0

فرمول‌های چاقی (قسمت هفتم)

فرمول های چاقی
اندازه متن

شب‌هایی بود که از ذوق صبحونه‌ی فردا خوابم نمی‌برد. از روز قبل کیک شکلاتی یا خامه عسلی خریده بودم و دلم می‌خواست زودتر صبح بشه که شروع کنم به خوردن. صبحونه که تموم می‌شد، نیم ساعت بعد به ناهار فکر می‌کردم. ساعت ۹ چایی و کیک، ساعت ۱۱ یه چیز دیگه، ساعت ۱ ناهار. یعنی بخش بزرگی از فکر من در طول روز درباره‌ی غذا بود. امروز می‌دونم این فکرها همون فرمول‌های چاقی بودن که هر روز در ذهنم تکرار می‌شدن.

این نوشته جلسه هفتم از دوره رایگان ۱۲ جلسه‌ای لاغری با ذهن است. در جلسه ششم (پرخوری عصبی) دیدیم که پرخوری یه عادت یادگرفته‌ست. در این جلسه می‌خوام درباره‌ی موضوعی صحبت کنم که هم در چاق‌تر شدن ما خیلی اثر داره و هم در لاغر شدن ما: توجه.

فرمول‌های چاقی

🧠 در لاغری با ذهن برنامه‌ی غذایی نداریم

تا امروز هر روشی که برای لاغری امتحان کردی، احتمالاً یه برنامه‌ی غذایی یا ورزشی یا دارویی بوده که جسمت رو تحت فشار می‌ذاشت. ولی در لاغری با ذهن ما هیچ‌وقت برنامه‌ی غذایی یا ورزشی نمی‌دیم. ما فقط برنامه‌ی ذهنی می‌دیم.

یعنی با تمرین‌ها و فایل‌های آموزشی، فرمول‌های جدیدی در ذهن ساخته می‌شه و مغز بر اساس اون‌ها فرمان‌های تازه صادر می‌کنه. بنابراین کسی که تا چند ماه پیش مدام به غذا فکر می‌کرد، کم‌کم می‌بینه که دستش کمتر سمت غذا می‌ره. این محدودیت نیست؛ فرمول‌های چاقی عوض شدن و رفتار خودبه‌خود تغییر کرده. فقط مثل وقتی که رژیم داشتی، اینجا هم تکرار و استمرار لازمه تا مغزت دستورهای جدید رو قبول کنه.

🔦 به هر چی توجه کنی، بزرگ‌تر می‌شه

حتماً شنیدی که «به هر چیزی توجه کنی، همون در زندگیت گسترش پیدا می‌کنه». این قانون درباره‌ی چاقی هم درسته. وقتی زندگی خودم رو با این قانون بررسی کردم، دیدم سال‌های خیلی زیادی به چاقی توجه کرده بودم.

بچه‌ها معمولاً به اضافه وزنشون اهمیتی نمی‌دن؛ بازی می‌کنن و شادن. ولی از یه سنی به بعد، نظر دوستان و فامیل برامون مهم می‌شه و از همون موقع به چاقیمون توجه می‌کنیم. این توجه از جنس بدشه؛ یعنی به خود چاقی فکر می‌کنیم، نه به راه رها شدن از اون. حتی وقتی رژیم می‌گیریم یا باشگاه می‌ریم، باز توجهمون به چیزیه که می‌خوایم از بین ببریم؛ یعنی چاقی.

🏀 زنگ ورزشی که تصمیم‌هام رو عوض کرد

کلاس اول راهنمایی، معلم ورزش گفت بین بسکتبال، بدمینتون و طناب‌کشی یکی رو انتخاب کنیم. من عاشق بازی با توپ بودم و بسکتبال رو انتخاب کردم. ولی نمی‌تونستم خودم رو از زمین بلند کنم و هیچ پرتابم تو سبد نمی‌رفت. بعد از پنج دقیقه هم به نفس‌نفس می‌افتادم. رفتم سراغ بدمینتون؛ اونجا هم نمی‌تونستم دنبال توپ برم. آخر سر رسیدم به طناب‌کشی و دیدم همه‌ی بچه‌های چاق کلاس اونجان. تنها جایی بود که بچه‌ها التماسمون می‌کردن «رضا، تو رو خدا بیا تو تیم ما». بعداً فهمیدم به خاطر وزنمه.

خیلی ساده‌ترش اینه که اضافه وزن داشت جای من تصمیم می‌گرفت. دایره‌ی انتخاب‌هام هر روز کوچیک‌تر می‌شد و من هر بار کاری رو انتخاب می‌کردم که احساس بدم کمتر بشه. یعنی از چاقی فرار می‌کردم و همین فرار، توجه من رو بیشتر به چاقی می‌کشوند.

🚫 چیزهایی که به خاطر چاقی از خودم گرفتم

من عاشق رنگ زرشکی بودم، ولی مادرم همیشه می‌گفت «رنگ تیره بپوش که لاغرتر نشونت بده». بنابراین رنگ‌های مورد علاقه‌م رو کنار گذاشتم. شنا رو هم خیلی دوست داشتم، ولی کم‌کم دیگه نرفتم چون خجالت می‌کشیدم با اون اندام برم تو آب. دوست‌هام رو هم از بین کسایی انتخاب می‌کردم که مثل خودم یا چاق‌تر از من بودن تا کنارشون احساس بدی نداشته باشم.

در مهمونی‌ها وقتی غذا می‌خوردم، فکر می‌کردم همه دارن نگاهم می‌کنن و می‌گن «این چقدر داره می‌خوره». سعی می‌کردم کمتر بخورم، ولی باز حالم خوب نبود. همه‌ی این‌ها یعنی توجه به چاقی. بنابراین یکی از مهم‌ترین فرمول‌های چاقی همین توجه دائمی به چاقیه.

⚡ چرا از یه جایی به بعد چاق شدن سریع‌تر می‌شه؟

فرض کن چاقی یه زوری داره و تو هم یه زوری داری. هر چی تو بیشتر احساس ضعف و ناتوانی کنی، فرصت بیشتری به چاقی می‌دی که بهت غلبه کنه. خیلی از اعضای سایت می‌گن «از یه جایی به بعد سرعت چاق شدنم بیشتر شد». دلیلش اینه که اون‌قدر خودشون رو محروم کردن، خجالت کشیدن و خودشون رو سرزنش کردن که حس ناتوانی در برابر چاقی در وجودشون شکل گرفت.

🖼️ چرا وزن کم‌شده دوباره برمی‌گرده؟

خیلی‌ها برام می‌نویسن «یه زمانی ۲۰ کیلو کم کردم، ولی همه‌ش برگشت». دلیلش اینه که حتی وقتی لاغر شده بودن، باز نگران چاق شدن بودن. یعنی جسمشون تغییر کرده بود، ولی تصویر چاق قبلی هنوز در ذهنشون بود.

من هم همین‌طور بودم. هر بار وزن کم می‌کردم، لباس‌هام گشاد می‌شد. مادرم خیاط بود. وقتی می‌گفتم «مامان این لباس رو برام تنگ کن»، می‌گفت «یه کم صبر کن ببینیم می‌مونی یا نه». حتی مادرم باور نداشت من در اون سایز بمونم. راستش خودم هم باور نداشتم.

ذهن ما کاملاً تصویریه و مغز تمام تلاشش رو می‌کنه که تو رو به همون تصویری برسونه که در ذهنت ساختی. بنابراین وقتی از رژیم و باشگاه خسته می‌شی و رهاشون می‌کنی، مغز آروم‌آروم همون دستورهای قبلی رو صادر می‌کنه و جسمت برمی‌گرده به همون تصویر چاق.

⏳ زمان رو از ذهنت بنداز بیرون

توجه به لاغری به سادگی توجه به چاقی نیست. چون شواهد چاقی همه‌جا هست؛ در آینه، در عکس‌ها و وقتی از پله بالا می‌ری. ولی لاغری هنوز نیست. بنابراین این کار زمان می‌بره.

خیلی‌ها می‌گن «من باید تا عید لاغر بشم» یا «تا عروسی برادرم». تعیین زمان تو رو شکست می‌ده. شرکت‌هایی که دمنوش و کمربند لاغری می‌فروشن دقیقاً از همین ضعف ما استفاده می‌کنن: «یه ماه مصرف کن، چند کیلو کم کن». بعد وقتی نتیجه نمی‌گیریم، به جای محصول به خودمون شک می‌کنیم. مگه وقتی چاق شدی برای خودت زمان تعیین کرده بودی؟ لاغری هم مثل چاقی باید زندگی بشه. اگه یک سال یا سه سال طول کشید، چه اشکالی داره؟

🌱 سه قدم برای توجه به لاغری

برای لاغر شدن لازم نیست کار جدیدی انجام بدیم. فقط لازمه کارهای اشتباهی که الان انجام می‌دیم رو متوقف کنیم. وقتی کارهای نادرست رو انجام ندی، خودبه‌خود درست‌ها انجام می‌شن.

قدم اول: دیگه درباره‌ی چاقیت حرف نزن

خودم سال‌ها سعی می‌کردم به همه ثابت کنم که «به خدا من چیزی نمی‌خورم. چاقیم ارثیه». چرا باید برای همه توضیح بدی؟ همین توضیح دادن یعنی توجه به چاقی. وقتی درباره‌ش حرف نزنی، بخشی از این توجه خودبه‌خود از بین می‌ره.

قدم دوم: خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر

خیلی‌ها جلوی آینه طوری می‌ایستن که فقط صورتشون دیده بشه و عکس نمی‌گیرن. این یعنی فرار از خود. فکر کن به همسرت بگی «از دیدنت حالم به هم می‌خوره». رابطه‌تون بهتر می‌شه یا بدتر؟ جسمت هم همین‌طوره. وقتی ازش متنفری، انتظار نداشته باش ذهنت برای بهتر شدنش تلاش کنه.

پذیرفتن خودت آسون نیست. خودم خیلی طول کشید تا بتونم جلوی آینه بایستم و اذیت نشم. ولی هیچ غذایی به زور وارد دهنت نشده؛ تک‌تک لقمه‌ها رو خودت برداشتی. پس جسمت رو بپذیر و باهاش حرف بزن: «می‌دونم این کار رو من باهات کردم. ولی می‌خوام فکرم و رفتارم رو تغییر بدم. تو هم کمکم کن».

قدم سوم: درباره‌ی لاغر شدن بنویس

یه جمله‌ای دارم که دوست دارم به یادگار داشته باشی: «همون قدر که دست به غذا بودن تو رو چاق می‌کنه، دست به قلم بودن تو رو لاغر می‌کنه». وقتی درباره‌ی لاغری می‌نویسی، تمام توجهت به لاغریه. من موفقیت‌هام رو مدیون متناسب شدنم هستم؛ همین که امروز می‌تونم جلوی دوربین بشینم، به خاطر اعتماد به نفسیه که بعد از متناسب شدن به دست آوردم.

فرض کن چند سال گذشته و کاملاً متناسبی. بنویس این تناسب چه اثری در سلامتیت، روابطت، کارت و اعتماد به نفست گذاشته. نوشته‌های بقیه‌ی اعضای سایت رو هم بخون؛ ذهن تو اصل رو از بدل تشخیص نمی‌ده و تجربه‌ی اون‌ها رو مثل خاطره‌ی خودت حساب می‌کنه. اگه صدایی در ذهنت گفت «حالا بعداً می‌نویسی»، بدون این همون مقاومت ذهنه. پس همین امروز بنویس.

اگه می‌خوای این مسیر رو قدم‌به‌قدم و با تمرین‌های کامل بری، دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً برای همین ساخته شده.

✨ تمرین این جلسه: توجهت رو از چاقی بردار ✨

جواب‌هات رو در بخش نظرات همین جلسه بنویس و نوشته‌های بقیه رو هم بخون.


📌 مرحله اول: فهرست توجه به چاقی

یه فهرست بنویس از کارهایی که به خاطر اضافه وزن انجام ندادی. لازم نیست زیاد توضیح بدی؛ فقط بنویس تا خودت ببینی چقدر به چاقی توجه کردی:

  • 👗 چه لباس‌ها و رنگ‌هایی رو نپوشیدی؟
  • 🏊 چه کارها و تفریح‌هایی رو کنار گذاشتی؟
  • 👨‍👩‍👧 چاقی چه اثری روی رابطه‌ت با همسر و اطرافیانت گذاشته؟
  • 💼 در شغل یا درس، کجا به خاطر وزنت خودت رو عقب کشیدی؟

📌 مرحله دوم: سه قدم رو شروع کن

  • 🤐 بنویس قبلاً چطور درباره‌ی چاقیت حرف می‌زدی و از امروز با خودت عهد کن دیگه درباره‌ش حرف نزنی.
  • 🤗 بنویس چه احساسی به جسمت داری. بعد چند کار کوچیک برای آشتی با جسمت بنویس؛ مثل پوشیدن رنگی که دوست داری، عکس گرفتن در مهمونی یا لبخند زدن به خودت در آینه.
  • ✍️ داستان متناسب شدنت رو بنویس: فرض کن چند سال گذشته و متناسبی. این تناسب چه اثری در سلامتی، روابط، کار و اعتماد به نفست گذاشته؟

منتظر خوندن نوشته‌هات هستم! 💬

در جلسه بعد (قسمت هشتم: اصلاح تصویر ذهنی چاق) می‌بینیم تصویری که از خودمون در ذهن داریم، چطور روی جسممون اثر می‌ذاره و چطور می‌شه عوضش کرد.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن

خانم مریم از تهران

خانم مژگان از تهران

۱. فرمول‌های چاقی یعنی چی؟

یعنی برنامه‌هایی که سال‌ها در ذهن ما تکرار شدن و مغز بر اساس اون‌ها فرمان خوردن و رفتارهای چاق‌کننده رو صادر می‌کنه. یکی از مهم‌ترین‌هاش، توجه دائمی به خود چاقیه.

۲. توجه به چاقی چطور ما رو چاق‌تر می‌کنه؟

وقتی به خاطر چاقی خودت رو از لباس، تفریح و رابطه محروم می‌کنی و خودت رو سرزنش می‌کنی، احساس ناتوانی بیشتری پیدا می‌کنی و تصویر چاق‌تری از خودت در ذهنت می‌سازی. مغز هم تو رو به سمت همون تصویر می‌بره.

۳. چرا وزنی که کم کردم دوباره برگشت؟

چون جسمت تغییر کرده بود ولی تصویر ذهنیت هنوز چاق بود و نگران چاق شدن بودی. وقتی روش قبلی رو رها کردی، مغز دوباره دستورهای قدیمی رو صادر کرد.

۴. از کجا شروع کنم که به لاغری توجه کنم؟

سه قدم: درباره‌ی چاقیت با کسی حرف نزن، خودت رو سرزنش نکن و جسمت رو بپذیر، و درباره‌ی مزیت‌های لاغر شدن بنویس. برای لاغری هم زمان تعیین نکن.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 3.93 از 248 رای

https://tanasobefekri.net/?p=11459
282 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار farkhondeshahrivar280
      ۱۴۰۰/۰۱/۲۱ ۲۲:۵۳
      مدت عضویت: 2299 روز
      امتیاز کاربر: 927 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,037 کلمه

      سلام،🤩👣💐.
      ;گام 62در مسیر لاغری من
      ما از زمانی که نظر دیگران برام مهم شد با چاقی خودم مبارزه میکردم با روش ها گوناگون از رژیم بگیر دمنوش بخور ورزش پیاده روی باشگاه ورزش ها سخت خلاصه حتی چند ساعت بخوابم که چاق نشم همه چی من روی چاقی تنظیم شده بود و کلا چاقی زندگی من فرا گرفته بود هرکاری میکردم که لاغر بشم ولی ماندگار نبود در حد چند کیلو لاغر میشدم اما به محضی که ول میکردم اون روش رو باز وزنم برمیگشت  واز خودم بیزار بودم حالم بد بود همیشه از دیدن خودم متنفر بودم و عکس گرفتن که نگو دلم مرگم میخاست ولی عکس تو جمع نهه و این ها همش میشه توجه به چاقی نخواسته داشتم توجه میکردم به چاقی و همیشه دانبال روش ها مختلف واسه لاغر شدن بودم و مهم ذهن است من چاقی در ذهنم بود ولی داشتم جسمم محدودتر میکردم و تصویر چاقترین از خودم در ذهنم ایجاد میکردم
      وذهن ما کاملا تصویری است و مغز ما براساس تصویر ذهنی که از خودمان در ذهن مان ایجاد کردیم فرمان میده
      ;باید ما به لاغری توجه کنیم تا لاغر بشیم خب اینجا یکم کار سخت میشه مخصوصا واسه افرادی که همیشه چاق بودن از کودکی مث خود من حالا با نوشتن یکبار فایل گوش دادن نمیشه گفت ما توجه میکنیم به لاغری زمان مبیره‌ولی‌ شدنیه خب اول باید زمان بزاریم کنار واسه خودمان زمان تعیین نکنیم تا فلان زمان تا عقد داداشم تا دو ماه دیگه تا اینکه دوره تموم بشه منم متناسب هستم زمان کلا خط بزنیم و زمان تعیین کردن کلا اشتباه است و ممنوع کنیم خب حالا باید چکار کنیم کار خاصی نمیخاد کنی کارهایی که قبلا انجام می‌دادیم الان دیگه انجام ندیم از این تاریخ به بعد خود به خود لاغر میشیم جسم ما توانایی لاغر شدن داره فقط خودمان با رفتار اشتباه جلوش گرفتیم با توجه به چاقی وقتی این کارها نکنیم خود به خود لاغر میشم برای توجه به لاغری
      اولین قدم درباره چاقی خودمان دیگه حرف نزنیم هیچگونه حرفی نزنیم نمی‌خواد به دیگران توضیح بدید بگی من این کار میکنم اون کار میکنم لاغر نمیشم چاق میشم باید چه کنم فلانی چکار کرده بزاریم کنار پس صبحت کردن ممنوع در مورد چاقی
      دومین قدم سرزنش کردن خودمان ممنوع کاری که من همیشه میکردم در روش ها قبلی رو راست باشیم با خودمان بگیم خودمان با آموزش دیدن چاقی زندگی کردن چاقی
      ترس از چاق شدن رفتارها اشتباه خودمان چاق کردیم حالا مسئولیت جسمان رو می‌پذیریم ما این کار کردیم خودمان هم درستش میکنیم با روش صحیح با عشق خودمان نگاه کنیم از دیدن خودمان ناراحت نشیم از خودمان عکس بگیریم با خودمان آشتی کنیم با جسمان  و سرزنش نکنیم خودمان رو
      گام سوم درباره مزایا لاغری بنویسیم هرچقدر میتونیم بنویسم چه مزایایی برای ما داشته لاغر شدن.
      خب من الان می‌خوام از اشتباه خودم بگم من تو همین مسیر خیلی خوب پیش میرفتم هر روز تمرینم مرتب انجام میدادم و احساس لاغری میکردم یکماه خورده گذشت دیدم یکی از دوستان وزن کرده نوشته منم خیلی کنجکاو شدم ببینم من چقدر لاغر شدم رفتم وزن کردم چند کیلو کم کرده بودم خیلی خوشحال شدم و همش دلم خوش بود هی بیشتر تحریک میشدم که برو باز وزن کن بعد مدتی باز رفتم دیدم نیم اضافه کردم ناراحت نشدم ولی دیگه اون شوقم نداشتم و همش توجه میکردم به اندامم و جسم بد بود تا اینکه نزدیک عید شد همش استرس داشتم عید بشه خونمون شلوغ میشه و منم نمیتونم ادامه بدم حالا چکار کنم خیلی نگران بودم عیدم شد دقیقا روز دوم عید من دیگه نتونستم ادامه بدم چون واقعا وقتشم نداشتم و یه جور بی خیال شدم ولی همش اعصابم خرد بود که الان که ادامه نمی‌دم دارم چاق میشم و هر روز که میگذشت توجه من به چاقی بیشتر میشد از امروز که باز شروع کردم به ادامه دادن که خیلی نگران بودم از استاد پرسیدم من چکار کنم گفتن عادی است پیش میاد لیز خوردی ادامه بده خیالم یکم راحت شد و از امروز شروع کردم به ادامه دادن والان فهمیدم خیلی بدم نشده چون من داشتم بازم مسیر اشتباه طی میکردم چون این دوره مث رژیم میدونستم و ترس در من بوده که اگه دوره ول کنم چاق میشم و الان خیلی خوشحالم که فهمیدم اشتباه کردم و از این به بعد می‌خوام واقعا یاد بگیرم عمل کنم بهش میخام لاغری بشه جز از زندگیم وساده کنم لاغر شدن رو الانم خداروشکر میکنم که باز شروع کردم الان خیلی حالم خوبه خیالم خیلی راحت شده ومن ترس چاق شدن در خودم دیدم ودیدم هنوز این ترس دارم توجه میکنم به چاقی هنوز که الان بهش پی بردم پس خوشحالم و ادامه میدم با شوق اشتیاق
      ;توجه به چاقی خیلی مشکلات واسه من به وجود آورد اعتماد بنفسم صفر کرد هیچوقت لباس مورد علاقم نمیپوشیدم همیشه موقع خرید فقط فکرم این بود اندازم باشه کاری به رنگش جنسش نداشتم همیشه محدود بودم در تفریح در خوردن در خرید کردن احساس بد داشتم دلم نمی‌خواست توجمع حاضر شم نوعروس از رقصیدن خجالت می‌کشیدم از عکس گرفتن متنفر بودم کلا زندگی نمی‌کردم مث یک زندانی بودم کلی از خواستگارهام واسه همین که من چاقم زشتم طرز تفکر در مورد خودم از دست دادم دلم نمی‌خواست برم جایی کار کنم بخاطر چاقیم و زندگیم باخته بودم روی چاقی.;
      من فرخنده متناسب هستم وزنم 60کیلو شده خیلی خیلی حالم خوبه انرژیم خیلی زیاد شده اعتماد بنفسم عالی شده همش دلم میخاد توجمع شرکت کنم همش دوس دارم از اندامم عکس بگیرم برقصم تو عروسی ها مانتوقرمزم‌برام گشاد شده راحت دکمه های بسته میشه خیلی راحت میتونم شلوار لی بپوشم برم شهر پیاده روی مهمونی قدش برام گشاد شده کمرم خیلی باریک شده شکم پهلوم صاف شده پاهام کشیده شده لباس اسپورت مانتو کوتاه می‌پوشم خیلی بهم میاد همه ازم میپرسن چیکار کردی که لاغر شدی کیف میکنم از رفتار خودم که دیگه اصلا حرص وله ندارم واسه خوردن مانتو شلوار هرمدلی دلم بخواد گیرم میاد عاشق خودم شدم افتخار میکنم به خودم خیلی حالم خوبه قابل توصیف نیست احساسم عالی شده به خودم افتخار میکنم که عالی شدم نه فقط لاغر شدن بلکه در تمام جنبه ها زندگیم تاثیر گذاشته و همه چی عالی شده و احساس قدرت زیادی میکنم و الگو خانوادم دوستانم شدم و خیلی راحت به هدف های دیگم میرسم ،😍🤩😊

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار farkhondeshahrivar280
      ۱۳۹۹/۰۹/۱۵ ۲۱:۴۷
      مدت عضویت: 2299 روز
      امتیاز کاربر: 927 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 898 کلمه

      سلام به استاد مهربونی ها و دوستان گلم همین جور که استاد گفتن ما جای راه حل درست میومدیم به چاقی توجه می‌کردیم استاد گفتن به هرچی توجه کنی برات اتفاق میفته منم دقیقا همین کارها میکردم و کلا این توجه من به چاقی باعث شد که اصل زندگی فراموش کنم وهمه زندگیم شده بود چاقی دقیقا یادم از وقتی دیگران برام مهم شدن من توجه ام به چاقی شروع شد و خیلی عجله داشتم برای لاغری چون میگفتم تا لاغر نشم به هیجا نمیرسم وهیچکس من دوست نداره و الان میگم چاقی باعث چه مشکلاتی در زندگی من شد من از وقتی که نظر دیگران برام مهم شد از چاقیم متنفر شدم و هرکاری میکردم که فقط یه شب تموم بشه این چاقی من روز به روز منزوی تر میشدم تنها تر میشدم گوشه گیر شده بودم چون اصلا خجالت می‌کشیدم توجمع شرکت کنم چه مهمونی بود چه عروسی بود چه جمع دوستان بود از خودم خجالت می‌کشیدم ووقتی کنار کسی قرار می‌گرفتم توجمع که اون لاغرتر از من بود احساس بدی بهم دست میداد همش فکرم این بود الان راجب من چی فکر می‌کنه اعتماد بنفسم خیلی پایین بود اصلا دیگه خودم دوست نداشتم خودم بی ارزش میدونستم همش حس حال بد ناراحتی سرکوفت زدن خودم واسه همین روز به روز احساس تنهایی بیشتری میکردم وقتی برام خواستگار میومد اصلا قبل اینکه من طرف بخوام ببینم یا راجبش تحقیق کنم اصلا ببینم چطوریه چه شخصیتی داره فوری ذهنم شروع میکرد تو با این هیکل زشتی چاقی پسر تورو ببینه اصلا نمیخادت تو باید لاغر بشی تا ازدواج بتونی کنی اینجوری زشتی لباس تنت چاقیت بیشتر نشون میده کلا حالم از خودم بد میشد واینقدر ذهنم من تحقیر میکرد که احساس بی ارزشی میکردم و باورم شده بود واسه همین هم هرکه میومد می‌رفت چون من از قبل تو ذهنم تجسم کرده بودم وباورم قوی شده بود و ضربهای روحی خیلی بهم زد شاید الان شمایی که این مطالب بخونی در حد یک یا دو دقیقه بخونی ولی این حرفت هف یا هشت ساله که هرکس میومد به همین طریق می‌رفت من تو لباس خریدن خیلی اذیت میشدم وهیچوقت باب میل خودم نبود رنگ شاد نبود همیشه باید میگفتم فلان مانتو رو میخام که به تنم نچسپه و اندازم بشه همین تو عروسی ها از رقصیدن فرار میکردم چیزی که دلم میخاست ولی واسه چاقیم دورش خط زده بودم کلا من خیلی از فعالیت هارو بخاطر چاق بودنم ممنوع کردم واسه خودم آرامش نداشتم امید نداشتم که بتونم عوض بشم دوست رفیق زیاد نداشتم کلا یدونه داشتم واسه چاقیم دلم نمی‌خواست با کسی در ارتباط باشم واسه همین روحم خیلی عذاب دادم همیشه حس بد داشتم وناامید از همچی که این تقدیر منه در هرمکانی باهر شرایطی بودم به چاقیم توجه میکردم نمیتونستم با دیگران عکس بگیرم چون میگفتم من زشتم چون چاقم واز خودم بدم میومد حتی تو آینه هم از خودم حالم بهم میخورد واینها باعث حال بد بیشتر میشد وروحم خیلی عذاب میدید 😢وبخش دوم تمرین دیگه راجب چاقیم با کسی حرف نمی‌زنم خودم تحقیر نمیکنم تو آینه تو عکس با عشق خودم نگاه میکنم و دیگه این اندام دوستدارم خداوند به ما قدرت ذهن داده و باذهن میشه به همجا رسید پس دیگه ناراحت نیستم چون می‌دونم دست خودمه همچی خودم فرمانروا زندگیم هستم وخودم این شرایط به وجود آوردم وخودمم تغییرش میدم و این جسمم با هر شرایطی که دارم میپذیرم و برای زندگی جدیدم که تنها با وجودم خودم وذهنم ساخته میشه همه تلاشم میکنم ومطمعنم منم مث بقیه که شگفت زده شدن منم میشم وجز شگفتی سازان هستم وبخش آخر تمرین 😍که میرسه به مزیت های لاغری جونم براتون بگه نگو لاغری بگو تولدی دوباره بگو زندگی جدید اعتمادبنفسم زیاد شده امیدم زیاد شده خودم دوستدارم خیلی شور اشتیاق انرژیم خیلی رفته بالا هر نوع لباس با هررنگی دلم بخواد میپوشم هرنوع غذا وهرچقد دلم بخواد میخورم بدون اینکه نگام پیش دیگران باشه ببینم چی میگن راجبم با خیال راحت با لذت کامل میخورم زندگیم دگرگون شده هرجوری دلم بخواد می‌رقصم تو عروسی ها جشن ها خیلی آرامش دارم خیلی شادم خوشحالم کلا قابل توصیف نیست یه زندگی ایده‌آل دارم با حس حال عالی و دیگه یاد گرفتم رویاهام چطور یکی یکی برای خودم به واقعیت تبدیل کنم من فرمول بلدم فقط میخواد یکی یکی خواسته هات تو دلت بخوای و خطشون نزنی رویات و کلا یه زندگی رویایی دارم بدون هیچ حسرتی بدون هیچ نگرانی بدون هیچ ترسی من دیگه یاد گرفتم زندگی کردن رو و رسیدن به خواسته هامو خیلی انرژیم زیاده و من میشم یه الگو برای همه دوستانی که با لاغری با ذهن رایگان میخوان به رویاشون که لاغری است برسن وقتی من رسیدم شما ها هم میرسید فقط کافیه باور کنید شما لیاقت لاغری دارید وبراش تلاش کنید آنوقت که یکی یکی از ارزوهاتون تو زندگیتون محقق میشه خیلی ساده است اما توجه میخاد تلاش میخاد استمرار میخواد من رسیدم شما هم میرسید باور کنید شما انتخاب شدید برای زندگی جدید برای لذت بردن خوشبخت شدن شاد شدن آره خود شما همین خودت که داری این مطالب می‌خونی لیاقت بهترین زندگی رو داری فقط باید بخوای خداوند بهت قدرت این داده ذهن بهت داده که به هرچی بخوای بتونی برسی خودت باور کن تو لیاقتت بهترین هاست خالق زندگی خودت باش از این نعمت استفاده کن به نفع خودت آره با شما هستم شما برگزیده خداوند هستید شما لیاقت زندگی پر از اتفاق ها خوب دارید مطمعن باش 😍😘😍❤️❤️❤️❤️❤️❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار farkhondeshahrivar280
      ۱۳۹۹/۰۵/۲۶ ۰۸:۴۹
      مدت عضویت: 2299 روز
      امتیاز کاربر: 927 سطح ۲: کاربر متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 1,254 کلمه

      سلام استاد گرامی ودوستان تمرین فایل هفتم شروع میکنم 1-لیستی از مواردی بنویسید که چاقی بهتون ضربه زده :. ۱_از زمانی که حرف دیگران برام مهم شد در مورد خودم به چاقیم توجه کردم و ازش خجالت می‌کشیدم وخودم سرزنش تحقیر میکردم و همیشه احساسم بد بوده ۲_تمام وقتم وپولم خرج اینکه از شر چاقی راحت شم میکردم دانبال دمنوش باشگاه پیاده روی ورزش های سخت رژیم توسایت دانبال معجون لاغری قرص لاغری هرکه هرچی می‌گفت انجام میدادم خیلی به بدنم و خودم ضربه زدم چون هم بدنم در سختی قرار می‌دادم هم حس خودم بد میکردم و همه فکرم شده بود لاغری وتوهیچ اموری موفق نبودم و اصلا بهشون فک نمی‌کردم و بسیاری از موفقیت هام از دست دادم چون میگفتم تا چاقم هیچ کس من دوس ندارم ویه جوری از خودم بدم میومد3-همیشه موقع خریدن لباس به فروشنده میگفتم فقط یه چیزی بیار که به تن نچسپه چون نمیخاستم چاقیمو ضایع باشه وخجالت بکشم بیشتر وقتها خیلی ناراحت میشدم که فروشنده می‌گفت سا سایزت نیست و دوستم که بام بود احساس بدی بهم دست میداد که جلوش ضایع شدم من هیچوقت لباسی که خودم دلم میخواست نمیپوشیدم بلکه لباسی که اندازم میشد یا دیگران میگفتن لاغر نشونت میده میپوشیدم هیچ لذتی برام نداشت واختیاری از خودم نداشتم که چیزی که دلم میخواد بپوشم حتی موقع خریدن کفش دمپایی تابستونه هم سرزنش میشدم و مامانم بهم میگفت این چیه خریدی وزنت سنگین فردا خراب میشه بدرد نمیخوره این واسه آدم لاغر است وکلا حسم بد میشد و بیشتر ازخودم بدم میومد 4_همیشه موقع رفتن به مهمونی همه تلاشم میکردم لاغر خودم نشون بدم و خجالت می‌کشیدم پیش همسن سال ها خودم بشینم بخاطر چاقیم سعی میکردم کم بخورم اصلا دل خوشی نداشتم همه توجهم به چاقیم بود و احساسم بد بود اگه یکی بهم میگفت فرخنده تو چهه چاق شدی دیگه تا یه هفته بعدش یا یکماه بعدش تو ذهنم بود ناراحت بودم احساسم بد ولی اگه بهم میگفتن لاغر شدی هم اونجا تا موقع خواب احساسم خوب بود بعد فراموش میکردم ولی حرف منفی همش تو ذهنم بود وحالم بد میکرد 5_از هیچ غذایی لذت نمیبردم چون بهم هزاران بار گفته بودن کم بخوری لاغر میشی واسه همین همیشه تمام توجهم به این بود کم خوردن یا زیاد اگه زیاد خورده بودم خودم سرزنش میکردم احساس بد پشیمونی میکردم ومامانم سرزنشم میکرد فوری چاقیمو به رخم میکشید وزندگیم زهرم میشد 6_اعتماد بنفسم کامل از دست دادم باورم این شده بود تمام خوشبختی موفقیت روابط خوب کار خوب مال آدمها لاغر است ومن چاقم بدرد نخور هستم زشتم کسی دوسم نداره وکلی احساس بد ومنفی راجب خودم داشتم این خیلی ضربه سختی بود که بهم زد و باعث شد من تو هیچ کاری شرکت نکنم وهیچ موفقیتی هم نداشته باشم تو هیچ موردی7_امیدم کامل از دست داده بودم وفک میکردم محال لاغر شدن وتوهیچ چیزی امید نداشتم و حتی موقعی خاستگار برام میومد از پیش میگفتم این من ببینه خوشش نمیاد من چاقم بدبختم کار ندارم زشتم وکلی احساس بد واخرش همین جور میشد و ول میشد اینم ضربه ای بود که همیشه بهم زده ونتونستم به خودم اعتماد کنم و روحیه ام ببرم بالا 8_هیچوقت نتونستم تو هیچ عروسی جشنی برقصم چون همش فکرم این بود اگه برقصم چاقم زشت میشه مسخرم میکنن و از رقصیدن میترسیدم همیشه خودم قایم میکردم یا خودم مشغول به چیزی میکردم که کسی بهم نگه برقص و خیلی هم دلم میخواست رقص یاد بگیرم ولی میگفتم الان چاقم نمیشه لاغر شدم یاد میگیرم و کلا احساسم بد بود که چقدر من بی عرضه ام 9_خیلی عصبی شده بودم پرخاشگر منزوی گوشه گیر تنها شده بودم و بیشتر وقتها با خدا دعوا میکردم کفر میگفتم ناشکری میکردم خدا مقصر میدونستم 10_احساس ناامیدی ضعف بی اعتمادی به خودم دانبال کاری نرفتن سرزنش کردن خودم دعوا با خانوادم سر این بخور اون بپوش فلان واحساس کمبود توجه وکلی بهم ضربه زد وزندگی گذشتم کلا باختم 2_دیگه در مورد چاقیم با دیگران صبحت نمیکنم نمیگم عه ببینید من لاغر شدم یا توضیح بدم من از این روش دارم استفاده میکنم کلا صبحت کردن ممنوع درمورد چاقی 3_واز بدنم معذرت می‌خوام و مخصوصا از خودم که دشمن اصلی خودم افکارم بوده باور های غلطم بوده و هرچی ضربه خوردم سر همین بوده و زندگیم باختم تقصیر خودم بوده وخودم میپذیرم تو همین شرایطی که هستم وخودم دیگه سرزنش نمیکنم 4_چه مزایایی داره لاغری برای من : *خوشحالی زیاد که قابل توصیف نیست *اعتماد بنفس کامل که باعث میشه تو هرکاری دیگه به خودم اعتماد کنم و هرکاری برای موفقیتم انجام بدم وتو روابطم خودم دوست داشته باشم و به خودم افتخا ر کنم و خودم بالا بدونم و خودم خرد کوچیک نکنم *زندگیم پر بشه از لذت شادی احساس خوب *دیگه موقع خرید کردن هرچیزی دلم بخواد بخرم بدون توجه به سایزش یا رنگش و آزاد باشم *الگو دیگران بشم مخصوصا آدمها چاق *موقع خوردن با لذت کامل از هر نوع غذایی که دوست دارم بخورم بدون احساس بد سرزنش پشیمونی وخیلیم لذت بخش است *احساس بد ضعف ناتوانی کمبود سرزنش بیچارگی بدبختی بی روحیه دیگه در من نیست و کلی انرژی دارم واحساس خوب *به خودم توانایم افتخار میکنم و احساس شور شوق زیاد دارم وتمام زندگیم تغییر می‌کنه همون‌جوری استاد گفتن احساس خوب برابر اتفاقات خوب است ومن خوشبخترین آدم میشم *انگار تازه متولد شدم و زندگیم از نو میسازم با تکیه به خودم وتوانایی هام *روحیه بالا انرژی بالا احساس خوب عالی لذت بردن از خودم وتصمیمی که گرفتم و به عمل ثابتش کردم *آرامش زیاد موقع خرید جشن عروسی گشتن خوردن تفریح ورزش *دیگه عصبی پرخاشگر ناامید نیستم *رقصیدن تو عروسی ها جشن ها و خودم دیگه قایم نکردن و سرزنش کردن *کلی احساس حال خوب بهم دست میده من که مطمعنم هرچی قبلا موفقعیتهام از دست دادم جبران میکنم روابط عالی بینظیر سلامتی کامل قشنگی خوشبختی انرژی زیاد حس حال خوب آرامش که قابل توصیف نیست همین الآنم که می‌نویسم کلی ذوق کردم ولبخند رو لبم است با تشکر از استاد عزیز ودوستانی که وقت میزارن میخونن

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم