بیشتر شناختی که از خودمان داریم مربوط به ضعف ها، ناتوانی ها و کمبودهایی است که از مقایسه کردن خود با دیگران در وجود ما ایجاد شده اند.
این در حالی است که برای تجربه موفقیت نیاز به خودباوری داریم و برای این منظور باید توانایی ها و مزایای وجود خویش را شناسایی و بر آنها تایید کنیم.
خودباوری چیست
خودباوری به معنای ایمان و اعتمادی است که فرد به تواناییها، استعدادها، و ارزشهای خود دارد.
بهره مندی از این ویژگی به انسان کمک میکند تا به اهدافش برسد، بر چالشها غلبه کند و زندگیای معنادار و موفق بسازد.

خودباوری نه تنها یک ویژگی شخصیتی است، بلکه یک مهارت قابل تقویت است که میتواند تأثیر شگرفی بر همه جنبههای زندگی داشته باشد.
خود باوری انسان را قادر میسازد تا به دنبال یادگیری مهارتهای جدید و دستیابی به اهداف بزرگتر باشد.
فردی که اعتماد به نفس دارد کمتر نگران شکست یا قضاوت دیگران است، زیرا میداند ارزش او از عملکردهایش فراتر است.
خودباوری به انسان کمک میکند ارتباطاتی صادقانهتر و مثبتتر برقرار کند، زیرا او نیازی به نقش بازی کردن یا تظاهر کردن ندارد.
انسانهای خودباور در برابر موانع زندگی انعطافپذیرتر هستند و سریعتر از شکستها بهبود مییابند.
فردی که خودباوری دارد به تصمیمات خود اطمینان دارد و از تصمیم گیری به بهانه نتیجه نگرفتن نمیترسد.
او خودش را با تمام نقاط قوت و ضعفش میپذیرد و احساس ارزشمندی میکند.
حتی در مواجهه با ترسها و چالشها، جرأت پیشروی دارد و برای اهدافش تلاش میکند.
خود باوری داشتن به این معناست که فرد برای ارزشمند دانستن خود نیازی به تأیید دائمی دیگران ندارد.

تأثیر خودباوری در زندگی
خودباوری، یکی از ارکان اساسی رشد فردی و اجتماعی است که تأثیرات آن در زندگی فرد بهوضوح قابل مشاهده است.
وقتی انسان به تواناییها، ارزشها و قابلیتهای خود ایمان داشته باشد، میتواند زندگیای موفقتر، معنادارتر و پر از آرامش را تجربه کند.
۱. پیشرفت فردی و شغلی
خودباوری به فرد این امکان را میدهد که اهداف بلندپروازانهای تعیین کند و با پشتکار برای دستیابی به آنها تلاش کند. افراد خودباور در محیط کاری اعتمادبهنفس بیشتری دارند، ریسکهای حسابشدهتری میکنند و اغلب به جایگاهی بالاتر دست مییابند.
۲. غلبه بر ترسها و چالشها
افرادی که خودباوری دارند، به جای اجتناب از مشکلات، بهدنبال راهحل هستند. این نگرش به آنها کمک میکند تا ترس از شکست را کنار گذاشته و با جسارت بیشتری با چالشها روبهرو شوند.
۳. افزایش اعتمادبهنفس
خودباوری ریشه اعتمادبهنفس است. وقتی انسان به خودش ایمان داشته باشد، در ارتباط با دیگران نیز مطمئنتر و قویتر عمل میکند. این ویژگی باعث میشود فرد در جامعه مورد احترام بیشتری قرار گیرد.
۴. سلامت روانی و آرامش ذهنی
خودباوری استرس و اضطراب را کاهش میدهد. فرد خودباور، کمتر به قضاوتهای دیگران اهمیت میدهد و بهجای نگرانی از انتظارات دیگران، بر اهداف و ارزشهای خود متمرکز میشود. این موضوع باعث آرامش و سلامت روانی بیشتر میشود.
۵. بهبود روابط اجتماعی
خودباوری باعث میشود فرد با صداقت و اصالت بیشتری در روابط اجتماعی رفتار کند. این افراد کمتر به تأیید دیگران وابستهاند و روابطی سالمتر و پایدارتر ایجاد میکنند.
۶. افزایش انگیزه و پشتکار
وقتی به تواناییها و پتانسیلهای خود ایمان داشته باشیم، انگیزه بیشتری برای تلاش و پشتکار در راه رسیدن به اهدافمان خواهیم داشت. افراد خودباور با انرژی بیشتری برای رسیدن به رؤیاهایشان تلاش میکنند.
۷. تأثیر مثبت در زندگی دیگران
افراد خودباور اغلب الهامبخش دیگران هستند. آنها با رفتار و نگرش مثبت خود، دیگران را تشویق میکنند تا به خودشان ایمان داشته باشند و در مسیر رشد قدم بگذارند.
خودباوری مانند چراغی است که مسیر زندگی را روشن میکند. این ویژگی به انسان قدرت میدهد تا از موانع عبور کند، در لحظات سختی پایداری کند و به موفقیتهای بزرگ دست یابد. با تقویت خودباوری، نه تنها زندگی فردی بهبود مییابد، بلکه تأثیرات مثبتی بر جامعه و روابط اجتماعی نیز بهجا میگذارد.
چرا خودباوری نداریم؟!
نداشتن خودباوری یکی از چالشهای رایج در زندگی بسیاری از انسانها است. این مشکل معمولاً ناشی از عوامل مختلف روانی، اجتماعی و تجربی است که در طول زمان شکل میگیرد. درک علل کمبود خودباوری میتواند اولین گام برای غلبه بر آن باشد.

دلایل نداشتن خودباوری
1. تجربیات منفی در گذشته
• شکستها و ناکامیها: تجربه شکستهای متعدد بدون داشتن حمایت کافی میتواند باور به تواناییها را کاهش دهد.
• انتقادهای شدید: اگر در کودکی یا حتی بزرگسالی مرتباً مورد انتقاد یا سرزنش قرار گرفته باشید، ممکن است احساس کنید توانایی کافی ندارید.
• تجربیات تحقیرآمیز: تجربههایی که در آنها مورد تمسخر یا بیاحترامی قرار گرفتهاید، میتوانند تأثیری عمیق بر خودباوری شما بگذارند.
2. مقایسه با دیگران
وقتی خود را مرتباً با دیگران مقایسه میکنیم، بهویژه در دنیای امروز که شبکههای اجتماعی پر از نمایش موفقیتها و زیباییهای غیرواقعی هستند، ممکن است احساس کمبود کنیم و به تواناییهایمان شک کنیم.
3. ترس از قضاوت و شکست
بسیاری از افراد از ترس اینکه دیگران آنها را قضاوت کنند یا شکست بخورند، از تلاش و تجربههای جدید اجتناب میکنند. این ترس مانع از رشد خودباوری میشود.
4. باورهای محدودکننده
گاهی باورهایی منفی مانند «من کافی نیستم» یا «من به اندازه کافی باهوش/زیبا/توانمند نیستم» بهطور ناخودآگاه در ذهن ما جا میگیرند و ما را از اعتماد به نفس بازمیدارند.
5. نبود حمایت عاطفی
اگر در محیطی رشد کرده باشید که حمایت عاطفی و تشویق لازم را دریافت نکرده باشید، ممکن است احساس کنید توانایی مقابله با مشکلات یا دستیابی به اهداف را ندارید.
6. انتظارات غیرواقعی از خود
گاهی افراد استانداردهای بسیار بالایی برای خود تعیین میکنند و اگر نتوانند به آنها برسند، احساس شکست و بیارزشی میکنند.
7. فشارهای اجتماعی و فرهنگی
در برخی فرهنگها یا جوامع، افراد ممکن است تحت فشارهای زیادی برای موفقیت، تأیید اجتماعی یا رعایت معیارهای خاص باشند که این موضوع به تضعیف خودباوری منجر میشود.
غلبه بر کمبود خودباوری
ابتدا دلایل اصلی کمبود خودباوری خود را شناسایی کنید. آیا ناشی از تجربیات گذشته است یا ترس از قضاوت دیگران؟
خودتان را با تمام نقاط قوت و ضعف بپذیرید. هیچکس کامل نیست، و ارزش شما به نقاط ضعف یا شکستهایتان محدود نمیشود.
باورهای محدودکنندهای که به خودتان نسبت میدهید را بازبینی کنید و آنها را با باورهای مثبت و واقعبینانه جایگزین کنید.
دستاوردهای کوچک خود را جشن بگیرید و آنها را نشانهای از تواناییهایتان بدانید.
به جای مقایسه با دیگران، بر پیشرفت شخصی خود تمرکز کنید.
با افرادی ارتباط برقرار کنید که شما را تشویق میکنند و به شما احساس ارزشمندی میدهند.
به جای فرار از چالشها، به تدریج با ترسهایتان روبهرو شوید و یاد بگیرید که اشتباهات بخشی طبیعی از رشد هستند.
نداشتن خودباوری یک مشکل حلشدنی است. با تلاش، آگاهی و ایجاد تغییرات کوچک، میتوانید به خودباوری بیشتری دست یابید و زندگیتان را به سمت پیشرفت و رضایت سوق دهید.
امتیاز 4.25 از 53 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
بنام خدایی که حال مارا به بهترین حالها تغییر میدهد.بادرود فراوان خدمت استاد عزیز وهم مسیران خدای خوب ومهربان ما در قرآن سوره رعد آیه ۱۱میفرمایند:وخداوند سرنوشت هیچ ملتی را تغییر نمیدهد مگر آنکه آنان چیزی که در خودشان هست را تغییر دهند. با استناد از این آیه شریفه ی قرآن ما مسئول سرتوشت خودمان هستیم .اگر عاقل و دانا باشیم میتوانیم با کارهای خوب وپسندیده زندگی را به زیبایی بهشت برای خودمان بسازیم وبرعکس .اگر تواناییهای خودمان را کشف و باور کنیم .ودریابیم که خدا چه استعدادهایی در ما به امانت گذاشته وبه خودباوری برسیم میتوانیم زندگی ایده آل داشته باشیم .برای مثال اگرمن باور کنم که این توانایی را دارم که به تناسب اندام برسم وبه بدنم احترام گذاشته ومراقب این نعمت بزرگ خدا باشم ودر پی رژیم گرفتن و ورزَهای سخت وبیهوده نباشم میتوانم دنیای خودم را قشنگتر بسازم .و نمونه هایی از این قبیل که می بایست در من تغییراتی رخ دهد تا به بهشت برین زندگی ام وارد شوم.
نشان های دریافت شده
با عرض سلام ادب و احترام این فایل را امروزدر منزل پدرم که در روستا میباشد گوش دادم چقدر به دلم نشست و تمام خاطرات کودکی ام برام یاد اوری شد هر وقت اشتباهی میکردم خیلی ترس داشتم نمیدونستم باید به کی پناه ببرم و من تازه توی بچگی با مفهوم خدا اشنا شده بودم با خودم همیشه فکر میکردم خدا توی اسمون هاست فقط هر وقت میخواستم دعا کنم دستامو خیلی بالا میاوردم این حس بچگی و کودکی هایم خیلی چیزها رو یادم اورد خدایی که به من معرفی شده بود و خدایی که من چند سال هست شناختم از زمین تا اسمون فرق میکنه.
با اینکه اینقدر ما رو از خدا ترسونده بودن ولی من هیچ وقت نسبت به خدا دید بدی نداشتم همیشه فکر میکردم خدا منو خیلی دوست داره چونکه خیلی سخت تلاش میکردم و هر چی خواستم بدست اوردم من از موانعی گذشتم که هیچکس فکرشم نمیکرد.
فقط با ایمانی که بخدا داشتم خیلی دوست داشتم به دانشگاه برم ولی من یه دختری که توی روستا متولد شده با این همه سخت گیری و سنت های عجیب و غریب چطوری امکان داشت برم دانشگاه ولی من از پسش بر اومدم خدایا شکرت چقدر اون موقع ها ما تو کلمون و اعتمادمون به خدای خودمون بیشتر بود انگار هر چی ما بزرگتر شدیم و مشکلات ما بیشتر شد ما از خدا دورتر شدیم و این بخاطر الودگی های درون خودمون بود بخاطر این بود که خدای کودکی هامون رو فراموش کرده بودیم و من اکنون خوشحالم که خدای خودم را بهتر شناختم و نورش را در قلبم حس میکنم خدای من خدای گنجشک ها و پروانه هاست خدای من خدای درختان و گلهاست خدایی که این همه زیبایی افریده چرا باید از ترس من نسبت به خودش خوشحال باشه چرا باید منو تنها بگذاره پس ما اولین کاری که باید کنیم این است که خدای خود را باور کنیم استعداد هایی که در وجود ما گذاشته را کشف کنیم و به مسیری که برای ما قرار داده است با توکل و همت ادامه دهیم و حالا این مسیر که همیشه هموار نیست مشکلاتی داره باید با کمک گرفتن از خدایی که از رگ گردن به ما نزدیک تر هست مشکلات را حل کنیم تا به مقصد برسیم.
و اما اکنون خدا ی من خدایی است که بهترین ها را برای من انتخاب کرده است خدایی است که هر انچه من بخواهم به من خواهد داد شرطش چیست این است که نگران روزهای اینده نباشم در لحظه حال زندگی کنم خودم را و استعداد هایم را بشناسم و خدای خودم را باور کنم و زندگی را زندگی کنم من باور هایم را نسبت به خدا تغییر دادم همین امروز هر چه باور غلط داشتم از ذهن خودم پاک کردم من باورهای زیبایی نسبت به خدا در خودم ساختم و انها را هرروز تکرار خواهم کرد و پرورش خواهم داد خدای من خدای تمام انسان های زیبا سالم شاداب و موفق هست پس دوست داره منم مثل بندگان موفق و شادابش باشم باورهای غلط نسبت به خدا را کشف میکنم و دور میریزم خدا ی من بسیارررر مهربان است
خدایا بی هایت تو را شکر بخاطر وجود چنین انسان هایی که بی منت ما را راهنمایی میکنند خیلی ممنون استاد گرامی نور خدا همواره در قلب تان جاری
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربانم
سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان هم مسیرم
زهره دراین مسیر به زودی از پیله ای که سالها به دور خودت تنیده ای به شکل پروانه ای زیبا خارج میشی و اون وقت که طعم زندگی با خدای خودت رو تجربه می کنی
خدای مهربان
خدای بخشنده
خدای حامی و همیشه هادی
خدای وهاب
خدای توبه پذیر مهربان
خدای امید بخش
خدای زیبای ها
خدای قدرتمند
خدای فراوانی ها
خدای عشق بی پایان
من دارم از پیله ای که دور خودم تنیده بودم خارج شده و تبدیل به پروانه میشم
چقدر افکار وباورهای محدود کننده فراوانی دارم که باعث شده تا من خودم رو باور نکنم و توانایی واستعدادهام رو شناسایی نکنم
چقدر افکار نا جالبی داشتم چقدر احساس شکست کردم در زندگیم وخودم رو ضعیف وناتوان میدیدم وخدای خودم رو همیشه برای گرفتن امتحانات سخت میدیم الان به یادم اومد که من چند سال پیش به خداوند گفتم بس خدای من رو این قدر امتحان کردی ومن مردود شدم دیگه خسته شدم کمکم کن الان یادم افتاد من این رو چند سال پیش گفتم و بعدش به مسیر و راه مستقیم هدایت شدم وحالا باید تکاملم رو طی کنم
چقدر حال دلم خوب شد وقتی فهمیدم من نگرش های اشتباه به خدا وخودم دارم می تونم خودم رو تغییر بدم پس تمام اونها رو کنار می ذارم ودنبال خدای خودم هستم خدای مهربان خودم هستم دنبال توانایی ها و زیبای های وجودخودم میگردم نمیدونم چطور شرایطم رو میتونم تغییر بدم و چه استعدادها وعلاقه ای دارم ولی این میدونم خداوند ازمن به من آگاه تر و خودش من رو به این مسیر هدایت کرده و خودش به من نشون میده که باید چه کار کنم تا آرامش و آزادی وراحتی وثروت وسلامتی رو تجربه کنم به آرامش وخیال آسود برسم و تمام اتفاقات گذشته ناجالبم از زندگی درحال حاضرم وآینده ام کنده بشه ومن به آرامش روحی و جسمی و مالی خودم برسم وآسون بشم برای آسونی ها
من به آموزش و یاد گیری خیلی علاقه دارم به مهارت درست زندگی کردن ودرست عمل کردن ودرست فکر کردن علاقه زیادی دارم پس به مسیر درستی هدایت شده ام ودر حال بهتر زندگی کردن هستم خدایا خودت کمک کن تا من به موفقیت مالی برسم
خدایا خودت به من کمک کن تا من به بهترین مسیر هدایت بشم فقط همین هدایت م کن به راه راست راه کسانی که به آنها نعمت داده ای
حال دلم با خودم خوب بشه
امروز به خاطر مسائل خانوادگی که باید میرفتم برای حل شدنش چقدر با انرژی های ناهمگون با خداوند برخورد کردم ولی بازهم سعی کردم توجه ام رو به خدا بدم وآرامش رو حفظ کنم ولی من هم انسانم واشتباه میکنم ولی باز از خداوند طلب بخشش کردم و مطمئنم من رو بخشیده ودر هر حال پذیرای من هستش من مجبور بودم در این جلسه باشم و بعدش اومدم در سایت تا کمی ذهنم رو کنترل کنم تا در حال بد باقی نمانم من از خداوند می خواهم همه مسائل من رو با صلح وآرامش حل بشه وبرام وپر از خیر و برکت بهمراه داشته باشه و خودش حافظ وحامی و هادی من هستش
خدایا من تنها تو رامی پرستم و تنها از تو یاری می جویم هدایت م کن به راه راست به راه کسانی که نعمت داده ای
من باید دنبال شناخت خدای خودم وشناخت خودم باشم ودر آرامش با خودم باشم
خدایا من آرامش و اعتماد به نفس و عزت نفس وراحتی و آزادی رو می خوام تجربه کنم خدایا خودت من رو آسون کن برای آسونی ها
من نگرشم رو به خودم و خودت درست می کنم و منتظر تغییرات در شخصیتم و زندگیم هستم
خدایا تو نزدیک به من هستی و اجابت کننده دعا پس خیالم راحت هستش
الان که آمدم دیدگاهم رو نوشتم حالم کمی بهتر شد واز ترس هام رها شدم و امید در قلبم پر نورتر شد
خدایا شکرت خدایا دیگه نمی خوام رنج و سختی که برمن تحمیل شده رو تحمل کنم می خوام ازشون عبور کنم من قدمم رو برداشتم و منتظر تو هستم که من رو هدایت کنی به مسیر درست
خدایا خودت راه آسون رو بهم نشون بده تا آرامش رو تجربه کنم
سپاس فراوان از استاد عزیزم
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد گرامی استاد روشن عزیز و دوستان جان در بهشت لاغری و درس زندگی
گام ۹ چله زندگی : دو عامل اصلی تغییر زندگی
من فهمیدم برای شناخت خودباوری اول باید توانایی و استعدادم رو کشف کنم و بعد پرورشش بدم به هر طریقی که امکانش رو دارم تا به هدفم برسم و اینجوری با انگیزه ای که دارم بر هر چالشی در مسیر غلبه میکنم چون زندگیم دیگه معنا دار شده و موفق خواهم شد
خودباوری مثل سایر مهارتهاست مثل مهارته بدمینتون بازی میمونه که با تمرین میشه تقویتش کرد
و اینجوری اعتماد بنفس مون هم به مرور بالاتر میره و دیگه نگران شکست و قضاوت دیگران نیستیم
چون خودمون خودمون رو باور داریم و نقش بازی نمیکنیم که دیگران مارو دوست داشته باشند
اصلا نیازی به دوست داشته شدن از طرف دیگران نداریم
همه چیز رو در درون خودمون پیدا کردیم و عشق خودمون به خودمون بسیار شیرین و لذت بخش تر از انتظار محبت و شنیدن به به و چه چه از دیگرانه
دیگه تظاهر نمیکنیم نقش بازی نمیکنیم سادگی در پیش میگیریم خود خودمون میشیم و این برامون آرامش بینظیری رو بهمراه داره
و خیلی مصمم برای رسیدن به خواسته ها و اهداف مون تصمیم میگیریم و از نتیجه نگرفتن و شکست نمیترسیم و اهدافمون هم بزرگتر میشه و با پشتکار برای رسیدن بهش تلاش میکنیم
من خودم ریشه خود باوری نداشتن قبلنام برمیگرده به انتقاد شدید و تحقیر های گاه و بی گاه تک برادرم
که بعد فوت پدرم خودش رو یجورایی در نقش پدر میدید و همیشه زور میگفت و تحقیرم میکرد و کتکم میزدچون من تیزهوشان درس میخواندم و دانشگاه دولتی قبول شدم و برادرم بعد سیکل ترک تحصیل کرد
و اگر حمایتهای عاطفی مادرمهربانم نبود قطعا من توان مقابله با اون هجم از تحقیر و ناملایمتی رو نداشتم
من علت موفقیتها و پیشرفتهای تحصیلی و شغلیم رو بخاطر حمایتهای عاطفی مادر پیرم میدونم که با اینکه بی سواد بود و با من ۵۶ سال اختلاف سنی داشت ولی همه جوره مثل یه کوه حمایت عاطفی و احساسی و رفاقتی با من داشت
چه شبها که من بخاطر امتحانات تیزهوشان که خوب سخت بود مجبور بودم تا صبح بیدار بمونم و مادرم کنار من مینشست و با انگشتان چروکیده ش موهای سرم یا کمرم رو نوازش میکردکه یه وقت من خوابم نبره و بتونم درس بخونم و من هیچ وقت این صحنه ها یادم نمیره هنوزم واسه همین عاشق ماساژم بخاطر مادرم
یا وقتی به مادرم گفتم مامان من عاشق شدم عاشق پسر دایی م بازم مثل کوه پشتم ایستاد و ما رو برای رسیدن بهم همه جوره حمایت کرد چون اونم عاشق برادرزاده ش بود با وجود اینهمه مخالف منجمله برادرم
و این حمایتهای عاطفی کم کم بمن قدرت مقابله با زورگویی های برادرم و بقیه چالشهای بیپدر بزرگ شدن رو داد
من میدیدم که مادر پیرم برای گذران زندگیمون شکسته بندی میکرد و من رو به دانشگاه دولتی فرستاد ما وضع مالی خوبی نداشتیم و در جنوب شهر تهران شهرری زندگی میکردیم
و من کم کم بر استعداد ها ی خودم باور پیدا کردم اینکه توانمندم و یهو چندین مدال و مقام اولی در المپیاد ریاضی مسابقات علمی شطرنج بدمینتون بسکتبال و بدمینتون گرفتم
کلاس سنتور آرایشگری رانندگی و تایپ و مکرومه بافی رفتم
همزمان بعد دانشگاه سه جا مشغول کار شدم مدیر بازرگانی خارجی نوشان طب ،دبیر زبان و کارهای بازرگانی و ثبت سفارش و واردات یه شرکت واردکننده لامپ و لوازم برقی
اونقدر از خودم پشتکار نشون دادم که مدیر شرکت با هزینه خودش منو کلاسهای بازرگانی دانشگاه شریف فرستاد تا دوره های تخصصی رو بگذرونم
در مدت هفت سال تونستم یه خونه تو کرج با وام مسکن بخرم و از نگرانی مادرم از آینده ی من کاسته شد
یادمه اوایل ازدواج مادرم تمام لوازم برقی دست دوم خودش رو بمن داده بود تا ما یکم وضعمون بهتر بشه و بتونیم بعدها لوازم نو بخریم چون من تمام پولمو برای خرید خونه داده بودم روحش شاد هنوز چرخ خیاطی قدیمی مادرم رو دارم
من قوی بودن رو از مادرم یاد گرفتم
حتی بعد ازدواجم از همسرم مهریه نخواستم و محضر دار بزور ۱۴ تا سکه بنام زد گفت هیچی نمیشه
چون من به خودم ایمان داشتم که هر اتفاقی بیفته من میتونم سرپا شم و دلخوش به تعداد زیاد سکه برای پشتوانه نبودم اما هر چیزی رو که تا الان خودم خریدم همش بنام خودمه از ماشین و خونه و ویلای شمال
البته طفلک همسرم هم تمام قسطهای خونه رو با جون و دل داد که اگر نبود مجبور به اجاره نشینی بودیم
من اونقدر اعتماد بنفسم بالا بود که حرف و نظر دیگران برام بی اهمیت بود
اینکه میگفتند عه چرا تخت و وسایل چوبی نداری چرا بوفه و ظروف کریستال نداری ….
برای من اون زمان با همون عقل جوانی ،داشتن یه سرپناه مهمتر از داشتن خورده ریزا که بعضیاشم مثل بوفه و کریستال هیچ وقت دوست نداشتم داشته باشم بود
من کار خودمو میکردم اون کاری که عقلم میگفت درست تره انجام میدادم و به مرور زمان هم تمام اون کمبود وسایل رو بهترین هاش رو از مارک بوش آلمان و… خریدیم
تو زندگی من همزمان برادرم میزد تو سرم و مادرم برعکس به من پروبال میداد و زور مادرم برای رشد من بیشتر بود
همیشه تو زندگیم کمبود یه برادر خوب رو احساس میکردم همیشه دوست داشتم به برادر خوب داشته باشم تا اینکه خدا بعد ازدواجم یکی از دوستای کورد همسرم رو از دیار کرمانشاه که مدرس آوازه سنتی هستش رو وارد زندگیمون کرد و شد برادر عزیز من و من در مسیر رشد آگاهی ومعنوی خیلی ازش یاد میگیرم و حتما از آوازهاش تو گروه تلگرام میفرستم
بعد خدا استاد روشن عزیز رو وارد زندگیم کرد و الان هر سوالی تو ذهن من ایجاد میشه فرداش میبینم خدا از زبان استاد روشن دقیقا همون موضوع رو بررسی میکنه و من جواب سوالهام رو میگیرم شاید باورش سخت باشه ولی دقیقا این حال این روزهای منه
من این روزها قدم تو راهی گذاشتم و حالی رو در تنهایی خودم تجربه میکنم که سرمست وجود الهی در درونم میشم که با هیچ کسم نمیتونم درموردش حرف بزنم انگار زبون من قفل میشه که باید تو سکوت برم جلوو
فقط بگم که حال خوبی دارم آرامش عجیبی دارم لذتی وصف ناشدنی رو تجربه میکنم که تو این ۴۳ سال زندگی نچشیده بودم امیدوارم کسانی که این حال رو تجربه کردند منو درک کنند
دیگه از مرگ هراسی ندارم دنبال بهشت نمیگردم در بهشت دارم زندگی میکنم
دیگه دارایی هام برام بی اهمیت شدند شکرشون رو بجا میارم ولی در طلب چیز بیشتری نیستم خدا رو شکر از همه چیز به حد نیازم دارم
فقط میخوام تو این حالی که واردش شدم و چشمانم باز شده آگاهی های بیشتری نصیبم بشه که بازم همونم به خود خدا سپرده م که به بهترین شکلش خودش منو هدایت کنه
دوستتون دارم
مژگان مادری اهل رقص شاد خنده رو اهل طبیعتگردی و کوه نوردی و بسیار شوخ
احسنت اشکمو در اوردی بهت تبریک میگ بابت پشتکار و موفقیتت امیدوارم روز به روز زندگیت شیرین تر و چرخ زندگیت روانتر بشه
مژگان عزیز چه قدر شما توانمندین افتخار میکنم در کنار شما لاغر میشم چون این لاغری کاستن نیست افزودن
خدا پدر و مادر عزیزتون رو رحمت کنه
نشان های دریافت شده
سلام منیر جان ممنونم از پیام پر از مهر و محبتت
منم خوشحالم شماها رو در کنارم دارم
عزیزم سرعت شما در لاغری این باور رو در ذهنم کم رنگ میکنه که با روش ذهنی ارام ارام لاغر میشم یک دوست عزیزم هم با این دوره ۳۰ کیلو در سه ماه لاغر شد
باسلام خدمت شما استاد عزیز
من سال ها احساس میکردم که خداوند درباره من چه احساس و نگرشی داره؟همیشه برام سوال بوده که آیا اون بنده محبوبه خداوند هستم یا بنده گناهکار و خطاکارش،
بعدها اومدم رفتار و اعمال خودم رو مقایسه کردم با انسانهایی که بنده محبوب خدا هستند و بعد دیدم که یک سری از کارهایی رو که اونا انجام میدن من اصلاً انجام نمیدم،
مثلاً سر وقت نماز خوندن یا به مسجد رفتن روزه گرفتن یا کمک کردن به فقیر یا خیلی از این چیزها که از کودکی تا به الان میشنوم که نشانه یک بنده محبوب خداست،
خوب من از اونجایی که این کارها رو انجام نمیدادم بنده محبوبی خودم رو نمیدونستم و از نگرش خداوند اینجوری دریافت کرده بودم که چندان مورد علاقه خدا نیستم،
خودم رو هم چندان دوست نداشتم وقتی یه کارهایی رو انجام میدادم که حالم بهتر بشه تلاش میکردم که بنده خوبی باشم اما از روی اجبار این کارها رو میکردم و بعد احساس خوبی نداشتم وبعدهم حال نمیکردم،،
میدونین چی میگم یعنی از سر این کار ها اجبار و گفته دیگران یک سری اعمال و رفتار رو به خاطر اینکه خدا نگاه خوبی به من داشته،اما خودم همیشه سوالم این بود که خب فایده این کارها چیه وقتی که حال خودم رو خوب نمیکنه،
وقتی روزه میگیرم ضعف بدنی به تو میکنم و نیاز دارم غذا بخورم چرا خودمو اذیت کنم عذاب بدم و گشنگی بکشم،خدا که با گرسنگی من موافق نیست و از من نخواسته که خودم را اذیت کنم،
چرا وقتی سر موقع نماز نمیخونم حس میکنم دیگه از خدا دور شدم ،مگه فقط خدا در زمانهای خاصی بادت ما را دریافت میکنه و مگه خدا خدایی نیست که همیشه حی و حاضره؟ در همه چیز نظارت داره و آگاه از همه چیز ر کنار بندههاش و در دنیا افکار ماست،
اینها نگرشی بودند که اول از خدا داشتم بعد از خودم داشتم یعنی اول اینکه احساس کردم بنده مورد علاقه خداوند نیستم و بعد وقتی که اعمال خودم رو میدیدم احساس خوبی نداشتم از انجام کارهایی که من رو بنده محبوب خدا میکنه،
آره دیگه بعد از مدتی که داستان آشنایی من با سایت پیش روی من هدایت و مورد علاقم قرار گرفت تا به شناخت درستی درباره خودم اول از همه برسم و بعد خدای خودمو بشناسم دیدم که او چقدر من در شتباه و باورهای غلط زندگی میکردم که همه این مشکلات سرچشمه است افکار نادرست من گرفته،و من خودم بودم که این حس بد و موضوعات رو بوجود میاوردم،
از طرفی همیشه احساس میکردم که تنها هستم و هیچکس من را دوست نداره و من خودم رو هم دوست نداشتم و خدا هم من رو دوست نداره زیرا کارهایی رو که انجام میدم با احساس خوب انجام نمیدادم و فقط از سر وظیفه و اجبار بود تا تلاش کنم که بنده خوبی باشم،
یعنی اون زمانها نگرش من درباره خداوند این بود که حتماً باید کار خاصی رو انجام بدیم که خداوند ما رو دوست داشته باشه و نمیتونستم که خداوند همه بندههاشو دوست داره،
بعد از اونجایی که هدایت شدم به سایت و آگاهی کسب کردم و یک سری عادتها رو با تمرین کردن به دست آوردم مثل حس خوب داشتن شکرگزاری وجه به خوبیها قانون جذب و دوست داشتن خودم را یاد گرفتم دیدم که چقدر تغییر کردم و همون جوری که من تغییر کردم خدا هم رنگ و روی بهتری رو به زندگی من نشون داد،
من حالا دیگه احساس نمیکنم که از خدا دور هستم بلکه هر لحظه و هر ثانیه اون رو در کنار خودم در درون خودم و قلب خودم احساس میکنم که با فرشته مهربانش با من ارتباط برقرار میکنه از طریق افکار مثبت و خوب،
وقتی حالا چیزی زو درخواست میکنم حالم خوبه و الان دیگه یک سری کار خاصی رو که انجام میدم همون احساس خوبی رو بهم میده که همیشه دنبالش میگشتم ولی در نماز خوندن نمیدیدم همین توی سایت بودن همین افکار خوب رو داشتن همین شناخت خوب خودم این احساس خوب را به من میده همین که آگاه شدم تغییر کردم و الان باورهایی رو دارم که هرگز در شک و تردید راجع به مهربانی و بخشندگی خداوند وجود نداره و من میتونم که خدای من بتونه قید و شرط منو دوست داره و برای من بهترینها رو قرار داده تا از اونها لذت ببرم و هر روز فرصتی دیگر داشته باشم تا بهترین خودم در زندگی باشم لبخند بزنم شاد باشم و او را دوست داشته باشم ،همانند خدای که منو دوست دارد،
باتشکرازشما
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
با گوش دادن به فایلهای چله تغییر زندگی،میشه بگم که دیدگاهم داره عوض میشه نسبت به ایمان و باوری که از بچگی بهم القا شده بود و ی جورایی دارم میبینم که توی این مدت کوتاه چیزای زیادی یاد گرفتم و قصد دارم که این آگاهی هارو توی زندگی روزمره م استفاده کنم.وقتی برمیگردم به گذشته و ی نگاهی به نداشته هام که مدام از خدا بابتشون شاکی بودم،میکنم،به این درک بیشتر میرسم من برای رسیدن به خواسته هام نیاز به مدرک تحصیلی عالی و تیپ و ظاهر خیلی دافی ندارم،همینکه خودم باشم،مرتب و منظم باشم کافیه،من نیاز ندارم که ی شهر بزرگ زندگی کنم،من نیازی ندارم که خیلی بخوام کار فیزیکی زیادی انجام بدم،توی محل کارم که ی محیط گردشگریه ی آقایی هست که یکی از سرمایه گذارهای اصلی شرکتمونه و اینجوری که من شنیدم ایشون مالک یکی از دفترهای هواپیمایی معروف توی ایرانه،الان که بهش فکر کردم یادم اومد ایشونو اگه بهتون معرفیش نکنن اصلا یک درصد هم به ذهنتون خطور نمیکنه که یکی از پولدارهای ایران باشه،آنقدر که قیافه و تیپ ظاهریش معمولیه،اینم ی نمونه ی زنده که ی دفعه یادم اومد و اینجوری که من شنیدم مدرک تحصیلی آنچنانی هم نداره،بعد من تا امروز فکر میکردم برم ادامه تحصیل بدم تا بتونم توی شرکتمون ی پست و مقام خوب بگیرم ولی با این حرفها میخوام فکرمو عوض کنم و بیشتر از گذشته تلاش کنم و از خدا بخوام که راههای راحت تر رسیدن به جایگاه دلخواهمو بهم نشون بده،الهی شکر که کمکم کردی تا روی پله ی دوم قرار گرفتم،حالا ازت میخوام کمکم کنی تا ی پله برم بالاتر و دریافتی حقوقم بیشتر بشه .ی مثال دیگه اینکه وقتی دیپلم رو گرفتم از پدرم خواستم برم دنبال دانشگاه ولی ایشون به خاطر عقایدی که بهش یاد داده بودن مخالفت کرد و منو فرستاد گلاس زبان و کلاس کامپیوتر که اون زمان کمتر کسی دنبال این مهارتها بچه شو میفرستاد،چون هنوز خیلی فراگیر نشده بود،منم از سر اینکه بابامو خوشحال کنم این دو تا کلاسو رفتم و مدرکشون رو هم گرفتم،خیلی افسوس میخوردم اگه رفته بودم دانشگاه الان فلان میشد،بهمان میشد،ولی بعدها از پدر مرحومم سپاسگزار بودم که دستی از دستان خدا بود و منو تشویق کرد برای آموزش این دو تا مهارت چون تا به الان که دارم هنوز سرکار میرم،چندجایی که مشغول به کار میخواستم بشم وقتی میگفتم من زبان مسلطم و کار با کامپیوتر رو میدونم خیلی راحت پذیرش میکردن منو. و جالبیش به اینه که ی همکار و دوستی داشتم توی محیط آموزشگاهی که سالها توش تدریس زبان با هم میکردیم و ایشون مدرکش لیسانس بود و من دیپلم،د حقوق من از ایشون بیشتر بود و هرازگاهی عنوان میکرد که چرا به کسی که این همه درس خونده و مدرک داره،حقوق پایین میدن،در واقع ب من متلک مینداخت.ولی اینها همش از لطف خدا بوده که من بدون مدرک و آشنا و پارتی خیلی شاهانه تدریس کردم و کار کردم.این سابقه ی کاری عالی من رزومه ی خیلی خوبیه برام و هروقت و هرجا اعلام میکنم من فلان جا کار کردم و شرح حالی از کار سابقم میدم همه لذت میبرن و دوست دارن باهام هم کلام بشن،چی بهتر از این که من راضیم به آنچه بودم و آنچه از خدا میخوام ته بهم بده.من اگر جایی رو اشتباه کردم و خطا داشته ام همش به خاطر فرکانس نامناسب و غلطی بوده که در ناآگاهی کامل میفرستادم و بلافاصله جذبش میکردم.ولی دلم میخواد آگاهانه خواسته هامو به خدا عرضه کنم تا اونم بهترینها وو به وقتش بهم بده.در این لحظه از خدا میخوام که کمکم کنه تا قسطهامو به موقع پرداخت کنم.خدایا تو چاره سازی،بهترین راهکارها رو تو میدونی ،بهترین حلال مشکلات تویی،فقط از دستان تو برمیاد تا من قسط و اجاره خونمو بدم.خدایا تو کمکم کن.الهی به امید تو.ازن جمله ی آخر رو هر وقت میگم ی حس خوبی ازش میگیرم معمولا صبحا دارم از در خونه میام بیرون زمزمه ش میکنم،حس آرامش درونی بهم میده که دارم به خدا تکیه میکنم و اموراتمو به اون میسپارم چون تنها اونه که میتونه منو درامان داره در برابر اتفاقات.امروز صبح ی کم حالم بد بود از ندادن قسطهام و دریافت نکردن حقوق ماه گذشته مون،ی کم استرس داشت وجودمو میگرفت و وقتی این فایلو گوش کردم دیدم الان من باید نقش صابرین رو بتونم بازی کمم تا خدا زودتر منو از دام این احساس بد نجات بده،با خودم فکر کردم به فلانی که بهم بدهکاره پیام بدم و این کارو کردم اولش خیلی استرسم بیشتر شد و اون بنده خدا هم ی مقداریش برام زد،با خودم فکرکردم نکنه ناراحت بشه،یا اینکه من نباید توی کار خدا دخالت میکردم نباید از عقل زمینی خودمو استفاده میکردم و باید میذاشتم خدا این پولو از جایی که فکرشو نمیکردم به حسابم واریز کنه ولی با گوش دادن به اینرفایل به این درک رسیدم که من وقتی مشکلی دارم و ی ایده ای بهم داده میشه باید خودم پیش قدم بشم و اون ایده رو عملی کنم و بعد میشه به من گفت که صابر هستم یا نه،وقتی من خدارو صدا میزنم و میگم راهکار بهم بده و اونم منو هدایت میکنه چرا نباید انجامش بدم و بعد فردا که به مشکل خوردم دوباره باید به درگاهش التماس کنم که کمکم کن،پس من باید به این مهم توجه کنم که در مشکلاتم باید به ندای درونیم گوش کنم و قدم بردارم برای انجامش و نباید منتظر باشه ی نفر دیگه بباد مشکلاتمون حل کنه.باید به قول استاد عزیز،از مشکلات عبور کنیم چون خداوند کمک کننده ست.الهی شکر از این درس بزرگی که بهم دادی.
یا حق
نشان های دریافت شده
درود بر استاد عزیز و دوستان همسیر
استاد به جرئت میتونم بیان کنم که مهمترین عاملها
در راستای گرفتاری و درماندگی انسانها رو در این فایل
بسیار بسیار عالی و با ارزش رمز گشای کردید.
واز این جهت کمال تشکر رو ازتون دارم..
واقعا این حقیقت که از سال ۲۰۱۲ دنیا رو به اگاهیهای
حقیقی میره. کاملا درسته..مثل اینکه روز قیامت شده باشه،همچی در حال تغییره
به این دلیل که من نوعی،نمیدونم چرا با وجود نتیجه
های یک شکل،اصرار بر انجام کارهای بر وفق اگاهیهایی
که تا اون روزها کسب کرده بودم داشتم..چرا به فکرم نمیرسید که بابا،شاید اشتباهی در این فرمایشات است.که جواب همیشه با گرفتاری و دردسرهای عجیب توام میشه…
همش اعتماد داشتم به اون باورها که کلی اراجیف بودند ولی یک در صد احتمال غلط بودن اونها رو نمیدادم.. زیرا از منابع باصلاح معتبر…خانواده..استادان،مذهبیون،رسانه ها و…..بگوش من رسیده بود و در وجودم حک شده بودند..و سراسر دور خودم توی زندگی میچرخیدم و در حال آه وناله بودم…اونم نه برای خانواده و بچه های خودم..بلکه برای اقوام،نزدیکان..کسانی که اگه من راحت بگیرم بخوابم و خدای نکرده برادرم نیازمند باشه،اون خواب بر من حرامه و یا در امواج بدبختهای فامیل و آشنا من باید مثل اون پطرس دستم گیر باشه تا هم اونها متوجه بشن من پا به پای ناراحتیهای اونها هستم و هم خدا راضی باشه
یعنی خلاصه کنم بعد از کلی درخواست و تمنا کردن که خدایا منو به راه درست هدایت بفرما،دیگه فنا شدم از بین رفتم ،بعد کلی گوش کردن به فرمانت تازه یه چیزی هم بدهکار همه هستم..
دیگه خدا دلش سوحت من بصورت معجزه وار با سایز ۳۸ وارد سایت تناسب فکری شدم.
در ابتدای راه فکر میکردم که من مرضی،چیزی دارم که در طول شبانه روز ،یکمرتبه غذا میخورم،و ابدا ریزه خواری ندارم،ولی چرا شکمم،کمی بزرگتره و به اندامم که کاملا متناسب بود نمیخوره…
بعدا متوجه شدم که مرض یا بهتر بگویم مرضهای من در افکارم قرار داره و باید بفکر چاره ی اساسی و زیر بنایی باشم…
از استادم نهایت تشکر رو دارم که بعد کلی مطالعه و تحقیق در باره قانون جذب،به سهولت و آسانی ،کم کم متوجه اصل موضوع شدم که ایی بابا
مرغ من بوده که یک پا داشته والا کلا این مسیر بر عکس جاده اصل و مقصد بوده که من درش کلی در حال تلاش بودم..
پس مدتها طول کشید که فرمولهای نادرست و اشتباه خودم رو پیدا کردم که واقعا از یه دفترچه که پر کردم بیشتر بود..
و با کمک استاد و فایلها یکی،یکی،فرمولهای صحیح رو جایگزین کردم.
خدای من قبلا یه بت سنگی بی احساس با دیسیبلیم بسیار سختگیرانه بود..که تمام وقتم رو میگرفت آخرش هم راضی نبود و حتی دریغ از یه لبخند محبت آمیز
من باید جون میکندم..و می دویدم
تازه اون همه اعمال یومیه دینی هم که قوز بالای قوز بود
تبارک الله برای هر دوز و هر ساعت خلاصه واجباتی بود که اگه مثلا میخواستی یک روز رو با مفاتیح بگذرانی وقت نمیکردی یه دستشویی سر فرصت بری چه رسد به کارهای دیگر
و اون مرارتها از من آدمی مثل سنگ ساخته بود دقیقا شبیه خدایی که تصورش رو میکردم..هیچی منو خوشحال نمیکرد..از داشتن هیچی حالم خوب نمیشد
اصلا نمیدیدم.فقط فکر منفی،اتفاقات بد،اخبار ..پرت وپلای بیهوده،کل روزم رو پر کرده بود
و خدایا هر چی شکر کنم کمه..واقعا
الان من یه فرد معمولی هستم که از سلامتی خودم از خداوند سپاسگزارم…و دیگه فکر چندانی به معقوله شکمم ندارم..زیبائیها رو می بینم..
بچه هامو که واقعا کلی بهشون اجحاف کردم،به جای فکر کردن به اونا در پی کسب رضایت دیگران بودم غافل از اینکه خداوند طور دیگری میخواد من اول باید بفکر خودم…خانواده خودم باشم..در ارامش باشم..از داشته هام سپاسگزار باشم…
در هر صورت در وجودم تغییر آغاز شد
خدای من یه توده ابر مانند سفید..مهربان شاد و سرحال همیار و همپای من در تمامی مراحل زندگی،عاشق اینه که من شاد باشم..ازش چیزهای رو برای خودم بخوام برای خود،خودم تا اون به وقتش بهم بده..
و چقدر متاسفم که دیر به این خدا رسیدم ولی بازم شکر که بالاخره رسیدم و دارم باهاش زندگی میکنم
هر روز ساعتهای زیادی یعنی هر زمان که وقت کنم من در سایت تناسب فکری در حال کسب آگاهیهای جدید هستم..
میتونم بگم فایلهای مربوط به تغییرات رو بارها گوش میکنم و بارها به نکات جالب جدید میرسم..
من عطش یادگیری فرمولهای درست و ناب رو دارم..و با سعی در استمرار میخوام بعد سالها خطا..کارهای درست و صحیح انجام بدم و خلاصه جبران مافات کنم..
برای استاد نازنینم و دوستانم بهترینها رو آرزومندم.
سلام عزیزم
هیچ جای دین نگفتن به بچه ت اجحاف کن
ودرعوض به فامیل برس
خیلی وقتها ما مفاهیم را خوب درک نکردیم یا از کسانیکه مفاهیم را خوب درک کردن نکردن حرف شنوی بیجا داشتیم
نشان های دریافت شده
من فرزانه ابوالحسنی هستم هدفم بهتر زندگی کردن و تغییر کردن
سلام خدای مهربون
باعرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
نگاهی که من به خدا دارم و نگاهی که خداوند به من داره
نگاه من به خدا
من گفتم از اول خدایی میشناختم که همه ما میشناختیم سختگیر عذاب دهنده است و اینا
ولی من یاد گرفتم خدای من اونجوری که برای من تعریف کردن نیست اونا طبق آموزش خودشون به من یاد دادن طبق چیزهایی که شنیدن
نگاه من نسبت به خدا یه نگاه خوب و عالی یه نگاهی که من خدایی دارم که بجز خیر و خوبی چیزی برای من نمیخواد خدایی دارم که قانون جاذبه قانون شناوری قانون تجسم قانون تفکر قانونهای بسیار زیادی رو برای منه انسان قرار داده تا من بتونم به کمک اونها زندگیم تغییر بدم زندگیمو از نو بسازم پس این خدا ستودنی این خدا پرستیدنی
و اما نگاه خداوند به من
من فکر میکردم که من انسان خیلی خوبی هستم من خیلی به این فکر نمیکردم که خداوند نسبت به منم نگاهی داره
ولی من این نگاه جدید شما استاد عزیزم در خودم ایجاد میکنم زمانیکه نکات مهم مینویسم اونم مینویسم طبق اون نگاه در خودم ایجاد کنم
چون این نگاه خیلی عالیه به من امید زندگی کردن میده به من کمک میکنه ایمانم نسبت به خداوند بیشتر و بیشتر بشه یه دلگرمی خارق العاده ای در وجود من ایجاد میکنه مت با دلگرمی بسیار اسم خداوندم به زبان میارم
میگم من دوست دارم زندگی بدون مشکل تجربه و زندگی کنم چرا چون خداوندم در کتاب آسمانی فرموده که هر آنچه از من به تو رسد همه خیر و خوبیست و هرآنچه بدی رسد از جانب خودتوست یا از جانب دیگران است
پس خداوند من بجز خیر و خوبی چیزی برای من نخواسته پس طبیعی که منم یه زندگی بدون مشکل یا با مشکلات کمتر و تجربه و زندگی کنم
منم قبول دارم میپذیرم خداوند هیچ شغلی برای انسان در نظر نگرفته اگر چنین بود حتما در قرآن به آن اشاره ای میکرد
به نام خدا
سلام
استاد عزیز و مهربانم
آموزشهای شما برای من گنج گرانبها هستن😍.
ولی چرا اینقد تضاد وجود داره بین آموزشها و باورهای فرهنگ ما و حرفهای شما
(که حقیقت محضه). چرا این مباحث در هیچ کجا آموزش داده نمیشن.چرا همش میگن خدا به کمرت میزنه فلان کارو کردی؟
چرا همش از خدا میترسوننمون؟ چرا توی مدارس آموزش فیزیک و شیمی و ریاضی و باورهای خودشون مهمتر از آموزش انسانیته؟
چرا من توی ۳۴ سالگی باید این حرفها رو بشنوم و برای اولین بارم بفهمم که من قدرت خلق کنندگی دارم؟
منی که خودمو اصلا نشناختم خدامو نشناختم . اصلا با این دید که من باید خوشحال باشم و شاد زندگی کنم به زندگیم نگاه نکردم
من اصلا خودباوری نداشتم الان که این متن رو خوندم دیدم تمام مواردی که گفتید باعث میشنکه ما خودباوری نداشته باشیم رو دارم.
چرا من در هر دوره زندگیم دیگران رو عامل خوشبختی و به آرزوهام رسیدن دیدم.
اگه اونا خواستن من فلان جا برم فلان چیز رو داشته باشم فلان احساس رو داشته باشم و…
که برمبنای خواست اونا من زندگی کنم.
در صورتی که خدا منو مسئول زندگیم قرار داده که با توکل به خودش به خواسته هام برسم.کجای این زندگی خواست و اراده ی منو از گرفتن؟؟؟؟
خواستم بخندمو شادباشم گفتن اینقد الکی خوش نباش بلایی سرت میاد
خواستم تجربه کنم گفتن تو دختری بشین سرجات تورو چه به این حرفا
خواستم ادامه تحصیل بدم گفتن همینقدر که خوندی بسته میخوای چکار اصلا توان مالی نداریم
خواستم لاغر بشم مسخره ام کردن گفتن تو لاغر بشو نیستی خودتو خسته نکن
خواستم مثل بچه ها صاف و ساده و صادق باشم باحال خوب گفتن تو چقدر بی عقل و بی عرضه ای توی این دنیا نخوری میخورنت
و تیر خلاص رو وقتی بمن زدن که گفتن چرا فلان چیز رو گذاشتی به امان خدا و مورد سرزنش قرار گرفتم و باور کردم امان خدا ترسناک ترین جاست.
و من با نداشتن شناخت از خدا خودمو و خواسته هامو سپردم به اونها.
ولی الان با لطف خداوند و شما استاد عزیزم به خودم اومدم حالا که میدونم خدای مهربونم چقدر بهم نزدیکه و هرچیزی من بخوام رو برام مقدر میکنه و نقاط ضعفم رو دیدم با توکل بر خداوند سعی در مثبت کردن افکار و اراده ام میکنم و خودباوری رو درخودم تقویت میکنم.😍
منتظر خبرای خوب از من باشید😊
نشان های دریافت شده
پری عزیزم سلام و درود به روی ماهت.
چقدر این جمله قشنگ بود و بسیار جای تامل و تفکر داره،ما رو از امان خدا ترسوندن و امان خدا چه جای ترسناکیه،خیلی خیلی لذت بردم از خوندن جملات سلیس و قشنگت،در پناه و امان خدایی باش که همواره در قلب و وجودت مثه اب جاریه. برات بهترینا رو آرزو میکنم عزیزم.
سلام maliعزیز
ممنون از نظر و دعای زیبات💖🙏
دوستی خدا سهم دل مهربونت💝
سلام استاد
خود باوری چیست ؟ خودباوری به معنای ایمان و اعتمادی است که فرد به تواناییها، استعدادها، و ارزشهای خود در ذهن ناخود اگاه خود دارد.
وقتی انسان به تواناییها، ارزشها و قابلیتهای خود ایمان داشته باشد، میتواند زندگیای موفقتر، معنادارتر و پر از آرامش را تجربه کند.
با تقویت خود باوری درزندگی هم احساس بهتر ی نسبت به زندگی کردن درروز داریم و هم کیفیت زندگی فردی در تمام جنبه های زندگی بهبود می یابد و هم تاثیرات مثبت زیادی بر جامعه و روابط اجتماعی دارد .
تاثیر خود باوری درزندگی
1- پیشرفت فردی و شغلی : انسان را قادر میساز تا مهارتهای جدید یاد بگیرد
2- غلبه بر ترس و چالش ها : نیاز به تایید دیگران نداریم
3- افزایش اعتماد به نفس : اعتماد به نفس ریشه ی خود باوری است و فرد ایمان بیشتری به خود پیدا میکند
4- سلامت روانی و آرامش ذهنی : استرس و نگرانی را درفرد کاهش میدهد و احساس بهتری نسبت به خداوند و هدفش دارد
5- بهبود روابط اجتماعی : با دیگران روابط بسیار خوبی دارد و دیگران از انها الگو میگیرند
6- افزایش انگیزه و پشتکار: با انگیزه بیشتری برای رسیدن به روهایشان تلاش میکنند
دلایل زیادی را میتوان برای نداشتن خود باوری عنوان نمود
1- تجربیات منفی و شکستها درگذشته
2- مقایسه خود با دیگران
3- ترس از قضاوت دیگران
4- باورهای محدود کننده درمورد خدا و نگرش به خودمان
5- نبود حمایتهای عاطفی
6- انتظارات غیر واقعی از خود
7- فشارهای اجتماعی و فرهنگی
من باید نگرش و باورهای خود را ابتدا نسبت به خداوند و بد نسبت به خودم تغییر بدهم چرا فکر میکنیم اگر اتفاقات ناگواری درزندگی ما رخ بدهد خداوند دیگر من را دوست ندارد ؟ من باید این نگرش را تغییر بدهم و بگویم زندگی کردن و تجربه کسب کردن درهر کاری نیاز به آزمون و خطا دارد پس من الان در شرایط ازمون و خطا هستم و از خداوند کمک بخواهم که من را دراین مسیر کمک کند تا بهترین تصمیم را بگیرم که ازاین اتفاق رد شوم و این این احساس بد نمانم .اصلا خداوند هیچ نظری درمورد بندگانش ندارد و انها را قضاوت نمیکند این ما انسانها هستیم که همدیگر را براثر کارها و علایق شخصی قضاوت میکنیم من باید نظر خودم را نسبت به خداوند و خودم درزندگی تغییر بدهم تا اتفاقات درزندگی برای من تغییر کند من باید خیلی از چیزها را رها کنم چون خداوند برنهان و اشکار من نظارت کامل دارد و نباید زیاد روی خواسته ای پافشاری کنم بلکه باید با ایمان و اعتقاد کامل به خداوند ازاین اتفاق با احساس خوب رد شوم .
نگرش خود را درمورد استفاده بیشتر از نعمتهای خداوند تغییر بدهم و فکر نکنم استفاده از انواع نعمتها یک نوع اسراف است نه بلکه استفاده بیشتر و لذت بردن باعث شکرکزاری بیشتر خداوند میشود
من نباید بعضی از چیزها را مانع نرسیدن به ارزوها و رویاها بدانم مثل نداشتن ( مدرک – سن کم – نداشتن ثروت – قد و ظاهر – رنگ – کشور – محل زندگی – قومیت – و…) چون اینها هیچ نقشی در داشتن نعمتها ندارد چون اگر اینها بود عدالت خداوند زیر سوال میرفت
ما به اندازه ای که خود را لایق داشتن نعمتها بدانیم زندگی ماتغییر خواهد کرد و هر نگرشی که نسبت به خودمان داریم حد و اندازه نعمتها را برای ما مشخص میکند و خداوند هیچ چیزی را ملاک داشتن نعمتها درقران مطرح نکرده و تنها با احساس شاد داشتن ما میتوانیم همه چیز را از خداوند درخواست کنیم تا به ما بدهد
ما تمام مسائل و مشکلات را درزندگی با ذهن و نگرش خودمان به وجود میاوریم خداوند هرگز اشتباه نمیکند
ما باید با اعتماد و ایمان به خداوند از مشکلات عبو رکنیم و نباید با فکر کردن زیاد به گذشته دران مساله بمانیم بلکه با پشتکار و خود باوری و ایمان به خداوند تغییرات بسیار خوبی را درزندگی خود انجام دهیم تا با این تغییرات خوب سپاسگزار خداوند باشیم
ما با فکر کردن به نگرشهای اشتباه در مورد خداوند و اصلاح انها میتوانیم تغییرات بسیار خوبی را درزندگی خود به وجود بیاوریم فقط با تغییر نگرش خود نسبت به خداوند و تغییر نگرش نسبت به خودمان که خداوند درهر شرایطی من را دوست دارد و من را برای تجربه کردن و لذت بردن از نعمتها به این دنیا اورده نه برای عذاب دادن و امتحان کردن .
و با تغییر این دو نگرش چقدر احساس ارامش و امنیت درما بیشتر میشود و ایمان و اعتماد ما به خداوند بیشتر میشود تا برای رد شدن از خداوند کمک بگیریم .