0

صلح با عادت مورد نظر (گام دوم – ۲)

اندازه متن

چند بار تصمیم گرفتی یه عادت بد رو کنار بذاری؟ مثلا کمتر پرخوری کنی، شب‌ها زودتر بخوابی، یا دیگه از روی عصبانیت رفتار نکنی؟

اما یه جای راه، باز هم همون رفتار تکرار شد… و دوباره شروع شد: خشم، سرزنش، ناراحتی از خودت 😣

حالا وقتشه یه راه متفاوت رو امتحان کنی:

در صلح بودن با عادت ها 👉

در این جلسه، می‌خوام با زبون ساده برات توضیح بدم که چرا مبارزه با خودت کارساز نیست و چطور با ذهن آروم و پذیرش، می‌تونی عادت‌هات رو برای همیشه تغییر بدی.

در صلح بودن با عادت ها‍

شناسایی عادت بدون قضاوت 🕵️‍♀️🧘‍♂️

اولین قدم برای هر تغییری، شناخت عادته.

اما خیلی از ما این شناخت رو با قضاوت، شرم و سرزنش قاطی می‌کنیم 😓

کافیه دوباره یه رفتار تکراری ازت سر بزنه — مثلاً پرخوری، تنبلی، یا عصبانیت — و فوری با خودت بگی:

❌ «باز خراب کردم!»

❌ «من هیچ‌وقت درست نمی‌شم!»

❌ «چرا انقدر بی‌اراده‌م؟»

اما این نوع نگاه فقط تو رو از خودت دورتر می‌کنه…

✅ تو اومدی اینجا تا در صلح بودن با عادت ها رو یاد بگیری؛ یعنی دیگه نمی‌خوای با خودت بجنگی.

🪞 تصور کن جلوی آینه وایسادی و داری خودت رو نگاه می‌کنی. به جای فریاد زدن سر خودت، فقط خودت رو نگاه می‌کنی.

همین دیدن بی‌قضاوت، اولین نشونه صلحه ✨

در صلح بودن با عادت ها یعنی با خودت مثل یه دوست رفتار کنی، نه یه دشمن.

مثل یه معلم مهربون که وقتی شاگردش اشتباه می‌کنه، تحقیرش نمی‌کنه… بلکه با حوصله کمکش می‌کنه درس رو بفهمه 📚💛

✍️ این عبارت رو بنویس تا حسابی در ذهنت حک بشه:

«من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»

و یادت باشه:

تغییر از لحظه‌ای شروع می‌شه که خودت رو همون‌طوری که هستی ببینی و بپذیری.

🌿 چون تو لایق صلحی… حتی با عادت‌هایی که دوستشون نداری.

احساساتت تصمیم‌گیرنده واقعی هستن 🎭

تا حالا شده یه لحظه از شدت عصبانیت حرفی بزنی یا کاری بکنی که بعدش با خودت بگی:

«ای کاش اون حرفو نمی‌زدم…»

یا مثلاً بری سمت یخچال، یه دل سیر بخوری و بعدش حسرت بخوری که چرا دوباره کنترل از دستت خارج شد؟ 😓

💥 وقتی عصبانی یا مضطربی، مغزت می‌ره روی حالت «هشدار!»

در این حالت، عقل و منطق کم‌کم خاموش می‌شن و احساسات فرمان رو در دست می‌گیرن.

هرچی بیشتر بجنگی، بیشتر مغزت احساس خطر می‌کنه… و این یعنی تکرار همون عادت‌ها بدون اینکه فرصت فکر کردن داشته باشی.

💡 اما اگه به خودت یادآوری کنی:

🌀 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم»

یه فضای امن و آروم توی ذهن‌ت ایجاد می‌کنی.

و توی این فضاست که مغزت می‌تونه از حالت دفاعی خارج بشه و منطقی‌تر تصمیم بگیره 🧘‍♀️

هر بار که وسوسه می‌شی برگردی به یه رفتار قدیمی،

به‌جای جنگیدن، فقط با آرامش بگو:

🌿 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم»

هر بار که احساس کردی می‌خوای خودتو سرزنش کنی،

یادآوری کن:

✨ «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم» ✨

✨ این جمله، مثل یه آغوش ذهنی‌ـه… بهت یادآوری می‌کنه که تو در مسیر رشدی، نه در مسیر تنبیه.

✅ و یادت باشه:

احساساتت اگر درست دیده و پذیرفته بشن، دشمن نیستن… راهنما هستن.

🌈 چون تو در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایت هستی، تصمیم‌هات هم هر روز آرام‌تر و آگاهانه‌تر می‌شن.

در صلح بودن با عادت ها یعنی چی؟ 🕊️

یعنی با خودت آشتی کنی…

نه به این معنا که از رفتار اشتباهت خوشحال باشی، بلکه یعنی بدون خشونت، بدون شرمندگی، بدون سرزنش، فقط بپذیری که این رفتار الان بخشی از توئه.

✅ در صلح بودن با عادت ها یعنی وقتی یه کار تکراری انجام دادی، به‌جای اینکه خودتو بکوبی، آروم بگی:

«باشه… این الان بخشی از منه. ولی قراره کم‌کم تغییر کنه. من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»

هر بار که بعد از یه رفتار احساس خشم یا نفرت از خودت می‌کنی، در واقع داری با خودت می‌جنگی.

و یادت باشه:

⚔️ هیچ‌کس با جنگیدن با خودش به صلح نمی‌رسه…

🌱 هیچ‌تغییری توی زمین خشونت‌آمیز رشد نمی‌کنه.

ولی وقتی خودتو با همه نقص‌هات، با همه رفتارهایی که هنوز اصلاح نشده، بپذیری، یه چیز عجیب اتفاق می‌افته:

💫 ذهنت آروم می‌شه… کنترل به‌جای اینکه توی دست عادت باشه، کم‌کم میاد سمت خودت.

✨ هر بار که جمله‌ی زیر رو با خودت تکرار کنی، در واقع داری انرژی جنگ رو خاموش می‌کنی و انرژی آرامش رو روشن:

🌿 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.» 🌿

🧘‍♀️ پذیرش یعنی قدرت.

وقتی بپذیری، بدون اینکه حتی فشاری وارد کنی، قدرت از عادت گرفته می‌شه و به سمت خودت برمی‌گرده.

قدرتی که از جنس آگاهی، مهربانی و انتخابه… نه اجبار و ترس.

و تو لایق این قدرتی 💚

آموزش ذهنی

آموزش ذهن؛ دیدن، فکر کردن، نوشتن 🧠✍️

اگه بخوای یه عادت رو واقعاً تغییر بدی، فقط تصمیم گرفتن کافی نیست.

تو نمی‌تونی یه‌شبه فرمان ناخودآگاه رو عوض کنی. چون اون‌جا سال‌ها اطلاعات، احساسات و الگوهای تکراری ذخیره شده.

✅ برای اینکه تغییر وارد ناخودآگاهت بشه، باید سه گام ساده ولی مهم رو بارها تکرار کنی:

۱. دیدن یا شنیدن 🎧👁️

یعنی آموزش ببینی، گوش بدی، آگاه بشی.

هر چی بیشتر درباره عادت‌هات بدونی، بیشتر متوجه می‌شی که چرا انجامشون می‌دی و چطور می‌تونی تغییرشون بدی.

🌀 یادت باشه:

«من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»

و همین یادگیری، خودش یه پیروزیه!

۲. فکر کردن 🤔🧩

فقط شنیدن کافی نیست. باید با خودت خلوت کنی، به اونچه شنیدی فکر کنی.

توی ذهنت مرور کنی:

«این عادت از کجا اومده؟ چرا تکرارش می‌کنم؟ چه احساسی بعدش دارم؟»

اینجا هم یادت باشه که فکر کردن بدون قضاوت، یعنی همون در صلح بودن با عادت ها 💗

۳. نوشتن ✍️📒

نوشتن یعنی ثبت آگاهی‌ها، مرور احساسات و ساختن مسیر جدید ذهنی.

وقتی چیزی رو می‌نویسی، در واقع به ذهن ناخودآگاه می‌گی:

“این برای من مهمه. لطفاً ذخیره‌اش کن.”

📝 تمرین روزانه بنویس:

«من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم و هر روز بیشتر خودم رو می‌فهمم.»

این سه گام ساده، پایه‌ی آموزش ذهن هستن.

تو هر بار که ببینی، فکر کنی و بنویسی، یه قدم دیگه به تغییر پایدار نزدیک‌تر می‌شی 🌱

و این‌طوریه که آرامش جای خشم رو می‌گیره، و به‌جای جنگیدن با خودت، با خودت همراه می‌شی ✨

قدرت واقعی در صلح کردنه، نه جنگیدن 💪🕊️

❌ سال‌ها با چاقی جنگیدی…

❌ با پرخوری درگیر شدی…

❌ بارها با خودت عهد بستی که دیگه «نمی‌خورم»، «شروع می‌کنم»، «از فردا رژیم!»

ولی هر بار بعد از چند روز، برگشتی سر نقطه‌ی اول…

چرا؟ چون روش کار اشتباه بوده.

راهت همیشه از جنس نبرد بوده، نه پذیرش.

در تمام اون سال‌ها داشتی تلاش می‌کردی که با عادت‌هات بجنگی، نه اینکه باهاشون در صلح باشی.

✅ اما حالا وقتشه یه مسیر تازه رو تجربه کنی:

🌱 مسیر در صلح بودن با عادت ها

یعنی چی؟

یعنی به‌جای جنگیدن با پرخوری، فقط ببینیش.

یعنی وقتی وسوسه می‌شی چیزی بخوری که نمی‌خوای، نگـی:

«من آدم ضعیفی‌ام!»

بلکه بگی:

🌿 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»

💡 وقتی رفتار اشتباهت رو بدون قضاوت، بدون خشم، فقط مشاهده می‌کنی، یه اتفاق عجیب می‌افته:

🧠 ذهن ناخودآگاهت کم‌کم متوجه می‌شه که دیگه این رفتار، لازم نیست تکرار بشه.

چون دیگه باهاش نمی‌جنگی؛ بلکه آروم‌آروم داری جاشو با آگاهی و پذیرش پر می‌کنی.

«در مسیر در صلح بودن با عادت ها بهتر است به مفاهیم ساده اما علمی در تغییر عادت‌ها مراجعه کنیم تا فهمیم چرا صرف اراده کافی نیست.»

🎯 در صلح بودن با عادت ها یعنی قدرت داشتن بدون فریاد

یعنی حرکت به‌سمت تغییر، بدون تنبیه

یعنی فهمیدن اینکه:

«من می‌تونم تغییر کنم، چون خودم رو همون‌طور که هستم پذیرفته‌ام.»

✨ این یعنی رهایی واقعی…

رهایی از چرخه‌ی تکرار – خشم – قضاوت – شکست

و ورود به چرخه‌ی جدید:

🔁 مشاهده – پذیرش – آموزش – تغییر

و تو این قدرت رو داری…

چون حالا دیگه می‌دونی مسیرت از جنس صلح و آگاهیه، نه اجبار و تنبیه.

💬 فقط کافیه هر روز با خودت تکرار کنی:

🌟 «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.» 🌟

صلح، مسیری برای تغییر پایدار

تا اینجا با هم دیدیم که تغییر واقعی از دل آرامش میاد، نه فشار…

از درک و پذیرش، نه قضاوت و سرزنش.

سال‌ها با عادت‌هات جنگیدی…

نتیجه چی شد؟ تکرار پشت تکرار، خستگی، ناامیدی، و گاهی تنفر از خودت 😞

اما حالا وقتشه یه مسیر جدید رو انتخاب کنی:

🌿 در صلح بودن با عادت ها

وقتی می‌گی:

✨ «من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم»

در واقع داری به مغزت یاد می‌دی که دیگه لازم نیست برای تغییر، رنج بکشه…

لازم نیست با خودت بجنگی تا بهتر بشی.

بلکه می‌تونی با مهربونی، آگاهی و تمرین، قدم‌به‌قدم رشد کنی.

📝 تمرین پایانی امروز:

یک دفتر یا برگه بردار و بنویس:

  1. یکی از عادت‌هایی که هنوز داری و ازش ناراضی هستی.
  2. احساسی که معمولاً بعد از انجام اون عادت داری.
  3. حالا چند جمله با این ساختار بنویس:

«من این رفتار رو می‌بینم.

من خودم رو قضاوت نمی‌کنم.

من در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایم هستم.»

🌈 این جمله رو هر روز، حتی اگر فقط یک دقیقه وقت داشتی، با صدای بلند بخون یا بنویس.

چون هر بار که تکرارش می‌کنی، یه آجر از دیوارهای جنگ با خودت پایین میاد، و یه گام به سمت صلح درونی نزدیک‌تر می‌شی.

💬 یادت نره…

صلح با خودت، هدیه‌ایه که فقط خودت می‌تونی به خودت بدی 🎁

و تو لایق آرامش، رشد، و تغییر پایدار هستی… چون تو

🌟 در حال یادگیری در صلح بودن با عادت هایت هستی 🌟

اگر تجربه‌ای از این مسیر داری یا این مقاله برات الهام‌بخش بود، حتماً توی نظرات بنویس؛ صدای تو برای ما مهمه ❤️

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.31 از 85 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=22346
171 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار صبا
      ۱۴۰۰/۰۲/۲۱ ۱۶:۰۵
      مدت عضویت: 2092 روز
      امتیاز کاربر: 21831 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,190 کلمه

      سلاممم

      من خیلی به این دوتا فایل فکر میکردم همش دلم میخواست با عادتام به صلح برسم ولی همش ازشون میترسیدم وقتی میخواستم تند غذا بخورم میگفتم وای دوباره قراره تند تند غذا بخوری و کل سفره رو درو کنی ولی گذاشتم این عادت بازم بیاد، باز هم تند غذا خوردم ولی به این فکر کردم وقتی تند غذا میخورم انگار که غذا خیلی دلچسب و لذیذه و این مامانمو خوشحال میکنه وقتی من با این هیجان غذام رو میخورم. واقعا هم خوشمزست غذا های مامانم. اما من وقتی با این سرعت و حس هیجان غذامو میخورم مامانم ازینکه غذای به این خوشمزگی پخته خوشحال میشه و من عاشق اینم که مامانمو خوشحال کنم. پس این عادت فقط نتیجه های بد توی زندگیم نداشته و همین یه عادت باعث نشده من چاق بشم بلکه این مزیت خیلی بزرگ رو هم داشته و من ازش ممنونم که باعث شد از طریق اون بتونم لبخند به لبای مامانم بیارم.

      یا مثلا عادت دیر بیدار شدن از خواب که خیلی خیلی سعی کردم باهاش بجنگم ولی الان حتی گوشیم رو نمیزارم روی زنگ به خودم گفتم میتونی تا هر وقت دلت خواست بخوابی و اصلا نباید استرس اینو داشته باشی که کارات دیر شد . الان که با این رفتارم در صلح قرار گرفتم با آرامش بیشتری از خواب بیدار میشم و اینطوری کار های روزانم رو با احساس بهتری شروع میکنم چون در تمام مدتی که سعی میکردم به زور صبح ساعت ۶ از خواب پاشم و برم درس بخونم خیلی احساس خواب آلودگی داشتم حتی اگه شب قبلش ساعت ۹ هم میخوابیدم بازم با رضایت از خواب بیدار نمیشدم و اصلا صبحم رو با احساس راحتی و رضایت شروع نمیکردم ولی الان اینطوری نیست من حتی اگه ساعت ۱۰ هم از خواب بیدار بشم با حال خوب از رخت خوابم بلند میشم و این قدم بزرگی برای منه به این خاطر که این عادت باعث شده من دیگه صبحا احساس خواب آلودگی نکنم و با شادی اینکه هر چقدر دلم خواسته خوابیدم صبحم رو شروع میکنم.

      میدونین به نظرم همینکه ما سعی میکردیم با عادت هامون بجنگیم دقیقا مثل صحبت استاد میمونه که گفتن ما قدرت رو میدیم به عادتمون و احساس میکنیم اسیر اون عادت شدیم در صورتی که ما خودمون اون عادت رو به وجود اوردیم کاملا به خواست خودمون و به این خاطر که اون عادت رو دوست داشتیم و باهاش احساس راحتی میکردیم. وگرنه امکان نداره ذهن ما عادتی رو در ما به وجود بیاره که بهمون احساس رنج میده . این اصلا با تعهدات ذهن ما جور در نمیاد چون ذهن ما عاشق لذت و راحتیه پس قطعا هر رفتاری که به عادت ما تبدیل شده چه خوب و چه بد باعث احساس شادی ما میشده که ذهنمون اجازه ی ورودش رو به سلسله ی عادت هامون داده. و به هیچ عنوان نمیشه با ایجاد محدودیت که در ذهن ما با رنج عجین شده یک عادت رو از بین برد. من در دوره ی لاغری یاد گرفتم از انجام ندادن اون عادت لذت ببرم وگرنه تا آخر عمرم هم نمیتونستم خودم رو در برابر توت فرنگی و پر خوری هام کنترل کنم. اما الان به جای فرمول اینکه خوردن توت فرنگی باعث لذتم میشه ، نخوردن اون برام لذت بخشه. و همه ی این عادت های خوب با آگاهی های استاد در دوره و تمرین کردن به انجام رسیده و هیچ کدوم از تغییرات رفتاریم و چه بسا جسمیم یک شبه نبوده. همش نتیجه ی استمرار در راه لاغریه. تنها راه تغییر، چه تغییر جسم، چه تغییر درآمد، چه تغییر روابط همه و همه با تغییرات ذهنی امکان پذیره . تغییرات ذهنی هم یعنی انجام تمرینات این دوره و یا هر دوره ی دیگری که در حال شرکت در اون هستیم + احساس عالی+ انتظار برای اتفاقاتی که دوست داریم برامون پیش بیاد و توجه به اتفاقات مشابه اون.

      و یک حرف خیلی قشنگی زدید استاد. من تا حالا به مزایای چاقیم دقت نکرده بودم. این چند وقته که چشمم رو از جسمم برداشتم دیگه توجهی به چاقی ندارم ولی الان که شما اینارو گفتید یاد تمام فایده های چاقیم افتادم. من از ۸ سالگی چاق شدم و قبل از اون بچه ی بازیگوشی بودم بعد از چاقیم خیلی گوشه گیر شدم و علاقه ای نداشتم با آدمای جدید رو به رو بشم و همین باعث شد من به کتاب خوندن رو بیارم و هر وقت جایی میرفتیم با خودم یه کتابی چیزی میبردم که بشینم یه گوشه برای خودم بخونمش و این به خاطر چاقی بود که من کتابای زیادی خوندم تاحالا. یا مثلا من هم به خاطر چاقیم اعتماد به نفس اینو نداشتم که با جنس مخالفم ارتباط برقرار کنم و این باعث شد در فضای خیلی سالمی بزرگ بشم و دغدغه های خیلی هم سنیم هام که در ارتباط با دوست پسرا و روابط این چنینیشون بود رو نداشته باشم . و چون این کارا رو نمیکردم و وقت اضافه ی زیادی وجود داشت میرفتم کلاسای مورد علاقم رو ثبت نام میکردم یا بیشتر درس میخوندم و شاید همین چاقی که ازش متنفر بودم باعث شده بود که من همیشه از شاگردای برتر کلاسامون باشم. 

      و مهممممم ترین مزیت چاقی برای من پیدا کردن این سات بود دقیقا همون شبی که حالم داشت از چاق بودنم بهم میخوردم خدا به وسیله ی همون چاقیم منو به این سایت هدایت کرد. بلههه من به خاطر چاقیمه که الان اینجام. و خیلی خیلی خیلی از چاقیم ممنونم که در من وجود داشت. من نمیدونم اگه چاق نبودم اصلا این سایت رو پیدا میکردم؟ یا اگر هم پیداش میکردم مطالبش برام جذاب بود؟ من واقعا کل زندگیم رو مدیون چاقیمم. من جهان بینی های خیلی خوبی از دوره های انرژی درمانی و کتابا و خیلی چیزای دیگه به دست اوردم اما دقیقا از وقتی توی دوره ی ورود به سرزمین لاغر ها و زندگی با طعم خدا که همشون توی این سایت هستن ، شرکت کردم، یاد گرفتم واقعا زندگی کنم و تا حالا توی این چند ماه، فکر میکنم از بهمن تا حالا که اردیبهشته ، نشده که من ناراحت باشم. شاید برای کسی که این متن رو میخونه عجیب باشه و بگه مگه میشه آدم ناراحت نشه اما واقعا برای من اتفاق افتاده و دیگه برام عادی شده. از بس به آگاهی های خوب توجه کردم رفتارم عوض شده و دیگه چیزای ناراحت کننده به سمتم نمیاد یا اگر هم بیاد من بهشون توجه نمیکنم و فقط به چیزایی که دوست دارم برام اتفاق بیوفتن توجه میکنم و دارم میبینم که بعد از یه مدت همون چیزای خوب برام اتفاق میوفتن. همه ی اینا به خاطر مرواریدیه که در صدف این سایت پنهان شده و اینکه من میتونم به عمق این اقیانوس شنا کنم و همچین آگاهی های نابی شکار کنم به خاطر اینه که یه روز از چاقیم خسته شدم و همون چاقی خودش بهم این راهو نشون داد. چون خودشم دوست نداره من توی این وضعیت چاقی بمونم. یه لحظه تصور کنید، خود چاقی به من این سایت رو نشون داد تا از بین ببرمش. چقدر چاقی میتونه ماه باشه. واقعا ازت ممنونم چاقی عزیزم ممنونم که این همه تا حالا به من کمک کردی و باعث خیلی از اتفاقای خوب زندگیم شدی. ازت سپاس گزارم که اومدی و فرصت پاکسازیت رو بهم دادی.

      خدایا شکرتتتت

      ممنووووونم استاد  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 32 از 7 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صبا
      ۱۴۰۰/۱۲/۱۸ ۱۵:۳۶
      مدت عضویت: 2092 روز
      امتیاز کاربر: 21831 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,243 کلمه

      سلام

      حالا که دارم فکرشو میکنم می بینم چه قدر خوبه که من چاقم . چه قدر خوشحالم که چاقم اگه چاق نبودم هیچ وقت این سایتو پیدا نمیکردم. خیلی آدمای لاغر دیدم که خودشونو دوست ندارن و تا آخر عمرشون قربانی میمونن و قربانی هم می میرن. هیچ پیشرفتی نمیکنن توی زندگیشون و چیزی از این دنیا به دست نمیارن خب این زندگی چه فایده ای داره؟ حالا بهترین اندام رو هم داشته باشی خیلی هم زیبا و محبوب باشی ولی وقتی به خودت هیچ عشقی نداری این لاغری به چه دردی میخوره؟ چند وقت پیش فیلم جیا رو دیدم که درباره ی زندگی اولین سوپر مدل تاریخ جیا کارنگی بود که اگه فیلمو ببینید یا زندگی نامشو بخونید متوجه میشید که این دختر با وجود اندام و چهره ی جذابی که داشت و محبوبیت خیلی زیادی که کسب کرده بود ولی یه خلاء عمیق توی وجودش داشت که باعث شد به مواد رو بیاره و زندگیشو نابود کنه. خب من اگه لاغر شم ولی بازم این احساسو به خودم داشته باشم چه فایده؟ همش میگم اگه فلان موفقیتو به دست بیارم من آدم خوشحالی میشم ولی خیلی آدما همون موفقیتو دارن ولی شاد نیست پس این شادی چیه؟ چیزیه که از درونه. من با پیدا کردن این سایت به واسطه ی چاقیم تونستم به خودم عشق بورزم و بهتر خودمو بشناسم و صدای خودمو بشنوم . اگه چاق نبودم هیچ وقت از خدا یه راه برای لاغری نمیخواستم و هیچ وقتم توی یه شب نا امید کنننده این سایت پیداش نمیشد و هیچ وقت دوره ی ورود به سرزمین لاغر ها رو نمیخریدم و توش حرفایی نمیشنیدم که با اون حرفا بتونم چند قدم به عاشق خودم شدن نزدیک بشم.

      پس من ازت ممنونم چاقی اگه تو نبودی من اینقدر عاقل نمیشدم شاید همون بچه ی لوس بابایی باقی میموندم و رشد نمیکردم شاید اگه لاغر میموندم با اون دخترایی دوست میشدم که خودشونم لاغر بودن و دغدغشون این بود که اون کسی که باهاش تو رابطه هستن چه رفتاری باهاشون میکنه و دغدغه های منم همینا میشد و دیگه هیچ وقت به کتاب خوندن علاقه ای پیدا نمیکردم به خاطر اینکه تنهام و توی مهمونیا به خاطر اینکه با بچه هایی که همشون لاغر بودن بازی نکنم که مبادا یه بار مسخرم کنن کتاب با خودم نمی بردم که بشینم یه گوشه بخونم و با کسی کار نداشته باشم و کسیم با من کار نداشته باشه اما همه تو دلشون بگن چه دختر خوبی که کتاب میخونه. معلومه که من عاشق چاقیم چون این همه خوبی برام داشته تا حالا. اگه من با پام یه سنگ ریزه رو پرت کنم بره ممکنه سرنوشتم تغییر کنه ، به خاطر همین یه رفتار کوچولو ! اگه اون سنگه رو پرت نمیکردم ممکن بود یه اتفاق دیگه برام بیوفته پس چطور به خودم میگم دلم میخواست هیچ وقت چاق نمیشدم؟ چون اگه چاق نمیشدم مطمعن الان یه صبای دیگه بودم چاقی یکی از نقطه عطفای زندگی منه و ازش ممنونم که برام اتفاق افتاده. 

      من وقتی لاغر بودم پسرای فامیل اذیتم میکردن ولی از وقتی چاق شدم و چاقیم همراه شد با به سن تکلیف رسیدنم دیگه اجازه نمیدادم اذیتم کنن و اونام چون چاق شده بودم دیگه دوستم نداشتن و ازم خوششون نمیومد. و اگه لاغر میموندم مطمعنن این آزار و اذیتا ادامه پیدا میکرد

      همون زمانی که من چاق شدم به سن تکلیف هم رسیدم و دلم میخواست به بهونه ی حجاب و رسیدن به سن تکلیف خودمو پنهان کنم تا کمتر بقیه چاقیمو ببینن و این شد که من دختر با حجابی شدم و ازونجایی که خانواده ی پدریم مذهبین این رفتار من خیلی مورد پسندشون بود و همش تشویقم میکردن و از نظرشون من دختر خیلیییی خوبی بودم که با به سن تکلیف رسیدنم دیگه کامل حجابمو رعایت میکنم. پس یه خوبی دیگش این بود که من یه دوره ای از عمرم همیشه مورد تشویق دیگران بودم و دختر عاقلی خونده میشدم و همه روی من حساب میکردن.

      من بچه ی خیلی لوسی بودم و بابام منو خیلی لوس میکرد اما ازون وقتی که چاق شدم دیگه اینطوری نبودم و خیلی مستقل شدم نمیدونم دقیق چه اتفاقی افتاد ولی بعد از یه مدتی دلم نمیخواست بابام لوسم کنه فکر میکردم زیادی برای لوس شدن تپلم و فکر میکردم اگه یکی از بیرون ببینه که من هم چاقم هم لوس دیگه قطعا پیش خودش میگفت: هم لوسه هم چاق؟ اوق حالم ازش بهم میخوره .  و من با باور به اینکه دیگه اگه چاقم نباید لوس باشم ، تبدیل شدم به یه دختر چاق مستقل . و همین باعث شد که مامانم وقتی میخواست بچه ی دومشو بیاره که یعنی همون داداشم ، پیش خودش گفت که صبا میتونه از پسش بر بیاد و کمکم کنه مخصوصا اینکه من ۳ سال از روی چاق شدنم میگذشت و حسابی تونسته بودم خودمو ثابت کنم که من دختر مسئولیت پذیریم و دیگه ازون صبای دست و پا چلفتی که از تنها موندن توی خونه میترسه خبری نیست . همین شد که مامانم داداشمو به دنیا اورد و من بزرگش کردم . یعنی مامانم شاغلن و بعد از ۹ ماه مرخصی که برای زایمان داشت بعدش دیگه باید میرفت سر کار و سپهرو باید میزاشت پیش من البته بیشتر تابستونا چون من صبحا خودمم مدرسه بودم و این شد که من به سپهر غذا میدادم ، پوشکشو عوض میکردم ، باهاش بازی میکردم ، حمام میبردمش و خلاصه یه خانوم از توی من در اومد و به جرعت میتونم بگم اگه چاق نبودم هیچ کس روی من حساب نمیکرد . همین الانم فهمیدنش خیلی سادست: اگه یه بچه ی یه ساله رو بخواین برای چند ساعت تنها بزارید و بسپاریدش به یکی و دوتا گزینه بیشتر نداشته باشین ؛ یکی اینکه بسپاریدش به یه دختر نحیف و ظریف که موهاش ابریشمیه و تو اتاقش با عروسکاش بازی میکنه و خیلی لطیف و با ناز حرف میزنه ؟ یا یه دختری که تپله و همش توی کوچه داره با بچه ها بازی میکنه و با پسرا مچ میندازه و مچشونو میخوابونه و صداش به خاطر چاقی کلفت شده و تا میرسه خونه همه ی خوراکیا رو درو میکنه؟ من میدونم که شما ممکنه فکر کنین پیش دختر دومی امنیت جانی و مالیتون ممکنه تو خطر بیوفته ولی مطمعنن دختر قابل اعتماد تری به نظر میاد و خب من اون دختر دومیه بودم.

      و خلاصه بخوام بگم ؛ اگه چاقی نبود صبا هم نبود و من نمیخوام چیزی که انقدر برام منفعت داشته رو بندازم دور و کارایی رو بکنم که وجود چاقی توی بدن و ذهنم به خطر بندازه. من میخوام با چاقی دستی به نشانه ی دوستی بدم و با هم دیگه وقت بگذرونیم همین .

      و این در مورد عادت هایی که مربوط به چاقین هم صدق میکنه . چرا باید اون عادتایی که به من نشون میده چاقی هنوز هست ، اون دوست قدیمی هست رو کنار بزارم؟ من میخوام از انجامشون لذت ببرم . اگه بخوام عادتامو ترک کنم یا باهاشون بجنگم مثه اینه که من هر روز برام اس ام اس میاد که ۱ میلیارد به حساب شما واریز شده و بعد من برم ارسال این پیامکو لغو کنم . اگه اون پیامکو لغو کنم دیگه یادم میره که هر روز یه میلیارد داره میاد به حسابم پس اگه این عادت های چاق کنندم رو هم دور بندازم و باهاشون مقابله کنم و بخوام حذفشون کنم دیگه نمی فهمم که من آدم چاقیم ولی من دیگه با چاقی دوستم چرا نخوام بدونم که چاقم؟ پس فقط میخوام با این پیامکای گاه و بی گاه به صلح برسم و دوسشون داشته باشم و ازشون لذت ببرم.

      خدایا شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 14
گردونه هدایا گردونه هدایا