0

من به تغییرات الهی در زندگی ام ایمان دارم (قدم ۱۴)

اندازه متن

بسیاری از انسانها به دنبال یادگیری چگونه تغییر دادن زندگی شان هستند اما زمانی که تغییرات الهی وارد زندگی شان می‌شود در برابر آن مقاومت می‌کنند.

تغییرات الهی پاسخ خداوند به خواسته‌های شماست اما ممکن است به دلیل واضح نبودن پذیرش آن برای شما سخت باشد.

🔒

ادامه این جلسه ویژه مشترکین است

برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاه‌ها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.

👥 تا امروز 47 نفر در این جلسه دیدگاه ثبت کرده‌اند

📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایل‌های صوتی کاملاً نامحدود است.

🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرین‌های عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاه‌های سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت می‌کنه

توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.48 از 65 رای

https://tanasobefekri.net/?p=42676

47 دیدگاه کاربران این جلسه منتظر خوانده شدن شماست

47 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فرزانه ابوالحسنی
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۲ ۱۴:۵۲
      مدت عضویت: 2257 روز
      امتیاز کاربر: 50617 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,304 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم 

      من هم الان نمیدونم چند سال فکر میکنم ۲۰ سال باشه که بدنبال تغییرات زندگی ام هستم از اون زمان که با استاد مرتضی احمدی منش آشنا شدم یعنی سمینارهای ایشان را گوش دادم بدنبال تغییر الهی زندگیم بودم و نمی‌دانستم که تغییرات الهی پاسخ خدادند به خواستهای من است وگرنه حتما زودتر می‌پذیرفتم 

      خیلی جالبه که همه چیز در لحظه در حال تغییر است من اینو یکم درک کردم در شهرستان ما یه رودخانه وجود داره که یک طرف آن کوه و طرف دیگر آن باغهای  همشهریان قرار دارد بلای رودخانه یه آبشار است که دو قسمت شده مثل پله شده و در همهن قسمت که پله شده یه گودال عمیق ایجاد شده که همه میرن اونجا شنا که نمیتونن کنن عرضش کم ولی تنی به آب میزنن تا خنک بشن و این گودال بر اثر همین تغییرات الهی بوجود آمده سالیان سال آب به این سنگ خورده تا تبدیل به گودال بزرگی شده که مردها میتوانن وارد آن شوند از زندگیشون لذت ببرن 

      و اما هر چیزی در هر لحظه در حال تغییر است هنوز خیلی این جمله رو درک نکردم ولی یک کوچولو درک کردم که تغییرات خودم رو مشاهده میکنم وقتی از خواب بیدار شدم سردم نبود بدنم حالت طبعی داشت یهو یی بدنم تغییر کرد وقتی من صورتم شستم بدنم سرد شد لباس پوشیدم ولی بازم سردتر شد من بیشتر یخ کردم و لباس گرمتری پوشیدم 

      و اینم یکم درک کردم دیروز هوای بیار عالی بود یهویی که شب شد یه رعد و برق زده شد بارون تندی اومد شاید ۱۰ دقیقه کمتر قطع شد هوا دوباره خوب شد سوز هم نمیومد این تغییرات درک میکنم ولی هنوز در هر لحظه تغییر کردن درک نکردم 

      من سه بار این متن خوندم اما الان بار چهارم تازه آین جمله رو دیدم خوندم به تغییرات خود در طی یک شبانه روز فکر کنید 

      من قبلا به این نتیجه رسیده بودم که بیام افکار روزانه ام بنویسم برای بهبود افکارم ولی نتونستم در هر لحظه ذهنم پر از افکار بود کدام باید می‌نوشتم بعد دیگه کارهای عید شروع کردم نتونستم خیلی وقت نمیشد گفتم بعدا حتما انجامش میدم مثل تمرین ۳۸ پرخوری 

      دیروز یکم توجه داشتم به تغییراتم ناخداگاه چون این متن خونده بودم دست و پا شکسته نمی‌نوشتم اما هواسم یکم بود 

      که دیروز بیشتر میخواستم بگم خسته‌ام یعنی یکبار گفتم و میخواستم برای افراد دیگه هم بگم اما نگفتم چون یاد گرفتم درباره احساسم نباید صحبت کنم میخواستم بگم که خسته‌ام جون ندارم بخدا دو تا کابیت  بیشتر تمیز نکردم انگار جونم یهویی تموم شد به یک سیصد هم نداشتم بخورم دیگه جون کار کردن نداشتم گفتم یکم استراحت کنم بعد شروع بکار کنم خلاصه با این فکر فقط دونا کشو دیگه هم تونستم مرتب کنم همین دیگه آنقدر بدنم خسته بود حتی جون نداشتم از جای خودم بلند بشم یه چای برای خودم بریزم بیخیال خوردنش شدم  تازه یکبار گفتم دوبار در ذهنم با خودم گفتم هر بار هم نصفه می‌ماند چون یادم می‌افتاد که نباید بگم خسته ام جون ندارم بیحالم اینا میشه توجه کردن خداوند هم به پاسخ احساس منو میده 

      اینو درک میکنم چون زمانی که می‌خواستیم پراید بخریم کلی زمان طول کشید تا ما تونستیم بخریم نمیدونم چند ماه ولی خیلی طول کشید  همسرم از همون اولی که شاید دو سه ملیون در کارتش پول داشت تصمیم گرفت پراید بگیره هی کار کرد هی عشق و علاقم بیشتر شد اصلا به ما پول نمی‌داد هی پول بیشتر و بیشتر می‌شد تا شد ۲۰ ملیون تومن و مسائلی پیش می‌آمد برای خودش که مجبور میشد از اون پول استفاده کند تا جایی که چند بار ۲۰ تومن جمع کرد و همش خرج کرد ولی نا امید نشد دوباره جمع کرد این دفعه شد ۴۰ تومن اون زمان میشد یه پراید خوب بخری که همسرم خرید و بعد از طرف شغلش هم تغییراتی ایجاد میشد همسرم شعله شیشه بر و بار بر شیشه هم هست و نشکن کارم هست شیشه‌ای ایستگاه اتوبوس‌ها نشکن هستند و و قتی هوا سرد و گرم بشن خودکشی میکنن اطلاح شیشه بر هاست خود به خود بدون هیچی شیشه یهو خورد میشه میریزه زمین و این اتفاق بارها می‌افتاد همسرم میرفت درست می‌کرد 

      و اتفاقاتی می‌افتاد که طرف تصمیم می‌گرفت حمام شیشه ای درست و کنه این نوع حمام‌ها جوری هستند با بخار آب شیشه کاملا مات میشن  چیزی پیدا نیست خلاصه اتفاقاتی رخ می‌داد تا همسرم کارش بیشتر بشه درآمدش بیشتر بشه چون عقیده داشت باید کارش بیشتر بشه که درآمدش بیشتر بشه اما الان میگه میخوام کار کمتری انجام بده پول بیشتری دریافت کنم 

      استاد من می‌پذیرم برای تحقق آرزوهایم تغییراتی باید انجام شود تا من به خواسته‌ایم برسم اما از خداوند درخواست دارم که خودش گفته سریع الحساب هستم  میتونه همزمانیها رو تغییرات یه جوری بچینه که من به خواسته‌ام برسم و خودش گفته من اجابت میکنم دعای دعا کننده را به شرط اینکه به من ایمان داشته باشن و من ایمان دارم چون ۵۲ سال از عمرم نشد به خواسته‌ام برسم میخوام در مدت فرصت گرفته‌ام به تمان آرزوهام برسم و زندگیشون کنم الهی آمین

      استاد من موصوع مقاومت کردن هنوز درک نکردم نمیدونم چطور من وسایل پشت در چیدم تا نعمت وارد زندگیم نشه وقتی درک کردم تند تند وسایل از پشت در برمیدارم که یهویی نعمتهایی که پشت در اومدن بیان داخل خونه من منم با عشق ازشون استقبال کنم بهشون خوش آمد بگم خوشحال بشم و خداروشکر کنم 

      من برای تحقق ارزوهایمومتعهد میشوم که آماده تغیر کردن هستم و از خداوند متعال خواستارم که مرا هدایت کند و می‌خواهم که به من کمک کند تا من به تغییراتن عمل کنم 0خدایا شکرت 

      من پذیرا ی تغییرات الهی هستم و من از خداوند درخواست دارم که من در زندگیم خیلی سختی‌ها کشیدم و زجرها بردم میخوام که تغییرات من با راحتی همراه باشد سختی‌هایی نباشه که من سختی زیادی بکشم میخوام راحتی باشه من با ذوق و شوق با آرامش تغییراتی تجربه کنم  بخدا دیگه جون درد و سختی کشیدن ندارم الهی آمین

      خدا جونم من عاشق اینم که وارد فصل جدیدی از زندگیم بشم من مشتاق روبه رو شدن و پذیرش تغییراتدالهی در زندگیم هستم 

      من در پیشگاه خداوند متعهد میشوم که آماده روبه رو شدن بوپذیرش تغییرات الهی ام در زندگی هستم 

      من در پیشگاه خداوند متعهد میشوم نمیخوام زندگی راکدی داشته باشم 

      من در پیشگاه خداوند متعهد میشوم عدتهای قدیمی رها کنم و عادت‌های جدیدی در خودم ایجاد کنم 

      من به خداوند ایمان دارم که درهای جدیدی از فرصت‌های شغلی روابط عالی و هر آنچه من برای خوشبختی در دنیا و آخرت به آن نیاز دارن رو به روی من باز خواهد کرد 

      .

      من الان درک کردم قضا وقدر کردم که برای واردات کردن ما به سمت جلو نمیدونم چون خیلی سختی کشیدم اونجوری گفتم  خدایا قضا و قدری در زندگی من ایجاد کن منو به سمت جلو ببر که من خیلی سختی نکشم سریع ازش رد بشم 

      میدونید استاد من خیلی شنیدم فقط از شما برای ناخوشایندی زندگی هم باید شکر کنم تو کتم نمی‌رفت نمیتونستم برای دردی که دارم متحمل میشم برای زجری که میکشم سپاسگزاری کنم اما ناخدا گاه این کارو میکردم یاد گرفته بودم که ذهن اصل و از بدل تشخیص نمیده من هم الکی میگفتم خدایا شکرت که دردم کمتر شده خدایا شکرت حالم امروز بهتر شده و اینا رو خیلی تکرار میکردم خدایی هم طوری میشد که شرایطتم از روز قبلش بهتر میشد تا کلا بیماری از بدنم خارج شد من شفا الهی تجربه کردم خدایا شکرت 

      من با اطمینان و ایمان بخدا وند متعهد میشوم به آنچه خداوندم برای تغییر زندگی ام هدایتم می‌کند عمل کنم 

      تغییرات الهی همسو 

      چند روز پیش دخترم درباره یه مدل سوهان کنجدی صحبت کرد که فلانی خریده بود خوردم خوشمزه بود منم گفتم عه فکر کنم طعم خوبی داشته باشه بجای کنجد شادونه سویا بادام داره فردای اون روز شب برای من چند تا تکه از اونو آورد همون لحظه خوردم لذت بردم گفتم اگر قطعاتش کوچیکتر باشه بهتر شکستنش سخته  

      بعد یه روز من در مترو نشسته بودم منتظر دخترم از دانشگاه بیاد گفتم بهتر فایل گوش بدم دیدم هنذفری نیوردم یهویی چشمم افتاد به تنها غرفه ای که اونجا بود لوازم جانبی موبایل داشت بزرگ نوشته بود هنذفری منم اون زمان پول همراهم بود بماند اینکه هنذفری خوبی نداد اما من به آرزوم رسیدم تونستم فایلهایی اونجا گوش بدم 

      تغییرات الهی ناهمسو 

      من یه خونه ای داشتم با جاریم شریک بودم خیلی سختم بود خلاصه تصمیم گرفتم خونه رو بفروشم چقدر تلاش کردم به کلی املاک مسکن خونه رو سپردم در محل‌های مختلف کلی روزنامه های مختلف هر هفته ثبت میکردم اما دریغ از یک مشتری یعنی این مشکل نمیدونم چند سال ولی خیلی طول کشید اولش اصلا کسی نمیومد خونه رو ببینه بعدش میدیدن پسندشون  نبود سخته تو یه حیاط ۴ تا خانواده زندگی کردن 

      من برای فروش این خونه هم این مشکل دارم کسی نمیخره خونمونو 

      من چقدر تلاش کردم کابینت این خونه رو تعویض کنم ام دی اف کنم اما شرایطش پیش نیومد یا میخواستم خونه رو یه رنگ بزنم بازم نشد میخواستم ماشین لباسشویی درست کنم بازم نشد میخواستم یه یخچال فریزر بگیرم نشد 

      من اینو تجربه کردم من تقریبا ۸۰ در اداره آب و فاضلاب  مشغول گذراندن کارورزی بودم که جای خیلی خوبی داشتم رئیس عالی داشتم منو درک می‌کرد میگفت شما ساعت ۱۲ برو نمون تا ساعت ۲ بچه خسته شده خلاصه همه چیز عالی بود بعد یهو همه چیز تغییر کرد رئیسم میگفت یه خانمی نیاز دارن برای بخش مالی منم رشته‌ام حسابداری بود بهترین بود برای م ن گفت برو با رئیس صحبت کن این کارو بگیر استخدام بشو من رفتم هر کاری کردم نشد بعدش متوجه شدم رئیس بخش حسابداری خواهر خانم خودش آورده بود اونجا استخدام کرده بود و من بازم کارورز موندم 

      در زندگی اطرافیانمم مشاهده کردم همه چیز داشت بشکل عالی پیش می‌رفت مادرم اینها تهران زندگی میکردن مادرم و خواهر کوچکم از کرج متنفر هستند طوری که میگفتن بمیرم اما کرج نرم زندگی کنم خواهرهای من هم اسرار داشتن بیاین کرج و‌…خلاصه اونها مجبور شدن بیان کرج الانم به سختی زندگی میکنن چون دوست ندارن بعد همش در حال غر زدن نفرین کردن هستند مادرم یه باغ خیلی بزرگ ۸۰۰ متری داد در کرج یه جای نه خیلی خوب خونه خرید که هیچ چیز نداشت نه آب نه برق و…فقط یک چهار دیواری بود بهشون تحویل دادن هر چقدر هم شکایت اینا فایده نداشت فقط روابط متشنج تر می‌کرد 

      خدایا من میخوام این نگرش در خودم ایجاد کنم

      که تمام تغییرات الهی در زندگی خودم را هدایتی از سوی تو پروردگار م در جهت رشد و پیشرفت زندگیم میدانم خدایا شکرت برای محبتهایی که به من داری 

      من سعی میکنم از تغییرات ناهمسو استقبال کنم چون هنوز درک نکردم بابت اتفاقات بد زندگیم سپاسگزاری کنم چون سختم هست باید با این سختی روبه رو بشم ازش بگذرم من از اون سختی بالاتر هستم میتونم به راحتی اونو حل کنم ازش بگیرم بزرگتر بشم و من توانایی اونو دارم چون من از سخت‌ترین مسائل زندگیم گذشتم اونو حل کردم ردش کردم بزرگتر شدم

      وقتی به این دید نگاه میکنم که خداوند تغییرات الهی را برای رشد و پیشرفت من انجام می‌دهد برای اینکه من وارد مرحله بعدی زندگیم شوم بعد جدیدی تجربه کنم برای اینکه من از زندگی تکراری رها شوم وارد مرحله بعدی زندگیم بشم نگاه میکنم خیلی خوشحال میشم امیدوار میشم ذوق و شوق در من ایجاد میشه مطمئنم که به این روش عمل کنم آینده بهتر ی رو تجربه خواهم کرد با مسائل بظاهر منفی خیلی راحتر برخورد میکنم خیلی سریع می‌پذیرم چون مطمئنم که من دارم وارد مرحله جدیدی از زندگیم میشم این تغییرات برای نابودی من نیست و هر چه از خدا رسد همه خیرو خوبیست حتی اتفاقی که بظاهر بد هستند اونها هم اتفاق می‌افتند تا من شرایط امن خودم خارج بشم مرحله بعدی زندگیم تجربه کنم 

      واقعا درک میکنم زمانیکه بیمار بودم همین اتفاق افتاد من اون شرایط رد کردم الان وارد مرحله جدیدی از زندگیم شدم چون انسان سپاسگزاری شدم هر وقت یادم میافته به یک مراحل از بیماری خدارواز اعماق وجودم شکر میکنم که الان سلامت هستم مثلا بدنم خودش عمل هضم و دفع تخلیه روده رو به راحتی انجام میده و نیازی ندارم که قرص بخورم تا این مراحل انجام شود و این تغییر بسیار بسیار بسیار بزرگی برای من چه بسا اطرافیان من هنوز این مشکل دارن که هیچی شدیدتر هم شده با افکاری که در دهنشون دارن عناب ملین میخورن میگه برای بدن من فایده نداره کار نمیکنه فقط کالری به بدنم اضافه میکنه من کالری بیشتری مصرف میکنم 

      من چند سالی هست که ماشین لباسشویی خراب پارسال دادم درست کنه اما آقاهه سر ما رو کلاه گذاشت و خدابتر تحویل ما داد تایمراون کار می‌کرد تایمر الان کار نمیکنه 

      خلاصه هر وقت یادم می‌افتاد ناراحت میشدم مخصوصا الان که نزدیک عید ماشین لباسشویی خیلی بکارم میاد با دست لباس میشورم در واقع با پا میشورم چون لگد میکنم لباسها رو  و الان سعی میکنم نگاهم عوض کنم بگم این تغییر الهی خداوند این همه انجام داده تا از خانه امنیت خارج بشی تا وارد بعد جدیدی از زندگیت باشی تا مرحله بعد زندگیت تجربه کنی پس غر نمیزنم گله و شکایت نمیکنم میکنم خداوند کنترل همه چیز را در دست دارد 

      من اینو می‌پذیرم اگر فردی وارد زندگی من نمیشد حالا سر منو کلاه نمیزاشت و در حق من بدی نمی‌کرد که واقعا حق من نبود من الان داناتر و بزرگتر نمی‌شدم نیوز همون خاتم ساده لوح باقی میموندم این اتفاقات باعث شد من حرکت کنم به سمت جلو اتفاقات زندگی کنم بگذرونم بزرگ بشم

      اگر تغییر کردن ایمان داشته باشیم که این تغییرات الهی هستند که بظاهر منفی هستند برای رشد و پیشرفت ما هستند برای نابودی ما که نیامدن تغییر کردن بسیار هم آسان لدت بخش شادی آور گوارا است اما اگر فکر کنیم این تغییرات الهی برای نابودی من است اومدن تا منو از بین ببرن پس بخدا ایمان نداریم طبعا زندگی سخت و طاقت فرسایی خواهیم داشت جوری که مشکلات پشت مشکلات تجربه می‌کنیم 

      مثل تغییر کردن در ماشین لباسشویی نمی‌دانستم نپذیرفتم برام خیلی سخت بود تا اینکه هر دفعه تلوزیون میبینم میگم کاش بجای اون ماشین درست کرده بودیم 

      و اینکه بیماری من فکر میکردم سخته ولی بخ خوشی تموم شد 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اکبر
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۲ ۱۴:۲۶
      مدت عضویت: 1160 روز
      امتیاز کاربر: 8085 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 158 کلمه

      سلام به همه همراهان و هم مسیران وهمفکران 

      باید اعتراف کنم بسیار آدم تغییر ناپذیری بودم وراستش کلا ازتغییر یک ترس مخفی داشتم وبیزاربودم اگرچه درسالیان دور تغییرات شخصیتی ودیدگاهی ناخودآگاه پیدا کردم وبسیار موردپسندوحتی تعجب  اطرافیانم قرار گرفت والبته برای خودم هم خوب خوشایند ومطبوع بود ولی کلا باتغییر زاویه داشتم ولی به مرور وبا لطف خدا وباکمک استاد عطارروشن وسایت ودوره های ایشان آموختم که میبایست تغییر کرد وتغییر مهمترین موضوع حیات است وتغییر بقول یک عالمی اسم اعظم خداونداست 

      خوب هم اکنون ودرهمین شرایط هم ودراین مسیر سه ساله بارها چالشهای همسو ومخصوصا ناهمسو اتفاق می افتد وامسال عجیب وغریب با تغییرات ماهمسو وحتی ترسناک روبه رو شدم وکماکان نیز ادامه دارد تغییراتی که حتی بعدازپیشرفت ها وترقی های عالی بیکباره ظاهر شدند اما من آموخته ام که نباید بترسم و به تغییرات الهی درزندگی ام ایمان داشته باشم ودرحال واحساس خوب باقی بمانم ومنتظر دریافت پاداشهای الهی بمانم وبدانم که همواره وهمیشه پیوسته با من است. 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Maahsaaa
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۲ ۱۴:۱۵
      مدت عضویت: 1081 روز
      امتیاز کاربر: 36390 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 835 کلمه

      تغییر کردن همیشه خوبه حتی اگه به طاهر همه چیز بد باشه.تمام جهان در حال تغییر کردنه حتی کوهها که به طاهر ثابت هستن بدن ما که مدام سلول های جدید میسازه و هر چند مدت اعضا بدن کاملا نو وجدید میشن حتی سلول های عصبی که دوستمون گفتن قابل ترمیم نیستن اونهاذهم مدام در خال تغییر و ترمیم هستن اما با سرعت مناسب و کندتر 

      همیشه تغییرات رو دوست داشتم از اینکه هر چند مدت خونه جدید برم ماشین جدید بخرم محیط های جدید برم همه اینها واسم لذت بحس بوده و حال و‌هوای روحیم رو تغییر میده 

      الان که در این سایت هستم لذت بخش ترین تغییر ،تغییراتی هست که در روحیه ام میبینم دیگه مثل قبل با هر موضوعی بهم نمیربرم صبر و‌تحملم بیشتر شده نظر آدم ها کمتر واسم مهمه انگار که ایمانم کمی قویتر شده ولی هنوز در ابتدای راه هستم و با اون چیزی که مد نظرم هست هنوز خیلی فاصله دارم .

      من سالهاست قصد مهاجرت دارم و میدونم که جزو طرح الهی زندگیم هست ولی چون حاضر به تغییر نبودم تا الان این اتفاق نیفتاده

      سال هاست که از شرایط موجود به شدت ناراضی هستم و هر سال بدتر و بدتر شده ولی بخاطر ترس از تغییر و رها کردن شغلم صرفا بخاطر جنبه مالی قضیه هنوز در شغلم باقی موندم

      ولی اینبار تصمیم جدی گرفتم و علیرغم تردیدها ‌ترس هام و‌توصیه های اطرافیان درخواست بازنشستگی دادم و چند ماهی طول میکشه تا نهایی بشه

      تو این مدت بطرز شگفت انگیزی بدون برنامه ریزی قبلی میزان زیادی به حقوقم اضافه شد که برداشت خودم اینه که خدا همسو با خواسته من داره کمک میکنه برای ایجاد تغییر چون حقوق بازنشستگی میانگین دو سال اآخر میشه و اگه این افزایش حقوق نداشتم خیلی به مشکل مالی برمیخوردم و همین باعث شد مصمم تر تصمیمم رو پیگیری کنم.

      چند ماهی هست میخوام ماشینم تعویض کنم و‌خارجی بخرم هرچه تقلا کردم برای وام کم بهره از شرکت همه عوامل دست به دست هم داد که این وام جور نشه نهایتش عصبانی شدم و‌ انصراف دادم از وام و تصمیم‌کرفتم ماشین ایرانی بخرم با پولی که موجود دارم.

      فکر می کنم این هم همسو با تغییراتم بود هرچند خوشایند نبود برای من ‌خیلی جنگ اعصاب داشتم ولی اگه وام رو‌میکرفتم توان پرداختش رو نداشتم در صورت بازنشستگی و‌ آرامشم بهم میریخت.اینهم لطف خدا بود که آدم های بدی سر راهم قرار داد که مانع بشن از گرفتن وام .خدایا شکرت به خاطر حکمتت به خاطر اینکه بیشتر از خودم هوامو‌داری و من این جور مواقع چقدددر اعتمادم بهت بیشتر میشه و با خیال راحت و امیدواری بهت تکیه می کنم.خدایا شکرت

      هنوزم‌گاهی تردید میاد سراغم که شغل با این درآمد بالا داری که همه حسرتش رو میخورم بعدها پشیمون میشی تو این اوضاع اقتصادی و باید رو بزنی که برگردی 

      ولی من دنبال تغییر هستم تغییر شرایط زندگی

      سال ها پیش می بایست شغلم رو رها میکردم ولی جلوی ضرر از هر کجا بگیری منفعت هست

      الان که فکرش رو می‌کنم اکه همون‌موقع که بهم الهام شد شغلم رو ترک کنم به ندای درونم گوش میکردم خیلی از مشکلات فعلی رو نداشتم .

      من یاد گرفتم تو‌دل هر انفاق بدی یه رشد و تغییر هست اکه هر سال شرایطم بدتر می‌شد چون خدا میخواست منو هل بده به شرایط جدید با ارامش بیشتر ولی من به سختی به شرایط فعلی چسبیده بودم و شهامت رها کردنش رو نداشتم و هر روز اوضاع بدتر می‌شد تا حالیکه دیگه قابل تحمل نبود و دچار بیماری شدم و مجبور شدم مرخصی طولانی برم و همین بیماری باعث جابجایی من شد که خیلی در آرامشم و درمانم موثر بود .خدایا شکرت

      من‌وضعیت مالیم رو به خدا سپردم تو دورانی که مرخصی بدون حقوق بودم مثل همیشه زندگی کردم و هیچ فشار مالی تجربه نکردم.حتی مسافرت خارج رفتم در حالیکه در مدت کارم سفر خارجی نداشتم

      تو ‌اون‌دوران فهمیدم و درک کردم که رزقم ربطی به شغلم نداره و خدا بود که تمام این سال ها رزق منو‌میداد باندازه ایمانم لیاقتم و باورم 

      الان با خیال راحت بازنشسته میشم و‌مهاجرت می کنم چون‌میدونم رزقم دست خداست و از قبل تعیین شده مقدارش باندازه توقع و لیاقت من.خدایا شکرت

      نگرش من در مورد تغییرات همسو و ناهمسو در نوشته هام پیداست 

      اتفاقات خیلی بدی مخالف با خواسته من واسم افتاده و تا سال ها منو غمگین و ناامید و ناراضی کرده ولی تهش میبینم باعث‌تغییراتی در زندگی و سبک زندگی من شده که بدون اون انفاقات به ظاهر بد و ناامید کننده هرگز بهشون نمیرسیدم.

      هرچند خیلی عذاب اور و سخت بود ولی باعث استقلال و رشد بیشتر من شد.

      شاید اون اتفاقات هم برای ها دادن من به سمت مهاجرت و آماده سازی من با تمرین زندگی در غربت بود 

      در کل تغییرات همیشه خوبه مثل تغییر فصل ها که الان در آستانه زیباترین فصل سال هستیم ولی زمستان هم زیباست و بخصوص برای ما مناطق کرمسیر خیلی لذتبخش تر هست.

      حتی تغییرات به ظاهرجزیی میتونه روحیه آدم رو تغییر بده مثلا خیلی از خانوم ها نه بخاطر زیبایی بلکه بخاطر تغییر روحیه موهاشون‌کوتاه یا رنگ می کنن یا تغییراتی در چهره شون میدن 

      هر نوع تغییری حرکت توش هست و همین حرکت باعث نشاط و البته رشد میشه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار rastegar.moradzadah
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۲ ۰۸:۰۰
      مدت عضویت: 2079 روز
      امتیاز کاربر: 37457 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 1,185 کلمه

      بنام خداوند بخشنده ومهربان 

      سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیرم

      من وقتی نوشته این گام رو مطالعه کردم خیلی تعقیرات در زندگیم برام تداعی شد که الان متوجه می شوم برخورد من با خیلی از آنها خوب نبوده وخیلی سخت باهاشون برخورد کردم وبعد از گذر زمان حکمت آنها را فهمیدم 

      تعقیرات الهی برای برآورده شدن آرزوهای من توسط خداوند در زندگیم ایجاد می شود اما من متوجه نمی شوم غافلم از اینکه این تعقیر در راستای برآورده شدن همون خواسته ای هست که روزی از خدا طلب کردم

      من سالها پیش وقتی مادرم در شرایط جسمی خیلی وحشتناکی بود با تعقیرات ناهمسویی از جانب خداوند مواجه شدم مادرم خیلی مریض بود ومن در شهر دیگری زندگی می کردم چند سال بود ازدواج کرده بودم اما بچه دار نشدم در سال چند ماهش را پیش مادرم می رفتم وتمام وقت ازش مراقبت می کردم دوتا خواهر کوچکترم وبرادرم که اول راهنمایی بود وپدرم و مادربزرگم که با ما زندگی می کرد همه رو رسیدگی می کردم داعم مهمان می آمد وخونه شلوغ بود مادرم هم شبا تا صبح نمی خوابید وقتی برای شیمی درمانی می بردیمش بیمارستان باید مسافت نزدیک سه ساعت رو با ماشین می رفتیم برای همین صبح ها هنوز هوا تاریک بود حرکت می کردیم وایام زمستان خیلی سرد بود ماشین هم نداشتیم واین کار رو سخت تر می کرد من تمام حواسم فقط به این اوضاع خونه پدرم بود از همسرم کاملا غافل شده بودم اونم خیلی نگران مادرم بود ولی گاهی کم می‌آورد وگله شکایت می کرد از طرف اونم در سختی بودم چون باید طوری رفتار می کردم خانوادم متوجه نشن اون راضی نیست من کنارشون

      باشم از لحاظ روحی وجسمی خیلی اذیت بودم هر بار که به بخش شیمی درمانی میرفتم دیدن مریض ها که شاید مادرم با اون حالش خیلی از بقیه بهتر بود عذابم می داد اگه پولی توی کیفم بودبی اختیار می دادم به اونایی که می اومدن برای دارو التماس می کزدن نداشتن بدن ومن فقط می رفتم داخل سرویس بهداشتی ها وگریه می کزدم با هق هق وتاب نمی آوردم در یکی از همین شب ها بود که وقتی خواستم برم بخوابم به مادرم شبخیر گفتم دیدم اون تازه متکاش رو درست کرد که بشینه گفتم چرا دراز نمی کشی گفت تو برو بخواب من شبا اصلا نمی خوابم می شینم تا صبح چون خیلی درد می کشم خوابم نمی بره من اومدم تو اتاق ویه قرص مسکن دادم بهش وخودم دراز کشیدم با خودم گفتم

      من الان خوابم می بره از شدت خستگی هم تا دراز بکشم می خوابم ولی اون چی چطور تحمل می کنه وتا صبح تو تاریکی می شینه تا ما اذیت نشیم واقعا

      قلبم داشت از درد می ترکید اونقدر گریه کردم که فکر کنم همه خانواده فهمیده بودن ولی به روم نمی آوردن توی همون حال بد از خدا خواستم کمکم کنه گفتم خدایا من واقعا دلیلی برای ادامه زندگی ندارم نمی تونم تاب بیارم دیدن این حال مادرم این وصعیت برام قابل تحمل نیست خودت یه امیدی به زندگیم بده بتونم دوم بیارم نمی دونم چرا بجای دعا برای شفای مادرم این دعا رو کردم خودمم هنوز دلیلش رو نمی دونم فقط خواستم یه انگیزه برای زندگی بهم بده 

      چند وقت بعد بدون اینکه حتی فکرشو بکنم در کمال ناباوری متوجه شدم باردار هستم همون موقع هم مادرم رو برده بودم بیمارستان وقبل اومدن دکتر رفتم آزمایش دادم اونقدر درگیر کارهای مادرم شدم یادم رفته بود رفتم یه طبقه بالاتر آزمایشگاه وآزمایش دادم وقتی رفته بود واحد خون مادرم رو از بانک خون بگیرم برگشتم دیدم عمه ام که همراهم اومده بود کنار ماد رمه وبهم گفتن که بارداری وعمه رفته بود جواب رو گرفته بود با اینکه خیلی منتظر این روز بودم ولی در برابر این تعقیر اصلا نمی تونستم دوم بیارم حالم بد شد اومدم تو حیاط بیمارستان اونقدر فریادکشبدم وگریه کردم که همه دورم جمع شدن واقعا گفتم نمی خوام این بچه رو حالا باید چکار کنم الان چطور می تونم به مادرم رسیدگی کنم چکار بایدبکنم با وجود بچه مگه می شه کاری بکنم واقعا تحملش برام خیلی سخت بود تا چند روز حالم بود وقتی همسرم زنگ زد وبهم تبریک گفت گفت هدیه یه سفر حج برات در نطر دارم هیچ وقت یادم نمی ره چه برخورد بدی داشتم باهاش وزدم توی ذوقش وگفتم می خوام بچه رو سقط کنم وبه کسی نگی اماماد رم متوجه شده بود برا ی اینکه من این کار رو نکنم خیلی باهام صحبت کزد خیلی ابراز خوشحالی کرد وحال خودشو خوب نشون داد در این مدت چون من مدام خونه بابام بودم همشون بهم وابسته شدن بودن برای انجام همه کارها بهم تکیه کرده بودن نمی تونستم همون جورر هاشون کنم ولی مجبور شدم برگردم شهرخودم

      چون اگه می خواستم بچه رو نگه دارم نمی تونستم اون همه کار انجام بدم و داعم در رفت وآمد باشم علاوه بر اون اشعه دستگاهای رادیوتراپی وپرتو درمانی خطرناک بود برام چون همیشه همراه مادرم داخل اتاق می رفتم موقع انجام این کارها

      من برگشتم ولی دل کندن برام مثل جون کندن بود هم برای اونا هم من اونجا بود اوج تن دادن به تعقیر الهی واون همه سختی داشت برام ولی من غافل بودم که این سختی برای رسیدن به خواسته ای بود که اون شب از خدا طلب کرده بودم تا سالها نفهمیدم یادم رفته بود چی از خدا خواستم باردار شدن من همون انگیزه برای ادامه زندگی وترک اون شرایط سخت بود در مدت نه ماه با رداریم مادرم خیلی حالش خوب بود هر روز به شوق دیدن بچه من سر می کزد ومدام حالمو می پرسید تلفی یکی از خواهرام غذا درست کزدن یاد گرفته بود واشپز خوبی شده بود داداشم هم خودش به درس هاش مسلط شده بود وخلاصه همه تونسته بودن با نبودن من کنار بیان وروی پای خودشون بایستن واون یکی خواهرم همراه بابام مادرم رو می برد بیمارستان وبا کارهای درمانش وچگونگی اونا آشنا شده بود وکمکمش می کزد

      من  این تجربه رو تو زندگیم لمس کردم که خداوند برای رسوندن من به خواسته ام که با تسلیم محض واوج نیاز ازش طلب کرده بودم مجبور بود تعقیر بزرگی در زندگیم ایجادکته ومن طعم مادر شدن رو بچشم من اونقدر سرگزم دخترم شدم وکارهای مادرانه که دیگه توجهم از مریصی مادرم کم شد بازم نگرانش بودم بازم بخاطر مریضیش ناراحت بودم ولی الان به آخر خط نمی رسیدم چون دخترم بود ومجبور بودم بخاطر اون دوم بیارم وکنار بیام 

      نه سال از فوت مادرم می گذره ومن هنوزم وقتی به اون ایام فکز می کنم فقط به یه نتیجه می رسم خداوند اون شب به وضوح خواسته منو برآورده کرده وصدامو شنید ولی من حتی نمی خواستم قبول کنم این تعقیر در جواب صدای خودمه 

      من تو زندگیم موفقیت چندانی کسب نکزدم ولی سراسر زندگیم نشانه معجزه خداونده تعقیرات همسو وناهمسو زیاد داشتم توی عمرم حالا که بهشون فکر می کنم واز دور بهشون نگاه می کنم همه وهمه سراسر خیر وخوبی بوده حتی در اوج ناشکری ناسپاسی من ومبارزه وجنگ با اونها 

      ببخشیددر دیدگاهم خیلی به نکات فنی نپرداختم وقصه زندگیم بود اما لازم دیدم این قسمت از استان زندگیم رو بنویسم که برای خودمم یادآوری بشه خدا وند چقدر حواسش به ماو. خواسته هامون هست حتی اگه خودمون فراموش کنیم اون فراموش نمی کنه آری خدا نزدیک ومهربان ودوست داشتنی ست

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار تینا.عالی
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۱ ۱۷:۲۲
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,290 کلمه

      بنام خداوند مهربانم و همیشه حاضر و حامی و عاشق پیشرفت ما ،

      و درود پاکدخداوند و روانه شدن هر چه هیرو کمال هست به هر لحظه زندگی شما استاد گرامی جاری،

      (در ا بتدا خدمتتون عرض کنم:

      در حین خواندن متن مدام صدای خداوند مهربان از درون در گوشم نجوا و زمزمه میشه مثل:

      فقط تسلیم من باش 

      فقط عظمت منو باور کن 

      شجاع باش 

      اعتماد کن،

      ناامید نشو گول منفی ها اصلا نخوری همش سراب،

      حق منم حقیقت فقط منم،

      من راست گفتم من هدایت فرستادم من مراقب توام من خواهان توام،

      به من خالق کلم ب ه من فقط ایمان بیار از من فقط بخواه ،

      من بهت عزت میدم عمر میدم سلامتی میدم بدون منت به راحتیو احترامو عشق،

       من تماما عاشق توام و خیر مطلقم برای تو،

      دستتو از دستم خارج نکن در تمام لحظه هات حتی موقع خواندن و یادگیری هات و انجام کارهای روزانه ات مدام با من باش و منو خالصانه دوست باش و ستایش کن،

      فقط از من لذت ببر و مرا تحسین کن که چنین جهانیو و تو رو و بقیه را این چنین زیبا آفریدم ،

       از تمام خلقم شگفت زده باش ز بلا ببین و تحسین کن و لذت ببر شادی کن،

      به من فقط تکیه کن تکیه گاه امن تو فقط منم،

      من تورا فقط خالصانه دوست دارم،

      در همه افریده هایم محبت مرا نسبت به خودت فقط ببین،

      با عزت و بی منت و با احترام و با شناخت کامل از تو این منم که فقط حرف و نجوای درون تورا می‌شنوم درک میکنم اسرارت را میدانم ،

      صدام کن به من بگو که چه زیبای بی نهایتی هستم و آفریدم و با احترام بگو مدام :

      ای تنهاترین تناقض در جهان ای متحرک ثابت در لحظه ای در همه زمانها و قبل زمان،ای همیشه بیدارم ای همیشه زنده ام ای ابدی بی پایانم،

      ای دقیقترین و ای منظمترین،

      بگو مدام :سبحان الله بگو الحمدالله بگو استغفرالله بگو لا اله الا الله بگو الله اکبر بگو رب العالمینم 

      بگو مالک کل جهانم بگو با من یکی هستی در من و کل جهان در تو و تو باز هم درمن و با من یکی،

       بگو فقط بنده منی و فقط عزت از من میخواهی، 

      و تغییرات لازمه در حین برنامه و  نظم از قبل داشتن و بی تغییری در همه چیز ولی باز حرکت و تغییر به طرف من مدام تا بینهایت و تماما خیر هست تا چیزی نگنده و 

      نترس قرار نیست با تغییرات چیزی بدی اتفاق بیفته یا چیزی رو از دست بدی،فقط شاهد و راضی و شاد و با ایمان به من باش،

      همه چیز مدام سفید میشه نور میشه دوباره از اول و دوباره از اول و دوباره تولد و دوباره تولد به خیر به شادی به نیکی ،)

      (من مثل همیشه از خداوندم ممنونم و از استاد گرامی،

      چند روز پیش عصر بهم‌ ریختم شروع به گریه و خواستن تک‌تک چیزهام به خدا و با صدای بلند شروع کردم،

      بعدش به چند لحظه همان تغییرات ناگهانی لحظه ای که فرمودید نرسید که جوابها بهم داده شدن:

      خداوند فرمودن:چرا فکر میکنی جوابها رو نمیدونی چرا فکر میکنی معجزه خیلی سخته پیچیده و دور؟ نه همه آسون حاضر در تو و اسانو نزدیکن،و …. تمام هدایت و جوابها ادامه دارن تا الآنم که می‌نویسم هدایت هر لحظه اش،

      آنقدر حق واقعی بودن و هستن که من واقعا قدرتمند تر شدنمو محکمتر شدنمو حس میکنم یک تغییر درونی بزرگ از سوی خدا با تک تک جوابهایی که بهم داد کوبوند در تمام دلو وجودو روحم انگار نسخه امو واضح پیچید گذاشت کف دستم خداوند بزرگ آنقدر باورش آسان بود کجا بودم من تا حالا ؟،

      الان از آن موقع هر موقع راه میرم هر کاری دارم میکنم امکان نداره دستمو مشت نگیرم نا خودآگاه دستهای اون تو دستامه از چشم اون میبینم همه چیو نگاهش از تو قلبمو به جهان بیرونم میبینم و حس میکنم،یا صدای ستایش مداوم در درونمو حین انجام کارها نشنومم سکوت برقرار بشه انگار سریع میگن یادت نره دوباره شروع به تکرار ستایش خدا در ذهنم دوباره روشن میشه،

      طوری دلتنگ و بی طاقت میشم و مشتاق و عاشق خداوندم شدم که اگر خدا نباش کنترلی روی خودم ندارم روحم از تنمم برای خدا بره از همه چیز گواراتره،

      خدایا انتخابم تویی تا آخرین نفس فقط خودت در قلبم حاکم باش الهی امین).

      تمرینات:

      ۱– نگرش شما درباره تغییر کردن چیست؟ تغییر کردن سخت است یا آسان؟!

      تغییر کردن سخت هست یا آسان:دیدگاه ما هر طور باش و ایمان و اعتمادمان به خدا بیشتر و قویتر ،همون قدرم تماما همه چی را خیر باید ببینیم و میبینیم و آسانتر میشه،

      نگرشم:تغییر کردن زیباست باعث میشه همه چیز متنوع و خسته کننده نباشه و مثل یک مرداب نگنده امیدواری و رشد و شادی و حرکتو پیشرفت مداوم میاره مثل جمله معروف این نیز بگذرد یا صبح میشه فردا،باز میشه درها، و اگر بسته هم که بشه یک تغییر زیبای مناسب شرایط دیگه ای هست و عالی باید دید که اونم خیر،

      همین تغییرات ما به لاغری خودش چقدر رشد برای ما در همه زمینه ها آورده تغییرات اخلاقی من چقدر کردم خدایا شکرت رها کردنو حتی رها کردن غذاها رو یاد گرفتم ،و بخشیدن و رها کردن افراد رو.

      ۲- مثال های از زندگی خود شرح دهید که تغییر کردن را به سادگی پذیرفته اید و عواقب خوبی داشته است.

      من تغییرات را شاید خیلی کم آسونتر از سخت پذیرفتم ولی راحت و آسون نبوده برام ،هر چقدر فکر میکنم من کشتی زیاد گرفتم با تغییرات زندگیم اما ختم به خیر شدن الحمدالله بعدش چقدر غور میزدم و میترسیدم.

      آهان ولی تازگی تو همین مدت که اومدم داخل سایت تناسب فکری میگم به خودم حتما باید این اتفاق نیفتاد الان هم نیفتاد یا دیرتر بیفته مثل مهاجرتمون پذیرفتنش به آسانی به تازگی و یا قبلا چاقیمو پذیرفتم و الان تغییر لاغریمو پذیرفتم آسان والله شگفت انگیز.

      ۳- مثال هایی در زندگی خود شرح دهید که تغییر کردن برایتان سخت بوده و عواقب نامناسب داشته است.

      به خدا تو همین جریان تغییر عادت چاقیم در کم خوردن یا نخوردن مواد سمی مثل فست فود ها و  نوشابه ها اولا باید بگم به باور من بستگی داره اینا بد هستن یا خوب !

      ولی!!!!!!!!! یک چیزهایی خوب ذاتا بد هستن مثل مثلا حیوان وحشی مار من نمیتونم بگم دیدمو عوض میکنم و به مارها نزدیک میشم میرم نازشون کنم و نیشم نمی‌زنند،خوب ذات مار نیش زدن من چیو تغییر بدم هر چقدرم دیدگاهمو تغییر بدم نمیشه،(مگر خدا بخواد میشم نزنن)

      حالا فست فود شیرینی و نوشابه حکم مریضی کبدیو  برای من دارن، سختم هست هنوز برام ترکشون اما به لطف الله آرام‌آرام دارم با سایت تناسب فکری و لاغری با ذهن پیش میرم و حالم عالی شده و تغییر رفتارم و عادتم‌ خیلیییی بهتر.

      ۴- برای تغییرات همسو و ناهمسو الهی در زندگی تان مثال بزنید و شرح دهید که پذیرش شما در برابر این تغییرات و نتیجه آن ها چگونه بوده است؟!

      تغییرات همسو ازدواجم‌و خرید خانه و ماشینمان و مهاجرتمان و شغلم ،

      تغییرات ناهمسو در هر کدام از موارد بالا ترمز میفتاد و تغییراتی ایجاد میشد اصلا یک چیز دیگه بود هر کدوم یک چیز دیگه شد مخصوصا شغلم.

      ۵- مثال هایی از زندگی خود شرح دهید که در معرض تغییرات ناهمسو قرار گرفته اید و در آن زمان پذیرش آن تغییرات سخت و دشوار بود اما بعد از مدتی از قرار گرفتن در آن شرایط بسیار راضی و خشنود بوده اید.

      فوت پدرم 

      ازدواج مجدد مادرم 

      و شرایط زندگی جدید در سن ۱۵ سالگی سختم بود این تغییرات هر کدام آوار بودن انگار رو سرم ،

      اما به جرات قسم میخورم خدا قدرتشو بهم داد تا وایسم براشون،و طوری شد که الان به تازگی پدر دومم (ناپدریم)تیرماه امسال عمرشون را دادن به شما،من فقط یادشون میفتم صلوات و رحمت بخاطره بزرگیهایی که کردن در زندگیم براشون میفرستم،الانم میگم 

      بابا مسعود نازنینم عزیزم الهی اونجا به عشق خداوند و رضایت خداوند سریعتر از نور و گواراتر از آب رسیده باشی و در بهشت آنقدر راختو خندانم شاد باشی و خداوند کاهش مدام بر تو باش که بگی چقدر زیباست زندگی در اینجا خداوند مدام رحمتت کند پدر خوبم ،

      و برای پدر خودمو همینو می‌خوام و تمام عزیزان روحشون شاد.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سارا آبکار
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۱ ۱۳:۴۶
      مدت عضویت: 1002 روز
      امتیاز کاربر: 12895 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 240 کلمه

      باسلام خدمت استاد گرامی ..به نظر من تغییر کردن به شرط پذیرفتن تغییر وایمان به خدایی که همیشه مهربان بوده وهوای بندگان خودش را دارد آسان میشود ..من نیز دچار این تغییر شده ام .و همچنان بی ایمان ..اسفند ماه بود که کار فرما تصمیم گرفت داروخانه ای که من آنجا کار میکردم را بفروشد و فروخت ..ماه آخر سال که همه شور واشتیاق عید را داشتن برای من جز گریه و پوچی چیز دیگری نداشت .من غافل از اینکه همه را روزی دهنده میدیدم جز خدای مهربان را .روز وشب گریه میکردم .خیلی سخت بود ..ولی الان که فکرش را میکنم چقدر برایم مزایا داشته که من غافل بودم ..و این تغییرات را حس نمیکردم و زوم کردم بودم روی سختیها ..و یکی دیگر از وقایع زندگیم که خدا هوای مرا داشت وتغییری اساسی در زندگیم گذاشت این بود که من دنبال خانه بودم یک خانه با تمام امکانات و مورد پسند پیدا کردم .ولی جور نشد اینقدر حالم بد شده بود که حساب نداشت .دائم گله وشکایت از خدا داشتم ..تا اینکه بعد از مدتی فهمیدم دلیل اینکه خدا نمیخواست که در خواست من اجابت شود چه بود .آن خانه مشکل اساسی از نظر حقوقی داشت که اگر من آن خانه را میخریدم هم پولم هم خانه ام هردو از دست میرفت .خدایاااااااتو چه لطفی در حق من کردی و من ناراضی بودم…..شکر حق را آن دعا مردود شد……من ضرر میپنداشتم آن سود شد …موفق باشید یا حق

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بنت الهدی
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۱ ۱۲:۲۳
      مدت عضویت: 2027 روز
      امتیاز کاربر: 6500 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 307 کلمه

      به نام خدای محول الحول والاحوال که حال انسانها را دگرگون میکند تا به احسن الحال برساند، و ای کاش ما بپذیریم که همه تحولات و تغییراتی که خداوند در زندگی ما پیش می آورد، تماما خیر و در جهت رشد و تعالی ماست که از خدایی به این بزرگی و مهربانی، انتظاری و گمانی جز این نیست که بنده اش را به سمت تمام خوبیها هدایت کند الخیر فی ما وقع 

      عبارت معروفیست که مومنین در پیشامدها میگویند «یقینا کله خیر» مخصوصا وقتی اتفاقاتی رخ می‌دهد که به ظاهر منفی و ناخوشایند و ناهمسو با خواسته ها و آسایش ما هستند ، ولی اگر به خدا اعتماد داشته باشیم ،ما هم میگوییم یقینا کله خیر و در آینده هم خواهیم دید که این اتفاق ظاهرا منفی چه خیرات و‌برکاتی برای ما خواهد داشت. 

      تغییر کردن سخت است ولی سختی ای که همراه با آن و پس از آن شیرینی و آسانی است بقول قران ان مع العسر یسرا

      تصمیم گرفتن برای لاغرشدن و قدم در مسیر لاغری گذاشتن، یکی از تغییرات زندگی هر انسان چاق است که من با این تغییر به یم احساس فوق العاده و یک اعتماد به نفس عالی رسیدم

      از تغییرات ناهمسو در زندگی من این بود که مجبور شدیم خانه ویلایی خود را بفروشیم و برای اولین بار در آپارتمان زندگی کنیم و این برایم بسیار سخت بود، ولی بعدا شرایط بسیار عالی در اپارتمان داشتیم و بسیار راضی بودیم….

      باید از خداوند بخواهیم که ایمانی به ما بدهد که یقین کنیم آنچه خداوند برای ما رقم میزند اعم از تغییرات همسو و خوشایند ما و تغییرات ناهمسو و ناخوشایند ما همگی برای رشد و بزرگتر شدن و قویتر شدن ماست و ما را به سمت دریایی از نعمتها و لذتها و خوبیها سوق میدهد و باید این فرصتها را قدر بدانیم و با شکرگزاری، نعمات بیشتری را بسوی خود جلب کنیم که لئن شکرتم لأزیدنکم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بنت الهدی
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۱ ۱۱:۲۴
      مدت عضویت: 2027 روز
      امتیاز کاربر: 6500 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 341 کلمه

      به نام سلام

      سلام به استاد عزیز و اهالی سایت تناسب فکری و علاقمندان به تغییر و رشد و پیشرفت

      بزرگی گفته: عجیب است که عده ای همان کارهای همیشگی را انجام میدهند و نتیجه ای متفاوت را انتظار دارند

      معنا و مفهوم  این جمله آن  است که اگر دوست دارید زندگی شما تغییر کند و نتایج بهتری از عملکرد خود بگیرید و به خواسته های خود دست یابید، باید تغییر کنید،باید عادتهای شما تغییر کند، چاره ای جز تغییر ندارید حداقل در برخی جنبه های زندگی خود، وگرنه با این عادتها و روتین سبک زندگی که الان دارید، بهتر از این نصیب شما نمیشود و باز هم همین آش و همین کاسه

      خلاصه اینکه تا ما تغییر نکنیم، هیچ چیز تغییر نمیکند، حتی در تعامل با اطرافیان نیز اگر‌ رفتار کسی ما را ناراحت و اذیت میکند، باید خودمان را تغییر دهیم نه اینکه به دنبال تغییر آن فرد باشیم، ما نمیتوانیم دیگران را تغییر دهیم ، ولی میتوانیم خودمان را تغییر دهیم و اگر خودمان را تغییر دهیم، آن وقت است که دیگران نیز تغییر میکنند و دیگر موجب ناراحتی ما نمیشوند.دقیقا مثل جدول سودوکو 

      باید توجه داشته باشیم که مغز ما درمقابل تغییر مقاومت میکند، زیرا مغز میخواهد در هر حالتی برای بقای ما، کمترین انرژی را مصرف کند و ما را در منطقه امن خود نگهدارد به همین جهت تمایل دارد ما را ثابت و بدون تغییر بمانیم  و به ما القا میکند که همین وضعیت خوب است و نیازی به تغییر نیست و به عبارتی شدیدا مقاومت میکند در مقابل تغییر، لذاست که برای غلبه بر این مقاومت مغز و پیروزشدن در این مبارزه، باید بر ترسها غلبه کنیم و از منطقه امن و راحت خود خارج شویم و شجاعت تغییر کردن را داشته باشیم و باید بدانیم که هر تغییرکردنی با سختی ها و زحمتهایی همراه است ولی نتایج شیرینی دارد، سختی تغییر کردن را بپذیریم و با تلاش و استمرار و امید و انگیزه در مسیر تغییرات الهی حرکت کنیم تا به آرزوهایمان برسیم….و خداوند کمک کننده است و باید بر او توکل کرد، والله المستعان و‌علیه التکلان  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهیمه حیاتی
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۱ ۱۱:۰۶
      مدت عضویت: 1163 روز
      امتیاز کاربر: 11540 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 465 کلمه

      به نام خدای هستی بخش

      چقدر زیبا دیدگاه ما با بودن در این سایت تغییر میکنه . شاید در گذشته اگر اتفاقات به ظاهر بد در زندگی ما رخ میداد سریع ذهن منفی باف ما خودش رو نشون میداد و دست به گله و شکایت برمیداشتیم که چرا من ؟؟؟؟؟ ولی الان که این آگاهی رو دریافت کردیم که برای پیشرفت باید تغییر کنیم و این تغییرات ممکن همسو یا ناهمسو با خواسته مون باشه بهتر میتونیم  در تنگناهای زندگی سریع از اون حال بد بیرون بیایم و منتظر تحول بعد از اون اتفاق باشیم .چقدر حس خوبیه که در اتفاقات خلاف میل مون بتونیم آرامش خودمون رو حفظ کنیم و با ایمان و حال خوب منتظر دریافت جایزه و پاداش بعد از اون اتفاق باشیم شاید باور اینکه در پس همه تغییرات زندگی خیرو نیکی هست اولش سخت باشه ولی به مرور زمان راحت تر میتونیم این مسئله رو مدیریت کنیم که ذهن مون بتونه بر جنبه مثبت و تحول بعد از اون اتفاق تمرکز کنه .

      من در برهه اتفاقات ناهمسو زندگی هستم مغازه ای که سه سال براش زحمت کشیدم و برای پیشرفت ش کم نزاشتم تازگیا متوجه شدم که نه تنها نسبت به گذشته پیشرفت نداشته بلکه پس رفت بدی هم داشته و این ماه با وجود گذشت بیست روز نتونستم کرایه مغازه رو جور کنم و دیشب به طور اتفاقی اوضاع مالی امسال رو با اوضاع مالی پارسال دقیقا اسفند ماه مقایسه کردم پارسال دقیقا در این زمان از سال دغدغه ای برای مغازه نداشتم و برای خرید عید به شهر دیگه ای رفتم و اصلا چند روز قبل از عید مغازه رو بسته بودم ولی امسال دقیقا در همون زمان دغدغه کرایه مغازه رو و مشکلات مالی رو دارم که نکنه بخوام کرایه مغازه رو از جیب بدم و خرجی به خرج هام اضافه بشه و اصلا به خرید کردن و رفتن به بازار فک نمیکنم فکر کردن به این مسئله و مقایسه موقعیت الان با پارسال خودم باعث شد برم تو فکر که چرا به جای اینکه نسبت به پارسال اوضاعم بهتره بشه بهتر نشده که هیچ ثابت هم نمونده بلکه بدتر شده ،جالب اینجاست که با مرور این افکار زیاد حالم بد نشد و تنوستم زود از اون فکرو خیال که الان میفهمم لازم بود بیرون بیام و به لطف آگاهی های این مدت دوره زندگی با کمک خداوند با خودم مرور کنم که من به برنامه الهی برای خودم ایمان دارم .با گوش دادن فایل امروز متوجه شدم که این هم تغییر ناهمسو زندگی منه شاید در نظر اول خیلی اوضاع نابسامانی باشه ولی این گفته استاد توی ذهنم مرور میشه که بدون تغییر کردن پیشرفت حاصل نمیشه گاهی خداوند قایق امن زندگی ما رو واژگون میکنه تا به فکر پیشرفت و بیرون اومدن از حالت سکون و درجا زدن باشیم شاید لازمه این شرایط تغییر کنه !!!!!!!!!!!!!!!

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      ۱۴۰۲/۱۲/۲۱ ۱۱:۰۰
      مدت عضویت: 1359 روز
      امتیاز کاربر: 86921 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      سطح مبتدی
      سطح متوسطه
      سطح پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,438 کلمه

      سلام برخالق. عزیزم. سلام بر عشق بی‌همتای من. سلام بر بردارم من وکلی سلام که نثارت باشه ای خدایی عزیزم 

      سلام بر استاد اقای رضا. عطار. روشن. آمروز دریافت تواسم‌ شما یی رازی هست. که امروز بهش رسید شما رضا  هستید که نشانه ازراضی بودن هست عطار هستید که عطر ببخشید به زندگی دیگران. وروشن هستید که اون نور روشنایی خاموش شده زندگی دیگران رو به درخشش تبدیل کنید اینه همه وهمه برای من‌. بی هیچ شک اتفاق افتاد  کل نام فامیلی شما تواین مدت به زندکی من همه اون به شکلی عالی وارد زندکی من شد 

      من اول راضی شدم که کاری دیگه ازدست برنمیاد خودم تسلیم شد دیدم راضی شدم‌که  هرجی کار خودم انجام دادم هیچ ثمرنداشت هیج مشکلی ازمن هل نکرد وزنی ازجسم  خارج نشد اگه شد برکشت خیلی بیشتریداشت 

      وفتی ازخدایی خودم خواستم توافکار داشتم برای چاقی خودم هدایت رو طلب میکردم

       وفتی آمد تو بخش لاغری شروع کردم ازهدایت خداوند بهر ببرم حتی بخشهای که برای خداشناسی بود  رو یی مقاومت بخصوصی رو داشتم که وارد نشم یی لجبازی خواستی دروجود بود دوست نداشتم تواین بخش وارد بشم توافکار خدایی که من اون پرستش میکنم بی نقص ترین خدایی جهان هست. هیچ مشکلی بین من اون نیست پس نیاز به نگاه دیگه به خدای  خودم‌ نداشتم 

      تویی بخش که نیازبه تغییر بود برای لاغری یی لحظه به خودم‌گفتم خوب تااینجا که آمدی اگه میخوای  توبخش لاغری تغییر ایحادکنی بیا ازیی بخش این مسیر که به نام تغییر درزندگی هست استفاده کن حتی یادم هست چندباره هم فایلهای زندگی با طعم خدا رودیدم اصلا به هیج عنوان وارد نشدم اگه شدم خیلی سریع خارج شدم 

      یا متوجه نشدم  که درباره چه چیزی صحبت داره میکنه چون من یی مشکلی که داشتم توبخش گوش کردن بود باره فرزندانم‌با من صحبت داشتن من حرکت لبهای وانها رو میدیدم ولی انکارصدای رو نمشیندم‌  اگه میشنیدم چیزی متوجه نمیشدم حتی وفتی حرف بچه تمام‌می‌شد با یی سوال صدای بچه ها  در می‌آمد گه این همه  زمان توفقط نگاه‌کردی اصلا گوش نکردی درست بود واقعا درست بوداون زمان من فقط حرکت لب رو میدیم کلی واقعا اصلا گوشی برای شنیدن نداشتم ولی باید جای قرار میگرفتم‌که ازاین بخش بد اندازه سالهای که ازخودم‌گرفتم باید اطلاعات کسب  میکردم  وفتی مدت ۳ ماه پرکاری توبخش رایگان داشتم واقعا من تواون بخش از۲۴ ساعت شاید ۵ ساعت استراحت داشتم از نیمه شبم هم استفاده میکردم تحلیل کردن باره فایلی رو تکراررمیکردم بعضی فایل ها رو تا ۱۰ بار  اون با دقت توصیف  نشدنی گوش میکردم هی عفب جلو کرده که کوچکترین بخش روهم ازدست ندم تازه هند زفری میزاشتم که وتوسکوت شب گوش کنم تا برای کسی مزاحمت ایجاد نکنم تواین زمان‌که گوشم رو داشتم  تغییر دورنش ایحاد میکردم موفق شدم ازگوشی هیج زمان آمده دریافت نبود به گوشی که داره این صدای آرام بخش وردهای روبرام زمزمه میکنه رو فبول کنم‌ دل بهش  ببندم وتاره شروع کنم‌ از این بخش تغییر  پیدا کرده  استفاده کنم  برای رهای جسم از کل چربی وزن اضافه من‌ اولین  تغییر خوب رو تو این بخش درخودم ایجادکردم اول وردی اطلاعات  رو ترمیم‌کردم 

      با تغییرتواین بخش تازه داشتم آرام ارم به فهم مطالب میرسیدم

       این کاره باعث شد من برم تو بخش تغییر زندگی برای لاغر شدن اون مکان من یی اطلاعات رودریافت کردم کمک کننده بود  بازم بعداز کار تو این بخش وهم زمان دوره ورد به سرزمین لاغرهای اطلاعات خوبی به من میداد کلی تمرین داشت که این تغییر روبرام‌تواین بخش اسونترکنه  تواون بخش طریقه تغییر تو زندگیم رو داشتم امورزش میدیم  اون وسطهای اون بخش  خدایی عزیزم انکار دید که نه این اون صالحه فبلی نیست واقعا آمده برای رهایی آمده که خودش ازاد کنه پس به لبهای شما اجازه گفتن رو به من داد  که تویی فایلی من به مسیر دیگه راهنمایی کنید  تواون فایل شما زندگی با اراده خدا رو معرفی کردید من همون روز به اون بخش وارد شدم اویل اسون بود راحت داشتم‌به پیش میرفتم‌اون‌مقاومت هم‌ نبود بازم به یی مانع بزرگ رسیدم اون زمانی تواون نوشت  گفته شده بود دستم بلند کنم به خدای خودم‌ بدم به یی باره کل اون مسبر  تونگاه دورشدن ازخدای خودم آمد یادم  هست دیدگاه نوشتم‌ تا اینجا که ازخودم سوال کردم  شایدازشما سوال گردم شاید ازخدای خودم سوال کردم نمیدونم سوالم این بود خوب من دستم بلندترین کردم  که به خدای خودم‌ بدم  آیا اون خدای که قرار دستم بهش بدم  آیا خدا هست نکنه شیطان باشه دستم  بگیره تواین سن سال من ازخدای خودم دور کنه ومن بی ایمان ازدنیا برم یی ترسی تو این بخش گل وجود من کرفت  از اون دیگاه نصفه خارج شدم یی روز کاملا درگیر بودم هی داشتم تحلیل  میکردم مسبرم رو هی داشتم توذهنم عفب جلو میکرم پازلهای اشتباه رو توذهنم داشتم جابجا می‌کردم  هی هرپازل که درست سرجای خودش نبود داشت  من‌ منصرف میکرد هی تو ذهنم‌ میجرخوندم  هی با پازل بغلی جابجا می‌کردم  بازم جا نمیشد با پازل بدی اون عوض  بدل  میکردم که این پازل اشتباه رو پیدا کنم  رسیدم به هدایت این‌  نقطه شروع رو اول بیسارقویی دیدم جون ازخودش خواسته بودم پس اگه فبول کردم‌ که خدایی عزیزم من به این‌ مسبر  هدایت کرده وداره حمایت میکنه پست اون شک مال خدایی عزیزم نیست این مال بخش منفی همون شیطان دورنم هست که اجازه تغییر به این بزرگی تو ذهنم رونیخواد بده 

      چون با تغییر دیدم تواین بخش من‌کل زندگی دگرگون خواهدشد این تغیبر برای من مثل بر کشتن ازصحرای بی آب بودکه اون دشتی پراز گل بلبل میدیدم  آره دشتی پر ازنعمت داشتم حال به یی باره اون صحرا بی آب هیج نشانه حیات نمیدم اگه بودم دیگه برای من‌ نبود  با دلی قویی وبا شجاعتی بی مثال اون ازخودم برکشتم‌. برای اون تغییر نهای وبزرک زندگیم رو رقم بزنم‌

      من آمد. خدایی خودم رو تغیر بدم بارم‌نمیشه دارم این جمله به آین  راحتی مینویسم حتی از  گفتنش فبلا به شدت ترس داشتم به شدت وحشت داشتن من‌کلی ترس هم تواین مسبر  به همراه داشت م ولی به شکرخدا تو دوره خدا هرکز دیر  نمیکند تویی تمرین برای پذیرش  خصوصیت چنان قوی بودم‌که اولین فبول  خصوصیات وترسهای بود  من‌ترسهای خودم رو  بغل کردم ازخدایی خودم بسبارکمک گرفتم که این کاره روانجام بدم  به‌سمت فشارش دادم اون به جسم چسبانم ازش رها شدم آمروز دارم به ابن‌ قوت فلب ی اون مینویسم من آمدم خدای که تواین همه توذهنم ساخته بودن رو تغیبر بدم 

      خدایا تشکر وسپاس که به من این شناخت ازخودت روهدیه کردی. اشک امان ازمن‌گرفته میدنم‌که این‌گریه نیست این شادی دورن ار شناخت خالقم هست من‌ تواین مسیر نهایت آروز میدیم که فقط لاغربشم تواون بخش کلی زمان گذاشتم حتی شما من تشویق کردی یی فایل مال من شد اون کنج پناهن من تو این مسبر . خدایی عزیزم بود  اول برای اون مهم بود ولی حالا میدونم‌جیزی که تواین‌مسبر  دریافت کردم هیج جیز هیج‌ کسی قادر با مقایسه اون نیست من‌کل جهان رو  دریافت کردم من‌ تغییردادم  گوشم رو نگاهم رو زندگی رو حرف رو افکار رو عمل کرد رو تغیبر  رو کل وجودم رو تغییرخوب دادم این زمان من اون صالحه با نگاه یی زن با سن بالا نیستم  افکارم به شکل جوانی که تازه میخواد کاری روشروع کنه شده من به خدای خودم‌ رسیدم خدابا این رسیدم رو به همه  بنده که دلشون این رسیدم روزطلب داره عطر طعم این رسیدن رو به همه برسون 

      خونه خلوت هست دارن با نگاهی که احساس رضایتی دورنش موج میزنه این دیدگاه رومینویسن من‌کلی وفت هست منتطر این فایل بودم شما تواون اویل گفتید که تواین فایل یی نکته هست که بابد با درکش برسم انشالله 

      که به شکل که خدایی دوست داشت رسیده باشم انشالله 

      تغییر تونگاه باید عمیق وکستره باشه با تغییرتویی بخش نمیشه آدم اون دست آورد رو به شکل کامل دریافت کنه 

      من کل بخشهای وجود رو به مرو دورنش تغیبرایجادکردم خیلی کاره داره ولی با این زمان کم‌ من‌خودم رو موفق پیدا کردم که توبخش دریافت کمک خداوند قرارکرفتم 

      وحال تازه خدایی عزیزم دریافت رو توصف برام‌جیده  من‌نگاهم رو از هر چیزه چز خدای برداشتم فقط به خودش انداختم خدایا این دیر رسیدن رو ازمن فبو ل کردی که درست ترین رسیدن هست 

      خدایا پشت پناه همه هستی بودی خواهی بود فقط اگه هرانسانی این‌ تعییر رو برای خودش درخواست بده که من بیسار ردرخواست دادم‌ که ازخودت.به  شناخت درست برسم ولی امسال چون دیگه رضایت  دادم‌ که  گاری از خودم ساخته نیست به شکل واقعی اون  تغییر  رواول توبخش لاغری رارسال کردم‌ و. در ادامه تومن رولایق دید ارزشمنددیدی توانایی عزی می‌دیدی  من‌بودنم که این دوبخش رو درخودم‌به هیج وعنوان به شکل خوب نمیدیدم  جون من این دوبخش رو درخودم به شکل  واقعی نمیدیدم اون تغییر کلی دادم  ته عمق وجودم درخواست رو فرستادم‌ شجاعت اقدام خودت  من دادی بی نهایت تشکروسپاس بیکران 

      برای پیدا کردن خدایی عزیزم اول ازخودش شکروسپاس دارم درادامه از استاد آقای رضا  عطارروشن که زندگی من  رو در گرگون کرد  بی نهایت ممنون هستم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید