تا حالا چند بار تصمیم گرفتی لاغر بشی اما فقط خسته و ناامید برگشتی سر خونهی اول؟ 😓
📍 این جلسه ادامه گام هشتم (برخورد با مواد غذایی) است.
چشمهات روی تبلیغ یه رژیم جدید قفل میشه، باشگاه میری، قرص لاغری میخری، اما یه چیزی ته دلت میگه: «این راه من نیست…»
اگر دنبال راه آسان لاغر شدن هستی، خبر خوب اینه که یه مسیر متفاوت وجود داره. 🧠✨
یه راه که از فشار و سختی خبری نیست؛ برعکس، توی خونهی خودت، کنار چایات، با یک لبخند و حس خوب، میتونی قدم اول رو برداری ☕😊
اینجا قراره از مسیری حرف بزنیم که به جای جنگ با غذا، با ذهنمون دوست میشیم؛ مسیری که من رفتم و بهت نشون میدم چطور ممکنه.
در این جلسه میآموزیم:
🔍 چرا همه به دنبال راه آسان لاغر شدن هستند؟
تصور کن جلوی آینهای ایستادی که تو رو با اضافهوزن نشون میده…
حس سنگینی، خستگی و شاید ناامیدی رو با همه وجودت حس میکنی.
در همین لحظه، ذهنت فریاد میزنه: «یه راه ساده نیست که بتونم راحت لاغر شم؟!» 🧠💭
واقعیت اینه که همه ما دنبال راه آسان لاغر شدن هستیم.
نه چون تنبلایم یا اراده نداریم، بلکه چون از بارها شکست، رژیمهای طاقتفرسا، حرفهای سرزنشآمیز اطرافیان و دیدن ترازوهای بیرحم خسته شدیم. 😔⚖️
آرزوی لاغری، تا وقتی با سختی، رنج و فشار همراهه، بیشتر شبیه یه کابوسه تا یک رویا…
اما اگه بدونی راهی وجود داره که لاغر شدن رو نه با رژیم و زور، بلکه با تغییر نگاه و ذهنیت شروع کنی، چی؟
🔑 توی این مقاله میخوایم درباره همین مسیر حرف بزنیم؛ مسیری که با ذهن شروع میشه، با احساس تقویت میشه، و با استمرار به نتیجه میرسه.

🧠 ذهن ما و قدرتش در شکلدهی بدن
ذهن ما یه نابغه خلاقه! 🤯
هر وقت کاری سخت و طاقتفرسا به نظر برسه، بلافاصله دنبال یه راه سادهتر برای انجام دادنش میگرده.
همین ویژگی ذهن باعث شده تا چرخ اختراع بشه، ماشین ساخته بشه، و امروزه بتونی فقط با یه کلیک، غذا سفارش بدی یا سفر بری! 🚗📱
حالا تصور کن همین ذهن خلاق، سالهاست که فکر میکنه لاغر شدن کار سختیه…
چی میشه؟ به طور ناخودآگاه سعی میکنه ازش فرار کنه! چون ذهن ما عاشق راحته، نه جنگ و رنج و محدودیت.
💡 وقتی به رژیم گرفتن، گرسنگی کشیدن، باشگاه رفتن با زحمت و محرومیت فکر میکنی، ذهنت میگه:
«اوه نه، این مسیر خیلی سخت و پر استرسه، بیخیالش شو!»
اما اگه بتونی ذهنت رو قانع کنی که راه آسان لاغر شدن وجود داره، اون وقت ورق برمیگرده.
ذهنت از دشمن تبدیل میشه به قویترین حامی تو در مسیر کاهش وزن! 🛡️🌟
رازش چیه؟ این که از قدرت تصویرسازی، تکرار و احساس استفاده کنی تا ذهنت رو برای مسیر جدیدی برنامهریزی کنی؛ مسیری که توش لاغر شدن مثل نفس کشیدن طبیعی و بدون زحمت باشه.
🎢 تجربه شخصی من: از رژیمهای سخت تا کشف فرمول ذهنی چاقی
سالها تو مسیر کاهش وزن بودم؛ از رژیمهای سخت گرفته تا ورزشهای سنگین و حتی استفاده از داروهای گیاهی برای چربیسوزی…
اما نتیجه؟ چند کیلو کاهش وزن، چند برابر احساس شکست.
هر بار که نتیجه نمیگرفتم، خودم رو سرزنش میکردم. فکر میکردم حتماً من تنبلم، من بیارادهم، من اشتباه میکنم. 😔
جالب اینجاست که در حال اجرای رژیم بودم، اما در کنارش مدام دنبال راههای فرعی برای لاغری سریعتر بودم!
انگار یه صدای پنهان درونم میگفت: «باید یه راه آسان لاغر شدن وجود داشته باشه…»
و این فکر کمکم جرقهی بزرگی شد؛ جرقهای که من رو به سمت لاغری با ذهن هدایت کرد. جایی که یاد گرفتم اول باید فرمول ذهنی چاقی رو بشکنم، بعد منتظر لاغری واقعی باشم.

💡 داستان من که بالا خوندی، دقیقاً همون مسیریست که در دوره ورود به سرزمین لاغرها بهصورت کامل و قدمبهقدم آموزش میدم.
✍️ حالا بریم سراغ اینکه ذهن چطور چاقی رو برای خودش منطقی میکنه؛ در ادامه هم توی گام دهم سراغ «انتخاب لاغری در زندگی» میریم.
ادامه این جلسه ویژه مشترکین است
برای مشاهده ادامه این جلسه (ویدیو، تمرین و دیدگاهها)، نیاز به تهیه اشتراک ویژه دارید.
📥 سقف بالا فقط برای دانلود فایل است؛ پخش آنلاین ویدیوها و فایلهای صوتی کاملاً نامحدود است.
🎥 فایل ویدیویی آموزشی هر جلسه (نه فقط متن مقاله؛ ویدیو نکاتی داره که در متن نیست)
📝 بخش تمرینهای عملی هر جلسه
🎧 فایل صوتی برای دانلود و مرور دوباره محتوا
💬 دیدگاههای سایرین زیر همون جلسه — خوندن تجربه و تمرین بقیه، کمک زیادی به مسیرت میکنه
توضیحات بیشتر در فایل صوتی 👇🏻
امتیاز 4.35 از 52 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

🌸 به نام خداوند بخشنده مهربان 🌸
سلام و درود خدمت استاد عطاروشن عزیز و همه دوستان خوب و همراه سایت تناسب فکری 🌹🌿
استاد عزیز، هر چی بیشتر تو این مسیر جلو میام، بیشتر به این نتیجه میرسم که لاغری با ذهن شاید سادهترین و طبیعیترین راهیه که خدا برای بدن انسان قرار داده، فقط ما سالها اونقدر مسیرهای اشتباه رفتیم که راه درست برامون عجیب و حتی غیرممکن به نظر میاد. من خودم سالها باور کرده بودم که لاغر شدن یعنی گرسنگی کشیدن، یعنی محروم کردن خودم از غذاهایی که دوستشون دارم، یعنی ساعتها ورزش کردن، یعنی زندگی نکردن، یعنی هر روز استرس داشتن که امروز چند گرم کم کردم یا زیاد کردم. انگار لاغری شده بود یک جنگ بیپایان، جنگی که هیچ برندهای نداشت و فقط من هر روز زخمیتر از قبل ازش بیرون میومدم.
سالها با خودم میجنگیدم، با بدنم میجنگیدم، با غذا میجنگیدم، با ترازو میجنگیدم، حتی با آینه هم دشمن شده بودم. هر بار رژیم میگرفتم، چند روز یا چند هفته خوشحال بودم، بعد دوباره گرسنگی، ولع، خستگی، ناامیدی و برگشت وزن میومد سراغم. هر بار هم فکر میکردم مشکل از منه، میگفتم من اراده ندارم، من ضعیفم، من بیعرضهام… در حالی که امروز میفهمم اصلاً مشکل من نبودم، مشکل مسیری بود که انتخاب کرده بودم.
وقتی با لاغری با ذهن آشنا شدم، اولین چیزی که دلم رو آروم کرد این بود که هیچکس نگفت از فردا فلان غذا رو نخور، فلان ساعت غذا بخور، فلان مقدار کالری بشمار یا خودت رو عذاب بده. برای اولین بار یکی بهم گفت زندگی کن… غذا بخور… از غذات لذت ببر… وقتی گرسنهای بخور و وقتی سیر شدی دست بکش… همین جملهها برای من از هزار تا رژیم ارزشمندتر بود. 🌱🥹
کمکم فهمیدم قرار نیست برای لاغر شدن زندگی رو تعطیل کنم. قرار نیست مهمونی نرم، قرار نیست از دیدن شیرینی و برنج و ماکارونی بترسم، قرار نیست هر لقمهای که میخورم با عذاب وجدان قورتش بدم. قراره زندگی کنم، بخندم، کنار خانواده بشینم، غذا بخورم، لذت ببرم و در دل همین زندگی بدنم خودش راه درست رو پیدا کنه.من تازه دارم یاد میگیرم که غذا فقط غذاست. نه دشمن منه، نه وسیله تنبیه منه، نه جایزه منه، نه وسیله خوشبختی منه. غذا فقط یکی از نعمتهای خداست. ما بودیم که با رژیمها تبدیلش کردیم به هیولا. یه روز گفتیم این غذا ممنوعه، یه روز گفتیم اون غذا چاقکننده است، یه روز گفتیم اینو بخوری خراب کردی… و نتیجهاش فقط ترس بیشتر شد.الان هر وقت گرسنه میشم، سعی میکنم به بدنم گوش بدم. وقتی سیر میشم، کمکم دارم یاد میگیرم که دست از غذا بکشم. شاید هنوز کامل نباشم، شاید هنوز بعضی وقتها پرخوری کنم، شاید هنوز بعضی روزها ذهنم بره سمت رژیم، ولی فرق امروزم با گذشته اینه که دیگه خودم رو سرزنش نمیکنم. به خودم میگم عیب نداره… فردا هم هست… وعده بعدی هم هست… دنیا پر از فراوانیه… لازم نیست امروز همه چیز رو بخورم. 🌷
به نظرم همین آرامش بزرگترین معجزه این مسیره. قبلاً تمام فکر و ذکرم غذا بود. از صبح تا شب یا به خوردن فکر میکردم یا به نخوردن. یا عذاب وجدان داشتم یا استرس رژیم. ولی الان کمکم ذهنم داره آزاد میشه. دارم به چیزهای قشنگ زندگی فکر میکنم؛ به کتاب خوندن، به موسیقی، به نقاشی، به دعا، به خدا، به خانواده، به رویاهایی که سالها زیر کوه استرس رژیم دفن شده بودن. 🌸
استاد عزیز، به نظر من لاغری با ذهن آسونه چون برخلاف تمام روشهای قبلی، با طبیعت بدن انسان دشمنی نداره. خدا بدن ما رو هوشمند آفریده. این بدن بلد بوده از اولین روز خلقتش گرسنگی رو تشخیص بده، سیری رو تشخیص بده، نیازش رو تشخیص بده. این ما بودیم که با رژیم گرفتن، با ساعت مشخص غذا خوردن، با حذف غذاها، با محرومیت، با ترس، با استرس، صدای بدنمون رو خاموش کردیم. حالا فقط باید دوباره یاد بگیریم صدای بدنمون رو بشنویم.یکی از قشنگترین چیزهایی که تو این مسیر یاد گرفتم اینه که قرار نیست عجله کنم. سالها طول کشیده تا ذهنم این باورهای اشتباه رو یاد گرفته، پس طبیعیه که تغییرش هم زمان بخواد. همونطور که یک درخت یک شبه بزرگ نمیشه، ذهن ما هم یک شبه تغییر نمیکنه. ولی هر روزی که فایل گوش میدم، هر روزی که آگاهتر میشم، هر روزی که به جای جنگیدن با خودم لبخند میزنم، احساس میکنم یه آجر از دیوار ترسهام داره برداشته میشه. 🕊️🤍
خیلیها میپرسن چه تضمینی هست که این روش جواب بده؟به نظر من بزرگترین تضمین، خود حال خوبیه. مگر سلامتی تضمین کمیه؟ مگر اینکه آدم بعد از سالها با آرامش غذا بخوره، شب بدون عذاب وجدان بخوابه، از دیدن غذا نترسه، از ترازو وحشت نکنه، از مهمونی فرار نکنه، خودش رو دوست داشته باشه، اینها تضمین کوچیکی هستن؟ به نظر من اینها از هر عدد روی ترازو ارزشمندترن.من سالها انواع رژیمها رو امتحان کردم. از رژیمهای سخت گرفته تا رژیمهای عجیب، از ورزشهای سنگین گرفته تا محدودیتهای شدید غذایی. شاید بعضی وقتها وزنم پایین میومد، ولی آرامشم هیچ وقت برنمیگشت. هر بار که رژیم تموم میشد، دوباره وزن برمیگشت، حتی بیشتر از قبل. انگار بدنم میخواست از خودش دفاع کنه و حق هم داشت. من سالها باهاش جنگیده بودم.ولی امروز حس میکنم بالاخره دارم با بدنم آشتی میکنم. 🤍امروز وقتی گرسنه میشم، بهش غذا میدم. وقتی سیر میشم، اجازه میدم استراحت کنه. وقتی خسته میشم، بهش استراحت میدم. وقتی حال دلم خوب نیست، دیگه اولین راهحل ذهنم غذا نیست. کمکم دارم یاد میگیرم احساساتم رو زندگی کنم، نه اینکه بخورمشون.به نظرم تناسب فکری فقط یه روش لاغری نیست، یه سبک زندگیه. یه جور نگاه تازه به خودمون، به بدنمون، به خدا و به زندگیه. اینجا یاد میگیریم قبل از اینکه دنبال کم شدن عدد ترازو باشیم، حال دلمون رو خوب کنیم. یاد میگیریم اول انسان سالمی باشیم، بعد بدن سالم خودش راهش رو پیدا میکنه.من هنوز اول راهم و شاید خیلی چیزها مونده که یاد بگیرم، اما یه چیز رو با تمام وجودم فهمیدم؛ این مسیر، مسیر جنگ نیست، مسیر صلحه. مسیر دوست داشتن خودم، دوست داشتن بدنم، اعتماد به خدا و اعتماد به هوشمندی وجودمه. 🌿امروز اگر کسی از من بپرسه چرا لاغری با ذهن آسونه، جوابم اینه که چون تو این مسیر قرار نیست نقش یه سرباز خسته رو بازی کنم که هر روز با بدنش بجنگه. قراره نقش یه دوست مهربون رو داشته باشم که دست خودش رو میگیره، آروم آروم راه میره، زمین میخوره، دوباره بلند میشه، لبخند میزنه و ادامه میده. 😊🌸
من ایمان دارم هر قدمی که با آرامش برداشته بشه، حتی اگر خیلی کوچک باشه، ارزشش از دویدنهای پر از استرس بیشتره. ایمان دارم خدا راه درست رو جلوی پای آدمی میذاره که با امید ادامه میده. ایمان دارم بدن من دشمن من نیست، بهترین دوست منه و فقط سالها از ترس و استرس خسته شده. حالا نوبت منه که بهش آرامش هدیه بدم. 🌺
و در آخر فقط میخوام یه جمله به خودم بگم؛فرانک… عجله نکن… زندگی منتظر توئه… لاغری هم در دل همین زندگی، با لبخند، آرامش، توکل و ادامه دادن، خودش آرومآروم به سمتت میاد. 🌸🤍🌱
🌹 ما میتوانیم… چون خدا را داریم. ✨💚
سلام و درود
وقت عالی بخیر
چقدر زیبا، عمیق و پر از حس خوب دیدگاهت رو به اشتراک گذاشتی! واقعاً حرف دل خیلی از ماها رو زدی. همین که به این درک رسیدی که مسیر لاغری با ذهن، طبیعیترین و خدادادیترین راهه و “مسیر جنگ نیست، مسیر صلحه”، بزرگترین گام رو برداشتی.
بدن ما هوشمنده و نیازی به جنگیدن نداره، فقط باید یاد بگیریم دوباره بهش گوش بدیم و باهاش مهربون باشیم. این آرامشی که الان داری تجربه میکنی، این رهایی از ترس غذا و ترازو، از هر عدد و رقمی روی ترازو ارزشمندتره.
به این مسیر ادامه بده. هر قدم کوچیکی که با آرامش برداشته میشه، معجزه میکنه.
منتظر خبرهای عالی شما هستم👌
چرا لاغری با ذهن آسونه؟
چرا بهتره بین این همه روش بهش اعتماد کنم؟
چرا بقیه منو به هدفم نرسوندن ولی تناسب فکری میرسونه؟ چه تضمینی هست؟
وقتی جمله ی لاغری با ذهن آسونه رو ازتون شنیدم، فکر کزدم معنیش یعنی این: بدن خیلی سریع لاغر میشه. عین دکمه زدنه. بوم! یهو شرایط ازین رو به اون رو میشه…
تا اینکه نشستم دوباره ذهن کنجکاومو بکار انداختم و چند تا سوال جدید از خودم پرسیدم.
تناسب فکری ( مبهمش نکنم، همون تغییر دیدگاهم به همه چیز) میشه گفت یه جورایی زمینه فراهم میکنه تا آسون متناسب بشم. کاری که روش های دیگه نمیتونستن انجام بدن و اتفاقا بخاطر سخت بودنشون دلزده مون کردن.
چجوری تناسب فکری منو راحت تر لاغر میکنه؟
حذف نشخوار ذهنی…
حذف دودلی و جایگزین کردن اطمینان…
در روش های قبلی هیچوقت به یک روش ثابت(حتی غلط) ایمان نیاوردم. حتی اگه تصمیممیگرفتم یک روش رو برای همیشه ادامه بدم، چون بهم سخت میگذشت، دنبال راه میانبر بودم؛ روشی که سریع تر جواب بده این مسیر سخت تموم بشه.
اطمینان نداشتم، مسیرم مشخص نبود، سختم میگذشت، دودل بودم آیا جواب میده یا نه. همه ی اینا ازم انرژی زیادی میگرفت. آدم به هر هدفی بخواد برسه باید تمرکز داشته باشه. بدون تمرکز نمیشه.
حساب کردن رو عوامل بیرونی هیچوقت آرامش نداده و نخواهد داد. حساب کردن رو روش هایی که میگن فلان قرص لاغر میکنه، فلان غذا چاق میکنه، تحرک لاغر میکنه مساویه با استرس. جز اضطراب هیچی نداره.
ذهن آروم، تکلیف مشخص و دل بریدن از عوامل بیرونی مساویه با مسیر لذتبخش. لحظات آرام و آسون گذشتن.
دیگه نمیخوام حتی برای مقایسه از روش های دیگه حرف بزنم. وگرنه میدونم چه معایبی دارن. فقط میخوام از خوبی های تناسب فکری بگم
خب بریم سراغ دومین دلیل آسون بودن تناسب فکری…
تناسب فکری بهمون نمیگه برو کوه بکن، ساعت ها بدو، با وزن سنگین حرکات مختلف انجام بده، فلان غذا رو نخور، از علاقه مندی هات دست بکش. میگه بشین تحقیق کن، بشین فکر کن ببین کجاها اشتباه فکر میکردی.ببین حقیقت چیه. حالا طبق میل خودت ببین چه رفتاری درسته. کدومو دوس داری.
باز شدن گره ذهنی خیلی حس خوبی داره. خوش بین شدن به موادغذایی و بی تحرکی خیلی حس خوبی داره. هر موقع کاری برام لذتبخش باشه، بعد یه مدت به خودم میام میبینم مدت هاست داشتم ادامه اش میدادم. برای نتیجه گرفتن تو هر کاری باید ادامه داد. اقدام یک شبه و یک ماهه و بعدش رها کردن جواب نمیده. تناسب فکری نه تنها باعث میشه بهم خوش بگذره، بلکه متعهدم میکنه. اینجوری آسون تر میگذره.
وقتی متعهد هستم، سر و کله ی مزیت بعدی پیدا میشه. مزیتی که باعث میشه بهم بیشتر خوش بگذره و آسون تر بگذره. اعتمااااد به نفسسسس
هر بار که تمرین میکنم، درمورد خودم به نتیجه میرسم. به تصویر ذهنی میرسم. همه یه نفر ببینیم داره با لذت هر روز برای تمرین زمان میذاره، با اشتیاق مینویسه، لبخند داره، تحقیق میکنه، چه فکری درموردش میکنیم؟
تحسینش میکنیم.
میگم چقدر بااراده ست.
چقدر خوش شانسه هدفش طوریه هم لذت میبره هم به خواسته اش میرسه.
چقدر زیبا مسئله حل میکنه.
حل مسئله اش قویه.
کاراش خوب پیش میره.
عزت نفسش بالاست و برای خودش زمان میذاره.
ذهن باز داره، اهل تحقیقه، منعطفه وقتی فهمید اشتباه فکر میکرده تغییرش داد، شجاعه چون طرز فکرش رو نقد میکنه.
لاغری باز ذهن آسونه چون بهم اعتماد به نفس میده.
بنام خداوند جان و خرد سلام خدمت استاد گرامی و دوستان هم مسیر من باید راه درست رو برای لاغر شدن پیدا کنم وبا ذهنم دوست شوم باش صبحت کنم که دارم، از لاغری با ذهن استفاده میکنم ودر حالی یادگیری آموزشها وشناسای خطا های مغزم و ذهنم هستم پس احتیاج به زمانی بیشتری دارم تا ذهنم درستکنم چون ذهن لاغری را سخت و دشوار میداند پس بیشتر کار میبرد با فایل گوش کردن نوشتن تمرین کردن وایمان داشتن ب خودم راه برای من روشن تر میکند الان دارم با ذهنم صحبت میکنم واقعا احساس خوبی بعد از دوستی باذهن پیدا می کنم چند روز هست که همه غذام را نمی خورم همان دوتاسه قاشق آخر را بنظرم دارم نقطه سیرم را پیدا کردم الان شاید در هفته یه بار تا دوبار با چایم یه چیزی مثل خرما یا شکلاتی تلخ که دو تا سه تیکه ش میکنم میخورم ، مثل استاد با آدرس درست به طرف مسیر حرکت می کنم همان طور که برای چاق شدن سخت نبود واصلا متوجه نشدم که وزنم داره بالا میره باید لاغر شدن همین طور باشد هر بار که ذهنم خواست باور قدیمی رو تکرار کند ب آرامی بهش یادآوری کنم که الان برنامه ات عوض شده یا از راه درست وارد شوم من لیاقت دارم که بدون رنج و سختی با لبخند واحساس خوب از راه آسان لاغر شوم به وزن ایده آلم برسم من شایسته ی آرامش در مسیر لاغری با ذهن هستم نه فشار ون اجبار من توانایی این را دارم که با ذهنی روشن و مثبت مسیر لاغری را به آسانترین شکل طی کنم این یعنی من حالا در حال قدم گذاشتن در مسیرواقعی و اثبات شده ی راه آسان لاغر شدن هستم مسیری که نتیجه ام نه فقط کاهش وزن بلکه زندگی بهتر وشادی برایم دارد بدن من می تواند تغییر کند اگر ذهنم تغییر کند من ارزش آرامش واقعی رو دارم نه فقط آرامش لحظه ای با غذا ها من می توانم یادبگیرم رفتاری آگاهانه انتخاب کنم لاغری با عشق به خودم بهتر هست تا تنفر از بدنم من در حالی آموزش و یادگیری هستم و دارم بهتر زندگی کردن را در ذهنم تثبیت میکنم. استاد عزیز سلامت باشد در پناه خدا باشید
نشان های دریافت شده
به نام خدایی مهربان
سلام خدمت استاد ودوستان دوستان هممسیر
اسون کردن لاغری با ذهن تو ذهن
تواین جند روز و برنامه ای که دارم توهربخش با تمرکز توجه بیشتر با احساس بهتر به پیش میرم هر تمرین هر عمل کرد بهش دقت می کنم متوحه شدم کلا مسیر تناسب فکری من کارش این هست که حس راضیت از خودم دورنی وهم بیرونی افزایش بده واین حس درمن اون افکاری که تکرار میشه مدیریت میکنه وباعت رفتار درست فکری که مرورهای من شکل میده از بخش جاقی کلا خارج کنه واجازه نده ذهنم درکیر اون مرورهای که قدرت بی نهایت داران رو ارزش بکیره وحاکزبنش فکر
لاغری راحت اسون جای بکیره توهر تجسم واقعی تر بشه هم احساس کاملتر هم عمل کرد رغتاری تو بخش درستش قراربکیره
دراثر درستی این همه بخش اون مرور که اخرین سنکر هست پیروزر نشه بلکه هومن جا واسته اجازه پیش رفت بهش داده نشه دسمن وحودی قادرنباشه کاری ازدستش بربیاد من اجازه مرورهایی که یاداور بشه لاغرشدن اصلا اسون نیست رو تبدیل کنم به لاغر شدن هم اسون هم راحت و هم زود چون فقط،نباید مرور با حس بد داشته باشم
برنامه لاغری با ذهن تو همین کاهش مرور ذهنی بخش جاقی کم رنککردن مرورهای که بی نهایت می توانه همه تلاش زحمت تمرین و تکرار من دود کنه به هوا بفرسته دیکه انجام ندم و کارم ببرم تو ادرس درست لاغری با ذهن
شب قبل داشتم به این فکر می کردم ۷ یا ۸ ماه اول نتیجه من هم سری هم بیشتر و هم بهتر وزنم کاهش پیدا کرد طی این چند سال اون میزان لاغری زیاد نبود خیلی ارام کند بود گاق تر شاید نشدم خیلی چشمگیر لاغر نشدم یه جای کار کلنک میزنه من توبخش،عمل کردن به رفتارهای خوب کم نزاشتم خودرنم بهترشده ترک عادت های چاق کننده داشتم
توبخش رفتاری ولی ترک عادت افکاری جی این بخش ترکداشتم یا نه این یه عادت هست که تو ذهنم دارمش بعضی باید تغییربدم بعضی باید ترک کنم تفکیک این دو عمل کرد درکش کردم تا زمانی که درک نکنم قادر نیستم تو هربخش ،تغیبرات انجام بدم
وقتی رضایت ازبخش خودرن دارم بعد دارم اندازه می خورم نه کم و نه زباد درست بعضی ازعادتی که باعث تکرار ومرور افکار چاق کننده داشتم تغیبر دادم دیکه وقتی انجام مبدمجون تغیبرش دادم باعث نمیشه اون مرور بازم شروع بشه تا اینجا بخش خودرن درست شده ازاین بخش درکل رضایت درست واقعی ساخته شد
اطمینان دارم خداوند و فرشته نکهبانم دورنم درحال حاضر بهتربن کمک به من داران انجام میدن این بخش خیالم راحت شده دیکه نباید اجازه بدم افکار تکراری تو هربخش که حسم بد تجربه بد کذشته رغتارهای که ازار داده حرغهای درحال حاضر که بعضی زمان زده میشه که همه تثنشان از هیج تغیبر نیست احازه شروع مرورش بهش ندم از قدرتش کم کردم فوری خودم ازدامش رها می کنم پس این بحش لاغرشدن اسونتر وراحت با توجه بهتر تقوبت میشه که صحبت داشته باشم ازلاغر شدن کیف این صحبت بررم احساسم هی بهبود بدم واقعا دارم این هم بر نامه دسته بندی شده بهش نکاه میکنم
تشخیص میدم دارم چی کار میکنم خودش حای سوال داره عجب ذهنی قویی خداوند خلقش کرده جه پیجدگی عطیم تو در تو داره که حتی فابل دیدن نیست احسنت به خداوند که این چنین عضوی برای هربنده درسخاوت وعدالتش عطا کرده بابد قدر دان هرعضو بدن بود از سر تا پا ونمعمت عطیمش باشم هی نکم شاید تشه شاید لاغر مشم اصلا با هم چنین عضو عالی لاغر شدن اسون کمترین توامندی این عضو اثبات میکنه
جهان اطرافم من در اثر تغیبرات ارام ارام خلق وساخته شده فرمانده ساختن و خلق کردن خوب روی زمین ذهن انسان هست پس بی نهایت قدرت بی نهایت توانای درش هست به لاغرشدن انقدر بزرک گرفتم سختش دبدم ای بابا لاغر شدن برای ذهنم یه کار دم دستی هست اسون راحت ساده میبنه پیجیده و نه سختش نبینم اسون راحت ساده مثل نفس،کشیدن که اصلا متوجه نمی شم کی نفس،کشیدم کی بیرون دادم خود به خود نفس می کشم
لاغر شدن تو ذهنم به همین اسونی راحتی ساده قرارش دادم
ذهنی که موشک می سازه ذهنی قادر هست هوا پیمایی سنکین تو اسموندرحال پرواز نکه داره و بسازه کشتی های عظیم روی ای شناور نکه داده فصا پیما بسازه ساختمانی عظیم بزرک بسازه
جقدر باید کم توان بهش نگاه کنم که قادر نیبمش چند کلیو اصافه وزن قادرنیست کاهش بده عجب ای بابا افکار اشتباه جه کار با ادم می کنه چه بلای به سر ادم میاره
خدابا برای درک بهتر وخلق درست کاملت بهت احسنت میکم من دربرابر قدرت تسلیم واقعی هستم دو باره تسلیم شدم ذهنم طی زمان این تسلیم شدن با احساس خوب انجام دادم شکر خدای عزیزم موانع همین تسلیم خوبم از مسبر کرفتم تلسیم شدن اولمکه هدایت شدم به این مسیر تسلیم دراثر ناتوان دیدن خودمبود این تسلیم دراثر بی نهایت توامند دیدن خدایی عزیز که فقط، یه عضو بدنممناین جنبن با قدرت با شکوه توامند خوب خلق کرده جهان چه کار کرده الله اعلم
در پناه ارامش الهی تمام موانع نرسیدن از خودم ودورنم بیرون خدایی همه جهانم بکیرم امین
با سلام به استاد و تمامی همراهان مسیر لاغری با ذهن
امروز سخن اینگونه آغاز شد که ما باید مسیر لاغری در ذهن رو خودمون ایجاد کنیم
استاد یه مثال فوق العاده ای رو برای ما مطرح کردن
ایشون در امامزاده ابراهیم هستن در جاده قزوین به رشت حرکت کرده به شفت میرسیم امامزاده در شفت واقع شده حالا از هرکجای ایران که بخوایم بریم امامزاده ابراهیم از همین مسیر که بریم میرسیم به مقصد .
اینک ما هم در ذهن خود باید مسیری ایجاد کنیم که به مقصد که لاغری با ذهن هست برسیم در تبلیغات به ما میگویند بیا این دمنوش رو بخور لاغر میشی یا بیا الان وسیله ورزشی رو بخر چند بار که استفاده کنی لاغر میشی.یعنی اینها دارن میگن به همین راحتی لاغر میشی .
اما در ذهن ما قبلا اینجوری جا افتاده بود که چاق شدن خیلی راحته اما لاغرشدن سخته
قبلا در باره باورهای غلط که در ذهن ما جا افتاده سخن ایگونه بود که:
باید غذا بخوری تا سرما نخوری
سن که میره بالا یواش یواش چاق میشیم
خانمها بعداز زایمان چاق میشن
همه اینها باورهای نادرست بوده که در ذهن ما مسیر چاقی ایجاد کرده بود.
حال ما باید مسیر جدیدی ایجاد کنیم که به راحتی بتونیم لاغر بشیم. این فقط با ذهن انجام میشه .
اگر باورهای جدید ایجاد کنیم که این مسیر لاغری باذهن مسیر راحتی هست ذهن ما میپذیرد یعنی مسیر جدید جایگزین باورهای غلط میشه
اگه باور کنیم که ما لاغر میشیم بله همینگونه میشود اگرچه در این مسیر ممکنه بارها زمین بخوریم اما قدرت مون زیاده بازم پا میشیم به راهمون که همون مسیر لاغری با ذهن هست ادامه میدیم
ممکنه ما بگویم الان مدتی است دراین مسیرم اما من لاغر نشدم نباید عجله کنیم شاید تغییرات خیلی کوچک باشه .الان ما دیگه اون آدم سابق نیستیم ما داریم خودمون انتخاب میکنیم چه حجم از غذا و کدوم غذا رو بخوریم پس انتخاب با ماست این یه کلید موفقیت.
ممکنه دیگران ما رو نامید کنن بگن ما تغییری در تو مشاهده نمیکنیم. نباید دلسرد بشیم .
ممکنه بعضی وقتا حوصله مون سر بره و بگیم خسته شدیم ….به اینها نباید توجه کنیم.
همچنان پر قدرت به این مسیر ادامه میدیم تا به منزل مقصود که لاغری با ذهن است برسیم
ما همگیمون موفق میشیم پیش به سوی موفقیت
در این مسیر ما مدیون استاد عزیزمون هستیم که خودشون بدون چراغ روشنی این مسیر رو طی کردن وقطعا بارها نامید شدن اما همچنان به این مسیر ادامه دادن .چه متواضعانه میگویند که من هنوز رو خودم کار می میکنم….
این مسیر با سعی و تلاش استاد به ثمر نشسته .من دراینجا قول میدم که نامید نشم و به این مسیر تا هرجایی که توان دارم ادامه دهم.
بنام خدای مهربان
سلام استاد ودوستان هم مسیر
من قبل از اشنایی بااین سایت لاغرشدن برام خیلی سخت بود ورژیمهای سخت می گرفتم ورزشهای سنگین میکردم وبه جسم خود فشار زیاد می اوردم وخوراکی های بد مزه میخوردم ولی از وقتی اینجاهستم ففف لاعرشدن اسانترین کار دنبا هست من باید لاغرشدن را برای خودم منطقی کنموبرای ذهنان را اسان کنم وبتونم همیشه با اشتیاق واحساس خپب دراین مسیر باشم واین رپش لاغری خیلی خوبه جون رژیم نداره ورزشهای سنگین نداره سختی نداره محدویت نداره هزینه های بیخپدی نداره من بابد همان طور که از طریق ذهن چاق شدن از طریق ذهنم هم باید لاغربشم منباید هر روز یه قدم کوچک برای لاعرشدن بردارم وتمرین وتمرار کنم تا عادت من بشه وقتی خسته شدم به جای تسلیم شدن فقط، کمی اهسته تر حرکت کنم اجازه بدم که بدن وذهنم باهم هماهنگ باشندواین هماهنگی مرا از چاقی به سمت راه اسان لاغرشدن میبره
من درابن مسیر فهمیدم که لاغری جنگ نییت یه تغییر ارام هست وفقط زمانی واقعی میشه که من انتخاب کنم واز ذهنم شروع کنن وباید به خودم اعتمادکنم وتمرین راانجام بدم وروزی دراینه نکاه کنم ولبخند بزنم وبگم من بالاخره تونستم باذهنم با احساسم وبا انتخابم براحتی لاغربشم
من باید فقط این روش را ادامه بدم ودیگه سراغ رژیمهای سخت نرم تا به وزن ایده الم برسم من خیلی خوشحالم که دراین مسیر اسان لاغری هستم
خدایاشکرت خدایاشکرت ممنون استاد ازشما
نشان های دریافت شده
سلام ماگذشته مسیرلاعری روباسختی گدروندیم یاتبلغ کرم ودمنوش وبرنامه غدایی همه ایناموقت بود چقدرراها رفتیم ورزش کردیم هیچی نشدماچاقترشدیم همیشه رویای لاغری داشتیم ولی درروش دهنی یادگرفتیم چاقی توذهن بوده نه توبشقاب همچی ازدهن شروع میشع ابتداموانع روپیدامیکنیم وبااموزش اصلاحش میکنیم لاعری روبراذهن اسان میکنیم اجراتکنیک ها خیلی مهمه ازخوردن هانترسیم غذاهاقدرت ندارن واحساس خوب بایدداشته باشیم موقع خوردن ها تمرکز داشته باشیم به نجواها بی توجه باشیم عجله نداشته باشیم برالاغری وزمان هم تعیین نکنیم من خودم هرروز بیشترمتوجه اشتباهاتم میشم باتمرین وتکرار اصلاحش کنم
نشان های دریافت شده
لاغری آسان ترین کار دنیاست …
دیدین بالا نوشته شده : “ اگر استمرار داشته باشید اونوقت “چه بخواهید چه نخواهید” شما لاغر خواهید شد.” یعنی به همین راحتی ! خدایا شکرت .
من که هر وقت یک مقاله عالی و فیلم آموزشی مثل همین مطلب بالا رو میبینم یک شور و شوق و انرژی تازه در خودم احساس میکنم . انگار هر آگاهی که وارد ذهنم میشه یکی دست منو میگیره و یک قدم در جاده ی تناسب پیش می بره . وقتی میبینم تمام ترس هام از لاغر نشدن ، یا بعد از رژیم ترس از چاق شدن مجدد ، فقط یک باور اشتباه بوده ، و خدا رو شکر مبکنم که فقط یک فکر بوده و واقعی نبوده
وقتی میبینم چقدر راحت و بی دردسر میشه به تناسب و لاغری رسید فقط کافیه چندتا تغییر تو عادت ها و باورهامون بدیم ،میگم خدایا چقدر لاغری آسونه !
وقتی میبینم تغییر دادن و ساختن فرمول های ذهنی موثرترین و قدرتمندترین ابزار و در عین حال ساده ترین و راحت ترین راه برای رسیدن به مقصد هست و من دارم اینکار رو یاد میگیرم میگم خدایا شکرت .
وقتی میبینم رفتارم داره با غذایی که میخورم عوض شده ، دیگه موقع غذا خوردن نه موبایل کنار دستمه نه تلویزیون روشنه نه حتی با کسی میزنم ، نه موقع خرید کردن چیزی از خریدم رو میخورم ، نه بین وعده های غذام ، غذای دیگه ای میخورم و البته موقع صرف غذا هم تمام توجه و تمرکزم روی غذایی هست که میخورم میگم خدایا از این تغییر شکرت .
وقتی با تصویر سازی ذهنی در خود متناسبم زندگی میکنم و راه میرم و حرف میزنم و کار میکنم و با هر لحظه اش شادی در دلم موج میزنه و خدا رو شکر میکنم . البته اولش حسرت میخواد بیاد تو فکرم که :” عه ؟ چرا زودتر متوجه نشدم این چیزها نشدم ؟ چرا چندسال این همه مشقت و سختی رو تحمل کردم ؟ چرا ؟ چرا ؟ … “
ولی فهمیدم هر اتفاقی در زمان مناسب خودش اتفاق میوفته ، و بعدهم یادم میاد توی فایلی از سایت که استاد نوشتند و قبلا خوندم حسرت خوردن خودش یکی از دلایل چاقی ذهنی هست و فورا ازش دست برمیدارم و به زمان حال ام فکر میکنم و مسیری که توش هستم و دارم پیش میرم و به شوق اش صبح ها که از خواب پا میشم و اولین کارم سر زدن به سایت تناسب فکری و خوندن یک مطلب جدید هست و میگم خدایا شکرت .
چقدر همه چیز آسون شده ، چقدر خیالم راحت شده ، چقدر آرامش دارم . از اون دست و پا زدن ها و دست به هر کاری زدن و تلاش بیخود کردن آسوده شدم . از اون شکنجه دادن بدنم با گرسنه نگه داشتن با رژیم ، تحت فشار قرار دادنش با ورزش و دست آخر بی نتیجه بودن تلاش هام راحت شدم . یعنی اینقدر آسون بود و من سخت اش کرده بودم ؟
من یک مثالی برای خودم ساختم . توی فکرم یک صحنه ی تئاتر دارم که تاریک تاریک هست و هیچی روش دیده نمیشه . ذهن ناخودآگاهم و انرژی های فوق العاده اش هم ، مثل تماشاچی هایی هستن که روبروی صحنه تئاتر تاریک روی صندلی هاشون نشستند . با هر تمرکز من روی یک فکر ، یک نور افکن قوی روی یک قسمت صحنه انداخته میشه و فقط اون قسمت روشن میشه و تمام توجه تماشاچی یا همون ذهن ناخودآگه رو به خودش جلب میکنه . که میتونه غم انگیز باشه تماشاچی ها هم ناراحت و افسرده میشن و اگر شاد باشه تماشاچی رو به وجد و دست زدن و تشویق وادار میکنه .
نکته ی جالبش اینه که نورپردازی و کارگردانی صحنه دست منه . که هربار با تمرکز روی یک موضوع ، توجه و تمرکز ناخودآگاهم رو ، روی چه موضوعی ببرم و توجه انرژی های فوق العاده اش رو کجا متمرکز کنم .
شنیدم تئاتری به اسم تله موش هست که بیش از هفتاااااد ساله !!! که توی لندن روی صحنه اجرا میشه طوری که به یک جاذبه توریستی لندن تبدیل شده .
حالا منم میخوام تئاتر جدید ذهنم رو مادام العمر رو صحنه زندگی ام بیارم . با تغییراتی که توی عادت های قبلی ام میدم ، نور افکن قوی تمرکز و توجه توی مغزم را روی افکار جدید و باورهای تازه ای که دارم میسازم میندازم و تمام توجه و تمرکز ذهن ناخودآگاهم و انرژی های فوق العاده اش رو صرف اینکار میکنم .
و ایمان دارم زمانی که کمکم اینکار رو یاد بگیرم و بقول معروف روی غلتک انجام کار بیوفتم خودم از سرعت سریع پیشرفت ام توی مسیر جدید شگفت زده میشم که چقدر اینکار ساده بود و من نمیدونستم و یک عمر رنج کشیدم .فقط به شرط استمرار و تمرین و تکرار و باز هم استمرار و …
ممنونم استاد عطار روشن از آگاهی بی نظیری که در اختیار ما قرار دادید .
برقرار باشید .
یا حق .
نشان های دریافت شده
سلام چاقی رونه باقرص ودمنوش نه باورزش ورژیم نمیشه لاغرکرد ما با فرمول چاقی ذهن چاق شدیم باهمون میتونیم لاغربشیم فقط بامسیررودرست ادامه داد اونم باگوش دادن به فایل ها واجراانچه یادگرفتیم بهترین نتیجه رودارهوقتی وقت بزازیم ومانع لاغری روبشناسیم ورفع کنیم خیلی راحت به تناسب اندام میرسیم
به نام خدا
لاغری با ذهن خیلی آسونه. من این مدت متوجه شدم اگه فقط چند ماه وقتتو بزاری و مطالب رو بخونی و یادبگیری و تمرینات رو انجام بدی، همه آرامشت زیاد میشه هم اعتماد به نفست بالا میره هم ذهنت دیگه چاق نیست و هم اینکه به تناسب اندام میرسی.
من امروز وقتی بیرون رفتم ، مدام کفشم از پام بیرون میامد. یادمه چند ماه پیش هم همین طور شد و الان کلا کفشم از پام بیرون میاد و خیلی گشادتر از قبل شده. اینا نشونه لاغریه.
بعد چند ماه لباس جذب پوشیدم و خانوادم میگن خیلی لاغر شدی، بسه. یا اینکه میگن چرا غذا کم میخوری. ولی من لاغری با ذهن رو دوست دارم. رژیم و دمنوش و دارو واقعا اذیت کننده بود و اعصاب خوردی زیادی همراه با اضافه وزن برای من داشت. ولی من الان از نظر روحی و جسمی حالم خوبه. انتخاب های خوبی دارم و ولع ندارم. راس ساعت خاصی غذا نمی خورم. به اندازه نیاز بدنم میخورم. امشب بعد چند ماه سرخ کردنی درست کردم ولی چون دوست نداشتم حالم بد شد و همه رو بالا آوردم. متوجه شدم کلا با تکرار اینکه میگم سرخ کردنی دوست ندارم، واقعا این غذا رو دوست ندارم. اینا نتیجه تکرار و استمرار در این سایت هست . پس بیشتر بنویسم از دوستم نداشتن هام.
امشب یه شلوار با سایز ۳۸ خریدم که اندازم بود پاهام خیلی لاغر شده. اون ورم ها دیگه نیست. چندین ساله لباس گشاد میپوشیدم ولی امشب با خیال راحت لباس هایی پوشیدم که دوست داشتم. ولی خب خیلی دوست دارم از این هم متناسب تر بشم. دوست دارم شکمم تخت تخت بشه و پهلو نداشته باشم. من میدونم و مطمئنم میشه. از وقتی وارد این چالش شدم عادات غذایی من تغییر کرد. و هر روز بهتر تز روز قبل میشه.
من میدونم معدم یخچال نیست.
من میدونم هر آشغالی نباید بخورم.
خوراکی های رنگارنگ رو دوست ندارم.
نخوردن هام خیلی زیاد شده.
من نمی خورم چون میخوام سبک باشم
من نمیخورم چون سرخ کردنی دوست ندارم
من نمی خورم چون خوابم میگیره
من نمیخورم چون میخوام دستگاه گوارشم استراحت کنه
من نمی خورم، چون پرخوری اسراف هست
من نمیخورم چون همیشه همه چی هست. من نگران نیستم
من نمیخورم چون معدم سطل زباله نیست
من نمیخورم چون میخوام طول عمر داشته باشم
من نمیخورم چون غذای مونده اصلا خوب نیست
من نمیخورم چون شبا خواب بد میبینم
حتی امروز با خوردن شکلات تلخ هم حالم بد شد. چای اگه لیوانی باشه، فقط چند قلپ میخورم. طعمشو دوست ندارم. آب روی غذا نمیخورم چون دلم درد می گیره. فقط یه نوع غذا میخورم. چند نوع باشه مزه هیچ کدوم رو متوجه نمیشم.
خیلی خوشحالم در این مسیرم. کارهام نظم گرفته. خوردن هام روی حساب کتابه. من حتی اگه دیگران زیاد بخورن حالم بد میشه.
این چند روز اونقد گفتم سیرم که واقعا سیر شدم. امروز فقط چند لقمه صبحانه خوردم و ساعت ۳ عصر هم یه مقداری غذا به اندازه نیاز بدنم.
هر چقدر به گذشته و متناسب بودن خودم فکر می کنم بیشتر متوجه میشم به مرور زمان رفتار غذایی من تغییر کرده و عادات اشتباهی به مرور زمان به رفتارهام اضافه شده.
من انتخاب کردم که نیم شب بخورم و الان انتخاب می کنم نخورم. مشکلی باهاش ندارم. ولی چون معدم ترش می کنه و سنگینه، نمی خوام صبح ها اینشکلی باشم. وگرنه من با نیمه شب خوردن، به خواب عمیق می رفتم. من عجله ای ندارم. میخوام آروم آروم تغییرات جدید رو بوجود بیارم