🔁 تغییر عادتهای رفتاری شاید در نگاه اول سخت و حتی ترسناک به نظر برسه 😰 اما وقتی با چراغ آگاهی 🧠 و نیروی پذیرش ذهنی 🤲 همراه بشه، همهچی اونقدر آسون میشه.
طوری که با خودت میگی:
«ای بابا! چرا زودتر شروع نکردم؟ 😄»
تو این دوره قراره قدمبهقدم یاد بگیریم چطور با تغییر عادت با قدرت ذهن، یه مسیر تازه 🌱 برای رهایی از رفتارهای آزاردهنده بسازیم؛
تغییر عادت با قدرت ذهن سه نکته طلایی داره:
✨ درک لذت پنهان پشت هر عادت
🧩 پذیرش مسئولیت رفتارها
☮️ رسیدن به صلح درونی
آمادهای که شروع کنیم؟ 😌💪

چرا فکر میکنیم اسیر عادتها هستیم؟ 🌀
بسیاری از ما وقتی متوجه تکرار یک رفتار آزاردهنده میشیم، به خودمون میگیم:
«من گرفتار این عادتم… نمیتونم تغییرش بدم.» 😣
این جمله ساده، در واقع تبدیل میشه به یک باور محدودکننده.
اما حقیقت اینه که:
🔸 هیچ عادتی زورکی تکرار نمیشه.
🔸 ما خودمون انتخاب میکنیم اون رفتار رو بارها انجام بدیم.
این یعنی تغییر عادت با قدرت ذهن، از همین لحظهای شروع میشه که این باور رو کنار بذاریم.
قدم اول: مسئولیت رو بپذیر 😌🪞
وقتی میگی «من نمیتونم این عادت رو ترک کنم»، در واقع داری اختیار رو به بیرون از خودت میدی.
اما وقتی بگی:
✨ «این منم که این رفتار رو بارها تکرار کردم.»
✨ «قدرت تغییرش هم دست خودمه.»
اونوقته که تغییر عادت با قدرت ذهن واقعاً ممکن میشه.
قدم دوم: صلح با عادت 🤝
شاید عجیب به نظر برسه، ولی قدم دوم اینه که با رفتاری که اذیتت میکنه، آشتی کنی!
چطوری؟
📍 برگرد به گذشته و ببین چرا اون رفتار برات لذتبخش بوده.
📍 چه چیزی باعث شده بارها تکرارش کنی؟
📍 آیا هنوز هم همون لذت رو میده یا فقط از روی عادت انجامش میدی؟
وقتی به جای سرزنش، به لذت پنهان پشت رفتار نگاه کنی، خشم و عذاب وجدان جاش رو به درک و پذیرش میده.
یک مثال واقعی از عادت شیرین اما دردسرساز! 🍵🌰
روزی از روزها توی خونهی یکی از بستگان، چای رو با ترکیب خرما، گردو و کنجد خوردم. طعمش فوقالعاده بود! فردای اون روز همون ترکیب رو با علاقه تهیه کردم و کمکم این شد عادت روزانهام.
اما بعد از مدتی، وقتی بیرون از خونه بودم و اون ترکیب رو نداشتم، چای برام بیمزه شد… حتی ناراحت میشدم که بدون اون ترکیب باید چای بخورم.
اینجا بود که فهمیدم:
🔍 «من اسیر چای نبودم… اسیر اون حس لذت و تکرار شده بودم.»
و این مثال کوچیک نشون میده که چطور تکرار، حتی از لذت هم میتونه درد بسازه.
قدم سوم: الگو رو بشکن ✂️🔁
عادتها مسیرهایی هستن که در ذهنمون حک شدهان. اما خبر خوب اینه که:
ذهن انعطافپذیره و با تکرار رفتار جدید، مسیر جدید میسازه.
یعنی:
🔁 رفتار قدیمی ← آگاهانه متوقف کن
🆕 رفتار جایگزین ← با لذت و آگاهی انتخاب کن
🧠 تکرار کن ← مسیر جدید در ذهنت ساخته میشه
و این یعنی باز هم تاکید میکنیم:
تغییر عادت با قدرت ذهن، نه فقط ممکنه، بلکه لذتبخشه!
قدم چهارم: تکرار آگاهانه رفتار جدید 🔄🌟
برای جایگزینی یک عادت، کافیه:
- اون رو با رفتاری که هنوز لذت داره جایگزین کنی
- حواست باشه هر بار با آگاهی انجامش بدی
- به خودت بابت تغییر، بازخورد مثبت بدی
✅ مثلا اگه عادت به پرخوری در شب داری، میتونی با نوشتن حس و حالت بعد از پرخوری، آگاهانه مسیر فکریت رو رصد کنی.
قدم پنجم: عادت جدید رو با تصویر ذهنی قوی تقویت کن 🧘♀️🌈
ذهنت به تصویرها پاسخ میده.
هر روز چند لحظه وقت بذار و خودت رو در حال انجام رفتار جدید، با حس خوب، تجسم کن.
مثلاً بگو:
🧠 «من دارم عادتهای سالمی رو انتخاب میکنم.»
🌿 «هر روز در حال رشد و تغییرم.»
💪 «تغییر عادت با قدرت ذهن در من در حال رخ دادنه.»
این عبارتهای تاکیدی به مرور ذهن ناخودآگاهت رو همراه میکنن 💫
جمعبندی: تغییر عادت از ذهن شروع میشه، نه از زور و اجبار 🎯
وقتی باور کنی که اسیر عادتی نیستی، و خودت انتخاب کردی اون رفتار رو تکرار کنی، تازه در جایگاه قدرت قرار میگیری. از همونجا میتونی آگاهانه مسیر جدید بسازی.
✅ به خاطر داشته باش:
تغییر عادت با قدرت ذهن، سادهتر از چیزیه که فکر میکنی؛ فقط کافیه از درون شروع کنی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.37 از 119 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!



نشان های دریافت شده
سلام و درود ▪︎
امروز جلسه دوم چالش من اینو نخوردم ▪︎
دیروز نوشتم می خوام مثل متناسبها که عصرانه نمی خورن من هم این عادت رو کنار بگذارم و حدااقلش برای وعده عصر مثل وعده های ناهار و شام رفتار نکنم مثلا اصلا نون با مخلفاتی که چاشنیش می کنم نخورم و به خوردن مقداری میوه و چای با کمترین میزان مواد شیرین کننده اکتفا کنم .
برنامه امروز اینه برای قدم اول نکات لذت بخش این عادت رو بیان کنم چون تا انجام یک رفتار برامون لذت نداشته باشه و همراه با نکات مثبت نباشه هیچوقت بهش عادت نمی کنیم …
من معمولا هر روز ساعت ۲ ناهار می خورم چهار ساعت بعد عصرونه می خورم که معمولا علاوه بر مقداری میوه و چای مقداری هم نون و پنیر باز به همراه خوراکیهایی مثل گوجه یا سبزی یا هر دو یا همراه میوه های خاص فصل تابستون مثل هندونه یا گرمک یا طالبی یا ملون مصرف می کنم …..این رفتار غذایی از این جهت برام لذت بخشه که رفع گرسنگی می کنه برام ..من واقعا ۴ ساعت بعد از ناهار گرسنه ام میشه و نمی تونم تا وعده شام که معمولا ۸ شب هست بدون خوردن میانوعده عصر صبر کنم اذیت میشم از طرفی چون معده ام اسیدش زیاده و بیماری ریفلاکس و سوزش سر دل دارم و معده ام نفخ می کنه این حالت بر شدت گرسنگی به وقت عصر ، دامن می زنه ،،،اگر نون نخورم انگار معده ام می خواد سوراخ بشه ….پس عصرونه خوردن یه جورایی برام از حالت تفریح و لذت از خوردن خارج شده و حالت تسکین و درمان نفخ و سوزش سر دل داره … و از طرفی این عادت بیست ساله منه و ترکش برام سخته ……
من به خوردن نون تازه داغ خیلی علاقه دارم وقتی بوی نون تازه توی فضای خونه ام می پیچه از خودبیخود میشم و نوید یه لذت فوق العاده از خوردن بهم می ده ..و چون منزل ما به نانوایی خیلی نزدیکه وعده عصر بهانه ای هست که من برای رفع گرسنگی و اون حالت سوزش و درد ناشی از نفخ و ورم سر دل برای خوردن عصرانه حال شاد و خوشحالی رو سپری کنم …
خوردن عصرانه به همراه نان تازه به من آرامش میده .لذت از حس سیری و تسکین درد معده امو میده …..
از خوردن عصرونه تقریبا مفصل فکرم تا سه ساعت بعد ،،،از خوردن آزاد میشه انرژی می گیرم برای انجام کار ،، و با آرامش دو ساعت بعد برای وعده شام آشپزی می کنم ، و به غذای در حال پخت ناخنک نمی زنم ،،
و بتازگی دلم می خواد بعد از خوردن عصرانه و انرژی که بهم میده با فایلهای پیاده روی برم پارک محلمون که رفت و برگشتش نیم ساعته ، نیم ساعت ،یکساعتم توی پارک قدم بزنم ،،،حالا اگه بخوام بدون خوردن عصرونه اقدام به اینکار کنم دلضعفه اذیتم می کنه نمی ذاره که از ساعت خوش ، لذت کافی ببرم …
استاد با این چالش می خوان ما عادتهایی رو ترک کنیم که اوایلش برامون لذت بخش بوده ولی چون زیاد تکرار شده دیگه لذت نداره و باعث ناراحتی هم شده …
ولی عادت عصرونه خوردن چهار ساعت بعد از ناهار هیچوقت باعث اذیت و ناراحتی من نبوده هنوزم نیست ولی از اینکه بتونم وعده های غذاییمو به سه وعده کاهش بدم برام مهم شده می خوام انرژی کمتری به بدنم بدم تا سیستم زباله سوزیم به کار بیفته و یک رفتار لاغر کننده در پیش گرفته باشم …
حالا نمی دونم اصلا عصرونه خوردن عادت بدیه یا نه باید به همین شیوه ادامه بدم و خودمو اذیت نکنم فوقش یه تغییراتی از نظر مقدار مصرف نون ومخلفاتش ایجاد کنم
استاد اگر راهنمایی بفرمایید ممنونمیشم …
سلام و درود
این دوره برای تغییر عادت هایی است که از تکرار أن رنج می بریم نه عادت هایی که مشکلی باهاش نداریم
نشان های دریافت شده
سلام استاد ، عادت عصرونه خوردن اذیتم نمی کنه کلی هم لذت بخشه اما خودم فکر می کنم اگر حذف یا مختصر بشه می تونه یک رفتار لاغر کننده باشه ……. برادر متناسبم اصلا عادت به خوردن عصرانه نداره می خوام مث اون رفتار کنم …مگه شما نفرمودید که متناسبها الگوی ما هستن ؟
سلام و درود
برای تغییر عادت اقدام کنید نتیجه رضایت بخش خواهد بود
نشان های دریافت شده
سلام ، مرسی استاد جان ، تکلیف دستم اومد ، ادامه می دم
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز وقتتون بخیر، الان یک هفته هست دوره چالش تغییر عادت را شروع کرده ام اما هنوز نمیدانم چه چیزی را باید در خودم تغییر بدهم چون عادت تکرار شونده ای که واقعا آزارم بدهد در خودم پیدا نمی کنم یا شاید در نظر خودم چیز بدی نیست و نیاز دارم کسی از بیرون به من کمک کند، شما گفتین در این دوره نباید حسرت خوردن به دلمان بماند و من مثلا نوشابه گازدار را در مواقع خاص با غذاهای خاص مصرف می کنم، یا بعضی روزها بعد از غذا به فاصله زمانی شیرینی یا یک چیز شیرین میخورم و همان موقع ها ممکن است کمی خودم را سرزنش کنم که نباید میخوردی ولی آیا به این شکل خوردن، عادت غذایی محسوب میشود و باید برای همیشه خوردن آن را ترک کنم؟ اگر چند بار در هفته تکرار شود حتما عادت هست؟ مثل کشیدن سیگار که فرمودین با حتی ۱۰ بار مصرف هم طرف سیگاری نمیشود. واقعا با خودم درگیرم در مورد اینکه در تصور خودم مصرف بیش از حد ندارم و خیلی از خاطرات شما از چاقی و علاقه تان به غذا در من وجود ندارد و مشکل خودم را علاقه به شیرینی میدانم ولی اگر مشکلم غذا نیست و مصرفم درست است،چرا فقط با رژیم گرفتن و کم کردن غذایم لاغر میشدم؟؟ سوال دیگری که دارم این است که با توجه به شرایط جامعه و مشکلاتی که هست و خبرهایی که ما را احاطه کرده هنوز هم باید بی تفاوت باشیم و اخبار را پیگیری نکنیم در حالیکه حتی نیاز به پیگیری ندارد و همه در هر مکانی درموردش حرف میزنند؟ حتی در شرایطی که سایت آموزشی هم فیلتر میشود؟ دلم میخواد بدانم شما با این موضوع چطور برخورد کرده اید؟ سپاس فراوان از زحمات شما🙏
سلام و درود
وقت شما وقت عالی بخیر
در مورد سوال اول نیاز نیست حتما به دنبال عادت های مخرب در خودت باشی همین که از رفتارت احساس رضایت داری کافیه
اینکه چرا اگه از رفتارت راضی هستی پس لاغر نمیشی مگر اینکه رژیم بگیری به این دلیله که وقتی رژیم میگیری انتظار لاغری در خودت ایجاد میکنی اما وقتی رژیم نیستی انتظار لاغری نداری و چه بسا انتظار چاقی هم داشته باشی.
در مورد سوال دوم با شما موافقم که برخی موضوعات به شکل گسترده تری مورد صحبت و گفتگو قرار می گیره ولی در نهایت قانون جهان هستی همیشه یکسان عمل می کنه
دنبال کردن هر موضوعی که احساس بد ایجاد میکنه هرگز موجب رضایت خاطر شما نخواهد شد حتی اگر کل مردم دنبا درباره آن صحبت یا اظهار نظر کنند.
من سعی می کنم مسائل رو حل کنم و کمتر شکایت کنم
سایت منم باز نمی شد به شکل موقت سرورها رو به ایران منتقل کردیم که باز بشه
این حل مساله است
اینکه انسان های زیادی با حکومت مشکل دارند دلیل نمیشه که من هم مثل اونها فکر و عمل کنم.
اگه باور کنیم که هیچ فرد یا عامل بیرونی در زندگی ما تاثیر نداره نسبت به پیرامون خود نگاه متفاوتی خواهیم داشت.
مشکل نداشتن من با حکومت به معنای موافق بودن با نگرش و عملکرد انها نیست بلکه به این معنی است که در چند سال اخیر سعی کرده ام دنیای شخصی با افکار و نگرش مورد علاقم رو برای خودم بسازم و از زندگی در آن لذت ببرم فارغ از اینکه دیگران به چه شکل به دنیای پیرامون خود واکنش نشان می دهند
شاد و موفق باشید
نشان های دریافت شده
سلام به استاد عزیز و دوستان با اراده ام
من سه عامل رو بعد دو سال با شما بودن و گوش دادن و تمرین عامل اصلی چاقی خودم میدونمولی نه به این معنا که اونا از بیرون هستن.اونا عادت های نادرست منن که بخودی خود نمیتونستم جلوشونو بگیرم ولی بهم ثابت شده با این چالش میتونم موفق بشم و افکارشو اول از ذهنم و بعد رفتارشو از جسمم بردارم و ریشه عادت نادرست رو بکنم.استاد ریزه خواری من شامل پرخوری های احساسی و عصبی من هم هست و ترس از غذا خوردن نا محسوس در وجودم عامل چاقی من هستن و نمیذارن تلاش هام به نتیجه بشینن.استاد میدونم هر عادتی اولش لذتی داشته.خیلیم لذت بخش بوده وگرنه ما انجامش نمیدادیم .مثلا اینکه قبل ناهار ناخونک بزنی. از آبخورشت تا مرغ های سرخکردنی. هر چی خیلی کیف میده .اینکه در یخچالو باز کنی و یه سیب برداری. نیم ساعت بعد یه تیکه کشک .وووووووو فکرشو بکن. بدون محدودیت. بدون فکر به رژیم و کالری شو و اینکه تو سیری یا نه برای لذت وتفریح میخوری. استاد در بار دوم مرور دوره تازه فهمیدم اینا یعنی چی. شما با گفتن این جمله در میثاق نامه که من از امروز خوردن رو لذت و تفریح نمیدانم و فقط بذای رفع نیاز جسمی خود غذا میخورم داشتین روی پرخوری های احساسی ما کار میکردین. واقعا فوق العاده هستین.من اینجا توصیه ای دارم برای هر کسی که داره متن رومیخونه حتمایکی دوبار دوره رو مجدد شروع کنین تازه چیزایی میفهمین که انگار قبلا گوش ندادین. همه اون کارا برام لذت بخش بود .یادآور لحظاتی که چند خواهره چاق دور سفره پدر نشسته بوذیم وچجوری میخوردیم. مدت هاست دیگه اونجوری نخوردم.لذت غذاهای بچگی. و دقیقا با همون غذاهایی پرخوری میکنم که ریشه در لحظات شاد گذشته من دارن.وگرنه این همه میوه و خوردنی تو یخچاله من فقط بعضیاشو زیاد میخورم.هر دم میخورم. بی اراده ….
ولی بلافاصله بعد خوردن پشیمون میشم. میگم مگه تو تو دوره نیستی. چرا یادت میره. ریزه خواری تعطیله. الان ناهار آماده میشه خوب
خیلی بهتر شدم. میخوام ادامه بدم .خوب یادمه قبل اینکه براثر اتفاقی دوره رو مدتی رها کنم رفتارم به صفر رسیده بود و نشانه ها بروز کرده بودن……
در مورد ترس از غذاها چیکار کنم استاد….بخدا زیاد میگم غذاها همه نورن و عشق.نعمت خدان. گاهی خوردن در همه حال رو بد و نا بجا میدونم و میترسم. البته میدونم خوردن موقع گشنگی که خوب وعالیه. ادم که نمیتونه غذا نخوره. پس باید غذاخوردن درستم و بیشترش کنم.غذا خوردن صحیح رو. وقتی ریزه خواریم بیشتر باشه خوب معلومه افکار پریشان و ترس از غذام اون لحظه بیشتره. رو مواقع درستم تاثیر میذاره.چقد خوبه با کنکاش تو لایه های ذهن میشه جواب ها روپیدا کرد. بخدا نمیدونستم چرا ترس از غذا دارم. چون هنوز موارد نادرست غذاخوردنم بیشتر از درست غذاخوردنمه و چون
سلام و درود
هیچی نگو
به شکلی بخور که از خودت راضی باشی
حتی کاری به احساس قبل و بعد خوردن نداشته باش
احساس خوردن واقعی نیست
اما رضایت همیشه واقعیه
از رفتار خودت راضی باشی کافیه
نشان های دریافت شده
سلام و درود جناب عطار روشن
استاد یعنی چی احساس خوردن واقعی نیست اما رضایت همیشه واقعیه ….
احساس تحت تاثیر موضوعات مختلف می تونه قرار بگیره
مثلا احساس چاقی کنی درحالی که واقعا پرخوری نکرده باشی
یا اینکه از خوردن غذای خاص احساس چاقی کنی درحالی که به اندازه خورده باشی
احساس می تونه بر اساس واقعیت شکل نگیره ولی عملکرد همیشه واقعیه
یعنی وقتی خودت مطمئن باشی عملکردت صحیح باشه خیالت راحته حالا هر احساسی داشته باشی
مثلا من دیشب درحالی که گرسنم نبود و هیچ نیازی به خوردن نداشتم فقط به این دلیل که دخترم برنج و قرمه سبری می خورد هوس کردم و چند قاشق خوردم
احساس پرخوری یا چاق شدن و … نداشتم اما واقعیت اینه که مطمئن بودم نیاز به خوردن ندارم و فقط بخاطر هوس کردن خوردم
اینجا حتی احساس پرخوری یا عذاب وجدان در من ایجاد نشده ولی عملکردم واضحه که نیاز نداشتم بخورم
نشان های دریافت شده
سلام استاد ،
پاسختون عالی و قابل درک بود ، استفاده کردم ،،،،، تشکر
باعرض سلام وادب، من یکی از لذتهایی ک از عادت بد زیاد خوردن با اینکه کاملا سیر بودم میبردم این بود ک از حس سنگینی بعدش خوشم میومد بخصوص وفتی ناراحت ونگران بودم، چون احساس خواب الودگی میکردم وزود خوابم میبرد وکمی از استرس دور میشدم، دوم اینکه همون زمان فکرم از مشکل اضافه وزن دور میشد وحس رهایی داشتم، وفتی مهمون بودم یا مهمان داشتم برای رضایت طرف مقابل بیشتر میخوردم تا حس خوب بودن وارز ش مند بودن رو بهش بدم، دیگه یادم نمیاد
سلام خدمت استاد ارجمند و دوستان پر انگیزه ام
من از وقتی که برای چندمین بار وارد این چالش شدم و کامنت دوستان رو خواندم متوجه شدم چقدر تغییر کردم چقدر عادتهای گذشته رو یا اصلا ندارم یا کمرنگ دارم مثلا من خیلی وقته علاوه بر اینکه با چایی شیرینی نمیخورم بلکه خود چایی رو هم دیگه نمیخورم وبهش علاقه ندارم و یا خیلی وقته به جای اینکه بعد از خوردن صبحانه یه تیکه شیرینی بخورم. دیگه از همون اول شیرینی دلخواهم رو به اندازه نیازم برمیدارم و با شیر در صبح میخورم و دیگه ولع به شیرینی خوردن ندارم و یا اینکه خیلی وقته به جای اینکه قبل از اومدن همسرم از سر کار و ناهار خوردن با همسرم با ته دیگ و غذاها و خورشتها ته بندی نمیکنم و به جاش هر وقت گرسنه بودم در هر زمانی خودم غذا میکشم وبه تنهایی میخورم و اینطور ریزه خواری کمتری دارم ویا اینکه خیلی وقته خواب بعد از ظهری ندارم که بعدش گرسنه بشم و بخوام برم سراغ قابلمه ها و کلی سر پایی غذا بخورم چون وقتم برنامه ریزی شده هست و فقط شبها میخوابم و یا خیلی وقته که چون به پسرم خودم غذا نمیدم و ایشون در خوردن کاملا مستقل هستن منم با هر بار غذا دادن به اون خودم کلی غذا نمیخورم و ریزه خواری نمیکنم و……خلاصه کلی تغییرات دیگه که اگر بخوام بشمرم واقعا زیاد هستن پس با قدرت میگم من تغییر کردم و فوق العاده تر شدم و کلی از عادتهای اشتباهم رو دیگه الان که در دوره هستم ندارم فقط دوست دارم در یک مورد بهتر رفتار کنم اونم این هست که وقتی غذایی از نظر من خوشمزه بود و یا از اون خوشم اومد بیشتر ازنیازم نخورم و مطمعنم این کار من و این رفتار نادرست من با بودن در این دوره بهتر میشه .
و اما من با وجود اینکه میدونم بعد از انجام این کارپرخوری اذیت میشم ولی هر بار در این شرایط قرار میگیرم ممکنه تکرارش کنم و تکرارش من رو ناراحت کرده ومیخوام تغییر کنم و اما باید من بتونم مزیتهای این کارم رو بنویسم تا بدونم اون کار در همون لحظه برای من یه لذت های داره که من انجامش میدم پس من نباید ازاین کارم متنفرم باشم چون تنفر باعث میشه این کار به من بچسبه و بر عکس باید من با اون در صلح باشم پس الان میگم من چه لذتهایی با این کار بردم و با این رفتارم دوست میشم و از اون تنفر ندارم .:
۱) من وقتی غذایی رو دوست داشته باشم مثل فست فود ها و ساندویچ ها زیادتر از نیازم میخورم چون این کار لذت محدود نبودن و رژیم نداشتن رو به من میده .
۲)من وقتی چیبس و پفک بخرم و یا جایی ببینم زیادتر از نیازم میخورم چون این کار لذت این رو به من میده که من دارم بیخیال همه چیز و تذکرها که میدن و باید و نباید ها اون طور که دلم میخواد غذا میخورم و لذت میبرم و بازم حس آزادی و رهایی از تمام چارچوبها رو دارم .
۳)من وقتی غذایی رو دوست داشته باشم و یا خوشمزه باشه بیشتر میخورم و با این کار به این لذت میرسم که من تا قبل از اینکه غذا تموم بشه و من دیگه طعمش رو نفهمم من اون جور که خواستم خوردم .
۴)من وقتی غذایی رو دوست داشته باشم و یا خوشمزه باشه بیشتر میخورم و با این کار به این لذت میرسم که انگار دارم یه کار لذت بخش انجام میدم و از زندگی بیشتر لذت میبرم و بهتر استفاده میکنم .
۵)من وقتی غذایی و یا فست فودی و یا هله هوله ای مثل پفک و چیبس رو بیشتر از نیازم میخورم با این کار به این لذت میرسم که دارم انتقام حوصله سر رفتن و بی تنوعی در زندگی و کسل بودن و یا چون پولش رو دادم و یا چون اومدم تفریح و …. رو میگیرم .
۶) اصلا در بعضی مواقع خاص مثل مهمانی و رستوران و یا جشن تولد و یا در مواجه شدن با یک سفره ی رنگین و یا مواحه شدن با یک غذای خوشمزه و … یکم بیشتر از نیازم خوردن برای من در همون لحظه ی خوردن لذت بخش بوده و شایدم الان هنوز باشه و فکر میکنم در هر شرایط خاص مثل مهمانی و جشن و … و یا در مواقع روبه رو شدن با مواد غذایی دلخواهم در هر وعده غذایی و با بیشتر خوردن. من بیشتر از زندگی خودم لذت میبرم و حس سر خوشی و شادی در من به وجود میاد ولی به محض آگاه شدن به کارم و زنگ هشدار. به صدا در آمدن با فشار شکمی و سنگینی و … سریع پیشمون میشم که چرا این کار رو کردم و اما جدیدا با بودن در دوره ها خیلی این رفتارم کمتر شده چون تمام حواسم به نیاز جسمم هست ولی بازم باید مهارتم بیشتر بشه و خطاهام کمتر و کمتر بشه.
من یه شگفتی ساز موفق هستم که به زودی رفتارهام با هدفم همسو و مطابق میشن
نشان های دریافت شده
سلاام
من خیلی با خودم فکر کردم به اینکه گفتید ما اسیر عادتامون نیستیم . من دقیقا همین حسو داشتم با اینکه اینو بار ها شنیده بودم ولی اصلا توی ذهنم نبود که من خودم دارم با اختیار و اراده خودم بیش از حدم غذا میخورم . خیلی به ریشش فکر کردم همش به خودم گفتم منکه داشتم خوب پیش میرفتم چیشد که یهو وسط مسیر لاغری، پرخوری اومد جز عادتای بدیهیم و همش تو ذهنم تکرار میشد که : تو پرخوری عصبی داری ، تو بیماری داری و همینطوری نمیشه درمانش کرد باید یه کاری از بیرون برای خودت بکنی ولی همش این میومد توی ذهنم که استاد میگفتن اصلا چیزی به اسم پرخوری عصبی وجود نداره و هر چیزی که هست مربوط به ذهنه و مثالایی میومد توی ذهنم که کلی آدم فقط با دیدن چند جلسه فایل رایگان توی سایت علایقشون تغییر کرده بود و خیلیایی که فکر میکردن پرخوری عصبی دارن بعد از یه مدت که در معرض این آگاهی ها قرار میگرفتن میدیدن دیگه ولعی برای خوردن ندارن . من خیلی با خودم فکر کردم و دیدم اگه واقعا پرخوری عصبی یه بیماری بود که نباید با چند تا حرف جدید شنیدن و نوشتن یه سری اطلاعات رو کاغذ و یا حالا سایت این بیماری حل میشد! مگه وقتی یه نفر دستش شکسته با فایل گوش دادن و نوشتن درباره ی چیزای جدیدی که یاد گرفته ، استخون دستش جوش میخوره؟! پس این بیماری ای که توی ذهنم واسه خودم ساخته بودم و اسمشم گذاشته بودم پرخوری عصبی واقعیت بیرونی نداشت و تنها چیزی که بود توی ذهنم بود . دست شکسته واقعیت عینیه و با فایل گوش دادن درست نمیشه ولی پرخوری عصبی چیزیه که خیلی ها با گوش دادن این فایلا تونستن بر طرفش کنن تازه نه اینکه پرخوری رو بر طرف کنن و به قصد اون کاری انجام داده باشن بلکه در امتداد مسیری که داشتن یه روزی چه از گفته ی دیگران چه خودشون ، متوجه شدن که دیگه علاقه ای به بیشتر خوردن ندارن و این کامل حل شده .
اگه پرخوری یه چیز ذهنی نبود امکان نداشت با انجام تمرینات مربوط به ذهن و باورساختن حل بشه .
خلاصه اول برای خودم حلش کردم که پرخوری عصبی بیماری ای نیست که با قرص و دارو و روانپزشک حل بشه هر چند میشه گفت پرخوری عصبی اصلا بیماری نیست مثل اینکه به یه نفر بگی چون هر روز نماز میخونی بیماری! برای یه نفر نماز خوندن جز عادتاش شده برای یه نفر پرخوری و هر دو شخص دارن یه کاری رو هر روز تکرار میکنن و شاید فکر کنن دست خودشون نیست .
دوم اینکه ریشه یابیش کردم ؛ من از اولای مهر امسال به خاطر تصمیمی که توی زندگیم برای خودم گرفتم خیلی نگران بودم اینکه اصلا ارزششو داره؟ اینکه اگه نتیجه نده چی؟ و هزار تا فکر دیگه همشون هجوم اوردن به مغزم و من یادم نمیاد خود آگاه بوده باشه اما شروع کردم عادتای خیلی وقت پیشم که فکر میکردم آرامش بخشن رو انجام میدادم و تازه چند روز بود که از تصمیمم میگذشت که من کرونا گرفتم گرچه میدونم این بیماری ای بود که به خاطر از تعادل خارج شدن ذهنم به سمت خودم کشیدمش و با اراده ی خودم بیمار شدم چراکه در ذهن الهی و در دنیایی که با ارده ی خدا پیش میره بیماری وجود نداره و من چون میخواستم با ارده ی خودم زندگیمو اداره کنم نگران شده بودم و ناراحت بودم خیلی ناراحت بودم ، احساس تنهایی و دور افتادن میکردم بیمار شدم و همون زمانا بود که یادم میاد کم کم شروع کردم به بیشتر خوردن یادمه یه بسته خرمای چند کیلویی رو توی یکی دو هفته تموم کردم هر بار میرفتم سر ظرفش ۱۵-۲۰ تا خرما برمیداشتم میخوردم و چون مریض بودم به خودم میگفتم اشکال نداره بخور تقویت میشی و این کار کم کم شد جز عادتام پس اگه بخوام لذتایی که این کار برام داشت رو بگم یکیش این بود که در مراحل اول هم از خوردنش احساس رضایت داشتم و هم بعد از اون. انگار توی ذهنم این بود حالا که به خاطر تصمیم جدیدت قراره کلی سختی بکشی پس باید یه جور دیگه لذت منو تامین کنی و برای ذهن قدمیه من خوردن و پرخوری یکی ازون لذتای خیلی ناب بود اون قسمت ذهنم که مسئول لذت بردنه منه و پرخوری باهم رفیقای قدیمی بودن که بعد از چند ماه تازه همو پیدا کرده بودن و چون من کنترلو داده بودم به اون بخش ذهنم، اونم همش دلش میخواست با اون رفیق قدیمیش وقت بگذرونه و همیشه جلوی چشمش باشه. پس وقتی اون قسمت ذهنم میگفت تو الان شادی منم شاد بودم و چند دقیقه به چیزای بیرون از محدوده لذت بخش خودم فکر نمیکردم و دقیقا از لحظم لذت میبردم. بعدا این رفتار برام عذاب آور شد چون دیدم واکنش اطرافیانم بهم تغییر کرده و مثلا مامانم با تعجب بهم نگاه میکرد و میگفت این هسته خرماهای توعه؟ منم با خجالت میگفتم آره ولی یکمم ذوق میکردم که توانایی دارم این همه خرما رو توی یه روز بخورم . البته مامانمم رضایت داشت چون من چندین ماه بود که به درست رفتار کردن عادت کرده بودم و اصلا یادم نمیومد پرخوری چی هست و همیشه مامانم حرص میخورد که تو هیچی نمیخوری و ببین چقد ضعیف شدی و بعد میدید که من بعد مدت ها که این رفتارو نداشتم کلی چیز خوردم خب معلومه که تو خانواده ای که خوردن=همه چیزه و هر کی بیشتر میخوره قوی تر و بهتره مامان و بابام هم از دیدن من توی اون وضعیت خوشحال میشدن . خلاصه گذشت و من به این رفتار خودم رسیدگی نکردم و سرم مشغول به چیزای غیر از آموزش های لاغری با ذهنم شد و الان که اینجام از این رفتار خودم ناراحتم وگرنه قبلش این رفتار به شدت برام لذت بخش بود الانم لذت بخشه ولی فقط در حین انجامش و حالا میخوام بگم پرخوری کردن و بیشتر از نیاز بدنم خوردن چه لذتای دیگه ای برام داره؛
یکی دیگش به جز اینی که توضیحشو دادم و گفتم باعث آرامشم میشد اینه که میتونستم فرار کنم و بشینم با اون دوتا رفیق قدیمی کلی خوش بگذرونم بدون اینکه توی اون لحظه ها به فکر هزاران مسئولیتی باشم که روی دوشمه.
پرخوری برام مثه زنگ تفریحه چطور بچه ها توی مدرسه کل زمان کلاسو به عشقه زنگ تفریحا سر میکنن؟ منم دقیقا همین طورم و تمام زمانی که دارم کارامو انجام میدم به عشق اینه که یکم از اون حجم غذا و خوراکی هایی که توی زنگ تفریح قبلی در حد ترکیدن خوردم کم بشه و من کوچک ترین دستوری مبنی بر اینکه الان وقته خوردنه دریافت کنم و سریع از سر کارام پاشم و برم چیز بخورم. هر چی بیشتر پرخوری کنم بیشتر زنگ تفریح دارم و این یعنی زمانای بیشتری هست که من خوشحالم. پس پرخوری برای من تداعی کننده ی خوشحالیه و احساس میکنم دارم کاری رو انجام میدم که احساس خوبی بهم میده.
یکی دیگه از لذتاش اینه که من وقتی دارم چیز میخورم دقیقا توی لحظم همیشه دلم میخواست طبق چیزی که بقیه میگن توی لحظه زندگی کنم ولی همیشه یه گوشه ی ذهنم یا حسرت گذشتست یا نگرانی های آینده اما وقتی دارم میخورم به هیچ کدوم اینا فکر نمیکنم حتی وقتایی که به خودم میگم نخور بعدا پشیمون میشی سریع این حرفا از ذهنم میره کنار و برمیگردم سر لذتی که داشتم میبردم پس پرخوری باعث میشه از اون لحظه ای که توشم لذت ببرم و توی لحظه زندگی کنم.
یکی دیگه از خوبیاش رضایت بقیست مخصوصا مامان بزرگم. مامان بزرگ من عاشق دیدن بقیه در حالت خوردنه همیشه دلش میخواد بقیه و خودش در حال خوردن باشن و مدام به همه اعضای خانواده خوراکی تعارف میکنه و من وقتی پرخوری میکنم صدای مامانجونمو میشنوم که بهم میگه بخور خوبه . بابا تو که چیزی نخوردی . من عاشق چیز خوردن صباعم که همه چیزو با اشتها میخوره . یا وقتی به بچه های دیگه میگه از چیز خوردن صبا یاد بگیرید البته اینا بیشتر مربوط به بچگیمن ولی الانم کمو بیش همینطوره و همین به من یاد آوری میکنه که من با این کارم رضایت یه نفرو جلب کردم پس من پذیرفته شده و دوست داشتنیم برای اون شخص و این احساس برای آدم یاد آور چیز خوبیه اینکه بدونی توی این دنیا یه نفر هست که پشتته و هواتو داره و هر کار بکنی بازم ازت رضیه حسیه که همه دنبالشن و من وقت پرخوریم این احساسو دارم.
یکی دیگه از خوبیاشم اینه که وقتی پرخوری میکنم زود به زود گرسنم نمیشه و مجبور نیستم از جام پاشم برم چیز میز بردارم بخورم.
یکی دیگه از چیزایی که پرخوری رو برام جذاب میکنه احساس ثروتمند بودن و دارا بودنه من اگه آدم فقیری بودم که نمیتونستم این همه غذا درست کنم و بخرم و بخورم پس وقتی پرخوری میکنم به من نشون میده که من آدمیم که میتونه بیشتر از حد عادی خرج کنه و به خودش برسه همیشه وقتی بچه بودم توی کارتونا یه پادشاه چاقو نشون میداد که یه تیکه رون مرغ سوخاری توی دستشه و گازش میزنه و میخورتش. وقتی پرخوری میکنم احساس میکنم همون پادشاهم که تونسته این همه غذا بخوره .
فعلا همینا به ذهنم میاد و بی صبرانه منتظر فردا بشه تا جلسه ی بعدی رو ببینم
ازتون ممنونم استاد عزیز
خدایا شکرت
نشان های دریافت شده
سلام استاد عزیز
خسته نباشید
عادتی که داشتم خوردن شیرینیجات حداقل ۲بار در هفته با چای عصر بود.
الان اگه بخوام در مورد لذتهاش بگم،
نمیدونم چرا هیچ خوردنی به این اندازه خوشحالم نمیکنه
حتی اگه همسرم بگه بزاریم شب باهاش چای بخوریم میگم نهههههههه آخه دوست دارم حتما عصر باشه،
شده لذتبخش ترین قسمت زندگیم😳😞😒
۱)احساس میکنم نزدیکهای غروب یکم دلم میگیره و این رفعش میکنه
۲) کنار همسرم و دخترم میشینم و لبخند اونارو میبینم که احساس خوبی دارند با خوردن این شیرینیها
۳)از اینکه با انگشتام دارم خامه رو میخورم اون لمس کردن خامه و لیس زدن انگشتام نمیدونم چرا اینقدر برام لذتبخشه و هر بار که چای رو قورت میدم از اول شروع میشه لذتش چون میشوره میبره:)
[توروخدا کمکم کن استاد چرا من اونقدر دوست دارم با انگشت خامه یا مثلا ترکیب عسل و ارده بخورم آیا این رو باید ترک کنم ؟
با انگشت خوردن؟]
۴)همسرم میگه اون لحظه چهرت ازش شادی میباره،
اما اون میگه اون عادت رو اصلا نداره و براش مهم نیست، همیشخ بخاطر من ازش استقبال کرده.
۵)اکثرا من احساس سرما میکنم و پاهام گاهی اگه سردم باشه درد داره،
این حرکت خیلی گرمم میکنه،
شاید براتون خنده دار باشه 🙂
۶)کلا از همون لحظه که میرم این شیرینی رو بخرم مثلا ۶عدد،هیجان دارم و احساس خوبی دارم،
آخه فقط یه جا هستش تو شهر ما همون روز درستش میکنه و تا شب تموم میشه خیلی تازه و باکیفیت و تمیزه 🙂
الان دیگه گفتم با این حرفام که از این عادت متنفر نیستم و دوستش دارم
ولی به خاطر ضررهایی که من با این رفتار اشتباه به خودم ،دخترم و همسرم میزنم باید ترکش کنم.
ازتون ممنونم استاد برام پاسخ بنویسید
بازم سپاس فراوان
سلام بخاطر اینکه بجای احساس گرسنگی ساعت برام مهم بود همیشه تو خونه امون غذا وضیعت مرتبی واماده ای داشت
در ساعات دیگر روز هم که زمان غذا خوردنم نبود کمتر اذیت میشدم از چیزی نخوردن
این نظم وترتیب در امور دیگه هم مثل خوابیدن به موقع وبیدار شدن به موقع اثر گذاشته بود
چون موقع ناهار حتی اگه گرسنه نباشم سر ساعت مشخص حتما غذا میخورم وسالهاست شام نمیخورم واین کار مثل یک دیسپلین محکم برام اجرا شده و زیاد هم سخت نبوده با توجه به انگارهای زیاد چاقی که دارم ولی اضافه وزن زیادی ندارم
شاید چون قبل از احساس گرسنگی شروع به خوردن میکنم ولع کمتری دارم
از شما ممنونم وارزوی موفقیت همه دوستان رو دارم
نشان های دریافت شده
سلام استاد خوبین ؟
ببخشید استاد برای هر دیدگاه که علامت مثبت منفی برای بزرگ کردن وکوچک کردن فونت گذاشتین میشه با یک بار تنظیم همه ی دیدگاه ها تنظیم بشن به فونت دلخواه ؟کمی سخته هر بار که یک دیدگاه رو می خونی هر دفعه فونت رو باید تغییر بدیم
سلام و درود
به واحد فنی ارجاع شد
نشان های دریافت شده
سلام
۱ وقتی که من پرخوری میکنم وادامه میدم خوردنمو بعد سیری احساس خوب ثروت مند بودن واحساس اینکه همه چی توی خونمون داریم ونعمتمون فراوان رو بهم میده واین به من احساس آرامش میده
۲از فواید دیگر این رفتار اینکه زمان بیشتری رو درکنار همسرم سپری میکنم وهمینطور درکنار دیگر عزیزانم واحساس خوبی بهم میده
۳ وقتایی که تلویزیون میبینم وهمزمان هم پرخوری میکنم به من احساس لذت ورضایت بیشتری از دیدن برنامه تلویزیونی میده ومنو خوشحال تر میکنه
۴ از سر رفتن حوصله من واحساس ناراحتی من جلوگیری میکنه
۵ پرخوری من به من هدف میده وقتی پرخوری میکنم احساس عذاب وجدان میگیرم وتصمیم میگیرم کاری برای خودم انجام بدم ومنو مشغول وهدفمند میکنه واز پوچی منو نجات میده وبی هدفی
۶بیشتر خوردن ومتنوع خوردن من بعد سیری یه جورایی حس تنوع طلبی که درامور دیگه نمیتونم داشته باشمون رو اقناع میکنه ومنو خوشحال وراضی میکنه تا حدی واز فکر وخیال به نداشته هام منو رها میکنه موقتا
۷ پر خوری من باعث میشه که همسرم هم با اشتها تر غذا بخوره وبیشتر لذت ببره حتی زمان بیشتری روصرف تعریف وتمجید از غذایی که پختم کنه واین حس قشنگ قدردانی منو خوشحال میکنه
۸پرخوری وخوردن چیزای مختلف بعد از سیری به من یادآوری میکنه که بقیه به فکر من هستن وازم مواظبت میکنن وهوامو دارن مثلا وقتی خونه مادرم هستم بعد غذا میوه وشیرینی وتنقلات میاره ومحبتشو با این کار بهم نشون میده محبتی که منو خوشحال میکنه وحس بیکس نبودن وخانواده داشتنو بهم یادآوری میکنه
ووقتی خودم توی خونه خودم پرخوری میکنه همون احساس برام تداعی میشه
حالا که خوب دقت میکنم میبینم اونقدرا هم از پرخوری کردن متنفر نیستم ودرواقع باهاش دوستم که هوای منو داره تا از مشکلات حاد روانی درمن جلوگیری بشه واحساس خوبی بهم میده تا بهتر زندگی کنم
وهمینطور نیتش خیره درواقع هدفش مواظبت ومحافظت از من
اما دراصل این رفتار من انتخاب کردم تا سپردفاعی من دربرابر مشکلات وناملایمات زندگی باشه
واین رفتار هیچ اختیار واجبار وقدرتی نداره برای من
من خودم ذهنمو برنامه ریزی کردم تا اینجوری مواظب من باشه وبهم مهر بده
با سلام خدمت استادم جناب عطار روشن و دوستان همراه صحبت از عادت هاست ، کدوم عادت ؟؟ عادت پر خوری ، عادت تند غذا خوردن ، عادت خوردن تنقلات ، عادت ، خوردن چای با قند خرما بیسکویت ، کیک
این ها برای من همه به جز پرخوری لذت بخشن
زمانی احساس بدی بهشون پیدا می کنم که در خوردنشون افراط می کنم ، تنها بعد از پر خوری احساس بدی دارم ، چون همیشه این رفتار بعد از خشم ، ترس ، استرس ، در من آشکار میشه ، من برای فروکش کردن خشم ، به پر خوری رو میکنم ، وقتی استرس دارم این رفتار در من تکرار میشه ، بعد از ترسیدن پرخوری سراغم میاد ، برای همین همیشه از پرخوری نفرت دارم ولی چرا اینکار و انجام می دم ، سوال اینجاست اگر این رفتار در من احساس تنفر ایجاد می کنه چرا انجامش میدم ، تا به حال بهش فکر نکرده بودم ولی با گوش دادن به این فایل ساعت ها به این موضوع فکر کردم ، پس چرا انجامش میدم ، بعد از ساعت ها جواب و پیدا کردم ، چون تنفری که بعد از پرخوری در من ایجاد می کنه کمک میکنه که حواسم از موضوعی که در من خشم ، ترس ، و استرس ایجاد کرده ، پرت بشه ، و من همیشه برای فرار به پر خوری رو میارم ، پس این پرت شدن حواس برای من لذت بخشه و من دنبال همون لذته هستم ، ولی حالا سوال چرا رفتاری که حس لذت میده ، چرا بعد از تگرارش احساس تنفر دارم ، جواب چون من فهمیدم پر خوری برای من بهترین راه فرار از حقیقته ، کدوم حقیقت ؟؟، حقیقت خشم ، ترس ، استرس ، این ها واقعیت های زندگی هستن ولی من ازشون فرار می کنم و برای فرار از اینها راحت ترین راه و انتخاب میکنم ، خوردن همیشه در دسترسه هر جا باشی در هر شرایطی باشی ، خوراکی ها همیشه در دسترس هستند این ها خشم و استرس و ترس ودر من کم می کنند ، کار مسکن و مرعین و انجام میدن ، من و نسبت به مشکلی که دارم بی حس می کنند ، ولی همیشه بعد از مصرفشون حس بدی به من میدن
شاید روزی برسه بتونم با این عادت به صلح برسم ممنونم استادم به خاطر کشف این راه و این کار خوبتون