0

کاهش وزن با تمرکز ذهنی؛ داستان واقعی لاغری بدون رژیم و بازگشت (گام ۷۱)

کاهش وزن با تمرکز ذهنی
اندازه متن


وقتی از کاهش وزن حرف می‌زنیم، خیلی‌ها یاد رژیم‌های سخت 🍽️، ورزش‌های سنگین 🏋️‍♂️ یا داروهای رنگارنگ 💊 می‌افتن.

اما آیا تا حالا فکر کردین کاهش وزن با تمرکز ذهنی 🎯 می‌تونه یکی از مؤثرترین، ماندگارترین و لذت‌بخش‌ترین روش‌ها برای کاهش وزن باشه؟

🐎 یک خاطره ساده، نقطه شروع یک تحول بزرگ

از بچگی عاشق تماشای مسابقات اسب‌سواری بودم 🏇.

هر وقت از تلویزیون پخش می‌شد، با دقت و هیجان می‌نشستم پای صفحه و لحظه‌به‌لحظه مسابقه رو دنبال می‌کردم. عجیب بود چون نه اسبی از نزدیک دیده بودم، نه حتی تا امروز که ۴۱ سالمه، سوار اسب شده‌ام!

اما یه چیز توی اون مسابقات همیشه توجهم رو جلب می‌کرد… کنار چشم اسب‌ها یک تکه پارچه یا صفحه‌ی سیاه بسته می‌شد.

یه بار از پدرم پرسیدم که چرا این کار رو می‌کنن؟ 👨‍👦 پدرم گفت:

«این‌کار رو می‌کنن که حواس اسب پرت نشه، فقط روبه‌رو رو ببینه و با تمرکز توی مسیر مسابقه بتازه.»

اون جمله ساده، یه جرقه شد توی ذهنم… جرقه‌ای که تا سال‌ها مثل یه تابلوی خاموش توی ذهنم بود، اما بعدها فهمیدم کلید یکی از مهم‌ترین موفقیت‌های زندگیم توی همون جمله بوده.

🎯 از اسب‌های مسابقه تا مسیر کاهش وزن با تمرکز ذهنی

سال‌ها بعد، وقتی توی مسیر کاهش وزن با تمرکز ذهنی قدم گذاشتم، یاد اون صحنه افتادم.

ذهنم مثل همون اسب مسابقه بود؛ قوی، پرانرژی، اما به‌شدت حواس‌پرت!

هر بار تصمیم می‌گرفتم لاغر شم، یه تبلیغ جدید، یه رژیم زودبازده، یه قرص رنگارنگ 🌀، یا نظر بقیه منو از مسیر اصلی منحرف می‌کرد.

اما یک روز، وقتی دوباره به اون تصویر بچگی برگشتم، تصویر اسب مسابقه‌ای اومد جلو چشمم که چشم‌بند زده بود 🐴👁‍🗨️ و فقط مسیر روبه‌روش رو می‌دید.

ناگهان یه تصویر ذهنی قوی ساختم:

🧘‍♀️ خودم رو تصور کردم با چشم‌بندی ذهنی که جلوی وسوسه‌های بیرونی رو گرفته، با تمرکز کامل روی مسیر ذهنیِ خودم، و با حس قدرتی که از ادامه دادن می‌گیرم…

اون لحظه، یکی از قوی‌ترین تصمیم‌های زندگیم رو گرفتم:

من هم باید تمرکز ذهنی‌م رو مثل چشم‌بند اسب‌ها تنظیم کنم.

فقط مسیر خودم، فقط لاغری ذهنی، بدون حواس‌پرتی، بدون انحراف.

از اون به بعد، هر وقت وسوسه می‌شدم که یه راه میانبر رو امتحان کنم، هر وقت صدای ذهن قدیمی‌م می‌اومد که «این راه خیلی طول می‌کشه…»،

خودم رو توی ذهنم می‌دیدم با چشم‌بند ذهنی 🎭، محکم، متمرکز، در حال حرکت توی مسیر تناسب… و باور کن! همین تصویرسازی‌های ساده اما تکراری، منو در مسیر کاهش وزن با تمرکز ذهنی نگه داشت.

حتی وقتایی که خسته می‌شدم، ناامید می‌شدم یا فکر می‌کردم چرا نتیجه نمی‌گیرم… بازم به تصویر ذهنی خودم برمی‌گشتم:

یه آدم با چشمانی بسته به وسوسه‌ها و باز به روی هدف 🎯

تغییر شرایط زندکی

🧠 وقتی ذهن تصمیم می‌گیره، اتفاق می‌افته!

تجسم کردن برای من اولش مثل یه بازی بود. یه‌جور تفریح روحی. اما کم‌کم فهمیدم قدرتش خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکر می‌کردم 💥

فقط یه مشکل داشتم… نمی‌دونستم دقیقاً باید چی رو تجسم کنم 🤷‍♂️ فقط می‌دونستم از شرایط فعلیم راضی نیستم. نه درآمدم، نه حالم، نه زندگیم…

پس به جای فکر کردن به آرزوهای خیلی دور و بزرگ، گفتم بذار از یه نسخه بهتر از همین الان شروع کنم 👣

تصویر می‌ساختم از اینکه:

  • بدهی‌هام رو پرداخت کردم 💳
  • رفتم با همسر و بچه‌هام رستوران 🍽️
  • بدون نگرانی دارم سفارش می‌دم، می‌خندم، از غذا لذت می‌برم 😋

یا مثلاً ماشینم رو تجسم می‌کردم 🚗

ماشینی که دیگه خراب نمی‌شه، بوی نو می‌ده، کولرش خنکه و وقتی پشت فرمونم حس غرور و آرامش دارم 😎

😮 اما وقتی نوبت به لاغری می‌رسید…

راستش تو تجسم کردن هیچ مشکلی نداشتم. هر چیزی رو می‌تونستم با جزئیات تو ذهنم بسازم!

مثلاً خودم رو بدون عینک تصور می‌کردم و همه‌جا رو بدون تاری می‌دیدم 👀 اما وقتی نوبت به تصور کردن «بدن لاغر خودم» می‌رسید، انگار یه دیوار نامرئی جلو ذهنم سبز می‌شد 🚧

برای تحقق کاهش وزن با تمرکز ذهنی نه می‌تونستم تصویر خودم رو با اندام متناسب ببینم، نه حتی حسش کنم!

انگار ذهنم یه جورایی می‌گفت:

«تو لاغر؟ نه بابا… مگه تا حالا تونستی؟!»

و دقیقاً همون‌جا بود که یه حقیقت تلخ رو فهمیدم:

🧠 یه باور پنهان و قدیمی تو ذهنم لونه کرده که اجازه نمی‌ده کاهش وزن با تمرکز ذهنی توی من جواب بده، چون اصلاً نمی‌ذاره خودم رو در اون حالت تصور کنم!

و این خیلی مهمه… چون وقتی حتی نتونی یه تصویر ذهنی از خودت در حالت لاغری بسازی، چطور می‌خوای بهش برسی؟

چطور می‌خوای باورش کنی؟ چطور قراره ذهنت برای رسیدن بهش باهات همکاری کنه؟ 🤷‍♀️

🔄 دور باطلِ تلاش‌های بی‌نتیجه

همین ناتوانی در تصویرسازی باعث شده بود سال‌ها تو مسیر لاغری فقط دور خودم بچرخم… یه بار رژیم می‌گرفتم، یه بار باشگاه می‌رفتم، یه بار داروی گیاهی… اما همش موقتی بود ⏳

چرا؟ چون ذهنم هنوز منو چاق می‌دید!

تا وقتی تصویر ذهنی من از خودم تغییر نکنه، هیچ روش بیرونی جواب نمی‌ده.

🌱 اون‌جا بود که فهمیدم تنها راه نجات، برگشتن به درون خودمه…

یعنی با کار کردن روی ذهن، با ساختن یه تصویر جدید از «منِ لاغر»، مسیر کاهش وزن با تمرکز ذهنی رو شروع کنم.

کاهش وزن با تمرکز ذهن

🔁 تجسم، ادامه دادن، و ناگهان… واقعیت!

با وجود این مشکل، ولی تمرین‌هام رو ادامه دادم. هر روز صبح و شب، چند دقیقه وقت می‌ذاشتم برای تجسم کردن.

نمی‌دونی چه حس عجیبی داشت… انگار در حالی که شرایط واقعی هنوز تغییری نکرده بود، «احساس درونم» بهتر شده بود. 🌈

و کم‌کم، معجزه‌ها شروع شد…

بدهی‌ها تسویه شد، اقساط تموم شد، ماشین نو خریدم، رفتم سفر، حس کردم زندگی برگشته سر جای خودش 💫

و دقیقاً همون موقع بود که یه فکر جدید سراغم اومد:

اگه قدرت ذهن من تونسته شرایط مالیم رو اینقدر تغییر بده… چرا برای لاغری ازش استفاده نکنم؟

مگه کاهش وزن با تمرکز ذهنی غیرممکنه؟

📜 تصمیم جسورانه‌ای که مسیر رو عوض کرد

برگ کاغذ برداشتم و نوشتم:

✍️ «می‌خوام با قدرت ذهنم لاغر بشم.» می خوام کاهش وزن با تمرکز ذهنی رو تجربه کنم.

راستش هیچ برنامه‌ای نداشتم. هیچ رژیم یا ورزشی بلد نبودم. هیچ تجربه موفقی هم پشت سرم نبود.

فقط یه حس قوی داشتم که بهم می‌گفت:

همین‌جوری که قبلاً هم نمی‌دونستی چطور قراره بدهی‌هات رو بدی، ولی دادی،

حالا هم نمی‌دونی چطور لاغر می‌شی… ولی می‌تونی لاغر بشی! 💪

🌱 مسیر لاغری ذهنی، فقط لاغری نیست…

وقتی تصمیم گرفتم لاغری با ذهن رو امتحان کنم، انتظار داشتم فقط وزنم کم شه، لباس‌هام گشادتر شن، و عدد ترازو پایین بیاد…

ولی چیزی که تجربه کردم، خیلی فراتر از اینا بود! ✨ بدنم کم‌کم شروع کرد به واکنش نشون دادن؛

✅ انرژیم بیشتر شد

✅ خوابم عمیق‌تر شد

✅ حتی یه تغییر کوچیک تو آینه باعث می‌شد یه عالمه شوق و امید بگیرم 😍

اما اصل ماجرا تازه از اینجا شروع شد…

چون توی مسیر کاهش وزن با تمرکز ذهنی، فقط ظاهر آدم تغییر نمی‌کنه، نگاهت به خودت عوض می‌شه، رابطه‌ت با غذا متحول می‌شه.

و مهم‌تر از همه:

یه نسخه‌ی تازه از خودت رو پیدا می‌کنی که شاید سال‌ها گم‌شده بوده… 🎯

من همه‌ی این تغییرات رو مدیون «کار کردن روی ذهنم» هستم.

من در مسیر تجربه لاغری با ذهن یاد گرفتم:

✅ چطور تصویر ذهنی خودم رو اصلاح کنم

✅ چطور افکار چاق‌کننده‌مو شناسایی و پاک کنم

✅ و چطور یه ذهن آگاه، قوی و متمرکز برای لاغری بسازم

لاغری با ذهن یه مهارته، و دوره ورود به سرزمین لاغرها دقیقاً بهت یاد می‌ده چطور این مهارت رو توی وجودت فعال کنی.

نه با رژیم و اجبار، نه با عذاب‌وجدان… بلکه با عشق، آگاهی و احترام به خودت ❤️

🌟 هر قدم، یه نسخه بهتر از تو

اگه فکر می‌کنی مسیر لاغری فقط به یه بدن خوش‌فرم ختم می‌شه، باید بدونی خیلی چیزهای بزرگ‌تر سر راهته!

🔹 یاد می‌گیری خودتو دوست داشته باشی

🔹 از غذا لذت ببری بدون احساس گناه

🔹 و هر روز یه قدم به اون آدمی که همیشه آرزوشو داشتی، نزدیک‌تر بشی 🦋

پس اگه واقعاً دنبال یه روش ماندگار برای لاغر شدن هستی، یه روش که از درونت شروع بشه و به بیرونت برسه،

دوره‌ی «ورود به سرزمین لاغرها» بهترین جاییه که می‌تونی قدم بذاری و کاهش وزن با تمرکز ذهنی رو تجربه کنی 💫

✍️ تمرین آموزشی 📖💡 برای کاهش وزن با تمرکز ذهنی

تمرینات ذهنی بخش اصلی و کلیدی مسیر کاهش وزن با تمرکز ذهنی هستند.
فقط با تمرین مداوم است که باورهای عمیق ذهنی تغییر می‌کنند و تصویر ذهنی جدید از خودتان شکل می‌گیرد.
این تمرین‌ها به شما کمک می‌کنند تا تمرکز خود را افزایش داده، احساسات منفی را کاهش دهید و به آرامش درونی برسید تا روند لاغری ذهنی به صورت طبیعی و ماندگار پیش برود.

❓ سوالاتی برای کاهش وزن با تمرکز ذهنی

  • آیا می‌توانم خودم را در حالتی که لاغر و سالم هستم تصور کنم؟
  • چه باورهایی مانع پیشرفت ذهنی من برای کاهش وزن شده‌اند؟
  • چگونه می‌توانم تمرینات ذهنی را به یک عادت روزانه تبدیل کنم؟
  • در مسیر کاهش وزن ذهنی، چه وسوسه‌ها و چالش‌هایی ممکن است برایم پیش بیاید؟

💬 دعوت به مشارکت

حالا نوبت شماست!
تجربیات، سوالات و نظرات خود را درباره تمرینات کاهش وزن با تمرکز ذهنی در بخش نظرات بنویسید.
اینجا فضایی امن و دوستانه برای تبادل انرژی مثبت و یادگیری بیشتر است.
منتظر شنیدن صدای شما هستیم! 🧡

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.33 از 76 رای

فایل صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=30051
79 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار من میتوانم
      ۱۴۰۰/۰۴/۲۹ ۲۰:۰۹
      مدت عضویت: 2309 روز
      امتیاز کاربر: 18063 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,019 کلمه

      با سلام.

      من نمیدونستم که در مسابقات اسب سواری ، چشم اسب ها رو میبندند.ولی وقتی فکر کردم دیدم چه قدر این کار لازم هستش.مثل داستان اون تا قورباغه ای که 

      ته چاه بودند و اونی که ناشنوا بود تونست خودش را نشان بده ولی دیگری به حرف های بقیه که تو نمیتونی توجه کرد و ته چاه موند.

      وقتی عنوان فایل را خواندم ، گریه ام گرفت 

      صراط المستقیم را رها نکنید…

      شاید برای من راه مستقیمی که باعث موفقیت در زندگی میشه برای یکی دیگه باعث سقوطش بشه چون علاقه ها متفاوت هست..

      من ۳ سال میکروبیولوژی خواندم و از یک روزی فهمیدم من این رشته رو دوست ندارم و تصمیم گرفتم برم سمت علاقه ام ، از دانشگاه انصراف دادم و کنکور مترجمی زبان فرانسه قبول شدم.

      در دانشگاه جدیدم یک دوست از دبستان هم درس میخواند هر از چند گاهی باهم میرفتیم سلف دانشگاه.

      یک بار بهم گفت: فاطمه تو چه قدر شادی ، خوش به حالت که انقدر رشته ات رو دوست داری ..

      من آنجا بود که متوجه شدم این بار دانشگاه رفتن من خیلی متفاوت با سری قبل بوده..با عشق از خونه بیرون میرفتم ،برای کلاس هایم اشتیاق داشتم و سر کلاس آرامش داشتم و خوشحال که قراره من چیز جدیدی یاد بگیرم بدون استرس اینکه حالا آینده ی این رشته چی هست و نیست میدونستم که من فقط دوستش دارم و یادگیری هر درسی به من احساس پرواز کردن و رهایی میده ..و از درس خواندن لذت میبرم..

      در مورد لاغری هم همین طوره..من در روش های قبلی لاغری را دوست داشتم اما از مسیر ها بدم می اومد چون سخت بودند..

      اما اینجا که هستم مسیر رو دوست دارم..میدونید میگم که لاغر شدن کار جسم منه ولی لذت بردن رو این منم که مسئولش هستم و واقعا از طی مسیر خیلی خوشحالم..

      استاد گفتند باور کردن این مسیر خودش بخش خیلی مهمی از مسیر هستش..

      من به این گفته ایمان دارم و براش مثال دارم : 

      من وقتی با لاغری با ذهن آشنا شدم اول به مادرم گفتم که میخوام دوره رو تهیه کنم و او هم چیزی نگفت و چند وقت بعد که دوره را خریدم بهش نگفتم چون با پس انداز خودم خریده بودم بعد از دو ماه من خیلی تغییر کردم و اونجا بود که مادرم گفت دوره خریدی؟ و خودش هم مشتاق شد من جزوه را براش پرینت گرفتم و او هم در طی دو ماه خیلی جمع شده بود بعد رها کرد که نمیدونم چرا..

      چند هفته ی پیش دیدم دوباره شروع کرده و داره فایل گوش میده بماند که هر لحظه جلوی آینه بود و میگفت اگر من خیلی با اشتیاق گوش کنم تا شهریور لاغر میشم؟

      منم میگفتم نمیدونم..

      چند روزی ادامه داد و بعدش یه روز که داشتیم باهم حرف میزدیم به من گفت این چرت و پرت ها چیه همش گوش میکنی؟😳😳😳

      من واقعا تعجب کردم هااا گفتم خوبه خودت هم گوش میکنی ، کی بود میگفت این فایل ها به من آرامش میده ؟؟؟

      گفت نه همش چرته و رفت…

      و من امروز متوجه شدم که چرا باور کردن یعنی طی کردن بخش مهمی از مسیر …

      چون چیزی که باورش کنی رو دیگه نمیتونی انکار کنی ..

      بعضی چیزها خیلی بدیهی هستند مثل اینکه بگی انسان سالم دو دست و دو پا داره چون داری میبینی ولی وقتی میرسی به مسائلی مثل ذهن که دیگه از راه چشم قابل اثبات نیست اونجا هستش که قدرت باور در ادامه دادن مسیر خیلی کمکت میکنه ..

      شاید باور نشانه و چراغی از سمت خود ذهن باشه که راهنماییت کنه..

      من خیلی از رژیم و تلاش برای لاغری خسته بودم که با تناسب فکری آشنا شدم ..و از اون روز که دارم به سالگردش هم نزدیک میشم که ۵ مرداد ۹۷ بود ، حتی فکر  استفاده از هیچ روشی رو نداشتم..

      بوده که چند وقت در مسیر نباشم ولی در آن زمان هم هیچ کاری نیمکردم چون دیگه مطمئنم که هیچ راهی نیست یا از این مسیر لاغر میشم یا راه دیگه ای نیست.

      صراط مستقیم من در لاغری ، با ذهن اتفاق میوفته و کاری ندارم که دیگری راه درست خودش رو با چی میدونه..

      حتی دیگه به مامانمم هم چیزی نمیگم ..

      چون تا وقتی کسی خودش نخواد و باور نکنه تلاش من واقعا بی فایده میشه.

      من این روزها حال دیگه ای دارم..یعنی قبلا شادی برای من رقصیدن بود ولی الان نوشتن خیلی حالم رو خوب می‌کنه ، انجام برنامه های روزانه ام و حتی دیگه مسیر تناسب فکری برای من الگوی زندگی شده یعنی وقتی میبینم اطرافیانم مثل تخت چوبی روی آب شناورند تا زندگی آنها را به هر سمتی خواست ببره ولی من اینجوری نیستم میفهمم که تغییر کردم..

      دوست دارم که خیلی بیشتر تغییر کنم ..

      دوست دارم که خیلی بیشتر پیشرفت کنم..

      دوست دارم که خیلی بیشتر تجربه کنم..

      گاهی کلی سوال میاد تو ذهنم ولی خیلی زود جوابش رو هم پیدا میکنم در هر جنبه ای ..

      مثلا چند وقت قبل داشتم  به یک ترکیب کلمه در زبان فرانسه فکر میکردم که درست هست یا نه که دو روز بعدش وقتی داشتم در یک سایت میگشتم چشمم بهش خورد و جواب سوال خودم را پیدا کردم..

      آمدن به سایت تناسب فکری یعنی دارم کاری برای خودم انجام میدم و این احساس من رو خیلی خوب میکنه..

      مامانم یک بار تلویحا به من گفت اگر بریم خونه ی گادربزرگت و نگن لاغر شدی چی ؟؟

      گفتم دیگه برام مهم نیست ..این جسم منه..

      اونا فوقش یک هفته منو ببینن ولی من هرروز دارم خودم رو میبینم و چیزی که میبینم را پذیرفتم حالا هرکی با هرجایگاهی هر حرفی بزنه برای من یک ارزن هم اهمیتی نداره..

      همین تغییرات هستند که در مسیر لاغری تجربه میکنیم و یجوری در وجود آدم میشینه که فکر میکنی از اول ابنجوری بودی 😂😂 و با خودت میگی من که تغییر نکردم..

      من وقتی کلاس پنجم بودم میگفتم قد من از اول همین بوده و من از بچگی بزرگ نشدم 😂😂

      وقتی عکس ها و فیلم های کلاس اولم رو دیدم فهمیدم که نه بابا خیلی تغییر کردم.

      در مسیر لاغری هم گاهی باید برگردیم و ببینیم کجا بودیم و الان کجا هستیم ‌.اون موقع هست که کلی تغییرات در وجودمون پیدا میکنیم و باورمون بیشتر میشه که این مسیر نتیجه داده و هر چه قدر بیشتر ادامه بیشتر نتیجه میگیری، نتایجت پایدار تر میشه، تو بشتر رشد میکنی ، بیشتر تغییر میکنی و بهتر میشی .

      از فایل عالی تون سپاسگزارم استاد.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بی همتا
      ۱۴۰۳/۰۷/۱۷ ۱۴:۴۶
      مدت عضویت: 2309 روز
      امتیاز کاربر: 18063 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 343 کلمه

      با سلام.

      فایل خیلی خوبی بود من از قسمت خدایا حالمو خوب کن به این فایل رسیدم.

      و برای نوشتن کامنت میخواستم برم و یک ساعت دیگه بیام بنویسم ولی به خودم گفتم داری بهانه ش رو پیدا میکنی و این درست نیست.

      من هم تجربه ی نتیجه گرفتن از متمرکز شدن روی یک کار رو دارم مثلا اولین باری که دوره ی دوازده گام رو گوش دادم خیلی روی من اثر داشت به حدی که جز نوشتن و فایل گوش دادن چیزی یا کاری یادم نمیاد از اون موقع ها.و اتفاقا عالی هم نتیجه گرفتم و ۳ سایز کم کردم.

      یا مثلا وقت هایی که روی درس ها تمرکز میکردم و به حرف هایی مثل درس سختیه ، استادش خیلی بده و… توجه نمیکردم نمرات خوبی میگرفتم.

      اما این مقطعی بودن باعث شد من فکر کنم که فقط در مواقعی میشه اینطوری توجه داشت به کاری یا هدفی. ولی استاد مثالی هستن از اینکه میشه حتی ۱۰ سال هم این شکلی زندگی کرد.

      برای من یکی که بارها ثابت شده راهی برای لاغر شدن جز از روش ذهنی وجود نداره ولی این کمال گرایی مانع میشه مثلا باید یک دفتر کنارم باشه چند صفحه بنویسم چند بار یک فایل رو گوش بدم همه ی کامنت ها رو بخونم و نظری با بیش از ۱۰۰۰ کلمه بگذارم. در واقع انگار من عادت کردم لاغری سخت باشه و اینجوری میخوام بگم که من سختی کشیدم برای لاغر شدن. الان که نوشتم این مانع رو در خودم شناسایی کردم و باید راهی پیدا کنم تا به همین روش کامل اعتماد کنم و همونی که استاد میگه رو انجام بدم و مطمئن باشم که لاغر شدن اینجا راحته احتیاج نیست اصلا سختی بکشم.

      و به روش های دیگران توجهی نکنم. مخصوصا در این برهه زمانی چون یک ماه دیگه عروسی دوستمه و سیل پیشنهادات به سمت من سرازیر شده؛ کربوهیدرات نخور، ورزش کن، شیرینی بذار کنار، شام نخور، گشنگی بکش نمیمیری و …. باید ۵ کیلو کم کنی تا مراسم..

      و الان وقته بی توجهی به همه ی اون حرف هاست و من از عملکرد خودم راضی ام فقط می شنوم ولی اهمیت نمیدم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتوانم
      ۱۴۰۰/۰۴/۳۰ ۱۹:۳۷
      مدت عضویت: 2309 روز
      امتیاز کاربر: 18063 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      همیاری
      محتوای دیدگاه: 203 کلمه

      سلام دوست عزیز .

      باید تبریک بگم به شما که با وجود خانه دار بودن باز هم ادامه میدین .در واقع اصلا ارتباطی نداره که ما چیکار میکنیم مهم این هستش که چه قدر اشتیاق داریم و همین اشتیاق چنان وقت برای ما باز میکنه بتونیم که به کاری که دوستش داریم و کاملا شخصی برای وجودمون هست رسیدگی کنیم..

      شاید خیلی ها بیکار باشند ولی عزمی برای شروع و ادامه دادن مسیر نداشته باشند..

      من وقتی دانشگاه ها باز بود در مسیر رفت و برگشت فایل گوش میدادم در استراحت بین کلاس ها کامنت میخوندم یا نظر مینوشتم و از هر فرصتی حتی کم برای سر زدن به سایت استفاده میکردم.

      در این مسیر که ادامه دادم دیگه تلویزیون نگاه نکردم و وقت بیشتری برای حضور در سایت برای من باز شد.

      من وقتی خواندم که شما خانه دار هستید گفتم ببین باور آدم هدایتش میکنه..مادر من خانه داره و همین بهانه اش هستش که نمیتونه دوره رو انجام بده..

      مثلا امروز برادرم اومد بهش گفت بیا برو روی ترازو و اونم رفت .بعدا بهش گفتم مگه تعهد ندادی؟؟

      گفت چی بگم بهش ؟؟ بگم تعهد دادم؟؟

      و دیدم که تا وقتی که ذهن تغییر نکنه ، جسم محاله تغییر کنه ..

      ممنونم از اینکه نظرتون رو به اشتراک گذاشتین . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتوانم
      ۱۴۰۰/۰۴/۳۰ ۱۹:۲۴
      مدت عضویت: 2309 روز
      امتیاز کاربر: 18063 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 52 کلمه

      سلام دوست عزیز.به شما تبریک میگم که تا اینجا با عزم راسخ ادامه دادید و لیز نخورید و رها نکردید.

      من کامنت های شما رو میخونم و همیشه از خوندن آنها لذت میبرم.

      انشاءالله شرایط شرکت در هر دوره ای که دوست دارید برای شما فراهم بشه و موفق تر به مسیرتون ادامه بدین.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتوانم
      ۱۴۰۰/۰۴/۳۰ ۱۹:۲۰
      مدت عضویت: 2309 روز
      امتیاز کاربر: 18063 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      محتوای دیدگاه: 51 کلمه

      سلام دوست عزیز..

      من هم بارها شده که احساس خوبی نداشته باشم ولی وقتی اون روز هم کاری که باید در رابطه با مسیر تناسبم انجام میدادم، انجام دادم خیلی احساس خوبی داشتم چون به خودم اثبات کرده بودم که من در هر شرایطی ادامه میدم و متعهد به مسیرم هستم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتوانم
      ۱۴۰۰/۰۴/۳۰ ۱۹:۱۸
      مدت عضویت: 2309 روز
      امتیاز کاربر: 18063 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      همیاری
      محتوای دیدگاه: 206 کلمه

      سلام دوست عزیز .

      من هم اوایل که با استاد آشنا شده بودم خیلی سوال میپرسیدم و به خودم افتخار میکردم که ببین من چه قدر عالی عمل کردم که تونستم سوال طرح کنم چون در مدرسه اینجوری یاد گرفته بودم.

      استاد همیشه جواب منو میدادند و معمولا آخرش هم میگفتند ادامه بده ..

      یکبار ازشون پرسیدم من از عصر تا شب خیلی اشتهام زیاد میشه و غذا میخورم چیکار کنم ؟ 

      استاد گفتند ادامه بده ..

      راستش من اون موقع قانع نشدم ولی به حرف گوش دادم و ادامه دادم و الان دیگه این عادت نیست و اصلا همچین چیزی در من وجود نداره..

      توضیح اینکه ادامه دادن و تکرار کردن معجزه میکنه سخته ولی باورش آسونه و هرکسی میتونه این معجزه را در زندگی خودش تجربه کنه..

      اینکه شما و بعضی از دوستان ، میگید که فقط چند کیلو شاید ۳ یا ۴ کیلو اضافه وزن دارید به من اثبات میکنه که فشار چاقی تماما روی ذهنه چون چند کیلو که روی جسم خیلی قابل دیدن نیست ولی فشاری که روی ذهن میاره احساس رو بد میکنه ..

      یک جمله ای از استاد یادم هست که گفتند از مسیر لذت ببر تا وقتی رسیدی لذت بردن را بلد باشی ..

      ما دقیقا لذت بردن را یاد میگیریم و این خیلی خوبه ..

      موفق باشیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتوانم
      ۱۴۰۰/۰۴/۳۰ ۱۹:۰۹
      مدت عضویت: 2309 روز
      امتیاز کاربر: 18063 سطح ۵: هنرجوی متوسطه

      نشان های دریافت شده

      نویسنده حرفه‌ای (بیش از ۱۵۰ دیدگاه)
      نویسنده ممتاز (بیش از ۱۰۰ دیدگاه)
      نویسنده عالی (بیش از ۵۰ دیدگاه)
      همیاری
      محتوای دیدگاه: 130 کلمه

      سلام دوست عزیز.ممنون که نظر خودتون رو نوشتید‌.

      من تا حالا در زندگیم در جمعی نبودم که صادقانه با هم حرف بزنیم ، از تجربیات همدیگر استفاده کنیم و مهم تر از همه اینکه بهم انرژی مثبت بدیم ..جمعی که فقط از خوبی ها، خداوند ، سلامتی و موفقیت حرف بزنن آن هم در فضای مجازی واقعا نعمت خیلی بزرگیه..

      توجه به حرف منفی اطرافیان حتی اگر خیلی به ما نزدیک باشند برای ما مضر هست . و الان متوجه میشم که در نهایت حرف هیچ کس در زندگی من اثری نداره یکمی جرئت میخوام که بگم حتی دعای کسی در زندگی من تاثیری نداره وقتی من خودم هیچ اقدامی نکنم.

      باید حرکت کنی تا نتیجه ببینی ..

      و من حرکت در این مسیر همراه با دوستای خوبی مثل شما را خیلی دوست دارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
1 2 3 7
گردونه هدایا گردونه هدایا