0

دو عامل اصلی تغییر زندگی – ۲ (گام ۹)

خودباوری
اندازه متن

بیشتر شناختی که از خودمان داریم مربوط به ضعف ها،‌ ناتوانی ها و کمبودهایی است که از مقایسه کردن خود با دیگران در وجود ما ایجاد شده اند.

این در حالی است که برای تجربه موفقیت نیاز به خودباوری داریم و برای این منظور باید توانایی ها و مزایای وجود خویش را شناسایی و بر آنها تایید کنیم.

خودباوری چیست

خودباوری به معنای ایمان و اعتمادی است که فرد به توانایی‌ها، استعدادها، و ارزش‌های خود دارد.

بهره مندی از این ویژگی به انسان کمک می‌کند تا به اهدافش برسد، بر چالش‌ها غلبه کند و زندگی‌ای معنادار و موفق بسازد.

خودباوری چیست

خودباوری نه تنها یک ویژگی شخصیتی است، بلکه یک مهارت قابل تقویت است که می‌تواند تأثیر شگرفی بر همه جنبه‌های زندگی داشته باشد.

خود باوری انسان را قادر می‌سازد تا به دنبال یادگیری مهارت‌های جدید و دستیابی به اهداف بزرگ‌تر باشد.

فردی که اعتماد به نفس دارد کمتر نگران شکست یا قضاوت دیگران است، زیرا می‌داند ارزش او از عملکردهایش فراتر است.

خودباوری به انسان کمک می‌کند ارتباطاتی صادقانه‌تر و مثبت‌تر برقرار کند، زیرا او نیازی به نقش بازی کردن یا تظاهر کردن ندارد.

انسان‌های خودباور در برابر موانع زندگی انعطاف‌پذیرتر هستند و سریع‌تر از شکست‌ها بهبود می‌یابند.

فردی که خودباوری دارد به تصمیمات خود اطمینان دارد و از تصمیم گیری به بهانه نتیجه نگرفتن نمی‌ترسد.

او خودش را با تمام نقاط قوت و ضعفش می‌پذیرد و احساس ارزشمندی می‌کند.

حتی در مواجهه با ترس‌ها و چالش‌ها، جرأت پیشروی دارد و برای اهدافش تلاش می‌کند.

خود باوری داشتن به این معناست که فرد برای ارزشمند دانستن خود نیازی به تأیید دائمی دیگران ندارد.

تأثیر خودباوری در زندگی

خودباوری، یکی از ارکان اساسی رشد فردی و اجتماعی است که تأثیرات آن در زندگی فرد به‌وضوح قابل مشاهده است.

وقتی انسان به توانایی‌ها، ارزش‌ها و قابلیت‌های خود ایمان داشته باشد، می‌تواند زندگی‌ای موفق‌تر، معنادارتر و پر از آرامش را تجربه کند.

۱. پیشرفت فردی و شغلی

خودباوری به فرد این امکان را می‌دهد که اهداف بلندپروازانه‌ای تعیین کند و با پشتکار برای دستیابی به آن‌ها تلاش کند. افراد خودباور در محیط کاری اعتمادبه‌نفس بیشتری دارند، ریسک‌های حساب‌شده‌تری می‌کنند و اغلب به جایگاهی بالاتر دست می‌یابند.

۲. غلبه بر ترس‌ها و چالش‌ها

افرادی که خودباوری دارند، به جای اجتناب از مشکلات، به‌دنبال راه‌حل هستند. این نگرش به آن‌ها کمک می‌کند تا ترس از شکست را کنار گذاشته و با جسارت بیشتری با چالش‌ها روبه‌رو شوند.

۳. افزایش اعتمادبه‌نفس

خودباوری ریشه اعتمادبه‌نفس است. وقتی انسان به خودش ایمان داشته باشد، در ارتباط با دیگران نیز مطمئن‌تر و قوی‌تر عمل می‌کند. این ویژگی باعث می‌شود فرد در جامعه مورد احترام بیشتری قرار گیرد.

۴. سلامت روانی و آرامش ذهنی

خودباوری استرس و اضطراب را کاهش می‌دهد. فرد خودباور، کمتر به قضاوت‌های دیگران اهمیت می‌دهد و به‌جای نگرانی از انتظارات دیگران، بر اهداف و ارزش‌های خود متمرکز می‌شود. این موضوع باعث آرامش و سلامت روانی بیشتر می‌شود.

۵. بهبود روابط اجتماعی

خودباوری باعث می‌شود فرد با صداقت و اصالت بیشتری در روابط اجتماعی رفتار کند. این افراد کمتر به تأیید دیگران وابسته‌اند و روابطی سالم‌تر و پایدارتر ایجاد می‌کنند.

۶. افزایش انگیزه و پشتکار

وقتی به توانایی‌ها و پتانسیل‌های خود ایمان داشته باشیم، انگیزه بیشتری برای تلاش و پشتکار در راه رسیدن به اهدافمان خواهیم داشت. افراد خودباور با انرژی بیشتری برای رسیدن به رؤیاهایشان تلاش می‌کنند.

۷. تأثیر مثبت در زندگی دیگران

افراد خودباور اغلب الهام‌بخش دیگران هستند. آن‌ها با رفتار و نگرش مثبت خود، دیگران را تشویق می‌کنند تا به خودشان ایمان داشته باشند و در مسیر رشد قدم بگذارند.

خودباوری مانند چراغی است که مسیر زندگی را روشن می‌کند. این ویژگی به انسان قدرت می‌دهد تا از موانع عبور کند، در لحظات سختی پایداری کند و به موفقیت‌های بزرگ دست یابد. با تقویت خودباوری، نه تنها زندگی فردی بهبود می‌یابد، بلکه تأثیرات مثبتی بر جامعه و روابط اجتماعی نیز به‌جا می‌گذارد.

چرا خودباوری نداریم؟!

نداشتن خودباوری یکی از چالش‌های رایج در زندگی بسیاری از انسانها است. این مشکل معمولاً ناشی از عوامل مختلف روانی، اجتماعی و تجربی است که در طول زمان شکل می‌گیرد. درک علل کمبود خودباوری می‌تواند اولین گام برای غلبه بر آن باشد.

دلایل نداشتن خودباوری

1. تجربیات منفی در گذشته

شکست‌ها و ناکامی‌ها: تجربه شکست‌های متعدد بدون داشتن حمایت کافی می‌تواند باور به توانایی‌ها را کاهش دهد.

انتقادهای شدید: اگر در کودکی یا حتی بزرگسالی مرتباً مورد انتقاد یا سرزنش قرار گرفته باشید، ممکن است احساس کنید توانایی کافی ندارید.

تجربیات تحقیرآمیز: تجربه‌هایی که در آن‌ها مورد تمسخر یا بی‌احترامی قرار گرفته‌اید، می‌توانند تأثیری عمیق بر خودباوری شما بگذارند.

2. مقایسه با دیگران

وقتی خود را مرتباً با دیگران مقایسه می‌کنیم، به‌ویژه در دنیای امروز که شبکه‌های اجتماعی پر از نمایش موفقیت‌ها و زیبایی‌های غیرواقعی هستند، ممکن است احساس کمبود کنیم و به توانایی‌هایمان شک کنیم.

3. ترس از قضاوت و شکست

بسیاری از افراد از ترس اینکه دیگران آن‌ها را قضاوت کنند یا شکست بخورند، از تلاش و تجربه‌های جدید اجتناب می‌کنند. این ترس مانع از رشد خودباوری می‌شود.

4. باورهای محدودکننده

گاهی باورهایی منفی مانند «من کافی نیستم» یا «من به اندازه کافی باهوش/زیبا/توانمند نیستم» به‌طور ناخودآگاه در ذهن ما جا می‌گیرند و ما را از اعتماد به نفس بازمی‌دارند.

5. نبود حمایت عاطفی

اگر در محیطی رشد کرده باشید که حمایت عاطفی و تشویق لازم را دریافت نکرده باشید، ممکن است احساس کنید توانایی مقابله با مشکلات یا دستیابی به اهداف را ندارید.

6. انتظارات غیرواقعی از خود

گاهی افراد استانداردهای بسیار بالایی برای خود تعیین می‌کنند و اگر نتوانند به آن‌ها برسند، احساس شکست و بی‌ارزشی می‌کنند.

7. فشارهای اجتماعی و فرهنگی

در برخی فرهنگ‌ها یا جوامع، افراد ممکن است تحت فشارهای زیادی برای موفقیت، تأیید اجتماعی یا رعایت معیارهای خاص باشند که این موضوع به تضعیف خودباوری منجر می‌شود.

غلبه بر کمبود خودباوری

ابتدا دلایل اصلی کمبود خودباوری خود را شناسایی کنید. آیا ناشی از تجربیات گذشته است یا ترس از قضاوت دیگران؟

خودتان را با تمام نقاط قوت و ضعف بپذیرید. هیچ‌کس کامل نیست، و ارزش شما به نقاط ضعف یا شکست‌هایتان محدود نمی‌شود.

باورهای محدودکننده‌ای که به خودتان نسبت می‌دهید را بازبینی کنید و آن‌ها را با باورهای مثبت و واقع‌بینانه جایگزین کنید.

دستاوردهای کوچک خود را جشن بگیرید و آن‌ها را نشانه‌ای از توانایی‌هایتان بدانید.

به جای مقایسه با دیگران، بر پیشرفت شخصی خود تمرکز کنید.

با افرادی ارتباط برقرار کنید که شما را تشویق می‌کنند و به شما احساس ارزشمندی می‌دهند.

به جای فرار از چالش‌ها، به تدریج با ترس‌هایتان روبه‌رو شوید و یاد بگیرید که اشتباهات بخشی طبیعی از رشد هستند.

نداشتن خودباوری یک مشکل حل‌شدنی است. با تلاش، آگاهی و ایجاد تغییرات کوچک، می‌توانید به خودباوری بیشتری دست یابید و زندگی‌تان را به سمت پیشرفت و رضایت سوق دهید.

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.25 از 53 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=46087
34 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرشته مهربانF.s
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۶ ۱۳:۱۶
      مدت عضویت: 2172 روز
      امتیاز کاربر: 12225 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 923 کلمه

      با سلام خدمت استاد گرامی وعزیز خودم 

      استاد جان خیلی خیلی جالب که انگار هر روز درذهن من لامپ هایی روشن میشه که یهو میگم عه چه جالب ،آها فهمیدم بالاخره مطلب گرفتم هرچند که رسیدن من به درک وشناخت همانند فیل درتاریکی که هربار قسمتیش کشف میکنم اما چون میدونم آخر ماجرا به کلیت فیل پی میبرم ذوق دارم برای شناخت بیشتر حالا هرچقدر میخواد طول بکشه

      چیزی که متوجه شدم دراصل بود یکی اینکه شناخت من از خدا چیه وچه نگرشی بهش دارم وفکر میکنم خدا چه نگرشی به من داره  ودوم مساله صبر درسختی هاست که برای اولین بار از این زاویه به قضیه نگاه کردم وچقدر جالب وگفت انگیز بود

      اول بپردازم به نگرش من از خدا 

      واقعیت اینکه بعدهرسختی دنبال آسانی ام وبعد هر آسانی دنبال سختی اسمشم گذاشتم قانون قرآن که درقرآن اومده 

      دلیل اصلی که چند سال قرآن نخوندم شکایت من از همین یک نصف آیه است 

      چرا خداوند بعدهر سختی آسانی وبعدهر آسانی سختی قرار داده اصلا این چه خداییه مگه آزار داره 

      همه زندگی من درنوسان وتلاطم گذشت ورنگ آرامش ندیدم 

      این شد که تصمیم گرفتم یکبار هم شده برم وقرآن باز کنم وببینم وبخوانم دوباره این آیه رو

      باورم نمیشه که یه عمر اشتباه کردم وانتظار فهمیدم آدمهای بیسواد کنارم این آیه رو برام اینگونه معنی کرده بودن 

      وقتی رفتم و سوره انشراح آیه ۵ و۶ خوندم دیدم به وضوح خداوند دردویه متوالی فرمودند بعد هر سختی آسانیست به راستی که بعد هر سختی آسانی ایست باور نمیشد که یه گول دروغ وبیسوادی بقیه رو خواندم حتی خداوند به صراحت درقرآن دوبار متوالی تکرار کرده که بعد هر سختی آسانیست یقین بدانید که بعد هر سختی آسانیست

      اونوقت چطور ذهن مارو شیطان لعنت شده پرکرده از برعکسش خیلی عصبانی شدم از دست خودم که یه عمر رنج کشیدم ونکردم برم ویه نگاه کوچیک به قرآنی که چندتا چندتا ازش دارم کنم تازه میفهمم که چقدر کور کورانه همه چیز باور کردیم راجب خدا 

      همین یه باور درمن شکست وفهمیدم که خداوند نه تنها خصومت شخصی نداشته با من 

      بلکه اتفاقا تاکید کرده که مطمئن باش اگه سختی مسببش خودتی قطعا برتو وارد شد بعدش آسانی یعنی عبور کن ازش بعدش آسانی داره خدا بعدش نشونم میده میگه اون جا رونگاه کن خوشبختی ثروت آسانی  راحتی سلامتی نگاه کن میبینی دوباره نگاه کن مطمئن شو حرکت کن به سمتش برو 

      اگه این باورم به خدا غلط بوده پس بقیه باورهایم راجب خدا که منو دور کرده ازش هم میتونه غلط باشه منکه هیچ کدوم با سند برای خودم ثابت نکردم 

      پس کجا معلوم حرف خودش بوده حرف شیطان نبوده حرف آدمهای بیسواد نبوده 

      خدایا شکرت حالا دیگه یقین دارم که فقط برام آسانی میخوای 

      حالا دیگه فهمیدم که باید عبور کنم برسم به راحتی  واقعا ها هرکی راجب خدا حرف زد باید ترکش کنم گوش ندم یا خودم بزنم به اون راه چون واقعا دروغ میگن وچرا وپرت

      متاسفانه هرچی می‌شنویم مثل مسخ شده ها بدون فکر بدون سند ومدارک بدون اثبات میپزیریم بعد میخواییم زندگی گل وبلبل هم داشته باشیم

      نگرش دیگم چیه راجب خدا اینکه باید گریه کنی تا خالص بشی بعد خدا دلش بسوزه جوابت بده

      میخوام بدونم کجای قرآن گفته گریه کن خالص شو مگه تو گریه وایتکس وجرمگیر داره که بشوره ببره

      بعد خدای کجا گفته من اونقدر عقده ایم که تا پاک نشی حرفت گوش نمیدم بعد کی وکجا خدا گفته اگه تجارب مختلف کنی ناپاک میشی بعد از کجا معلوم اصن خدا گفته اگه گریه نکنی دلم برات نمیسوزه بهت رحم کنم 

      آخه خدایی اینا چیه یه عمر باور کردیم چه مزخرفاتی

      خداوکیلی خدا با خداییش یعنی خدا خیلی کلمه واژه بزرگیه ها میاد یه حرفی بزنه  که من بنده بگم باعقل جور درنمیاد 

      یا بتونم ازش ایراد بگیرم یا مسخره اش کنم نه دیگه 

      خداوکیلی خود خدا هم وقتی باورهای مسخره مارو میشنوه از تعجب کپ میکنه

      خودشم مونده من کی گفتم آخه بعد میدونید چی جالب

      هی خدا میاد بهمون با نشونه اش میگه بنده من من نگفتم دروغ وبهتان ولی ما اصرار داریم نه خودش گفته تو قرآنم هست آخه لامصب کجاش هست بیار ببینم 

      چیزی که ۳۳ سال من فکر میکردم حتی باور داشتم هست

      ولی نبنبود برعکسش بود

      حالا نگرش خداوند نسبت به من چیه 

      خداوند اگه راجب من نگرش مثبت نداشته باشه نگرش منفی هم نداره 

      به قول اون فیلم میگفت من اصلا به تو فکرم نمیکنم

      خداوکیلی کدوم خالقی که  بد مخلوقش بخواد

      من ۶ ماه وخورده ای که باردارم یعنی یه جوری همه چیز برای دخترم میخوام حتی چیزی میخورم میگم براش خوبه بده بخورم نخورم چقدر به خاطرش استراحت میکنم کار میکنم کلا مدل خوابیدنم بلند شدنم حرف زدنم همه چیزمو تحت تاثیر قرار داده یعنی اونقدری که خوب براش میخوام برای خودم نمیخوام  حالا چطور میشه خدایی با اینهمه عشق و محبت مارو خلق کنه بعد بگه آها حالااومدی این دنیا میخوام پدرتو دربیارم عذاب بکش تو کمی تو بدی تو زشتی تو بی‌عرضه ای تازه حالا مونده به خاطر همه اینا وکارای دیگه اون دنیا نمیدونی چه بلاها سرت بیارم بدبخت

      خخخخخ

      یعنی فیلم های شیطانی تخیلی هم اینقدر مسخره نیست

      جالبه ها 

      یکم فکر کنیم می‌بینیم که چقدر افکارمون غلط وچقدر بچگانه وواقعا خداوند عشقمون بهترین ها رو برامون میخواد کمکمون میکنه رد شیم مثل قوم موسی از وسط رودخانه مثل قومی که پرندگان ابابیل به فریادشان رسوند تا دشمن نابود کنن وخیلی های دیگه 

      ما فکر می‌کنیم خداوند وقتی یک داستانی تعریف کرده قصه گفته ولی خیلی حرفها پشتش 

      همینجوری  که نگفته گفته من عبورتان میدم حتی تو بدترین شرایط که نمی‌تونید آخروعاقبت خوبی تصور کنید شده رودخانه رو میشکافتم شده از مرگ حتمی  نجاتتون میدم 

      ولی بدونید یقین داشته باشید بعد هر سختی آسانی ایست حتی اگه به بدترین نحو ممکن گیر کرده باشید فقط امیدتون از دست ندین وعبور کنید ازش من کمکتون میکنم من خیلی بهتون نزدیکم از رگ گردن نزدیک ترم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم نیکروان
      ۱۴۰۳/۰۹/۲۵ ۲۱:۵۲
      مدت عضویت: 728 روز
      امتیاز کاربر: 27915 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 99 کلمه

      سلام طبق صحبت های استاددراین فایل منم همچین تصوری داشتم نسبت بخدا ولی اززمان اشنایی باسایت نگرشم خیلی تغییرکرده درهمه جنبه های زندگی  بماگفته بودن اونچه سرنوشتت هست روبایدقبول کنی تقدیرتواین چنین بوده توبایدسختی بکشی تابه راحتی برسی تونبایدزیادی خواه باشی نباید زیادی خواه باشی خداقهرش میگیره بقول استادکه میگفتن نبایدبدون وضوبه قران دست نزنی یاحتناروسری سرت باشه دعاوقران بخونی ولی من یادگرفتم هرجورکه راحتم میتونم به خدانزدیک بشم یانگرشم این بوده خوشحال فلانی پزشک شده وخوشبخت هست ومن ادم بی ارزه بودم چرامن نتونستم خدایا یک کسی براخودم بشم متوجه شدم شایدمن موفقیت هایی دارم خوشبخت ترازاون فردباشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لیلا
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۸ ۱۸:۴۴
      مدت عضویت: 724 روز
      امتیاز کاربر: 53006 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 352 کلمه

      به نام خدا

      سلام بر دوستان عزیز 

      از بچگی توی ذهنم رفته بود که آدم کم حرف و کمرویی هستم و کم کم خودم هم این رو باور کردم و همیشه از اینکه بخوام وارد یه جمع بزرگ بشم استرس داشتم و اینکه چی بگم و چطور برخورد کنم .

      وقتی به خواهرام دقت میکردم انگار خودم رو کمتر از اونا میدیدم و وقتی توی جمع قرار میگرفتیم فکر میکردم کسی منو به حساب نمیاره و در مراسمات همیشه اونا بودن که همه کاره بودن و من از خودم ناراحت بودم و از خدا گله داشتم که چرا منو اینجوری آفریده .

      حالا که توی این مسیر قرار گرفتم میبینم که من نباید خدا رو مقصر بدونم خداوند مثل مادری که از خودگذشتگی میکنه و همه چیز رو برای فرزندش میخواد بهترینها رو برای من آفریده و دوست داره که من از زندگی لذت ببرم و شاد زندگی کردن من هدف خداونده .

      همیشه به ما گفته بودن که اگه خیلی بخندی بعدش اتفاق بد میافته و یادمه که این جور مواقع همیشه منتظر اون اتفاق بد بودم شنیده بودم که خدا همه چیزی رو یک جا به کسی نمیده و توی زندگی هر کسی حداقل  یه مشکلی وجود داره .

      وقتی درخواستی از خدا داشتم نمیدونستم چطور بخوام و انگار امیدی به اجابتش نداشتم .

      و خیلی وقتها این باور رو در خودم نمیدیدم که بتونم از پس کاری بربیام چون من اعتماد به نفسی در خودم نمیدیدم و تمام اینها برمیگرده به شناخت اشتباهی که از خودم داشتم و خودم رو لایق استفاده از نعمت های خدا نمیدیدم و شناختی که از خداوند در ما ایجاد کرده بودند چون همیشه از خدا ترسیده بودم و خدا رو سخت گیر میدونستم و در کارنامه خودم عمل صالحی نمیدیدم که بتونم با توجه به اون از خدا انتظار پاداش داشته باشم .و امیدی هم به بخشش خداوند نداشتم.

      ولی امروز فهمیدم که تمام اینها به باورهای من برمیگرده باوری که سالها از خدای خودم و لیاقت و توانایی خودم در من وجود داشت ولی حالا دیگه من بنده خوب خدا هستم که همه چیز برای من و برای لذت بردن من خلق شده و خدای من خدای خوبیها و مهربانیهاست 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم حیدری
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۷ ۲۰:۳۸
      مدت عضویت: 1997 روز
      امتیاز کاربر: 58283 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 361 کلمه

      بنام خدا

      دو عامل تغییر زندگی ۲ 

      من در قسمت اول یه شرح مختصر از شناخت خودم و خداوند که داشتم را بیان کردم 

      از بچگی همه چی یادمه مو به مو که اطرافیان چقدر مرا مسخره میکردن چون خیلی خجالتی و کم حرف بودم بلد نبودم انگار حرف بزنم فقط خانه داری و درس خواندن را بلد بودم بی زبون بودم هرکی حرفی میزد جوابشو نميتونستم بدم یادمه کوچک بودم بهم میگفتن یه لیوان آب برامون بیار وقتی می‌آوردم از شانس بدم پام می‌خورد به چیزی و زمین میخوردم و آب می‌ریخت و چقدر حرف بهم میزدن که تو دست و پا چلفتی هستی و خیلی چیزهای دیگه این یکی از اون تحقیرها بود تا کم کم خودم هم پذیرفته بودم که هیچی بلد نیستم هیچ سر زبونی ندارم حق دارن راست میگن و دیگه هیچی ادامه داشت تا آلان که دیگه دوتا بچه ی بزرگ دارم و میبینم که هنوز اطرافیان نظرشون به من همینه اما من خیلی تغییر کردم خیلی نسبت به اون موقع و جایی که باید حرف بزنم میزنم و جایی که باید فقط نظاره گر باشم همین کار را میکنم .

      و اما از همون بچگی همزمان من از خدا گله داشتم که خداوند باعث و بانی اینه که منو مسخره کنن و گرنه اگر رنگ پوست منم سفید بود زیباتر بودم همه دوستم داشتن یا اگر یه خانواده پولدار داشتم و یا اگه هیکل زیبایی داشتم این روزم نبود خدا هم تو کاراش پارتی بازی کرده و خیلی گله های دیگه من تا قبل ورود به سایت هم چنین نگرشی در مورد خداوند داشتم که خدا را شکر با این سایت آشنا شدم و تمام نگرش‌های اشتباه هم در مورد خودم و هم خداوند را رد کردم و به جاشون نگرش درست که من بنده خدا هستم و هرچی را ازش بخوام از ته دل بهم میده و هیچ تبعیضی بین منو و بقیه انسانها نیست همه ی انسانها نزد خداوند یکسان هستن و خداوند برای همه ی ما خیرو خوبی میخواد و به همین ترتیب من دارم نگرشم را کم کم نسبت به خداوند تغییر میدم کار ساده ای هم نیست من یک عمر به این نیت به خداوند نگاه کردم ولی میدونم حتما موفق میشم انشاالله 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام رستگار
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۷ ۱۷:۴۶
      مدت عضویت: 1999 روز
      امتیاز کاربر: 37457 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,526 کلمه

      به نام خداوندی که رحمتش تمام هستی را در بر گرفته

      سلام خدمت استاد مهربان وهمیشه شادابم ودیگر دوستانم در مسیر چله تعقیر زندگی

      در جلسه قبل آموختیم برای تعقیر زندگی دو عامل اساسی باید مورد بررسی قرار بگیره واگه ما بتونیم این دو عامل رو تعقیر بدیم قدم در راه تعقیر کل زندگیمون گذاشتیم

      این دوعامل یکی تعقیر نگاهمون نسبت به خداوند بود که بخش مقابلش هم تعقیر نگرش خداوند نسبت به خودمون هست ومورد دوم تعقیر نگرش نسبت به خودمون هست

      در جلسه هشتم به عامل اول یعنی تعقیر نگاهمون به خداوند استاد سخنان گرابهایی فرمودند 

      اینکه ما تا حالا نگاهمون به خداوند نگاه انسانی بوده واین طبیعی چون ما نسبت به قالب وجودی خودمون به خدا نگرش داریم واینکه ما تا حالا نسبت به خداوند احساس خوبی نداشتیم وهمیشه ما رو از عذاب الهی ترسوندن واز بچگی راجب خداوند باورهای اشتباهی در دل ما ایجاد شده ما خداوند رو انتفام جو عصبابی  وقصاوت کننده شناختیم در حالی که در قرآن بارها اومده که خدادند رحیم وبخشنده ومهرباو وبسیار توبه پذیره وففط  جا خداوند خودشون رو معرفی کردنند وگفتند اگر بندگان من راجب من سوال پرسیدند به انها بگو من بسیار نزدیکم واگر ففط به همین یک گفته اکتفا کنیم تمام باورهای غلط ما راجب خداوند از بین می ره خدتوند خودشو سخت گیر عصبانی یا هر نگرشی که ما داریم معرفی نگرده حتی از صفات خودش برای معرفی چیزی نگفته مثلا بگه من مهربان هستم یا من کریم هستیم فقط گفته من نزدیکم این معنی خیلی گستره ای داره نشون می ده من نباید خودمو از خدا جدا بدونم خودمو از خدا دور بدونم نباید با باورهای اشتباه واحساس گناه بین خودم وخدا فاصله ای ببینم باید هر جور که بلدم رابطمو با خدا اصلاح کنم فرقی نمی کنه چه روشی باشه مهم اینکه نسبت به خداوند احساس خوبی داشته باشم  با خداوند راحت وبه زبان خودم صحبت کنم بابت گذشته ام اگه اشتباهی کردم عذرخواهی کنم وباور کنم خداوند بخشنده است وبسیار مهربان ومنو می بخشه واینم بدونم من به عنوان انسان  در حال تجربه در دنیا هستم وخواه نا خواه مرکب خطا واشتباه می شم برای همینم خداوند راه توبه رو باز گذاشتن چون می دونستن من جایزالخطا هستم اما باید ناامید از رحمت خداوند نباشم بدونم هر روزی که شروع می شه فرصتی تازه برای من مهیا شده تا زندگی را زندگی کنم 

      اما جلسه نهم پرداخته شده به بخش دوم عامل اول یعنی نگرش خداوند نسبت به ما

      ما چون همه تقریبا  اموزش مشابه وفرهنگ مشابه داشتیم همه اعتقاد داریم خداوند خیلی نظر خوبی نسبت به ما نداره وهمیشه به ما گفتن فلان کار رو بکنی خدا نارراحت می شه این کار رو کردی دیگه از چشم خدا افتادی چون این گناه رو کردی دیگه  متتطر خشم واوتقام خدا باش وماهم اینا رو باور کردیم وفکر کردیم خداوند خسبسه نمی خواد ما خوشی ببینیم نمی خواد ما شاد باشیم همیشه باید به کم قناعت کنیم همیشه سختی هارو تحمل کنیم تا خدا راضی باشه اگه مشکلی داریم باید تحمل کنیم تا خدا ما رو صابر بدونه وتوی اون دنیا پاداش صبر ما رو بده ومن همیشه شنیدم خداوند گفته ما همواره انسان رو در رنج آفربدیم واین برام این معنی رو داد که من باید رنج وسختی بکشم واین قانون جهانه اگه زیاد بخندم بعدش حتما اتفاق بدی برام می افته ونباید با صدای بلند بخندم که غم رو بیدار نکنم وخیلی از این حرف ها که همه باعث شده من فکر کنم خداوند منو دوست نداره نگرش خوبی بهم نداره چون من هیچ وقت نتونستم اونی باشم که باید

      اما حالا باید نگرشمو اینجوری تعقیر بدم بگم اولا خداوند وقتی گفته من نزدیکم یعنی همیشه باهامه واگه ازم بدش بیاد چطور گفته همیشه همراه منه واینکه خداوند نیازی به نماز وروزه ودعا وعبادت من نداره اونقدر غنی که هر چقدرم ببخشه پر کاهی از داراییش کم نمی شه اگه حتی به چشم انسانی بهش نگاه کنم اون به عنوان بزرگتر من به عنوان صاحب من به عنوان خالق من هرگز دلش نمی خواد من رنج وسختی بکشم اون نبازی به امتحان کردن من نداره نیازی نداره منو اذیت کنه گریمو در بیاره بعد بغلم کنه من از اول اول بغلش بودم واین خودم بودم که با باورهای اشتباه با گوش دادن به حرف کسایی که خودشونم باور درستی از حرف هاشون ندارن خودمو جدا دونستم از خدا اگه خداوند صاحب منه پس محبتش به من مثل محبت من نسبت به دخترمه اگه خداوند بزرگ منه پس اونجوری که من دلم می خواد هر چی دارم رو بدون منت بدون واسطه با عشق در اختیار دخترم بزارم اونم داراییش وجهانش رو همه برای خوشی ولذت من آفریده اونم همه ذوقش به اینکه من ازش بخوام واون برآورده کنه چیزی که از ثروتش کم نمی شه نباید بترسم نباید بگم خدا چی می گه خدا فکرر می کنه من زیاده خواهم چون خودم کیف می کنم وفتی برای دخترم چیزی می خرم واونو خوشحال می کنم حتی یع بارم غصه نمی خورم چرا پولمو دادم به این وسبله اون لحظه خوشحالی اون به همه چی می ارزه پس باید باور کنم خداوند هم همین طوره نگاهش ونگرشش به من به همین زیبایی هست

      عامل دوم نگرش نسبت به خودمون

      ما وفتی در بخش اول یعنی نگرش خداوند نسبت به خودمون ونگرش خودمون نسبت به خداوند تعقیر ایجاد کنیم می بینیم که خودمون هم تعقیر کردیم واون وقته که متوجه می شبم تمام باورهای هایی که نسبت به خودمون داشتیم راجب اینکه ما شانس نداریم ما پارتی نداریم ما تو خانوده فقیری بزرگ شدیم ما نتونستیم سواد ومدرک انچنایی به دست بیاریم ما ارثی بهمون نرسیده ما  شغل خوبی نداریم ما تو کشور خوبی زندگی نمی کنیم وبرای خاطر این چیزهاست که هیچ وقت پیشرفت نکردیم والانم نمی تونیم با وجود این شرایط تعقبری در زندگیمون ایجاد کنیم همه وهمه اشتباه بوده

      اگه خداوند رو عادل بدونیم وباور کنیم که خداوند عادله این باورها با عدل خداوند نمی خونه چون اگه قرار بود موفقیت وشرایط خوب ففط برای عده خاصی که مثلا توی کشور خاصی هستند یا پدرومادر پولدار وباسوادی داشتن باشه این باعدالت خداوند همخوانی نداره

      یه بار توی یکی از فایل ها از استاد شنیدم گفتن خداوند کاری نمی کنه اون دنیا کسی یقه اشو بگیره

      یعنی اگه امکان تعقیر وشرایط خوب فقط برای عده ای از انسان ها باشه عده دیگه که اون شرایط رو ندارند می تونن یقه خدا رو بگیرند وبگن چرا من نداشتم چرا برای من فراهم نبوده

      خداوند به همه انسان ها به یک چشم نگاه می کنه همه رو دوست داره وخواهان خوشبختی وسعادت همه انسان هاست همون جور که مادر همه بچه هاشو به یک چشم دوست داره وفرقی بینشون قاعل نیست خداوند هم جوری جهان رو تنطیم کرده که همه انسان ها فارغ از دین وملیت ورنگ ونژاد بتونن امکان موفقیت ورشد وپیشرفت داشته باشند 

      وباید اینطور برای خودمون منطقی کنیم

      من اگه مدرک خاصی ندارم ودلیل رشد وپیشرفت وشرایط خوب نداشتن خودم رو مدرک می دونم باید بگم خداوند از مدرک بالاتره پس حتی اگه مدک ندارم ولی چون خدا می خواد پس می شه شرایطم تعقیر کنه ونیازی به مدرک گرفتن نیست پس باید قدم در راه تعقیر بگذارم یا اگه فکر می کنم سن من دیگه بالا رفته واز من گذشته باید بگم خدا بالاتره وقدرت خداوند از زمان وسن وسال بیشتر.پس با تکیه به اون می تونم قدم در راه تعقیر شرایطم بزارم

      من بخاطر اینکه زود ازدواج کزدم وبعد ازدواجم هم اومدم یه شهر دیگه ومشغول خانداری وهمسر داری شدم وبعدش بچه داری دیگه شرایطی برام مهیا وشد برم دنبال خواسته هام مثلا دوست داشتم خیلی درس بخونم وحتما دانشگاه برم. حتما شاغل بشم ومستقل باشم وخیلی رویا های دیگه اما الاو که به این سن رسبدم ودیدم به هبچ رویایی نرسیدم همیشه خودمو ناتوان وناکام از هر چیزی دونستم  حتی وقتی توی دوره تمریناتی داشتیم که باید از دست اوردها. موفقیت های خودمون می نوشتیم وافعا من چیزی برای نوشتن نداشتم همیشه سرخورده بودم همه رو مقصر ناکامی خودم می دونسنم وهرجا توی دوره های تعقیر زندگی صحبت سر تعقیر بود من توی دلم می گفتم اخه من که هیچ هنری ندازم هیچ مدرکی ندارم هیچ مهارتی ندارم چطوز تعقیر کنم الان با این سن وسال با این اوضاع جامعه با یه دیپلم چه پیشرفتی برای من هست اما الان می گم خداوندی که من بهش باور دارم وازش شناخت پیدا کردم از همه این شرایط من بالاتر وقوی تره من بهش تکیه می کنم وازش درخواست می کنم وبه زبان خودم باهاش صحبت می کنم ازش می خوام اول از همه بهم آرامش درونی بده که از همه چی مهم تره وبعدش ازش می خوام کمکم کنه شرایطی که درش هستم رو وخودم قبول دارم همه بخاطر باورهای اشتباه خودم بوده رو تعقیر بدم ودر شرایط بهتری ادامه زندگیمو سپری کنم شرط اول تعقیر کردن پذیرش اشتباه خودمه ومن قبول دارم مقصر شرایطم خودم هستم واز منبع فدرت مطلق که خداونده برای تعقیرش کمک می خوام ومطمعنم کمکم می کنه همون طور که روزی خسته وتسلیم از شرایط جسمی ام وناراحت از جاقیم ازش کمک خواستم و گفتم توان رژیم ندارم وتسلیمم وففط این کار از دست تو بر میاد واونم منو به این مسیر سراسر نور هدایت کرد وهر روز داره حمایتم می کنه

      خدای خوب ومهربانم بسیار خوشحالم که با تلاش خودم وحمایت وهدایت تو معبود بی همتایم توانستم قدم در راه تعقیر زندگی بگذارم از تو بسیار بسیار سپاسگزارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منیره.ف
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۷ ۰۱:۱۰
      مدت عضویت: 2500 روز
      امتیاز کاربر: 22660 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 155 کلمه

      سلام استاد در مورد صبر خواستم از یکی از افراد خانوادمون مثال بزنم که من همیشه فکر میکردم ادم صبوری ولی فهمیدم نه واقعا راکت بودن صبوری نیست ولی کامل باز نکردم شاید اون راضی نباشه حالا درسته که کسی نمیشناسش ولی با خودم گفتم به یک چیزهایی باور داشتن چه خوبه همین که من اون ماجرا رو بازگو نکنم خودش توجه من رو به قضیه ای که مورد پسندم نیست کم میکنه 

      استاد صحبتهاتون رو باید با در و گوهر نوشت الان اگر به جوونی که علت تمام ناکامیهاش رو گرونی دلار میدونه خوب نمونش زیاده بگی که از عدالت خدا دوره اصلا حرفت رو قبول نمی کنه واقعا ممکن به قول معروف سرت هم ببره و خیلی خوشحالم که با سایت اشنا شدم از خدا میخوام که تمام گناهان من رو ببخشه که هر کدام به نوعی من رو از نعمتهایی دور کرده و همش نشونه این بوده که توکلم به خدا کم بوده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۶ ۲۲:۲۹
      مدت عضویت: 2177 روز
      امتیاز کاربر: 50217 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,087 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن 

      سلام خدای مهربان 

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      بله استاد قبلنا همین نظر داشتم نسبت به خدا 

      ولی الان این نظر رو ندارم 

      واقعا این ایده رو می‌پذیرم و با جان دلم ایمان دارم که خداوند نسبت من چه نظری داره اول از همه که هیچ نظری نداره 

      منو خلق کرده وارد این دنیا کرده که من بهتر زندگی کنم که من از زندگیم بتونم نهایت لذت ببرم شاد باشن بهترین خوراک داشته باشم بهترین لباس بپوشم شاد باشم خوشحال باشم و این شادی رو به دیگران هم به اشتراک بزارم 

      همون طور که من دوست دارم بچه هام از باغی که من دارن بیان نهایت لذت ببرن بیان خوش باشن از آب و هوای پاک استفاده کنن از سکوت باغ از صدای پرندگان لذت ببرن روباه ببینن بهشون غدا بدن و خوش باشن 

      خدا وند هم بهترینها رو برای من میخواد بهترین خونه بهترین زندگی شادی لذت چرا باید فکر کنم که خدا برای من نخواسته این فقط نظر دیگران که از طرف خدا وند من صحبت میکنن وگرنه خدا چرا باید 

      این نظر داشته باشه منو خلق کرده وارد این دنیا کرده که من خلق کردن تجربه کنم لذت ببرم اونوقت بیاد سرب داغ بریزه تو گلوی من منتظر باشه روز قیامت بشه فلان کنه و بهار کنه عقلانی هم نیست با عقل جور در نمیاد 

      من میخوام این نگرش در خودم ایجاد کنم چون حس آرامش حس شادی حس لذت حس عاشق خداوند بودم حس امیدواری حس اینکه خدای من بهترین خدای روی زمین رو به من میده و این باعث میشه من آرامش بیشتری رد تجربه کنم حس انتظار شادی و لذت در من ایجاد میشه و ایمانم به خداوند بیشتر و محکمتر میشه 

      خوب استاد اگر پیامبران شغلشون کشاورزی بوده خیلی شنیدم ولی نشنیدم که شغل پیامبران معلمی بوده شنیدم که شغل معلمی آنقدر عرفانی یا پر اهمیت که مثل شغل انبیاست یه همچین چیزی شنیدم 

      و اگر اون روزا شغل کشاورزی مرسوم بوده برای اینکه اون زمان پولی نبوده همه کشاورزی میکردن هر کس یه محصول ایجاد میکرده در نتیجه مایحتاج سالیانه خودشونو برداشت میکردن مابقی اونو که مازاد بر مصرف خودشون بوده رو بعنوان داد و ستد کالا با کالا استفاده میکردن و منم در قرآن نخوندم شغلی مشخص شده باشه 

      استاد شغل میزان خوشبختی منو تعیین نمیکنه ولی چرا من اگر شغل نداشته باشم نمیتونم نیازهای خودم برآورده کنم و زندگی خوبتر و بهتری رو تجربه کنم 

      منم می‌پذیرم که مدرک شغل قد رنگ پوست و…در میزان موفقیت من نقشی نداره اگر من چنین سوالی در ذهنم ایجاد میشه بخاطر افکار اشتباهی که نسبت به شغل دارم بخاطر افکار اشتباهی که در ذهنم دارم یکم گیج شدم 

      الان جواب سوالم گرفتم به اندازه ایکه خودم لایق و مستحق موفقیت و خوشبختی بدونم میتونم شرایط زندگیم تغییر بدم و نگرشی که من در زندگی دارم و حد و اندازه مند مشخص میکن

      کاملا می‌پذیرم افکاری که من در زندگی دارم باعث شده من هنوز نتونم از شغلم درآمد کسب کنم هنوز نتونم شغلم رو قطعا انتخاب کنم چه برسه درآمد و برای همین من در کسی و کار کاملا ناموفق بودم و الانم هستم ولی درآینده نیستم دیگه من در آینده حتما پول وارد زندگیم میکنم چون میخوام نگرشم در مورد مسائلی که مشکل دارم تغییر بدم 

      شغل من بهترین شغل هر کسی واقعا نمیتونه شغلی مثل منو داشته باشه شغل من خاص انگشت شمار شغلی که میشه درآمد میلونی و میلیاردی تجربه کرد پس من خودم شغلم دست کم نمیگیرم منم هنرمند هستم میتونم هر چیزی در دهنم ایجاد میشه رو خلق کنم 

      استاد منم مثل شما هستم جزمعدود آدمهای هستم کمترین آشنا تو زندگیم اینو زمانی درک کردم که وقتی برای مراسم افراد میومدن تسلیت بگن فقط به دو خواهر بزرگترم میگفتن بعد خواهر کوچیکم منو کسی یادش نبود فقط یادشون میومد این بابا چهار تا دختر داشت اون یکی کیه منو میدیدن تسلیت میگفتن اونم یکبار تمام 

      من اول ناراحت شدم گفتم کسب منو آدم حساب نمیکنه ولی وقتی متوجه شدم اگر این فکر داشته باشم که آدم خوبه آشنا زیادی داشته باشه که هر وقت مثلا مشکلی داشت به یکی از اونجا رجوع کنه گفتم خدارو شکر من نمیخوام آشنا زیادی داشته باشم من فقط خدا رو داشته باشم بسته ام خدا همه چیز می‌شود همه کس را من فقط خدا رو میخوام 

      و خدارو شکر هم تا حالا جودی زندگی کردم مشکلات خودم خودم حل کردم به کسی رو نزدم بیاد مشکل منو حل کنه حتی مشکل مالی 

      من گفتم یه روزی می‌خواستیم مثل اینکه گردو بریزیم کسی نبود بره بالای درخت و همه میگفتن کارگر نبست کارگرها سرشون شلوغ و…گفتم توکل بخدا میریم تو محل اگر پیدا نشد خودت برو بالای درخت ت  راه گفتم 

      خدایا میدونی همسر من هم حالش خوب نیست هم خسته است توانایی انجام این کارو نداره خودت کمک کن 

      خدا شاده همینکه به محل رسیدیم همسرم یه فردی می‌شناخت که تو فکرش بود در شهرستان ما دوستان افغان خیای زندگی میکنن و بعنوان کارگر ازشون استفاده میکنن البته اینم بگم خودشون این شغل انتخاب کردن 

      همین که رسیدیم شهرستان اولین نفری رو که دیدیم همون شخصی بود که همسرم اسمش و هم یادش رفته بود یهو دیدم داره میاد به طرف ما همسرم پیاده شده ازش خواهش کرد گفت اتفاقا الان کار ندارم میام اومد یکساعت هم نشد کار ما رو راه انداخت گردو ها رو ریخت و پولش گرفت رفت 

      استاد تو شهرستان ما معمولا بیشتر اونها شیشه بر هستند بیشتر شیشه‌ای ساختمانی الان دایره کاریشون بیشتر شده شیشه‌ای نشکن سکوریتی و…رو هم انجام میدن 

      و یه آقایی هست که آچار فرانسه شهرستان همه جا آشنا داره تقریبا همه شهرستان شمارو بنده خدا رو دارن 

      و من نمیدونم دور از اینجا هزار سال عمر شما و اعضای خانواده و ‌‌‌تون باشه برای بهشت سکینه ما که آشنا داشتیم آنقدر طول کشید تا دور از اینجا جنازه رد تحویل بدن اونجاییکه آشنا نداشتن کارشون زودتر راه می‌افتاد 

      من وقتی پدر همسرم بهشتی شد دو ساعته تمام مراحل انجام شد این دفعه چهار پنج ساعت ما منتظر موندیم تا به ما تحویل بدن 

      خدایا میخوام آشنا من پارتی من همه کسم تو باشی نمیخوام محتاج هیچ کسی حتی همسرم باشم میشم فقط فقط محتاج تو باشم 

      منم نمیخوام مشکل داشته باشم نمیخوام آشنا داشته باشم که بخواد مشکل منو حل کنه مگه من خودم چی هستم دور از جون مردم خودم با کمک خدای خودم مسائلی حل میکنم 

      خدارو شکر که یاد گرفتم تو مسائل نمونم ازش عبور کنم من یاد گرفتم وقتی حالم بد یه فایلی گوش بدم دوباره حالم خوب کنم این یعنی تو اون حس بد نموندم 

      و امروزم یاد گرفتم نگرشم در مورد خداوند بهتر کنم که خداوند دوست داره من شاد باشم بگم بخندم خوشبخت باشم خداوند برای من بهترینها رو میخواد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فرشته مهربانF.s
        ۱۴۰۳/۰۹/۲۶ ۱۱:۱۲
        مدت عضویت: 2172 روز
        امتیاز کاربر: 12225 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

        نشان های دریافت شده

        نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
        نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 399 کلمه

        سلام دوست وهمراه خوب من فرزانه خانم گل

        درپاسخ به اینکه مگه من کی هستم باید بگم که شما فقط یدونه ای درجهان کلا این جهان از عزل تا ابد یدونه فرزانه حسنی بیشتر نداشته ونخواهد داشت اونقدر حرفها ونوشته های شما حال دل منو خوب کرده ومنو برگردونده به زندگی دوباره وبهم قوت داده که نمیتونم بشمارم 

        وقتی نوشتید من کی هستم خیلی ناراحت شدم 

        شما همه کسی شما بهترین مخلوق خدایی هیچ وقت فکر نکن چون درشرایط سخت گیر کردی پس بی‌ارزشی 

        مگه تک تک خواننده ها بازیگرا فعالان کارآفرین اقتصادی استاد مطرح دانشگاه‌ها ورزشکاران مدال آور وخلاصه حتی پیامبرا مگه کی بودن واقعا فکر میکنی کی بودن اکثرا یتیم بودن بی‌کس وکار اکثرا فقیر بودن حتی من زندگی نامه بعضیاشون خوندم کارتن خواب بودن داخل ماشینشون میخوابیدن نون شبشون محتاج بودن مادروپدر الکلی وبیمسئولیت وبد داشتن یه عمر زدنشون مورد تجاوز خشونت خانگی تحقیر فقر فساد دزدی وهزارتا چیز دیگه شدن 

        تو پست ترین محله هابا بدترین آدمها زندگی کردن 

        سخت ترین وبدترین کارها رو کردن 

        اما میدونید چی شد هیچ وقت نگفتن به خودشون مگه من کیم همیشه به خودشون باور داشتن از بین هزار تا مشکل صبح ها بلند میشدن وخودشون تو آینه میدیدن ومیگفتن خودم از این بدبختی نجات میدم من لیاقت خوشبختی دارم 

        من باارزشم من دیده میشم من میتونم 

        وشدن وشدن کی باورش میشه رونالدو از سطل آشغال رستوران محل غذا کش می‌رفته ومیخورده با پای برهنه فوتبال بازی می‌کرده 

        کی باور میکنه استیو هاروی کارتن خواب بوده 

        وهزار تا آدم دیگه که اونقدر زیادن که همشون اینطوری شده 

        وقتی رنج های زندگی خودم دیدم خیلی منم ناراحت خودم بودم وغمگین بودم از شرایطم اما وقتی رنج های شمارو دیدم رنج های بقیه دوستان دیدم تازه ذهنم روشن شد که خب که چی سختی کشیدی مامان وبابا ت ناز ونوازشت نکردن پول وارث کلون بهت ندادن خب که چی اینهمه آدم تو دنیا هست مگه متوقف شدن ببین چقدر اوضاعشون بدتر از تو بوده کارتن خواب که نشدی نون شبت داری از زیر صفره شروع نمیکنی پس وقتی دوطبقه دو جهان به سر میبری طبقه ۲۰ ام میرسی طبقه ۱۰۰ ام هم میرسی 

        دوست عزیزم فرزانه خانم گل ودوست داشتنی شما درجهان خیلی ارزشمندی خودت به تنهایی روزی برسه که درقله های موفقیت ثروت ببینمتون وپزتون بدم به همه دوستانم که ما هم مسیر وهم قدم بودیم یه روزی 

        امروز انگیزه گرفتم که منم به قله ها برسم تا دوستان خوبی چون شمارو ملاقات کنم درقله موفقیت وثروت وشهرت منتظرتونم دوست دار شما فرشته مهربان 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
        ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اکبر
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۶ ۲۰:۵۶
      مدت عضویت: 1080 روز
      امتیاز کاربر: 8085 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 132 کلمه

      سلام بر استاد وهم مسیران گرامی 

      فایل دوم نیز مکملی بر بود فایل عالی اولیه 

      و متنی که ضمیمه فایل کردید نیز عالی بود 

      بحث خودباوری را بسیار عالی مطرح کردید واهمیت فوق العاده ی آن را اشاره کردید که بسیار تاثیرگذار بود 

      وبحثی که درپایان فایل  مطرح کردید کمی تامل وتفکر میخواست وبهر حال چالشی بود که خیلی فکر میخواد 

      واین پذیرش که همه مشکلات ومسائل را خودم بوجودآوردم 

      اما قرار نیست درآن بمانم ومیبایست بتوانم با کمک ازخدا حرکت کنیم وعبور کنیم از مسائل و هیچگاه خداوند بنا را بر تحمل وزجر کشیدن قرار نداده است وخدا با شکیبایان وصابرین است به شرط حرکت وکمک خواستن از خوداو

      بهرحال این آگاهیها برای ما هنوز نوپاست وباید بسیار روی آن کار کرد تاتبدیل به نگرش بشود ودر ناخودآگاهمان رسوخ کندوتبدیل به واقعیت زندگیمان بشود سپاس از استاد عزیز

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۵ ۲۰:۱۹
      مدت عضویت: 2177 روز
      امتیاز کاربر: 50217 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 619 کلمه

      من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن 

      سلام خدای مهربون با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      واقعا استاد نظر خداوند نسبت به من چیه خیلی ایده عالی بود خیلی گفته هاتون بدل میشینه واقعا خداوند نسبت به ما این نظر داره به نظر من 

      واقعا همین طور خداوند ما رو وارد دنیا کرده اگر قرار بود به ما سختی بده رنج بده سرب داغ بریزه تو گلومونو  خط و نشون بکشه اون بالا ت  آسمون ها باشه هواسش جمع باشه که ببینم کی چکار میکنه پدرش و در بیارم پس چرا ما رو وارد این دنیا کرد 

      پس این مسائلی که شنیدیم همه اشتباه بوده الان شما میگید هر کسی خدا رو به بر مبنای چیزی که شنیده توصیف میکنه تمام مسائل زندگی هم همین طور هر کسی بنا بر چیزی که شنیده توضیح میده 

      اینکه خداوند هیچ نظری نسبت به من نداره خوبه و اینکه ما قبلا هم شنیدیم که هر چیزی که تو دوست داری تجربه کنی خداوند هزاران هزار بار بیشتر دوست داره که من اون چیز اون خواسته ام تجربه کنم خداوند 

      هم همین طور اون دوست داره من شاد باشم از زندگیم لذت ببرم شیطونی کنم بگم بخندم شاد باشم از زندگیم لذت ببرم بهترین زندگی رو تجربه کنم 

      اگر چنین نیست تقصیر خدا نیست تقصیر منه که من امروز الانم امروزم از صبح تا الانم به چه چیزهایی توجه کردم چه احساس در من ایجاد شده چه انتظاری در من شکل گرفته پس من مقصر هستم 

      اگر از شرایطم راضی نیستم واقعا بینهایت لذت بردم حال دلم خوب شد خیلی ایده خوبی خیلی خوبه این نظر داشته باشیم دقیقا مثل جملاتی که شما بیان کردید نه به این منظور که ادا دربیارم نه میخوام به اون شکل باشه چون هر بار که اون متن بخونم حال دلم خوب میشه ایمانم به خدا بیشتر میشه که خدای من این نظر برای من داره 

      واقعا من یک مادر هستم دو فرزند دارم من برای بچه هام چی میخوام میخوام سالم و سلامت تندرست باشن میخوام شاد باشن میخوام شغلش داشته باشن میخوام در شغلشون پیشرفت کنن میخوام ازدواج موفقی داشته باشن 

      خلاصه هر چی دوست دارم همه خیر و خوبی خداوند هم بارها و بارها در قرآن فرموده که هر آنچه از جانب من به تو رسد همه خیر و خوبیست پس منظورش همین بوده دیگه 

      خداوند هم میگه اونا بندگان من هستم مثل پدر و مادری که پشت بچه شون درمیان نمی‌ذارن تحقیر بشن خداوند هم پشت ما انسانها در اومده به شیطان گفته تو بر بندگان من تسلطی نداری اونا منو دارن این مستاق  همین دیگه 

      پس عاشق خداوندم شدم که مثل یک پدر پشت من این خدا پرستیدند این خدا ستودنی خدایا تنها تو را میپرستم و تنها از تو یاری می‌جویم 

      و من نسبت به خودم چه نگاهی دارم 

      واقعا می‌پذیرم مدرک قد رنگ پوست و‌….باعث رشد و پیشرفت ما نمیشه 

      من یه دوره‌ای از زندگیم در اداره سازمان آب کارورزی میکردم خدا شاهده اون زمان تازه مدرک مد شده بود اونم برای اینکه حقوقشون بیشتر بشه آنقدر افراد بودم که فقط سیکل داشتن بهترین کارمند هم بودن و افرادی هم بودن که مدرک تحصیلی داشتن از زیر کار در می‌رفتن 

      و افرادی هم میشناسم که معلولیت جسمی زیادی دارن اما وکیل پایه یک دادگستری هستن 

      و اینو خدارو شکر درک کردم که اگر من در شرایطی هستم که دوستش ندارم اگر افرادی پیدا میشن به من حرفی میزنن منو بشدت غصه دار میکنن از روی ناراحتی زیاد اگر گسی رفتار بدی داره 

      این بخاطر خداوند نیست که برای من نخواسته فقط فقط اینجا مقصر من هستم من چه افکاری دارم من چه رفتاری دارم من به چی توجه میکنم که نتیجه اونها میشن اون رفتار اون برخورد اون حرفی که من زده میشه منو بشدت غصه دار میکنه 

      و من استاد بیشتر عاشق خداوندم شدم که شما امروز درباره اون صحبت کردید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آزیتا
      ۱۴۰۳/۰۹/۱۵ ۱۶:۵۴
      مدت عضویت: 2510 روز
      امتیاز کاربر: 7923 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 344 کلمه

      با درود فراوان

      افکار و باورهای محدود کننده ام را در کلام شما به خوبی دیدم امروز من آگاه تر از روزهای دیگر هستم و روز به روز سعی دارم با مطالب سایت به آگاهی های خودم افزوده کنم .

      سال ها این باور اشتباه را داشتم که خدا با صابرین است و اونا رو دوست داره و فکر می کردم یعنی تو هر سختی هستی باید تحملت رو بالاتر ببری و اونو تحمل کنی و سکوت کنی و چیزی نگی، درحالی که درستش اینه که تلاش کنی شرایط را آنگونه تغییر بدی که خودت در آرامش باشی،خودت خوشحال باشی و راضی.

      وقتی من راضی و خشنود باشم از زندگیم لذت بیشتری می برم و بیشتر سپاسگزار خداوندم و این طوری می تونم بهتر حضور خداوند را درکنار خودم احساس کنم.

      من به این سایت هدایت شدم شاید به خاطر این که همیشه دلم می خواست زندگیمو طوری تغییر بدم که به رشد و پیشرفت بیشتری دست پیدا کنم من باید خودمو کشف کنم و بهتر بشناسم تا بتونم خدای خودم را بهتر بشناسم.

      عبادتی که بتونه منو به خدا نزدیک تر کنه خوندن نماز و روزه و… نیست مهم اینه هر کاری که انجام میدم خداوند را همراه خودم ببینم و بدونم که هدفم از انجام اون کار چیه! چطوری می تونم حتی با یه غذا درست کردن توی خونه حضور خداوند را بیشتر احساس کنم وقتی می تونم با همین کارای به ظاهر ساده در خانواده احساس خوبی را جاری کنم.

      وقتی در محیط کارم باشادمانی می تونم مطلبی را به دیگران آموزش بدم و خودم از کارم راضی باشم می تونم احساس خوبی داشته باشم و مهم همینه که من طوری رفتار کنم که همه وجودم راضی باشه و از زندگیم و لحظه های بودنم شاد باشم.😇

      مطمئنا وقتی من میخوام رشد کنم،پیشرفت کنم و… باید این مسائلی که خودم به وجود آورنده اونا هستم را بپذیرم،مسئولیت کارامو قبول کنم و سعی کنم واسه بهتر شدن تلاش کنم وقتی خداوند تلاش منو می بینه حتما به من در این راه کمک می کنه تا بتونم راحت تر عبور کنم و تو مسائل گرفتار باقی نمونم.

      خدایا به امید خودت🙏🙏🌸

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
گردونه هدایا گردونه هدایا