تصور کن هر صبح که بیدار میشی، پنجره رو باز میکنی و نسیم خنک صبحگاهی همراه با نور طلایی خورشید 🌞 به اتاقت میتابه. همین لحظه ساده میتونه یکی از نشانههای دریافت نعمتهای الهی باشه. 🍃
نعمتها همیشه در اطراف ما جاری هستن؛ از هوایی که نفس میکشیم گرفته تا لبخندی که از صمیم دل کسی دریافت میکنیم 😊. اما خیلی وقتها به خاطر دغدغهها و افکار منفی، حضور این نعمتها رو نمیبینیم.
وقتی یاد بگیری با دل شاکر و ذهنی آرام به زندگی نگاه کنی، انگار دریچهای به روی فراوانی باز میکنی ✨. اونوقته که احساس میکنی خداوند همیشه کنارته و جریان نعمتها بیوقفه وارد زندگیت میشه 💫.
🪔 دریافت نعمتهای الهی و راز جریان برکت
خداوند مثل یک رودخانه بیپایان از عشق و برکت است که همیشه در حال جاری شدن به سمت ماست ✨. کافی است لحظهای چشمهایت را ببندی و به جریان زندگی گوش بسپاری تا متوجه شوی این رودخانه هیچوقت قطع نمیشود.

هر روزی که طلوع خورشید را میبینیم 🌞، شکوفههای تازه روی درختان را لمس میکنیم 🌳 یا صدای خنده کودکان را میشنویم 🎶، در واقع در حال تجربه کردن دریافت نعمتهای الهی هستیم.
حتی نفسهای آرام شبانه یا صدای باران که به شیشه میخورد 💧، همه و همه نشانههایی از حضور دائمی این نعمتها هستند.
اما مسئله اینجاست که ذهن انسان خیلی وقتها درگیر مشکلات روزمره، نگرانیهای مالی یا دغدغههای کوچک میشود 😔 و همین باعث میگردد که جریان بیوقفه برکت را نبیند.
درست مثل کسی که کنار یک رود پرآب ایستاده اما به جای آب، فقط به سنگهای کف رود نگاه میکند. در چنین شرایطی، حس میکنیم زندگی خالی از نعمت است، در حالی که حقیقت دقیقاً برعکس است.
اگر نگاهت را تغییر بدهی و به جای تمرکز بر کمبودها، روی داشتهها و نعمتهای کوچک زندگی تمرکز کنی 🌈، به تدریج متوجه میشوی که دریچههای بزرگی از برکت به رویت باز میشود.
مثلا یک روز با خودت میگویی: «من فقط هوای پاک را نفس میکشم» اما وقتی دقیقتر فکر کنی، میبینی همین نفس کشیدن یکی از بزرگترین نمونههای دریافت نعمتهای الهی است که بدون آن زندگی غیرممکن بود.
یا حتی یک فنجان چای گرم در هوای سرد ❄️ میتواند یادآور این باشد که خداوند همیشه در کنار توست و لحظهبهلحظه مراقب توست.
هرچه بیشتر یاد بگیری لحظههای ساده و کوچک زندگی را ببینی و بابتشان شکرگزاری کنی 🙏، بیشتر در مسیر هماهنگی با جریان الهی قرار میگیری.
این هماهنگی مثل یک مغناطیس عمل میکند که برکتها، فرصتها و افراد درست را وارد زندگیات میکند 💫.
در واقع، تو با انتخاب آگاهانه خودت، دروازههای بیشتری برای دریافت نعمتهای الهی باز میکنی و زندگیات را سرشار از آرامش، برکت و احساس امنیت درونی میسازی 🌺.

🧠 چرا مغز پیشرفت را غیرممکن میبیند؟
مغز ما همیشه دنبال منطق است. به همین دلیل وقتی چیزی را از دست میدهیم، برایش طبیعی به نظر میرسد چون قبلاً آن را تجربه کردهایم 😔.
مثلا اگر شغل یا پولی را از دست بدهیم، مغز سریع میگوید: «خب، تو قبلاً هم بدون این شرایط زندگی کردی، پس منطقیه دوباره به حالت قبل برگردی.» اما وقتی صحبت از رشد و پیشرفت میشود، مغز میگوید: «این محاله! تو هیچ وقت چنین چیزی نداشتی، پس نمیتونی داشته باشی.» 🚫
اما این نگاه محدودکننده باعث میشود انسان از دریافت نعمتهای الهی محروم بماند. واقعیت این است که خیلی از شرایط فعلی زندگیمان، روزی برایمان غیرممکن به نظر میرسید.
یادته وقتی بچه بودی تصور داشتن گوشی هوشمند یا اینترنت پرسرعت برات یک رویا بود؟ 📱 حالا همون چیزی که روزی محال به نظر میرسید، بخشی عادی از زندگیته.
این یعنی رشد و پیشرفت همیشه امکانپذیر است؛ فقط چون ذهن ما به اطلاعات قبلی وابسته است، مسیر جدید را نمیبیند.
وقتی با قدرت ذهن و تخیل وارد عمل شوی، دروازههای تازهای برای دریافت نعمتهای الهی باز میشود.
چون خداوند هیچ محدودیتی برای بخشیدن ندارد، این ما هستیم که با محدودیتهای ذهنیمان سد راه میسازیم. 🌟
🌟 استفاده از قدرت ذهن برای دریافت نعمتهای الهی
قدرت ذهن مثل چراغ جادویی است که درون همه ما قرار داده شده 🪄. کافیست یاد بگیریم چطور این چراغ را روشن کنیم تا مسیر زندگیمان را نورانی کند و راههای تازهای به رویمان گشوده شود.
بسیاری از افراد تصور میکنند برای استفاده از قدرت ذهن باید دورههای پیچیده یا مهارتهای عجیب بلد باشند یا ساعتها تمرینهای طاقتفرسا انجام دهند.
اما حقیقت این است که همه ما از کودکی با این توانایی به دنیا میآییم؛ قدرتی الهی که همیشه همراه ماست، حتی اگر فراموشش کنیم.

کودکان بهترین نمونه از استفادهکنندگان قدرت ذهن هستند. وقتی بچهای اسباببازی یا خوراکی خاصی را میخواهد، با تمام وجود به آن فکر میکند، تجسمش میکند و حتی احساس داشتن آن را تجربه میکند 🎁.
همین قدرت احساس و تخیل باعث میشود که خیلی سریعتر به خواستههایشان برسند.
آنها هیچ مانع ذهنی یا باور محدودکنندهای ندارند، به همین دلیل به راحتی در مسیر دریافت نعمتهای الهی قرار میگیرند.
کافی است نگاه کنی به برق چشمهای یک کودک وقتی چیزی را تصور میکند؛ گویی همین حالا صاحب آن شده است ✨.
اما وقتی بزرگتر میشویم، به خاطر ورودیهای منفی، ترسها و باورهای غلطی که از خانواده، مدرسه و جامعه دریافت میکنیم، ذهنمان پر از محدودیت میشود.
در نتیجه هنگام تجسم آرزوها، مغزمان سریع میگوید: «این محاله!» 😔 و همین جمله کافی است تا نیروی تخیل خاموش شود. اینجاست که چراغ جادویی درونمان کمنور میشود و فاصله ما با دریافت نعمتهای الهی بیشتر به نظر میرسد.
راه حل ساده است: هر بار که میخواهی آرزویی را تصور کنی، به جای تکیه بر منطق مغز، از حس و تخیل خودت کمک بگیر. تجسم کن که همین الان در حال زندگی کردن خواستهات هستی؛ صدای آن لحظه را بشنو، تصویرش را ببین، بویش را حس کن و حتی لمسش کن 🌈.
هرچه این تجربه ذهنی واقعیتر باشد، انرژی بیشتری به کائنات میفرستی. احساس کن که نعمتها هماکنون وارد زندگیات شدهاند، نه در آیندهای دور. این همان پلی است که تو را مستقیم به دریافت نعمتهای الهی میرساند و باعث میشود جریان برکت با سرعت بیشتری در زندگیات جاری شود 💫.
🚪 مراقبت از ورودیهای ذهن؛ کلید تغییر زندگی
ذهن ما دقیقاً مثل یک باغچه است 🌱. اگر در آن بذرهای خوب بکاری، گلهای زیبا و میوههای شیرین خواهی داشت 🌺🍎. اما اگر مدام اجازه دهی بذرهای سمی (افکار منفی، اخبار بد، ناامیدی) وارد شود، به زودی باغچه پر از علفهای هرز میشود که رشد چیزهای خوب را متوقف میکند.

ورودیهای ذهن از طریق چشم و گوش وارد میشوند: فیلمهایی که میبینی، موسیقی و حرفهایی که میشنوی، مکالماتی که با دوستان داری، حتی محتوایی که در شبکههای اجتماعی دنبال میکنی 📱. اگر این ورودیها پر از ترس، نگرانی و ناامیدی باشند، طبیعی است که نتوانی خودت را آماده دریافت نعمتهای الهی کنی.
پس اولین قدم برای تغییر زندگی، مراقبت از این ورودیهاست. هر بار که محتوای جدیدی انتخاب میکنی، از خودت بپرس: «آیا این باعث رشد من میشود یا نه؟» اگر جواب مثبت بود، ادامه بده. اگر منفی بود، درِ ورود آن را ببند 🚫.
وقتی ذهن تو پر از آگاهیهای مثبت، الهامبخش و انگیزهبخش باشد، بهطور طبیعی شرایط زندگیات تغییر میکند و در مسیر دریافت نعمتهای الهی قرار میگیری. 💫
👩🍳 سرآشپز زندگی خودت باش
زندگی را مثل یک رستوران مجلل تصور کن 🍲✨. در این رستوران، تو سرآشپزی هستی که تصمیم میگیرد چه غذاهایی در منو قرار بگیرد.
هر غذایی که در منو میگذاری، نشاندهنده تجربهای است که میخواهی در زندگی داشته باشی. حالا سوال اینجاست: آیا میخواهی منویی پر از کمبود و نگرانی داشته باشی، یا پر از شادی، ثروت، آرامش و عشق؟ ❤️
برای اینکه سرآشپز خوبی باشی، باید اول خواستههایت را مشخص کنی. مثلا اگر میخواهی ماشین رویاییات را داشته باشی 🚗، شروع کن به جمعآوری مواد اولیهاش: دیدن ویدیوها، خواندن مقالات، لمس حس رانندگی با آن در تخیل.
هر چه بیشتر خودت را در موقعیت تحقق خواسته ببینی، ذهن تو پر از مواد اولیه مثبت میشود. و وقتی مواد اولیه درست در اختیار داشته باشی، جهان هستی بهترین غذا را برایت خواهد پخت 🍽️.
این همان شیوهای است که تو را به دریافت نعمتهای الهی نزدیک میکند. چون وقتی درونت پر از تصویرهای مثبت و احساس خوب شود، انرژیات تغییر میکند و این تغییر انرژی مثل یک آهنربا عمل میکند.
خیلی زود اتفاقاتی در زندگیات رخ میدهد که نشان میدهد خداوند درخواستت را شنیده و در حال پاسخ دادن است 💫.
🌈 نتیجهگیری: آغوش باز برای دریافت نعمتهای الهی
نعمتهای الهی همیشه در اطراف ما در جریان هستند، مثل آبی که بیوقفه در رودخانه جاری است 🌊. اما انتخاب با ماست که آیا ظرفی در دست بگیریم و از این آب بنوشیم یا نه. با شکرگزاری روزانه 🙏، مراقبت از ورودیهای ذهن و استفاده از قدرت تخیل، میتوانی خودت را در بهترین شرایط برای دریافت نعمتهای الهی قرار دهی.
به یاد داشته باش که خداوند هیچ محدودیتی در بخشیدن ندارد 💎. او منبع بیپایان فراوانی است و هر لحظه آماده است تا بیشتر به تو ببخشد.
تنها چیزی که جلوی این دریافت را میگیرد، باورهای محدودکننده و ذهنیاتی است که خودمان ساختهایم. پ
س امروز تصمیم بگیر سرآشپز زندگیات باشی 👩🍳، منوی دلخواهت را انتخاب کنی و با وارد کردن آگاهیهای مثبت، طعمهای شیرین و لذیذی به سفره زندگیات اضافه کنی. 🍀
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.39 از 71 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


Oبا سلامی پر از شور و نشاط به همگی حال خوب اساس و رمز راز کار هست بالاخره من به عمق این موضوع پی بردم که وقتی حال دلم خوب باشه و احساس شادی و آرامش درونی دارم خدا صدای منو با احساسم میشنوه نه با اه و ناله و گریه .من الان به این موضوع پی بردم سالهای زیادی راه رو اشتباه رفتم ولی نمی دانستم چرا الان به راز جهان هستی و ارسال درخواست به کاینات و حرف دلم را با خدای همیشه مهربانم را فهمیدم که همه و همه به احساس خوب و شادی و آرامش درونی من ریثبط دارند و من وقتی در مدار احساس خوب و انتظار دریافت بهترینها باشم ثروت عشق سلامتی و هر آنچه میخواهم در این دنیا تا بینهایت وجود دارند و خداوند همه آنها را برای من آفریده تا در مسیر زندگی از آنها استفاده کنم و از هدف زندگی که لذت بردن از نعمات لاینتهی خداوند هستن برسم . من دلم می خواد با همسرم به استانبول سفر کنم و یک ماه با هم به خذثرید برسم هر چی دلم می خواد بخرم و اون طلایی که در بازار طلای استانبول دیدم و زنجیر با قلب گردنیند و دستبند و گوشوتره هست همسرم با شادی برام بخره و به من هدیه بده . من دلم می خواد با همسرم همیشه بگیم و بخندیم و در استانبول سوار کشتی بشیم و به جزایر مختلف ترکیه و جاهای دیدنیاش سفر کنیم از قبیل ترابزون که طبیعتی بی نهایت زیبا دارد و من می خوام با همسرم به خرید لوازم آرایشی و لباسهای زیبا بریم و کلی خرید کنم و انقدر خدای مهربونم به همسرم برکت بده و ثروت که هر چی دلم خواست رو برام بدون حرف و با کمال شادی هدیه بخرد . من احساس شادی و آرامشم را با جون و دل حفظ می کنم بعضی اوقات شیطان تیر می اندازه تا حالم را بد کند مثل گله و شکایت و حرفهای منفی دیگران ولی من زود کامل صحبت را تغییر میدم و اگر نمی تونم از اونجا دور میشم دیگه اگاهی دارم و مطلع هستم که هر چه می بینم و میشنوم و به زبان میارم همه رو به زودی در زندگی خودم خواهم دید و مثل اینکه دعوتنانه برای وردود به زندگیام میفرستم برای همین تل اونجا که می تونم محافظ حال خوب و احساس خبم و آرامش درونی و شادی توی دلم هستم و از حرفهای منفی دوری می کنم و تا حد امکان از شرکت و هم صحبتی با منفی گویان در جذر هستم چون من زندگی پر از شادی و حال خوب و احساس خوب و آرامش می خواهم و البته سلامتی برای خودم و عزیزانم و تمامی مردم دنیا . همان طور که استاد عزیز فرمودند همه چیز تا بی نهایت در این دنیا هست فقط ممن باید در مدار دریافت اونها و خاستههایم قرار بگیرم تا دریافت کننده خواستههایم باشند و جالب اینجاست که وقتی در مدار خواستههایم با خال خوب دلم و احساس شادی و آرامش درونزام قرار میگیرم به آسانی و سهولت بیشتر از آنچه را که آرزو دارم و میخواهم دریافت می کنم . چون الان هماهنگ و همسو با باورهام و خواستهایم هستم هممسیر با طعم خداوند در زندگیم . من ار امروز جعبه عطر مورد علاقهام را اختصاص میدم به جعبه آرزوهای من ایلین جان و آرزوهایم را روی و قه کاغذ می نویسم و لول می کنم و برچسب می بندم و در جعبه آرزوهایم نگهشون میدارم و هر وقت چشمم به این جعبه میافته یادم میاد همه آرزوهایم را که توش نوشتم و وقتی به اونها برسم برمیگردم و می خوندمشون و مطمنم که در این مسیر طعم خداوند در زندگیم همه آرزوهایم به سهولت و آسانی برآورده میشند حتی بیشتر و بهتر از آنچه که می خواهم به من داده میشه فقط یثباید با ذهن و تخیلین و تصویرشازی آنچه را که دوستدارم داشته باشم را ببینم و بنویسم و در جعبه آرزوهایم تکهشون دارم تا به زودی آنها را به واقع زندگی کنم . الهی شکرت
نشان های دریافت شده
سلام و درود
دریافت نعمت های الهی
دوست دارم طعم سلامتی آرامش احساس خوب تناسب اندام ثروت های بیشتر رو به زندگیم وارد کنم
برای به دست آوردن همه اینا به چه چیزهای نیازه؟
مواد لازم برای به دست آوردن سلامتی
برای داشتن جسمی سالم و متناسب به مواد غذایی سالم به فکرهای مثبت دنبال نکردن اخبار و چیزهای منفی و آموزش دیدن در مورد تناسب
دوست دارم یه زندگی با طعم انرژی بالاو احساس خوب و اشتیاق برای رسیدن به هدفم رو تجربه کنم دوست دارم هر روز پر انرژی باشم و به تمام کارهام برسم
دوست دارم طعم ثروت های بیشتر رو تجربه کنم طعم های بسیاری در این جهان در حال گردش هستش که همه اون طعم ها ازش استفاده میکنن و کافیه ما هم بخواهیم که اون طعم ها رو بچشیم برای ما هم وجود داره این طعم باید بخواهیمش و با شادی و احساس خوب این طعم ها از خدا طلب کنیم خیلی طعم های زیادی رو چشیدم ولی دقت نکردیم چون برامون عادی شده این همه نعمت با داشتن تک تک نعمت های زندگی که در اختیار داریم از خداوند سپاسگزاریم
من دوست دارم طعم ماشین فیدلیتی رو بچشم و از آن لذت ببرم دوست دارم با رنگ سفید و شیشه های مخفی ۸۰درصد و رنگ سیت آن سیاه چرم باشه و داخل ماشینم تمیز و مرتب باشه و بوی خوب خوش بو کننده تو ماشینم بیاد و از سوار شدنش لذت ببرم دوست دارم طعم سفر به چین و ترکیه رو بچشم از رفتن شهر دبی به شهر گوانژو و وهان چین از ساعت پرواز دبی به گوانژو ۹ساعته که در این مدت پرواز از بودنمون در هواپیما لذت ببریم و از جاهای دیدنی این دوتا شهر لذت ببریم و همچنین از شهر ترکیه دیدن کنیم و جاهای زیبا شهر ترکیه رو ببینیم و طعم شیرین مسافرت به شهر دیگه رو بچشیم و نهایت استفاده از آنجا رو ببریم
و زندگی کردن در شیراز رو دوست دارم بچشم
دوست دارم در مدار اون قرار بگیرم و فرزندانم رو در یه شهر بزرگتر درس بخوانند من الان برای زندگی به خونه نیاز دارم به ماشین به پول های بیشتر به وسایل خونه به تمام امکاناتی که در یه خونه قرار میدن نیاز دارم .
دوست دارم از شهر خودم به شهر شیراز نقل مکان کنم و تجربه کنم زندگی کردن در یه شهر دیگه دوست دارم طعم شیرین این زندگی رو بچشم
دوست دارم رابطه ی خیلی بهتر و عالی تری رو با عزیزانم داشته باشم مخصوصا با فرزندانم دوست دارم در مدار مهربانی و صمیمیت با فرزندانم قرار بگیرم و برای داشتن رابطه ی بهتر به صبر و صبور بودن به آرامش داشتن به حال خوب داشتن نیازه
دوست دارم این طعم از رابطه ی عالی رو بچشم برای فرزندانم مانند یک دوست باشم برای مادرم برای مادر همسرم برای خواهرام برای خواهرای همسرم همه و همه مثل یه کوه باشم و دوست دارم رابطه ی عالی تر با همسرم داشته باشم و از بودن در کنار هم لذت ببریم و دوری همدیگه رو تحمل کنیم به عشق هم احترام بزاریم پدر و مادر نمونه برای عزیزان مون باشیم در مدار صبر و صبوری و آرامش و احساس خوب قرار بگیریم
من میخام طعم رفتار درست و صحیح در برخورد با مواد غذایی رو بچشم و لذت ببرم از رفتارهای درستی که در طول روز انجام میدم
دوست دارم در مدار تناسب اندام سلامتی احساس خوب باشم و برای به دست آوردنشون قدم های کوچیک کوچیک بردارم تا برسم تو مدار همه ی اینا
در زندگیم خیلی طعم های زیادی رو چشیدم که خیلی لذت بخش بوده و طعم های دیگه ای هم وجود داره همانطور که همه از آن استفاده میکنند منم دوست دارم بقیه ی طعم های دیگه رو تجربه کنم و لذت ببرم از طعم های شیرین زندگی
از طعم های عالی زندگی
زندگی از طعم های خوب ساخته شده از حال خوب سلامتی ثروت بی نهایت ثروت در جهان هس در این جهان همه چی بی نهایته
همه چی فراوونه همه چی وجود داره کافیه ما بخواهیم و در مدارش قرار بگیریم 😌🥰
جلسه ۱۱
یه جایی از درونم حس کردم دیگه وقتشه…نه وقت خواستن، نه دعا کردن، وقت دریافت.انگار یه درِ نادیدنی توی دلم باز شد و یه صدای آروم گفت: «الان نوبت توئه که بگیری، نه بجنگی.»
همون لحظه فهمیدم چیزی تموم شده؛ اون دورانِ تلاشِ با ترس، اون اضطرابِ رسیدن…حالا فقط یه حس بود: اطمینان.
من همیشه فکر میکردم باید یه کار خاص بکنم تا آرزوهام بیان سمت من.
ولی الان میدونم خواستن، خودش کافی بود.اون لحظه که با تمام وجودم یه چیزی رو آرزو کردم و احساس کردم حق منه، همون لحظه در سطح انرژی، گرفتمش.فقط باید اجازه بدم در دنیای فیزیکی ظاهر بشه.خدا گفت: «من وقتی خواستهای در دلت میکارم، یعنی آمادهم بهت بدمش. فقط عجله نکن، احساس دریافتت رو نگه دار.»
الان دیگه عجله ندارم.
چون فهمیدم دریافت، یعنی آرام بودن در اطمینان.وقتی تو در آرامشی، جهان با تو یکی میشه.اتفاقها به سمتت میان، نه چون دنبالشون رفتی، بلکه چون ارتعاشت همون ارتعاش داشتن شده.
من دیگه آرزو نمیکنم از کمبود،آرزو میکنم از فراوانی.چون میدونم خدا کم نداره.
اون فقط منتظر بود من از حالت نیاز بیرون بیام و به حالت باور برسم.
یه روز با خودم گفتم: «اگه واقعاً ایمان دارم خدا شنواست، چرا اینقدر نگرانم؟»دیگه خواستههام رو به خدا نمیگم برای اینکه بیاد کاری کنه،میگم برای اینکه خودم بدونم در حال هماهنگی با عشقم هستم.چون وقتی خدا رو درونم حس میکنم، خودم تبدیل میشم به مسیر دریافت.
حالا هر خواستهای برام مثل یه موج نوره که از درون بلند میشه.نه برای پر کردن خلأ، بلکه برای بروز فراوانی.وقتی یه آرزو در من زنده میشه، لبخند میزنم.میگم: «خدایا، اینو تو در دلم گذاشتی. پس یعنی دادی.»و همون حسِ گفتنِ «دادی» معجزهگره.چون انرژیاش فرق داره با گفتنِ «بده».یکی از کمبود میاد، یکی از اطمینان.
خدا خودش منبع تمام خواستههاست.
اون چیزی نیست که بخواد منو منتظر نگه داره،بلکه میخواد من در ارتعاش دریافتش بمونم.
و ارتعاش دریافت یعنی همون حس خوبِ بودن،بدون دلیل خاص،
من یاد گرفتم بهجای شک، لبخند بزنم.بهجای اینکه بگم “چرا هنوز نیومد”، بگم « الان در مسیرشه».این جمله ساده ولی جادوییه.چون ذهنم رو از ترس بیرون میاره و میبره سمت ایمان.
گاهی دلم میخواد به خدا بگم:«من دیگه منتظر نیستم، من آمادهم.»
من آماده ام
من آماده امآماده برای دیدن نشونهها،آماده برای پذیرفتن مسیرش،آماده برای شاد بودن حتی قبل از رسیدن.چون حالا فهمیدم شادی، پیششرط دریافته، نه پاداشش.
وقتی در حالت دریافت باشی، حس سبکی داری.انگار میدونی جهان به نفعته.حتی سکوتها، حتی تأخیرها، حتی ندانستنها هم بخشی از نظم بزرگترن.
دیگه به زندگی نمیگم “چرا”، میگم “باشه”.و “باشه” یعنی اعتماد.
خدا گفت: «تو فقط حسِ داشتن رو نگه دار.»منم دارم تمرین میکنم.
آخ امان از روزی که انسان به درد عادت کنه .
به نظر من بزرگترین مانع دریافت همین عادت به درد هست. نباید به درد عادت کرد. در این صورت خود درد انسان رو هل میده سمت آرزو . چون دیگه طاقت نداری در مدار نداشتن بمونی. به نظر من این طور نگاه کردن به دردها خیلی قشنگه. چون بهم کمک می کنه بدونم در مدار دریافت قرار بگیرم که تمرینات رو انجام بدم .
چون من همیشه با دو نیرو حرکت می کنم
رنج ولذت اما خداوند رنج رو قرار نداده که بشینم و به رنج کشیدن عادت کنم بلکه نشون داده که ایست کن و تغییر جهت بده که به سمت دریافت هلم بده . بهجای فکر کردن به چیزی که نیست، شروع کردم به زندگی با حس اینکه هست.
با حس لاغری، با حس عشق، با حس آزادی.نه بهخاطر وانمود، بلکه چون میخواستم ذهن و جسمم یاد بگیرن چطور در مدار خواستهم نفس بکشن.و کمکم همهچیز بیرون هم شروع می کنه به تغییر.
یه چیز جالب درباره دریافت فهمیدم:
وقتی واقعاً آمادهای، دیگه نمیپرسی کی میاد.
چون در درونت اومده.مثل بوی بارون قبل از باریدنه؛ هنوز نیومده، ولی هواش عوض شده.اون هوا، نشونهی دریافت توئه.
یه روز توی سکوت، از ته دل گفتم: «خدایا، من میخوام بگیرم، ولی نه با ترس، با عشق.»و یه حس نرم از بالا تا پایینم پخش شد، انگار یه موج گرم از درونم رد شد.اون لحظه فهمیدم که دریافت، یه اتفاق بیرونی نیست.یه باز شدن در درونه.تا وقتی درِ دل بستهست، حتی اگه همهچیز روبهروت باشه، نمیتونی بگیریش.
حالا دارم یاد میگیرم باز بمونم.بدون قضاوت، بدون عجله، بدون اینکه بخوام شکل خاصی براش تعیین کنم.
میذارم خدا شکلش رو انتخاب کنه.چون همیشه وقتی خودش میچینه، بهتر از تصور من درمیاد.
من حالا هر روز یه تمرین کوچیک دارم:چشمهامو میبندم، به اون چیزی که میخوام فکر میکنم،بعد از ته دل میگم: «خدایا، ممنون که همین حالا دادی.»و بعد میرم دنبال کارم.بدون چک کردن، بدون انتظار.فقط با حس داشتن.و خیلی وقتها همون روز یه نشونه میاد.یه تماس، یه پیام، یه حس، یه الهام.خدا از راههایی میاد که نمیشناسم.
من فهمیدم دریافت یعنی رها کردن کنترل.یعنی بدونم لازم نیست برنامهریزی کنم برای خدا.اون خودش نقشه داره، فقط باید آماده باشم برای دریافت .
خدا هیچوقت عجله نداره، منم دیگه نباید داشته باشم.همهچیز توی زمان درستش میاد. حتی اگه فکر کنم دیر شده، خدا دقیقاً همون وقتی میفرسته که من آمادهی درکش باشم.و این فهمیدن، خودش یه دریافته. یعنی قبل از اینکه چیزی فیزیکی ببینم، در درونم حسش میکنم.
گاهی به خودم میگم: «چطور ممکنه چیزی که هنوز نیومده، من الان حسش کنم؟»ولی میفهمم که دریافت واقعی، قبل از ظاهر شدن اتفاق میافته.قبل از اینکه چیزی به دستت برسه، باید احساسش کنی، باید ارتعاشش رو با تمام وجودت بگیری.و وقتی این حس با توئه، دنیا خودش برات میچینه.
حس دریافت مثل یه موسیقی آرومه که باید گوش بدی، نه اینکه صدای بلندش کنی و بخوای کنترلش کنی.هر بار که میخوام خواستهم بیاد، اول باید این موسیقی درونم باشه.هر بار که نگران میشم، یا ترس وارد میکنه، موسیقی قطع میشه.ولی وقتی آرام میمونم، وقتی در سکوت لبخند میزنم، موسیقی شروع میکنه جریان پیدا کردن.و این جریان، خودش دریافته.
یه نکتهی دیگه هم فهمیدم: دریافت فقط گرفتن نیست، رها کردن هم هست.وقتی چیزی رو بخوای و تلاش کنی بیش از حد، مسیرش بسته میشه.ولی وقتی با آرامش میذاریش توی دست خدا، وقتی قبول میکنی که جریان الهی بهتر از برنامهی تو کار میکنه، همون لحظه، در واقع داری میگیریش.
گاهی وقتها یه خواستهی کوچیک، یه آزمایش کوچیکه که بهم یاد بده چطور در مسیر بزرگترش آرام باشم.چون اگه نتونم کوچیکها رو بگیرم، نمیتونم بزرگها رو هم داشته باشم.این فهمیدن، یه نوع تجربهی دریافت خودشه.مثل اینکه خدا به آرامی میگه: «یه قدم اول، بعد قدم بعدی…»
و این جلسه بهم یاد داد که وقتی دریافت میکنم، لازم نیست فریاد بزنم، لازم نیست عجله کنم.همه چیز از سکوت و اطمینان شروع میشه.همون سکوتی که در اون میگم: «خدایا، من آمادهم، من آمادهم همهی راهنماییها و نشونهها رو ببینم.»و بعد زندگی خودش هدایت میکنه.
من الان دارم یاد میگیرم که هر روز یه ذره بیشتر در حالت دریافت بمونم.وقتی با خودم حرف میزنم، وقتی با خدا حرف میزنم، دیگه نمیگم «میخوام»، میگم «سپاس که دارم».همون سپاسگزاری، خودش دروازهی دریافته.هر چی بیشتر سپاس میکنم، بیشتر دریافت میکنم.چون خدا به ارتعاش پاسخ میده، نه به دستور یا خواست از ترس.
یکی دیگه از دریافتهای قشنگ این جلسه این بود که گفت: «دریافت با زمان و نظم الهی میاد.»یعنی ممکنه چیزی که خیلی خواستی، امروز نیاد، ولی فردا بیاد.و وقتی میاد، دقیقاً در زمان درست، با شرایط درست، و با بهترین حالت برات اتفاق میافته.هیچ چیزی تصادفی نیست، همهچیز هماهنگه.
حالا وقتی یه آرزو دارم، دیگه نمیترسم که چرا دیر شده.میدونم دیر نبود، بلکه هنوز زمانش نرسیده بود و من باید آماده میشدم.هر تأخیر، هر انتظار، در واقع یه آموزش برای هماهنگ شدن با دریافت واقعی بود.
و آخرین چیزی که این جلسه بهم داد، حس آرامشه.همون حس که وقتی به خدا اعتماد کنی و در مسیر دریافت بمونی، هیچ اضطرابی نداری.هیچ عجلهای نداری.فقط حضور داری، و با هر نفس، میدونی که خواستهی تو در راهه.و این حس، خودش شیرینه، حتی قبل از رسیدن چیزی فیزیکی.
زندگی با طعم خدا یعنی همین:آرزوها رو حس کنی، در مسیرشون باشی، و اجازه بدی خودشون بیان.و این اجازه دادن، همون دریافت واقعیست.
نشان های دریافت شده
و خدایی که در این نزدیکیست.
وقتی برای بار اولین زندگی با طعم خدا رو شنیدم ناخودآگاه ذهنم رفت سراغ مزه ها و طعم ها مثه شیرین و لذتبخش بودن بعضی از غذاها و خوراکی ها.چقدر ساده از رپچوی طعم های زندگیم گذشته ام و درک درستی از مزه های خوب زندگیم نداشتم.دائم در حال فکر کردن و حیرت خوردن خوشمزه های زندگیه دیگران بودم و از طعم های خوش زندگیم غافل بودم.فراموش کرده بودم که منم در طول روز خیلی طعم های عالی رو در حال مزه کردنم ولی توجهی بهشون نداشتم.مثلا طعم شیرین و خوشمزه ی داشتن شغل و ارتقا شغلی رو خیلی خیلی خوب داشتم تجربه میکردم ولی نمیدونم چرا به دفعه همه. چیز برام عوض.شد البته که اولش خیلی بهم سخت گذشت و نمیخواستم قبول کنم که کجای کار میلنگه.من توی محل کارم همکارانی داشتم که بسیار ناسپاسی میکردم بسیار گلایه میکردم از شرایط مالی شرکت و منم گاهی دل به دلشون میدادم با اینکه میدونستم این کارو نباید بکنم ولی میکردم و بعد از شروع جنگ همه مون با هم بیکار شدیم و من خیلی حسرت خوردم.خیلی ناراحت شدم از این اتفاق ولی ته دلم امیدمو از دست ندادم و امروز برای خودم یک جعبه آرزوها درست کردم و از شغل فعلیم نوشتم که میخوام داشته باشم و برگردم سرکار.من بارها از آرزوهام نوشته بودم و جوابهای خوبی هم گرفته بودم ولی امروز اون جعبه رو برای خودم خلق کردم و اولین آرزوم رو درونش گذاشتم.دلم میخواد در حال حاضر که بیکار هستم و وقت اضافی دارم بیشتر به خلق آرزوهام فکر کنم.من آرزوهای زیادی دارم که به امید خدا بهشون میرسم.الهی شمر
سلام مجدد .
خدارو شکر تا این لحظه با توجه کردن به نعمتهام و خوب کردن حالم ، خودم رو در مسیر دریافت نگه داشتم .
برای بیشتر بهره مند شدن از نعمات الهی باید فقط و فقط خودمون رو به هر شکلی که میتونیم در مسیر دلخواهمون قرار بدیم .
یه قسمت این متن در مورد این بود که در مورد خواستمون اطلاعات غلط وارد ذهنمون نکنیم .
اما اطلاعات غلط چی هست و از کجا بفهمیم کدوم آگاهی درسته و کدوم آگاهی غلطه .
از روی حالمون ما میتونیم بفهمیم که الان داریم اطلاعات درست وارد ذهنمون می کنیم یا اطلاعات غلط .
هر اطلاعات و آگاهیی که به ما حس خوب بده اون آگاهی درسته .
هر اطلاعات و آگاهیی که بهمون حس بد بدده اون اطلاعات غلطه
و در این راستا قدرت تحلیل ذهن رو نباید نادیده گرفت . خیلی وقتها ما با تغییر تحلیل های ذهنی نسبت به آگاهیهای وارده می تونیم اون اطلاعات رو به خوب یا بد برگردان کنیم .
بستگی به دل ما داره که باز چه برداشتی ما از وقایع داشته باشیم و تمایل داشته باشیم چه حالی بر ما حاکم بشه .
مثلا کسی که مرتب در مورد دیگران سوء ظن داره و بدگمانه مسلما این شخص با برداشت اشتباه از حرفها و رفتار مردم با اونها روابط خوبی نخواهد داشت و در زمینه روابط حال خوبی نخواهد داشت و به نوعی در مسیر دریافت نیست .
ولی وقتی به خوبی به اطرافیان خود نگرش کنیم و برداشتمون رو حتی از حرفهای منفی اونها خوب کنیم و یا حداقل بی اهمیت باشیم مسلما از اطرافیان خود حس بهتری دریافت می کنیم .
به هر حال روابط خوب و استفاده از حسن خلق دیگران در زندگی یک نعمت محسوب میشه و برای اینکه بتونیم دریافت خوبی از این نعمت خداوند داشته باشیم باید بتونیم ذهنمون رو در دادن اطلاعات خوب در این زمینه تقویت کنیم تا حس خوب در وجودمون تولید کنه . ما عملکرد ذهن خودمون رو با خوب دیدن و خوب شنیدن و تحلیل مثبت از وقایع میتونیم خوب کنیم و این مثبت کردن ذهن باعث گسترش حال خوب در وجودمون میشه .
حالا اینجا هر کسی با توجه به ویژگیهای خلقی و روحی خودش ممکنه اطلاعات درست و غلط رو متفاوت از دیگران تجربه کنه .
مثلا بوییدن گل و یا عطر خوش اطلاعات خوبیه اما همه بهشون حال خوب دست نمیده .
مثلا بعضی از بوییدن گل سر درد می گیرن یا نسبت به عطر و ادکلون نظر متفاوتی دارن .
پس حال خوش صرفا از اطلاعات درست حاصل نمیشه بلکه به هر شخص بستگی داره که چه فرمول ذهنی و احساسی نسبت به اون واقعه ی بیرونی که وارد دهنش میشه داره .
پس هر کسی واقعا باید خودش بفهمه چی حالش رو خوب می کنه چی بد ؟
مثلا من خودم امر و نهی دیگران حالم رو بد می کنه در حالیکه ممکنه اونا درست بگن ولی من امر و نهی رو یک عامل درونی میدونم . پس هیچ کسی نمیتونه به کسی دیگه بگه کدوم کار درسته کدوم کار غلط . من از احساسی که اون کار بهم دست میده میفهمم اون کار یا اطلاعاتی که دارم وارد ذهنم می کنم درسته یا غلط .
اما نا گفته نماند که میگن استفاده از تجارب دیگران هم به خاطر اینکه انسانها اشتراکات زیادی با هم دارند هم میتونه در شناخت آگاهیهای درست و غلط به ما کمک کنه .
چون انسانها همانطور که تفاوتهای بسیاری با هم دارن شباهتهای زیادی هم دارند و در آگاهیهای مشابه میتوان از تجربیات دیگران برای کشف حال خوب و بد استفاده کرد اما باز هم اولویت ابتدا رجوع به حال خوب خودمونه یعنی باز انتخاب با خودمونه که آیا دوست داریم از تجارب دیگران استفاده کنیم یا میخواهیم فقط زندگی خود را تجربه کنیم .
خدارو شکر تا این لحظه حالم خوب بوده و حال خوب خودم رو حفظ کردم .
دلم میخواد با توجه به زیباییهای زندگی حال خوب خودم رو ادامه بدم و روز لذتبخشی رو برای خودم خلق کنم .
سلام دوباره .
من هر وقت مینویسم حالم خوب میشه . میگن نوشتن و تحلیل کردن باعث میشه راههای ذهن برای مواجهه با مشکلات باز بشه .
اگه بخوام تنهایی این کار و انجام بدم یکم زمانبرتره ولی وقتی علت حال بدم رو مینویسم و بعد موضوع رو بررسی می کنم میبینم اصلا اون موضوع ارزشی نداشته که ذهن منو درگیر خودش کنه . میتونم به راحتی با فراموش کردن اون ، اون موضوع رو از دایره ی حال منفی دادن به خودم بیرون بکشم . خودمو نباید قضاوت کنم فقط سعی کنم که در حال زندگی کنم و حال خوب خودمو پایدارتر کنم و اگه حالم بد میشه فرمولهایی برای دوباره خوب شدن حالم به کار ببرم. مثلا اینجا در قسمتی از متن گفتین
بنابراین رسیدن به شرایط بهتر یا برخورداری از نعمت های بیشتر را با مغز خود بررسی نکنید چون معمولا رسیدن به آن را منطقی نمی داند.
برای تغییر شرایط خود باید از قدرت تخیل ذهن خود استفاده کنید چون ذهن بی نهایت است و بی نهایت تصویر ذهنی می توانیم در ذهن خود ایجاد کنیم و برای ایجاد تصاویر ذهنی نیاز به دلیل و منطق نداریم به همین دلیل برای فکر کردن به شرایط بهتر یا دریافت نعمت های بیشتر از طرف خداوند باید از قدرت ذهن و تخیل خود بهره ببرید.
وقتی از نیروی تخیل خود برای رفع مشکلات استفاده می کنیم میتونیم از کلی شرایط دلخواه استفاده کنیم . به نظرم چیزی که به تخیل جون میده دل ماست .
دل ما احساس هست و وقتی ما مطابق دلمون دنبال فرمولهای ذهنی میگردیم میتونیم توی ذهنمون تصویری از آنچه که دلمون میخواد رو بسازیم .
مثلا در مثال قبلی که من به خاطر یه باید و نباید الهی حالم بد شد معلومه این فرمول دلخواه من نیست پس وقتی حالمو بد می کنه به راحتی کنارش بزارم عذاب وجدان نگیرم که چون خدا گفته پس حال من بد میشه . این همه انسان کافر دارن در دنیا زندگی می کنند و خیلی کارها انجام میدن اما روز به روز هم بیشتر از نعمات خداوند بهره مند میشن . پس به دلت رجوع کن و کاری رو که حال دلتو خوب کرده حتی اگه بر خلاف نوشته های قرآن بود تحلیلت رو نسبت بهش تغییر بده .
به عنوان مثال مثلا شراب . شراب از نظر قرآن حرومه اما توی همون بهشتی که خدا ازش گفته شراب آزاده و بهشتیان میتونند از اون بخورن پس چیه که یه جا حرومش کرده یه جا حلالش کرده .
اینجا خدا میخواد به ما بگه تمام امر و نهی های من بستگی به مدار شما داره . وقتی توی مدار بهشت که همون حال خوبه باشی حتی خوردن شراب آزاده اما وقتی توی مدار اندوه و غم و حال بد باشی اونجا حرامه و بهت انرژی منفی وارد می کنه .
یعنی میخواد بگه اون شراب به خودی خود انرژی خاصی نداره این تویی که در هر مداری باشی اون شراب رو تبدیل به خیر یا شر می کنی .
اگه توی این دنیا کسی بهشتشو پیدا کنه یقینا تمام امر و نهی های خدا براش آزاده ولی اگه مدار حال بد باشیم پس امر و نهی ها برای بهتر کردن حالت هستن . برای اینکه حالت بدتر نشه . وگرنه برای بهشتیان همه چیز آزاده .
پس خیلی مهمه ما چه مداری رو در وجود خودمون داریم . اینطور تحلیل کردن آیات قرآنی باعث شد حال من دوباره خوب بشه و فهمیدم نگرشم رو باید به امر و نهی الهی تغییر بدم .
میخوای کسی بهت امر و نهی نکنه پس در مدار حال خوبت همیشه بمون چون تا تو اجازه ندی هیچ چیزی نمیتونه حال تو رو بد کنه .
من حال خوبم رو حفظ می کنم و امیدوارم همه حال دلشون همیشه خوب باشه .