتم که هر اتفاقی بیفته من میتونم سرپا شم و دلخوش به تعداد زیاد سکه برای پشتوانه نبودم اما هر چیزی رو که تا الان خودم خریدم همش بنام خودمه از ماشین و خونه و ویلای شمال 

      البته طفلک همسرم هم تمام قسط‌های خونه رو با جون و دل داد که اگر نبود مجبور به اجاره نشینی بودیم 

      من اونقدر اعتماد بنفسم بالا بود که حرف و نظر دیگران برام بی اهمیت بود 

      اینکه میگفتند عه چرا تخت و وسایل چوبی نداری چرا بوفه و ظروف کریستال نداری ….

      برای من اون زمان با همون عقل جوانی ،داشتن یه سرپناه مهمتر از داشتن خورده ریزا که بعضیاشم مثل بوفه و کریستال هیچ وقت دوست نداشتم داشته باشم بود 

      من کار خودمو میکردم اون کاری که عقلم می‌گفت درست تره انجام میدادم و به مرور زمان هم تمام اون کمبود وسایل رو بهترین هاش رو از مارک بوش آلمان و… خریدیم 

      تو زندگی من همزمان برادرم میزد تو سرم و مادرم برعکس به من پروبال میداد و زور مادرم برای رشد من بیشتر بود 

      همیشه تو زندگیم کمبود یه برادر خوب  رو احساس میکردم همیشه دوست داشتم به برادر خوب داشته باشم تا اینکه خدا بعد ازدواجم یکی از دوستای کورد همسرم رو از دیار کرمانشاه  که مدرس آوازه سنتی هستش رو وارد زندگیمون کرد و شد برادر عزیز من و من در مسیر رشد آگاهی ومعنوی خیلی ازش یاد میگیرم و حتما از آوازهاش تو گروه تلگرام میفرستم 

      بعد خدا استاد روشن عزیز  رو وارد زندگیم کرد و الان هر سوالی تو ذهن من ایجاد میشه فرداش میبینم خدا از زبان استاد روشن دقیقا همون موضوع رو بررسی می‌کنه و من جواب سوالهام رو میگیرم شاید باورش سخت باشه ولی دقیقا این حال این روزهای منه 

      من این روزها قدم تو راهی گذاشتم و حالی رو در تنهایی خودم تجربه میکنم که سرمست وجود الهی در درونم میشم که با هیچ کسم نمیتونم درموردش حرف بزنم انگار زبون من قفل میشه که باید تو سکوت برم جلوو‌

      فقط بگم که حال خوبی دارم آرامش عجیبی دارم لذتی وصف ناشدنی رو تجربه میکنم که تو این ۴۳ سال زندگی نچشیده بودم  امیدوارم کسانی که این حال رو تجربه کردند منو درک کنند 

      دیگه از مرگ هراسی ندارم دنبال بهشت نمی‌گردم در بهشت دارم زندگی میکنم 

      دیگه دارایی هام برام بی اهمیت شدند شکرشون رو بجا میارم ولی در طلب چیز بیشتری نیستم خدا رو شکر از همه چیز به حد نیازم دارم 

      فقط میخوام تو این حالی که واردش شدم و چشمانم باز شده آگاهی های بیشتری نصیبم بشه که بازم همونم به خود خدا سپرده م که به بهترین شکلش خودش منو هدایت کنه 

      دوستتون دارم 

      مژگان مادری اهل رقص شاد خنده رو اهل طبیعتگردی و کوه نوردی و بسیار شوخ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 50 از 10 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار منیره.ف
        ۱۴۰۳/۱۰/۲۱ ۱۰:۴۶
        مدت عضویت: 2585 روز
        امتیاز کاربر: 23300 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 26 کلمه

        مژگان عزیز چه قدر شما توانمندین افتخار میکنم در کنار شما لاغر میشم چون این لاغری کاستن نیست افزودن

        خدا پدر و مادر عزیزتون رو رحمت کنه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار مژگان نوحی
          ۱۴۰۳/۱۰/۲۱ ۱۷:۰۰
          مدت عضویت: 777 روز
          امتیاز کاربر: 9480 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

          نشان های دریافت شده

          نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
          نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
          محتوای دیدگاه: 17 کلمه

          سلام منیر جان ممنونم از پیام پر از مهر و محبتت 

          منم خوشحالم شماها رو در کنارم دارم 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
          ★ ★ ★ ★ ★
          ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار منیره.ف
            ۱۴۰۳/۱۰/۲۳ ۰۰:۲۹
            مدت عضویت: 2585 روز
            امتیاز کاربر: 23300 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
            محتوای دیدگاه: 35 کلمه

            عزیزم سرعت شما در لاغری این باور رو در ذهنم کم رنگ میکنه که با روش ذهنی ارام ارام لاغر میشم یک دوست عزیزم هم با این دوره ۳۰ کیلو در سه ماه لاغر شد

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
            ★ ★ ★ ★ ★
            ثبت امتیاز
            امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار محسن فروغی
        ۱۴۰۳/۰۹/۱۴ ۱۹:۰۴
        مدت عضویت: 1007 روز
        امتیاز کاربر: 356930 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 23 کلمه

        احسنت اشکمو در اوردی بهت تبریک میگ بابت پشتکار و موفقیتت امیدوارم روز به روز زندگیت شیرین تر و چرخ زندگیت روانتر بشه

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ★ ★ ★ ★ ★
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم