شاید سالهاست با اضافهوزن درگیری…
📍 این جلسه ادامه گام نهم (لاغر شدن را آسان کنید) است.
بارها رژیم گرفتی، ورزش کردی، قرص و دمنوش امتحان کردی… ولی ته دلت هنوز مطمئن نیستی چرا هیچچی نتیجه نمیده 😞
💭 واقعیت اینه که خیلی از ما چاقی رو آگاهانه انتخاب نکردیم. بدون اینکه بفهمیم، وارد مسیرش شدیم. ولی حالا وقتشه…
در این جلسه میآموزیم:
🔔 وقتشه یه تصمیم متفاوت بگیری
🧠 وقتشه که انتخاب آگاهانه برای لاغری رو وارد زندگیت کنی
✨ این یعنی:
نه از روی اجبار، نه برای قضاوتها، نه برای لباسای تنگ…
بلکه برای:
🌱 آرامش درونی 🎈 سبکتر شدن 💖 و عاشقانه زندگی کردن

چاقی آگاهانه نبوده، ولی لاغری باید آگاهانه باشه
خیلیهامون از همون کودکی، بدون اینکه بدونیم، وارد مسیری شدیم که به چاقی ختم شد 🍭 نه از روی انتخاب، نه از روی آگاهی… بلکه فقط چون محیط و شرایط اینطوری بود:
🍚 سبک تغذیهی خانواده
🍬 جایزه گرفتن با شیرینی و خوراکی
😣 فشار اطرافیان برای “بیشتر بخور تا قوی بشی”
🫣 مقایسه شدن با بقیه و نادیده گرفتن احساس واقعی گرسنگی یا سیری
❌ هیچکس ازمون نپرسید:
“آیا حاضری چاق بشی؟”
ما فقط اجرا کردیم. فقط خوردیم. فقط تکرار کردیم. و همین تکرار شد فرمول ذهنی چاقی!
اما حالا دیگه وقتشه…
وقتشه که با جرأت، با آگاهی و با عشق به خودمون بگیم: 🌟 “من میخوام انتخاب آگاهانه برای لاغری داشته باشم!”
نه یه انتخاب موقتی، نه از روی اجبار یا ترس.
بلکه انتخابی که از دل بیاد… از درک واقعی شرایط فعلی و پذیرش مسئولیت کامل زندگیمون 🧠💖
✅ انتخاب آگاهانه برای لاغری یعنی چی؟
یعنی از این به بعد:
👂 به حرف بدنم گوش بدم، نه برنامه رژیمهای عجیب
💭 با ذهنم همراه باشم، نه دشمنش باشم
🧘♀️ برای خودم تصمیم بگیرم، نه برای نگاه دیگران
وقتی انتخاب آگاهانه برای لاغری رو وارد سبک زندگیمون میکنیم، دیگه لازم نیست با خودمون بجنگیم.
دیگه خبری از “نخوردنِ با زور” یا “ورزش از روی اجبار” نیست.
جای اونها رو میدیم به:
☕️ انتخابهای کوچک اما پیوسته
🌈 توجه به احساسات درونی
✨ هر قدمی که با آگاهی برداشته میشه، هزار بار ارزشمندتر از قدمهاییه که با اجبار برداشته میشن.
و تو الان این فرصت رو داری که قدم بذاری تو مسیری که واقعاً ازش لذت ببری…
پس بیا با صدای بلند دوباره بگیم:
“من لاغری رو آگاهانه انتخاب میکنم!” 💫

💡 اگه میخوای این انتخاب آگاهانه رو با یه برنامه کامل و همراهی قدمبهقدم تجربه کنی، دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین لحظهست.
✍️ حالا بریم سراغ همون هدیهی بزرگی که فقط انسانها دارن؛ در ادامه هم توی گام یازدهم سراغ «آگاهی از عملکرد ذهن» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.58 از 48 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

تو متن درباره ترس از شکلات مطرح شد و منم دست بکار شدم😝😍
بعد تحقیق درم رد مزیت های شکلات با خودم گفتم خدااای من چطور یه ماده میتونه اینقدر فواید برای بدن داشته باشه.
خود ماده ی شکلات این خاصیت هایی که میگم رو داره. هر چقدر تلخ تر باشه خب خاصیتش بیشتره. بنابراین اگه شکلات تقریبا شیرین خوردیم، بی خاصیت نیست.
اولین خاصیتش اینه حال آدمو خوب میکنه. چرا؟ چون به مغز دستور میده سروتونین و امدروفین ترشح کنه. سروتونین احساس ارامش میده. اندروفین هم درد رو کاهش میده. خلاصه جفتشون حال خوب میدن.
خدایی خاصیت به این خوبی! بده؟!
انرژی میده. کمکمیکنه زنده بمونیم. سوخت بدنه. چی ازین بهتر؟ قند و کربوهیدرات داره که وارد معده میشن بعدش شکسته میشن و دراخر به گلوکز تبدیل میشن. سوخت بدن گلوکزه. جذبش میکنه و میده به سلولا حالشو ببرن😁 سلول ها هم برای انجام کار و سود رسانی به من انرژی رو استفاده میکنن دیگه!😁
اینجا رو ببین…شکلات یه ماده ای به اسم تئوبرومین داره. بدنم وقتی تئوبرومین میگیره، هوشیارتر میشه. پس شکلات تمرکزم رو بیشتر میکنه. چیز ازین بهتر؟
شکلات یه ماده ی دیگه داره که فکر نمیکردم چه کارایی از دستش بربیاد! منیزیمممم
بدنم برای اینکه بتونه عضلاتش رو شل کنه، منیزیم میخواد. حتی وقتی میخواد استخوان بسازه از منیزیم استفاده میکنه. شبایی خیلی خوب و عمیق میخوابم، یعنی بدنم منیزیم کافی داشته. اعصاب بدنم با منیزیم خیلی بهتر کارشونو انجام میدن. فک کن وقتی شکلات نوش جان میکنم بخصوص ۷۰ درصدش، درسته تلخه ولی کلی سود به بدنم میرسونم.
فکر نمیکردم کلی شکلات آهن داره. بدنی که آهن کافی داره، سرحال تره و دیرتر نیاز به استراحت پیدا میکنه. ازونجا که عاشق ریزبینی هستم دلیلشو میگم. گلبول های خون اکسیژن رو به مغز میرسونن. خون که کم باشه، کمتر اکسیژن میرسه برای همین بیشتر روز بی حالم.
راستیییی نگم براتون که شکلات آنتی اکسیدان دارررره. آنتی اکسیدن یعنی سپر دفاعی. یه سپر دفاعی قوی که از سلول ها محافظت میکنه. یعنی طول عمر بیشتر، جوانی طولانی تررر و سلامتی پایدارتر. حالا شکلات میاد مقدار خوبی سپر دفاعی بهم میده. قوی تر و شکست ناپذیرتر از دیروز😄
یه نکته ی جالب اینکه بعد نوش جان کردن شکلات، قلبم بهتر کار میکنه و کمی فشار از روش برداشته میشه. مگه شکلات چی داره؟ فلاونوئید.
این ماده کاری میکنه رگام نیتریک اکسید تولید کنن. بعدش چی میشه؟ نیتریک رگ ها رو گشادتر میکنه، شل تر میکنه. دیگه قلب زحمت کمتری برای خون رسانی به دورترین نقطه ی بدنم میکشه. اخیششص
لیست چیزایی که مال منه:
اینکه از زمانم چه استفاده ای بکنم، چه ساعتی کجا باشم، چه ساعتی چکار بکنم، روزم رو تلف کنم یا خرج کارهای مفید کنم. اینکه دوس دارم بشینم مطالعه کنم یا موزیک گوش کنم، دوس دارم رو پیجم کار کنم یا بشینم بین ببعی ها و گذر زمان رو حس کنم.
زمان خوابم به خودم مربوطه. دوس دارم شب تا صبح بیدار باشم و روز بخوابم. هر موقع دوس داشتم و احساس خستگی کردم میتونم چرت بزنم. اصلا هر موقع هوس کردم حتی خوابم نیاد میتونم چرت بزنم.
لباس هایی که تو خونه میپوشم، سبکی که بیرون میپوشم یه خودم مربوطه. هر چی دوس داشتم رو امتحان و تجربه میکنم.
گوشی موبایلم مال منه. قابش چه شکلی باشه به خودم مربوطه. مدلش چی باشه به خودم مربوطه. کسی میتونه پیشنهادی داشت بده ولی اجازه نداره اجبار کنه.
اینکه برای سلامتیم برنامه دارم یا نه، بیمار هستم یا سلامت، جسمم چاقه یا لاغر به خودم مربوطه. وای خدا چقدر این تمرین داره خودمو با خودم آشتی میده. چقدر اعتماد به نفسم رو داره بالا میبره. ترسم از قضاوت بقیه داره میریزه. اینکه بهم یاداوری نکردن برای زندگی خودم حد و مرز بذارم و نظر دیگران رو برای یک سری موضوعات محدود کنم، باعث شده اعتماد به نفس بیاد پایین.
ظاهر که میره کلاااا توی لیست بلاک خخ. فقط خودم تصمیم میگیرم موهام چه شکلی باشه، ناخونام گرد باشه یا مربعی، کوتاه باشه یا بلند، لاک داشه باشه یا نداشته باشه. من از رنگ و جنس خود ناخونام بشدت خوشم میاد. نیاز نیست چون بقیه همیشه لاک دارن، منم داشته باشم. رنگ پوستم به خودم مربوطه. اوضاع بدنم به خودم مربوطه.
رژیم داشته باشم، دلم بخواد از همه ی غذاها تست کنم، از غذای سبزیجاتی بیشتر خوشم میاد، از دنبه خوشم نمیاد، پلو رو بیشتر از غذای نونی دوس دارم، به خودم مربوطه. وقتی به خودم که مربوطه یعنی انتقاد و نظر بقیه در صورت اجبار مهم نیست. بهش پایبند میمونم. این که چقدر بخورم و نیاز بدنم یه بشقابه یکی دیگه نصف بشقاب، به خودم مربوطه و نباید توضیحی براش بدم. نباید توجیحش کنم. نباید بخاطر بقیه تغییرش بدم. اخیشش چقدر حس خوبیه.
اینکه چه شغلی رو برای کسب و کار خودم انتخاب کردم، چه شغلی رو فعلا برای گذران زندگی انتخاب کردم، در آینده تو رویاهام میخودم چکاره بشم، به خودم ارتباط داره. مهم نظر خودمه ازش خوشم میاد یا نه. راضی ام یا نه. خودم باید بشینم مطالعه کنم تلاش کنم بسازمش. پس اصلا درست نیست کسی راجع بهش نظر بده.
چه کلاس آموزشی دوس دارم شرکت کنم، اصلا دوس دارم یا نه، چه مدرکی بگیرم اصلا بگیرم یا نه، به خودم مربوطه و شخصیه.
تو چه کشوری میخوام زندگی کنم، دوس دارم مهارجت کنم یا موندن تو ایران رو دوس دارم، به خودم مربوطه.
اینکه درامدم رو چطور میخوام مدیریت کنم، فلان هزینه برای کی باشه، چه کاری رو برای چه زمانی بذارم، کاملا شخصیه و خودم تصمیم میگیرم.
اینکه با کی ازدواج کنم، چی راضیم میکنه، چی ناراضیم کرده، درنهایت تصمیم میخواد چی باشه، به خودم مربوطه. این زندگی منه و هر جوری بخوام نقاشیش میکنم.
یکی از موضوعاتی که امروز هم پیش اومد، دور بودن و دوست نداشتن یک سری ادماست. یک سری افراد رو صلاح دونستم ازشون دور باشم، دیگه ارتباط نداشته باشم. اصلا نسبتی باهاشون نداشته باشم. یه نفر گفت زشته فامیلته. جواب اینه به ارتباط خونی توجه نمیکنم. با هر کسی اطرافم هست، ابتدا شخصیتش رو بررس یمیکنم. آیا فردی هست زندگیم رو بهتر کنه، از لحاظ درک مسائل، اخلاقیات، توانایی حل مسئله، احترام گذاشتن به نظر و حقوق بقیه و… آیا گزینه ی مفیدی هست؟ اگر نیست فاصله میگیرم. چون زندگی منه. من تصمیممیگیرم چه ادمایی توش حضور داشته باشن.
اگر همیشه پای یک تصمیم ثابت موندم، حالا به هر دلیلی از منفعت گرفته یا هرچی متوجه شدم عوضش کنم برام بهتره، عوض میکنم. چون این زندگی منه. من براش تصمیممیگیرم، من مسئله حل میکنم، همه چیزپای منه.
خرج کردن یا پس انداز کردن هم یکی از موارد کاملا شخصیه.
مرور کردن مزیت های لاغری باعث میشه از ته دل لاغری رو انتخاب کنم و هر لحظه بفکر متناسی شدن باشم.
چقدر فکر کردن به مزیت های لاغری لذتبخشه. برای همینه تناسب فکری واقعا آسونه. خوش میگذرونی و متناسب میشی. هر چی بیشتر خوش بگذرونی بهتر مناسب میشی.
خب بریم سراغ مزیت ها…
اولین مزیت اعتماد به نفس در پوشیدن لباس هاست. چاقی بهم اجازه نمیداد هر لباسی رو بپوشم. اگرم میپوشیدم، چون رو تنم زیبا نمی ایستاد، اعصابم خورد میشد که هیچ مدل لباسی هیچ مدل یقه و طراحی بدرد من نمیخوره. بدن ورزیده و متناسب خیلی خوبه. علاکه بر اینکه هر لباسی میتونم انتخاب کنم، روی بدنم هم خیلی خوب می ایسته. ازون آدمایی میشم که مردم میگن هر چیزی بهش میاد
بدن متناسب یعنی خیلی راحت خم و راست شدن. عین کاه سبک بودن. اینقدر خوشم میاد راحت میتونم بدون نفس زدن بند کفشمو ببندم. فکر کن وقتی خممیشم حس تختی شکمم رو حس میکنم.
بدنم که متناسبه، رو مبل لم میدم، هر حالتی دوس دارم میشینم.هر حالتی تو رخت خواب دوس دارم میخوابم.حتی غلت زدنم کم میشه چون تو هر حالتی راحتم. تازه ورزش هم که بکنم، ماهیچه هام قوی تر هستن و دیرتر خسته میشن
کوهنوردی ساده ست. هر مسافت طولانی دوس داشته باشم راه میرم. عاشق آزادی عملم.
چون شکم تخته، ورزش کردن و عضلات کمر و شکمم قوی تر شده، موقع گردگیری، جاروزدن، زیر تختو تمیز کردن، راحت کارمو انجام میدم. زمان بیشتری مشغولم و پرانرژی ام.
تناسب حتی کمک کرده نظافت شخصی برام راحت تر بشه.
وای نگم که با یه حرکت سریع تو ماشینمیشنم و بدن سبکم رو جا به جا میکنم.
با متناسب شدن و ورزش کردن( نه برای لاغری بلکه برای قوی شدن ماهیچه هام) خودم رو بیمه ی سلامتی کردم. کبد چرب، فشار خون و دیابت ازم دور شده. روزهای خوبی رو میگذرونم.
از وقتی متناسب شدم، مفصل هام سبک تر حرکت میکنه، فشار کمتری به استخوان هام میاد. از وقتی ورزش میکنم، بدن خودشو سازگار کرده. وزنه هایی که میزنم، فشار به استخوان ها اورده و بدن برای تحمل فشار استخوان ها رو قوی تر کرده.
من دامدارم. بدن متناسب راحتم میذاره. قویم کرده و هر بار سنگینی رو بخوام برمیدارم. عین آب خوردن اینکارو میکنم. کار کردن لذتبخش تره.
تناسب بهم تمام موارد بالا رو داده. بنابراین فشار ذهنیم کم شده، اعصابم راحته، هیچ خبری از استرس و اضطراب و خجالت و سرزنش خودم نیست. صلح کامل با بدنم. حتی استرس پیری ندارم. چون بدن بعد تناسب رفتم سراغ ورزش و بدنم رو قوی کردم.
تناسب و ورزش علاوه بر اینکه جسمی بدنم رو جوان نگه داشته، روحیه ام رو سرزنده و جوان کرده. منظورم در سال های پیریه. بدنم عین آدم جوان کار میکنه و سلامته. بخاطر دیدن این شرایط پر حس امید و شادابی ام. حس جوانی