یکی از مهمترین مشکلاتی که افراد چاق تجربه میکنند، تسلیم شدن در برابر چاقی است.
شاید تو هم بارها تصمیم گرفتی لاغر بشی، رژیمهای مختلف گرفتی، ورزش کردی، قرص خوردی، دمنوش خوردی، اما بعد از مدتی همهچی برگشته به خونه اول… یا حتی بدتر از قبل شده.
اینجاست که یه صدای ناامید توی ذهن زمزمه میکنه: «ولش کن… انگار من خلق شدم واسه چاق بودن!»
تسلیم شدن در برابر چاقی
چند بار این جمله از دهنت دراومده؟
شاید امروز هم گفتی… زیر لب، با یه لبخند تلخ، و رفتی سراغ یه چیزی برای خوردن. نه گرسنه بودی، نه واقعاً لذت میبردی. فقط یهجوری میخواستی با اون حس بیپناهی، بیدفاعی، و بیامیدی کنار بیای. خوردن، تنها کاری بود که حس میکردی کنترلش دست خودته.
و این دقیقاً همون نقطهایه که بهش میگن: تسلیم شدن در برابر چاقی.
یعنی وقتی بعد از دهها تلاش ناموفق برای لاغری، دیگه باور میکنی که «اینم از من گذشته».
وقتی توی آینه نگاه میکنی و فقط دنبال لباس گشادتر میگردی، نه امید به تغییر.

وقتی دیگه حتی به حرف زدن درباره رژیم و ورزش هم حساس میشی چون ته قلبت فکر میکنی «من هیچوقت نمیتونم.»
تسلیم شدن در برابر چاقی درست از همینجا شروع میشه.
از جایی که به جای پیدا کردن راه درست، دیگه کلاً قید مسیر رو میزنی.
از جایی که تصمیم نمیگیری «چطور بهتر پیش برم؟» بلکه فقط میگی: «دیگه نمیخوام ادامه بدم.»
اما واقعیت اینه که اونچه تو اسمش رو گذاشتی “تسلیم شدن در برابر چاقی”،
خیلی وقتها فقط یک علامته؛
علامتی از اینکه راهی که رفتی، راه خودت نبوده… راه ذهنت نبوده.
چاقی فقط عدد روی ترازو نیست.
چاقی یعنی زخمی که هر بار با رژیم بپوشونیش، دوباره باز میشه.
چاقی یعنی ذهنی که هنوز باور نکرده «منم میتونم متناسب باشم.»
تسلیم شدن در برابر چاقی، پایان مسیر نیست؛
شروع تغییره، اگه اینبار انتخابت رو از ذهن شروع کنی، نه از بشقاب غذا.
تسلیم شدن یعنی چی؟
تسلیم شدن در برابر چاقی یعنی وقتی چند بار رژیم گرفتی و هر بار با شکست، ناامیدی، و خستگی روبهرو شدی، کمکم این فکر توی ذهنت جا خوش کنه که «من دیگه نمیتونم. من ذاتاً چاقم. لاغر شدن مالِ آدمای دیگهست، نه من.»
یعنی اون لحظهای که دیگه نه اشتیاقی داری برای یه شروع تازه، نه حتی ذرهای امید که بدن تو هم ممکنه تغییر کنه.
از نشانه های تسلیم شدن در برابر چاقی اینه که تحرک داشتن برات یه شکنجهست، نه نشاط. حرف زدن درباره لاغری برات مثل خار توی گوشت میمونه. دیدن آدمهای متناسب نه تنها انگیزهبخش نیست، بلکه دردناکه. حس میکنی اونا از یه دنیای دیگهن… و تو؟ تو انگار جا موندی. یه جایی بین ناامیدی و خستگی و نفرت از تلاشی که هیچوقت نتیجه نداد.
اینجاست که ناخودآگاه تصمیم میگیری «رها کن… دیگه فایدهای نداره!»
و این تصمیم، درست در همین لحظه، یعنی تسلیم شدن در برابر چاقی.
اما بذار یه رازی رو بهت بگم:
این حس شکست، این باور که «من نمیتونم»، واقعیت نداره. این فقط یه توهمه.
توهمی که نه از ضعف تو، بلکه از اشتباه بودن مسیرهای قبلیات اومده.
تو مقصر نبودی.
تو فقط راههایی رو رفتی که برای ذهن تو طراحی نشده بودن.
رژیمهایی که قول لاغری سریع میدادن، اما در عوض عزتنفست رو خورد کردن.
برنامههایی که بهجای آشتی دادن تو با بدنت، جنگ راه انداختن.
مربیانی که فقط به کالری نگاه میکردن، نه به اشکهای تو شبهایی که با معده خالی خوابیدی.
تسلیم شدن در برابر چاقی، یعنی پذیرش ناتوانیای که هرگز واقعی نبوده.
یعنی بستن چشمهات روی تواناییهایی که هنوز فعال نشدن.
و شاید… فقط شاید… وقتشه که چشماتو باز کنی به یه راه دیگه. راهی که از ذهن شروع میشه، نه از معده.
راهی که قبل از تغییر سایز شلوارت، فکری که درباره خودت داری رو تغییر میده.

ذهنِ چاق، بدنِ چاق میسازه
یه نکته علمی خیلی جالبه که شاید شنیده باشی و شاید همین الان، زندگی تو رو داره تحتتأثیر قرار میده بدون اینکه بدونی:
«ذهن انسان نمیتونه بین واقعیت بیرونی و تصویرسازی ذهنی تفاوتی قائل بشه.»
مطالعات علمی نشان دادهاند که ذهن انسان در تمایز بین واقعیت و تصویرسازی ذهنی دچار چالش است. بهویژه، هرچه تصویرسازی ذهنی فرد واضحتر و زندهتر باشد، احتمال اینکه آن را بهعنوان واقعیت تلقی کند، بیشتر میشود.
در پژوهشی که توسط محققان دانشگاه کالج لندن (UCL) انجام شد، بیش از ۶۰۰ شرکتکننده در یک آزمایش آنلاین شرکت کردند. از آنها خواسته شد تا تصاویر خطوط سیاه و سفید متناوب را در ذهن خود تصور کنند، در حالی که به صفحهنمایش رایانه نگاه میکردند.
پس از این تصویرسازی، شرکتکنندگان باید گزارش میدادند که تا چه حد توانستهاند این تصاویر را بهطور زنده و واضح تصور کنند. نتایج نشان داد که هرچه تصویرسازی ذهنی واضحتر باشد، احتمال اینکه فرد آن را بهعنوان واقعیت تلقی کند، افزایش مییابد.
این یافتهها نشان میدهند که ذهن انسان ممکن است تصویرسازیهای ذهنی را با واقعیت اشتباه بگیرد، بهویژه زمانی که این تصویرسازیها زنده و واضح باشند. این موضوع میتواند تأثیرات قابلتوجهی بر رفتارها و احساسات فرد داشته باشد.
یعنی چی؟ یعنی اگه تو مدام خودت رو چاق تصور کنی، جلوی آینه فقط ایراد ببینی، از لباس خریدن بترسی، یا از راه رفتن کنار آدمهای متناسب خجالت بکشی… ذهن تو اینا رو بهعنوان «واقعیت قطعی» ثبت میکنه و این شروع تسلیم شدن در برابر چاقی محسوب میشه.
تو فقط داری به خودت فکر میکنی، ولی ذهنت داره با قدرت تمام، به بدنت فرمان میده که طبق همون تصویر ذهنی رفتار کنه.
و این یعنی: هرچه بیشتر خودت رو ناتوان ببینی، بدن تو بیشتر تسلیم همون ناتوانی میشه.
اینجا دقیقاً همون لحظهایه که تسلیم شدن در برابر چاقی اتفاق میافته.
نه توی آشپزخونه، نه موقع دیدن ترازو. بلکه در ذهن تو.
در تکرار اون جملههایی که سالهاست زمزمه میکنی:
- «من همیشه چاق میمونم.»
- «من دیگه نمیتونم لاغر بشم.»
- «بدنم خراب شده.»
- «سوختوساز من افتضاحه.»
- «سنم بالا رفته، دیگه فایده نداره…»
این جملهها فقط حرف نیستن.
اونا مثل برنامهنویسی برای ذهنتن. مثل یه اپلیکیشن چاقی که تو هر روز داری اجراش میکنی.
ذهن تو بدون اینکه بپرسه واقعیه یا نه، بدون اینکه بفهمه اینا ناامیدین یا حقیقت، همون چیزی رو اجرا میکنه که دائم بهش میدی.
و نتیجه چیه؟
یه دور باطل از تسلیم شدن در برابر چاقی، باور ناتوانی، بیانگیزگی، و در نهایت رها کردن همهچی… حتی رؤیاهات.
اما خبر خوب اینه:
اگه تصویر ذهنی رو تو ساختی، پس میتونی عوضش هم بکنی.
اگه تا حالا بارها و بارها گفتی «من نمیتونم»، از همین امروز میتونی بگی:
- «من میتونم متناسب باشم.»
- «حتی اگه آروم باشه، بدنم داره تغییر میکنه.»
- «من دارم یاد میگیرم دوباره عاشق بدنم بشم.»
یادت نره: ذهن تو نمیفهمه این تصویرسازیست یا واقعیت. فقط اجرا میکنه.
پس انتخاب کن که چه برنامهای رو بذاری توی ذهنت… برنامهٔ تسلیم شدن در برابر چاقی یا حرکت بهسمت تناسب ذهنی؟ذهنت این فرمان رو ادامه میده.

اولین گام ذهنی برای متناسب شدن
قدم اول برای خروج از این چرخه فرساینده و تکراری، اینه که باور کنی هنوز هم توان لاغر شدن رو داری. نه با دویدن روی تردمیل یا حذف فوری نون و برنج از رژیم، بلکه با یک تغییر کوچیک اما انقلابی در ذهن: پذیرفتن توانایی متناسب شدن.
یعنی چی؟ یعنی از اون حالت تسلیمشدگی که خیلیها بهش دچار میشن بیرون بیای. همون حالتِ تسلیم شدن در برابر چاقی. همونجایی که بارها گفتی: «من نمیتونم»، «من دیگه خستهم»، «من محکومم به چاق بودن.»
اما حالا فقط کافیه به خودت اجازه بدی به یه احتمال کوچولو فکر کنی:
“اگه من واقعاً بتونم لاغر بشم، چه شکلی میشه زندگیم؟”
نه برای شروع یه رژیم دیگه، نه برای رفتن به باشگاه، فقط برای یه لحظه، یه خیال…
یه تصویر ذهنی از خودت در بدنی متناسب، با لباس دلخواهت، توی جمعی که با اعتمادبهنفس راه میری، توی آینه که لبخند میزنی.
لزومی نداره تصویر کامل و واضح باشه. شاید فقط یه حس کوچیکِ خوب باشه. ولی همون حس، یعنی تو هنوز به چاقی «تسلیم» نشدی.
همون حس یه جرقهست؛ یه جرقه که به ذهن سیگنال میده:
«ما هنوز زندهایم، هنوز امید هست، هنوز میتونیم تغییر کنیم.»
و ذهن، عاشق همین جرقههاست. اگه حفظش کنی، اگه هر روز بهش سر بزنی، کمکم تبدیل به شعلهای میشه که راه خروج از تسلیم شدن در برابر چاقی رو روشن میکنه. همینی که بهت میگه:
تو هنوز انتخابگر زندگی خودتی، حتی اگر سالها درگیر اضافه وزن بودی.

توهم سختی ورزش، نفرت از رژیم
بله، دقیقاً! گاهی اوقات همه چیز به رویکرد ما به موضوعات ساده زندگی بستگی داره. وقتی از “تسلیم شدن در برابر چاقی” صحبت میکنیم، باید به این توجه کنیم که بسیاری از افراد درگیر ذهنیتها و باورهایی هستند که به مرور زمان در ذهنشون شکل گرفته. این ذهنیتها معمولاً منفی هستن و باعث میشن که حتی وقتی بخوان تغییر کنن، به خاطر ترس از شکست و احساسات ناخوشایند، دست از تلاش میکشند.
برای مثال، ذهنیت چاق به طور ناخودآگاه این رو به فرد میگه که برای رسیدن به تناسب اندام، باید خودشو در برابر رژیمها و ورزشهای سخت تحمیل کنه. این در حالی هست که اگر این نگاه تغییر کنه، کارها میتونن با لذت و آرامش بیشتری پیش برن.
تسلیم شدن در برابر چاقی در واقع به این معنیه که فرد در ذهنش باور کرده که دیگه هیچ امیدی به تغییر نداره. ممکنه فکر کنه که تغییرات جسمانی ممکن نیست یا این که نمیتونه با بدنش کنار بیاد.
اما این یک اشتباه بزرگ است! این تسلیم شدن معمولاً به دلیل افکار منفی و ترس از شکست پیش میاد. افکاری مثل “من هیچ وقت لاغر نمیشم” یا “هر کاری هم بکنم، باز هم چاق میمونم” ذهن رو فلج میکنه و باعث میشه که فرد از هر تلاشی دست بکشه.
پس، وقتی ما از “تغییر نگاه” حرف میزنیم، منظور اینه که باید ذهنمون رو به سمت دیدگاههای مثبت و انگیزشی هدایت کنیم. باید به خودمون یادآوری کنیم که “نه، بدن من قویتر از چیزی هست که فکر میکنم. من قادر به تغییر هستم. این کار نه برای تنبیه، بلکه برای بهبود زندگی من است.”
برای رسیدن به هدفهای تناسب اندام، نه تنها بدن بلکه ذهن هم باید آزاد بشه. حرکت کردن باید به عنوان یک فرصت برای احساس شادی، آزادی و نشاط دیده بشه، نه به عنوان یک وظیفه تحمیل شده.
وقتی این تغییر در ذهنیت ایجاد بشه، بقیه مسائل مثل رژیم گرفتن و ورزش کردن، کم کم لذتبخش میشن. نه فقط به خاطر اینکه به اهداف نزدیکتر میشی، بلکه به خاطر اینکه مسیر هم لذتبخش میشه.
در نهایت، برای جلوگیری از “تسلیم شدن در برابر چاقی”، باید از ذهنیت شکست و گناه خلاص بشیم و به جای آن، ذهنیت آزادی، محبت به خود، و رشد شخصی رو در خودمون تقویت کنیم. وقتی به این باور رسیدیم که میتونیم و ارزشش رو داریم، تغییرات طبیعی و راحتتر به وقوع میپیونده.
فقط به متناسب شدن فکر کن (نه روشش)
البته! زمانی که از «تسلیم شدن در برابر چاقی» صحبت میکنیم، یعنی در ذهن خود باور کردهایم که هیچ راهی برای تغییر وجود ندارد و در واقع، به نوعی به چاقی و وضعیت فعلی خود تسلیم شدهایم.
در این حالت، فرد ممکنه به رژیمهای سخت و ورزشهای طاقتفرسا رو بیاره و حس کنه که تنها راه تغییر، تحمل درد و رنج بیشتر است. اما نکته اینجاست که این رویکرد اصلاً راه درست و پایداری نیست.
در روش لاغری با ذهن، برعکس، ما میگیم: «تو فعلاً فقط به خودت متناسب فکر کن. نه به روشش.» در حقیقت، اگر بخواهیم از تسلیم شدن در برابر چاقی رهایی پیدا کنیم، باید به جای فکر کردن به روشهای سخت و طاقتفرسا، به احساسات و تغییرات درونی خود توجه کنیم.
باید تصور کنیم چه احساسی داریم وقتی راحت از پلهها بالا میریم، وقتی لباسی رو میپوشیم که مدتها در کمد مونده و هیچ وقت فکر نمیکردیم که بتونیم دوباره به تن کنیم، یا وقتی از آینه خوشمون میاد و خودمون رو با اعتماد به نفس بیشتری میبینیم.
این تفکرات، نیرویی قدرتمند و انگیزشی ایجاد میکنن که ریشهشون از خود فرده. این نیروی درونی باعث میشه تغییرات کوچیکی شروع بشن که در نهایت منجر به تغییرات بزرگتر در بدن و ذهن بشه. وقتی به این نیروی درونی و مثبت توجه میکنیم، دیگه تسلیم شدن در برابر چاقی به نظر بیمعنی میاد.
به جای اینکه احساس تسلیم شدن در برابر چاقی کنیم، احساس میکنیم که داریم در مسیر رشد و تغییر واقعی قدم میزنیم.
وقتی که این حس خوب و انگیزشی در درونمون شکل میگیره، ناخودآگاه میل به غذا کمتر میشه، بیحوصلگی کمتر میشه و انگیزه برای تغییر بیشتر میشه. در این مسیر، فرد دیگه نیازی به رژیمهای سخت و ورزشهای طاقتفرسا نداره، چون تغییرات از درون شروع شده و به طور طبیعی بدن به سمت تناسب اندام حرکت میکنه.
بنابراین، تسلیم شدن در برابر چاقی نه تنها بیفایده است، بلکه باعث میشه فرد از تلاش برای تغییر دست بکشه. اما وقتی به جای تسلیم شدن در برابر چاقی، تمرکز خود رو بر احساسات مثبت و تغییرات درونی بذاریم، مسیر لاغری به مسیر رشد، شادی و آزادی تبدیل میشه.ه.
چاقی یک ویژگیه، نه هویت تو
دقیقاً! تسلیم شدن در برابر چاقی به این معناست که فرد به باورهایی در ذهن خود میرسد که دیگر هیچ راهی برای تغییر وجود ندارد. او باور میکند که چاقی جزئی از هویت اوست و هیچ چیزی نمیتواند او را از این وضعیت خارج کند. اما در واقع، چاق بودن تمام هویت تو نیست. چاقی یک وضعیت موقتی است،
مثل این که بگویی “الآن سردم” اما این به این معنی نیست که همیشه انسانی سرد خواهی بود. این فقط یک وضعیت لحظهای است که به زودی تغییر میکند.
تو به عنوان یک انسان، یک موجود فوقالعاده و شگفتانگیز هستی که در حال حاضر در بدن چاق زندگی میکنی. این بدن بخشی از توست، اما نه تمام تو. به هیچ عنوان نباید خودتو با چاقی یکسان ببینی. وقتی که ذهنت این حقیقت رو بپذیره که “من هم میتوانم متناسب باشم”، تغییرات شگفتانگیزی در مسیر زندگیت اتفاق میافته.
ممکنه تصمیم بگیری که نه فقط برای لاغری بلکه برای احساس بهتر و داشتن زندگی سالمتر، از آموزش های لاغری با ذهن استفاده کنی.
این تغییرات نه به خاطر رژیمهای سخت یا ورزشهای طاقتفرسا اتفاق میافتند، بلکه به خاطر تغییر در نگرش و باورهای تو هستند.
وقتی ذهنیت تغییر کنه، بدن هم تغییر میکنه. وقتی ذهن باور کنه که لایق بهترینها هستی و میتوانی متناسب باشی، بدن به طور طبیعی خودش را با این باور هماهنگ میکند.
این که چطور به خودت نگاه میکنی، اینکه چطور به خودت احترام میگذاری و چطور به بدن خودت توجه میکنی، تاثیر عمیقی بر رفتار و انتخابهایت دارد.
وقتی با خودت مهربان باشی و به خودت این امکان را بدهی که تغییر کنی، هیچ نیازی به تسلیم شدن در برابر چاقی نخواهی داشت. در این مسیر، فشار و استرس هیچ جایگاهی ندارند، بلکه تغییر به طور طبیعی و با آرامش به سوی متناسب شدن به وجود میآید.
پس، برای اینکه از تسلیم شدن در برابر چاقی رها بشی، باید از نگاه محدودکننده و منفی به بدن خودت خارج بشی و اجازه بدی که تغییرات کوچک و مثبت آغاز بشن. وقتی ذهنیت تغییر کنه، زندگی به طور طبیعی و به آرامی تغییر میکنه و این تغییرات به یک روند پایدار و لذتبخش تبدیل میشن.
شروع از کوچکترین جرقه
حقیقت اینه که رهایی از تسلیم شدن در برابر چاقی، نه از انجام کارهای بزرگ و طاقتفرسا، بلکه از قدمهای کوچک و تفکرات ساده شروع میشه.
مثلاً لازم نیست که از فردا صبح، خودتو مجبور کنی که ۵ کیلومتر راه بری یا تمام قندها رو از زندگیات حذف کنی. حتی این کارها ممکنه تو رو دچار استرس و احساس شکست کنن.
اما چیزی که واقعا میتونه تفاوت ایجاد کنه، اینه که امروز فقط چند دقیقه به متناسب شدنت فکر کنی. فقط چند دقیقه از وقتت رو اختصاص بدی به این که چه احساسی داری وقتی به خودت در آیینه نگاه میکنی یا وقتی که به تغییرات جدید فکر میکنی. این میتونه شروع یک تغییر بزرگ باشه.
حالا شاید از خودت بپرسی: «چطور فکر کردن به لاغری میتونه من رو به این هدف برسونه؟»
اینجا دقیقاً همون جاییه که قدرت ذهن و احساسات خودت وارد میشه. وقتی که برای چند دقیقه خودت رو در شرایط جدید و متناسب تصور میکنی، ذهنیت جدیدی ایجاد میکنی. مثلاً میتونی کاغذی برداری و بنویسی:
• اگر لاغر بشم چی میشه؟
• چه احساسی دارم از دیدن خودم در آیینه؟
• چی میپوشم؟ کجا میرم؟ کی به من افتخار میکنه؟
این سوالها ممکنه خیلی ساده به نظر بیان، اما همین نوشتنها و تجسمها ذهن رو به سمت امید میبرن.
امید، همون چیزییه که تو رو از تسلیم شدن در برابر چاقی نجات میده. این که امید داشته باشی، باور داشته باشی که میتونی تغییر کنی، همون نیرویی رو ایجاد میکنه که تو رو به حرکت وادار میکنه.
این لحظات ساده و روزمره، وقتی که به طور مداوم در ذهن خودت تجسم کنی و به آنها فکر کنی، به تدریج یک تغییر بزرگ در درونت ایجاد میکنه.
این تغییرات ذهنی به تصمیمات جدید و انتخابهای مثبت منجر میشن که باعث میشن رفتارهای روزمرهات، تغییری ناخودآگاه داشته باشن. به عبارت دیگه، وقتی ذهنیت و باورهای تو به سوی متناسب شدن بره، بدن هم به طور طبیعی با این تغییرات هماهنگ میشه.
پس به جای اینکه تسلیم شدن در برابر چاقی رو انتخاب کنی فکر کنی که چاقی یک قسمت از هویت توست که باید همیشه باهاش کنار بیای، امروز قدم اول رو بردار. به خودت اجازه بده که به متناسب شدنت فکر کنی، حتی اگر در ابتدا این فقط یه فکر ساده باشه. این آغاز یک مسیر جدید و امیدوارکننده است که با هر روز کوچکتر و نزدیکتر به هدف نهاییات میری.
نتیجهگیری: تسلیم نشو، چون هنوز شروع نکردی
اگر بارها تلاش کردی و هر بار شکست خوردی، معنیش این نیست که تو آدم ضعیفی هستی. معنیش این نیست که لاغر شدن برای تو غیرممکنه. فقط یعنی راهی که انتخاب کردی، مسیر درستی برای تو نبوده. همین!
خیلیها وقتی چند بار شکست میخورن، تسلیم شدن در برابر چاقی رو انتخاب میکنن. یه تسلیم پنهان.
یعنی هنوز پرخوری می کنند درحالی که عذاب وجدان دارند، هنوز گاهی با خودشون درگیرن، ولی ته دلشون دیگه امیدی ندارن. دیگه باور نمیکنن که میتونن تغییر کنن. و این دقیقاً همون چیزیه که باید باهاش بجنگی، نه با بدن، بلکه با اون باور نادرستی که توی ذهنته.
واقعیت اینه که تو هنوز اون راهی رو نرفتی که از درون، از ذهن، از احساس شروع میشه. هنوز با خودت آشتی نکردی. هنوز به جای جنگیدن با چاقی، به بدنت گوش ندادی. بهش نگفتی: «باشه، من میفهمم چرا اینطور شدی… ولی من میخوام همراهت تغییر کنم.»
اینجاست که تفاوت ایجاد میشه. وقتی به جای سرزنش، به خودت محبت میکنی. وقتی به جای رژیم و زور، آگاهی و آرامش رو انتخاب میکنی. وقتی تصویر خودِ متناسبت رو—حتی اگه هنوز فقط یه رویاست—با عشق توی ذهن نگه میداری.
🌀 با تمام وجودت بگو:
من میتونم.
من لایق تناسبم.
من لایق آرامشم.
من هنوز شروع نکردم… اما اینبار راهو درست میرم.
🔸 حاضری فقط چند روز، فقط چند دقیقه در روز، به تصویر خودِ متناسبت فکر کنی؟
نه رژیم، نه زور، نه دویدن روی تردمیل.
فقط فکر کردن.
فقط تجسم.
فقط باور.
باور کن همین قدم کوچیک، یعنی فکر کردن، یعنی نوشتن همین الآن زیر این مقاله که «من آمادهام»، میتونه سرنوشتت رو عوض کنه. چون این دیگه تسلیم شدن نیست؛ این یه جور برگشتنه به خود واقعیه توئه.
🧡 بیا با هم عهد ببندیم که اینبار تسلیم نشیم… نه در برابر چاقی، نه در برابر افکار منفی. اینبار فقط متعهد بشیم به «فکر کردن» به اون چیزی که لیاقتش رو داریم.وض کنه ✨
📝 تمرین امروز:
چشمهات رو ببند و تصور کن به اندام ایدهآلت رسیدی… حالا بنویس:
- ✨ وقتی به آینه نگاه میکنی، چه حسی داری؟
- 👗 چی میپوشی؟
- 🏃♀️ چطور راه میری؟ چه انرژیای در بدنت هست؟
- 💬 و از همه مهمتر: چی به خودت میگی؟
همین حالا چند جمله در بخش نظرات پایین همین صفحه بنویس. نترس از درست یا غلط بودنش. فقط بنویس… چون این یعنی اولین قدم برای رهایی از تسلیم شدن در برابر چاقی.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.31 از 26 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


نشان های دریافت شده
سلام یکی ازمهمترین مشکل افرادچاق تسلیم دربرابر چاقی وپذیرفتنش که ما دیگه چاقیم ولاغرنمیشیم چاقی ماارثیه رژیم ورزش وباشگاه وهزاران راه رورفتیم ولی نتونستیم موفق بشیم موقع رژیم چقدرگرسنگی رو تحمل کردیم چون بماگفته بودن رژیم یعنی گرسنگی کشیدن تا بدن واردفازقحعطی بشه وازچربی هات برداره میوه هم دواحد وشیرینی حذف میگفتن اگرمیخوای لاغرشی کلا قندوشکرحذف کن برنج ونون کم بخور همیشه ترس ازخوردن داشتیم وهیچ لذتی نمیبردیم توایینه خودمونونگاه میکردیم حالمون بدترمیشد لباس دلخواه نمیتونستیم تنمون کنیم دنبال لباس گشاد بودیم هربارروترازومیرفتیم عددرومیدیدیم حالمون بدمیشد وما قبول کرده بودیم که چاقی ماارثیه وکم تحرکیم وسوخت وسازبدن پایینه بابا سوخت وساز بدنمون پایینه نمیشه همیناسال ها تومغزما ذخیره شده بودهمین نگرش باعث میشدمانتونیم لاغربشیم اگرم رژیم میگرفتیم برنامه رواجرا نمیکردیم تااخر این دفعه ذهن ناخوداگاه واردعمل میشد ونمیزاشت ماادامه بدیم چون براش سخت بودحالت تنبیه داشت یعنی تسلیم دربرابر چاقی ما ازجمع ها فراری بودیم اگرم کسی مارونگاه میکردمیگفتیم بچاقی نگاه میکنه یادرموردم داره حرف میزنه ازخوردن ها ترس داشتیم باهریه لقمه میزاشتیم تودهان نگرش چاقی شروع میشد حالمون ازخوردنه بدمیشد فست فودها رودشمن بدن میدونستیم ازشیرینی ترس داشتیم وقتی نگاه به فردمتناسب میکردیم میگفتیم خوشبحالشون راحت همچی میخورن متناسبن هیچ نگرش چاقی ندارن مغز انسان تصویریه همیشه درموردچاقی حرف زده شده توذهن ما دخیره بوده ولی میشه ذهن چاق روبه ذهن متناسب تبدیل کرد ماوقتی لاغری باذهن رو شروع کردیم طبق اموزش ها ذهن چاق مایادگرفته تمام ذخیره ها اشتباه بوده ماباذهن میتونیم به یک اندام متناسب تبدیل کرد وقتی ذهن شروع میکنه به اموزش یادمیگیره چاقی ازافکارشروع میشه نه خوردن فکربایددرست بشه همچی خورده میشه بدون ترس بدون نگرش نه ورزش هست نه سختی چجوری متناسب میشیم اصلا متوجه نشدیم اب شدن چربی ها رو لاغری باذهن با ناخوداگاه ما تناسب داره وبراش یجورحالت تشویق داره وقتی افکارورفتارهماهنگ شدلاغری اغازمیشه ومادراین روش راحت لباس دلخواه میپوشیم همچی میخوریم تومهمانی ها ترس نداریم هیچ نگرش منفی هم نداریم یادمیگیریم نه درموردچاقی صحبت کنیم نه بهش فکرکنیم وتوذهن میایم تصویرسازی انجام میدیم بااون اندوم دلخواه که مدنظرماهست اخباروافکارمنفی رودنبال نمیکنیم فقط به هدف اونم لاغری باذهن هست رودنبال میکنیم ولاغری رودرذهن کوچیک واسان میکنیم
نشان های دریافت شده
سلام براستادو هم مسیران عزیز
متن این فایل سراسر انگیزه وانرژی بخش بود اگرچه درابتدا با شکستها زجرها وسختی ها وچالش های تحقیرآمیزی شروع شد که همه ی مان روزگاری با آنها دست به گریبان بودییم
اما راه حل داده شد و شورو شوق وتوانایی ولذت تناسب را استاداشاره کردند بگونه ایی اهرم رنج ولذت ارائه شد وحقا که بسیارهم عالی وتاثیرگذاربود
احساس رضایت سرزندگی شادابی لذت بردن ازاندام متناسب و زیبا وجذاب وخوش فرمم چه حس عالی ودرجه یکی با شکمی تخت و بدنی ورزیده و سالم و پرانرژی
یک پیراهن جذب و اندامی و یک شلوارلی شیک وآبی روشن کاملا خوش فرم جوان وسرحال
وشایدهم کت وشلواری شکلاتی وپیراهن جذب و ست کاملا فیت بدنم که کاملا خوش اندامی وتناسبم به چشم بیاید
سربالا بادوام وقوام ومسلط وسرحال وپرانرژی وکمی هم مغرورانه
آفرین تو بالاخره تونستی
متماسب شدی وبرای همیشه سالم وتندرست ومتناسب خواهی ماند چون سبک زندگیت رایافته ایی
من لاغرشدم وتونستم وحالاتمام تلاشم رامیکنم که دراین مسیر به هرانسانی که هدایت شده با جان ودل وبدون هیچ چشمداشتی هرآنچه ازدستم برمیاید کمک کنم وآگاهی هایم رادراختیار عزیزان ودوستان جدید تناسب فکری وهرآنکسی که هدایت شده وخودخواهان تناسب ذهنی است قراربدهم باکمال میل
واین عهد من است با خدای خودم که بزودی محقق میشود
یاحق
نشان های دریافت شده
چقدر این متن پربار و غنی بود . چقدر مطلب و آگاهی داشت . واقعا دست مریزاد . قلم تون طلا استاد عطارروشن .
کاری که همیشه موقع خوندن متن ها و مطالب آموزشی این سابت میکنم این هست که جلوی آینه میشینم و مطالب رو بلند بلند برای خودم میخونم . انگار وقتی برای کسی که روبروم نشسته توضیح میدم بهتر مطلب رو متوجه میشم .
در مورد این متن ، دو سه پاراگراف میخوندم ، بهش عمیق فکر میکردم ، بعد دوباره میخوندم ، دوباره بهشون فکر میکردم . بارها و بارها خودم و آدم توی آینه بخاطر اطلاعات جدیدی که میخوندیم چشمامون گرد میشد و ابروهامون بالا میرفت. خیلی جاها سرمون رو تند تند به علامت تائید بالا و پایین تکون دادیم .
تقریبا سه روز طول کشید تا خوندن این متن ۱۶ دقیقه ای رو تموم کنم ! ولی دریافت های عالی داشتم که عرض میکنم .
استاد ، سوالاتی در متن مطرح فرموده بودند .
• اگر لاغر بشم چی میشه؟
وقتی این سوال رو دیدم ذهنم فلش بک زد به دوران کودکی ام ، زمانی که دختر بچه ی سبزه ، لاغر و قد بلندی بودم که اتفاقا بدلیل همین خصوصبات بارها و بارها مورد .تمسخر دوستان و یا حتی سرزنش خانواده ام قرار گرفتم . خیلی اوقات اسمم رو صدا نمیزدند و با عناوین “اسکلت” یا “مردنی” یا “ مداد سوسمار” صدام می کردند . تصاویر بارها و بارها آزمایشگاه رفتن و نمونه گیری و دکتر های مختلف و شربت ها و قرص های رنگ و وارنگ که همگی شون ظاهرا برای “تقویت ” بنیه من ، ولی در نهایت برای “چاقی” من !!! تجویز شدند رو در ذهنم مرور میکنم .
و تصاویر بزرگسالی ام که اونهم بارها و بارها با ورزش و رژیم و دمنوش و قرص و ماساژ و کمربند لاغری و …خودم رو لاغر کردم ولی هر بار برگشتم به همون بدن چاق . و خدای من شاهده که الان که متن بالا رو نوشتم فهمیدم چرا لاغر نموندم !!
چون لاغری برای من مساوی بود با مسخره شدن ، سرزنش شدن ، نمونه گیری خون با اون آمپول های بزرگ و ترسناک ، دکتر رفتن های متعدد و معاینه شدن های پی در پی ، دارو خوردن های پشت سر هم ، پودرهای تلخی که باید در شیر یا آب حل میشد تا از گلو پایین برن ، شربت های بد مزه ای که حتی با یک لیوان آب هم مزه اش ته دهان باقی بود و قرص های بزرگی که در گلو گیر میکرد و …
و این اصلی ترین علت بود برای من که تمام راه های لاغری رو رفتم و هنوز تو نقطه ی صفر مرزی اضافه وزن ایستادم ، چون نخواستم مسخره بشم ، نخواستم سرزنش بشم ، نخواستم فکر کنم مریص حالم ، نخواستم مدام دارو بخورم ، نخواستم زشت و استخونی باشم ، …
و مورد دیگه ای که متوجه شدم و بخدا قسم که الان که نوشتمش فهمیدم این بود که چرا حتی در این سن و سال هم اینقدر از خوردن دارو ، حتی در بدحالی های شدید هم پرهیز میکنم ! علتش همون خاطرات و باورهای کودکی هست که هنوز همراه من هستن !
✨ وقتی به آینه نگاه میکنی، چه حسی داری؟
خودم رو در بدن متناسب و لاغرم جلوی آینه میبینم . به خودم میگم ؛ عزیز دلم ، چقدر لاغری بهت میاد ، چقدر خوش تیپ تر شدی ، چقدر ترکه ای و باریک و خوشگل شدی ، چقدر قدت به نظر بلندتر شده ! آفرین به تو که بالاخره به اصل خودت برگشتی ! احسنت به تو که تونستی اون فکرها و باورهای غلط رو دور بریزی و با فکرای جدید و باورهای تازه ات برگردی به همون بدن لاغر و مانکنی قبلی ات .
الان دیگه میدونی لاغر بودن ، مردنی بودن نیست ، متناسب بودنه . لاغر بودن اسکلت بودن نیست ، باریک و بلند بودنه . لاغر بودن شکستنی بودن نیست ، ظرافت داشتن و زیبا بودنه .
خدا رو شکر ، خدا رو شکر تونستم دوباره تناسب و سلامتی ام رو برگردونم و دوباره شکل خودم شدم . خدایا شکرت .
• چی میپوشم؟
تمام لباس های گشاد قبلی و سایز بزرگ ها رو رد کردم رفت ، الان کمدم پر شده از لباس های سایز ۳۸ و ۴۰ ، دیگه با این هیکل متناسب و لاغر هر چی بپوشم بهم میاد ، کت ، شلوار ، دامن. کراپ ، پیراهن …اصلا دیگه هر چی که دلم بخواد می پوشم و از ترکیب و فرم لباس توی تنم لذت میبرم .
کی به من افتخار میکنه؟
خودم به خودم افتخار میکنم واسه این مسیر طولانی که طی کردم و برگشتم به اصل خودم ، برگشتم به مسیر لاغری و تناسب .واسه ساخت این همه فکر و باور جدیدی که الان تو ذهنم محکم و استوار جای گرفتند . واسه طعم جدید زندگی که دارم میچشم. ممنونم ازت الهه جان . تو فوق العاده ای !
با شادی و سبکبالی قدم برمیدارم . با اعتماد بنفس از اینکه تونستم یه الهه ی جدید بسازم ، شایدم جدید نه ، به همون الهه ی متناسب و شاد و با طراوت قبلی برگردم..
انرژی و سرزندگی و شادی درونی از این بازگشت به اصل وجودی خودم ، در من موج میزنه . بازگشت به اصل فقط بازگشت به لاغری نیست ، بلکه اون حس و حال ، اون شور و شوق ، اون حال خوب و امید و آرزوهایی که داشتم موقعی که لاغر و متناسب بودم رو هم شامل میشه . شاید تو جسم چاقی که مدتی ساکن اش بودم مجبور بودم کم تحرک بشم ، کم فعالیت بشم ، کم انگیزه بشم. من در برابر چاقی تسلیم شده بودم !
ولی الان با این کاری که تونستم انجام بدم ، با این برگشتنم به مسیر تناسب ، انگار دیگه هیچ مانعی جلوی روم قرار نداره . کافیه فقط مسیر انجام اون کار رو پیدا کنم ، و در جهت درست پیش برم ، دیگه سرعتم و تند و کند رفتنم زیاد مهم نیست ، مهم اینه میرسم. به هدفم ، به منتهی الیه آرزوهام ، به تصمیم هام .
💬 و از همه مهمتر: چی به خودت میگی ؟
رسیدی عزیز دلم ، خوش اومدی ، چشم ما روشن ، قدمت روی چشم ..
خیلی خوشحالم که بالاخره راه درست رو پیدا کردی و به مقصد صحیحی که همیشه منتظر رسیدنت بود اومدی .عاشقانه و از صمیم قلبم دوستت دارم ، و از اینکه الان خوشحالی من هم شادم .
خیلی اذیت شدی ، میدونم. ولی دیگه تموم شد . اون اذیت و آزار های جسمی ، با اون رژیم های سخت و کشنده ، اون ورزش های جانفرسا و نفس گیر. اون اشک و گریه های تنهایی ات ، اون شکایت های به درگاه خدا که پس چرا نمیشه ! اون خستگی هات ، اون نرسیدن هات …
همگی شون تموم شد . دیگه حتی بهشون فکر هم نکن . قرار نیست دیگه هیچوقت تکرار بشن ، نگران نباش . توی این مقصد و مامن دیگه نگرانی و اضطراب جایی نداره . اینجا نقطه ی امن توئه . محل قرار و آرامش . محل امنیت . اینجا همون جایی که همیشه باید توش میبودی و الان هستی . پس راحت باش ، یه نفس عمیق بکش و از صمیم قلبت بگو : خدایا شکرت .
خدایا شکرت .
و ممنون از شما استاد عطار روشن که بانی این حال خوب و این حس بی نظیر ما هستید . برقرار باشید .
یا حق .
نشان های دریافت شده
سلام بر استاد عزیزم که صبح و شب دعاگوش هستم و دوستان خوب هم مسیرم که هرروز برای بهتر شدن زندگیمون تلاش میکنیم.
صحبتم رو با یک جمله طلایی از متن بالا شروع میکنم که چیزی بوده که خودم هم یک ماه گذشته مرتب به خودم میگفتم . توی یک ماه گذشته همواره خودم را به آغوش میکشیدم و به خودم میگفتم :
تو مقصر نبودی.
تو فقط راههایی رو رفتی که برای ذهن تو طراحی نشده بودن.
به خدا قسم یک ماه گذشته بقدری از زندگی لذت بردم که شاید مدتها بود همچین حالی رو تجربه نکرده بودم اصلا ذهنم هم آرام گرفته. فایلها رو که گوش میدادم خود به خود ذهنم آرام میگرفت و چون مشکل اصلی من اشتها نبود بلکه پرخوری عصبی و پناه بردن به غذا بود، با آرام گرفتن مغزم خودبه خود مسئله ی پرخوری من کنار رفت و ظرف یکماه چنان تغییر کردم (جسمی و روحی) که اطرافیانم همگی کنجکاو شدن بدونن من چکار کردم حالا جالب اینجاست که این مدت فقط چیزهایی خوردم که دوست داشتم
نه قرص و دارو و دمنوش و سبزیجات پخته و غذای رژیمی و بی نمک و بی مزه
یعنی این ماه ما چند سری فست فود خوردیم چیزی که قبلاً واقعا از اسمش هم وحشت داشتم
جدیدا من خیلی پرانرژی تر شدم با انگیزه تر شدم قبلا کسل بودم مدام خواب بودم الان دوست دارم فقط بخونم و بنویسم و گوش بدم
البته خب هنوز تا اون وزن ایده آل فاصله دارم اما چون راه رو بلدم دیگه غصه ندارم
قبلا یه آدمی بودم که میخواست به یه مقصد برسه ولی چون راه رو بلد نبود مدام از بیراهه سر درمیآورد. گم میشد سردرگم میشد ناامید میشد عذاب میکشید اما الان درسته که میدونم کلی از راه مونده ولی چون راه رو تا رسیدن به اون وزن ایده آل بلدم دیگه ترس ندارم
و اینکه من رژیم نگرفتم
سبک زندگی ام
سبک فکرم تغییر کرده و همه چیز خودکار انجام میشه دیگه زحمتی برای من ندارد
قبلا خوردن نخوردن چی خوردن کی خوردن کالری و ورزش و… همه اینا مقدار زیادی از ذهنم رو درگیر میکرد و انرژیم رو میگرفت ولی از وقتی با تناسب فکری آشنا شدم اون بخش خوبه خود انجام میشه نمیخواد هی بهش فکر کنم. نقطه سیری رو پیدا کردم نه یه لقمه کمتر میخورم و گشنگی میکشم و نه به بهانه خوشمزه و حیف و اسراف و میزبان ناراحت نشه یک لقمه بیشتر میخورم
از بس من رژیم گرفتم پسرم فکر میکنه غذا چیز بدیه پسرم چهار سالشه من همیشه از غذا ترسیدم حالا میبینم اونم انگار میترسه (دچار سوء تغذیه شده قد و وزنش خیلی خیلی کمه به شدت کم غذاست). یه بار همه سر سفره بودن من تا خواستم بشینم گفت مامان تو نشین تو غذا نخور مامان چاق میشی …
و حالا الان مدتیه که دارم سعی میکنم حتی ذهنیت اون رو هم در مورد غذا درست کنم
و اما در مورد سوالات بالا
خودم رو تصور میکنم با اندام مورد علاقه ام که لباس زیبایی بر تن دارم سبک و راحت کارهام رو میکنم با اعتماد بنفس راه میرم لباسهایی که اندازه ام نبود و با حسرت توی کمد گذاشته بودم رو میپوشم
قوز نمیکنم صاف راه میرم شمرده حرف میزنم با آرامش راه میرم و بی عجله و ترس غذا میخورم
به خودم افتخار میکنم چون کارمن کار کوچکی نبود
من یه آدم متناسب خوشگل با اعتماد بنفس مهربونم آروم درون وجودم دارم فقط لازمه اون آدم مثل مجسمه ای که از دل سنگ بیرون میاد از دل این بلاهایی که به سر خودم آوردم در بیاد. من خودم از خودم یه آدم افسرده و چاق و بازنده و بی اعتماد بنفس و عجول و غمگین ساخته بودم و حالا هم میخوام او فرشته ی درون وجودم رو بیرون بکشم
او ذات عزیز و زیبایی که خدا در دل من گذاشته بود ….
نشان های دریافت شده
به نام خدای مهربانم
هرآنچه دارم از آن اوست
سلام به استاد عزیزم و دوستان هم مسیرم
وقتی خودم رو در آینه متناسب میبینم چه حسی دارم ؟
حس پیروزی میکنم حس خوشبختی و خوشحالی وصف نشدنی دارم خودم رو بغل می کنم وشونه هام و میبوسم از دیدن شکم تخت ام لذت میبرم وای چطور میتونم بنویسم احساس وانرژی بالایی دارم ودر نهایت خودم رو لایق زندگی سر شار از سلامتی وثروت میبینم
چی می پوشم؟
نیم تنه سفید گیپوری با آستینهای شیپوری با دامن کوتاه مشکی وای چقدر زیبا شدم مثل عروسک باربی شدم
چه طور راه میرم وچه انرژی در بدنم هست ؟
به راحتی وسبکی با یه حس غرور که من تونستم خودم رو از بند چاقی رها کنم راه میرم با حس کسی که سالها در اسارت بوده ولان آزاد شده وداره دنیا رو جور دیکه تجربه می کنه راه میرم
احساس انرژی سر شار از خوشبختی میکنم بدنم پر انرژی تر و جوان تر و شاداب تر شده انگار متور بدنم روشن شده وبا قدرت می خواد بد وبا افتخار قدم بر میدارم واز خودم لذت میبرم
از همه مهم تر چی به خودت میگی ؟
به خودم میگم آفرین تو لیاقت بهترین ها رو داری تو روز به روز موفق تر میشه تو توانایی خلق هر چیزی که دوست داری رو داری پس ادامه بده تا روزی که در این دنیا قدم برمی داری قدم در راه درست ودر راه راست بذاره ببین چه نعمت های در انتظار تو هستش
من فوق العاده ام
من متناسبم
من زیبا وتوانمندم
من خوشبخت و سر زنده هستم
من موفق میدانم
من متعهد تر از همیشه ادامه میدم
من بهترین عمل کرد رو از دورهها در خودم ایجاد میکنم
من زیباتر از همیشه هستم
من ارزشمندم ولایق بهترین ها هستم
من آنقدر ادامه میدم تا موفق میشم تا از ۵۸ به ۴۹ برسم
من متناسب ۴۹ کیلویی هستم و دارم به خودم افتخار میکنم من ادامه میدم تا پیروز بشم
من هرگز تسلیم ناخواسته هام نمیشم من فقط تسلیم خواسته ام هستم من فقط لاغری رو می شناسم واز اون تعریف وتمجید و تحسین میکنم ومن در تنهای هام با لاغریم تجسم میکنم وخود واقعی رو در ذهنم می سازم وزندگی میکنم وبا روبه رو شدن با غذاها من باید تصور و تجسم کنم یک فرد متناسب هستم ومتناسب خیلی زود سیر میشه و عقب می کشه متناسب از سس ها و دورچین ها برای لذتش استفاده نمی کنه پس من هم از اونها استفاده نمیکنم متناسب از غذاش ودست پختش هیچ تعریفی نمی کنه فقط تشکر و سپاس گذار ی می کنه می کشه کنار و دوباره برای خودش غذا نمی کشه
پس تصور میکنم من متناسب هستم چون خیلی لذت بخش چون بعد خوردن غذا احساس سنگینی ندارم ودر سبکی وپر از انرژی هستم
چون از نخوردن زیاد و تکرار نکردن بیشتر لذت میبرم چون لازم نیست تعداد بیشتری برم برای تخلیه پس خیلی راحت تر وتمیز تر وبا کلاس تر هستم
هزینه ای کمتری برای خوردن صرف میکنم بیشتر این هزینه رو برای خودم لباس های جدید در سایز های کوچیک تر می خرم ومی پوشم
برای خودم ارزش قائل شدم که آشغال زیادی در بدنم جمع نکنم
پس من متناسب شدم وبه وزن ایده الم رسیدم
سپاس فراوان از استاد عزیزم
نشان های دریافت شده
سلام استاد گرامی ام جناب عطار روشن
بحث مهمی رو مطرح کردید بحث تسلیم نشدن در برابر اضافه وزن اضافه وزنی که ناشی از چاقی ذهن ماست … من خودمو میگم ذهن من بخاطر یه مشت اطلاعات غلط چاق شد و بعد وزن جسمم بالا رفت و حالا وقتشه که این اطلاعات پاک بشن که پاک هم نمیشن اما میشه که کمرنگ و خنثی و حذف بشن این اطلاعات اشتباه بخاطر پذیرش ذهنی هیچوقت به طور کامل پاک نمیشن اما میشه که کمرنگ و خنثی ته ذهن بایگانی بشن و از اثر بیفتن …
چرا هیچوقت پاک نمیشن ؟ چون نتیجه یادگیری و آموزش ناخواسته هستن چون به طور معمول هیچ انسانی دلش نمی خواد با اضافه وزن بدقواره و نامتناسب و بیمار بشه و آینده ای تاریک و بدسرانجام در جلو روش قرار بگیره همونهایی هم که خودخواسته به دام اضافه وزن افتادن جاهل بودن نمی دونستن که نمیشه برای اضافه شدن وزن حد تعیین کرد فکر می کردن میشه که فقط N عدد چاق شد و بعد تموم میشه متوقف میشه …
چه کسانی به فکر چند کیلو اضافه وزن میفتن اونهایی که تحت تاثیر حرف اطرافیان که ناآگاهانه دلسوزی می کنن و لاغری جسم رو بد جلوه میدن و عیب روش می ذارن قرار می گیرن
( آدمهایی مثل سی سال پیش من که اعتماد بنفس پایینی دارن و برای محبوب و خواستنی شدن به پذیرش حرف مردم گرایش دارن به دهن این و اون نگاه می کنن ….)
من الان ۵۷ ساله هستم و در بیست سالگی که یک مادر جوان بودم تحت تاثیر حرف اطرافیان قرار گرفتم چون اعتماد بنفسم عزت نفسم مشگل داشت بذر چاقی رو در ذهنم کاشتم و به مدت ۱۰ سال با توجه و تصویر سازی مداوم و پذیرش باورهای غلط جسمم رو تغییر دادم … من در حفیقت شاهکار کردم اما در جهت اشتباه … مگه تغییر دادن باورها ی ذهنی کار راحتیه ؟ پشتکار می خواد عشق می خواد انگیزه می خواد و من همه اینهارو در جهت ۵ کیلو اضافه وزن به کار گرفتم
من این حرفارو هر چند وقت یکبار تکرار می کنم چه در حالت نوشتار چه با گفتگوی ذهنی تا به خودم اینو بفهمونم که دیگه وقتشه شاهکار جدیدی از خودت به نمایش بذاری شاهکار تغییری دوباره جهت عکس سی سال قبل به خودم میگم تو خیلی توانایی تو می تونی که دوباره جسمت رو تغییر بدی اما این بار از حالت اضافه وزن به حالت متناسب باید همت به خرج بدی با انگیزه جلو بری نباید نا امید بشی حالا که کاملا مشخصه تا حدودی موفق شدی بهترین موقعیت رو داری که حالت انتظار برای متناسب شدن رو تقویتش کنی درست مثل وقتی سی ساله شدی و از خودت انتظار چاقی داشتی چیزی نمونده که شصت ساله بشی باید شاهکار جدیدی خلق کنی و متناسب شدن رو جشن بگیری خیلی طبیعیه که باور کنی می تونی و از پسش برمی آی تو خدای مهربان رو در کنارت داری فرشته نگهبان رو داری عشق به لاغرهارو داری امید و انگیزه داری یک استاد کم نظیر داری دوستانی داری چون برگ گل پس حتم بدون موفق میشی پس طبق توصیه حضرت استاد از خودت هر روز که از خواب بیدار میشی بپرس :
اگر کاملا لاغر بشم چی میشه ؟
چه احساسی دارم وقتی در آینه خودمو می بینم ؟
چه انرژی در بدنم احساس می کنم ؟
چی می پوشم و کجاها میرم ؟ اصلا چطور راه میرم و چطور با افراد مواجه میشم و چی میگم و چی میشنوم ؟
چه کسانی بهم افتخار می کنن؟
خوب این سوال جوابها چه فایده دارن ؟ فایده اشون اینه که بهت کمک می کنن تجسم کنی و احساس بهش بدی در نتیجه امیدوار میشی امید همون چیزی است که نمی ذاره در مقابل چند کیلو اضافه وزن ناقابل تسلیم بشی زانوی غم به بغل بگیری و اشگ ماتم بریزی ….. امیدوار که بشی باوری که میگه تو می تونی تغییر کنی در تو قوی میشه قدرت می گیره و به حرکتت ادامه میدی ….به تدریج تغییر بزرگی در درونت ایجاد میشه که به تصمیمات جدید و انتخاب های مثبت منجر میشه این انتخابها و تصمیمات جدید باعث تغییر رفتارها به شکل ناخودآگاه شده و حرکت به سمت متناسب شدن آغاز میشه …. پس این گوی و این میدان
نشان های دریافت شده
حضرت استاد سلام ….
اولا ممنون از لایک ارزشمندتون تشکر…….
دوم اینکه برای اینکه در جواب به اینچند سوال که مطرح کردید برای اینکه هر روز با انگیزه بیشتری انجام وظیفه کنم در هر سوال فقط به یک مورد اشاره می کنم تا حرف و دلیل کم نیارم انگیزه امو از دست ندم به اصطلاح خسته نشم
اولین تمرینمو همینجا انجام میدم
اگر کاملا لاغر بشم چی میشه ؟
خوش اندام و خوش تیپ و خوش لباس میشم ..
چه احساسی دارم وقتی در آینه خودمو می بینم ؟ از دیدن خودم احساس غرور و شادی می کنم
چه انرژی در بدنم احساس می کنم ؟ انرژی فوق العاده بالا احساس می کنم نیرو و توان یک زن سی ساله ارو پیدا کردم
چی می پوشم و کجاها میرم ؟ اصلا چطور راه میرم و چطور با افراد مواجه میشم و چی میگم و چی میشنوم ؟ عاشق پوشیدن لباسای چند سایز بزرگتراز خودمم اما خوشرنگ و شاد و خوش مدل دوست دارم هر چند روز تیپ بزنم به نوبت برم خونه خواهرام و خاله هام و داداشم و فامیل تا همه ببینن چقدر تغییر کردم یاد بگیرن و متوجه بشن لاغر شدن اصلا کار سختی نیست وقتی که خوب یادش بگیرن …
چه کسانی بهم افتخار می کنن؟ بیشتر از هر کسی این خودمم که به خودم افتخار می کنم …و بعد بچه هام
با آرزوی موفقیت برای خودم ، شما و همه …..
نشان های دریافت شده
باسلام گاهی فکر میکنیم خوردن تنها کاریه که کنترلش دست ماست وقتی از همه رژیم ها وورزشها و کارهایی که برای لاغر شدن انجام میدهیم وموفق نمیشیم ونا امید وغمگین میشیم به خودمون میگیم چرا اینقدر تلاش میکنی خوب قبول کن دیگه تو لایق لاغری نیستی و در اوج غمگینی هم این رو میگیم😢😢
تازه بقیه هم شروع میکنند هیزم برای آتیشت میارن ومیگن بس نیست !!چقدر تو تلاش بیخودی میکنی !😢
ولی این جاست که نیاز داره درک کنیم نه من شکست نمیخورم ، من در مقابل چاقی شکست نمیخورم !من باید راه درست رو پیدا کنم من توانایی لاغر شدن رو دارم ،چاقی مثل زخمی هست که با هر بار ، با رژیمها پانسمانش کردم ولی داروی درست رو استفاده نکردم وبه همین دلیل زخم چاقی من عفونت کرده پس باید روش درست رو انجام بدم تا زخم چاقی ریشه ای درمان بشه
وبا لاغری با ذهن من میتونم بجای شروع از بشقاب غذایم از تغییر باورهای ذهنم شروع کنم وچون ذهن من قادر به درک واقعیت از بدل نیست من با تصویر سازی وتجسم میتونم تغییرات ذهنم رو استارت بزنم وچون من خودم تصاویر قبلی ذهنم رو ساختم پس فقط خودم باید تصاویر جدید به ذهنم بدم و تصورات ذهنی ام رو عوض کنم واین اولین قدم برای تغییر هست ، پس :
من میتونم متناسب باشم
حتی اگر آروم پیش برم ، بدن من در حال متناسب شدنه
من دارم قدم به قدم یاد میگیرم عاشق خودم باشم
پس ابتدا، برای تغییر ذهنی ، باید باور کنم من توانایی متناسب شدن رو دارم وبرای اینکار تصویر ذهنی از بدن متناسب خودم ایجاد میکنم وحس خوب وپر قدرت افزایش اعتماد به نفس را با تمام وجودم احساس میکنم چقدر لذت بخش وشیرین است😍😍
وقدم بعد با تغییر نگاهم به مسیر متناسب شدن ، باعث احساس آزادی و نشاط در خودم بشوم یعنی با نگاه مثبت وانگیزه بخش به اینکه من در مسیر متناسب شدن فقط مشغول دادن احترام و عشق به خودم هستم باعث میشه که ذهنم آزادی و نشاط رو لمس کنه در نتیجه ورزش کردن و رعایت نکات تغذیه ای نه تنها فشاری محسوب نمیشه بلکه احساس عشق و سرزندگی را برایم هدیه میاره
اینکه من چطور به خودم احترام میگذارم یا توجه میکنم رفتارها و انتخابات من رو تحت تأثیر میذاره
من با تصور اینکه وقتی متناسب بشم ، احساس سبکی ونشاط میکنم نمیتونم راحتتر روی دوچرخه بشینم ورکاب بزنم وتازه نفس نفس زدنهام کمتر میشه خودم احساس زیبایی بیشتری میکنم واعتماد به نفسم بالاتر میره واز اینکه در جمع خواهرهام با اعتماد به نفس حاضر بشم
به من انگیزه بیشتری میده وحس توانایی پیدا میکنم وچقدر این احساسات لذت بخشی🥰🥰
پس من باید از این به بعد با باورهای ناتوانی ومحدود کننده خودم بجنگم نه با بدن زیبا دوست داشتنی ام
من لایق آرامش وتناسبم ، من میتونم ،من میتونم
شروع میکنم وآماده ام💪💪💪
نشان های دریافت شده
به نام بخشنده ومهربان
سلام خدمت استاد عطارروشن وهمه دوستان هم مسیر
این بازی جدید گه دارم تو روزم ساعتی بهش اختصاص دادم برام دل ❤️ چسب هست وفتی چشممی بندم وبه آینده و خودمتو اون آینده تجسم میکنم همه وهمه حاکی از دریافت تناسب وحال حس خوب هست وبا باز شدن جشم مایل نیستم که اینحا باشم دوست ندارم از اون محیط بیرون باشم و برای من کلی انگیزه ایجاد میکنه که ادامه بدم
خودم تو اون شرایط بینم و این یعنی تسلیم ندیدن خودم در برابر چاقی من خیلی زمان هست اپنپرچم سفید دیگه دستم ذهنم وروحم نگرفتم نیست
بکله پرجم پیروزی رو بردم بالا ودارم به سمت موفقعیت بیشتر حرکت میکنم وفتی صبج جشم افتاد به این فایل عکسش حسی به منگفت مندیکه اون ریز نیستم که غذاهای من به تسیلم وارد کنن برکشتم یی عکس ازاین حالت تسلیمکرفت باهش حسابی خلوت کردم دبدم نه واقعا نه 👎 من اون روز نیستم همه رو کنار زدم دارم تو مسیرم تو حرکت هستم
حای پرجم تسلیم پرچم پیروزی روی دوشم و حرکت به سمت موفقعیت بهتر بیشتر هست
این شیپور پیروزی ✌️ ✌️ ✌️ من هست که هر روز دارم برای پادشاهی 👑 👑 زندکیم اون مینوازم وسرزمین وجودم رو ازدشمن پس میکیرم هرانجه اون تصرف کرده فابل پس کیری هست احازه تصرف بهش نمیدم جون چاقی لایق این تصرف نیست اپن دشمن وحودی من بود که خودش به شکل دوست وارد وجودم کرد با خورذن وافکار اون باعثشد جسم من آرام ارامخودش تسلیم دشمن وجودیم بینه وذجون بلد نبودم هی بخش بجش سرزمین به دشمن دادم هی سرزمین وحودم که بیشتر تو تصرف دشمن دیدم بازم برای رهایی حرکتی زدمکه شاید خودم قوی کنم بهش غبله کنم
ازجسم واز سرزمین وجودیم بیرونش کنم جونراهکار اشتباه بود واز افردی مشورت کرفتم که بلد نبودم چطور میسه این دشمن ازجسم بیرون کنم باعثشد جای پس کیری مناطق بیشتری رو تحت اختیار دشمن بود جاقی بیشتر دریافت کنم یی منطقه بزرگتری رو بازم به دشمن وحودیم هدبه بدم اونخوشخالتر که جقدرموفق بوده وتصرفاتش داره بیشتر بهتر میشه ومن با کمک خدایی عزیزم این معادل کاملا عوض شده مبینم حالا پیش به سوی پس کیری هرانجه چاقی ازمن کرفته بود دارم تصرفاتی با 💪 💪 💪 کمک خدای عزیزم پس میکرم افرین به من خالقم که جقدر داره به من نیروی بیشتری میده برای خارج کردن دشمن وحودی خودم من پیروز این میدان هستم نهد زحمی شدم نه خونی ریزی هست حس پیروزی ✌️ ✌️ خوبی رو دارم لمس میکنم خودم فرمانده وسرباز وموفق مبینم که تو هربخش فرمان خوب کاره خوب تلاش مفید دارم انجام میدم
نتیجه فضایی کمتری هنوز تحت اختیار دشمن هست با قدرت وهمت تومسبر سابت قدم ادمه میدمکه شرایط، براش هس سخت سختر کنم که این باره چاقی دربرابر من وخدایی بزگم زانو بزنه خودش برای همیشه دربرابر تسلیم شده بینه کول بار که ازش تو جسم باقی مونده جمع کنه از سرزمین وحودمبرای همیشه با اشک آه گریه بره بیرون وحال موبا خنده 😀 😀 نشاط وحال خوب شور شوق خودمداز تصرفش رها شده بینم امین
جقدر این مطالب به امروزم حس عالی 👍 👍 👍 👍 به من داد خدایا شکرت که نتیجه هرکاری باعثداشتن این حال حس هست که بهش واقعا نیازذدارم من باید وباید وباید دائم توبخش تشویق 👏 👏 👏 👏 بی حد خودم باشم که به نظرم بسیار به منکمک میکنه برای پیروزی بیشتربهتر ودریافت تناسب وسلامتی به جسم آمروز. جای تمرنهای هرروز یی تغییر دادم که ذهنم دجار تکرار نشه اول امد این دیدکاه خوب نوشتم حس خیلی بهتر بیشتر،شد وید حتما سراغ اون تمرینها خواهم رفت ازانها چشم پوشی نخواهم داشت من یادگرفتم برایی اینکه مسیر دجار راکتی خسنگی نشه هرجندوقت یی بار یی تغییرکوجک تو کارم بدم و این باعث تقویت شور وشوق میشه ذهنم میشه وحال من بهبود بهتر ببشتر رو دریافت ایده بهتری برای بازگشت حس حال بازم به من داده میشه جون ازمراحل تسلیم به شکرخدا گذشتم برای دریافت بیشتربهتر پاک سازی سرزمین ازوحود دشمن من باید بسیار قویتر عمل کنم اگه پس بکشم عفب نشینی کنم کم بیارم دشمن از یی بخش دیکه نفوذ میکنه من یاز نبینم که بهش این اجازه بدم
خدا پشت پناه تون یا حق حق نگه دارتون
سلام استاد صبح شما بخیر و شادی
این فایل تسلیم شدن دربرابر چاقی /پایان یا آغاز لاغر شدن است بسیار مفید است و اگاهیهای زیادی دارد
تسلیم شدن یعنی چه : وقتی به جای پیدا کردن راه خل درست قید همهی مسیررا میزنی و با شرایط الانت کنار میایی میگویند تسلیم شدی
دقیقا مثل وقتی که ما از هرروشی برای لاغر شدن استفاده کردیم و درنهایت نتایج عالی نگرفتیم دربرابر این چاقی درذهن تسلیم میشویم و بارها این باورهای اشتباه را در ذهنمان تکرار میکنیم
من ارثی چاقم
من با پرخوری چاقتر شدم
من با بیماری تیروئید چاقتر میشوم
من با کم تحرکی و خوردن مواد غذایی شیرین چاق شدم و….
ما باید به این آگاهی برسیم که ذهن چاق بدن چاق میسازه و ذهن متناسب بدنی متناسب
پس برای متناسب شدن همیشه تصویر سازی کنیم تا بدن به تناسب اندام دلخواهش برسد
ما باید فقط درطول روز به متناسب شدن فکر کنیم نه به روشی که من را لاغر کند چون اگر به روش ان فکر کنیم ذهن فکر میکند باید سختی بکشد و حالت تدافعی برای بدن درنظر میگیرد و با این فکر هرگز لاغر نمیشویم و دقیقا طبق نمودار لاغری وقتی که رنج استفاده از هرروشی از سود ان بیشتر شود کم کم بدن ان مسیررا رها میکند و به دنبال روشی آسانتر و بدون سختی خواهد بود
چاقی یک ویژگی برای افراد است نه یک هویت او مثل ویژگی من زیبا هستم – من خونگرم هستم – من مهربان هستم و…چون تمام این القاب یک نوع صفت برای من است پس من لاغر هستم هم میتواند یک ویژگی برای من باشد که با توجه به موقعیت ذهن من میتواند تغییر کند
برای شروع کردن در هر کاری باید جرقه ان کار درذهن ما زده شود تا مسیر درست را دنبال کنیم و به مقصد نهایی برسیم
برای لاغر شدن هم باید جرقه یمن متناسب هستم را هرروز در ذهنمان تکرار کنیم تا ذهن برای خود مسیر مشخصی را ترسیم کند و طبق الگوهای ذهنی مارا به سمت لاغری پیش ببرد
من باید همیشه درذهنم این پیام تکرار شود من لاغر میشوم و اصلا به چطور و چگونگی ان کار نداشته باشم فقط تصمیم قاطع بگیرم که من با روش لاغری با ذهن برای همیشه لاغر میشوم و به این باور ایمان کامل داشته باشم یعنی دچار شک و تردید نشوم و درهیچ مرحله ای از این مسیر خودم را با دیگران مقایسه نکنم چون هرفردی با ذهن متفاوت و بدنی متفاوت دراین مسیر شرکت کرده من بیشتر تمرکزم را روی خودم بگذارم و بدانم بهترین و کاملترین مسیر لاغری ، همین مسیر لاغری با ذهن است
نتیجه : ما نباید هرگز دراین مسیر تسلیم شویم که من چاق هستم و گاهی به چاقی فکر کنیم چون هنوز مسیر را کامل شروع نکردیم بلکه باید با خود تکرار کنم من برای همیشه و تنها ازاین مسیر لاغر می شوم پس با ایمان به خداوند و درنهایت تصمیم قاطع ذهنم به خودم میگویم من لاغر میشوم
وقتی به آیینه نگاه میکنی چه حسی داری ؟ قبل از شرکت دراین دوره من زیاد درآیینه به خودم نگاه نمیکردم فقط در حد مرتب بودن لباسهایم بود ولی الان از وقتی با این روش آشنا شدم و صبحها درمقابل آیینه میثاق نامه را میخوانم ابتدا به صورتم نگاه میکنم و با صدای بلند به فرشته ی درونم سلام میکنم و میگویم خدایا شکرت که یک روز دیگر برای متناسب شدن شروع شده و من میتوانم دراین مسیر احساس شادی داشته باشم
چی میپوشی؟ من الان وقتی هر لباسی را که میپوشم با تحسین درآیینه به خودم نگاه میکنم و بارها خدارا شکر میکنم که لاغرتر شدم و لباسهای با سایز کوچکتر و روشن میتوانم بپوشم
چطور راه میری؟ چه انرژیای در بدنت هست؟
من حتی وقتی درمنزل دارم کارهای منزل را انجام میدهم متوجه میشوم چقدر سبکتر شدم و چقدر راحتر و بدن نفس نفس زدن میتوانم کار کنم و با فکر کردن به این موضوع انرژی دربدنم برای کارها و ادامه دادن این مسیر بیشتر میشود
و از همه مهمتر: چی به خودت میگی؟
من وقتی در آیینه اول صبح با شادی به خودم سلام میکنم و از فرشته ی درونم احوال پرسی میکنم یک انرژی خوبی میگیرم
سلام زهرا خانم
خوبی ؟ انشاالله امروز هم من و تو با یاری خداوند دراین مسیر هستیم و با احساس شادی برای زندگی و اتفاقات بهتر روز را شروع میکنیم و چقدر فکر کردن به این موضوع که من امروز بهترین روز زندگیم را خواهم داشت به من احساس آرامش و شادی میدهد
خدایا شکرت که من در این مسیر قرار گرفتم که هرروز صبخ بدانم من یک مسیری را باید طی کنم و با برنامه ریزی درست دراین مسیر هستم و روزم بیهوده سپری نمیکنم
نشان های دریافت شده
سلام . من به متناسب شدن فکر میکنم و حالا پذیرفتم که یک متناسب هستم . همین پذیرش تناسب توسط ذهن احساس عالی در ذهنم ایجاد کرده . من متناسب هستم . تمام شد . من متناسب هستم . من متناسب هستم . خدایا شکرت شکرت . ذهن من سه ماه است که به سمت متناسب شدن حرکت کرده حتی جسمم را هم با خود به متناسب شدن برده است . پس چرا در نظرم کمرنگ شده بود . من متناسب شدم . من متناسب هستم . چون ذهنم این را پذیرفت چون این جمله در قسمت خالی مغزم نشست تمام شد رفت در ناخودآگاه . خدایا چقدر حس خوبی دارم . چون من حالا دیگر یک متناسبم . چون دیگر در ذهنم این جمله ثبت شد . من یک متناسب هستم فرقی نمیکنه چند کیلو چون جسمم به مرورخودش را با ترمیم به تناسب میرساند . مهم ذهن من بود که در او حک شد . باورم شد . من یک متناسبم . وای خدا چقدر حس خوبیه باور کنید من تا حالا این حس رو نداشتم ولی از دیشب که فایل ۱۰ را گوش دادم انگار همه ی ترس ها رفت همه ی حس بد رفت . امروز ذهنم پذیرفت که متناسب است . وای عالیه این حس . خدایا شکرت . بالاخره حس تناسب رو دریافت کردم . اونقدر در تناسب قدم زدم تا بالاخره گرفتمش . ثبت شد تمام . باور کنید ثبت شد . من حالا یک متناسب هستم . یک متناسب خوشحال و شاد و خندان . یک متناسبی که با این حس پرواز میکند . وای خدایا شکرت چقدر این حس عالیست . چقدر این حس لذتبخش است .