💡 خیلی از آدما فکر میکنن لاغری یعنی جنگ با غذا یا رفتن به باشگاه، اما تجربه من (و کلی آدمی که این راهو رفتن) نشون داده:
📌 اگه باور به لاغری رو توی ذهنمون ایجاد کنیم، بدنمون خودش راهو بلده… خودش شروع میکنه به متناسب شدن.
🌱 پس بیا اینو با خودت تکرار کن:
“من باور دارم که میتونم لاغر بشم، و این باور هر روز قویتر میشه!” 💪😌
چگونه چاق شدن را باور کردم
راستش رو بخوای، من بیشتر از ۳۵ سال از عمرم رو با چاقی گذروندم. توی اون سالها هر کاری که فکرشو بکنی برای لاغر شدن انجام دادم…
اما هیچکدوم نتیجهی موندگاری نداشت 😞
الان که چند ساله سبک زندگیم تغییر کرده و از ته دل به باور به لاغری رسیدم، خیلی خوب میفهمم چرا اونهمه تلاش بینتیجه بود.

از بچگی هزار بار از اطرافیانم شنیده بودم که:
- چاق بودن یعنی سالم بودن!
- 🍚 «چاقی نشونهی قوته!»
- 💪 «اگه لاغر باشی مریض میشی!»
- 🛡️ «چاقی یه جور محافظ بدنه!»
و کلی جملهی دیگه که ناخودآگاهِ منو پر کرده بود از تعریف و تمجید برای چاق شدن…
نتیجه چی شد؟ توی ناخودآگاهم، چاقی شده بود چیز خوب، چیز خواستنی!
یه جور حس امنیت، سلامتی و قدرت… اما توی زندگی واقعی چی؟
تو آینه که خودمو نگاه میکردم، واقعاً ناراحت میشدم. از نفسنفس زدن موقع پله رفتن خسته شده بودم، از قضاوت آدما، از لباس پیدا نکردن، از سنگینی بدنم… همهچی آزاردهنده بود.
ذهنم دو تکه شده بود.
🔹 یه بخشش (ذهن ناخودآگاهم) چاقی رو خوب و طبیعی میدونست
🔹 بخش دیگهش (ذهن منطقی و آگاه من) میخواست لاغر شه و از این وضعیت خلاص بشه
ولی چون ذهن ناخودآگاه همیشه قویتره، هرچقدر هم که رژیم میگرفتم یا ورزش میکردم، تهش باز میرسیدم به نقطهی اول یا حتی بدتر…
واقعیت اینه که من هیچوقت باور به لاغری نداشتم!
من چاق بودن رو باور کرده بودم. و خب، هر آدمی طبق باورهاش زندگی میکنه.
🧠 ذهن من پر بود از باورهایی مثل:
- “چاقی ارثیه”،
- “ما خانوادگی چاقیم”،
- “لاغری برای بقیهست، نه من”،
و اینا همه باعث میشدن یه دیوار نامرئی دور من بکشه و اجازه نده لاغری رو حتی تصور کنم.

چطور باور به لاغری رو توی ذهنمون بسازیم؟! 🧱✨
میدونی ساختن باور به لاغری درست و حسابی، یه جورایی شبیه ساختن فونداسیون یه ساختمونه.
همونطور که نمیتونی با دو تا آجر و یه کیسه سیمان ساختمون بسازی، با یه جمله انگیزشی هم نمیتونی یه باور قدرتمند توی ذهنت بسازی.
اینجا هم نیاز به «مصالح» داری، هم نیاز به «نقشه مهندسی» و فوتوفن!
و در مورد باور به لاغری، این مصالح چیا هستن؟
- 📚 محتوای نوشتاری
- 🎥 ویدیوهای آموزشی
- 📝 تمرینهای روزانه دورههای آموزشی تناسب فکری
هر بار که داری یه مقاله از سایت تناسب فکری رو میخونی، یه قطعه آجر داری میذاری توی پایههای باور به لاغری خودت.
هر وقت یه تمرین ذهنی انجام میدی، انگار داری ملات میریزی تا این آجرها خوب بچسبن و محکم شن.
راز مهم: ذهن ناخودآگاه، رئیس پنهان ماست! 👀🧠
حالا یه نکته خیلی خیلی مهم این وسط هست.
ذهن ما دوتا بخش داره:
🔸 ذهن آگاه (همین که الان داری باهاش این متن رو میخونی)
🔸 ذهن ناخودآگاه (همونی که پشتپرده تصمیم میگیره چی بخوری، کی وسوسه شی، و کی خسته شی از تلاش!)
ما معمولاً فکر میکنیم با منطق و اراده تصمیم میگیریم، اما واقعیت اینه که ذهن ناخودآگاه مثل یه برنامهنویس حرفهای داره تمام انتخابها و واکنشهای ما رو از قبل برنامهریزی میکنه!
خب حالا چطور این ذهن ناخودآگاه رو قانع کنیم که ما باید لاغر بشیم و میتونیم لاغر بشیم؟
ورود به ذهن ناخودآگاه فقط از یه در ممکنه 🪟
اون در، اسمش هست ذهن آگاه.
تو باید بارها و بارها محتوای خوب و مفید بخونی، تمرین کنی، تکرار کنی و بذاری این حرفا بشن صدای غالب توی ذهنت.
🔁 هر چی بیشتر تکرار کنی، بیشتر این اطلاعات از ذهن آگاهت میریزن توی ذهن ناخودآگاهت
🌱 هر چی بیشتر تغذیه فکریت رو آگاهانه کنی، خاک ذهن ناخودآگاهت حاصلخیزتر میشه
و وقتی فرمولهای ذهن ناخودآگاهت کمکم تغییر کنن، اولین چیزی که حسش میکنی احساس خوبیه که بدون دلیل خاصی میاد سراغت.
همون احساس سبکی، امید، انگیزه، و آرامشی که نشون میده داری متحول میشی.

چطور باور به لاغری بسازیم؟ 🎯🧠
ذهن ما یه بخش مخفی داره به اسم ناخودآگاه. همونه که تصمیم میگیره کی گرسنه بشی، کی از مسیر خسته شی، کی ناامید بشی، و کی یهو بری سر یخچال بدون اینکه بدونی چرا! 🧁😅
اما این ذهن ناخودآگاه، خودش اطلاعات تولید نمیکنه… ما از طریق ذهن آگاه (منطق، تصمیم، یادگیری)، کمکم اطلاعات رو به خوردش میدیم.
هرچی بیشتر تکرار کنیم، بیشتر اون اطلاعات تو ذهن ناخودآگاه ثبت میشه. و اینجوریه که باور به لاغری بهتدریج شکل میگیره 💡
خوراک ذهنتو کنترل کن! 🍽️📺
ببین… همونطور که بدن ما با غذایی که میخوریم ساخته میشه، ذهنمون هم با اطلاعاتی که بهش میرسه شکل میگیره.
اگه از صبح تا شب درگیر اخبار استرسزا، سریالهای منفی، یا آدمایی باشی که مدام غر میزنن و ناامید حرف میزنن، ناخودآگاهت با همون چیزا تغذیه میشه. نتیجهش چی میشه؟
ذهن تو پر میشه از ترس، تردید و باورهای محدودکننده. درست مثل اینه که به بدن فقط غذای ناسالم بدی، خب معلومه مریض میشه! 🤯
اما برعکسش هم صادقه…
وقتی روزت رو پر میکنی با مطالب الهامبخش، آموزشهای تناسب فکری، و تمرینهایی که تو رو یاد آرامش، امید و تغییر میاندازن، در واقع داری خوراک سالم و مقوی به ذهنت میدی. اینجوری ناخودآگاهت شروع میکنه به قویتر کردن باورهای مثبت. 🌱
📌 یادت باشه ذهن ناخودآگاهت مثل یه اسفنج میمونه؛ هرچی اطرافش باشه رو جذب میکنه، چه بخوای چه نخوای! پس اگه کنترلش نکنی، بهطور خودکار پر میشه از چیزایی که اصلاً به کارت نمیاد.
نتیجهاش چیه؟ 😍
وقتی این مسیر رو درست بری، یه روز میبینی یه اتفاق عجیب افتاده:
✅ حس میکنی آرومتری ✅ به خودت امیدوار شدی
✅ دیگه اون فشار همیشگی رژیم و وزن رو حس نمیکنی ✅ انگار یه چیزی از درون داره کمکت میکنه!
آره… این همون باور به لاغریه که توی وجودت ریشه کرده و حالا داره تو رو جلو میبره ❤️🔥
حالا وقتشه یک قدم مهم برداری 🧘♂️🍏
اگه تا اینجا خوندی، یعنی تو آمادهای برای ساختن باور به لاغری 💖 یعنی دیگه نمیخوای قربانی افکار چاقکننده، رژیمهای خستهکننده یا تردیدهای بیپایان باشی.
تو میخوای یه بار برای همیشه این مسیر رو از ریشه درست شروع کنی 🌱 و خبر خوب اینه که دقیقاً برای همین هدف، دورهی «ورود به سرزمین لاغرها» طراحی شده 🎓🌈
یه دورهی شگفتانگیز که مثل یه قطبنما، ذهنت رو به سمت سبک شدن هدایت میکنه.
✅ با آموزشهایی ساده اما عمیق
✅ تمرینهایی که کمکم باور به لاغری رو توی ذهنت جا میاندازن
✅ و همراهی قدم به قدم برای ساختن اون فونداسیون محکمی که گفتیم
اگه میخوای:
- باور کنی که میتونی بدون زجر و محدودیت لاغر بشی
- ذهنت رو از نو برنامهریزی کنی
- و مسیر لاغری رو با حس آرامش و اطمینان بری…
🟢 دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً همون چیزیه که نیاز داری.
حالا دیگه وقتشه برای ساختن «تو»ی جدید اقدام کنی.
یه توی متناسب، آروم، با اعتمادبهنفس و با یک باور ریشهدار به لاغری 💪🌟
🔗 برای شروع سفر به سرزمین لاغرها، روی لینک زیر کلیک کن و اولین قدم رو محکم بردار:
ما اینجاییم تا تو رو تا رسیدن به نسخه سبکتر، شادتر و لاغرتر از خودت همراهی کنیم ❤️
✍️ تمرین آموزشی – ساختن باور به لاغری 📖
آیا میدونی یکی از مهمترین کلیدهای موفقیت در مسیر لاغری با ذهن، ساختن و تقویت باور به لاغریه؟ 🤔💡
درست مثل اینکه بخوای یه خونه محکم بسازی، اما اول باید فونداسیونش رو بسازی 🧱… تو هم اگه میخوای برای همیشه لاغر بمونی، باید از ریشه باور کنی که میتونی 💪🌱
توی این تمرین، با کمک مطالب آموزشی سایت تناسب فکری، قدمبهقدم میریم جلو تا این باور طلایی رو بسازیم و محکمش کنیم. پس اول متن رو با دقت بخون، ویدیوی آموزشی رو تماشا کن، و بعد به سؤالات زیر توی بخش نظرات پاسخ بده ✨
📌 سؤالات تمرینی:
- 👀 نگرش تو درباره باور به لاغری چیه؟ واقعاً باور داری که لاغر میشی؟
- 📉 تو گذشته وقتی رژیم میگرفتی یا ورزش میکردی، چقدر باور داشتی که موفق میشی؟
- 🔄 بعد از هر بار تلاش، چقدر فکر میکردی دوباره چاق میشی؟
- 💭 در مورد چاق شدن، باور داشتن به چاقی چقدر روی بدنت اثر گذاشته؟
- ⏳ آیا پیش اومده که منتظر چاق شدن باشی؟ این انتظار از کجا اومده بود؟
- 🧠 از وقتی با سایت تناسب فکری آشنا شدی، چقدر دیدگاهت درباره لاغر شدن تغییر کرده؟
- 📝 برنامهات برای ساختن باور به لاغری چیه؟ برامون بنویس!
- ❌ چه هدفهایی داشتی که از اول شک داشتی و هیچوقت هم بهش نرسیدی؟
- ✅ چه خواستههایی داشتی که از همون اول مطمئن بودی موفق میشی و شدی؟
- 🎥 برداشت شخصیات از ویدیوی آموزشی رو کامل و انشایی بنویس.
❓حالا نوبت توئه!
تو چطور میخوای باور به لاغری رو در خودت بسازی؟ 🤔
تجربهت از گذشته و الان رو با ما و بقیه اعضا توی بخش نظرات بنویس.
همین نوشتنها باعث میشن ذهنت دوباره برنامهریزی بشه و قدرت باورت بیشتر شه 💬✨
⌨️ منتظریم که نظر تو رو بخونیم، چون همین گفتوگوهاست که مسیر ذهنی لاغر شدنمون رو میسازه!
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.10 از 89 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
روز ۶۲تکرار
با سلام وتشکر
اوایل باور ضعیفی داشتم که منم میتونم لاغر بشم ولی با شنیدن فایلای اخیر وگذروندن دوره به مرور باورهام قویتر شده،انتظار من تناسب اندامه،از اول دوره هم انتظارشو داشتم ولی آگاهی نداشتم ،حالا هم انگیزه واشتیاق دارم هم در حال یادگیری هستم وهم انتظار دارم که متناسب بشم،مگه اینهمه آدم نیست که لاغرن ،منم میتونم
منم بجز بچه هام و دوستم کسی خبر نداره که دارم چکار میکنم،واسه اینکه قبلا هم که توی کنترل ذهن تمرین میکردم وفایل واسه اطرافیانم میفرستادم ،بهم میگفتن تو توهم میزنی این چیزارو گوش میدی،سرتو زیر برف میکنی و واقعیت جامعه رو نمیبینی ،منم دیگه باهاشون هیچ صحبتی در مورد قوانین نکردم وخودم به تنهایی ادامه دادم میدونستم باورهای منم خراب میکنن،در مورد لاغری با ذهن هم چیزی نمیدونن ،حتی نذاشتم فایلهای دوره رو بشنون که بعد بخوان مسخره م کنن،بقول استاد بعدا که نتیجه رو دیدن خودشون میان دنبالت وازت میخوان توضیح بدی ،دیروز خواهرم بهم میگفت تو چکار میکنی لاغر شدی ،بازوهات نصف شدن ،منم بهش خندیدم ،حالا مونده تا بیان ازم بپرسن،هنوز لاغریم خیلی مشهود نیست
با شنیدن این فایل متوجه شدم چرا با دختر بزرگم هر چند وقت یکبار که باهاش صحبت میکنم وبعضی اوقات باهم جر وبحث میکنیم ،دلیلش اینه که من همیشه گفتم ،شیما با من اوکی نیست ومرتب تو ذهنم باهاش جنگیدم وکلا دختر توانمندی نمیبینمش وهمش میخوام ازش ایراد بگیرم واینا واقعیته ،ولی من همیشه برخورد بهتری با دختر دومم دارم،چونکه انتظار من از اونا متفاوته ،انتظارم از اولیه بد خلقیه،از دومیه خوش خلقیه
این روزا که درگیر مستقل شدن خونم هستم از مادرم وتقریبا ۱۰ماهه درگیرشم ونتونستم خونمو بفروشم که بتونم برای خودم خونه مستقل بخرم،متوجه شدم که من اصلا انتظار ندارم که بتونم خونه ای بخرم،البته زبانی میگم ،عمقی نه ،،در کل از فروش خونم میترسم بدلیل اینکه نکنه نتونم تو محل خودمون خونه ۲خواب بخرم ومجبور بشم برم محله پایین تر ومیدونم این یکی از ترمزهامه،من حق خودم نمیدونم که میتونم صاحب خونه مجزا باشم اونم در محل خوب،خونه خوب، احساس شایستگی ندارم ،زبانم میگه تو لیاقت بهترین هارو داری ولی من سالها کلمه بی لیاقتو از پدرم ومادرم زیاد شنیدم ،پس باید انتظار خودمو در مورد خونه دار شدن،زندگی بهتر داشتن،فرزندان خوب داشتن،محل زندگی عالی داشتن،حتی تو کشور لاکچری زندگی کردن،بدن سالم قوی ومتناسبی داشتن بالا ببرم واین هارو حق مصلم خودم بدونم ،مگر ایناییکه خونه های بزرگ و ویلایی دارن ،کیا هستن؟اونا هم آدمن ،اینهمه ماشین های فوق لاکچری مال کیا هستن؟اوناییکه تو کشورهای مدرن تو باغ ویلاهای هکتاری دارن راحت زندگی میکنن کیا هستن؟آدم های عادی که بلد بودن چطور به خواسته هاشون برسن،منم میخوام متناسب بشم،انتظارم فقط تناسب اندامه اونم بدن سفت وقشنگ،انتظارم خونه خوبو بزرگه،سلامتیه،داشتن بچه های خوبه،پدر ومادره خوبه،کشور خوبه
نشان های دریافت شده
ممنونم استاد
من وقتی خونمو خریدم که اصلا فکرشو نمیکردم که بتونم بخرم،البته ۱دونگ ونیمش مال مادرمه ،،مشکلات زیادی با خانواده واطرافیانم بخاطر این خونه داشتم ،همیشه سپاسگذاری کردم وهنوزم سپاسگذاری دارم ولی چند سالیه که اوضاع بدتر شده ودعوا ونزاع ما هم بیشتر ،دیگه حس جالبی روی خونه ندارم،همش تو فکر فرار از این محیطو وموقعیتم، مرتب احساسات ناراحت کننده رو دارم تجربه میکنم و خیلی وقته از ته دل به نکات مثبتش توجه نمیکنم،بقول شما از لذت هایی که در این خونه داشتم یادی نمیکنم،همش این خونه رو مقصر دعواها میدونم،
واقعا به کمک هاییکه تو این ۸سال که خریدمش وبه من شد فکر نمیکنم ،فقط میخوام برم وجریان این خونه تموم بشه
الان که فکرشو میکنم اصلا انرژی خوبی نه از من ونه از دیگران توی این خونه نیست ،رفتار بدی باهاش میشه ،مخصوصا وقتی مشتری میاد ومیخوان بازدیدش کنن ،مادرم بشدت رفتار عصبانی داره ومنم باهاش کلنجار میرم ،شما درست میگید اول باید با این خونه که لطف خداوند بوده ومن نادیده گرفتمش به صلح برسم باید سپاسگذارش باشم و به جهان انعکاس خوب بفرستم تا بهترین اتفاق ها واسم رخ بده ،من خیلی تند وبی رویه بداخلاقی کردم خودم میدونم
ممنونم که بازم به موقع با جواب های عالیتون راهو واسم هموارتر کردید
نشان های دریافت شده
گام ۵۰ ،سلام وقت بخیر ،،در ذهن منهم چاقی برابر بود با قوی تر بودن ،زور و انرژی داشتن، دفاع از خود، سالم وسلامت بودن،صورت تپل داشتن یعنی مهربون بودن،،،،یادمه تو کودکستانمون ،من و همکلاسی هام که اکثرا پسرهارو انتخاب میکردم ،فقط در حال کتک زدن دخترا بودیم مخصوصا اون دختراییکه لاغرتر هم بودن و از اون حالتمون خیلی خوشمون میومد و من تا سالهای کودکیمو ،پسرونه لباس میپوشیدم و اصلا دوست نداشتم با دخترها دوست باشم و این حالت تا الانم ادامه داره و من ترجیح میدم دوستان کمتری داشته باشم ، چاقی در من تعریفی از قدرت بدنی داشته که اون زمانها لذت بخش بوده ،،به مرور زمان که بزرگتر شدم ،اون احساسات تغییر کرد، دیگه دوست نداشتم چاق باشم،لباسام تو تنم قشنگ نبودن،مسخره میشدم ،سرزنش میشدم ،دلم میخواست نرمال باشم ولی درونم به سمت دیگه ای میرفت و این کشمکش سالها ادامه داشت ،،من در درونم باور کرده بودم که فقط میتونم چاقو چاقتر باشم و اصلا نمیدونستم بغیر از اون انتخاب ،راه دیگه ای هم هست ،،پذیرفتنم باعث شده بود ،بیشترو بیشتر در باتلاق چاقی غرق بشم ،،،،،اولین بار که کلمه باورهارو شنیدم هنگ کرده بودم ،وقتی متوجه شدم ما از طریق باورهامون تجربیات متفاوتیو خواهیم داشت ،تصمیم گرفتم زندگی جدیدی بر پایه و اساس قوانین جهان هستی برای خودم خلق کنم،،اون زمانها که تازه وارد دوره های ذهنی شده بودم ،وقتی اون آگاهی ها در من وارد میشد ،گنگ و گیج بودم ،من سالها یاد گرفته بودم که ناراحت باشم،توجه کنم بر ناخواسته ها،گلایه کنم،مقصر تمام اتفاقات زندگیمو ،پدر ومادر ،همسر ،خدا و اطرافیانم بدونم ،بسیار منفی نگر بودم،ناامید بودم،زود عصبی میشدم،زود رنج بودم وووو و تو اون آموزش ها میگفتن نباید تلوزیون نگاه کنی،اخبار منفی دنبال نکن،مثبت نگر باش ، اولین کاری که انجام دادم خداحافظی با تلوزیون و اخبار منفی بود،چونکه قبلنا خودم یه پا منتشر کننده اخبار ناراحت کننده بودم ، تلاش میکردم صحبتهای منفی نداشته باشم و بعد از مدتی متوجه شدم ،اطرافم خالی شده ،تنها شدم ،دیگه دوست نداشتم با اطرافیانم صحبت های سبک قدیممو داشته باشم،در جاهاییکه قرار میگرفتم و حرف های ناراحت کننده زده میشد ،درونم بهم اخطار میداد و سعی میکردم اون محیطو ترک کنم، افرادی که بشدت بمن نزدیک بودن ،بسرعت خودبخود ازم دور شدن ،،با افراد کمتری ولی با کیفیتر همنشین شدم و همون افراد باعث رشد من در همه زمینه ها شدن، تفریحاتم متفاوت تر شد،مسافرت هام با کیفیتر شد ،پول بیشتری وارد زندگیم شد ، در اصل من با توجه بر خواسته هام که (اون زمانها زیاد درکی نداشتم) ،وارد دنیایی فراوانی شدم ،البته با طی کردن تکاملم ،،،استاد به نکته مهمی اشاره کردید ،اینکه شما روی خودتون کار میکردید ولی انتظار داشتید همسرتون همون رفتارهای گذشته رو داشته باشه ،،منم وقتی روی روابطم با اطرافیانم کار میکردم ،انتظار رفتار نامتعادلو از اونها داشتم و انگار منتظر بودم با من بی محبتی کنن و دقیقا همون رفتارها با من میشد ،در ضمن گفتگوهای درونی منفی زیادی باهاشون داشتم و یه جنگ درونی که ترکش هاش هنوزم در زندگیم هست و هر روز به خودم یادآوری میکنم که من باید باید به مسائل زندگیم جور دیگه ای نگاه کنم و کار راحتی نبوده و نیست ولی من انجامش میدم ،و متوجه شدم حجم و فشار ناراحتی هام بسیار فروکش کرده ،هر چند کامل رفع نشده ولی بهتر شده ،،باید انتظاراتم نسبت به دیگران تغییر کنه تا تلاش من به نتیجه برسه ،مثلا انتظار من از بچه هام این بوده که همیشه اتاقشون بهم ریخته و نامرتبه و مدام با همین موضوع باهاشون مسئله دارم ،از این به بعد باید انتظار تمیز بودن ازشون داشته باشم ،،باید انتظار رفتار محبت آمیز و احترام از خانواده م داشته باشم بجای اینکه مدام غر بزنم و بگم اینا که منو هیچی حساب نمیکنن،اینا بمن محبت نمیکنن ،در اصل وجود خودمو زیر سئوال بردم که من آدم ارزشمندی نیستم که حتی عزیزان من بهم احترام بذارن و محبت کنن ،باید انتظار آسان انجام شون کارهامو داشته باشم بجای اینکه بگم منکه میدونم کارهام حل نمیشه ،،باید انتظار احترام از همراه زندگیم داشته باشم بجای اینکه بگم منکه شانس ندارم ،،و خدارو شکر در بیشتر مسائل زندگیم تونستم نتایج خوبی بگیرم ،به اندازه ای که خودمو شایسته یه زندگی عالی بدونم نتایج وارد زندگی من شده و خواهد شد ،،حتما از این به بعد به انتظارات خودم توجه بیشتری میکنم تا بتونم بهتر بسازمشون،،،اعتماد بنفس پایین باعث شکست های مکرر ما شده که یکی از عاملینش،چاقی ما بوده که نتونستیم خود حقیقی مونو بروز بدیم و قدرت های درونی ما دیده نشدن ،سرزنش وقضاوت شدن های مکرر در دوران کودکی ،از ما تصویر یک خود ناتوان ساخته که الان میخواییم هر کاریو شروع کنیم ،اون تصویر شکست خورده ،در ما انتظار شکستو بوجود میاره و ما حتی دوست نداریم وارد کاری بشیم ،،،خدارو شکر هر روز به عشق گوش کردن و خوندن و نوشتن ،،،،، وارد دوره هام میشم ،،،مرور کردن موفقیت هامون در زندگی باعث میشه که ذهن ما باور کنه که ما انسان توانمندی هستیم ،،،بعضی از موفقیت های من ،،، من تونستم در کودکی دوچرخه سواریو یاد بگیریم ،من راننده ماهری هستم،من تونستم خونه خوبی در منطقه خوب تهران بخرم ،من تونستم ماشین بخرم ،من تونستم زندگیمو به خوبی مدیریت کنم،من تونستم مادر خوبی باشم ،من فرزند خوبی هستم برای مادرم،من شاگرد عالی بودم برای تمام مربی هام و اساتیدم ،من تونستم با تغییر ذهنم به جایگاه با کیفیتری برسم،من تونستم سالها یک بدمینتونست ماهر باشم و الان هم یک تنیسور خوب هستم،من تونستم در کلاس رقصم عالی عمل کنم و ادامه بدم،من قبلا یک عکاس و تصویر بردار خوبی بودم و الان هم فیلم های خودمو میتونم تدوین کنم ،من دست پخت عالی دارم ،من تونستم دوره های زبان انگلیسی به خوبی طی کنم،من تونستم با کنترل ذهنم روابط خوبی برای خودم خلق کنم ،من تمام شناهارو یاد گرفتم ،من چندتا از ورزش های مورد علاقمو خوب انجام میدادم ،من یک شخصیت قوی و قدرتمند و ارزشمند برای خودم ساختم که انتظارش از خودش بهتر شدن و ارتقاء زندگیشه ،من تونستم با قدرت ذهنم ۲ سایز کم کنم اونم براحتی ، من تونستم ۱۴ ماهه هر روز در سایت مشارکت داشته باشم و هنرجوی بینظیری برای خودم و استادم باشم وووووووووو برای رسیدن به خواسته هامون باید اون خواسته کوچیک بشه و آلودگی های ذهنی ما برداشته بشه تا خواسته ما در وسعت وجود ما قرار بگیره، مثلا ما نمیتونیم با یک لیوان بریم کنار دریا و انتظار داشته باشیم تمام آب دریا در لیوان ما جا بشه ،اگر کل آب دریارو میخواییم باید ظرف بزرگی ببریم با خودمون ،هر چقدر خودمونو لایق داشته های بیشتری بدونیم ،ظرفمون بزرگتر میشه و میتونیم برداشت های بیشتری داشته باشیم ،،ولی قبلا به ما گفتن ،انقدر حریص نباش ،به کم قانع باش،پاهاتو از گلیمت درازتر نکن و ما یاد گرفتیم پامونو دراز نکنیم و بهمون یاد داده بودن گلیممون هم خیلی کوچیکه ،،اگر بهمون گفته بودن پاهاتو هر چقدر دوست داری دراز کن و گلیمتو بزرگتر کن ،الان برای داشتن ،بدیهی ترین خواسته هامون ،انقدر بالا و پایین نمیشدیم ،،ما حتی نمیتونیم تصور کنیم که به بعضی از خواسته هامون میتونیم برسیم ،،فکر میکنیم یه چیز اشتباه رخ داده ،،معلومه جهان هم چیزی زیادی برامون نمیذاره ، چونکه ظرفمون کوچیکه ،،، متاسفانه مادر من بسیار دید منفی به پول و مردم و جهان داره ، بهش بگی سلام حالت چطوره ؟ از هر در منفی صحبت میکنه بجز حال خوب ،،بخاطر همین ترجیح میدم توی خونه ،زیاد باهاش روبرو و یا هم صحبت نشم ،،و زمان هاییکه مهمان داریم و مادرم شروع میکنه به سخنرانی کردن ، اون محلو ترک میکنم و سعی میکنم خودمو در دام حرفاش نندازم ،چونکه بشدت افکار و باورهای منفی داره که ۴۵ ساله داره کنار گوش من تکرارشون میکنه و نق میزنه ،قبلا باهاش همکاری هم میکردم ولی الان اصلا ،،،، قبلا خواسته هام برام بسیار بزرگ و دست نیافتنی بودن ،وقتی یاد گرفتم که خواسته های من در برابر قدرت خداوند هیچ چیزی نیستن و اونها فقط در ذهن محدود من بزرگ شدن ،میتونم به خواسته هام راحتر فکر کنم و حتی بخواهمشون ،،مثلا یکی از خواسته بزرگ من ،مهاجرت به آمریکا بوده و هست ،قبلا که فقط دلم میخواست ولی بعد از اون شروع کردم به کوچیک کردن رفتن به آمریکا و دیدن زیبایی های آمریکا و هر سریال ،مستند و چیزی که به آمریکا مربوط میشه رو دنبال میکنم ،و مدام به ذهنم میگم که اصلا رفتن به آمریکا چیزی نیست ،و برای خودم مثال میزنم افرادی که مدام میرن آمریکا ،مثلا پدر خودم چندین سال پیش امریکا رفته و تمام کشورهایی که در ذهن ما محدودش کردن را به مدت طولانی مونده ،یا پارسال که سفری به کوبا داشتم ،و در خلیج مکزیک شنا میکردم و فقط با میامی آمریکا ۱۶۰ کیلومتر فاصله داشتیم ،مدام به خودم میگفتم ،ببین فریده وقتی تونستی بیایی آمریکای جنوبی ،میتونی تا میامی هم بری ،دقیقا پرواز ما از آسمان نیویورک ،تمپا و میامی ،رد شد و نشست تو فرودگاه کوبا ،در همون حین از توی هواپیما از فضای بالای فلوریدا فیلم گرفتم و به خودم یادآور شدم که به زودی در فرودگاه میامی فرود میایی و از اون به بعد بت رفتن به آمریکا در من شکسته شده و با بودن در دوره های ذهنی و تمریناتم ،،دارم به خودم ،احساس ارزشمندیو میدم که اصل رسالت من اینه که در این دنیا خوب و لاکچری زندگی کنم،کل این جهانو خداوند برای من آفرید و گفت برو با امکاناتی که در ذهنت گذاشتم ،بساز هر آنچه رو که میخواهی ،،مثلا خداوند که نگفت ،خب ،فریده و ۹۵ درصد از آدم ها بیان این طرف که بی پولی و چاقی وشکست و بیماریه خب ۵ درصد هم برن اون طرف که پول و ثروتو شادیه ،،،نه خدا این قوانینو نذاشت ،من اشتباه متوجه شدم ،من به گفته الگوهام توجه کردم و پذیرفتم و الان در حال تجربه زندگی هستم که همراستای باورها و انتظارات منه ،اگر میخوام تغییر بدم کل زندگیمو ،باید اون فریده قبلیو بشکنم و از نو بسازمش ،باید فریده چاقو ،خاموشش کنم و فریده جدیدی بسازم مثل آدم های نرمال که فقط انتظارشون از خودشون سلامتیه ،تناسبه ،،، داشتن ماشین خاص،باغ ویلای لوکس،تناسب اندام،سلامتی و زندگی مرفه که چیزی نیست ،واقعا در مقابل جهان،کهکشان،خداوند،سیارات،ستاره ها،خورشید،زمین ووووو جزء هم حساب نمیشه ،آخه برای جهان چه فرقی میکنه پول و ثروت بده به ایلان ماسک یا بده به من ،با منکه خصومتی نداره ،من خودمو باور نکردم ،من خودمو کوچیک میبینم در مقابل خواسته هام ،، ،بودن در همین دوره های لاغری با ذهن ،باعث شده من هر تکنیکی یاد میگیرم در جنبه های دیگه زندگیمم اجرا کنم ،کما اینکه من در دوره خلق آرزوها با قدرت ذهن و چندتا دوره دیگه هم همزمان هستم ،ولی مجموعه این تلاش ها ،داره نتیجه میده ،هم در لاغری ،هم در روابط و مالی من ،،،اینهمه آدم لاغر ،منم مثل یکی از اینها ،من چه فرقی دارم با بقیه ،، خدارو شکر میکنم که نوشتن و گوش دادن این فایلو ساعت ۱۱ صبح شروع کردم و الان ساعت ۲ ظهره ،البته هنوز نتونستم کامنت این بخشو بخونم اونم تکلیف شبم باشه ،سپاسگذار خداوند هستم که منو در مسیر شنیدن این آگاهی های ناب قرار داد ،هرچند این فایلو پارسال هم گوش کرده بودم ولی درک امسالم متفاوت تر از قبله ،،ممنونم برای این دوره های بینظیر
نشان های دریافت شده
جلسه ۶۲ تکرار
باور لاغر شدن را ایجاد کنید
سلام وقت بخیر دوستان و استاد گرامی ،خدارو شکر میکنم برای بودنم در مسیر تغییر و رشد
لاغر شدن رو باور کنیم تا بتونیم تجربش کنیم ،میدونم حافظه قبلی سلولی من پر بوده از چاقی و خاطراتش و چیزی به اسم لاغری وجود نداشته ،برای همین باور کردن اینکه من هم میتونم لاغر بشم برام سخت بود و شاید هنوزم در اعماق وجودم از لاغر شدن خودمو دور میدونم و باهاش احساس راحتی نمیکنم
موندن و ادامه دادن به مسیر لاغری با ذهن باعث میشه باورپذیری ما بیشتر و با اطمینان بیشتری به راهمون ادامه بدیم
در ذهن من چاقی نماد خوب ،قدرت ،سلامتی ،تنومندی، با نمک و با مزه بودن ،جلب توجه و دوست داشتنی بودن بود و ناخوداگاه من با چاقی من احساس امنیت و لذت داشته و دوست نداره از منطقه به ظاهر امنش خارج بشه
در کل مغز دوست نداره برای هر کاری انرژی آزاد کنه ،یه چارچوبی برای خودش میسازه و سالها همونجوری حرکت میکنه
ولی باید با ترفندهایی که یاد گرفتیم مغزو مجاب کنیم که با ما و خواسته هامون همکاری کنه ،چند روز پیش استاد در ویدئویی فرمودن که ذهنشون به این سایزشون عادت کرده و تصور میکنه همینی که الان هستیم خوبه و باید مجدد این سایز جدیدمونو برای مغز تعریف کنیم تا بفهمه که ما در این وضعیت راضی نیستیم
و الان برای خودم مجدد تکرار میکنم که دوست دارم ۲ سایز دیگه کم کنم و در حال حاضر در سایز جدیدم راضی نیستم ،از مغز عزیزم میخوام که کمکم کنه تا بریم بسمت کم کردن سایزم ،بودن در این سایز خوشحالم نمیکنه و برام مضراتی داره
احساس سنگینی دارم ،هنوز قسمت هایی از بدنم اضافه است و توی لباس قشنگ نیست ،راضی نیستم میخوام سایز ۳۸ تجربه کنم ،میخوام تمام اضافات جسممو از خودم جدا کنم ،میخوام مثل تمام افراد متناسب زندگی کنم ،دلم میخواد لباس های مورد دلخواهمو بپوشم و لذت یک زندگی متفاوت رو ببرم ،اینها حق های طبیعی منه که ازشون خبر نداشتم و تصور میکردم بدن سالم و متناسب مال من نیست
و الان کاملا خودخواهانه میخوام که برسم به هر آنچه در ذات الهی منه ، بدن قشنگ و زیبا و سلامت ،من لایق داشتن همه زیبایی های جهان هستم و حتما تجربشون خواهم کرد
چقدر دوست دارم با تمام وجودم با تک تک سلول هام بفهمم ،درک کنم و باور کنم که منهم انسان متناسبی هستم و توانایی متناسب موندن رو دارم ،وای که همین یک جمله به نظر ساده چقدر زندگی منو تغییر داد ،اگر شناخت درستی نسبت به خودم و خوراکی ها داشتم میتونستم زندگی نرمالی داشته باشم
همین جمله به ظاهر ساده رو من قبول نداشتم ،من توانایی های خودمو قبول نداشتم ،منو از همون کودکی خلع صلاح کرده بودن و حس توانایی مغز منو کشته بودن ، شجاعت درون من از بین رفت ،نه تنها تو لاغری بلکه تو هر کاری من خودمو ناتوان و رنجور و قربانی باور کردم
و حالا میپذیرم که در من کاستی هایی بوجود اومد که روی تمام جنبه های زندگیم اثر مخرب گذاشت ،حالا چند سالیه با خودم شفاف شدم ،دارم با دونه دونه واقعیت های آفرینش شده خودم روبرو میشم ،اعتراف میکنم که سالها مسیرو اشتباه رفتم ولی الان بیدار شدم و میخوام از اون جاده های سردرگمی دور بزنم ،برگردم به جاده صحیح ،به حقیقت خودم
میخوام برگردم به شناخت خودم و جهان پیرامونم که تغییر بدم درونیات سمی مغزم رو و بدونم خداوند چیز ناقصی خلق نمیکنه ،منو چاق خلق نکرد و بقیه رو متناسب ،قبلا گفتن خواست خدا بوده ولی الان این باورو نقض میکنم ،خواست خدا فقط خیره ،فقط سلامتیه و بس
به هر جایی از مغزم نگاه میکنم متوجه میشم یه نقطه تاریک هست که جلوی راهمو سد میکنه برای اینکه به باور توانستن برسم ،منم دونه دونه شونو میبینم و از مسیرم پاکشون میکنم و مطمئنم بلخره به ذات تمیزم که خیر و برکته میرسم
من باور میکنم که انسان متناسبی هستم و توانایی انجام هر کاریو دارم ،من توانمندم ،قدرتمندم ،سلامتم
اینهمه کارهایی که انجام دادم و انجام میدم ،نشان دهنده توانمندی منه ، از بچگی تا الان ، وقتی میتونم خوب آشپزی کنم ،رانندگی عالی دارم ،میتونم بسیار زیبا و حرفه ای برقصم و اجرا داشته باشم ،توانایی انجام حرکات انعطاف بدن رو دارم ، وقتی کلاس های زبان انگلیسیو سالها پیش گذروندم، تنیسو یاد گرفتم ،بدمینتونیست حرفه ای بودم ، خیلی از ورزش هارو سالها انجام دادم
همینکه بالای ۲ ساله در لاغری با ذهن هستم و هر روز برای خودم قدمی برمیدارم کار خاص و مهمیه
ندیدن موفقیت ها ،کار ذهنمه ،دوست نداره من خودمو قوی ببینم ،با قوی شدن من اون ضعیف میشه و اون اینو دوست نداره ،برای همین تغییرات بودنم در دوره های لاغری با ذهنو به من نمیگه ولی مدام بهم گوشزد میکنه که ببین لاغر نشدی ،تو لاغر بشو نیستی و دلش میخواد حال منو بد کنه و من میدونم هر چی که ذهنم بمن میگه برعکسش درسته و هر چقدر آگاهی من بیشتر بشه ،ترس هام کمتر میشه
حالا منیکه هزارتا کارو انجام دادم ،دیگه لاغر شدن که کاری نداره ،مثل آب خوردنه ،مخصوصا با این روش که فقط عشق و حاله ،لذته و شادیه ،شایدم انقدر این متد راحته مغزم هنگ میکنه ،چونکه اون به سختی و رنج برای لاغر شدن عادت داره و حالا که اون مواد شیمیایی بدنم تولید نمیشه تعجب میکنه و دلش مواد میخواد که خدارو شکر دیگه تولید نمیشه
پس لاغر شدنو با تمام وجودم میپذیرم که بیس بدنم تناسب بوده و هست که اگر من ازش دور شدم ،یه اتفاق نامتعادله و من سالها برای لاغر شدنی تلاش میکردم که تصور میکردم اگر لاغر باشم حتما یه اتفاق خاصی رخ داده ،در صورتیکه چاق بودن یک باگه ،یک ایراده ،اینکه من اشتباه متوجه شدم مهم نیست ،اصلاحش میکنم ،رفتن در مسیر رودخانه یعنی تناسب ،حالا من تغییر جهت میدم و از اون دست و پا زدن های الکی دست برمیدارم و برمیگردم در مسیر لاغری که خدادادیه
میگن نشانه های خداوند اینه که ما احساس امید ،عشق و آزادی داشته باشیم ،اگر با چاقی این احساسات رو تجربه نمیکنیم پس راه خداوند نیست و با متناسب بودنه که احساس امید ،عشق و آزادی داریم ،آیا در متد لاغری با ذهن به این سه نشانه خداوند میرسیم؟
بله میرسیم ،پس این مسیر ،راهیه که خداوند هدایتمون کرده که لذت ببریم و توانایی رسیدن به تناسبو در ما دیده
باور چیست ؟ باورها همان انتظارات ما از زندگی هستند ، من انتظارم از خودم چاقی بود ، یعنی باورهای چاق کننده زیادی داشتم
من انتظارم از دیگران بی احترامی بود چونکه باورهای عدم لیاقت و ارزشمندی داشتم
من انتظارم از پدر و مادرم بی محبتی بود چونکه باور داشتم که دوست داشتنی و محترم نبودم
من انتظارم از جهان بدبیاری بود چونکه باور داشتم جهان جای ناامنیه و با من زاویه داره
من انتظارم از زندگی پول و ثروت خاصی نبود چونکه من پر بودم از باورهای کمبود
من انتظارم از بدنم بیماری بود چونکه باورهای بیماری زا داشتم ،چونکه رسیدگی به بیماران برای من ارزش تعریف شده بود
من انتظارم از آدم ها ناامنی و نااعتمادی بود چونکه باور داشتم و به من هشدار داده بودن که همه آدم ها بد ،ناجوانمرد، دزد ،کلاهبردار و سوءاستفاده گر هستن
من انتظارم از خدا بدبیاری و بدشانسی بود چونکه باور داشتم خدا ازت متنفره چونکه نماز نمیخونی و هر چی بلای دنیاست خدا سرت میاره و من هر روز از خدا بیشتر ترسیدم و دور شدم
و یه عالمه انتظارات مخرب داشتم و هنوزم دارم ،ولی همیشه دوست داشتم زندگی خوبی داشته باشم دقیقا برعکس انتظاراتم و جهان با علایق من کاری نداشت و نداره ، به انتظارات من کار داره
در تمام طول عمرم انتظار من چاقی بوده ولی دلم خواسته لاغر باشم، پیش بینی های من همواره در راستای چاق تر شدن بوده ولی دلم میخواسته لاغر بشم
من انتظار داشتم هر ماه و هر سال چاقتر بشم و زمانیکه چاقتر میشدم ناراحت میشدم و تعجب میکردم و همین جمله رو هزاران بار برای خودم و دیگران تکرار کرده بودم و دقیقا همون اتفاق رخ میداد
من انتظار داشتم با خوردن شام ،چاق بشم و چاقتر هم میشدم، من انتظار داشتم ورزش نکنم چاق بشم ،چاق میشدم ،من لحظه به لحظه در انتظار و ترس از چاق تر شدن بودم
الان که در دوره هستیم بهتره حواسمون جمع باشه که چه انتظاری از خودمون داریم ،اگر داریم آگاهی های جدید میگیریم ،فایل گوش میکنیم،مینویسیم ،میخونیم ،به چاقی توجه نمیکنیم و به آموزه ها عمل میکنیم پس چرا میترسیم که مبادا چاقتر بشیم یا چرا لاغر نمیشیم ؟چرا یه شب که یکمی بیشتر از حد نیاز میخوریم نگران میشیم ؟ یعنی افراد متناسب تا حالا پیش نیومده که بیشتر از نیازشون بخورن؟ پیش اومده ولی اونا نمیترسن ،میدونن دفع میشه
اینها نشون دهنده اینه که ما هنوز هم از خودمون انتظار چاق شدن داریم و خودمون متوجه نیستیم ،کاری که از این به بعد بهتره انجام بدیم اینه که وقتی داریم زندگی طبیعی خودمونو طی میکنیم ،فایلهارو گوش میکنیم و در دوره ها هستیم ،به هشدارهاییکه درونمون بهمون میده توجه کنیم و مچ خودمونو بگیریم
مثلا اگر صدای درونمون میگه فریده تو چرا دیگه لاغر نمیشی ؟ باید سریع این حرفو بگیری ،این یعنی هنوز یه جاهایی گیره چاقی هستم و انتظارم چاقیه ،باید به خودم بگم ،فریده عزیزم من در مسیرم ،دارم ضبط برنامه میکنم ،دارم باکمو پر از بنزین میکنم ،دارم کفه ترازوی لاغریمو قویتر میکنم ،دارم آماده میشم برای مسیر جدید زندگیم ،دارم شخصیت متناسبمو توانمندانه تر میسازم، دارم سلول هامو تعویض میکنم
من در مسیرم و به زودی یک پروانه زیبا از پیله ش در میاد ،چرا ما دوست داریم کرم ابریشمو زودتر خارجش کنیم از پیله ش؟ اون اگر به موقعش بیرون بیاد پروانه زیبایی میشه ،نه زودتر از موعدش
حالا میخوام یکمی ایمانمو قویتر کنم و از قانون خلاء استفاده کنم و از خودم میپرسم فریده اگر ایمان داشتی که به زودی به سایز ۳۸ و متعادل بدنت میرسیدی چه احساسی داشتی؟ چه احساسات منفی از تو کنده میشد؟ چه کارهایی انجام میدادی ؟ چه کارهایی انجام نمیدادی ؟
اگر ایمان داشتم که بزودی به سایز مورد دلخواهم میرسیدم ،پر میشدم از احساسات عالی ،خیالم راحت میشد،دیگه نگران نمیشدم ،حس ارزشمندیم بیشتر میشد، خودمو لایق رسیدن به تمام خواسته هام میدونستم، لذت بیشتری میبردم ،ترس هام میریخت، لباس های خوشگلتر میپوشیدم
مهربونتر و شادابتر میشدم ،آرامش و آسایش برمیگشت به زندگیم ،تو مسافرت هام حالم بهتر بود ،در جمع ها قشنگتر و با اعتمادبنفس بالاتری ظاهر میشدم ،سرحالتر و سبکبالتر بودم
بدن سالمتر و سرحالتری داشتم ،جوانتر و زیباتر میشدم ،ارتباطاتم بیشتر میشد ،وقتم برای کارهای دیگه صرف میشد ،ذهنم از اینهمه بار چاقی سبک میشد ،چقدر حالم عوض میشد ،شخصیتم دگرگون میشد ،شاکرتر میشدم ،با خدا آشتی میکردم ،از حس قربانی بودن خارج میشدم،خودمو توانمند و قدرتمند میدیم
تمام کارهاییکه دلم میخواسته انجام بدم ولی نتونستم ، انجام میدم ،از شر منفی باف خلاص میشم ،با خودم آشتی میکنم و از خودم راضی خواهم بود
الان برام درک این موضوع جدیدتر شد ،اینکه من در دوره ها هستم و باید باید انتظارم از خودم لاغر شدن باشه و شاید هنوز هم در ته اعماق وجودم ،انتظارم از خودم لاغر شدن به شکلی که میخوام نیست ،ممکنه انتظارم در همین حد باشه که به یه سایز مورد قبولی برسم و تمام
شایدم ذهنم میگه حالا به این سایز رسیدی دیگه بسه برات ،پرو نشو ،یادته قبلا در به در دنبال یکمی لاغر شدن بودی ،حالا دیگه راضی باش
و الان میخوام به مغزم فرمان بدم که من میخوام به سایز ۳۸ برسم و تو هم بهتره بری بسمتش ،انتظارم از خودم این سایزه ،میخوام خودخواهانه خواستمو بخوام و انتظاراتمو ببرم روی لول بالاتر
مثلا من انتظار دارم مادرم باهام چکشی صحبت کنه و مطمئنم این رفتارو بیشتر وقت ها باهام داره و وقتی با این مدل برخوردهاش مواجه میشم ناراحت میشم و باهاش مینجگم ،خب دختر خوب تو خودت اینجوری انتظار داری چرا شکایت میکنی
برعکس من از دوستم انتظار محبت دارم و متوجه میشم همیشه به من ابراز محبت و مهربانی داره ،یا انتظارم از همسایه هام اینه که اونها آدم های نچسب و خشکی هستن و وقتی همین هارو مشاهده میکنم ،ناراحت میشم
که همه اینها از عزت نفس پایین سرچشمه میگیره ،از اینکه خودمونو باید لایق بهترین برخوردها ،بهترین مکان ها ،شرایط و موقعیت ها ،رفتارها ،اتفاقات خوب بدونیم ،اگر بدونیم انتظارات ما تغییر میکنه و دیگه به خودت اجازه نمیدی انتظارات ضعیف داشته باشی
اگر افراد چاق انتظار لاغر شدن ندارن بخاطر خاطرات بدی ست که سالها داشتن ،بخاطر حرف های تمسخرآمیزیه که شنیدن ،بخاطر نداشتن اعتماد بنفسه که خودشونو توانا ندیدن ،به اون آشپزی که مواد خوراکی داده میشه و اون آشپز بهترین غذارو میپزه چونکه باور داره میتونه بپزه و میپزه
و فرد چاق هم باور داره که نمیتونه لاغر بشه که نمیشه ،پس همه اینها برمیگرده به اعتمادبنفس و عزت نفس اون شخص ،فرد چاق حتی زمانیکه با رژیم هم لاغر میشه میترسه خودشو ابراز کنه چونکه میدونه اون موقعیت دائمی نیست و همش تن لرزه داره
برای بدست آوردن این حس انتظار در خودمون باید روی حس لیاقت ،توانمندی و ارزشمندی تمرین کنیم ،خودمونو بیشتر بشناسیم که ما فقط این جسمه نیستیم ،ما آگاهی از جنس خداوندیم ،ارزشمندیم ، توانمندیم و خالقیم
برای خودمون کارهایی انجام بدیم که حس احترامو درک کنیم ،مثلا لباس های خودمونو اتو بزنیم و بپوشیم حتی لباس های توی منزلمون و من این کارو نزدیک به ۲ ساله مرتب انجام میدم و یه حس بسیار دلنشینی بمن میده
من هر روز صبح برای خودم یک نامه ی پر از عشق و توانمندی مینویسم و خودمو تشویق و تحسین میکنم و میبوسم و مرتب به خودم میگم فریده دوست داشتنی من ،بهت افتخار میکنم
هر کاری که هر لحظه انجام میدم به خودم میگم فریده عزیزم امروز میبرمت پارک تا لذت بیشتری ببری ،امروز میبرمت حمام که کیف کنی ،امروز فایلو بخاطر تو گوش میکنم ،الان بهت یه نهار خوشمزه هدیه میدم ،الان میریم با هم مراقبه کنیم عزیزم
در واقع تمام کارهاییکه از صبح تا شب انجام میدم به خودم هدیه ش میکنم تا ببنهایت جاهای خالی عاطفی که سالها منتظر بودم توسط پدر و مادر و بقیه پر بشه و نشد و خالی موند رو خودم پر کنم
اینجوری درونم میفهمه که حامی قدرتمندی داره ،همین حس اطمینان بمن قدرت میده که حرکت کنم و تمام چیزهای با ارزش رو برای خودم و حق خودم بدونم ،اونوقت دیگه نیازی نیست من به دنبال چیزهای با ارزش باشم ،چیزهای با ارزش به دنبال من خواهند اومد و منو پیدا میکنن ،مگه آهنربا کار خاصی انجام میده وقتیکه نزدیک براده میشه ؟ نه انجام نمیده ،براده ها میچسبن به آهنربا ،پس احساس ارزشمندی کنیم که چیزهای ارزشمند به ما بچسبن که یکیشون همین لاغر بودنه
یادمه بچه که بودم به دست پا چلفتی بودن معروف بودم و یجورایی منو بی عرضه تعریف کرده بودن ،پدرم شخصیت بسیار دیسیپلین،منظم و خشنی داشت و باید همیشه کارهاش بصورت خاصی انجام میشد و تقریبا همه ازش حساب میبردن و بینهایت از آدم های ضعیف و بی عرضه بدش میومد
و وقتی کاریو پدرم ازم میخواست که انجام بدم مطمئن بودم از ترسم خرابش میکنم و خرابکاری هم میکردم ،جوری شده بودم که وقتی پدرم کاری ازم میخواست میرفتم از خواهر بزرگم درخواست میکردم اون انجام بده که مبادا پدرم تحقیر و تنبیه م نکنه ،تا جایی پیش رفته بودم که وقتی پدرم سرم فریاد میزد و خشم چشما هاشو میدیدم خود ادراری در من بوجود اومده بود و همه بخاطر این مسئله مسخرم میکردن و میگفتن به فریده چیزی نگید الان کار خرابی میکنه
خدارو شکر میکنم که وارد دوره ها و آموزش های ذهنی شدم ،از خودم مطلع شدم ،کاستی های خودمو دیدم ،نقاط قوت خودمو شناسایی کردم و دارم تمرین میکنم که حس خودباوری و قدرت های درونیمو بشناسم ،خودمو قبول کنم با تمام مموری وحشتناکی که از خود قبلیم دارم و همشونو میپذیرم و ازشون رد میشم تا برسم به ذات الهی خودم
که اگر احساس توانمندی کنم ،انتظارات من عوض میشه ،اونوقت انتظارم از خودم لاغریه ،سلامتیه ،خوشبختیه ،حال خوبه و میخوام به خودم بگم فریده قشنگم بیدار شو از اون خواب طولانی ،بیدار شو ،اگاه شو و خود جدیدتو ببین ،تو دیگه اون دختر دست پاچلفتی و بی عرضه سابق نیستی ،تو اصلا بی عرضه نبودی ،اونها تورو بد معرفی کردن چونکه اونها خودشون هم بلد نبودن و حتی با خودشون هم رفتارهای صحیحی نداشتن ،اون روزها تمام شده و تو به جهان جدیدی قدم گذاشتی ،خودتو پیدا کن عزیزم
چقدر با دیدن این ویدئو انتظارم از خودم تغییر کرد ،چقدر حالم دگرگون شد ،چقدر کثیفی های ناراحت کننده درونم شخم زده شد و از مغزم خارج شد ،چقدر سبکتر شدم انگار انرژی های بدرنگی روی قفسه سینه م سنگینی میکرد ،انگار پرده دیگه ای از جلوی دیدگان درونم کنار رفت ،حالم یجوریه که قابل وصف نیست
و جالبه من ۴ ساله نان استاپ دارم روی دوره های ذهنی کار میکنم و تقریبا نزدیک ۲ ساله که در دوره ها و تمرینات عزت نفس هستم و هر روز با خودم دیالوگ های جدیدی دارم ولی این عزت نفس که بیس و مهمترین بخش وجودی ماست چقدر حساسه و هر روز نیاز داره که پاکسازی بشه از آلودگی هاییکه سالها در اون پر و تلمبار شده که با تمرینات هر روزه ی خودم باز هم میبینم ،من درونی، خیلی پر و لبریزم و باید تمرین کنم ،باید خودمو بیشتر ببینم و حمایت کنم
از این ساعت به بعد میخوام انتظارم از خودم و زندگیم فقط خواسته هام باشه ،مگه من در مسیر لاغر شدن نیستم پس چرا انتظارم لاغر شدن نیست ؟ چرا خودمو تو آینه چک میکنم ؟ چرا مدام از خودم میپرسم که چرا لاغرتر نمیشی و نگران میشم ؟ اینها نشانه اینه که من انتظارم لاغر شدن نیست ،چونکه کد دوران کودکیم بیشتر برام فعاله تا کد جدید ،کد قبلی که میگه تو لایق نیستی
و حالا میخوام آگاهانه فقط کدهای جدید رو برای خودم فعال کنم و برم تو شهر سابق ناخوداگاهم و تمام کدهای یخ زده و زنگ زده قبلیو غیر فعال کنم تا بتونم کدهای جدیدو فعال کنم که این به همت من نیاز داره که باز هم بیدارتر بشم ،لایقتر بشم و خودمو قوی و توانمند ببینم که منم میتونم مثل تمام کارهاییکه کردم و موفق بودم
راه دیگه ای که کمک میکنه به خواسته هامون برسیم ،کوچیک کردن خواسته هاست ،چرا ما به بعضی از هدف هامون میرسیم و به بعضی هاشون هیچ وقت نمیرسیم ؟
خواسته هایی که برای ما دور از دسترسه و نمیتونیم باورشون کنیم یعنی از حد ذهن ما وسیعتر هستند و خواسته های کوچیکتر ما از حد ذهن ما کوچیکترن
مثلا رفتن و مهاجرت کردن به آمریکا برای من بزرگ و دور از دسترسه ولی رفتن به کشورهای دیگه شاید راحتر بنظر برسه ،چونکه از قبل آمریکارو برای من بزرگ جلوه دادن ،دور و غیر قابل دسترس ،جنگجو و خطرناک تعریفش کردن و یه حالت دشمنی تور در ته اعماق من بوجود اومده ،همون شعارهایی که تو مدرسه و سر صف میدادیم اونم نااگاهانه باعث شدن ،اون کشور در ذهن من عادی نباشه
ولی من از بچگی وقتی اولین بار پدرم کره زمین واسمون خرید و تو درس جغرافی ،میرفتم تو کره زمین ،آمریکارو نگاه میکردم و با خودم فکر میکردم آمریکا دقیقا اون سر دنیا ست ،چقدر با ما فاصله داره و برام جالبه که از همون بچگی هم دنبالش بودم و همیشه دوست داشتم از ایران مهاجرت کنم
و اگر هنوز مهاجرت نکردم نشون میده که ترمزها و ترس های زیادی دارم و مهاجرت کردن برام بزرگ و ترسناکه و از دایره کوچیک ذهن من عبور نمیکنه
لاغری هم برای کوچیکی دریچه ذهنم هنوز بزرگه ،باید لاغریو کوچیک کنم ،الان داشتم به دوستم میگفتم ،مگه ما به دنیا اومدیم ناهنجار بودیم ؟ نبودیم ،پس خلقت ما مشکلی نداشت ما با افکارمون به این صورت شکل پیدا کردیم
تمام خواسته هایی که داریم که فکر میکنیم خیلی بزرگ و دست نیافتنی هستند مثل خونه ،ماشین ،مهاجرت ووو ابزارهایی برای بهتر زندگی کردن ما هستن که خداوند فقط برای لذت بردن بیشتر ما آفریده که ما ازشون بهرهمند بشیم
پس اینهمه نعمت برای چه کسانی آفریده شده؟ برای آدم ها خلق شده که استفاده کنن ،اگر ما استفاده نکنیم پس کی استفاده کنه ؟ ما با ظرفیت کوچیک ذهنمون نمیپذیریم که میتونیم تو دل آرزوهامون زندگی کنیم و خودمونو لایقش نمیدونیم وگرنه خدا که خصاصتی نداره و همه چیزو در اختیار ما گذاشته
پس باید لاغر شدنو کوچیک کنیم در مقابل اونهمه کارهاییکه انجام دادیم و به هدف هاییکه رسیدیم ،اینهمه آدم لاغری که میبینیم چجوری متناسب هستن؟ خب متناسبن دیگه ،اونها پذیرفتن ، چیز غیر قابل تصوری که نیست ،برای ما هم میشود
دنیا پر از افراد متناسب ،یکی از اونها هم من میشم ،متعادل و زیبا و با اعتماد بنفس و خدارو همیشه شاکرم برای اینهمه آگاهی ناب ،سپاس برای این فایل کد دار
نشان های دریافت شده
ممنونم از قلب مهربان شما دوست همراهم به خودم افتخار میکنم در مسیر انسان های با شهامت و متفاوتی هستم که خواستن و همت و استمرار دارن برای ساختن وجودشون و داشتن زندگی با کیفیت تر که درک کردن حقشون سعادتمند بودنه
عشق به شما دوست عزیزم 🌹
نشان های دریافت شده
سلام خانم زیبای خوش اندام
چه اسم زیبا و خوش انرژی دارید 🥰
ممنون از شما برای وقتی که میذارید و کامنت منو میخونید
خدارو شکر میکنم دوستان بینظیری در کنارم دارم که برای ارتقاء خودشون و خودمون داریم تلاش میکنیم
کامنت های من هم مثل بیشتر دوستان از روی تجربیات گذشته و زندگی حال حاضرمه که دارم آموزش هارو تمرین میکنم و تا حدود زیادی هم بهشون عمل میکنم حالا من چه درک و نتیجه ای ازشون میگیرم به میزان باورپذیری من بستگی داره که در طول دوره ها به اون اعتمادبنفس درونی خواهم رسید و ایمانم به آموزش ها بیشتر میشه
خدارو شکر میکنم برای بودنم در مسیر تغییر ،سپاسگذار پروردگارم هستم برای داشتن خوبانی مثل شما 😊🌹