حتماً برات پیش اومده که قبل از خواب یا موقع قدم زدن، خودتو توی یه بدن متناسب و سبک تصور کنی، نه؟ ✨
📍 این جلسه ادامه گام چهاردهم (تاثیر خوردن بر جسم) است.
این دقیقاً همون تصویرسازی ذهنیه! یعنی با قدرت تخیل، بدنی که میخوای بهش برسی رو توی ذهنت بسازی 🧠🎯 توی این بخش از چالش «من اینو نخوردم»،
قراره وارد دنیای تصویرسازی بشیم؛ جایی که رویاها کمکم واقعی میشن! این جلسه از مهمترین مراحل لاغری با ذهنه، پس با دقت و عشق دنبالش کن 💖🌈
در این جلسه میآموزیم:
تصویرسازی ذهنی
حتماً برای تو هم پیش اومده که تصمیم بگیری لاغر بشی، رژیم بگیری، پیادهروی کنی یا ورزش رو شروع کنی… اما یه چیزی کم باشه! یه جور حس گمگشتگی… چون هر کاری میکنی، باز هم نمیتونی خودتو لاغر تصور کنی 🤔💭
اینجاست که قدرت عجیب و جادویی تصویرسازی ذهنی وارد میشه! 🌟

تصویرسازی ذهنی یعنی قبل از اینکه بدنت تغییر کنه، اول توی ذهنت شکل جدیدی از خودتو بسازی. مثل یه فیلم که توش نقش اول خودتی؛ لاغر، پرانرژی، با لباسی که عاشقشی، با بدنی که سبک و راحته 👗💃
ولی متأسفانه بیشتر افراد، مخصوصاً اونایی که مدت طولانی اضافه وزن داشتن، بهجای ساختن تصویر لاغری، سالهاست که بهصورت ناخودآگاه دارن تصویر ذهنی چاقی رو تمرین میکنن! 😞🍟
مثلاً من خودم از کودکی چاق بودم، هیچوقت تصویری از بدن متناسب خودم نداشتم. برای همین، تصور یه نسخه لاغر از خودم برام عجیب، سخت یا حتی غیرقابل باور بود.
اونهایی هم که قبلاً لاغر بودن، ولی سالها با چاقی زندگی کردن، کمکم اون تصویر قبلی رو فراموش کردن. ذهنشون پر شده از آینههایی که چاقی رو تکرار میکنن… از عکسهایی که حس خوبی نمیدن، از مقایسهها، از سایز کردن لباسها. 🪞📸
اینجا مشکل اصلی پیدا میشه:
ما هیچوقت به ذهنمون آموزش ندادیم که چطور باید تصویرسازی ذهنی لاغری انجام بده. چون تا ذهن نتونه لاغری رو ببینه، نمیتونه به سمتش حرکت کنه.
ذهن با تصویر حرکت میکنه، نه فقط با برنامهریزی یا ارادهی لحظهای. 🧠🎯
خبر خوب اینه که میتونی این مهارت رو یاد بگیری! مثل تمرین عضلهای که قبلاً استفاده نشده، اولش ممکنه سخت باشه، ولی با تمرین، قویتر میشه 💪
✅ هر روز چند دقیقه چشماتو ببند، خودتو با بدن جدیدت تصور کن. لبخند بزن، حس کن سبک شدی، با عشق و اعتماد راه برو… اینا تمرینهایی هستن که به ذهن نشون میدن: “من این مسیر رو انتخاب کردم.”
وقتی تصویر ذهنی لاغری ساخته بشه، همه چیز تغییر میکنه. انتخابهات، رفتار خوردنت، تحرکت، حتی حرفهایی که به خودت میزنی.
✨ پس وقتشه! وقتشه به ذهنمون یاد بدیم دوباره تصویر لاغری رو بسازه… تصویری که نهتنها واقعی میشه، بلکه قراره زندگیمون رو متحول کنه.

💡 اگه میخوای این تمرین تصویرسازی رو با راهنمای صوتی و برنامه روزانه دنبال کنی، دوره ورود به سرزمین لاغرها این تمرینها رو به شکل کامل در اختیارت میگذاره.
✍️ حالا بریم سراغ نقطه مقابلش: تصویرسازی ذهنی چاقی؛ در ادامه هم توی گام شانزدهم سراغ «توجه کردن به لاغری» میریم.
تصویرسازی ذهنی چاقی
حتماً تا حالا برات پیش اومده که بری روی ترازو، یه عددی ببینی که دوستش نداری 😣 و بعدش یه حس ناخوشایند تمام وجودتو بگیره.
این احساس ساده نیست، چون پشتش یه ماجرای مهم خوابیده: همون لحظه، ناخودآگاهت داره تصویر چاقی ذهن رو تقویت میکنه. 😔🧠
بارها و بارها وزنکردن، دیدن عدد بالا، تجربهی حس بد، تکرار این چرخه… این یعنی یه جور تصویرسازی ذهنی چاقی! ذهن تو، به زبان خودش داره برداشت میکنه که: «چاقی برای تو مهمه! تو بهش توجه میکنی، پس بذار برات تقویتش کنم!» 🤯💬
ماها گاهی فکر میکنیم چون از یه حس بدمون میاد، ذهنمون باید جلوی اون حس رو بگیره.
اما واقعیت اینه که ذهن هیچ قضاوتی نمیکنه! نه میگه این احساس خوبه، نه میگه بده. فقط نگاه میکنه ببینه چیو بیشتر تکرار میکنی. اونوقت همون حس رو تبدیل میکنه به یه مسیر جدید. 😶🔁
حالا فکر کن تو همزمان با دیدن عدد ترازو احساس بد پیدا میکنی، بعد میری لباساتو امتحان میکنی، میبینی تنگ شدن و بازم همون حس بد چاقی رو تجربه میکنی.
یعنی از دو طرف، داری به ذهنت سیگنال میدی که «چاق بودن مهمه». و اینطوری، داری خواسته یا ناخواسته تصویرسازی ذهنی چاقی رو پررنگتر میکنی. 👖📉
ما هیچ وقت یاد نگرفتیم که چطور باید با ذهنمون کار کنیم. کسی به ما نگفته بود که تکرار احساس، یعنی ارسال دستور به ذهن! یعنی هر چی بیشتر احساس چاقی کنیم، بیشتر توی ذهنمون جا میگیره.
تصویر ذهنیمون تبدیل میشه به یه بدن چاق و ذهن هم شروع میکنه ازش محافظت کردن! 😱🧩
برای همینم هست که خیلیها سالها تلاش میکنن برای لاغر شدن، اما چون تصویرسازی ذهنی لاغری ندارن، نتیجه نمیگیرن. چون ذهنشون هنوز درگیر تصاویریه که با چاقی همراهه.
حتی خیلی از ما از دوران بچگی چاق بودیم. خب طبیعیه که تصویر ذهنیمون از خودمون، یه بدن چاقه. و چون اون تصویر غالب شده، ذهنمون نمیتونه تصویر لاغری رو بسازه یا باور کنه. 😞👶
ترازو و سایز کردن لباسها، از مخربترین عاداتی هستن که ما بدون اینکه بدونیم، باهاشون ذهنمون رو به سمت چاقی برنامهریزی میکنیم. چون هر بار استفادهشون، یه جور تمرین برای تقویت تصویرسازی ذهنی چاقی هست. 😩📏
اگه تجربهای از این ماجراها داری، حتماً برام بنویس. ✍️ با هم مرور میکنیم، چون وقتی آگاه بشی که چطوری تصویر ذهنی ساخته میشه، میتونی برعکسش رو هم بسازی: تصویرسازی ذهنی لاغری 💫
همون مسیری که قراره تو رو به بدنی برسونه که همیشه دلت میخواسته… 💖🎯

تحمل فشار چاقی
حتماً برات پیش اومده که یه روز با انگیزه بری روی ترازو، به امید اینکه یه عدد خوشحالکننده ببینی… ولی عددی که میبینی، تو رو میبره توی یه حس بد و سنگین 😞⚖️ اون لحظه، بدون اینکه متوجه بشی، یه پیام مهم به ذهنت دادی: “من هنوز چاقم!” و ذهن تو با همون یک پیام، شروع میکنه به تقویت تصویرسازی ذهنی چاقی.
💡 تصویرسازی ذهنی چاقی فقط یک تصور گذرا نیست؛ یه نقشهی قدرتمند در ذهنه که هر بار با احساسات منفی تکرار میشه، قویتر و واقعیتر میگرده.
حالا تصور کن:
تو جلوی آینهای و به شکم یا پهلوهات نگاه میکنی، با خودت میگی: “باز چاقتر شدم” 🪞
یا یه لباس قدیمی میپوشی و تنگ شده، با حس بدی اون رو درمیاری 👗😔
یا عکس یه مهمونی رو میبینی و خودتو با بقیه مقایسه میکنی و دلت میگیره… 🖼️💭
همهی اینها یعنی تو ناخودآگاه، بارها و بارها در حال تمرین و تکرار تصویرسازی ذهنی چاقی هستی.
حتی چیزی مثل پیشبینی اینکه دیگران قراره درباره چاقی تو چیزی بگن، خودش یه بازی ذهنیه که به شکل پنهان داره اون تصویر ذهنی رو تقویت میکنه. 😟🗯️
اما نکتهی اصلی اینجاست: وقتی تصمیم میگیری لاغر بشی، آیا همین تمرینها رو برای تصویرسازی ذهنی لاغری انجام میدی؟ نه! 😢
نهتنها تصویری از خودت در بدن متناسب نمیسازی، بلکه همچنان رفتارهایی رو ادامه میدی که ذهن رو به سمت چاقی هدایت میکنه. مثلاً هنوز هم هر روز روی ترازو میری، هنوز هم لباسهاتو سایز میکنی، هنوز هم با عکسهات خودتو سرزنش میکنی…
و اینجاست که نتیجه نمیگیری. چون ذهن هنوز نمیدونه قراره لاغر بشی، فقط میدونه هنوز داری چاقی رو تکرار میکنی. 🧠📉
✋ برای همین یکی از مهمترین دلایل شکست در همهی روشهای لاغری، نبودن تصویرسازی ذهنی لاغری هست.
و نهتنها تصویر لاغری رو نمیسازیم، بلکه با تکرار رفتارهای مخرب، داریم تصویر چاقی رو قویتر و ریشهدارتر میکنیم.
وقتی حس چاقی مدام تکرار بشه، ذهن فکر میکنه این احساس، علاقهی توئه! چون ذهن قضاوت نمیکنه، فقط دنبال تکرارها میگرده تا طبق اونها مسیرتو طراحی کنه.
✅ پس اگر میخوای مسیر لاغری ذهنی رو واقعا طی کنی، باید:
- از رفتارهایی مثل وزنکردن، سایز کردن، مقایسه با دیگران و توجه به حرفهای منفی، دوری کنی
- به جای اون، روزانه تصویرسازی ذهنی لاغری انجام بدی: خودتو توی لباس موردعلاقهات تصور کن، توی آینه لبخند بزن، بدن سبک و متناسبتو حس کن 🌸👗💖
این بخش از چالش تغییر عادت، کمکت میکنه که یاد بگیری چطور تصویر ذهنی رو به نفع خودت بسازی، نه بر ضد خودت. با تمرین، صبوری و آگاهی، ذهن رو از مسیر چاقی بیرون بکش و همراه خودت کن. 🌈✨
یادت نره: ذهن تو، قویترین همتیمی توئه… فقط باید بهش مسیر درست رو نشون بدی. 💪🧠
منتظر خواندن نوشته های شما هستم
همراه همیشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 3.52 از 46 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!

اولا که با مفهوم تصویر سازی ذهنی آشنا شدم، فکر میکردم در روز ۳ دقیقه یا ۵ دقیقه هر چقدر کم لازمه یه جا بشینم، چشامو ببندم، سعی کنم به هیچی فکر نکنم و خودم رو تو همین حالتی که نشستم، متماسب تصور کنم.
کیف کنم
لذت ببرم
خوب بود
به مرور متوجه شدم، یکم تعریفم از تصویرسازی نیاز یه اپدیت داره
نیاز نیست مدام یه جا بشینم اینکارو انجام بدم.
تصویر سازی یعنی همون فکری که یه لحظه از جلوی شیشه رد میشم، اندامم به چشمم میخوره و به ذهنم میرسه.
به اون صحنه چطور نگاه میکنم؟
اون لحظه فکر خوشحال کننده تو ذهنم میاد؟
یا ناراحت کننده؟
هزاران برداشت مثبت منفی کرد. ذهن خیلی خلاقه.
چرا مثبت رو انتخاب نکنم وقتی منفی بهم ضرر میزنه؟
چرا مثبت رو انتخاب میکنم وقتی بعدش تاثیرش رو رو بیشتر شدن تعهدم میبینم؟
وقتی از جلوی شیشه رد میشم و اندامم رو میبینم، چندتا فکر مثبت و منفی میتونه تو ذهنم بیاد که درادامه میگم.
مثبتاش:
یه هدف جدید زدم(نوشتن یک جزوه ی اموزشی تو کسب و کارم). نمیدونستم چه مطالب و فصل هایی توش بیارم، با خودممیگفتم خدایا مگه میشه نوشتش؟
من جزوه ی رایگان هم ساختم. اونجا بیشتر مطالب رو توصیح دادم. چطور تو این جزوه که پولی هست، مطالب عمیق تر بکار ببرم؟
چطور که محاطب با خودش بگه ارزش خرید داره.
رو کیفیت و جذابیتم حساسم.
ازونجا که زیاد تو این موقعیتا بودم، گفتم میرم جلو حلش میکنم. باید سریع تر برم تو دلش تا ازین دو دلی و افکار رها بشم. چون قانونشه. همیشه وقتی یه هدف جدید رو شروع میکنم، اولش همین فکرا شروع میشه، بعدش انجامش میدم و تمام.
درمورد جزوه هم اینبار همین شد. دیگه این چیزا برام طبیعیه.
خب حالا که جلوی آینه اندامم رو میبینم، این فکر توی ذهنم مرور میشه:
این اندام چاق، یک هدف جدید برای توئه.
به ظاهرش نگاه نکن
به اینکه چطور و چگونه
به اینکه ایا میشه؟
اینم عین هدف قبلیاست.
اینجوری حسم خوب میشه.
این یکی از فکرای مثبتیه که میتونم بکنم اون لحظه.
یکی دیگه اش اینه:
روزای اولی که شروع کردم، خبری از کمحجم شدن شونه هام، بازوهام، دور شکم و پهلوم نبود.
اون موقع احوالاتم چطور بود؟
شک و عجله و احساس نشدن. ولی ادامه میدادم.
الان احوالاتم چطور باید باشه؟
اینکه تا یه مدت دیگه چربی های بخش های دیگه ای از بدنم نخواهد بود.
یکی دیگه از فکرایی که به ذهنممیرسه اینه:
لاغر شدن بدنم به مرور اتفاق افتاد.متوجهش نشدم.
فکر میکردم تمرینات جواب نمیده ولی چون کم کم حذف میشد، این فکرو میکردم.
پیشنهادی که استاد داد درست بود. بهتره بچای چرخ و رو اختراع کردن، حرف های استاد رو سریع تر بپذیرم. کمتر تجزیه تحلیلش کنم.
اینکه گفته بود نتیجه برای هر کسی که ادامه بده محفوظه.
اینکه قانونشه وقتی افکار تغییر میکنه، بدن نمیتونه تغییر نکنه.
و مهم تر اینکه چشم رو باید روی ظاهر یه مدت بست. چون درگیر انتظار و عجله میشم. هی میگم پس چیشد؟ پس چیشد؟
اگه اینکارو نمیکردم، هیچوقت لاغر شدن شونه هام و شکم پهلوم رقم نمیخورد. پس به نفعمه نگاه نکنم به بدنم. اگرم چشمم میوفته به نفعمه درست و مثبت و منطقی فکر کنم راجع بهش
چه خوبه چند وقت یبار این مقالات رو دوباره بخونم.
رفتارم رو متعادل میکنه.
با اینکه تعدادی از خطاهام رفع شده، یه سری ایرادات جدید رو که متوجهشون نیستم برجسته میکنه.
مثلا چی؟
اونروز یکی از لباسام رو پوشیدم. دیدم چقدر گشاد شده. طوری که تو ذوق میزد نمیشه پوشیدش دیگه.
بعد یکی دو دست از لباسای بیرونیم رو پوشیدم.
ذوق داشتم گشادیش رو حس کنم. بخصوص شلوارم.
دیدم مانتوم گشادتر شده نه در حد لق زدن. قسمت دکمه هاش به اندازه ی قبل از هم فاصله نداره و بهم نزدیک تر شده. ولی هنوز بهم نمیرسه.
آستیناش هم آزادتر شده بود.
این خوشحال کننده بود.
شلوارم…
نمیدونم چرا گشادی حس نمیکردم. با اینکه شکم و پهلوهام و باسنم کوچیکتر شده.
چیشد؟
تو ذوقم خورد.
احساس کردم خیلی دیر لاغرر میشم.
به همین راحتی اون همه گشاد شدن لباس تو خونه ایم رو فراموش کردم.
گشاد شدن آستین های مانتوم که همیشه دوس داشتم بشه خوشحالم نکرد.
البته اون لحظه ناراحت شدم.
هر بار لباس تو خونه ام رو میپوشیدم یا جلوی آیینه بازوهای کم حجم شده ام رو میدیدم، یا دست به شونه ام میزدم استخوان و پهنای کمتر شده اش رو حس میکردم، کییییف میکردممممم
دوبارررره پرررر خوشحالی میشدممم
با خودم میگم نوششش جونت کهههه مداوم تمرین کردی.
این بخاطر تمریناییه که کردیااااا
این بخاطر همون نوشتنای ساده، خوندن مقالاته.
این بخاطر تعهدته که سعی کردی کمال گرایی نکنی، از خودت انتظار تمرین هر روزه نداشته باشی، در عین حال تلاش کنی یه روز جا انداختنت دو روز نشه. برای متعهد شدن دوره ی تغییر عادت رو شروع کردی. برخلاف دفعه های قبل که خیلی سریع رهاش میکردی، اینبار ادامه اش دادی.
یه جمع بندی بکنم…
هدفم ازین حرفا چی بود؟
متوجه شدم حتی اگه وزنم کمتر شده باشه، حتی اگه نتایج فیزیشپکیش بسیار برام ملموس باشه طوری که طبیعی نشه برام، ممکنه گاهی اوقات از زاویه ای بهش نگاه کنم که حسم بد بشه.
هیچ اشکالی نداره
هیچکس هیچوقت کاملا مثبت و درست فکر نمیکنه.
مسیر ابدی رشد اینجوریه:
یکم مثبت میشی، نتایج بهترمیگیری، متوجه ی چندتا ایراد دیگه میشی، رفع میکنی، مثبت تر میشی، یه پله میری بالاتر، لاغرتر میشی، باز دوباره متوجه میشی یه جاهایی جا داره بهتر نگاه کنی به موضوعات.