0

برای لاغری انتخاب شده‌اید (گام ۳)

روشی برای لاغر شدن
اندازه متن

اگه الان اینجایی و چشم‌هات داره این جمله‌ها رو دنبال می‌کنه، احتمال زیاد دنبال روشی برای لاغر شدن هستی…

📍 این جلسه ادامه گام ۲ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.

شاید بعد از صد بار رژیم گرفتن، شاید بعد از بارها شکست، شاید بعد از اینکه دیگه حتی از خودت خجالت می‌کشی وقتی جلوی آینه وایمیستی یا مهمونی دعوت می‌شی و اولین فکرت اینه: “چی بپوشم که چاقی‌هام کمتر معلوم شه؟”

همه‌مون یه جایی از مسیر، دنبال یه نسخه جادویی می‌گردیم:

  • 📜 یه رژیم خاص،
  • 🤸‍♀️ یه ورزش معجزه‌آسا،
  • 🧪 یا حتی یه قرص که لاغری رو مثل فوت کوزه‌گری بیاره…

اما بذار صادق باشیم: اگه اون روش‌ها جواب می‌داد، الان اینجا نبودی، درسته؟

حالا قراره با هم بریم سراغ یه نگاه تازه. نه از جنس رژیم، نه از جنس فشار و تنبیه.

قراره با هم کشف کنیم که شاید مؤثرترین روشی برای لاغر شدن، از جایی شروع می‌شه که هیچ‌وقت دنبالش نگشتی:

از تو… از ذهن و باورهایی که بی‌صدا، اما قدرتمند، فرمان چاقی رو صادر می‌کنن!

🌟 پیدا کردن راه نجات

چطور بالاخره روشی برای لاغر شدن پیدا کردم که کار کرد؟ نه رژیم بود، نه ورزش، نه قرص! 🤯

سال‌ها بود که دنبال یه روشی برای لاغر شدن می‌گشتم.

نه فقط یه روش، یه راه نجات!

مثل کسی که توی بیابون تشنه‌ست و دنبال یه جرعه آبه… منم توی کویر چاقی، دنبال یه قطره امید می‌گشتم.

از دوران راهنمایی شروع شد. همون موقع که همکلاسی‌هام با خیال راحت کیک و چیپس می‌خوردن و من از ترس چاق‌تر شدن فقط بوی خوراکی‌ها رو تنفس می‌کردم. 😅

بارها رژیم گرفتم، ورزش کردم، دمنوش خوردم، حتی یه بار تا مرز مصرف قرص‌های خطرناک هم رفتم…

ولی نتیجه؟

مثل یه بادکنک سوراخ. هی لاغر می‌شدم، هی دوباره چاق‌تر از قبل برمی‌گشتم.

🎯 چرا هیچ روشی برای لاغر شدن جواب نمی‌داد؟

یه روز که دیگه از خودم ناامید شده بودم، نشستم فکر کردم…

گفتم: نکنه مشکل از روشی که انتخاب می‌کنم نیست؟ نکنه خودِ انتخاب کردن اشتباهه؟

🧠 چون همیشه من بودم که با ترس، اضطراب یا فشار دیگران، دنبال روشی برای لاغر شدن می‌گشتم.

و همیشه هم همون گزینه‌هایی جلوی روم بودن که همه بلدن:

  • رژیم‌های رنگ‌وارنگ با اسم‌های عجیب‌غریب 🥗
  • ورزش‌های طاقت‌فرسا با مربی‌هایی که فقط فریاد می‌زنن 😤
  • دمنوش و داروهایی که بیشتر آدم رو مریض می‌کنن تا لاغر!
روشی برای لاغر شدن

🌀 آشنایی با روشی که دنبالش نبودم… ولی پیدام کرد!

این بار فرق داشت. من دیگه دنبال روشی برای لاغر شدن نبودم. تسلیم شده بودم.

گفتم: “بی‌خیال، شاید من قراره تا آخر عمر چاق بمونم.”

و دقیقاً همون موقع، یه لینک، یه جمله، یه صدا… منو آورد به اینجا؛ به تناسب فکری. ✨

جایی که نه رژیم بود، نه کالری شماری، نه وزنه، نه جیغ و فریاد… بلکه یه نگاه تازه بود. یه درک عمیق از اینکه چاقی یه مشکل “فکری”ه، نه فقط جسمی.

و اینجا بود که برای اولین بار فهمیدم بدنم فقط بازتاب ذهنمه…

شاید برات عجیب باشه، ولی علم هم داره کم‌کم به همون جایی می‌رسه که ما در “تناسب فکری” سال‌هاست روش تأکید داریم:

✅ روشی برای لاغر شدن که از ذهن شروع میشه، نه از معده!

بر اساس مقاله‌ای منتشرشده در Appetite Journal (2022)، افرادی که به‌جای تمرکز روی رژیم، رابطه‌شون با غذا رو از زاویه ذهنی و احساسی بررسی و اصلاح می‌کنن، پایداری بیشتری در کاهش وزن دارن.

در یک مطالعه معتبر در دانشگاه استنفورد هم مشخص شد:

افرادی که روی افکار و احساسات خودشون نسبت به غذا کار می‌کنن، تا سه برابر بیشتر از رژیم‌گیرنده‌ها موفق می‌شن وزن کاهش‌یافته‌شون رو حفظ کنن. 🧠📉

📌 پس وقتی می‌گیم یک روشی برای لاغر شدن که از ذهن شروع میشه واقعاً داریم درباره روشی علمی، انسانی و پایدار حرف می‌زنیم — نه فقط یک ایده زیبا 🌱

🌈 چطور فهمیدم هدایت شدم به راه درست؟

برخلاف دفعات قبلی، این بار هیچ اطلاعاتی درباره این روش نداشتم.

هیچ‌کس بهم نگفته بود “لاغری با ذهن” اصلاً چیه.

ولی وقتی اولین تمرینات ذهنی و جستجو در مخزن افکارم رو شروع کردم، یه چیزی توی دلم روشن شد…

یه حس آشنا ولی فراموش‌شده: امید!

همین‌طوری که شما الان داری این متن رو می‌خونی، خیلی‌ها هم با همین حس اومدن اینجا.

نه دنبال یه روش بودن، نه سرچ خاصی کرده بودن.

یکی معرفی‌شون کرده، یکی لینکش رو فرستاده، یا یه کلیپ کوتاه دیده‌ن و چیزی توی دلشون لرزیده…

در صفحه داستان هدایت من می‌تونی کلی داستان جذاب از نحوه آشنایی هدایت شدگان به اینجا رو بخونی و داستان آشنایی خودت رو بنویسی.

🔄 هرکسی به طریقی هدایت شد…

👩‍⚕️ یکی شب قبل از عمل اسلیو با سایت آشنا شد و تصمیم گرفت عمل رو کنسل کنه

👩‍💻 یکی از یه گروه تلگرامی ناشناس لینکش رو گرفت

👨‍👩‍👧 یکی از همسرش که اتفاقی از دوره گفته بود

👩‍🎓 یکی از دوستش که خیلی لاغر شده بود و پرسید «چیکار کردی؟»

و حالا همه‌شون یه چیز مشترک دارن:

اونا یه روشی برای لاغر شدن پیدا کردن که دنبالش نبودن، ولی پیداشون کرد.

💡 اگه می‌خوای این مسیر انتخاب‌شدن برای لاغری رو با یه برنامه کامل و قدم‌به‌قدم ادامه بدی، دوره آموزش لاغری با ذهن (ورود به سرزمین لاغرها) دقیقاً همین مسیر رو باز می‌کنه.

✍️ در ادامه یه داستان واقعی می‌خونیم؛ بعدش هم توی گام ۴ سراغ «توانایی لاغر شدن در وجود توست» می‌ریم.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 419 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.72 از 281 رای

https://tanasobefekri.net/?p=10866

419 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

419 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار Sanaz 🌺
      ۱۴۰۴/۰۳/۱۳ ۰۶:۴۳
      مدت عضویت: 1954 روز
      امتیاز کاربر: 36731 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,266 کلمه

      به نام خدا 

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان همراهم. 

      انتخاب شدن یعنی برگزیده شدن .

      یادمه اولین باری که دوستی گفت چاقی و من دنبال راهی برای زیبایی گشتم،  دبیرستان می رفتم .

      البته بگم الان که عکس بچگی هامو نگاه می کنم ،شکم داشتم و یادمه چقدر بخاطر همین شکم اذیت شدم چون همیشه داییم شکممو محکم فشار میداد و می گفت بگو اینا اضافی هست تا من رها کنم و یادمه خیلی درد داشت و خیلی بدم میومد از این کار 😔😔

      ولی اون چیزی که با مرور خاطراتم در ذهنم یادم میاد شروع جنگ های من با بدنم از دبیرستان بود .

      من و خواهرم شروع کردیم به رژیم و خیلی عالی جواب داد .

      خودمون غذامون رو کم کردیم .

      من لاغر شدم، خیلی زیاد ،فقط یک پوست و استخوان شدم. 

      نمیدونم کی برگشت فقط یادمه برای اولین بار زمان زیاد برد تا برگرده و من فکر می کردم هر چی بخورم دیگه چاق نمیشم و شروع به خوردن کردم تا دوباره چاق شدم .

      بعد اون زمان ازدواج رسید که پیراهن های عروسی خیلی به تنم زشت بود و من مجبور شدم به انتخاب یک لباس که تنم شد .

      تنفر از خودم و خجالت از تو جمع بودن ها و حس بی کفایتی و بی لیاقتی و خلاصه بدوبیراه شروع شد .

      زندگی رو شروع کردم تا جایی که، نه مثل یک عروس تازه لباس پوشیدم نه لذتی بردم.

      خجالت می کشیدم لباس با سایز بزرگتر بگیرم .

      همسرم فوتبالیست بود و بسیار خوش اندام .

      پسر اولم که بدنیا اومد و چاقی من خیلی بیشتر شد .

      آخه همیشه زایمان برای من یعنی ،دیگه خیالت راحت هر چی می خوای بدون عذاب وجدان بخور چون بارداری .

      پسرم که کمی بزرگ شد ،من شروع کردم به کم کردن غذام و تا یک جایی که بلد بودم کم شد ولی خوب نبود .

      یک روز همسرم اومد خونه و گفت ،یکی از همکارانش خیلی لاغر شده و رفته پیش فلان دکتر و منم رفتم .

      خیلی سریع متناسب شدم و دکتر و رژیم و رها کردم و برگشت .

      و این رژیم و دکتر رفتن ها تا سال ۱۴۰۰ که با تناسب فکری آشنا شدم، ادامه داشت. 

      من حقیقتا خیلی کار خاصی انجام ندادم .

      چون برای من مقصر غذاها و پرخوری بود ،همیشه با کم کردن غذا دست به یقه بودم.

      البته دکتر که می رفتم ،چربی سوز هم میداد ولی خودم خیلی دنبال خرید دارو یا خوردن معجونی خاص نبودم ،خداروشکر .

      یک زمانی شد که خیلی خسته شدم با اینکه همیشه توی رژیم ها موفق بودم و به نتیجه می رسیدم ولی برگشتهاش داغونم کرده بودم .

      من حدود ۱۲ کیلو اضافه داشتم ولی فکر کنم تا حالا ۱۰۰ کیلو کم کرده باشم .

      فکر کنید از ۱۶ سالگی تا ۴۰ سالگی .

      یک روز داشتم کمدم رو تمیز می کردم و دیدم تمام کمدم پر از برگه ی کالری ها و رژیم ها بود .

      امروز چی خوردم ،فردا چی بخورم .

      روزهای زیاد و سال های متمادی که فقط من به خوردن فکر کرده بودم .

      چی بخورم ،کی بخورم ،چی بخورم و چی نخورم .

      انگار غم دنیا اومد نشست توی دلم .

      به خدا گفتم :

      تو برای این منو آفریدی .

      اگه من الان بمیرم ،چی باید بهت بگم .

      تمام دستاورد من از زندگی همین بوده .

      خیلی ناراحت شدم .

      تمام اون سال ها مثل پتک بزرگی محکم کوبیده شد توی سرم .

      داشتم چکار می کردم .

      الان جمله ی شما یادم اومد :

      چالش فانتزی لاغری یا شاید سرگرمی .

      چرا هیچ وقت فکر نکردم و همیشه الکی یک کاری کردم .

      راه های تکراری و نتیجه ی تکراری .

      خیلی خسته بودم ،خیلی تلاش کردم .

      آخرین بار ، برای دوسال رژیم رو حفظ کردم با سختی و بدبختی ،بدنم درست بود ولی ذهنم خسته بود از جنگیدن .

      هر روز از گرفتن تصمیمات آگاهانه کلافه بودم ،تمام انرژی بدنم ،تحلیل می رفت و هر وقت اشتباه می کردم با خوردن بیشتر، خودمو تنبیه می کردم و می افتادم توی پروسه ی پرخوری تا حد مرگ .

      اصلا تمام خفه کردن های ،ناخواسته هام رو با خوردن جواب می دادم .

      هر مانعی رو در زندگی با خوردن پر کردم .

      چون نمیدونستم من همه کاره ام ،همیشه خودم رو در زندگی اسیر سرنوشت می دونستم .

      خلاصه این روش های تکراری ادامه داشت تا آخرین بار که دیگه کلافه و خسته و درمانده شدم ،خیلی خوب عمل می کردم تا جایی که یکباره شروع به خوردن های مرگ بار می کردم 

      خدایا من چمه ،چرا به یکباره اینطوری می کنم .

      اصلا نمی دونستم، هر روز دست به گریبان خدا بودم و خدا هم که منو خلق کرده زجر کش کنه .

      همین طوری که با خودم دست به گریبان بودم ،گفتم شاید مغزم مشکل داره ،شاید یک ویتامین کم دارم .

      چرا یکدفعه همه چی رو خراب می کردم و شروع به خوردن می کردم .

      شروع به گشتن دارو برای مغزم کردم و همین طوری هم دنبال لاغری و مغز و اینا بودم ،یادم نمیاد چی سرچ کردم ولی لاغری با ذهن اومد بالا .

      یک دفعه ،با دیدن اون مطلب شوکه شدم. 

      این دیگه چیه .

      شروع کردم به خوندن و تحقیق کردن .

      یک مدت که اصلا عضو نمی شدم و فقط متن و دیدگاه می خوندم تا اینکه دلمو زدم به دریا و عضو شدم .

      پا گذاشتم توی دنیای تناسب اندام .

      شگفت زده شدم .

      با شروع خوندن هام ،با چیزهای عجیب ،با ذهن ،با خودم آشنا شدم. 

      اولین نتیجه اش ،آب سردی بود که بر عطش تمام سال های زیاد زندگیم  ریخته شد.

      احساس آرامش .

      اون بار ۱۲ کیلویی رو مثل آب خوردن زمین گذاشتم .

      ولعم و حرصم به غذاها کم شد .

      یک شادی ژرفی رو تجربه کردم و شروع کردم به فریاد زدن که بیاین من پیداش کر

      دم .

      بالاخره فهمیدم چی شد .

      متاسفانه تمام دنیا رو پر کردم .

      تبعاتی هم برام داشت ولی خوب خیلی ذوق داشتم .

      بهم حق بدید .

      آخه انگار بار سنگین بی عرضگی رو می خواستم از روی دوشم بردارم .

      اول به همسرم گفتم ،می خواستم نتونستم هامو توجیه کنم .

      ببینید من مشکل نداشتم ،مشکل از جای دیگه بود .

      شروع کردم به بودن .

      بالا و پایین شدم ،زیر و رو شدم ،له‌ شدم ،گریه کردم .

      چقدر زندگی ام اشتباه بود .

      چقدر خدام اشتباه بود .

      اسیر زندگی بودم که از اسارت رها شدم .

      من می تونم زندگی که دوست دارم بسازم .

      من باید بدنی که دوست دارم بسازم .

      حالا با کلی خواستن ها و ذوق و شوق ، می خواستم زندگیمو از نو بسازم .

      حقیقتا سخت بود ولی لذت بخش .

      آزادی ،کلمه ی عجیبیه ولی من اینجا بهش رسیدم .

      انتخاب شدنم ، همش برای لاغری نبود و بیشترش برای آزادی و شناخت خداوند و شناخت خودم بود .

      خدا خواست بهم  بگه ،من تو رو نیاوردم که زجر کش کنم، من بهت زندگی دادم تا بزرگ بشی و دنیا رو زیباتر کنی .

      خداوند لطف بزرگی در حق من کرد.

      آشنایی با این سایت ،معجزه بود برای من .

      درسته خیلی خسته شدم از ساختن اینهمه خرابی .

      من تنها چاق نبودم ،خیلی مشکلات بیشتری داشتم و اون مشکلات رو با خوردن حل می کردم و الان که فهمیدم باید اون مشکلات رو دونه ،دونه حل کنم .

      درسته زمان بر هست برای من .

      که گاهی حتی ناامیدی برام داشته و رهایی از این مسیر .

      ولی هر وقت کم آوردم و رها کردم و دوباره خدا رو صدا کردم ،بازم منو برگردوند همین جا .

      اینجا محل تولد دوباره ی من بود .

      خیلی وقتها ،تمام این حرفها یادم میره .

      خیلی وقتها فقط گیر میدم به لاغری .

      کاش یادم بمونه ،کاش همیشه این مطالب یادم بمونه .

      کی بودم و کی شدم .

      لطف خداوند .

      انتخاب خداوند .

      باورم نمیشه خدا اینقدر منو دوست داشته باشه .

      باید باورش کنم وقتی حسم به خودم خوب بشه و احساس لیاقت کنم .

      هنوز کار دارم .

      ولی جاش اینجاست .

      هر چی هست فقط همین‌جاست. 

      کاش حرفهام یادم نره .

      بی نهایت سپاسگزارم .

      از مرور خاطراتم قلبم سرشار از امید و لذت شد . 

      در برابر شما سر تعظیم فرود میارم ،استاد❤️

      در پناه حق باشید 🙏🌺

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Sanaz 🌺
      ۱۴۰۳/۰۶/۰۴ ۰۰:۰۱
      مدت عضویت: 1954 روز
      امتیاز کاربر: 36731 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 444 کلمه

      به نام خدا 

      با عرض سلام و ادب و احترام خدمت استاد گرامیم و دوستان متناسبم .

      اول از همه درباره ی کارهایی که برای لاغری کردم می نویسم .

      می تونم بگم بیشترش رژیم غذایی بود چه از دکتر تغذیه گرفتم یا خودم کالری شماری کردم .

      خوردن قرص های لاغری هم توصیه ی دکتر تغذیه بوده .

      یک زمان کوتاه سه روزه هم خام خواری کردم .

      نتیجه ی همه اش رسیدن به تناسب اندام بود ،همیشه خیلی خوب نتیجه می گرفتم .

      درسته سخت و طاقت فرسا بودن ولی من تحمل می کردم و نتیجه می گرفتم ولی متاسفانه هیچ کدوم دوام نداشت .

      همشون برمی گشتن و در آخر روحیه ی خراب و درماندگی و عذاب وجدان و فکر های بد درباره ی خودم نتیجه اش بود .

      خیلی دنبال رژیم بودم .

      توی نت سرچ می کردم ،کی چطوری لاغر شده ،واقعا فرقی نداشت فقط دوست داشتم منم لاغر بشم .

      به عواقب هیچ کدوم فکر نمی کردم ،فقط می خواستم لاغر بشم .

      طریقه ی آشنایی من : فقط هدایت خداوند بود و بس .

      این‌که از همه چی خسته بودم ،از خودم بدم میومد، از اینکه عمرم داره هدر میره ،اینکه فکر می کردم توی زندگی هیچ کار مهمی انجام ندادم ،فقط فکر خوردن ،نخوردن بودم و بس .

      از خداوند خواهش کردم منو نجات بده .

      و خداوند صدای منو شنید .

      یک وقت که توی فکرم اومد که من مشکل مغزی دارم که تعادل خوردن ندارم پس سرچ کردم مغز و نمیدونم دیگه چی تایپ کردم ،فقط یادمه دنبال توانایی مغز بودم .

      فکر کرده بودم مغزم مشکل داره .

      این فکر باعث هدایت من شد و با سایت تناسب فکری آشنا شدم .

      چرا دوست دارم لاغر بشم ؟

      مهم تر از لاغری برای من درست خوردنه .

      راستش وقتی زیاد می خورم ،حال روحیم خراب میشه،  سنگین میشم ،نمی تونم نمازم رو درست بخونم ،عصبانی هستم ،بداخلاق میشم ، تحملم کم میشه ،با بچه ام بد رفتاری می کنم .

      اگه به اندازه بخورم حالم خوبه ،مهربانم ،می تونم خوب فکر کنم و خوب زندگی کنم .

      برای تناسب اندام هم ،بیشترش بخاطر لباس پوشیدنه ،دوست دارم لباس های مناسب تری بپوشم ،شیک تره ،زیباتری .

      نمیدونم چرا فکر می کنم با تناسب اندام همه چی درست میشه و به بقیه آرزوهام می رسم .

      چرا تصور می کنم لاغری با ذهن جواب میده ؟

      تصور نمی کنم،  مطمئنم.

      چون با بودن در سایت نتایج فوق‌العاده اش رو دیدم .

      حسم عالی میشه، رفتار غذاییم درست میشه ،ذهنم آروم میشه .

      انگار رنگ زندگیم عوض میشه .

      هنوز متاسفانه قدرت پیدا کردن تمرین رو ندارم ،بهش فکر می کنم ولی متوجه اش نمی شم .

      شاید با بودن بیشتر ، ذهنم بقدری گسترش پیدا کنه تا بتونم تمرین پیدا کنم .

      استاد عطار روشن عزیز از شما بی نهایت سپاسگزارم. 🙏🌺

      در پناه خدا باشید .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار skjoker5858@gmail.com
      ۱۴۰۰/۰۴/۲۰ ۰۰:۳۲
      مدت عضویت: 1954 روز
      امتیاز کاربر: 36731 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,060 کلمه

      به نام خداوند مهربان 

      با عرض سلام و ادب خدمت استاد بزرگوار و دوستان گرامی 

      سومین جلسه ی کلاس ،این سومین گام من برای رسیدن به هدفم است درسته گام هایم آهسته است اما سعی می کنم بدون اشکال و با تمام وجودم قدم بردارم 

      گام هایی استوار و پابرجا که هیچ چیز نتونه اونا رو سست کنه 

      روز سوم کلاس وقتی وارد شدم استاد نبود ولی روی میزشون یک ضبط صوت بود ،طبق معمول جزوه مربوط به جلسه رو روی میز دیدم با اشتیاق فراوان پشت میز آماده و خودکار بدست نشستم تا نکات رو برای خودم بنویسم .

      بزرگ و زیبا نوشته بود :

      لاغر شدن یک هنر است، باید آن را یاد بگیرید 

      جزوه مربوط می شد به انواع روش های لاغری که تا بحال همه ی ما انجامشون دادیم مثل رژیم های مختلف غذایی ،ورزش های جورواجور ،قرص های لاغری متفاوت ،دمنوش های زیادی که همه ی ما تا الان بسیاری رو امتحان کردیم 

       همونطور که نوشته شده بود با سعی و تلاش زیاد و اراده انجامشون دادیم ولی نتیجه چیزی جز برگشت وزنمون نبوده 😔😔

      مطلب جالبی که نظرمو جلب می کنه اینه که : 

      بله ما تمام روش ها رو برای لاغری انتخاب کردیم که این روش‌ها رو به ما معرفی کردن و ما از کاری که می خواستیم انجام بدیم اطلاع داشتیم حالا چطوری ؟

      مثلا از طریق دوستی مثل خودم ،تبلیغات ماهواره ای یا حتی سرچ کردن توی اینترنت 

      بله کاملا درسته همین طوری بوده هیچ وقت بی دلیل و همین جوری کاری برای لاغری انجام ندادیم 

      ولی در این کلاسی  که ما ثبت نام کردیم هیچ اطلاعی نداشتیم از روی ناراحتی و اندوه و بعد از شکست های مختلف با کمک خواستن از خدای مهربان از اینجا سر در آوردیم. 

      استاد بزرگوارم تمرینات مربوط به این کلاس رو توی جزوه برای ما نوشتن که من همین جا جواب میدم البته با کمی درنگ چون باید کلاس رو کامل به پایان برسونم.

      جزوه که تمام شد ضبط صوت رو روشن کردیم و صدای مهربان و پر نشاط استاد فضای کلاس رو پر کرد و همه آرام و بی صدا فقط گوش کردیم 

      نکات صحبت های استاد همگام با جزوه بود

      الان میدونم استاد چی می خواستن به ما یاد آوری کنند:

      اینکه شمایی که الان اینجایی آگاه باشید که دست توانا و نیرومند خدای متعال شما را راهنمایی کرده ،همون کسی که شما عاجزانه ازش درخواست کردید درست ترین راه رو به شما نشان بده و شما را از این غم و اندوه نجات بده و به ساحل آرامش برساند .

      بله خیلی مهمه اینکه من از راهی که انتخاب کردم مطمئن باشم آخه ما چون راههای زیادی رفتیم و شکست خوردیم و نتیجه نگرفتیم احساس ترس از شکست دوباره کمی ما رو سرد و دودل می کنه 

      نکنه ،وای، دوباره اون اتفاق بد بیفته نه خدای من دیگه تحمل شکست دوباره رو ندارم 

      با این فایل صوتی زیبا اطمینان قلبی ما زیاد و زیاد و زیادتر میشه چون خدای دانا و مهربان اینقدر منو دوست داره که بهترین راه رو برای من انتخاب می کنه راهی رو که آرامش و آسایش رو در کنار نتیجه کسب خواهم کرد.

      فایل صوتی که تمام شد کلاس به پایان رسید اما حالا باید تمرین های استاد رو بنویسم که خیلی حرف برای گفتن دارم :

      تمرین گام سوم :

      ۱_درباره‌ی روش های لاغری که استفاده کردید بنویسید نتایجی که کسب کرده اید ؟

      اولین بار در دبیرستان با خواهرم شروع کردیم به رژیم گرفتن که با نتیجه ی عالی تموم شد ولی خیلی زود برگشت .

      دومین بار بعد از تولد پسر اولم ، همسرم به من گفت یکی از همکارانش خیلی لاغر شده و چون می دونست چقدر دوست دارم لاغر بشم شماره دکتر تغذیه ایشون رو برام آورد، نتیجه عالی بود چون متناسب شدم ولی بازم برگشت .

      یادمه دختر خواهرشوهرم بهم گفت شروع کرده به کالری شماری و خیلی خوبه منم یک ترازو خریدم و کالری مواد رو پیدا کردم البته یک سی دی کالری خریدم و وزن کردن غذا و شمارش قاشق غذا شروع شد اینکه اصلا نتیجه نداشت دو یا سه کیلو ولی بازم برگشت. 

      آخرین بار هم به توصیه ی مربی ورزشیم پیش دکتر تغذیه رفتم و بعد از دو سال متناسب شدن با سختی و مشقت فراوان بازم برگشت. 

      ۲_طریقه ی آشنایی با لاغری با ذهن رو بنویسید ؟

      چون اینو توی جریان هدایتم نوشتم با اجازه ی شما خلاصه تر می نویسم : 

      سال ۹۶ با توصیه ی مربی ورزشیم چون می خواستم مربی بشم رفتم پیش دکتر تغذیه ای که خودش قبلا پیشش کار می کرد و ازش تعریف کرد ،رفتم و شروع به رژیم گرفتن کردم خیلی زود در عرض ۴۰ روز به تناسب اندام ایده آل رسیدم و خوش حال و شاد تثبیت گرفتم چون سابقه ی بدی داشتم از اینکه تثبیت های قبلی رو انجام ندادم و وزنم برگشته بود فکر کردم باید حتما تثبیت رو ادامه بدم تا بعد از چند وقت وزنم ثابت بشه 

      ولی متاسفانه فکرم اشتباه بود و برگشت وزنم ربطی به تثبیت نداشت 😔😔دوسال تمام با سختی و مشقت فراوان سعی کردم وزنم رو ثابت کنم ولی نمی شد کافی بود از برنامه رژیم خارج بشم حتی نمی شد برنامه تثبیت رو اجرا کرد چون مثلا تثبیت برنج ۶ قاشقی شده بود ۹ قاشق ولی همونم نمی شد خورد ،حسرت خوردن ،گرسنگی دائمی، ترس از چاق شدن ،تنفر از خودم و زندگی و چاقی ،….

      بعد از دوسال منو خسته و درمانده کرد سال ۹۸ برای همیشه رژیم رو ترک کردم یک اشکالی وجود داشت که پیداش نمی کردم حالم بد بود از سال ۹۸ که رژیم رو ترک کردم وزنم برگشت حالم از همیشه روزهای زندگیم بدتر شده بودم دنبال چراهای زیادی می گشتم توی این مدتی که بود یعنی ۱۶ ماه تمام دنبال مشکلم بودم پیدا نمی شد توی اینترنت می گشتم حس می کردم مغزم اشکال داره چون من سیر بودم ولی غذا می خواستم رژیم تمام سیستم بدنم رو بهم ریخته بود روزهایی بود این قدر حالم بد می شد که با غذا خوردن خودکشی می کردم 

      مثل یک پرنده توی قفس همش خودم رو به در ودیوار قفس می کوبیدم و زخمی ،خونین و مالین کف قفس ولو می شدم کمی که بهتر می شدم دوباره تلاش می کردم و دستم به سوی خدا بلند بود و بعد از ۱۶ ماه خدا به من کمک کرد همین طوری که توی سایت ها دنبال مشکلم بودم یک دفعه یکجا درباره ی لاغری با ذهن برخورد کردم سایت استاد نبود کلمه رو دیدم با تعجب شروع کردم به تحقیق درباره ی این موضوع که چطوری میشه، با سایت استاد هم آشنا شدم ولی موضوعات مختلف رو خوندم هر کسی حرفی زده بود من خوندم ولی پایان راه و مقصد من اینجا بود چون خداوند منو اینجا پیاده کرده و گفت حالا رسیدی پیاده شو 

      و من با تمام وجودم و اطمینان قلبی اینجا هستم 😄😄

      ۳_چرا دوست دارید لاغر شوید ؟

      منم مثل بعضی از شما دوستان عزیز وزنم خیلی زیاد نبود همیشه که چاق می شدم بین ۷۰ تا ۷۵ بود ولی دوست نداشتم، دلم می خواد خیلی خوش تیپ تر باشم وقتی لاغر میشم حالم خوب میشه ،سبک میشم مثل پر کاه ،پر انرژی هستم.

      راستش من بیشترین و بزرگ ترین دلیلم که اینجام اینه که دوست دارم یاد بگیرم به غذا فکر نکنم ،از اینکه همش توی ذهنم غذا خوردن باشه خجالت می کشم حالم بد میشه، دوست دارم این مسئله برام حل بشه .

      این مشکلی هم که دارم بخاطر رژیم های غذایی که به اشتباه گرفتم ،متاسفانه رژیم های غذایی که اشتباه محض است فقط برای ما پرخوری به ارمغان میاره همش باید فکر کنیم الان اینو بخوریم چاق میشیم ،اینو بخوریم لاغر میشیم ،ساعت چند بخوریم وای خیلی بد بود .😭😭

      ۴_چرا تصور می کنید روش لاغری با ذهن می تواند مسیر صحیح برای رسیدن به لاغری باشد؟

      الان کاملا مطمئنم 

      می دونید چرا ؟

      توی ۱۶ ماهی که از آخرین رژیم غذایی می گذشت تا به سایت تناسب فکری رسیدم، چون توی باتلاق غرق شده بودم و به دنبال راه نجاتی می گشتم تمام مدت این ۱۶ ماه تمام مطالب درباره ی لاغری رو دونه دونه بررسی کردم از تک تک مدل رژیم های غذایی میدونم و اشتباهاتشان، از عوارض قرص های لاغری ،از طب سنتی و اسلامی ،از خام خواری و گیاه خواری و دمنوش همه رو دونه دونه خوندم و نتیجه فقط این بود در تمام دنیا از بین ۱۰۰ درصد آدم های چاقی که اضافه وزن داشتند و رژیم های مختلفی گرفتند،۹۸ درصد با افزایش وزن برگشت داشت حتی عمل جراحی اون ۲ درصد در کل جهان مال اونایی است که مشکل خاصی دارن مثلا جاری خود من که الان شاید دو یا سه ساله رژیم رو با کلی بدبختی دنبال می کنه و بزرگترین آرزوش اینه که یک روز غذا بخوره و سیر بشه چون دیسک کمر شدید داره و الان که وزنش کم شده نمی خواد عمل جراحی بکنه از ترس برگشتن وزن و عمل جراحی هنوز به این روش تن داده ولی حالش خوب نیست متنم طولانی میشه درباره ی حال بدش براتون بنویسم 😔😔

      استاد درباره ی  کسانی توی این فایل گفتن که دیر وارد شدن ولی خوب تحقیق کردن منم جزو همونا هستم خیلی خوندم چون حال من خیلی بد بود و دیگه به جایی رسیده بودم که هیچ راهی رو قبول نداشتم .

      استاد قرارداد شما با خداوند برام به‌قدری شیرین و دوست داشتنی بود که اطمینان منو چندین برابر کرد .

      چون واقعا به خداوند ایمان دارم و راهی که دست خداوند همراهش باشه ،اشتباه نمی شه .

      استاد گرامی ببخشید که متنم طولانی میشه ولی دوست دارم یک مطلب دیگه بنویسم بازم می خوام از دست خداوند و هدایت الهی یک نکته بنویسم 

      توی مدتی که در حال تحقیق بودم به خوردن آگاهانه رسیدم ،نمی دونم درباره ی اون می دونید یا نه ؟

      یعنی دقیقا همین کاری که ما اینجا انجام می دهیم ،یعنی هر وقت گرسنه شدیم به اندازه بخوریم و سیر شدیم دست بکشیم ،خوب بجوییم ،لذت ببریم از خوردن ،…

      من اینکارو قبلا انجام می‌دادم ولی نمی شد می خواستم یواش بخورم نمی شد ،لذت ببرم نمی شد ،سیر بشم نمی شد اصلا سیر شدنی وجود نداشت خدایا نقطه ی سیر شدن من کجاست، یک جا خوندم معده خنگ است ،بیست دقیقه طول می کشه از معده پیام به مغز برسه ،من می خوردم بیست دقیقه که سهله یک ساعت هم وایستادم پیام به مغزم نمی رسید ،اصلا نمی شد ،نشد که نشد .

      وقتی به اذن خدا رسیدم اینجا و شروع کردم به خواندن مطالب و این برنامه رو که دیدم استاد هم دارن، تعجب کردم ،گفتم ای بابا بازم که همونه و من نمی تونم موفق بشم.ولی چون حالم خوب بود و کلی با خوندن و دیدن فایل ها احساس آرامش و نشاط داشتم بازم خوندم .

        همین طوری مطلب خوندم شاید براتون باور نکردنی باشه ،برای خودم که معجزه است دوست دارم داد بزنم به همه ی اون علومی که گفتن معده خنگ دیر پیام میده بگم پس اگه این طوریه چرا الان من گاهی با دو لقمه سیر میشم ،الان من بدون اینکه بهش فکر کنم آگاهانه غذا می خورم و همه ی اون نتونستن ها ،حالا می شه ،آهسته خوردن ،با لذت خوردن ،دریافت پیام سیری ،می گم معجزه شده نمی فهم چطوری 

      چند روزی خیلی سعی می کردم بفهمم چطوری شده داشتم لیز می خوردم ،حالم داشت بد میشد بابا این همون راه بود پس چرا الان انجام میشه ،خیلی راجب این موضوع فکر می کردم ،کلافه ام کرده بود ،می خوام از خدا براتون بگم که چطوری راه رو به من نشون میده 

      دیروز یکدفعه به سرم زد لایو صبا جون رو ببینم توی صحبت‌های صبا جون این بود که زندگی با طعم خدا بهشون در راه لاغری کمک کرده ،منم گفتم پس بذار برم منم شروع کنم اون مسیر رو هم بخونم، گام اول رو گوش کردم ،جواب سوالم و درگیری فکرم رو خداوند از زبان استاد توی اون فایل به من  داد، جوابم این بود که: اصلا به چه طوریش فکر نکن ،هر جوری فقط تو عمل کن ،این پیام خداوند برای من بود ،استاد به قدری زیبا توصیف کرده بودن کهکاملا مشکلم برطرف شد. 

      هنوزم که رسیدم خدا منو رها نکرده ،حالم خیلی خوب شد فهمیدم بیخودی دنبال جواب هستم ولش کردم و همونجا فکرم رو رها کردم با خودم گفتم هر طوری، به چه جوریش چکار داری حالشو ببر .

      رها شدم، خدارو شاکرم 

      هر چه از حضورم در این سایت می گذره اطمینان قلبی من بیشتر و بیشتر می شه من مطمئنم راهی که انتخاب کردم دومی نداره 

      با سپاس از همه ی شما عزیزان 🙏🙏

      خیلی ممنون استاد عطار روشن ،ببخشید که نوشته ی من  طولانی شد ولی حیفم اومد اینو که تازه متوجه شدم ننویسم ،گفتم شاید کمکی کرده باشم به تمام دوستان خوبم 

      برای شما استاد بزرگوار بهترین ها رو آرزو دارم 

      در پناه حق باشید 🙏🙏🌹🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم