0

فرمول های چاقی (قسمت هفتم)

فرمول های چاقی
اندازه متن

مغز ما یه جورایی مثل یه فرمانده پنهانیه 🎩🧠 که همیشه داره بی‌وقفه دستور می‌ده! این فرمان‌ها تبدیل می‌شن به رفتارهایی که خیلی وقت‌ها اصلاً حواسمون بهشون نیست. همین رفتارهای به ظاهر کوچیک، همون عادت‌هایی هستن که سال‌هاست ما رو بی‌صدا به سمت چاق شدن هدایت کردن 😯🍩

اما خبر خوب اینه که توی این مقاله قراره با هم بریم سراغ کشف فرمول های چاقی! 📜💥

ببینیم دقیقاً این فرمول‌ها چی هستن و چطور می‌تونیم با تغییرشون، یه مسیر جدید برای بدن و ذهن‌مون بسازیم. مسیری که ما رو به سمت حال خوب، سبک شدن و زندگی سالم‌تر هدایت می‌کنه 🌈🚶‍♀️✨

چاقی چیست؟ 🤔

تصور کن یه روزی بود که اصلاً خودتو نمی‌شناختی… نه تصویر روشنی از خودت داشتی، نه می‌دونستی اون عادت‌های کوچیکی که هر روز تکرار می‌کنی، قراره یه روز تبدیل بشن به فرمول‌های پنهانی چاقی 😮🍟

شاید الآن که این مقاله رو می‌خونی، دلت از دست چاقی حسابی گرفته باشه.
شاید خسته‌ای از اون همه تلاش بی‌نتیجه… از دست فرمول‌ های ذهنی چاق‌کننده‌ای که یواش‌یواش توی ذهنت جا خوش کردن و بی‌خبر تو رو کشوندن به اینجایی که الان هستی 😓

اما یه خبر خوب دارم برات:

❌ نه رژیم می‌خوای، ❌ نه دارو، ❌ نه ورزش‌های سنگین

✅ فقط باید با ذهنت آشنا بشی، ✅ فرمول های چاقی رو بشناسی، ✅ و کم‌کم تغییرشون بدی…

🌟 این مسیر تغییر، کاملاً در دستان توئه! آماده‌ای برای یه سفر شگفت‌انگیز ذهنی؟ 🚀

تنها مسیر واقعی لاغری کجاست؟ 🌈

✅ تنها راهی که واقعاً جواب می‌ده، «لاغری با ذهن»ـه.

این روش یعنی یاد بگیری چطوری اون فرمول های چاقی رو از ذهن‌ت پاک کنی و به جاشون فرمول‌های لاغری بسازی؛ بدون جنگیدن با خودت، بدون اجبار، بدون محرومیت 🙌

فرمول های چاقی چطور کار می‌کنن؟ 🧠📊

یکی از جذاب‌ترین بخش‌های این روش اینه که ما دقیقاً می‌فهمیم چی توی ذهن‌مون داره باعث چاقی می‌شه.

فرمول های چاقی همون برنامه‌های ناخودآگاهی‌ان که سال‌هاست ذهن‌مون به‌صورت خودکار اجراشون می‌کنه. برنامه‌هایی مثل:

  • باید همیشه بشقابت رو تموم کنی 🍽️
  • اگه غذا نخورم، حالم بد می‌شه 😵
  • دسر بعد از غذا لازمه! 🍰

ولی ما قراره اینجا چی کار کنیم؟ 💡

۱. این فرمول‌های پنهونی رو شناسایی کنیم 🔍

۲. بعدش با تمرین و آگاهی، جای اونا فرمول‌های لاغری ذهنی رو بذاریم 🌱

نتیجه نهایی؟ 🎉

راه لاغری از همون ذهنی می‌گذره که سال‌ها با فرمول‌های چاق‌کننده ما رو توی اضافه وزن نگه داشته!

این بار فقط قراره مسیر آشنا رو با یه مقصد جدید طی کنیم: تناسب اندام پایدار 🏖️🌟

چرا لاغر نمی شم

چرا چاقی سریع تر از لاغری است

بسیاری از افرادی که اضافه وزن دارند، بر این باورند که روند چاق‌تر شدن آن‌ها سریع‌تر از لاغری است. اما حقیقت این است که توجه به چاقی نقش اصلی را در این احساس بازی می‌کند.

هرچه بیشتر به چاقی توجه کنیم، در واقع فرمول های چاقی ذهنی‌مان را تایید کرده‌ایم. این تمرکز نه تنها باعث تقویت فرمول‌های ذهنی مرتبط با چاقی می‌شود، بلکه احساس ضعف و ناتوانی در برابر چاق‌تر شدن را در ما به شدت افزایش می‌دهد. 😞

برای رهایی از این شرایط و تغییر روند به سمت لاغری، باید تصمیمات و رفتارهای خود را تغییر دهیم. به این معنی که باید طوری زندگی کنیم که انگار در حال حاضر در تناسب اندام رویایی خود هستیم. 🏋️‍♀️✨
این تغییرات به مرور زمان باعث می‌شود که فرمول های چاقی ذهنی‌مان کم‌رنگ‌تر شوند.

این تغییرات از ذهن آغاز می‌شوند و به تدریج به رفتارهای روزمره ما منتقل می‌شوند. با این کار، شخصیت ما از فردی که خود را چاق می‌بیند به فردی تبدیل می‌شود که در ذهن و رفتار، متناسب است. 💪

این فرآیند منجر به ایجاد تصاویر ذهنی جدیدی می‌شود. از آنجایی که ذهن ما تصویری است، این ذهن شروع به ایجاد تغییرات در جسم ما می‌کند تا آن را با تصاویر جدید و متناسب‌تر از قبل، منطبق کند. 🧠✨

فرمول های چاقی که روزگاری ما را درگیر کرده بودند، حالا در حال تغییر و جایگزینی با فرمول‌های لاغری جدید هستند! 🌟

🕰️ نقش زمان در چاقی

یکی از چیزهایی که خیلی وقت‌ها یواش‌یواش باعث می‌شه بیشتر از قبل حواسمون به چاقی جمع بشه، تعیین زمان برای لاغریه! ⏳

فکرشو بکن… یه روزی با خودت عهد می‌بندی که مثلاً تا عید یا فلان تاریخ خاص باید حتماً لاغر بشی. حالا هر چی از اون تاریخ می‌گذره و خبری از لاغر شدن نیست، ناامیدی بیشتر می‌شه…

و چی می‌شه؟ 🤯

بجای اینکه تمرکزت بره سمت لاغری، ذهنت مدام درگیر چاقی می‌شه. 😞

ولی چرا این اتفاق می‌افته؟!

جواب توی همون فرمول های چاقی پنهونه! 🧠

ذهن ما با برنامه‌ریزی‌های ناخودآگاهی که سال‌ها براش تکرار کردیم، عادت کرده بیشتر به چاقی فکر کنه تا لاغری. هر بار که زمان می‌ذاری و بهش نمی‌رسی، ذهن دوباره یادآوری می‌کنه: «دیدی نشد؟ تو همیشه چاق می‌مونی!»

این افکار ناامیدکننده، درست مثل یه دام ذهنی هستن که ما رو وارد چرخه‌ی تکرار و شکست می‌کنن 🔁

چرا تعیین زمان، باعث شکست می‌شه؟ 🚫

یکی از دلایل اصلی که باعث می‌شه خیلی از آدم‌ها توی مسیر لاغری جا بزنن، همین تمرکز زیاد روی زمانه.

چون ذهن، به جای اینکه درگیر تغییر فرمول‌ها بشه، درگیر تقویم و تاریخ می‌شه! 📆

هر روزی که از اون زمان تعیین‌شده می‌گذره، احساس شکست، اضطراب و سنگینی بیشتری میاد سراغمون…

اما نگران نباش! 😊

توی دوره‌ی لاغری با قدرت ذهن، دقیقاً به این موضوع پرداخته شده و بهت آموزش داده می‌شه چطور این استرس زمانی رو بذاری کنار و سبک‌تر ادامه بدی. 🌿🧘‍♀️

یه پیشنهاد مهم برای تو 🎥💡

حتماً فایل تصویری این جلسه رو چند بار با دقت ببین 🎬 و خوب به حرف‌ها فکر کن…

🔎 آیا تو هم این رفتارها و افکار رو توی خودت می‌بینی؟

اگه بله، بدون که تغییرشون شدنیه 💪 کافیه تمرکزت رو بذاری روی درک بهتر فرمول های چاقی و قدم‌به‌قدم به سمت ساختن فرمول‌های جدید و متناسب پیش بری.

✨ این مسیر، همون چیزیه که تو رو به سمت تصویر ذهنی جدیدت هدایت می‌کنه.

تصویری که توش خوشحال‌تر، سالم‌تر و رها از فشارهای ذهنی هستی! همه‌چی از ذهن شروع می‌شه… و تو آماده‌ای برای این شروع تازه! 💫🌱

عوارض چاقی

تغییر مسیر با لاغری ذهنی 🌱

حالا که می‌دانیم توجه به چاقی چه تأثیراتی دارد، گام بعدی این است که یاد بگیریم چطور توجه خود را به سمت تناسب اندام و لاغری ذهنی معطوف کنیم.
برای این کار، نیاز داریم به طور مداوم در فکر خود تمرکز کنیم تا فرمول های چاقی جای خود را به فرمول‌های لاغری بدهند.

این تغییر مسیر، با تمرین‌های ذهنی، تصویرسازی مثبت و تغییر افکار منفی درباره چاقی در دوره ورود به سرزمین لاغرها به تدریج رخ می‌دهد و باعث می‌شود که ذهن ما به جای تقویت چاقی، به سمت تناسب اندام هدایت شود. 💪

این رویکرد نه تنها راهی برای رهایی از چاقی است، بلکه به شما این امکان را می‌دهد که در زندگی روزمره‌تان آزادی بیشتری داشته باشید، بدون اینکه ذهن شما به دام فرمول های چاقی بیافتد. 🌟

✍️ تمرین آموزشی 📖

✨ تمرین ویژه: شکستن فرمول های چاقی ✨

📌 مرحله اول: قطع عادت صحبت درباره چاقی

یکی از فرمول های چاقی، صحبت مداوم درباره چاقی است. این کار مثل ریختن بنزین روی آتش اضافه‌وزن عمل می‌کند! 😱

حالت‌های مختلف این عادت مخرب شامل:

  • 📣 گله و شکایت از چاقی
  • 😅 شوخی و مسخره کردن خود یا دیگران به خاطر اضافه وزن
  • 🙄 حرف زدن درباره لاغر نشدن
  • 🥲 حسرت لاغر بودن را خوردن

✍🏻 حالا زمانشه! به صورت انشایی بنویسید:

  • چطور قبلاً درباره چاقی صحبت می‌کردید؟
  • این حرف‌ها چه احساسی در شما ایجاد می‌کرد؟

💖 در پایان این بخش، یک تعهدنامه محکم بنویسید: از این لحظه به بعد هیچ حرفی درباره چاقی نمی‌زنم!


📌 مرحله دوم: پذیرش عاشقانه خودت

یکی از اصلی‌ترین فرمول های چاقی، نفرت از بدن فعلی است. 🥺

وقتی با جسم خودت قهر باشی، ناخودآگاه چاق‌تر می‌شوی. راهش چیه؟ آشتی کردن با خودت! 🤗

✍🏻 بنویسید:

  • چه احساسی نسبت به بدن فعلی‌تان دارید؟
  • آیا نسبت به گذشته احساس بدتری پیدا کرده‌اید؟

✍🏻 سپس متعهد شوید:

  • شرایط فعلی خودم را با عشق و مهربانی می‌پذیرم. 💗
  • با جسمم آشتی می‌کنم. 🤝
  • راهکارهایی برای ایجاد رابطه صلح‌آمیز با خودم تعیین می‌کنم و عمل می‌کنم. ✅

مثلاً:

  • 👗 پوشیدن لباس‌های رنگ روشن دلخواه
  • 📸 عکس گرفتن با اشتیاق در مهمانی‌ها
  • 🪞 لبخند زدن به تصویر خود در آینه آسانسور یا روشویی
  • 💬 حرف زدن مثبت و انگیزشی با خودم

🌟 توصیه: هر روز تمرین لبخند در آینه رو انجام بده تا رابطه‌ت با خودت معجزه‌آسا تغییر کنه.


📌 مرحله سوم: پیشگویی آینده لاغر! 🔮

یکی از قوی‌ترین فرمول های چاقی، تمرکز بر اضافه وزن است. اما تو می‌خواهی فرمول‌های لاغری را فعال کنی! 🌟

✍🏻 بنویس:

  • لاغری چه مزیت‌هایی برایت دارد؟ 🎯
  • چه تاثیری بر سلامتی روحی و جسمی‌ات خواهد داشت؟ 🧘‍♀️
  • در روابطت چه تغییری ایجاد می‌شود؟ 👨‍👩‍👧‍👦
  • اعتماد به نفست چطور بالاتر می‌رود؟ 💪
  • در کسب‌وکار و شغلت چه تحولاتی رخ می‌دهد؟ 💼
  • چه تاثیر مثبتی بر امید و شادی زندگیت دارد؟ 🌈

✨ هر چه دقیق‌تر و با جزئیات بیشتر بنویسی، ذهن ناخودآگاهت پرقدرت‌تر برای تحقق آینده لاغرت آماده می‌شود.

یادت نره! گزارش تمریناتت رو در بخش نظرات با ما به اشتراک بذار! 💬

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

نتایج برخی از هنرجویان لاغری با ذهن

خانم مریم از تهران

خانم مژگان از تهران

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.01 از 239 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=11459
277 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار سیونه زرگریان
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۴ ۱۳:۱۶
      مدت عضویت: 32 روز
      امتیاز کاربر: 1570 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 217 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز و همراهان هم مسیر

      چطور قبلا درباره چاقی صحبت می کردید؟

      همیشه تو فکرم بود که چرا من چاق هستم پس کی اراده پیدا میکنم لاغر بشم،چرا نمیتونم کم بخورم همیشه اشتها دارم هیچ وقت اشتهام کم نمیشه هر کی از چاق شدن حرف میزد میگفتم وای آره منم چاق شدم باید لاغر بشم ولی سخته نمیتونم.لباسهامو میپوشیدم میگفتم خدایا کی لاغر میشم که لباسهام اندازم بشه،مقایسه کردن با دیگران

      این حرف ها چه احساسی در شما ایجاد می کرد؟

      احساس پشیمانی،اراده نداشتن،افسوس خوردن

      احساس ضعیف بودن و ناراحت و غمگین

      چه احساسی نسبت به بدن فعلی تان دارید؟

      احساس دوست داشتن و حالا بدنم را در حالت متناسب میبینم.

      لاغری چه مزیت هایی برایت دارد؟

      احساس طراوت و شادابی،خوش هیکل و خوش استایل بودن،سلامتی داشتن،متناسب بودن

      لاغری چه تاثیری بر سلامتی روحی و جسمی ات خواهد داشت؟

      احساس خوبی که باعث میشه به خودم اعتماد داشته باشم و باور داشته باشم که خواستم و توانستم که موفق بشم

      در روابطت چه تغییری ایجاد میشود،

      نشون میده که من اراده داشتم تونستم موفق بشم و برای همه الگو میشم

      اعتماد به نفست چطور بالاتر می رود؟

      با باور داشتن خودم که تونستم در این مسیر موفق بشم

      چه تاثیر مثبتی بر امید و شادی زندگیت میشه؟

      خب متوجه میشم که میتونم در کارهای دیگه هم با اراده ای که دارم موفق بشم و ترسم از نشدن کاری از بین میره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صنم ف
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۳ ۱۵:۲۷
      مدت عضویت: 23 روز
      امتیاز کاربر: 1490 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 229 کلمه

                                              *دستاورد *

      سلام من تمرین امروزمو اینجا ثبت کردم ولی ظهر یه اتفاقی برام افتاد درواقع دستاورد بود که من خواستم بیام درمیون بزارم 

      من همیشه شکلات کیک و بیسکوییت های سومرمارکتی دوست داشتم رو به روی محل کارمون سوپری هست میرفتم گاهی میخریدبا چایی بیشتر وقتا خودمو کنترل میکردم به زور نباید امروز شیرینی بخوری گاهی ام از رو حرص یهو میرفتم یه کیسه پر خوراکی میخریدم نصفشو تو همون لحظه میخوردم میگفتم امروز مثلا به خاطر فلان خبر بد افسردم باید بخورم 

      امروز ظهر رفتم برای ناهارم دوغ بخرم باورتون نمیشه به سمت همه اون ایتم ها بی میل شدم نگاهشون میکردما ولی اصلا دلم نمیخواست بخرم یا مثلا به زور صورتمو برگردونم که مثلا نبینم دلم نخواد اتفاقا خوب نگاهشون کردم انگار همشون برام بی طعم و رنگ شده بودن بی اهمیت 

      خیلی واسم عجیب بود چه طور بدون کوچک ترین زحمتی دلم نمیخواد بخرم بخورم و جالبه نزدیک ۴ ساعت از ناهارم گذشته با این که حجمش خیلی نبود ولی خیلی احساس سیری میکنم که اصلادلم نمیخواد برم یه چایی با یه شکلات یا خرما کوچیک بخورم چه برسه مثل قبلا که بعد یک یا دوساعت ناهار باید کلوچه کیک یا بیسکوئیت با چایی میخوردم و خودمو قانع میکردم اره حالا یه شیرینی با چایی بعد ناهار چیزی نیست 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صنم ف
      ۱۴۰۵/۰۳/۰۳ ۱۳:۰۱
      مدت عضویت: 23 روز
      امتیاز کاربر: 1490 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 692 کلمه

      سلام سلاممممم به استاد مهربان که چه قدرررر توی این مدت کم حالمو عوض کردید و دوستان خویم که با خوندنو شنیدن تجربیاتشون هم یاد میگیرم هم امید وار تر به مسیر 

      • چه احساسی نسبت به بدن فعلی‌تان دارید؟

      من باورم نمیشه توی ابن یک هفته چه قدر عشقم نسبت به خودم برگشته اصلا عاشق خودم شدم قبلا از این که عکس بگیرم تو اینه خودمو ببینم تنفر داشتم از وقتی چاق شدم همه لاغریمو یادم میارن اون موقع که لاغر بودم هیچ احساس خوبی بهم نمیدادنا ولی از وقتی چاقیم شروع شد همش میگفتن صنم چاق شدیا تپلی شدیا نمیخوای لاغر شی اینو نخور چاق میشی میریم رستوران تو سالاد بگیر 

      نمیدونم روی ترازو نرفتم ولی حس میکنم توی این مدت کم یانگار یه لایه نازکی از روم برداشته شده انگار یه مقدار سبک تر شدم ورم دائمی شکمم از بین رفته دیگ همش شکمم باد نمیکنه همش عکسای لاغریم نگاه میکنم ولی نه با حسرت با این حس که نزدیکم به اون اندام برام کاری نداره خیلی زودو راحت میرسم ولی این بار لذت میبرم همش خودمو با اون اندام تصور میکنم و میگم دوستانی که ۵۰ یا بیشتر راحت کم کردن من ۱۲ کیلو میخوام کم کنم کاری نداره منم میتونم 

      • آیا نسبت به گذشته احساس بدتری پیدا کرده‌اید؟

      این که قبلا چیکار با خودم میکردم اره این که چطور خودمو دوست نداشتم با بدنم چی کار میکردم و این بدن تا الان مریض نشده جای شکر داره انگار بدنم بچمه که خیلی بهش ظلم کردم ولی الان میخوام دوستش داشته باشمو بهش محبت کنم 

      سپس متعهد شوید:

      من صنم شرایط فعلی و چاقیمو میپذریم ولی الان اگاه هستم که چه جوری چاق شدم وچه ظلمی در حق بدنم کردم ولی از الان ۱۴۰۵/۰۳/۰۳متعهد میشم که دیگ به جسمم ظلم نکنم خودم رو دوست داشته باشم و از ابن نعمت سلامتی و زیبایی و فرصتی که پیشه رومه که متنساب شوم استفاده کنم و هر روز تلاش کنم که از زندگیم لذت ببرم و عادت هایی ایجاد کنم تا به قبلا که ۵۸ کیلو بودم برگردم حتی توی این شرایط کشور من میخوام رو به جلو برم حتی بهتر از زمانی که وضع مملکت بهتر بود چون همین شرایط ام باعث میشه منو از اخبار بد دور کنه و تلاش میکنم از هدفم دور نشم 

      میخوام برم داخل کمدم و لباس هایی که میترسیدم بپوشمو در بیارم دیگ نگم حیفه اینه بزارم برای لاغری یا یه جای خاص هر روز وقتی زیبا و مرتب باشم انگیزم برای لاغری ام بیشتر خواهد شد دیگ هر جا رفتم عکس میگیرم از خودم وقتی میخوام لباس بخرم رنگ های روشنشو انتخاب میکنم 

      مرحله سوم: پیشگویی آینده لاغر!

      یکی از قوی‌ترین فرمول های چاقی، تمرکز بر اضافه وزن است. اما تو می‌خواهی فرمول‌های لاغری را فعال کنی!

      بنویس:

      • لاغری چه مزیت‌هایی برایت دارد؟

      لباس هایی که دوست ارمو میخرم و راحت میپوشم دیگ تو عکسا جوری واینمیستن که شکمو و بازو هام معلوم نشه دیگ نیاز نیست تو عکسا انداممو ادیت کنم دیگ نیاز نیست لباس استین دار و گشاد بپوشم که بازو و شکممو بپوشونه راحت شلوار لی میپوشمو تیشرتمو میکنم توش دیگ وقتی مهمونی میرم می ایستم شکممو نمیدم تو که لاغر تر نشونم بده دیگ موقع عکس نمیرم پشت کسی که هیکلم معلوم نشه دیگ راحت میدوم 

      • چه تاثیری بر سلامتی روحی و جسمی‌ات خواهد داشت؟

      دیگ نگران فشار و قند و چربی تو ازمایشا و پیری نیستم دیگ هر چی دوست دارم بدون محرومیت میخورم دیگ وقتی غذای مورد علاقمو میبنم نمیگم وای نمیتونم بخورم چاق میشم دیگ جایی رفتم نمیگم این چاق کنندس نمیخورم دیگ وقتی شب برنامه شام میشه با عذاب وجدان نمیخورم 

      • در روابطت چه تغییری ایجاد می‌شود؟ سبک تر شدم زیبا تر به نظر همسرم میام با لذت بیشتری نگام میکنه کنترش اعتماد به نفس بیشتری دارم و حتی خودشم تو مسیر لاغری ذهنی افتاده و میگه چی کار کردی به منم یاد بده
      • اعتماد به نفست چطور بالاتر می‌رود؟

      دیگ با لذت خودمو تو اینه میبینم دیگ انتخاب لباس راحته برام 

      • در کسب‌وکار و شغلت چه تحولاتی رخ می‌دهد؟ 

      همه بهم میگن چه جوری لاغر شدی چه قد خوب شدی 

      • چه تاثیر مثبتی بر امید و شادی زندگیت دارد؟

      دیگ استرس خوردن ندارم دیگ دغدغه چی بپوشم ندارم دیگ مهم نیست کی چی میگه دیگ راحت بدون این که شکممو بدوم تو عکس میگیرمو راه میرم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرانک یونیک
      ۱۴۰۵/۰۱/۲۶ ۲۰:۰۴
      مدت عضویت: 2266 روز
      امتیاز کاربر: 7593 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 3,332 کلمه

      *به نام خداوند جان و خرد، آفرینندهٔ زیبایی و تناسب🌺🌠 🌼💫

      سلام و درود فراوان به استاد عطاروشن عزیز و تمام دوستانِ جان در سایت تناسب فکری! 🤩💝🌈 

      امروز اینجا جمع شدیم تا سفری شگرف رو آغاز کنیم؛ سفری به سوی شناختِ عمیق‌ترِ خود، پذیرشِ بی‌قید و شرطِ وجودمان، و فتحِ قله‌های سلامتی و تناسب. این مسیر، فقط یک مسیر فیزیکی نیست، بلکه یک تحولِ عمیقِ درونیه که قراره زندگی‌مون رو متحول کنه. 💖🌿

      مرحله اول: قطعِ زنجیرِ عادتِ صحبت دربارهٔ چاقی ⛓️🚫

      سوال:چطور قبلاً دربارهٔ چاقی صحبت می‌کردید؟

      وای که چقدر خاطرات تلخ و شیرین (بیشتر تلخ!) از گذشته به ذهنم هجوم میاره! 😥 چقدر انرژی و عمر صرفِ صحبت دربارهٔ چاقی کردم، بدون اینکه حتی یک قدم به جلو بردارم! انگار که یه زنجیرِ نامرئی، ذهنم رو به موضوع چاقی گره زده بود.

      قبلاً، صحبت کردن از چاقی برای من مثلِ یه جور *دلنوشتهٔ دائمی* بود، یه نالهٔ بی‌پایان که از دلِ دردهایِ عمیق‌ترم بیرون می‌اومد. 😔 هر بار که با استاد عطاروشن یا دوستانِ سایت تناسب فکری گپ می‌زدیم، ناخودآگاه موضوع به سمتِ گله و شکایت از وزنِ اضافه می‌کشید. انگار که این یه جور “آغازگرِ گفتگو”ی همیشگی بود! 😅

       **گله و شکایتِ بی‌پایان:** “آخه چرا من اینقدر چاقم؟”، “اگه اراده داشتم، الان این وضعیت رو نداشتم!”، “من که هیچی نمی‌خورم، پس این چربی‌ها از کجا اومدن؟!” 😭 این جملات، وردِ زبانم شده بود. باورِ عمیقم این بود که مشکل اصلی، *نبودِ اراده* است. همیشه خودم رو سرزنش می‌کردم که چرا مثلِ بقیه، نمی‌تونم جلوی شکمم رو بگیرم یا ساعت‌ها ورزش کنم. احساس می‌کردم یه نقصِ اساسی در وجودم هست که من رو از رسیدن به اندامِ ایده‌آل باز داشته. 🤦‍♀️

       **مقایسهٔ دردناک با دیگران:** آه، این مقایسه‌ها! 😩 چقدر خودم رو با آدم‌های لاغر و خوش‌اندام اطرافیانم مقایسه می‌کردم. اون‌ها رو انگار موجوداتِ فضایی می‌دیدم؛ زرنگ‌تر، باهوش‌تر، باارزش‌تر و به مراتب بالاتر از خودم. 🌟 تحسینِ کورکورانهٔ این افراد، حسِ حقارتِ شدیدی در من ایجاد می‌کرد. انگار که زیبایی و تناسب، فقط مختصِ اون‌ها بود و من از قافلهٔ زیبایی جا مونده بودم. 😔

      * **تلاش‌های بی‌ثمر برای توجیه:** در مهمانی‌ها و دورهمی‌ها، یه استراتژیِ خاص داشتم: سعی می‌کردم ثابت کنم که *من نمی‌تونم لاغر بشم*! 🤷‍♀️ مثلاً می‌گفتم: “وای، من که اصلاً اهل غذا نیستم، این همه وزنم اضافه است!” یا “ژنتیکِ من همینه، کاریش نمی‌شه کرد!” این حرف‌ها، هم یه جور دفاعِ روانی بود از خودم، هم یه راهِ فرار از مسئولیت. 🏃‍♀️ در واقع، با همین حرف‌ها، داشتم به خودم تلقین می‌کردم که چاقی، بخشی از هویتِ من شده و قابل تغییر نیست.

       **حسرتِ دورانِ نوجوانی:** همیشه خاطراتِ دورانِ نوجوانی، که لاغر بودم و از اندامم راضی بودم، مثلِ یه رؤیای دست‌نیافتنی تو ذهنم تکرار می‌شد. 💭 با حسرت به اون دوران نگاه می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم: “چطور اون موقع اینقدر راحت بودم؟ چرا الان اینطور شدم؟” این حسرت، من رو بیشتر در گذشته غرق می‌کرد و از آیندهٔ روشن دور نگهم می‌داشت. 😞

      **شوخی‌های تلخ و بیهوده:** گاهی حتی با چاقیم شوخی می‌کردم، ولی این شوخی‌ها از یه دردِ عمیق نشأت می‌گرفت. مثلاً می‌گفتم: “این شکمِ اضافی، دیگه جزئی از وجودم شده!” یا “فعلاً با همین هیکل سر می‌کنم!” این شوخی‌ها، در واقع انکارِ درد بود و باعث می‌شد که اون درد، عمیق‌تر بشه. 😅

      **صحبت دربارهٔ “لاغر نشدن”:** یه بخشِ دیگه از این عادتِ مخرب، صحبت کردن دربارهٔ *خودِ فرآیندِ لاغر نشدن* بود. “فلانی رژیم گرفت ولی جواب نگرفت”، “دکتر گفت ورزشِ سنگین برام خوب نیست”، “من هر کاری کردم، وزنم کم نشد”. این حرف‌ها، بیشتر نقشِ تاییدِ باورِ “من نمی‌تونم لاغر بشم” رو بازی می‌کرد و من رو بیشتر در چرخهٔ ناامیدی غرق می‌کرد. 😥

      خلاصه، صحبت کردن دربارهٔ چاقی، برای من تبدیل شده بود به یه جور *بتِ ذهنی* که هر روز جلوش قربانی تقدیم می‌کردم. 🛐 انگار که با این کار، داشتم به خودم یادآوری می‌کردم که من *ناتوانم*، *ضعیفم* و *لایقِ تناسب و زیبایی نیستم*. 💔

      **سوال:** این حرف‌ها چه احساسی در شما ایجاد می‌کرد؟

      وای، وقتی به اون روزها فکر می‌کنم، انگار که دوباره اون احساساتِ سنگین و خفقان‌آور رو تجربه می‌کنم! 😩 اون حرف‌ها، فقط کلماتِ ساده نبودند؛ اون‌ها *موشک‌هایِ هدایت‌شونده‌ای* بودند که مستقیم به قلبِ اعتمادبه‌نفس و عزتِ نفسم شلیک می‌شدند. 💥

      * **احساسِ خفگان‌آورِ ناتوانی:** اولین و قوی‌ترین احساسی که این حرف‌ها در من ایجاد می‌کرد، *ناتوانیِ مطلق* بود. احساس می‌کردم یه موجودِ درمانده‌ام که هیچ قدرتی برای تغییرِ شرایطم ندارم. انگار که یه دیوارِ نامرئیِ بلند، دورم کشیده شده بود و هر تلاشی برای عبور از اون، محکوم به شکسته. 🧱 این حسِ ناتوانی، مثلِ یه وزنهٔ سنگین، روی سینه‌ام سنگینی می‌کرد و نفس کشیدن رو برام سخت می‌کرد. 😮‍💨

      **دریایِ غم و اندوه:** هر بار که از چاقیم گله می‌کردم، یا خودم رو با بقیه مقایسه می‌کردم، یه موجِ عمیقِ غم و اندوه وجودم رو فرا می‌گرفت. 🌊 انگار که دنیا رو از پشتِ شیشهٔ ماتِ غم می‌دیدم. این غم، فقط مربوط به وزن نبود؛ غمِ از دست دادنِ فرصت‌ها، غمِ حسرتِ زیبایی‌هایِ نادیده گرفته شده، غمِ احساسِ تنهایی در دریایِ مشکلات. 😔

      **قربانیِ سرنوشت:** مهم‌ترین احساسی که این عادتِ صحبت کردن ایجاد می‌کرد، *احساسِ قربانی بودن* بود. 😥 انگار که من قربانیِ ژنتیکِ بد، تقدیرِ تلخ، یا شرایطِ ناجورِ زندگی شده بودم. این دیدگاه، تمامِ قدرتِ من برای تغییر رو ازم می‌گرفت و من رو در نقشِ یه تماشاگرِ منفعلِ زندگی قرار می‌داد. “تقصیرِ من نیست، شرایط اینطوریه!” این جمله، بهترین بهانه برای فرار از مسئولیت و ادامه دادنِ وضعیتِ فعلی بود. 🤷‍♀️

      **زشتیِ درونی و بیرونی:** وقتی مدام از چاقیم حرف می‌زدم، در واقع داشتم این پیام رو به خودم و دیگران می‌دادم که *من زشت و ناپسندم*. 💔 این احساسِ زشتی، هم به ظاهرم مربوط می‌شد و هم به باطنم. فکر می‌کردم کسی که چاقه، نمی‌تونه زیبا باشه، نمی‌تونه دوست‌داشتنی باشه. این باور، مثلِ یه سمِ مهلک، عشق به خود رو در من از بین می‌برد. ☠️

      **افسردگی و انزوا:** نتیجهٔ طبیعیِ این احساساتِ منفی، *افسردگیِ شدید* بود. 😵‍💫 دیگه حوصلهٔ هیچ کاری رو نداشتم. از جمعِ دوستان و خانواده دوری می‌کردم، چون احساس می‌کردم لایقِ هیچ‌کس و هیچ‌چیزِ خوبی نیستم. نزدیک شدن به دیگران برام ترسناک بود؛ چون می‌ترسیدم اون‌ها هم من رو همونطور که خودم می‌دیدم، یعنی “زشت و ناتوان”، ببینند. این انزوا، فقط چرخه‌ی احساساتِ منفی رو شدیدتر می‌کرد. 🥶

      **کاهشِ شدیدِ اعتمادبه‌نفس:** صحبت کردنِ مداوم از چاقی، مثلِ این بود که هر روز کلنگ به بنایِ اعتمادبه‌نفسم بزنم تا فرو بریزه. 🔨 دیگه به توانایی‌هام، به افکارم، به احساساتم، حتی به ظاهرم اهمیتی نمی‌دادم. احساس می‌کردم یه آدمِ معمولی و بی‌اهمیت هستم که هیچ نقشی در زندگیش نداره. 😔

      خلاصه، اون حرف‌ها، یه *سمفونیِ غم‌انگیز* از احساساتِ منفی بودند که وجودم رو پر کرده بودند و من رو از رسیدن به تناسب، شادی و زندگیِ واقعی دور نگه می‌داشتند. 🎶😭

      **تعهدنامهٔ قدرتمندِ تغییر:**

      **من، فرانک، با تمامِ وجود و با قلبی سرشار از اراده و عشق به خودم، از همین لحظه به بعد، عهد می‌بندم:**

      ۱. **قطعِ کاملِ زنجیرِ کلمات:** دیگر هیچ حرفی، چه به زبانِ گله و شکایت، چه به شوخی، چه به حسرت، چه در قالبِ تحلیلِ “لاغر نشدن”، دربارهٔ چاقی بر زبان نخواهم آورد! 🤐🚫 این عادتِ مخرب را برای همیشه کنار می‌گذارم.

      ۲. **تغییرِ کانالِ توجه:** تمامِ توجه و انرژیِ ذهنم را از چاقی و مسائلِ مربوط به آن، به سمتِ *تناسب، زیبایی، سلامتی و عشق به خودم* معطوف خواهم کرد. 🌟✨

      ۳. **خلقِ تصاویرِ آفریننده:** در ذهنم، تصاویرِ بسیار زیبا، الهام‌بخش و سازنده از *خودِ متناسب و سالمِ آینده‌ام* خواهم ساخت. این تصاویر، نقشهٔ راهِ من برای رسیدن به هدفم خواهند بود. 🖼️💖

      ۴. **قدردانی از وضعیتِ فعلی:** با وجودِ هر نقصی که در گذشته احساس می‌کردم، از همین حالا، شروع به قدردانی از سفرِ بدنم و وجودم می‌کنم. 🙏

      این تعهد، نه یک اجبار، بلکه *یک هدیهٔ عشق* است که به خودم می‌دهم. 🎁❤️

       **مرحله دوم: پذیرشِ عاشقانهٔ خود و آشتی با بدن 💖🤗**

      **سوال:** خودم را عاشقانه می‌پذیرم و عاشقانه این بدن را می‌پذیرم و با بدنم به صلح و دوستی می‌رسم و با این بدن به زیبایی زندگی سرشار از شادی و نشاط و سرزندگی می‌سازم.

      آه، چقدر این جملهٔ “پذیرشِ عاشقانهٔ خود” قدرتمنده! 💫 وقتی برای اولین بار با این مفهوم روبرو شدم، انگار که یه دریچهٔ نو به رویِ دنیایِ درونم باز شد. قبلاً فکر می‌کردم اول باید خودم رو “درست” کنم، بعد عاشق خودم بشم؛ ولی حالا فهمیدم که *عشق به خود، خودِ درمان است!* ❤️‍🔥

      * **پذیرشِ عاشقانهٔ وجود:** بله، من خودم را با تمامِ وجود، با تمامِ نقاطِ قوت و ضعف، با تمامِ خاطراتِ گذشته و امیدهایِ آینده، *عاشقانه* می‌پذیرم. 🥰 این پذیرش، یعنی دست کشیدن از قضاوت، دست کشیدن از سرزنش، و باز کردنِ آغوش به رویِ تمامِ جنبه‌هایِ وجودم. این یعنی بگم: “من همین که هستم، ارزشمندم و لایقِ عشق و شادی‌ام.” این جمله، مثلِ یه لالاییِ شیرین، روحِ خسته‌ام رو نوازش می‌ده. 😌

      **آشتیِ عمیق با بدن:** بدنِ من، خونهٔ منه. 🏡 خونه‌ای که سال‌ها باهاش در جنگ بودم، اون رو سرزنش کردم، بهش بی‌توجهی کردم. 😔 ولی حالا وقتِ آشتیه! با عشق و مهربانی، به بدنم دست می‌کشم و بهش می‌گم: “متاسفم که اینقدر اذیتت کردم. ممنونم که با وجودِ تمامِ سختی‌ها، هنوز کنارمی و بهم اجازهٔ زندگی می‌دی.” 🤗 این آشتی، مثلِ یه معاهدهٔ صلحِ پایدار، روابطِ من با خودم رو متحول می‌کنه. دیگه بدنم دشمنم نیست، بلکه بهترین دوست و همراهِ منه. 🫂

      * **صلح و دوستی با جسم:** این صلح، فقط یه حرفِ قشنگ نیست؛ یه *تغییرِ بنیادین* در نگاهمه. 🧘‍♀️ دیگه به بدنم به چشمِ یه “مشکل” نگاه نمی‌کنم، بلکه به چشمِ یه “همراهِ وفادار” که داره تمامِ تلاشش رو می‌کنه تا من رو به اهدافم برسونه. هر دردِ کوچیک، هر احساسِ متفاوت، دیگه یه نشونهٔ “خرابی” نیست، بلکه یه پیام از طرفِ بدنه که باید بهش گوش بدم و با عشق بهش پاسخ بدم. 👂❤️

      **ساختنِ زندگیِ سرشار از شادی با همین بدن:** نکتهٔ کلیدی اینجاست: *من منتظرِ لاغر شدن نمی‌مونم تا شروع به زندگی کردن کنم!* 🥳 الان، همین الان، با همین بدنی که دارم، شروع می‌کنم به زندگی کردن. شروع می‌کنم به پوشیدنِ لباس‌هایِ شاد و رنگی، به رقصیدن، به آواز خوندن، به بیرون رفتن و لذت بردن از لحظه‌ها. 💃🕺 این بدن، قراره شاهدِ بهترین لحظاتِ زندگیِ من باشه. این بدن، ابزارِ منه برای تجربهٔ زیبایی‌هایِ دنیا. 🌍✨

      **سوال:** یکی از اصلی‌ترین فرمول‌های چاقی، نفرت از بدن فعلی است. 🥺 وقتی با جسمت قهر باشی، ناخودآگاه چاق‌تر می‌شوی. راهش چیه؟ آشتی کردن با خودت! 🤗✍🏻 بنویسید: چه احساسی نسبت به بدن فعلی‌تان دارید؟

      این سوال، مثلِ یه آینهٔ شفاف، من رو به گذشته و حالِ نگاهم به بدنم نگاه انداخت. صادقانه بگم…

      **حسِ خوبِ کنونی:** الان… حسِ خوبی دارم به بدنم. 🥰 دیگه اون حسِ تنفر و قهرِ قدیمی رو ندارم. این حسِ خوب، از پذیرشِ عمیقِ “خودِ واقعی” در همین لحظه میاد. احساس می‌کنم بدنم، با تمامِ وجودش، داره تلاش می‌کنه و انرژی می‌ذاره تا من رو به سمتِ تناسبِ واقعی هدایت کنه. انگار که یه *هم‌پیمانِ شگفت‌انگیز* دارم که قراره من رو به یه سفرِ اکتشافیِ بی‌نظیر ببره. 🚀

      **مسیرِ شگفت‌انگیز:** درسته که شاید هنوز به اون اندامِ ایده‌آلِ ذهنی نرسم، ولی اینجاست که زیباییِ مسیر مشخص می‌شه! 🤩 احساس می‌کنم بدنم داره مسیری رو طی می‌کنه که شاید هیچ آدمِ متناسبی که همیشه لاغر بوده، هرگز تجربه‌اش نکرده. این مسیر، *درس‌هایِ عمیقی* از صبر، استقامت، خودشناسی و عشق به خود داره. آدم‌هایی که همیشه لاغر بودند، شاید هرگز لذتِ *به دست آوردنِ تناسب رو با تمامِ وجود* درک نکنند. اون‌ها شاید هیچ‌وقت نفهمند که چقدر قدرت در درونشون هست تا خودشون رو بازآفرینی کنند. من این رو درک می‌کنم و این، حسِ خوبی بهم می‌ده. 💪✨

      **مقایسه با گذشته (با نگاهِ جدید):** آیا نسبت به گذشته احساسِ بدتری دارم؟ صادقانه… بله، شاید کمی. 🤏 نسبت به زمانی که *فقط از نظر فیزیکی* لاغر بودم، شاید الان احساسِ “کاملِ بی‌نقص” بودن نکنم. اون دوران، بیشتر یه جور *انکارِ مشکلاتِ درونی* بود تا یه تناسبِ واقعی. ولی الان، با وجودِ اینکه هنوز به تناسبِ نهایی نرسیدم، *حسِ درونیِ من بسیار بهتره*. 😌 این بدن، هرچند ممکنه هنوز ایده‌آلِ ظاهری نباشه، ولی *قلبِ تپندهٔ امید و عشق به خوده* که داره من رو به سمتِ حالِ خوبِ واقعی هدایت می‌کنه. این مسیر، قراره من رو به یه *حسِ خوبِ پایدار* برسونه، قبل از اینکه حتی تناسبِ فیزیکی رو به طور کامل لمس کنم. این، خودِ بزرگترین پیروزیه! 🏆

      **سوال:** آیا نسبت به گذشته احساس بدتری پیدا کرده‌اید؟

      **جواب:** (با صداقت کامل و نگاهی به آینده)

      بذارید خیلی صادقانه جواب بدم. وقتی با *دقتِ موشکافانه* به گذشته نگاه می‌کنم، به اون دورانِ نوجوانی که بدنم لاغر بود و انگار هیچ مشکلی نداشتم، شاید در ظاهر، احساسِ “بهتری” نداشتم. چرا؟ چون اون زمان، نگاهِ من به بدن، سطحی بود؛ فقط ظاهر بود و بس. 🤷‍♀️ هیچ درکی از *ارتباطِ عمیقِ ذهن و بدن* نداشتم. هیچ شناختی از *قدرتِ درونیِ خودم* برای تغییر نداشتم. اون تناسبِ ظاهری، بیشتر شبیه یه *پوستهٔ خالی* بود تا یه سلامتِ واقعی.

      اما الان، با این نگاهِ جدید، با این آگاهیِ عمیق‌تر، حتی اگر بدنم هنوز کاملاً متناسب نباشه، *حسِ درونیِ من هزاران بار بهتره!* 💖 احساس می‌کنم دارم با خودم *آشتی می‌کنم*، دارم *خودم رو کشف می‌کنم* و دارم *قدرتِ واقعیِ تغییر* رو تجربه می‌کنم. این سفر، قراره من رو به سطحی از *سلامتِ روحی و جسمی* برسونه که اون دورانِ صرفاً لاغر، هرگز قادر به درکش نبود. این مسیر، *پلی به سویِ تناسبِ واقعی و شادیِ پایدار* است که ارزشِ هر لحظه‌اش را دارد. ✨

      **تعهدِ آشتی و عشق به خود:** ✍🏻

      **من، فرانک، از همین لحظه، با قلبی سرشار از عشق و مهربانی به خودم و بدنم، متعهد می‌شوم:**

      ۱. **پذیرشِ آگاهانه:** شرایطِ فعلیِ جسمم را با تمامِ وجود، با عشق و مهربانی می‌پذیرم. این پذیرش، پایانِ جنگ با خودم است. 💖🕊️

      ۲. **آشتیِ پایدار:** با جسمم آشتی می‌کنم. دیگه اون رو دشمن نمی‌دونم، بلکه بهترین دوست و همراهِ خودم می‌دونم. 🫂

      ۳. **کشفِ راه‌هایِ صلح:** راه‌ها و تکنیک‌هایِ جدیدی برای ایجادِ رابطهٔ صلح‌آمیز و عاشقانه با خودم پیدا می‌کنم و با اشتیاق بهشون عمل می‌کنم. ✅

      * **👗 پوشیدنِ لباس‌هایِ رنگی و شاد:** هر روز، انتخاب می‌کنم که لباس‌هایی بپوشم که روحم رو شاد می‌کنند و باعث می‌شن احساسِ زیبایی و اعتمادبه‌نفس کنم. رنگ‌هایِ شاد، بازتابِ روحِ شادِ من هستند! 🌈

      * **📸 عکس گرفتن با اشتیاق در مهمانی‌ها:** دیگه از عکس گرفتن فرار نمی‌کنم! با لبخند و اشتیاق، در عکس‌ها شرکت می‌کنم و زیباییِ لحظه‌ها رو ثبت می‌کنم. این یعنی دوست داشتنِ خودم در هر حالتی! 😄📸

      * **🪞 لبخند زدن به تصویرِ خودم در آینه:** هر بار که خودم رو در آینه می‌بینم (چه در آسانسور، چه روشویی، چه هر جای دیگه!)، با عشق به خودم لبخند می‌زنم. این لبخند، یه پیامِ قدرتمنده: “من تو رو دوست دارم، ای وجودِ زیبا!” 😊🪞

      * **💬 حرف زدنِ مثبت و انگیزشی با خودم:** دیالوگِ درونیِ من، دیگه پر از سرزنش و ناامیدی نیست. هر روز، با خودم حرف‌هایِ مثبت، دلگرم‌کننده و انگیزشی می‌زنم. “تو قوی هستی”، “تو زیبایی”، “تو داری به هدفت می‌رسی”. 🗣️💖

      **🌟 توصیهٔ طلایی:** هر روز، تمرینِ لبخند زدن به تصویرِ خود در آینه رو انجام بده. این تمرینِ به ظاهر ساده، قدرتِ شگفت‌انگیزی در تغییرِ رابطهٔ تو با خودت داره و می‌تونه معجزه‌آسا باشه! ✨

      **تعهدِ نهاییِ من:**

      من متعهد می‌شوم که رابطهٔ صلح‌آمیز و عاشقانه با خودم برقرار کنم. 💗 با خودم مهربان‌تر از همیشه خواهم بود و به خودم حرف‌هایِ امیدبخش و حسابی خواهم زد. 🗣️✨ لباس‌هایِ رنگِ شاد خواهم پوشید و با اشتیاق در مهمانی‌ها عکس خواهم گرفت. 📸 به خودم در آینه لبخند خواهم زد و شادی و تناسب را *همین حالا* زندگی خواهم کرد. 🥳 از حالا به بعد، فقط حرف‌هایِ مثبت و انگیزشی به خودم خواهم زد و همیشه دربارهٔ بدنِ متناسب و زیبایی که قرار است به آن برسم، حرف‌هایِ خوب خواهم زد و *از همین حالا* متناسب رفتار خواهم کرد. 

      واین آغازِ یک دورهٔ جدید 🔥🌞🦋 

      🌟 مرحلهٔ سوم: پیش‌گویی آیندهٔ لاغر من! 🔮✨

      در این مرحله، به جای تمرکز بر چاقی و اضافه‌وزن، که یکی از *قوی‌ترین فرمول‌های چاقی* است، تصمیم می‌گیرم توجه و انرژی خودم را فقط روی *آیندهٔ متناسب و زیبایم* متمرکز کنم.

      از این لحظه، ذهنم را تبدیل می‌کنم به **چشمه‌ای از تصویرهای الهام‌بخش، مثبت و آفریننده**.

      این پیش‌گویی، فقط یک رؤیا نیست؛

      بلکه **نقشهٔ راهی است برای زندگی جدیدی که در راه است…** ✨💛

      🎯 سوال اول: لاغری چه مزیت‌هایی برایت دارد؟

      لاغری برای من فقط یک عدد روی ترازو نیست؛

      **یک سبک زندگی جدید** است. ✨

      وقتی لاغر و متناسب باشم، انگار دنیا دوباره به رویم باز می‌شود.

      جاهایی می‌روم که همیشه آرزوی دیدنش را داشتم، اما به خاطر خجالت یا کمبود انرژی، از آن‌ها دوری می‌کردم. 🏞️🚶‍♀️

      * **با تناسب، آزادی را تجربه می‌کنم.**

      آزادی از محدودیت‌های ذهنی، جسمی، احساسی و حتی اجتماعی. 🕊️

      * **مدل لباس‌هایی که همیشه آرزو داشتم بپوشم، حالا با افتخار می‌پوشم.**

      لباس‌هایی شاد، رنگی، جذاب، که همیشه حسرت‌شان را داشتم. 👗✨

      هر بار که جلوی آینه می‌ایستم، احساس می‌کنم خودم را تازه کشف کرده‌ام.

      انگار یک نسخهٔ بالاتر، زیباتر و آزادتر از خودم را می‌بینم. 💛

      * **تحرکم بیشتر می‌شود.**

      می‌توانم بدون خستگی، پیاده‌روی‌های طولانی بروم، پله‌ها را به‌راحتی بالا بروم،

      و از این فعالیت‌ها *لذت واقعی* ببرم. ⚡🏃‍♀️

      **در مهمانی‌ها راحت‌تر و آزادانه‌تر حضور پیدا می‌کنم.**

      دیگر به جای اینکه حواسم پرت بدنم شود، روی لذت بردن از جمع و گفتگوها تمرکز می‌کنم.

      می‌توانم مثل یک انسان معمولی، بشینم، حرف بزنم، بخندم، و **اصلاً بحثی دربارهٔ چاقی مطرح نشود.** 😌💬

      **زندگی‌ام طبیعی‌تر می‌شود.**

      یک زندگی سالم، ساده، خوشحال و معمولی…

      همان چیزی که همیشه حقش را داشتم. 💚

       👨‍👩‍👧‍👦 سوال دوم: لاغری چه تغییری در روابطت ایجاد می‌کند؟

      وقتی لاغر و متناسب می‌شوم، روابط من وارد مرحلهٔ جدیدی می‌‎شود.

      **منِ جدیدی وارد روابط می‌شود؛

      یک نسخهٔ شادتر، اجتماعی‌تر، بااعتمادبه‌نفس‌تر و صمیمی‌تر.** 💞

      **به‌راحتی با کسانی که دوستشان دارم ارتباط برقرار می‌کنم.**

      دیگر از نگاه دیگران خجالت نمی‌کشم یا احساس نمی‌کنم باید خودم را پنهان کنم.

      با قلبی باز، به سمت آدم‌هایی که دوستشان دارم می‌روم و ارتباط می‌سازم. 🤝💗

      **دوستی‌های واقعی بیشتری می‌سازم.**

      از فضای مجازی به دنیای واقعی قدم می‌گذارم و با آدم‌ها دیدار می‌کنم.

      به جای اینکه فقط پیام بدهم، *کنارشان راه می‌روم، می‌نشینم، حرف می‌زنم، می‌خندم*. 🥰

       **جسارت تجربه کردن چیزهای جدید را پیدا می‌کنم.**

      جاهایی می‌روم که همیشه آرزو داشتم؛

      کافه‌ها، کوه‌ها، باشگاه‌ها، سفرها…

      دنیا برایم بزرگ‌تر و روشن‌تر می‌شود. 🌍✨

      **از رابطه داشتن با دیگران چیز یاد می‌گیرم.**

      هر آدمی یک هدیه است.

      وقتی از انزوا بیرون بیایم، وقتی لاغر و آزاد بشوم،

      آدم‌های تازه، تجربه‌های تازه و درس‌های تازه وارد زندگی‌ام می‌شوند. 🌱💛

      💪 سوال سوم: اعتمادبه‌نفست چطور بالاتر می‌رود؟

      اعتمادبه‌نفسم نه‌فقط بالا می‌رود؛

      **دوباره متولد می‌شود.** ✨🔥

      وقتی لاغر و متناسب می‌شوم…

      * **خودم را بیشتر دوست خواهم داشت.**

      نه به خاطر ظاهر، بلکه به خاطر *اراده‌ای* که مرا به اینجا رسانده.

      به خاطر *فروغی* که درونم روشن شده. ❤️‍🔥

      **از دیدن خودم در آینه لذت می‌برم.**

      هربار که به تصویرم نگاه می‌کنم،

      احساس می‌کنم دارم به بهترین نسخهٔ خودم احترام می‌گذارم.

      حتی لبخندم واقعی‌تر و زیباتر می‌شود. 😊🪞✨

      **در آرامش بیشتری زندگی خواهم کرد.**

      ذهنم از دغدغه‌های بیهوده آزاد می‌شود.

      دیگر وزن و چاقی تبدیل به دغدغهٔ روزانه و فکرهای تکراری نمی‌شود.

      ذهنم سبک‌تر و رها‌تر می‌شود. 🌿💚

      **دیگر مجبور نیستم برای چاقی جواب پس بدهم.**

      نه به خودم، نه به دیگران، نه به نگاه‌ها، نه به قضاوت‌ها.

      **زندگی می‌کنم، نه توضیح می‌دهم.** ✨

      **احساس ارزشمندی‌ام چند برابر می‌شود.**

      وقتی به هدفی بزرگ برسم، ناخودآگاه به خودم ثابت می‌کنم:

      «من می‌توانم.»

      این جمله، قوی‌ترین سوخت زندگی من می‌شود. 💪🌟

       💼 سوال چهارم: در کسب‌وکار و شغلت چه تحولاتی رخ می‌دهد؟

      وقتی لاغر شوم و تناسب در زندگی‌ام جاری شود،

      **انرژی، تمرکز و جسارتِ من در کار چند برابر می‌شود.**

      * **فکری که سال‌ها در ذهنم بوده، تبدیل به عمل می‌شود.**

      دیگر ایده‌ها فقط در ذهن نمی‌مانند؛

      تبدیل می‌شوند به حرکت، برنامه‌ریزی و اجرا. 🚀📝

      * **کسب‌وکار مورد علاقه‌ام را راه می‌اندازم.**

      همان کسب‌وکاری که همیشه تصویرش را در ذهن داشتم ولی فکر می‌کردم:

      «وقتی لاغر شدم… وقتی آماده شدم…»

      اما حالا دیگر آماده‌ام! 💼✨

      * **روحیهٔ کاری‌ام بهتر می‌شود.**

      چون سبک‌ترم.

      چون انرژی دارم.

      چون خودم را لایق موفقیت می‌دانم. ⭐

      * **روابطم قوی‌تر می‌شود و در نتیجه فرصت‌های شغلی بیشتری جذب می‌کنم.**

      آدم‌های مثبت به آدم‌های مثبت جذب می‌شوند.

      وقتی من بدرخشم، موفقیت هم به سمت من می‌آید. 🌟🤝

      * **به رویای شغلی‌ام دست پیدا می‌کنم.**

      رویایی که همیشه گوشهٔ دلم بود.

      رویایی که الان با قدرت به سمتش می‌روم. 🌈🚀

      🌈✨ سوال پنجم: چه تأثیری بر امید و شادی زندگیت دارد؟

      تأثیرش عظیم است…

      در حد یک **تولد دوباره.** 💛🌸

      وقتی لاغر و متناسب بشوم…

      **امیدم چندین برابر می‌شود.**

      باور می‌کنم که می‌توانم تغییر کنم.

      باور می‌کنم که زندگی می‌تواند زیبا باشد.

      باور می‌کنم که بهترین اتفاق‌ها هنوز در راه‌اند. 🌅🌟

      **محکم‌تر و قوی‌تر می‌شوم.**

      چون مسیری را رفتم که نیاز به انضباط، عشق و شجاعت داشت.

      این قدرت در تمام بخش‌های زندگی جاری می‌شود. 💪✨

      **روابط اجتماعی‌ام بهتر و گرم‌تر می‌شود.**

      چون خودِ من، آدمی شادتر، امیدوارتر، پرانرژی‌تر و جذاب‌تر می‌شوم.

      وقتی من تغییر کنم، تمام دنیا در برابر این تغییر واکنش زیبا نشان می‌دهد. 🌍💖

      **جرئت بیشتری برای بیرون رفتن، بودن در جمع، تجربه کردن و خلق کردن پیدا می‌کنم.**

      شادی، حالا دیگر یک مهمان نیست؛

      یک *ساکن دائمی* زندگی‌ام می‌شود. 🌈☀️

      **زندگی‌ام رنگی‌تر می‌شود.**

      مثل تابلو نقاشی که رنگ‌های شاد تبدیل شود. 🎨

      احساس می‌کنم دنیا نوازشم می‌کند. 💛🌿

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار رها
      ۱۴۰۴/۱۲/۲۷ ۲۱:۱۶
      مدت عضویت: 749 روز
      امتیاز کاربر: 9042 سطح ۴: هنرجوی مبتدی

      نشان های دریافت شده

      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,120 کلمه

      سلام و درود خدمت استاد عطار روشن

      و هم مسیران تناسب فکری

      چطور قبلاً درباره چاقی صحبت می‌کردید؟

      از زمانیکه خودم را شناختم و این باور در ذهن ناخوداگاهم نشست که بیماریم برطرف شده  دیگه نمی 

      توانم لاغر بشوم و محکوم به چاقی و اصافه وزن هستم

      احساس بدی به اندامم داشتم

      همیشه احساس می کردم متناسب نیستم

      پس خوش تیپ و زیبا نیستم 

      یادمه اولین بار که 

      صحبت از چاقی شد ،میگفتم

      کاش بیمار بودم و لاغر میموندم

      و اضافه وزن نداشتم و 

      هر وقت صحبت از اضافه وزنم می شد 

      احساس گناه و شرم می کردم 

      که چی بگم

      وقتی ۱۵ سالم بود برای سفارش دوخت لباس  ،خیاطم بهم گفت حیفه از الان چاق بشی 

      دلم میخواست آب بشم برم زمین

      یا وقتیکه در همان سن 

      مربی باشگاه به من  گفت  چرا از الان شکم داری 

      احساس بدی کردم احساس کردم خیلی گنده و بدفرم هستم

      در صورتیکه بعد چند سال عکسهای اون سنم را در مدرسه و تولد دوستان و جشنها میدیدم

      تعجب می کردم که اون آدمها چی می گفتن من که  چاق نبودم 

      و حتی بنظرم متناسب بودم

      حتی یکی از دوستانم که لاغر استخونی بود

      بعد ۲۵ سال دیدم نشناختمش چون  مثل اونروزها لاغر نبود 

      به من گفت اون زمان تو دلش  حسرت اندامم را می خورده

      که از نظرشیه پر رو استخونم‌ گوشت داشتم و مثلش لاغر استخونی نبودم

      وقتیکه عقد کردم استرس دوران بعد عقد و چالشها 

       پرخوری و احساس گرسنگی دائم دوباره سر و کلش پیدا شد و دچار اضافه وزن شدم

      مهمانی دعوت شده بودم

      یکی از فامیل بهم گفت از الان وزنت بالا رفته بعد از بچه دار شدن حاج خانوم میشیا

      خیلی خجالت کشیدم و احساس بد و چاقی گردم 

      یا دومین فرزندم بدنیا اومد

      رفتم بیمارستان که هدیه ای به یکی از دوستانم که پرستار بود بدم

      فورا گفت

      چرا اینجوری شدی یکم لاغر کن

      جایی هم من صحیت از چاقی و گله و شکایت نمی کردم

      یکنفر پیدا می شد

      که به من یاداور بشه وزنت بالا رفته و احساس بد و بی ارزشی به من بده

      • این حرف‌ها چه احساسی در شما ایجاد می‌کرد؟

      احساس یک آدم بدهیکل با اندام نافرم و زشت و نازیبا 

      احساس ناکافی بودن

      بی کفایتی

      احساس داغون شدن

      احساس بی ارزشی

      احساس یک آدم باصفت زشت زیاده خور و شکمو و تنبل 

      احساس دوست نداشتنی بودن 

      از این لحظه متعهد می شوم در مورد چاقی و اضافه وزن و حسرت لاغری با کسی صحبت نکنم 

      مرحله دوم: پذیرش عاشقانه خودت

      • چه احساسی نسبت به بدن فعلی‌تان دارید؟

      وقتی خودم را در آینه میبینم از اینکه تناسبم را از دست دادم و هنوز به تناسب نرسیدم ناراحت میشم

      وقتی به خودم میام که ناشکری نکنم 

      و شکرگزار  میشم

      و از اینکه ناسپاسی کردم توبه می کنم و خودمو در آغوش میگیرم

      و خدا را شکر می کنم که زنده هستم

      و امیدوار که میتوانم به تناسب برسم فقط باید از لحظه ی حال لذت ببرم و در مسیر لاغری با ذهن استمرار داشته باشم و با تمرین و تکرار آموزشها  بدون اینکه زمان تعیین بکنم در مسیر لاغری با ذهن ثابت قدم باشم

       و به خودم عشق میدم و تحسین می کنم که امید دارم و دست از تلاش برنداشتم 

      • آیا نسبت به گذشته احساس بدتری پیدا کرده‌اید؟

       زمانیکه با رژیم و ورزش متناسب شده بودم

      هم احساس خوب نداشتم و از تناسبم لذت نمی بردم و احساس می کردم هنوز به اون لاغری نرسیدم  و  ترس از دست دادن تناسب و دچار اضافه وزن شدن داشتم

      به خودم میگم

      اونموقع هم که متناسب بودی احساس خوبی نداشتی

      پس چه فرقی برات می کرده

      پس یک جای کارم ایراد داشته

      که از راه درست به لاغری و تناسب نرسیده بودم

      و هنوز مسعلم و چاقیم  از ریشه حل نشده بود 

      و   ذهن چاقم اصلاح نشده بود 

      و با یاداوری این موضوع 

      مسعولیت اضافه وزنم را می پذیرم و تمام تلاشم را می کنم که ذهن چاقم  را اصلاح کنم 

      سپس متعهد شوید:

      از این لحظه متعهد می شوم که 

      • شرایط فعلی خودم را با عشق و مهربانی می پذیرم‌ و با جسمم آشتی می‌کنم.
      • و راهکارهایی برای ایجاد رابطه صلح‌آمیز با خودم تعیین می‌کنم و عمل می‌کنم.

      مثلاً:

      پوشیدن لباس‌های رنگ روشن دلخواه

      و

      عکس گرفتن با اشتیاق در مهمانی‌ها

      و

      لبخند زدن به تصویر خود در آینه آسانسور یا روشویی

      و

      حرف زدن مثبت و انگیزشی با خودم

      که ذهن چاقم را اصلاح کنم

      و تمرکزش را بر لاغری و تناسب بزاره

      مرحله سوم: پیشگویی آینده لاغر!

      بنویس:

      • لاغری چه مزیت‌هایی برایت دارد؟

      لاغری و تناسب اولین مزیتش اینه که

       احساس سبکی می کنم

      احساس خوب تناسب 

      احساس ارزشمندی 

      احساس زیبایی و خوش اندامی

      احساس خوب  و راحتی انتخاب لباس مورد علاقم

      احساس خوب راحتی خرید هر مدل و هر رنگ لباس بدون نگرانی  از انتخاب اشتباه و پشیمانی از انتخابم

      • چه تاثیری بر سلامتی روحی و جسمی‌ات خواهد داشت؟

      چون تناسب از طریق تغییر و اصلاح ذهن چاق به لاغری بدست آمده

      ترس از دست دادن تناسب ندارم

      ترس اینکه برای داشتن  تناسب در اثر سختی دادن و گرفتن رژیم و ورزشهای سخت ندارم

      بلکه با اصلاح ذهن و دستور لاغری از ذهن بدون فشار و سختی 

      به تناسب دست پیدا کردم

      و گنج درون پیدا کردم‌

      و فشار ازروان و جسمم برداشته میشود 

      • در روابطت چه تغییری ایجاد می‌شود؟

      وقتی حال دلم خوب باشه احساس زیبایی و تناسب داشته باشم صد در صد در رابطم موثره و احساس شرم و گناه ندارم

      و آزاد و رها زندگی می کنم

      و فشار و نگرانی از چاق بودن و دنبال رژیم و ورزش سخت نبودن ندارم

      و بیشتر از زندگیم لذت می برم و شاد و خوشحال زندگی می کنم

      و اطرافیانم هم از این شادی بهره می برند 

      به گذشته که نگاه می کنم

      در اثر رژیم و محدودیت و  نگرانی از ازدست دادن تناسب فشار روی ا عصابم  بود

      و به راحتی از کوره در می رفتم

      و حال دلم خوب نبود 

      از زندگی لذت نمی بردم

      و فرزندم هم عصبی و بی قرار شده بود 

      ولی وقتی حال دل خوب باشه در بهتر شدن روابط موثر و  صبوری و گذشت

       بیشتر میشه

      • اعتماد به نفست چطور بالاتر می‌رود؟
      • صد در صد وقتی احساس سبکی و تناسب داشته باشم
      • احساس ارزشمندی می کنم
      • و عزت نفسم بالا میره و در اعتماد به نفسم هم تاثیر مثبت داره
      • و خودباوریم قویتر میشه که توانایی رسیدن به تناسب را دارم
      • پس من توانا هستم و با استمرار و صبر به نتیجه خوب می رسم
      • در کسب‌وکار و شغلت چه تحولاتی رخ می‌دهد؟

      وقتی احساس ارزشمندی می کنم و عزت نفسم بالا رفته

      و ذهنم از بند و ترس رها شده و انرژی ذهنم هدر نمیره  و انرژی ذهنم در کسب و کارم بیشتر میشه

      و نتایج مثبتی بدست میارم

      و تمرکز بیشتر روی کار می گذارم

      • چه تاثیر مثبتی بر امید و شادی زندگیت دارد؟

      وقتی احساس خوب  سبکی و تناسب دارم و ذهنم از بند ترس از چاقی و رژیم و ورزش سخت رها شده و  امید و شادی جاش را میگیره 

      و چون درگیر راههای اشتباه و وقتگیر  برای متناسب شدن نشدم  که    نتیجه ای جز سرخوردگی و احساس شکست و ناتوانی نداشت

      به امید و شادی دست میابم 

      و 

      امیدوار و شادی وجودم را میگیرد که بدون ورزش سخت و رژیم و محدودیت  به تناسب رسیدم

      و 

      هر مدل و هر رنگ لباسی که دوست داشته باشم می پوشم

      ترس از قضاوت و حرفهای اطرافیان ندارم

      و با احساس سبکی زندگی می کنم

      و فشار وزن از روی پا و کمرم برداشته شده

      و سبک و سرحال شدم 

      و از تناسبم لذت می برم و وجودم لبریز از  امید و شادی می شود 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار راضیه عارف
      ۱۴۰۴/۱۱/۲۴ ۱۳:۵۲
      مدت عضویت: 533 روز
      امتیاز کاربر: 345 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 279 کلمه

      به نام خدا 

      قسمت اول تمرین 

      چطور در مورد چاقی صحبت می کردم…..

      کلا از چاقی خیلی بدم میاد حتی میبینم کسی چاقه عصبی میشم.؟.همش توی ذهنم میگه چقدر چاقه……ولی معمولا چیری نمگم ……

      تو آینه نگاه می کنم میگم چقدر چاق شدی……

      یا مثلاً میگم بازوهات باید لاغر تر بشه…..

      سکوت باید تخت تر بشه…..

      یا موقعه غذا ترس دارم…..وای زیاد خوردم الان چاق میشم……

      یا همیشه با این که حالا من چاقم نیستم همش دوست دارم لاغرتر بشم….

      من تعهددددد میدم که دیگه در مورد چاقی صحبت نکنم و فکر هم نکنم و اندام همین جوری که هست بپذیرم و دوستش داشته باشم……

      مرحله دوم 

      معمولا از خودم ایراد میگرن توی آینه……با این که میگم خیلی عاشق اندام من هستن ولی خودم ایراد میگرم 

      حالا قول میدم زیبایی‌های خودم ببینم و بپذیرم و بهم خودم و اندام و‌جسمممم عشق بدممممم و‌تحسینششش کنم و عاشقش باشم……..حتی اگر کسی چیز منفی در مورد گفت خودم مثبتض به خودم هدیه بدم……و برعکسش تکرار کنم و به بدنم عشق بورزند و عاشقش باشممممم……و در آینه به خودم عشق بدم و از بدنم تشکر کنم برای خدماتش به من

      مرحله سوم

      وقتی من به اندام دلخواهممممم بریم‌باذاعتماد به نفس بیشتری لببلسهاییییی که دلم مخادد می‌پوشممممم…….به خودم‌ افتخار  میکنم……با اعتماد به نفس بیشتری در مکانهای مختلف ظاهر میشم ….لباسهای قشنگ‌تری می پوشمممم…..چچدیگه درگیر بدنم نیستم…….راحت تر لباس انتخاب میکنم لباسهای رنگ روشن تر هم می پوشم…..حتی لبلسهایییی که ممکنه چاق نشونم بده……

      احساس بهتری به خودم پیدا می کنم…..خودم با کسی مقایسه نمیکنم…….از وجود خودم لذتتتت بیشتری میبذممم……..بیشتر خودم باور میکنم…….باور میکنم که از پس هر کاری بر میاممممممم…..عزت نفسم بیشتر میشه….بیشتر خودم دوست دارم……….نگران. غذا خوردن نیستم ……با راحتی غذا می خورم و لذت میبرم…..استرس نمگیذم……..نیازمند مواد خوراکی نیستم…….قدرت انتخاب پیدا میکنم…….سلامتیشم بیشتر میشه…….حس چابکیم بیشتر میشه………..

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Susan behrad
      ۱۴۰۴/۰۹/۲۶ ۱۳:۵۴
      مدت عضویت: 1897 روز
      امتیاز کاربر: 11500 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,313 کلمه

      سلام استاد گرامی و همراهان عزیزم در سایت تناسب فکری 

      سلام به خدایی که در همین نزدیکی است ومن به زمان بندیش ایمان دارم

      دوره آموزشی رایگان جلسه ۱۲. فرمولهای چاقی (قسمت هفتم)

      ما در بدنمان یک فرمانده قوی داریم بنام مغز که همیشه در حال دستور دادن هستش و تمام این دستوراتی که از مغزمان دریافت می کنیم به رفتارهایمان تبدیل می شوند و هیچ وقت حواسمان به آنها نیست و همه این رفتارهایمان همان عادت‌هایی هستند که سالها ما را بدون هیچ سر و صدایی به سمت چاقی هدایتمان کرده است و حالا می خواهیم برویم فرمولهای چاقیمان را کشف کنیم و می خواهیم ببینیم این فرمولها چی هستند و چگونه می توانیم با عوض کردنشان یک راه جدیدی برای بدنمان و ذهنمان بسازیم و با عوض کردن این فرمولها که 

      می خواهیم بسازیم تا ما را به سوی حال خوب، زندگی سالم‌تر و بهتر هدایت بکند

      من از این چاقیم خیلی خسته شده بودم چون از بدو تولدم چاق بودم وچاق به دنیا آمده‌ بودم و خیلی تلاش کرده بودم و راه و روش‌های زیادی را انجام داده بودم و مایوس و نا امید شده بودم و حالم هر روز خرابتر می شد چون در این مدت اصلا هیچ نتیجه مطلوبی نگرفته بودم من بدون اینکه بفهمم فرمولهای ذهنی چاق کننده ام آرام آرام در ذهنم نشسته بودند و مرا به طرف چاقی که داشتم کشانده بودند حالا که اینجا هستم می خواهم بدون اینکه رژیم بگیرم، ورزش کنم، دمنوش بخورم، دارو  و…. مصرف کنم با کمک استاد عزیزمان با فایلهایشان و با مطالبهای آموزنده شان فرمولهای چاقیم را شناسایی کنم و آرام آرام تغییرشان بدهم و حالا چند سال است که اینجا هستم و دارم باآموزش‌هایی که می بینم فرمولهای چاقیم را کمرنگ‌تر و پاکسازی می کنم و فرمولهای لاغری را جایگزین می کنم بدون اینکه جنگی در کار باشد، اجبار یا محدودیتی باشد 

      حالا می خواهیم بفهمیم که فرمولهای چاقی چطوری کار می کنند؟

      فرمولهای چاقیمان همان برنامه هایی هستند که ناخودآگاه در این سال‌های زندگیمان ذهنمان بطور خودکار در حال اجرا کردنشان بود مانند:

      همیشه باید غذایی که در بشقابم بود رو تمام می کردم 

      لازم است که حتما غذایمان را بخورم تا حالمان بهتر شود و دسرم را هم باید بخورم و…..

      حالا ما به این سایت هدایت شدیم تا فرمولهای مخفی ذهنمان را شناسایی کنیم و بعد با انجام دادن تمریناتمان و بدست آوردن آگاهی به جایش فرمولهای صحیح را جایگزین کنیم 

      ما اگر بخواهیم از چاقی رها شویم و به طرف تناسب اندام حرکت کنیم باید تصمیمتان و رفتارهایمان را تغییر دهیم و باید طوری زندگی کنیم که انگار ما در حال حاضر در یک تناسب اندام ایده آل خودمان هستیم و تغییر کردن روز به روز سبب خواهد شد که فرمولهای چاقی ذهنمان کمرنگ‌تر شوند 

      من قبلا همیشه از چاقی خودم خجالت می کشیدم و حس بدی نسبت به خودم داشتم زمانی که خودم را در اینه می دیدم و یا عکسی که گرفته بودم رو می دیدم واقعا از خودم بدم می آمد من آخرین عکس چاقیم زمانی بود که تولد دختر برادرم بود که با اصرار زنداداشم عکس انداختم وقتی خودم را در عکس دیدم از خودم، از اندامم و از چاقیم متنفر شدم و حالا که در این مسیر زیبا هستم متوجه می شوم که من همیشه به چاقیم توجه می کردم و من آگاهی نداشتم که این رفتارهای متفاوت را از محیط بیرون دریافت میکنم 

      و هیچ آگاهی از زندگی کردن با تناسب اندام را نداشتم من اصلا لاغری خودمرا ندیده بودم و نه می دیدم 

      من همیشه زمانی که حالم بد می شد و یا احساس خوب داشتم فقط به خوردن فکر می کردم اما یک فرد متناسب اصلا اینگونه نيستش چون اون در هیچ حالت به غذا خوردن فکر نمی کند و این من هستم که این جسم چاق رو برای خودم ساختم با فکرهایی که در مورد چاقیم داشتم و چاقیم را قبول کرده بودم و به شکلی که دوست نداشتم در آورده بودم و چاقی که در من مشاهده می شد اون نفرت زیادی بود که من از چاقی خودم داشتم من همیشه مورد قضاوت دیگران قرار می گرفتم همیشه نصیحتم می کردند و همیشه بهم هشدار می داند که مواظبت خودم باشم و یک فکری برای چاقیم بکنم واین همیشه برایم آزار دهنده بود 

      و من اون موقعها خیلی‌ها را می دیدم که اصلا هیچ تلاشی نمی کنند رژیم نمی گیرند، ورزش نمی کنند اما لاغر و متناسب هستند زمانی که با اونها صحبت می کردم می گفت که من اینطوری هستم من هیچ وقت چاق نمیشم 

      من همیشه در حال گفته گو کردن با خودم و دیگران در مورد چاقیم بودم و همیشه گله و شکایت می کردم و همیشه می گفتم که من خیلی رژیم می گیرم چیزی نمی خورم اما نمی دانم چرا لاغر نمی شوم و یعنی من همیشه داشتم به چاقیم توجه می کردم 

      زمانی که بهم می گفتند که باز هم چاق شدی قلبم از درون هزاران تکه می شد و این یعنی توجه کردن به چاقیم بود اندازه نبودن لباسهایم که حالم را همیشه بد می کرد یعنی به چاقیم توجه می کردم و بخاطر همین  هرچقدر که‌ از چاقیم فراری بودم یعنی توجهم همیشه به چاقی بود من وقتی می خواستم رژیم بگیرم در واقع می خواستم چاقیم را از بین ببرم وقتی پیاده روی می کردم فعاليتم را زیاد می کردم و می خواستم وزنم کم بشه یعنی از چاقیم فرار می کردم 

      من همیشه غذا خوردن را =چاقی می دانستم من 

      حالا که در این سایت هستم یک تصمیم جدی گرفته ام که اصلا با کسی در مورد چاقیم واضافه وزنم حرفی نزنم و نخواهم زدنه با خودم نه با دیگران ما زمانی که داریم در مورد چاقیمان حرف می زنیم و حسرت لاغری رو می خوریم یعنی اینکه زندگی نمی کنیم ولی وقتی شوق و اشتیاق داریم یعنی انتظار خلق شدن هستیم و این دو تا انرژی و حس حال خوب با هم فرق دارند 

      من حالا یاد گرفته ام که خودم را همانطوری که هستم بپذیرم و دوست داشته باشم و همان طور که به چاقیم توجه کردم و چاقی بیشتری رو جذب کردم و حالا اگر به لاغریم توجه کنم لاغری بیشتری رو جذب خواهم کرد و متناسب بودن را برای خودم خواهم ساخت 

      و حالا خدا ما را به مسیر زیبا هدایت کرده که آموزش‌های عالی کسب کنیم و شگفتی ساز شویم و حالا به قول استاد گرامیان لاغر شدن آسان ترین و بهترین و سالم‌ترین و زیباترین کار دنیا است چون ما در این مسیر زیبا به آگاهی‌های ناب زیادی رسیده ایم چون ما وارد یک مسیر کاملا صاف و هموار شدیم شاید بعضی مواقع لیز بخوریم و از مسیر خارج شویم اما دوباره با قدرت تمام بلند خواهیم شد و راهمان را ادامه خواهیم داد اگر ما مثل یک لاک‌پشت هم حرکت کنیم بلاخره به مقصدمان که تناسب اندام است خواهیم رسید 

      چون زمانی که در این مسیر زیبا قرار گرفته‌ایم بیشتر از هر چیزی به لاغریمان توجه می کنیم و توجهمان بیشتر بر آموزش دیدن هستش بر لاغر شدن آسان، احساس خوب، پذیرفتن خودمان، صلح با خودمان و خلق کردن رویای لاغریمان است و این رویا برای ما است و تنها ما

      هستیم که قدر لاغریمان را می دانیم. 

      و ما در این مسیر زیبا قرار گرفته‌ایم که لاغرتر، زیباتر، جوان‌تر، آزادتر، شاداب‌تر و اعتماد به نفس بالاتر رابطه عاشقانه مان با خدا، و خودمان واطرافیانمان را تجربه کنیم و ما همیشه از خودمان لذت خواهیم برد و خودمان را کشف خواهیم کرد و حالا من دیگر به تایید دیگران احتیاجی ندارم ما در این مسیر زیبا دیگر به رژیم، ورزش، دمنوش، قرصهای، افشرده،جراحی و…..نیاز نداریم و همشون در نظرمان مسخره وخنده دار می آیند 

      و معجزه ای که من در این مسیر دیدم انجام دادن تمرينات، گوش کردن فایلهای صوتی آموزشی، خواندن مطالب آموزنده، خواندن مطالب دوستان و انگیزه گرفتن، نوشتن، خواندن، استمرار، تکرار، ادامه دادن و…..هستش 

      چون توجه کردن به هر چیزی طبق قانون جهان هستی در ما زیادتر می شود و اگر ما به لاغریمان بیشتر توجه کنیم در ما گسترش پیدا خواهد کرد و مابه تناسب اندام ایده آل خودمان خواهیم رسید به همین راحتی و آسانی خدایا شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 20 21 22
گردونه هدایا گردونه هدایا