0

دریافت نعمت های الهی (جلسه یازدهم)

زندگی با طعم خدا
اندازه متن

تصور کن هر صبح که بیدار می‌شی، پنجره رو باز می‌کنی و نسیم خنک صبحگاهی همراه با نور طلایی خورشید 🌞 به اتاقت می‌تابه. همین لحظه ساده می‌تونه یکی از نشانه‌های دریافت نعمت‌های الهی باشه. 🍃

نعمت‌ها همیشه در اطراف ما جاری هستن؛ از هوایی که نفس می‌کشیم گرفته تا لبخندی که از صمیم دل کسی دریافت می‌کنیم 😊. اما خیلی وقت‌ها به خاطر دغدغه‌ها و افکار منفی، حضور این نعمت‌ها رو نمی‌بینیم.

وقتی یاد بگیری با دل شاکر و ذهنی آرام به زندگی نگاه کنی، انگار دریچه‌ای به روی فراوانی باز می‌کنی ✨. اون‌وقته که احساس می‌کنی خداوند همیشه کنارته و جریان نعمت‌ها بی‌وقفه وارد زندگی‌ت میشه 💫.

🪔 دریافت نعمت‌های الهی و راز جریان برکت

خداوند مثل یک رودخانه بی‌پایان از عشق و برکت است که همیشه در حال جاری شدن به سمت ماست ✨. کافی است لحظه‌ای چشم‌هایت را ببندی و به جریان زندگی گوش بسپاری تا متوجه شوی این رودخانه هیچ‌وقت قطع نمی‌شود.

دریافت نعمت‌های الهی

هر روزی که طلوع خورشید را می‌بینیم 🌞، شکوفه‌های تازه روی درختان را لمس می‌کنیم 🌳 یا صدای خنده کودکان را می‌شنویم 🎶، در واقع در حال تجربه کردن دریافت نعمت‌های الهی هستیم.
حتی نفس‌های آرام شبانه یا صدای باران که به شیشه می‌خورد 💧، همه و همه نشانه‌هایی از حضور دائمی این نعمت‌ها هستند.

اما مسئله اینجاست که ذهن انسان خیلی وقت‌ها درگیر مشکلات روزمره، نگرانی‌های مالی یا دغدغه‌های کوچک می‌شود 😔 و همین باعث می‌گردد که جریان بی‌وقفه برکت را نبیند.
درست مثل کسی که کنار یک رود پرآب ایستاده اما به جای آب، فقط به سنگ‌های کف رود نگاه می‌کند. در چنین شرایطی، حس می‌کنیم زندگی خالی از نعمت است، در حالی که حقیقت دقیقاً برعکس است.

اگر نگاهت را تغییر بدهی و به جای تمرکز بر کمبودها، روی داشته‌ها و نعمت‌های کوچک زندگی تمرکز کنی 🌈، به تدریج متوجه می‌شوی که دریچه‌های بزرگی از برکت به رویت باز می‌شود.

مثلا یک روز با خودت می‌گویی: «من فقط هوای پاک را نفس می‌کشم» اما وقتی دقیق‌تر فکر کنی، می‌بینی همین نفس کشیدن یکی از بزرگ‌ترین نمونه‌های دریافت نعمت‌های الهی است که بدون آن زندگی غیرممکن بود.
یا حتی یک فنجان چای گرم در هوای سرد ❄️ می‌تواند یادآور این باشد که خداوند همیشه در کنار توست و لحظه‌به‌لحظه مراقب توست.

هرچه بیشتر یاد بگیری لحظه‌های ساده و کوچک زندگی را ببینی و بابتشان شکرگزاری کنی 🙏، بیشتر در مسیر هماهنگی با جریان الهی قرار می‌گیری.

این هماهنگی مثل یک مغناطیس عمل می‌کند که برکت‌ها، فرصت‌ها و افراد درست را وارد زندگی‌ات می‌کند 💫.
در واقع، تو با انتخاب آگاهانه خودت، دروازه‌های بیشتری برای دریافت نعمت‌های الهی باز می‌کنی و زندگی‌ات را سرشار از آرامش، برکت و احساس امنیت درونی می‌سازی 🌺.

🧠 چرا مغز پیشرفت را غیرممکن می‌بیند؟

مغز ما همیشه دنبال منطق است. به همین دلیل وقتی چیزی را از دست می‌دهیم، برایش طبیعی به نظر می‌رسد چون قبلاً آن را تجربه کرده‌ایم 😔.
مثلا اگر شغل یا پولی را از دست بدهیم، مغز سریع می‌گوید: «خب، تو قبلاً هم بدون این شرایط زندگی کردی، پس منطقیه دوباره به حالت قبل برگردی.» اما وقتی صحبت از رشد و پیشرفت می‌شود، مغز می‌گوید: «این محاله! تو هیچ وقت چنین چیزی نداشتی، پس نمی‌تونی داشته باشی.» 🚫

اما این نگاه محدودکننده باعث می‌شود انسان از دریافت نعمت‌های الهی محروم بماند. واقعیت این است که خیلی از شرایط فعلی زندگی‌مان، روزی برایمان غیرممکن به نظر می‌رسید.
یادته وقتی بچه بودی تصور داشتن گوشی هوشمند یا اینترنت پرسرعت برات یک رویا بود؟ 📱 حالا همون چیزی که روزی محال به نظر می‌رسید، بخشی عادی از زندگی‌ته.

این یعنی رشد و پیشرفت همیشه امکان‌پذیر است؛ فقط چون ذهن ما به اطلاعات قبلی وابسته است، مسیر جدید را نمی‌بیند.
وقتی با قدرت ذهن و تخیل وارد عمل شوی، دروازه‌های تازه‌ای برای دریافت نعمت‌های الهی باز می‌شود.
چون خداوند هیچ محدودیتی برای بخشیدن ندارد، این ما هستیم که با محدودیت‌های ذهنی‌مان سد راه می‌سازیم. 🌟

🌟 استفاده از قدرت ذهن برای دریافت نعمت‌های الهی

قدرت ذهن مثل چراغ جادویی است که درون همه ما قرار داده شده 🪄. کافیست یاد بگیریم چطور این چراغ را روشن کنیم تا مسیر زندگی‌مان را نورانی کند و راه‌های تازه‌ای به روی‌مان گشوده شود.

بسیاری از افراد تصور می‌کنند برای استفاده از قدرت ذهن باید دوره‌های پیچیده یا مهارت‌های عجیب بلد باشند یا ساعت‌ها تمرین‌های طاقت‌فرسا انجام دهند.
اما حقیقت این است که همه ما از کودکی با این توانایی به دنیا می‌آییم؛ قدرتی الهی که همیشه همراه ماست، حتی اگر فراموشش کنیم.

کودکان بهترین نمونه از استفاده‌کنندگان قدرت ذهن هستند. وقتی بچه‌ای اسباب‌بازی یا خوراکی خاصی را می‌خواهد، با تمام وجود به آن فکر می‌کند، تجسمش می‌کند و حتی احساس داشتن آن را تجربه می‌کند 🎁.
همین قدرت احساس و تخیل باعث می‌شود که خیلی سریع‌تر به خواسته‌هایشان برسند.

آن‌ها هیچ مانع ذهنی یا باور محدودکننده‌ای ندارند، به همین دلیل به راحتی در مسیر دریافت نعمت‌های الهی قرار می‌گیرند.
کافی است نگاه کنی به برق چشم‌های یک کودک وقتی چیزی را تصور می‌کند؛ گویی همین حالا صاحب آن شده است ✨.

اما وقتی بزرگ‌تر می‌شویم، به خاطر ورودی‌های منفی، ترس‌ها و باورهای غلطی که از خانواده، مدرسه و جامعه دریافت می‌کنیم، ذهنمان پر از محدودیت می‌شود.
در نتیجه هنگام تجسم آرزوها، مغزمان سریع می‌گوید: «این محاله!» 😔 و همین جمله کافی است تا نیروی تخیل خاموش شود. اینجاست که چراغ جادویی درونمان کم‌نور می‌شود و فاصله ما با دریافت نعمت‌های الهی بیشتر به نظر می‌رسد.

راه حل ساده است: هر بار که می‌خواهی آرزویی را تصور کنی، به جای تکیه بر منطق مغز، از حس و تخیل خودت کمک بگیر. تجسم کن که همین الان در حال زندگی کردن خواسته‌ات هستی؛ صدای آن لحظه را بشنو، تصویرش را ببین، بویش را حس کن و حتی لمسش کن 🌈.

هرچه این تجربه ذهنی واقعی‌تر باشد، انرژی بیشتری به کائنات می‌فرستی. احساس کن که نعمت‌ها هم‌اکنون وارد زندگی‌ات شده‌اند، نه در آینده‌ای دور. این همان پلی است که تو را مستقیم به دریافت نعمت‌های الهی می‌رساند و باعث می‌شود جریان برکت با سرعت بیشتری در زندگی‌ات جاری شود 💫.

🚪 مراقبت از ورودی‌های ذهن؛ کلید تغییر زندگی

ذهن ما دقیقاً مثل یک باغچه است 🌱. اگر در آن بذرهای خوب بکاری، گل‌های زیبا و میوه‌های شیرین خواهی داشت 🌺🍎. اما اگر مدام اجازه دهی بذرهای سمی (افکار منفی، اخبار بد، ناامیدی) وارد شود، به زودی باغچه پر از علف‌های هرز می‌شود که رشد چیزهای خوب را متوقف می‌کند.

ورودی‌های ذهن از طریق چشم و گوش وارد می‌شوند: فیلم‌هایی که می‌بینی، موسیقی و حرف‌هایی که می‌شنوی، مکالماتی که با دوستان داری، حتی محتوایی که در شبکه‌های اجتماعی دنبال می‌کنی 📱. اگر این ورودی‌ها پر از ترس، نگرانی و ناامیدی باشند، طبیعی است که نتوانی خودت را آماده دریافت نعمت‌های الهی کنی.

پس اولین قدم برای تغییر زندگی، مراقبت از این ورودی‌هاست. هر بار که محتوای جدیدی انتخاب می‌کنی، از خودت بپرس: «آیا این باعث رشد من می‌شود یا نه؟» اگر جواب مثبت بود، ادامه بده. اگر منفی بود، درِ ورود آن را ببند 🚫.

وقتی ذهن تو پر از آگاهی‌های مثبت، الهام‌بخش و انگیزه‌بخش باشد، به‌طور طبیعی شرایط زندگی‌ات تغییر می‌کند و در مسیر دریافت نعمت‌های الهی قرار می‌گیری. 💫

👩‍🍳 سرآشپز زندگی خودت باش

زندگی را مثل یک رستوران مجلل تصور کن 🍲✨. در این رستوران، تو سرآشپزی هستی که تصمیم می‌گیرد چه غذاهایی در منو قرار بگیرد.
هر غذایی که در منو می‌گذاری، نشان‌دهنده تجربه‌ای است که می‌خواهی در زندگی داشته باشی. حالا سوال اینجاست: آیا می‌خواهی منویی پر از کمبود و نگرانی داشته باشی، یا پر از شادی، ثروت، آرامش و عشق؟ ❤️

برای اینکه سرآشپز خوبی باشی، باید اول خواسته‌هایت را مشخص کنی. مثلا اگر می‌خواهی ماشین رویایی‌ات را داشته باشی 🚗، شروع کن به جمع‌آوری مواد اولیه‌اش: دیدن ویدیوها، خواندن مقالات، لمس حس رانندگی با آن در تخیل.
هر چه بیشتر خودت را در موقعیت تحقق خواسته ببینی، ذهن تو پر از مواد اولیه مثبت می‌شود. و وقتی مواد اولیه درست در اختیار داشته باشی، جهان هستی بهترین غذا را برایت خواهد پخت 🍽️.

این همان شیوه‌ای است که تو را به دریافت نعمت‌های الهی نزدیک می‌کند. چون وقتی درونت پر از تصویرهای مثبت و احساس خوب شود، انرژی‌ات تغییر می‌کند و این تغییر انرژی مثل یک آهنربا عمل می‌کند.
خیلی زود اتفاقاتی در زندگی‌ات رخ می‌دهد که نشان می‌دهد خداوند درخواستت را شنیده و در حال پاسخ دادن است 💫.

🌈 نتیجه‌گیری: آغوش باز برای دریافت نعمت‌های الهی

نعمت‌های الهی همیشه در اطراف ما در جریان هستند، مثل آبی که بی‌وقفه در رودخانه جاری است 🌊. اما انتخاب با ماست که آیا ظرفی در دست بگیریم و از این آب بنوشیم یا نه. با شکرگزاری روزانه 🙏، مراقبت از ورودی‌های ذهن و استفاده از قدرت تخیل، می‌توانی خودت را در بهترین شرایط برای دریافت نعمت‌های الهی قرار دهی.

به یاد داشته باش که خداوند هیچ محدودیتی در بخشیدن ندارد 💎. او منبع بی‌پایان فراوانی است و هر لحظه آماده است تا بیشتر به تو ببخشد.
تنها چیزی که جلوی این دریافت را می‌گیرد، باورهای محدودکننده و ذهنیاتی است که خودمان ساخته‌ایم. پ
س امروز تصمیم بگیر سرآشپز زندگی‌ات باشی 👩‍🍳، منوی دلخواهت را انتخاب کنی و با وارد کردن آگاهی‌های مثبت، طعم‌های شیرین و لذیذی به سفره زندگی‌ات اضافه کنی. 🍀

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.25 از 87 رای

پادکست صوتی

باکس دانلود

https://tanasobefekri.net/?p=12438
134 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار آرام
      ۱۴۰۴/۰۷/۲۰ ۱۴:۲۶
      مدت عضویت: 682 روز
      امتیاز کاربر: 5300 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,260 کلمه

      جلسه ۱۱

      یه جایی از درونم حس کردم دیگه وقتشه…نه وقت خواستن، نه دعا کردن، وقت دریافت.انگار یه درِ نادیدنی توی دلم باز شد و یه صدای آروم گفت: «الان نوبت توئه که بگیری، نه بجنگی.»

      همون لحظه فهمیدم چیزی تموم شده؛ اون دورانِ تلاشِ با ترس، اون اضطرابِ رسیدن…حالا فقط یه حس بود: اطمینان.

      من همیشه فکر می‌کردم باید یه کار خاص بکنم تا آرزوهام بیان سمت من.

      ولی الان می‌دونم خواستن، خودش کافی بود.اون لحظه که با تمام وجودم یه چیزی رو آرزو کردم و احساس کردم حق منه، همون لحظه در سطح انرژی، گرفتمش.فقط باید اجازه بدم در دنیای فیزیکی ظاهر بشه.خدا گفت: «من وقتی خواسته‌ای در دلت می‌کارم، یعنی آماده‌م بهت بدمش. فقط عجله نکن، احساس دریافتت رو نگه دار.»

      الان دیگه عجله ندارم.

      چون فهمیدم دریافت، یعنی آرام بودن در اطمینان.وقتی تو در آرامشی، جهان با تو یکی میشه.اتفاق‌ها به سمتت میان، نه چون دنبالشون رفتی، بلکه چون ارتعاشت همون ارتعاش داشتن شده.

      من دیگه آرزو نمی‌کنم از کمبود،آرزو می‌کنم از فراوانی.چون می‌دونم خدا کم نداره.

      اون فقط منتظر بود من از حالت نیاز بیرون بیام و به حالت باور برسم.

      یه روز با خودم گفتم: «اگه واقعاً ایمان دارم خدا شنواست، چرا این‌قدر نگرانم؟»دیگه خواسته‌هام رو به خدا نمی‌گم برای اینکه بیاد کاری کنه،می‌گم برای اینکه خودم بدونم در حال هماهنگی با عشقم هستم.چون وقتی خدا رو درونم حس می‌کنم، خودم تبدیل می‌شم به مسیر دریافت.

      حالا هر خواسته‌ای برام مثل یه موج نوره که از درون بلند میشه.نه برای پر کردن خلأ، بلکه برای بروز فراوانی.وقتی یه آرزو در من زنده میشه، لبخند می‌زنم.می‌گم: «خدایا، اینو تو در دلم گذاشتی. پس یعنی دادی.»و همون حسِ گفتنِ «دادی» معجزه‌گره.چون انرژی‌اش فرق داره با گفتنِ «بده».یکی از کمبود میاد، یکی از اطمینان.

      خدا خودش منبع تمام خواسته‌هاست.

      اون چیزی نیست که بخواد منو منتظر نگه داره،بلکه می‌خواد من در ارتعاش دریافتش بمونم.

      و ارتعاش دریافت یعنی همون حس خوبِ بودن،بدون دلیل خاص، 

      من یاد گرفتم به‌جای شک، لبخند بزنم.به‌جای اینکه بگم “چرا هنوز نیومد”، بگم « الان در مسیرشه».این جمله ساده ولی جادوییه.چون ذهنم رو از ترس بیرون میاره و می‌بره سمت ایمان.

      گاهی دلم می‌خواد به خدا بگم:«من دیگه منتظر نیستم، من آماده‌م.»

      من آماده ام 

      من آماده امآماده برای دیدن نشونه‌ها،آماده برای پذیرفتن مسیرش،آماده برای شاد بودن حتی قبل از رسیدن.چون حالا فهمیدم شادی، پیش‌شرط دریافته، نه پاداشش.

      وقتی در حالت دریافت باشی، حس سبکی داری.انگار می‌دونی جهان به نفعته.حتی سکوت‌ها، حتی تأخیرها، حتی ندانستن‌ها هم بخشی از نظم بزرگ‌ترن.

      دیگه به زندگی نمی‌گم “چرا”، می‌گم “باشه”.و “باشه” یعنی اعتماد.

      خدا گفت: «تو فقط حسِ داشتن رو نگه دار.»منم دارم تمرین میکنم.

      آخ امان از روزی که انسان به درد عادت کنه .

      به نظر من بزرگترین مانع دریافت همین عادت به درد هست. نباید به درد عادت کرد. در این صورت خود درد انسان رو هل میده سمت آرزو . چون دیگه طاقت نداری در مدار نداشتن بمونی. به نظر من این طور نگاه کردن به دردها خیلی قشنگه. چون بهم کمک می کنه بدونم در مدار دریافت قرار بگیرم که تمرینات رو انجام بدم . 

      چون من همیشه با دو نیرو حرکت می کنم ‌ 

      رنج ولذت اما خداوند رنج رو قرار نداده که بشینم و به رنج کشیدن عادت کنم بلکه نشون داده که ایست کن و تغییر جهت بده  که به سمت دریافت هلم  بده . به‌جای فکر کردن به چیزی که نیست، شروع کردم به زندگی با حس اینکه هست.

      با حس لاغری، با حس عشق، با حس آزادی.نه به‌خاطر وانمود، بلکه چون می‌خواستم ذهن و جسمم یاد بگیرن چطور در مدار خواسته‌م نفس بکشن.و کم‌کم همه‌چیز بیرون هم شروع می کنه به تغییر.

      یه چیز جالب درباره دریافت فهمیدم:

      وقتی واقعاً آماده‌ای، دیگه نمی‌پرسی کی میاد.

      چون در درونت اومده.مثل بوی بارون قبل از باریدنه؛ هنوز نیومده، ولی هواش عوض شده.اون هوا، نشونه‌ی دریافت توئه.

      یه روز توی سکوت، از ته دل گفتم: «خدایا، من می‌خوام بگیرم، ولی نه با ترس، با عشق.»و یه حس نرم از بالا تا پایینم پخش شد، انگار یه موج گرم از درونم رد شد.اون لحظه فهمیدم که دریافت، یه اتفاق بیرونی نیست.یه باز شدن در درونه.تا وقتی درِ دل بسته‌ست، حتی اگه همه‌چیز روبه‌روت باشه، نمی‌تونی بگیریش.

      حالا دارم یاد می‌گیرم باز بمونم.بدون قضاوت، بدون عجله، بدون اینکه بخوام شکل خاصی براش تعیین کنم.

      می‌ذارم خدا شکلش رو انتخاب کنه.چون همیشه وقتی خودش می‌چینه، بهتر از تصور من درمیاد.

      من حالا هر روز یه تمرین کوچیک دارم:چشم‌هامو می‌بندم، به اون چیزی که می‌خوام فکر می‌کنم،بعد از ته دل می‌گم: «خدایا، ممنون که همین حالا دادی.»و بعد می‌رم دنبال کارم.بدون چک کردن، بدون انتظار.فقط با حس داشتن.و  خیلی وقت‌ها همون روز یه نشونه میاد.یه تماس، یه پیام، یه حس، یه الهام.خدا از راه‌هایی میاد که نمی‌شناسم.

      من فهمیدم دریافت یعنی رها کردن کنترل.یعنی بدونم لازم نیست برنامه‌ریزی کنم برای خدا.اون خودش نقشه داره، فقط باید آماده باشم برای دریافت . 

      خدا هیچ‌وقت عجله نداره، منم دیگه نباید داشته باشم.همه‌چیز توی زمان درستش میاد. حتی اگه فکر کنم دیر شده، خدا دقیقاً همون وقتی می‌فرسته که من آماده‌ی درکش باشم.و این فهمیدن، خودش یه دریافته. یعنی قبل از اینکه چیزی فیزیکی ببینم، در درونم حسش می‌کنم.

      گاهی به خودم می‌گم: «چطور ممکنه چیزی که هنوز نیومده، من الان حسش کنم؟»ولی می‌فهمم که دریافت واقعی، قبل از ظاهر شدن اتفاق می‌افته.قبل از اینکه چیزی به دستت برسه، باید احساسش کنی، باید ارتعاشش رو با تمام وجودت بگیری.و وقتی این حس با توئه، دنیا خودش برات می‌چینه.

      حس دریافت مثل یه موسیقی آرومه که باید گوش بدی، نه اینکه صدای بلندش کنی و بخوای کنترلش کنی.هر بار که می‌خوام خواسته‌م بیاد، اول باید این موسیقی درونم باشه.هر بار که نگران می‌شم، یا ترس وارد می‌کنه، موسیقی قطع می‌شه.ولی وقتی آرام می‌مونم، وقتی در سکوت لبخند می‌زنم، موسیقی شروع می‌کنه جریان پیدا کردن.و این جریان، خودش دریافته.

      یه نکته‌ی دیگه هم فهمیدم: دریافت فقط گرفتن نیست، رها کردن هم هست.وقتی چیزی رو بخوای و تلاش کنی بیش از حد، مسیرش بسته می‌شه.ولی وقتی با آرامش می‌ذاریش توی دست خدا، وقتی قبول می‌کنی که جریان الهی بهتر از برنامه‌ی تو کار می‌کنه، همون لحظه، در واقع داری می‌گیریش.

      گاهی وقت‌ها یه خواسته‌ی کوچیک، یه آزمایش کوچیکه که بهم یاد بده چطور در مسیر بزرگ‌ترش آرام باشم.چون اگه نتونم کوچیک‌ها رو بگیرم، نمی‌تونم بزرگ‌ها رو هم داشته باشم.این فهمیدن، یه نوع تجربه‌ی دریافت خودشه.مثل اینکه خدا به آرامی میگه: «یه قدم اول، بعد قدم بعدی…»

      و این جلسه بهم یاد داد که وقتی دریافت می‌کنم، لازم نیست فریاد بزنم، لازم نیست عجله کنم.همه چیز از سکوت و اطمینان شروع می‌شه.همون سکوتی که در اون می‌گم: «خدایا، من آماده‌م، من آماده‌م همه‌ی راهنمایی‌ها و نشونه‌ها رو ببینم.»و بعد زندگی خودش هدایت می‌کنه.

      من الان دارم یاد می‌گیرم که هر روز یه ذره بیشتر در حالت دریافت بمونم.وقتی با خودم حرف می‌زنم، وقتی با خدا حرف می‌زنم، دیگه نمی‌گم «می‌خوام»، می‌گم «سپاس که دارم».همون سپاسگزاری، خودش دروازه‌ی دریافته.هر چی بیشتر سپاس می‌کنم، بیشتر دریافت می‌کنم.چون خدا به ارتعاش پاسخ می‌ده، نه به دستور یا خواست از ترس.

      یکی دیگه از دریافتهای قشنگ این جلسه این بود که گفت: «دریافت با زمان و نظم الهی میاد.»یعنی ممکنه چیزی که خیلی خواستی، امروز نیاد، ولی فردا بیاد.و وقتی میاد، دقیقاً در زمان درست، با شرایط درست، و با بهترین حالت برات اتفاق می‌افته.هیچ چیزی تصادفی نیست، همه‌چیز هماهنگه.

      حالا وقتی یه آرزو دارم، دیگه نمی‌ترسم که چرا دیر شده.می‌دونم دیر نبود، بلکه هنوز زمانش نرسیده بود و من باید آماده می‌شدم.هر تأخیر، هر انتظار، در واقع یه آموزش برای هماهنگ شدن با دریافت واقعی بود.

      و آخرین چیزی که این جلسه بهم داد، حس آرامشه.همون حس که وقتی به خدا اعتماد کنی و در مسیر دریافت بمونی، هیچ اضطرابی نداری.هیچ عجله‌ای نداری.فقط حضور داری، و با هر نفس، می‌دونی که خواسته‌ی تو در راهه.و این حس، خودش شیرینه، حتی قبل از رسیدن چیزی فیزیکی.

      زندگی با طعم خدا یعنی همین:آرزوها رو حس کنی، در مسیرشون باشی، و اجازه بدی خودشون بیان.و این اجازه دادن، همون دریافت واقعی‌ست.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر سماوات
      ۱۴۰۳/۱۱/۱۳ ۰۹:۲۶
      مدت عضویت: 682 روز
      امتیاز کاربر: 5300 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 642 کلمه

      سلام مجدد . 

      خدارو شکر تا این لحظه با توجه کردن به نعمتهام و خوب کردن حالم ، خودم رو در مسیر دریافت نگه داشتم . 

       برای بیشتر بهره مند شدن از نعمات الهی  باید فقط و فقط خودمون رو به هر شکلی که میتونیم در مسیر دلخواهمون قرار بدیم . 

      یه قسمت این متن در مورد این بود که در مورد خواستمون اطلاعات غلط وارد ذهنمون نکنیم . 

      اما اطلاعات غلط چی هست و از کجا بفهمیم کدوم آگاهی درسته و کدوم آگاهی غلطه . 

      از روی حالمون ما میتونیم بفهمیم که الان داریم اطلاعات درست وارد ذهنمون می کنیم یا اطلاعات غلط .

      هر اطلاعات و آگاهیی که به ما حس خوب بده اون آگاهی درسته . 

      هر اطلاعات و آگاهیی که بهمون حس بد بدده اون اطلاعات غلطه 

      و در این راستا قدرت تحلیل ذهن رو نباید نادیده گرفت . خیلی وقتها ما  با تغییر تحلیل های ذهنی نسبت به آگاهیهای وارده می تونیم اون اطلاعات رو به خوب یا بد برگردان کنیم . 

      بستگی به دل ما داره که باز چه برداشتی ما از وقایع داشته باشیم و تمایل داشته باشیم چه حالی بر ما حاکم بشه .

      مثلا کسی که مرتب در مورد دیگران سوء ظن داره و بدگمانه مسلما این شخص با برداشت اشتباه از حرفها و رفتار مردم با اونها روابط خوبی نخواهد داشت و در زمینه روابط حال خوبی نخواهد داشت و به نوعی در مسیر دریافت نیست .

      ولی وقتی به خوبی به اطرافیان خود نگرش کنیم و برداشتمون رو حتی از حرفهای منفی اونها خوب کنیم و یا حداقل بی اهمیت باشیم  مسلما از اطرافیان خود حس بهتری دریافت می کنیم . 

      به هر حال روابط خوب و استفاده از حسن خلق دیگران در زندگی  یک نعمت محسوب میشه و برای اینکه بتونیم دریافت خوبی از این نعمت خداوند داشته باشیم باید بتونیم ذهنمون رو در دادن اطلاعات خوب در این زمینه تقویت کنیم تا حس خوب در وجودمون تولید کنه . ما عملکرد ذهن خودمون رو با خوب دیدن و خوب شنیدن و تحلیل مثبت از وقایع میتونیم خوب کنیم و این مثبت کردن ذهن باعث گسترش حال خوب در وجودمون میشه . 

      حالا اینجا هر کسی با توجه به ویژگیهای خلقی و روحی خودش ممکنه اطلاعات درست و غلط رو متفاوت از دیگران تجربه کنه . 

      مثلا بوییدن گل و  یا عطر خوش  اطلاعات خوبیه اما همه بهشون حال خوب دست نمیده . 

      مثلا بعضی از بوییدن گل سر درد می گیرن یا نسبت به عطر و ادکلون نظر متفاوتی دارن . 

      پس حال خوش صرفا از اطلاعات درست حاصل نمیشه بلکه به هر شخص بستگی داره که چه  فرمول ذهنی  و احساسی نسبت به اون واقعه ی بیرونی که وارد دهنش میشه داره . 

      پس  هر کسی واقعا باید خودش بفهمه چی حالش رو خوب می کنه چی بد ؟ 

      مثلا من خودم امر و نهی دیگران حالم رو بد می کنه در حالیکه ممکنه اونا درست بگن ولی من  امر و نهی رو یک عامل درونی میدونم . پس هیچ کسی نمیتونه به کسی دیگه بگه کدوم کار درسته کدوم کار غلط . من از احساسی که اون کار بهم دست میده میفهمم اون کار یا اطلاعاتی که دارم وارد ذهنم می کنم درسته یا غلط . 

      اما نا گفته نماند که میگن استفاده از تجارب دیگران هم به خاطر اینکه انسانها اشتراکات زیادی با هم دارند هم میتونه در شناخت آگاهیهای درست و غلط به ما کمک کنه . 

      چون انسانها همانطور که تفاوتهای بسیاری با هم دارن شباهتهای زیادی هم دارند و در آگاهیهای مشابه میتوان از تجربیات دیگران برای کشف حال خوب و بد استفاده کرد اما باز هم اولویت ابتدا رجوع به حال خوب خودمونه  یعنی باز انتخاب با خودمونه که آیا دوست داریم از تجارب دیگران استفاده کنیم یا میخواهیم فقط زندگی خود را تجربه کنیم  . 

      خدارو شکر تا این لحظه حالم خوب بوده و حال خوب خودم رو حفظ کردم . 

      دلم میخواد با توجه به زیباییهای زندگی حال خوب خودم رو ادامه بدم و روز لذتبخشی رو برای خودم خلق کنم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر سماوات
      ۱۴۰۳/۱۱/۱۲ ۲۱:۵۹
      مدت عضویت: 682 روز
      امتیاز کاربر: 5300 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 607 کلمه

      سلام دوباره . 

      من هر وقت مینویسم حالم خوب میشه . میگن نوشتن و تحلیل کردن باعث میشه راههای ذهن برای مواجهه با مشکلات باز بشه .

      اگه بخوام تنهایی این کار و انجام بدم یکم زمانبرتره ولی وقتی علت حال بدم رو مینویسم و بعد موضوع رو بررسی می کنم میبینم اصلا اون موضوع ارزشی نداشته که ذهن منو درگیر خودش کنه .  میتونم به راحتی با فراموش کردن اون ، اون موضوع رو از دایره ی حال منفی دادن به خودم بیرون بکشم . خودمو نباید قضاوت کنم  فقط سعی کنم که  در حال زندگی کنم و حال خوب خودمو پایدارتر کنم و اگه حالم بد میشه فرمولهایی برای دوباره خوب شدن حالم به کار ببرم. مثلا اینجا در قسمتی از متن گفتین 

      بنابراین رسیدن به شرایط بهتر یا برخورداری از نعمت های بیشتر را با مغز خود بررسی نکنید چون معمولا رسیدن به آن را منطقی نمی داند.

      برای تغییر شرایط خود باید از قدرت تخیل ذهن خود استفاده کنید چون ذهن بی نهایت است و بی نهایت تصویر ذهنی می توانیم در ذهن خود ایجاد کنیم و برای ایجاد تصاویر ذهنی نیاز به دلیل و منطق نداریم به همین دلیل برای فکر کردن به شرایط بهتر یا دریافت نعمت های بیشتر از طرف خداوند باید از قدرت ذهن و تخیل خود بهره ببرید.

      وقتی از نیروی تخیل خود برای رفع مشکلات استفاده می کنیم میتونیم از  کلی شرایط دلخواه استفاده کنیم . به نظرم چیزی که به تخیل جون میده دل ماست . 

      دل ما احساس هست و وقتی ما مطابق دلمون دنبال فرمولهای ذهنی میگردیم  میتونیم توی ذهنمون تصویری از آنچه که دلمون میخواد رو بسازیم . 

      مثلا در مثال قبلی که من به خاطر یه باید و نباید الهی حالم بد شد معلومه این فرمول دلخواه من نیست پس وقتی حالمو بد می کنه به راحتی کنارش بزارم عذاب وجدان نگیرم که چون خدا گفته پس  حال من بد میشه . این همه انسان کافر دارن در دنیا زندگی می کنند و خیلی کارها انجام میدن اما روز به روز هم بیشتر از نعمات خداوند بهره مند میشن . پس به دلت رجوع کن و کاری رو که حال دلتو خوب کرده حتی اگه بر خلاف نوشته های قرآن بود تحلیلت رو نسبت بهش تغییر بده . 

      به عنوان مثال مثلا شراب . شراب از نظر قرآن حرومه اما  توی همون بهشتی که خدا ازش گفته شراب آزاده و بهشتیان میتونند از اون بخورن پس چیه که  یه جا حرومش کرده یه جا حلالش کرده .

      اینجا خدا میخواد به ما بگه تمام امر و نهی های من بستگی به مدار شما داره . وقتی توی مدار بهشت که همون حال خوبه باشی حتی خوردن شراب آزاده اما وقتی توی مدار اندوه و غم و حال بد باشی  اونجا حرامه و بهت انرژی منفی وارد می کنه . 

      یعنی میخواد بگه اون شراب به خودی خود انرژی خاصی نداره این تویی که در هر مداری باشی اون شراب رو تبدیل به خیر یا شر می کنی .

      اگه توی این دنیا کسی بهشتشو پیدا کنه یقینا تمام امر و نهی های خدا براش آزاده ولی  اگه مدار حال بد باشیم پس امر و نهی ها برای بهتر کردن حالت هستن . برای اینکه حالت بدتر نشه . وگرنه برای بهشتیان همه چیز آزاده . 

      پس خیلی مهمه ما چه مداری رو در وجود خودمون داریم .  اینطور تحلیل کردن آیات قرآنی باعث شد حال من دوباره خوب بشه و فهمیدم نگرشم رو باید به امر و نهی الهی تغییر بدم . 

      میخوای  کسی بهت امر و نهی نکنه پس در مدار حال خوبت همیشه بمون چون تا تو اجازه ندی هیچ چیزی نمیتونه  حال تو رو بد کنه . 

      من  حال خوبم رو حفظ می کنم  و امیدوارم همه حال دلشون همیشه خوب باشه . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر سماوات
      ۱۴۰۳/۱۱/۱۲ ۲۱:۰۰
      مدت عضویت: 682 روز
      امتیاز کاربر: 5300 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 311 کلمه

      سلام . مثال رستوران خیلی مثال قشنگی بود . 

      منم اونقدر ناشکری کردم که هم خودم و خسته کردم هم دیگران رو 

       من ۲ ساعتی حال خودمو خوب نگه داشتم اما دوباره حالم بد شد و الان دوباره درگیر حال بدم . 

      پس الان باز در فاز از دست دادن و عصبانیت هستم و این مدار مدار دریافت نعمت نیست . 

      من خیلی راحت میتونم حال خودمو خوب کنم اما این باید و نبایدهای قرآنی حال منو بد می کنه . 

      خدا انسان رو آزاد آفریده اما چرا در قرآنش بازم کلی باید و نباید گذاشته . 

      روح ما آزاده  پس چرا به ما امر و نهی کرده . وقتی یکی از نهیات خدا رو انجام میدم حالم رو بد می کنه . خود اون کار حالم و بد نمی کنه علت حال بدم اینه که خدا اون کار و نهی کرده . خب پس خدا اینجا میشه دلیل حال بد من . خب من اینجا چیکار کنم . دلم میخواد اون کار نهی شده رو انجام بدم ولی از طرفی  خدا تو قرآنش گفته انجام نده . 

      این مسائل ذهنم و اذیت می کنه . دلم میخواد رها باشم . هر کاری دلم میخواد انجام بدم و بعدشم سرزنش نشم . ولی خب همین باورها به انسان عذاب وجدان میده . 

      وگرنه اگه خدا چیزی نگفته بود خب من اصلا حالم بد نمیشد . پس خدا  چرا با امر و نهی کردن حال منو میگیره ؟ 

      آیا این قرآنی که اینجوری حال آدم رو میگیره قرآن هدایتگره . 

      خب اینجا من باید حرف خدای قرآن رو گوش بدم یا حرف حال خوب خودمو ؟ 

      با این چنین  دوگانگیهای که روبرو میشم حالم بد میشه و میرم در مدار از دست دادن حال خوب  . 

      ولی خب یکم که می گذره و از افکارم فاصله میگیرم میبینم دلیلی برای ناراحتی نیست . 

      ولی باید بتونم خودم رو از افکارم جدا کنم . 

      در لحظه زندگی کنم و اجازه ندم چیزی حال منو بد کنه . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر سماوات
      ۱۴۰۳/۱۱/۱۲ ۱۹:۰۰
      مدت عضویت: 682 روز
      امتیاز کاربر: 5300 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 646 کلمه

      سلام . در همین یک ساعت گذشته  تصمیم گرفتم حالمو خوب نگه دارم . 

      کارهایی که در همین یک ساعت برای حال خوبم انجام دادم . 

      سعی کردم با احساس خوب  غذا بخورم 

      به مقدار توجه نکردم به احساسم توجه کردم و خیلی خوب نقطه ی سیریم رو دریافت کردم . 

      خب اولین نعمتی که به من داده شد این بود که نقطه ی سیریم رو پیدا کردم . 

      من برای بلند از جام خیلی سختمه یعنی  حالا که میخوام حال خودمو خوب کنم دیگه به جای نق و نوق کردن گفتم  عیبی نداره  درسته که فعلا چاق هستی اما این همه که از چاقی ناله و شکایت کردی چی عایدت شد . به جای بد و بیراه به خودت و همه یه  یاعلی بگو و بلند شو . خلاصه چند بار موقع بلند شدن یا علی گفتم و دیدم انگار راحتتر بلند میشم . حداقل دیگه جملات ناامید کننده به خودم نگفتم . بعد اخلاقم و خوب کردم و از حالت ناراحتی خارج شدم .  ظرفا و سفره رو جمع کردم . نه برای اینکه مجبورم گفتم دوست دارم تمیز باشم و  کارای خودمو انجام بدم . الانم اومدم توی رختخوابم دراز بکشم که دوباره بنویسم . 

      من برای حال خوبم وارد این قسمت شدم و تصمیم گرفتم زندگی با طعم خدا رو تجربه کنم تا حالم و کم کم خوب کنم . 

      الان کمرم یکم تیر می کشه ولی حالم خوبه . آروم نوازشش می کنم و ازش عذر خواهی می کنم که این همه سال با عصبانیت همراه بودم و بهش آزار رسوندم .

      راستش من خودم با ناامیدی و عصبانیت و ناراحتی و ناشکری بدنم رو به این حال و روز انداختم هم چاق شدم  هم توان بدنم رو کم کردم . 

      چون همه ی توانم رو برای فکر کردن به نداشته ها میزاشتم . 

      من میدونم خدا نعمتهای زیادی بهم داده و همیشه هم داره نعمتهای بیشتر بهم میده اما خیلی دوست دارم از نعمتهایی که بهم داده لذت ببرم که لذت بردن از نعمات یعنی شکر نعمت . 

      به هر حال در همین یک ساعت که حالم خوب بود دارم تمرین می کنم در دنیای ذهن خودم غرق نشم . 

      من دوست دارم روانم سالم بشه .

      میدونم افکار منفی  اولش آسیبش به روانه بعد جسم . 

      دوست دارم در طول روز بیشتر اوقات مثبت باشم .

      وقتی مثبتم حالم خوبه و کارهام رو با حس خوب انجام میدم . 

      فعلا تا اینجا حدودا یکی دو ساعتی میشه که حالم خوبه . وقتی ببینم که دارم در افکار خودم دوباره غرق میشم  مخصوصا افکار منفی 

       سعی می کنم  یه جوری خودم و سرگرم کنم تا حالم خوب بشه . همین که یک روز رو مراقب باشم در حال خوب بمونم فردا کارم آسونتر از امروزه . 

      چون خوب بودن طبیعت منه . 

      طبیعیه که من همیشه حالم خوب باشه و از زندگی لذت ببرم و  هر چی میخوام در دسترسم باشه . 

      اما وقتی حالم بد باشه در مدار دریافت نیستم و وقتی در مدار دریافت نباشم هی حال بدم رو بیشتر و بیشتر با خودم همراه می کنم . 

      خدارو شکر الان حالم خیلی بهتر از یکی دو ساعت پیشه .

      چیزی که برام مهمه اینه که حال خوبم دائمی باشه . 

      هربار لحظات بیشتری حالم خوب بمونه . من الان با این دو بار نوشتن حال خودم و خوب کردم و این حال خوب در ساعات بعدی زندگیم هم تاثیر خودش رو میزاره . من  تنها کاری که لازمه کنم اینه که اجازه بدم  این حال خوب در وجودم جوانه بزنه تا من کلک و پر ریخته درست مثل درختای  بهاری شکوفه بزنم و از نو بال و پر در بیارم و  سر سبزی  وجودم رو حس کنم . 

      با یه گل بهار نمیشه اما همین یه گل یه گل یه گل وقتی زیاد بشه بهار رو به من تقدیم می کنه . 

      همین لحظات کوچیکی که میخوام از زندگیم لذت ببرم رو وقتی جمع کنم میبینم که روزها گذشته و حال خوب من اونقدر زیاد شده که دیگه عادتمم شده . 

      پس تمرین می کنم چون من لایق حال خوبم هستم .  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر سماوات
      ۱۴۰۳/۱۱/۱۲ ۱۷:۲۱
      مدت عضویت: 682 روز
      امتیاز کاربر: 5300 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 834 کلمه

      سلام . 

      من خیلی تلاش می کنم برای زندگیم اما باز میبینم توی نقطه اول هستم .

      دلیلشم میدونم به خاطر منفی بودن ذهن خودمه .

      دلم میخواد ذهنم تغییر کنه تا من تاثیر اون رو در زندگیم ببینم .

      من دلم میخواد لاغر بشم . از چاقی دیگه خسته شدم فهمیدم که فقط باید به خاطر خودم لاغر بشم . 

      دوست دارم لاغر بودن رو همیشه با خودم داشته باشم .

      فهمیدم که باید ذهنم رو از فرمولهای لاغری پر کنم . 

      فهمیدم که  عاداتی دارم که ذهن منو خراب می کنند و باعث میشن من  چاق بشم . 

      من فهمیدم  پذیرش چاقی در وجود خودم اتفاق میفته پذیرفتم که من چاقم و هرگز نمیتونم لاغر بشم . 

      اما تا کی میشه این حرفا رو زد . 

      به هر حال در دور و برم انسانهای زیادی لاغرن یا چاقیشون در حد من نیست .

      تا کی بگم من چاقم و لاغر نمیشم و همین اتفاق رو برای خودم رقم بزنم . 

      دلم میخواد با قدرت ذهنم لاغر شدن رو تجربه کنم . 

      دلم میخواد روی ذهنم کار کنم و بگم منم میتونم متناسب بشم مثل بقیه انسانها 

      دیگه دلم نمیخواد خودمو مجبور کنم به لاغر شدن . بلکه دوست دارم لاغر بشم و این کار و با اشتیاق انجام بدم . 

      دیگه نگم لاغر شدن سخته . بگم لاغر شدن کاری نداره که این همه آدم لاغرن اگه سخت بود  پس این همه آدم چطور انقدر راحت لاغرن .

      اتفاقا این چاقیه که سخته 

       من تا کی میتونم به چاق موندن ادامه بدم . من دوست دارم لاغر بشم و مشتاق لاغر شدن هستم  .

      دوست دارم سبک بشم و با سبکی وزنم همه جا برم . دلم میخواد وقتی  میرم مدرسه همه به چشم آدم لاغر نگاهم کنند . دلم میخواد وقتی میخوام از جام بلند بشم از چیزی کمک نگیرم . دلم میخواد فعال باشم و بگم میتونم انجامش بدم . راحت انجامش میدم . 

      تا کی  این فشار رو روی بدنم تحمل کنم تا کی بی انگیزه باشم . تا کی گناه چاقیم رو گردن دیگران بندازم . دلم میخواد شروع کنم به لاغری آسون طوری که مخالفت و حالت جنگجویی با خودم نداشته باشم دلم نمیخواد با خودم لج کنم دلم میخواد خودمو دوست داشته باشم . دلم میخواد حالم خوب باشه و همش از بدیها حرف نزنم . 

      دلم میخواد امیدوار باشم . هرچند الان هیچ امیدی توی زندگیم نمیبینم و تنها چیزی که میاد سراغم فقط اندوه بیشتره اما دوست دارم دیگه بهش توقف بدم .

      اگه دوست دارم خدا منو ببخشه و منو پاک کنه تا ارتعاشات درست ارسال کنم باید بتونم خودم خودمو و دیگران و البته خدا رو ببخشم .

      نمیدونم چیکار کنم که ارتعاشم مثبت بشه . یا چطور روی ذهنم کار کنم که دیگه منفی نباشم و حالم بد نشه و  مشکلات زندگیم  حل بشه . 

      میدونم که من کلی نعمت دارم و میتونم شاکرش باشم اما تلخی چیزایی که ندارم  روی بقیه تاثیر میزاره مثل بادوم تلخی که میخورم و مزه ی شیرینها رو از بین میبره و مدتها تلخیش توی دهنت هست . 

      اما با وجود تلخی زندگی رو دوست دارم . دلم میخواد خودم بسازمش . نمیدونم چجوری . ولی کلی هدف دارم اما حتی نمیدونم  چطور بهش برسم . 

      دلم میخواد هیچ راهی نباشه و من چشمامو ببندم و باز کنم و بیفتم وسط آرزوهام . 

      ببینم که دارم با آرزوهام زندگی می کنم . 

      ببینم که کلی پول دارم و اونقدررررر دارم که دیگه نگران خرج کردنش نیستم . 

      دلم میخواد خیلی پول داشته باشم .  همه همینو میخوان  و هر کسی داره از طریق یه کاری اقدام می کنه تا به پول برسه . 

      اما من دلم میخواد به راحتی و به سرعت به آرزوهام برسم . 

      دلم میخواد چشمامو و ببندم و باز کنم و ببینم یه خونه بزرگ دارم پر از لوازم شیک . دلم میخواد هر چی که دلم میخواد به محض درخواست دریافت کنم . 

      جایی خوندم وقتی حالم بده یعنی همیشه در مرحله درخواستم . اگه میخوام در مرحله دریافت باشم باید حالم خوب باشه .

      دلم میخواد حالم خوب باشه  که دیگه آرزوهام و دریافت کنم .

      راستش دیگه انقدر خواستم حالم بد شده . 

      میدونم باید تمرین حال خوب کنم . وقتی حالم خوبه مرحله مرحله آرزوهام به دستم میرسه  . لحظه به لحظه که حالم خوبتر بشه قدم به قدم سبکتر میشم . رمز  دریافت بیشتر حال خوب بیشتره . 

      پس دلم میخواد  هر کاری در جهت خوب شدن حالم انجام بدم .  گرچه میدونم حال خوب خداست و خدا هم هر لحظه با ماست پس حال خوب هم همیشه با ماست . اما چرا حالم بد میشه . چون خودم با توجه به کمبودهایی که دارم مرتب خودمو در مرحله درخواست میبرم . 

      خب من با انجام ندادن خیلی کارها میتونم حال خودمو خوب کنم  . باید قدم به قدم حال خودمو خوب کنم تا یواش یواش بتونم  سبک بشم و نفس بکشم حالا با هرچیزی می تونم حالمو خوب کنم . حال خوب هرکسی   رو خودش میتونه به خودش تقدیم کنه . فقط تمرین میخواد که هر روز کمی بدتر نباشم . بعد یواش یواش کمی بهتر بشه حالم  و امیدوار باشم حالم  هرچقدر خوبتر بشه من در مرحله دریافت آرزوهام هستم و قدم به قدم به آرزوهام نزدیکتر میشم . 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی مشاهده امتیاز دهندگان
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم