اگه الان اینجایی و چشمهات داره این جملهها رو دنبال میکنه، احتمال زیاد دنبال روشی برای لاغر شدن هستی…
📍 این جلسه ادامه گام ۲ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
شاید بعد از صد بار رژیم گرفتن، شاید بعد از بارها شکست، شاید بعد از اینکه دیگه حتی از خودت خجالت میکشی وقتی جلوی آینه وایمیستی یا مهمونی دعوت میشی و اولین فکرت اینه: “چی بپوشم که چاقیهام کمتر معلوم شه؟”
همهمون یه جایی از مسیر، دنبال یه نسخه جادویی میگردیم:
- 📜 یه رژیم خاص،
- 🤸♀️ یه ورزش معجزهآسا،
- 🧪 یا حتی یه قرص که لاغری رو مثل فوت کوزهگری بیاره…
اما بذار صادق باشیم: اگه اون روشها جواب میداد، الان اینجا نبودی، درسته؟
حالا قراره با هم بریم سراغ یه نگاه تازه. نه از جنس رژیم، نه از جنس فشار و تنبیه.
قراره با هم کشف کنیم که شاید مؤثرترین روشی برای لاغر شدن، از جایی شروع میشه که هیچوقت دنبالش نگشتی:
از تو… از ذهن و باورهایی که بیصدا، اما قدرتمند، فرمان چاقی رو صادر میکنن!
در این جلسه میآموزیم:

🌟 پیدا کردن راه نجات
چطور بالاخره روشی برای لاغر شدن پیدا کردم که کار کرد؟ نه رژیم بود، نه ورزش، نه قرص! 🤯
سالها بود که دنبال یه روشی برای لاغر شدن میگشتم.
نه فقط یه روش، یه راه نجات!
مثل کسی که توی بیابون تشنهست و دنبال یه جرعه آبه… منم توی کویر چاقی، دنبال یه قطره امید میگشتم.
از دوران راهنمایی شروع شد. همون موقع که همکلاسیهام با خیال راحت کیک و چیپس میخوردن و من از ترس چاقتر شدن فقط بوی خوراکیها رو تنفس میکردم. 😅
بارها رژیم گرفتم، ورزش کردم، دمنوش خوردم، حتی یه بار تا مرز مصرف قرصهای خطرناک هم رفتم…
ولی نتیجه؟
مثل یه بادکنک سوراخ. هی لاغر میشدم، هی دوباره چاقتر از قبل برمیگشتم.
🎯 چرا هیچ روشی برای لاغر شدن جواب نمیداد؟
یه روز که دیگه از خودم ناامید شده بودم، نشستم فکر کردم…
گفتم: نکنه مشکل از روشی که انتخاب میکنم نیست؟ نکنه خودِ انتخاب کردن اشتباهه؟
🧠 چون همیشه من بودم که با ترس، اضطراب یا فشار دیگران، دنبال روشی برای لاغر شدن میگشتم.
و همیشه هم همون گزینههایی جلوی روم بودن که همه بلدن:
- رژیمهای رنگوارنگ با اسمهای عجیبغریب 🥗
- ورزشهای طاقتفرسا با مربیهایی که فقط فریاد میزنن 😤
- دمنوش و داروهایی که بیشتر آدم رو مریض میکنن تا لاغر!

🌀 آشنایی با روشی که دنبالش نبودم… ولی پیدام کرد!
این بار فرق داشت. من دیگه دنبال روشی برای لاغر شدن نبودم. تسلیم شده بودم.
گفتم: “بیخیال، شاید من قراره تا آخر عمر چاق بمونم.”
و دقیقاً همون موقع، یه لینک، یه جمله، یه صدا… منو آورد به اینجا؛ به تناسب فکری. ✨
جایی که نه رژیم بود، نه کالری شماری، نه وزنه، نه جیغ و فریاد… بلکه یه نگاه تازه بود. یه درک عمیق از اینکه چاقی یه مشکل “فکری”ه، نه فقط جسمی.
و اینجا بود که برای اولین بار فهمیدم بدنم فقط بازتاب ذهنمه…
شاید برات عجیب باشه، ولی علم هم داره کمکم به همون جایی میرسه که ما در “تناسب فکری” سالهاست روش تأکید داریم:
✅ روشی برای لاغر شدن که از ذهن شروع میشه، نه از معده!
بر اساس مقالهای منتشرشده در Appetite Journal (2022)، افرادی که بهجای تمرکز روی رژیم، رابطهشون با غذا رو از زاویه ذهنی و احساسی بررسی و اصلاح میکنن، پایداری بیشتری در کاهش وزن دارن.
در یک مطالعه معتبر در دانشگاه استنفورد هم مشخص شد:
افرادی که روی افکار و احساسات خودشون نسبت به غذا کار میکنن، تا سه برابر بیشتر از رژیمگیرندهها موفق میشن وزن کاهشیافتهشون رو حفظ کنن. 🧠📉
📌 پس وقتی میگیم یک روشی برای لاغر شدن که از ذهن شروع میشه واقعاً داریم درباره روشی علمی، انسانی و پایدار حرف میزنیم — نه فقط یک ایده زیبا 🌱
🌈 چطور فهمیدم هدایت شدم به راه درست؟
برخلاف دفعات قبلی، این بار هیچ اطلاعاتی درباره این روش نداشتم.
هیچکس بهم نگفته بود “لاغری با ذهن” اصلاً چیه.
ولی وقتی اولین تمرینات ذهنی و جستجو در مخزن افکارم رو شروع کردم، یه چیزی توی دلم روشن شد…
یه حس آشنا ولی فراموششده: امید!
همینطوری که شما الان داری این متن رو میخونی، خیلیها هم با همین حس اومدن اینجا.
نه دنبال یه روش بودن، نه سرچ خاصی کرده بودن.
یکی معرفیشون کرده، یکی لینکش رو فرستاده، یا یه کلیپ کوتاه دیدهن و چیزی توی دلشون لرزیده…
در صفحه داستان هدایت من میتونی کلی داستان جذاب از نحوه آشنایی هدایت شدگان به اینجا رو بخونی و داستان آشنایی خودت رو بنویسی.



🔄 هرکسی به طریقی هدایت شد…
👩⚕️ یکی شب قبل از عمل اسلیو با سایت آشنا شد و تصمیم گرفت عمل رو کنسل کنه
👩💻 یکی از یه گروه تلگرامی ناشناس لینکش رو گرفت
👨👩👧 یکی از همسرش که اتفاقی از دوره گفته بود
👩🎓 یکی از دوستش که خیلی لاغر شده بود و پرسید «چیکار کردی؟»
و حالا همهشون یه چیز مشترک دارن:
اونا یه روشی برای لاغر شدن پیدا کردن که دنبالش نبودن، ولی پیداشون کرد.

💡 اگه میخوای این مسیر انتخابشدن برای لاغری رو با یه برنامه کامل و قدمبهقدم ادامه بدی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو باز میکنه.
✍️ در ادامه یه داستان واقعی میخونیم؛ بعدش هم توی گام ۴ سراغ «توانایی لاغر شدن در وجود توست» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 3.72 از 281 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
روز ۳۱ تکرار
سلام وقت بخیر
امروز با میثاق نامه و فایل صبحگاهی شروع شد ، کارهایی برام پیش اومد که نتونستم فایل امروزو گوش کنم و الان که شب شده میخوام برم واسه تمرینات و نوشتن
خدارو شکر میکنم که باز هم در مسیر رشد و آکاهی هستم ،شاید تا وقتیکه یه مسئله ای برامون پیش نیاد اونقدرها هم حواسمون به لحظات زندگیمون نباشه و وقتیکه یکمی درگیر میشیم تازه متوجه میشیم که زندگیمون چقدر نرمال بوده و ما داشتیم غر میزدیم
برای لاغر شدن انتخاب شده اید
لاغر شدن یک هنر است باید آن را یاد بگیریم، چقدر این جمله به جاست و صحیحه ،اینو وقتیکه وارد جمع آدم ها میشم کاملا برام مشخص میشه که من افکارم خیلی متفاوت شده
دیشب که رفته بودم تولد یکی از اقوام دلم میخواست رفتار خودمو محک بزنم ،اولا که ظهر نتونسته بودم درست نهار بخورم و با گرسنگی وارد تولد شدم ،بنابراین یه دونه خیار و نارنگی خوردم ولی گرسنگیم رفع نشد و میدونستم تو مهمونی ها شام دیر سرو میشه ،دلمم نمیخواست با تنقلات خودمو سیر کنم که نتونم شام بخورم ،خلاصه با رقصیدن و شادی کردن خودمو سرگرم کردم
نزدیک ساعت ۱۱ شب کیک بردین و با چای آوردن ،منم خیلی گرسنه تر شده بودم و یه مقداری از کیکمو که خوردم گفتن میخوان شام بیارن منم ترجیح دادم خودمو با کیک سیرتر از اون نکنم و مقدار کمی از شاممو خوردم و سیر شدم ، فقط تونستم یک قاشق ماست و خیار و یک قاشق ژله بخورم و تمام
رفتار کاملا اندازه و راضی کننده ای بود که نه گرسنه موندم نه حس خفگی داشتم ،اتفاقا مابین اینکه داشتم کیکمو میخوردم ،یکی از خانم های اقوام داشت به پسر ۴ سالش اصرار میکرد که غذا بخوره و ناراحت بود که چرا پسرش کم غذاست
در تمام طول مدت تولد این خانم داشت از چاق شدنش میگفت و میترسید ،مثلا میگفت فلان خوراکیو نمیخورم چونکه میترسم چاق بشم، یکمی برقصم که فعالیتم زیاد بشه، وای فردا باید برم باشگاه و تاوان خوردنه امشبمو پس بدم ووو
باهاش شروع کردم به صحبت کردن در مورد چاقی و لاغری ،گفت من کیک نمیخورم چونکه عمل ابدوپلاست شکم کردم میترسم چاق بشم ، انقدر شناخت درون این خانم برام شفاف بود که میتونستم سلول به سلولشو براش تعریف کنم که چقدر پر از بار افکار چاقیه
خلاصه در عرض ۱۵ دقیقه چنان ذهنشو جابجا کردم که گفت تو از کجا اینارو بلدی ؟ و براش پروسه خودمو توضیح دادم سریع گوشیشو آورد گفت من بلد نیستم ،براش ثبت نام کردم و یکمی بهش یاد دادم که بره تو دوره صد گام البته گفت بهم آموزش استفاده از سایتو یاد بده ،منم بهش قول دادم وقتم آزاد بشه براش اسکرین رکورد میفرستم
خیلی خوشحال شدم براش ،اینکه یه آدم بتونه زندگی خودش و حداقل بچه هاشو تغییر بده مخصوصا بچه هاییکه هنوز سنشون کمه و الگو پذیری دارن از خانواده هاشون ،خودمم حالم خوب شد وقتیکه دیدم میتونم یه ارزش آفرینی کنم ،میدونم این انرژی های مثبتم میره تو چرخه جهان و به خودم و زندگیم برمیگرده پس چه بهتره که کارهای مفید انجام بدم
من ۸ سال پیش با موضوعات ذهنی آشنا شدم و دوره های زیادی شرکت کردم ،کتاب های زیادی مطالعه کردم ، سمینارهای بیشماری گذروندم اونم پیش بهترین اساتید ایران و از همون موقع متوجه شدم که ذهن من مشکلات زیادی داره
۶ سال پیش در گوگل سرچ کرده بودم چطور با ذهن لاغر شویم و هدایت شدم به دوره ای که فقط ۲ تا فایل هیپنو تراپی داشت و ازش راضی نبودم و نیمه کاره رهاش کردم
من از سایت استاد عباسمنش به این سایت هدایت شدم ،تقریبا ۲ سال پیش که وارد یک رژیم سخت شده بودم و حالم بشدت ناراحت بود و ۹۴ کیلو شده بودم و از اونجاییکه هر وقت به مشکلی برخورد میکردم میرفتم در قسمت عقل کل سایت استاد عباسمنش سرچ میکردم ،اینبار هم هدایت شدم که برو به اون سایت
نوشتم آیا میشود با ذهن لاغر شد ؟ دیدم چقدر هنرجوهای اون سایت در رابطه با لاغر شدن کامنت نوشتن ،دونه دونه کامنتهارو میخوندم و اسم کتاب هاییکه معرفی میکردنو مینوشتم ،یدفعه به اسم استاد عطارروشن برخورد کردم
انگار یکی ترمز منو کشید ،چند دقیقه ای گذشت بدو بدو رفتم تو گوگل سرچ کردم و با این سایت آشنا شدم و جالبه اصلا دنبال کتاب ها و راهکارهای دیگه نرفتم و چسبیدم به مطالب سایت
و همیشه از این هدایتم به نیکی یاد میکنم انگار خداوند دست منو گرفته بود و قدم به قدم بهم میگفت چکار کن و من انگار چیز دیگه ایو نمیدیدم و نمیشنیدم
راه های بیشماری برای لاغر شدن رفتم که اتفاقا لاغر هم شدم ولی برای مدتی که در رژیم و ورزش بودم جواب داده ،قرص های لاغری به تکرار خوردم ، طب سوزنی ، ورزش های سخت و طولانی و دم نوش
چرا دوست دارم لاغر بشم ؟ چونکه با لاغر شدنم به اصل خودم نزدیکتر میشم ،شبیه ذات حقیقی خودم میشم، از خودم بیشتر لذت میبرم ، اعتمادبنفسم بیشتر میشه ،از خودم راضی تر میشم ، رها تر میشم ،آزادتر خواهم شد ،حالم عالیتر میشه ،شادتر و سرحالتر خواهم بود،مثل دیشب که انقدر تو تولد ورجو ورجه کردم
یکی از شغل های پسر عموم دیجی مهمونی هاست ،دیشب کل مهمونیو با پسر عموم دیجی بازی کردیم و رقصیدیم و ترکوندیم در انتها گفت فریده خیلی پر انرژی تو بخدا
زمان هاییکه چاق بودم خجالت میکشیدم حتی برقصم و دیشب میفهمیدم که بدنم سبک شده بود و دیگه از جمع فرار نمیکنم هر چند تمریناتی که دارم روی عزت نفس و اعتمادبنفسم هم انجام میدن بسیار تاثیر گذار هستن
و از ۳ روز پیش که تصمیم گرفتم خودمو با همین سایز بپذیرم و انقدر خودمو چک نکنم و قبول کنم که سایز الانم عالی و استاندارد جهانیه ،آرامش زیادی در خودم احساس میکنم و حس میکنم بدنم جمع و جور تر شده ،در واقع سالهاست که در حال کوبیدن بدنم بودم و الان که رهاش کردم حالش خوبه و میفهمه همینجوری دوسش دارم
دوست دارم لاغر بشم که تو مهمونی ها لذت بیشتری از خودم ببرم بجای اینکه یجایی کز کنم از خجالت، یاد ۳ سال پیش نامزدیه خواهرم افتادم که خیلی چاق شده بودم و حالم انقدر بد بود که حتی ۱ دقیقه هم نرقصیدم و دوست داشتم فرار کنم
دوست دارم لاغر بشم که در مسافرت هام هر لباسی دوست داشتم بپوشم و لذت ببرم ،بدنم سالمتره ،فرزتره ،جوانتره ،زیباتره
لاغری با ذهن مسیر صحیحیه چونکه همه چیز از ذهنه ،از محتویات ذهنیه ، ذهن اطلاعاتو جمع میکنه ،مغز دستور میده و بدن اجرا میکنه ، قبلنا اول گیر میدادیم به جسم بدون اینکه دستور مغز تغییر کنه الان دستور مغزو تغییر میدیدم جسم خودبخود لاغر میشه
حالا که قانون آفرینش رو یاد گرفتیم میدونیم که با توجهاتمون میتونیم خواسته هامونو خلق کنیم ،قبلا چاقیو براحتی خلق کردیم الان لاغریو خلق میکنیم ،فرقی نمیکنه ،فرمول یکیه ، چه در چاقی چه در لاغری
و با دانستن این آگاهی ها دیگه باید آستین بزنیم بالا و دانسته های خودمونو به عمل تبدیل و زندگیشون کنیم ، پس مسیر لاغری با ذهن درسترین مسیر لاغریه ریشه ایست
خدارو سپاسگذارم برای این لحظات ناب
نشان های دریافت شده
گامسوم
سلام وقت بخیر
منم مثل تمام آدم های چاق راه های مختلف و زیادیو امتحان کردم،اولین شبی که معنی رژیمو متوجه شدم ،۱۰ سالم بود،منزل دائی م شام دعوت بودیم منم بچه شکمویی بودم وهمیشه بدنبال خوراکی ها بودم،وقتی شام کشیده شد و میخواستم شروع کنم به شام خوردن ،یکدفعه پدرم گفت ،فریده دیگه اجازه نداره شام بخوره،و بین اونهمه مهمان منو از جلوی سفره بلند کرد و گفت برو تو اتاق ،یادمه چقدر ناراحت شدم،گرسنه بودم،از رفتار پدرم هم بین اقوام خجالت کشیده بودم،در اینجور مواقع گریه میکردم و به حال خودم زار میزدم که آخه چرا من چاق آفریده شدم،از همون شب ،شام خوردن برای من یک باور خطرناک شناخته شد و من سالیان سال شام نخوردم و اگر هم میخوردم مطمئن بودم ۲کیلو چاق میشم،هر چقدر بیشتر شام نمیخوردم ولع غذا در من بیشتر میشد،من از بچگی صبحانه دوست نداشتم چونکه فقط پنیر دوست داشتم که اونم پدرم ممنوع کرده بود و میگفت پنیر زیاد خنگت میکنه ،پس وعده صبحانه هم حذف شده بود و من فقط میتونستم نهار داشته باشم ،پدرم اجازه داده بود یک بشقاب پر برنج و غذا در وعده نهار بخورم منم از ترس گرسنه شدن در شب ،حجم نهار بسیار زیادی میخوردم،یجورایی هم قحطی زده شده بودم ،ولی با تمام اون کارها من لاغر نشدم،وقتی ۱۸ ساله شدم وازدواج کرده بودم به باشگاهی رفتم و ایروبیک که اون زمان ها خیلی باب بود ثبت نام کردم و متوجه میشدم که دارم وزن کم میکنم،همراه با اون، رژیم هم داشتم و شام نمیخوردم،در حال وزن کم کردن بودم که فرزند اولمو باردار شدم و مجبورن رژیم و ورزشو رها کردم و چونکه این باورو در ذهنم ساخته بودم که اگر ورزش یا رژیم نداشته باشم چاق میشم ،بسرعت چاق شدم،موقع زایمانم ۹۸ کیلو شده بودم،دوباره بعد از زایمان ،باشگاه و رژیمو شروع کردم و مجدد کاهش وزن داشتم و این جریان برای بارداری دوم هم ادامه داشت و سالیان سال من در یک دایره تکرار گیر کرده بودم،چند ماه لاغر بودم چند ماه چاق ،ورزش ،رژیم،قرص دم نوش،ماساژ،پیاده روی مداوم طولانی هر روزه،لاغری با ای اف تی ،به روش ان ال پی ووووو و این قصه همچنان چندین سال ادامه داشت ،همیشه در حال وزن کم کردن و مجدد اضافه کردن بودم،مدام تو ترس چاقتر شدن بودم و تمام افکار در من مختص چاقی و عوارض و احساس بدش بود و نتایج موندگاری نداشتم
نحوه آشنایی با این سایتو در کامنت های قبلی نوشتم
من دوست دارم لاغر بشم تا بتونم بعد از چند سال نفس راحت بکشم ،بتونم لباس های رنگ شاد بپوشم با احساس خوب،،اعتمادبنفسم قویتر میشه،خودارزشمندی م تقویت میشه،میتونم انتخاب های بیشتری در لباس داشته باشم،تو مهمونی ها با عزت نفس برخورد میکنم،ترس از خوردن ندارم،ترس از چاقتر شدن ندارم ،آرامش بیشتری خواهم داشت
بهترین راه لاغر شدن روش ذهنیه،چونکه در این مسیر ما در حال ساخت جاده لاغری هستیم که با بودن وتکرار در این راه ،مقصد لاغر شدن است و حتما به هدف خود خواهیم رسید، فرمول های ذهنی در حال تغییر هستند و نقشه های متناسب بودن در ما در حال ساخته شدن است ،بنابراین خودبخود لاغر خواهیم شد
نشان های دریافت شده
روز ۳۱تکرار
عرض سلام و وقت بخیر به همه
من برای لاغر شدن انتخاب شدم
چقدر این جمله قشنگو وامید بخشه
۴۴ساله هستم واز بدنیا اومدنم تپل بودم ویه دوره ای تقریبا نرمال رشد کرده بودم ،از ۷یا ۸سالکی متوجه چاقی خودم شدم،وقتی پنجم دبستان بودم وتوی مدرسه وزن شدیم ومن ۵۰کیلو بودم خیلی خجالت کشدیم،همه مسخره م میکردن،لباسام همیشه گشاد وبزرگ وزشت بود،از ۱۰سالگی ،از طرف پدرم مجبور به گرفتن رژیم های سخت داشتم،قرص،دم نوش،رژیم،ورزش های سخت،طب سوزنی ،لاغری با هیپنوتراپی،لاغری با مربی ان ال پی وموارد زیادی امتحان کرده بودم وجواب های خوبی هم گرفته بودم ،ولی برای حفظ لاغریم باید همش تو رژیم وکم خوری و ورزشای سخت میبودم،همش اضطراب داشتم،حتما هر روز باید چندین ساعت تو چندین ورزش تلاش سخت انجام میدادم تا ذهنم بپذیره که من چاقتر نشم،حتی اگر مهمانی هم میرفتیم ،توی پارکینگ اون خونه باید نرمشمو انجام میدادم،یادمه ۱۳بدرها من همش تو پیاده روی بودم،همه بهم میخندیدن ،ولی من مصمم بودم تو مسیرم
از ۵سال پیش که به علت آسیب های ورزشی زیاد در ناحیه کمر وزانو،دکتر ممنوعیت ورزش داد و منم که داشتم آماده میشدم واسه آزمون عملی رشته بدمینتون،،،مجبور شدم دیگه ورزش رها کنم وبمدت ۹ماه فیزیوتراپی وآب درمانیو شروع کنم و از وادی ورزش دور شدم وهمزمان از رژیم هم خارج شدم،وزنم بخاطر باورهاییکه داشتم که اگر ورزش و رژیم نباشم چاق میشم،،شروع به زیاد شدن شد،تمام وجودم عصبانیت وترس از چاقی بود،نه میتونستم ورزش کنم نه حوصله رژیم داشتم،خونه نشین شده بودم،خلاصه از اون جریانات ۶سال گذشت ،تقریبا از ۲سال پیش با اساتیدکنترل ذهنی زیادی آشنا شدم وچند دوره روان درمانی به روش پروفسور یونگ وان ال پی گذروندم ،از بچگی هم علاقه شدیدی به کتاب خوندن ومسائل ذهنی داشتم ،با سایت استاد عباسمنش آشنا شدم وغرق مطالب ذهنی زندگی خودمو میگذروندم وعلاقه شدیدی به یادگیری داشتم،تقریبا تابستون۹۸ توی پارک بعد از یه پیاده روی ۱ساعته ،نشسته بودم وداشتم کامنتای سایت استاد عباسمنشو میخوندم که بصورت تصادفی ،یکی از کامنتای آقای رضا عطارروشنو خوندم،اون کامنت مال سالیان قبل بود ،و ایشون در مورد فیلتر شدن تلگرام نوشته بودن و توی اون کامنت نوشته بودن ،بخاطر اینکه کار من با تلگرامه ،احساس دلهره داشتن وبعدش کتابی خونده بودن که توی اون کتاب نوشته بود یو تیوب ،اون لحظات خیلی با خودم کلنجار میرفتم که کار این آقا چی بوده؟بدلیل اینکه خودمم بشدت دوست داشتم ودارم کار اینترنتی داشته باشم ،جذب اون شغل شدم ،وبعد با خودم گفتم نکنه جواب منم یو تیوبه! خلاصه از اون جریان ۵ماه گذشت،و من همچنان از اضافه وزنم نگران بودم،ولی دلمم نمیخواست بازم رژیم شروع کنم،بدلیل اینکه یه کلاس ۳ماهه با یه ان ال پیست گرفته بودم واونم تشخیص داده بود که من مسئله ذهنی دارم،البته که با کار ایشون لاغر نشدم،اول آبان بود ومن رفته بودم دنبال خرید پالتو،،متاسفانه هر پالتویی که من میپسندیدم ،خیلی تو تنم زشت بنظر میرسید،وقتی فروشنده گفت سایز ۴۶بالاترم داریم ،میخواستم جیغ بزنم ،با حالت گریه از مغازه اومدم بیرون،چند روز قبل ،یکی از دوستانم از یه رژیمی که خودش گرفته بود واسم تعریف کرده بود،فورا بهش زنگ زدم وشماره متخصص تغذیه گرفتم،لاغری به روش متابولیک ،اسم روششون بود و ادعا میکردن ،با مدل غذاها وچیدمانشون متابولیسم پایین مارو بالا میبره،رژیم ۱ماهه شروع کردم،تنوع خوراکی زیاد داشت ولی مقدار برنج و نون خیلی کم،،در تعجبم ،من الانم که ۳ماه تو دوره م ،خیلی بیشتر از اون زمانیکه تو اون رژیم متابولیک بودم نمیخورم،تازه تو اون رژیم کلی مغز وسالاد وآب میوه داشتم که الان نمیخورم،پس چرا انقدر احساس ضعف میکردم که در انتهای رژیم مریض شدم ،
اواسط رژیم بودم وخیلی از اون جریانات ناراحت بودم،طبق معمول که میرم تو عقل کل سایت استاد عباسمنش،رفتم وسرچ کردم آیا با ذهن هم میشود لاغر شد؟ یه عالمه جواب از کامنتای دوستان رسید وشروع کردم به خوندن،هر کتابی پیشنهاد داده بودن ،یادداشت میکردم،یدفعه تو چندتا کامنت اسم استاد عطارروشن واسم سایتشونو نوشته بودن وپیشنهاد داده بودن
بدو بدو اومدم سایت وپراکنده شروع به گوش دادن فایل ها کردم،میخواستم دوره بخرم که مصادف شدیم با قطع شدن اینترنت در کل ایران ،بعدش که نت برگشت ومنم تولدم بود،۳دوره استاد کادوی تولدم شد،وبعدش تولد آیدا کوچولو ،خدا هرگز دیر نمیکند تهیه کردم
من واقعا ایمان دارم که خداوند اشتیاق ودرخواست منو دید وبه اون قشنگی و راحتی منو تو مسیر این سایت گذاشت
نشان های دریافت شده
ممنونم استاد از شما وآموزش های بینظیرتون
من لذت میبرم که خداوند منو هدایت کرد تو مسیر زیبا وراحت لاغری با ذهن ،شما تو یکی از فایلاتون گفتید ،ذهن کاریو که من لذت میبرم براحتی واسم انجام میده،من قبل از اینکه وارد این دوره بشم ،هم ،عاشق کارای ذهنی بودم وهیچ وقت خسته نمیشم ،از یادگیری وصحبت در موردش،دیگه فکر کنید بخوام متناسب بشم اونم با تمرینات ذهنی ،که مورد علاقمه،چه میشود?اشتیاق من چند جانبه است