خیلیها بعد از کلی رژیم و ورزش و برگشتن به نقطهی اول، با خودشون میگن: «دیگه کاریش نمیشه کرد، سرنوشتم چاقیه!» 😞
📍 این جلسه ادامه گام ۹۷ از دوره رایگان «صد گام لاغری با ذهن» است.
واقعاً قراره تا آخر عمرت توی سرنوشتی زندگی کنی که خودت ننوشتی؟!
🌱 تصور کن یه دفتر سفید جلومونه و یه قلم طلایی توی دستته… میتونی همون اولش بنویسی: “من سرنوشتم رو از نو مینویسم؛ سرنوشتی با سبکبال بودن، اندام متناسب و آرامش درونی.” ✨
شاید چاقی سرنوشت مادرت یا خالهت بوده… اما لزومی نداره سرنوشت تو هم همون باشه. تو میتونی نویسندهی جدید سرنوشت خودت باشی. 🖋️💫
بیایید با هم یاد بگیریم چطور تغییر سرنوشت چاقی با ذهن ممکنه…
در این جلسه میآموزیم:
سرنوشت چیست
سالهای زیادی از زندگیم با یه سوال بزرگ سپری شد: واقعاً کی سرنوشت منو نوشته؟ 🤔
از بچگی، از معلمها و بزرگترها شنیده بودم که خداوند سرنوشت هر آدمی رو مینویسه و هر چی که خدا بخواد همون میشه.

اما نکته عجیب اینجاست… با اینکه همیشه از خدا میخواستم که سرنوشتم بد نباشه، هیچوقت ازش نخواستم اتفاقات خوب برام بنویسه! 😳
تمرکزم فقط این بود که منو ببخشه، منو عذاب نده، نکشه… نه اینکه بهم شادی بده، نعمت بده، موفقیت بده. این یعنی من سرنوشت رو فقط یهجور محافظت از بلا میدیدم، نه خلق کردن آیندهای روشن! 🚫🌈
این نگرش باعث شده بود که اصلاً به تغییر سرنوشت چاقی فکر نکنم. برام تغییر سرنوشت یه چیز غیرممکن بود؛ چون تو ذهنم نوشته بودن که همهچی از قبل تعیین شده.
اما حالا، وقتی به عقب نگاه میکنم، میفهمم چقدر اون طرز فکر محدودکننده بوده. 😌
امروز میدونم که تغییر سرنوشت چاقی یعنی خودت دست به قلم بشی و اونچیزی رو که میخوای، آگاهانه بنویسی. نه با ترس و التماس، بلکه با ایمان، با آگاهی، با تصمیمگیریهای درست و فکرهای قدرتمند. 🖋️💫

نگرش من درباره تغییر سرنوشت چاقی 🌱
از وقتی که وارد مسیر تناسب فکری شدم و کمکم با قدرت ذهن و قوانین نادیدنی ولی دقیق جهان هستی آشنا شدم، انگار پنجرهای جدید به روم باز شد… پنجرهای رو به آگاهی ✨
فهمیدم چیزی بهنام سرنوشت قطعی وجود نداره! اینکه یه جایی قبلاً برای من نوشته شده باشه که قراره چاق باشم، یا فقیر بمونم، یا زندگیم پر از تنش باشه، فقط یه تصور غلطه.
🌟 تغییر سرنوشت چاقی برای من یعنی درک اینکه آیندهم توی دستهای خودمه. نه در لوحی دور از دسترس، نه در دفتر تقدیر شبهای قدر، بلکه در افکار و رفتارهای روزانهام.
قبلاً فکر میکردم چاقی، سرنوشت منه. فکر میکردم خواست خداست که من این شکلی باشم و کاری ازم برنمیاد.
اما وقتی باورم رو تغییر دادم، سبک فکر کردنم رو عوض کردم، کمکم رفتارم هم فرق کرد و نتیجهاش چی شد؟ من تونستم سرنوشت لاغری رو برای خودم خلق کنم 💪😊
سالها تصور میکردم فقر، امتحان الهیه و باید تحملش کنم تا شاید یه روزی در بهشت راحت باشم. اما حالا میدونم تغییر سرنوشت مالی من از لحظهای شروع شد که طرز فکرم رو درباره پول و لیاقت خودم تغییر دادم.
امروز شرایط مالیم اصلاً قابل مقایسه با چند سال پیش نیست 💰🌟
در مورد ازدواجم هم همینطور بود…
باور داشتم زندگی مشترک سخت و پرتنش، قسمتمه. اما وقتی فهمیدم میتونم به جای جنگیدن با سرنوشت، شروع کنم به بازنویسیش ✍️
آرومآروم نگرشم نسبت به همسرم عوض شد، رفتارم بهتر شد، و به لطف خدا الان توی رابطهای هستم که پر از حس خوب و رشد دوطرفهست 💞
💡 امروز با تمام وجود باور دارم که هرکسی میتونه با آگاهی، تمرین و اراده، دست به تغییر سرنوشت چاقی خودش بزنه؛ چه در جسم، چه در پول، چه در روابط…
سرنوشت، یه مسیر مشخص نیست که ما فقط مجری اون باشیم… بلکه یه داستان بازه، که هر روز با فکرها و انتخابهامون داریم ادامش رو مینویسیم ✨🖋️
واقعیت من درباره تغییر سرنوشت ✨
برای من، تغییر سرنوشت چاقی فقط یک ایده یا شعار نیست… یه حقیقتیه که با پوست و استخونم لمسش کردم. بارها و بارها.
مثالهای زیادی توی زندگیم دارم که نشون میده چطور تونستم از دل محدودیتها، یه دنیای جدید برای خودم بسازم. نه با شانس، نه با معجزه… فقط با تغییر فکر و عملم ✨🧠
امروز با اطمینان میگم:
💡 خداوند هیچ سرنوشت قطعیای برای بندههاش ننوشته.
در عوض، قوانین دقیق و بینقصی رو توی جهان گذاشته که همه — با هر دین، فرهنگ، یا گذشتهای — بتونن با آگاهی و تغییر نگرش، سرنوشت خودشون رو بسازن.
من یاد گرفتم که زندگی طبق سرنوشتی که از بیرون برام نوشته شده، هیچ لذتی نداره.
اما وقتی خودم با دستای خودم سرنوشتم رو نوشتم — همونی که دلم میخواست — یه لذت عجیب وارد زندگیم شد. مثل حس نقاشی کشیدن روی بوم سفید زندگی 🎨
قبلاً فکر میکردم خوشبختی یعنی خونه، ماشین، پول… و چون باورم این بود که فقط بچههای خانوادههای پولدار به اینا میرسن، خودم رو از خوشبختی محروم میدونستم.
اما حالا با گوشت و پوست حس میکنم خوشبختی یعنی تو بتونی خواستههات رو خلق کنی… یعنی از اون چیزی که ساختی، لذت ببری. یعنی بتونی به خودت بگی: “این زندگی منه، و من ساختمش!” 💛

من ارثمو خودم نوشتم ✍️✨
بارها به مادرم میگفتم: «ارث من از بابام چاقیه، کچلیه، ضعف چشم و نداریه… ولی فلانی چی؟ ارثش لاغریه، خونهست، ماشین و رفاه!» 😞
اون موقع فکر میکردم سرنوشت با ارث و ژن و شانس گره خورده؛ و چون نمیتونستم اون ارث رو تغییر بدم، ته دلم یه احساس بیپناهی و بدبختی داشتم.
اما حالا با تمام وجودم باور دارم که من تونستم تغییر سرنوشت چاقی بدم.
💪 چاقی رو به لاغری تبدیل کردم، کوری ذهنی رو به بینایی روشن، و اون چیزهایی که هیچوقت از پدرم به ارث نرسیده بود — مثل امنیت مالی یا آرامش درونی — رو با دستای خودم ساختم و بهشون رسیدم.
🎯 امروز به جرئت میگم: سرنوشت باید از سر نوشته بشه. و هر انسانی میتونه برای تغییر سرنوشت چاقی خودش اقدام کنه.
یعنی اونی که بقیه برات نوشتن، حتی اونی که توی بچگی تو ذهنت کاشته شده، باید پاک بشه. بعدش خودت دست به قلم بشی و:
- ✍️ سرنوشت لاغریات رو بنویسی
- ✍️ سرنوشت مالیات رو خلق کنی
- ✍️ سرنوشت روابطت رو بازتعریف کنی
- ✍️ و حتی سرنوشت ارتباطت با خداوند رو دوباره بسازی
🕊️ خدا این آزادی رو بهمون داده…
ما آزادیم که با تغییر افکار و احساساتمون، سرنوشتی کاملاً جدید و دلخواه خلق کنیم — همونی که با تمام وجود میخوایم توش زندگی کنیم.
فقط یه نکته مهم هست:
🚫 وقت نوشتن سرنوشت جدید، به شرایط فعلیات نگاه نکن.
اگه فقط به وزن الان، حساب بانکی یا رابطهی پرتنشت نگاه کنی، احتمالاً انگیزهات خاموش میشه. باید با چشم دلت ببینی… ببینی که چی میخوای، نه اینکه چی هست.
✨ هر وقت به سرنوشت جدیدت فکر میکنی، با یقین کامل تصور کن که قراره همونو تجربه کنی. چون باور داشتن، نیمی از خلق کردنه.
لذت خلق کردن سرنوشتی که خودت نوشتی، با شکرگزاری برای سرنوشتی که دیگران برات نوشتن، واقعاً از زمین تا آسمونه ☁️💖
باور کن، تو هم میتونی از نو بنویسی… از نو زندگی کنی… و از نو بدرخشی 🌟
🌱 از تغییر افکار تا خلق سرنوشت
چرا «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین راه است؟
🎯 هر کسی که بخواد واقعاً تغییر سرنوشت چاقی بده، به یه نقطه شروع نیاز داره؛ یه جایی که نهتنها راه رو نشونش بده، بلکه کنارش قدم به قدم حرکت کنه.
برای من، اون نقطهی شروع، آشنایی با دورهی ورود به سرزمین لاغرها بود. جایی که یاد گرفتم چطور با ذهنم کار کنم، چطور افکار اشتباهم رو بشناسم، چطور از چاقی ذهنی عبور کنم و به سمت لاغری پایدار حرکت کنم. 🧠🌱
✨ این دوره فقط درباره لاغری نیست، درباره بازنویسی سرنوشته.
یعنی از دل باورهای قدیمی، یه نسخهی جدید از خودت بسازی — هم از لحاظ جسمی، هم احساسی، هم مالی و هم رابطهای.
وقتی توی این مسیر قرار گرفتم، فهمیدم هیچکس قراره منو نجات نده… این خودمم که باید قدم بردارم، ولی خوشبختانه این مسیر تنها نیست.
دوره «ورود به سرزمین لاغرها» مثل یه چراغ توی تاریکی بود برام… و حالا که مسیر رو پیدا کردم، با قدرت بیشتری ادامه میدم تا تغییر سرنوشت چاقی ام رو همونطور که دلم میخواد، خلق کنم ✨🖋️
✍️ در ادامه هم توی گام ۹۹ سراغ «رویای لاغری» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.34 از 88 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

نشان های دریافت شده
به نام خدایی بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد وهمه دوستان هم مسیر
با اولین روشنایی روزم انتخاب برداشت گام همون روز
و تمرین های هرروزم انجام دادن توسط خودم و کمک کرفتن از خالقم و فرشته نگهبانم سرنوشتی دیکه اول می نویسم بعد تمرین می کنم وبد خلقش می کنم این کار خودم هست که لاغری با ذهن تو جسم خلقش، کنم سرنوشت مالی که همیشه توسط،همسرم انجام شد این بار خودم خلق کنم تغییرش بدم رابطه باهمسرم ازنکاه دیگه ببنم بخش خودم تغییر بدم منتظر نباشم اون تغییر کنه من وقتی قصد نیت درست باشه بخش اپن تغییز پیدا می کنه ارتباط،تو بخش خداشناسی تغییر دادم متوجه شدم این بخش بزرکترین تغییر نیاز داره چون نوشته که تصور میکرد ازفبل بوده هست من توش هیج نقشی ندارم
اینجا بیشترخودش نشون داد اون ارتباط ،درست خوب شیرین بدون ترس دیگه نیست دورنش امیخته شده با عشق محبت دوستی مهربانی خلق کردن کسترش دادن پذیزش کردن از هربهش هرجیز پس از نو نویسی سر نوشت توسط،خودم بسیار شیزین هست
شب فبل مکانی بودیم یه دخترجوان یه سیب به من داد گفت این به نیت تولد به شهید هست براش،هر چی دلتون خواست بخوانید ته ذهنم طبق فبل یه خواسته کنارش رقم خورد حتی انجام دادم
صبح با با شدن چشم دیدن اون سیب اولین افکاراین شد این شهید کارش درست کامل از نکاه نطرش انجام داده من با شناخت خدایی خودم با قدرتی بی نهایت درارتباط هستم نیاز نیست وابسته به هیج فردی باشم میریم از خود خودش درخودش درخواستم می کنم پس نگاه ارتباط این زمان خدایی توامندتر مهربانتر هست که وابستکی درخواست ارزش کرفته شده
نیاز نیست واسطه ببرم چون اول بلد نبودم این ارتباط خلق کنم اون زمان این حس داشتم چون خودمکم می دیدم خودملایق صحبت با خدا وندهم نمیدیدم و حق انتخاب نداشتم تو افکار این سرنوشتی بود که نوشته شده من چه بخوام وچه نخوام باید بسوزم بسازم چاره ای نیست
یاد کرفتم فابل تغییر هست اجازه تغییر دارم کناه نکردم وفتی تغییر بدم زیاد خواهی نکردم حق لایقت بوده من غافل بودم از این فرصت عالی استفاده نکردم جوناشتباه اکاهی نادرست همراهش داشتم که کل زندکی من قابل تغییز نبود حالا هربخش قابل تغییرکردن هست جلوه تازه ای از زندکی من به خودم نشون میده
سرنوشتی هست که خودم نوشتم خودم بازیش کردم و خودمدارم خلقش،می کنم این فیلم زندکی من هست نویسنده خودم کارکردان خداوند عزیزم و خودم بازیکر خودم تدوین خودم فیلم بردارخودم هستم طبق راهکار خداوند واخر سر یه فیلم کاملا متفاوت از جیزی که قبلا فکرش داشتن ساخته میشه
با مسیر تناسب فکری هرروز روز منه برحسب اتفاق مثکه خودم توش تقش دارم رقم میخوزه
چند روز هست بیرون هستم این حس انزوا که من ازار میدا کاهش خوب پیدا کرد نتیجه این عمل کرد تغییر تازه برای من رقم میزنه انچه اموختم دارم نمونه عملی افکار فبل خودم تو انواع شرایط،هممیبینم هم بازگومیشه و جقدر تفاوت نگاهم برام روشن میکنه انتخاب وانتطار من با این افراد تقاوت داره
انجه انها انتطارداران طبق اموخته قبلی من کاملا درست بود وباید به همین شکل می شد با مسیر تناسب فکری به این درک رسیدم که من دارم سرنوشتم می نوپسم با افکار سالم نیاز نیست این نوشته تو بخش،حس بد طی بشه بابا میشه کاملا نوشتم تغییر بدم از کلی احساس های خوب توش،بنویسم بهش عمل کنم
همون بشه تحربه من از زندکی که خودم توسط،خدایی عزیزم خلقش،کردم که خداوند راضی هست چون خودم و درکنارش کاملا حس میکنم راضی هست که من احازه دارم حسش،کنم راضی هست که من زندکیم تغیبر بدم
صحنه بهتری وارد زندکیم کنم نقاشی بهتری روی بوم زندگیم رسم کنم رنک بزنم جلوه بدم بشه نقش من تو این جهان روشن عالی خوب ورسالت خودمخلقش کنم
وقتی متوحه شدم چاقی من اصلا سرنوشتم نبود من این چاقی با اکاهی نادرست خلقش کردم اول همه اپن اکاهی نادرست کامل دیدم و بهش بها دادم بهاش وجود ۱۰۰ در۱۰۰ خودم بود ذخیره کردم تو ذهنم ارزش استفاده و عمل کردم طبق اونچکه تو ذهن بود انقدر تکرارش کردم شدم فردی چاق بیمار و ناسالم اینجا نقش سر نوشتم بازم شنیدم قبول کرد که اینکاملا نادرست بود نقش ارتباط،با خدایی خودم با کله شکایت مخفی همراه بود که جرا برام این سرنوشت رقم زده گناهم جی بود این زندکی توش کیر افتادم چرا چاق خلقم کرده کناه اشتباه خودم به کردن خالق مهربون می انداختم
تومسیر تغییر کردن هواسم باشه خودم ازخودم شکست نخورم باید تناسب فکری مسیر تغییر دائمی ازیه سطح به سطح بالاتر ببنم نه فقط ،موفقعیت که پایان کارهست اوننکاه اخر که لاغری هست برام کم رنکتر جلوه کنه این تغییر رو بهتر بیشتر بهش بها بدم حتما لاغری سریعتر تو جسم دیده میشه جون سطح نکاه افکار رفنار عمل کردم دارم بهبود میدماین بهبود اصلاح هردروز هست که بابد توسط خودم همیشگی باشه
درپناه ارامش الهی ساکن باشیم امین
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد وهمسیران سرنوشت سازه زندگی دوباره
با توجه به خودم از وفتی یاد دارم بخاطر چاقی خودم کناهکار میدونستم به جهت خودرن زیاد موادغذایی شایید میلیونها بار در طی این همه سال که خوردن رو عامل چاقی میدونستم
هر بار از خدا دارخواستداشتم اکه دوباره به دنیا میامد دیگه استباهات این زندگی رو تکرار نمیکردم چرا ؟
مگه خدا رفتگان به دیار باقی رو برگشت به دنیا داده که من ابن تصور داشتم
جون این سرنوشت خودم میدونستم که باید طی بشه وهیچ گونه جای گله وشکایت نداره باید فقط تحمل کنی ودم نزنی تا عمرت به پایان برسه این یی باوره اشتباه دیگه از باورهای غلط بود که من داشتم دیگاه دبگرا ن ونظر دیگران افکار دیکران رو برای خودم سرنوشت میدوستم ولی حالاقبولش ندارم این من هستم که باید سرنوشتم رقم بزنم نه دیگران
من هستم که جواب گویی این گونه زندگی کردن در محضر خداوند مهرابان باید پاسخ بدم چطور از عمریی که خداوند عزیز در اختیارم فرا داه استفاده کردم خوب اون زمان خواهم گفت دیگران سرنوشتم رقم زدن خودم من چی پس من چکاره بودم اونها که خودشون سرنوشته خود شون گذرندن من دوباره متو لد سدم وتوی این تولد نمیخوام همرام گلی افکاروباور اندیشه مشکل دا داشته باشه میخوام ازاد رها فکر درک درست واندشیه کامل فهم بالا باقی مونده عمر عطا شدم با خودم طی کنم این سالهای که خداوند به من عطا کرده شاید نمدونم چندین سال هیت رو بهشکلی زندگی کنم که دوست داشتم باشه حالا خودم اون می سارمش اخه چه حیه خوبی خودم می سازمش تو تغییر باید اگاهنه هم فکر وهم عمل کنی حای اشتباه خیلی کم کنی اگه قبول داری اگاهی کسب کردی باید با اونسرنوشتی که دیگران برات ساختن فرق کلب داشته باشه
با شروع این مسیر کم کم اگاهی در باره زندگی وچگونگی تغییر توهر جنبه رو یاد گرفتم شاید تو این بخشی که هستم به نظرم کامل باشه ولی در اینده با گذشتن از دورها نتیجه پخته تر میشه ولی حالا درنظرم درست درک کردم فهمیدم نه اره نه این من هستم که سرنوشتم رقم میزنم خداوند خداوند حق انتخاب داده این ماهستیم که چگونگی شو تعیین میگنیم که خوب ویا بد زندگی کنیم بسته به درک وفهم هر نفر تاثیر محیط که در نظر دیگران بسیار با اهمیت هست من قبول ندارم چون توی این سالهای افرادی رو دیدیم که بسیار موفق عمل کردن تولید کننده شدن افرادزیادی رو در شرکت وکارخانه هایشان مشغول به کار کردن
در کشورهای دیگه د حال رفت وامد هستن دائم به کسترش فعالیتوش اضافه میکنن از دید دیگران که این افراد رو نمی شناسن انها در شهرهای بزگ به این موفقیت رسیدن ولی نه من چند نفر رو از اقوام داریم که تو روستا بودن وابن همه موفقیت رو بدست اوردن وهمین مسلئه برعکس هم داشته افردی از همین اقوام اطرف خودم توشهر بودن تو محیط خوبی بودن ولی اصلا هیچ گونه موفقیتی نداشتن چه مال وهر جنبه دیگه وحی ناله حی اه گه چرا نمیتونن موفق بشن میحط تو هر زمینه حواب گو نیست تا طرف خودش نخواد از بودن تواون محیط کمال استفاده کنه چرا
چون اگاهی فکردی ودرک درستی نداره از چگونی تغییر زندگی خودش فقز عامل بیرونی رودخیل میدونه نه عامل درونی رو تو درک کردن ودرست فکر کردن
باید حواسم باشه تو مسیر تغییر کردن خودم از خودم شکست نخورم این مسلئه عجله رو تو خودم کم رنکش کنم که بتونم تغییر خوب رو تجربه کنم
چیزی که بر ای من دیگران نوشتن من کامل قبول نکردم اونم چاقی بود که تا اخرین لحظه عمرم همراه باشه این قبول نکردم اگه کرده بودم که این همه سال تلاش نمیکردم که خودم نجات بدم تو ۳ سال گذشته من واقعا بدون کوچکترین اقراق داشتم با خودم خودم بی صدا روزی هزار بارمی جنگیدم به ظاهر داشتم زندگی میکردم ولی مخفیا نه میجنگیدم وباز پیروز این میدان وسربلندش چاقی بود نه من بارها ا زخداوند خواستم کمکم کنه چرا خدا تو همون روزهاز اول من تواین مسبر قرارنداد.
اویل وردم به این سایت چندین بار این از خودم پرسیدم وخودم با این حواب قاتع کردم خودم که اگه همین سال هم تو رو به این سمت هدایت نمیکرد تو چکار میتونستی بکنی ولی روز گذشت با اتفاقی که توضیحش دادم فهنیدم زمانش نبوده من باید تسلیم میشدم بعد وارد داشتم به این سمت تا بتونم یادبگیرم ودرک درستی داشته باسم حتی فابل توجه هست خود شما بارها این نتکه تاکید کردید که دیگران حرف ما رو متوجه نمشه بعضی خنده وبعضیکه ما جواب کامل بهسون نمدیم یی چیزی رو ازانها مخفی میکنیم واین هم روز گذشته به عینه دیدم وشنیدم پس خود من اماده دریافت این مسیرنبودم خداوند چون خواسته منو میشناخت زمانشو بهتر میدونست کی وکجا وچه زمانی من به این سو هدایت کنه چون میخواستم سرنوشتم عوض کنم کاری که شاید از دید دیگران هم اشتباه وهم غیر ممکن هست رو انجام بدم خوب اول خودم باید اماده می بودم تا درست یا دگیری ودرست و عمل کرده درست داشته باشم روز گذشته یی مثال با مزه به فکرم رسید کسی که مریضی دکتربهش امپول تجویز میکنه که زدوتر خوب بشه این فرو وفتی که میره همین دارو رو برای سلامتب خودش تزریق کنه دو ندل نیتونه رفتا کنه من خودم دیدم افرادی بودن که فریاد میزد دونفر باید پاهشو بگیر باداد وفریاد حتی سفت کردن عضله باسن جوگیر ی میکرد از تزریق همین داروی که اون فمی خواد خوب کنه چون ترس داشت به این شکل رفتار کرد ولی دیگران با ارامش وتسلیم خیلی اسون تزیق انجام میدن بدون هیچ مشکلی دلرو همین دارو وتزیف کننده همین یی فرد هست برخورد ماست که تعیین کننده هست
برای تغییر گردن سر نوشت اول تسلیم شدن بعد اگاهی یاد گرفتن درست یاد گیری داشتن درست رفتارگردن ودرست عمل گردن کم کاری نکردن تو سرنوشت جدید اون وفت کا گل سرنوشتت بوی داره که عطرششش مشام همه رو میگیره مهو داشته های تو میشن منظورم فهم درک ودانش اون فرده
افای عطار روشن من دارم روز شماریی میکنم که این شنبه بیاد تا دروه ام شروع کنم حی شما اخر این مسیر منه بیچاره رو بیچاره تر میکنین که کی شنبه بشه من شروع کنم دل تو دلم نیست دره لحظه شماریی میکنم که زودتر این دو روز بگذره قند تودلم داره اب میشه رحم کنید انقدر من تشنه یاد گیری اذیت نکنید اشتیاق دبگه نگو همه لحظه شماریی برای یادگیری درست
خداوند پشت وپناهتون یا حق حق نگهدارتون