0

زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)

اندازه متن

به نام خدای مهربان

سلام دوستان و همراهان عزیز

به لطف خدا جلسه دوازدهم از دوره فوق العاده ( زندگی با طعم خدا ) را شروع می کنیم


دیدگاه آسیه عزیز در بخش نظرات

همیشه تو زندگیم سنگ صبور بودم و تمام مشکلات اطرافیان رو حداقل فقط گوش میکردم تا اونا درد دل کنن و سبک بشن و حس میکردم کاری که از دستم بر نمیاد برای کمک بهش حداقل سنگ صبور خوبی براش باشم و هر بار افسرده تر و داغون تر از دوستی بودم که برام درد دل کرده بود و به شدت ناراحتش میشدم و خیلی حس بدی داشت

الان متوجه شدم بزرگترین اشتباه زندگی من همین بوده و بارها و بارها شیطان از زبان من متولد شده بود متاسفانه و حتی بخاطر همدردی بهش اجازه دادم طعم های بد زندگیم تکرار بشن و
استاد بازم بسیار ممنونم بخاطراین گام جدید و فهمیدن اشتباه بزرگم حتی خوندن صفحه حوادث که برام خیلی لذت بخش بود و مشابه اون اتفاقات هم برام افتاد که خوشبختانه الان ترک کردم مدتهاس و آرامشی عجیب دارم از تکرار نکردن فرکانس های سابقم و کاملا قابل کنترل هست و فقط خودم مقصر بودم در سفارش این طعم های ناگوار

 

دیدگاه سادات عزیز در بخش نظرات

یعنی نکات عالی که بیان میکنید واقعا وجود ما رو سرشار ازشادی میکنه . هردفعه که گوش میدیم برداشت بهتری ازش داریم .

پیام این فایل شما این بود که خبر بد اتفاق بد و انرژی های بد رو انتشار ندیم . در موردشون صحبت نکنیم . وای که تازه دری به روم باز شد .

این ما انسانها هستیم که با بیان و گفتن بدیها اونها رو به زندگیمون وارد میکنیم و هی رنج بیشتری میبریم . حتی اگه حالمون بده نباید بگیم . اون حال بد بعد از مدتی در وجود ما هضم میشه و از بین میره . صبر کنیم و امیدوار باشیم به زودی خبرهای خوش حالمان را خوب میکنند ولی ما حال بد را بیان نکنیم تا جلوی خوبیها گرفته نشود . امیدوار باشیم . شاکر باشیم و منتظر خبری که حال دلمون رو خوب کنه . صد درصد به این ترتیب خوبیها زودتر بر دل و جانمان مینشینند و غبار تیرگی از دیدمان پنهان میشود .

بدیها را بیان نکنیم به جای آن شکرگزاری لحظات خوب را بکنیم ‌ . آن اتفاق بد قطعا رفتنیست پس با نگفتن آن به رفتن آن کمک کنیم . خورشید خوبیها به زودی خود را نشان میدهد . خبر خوب قطعا در راهست منتظرش باش . در مسیرش قرار بگیر قطعا حال تو را دگرگون میکند

وای استاد بازم ممنون بابت فایلهای عالیتون . خواهر اولیم و خواهرزاده هام امروز تماس گرفتن فایل ۱۱ و ۱۲ رو ازم میخواستن براشون بفرستم .میگن ما فایلهای دیگران رو هم گوش میدیم ولی نمیدونیم چرا فقط با فایل استاد آروم میشیم یعنی آرامش کلام استاد در هیچ کدوم از اونها نیست و بعدش باهم هم عقیده بودیم چون در کلام استاد خداوند دیده میشه .

حس خداوند طعم خداوند به خوبی از کلامتون به ما چشانده میشه و ما رو سرشار از آرامشی میکند که هدیه ی خداوند به ماست که دیدار خداوند است . بازم ازتون ممنونم استاد بی نهایت سپاسگزارم .


دستور کار اجرای جلسه دوازدهم:

۱- تماشای فایل ویدیویی توضیحات جلسه دوازدهم

۲- تکرار ۵ مرتبه فایل جلسه دوازدهم (تصویری یا صوتی) تا قبل از ارائه قسمت بعدی

۳- انجام تمرینات مربوط به جلسه دوازدهم در قسمت نظرات

(مشتاق خواندن نظرات ارزشمند شما هستم)

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

Rating 4.53 from 34 votes

https://tanasobefekri.net/?p=12448
برچسب ها:
94 نظر توسط کاربران ثبت شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار صالحه
      1402/12/13 11:46
      مدت عضویت: 445 روز
      امتیاز کاربر: 48040 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 805 کلمه

      سلام خدای عزیز مهربان 

      سلام براستاد عطار روشن. وهم دوستان که طعم جدیدی رو  به زند گیشون میدن 

      تمرین عملی خیلی کمک کننده هست چون با عمل کرد اشتباهت خودم رو دریافت میکنم و فردی که در برخودر بدی بهتری رو اتجام خواهد داد  تبدبل میشم 

      اطلاع رسانی غیر لمس هست اگه گفته بشه کمک کننده هست. اگه من‌ کاری روانجام دادم وقت تلف شد زیبای به من زد رو اطلاع رسانی کنم‌ اشکالی نداره یا رستوران سفرکرده وسایل خریدن که  به من رسیده وخوب نبوده اشکالی نداره 

      هر طبپعی که بهش توجه میکنم اون از جهان می خواهم اون وارد  زندگیم بشه تو  هر بخش که من بهش  توجه دارم تا وقتی من بهش توجه نکنم اون به زندگی من وارد نخواهد شد 

      توجه همیشه هست تو هربخش هست پس من باید طعم رو تغییر  بدم 

      شنیدن و گفت اتفاقاتی که تو زندگی. یی فرد دیگه پشی آمده  چه شنیده بشه و. چه  گفتگو رقم بگیره و  چه  به دیگران گفته بشه اون طعم به شکلی تو مدلهای  فراون وارد زندگی من‌میشه  

      صحبت در باره هر چیزی  بد اون وادر زندگی. من‌ میکنه 

      من سابق براین با گفته شما چقدر من‌ شیطان رو متولد گردم و خودم‌ امروز از شنیدن این حرف حالم‌ کمی دجار   شوک شد من  شیطان فراری  بودم‌ کلی  هر روز اون فبلا  متولد میگردم چقدر جای ناراحتی هست که من خودم  روبنده میدوستم  ولی هرر وز دشمن خدا رو متولد می کردم بی خود نبود ز اون  زمان موفقیتی کامل رو دریا فت نمی کردم 

      یادهست کلی بادیگران صحبت داشتم متا سفانه افرادی  رو درکنارن  داشتم‌ دارم  که بسیار  تو هر بخش که وارد می شوند صحبت طولانی و تکرار شونده رو دارن هی تکرار هی تاکید گه فرد روبرو دریافت کاملی از صحبت اون فرد داشته باشه من به تازکی کلی زمان رو توبخش خوب دریافت اطلاعات خوب طی می کنم‌ کمتر با این افردی هم‌ کلام‌ میشنم.یا زمانی طولانی رو بین هر تماس  قرار دادم فبلا هفته یی باره ولی  حالا به دو ماه یی بار کشیده 

      حتی به شکلی که بهشون برنخوره سعی درتغییر صحبت تو بخش خوب  بشم سعی میکنم که تو بخش  خوب صحبت کنم و خیلی زمان صحبت رو طولانی نکنم که حرف به بخش منفی اطلاعات مشکل داره از هرربخش واردنشه 

      اخبار نمبینم‌ اگه همسرم نمایشکر رو  روشن نکنه من خو دم اقدام برای روشن کردن ندارم  سریال وفیلم بد سعی دارم‌ نبینم اطلا عات  مشکل داره رو  اول بهش  توجه ندارم سعی و جمع آوری این اطلاعات ندارم‌ کاریه هیچ سود به من نمی رسون بکله حال حسم رو به سمت منفی سوق میده رو انجام‌ نمیدم 

       درنتیجه طعم بهتری به زندگیم‌ زدم حال حسم‌ توبخش خوبش هست از بودن دراین جهان بسیار  شاد  هستم. انگیزم بسیار زیاد هست

       حتی برای آینده از خداوند درخواست های خیلی بهتری رو ارسال کردم  ویقین دارم هدیه به شکلی بهتر با کیفت بالا رو به دستم خواهد رسید تا  این زمان هم  هدیه‌ای رو دریافت داشتم‌ چون خودم روتو  بخش خوب قراردادم نه ازخانه جابجا شدم‌ و نه هیچ کاره اضافه دیگه روانجام دادم و فقط روی  و جودم کاره کردم بخش های اون رو بهش شناخت پیدا کردم‌ هر. تمرینی که باید برای این تغییر انجام بدم رو انجام دادم 

      کم کم داره  اون جوانه کوچک کاشته شده خو دش رشد میکنه وکم کم به  نهال و بد به درخت وبد به میوه تبدیل میشه  وزمانی که میوه این درخت روبچشم‌حتما عطز طعمش هم بسیار با فبل فرق داره

       پس من اول یاد گرفتم‌ که توجه رو از بخشهای  منفی بیرون. بکشم‌ خودم و، بخشهای وجودی خودم رو  تازه کشف کنم  که چه هست و روی فبول هر بخش کاره کنم‌ وبشم یی فردی که فبول داره کجا باشه و کجا نباشه واز  چه بخش بیرون باشه  تو مسیر لاغری کلی توجه اخبار ازش بیرون آمد تو بخش خدا شناسی کلی باوره پیداد کردم روی بخش های خودم‌ کاره کردم در نتیجه با خالقم ارتباطم داده بهتر و بهتر میشه  تو بخش روبط و توجه تو بخش خوبش هست وتو بخش استقالی مالی بازم‌ باوره رو بهش شناخت پیدا کردم‌ کم رنکش کردم‌ و با عمل کرد خودم اون وبخش هم‌ موفق خواهم بود به امید خداوند عطر وطعم‌ کل مسیرهای زندگیم رو دارم‌ ارام ارام‌ تغییرمیدم 

      و این در سالهای اینده به شکلی بزرگتر خودش  نشون میده و تو همین  زمان هم خودم دارم‌ متوجه  میشم‌ 

      من اون فرد سال فبل نیستم تواستم ابعادی ازخودم رو کشف کنم‌که ازداشتنش اصلا خبر نداشتم کنج‌ درونم رو پیدا کردم که با دریافت این‌ کنج من هیج‌ نیازی به بیرون ازخودم‌ندارم‌ یی خودکفایی عالی روبه. خودم ه هدبه میدم  که فبلا خداوند در دورنم قرا داده بود پن با گذاشتن لایه‌ای به لایه اون‌مخفی کر دن وفتی دارمکاون لایه‌ای رویارویی ونج دورن له عفب میشکم واون  عاری از هر هبوری میکنم درنتیجه خودم واقعی رو به شکل کل کشف میکنم درنتیجه جهان هم هم‌ مسیری بهتری روبا من‌ به شکل خوبش خو اهد داشت انشالله 

      خدا پشت وپنا.هتون یا حق. حق.نگه.  دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 16185 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 550 کلمه

      سلام و درود فراوان 

      خدایا سپاسگزارم بخاطر این فایل معنوی و الهی 

      گوش دادن به این فایل و هدایت من به سمت این فایل تنها کار خداست.

      استاد عزیز بسیار ممنونم که دستان خداوند هسنی و آرامش رو برای من به ارمغان می آوری 

      من اصلا بلد نبودم منفی فکر کنم چون مادرم با توجه به اینگه مشکلات زیادی داشت همین الان هم که دارم فکر میکنم حتی یکبار هم یادم نمیاد مادرم گلایه کرده یا درد دل گرده حتی همین الان هم موضوعی پیش لومد من پیش خاله ام گفتم یکدفعه نگران شد گفت من هیچوقت پیش هیچ کسی حرفی از زندگی ام نزدم چی گقتی به خاله ات ؟؟!!

      متاسفانه وقتی ازدواج کردم  و سر کار رفتن و یا به عبارتی  وارد جامعه شدم  تمام طعم های بد و منفی رو از اطرافیانم وارد زندگی ام کردم با دستان خودم وارد کردم با گوش دادن با مشکلات و درددل های دیگران  گوش دادن به اختلافات خانوادگی و نشستن در مجلسی هایی که تماما غیبت بود و درپایان میگفتن چقدر خوش گذشت اما من در دلم میگفتم چقدر به من سخت گذشت بلد نبودم رودروایسی من رو از پا در آورد

      ایمقدر ادامه دادن تا تقریبا و یا بگم از نظر خودم نابودم شدم هیچ چیزی نبود که من با اون خوشحال باشم راضی بلشم نه خودم نه همسرم نه بچه هام نه کارم بی پولی که دیگه سرمنشا همه چیز بود اینقدر که جلوم میگفتن نداریم و نداریم و نبست و ووواول گه تمام هستی ام رو میبخشید م بعد هم که خودم شدم خیلی سخته این جمله رو اولین بار در اینجا مینویسم 

      باورم شده بود من هم  فقیر هستم من هم شروع گردم اه ووناله وووو 

      وای وای وای  وای 

      من با دستهای خودم نداری رو وارد زندگی کردم روابط سرد بین خودم و همسر و بچه هام وارد زندگی ام کردم به گونه ای بود کسی که فوت میشد باز خواستم از خکدگذشتگی کنم و من ک یا خانواده ام جاش بمیرم مثلا برادر شوهرم کاش من بودن و جاری ام بدون همسر نمیشد عنوم‌فوت سد باز به همین ترتیب 

      همین الان تپش قلب گرفتم با یا آوری  رفتار خودم چه بر سر خودم آوردم !!!!

      نباید اجازه لدیم سیطان از زبان ما متولد بشه

       با کلام ورفتارم باعث تولد شیطان نشم

      چقدر تو این سال ها خوش بحال شیطان شده چقدر موعق بوده تماما رو من تسلط داشته و خیلی عالی به هدفش رسیده !!!!

      چقدر گریه و زاری در درگاه خداوند چقدر التماس چقدر شب زنده داری چقدر احساس بد و هر روز دور تر و دورتر از خداوند میشدم تا جایز که بهش گفتم انصافا بدای چی من رو به دنیا آوروی  تو که صدام رو نمیشنوی تو که لذت میبری از بدبختی من چرا نمیکشیم من رو راحت کنی تا چند سال دیگه باید زجر بکشم که شاید اون دنیا رفتم بهشت من بهشت اون دنیات رو نمیخوام وووو

      خدایا خدای عزیزم چقدر به اشنباه شما رو شناختم اما خودت با مهربانیت با بزرگیت با دوست داشتنت نسبت به من تو هوام رو داشتی و به این مسیر برای نجات زندگی ام هدایتم کردی 

      شیطان خانم و منفی باف کور خوانده از 

      افکار منفی

      شسطان 

      گذشته تلخ 

      در اینجا توبه میکنم و با افکار  جدیدی با  مسیر جدید  الهی که خداوند در اختیارم قرار داده زندگی جدیدم رو مبسازم .نور خدا رو وارد اون میکنم تناسب اندامم رو به دست میارم  به ثروت الهی دست پیدا میکنم .

      خدایا سپاسگزارم 

      استااد عریز سپایگزارم۰

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Zahra
      1402/07/22 22:40
      مدت عضویت: 249 روز
      امتیاز کاربر: 6700 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 369 کلمه

      به نام خداوند بخشنده مهربان 

      سلام به دوستان عزیز

      فایل امروز آگاهی خیلی خوبی داشت من هم هر کسی در مورد مشکلاتش از بی پولی ، بحث با همسر با من صحبت می کرد چقدر خوشحال میشدم که من رو محرم اسرار می‌دونن من رو سنگ صبور خودش دونسته و برای اینکه اون شخص رو به نظر خودم آروم تر کنم مثالهایی برایش از اطرافیان در مورد مشکلش می زدم اما خودم چند روز بعدش حالم گرفته بود.

      حالا می فهمم که من شیطان رو بارها با کلامم متولد کردم مثلا من خودم رو آدم با خدایی می دونستم اما من همنشین شیطان بودن یا بارها شده که شخصی برام خبر آورده که فلانی پشت سرت این حرفها رو زده و دنبالش گفته که من خاطر تو رو می‌خوام و اینکه بدون با چه کسایی طرف هستی تو هم باید یک جواب دندان شکن بهش بدی اما من خوشبختانه بیشتر مواقع رفتار تندی با کسی که پشت سرم حرف زده نداشتن اما چندین روز حس و حالم بد بوده چقدر خود دوری کردم و حتی مدتها بعد که یادم افتاده در ذهنم اون شخص رو با لفظ بد یاد کردن من در تنهاییم همنشین شیطان بودم و خبر نداشتم از نظر من اون فرد گناه کرده ولی من گناهی بیشتر از اون شخص در حق خودم انجام دادم

      خانواده عموم برای اینکه دچار چشم زخم نشن در هر مهمانی یا دورهمی از بیماریهاشون با چه آب و تابی حرف می زدند و حالا بعد چندین سال چیزی نصیبشون شده از کار افتادن یک کلیه زن عموم هست و خیلی از بیماری های دیگه دارن من همیشه از اخلاق خانواده عموم خوشم نمیومد اما با گوش دادن به این فایل فهمیدم که هر چند خودم در مورد مشکلاتم با کسی حرف نمی‌زدم اما با سنگ صبور برای دیگران بودن دست کمی از خانواده عموم نداشتم چون هر دو به دنبال طعم های بد و تولد شیطان در زندگیمون بودیم

      از این به بعد برای سلامتی روحم از طعم های بد با دیگران هم کلام نشم و حتی در ذهنم مرور نکنم هر حرف و صحبتی که می دونم احساسم رو بد می‌کنه دیگه صحبت نخواهم کرد و به خودم قول میدم تا نهایت سعی ام رو داشته باشم تا شیطان در کلام من متولد نشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      1402/07/02 13:20
      مدت عضویت: 239 روز
      امتیاز کاربر: 5155 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 989 کلمه

      ای که با نامت جهان آغاز شد❤️❤️❤️

      با سلام خدمت استاد بی همتایم و عاشقان طعم خدا🌹

      در ابتدا کلمه بود. کلمه نزد خدا بود. کلمه خودِ خدا شد. و همه چیز با او هستی گرفت و هیچ چیز بدون آن جان نگرفت… 

      تو با کلامت به همه چیز جان می‌دهی پس مراقب باش که با کلامت شیطان را در جهان متولد نکنی

      همه چی از یک فکر شروع می‌شود و فکر ازتوجه بوجود می آید و ما با احساسمان به آن فکر جان می‌دهیم و آن را در جهان خلق میکنیم بزرگترین راهنمای ما احساس ماست اگر احساس مان بد است یعنی داریم طعم های بد را وارد زندگی مان میکنیم اگر احساسمان خوب است یعنی داریم طعمهای خوب خدا را تجربه میکنیم و در مسیر درست هستیم

      آگاهی این جلسه بینهایت کمک کننده است و سرعتِ حرکت ما به سمت طعمهای خوب خدا افزایش پیدا میکند.شیطان قسم خورده که همیشه ما را از حرکت در راه صحیح منصرف کند و مانع از این شود که ما عشق خداوند را تجربه کنیم

      ولی به قول جانِ مهربانم❤️ (شیطان وسوسه دارد اما عشق ندارد وهرچیزی که عشق در آن نباشد در جهان خنثی می‌شود و تو به عشقِ من نیاز داری نه به وسوسهٔ شیطان) 

      هر کدام از ما با وجود تلاش هایمان برای خوب بودن و در مسیردرست حرکت کردن ناآگاهانه با کلام و رفتارمون هزاران بار شیطان را متولد و وارد زندگیه خودمون کردیم و اون با قدرتی که ما بهش دادیم شروع کرد به خلقِ اتفاقات بد و شرایط و احساسات بد در زندگیمان و ما را با وسوسهٔ خودش تحریک کرد که درد دل کنیم و از حس های بد مان برای دیگران صحبت کنیم و با دقت و توجه شنوندهٔ اتفاقات و احساسات بدِ دیگران باشیم یا اینکه به کسی توهین کنیم یا توجه کنیم به صحنه های تصادف و بیماری و حوادث و… 

      و ما همهٔ این احساسات بد را از جهان بیرونمان دریافت کردیم و هر بار که با این کارها حس مان بد شد راه برای شیطان باز شد که از انرژی ما تغذیه کند

      خداوند راه انرژی خودشو به روی شیطان بسته و او برای زنده ماندن همیشه تلاش میکنه که حس ما رو بد کنه تا بتونه براحتی از انرژیه ما خودشو تغذیه کنه

      ما سالها نا آگاهانه این خطاها را انجام دادیم و این عادت‌های اشتباه را در خودمان ساختیم و اختیار زندگیمان را دادیم دست شیطان و الان که این آگاهی را بدست آوردیم، نباید خودمون رو سرزنش کنیم و افسوس بخوریم چون با حسرت و خودخوری باز قدرت رو میدهیم دست شیطان به قول استاد آگاهم اینا موانع ذهنی هستند و وقتی برطرف شوند حرکت ما در مسیر درست راحت‌تر میشود

      و نکتهٔ قابل تأمل اینه که ما یک روزه این عادت‌ها رو یاد نگرفتیم که حالا یک دفعه بتوانیم آن را ترک کنیم. در قدم اول باید توجه مون رو از روی این عادت‌ها برداریم و آگاهانه سعی کنیم خودمان را در معرض این حرفها و آدم‌های انرژی خوار و شرایطی که احساسمان را بد می‌کند قرار ندهیم

      نبایدعجله کنیم ما برای ترک این عادت بد باید در خلاف مسیر آن حرکت کنیم و آرام آرام عادت خوب را جایگزین آن کنیم اینکه احساسمون رو خوب نگه داریم و به هر حرف و رفتاری که حس مان را بد می‌کند واکنش ندهیم و توجه خودمان را ببریم روی نعمت‌ها و زیبایی‌های جهان و بالذت بردن از زنده بودنمان و شکرگزاری، هر لحظه قدرتِ خدا را در جهان گسترش دهیم. 

      وقتی ما مرکز توجه مان را تغییر دهیم جهان مان هم تغییر می‌کند و دیگر در شرایطی قرار نمیگیریم که ناخواسته شیطان را متولد کنیم. همیشه باید سعی کنیم به طعم های خوب خدا توجه کنیم و آگاهانه از کلام مان مراقبت کنیم و کوچکترین موفقیت خودمان را در این مسیر ثبت کنیم تا اتفاقات خوب را جذب کنیم

      مرحلهٔ دوم تمرین:

      من نمونه های زیادی را دیدم که با کلام شون زندگیه خودشون رو تغییر دادند که در اینجابه دو نمونهٔ آن اشاره میکنم. 

      نمونهٔ اول یکی از بستگان دور ماست که ازدواج خیلی موفقی داشت و همسرش مرد ثروتمند و خوش اخلاقی بود که چند تا شرکت مهم داشت و یک خانهٔ ویلایی3000متری بسیار زیبا و چند ماشین خارجی داشتند خودش هم خانم تمیز و مهربانی بود اما زبانِ ناسپاسی داشت و همیشه بدنبال این بود که هرکسی رو که میبینه براش درد و دل کنه و آن همه نعمت و فراوانی را در زندگیش نمی‌دید یواش یواش اوضاع مالیشون افت کرد و آن همه شرکت مهم تبدیل شد به یک شرکت کوچک آنهم در شهر کوچکتر و خانهٔ ویلایی شان تبدیل شد به یک آپارتمان بعد هم انواع بیماری‌ها همنشینِ این خانم شد و روزی 25 عدد قرص می‌خورد الان هم که افسردگی گرفته. و همیشه برای من سوأل بود که چرا این فرد آنقدر زندگیش تغییر کرد و الان متوجه شدم که این خانم با رفتار و کلام ناسپاس شیطان را در زندگیش متولد کرد و اختیار زندگیشو داد دست شیطان. 😞

      مورد بعدی یکی از همسایه های قبلیِ ما بود یک زوج خوشبخت که بسیار شاد و خوش صحبت بودند و با سه تا بچه اجاره نشین بودند و با همین زندگی ساده بسیار شاکر بودند. بعد از دو سال یک آپارتمان خریدند و بعد از پنج سال یک خانهٔ سه طبقه در بهترین نقطهٔ شهر خریدند و بعد از چند سال تبدیل شدند به یک خانوادهٔ ثروتمند خوشحال با چند ماشین خارجی و یک ویلای بزرگ  و همیشه در حال مسافرت رفتن و تفریح و لذت بردن هستند و نکتهٔ جالبش اینه که هر دو تاشون نسبت به سن شون بسیار جوانتر و شاداب‌تر هستند و الان متوجه شدم که آنها با کلام و رفتار سپاسگزارشون عالی‌ترین طعم های خدا را در زندگیشون خلق کردند. 😀

      واقعاً دست مریزاد استاد جان چقدر زبیا و روان موانع ذهنی را برای ما توضیح می‌دهید شما شیبه ترین موجود  به خالق جانم هستید که با تشویق و راهنمایی و صبوری، ما را بی منّت و عاشقانه هدایت میکنید به سمتِ طعمهای لذت‌بخش خداوند. امیدوارم لایق این همه ایثار و مهربانیِ شما باشم🙏❤️

      و من با مواظبت از قدرت کلامم مشتاقانه ادامه میدهم❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مبینا
      1402/06/31 01:07
      مدت عضویت: 227 روز
      امتیاز کاربر: 195 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 93 کلمه

      سلام و احترام 

      (این متن رو جهت به اشتراک گذاشتن حال خوب و امیدواری به اشتراک می‌گذارم)

      از روزی که به این فایل گوش دادم ، چند روز سخت رو گذروندم طوری که حتی نمی‌تونستم خودمو جمع و جور کنم و حتی تظاهر کنم که حالم خوب رو به خودم تلقین کنم ، اما بلاخره تونستم، خواستم بگم اگه اشکالی نداره که بعضی وقتا توی این مسیر احساس ضعف و ناامیدی کنیم ، میتونیم یکم زمان به خودمون بدیم و بعد پرقدرت تر برگردیم .

      خداروشکر که توی مسیر درستی قرار گرفتم .

      به امید روزهای بهتر 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      1402/05/29 18:10
      مدت عضویت: 530 روز
      امتیاز کاربر: 14590 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 447 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیز 

      من هم از این تجربه‌ها در زندگی داشتم که نا اگاهانه با هم کلام شدنم یا حتی بحث های که به من مربوط نمیشه از سر دلسوزی شرکت کردم و در اخر حس خودم بد شده و خودم مورد بحث قرار گرفتم و با حال بد از اون بحث خارخ شدم،

      مثلا در دورهمی های فامیلی ما دور هم جمع میشدیم و از موضوعات مختلف هرکس میگفت تا اوقات رو بگذرونند و با هم وقت شون رو پر کنند،

      من هیچ وقت قاطی بحث های که دلخواه من نبود نمیشدم ،

      یکی از اینا که همه در طول زندگی گاهی براشون از سر ناراحتی یا دلخوری پیش میاد غیبت هست ،از نظر من غیبت کردن خیلی حس بدی داره و میتونه تمام افکار و انرژی های خوبتو بکشه پایین، 

      مدت ها از این موضوع من ناراحت بودم و هرجا میرفتم همه حرف های ناخوشایند داشتن از دلخوری هاشون میگفتن،

      من سعی کردم که با این ادم ها هم کلام نشم و خیلی نتیجه ی خوبی در احساس خودم گرفتم حالم خوبه و چون هم کلام نمیشم بنظرم دیگرانم کمتر شده جلوم از کسی حرف بزنن چون میدونن من بدم میاد از غیبت و هم کلام نمیشم،

      و این که گاهی انسان از سر دلسوزی با یکی که نزدیکشه و خیلی دوستش داره درددل میکنه و از مشکلاتش و روابط بدش میگه، 

      من بعضی وقتا از پدرم با عمم حرف میزدم و از این که طرز بیان خوبی با من نداشت ناراحت بودم و همش ازش شکایت داشتم ، 

      اما سعی کردم با حس خوب به پدرم دیگه ازش بد نگم و همسو با افکار شیطانی نشم که میخواد سطح انرژی منو کم کنه و پاین بکشه، 

      با این تمرین ها من خیلی راحت و راضی هستم از رابطه ی خوبم با پدر عزیزم و احساس من خیلی خوبه در رابطه و فکر میکنم چون من عوض شدم و نگاهم و نگرشم تغییر کرد اونم با من تغییر کرده و من خوشحالم که تونستم این نکته رو رعایت کنم که تسلط داشته باشم رو حرفام و هم کلام شدنم با افراد ،

      دیگه توی جمع ها حس خوبی دارم و فقط گوش میدم حتی با مادرم که حرف میزنم سعی میکنم با خوبی و حال خوب از اتفاق های شادو خوب بگم از ارامش و من زندگی خودم رو دارم و میخوام که حالم خوب باشه،

      تصمیم من از این تجربه‌ها این بود که چقدر همه چیز دست خودمه حس خوبم یا حس بدی که در اون شرایط دارم ،میتونم با هم کلام نشدن حال خوبی داشته باشم ،

      و این تمرین خوب رو سعی کردم تا الان عملی کتم و از حالا با اگاهی بیشتر میخوام مراقب احساس و فرستنده ی خودم در جهان باشم و حس خوب رو در همه حال تجربه کنم ،

      باتشکرازشما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا
      1402/03/28 11:21
      مدت عضویت: 363 روز
      امتیاز کاربر: 21070 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 559 کلمه

      خیلی از خداوند متشکرم که من را با این سایت آشنا کرد که علاوه برلاغر شدن خیلی چیزها را یاد بگیرم و در زندگی از آن استفاده کنم .

      من خیلی از شما استاد عزیز ممنونم که این آگاهیها را به ما میدهید . باید این جمله شمارا که گفتید شیطان از طریق کلام ما انسانها وارد جهان میشود را با آب طلا نوشت و قاب کرد وهرروز درمعرض دید خودمان قرار بدهیم تا برایمان یادآوری شود که سکوت کنیم و اجازه ندهیم شیطان وارد جهان شود و انسانها طعمهای ناگوار را تجربه کنند .

      در مورد شیطان در بدن هر فردی وجود دارد خدا بیامرزد یک روحانی خیلی عالم صحبت میکرد که کلمه خناس در سوره الناس را می دانید یعنی چه ؟ 

      ایشان گفتند موقعی که خداوند حضرت آدم و حوا را وارد بهشت کردند و فرمودند که میوه ممنوعه را نخورید این شیطان بود که آنها را گول زد و از بهشت رانده شدند چون شیطان  چندین باربه حضرت حوا نزدیک شده بود وآن را وسوسه کرده بود و حضرت آدم ان را دورکرده بودند . و شیطان فرزندی بنام خناس داشته که به حضرت حوا نزدیک می شدند حضرت آدم یکبار ان را کشتند . یکبار ان را دررودخانه انداختند هر کاری کردند که دور شوندنشد . وشیطان به حضرت حوا گفتند اگر میخواهی همیشه دربهشت باشی وقتی خناس به دست حضرت آدم کشته شد جسد آن را بسوزان و خاکستر آن را با آب مخلوط کن و بخور دیگر حضرت آدم نمیتواند آن را پیدا کند و او همیشه همراه تو است و بعد از این کار شیطان خیلی خوشحال شد چون در تمام بدن فرزندان ادم خناس وجود دارد و او به راحتی میتواند کارش را پیش ببرد و گفته من به خداوند گفتم قسم به ذات پاکت که من تمام انسانها را وسوسه میکنم و از تو دور میکنم و خداوند به ما هشدار دادند که بگو پناه میبرم از شیطان به خدا،  خداوند در سوره الناس  فرمودند ای بنده من بگو پناه میبرم به پروردگار همه جهان ، به پادیشاه و معبود مردم ، و پناه میبرم از زیان وسوسه گر کمین گرفته و پنهان دردرونم ، آنکه همواره درسینه های مردم وسوسه میکند از جنیان و آدمیان 

      و من دقیقا حرف این روحانی را قبو ل دارم که دروجود همه ی ما یک فرزند شیطان بنام خناس وجود دارد که خودمان باید اجازه ندهیم  با کلممان وارد این جهان بشود و دقیقا حرف قدیما را که میگفتند اگر دلت برای کسی بسوزه آن بلا سر خودت می آید یعنی توجه و تمرکز روی هر موضوعی باشه بعد از مدتی انسانها درآن مدار قرار میگیرد و کائنات آن اتفاق را برای آنها فراهم میکند که طعم آن را بچشند 

      از خداوند مهربان متشکرم که من را با این طعم از زندگی آگاه کرد که انشاالله درزندگی فقط طعمهای خوب را بچشم و سنگ صبور دیگران نباشم و بتوانم بدون رودربایستی بگم ببخشید من نمیتوانم برای شما کاری انجام دهم و حالم از ناراحتیهای شما بد میشود پس درمورد چیزهایی که احساسمان را خوب کند صحبت کنیم . و با این فایل واقعا به این حرف استاد که گفتند ما برگزیده شدیم از طرف خداوند و هدایت شدیم به این سایت دارم ایمان میآورم . انشاالله خداوند به شما سلامتی و طول عمر با غزت بدهد . زبانم قاصر است از تشکر 

      بازم ممنون .دست علی یار و پشت پناهتون باشه و بهترین طعمها را درزندگیتان تجربه کنید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار السا فرزانه
      1402/02/06 13:48
      مدت عضویت: 543 روز
      امتیاز کاربر: 65294 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,119 کلمه

      🌹به نام خدای بی نهایت و گستراننده 🌹

      درود و احترام خدمت استاد عزیزم و دوستان هم مسیر در دالان بهشت 🌹❣️

      خدایا سپاسگزارم بابت حضورم در این خونه ی گرم مجازی که روز به روز خیر و نیکی بیشتری برای من به همراه داره 🙏

      خدایا سپاسگزارم بابت آگاهی هایی که دریافت میکنم و به عمق جانم نور می بخشه 🌷

      خدایا سپاسگزارم بابت رسیدن به درک سپاسگزاری از تو و نعمت ها و برکت های بی پایانت 🦋

      هرچه فایل ها رو بیشتر گوش میدم و تمرینات رو با دقت بیشتری انجام میدم، هرچه در زندگی روزمره و اطرافم بیشتر دقت میکنم و شاهد مثال های بیشتری پیدا میکنم،آگاهی ها در من گسترده تر و عمیق تر میشه و عین تکه های پازل بهمدیگه لینک میشن و درک جدیدی برای من به دنبال میارن، و دریچه های جدیدتر و تازه تری به سوی حقایق زندگی پیش چشمانم باز میکنن. خدایا شکرت 🦋 

      💎طعمی وارد زندگی مون نمیشه تا زمانی که مورد توجه قرارش ندادیم…

      کلید مهم – توجه- : ما از طریق توجه و تمرکزمون تعیین میکنیم چه چیزی وارد زندگی مون بشه. بنابراین اینکه چه چیزی دوست داریم داشته باشیم ، تمام قضیه نیست. وقتی خواسته های ما به کمال میرسن که دوست داشتن هامون، ایده ال هامون هم راستا با کانون توجه مون باشن. نمیشه ثروت بخوایم ولی کانون توجه مون بر فقر باشه. ثروت خواستن ما باید با توجه مون بر فراوانی های دنیا، نعمت های موجود در زندگی مون، موهبت های پیرامون مون و حتی انچه در زندگی دیگران می بینیم، و با کلام مون، هم راستا باشه. در نهایت ، در کنار کانون توجه ما، کلام ماست که لینک ایجاد میکنه بین افکار مون و دنیای مادی مون. اونجایی که استاد فرمودن: 

      ★☆شیطان از طریق کلام ما وارد جهان مون میشه…★☆ ، همین لینک رو تاکید میکردن. 

      جایگاه شیطان به عنوان یک ماهیت غیرمادی در ذهن ماست، و یک ماهیت غیرمادی نمیتونه وارد دنیای مادی بشه مگر با یم لینک مادی! و چه لینکی مادی تر از کلام ما! 

      احساس و فکر و باور و ذهن، همه غیرمادی هستن..فقط کلام ماست که به عنوان ابزار مادی جهان ما، قابل استفاده و کاربرده و در واقع متجلی کننده ی افکار و باورهای ماست. یعنی آنچه در ذهن و احساس ماست (غیرمادی) توسط کلام (ابزار) در دنیای مادی ما متجلی میشه و نمود پیدا میکنه. 

      بنابراین ما با ابزار مادی خودمون جلوی شیطان رو میتونیم بگیریم و وارد دنیامون نکنیم، یا برعکس، به دنیامون دعوتش کنیم و کاری کنیم به دنیامون محیط بشه. 

      پس هرچه کنترل این ابزار توسط ما قوی تر باشه ، زندگی مون به خواسته و ایده ال هامون نزدیک تره چون جلوی ورود شیطان(ناخواسته هاومنفی ها) به دنیامون رو میگیره. 

      نکته اینه که وقتی درباره طعمی حرف میزنیم داریم پیام درخواستش رو به جهان هستی میدیم، حتی اگر بر خلاف میل و سلیقه مون باشه، مثلا اگر در رودروایسی با مخاطب مون بمونیم. به این خاطره که باید افکار، احساس و کلام ما هم مسیر و هم جهت باشن سمت خواسته هامون. 

      درباره جلسه امروز من خیلی شاهد مثال دارم از اطرفیانم که میشه سالها در موردشون حرف زد! اما درحدی که میشه در کامنت نوشت من واضح ترین موردش رو مینویسم. 

      خانواده مادری من، 4 خواهر هستن و یک برادر. 

      پدربزرگم، در زمان حیاتش آدمی بود بی نهایت خوش مشرب، شوخ، خوشرو، خونسرد و خوشحال. همیشه در حال شوخی کردن و قهقهه زدن، همیشه بی نهایت اراسته ، همیشه پرانرژی و دوستدار طبیعت و تفریح. فقط روی قشنگی های زندگی رو میدید و خیلی امیدوار و خوش بین بود. 

      مادربزرگم در همه ی موارد نقطه مقابل پدربزرگم هست…. 

      از میان فرزندان شون ، مادر من و یک خاله و داییم کپی پیست پدربزرگم هستن. و خدا رو شکر خدا روشکر همیشه پرانرژی ان، ثروتمندن، موفقن، شغل های عالی دارن، تحصیلات عالیه دارن، محبوب دلها هستن😅 

      همیشه روی مثبت ها رو می بینن. یعنی از یه شرایطی و مسائلی موارد مثبت پیدا میکنن برای شادی و شکرگزاری که من در خلاقیت هاشون متعجب میشم که چطور میتونن انقدر شکرگزار باشن و این موارد چطور به ذهن شون میرسه . هر سه شون هم تو رینج 52 تا 62 سالن ولی یکی از یکی جوانتر و زیباترن. چهره هاشون میدرخشه از انرژی مثبت ، زندگی هاشونم خداروشکر مثل افکار و احساساتشون، مثبت و راحت و شاد. 

      دوتا از خاله هام اخلاقشون کپی مادربزرگم هستن. خیلی وارد جزیات نشم چون اصلا مثبت نیستن 😁

      فقط هر ویژگی که درباره اون سه فرزند گفتم لطفا برعکس کنین میشن این دو تا فرزند 😁

      یکی از خاله هام پزشک  متخصص چند سال پیشا ، حدودای 30 سال پیش. اگه بگم نابغه ست واقعا اغراق نکردم. رتبه ی 3 کشوری بود در ازمون پی اچ دی گروه پزشکی (ازمون تخصص) ، رتبه ی یک کشوری بود در ازمون بورد نهایی تخصص شون. 

      در بهترین دانشگاه و بیمارستان کشور مشغول به کار شد. یعنی ماهی نبود که تشویق نامه نگیره انقدر درخشیده بود توی شغلش. اما انقدر با کلام و فکرش شیطان رو بر زندگیش محیط کرد که یه شرایطی براش پیش امد مجبور شد مهاجرت کنه، به کشور امریکا که مدارک پزشکی ایران رو اصلا قبول نداره. چنط سالی که کلا در درس و کار رو تخته کرده بود و فقط تمرکزش روی از دست دادن موقعیتش در ایران بود. بعد که میخواست یه تغییری ایجاد کنه، یه مسایلی براش پیش امد که نتونست در رشته تخصصی خودش درس بخونه. و رشته پرستاری انتخاب کرد! و پرستار شد…. و جالبه که بعد اون که پرستار شد باز روالش ادامه داشت و همش میگفت من ایران چه شرایطی داشتم اینجا چی ام…. !! 

      امروز با مادر در این مورد صحبت میکردیم. گفتم واقعا خانواده شما بارزترین مثال و نمونه ی تاثیر فکر بر شرایط زندگی ان! 

      پدربزرگم تا آخرین لحظه عمرش زیبا پرانرژی شوخ و امیدوار بود، تا اخرین لحظه زندگیش شادی کرد و خندید و لذت برد. و سلامت هم بود! هیچوقت با بیماری دست و پنجه نرم نکرد. 

      ولی مادربزرگم بیست و دو ساله درگیر بیماریه، از این بیماری به اون بیماری رهسپاره. زمین گیر هم شده دو ساله. 

      باز اون یکی خاله ام هم عین مادربزرگم. الان 64 سالشه، ولی یه پکیج بیماریه. مدام توی مطب هاست. مدام در حال ازمایش دادنه. و هر لحظه از زمین و زمان شاکی. 

      امروز که دقیق تر شده بودم به مساله ی کلام و احاطه شیطان به زندگی هامون ، بیشتر از قبل پی بردم به اینکه  جهان چقدر عادل، هوشمند و تیزبینه. هیچ جزیاتی از زیر نظرش پنهان نمیمونه! هیچ چیزی در این عالم نیست که عدالت بر شرایطش حاکم نباشه. از اون ذره های کوچک  گرفته تا زندگی ما ادمها. 

      وچقدر ما خوشبختیم چقدرباید شکرگزار باشیم که باطن و دنیای درون مون این ظرف و بذر رو داشته که به این سمت و سو هدایت بشیم و برای کشف حقایق بیشتر جهان هستی و قوانینی که خداوند از سر لطف و رحمتش وضع کرده، در مسیر قرار گرفتیم. 

      الهی در هر آن شکرت 🌹🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار مرضیه سعیدی
        1402/03/03 10:41
        مدت عضویت: 999 روز
        امتیاز کاربر: 8404 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 32 کلمه

        السا عزیز دیدگاهتون عالی بود چقدر زیبا‌همه مسائل را توضیح دادید . دنیا با هیچکس دشمنی نداره این خودما انسانها هستیم که با افکارمون زندگیمونا میسازیم آفرییین بر شما دوست مثبت اندیشم🙏🙏🌷🌷

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار السا فرزانه
          1402/03/15 12:46
          مدت عضویت: 543 روز
          امتیاز کاربر: 65294 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 18 کلمه

          سپاسگزارم دوست  عزیزم 

          ممنون از محبت و لطف شما 🙏🌷🙏🌷

          امیدوارم همیشه در زندگی فقط زیبایی و شادی ببینید 💜💜

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهيمه
      1401/12/29 23:01
      مدت عضویت: 414 روز
      امتیاز کاربر: 6215 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 512 کلمه

      سلام خدمت استاد عطار روشن عزیز

      “نباید اجازه بدیم شیطان از طریق کلام ما وارد جهان بشه

      نباید از طریق کلاممون باعث بشیم شیطان در جهان متولد بشه”

      .

      تا حالا از این نظر به این قضیه نگاه نکرده بودم

      به این باور رسیده بودم که شیطان در همه جا و در هر نقشی خودش رو ظاهر میکنه

      ولی اینکه با کلام ما متولد میشه رو تا حالا بهش فک نکرده بودم

      و الان که فکر میکنم میبینم راحت ترین راه متولد کردنش همین کلام هست 

      کلام چیزی هست که خیلی زیاد بهش اشاره شده توسط نویسندگان بزرگ مثل اسکاول شین “کلام توی عصای معجزه گر توست”

      و در کتاب چهار میثاق هم باز به کلام و اثرش اشاره میشه…

      دوتا آنتن بغل پیشونیمون چقدر تمثیل خوبی بود

      کاملا رفت توی ذهنم و همیشه دو تا آنتن تصور میکنم که داره طعم هاییکه دوست دارم رو وارد زندگیم میکنه

      در مورد تمرین بگم که ،من خیلی زیاد پایه بودم قبلا بشینم و درد و دل دیگران رو بشنوم

      ولی مدتی هست که سعی میکنم نشنوم و با کسایی که نمیتونم بهشون بگم لطفا منفی نگید،رابطه ام رو خیلی کم کردم

      نزدیک ترین کسی که دارم باهاش زندگی میکنم گاهی اخبار میخونه و چندین بار بهش گفتم برای من اخبارو تعریف نکن دوست ندارم بشنوم و به من ربطی نداره 

      من یاد گرفتم که هر چی که از دوستان میشنوم و مثبت هست خیلی زیاد تحسین میکنم ..و آگاهانه دنبال اخبار مثبت هستم ازشون و همیشه علاقه مو طوری نشون میدم که انرژی مثبت پایه همه چیه و نشون میدم که من معتقدم به این موضوع

      احساس میکنم اگر موضع خودم رو تا حدودی نشون بدم به اطرافیانم ، بهتر میتونم کنترل کنم که چیزایی که دوست دارم رو ازشون بشنوم

      آخرین کاری که به وضوح نشون دادم به اطرافیانم در سوشال مدیا این بود که ، اتفاقات اخیر ایران رو اصلا حرفی ازش نزدم 

      حتی یک استوری هم درباره اش نزاشتم

      هیچ استوری و پستی که در این زمینه بود سعی کردم نبینم و لایک نکنم 

      پیج هایی که من رو فالو کرده بودمشون و همه شون اون اخبار ها رو نشر می دادن رو میوت کردم هم استوری هاشون رو هم پست هاشون رو 

      و خیلی هم پیام گرفتم که تو چرا هیچی نمیگی چرا هیچ استوری نمیزاری چرا فلان …منم در جواب اونا میگفتم کلا آدمی نیستم که پی این کارو بگیرم و شخصیتم به این کارا نمیخوره 

      .

      و الان یک ماه میشه که کلا اینستاگرام رو پاک کردم

      و ارتباطم با انرژی و اخبار های منفی ایران کلا قطع شده 

      با اینکه من میوت کرده بوده بودم همه پیج ها رو ولی باز ، محیط اینستاگرام خیلی سمی شده بود دیگه و بلاخره یک ترکش های منفی حالا چه توی اکسپلور یا حتی پیج هایی که مطااب مثبت میزاشتن باز به سمتم می آمد…

      به همین دلیل نشستم فک کردم که من کلی آرزو دارم و وقت ندارم بشینم پای این چیزا و این اخبارای منفی

      و این شد که کلا پاکش کردم هم از توی گوشیم هم از توی کامپیوترم

      و خدا به قلبم گفت که اگر میخواهی به آرزوهای بزرگت دست پیدا کنی باید خیلی خیلی خیلی زیاااااد دوری کنی از اخبار های منفی ،،از آدم های سمی ،  

      و من هم گفتم چشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 355 کلمه

      سلام استاد بزرگوار و دوستان گرامی 

      استاد عزیزم سپاسگزارم بابت آگاهی هایی که به ما آموزش میدهید. و خدارو شاکرم ،که در این مسیر الهی و این فضای مثبت قرار گرفتم .چه طعم شیرین و لذتبخشی! که بزرگ شدن خودم و می بینم و لذت می برم .

      یکی از بزرگترین گیرها و پاشنه آشیل خودم و پیدا کردم ،دخالت در مشکلات و مسائل خانواده ام و نظر دادن به آنها ، معمولا خانواده ام (پدر و مادرم، خواهرا و برادرانم ) از مشکلات شون برام حرف میزدند مدام باهام دردو دل میکردند. 

      حالا یاد گرفتم با گوش کردن و دل سپردن به آنها شیطان و گسترش میدادم  و خودم ازاین طریق انرژی های منفی رو وارد زندگیم میکردم .

       قول میدهم که دیگه هیچ وقت اینکار و نکنم ، با اینکه خیلی سخته ! انجامش میدم ! 

      البته که الآن هم فهمیدم که خودم با افکار و کردارم باعث شدم اونها با مشکلات و درگیریهاشون وارد زندگیم شوند اینها جذب خودم بوده،مسئولیت شو به عهده میگیرم .

      میخواهم دیگه همیشه با طعم های شیرین خدا زندگی کنم ، میخواهم با خدا همگام شوم ،به کار و مسائل خودم تمرکز کنم.

      با اینکه خیلی باهاشون رو درواسی دارم ،با مدد از پروردگار این اخلاق رذیله رو بطور کامل در خودم اصلاحش میکنم .

      برای اولین گام تصمیم گرفتم، افکارم و تغییر بدم ، به این صورت که مسئول زندگی کسی غیر از خودم نیستم ، من کاری برای آنها نمی توانم انجام دهم ، اونها خودشون باید مراحل رشد و تکامل خودشون و طی کنند و یاد بگیرند.

      و در مرحله بعدی هر وقت ، هر کسی شروع به درد ودل کرد ، بلافاصله با تعریف و تمجید از خودش ، و تحسین کارهای مثبتی که انجام داده و یادآوری توانمندی هایش ، با تغییر کانون توجه هون ،موضوع صحبت و عوض کنم .

      وبا بی توجهی به درد ودل و مشکلاتی که بیان میکنند و راهکار ندادن مثل گذشته ، از ورود شیطان و انرژی های منفی به زندگیم جلوگیری کنم ،و گام محکمی برای جذب و دریافت طعم های خداوند بردارم .

      بهشت و خودمون می سازیم .

                        در پناه نور و عشق الهی باشید.  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 255 کلمه

      سلام خدمت همه عزیزان همراه

      در مورد مطالب این فایل باید بگم که من  در کنترل ذهنم و کنترل زبانم در مورد صحبت ناخواسته ها خیلی جدال داشته ام

      وقتی  نگاه میکنم به خودم می بینم به محض ویوع یک اتفاق  ناخواسته یه جیزی در ذهنم به من فشار میاره که اون مطلب رو برای کسی تعریف کنم و وقتی هم تعریف میکنم  بلافاصله بعدش انگار راحت میشم  ولی یه کم بعدش پشیمون‌میشم

      بعد تکرار زیاد این وضع متوجه شدم که این وسوسه شیطان و فرکانس وجودی من یا همون مدار من هست که نمیگذاره  تا بر خلاف وضعیت موجودم رفتار کنم و به مدار بالاتر برم 

      برام‌جالب بود که به محض وقوع یک ناخواسته در ذهن من یک فشار زیاد و یک عجله زیاد به من القا میشه تا طبق گذشته رفتار کنم

      واقعا کار ذهنی و کار روی باورها استقامت میخواهد ولی لذت بخش هست

      امروز بعد مطالب این قسمت با تمرکز روی افکارم سعی کردم  که با کلامم و افکارم  به شیطان درونم کمک نکنم و چون خلاف جریان هر روز داشتم رفتار میکردم دلشوره گرفتم ولی شروع کزدم با خودم حرف زدن و ذکر خدا گفتن و از خدا کمک خواستن تا بالاخره کم کم آروم شدم و چقدر بعدش احساس خوبی داشتم

      دوستان شیطان مدام در تلاشه و هر چقدر ما تلاش میکنیم اون هم بیشتر وسوسه میکنه ولی وقتی ما مداومت کنیم  و قوی تر بشیم میتونیم پیروز بشیم چون خدا وعده کمک و حمایت به ما داده

      خدا داره ما رو میبیته و شاهد تلاش ماست ما یک قدم برداریم او چند برابر سمت ما میاد

      خداروشکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سولیکا
      1401/10/29 20:25
      مدت عضویت: 1144 روز
      امتیاز کاربر: 10935 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 513 کلمه

      با سلام خدمت استاد عزیزم و همه دوستان حاضر در این دوره.

      زندگی با طعم خدا جلسه۱۲:به اندازه ای که به آموزش‌ها عمل میکنید نتیجه میگیرید که این مدام برام تکرار میشه در ذهن و باعث میشه هر روز با اشتیاق بیشتری به تمریناتم عمل کنم.عادت کردن ما انسانها به درد دل کردن یا غیبت کردن باعث میشه از همون مشکلات و طعمهای تلخ وارد زندگی ما هم بشن چون بهش توجه کردیم در موردش با دیگران صحبت کردیم یا صحبت‌ها و مشکلات مردم رو گوش کردیم و این تبادل باعث میشه از همون مشکلات وارد زندگی ما هم بشه البته منم آگاهی نداشتم از این موضوع و امروز با دیدن این فایل آگاهانه می‌خوام اصلاحش کنم و هیچ وقت در مورد مشکلاتم با کسی حرف نزنم یادمه من چندین سال بود که یه مشکلی داشتم و اصلا با کسی مطرحش نکردم و داشت بهم فشار می‌آورد ولی از وقتی در موردش با دوستم صحبت کردم چند ماه بعدش از همون مشکل دوباره برام اتفاق افتاد منتهی به یه طریق دیگه و با دیدن این فایل برام باور پذیر شد که کار جهان بر پایه توجه کردن و صحبت کردن در مورد موضوعات هست حالا ممکنه از طعمهای تلخ صحبت کنیم یا از طعمهای شیرین و جالب اینجاست که ما هیچ وقت از طعمهای خوب و لذت بخش با کسی حرف نمی‌زنیم و مدام بزرگتر ها به ما گفتن که ممکنه ما رو چشم بزنن یا به ما حسودی کنن و این به مشکل تبدیل بشه و اما هرگز به ما نگفتن که در مورد مشکلت با کسی حرف نزن ممکنه بیشتر بشه یا مشکل بقیه در زندگی تو هم وارد بشن و در مورد خواب بد دیدن هم برام خیلی جالب بود یادمه مامانم بهم میگفت که وقتی خواب بد دیدی با کسی حرف نزن و من هیچ وقت حرف نزدم اما خواب خوب رو بگی مشکلی نداره و من همیشه خوابهای خوبم رو برای بقیه تعریف میکردم.اینو یاد گرفتم امروز که هر فکر بد و طعم بدی که در ذهنم مرور میشه نباید به زبون بیارم چون با این کار  شیطان از کلام من وارد جهان میشه و متولد میشه و خدارو شکر من از بچگی دوست نداشتم مشکلم رو به کسی بگم.این رو یاد گرفتم که پای صحبت و درد و دل دیگران نشینم چون با این کار به مشکلات طرف مقابلت توجه میکنی و از همون مشکل وارد زندگی من هم میشه ولی متأسفانه به ما گفتن که باید هم کلام دیگران باشی در درد و دل کردن یا هم کلام شدن با کسی در مورد مشکلش.یاد گرفتم که طعمهای خداوند بی نهایت هست و هیچ وقت تموم نمیشه اما طعمهای انسان محدود هست و دیر یا زود تموم میشه.خیلی لذت بخش برام که از وقتی وارد این دوره شدم و روی خودم کار کردم و به طعمهای خوب خدا در اطرافم توجه میکنم و همچنین طعمهای خوبی که در زندگیم هست توجه میکنم آرامش بیشتری دارم ذهنم درگیر نیست و با خیال راحت شبها میخوابم وحتی بعضی وقتها هم طعمهای خوب در زندگیم رو برای خودم مرور میکنم که حالم رو خوب می‌کنه و با لبخند می‌خوابم خدایا شکرت.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fariba
      1401/09/14 13:26
      مدت عضویت: 530 روز
      امتیاز کاربر: 14590 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 256 کلمه

      من در این جلسه و دوره گرفتم که آدم‌های منفی هم کلام با آدمهایی که دائماً از کلام شوند و از گفته هاشون شیطان را متولد می کنند و اون رو با درد و دل کردن راجع به یک اتفاق ناراحت کننده در زندگیشون جهت میکند ،

      اگر هم این افراد با شما حرف زدن کردن شما گوش ندین و یا همچنان با این حال نشین یک نمونه که من در زندگی خودم خیلی هم کلام دیگران میشدم و کلام آنها را بررسی می کردم و خیلی ذهنم رو درگیر گفته های دیگران می کردم 

      که دیدی فلانی چی گفته و چه حرفی زد من را ناراحت می کرد و تا مدتها ذهنم درگیر این بود که به حرفهای اون واکنش های بد نشون میدادم و حتی حرف های اون رو می کردند و این کارم شده بود که در طول روز غیبت از حرفای بد دیگران کنم و شکایت کنم و از آنها ناراحت باشم ،

       تا اینکه من دوره خوب شما استاد عزیز آشنا شدم و یاد گرفتم که توجه من به هر چیز اتفاقات رو برای من جذب می کند پس دیگه سعی کردم این که به چیزهای بد و منفی توجه کند و حرف نزنم و با افرادی منفی هم کلام نشم و از مسیر دور نشو و به تجربه های خوب طعم های خدا که می خوام به آنها برسد فکر کنم نه تلاش کنم با انجام دادن کارهای بد و منفی اتفاقهای کبد را بازگو نکنم و هم کلام و باکلام بد دیگران شحم و شیطان را متولد نکنم ،

      با تشکر از شما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 27937 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,186 کلمه

      با سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامیم 

      هر انسانی خودش شرایطی رو که دوست داره در زندگی تجربه کنم رو داره به سمت خودش جذب میکنه از این قانون جذب خیلی خوشم اومد لذت بردم درسته دیگه هر کس که طعمی رو که دوست داره میتونه به جهان هستی سفارش بده 

      استاد من قبل از اینکه تمرینم شروع کنم یه زنگی به من شد دختر عموم بود میخواست احوال پدرم بپرسه منم قبلنا  اصلا عادت نداشتم که راز زندگیم به کسی بگم حتی برای پدرومادر عقیده داشتم الانم دارم که کسی نمیتونه برای من کاری کنه پس چرا باید اونها رو هم ناراحت کنم  مگر اینکه میومدن خونم میدیدن امروز که دختر عموم زنگ زد اصلا ناخواسته غیر ارادی من همه چیز خلاصه مفید چکیده مطلب بهش گفتم در صورتیکه قبلنا میخواستم چیزی بگم کلی حرف میزدم تا به طرف بگم که منظورم چیه حالا با چند جمله تمام مطلب گفتم در صورتیکه اصلا چنین چیزی رو دوست نداشتم ویه یادم افتاد که عه دارم الان من به خدا سفارش میدم که من این طعم‌ها رو دوست دارم در زندگیم تجربه کنم ویدویی حرفم جمع وجور کردم موضوع عوض کردم خیلی ناراحت شدم که اینکار کردم 

      من هم به این واقعیت رسیدم که هر طعمی که شما دوست داشته باشی چه از نوع خوبش  طعم سلامتی کسب وکار خونه ماشین فرزند رابطه خوب عشق ومحبت  دوستی شادی و…به وفور در دنیا هست به هر جا نگاه کنی یه طعم خوب خدا رو میبینی طعم صدای پرندگان از لابه لای درختان هست وهمین طور  از نوع باشم به وفور یافت میشه طعم دعوا کردن مادر یا پدر در خیابون به بچه طعم خجالت کشیدن بچه طعم گریه کردن بچه تو خیابون طعم بیماری  طعم فقر و…به وفور در دنیای مادی ما وجود داره 

      من الان دارم برای دخترم لباس میبافم اولش قرار شد یه یلیور یقه ۷ ببافم که کاموا کم دارم ولی یه ایده اومد که بهتره که درزهای پهلو دگمه بذاریم الان مد یعنی با دکمه دوختن درزهای پهلو به هم وصل کنیم بعد دخترم گفت میخوام یقه مردانه باشه وجلوشم سه تا دکمه بخوره من این مدل یادم رفته بود اما یکم که فکر کردم یادم اومد وهمون مدلی که دوست داشت دارم میبافم وخدای شکرت بخاطر بافتن که یه هنر دست زیبا که هر کسی نمیتونه ببافه خدایا شکرت بخاطر ایده‌هایی که به من دادی 

      استاد من خیلی وقت‌ها که توجه کردم میدیدم که من اون لحطه اصلا نجوایی ندارم قبلش همون لحطه نجوا میاد منم همون لحطه اجراش میکردم مثلا یهو تو دهنم اومد که ای بابا هنوز که لباستو برنداشتی وهمون موقع همزمان با فکرم داشتم همون جمله رو به شکل غر زدن میگفتم 

      استاد وقتی من تصمیم گرفتم که فکرهای مثبتی داشته باشم ودیگه نذارم شیطان در دهن من افکار بد ایجاد کنه از اون لحظه بدتر شد نه تنها فکر مثبت نداشتم بلکن‌فکرهای منفی از همه جهات منو احاطه کرد من میدونستم که خودم این فکرها رو بهش دادم  شروع کرد من با خودم فکر میکردم که فردا میخوام برم خونه مامانم اینا چی ببرم  با خودم میگفتم مرغ ویکم بوقلمون  میخرم یهو گفت که تو که پول نداری همسرم اصلا چنین کاری نمیکنه ودوست نداره که انجام بده گفتم اشکالی نداره نمیخوام که لقمه حرام تو گلوشون کنم یه خورده وسیله از خونه میبرم شروع کرد اگر خودت کار میکردی اگه خودت پول داشتی راحت میرفتی خرید میکردی  و…وکلی فکرهای دیگه که همه به این موصوع ربط داشتن آورد وسط منم اعصابم خورد شد سر ذهن منفی بافم داد زدم ساکت شو دیگه چقدر حرف میزنی اعصابم خورد کردی اونم خدایی ساکت شد دیگه حرف نزد خوب قبلا همه حرفا شو زده بود دیگه وگفتم اشکالی نداره هر چی شد میبرم از خونه برمیدارم مهم اینکه دست خالی نرم 

      استاد وقتی به زندگیم فکر میکنم میبینم اگه هواست نباشه همش دارم شیطان متولد میکنم  میرم بیرون میبینم  یه خانمی لباس راحت پوشیده فورا میخوام ایراد بگیرم ویادم میافته میگم تو باید هواست به زیباییها باشه نا زیباییها رو نبین رها میکنم 

      بعد میرم جلوتر میبینم یه گدایی تو سرما بیرون نشسته  بازم میگم تو زیباییها رو ببین 

      میبینم راننده یه گوشی گرفته دستش هواست به رانندگی نیست نزدیک بود بزنه منو دخترم داغون کنه گفتم خدارو شکر بخیر گذشت زیباییها توجه کن و….

      وخیلی بده که من آنقدر عادت کردم همش نازیباییها رو ببینم 

      استاد من تکنیک دستان کنار ابرو قرار دادیم انجام دادم ولی چون الان آرامش زیاد ندارم خیلی خوب احساس نکردم چون فردا میخوام برم به پدرومادر سر بزنم یکم استرس دارم ومن یهو یادم افتاد داشتم دیروز نکات مهم از اول تا فایل چهار زندگی با طعم خدا رو میخوندم تا یاد آوری بشه وهمون جا گفتم من هم میخوام خودم جمعی از طبیعت بدونم وزندگی به خدا بسپارم تا همون طور که خدا زندگی یه بذر کنترل و هدایت وحمایت میکنه تا به درخت تنومندی بشه ومیوه بده منم زندگیم به خدا می‌سپارم تا خودش زندگی منم کنترل وهدایت وحمایت کنه پس نیاری نیست که من استرس داشته باشمناراحت باشم که فردا چی ببرم هر چی شد خوبه ومیپذیرم خدایا شکرت 

      من قبلنا درباره طعم‌های زندگی دیگران صحبت می‌کردم من  چون دیر به دیر میرفتم خونه مادرم مادرم کلی حرف داشت که به من بزنه منم بیشتر گوش میدادم که ناراحت نشه اونم شروع می‌کرد از زندگی دیگران صحبت کردم نمیدونی که فلانی با فلانی دعوا دارن طلاق طلاق کشی دارن شنیدی فلانی فلانی فلانی طلاق گرفتن شنیدی فلانی طفلک مریض سرطان گرفته  من هم نا خواسته باهاش گاهی هم کلام میشدم عه بابا چرا ناراحت شدم ایشالا که زندگیشون خوب بشه ایشالا خدا شفاش بده و…ونمیدونستم که دارم ناخواسته به جهان هستی سفارش این طعم‌ها رو میدم 

      وتصمیم گرفتم که دیگه هم کلام نشم و سعی میکنم از این به بعد از تکنیک سکوت با لبخند استفاده کنم 

      چند سال پیش من با دوستی تو مسجد شهرستانمون ملاقاتی داشتم یعنی اونجا دیدمش احوال پرسی کردم ونشستیم صحبت کردیم اونم دردو دل شروع کرد از همسرش از مادر شوهرش گفت ومنم باهاش هم کلام شدم از بیماریش هم گفت که سه ماه طول کشید پاش شکسته بود خلاصه اومدم خونه چشمتون روز بد نبینه بیماریم شروه شد سه سال تموم بیمار بودم  گاهی خوب میشدم بیشترش مریض بودم وچقدر هم با خانواده رابط متشنج پیدا کردم ومیخواستم بگم که قانون جواب میده بستگی داره که تو چه طعمی سفارش میدی چه طعمی از خدا میخ اد خدا هم همه طعم‌ها رو داره وانتخاب نمیکنه که نه این بندم خوبه بدار این طعم خوب بهش بدم   نه اینجوری نیست تو هر فکری کنی داری سفارش میدی فکر خوب باشه اتفاقات خوب تو زندگیت میافته فکر بد باشه اتفاقات بد میافته بستگی به تو داره که چی رو انتخاب میکنی 

      بیاید از امروز خیلی هوامونو جمع کنیم که هر فکری نداشته باشیم به هر چیزی توجه نکنیم به چیزهای بد توجه نکنیم درباره چیزهای بد صحبت نکنیم وانتشارشون ندیم هر چیز بد نبینیم هر چیزی نشنویم چون دیگه میدونیم در طول این مدت که داریم این کارها رو انجام میدیم در واقع داریم به جهان هستی میگیم واگر این کارها رو زیاد انجام بدیم داریم به جهان هستی اسرار می‌کنیم که من از این طعم‌ها خوشم میاد ومیخوام هر چه زودتر وارد زندگیم بشن ونا خواسته سفارش بد میدیم در صورتیکه هیچ کس طعم بد رو دوست نداره  

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fariba
      1401/08/12 17:21
      مدت عضویت: 530 روز
      امتیاز کاربر: 14590 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 184 کلمه

      نقش ما در هم فکری با شیطان این است ک هرزمان از مسیر خوب زندگی با طعم خدا دور میشویم یا به هر دلیلی  با دیگر افراد هم کلام میشویم توجه خودمونو به این جلب کنیم ک ایا دوست دارم شیطان را متولد کنم یا نه پس اگر دوست ندارم شیطان را متولد کنم  

      نباید با این افراد هم کلام باشم 

      میتونم به حرف های اونا گوش بدم اما میتونمم هم کلام نشم و فقط گوش بدم تا در مدار منفی قرار نگیرم  

      زمانی ک من بیام با افکار و برداشت دیگران هم کلام و هم فکر بشم و زمانی ک حرفی بزنم شیطان را متولد میکنم  

      چقد عالی ک ما سعی کنیم برای ذهن خودمون یک چهارچوب داشته باشیم تا مانع از ورود افکارمنفی بشه و نزاره ما بیان کنیم و متولد نشود شیطان 

      من خودم به شخصه یاد میگیرم و سعی میکنم این روش خوب و عملی رو تمرین کنم و انجام بدم حتی اگر خیلی از اتفاقی ناراحت باشم نباید افکارمنفی را بیان کنم و باعث بشم شیطان متولد بشه  

      با تشکر از شما استاد عزیز و این دوره ی کارامد و بسیارخوبتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      1401/08/10 18:59
      مدت عضویت: 1349 روز
      امتیاز کاربر: 18232 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 540 کلمه

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم):

      سلام به همه هم مسیرانم‌

      دوست دارم بدانم طعم امروز زندگیم چیست؟

      خیلی راحت میتوانم جواب این سوال را بدهم و آن را درک کنم. از صبح تا حالا به چه چیز اندیشیدم، چه تصاویر و یا افکاری را مرور کردم، همه آنها، طعم امروز زندگی من است.

      دوست دارم بدانم طعم فردای زندگیم چیست؟

      خیلی راحت میتوانم جواب این سوال را بدهم و آن را درک کنم:

      ۱. از امروز تا فردا، خوداگاهانه به همه چیز هایی که دوست دارم، برایم اتفاق بیافتند؛ فقط بیاندیشیم

      ۲. از امروز تا فردا، خوداگاهانه به همه تصاویر و یا افکاری که دوست دارم آنها را تجربه کنم؛  بیاندیشم.

      این دو تا مورد فوق، همه طعم فردا ی زندگی من است.

      دوست دارم بدانم طعم اینده زندگیم چیست؟

      خیلی راحت میتوانم جواب این سوال را بدهم و آن را درک کنم:

      ۱. از امروز تا زمانیکه زنده هستم و نفس میکشم، خوداگاهانه به همه چیز هایی که دوست دارم برایم اتفاق بیافتند؛ فقط  بیاندیشیم.

      ۲. از امروز تا زمانیکه زنده هستم و نفس میکشم، خوداگاهانه به همه تصاویر و یا افکاری که دوست دارم آنها را تجربه کنم؛  بیاندیشم.

      این دو تا مورد فوق، همه طعم کل زندگی من و آینده من است.

      من چه کی هستم؟

      من همان هستم که به آن میاندیشم. من همان افکار و باورهایم هستم.

      از خودم ناراضی هستم. چطور خودم را از خودم راضی کنم؟

      بسیار راحت میتوانم خودم را از خودم، راضی نگه دارم. از صبح تا شب، هرروز به هر آنچه دوست دارم باشم و خودم را راضی میکند؛ بیاندیشم، به تصاویر، باورها  و یا افکاری که دوست دارم آنها را تجربه کنم، بیندیشم، من همان میشوم که بهش فکر کرده ام. من از خودم راضی میشوم. این رضایت از خود تنها هدف ما از زندگی در این دنیاست؛ والا ازدواج کردن، فرزند داشتن، پول و شغل و خانه و غیره داشتن هدف ما از به دنیا امدن در این دنیا نبوده است. اینکه چه کنیم تا از خودمون به عنوان یک انسان با ارزش و عاشق یاد کنند و با رضایت و عشق و خدمت زندگی کنیم؛ هدف ما از به این دنیا امدن است.

      آیا امکان دارد که من بتوانم خودم را آنطور که دوست دارم، تغییر دهم و آیا واقعا عملی و شدنی است؟

      پاسخ این است که همه ماها صد در صد میتوانیم همانی بشویم که میخواهیم؛ فقط تمرین، استمرار و تکرار میخواهد. همه ما یک خانه دلخواه، یک همسر، یک فرزند، شغل و ماشین و غیره یکسان را نمیخواهیم و آنچه که ما میخواهیم، هر چند خاص هم باشد، خداوند همان را برای همه ما؛ مقدور و ممکن کرده است.

      هر باوری از کودکی در ذهن ماکرده اند، پوچ است. همه انها را در آب روان بریز تا از تو دور شوند. افکار پوچ اینکه: « تو دختر هستی، تو آزاد نیستی، تو بایست فرهنگ خودت را دنبال کنی، تو محدود هستی و غیره…» همه و همه را رها کن.

      بیا و زندگی خودت را بنویس. بنویس طعمهای مورد علاقه ات را و آنقدر آنها را در ذهنت و دنیای درونت ببین، لمس کن و طعمش را بچش؛ تا انها را در دنیای بیرونت ببینی و درکشان کنی و لذت ببری. این حرف‌ها، حتی اگر از نظر تو دروغ است، یکبار آنها را امتحان کن. امتحانش رایگان است. به خدا میسپارمتون.

      روزسه شنبه ۱۰ آبان ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق اول ماه نوامبر سال ۲۰۲۲ میلادی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آرانا
      1401/08/03 21:13
      مدت عضویت: 1002 روز
      امتیاز کاربر: 6412 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 157 کلمه

      سلام به همه دوستان همراه! بعد از گوش دادن به این فایل چیزی به ذهنم رسیده که احساس کردم لازم هست آن را اینجا بنویسم تا بقیه دوستان هم به آن توجه کنند. از وقتی به این دید که ما با کلاممان شیطان را متولد می کنیم به حرفهای روزانه مان نگاه می کنم درک می کنم که چرا خداوند غیبت کردن را گناه بزرگی اعلام کرده که مجازات آن مثال خوردن گوشت برادر مرده است. یعنی کلام قدرت فتنه گری و آسیب های زیادی دارد که اگر کنترل نشود هم خودمان و هم دیگران را درگیر می کند و باز دریافتم که هیچ کلام خدا بی حکمت نیست. دو روز پیش در مسیرم به محل کار موضوعی پیش آمد، ولی با وجود اینکه بشدت دلم میخواست درمورد آن برای بقیه تعریف کنم ولی جلوی خودم را گرفتم و برای خدا دعوتنامه نفرستادم و این نمونه ای از اینکه من تمرین را به عمل تبدیل کرده ام😊

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار fariba
        1401/08/12 17:26
        مدت عضویت: 530 روز
        امتیاز کاربر: 14590 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
        محتوای دیدگاه: 45 کلمه

        من هم بعد از خوندن نوشته شما موافقم چون غیبت کردن در ذهن و رفتار ما تاثیر دارد برای همین افرادی رو میبینم ک چقدر شاد هستن و غیبت به هیچ عنوان نمیکنن  درسته نباید افکار ناراحت کننده را بیان کرد و تنها فراموش کنیم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Banoo
      1401/02/27 19:01
      مدت عضویت: 1414 روز
      امتیاز کاربر: 4461 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 307 کلمه

      به نام خداوند وهاب

      سلام خدمت استاد ارجمندم و همه دوستانم

      مطلب امروز عالي بود و در من خيلي صدق ميكرد.

      از زمان طفوليتم يادم مياد هر مقطع تحصيلي و تا يكسال قبل ،هر دوستي داشتم هميشه سنگ صبورشون و درد ودلاشون فقط با من بوده.

      بين همه دوستام به كسي كه خيلي قابل اطمينان هست و ميشه باهاش صحبت كنم من بودم و خيلي جالب خيلي افتخار ميكردم به خودم كه چنين اخلاقي دارم و همه با من راحتن و دردودل ميكنن و ناگفته نمونه كه هميشه من داغون ميشدم و حس بد داشتم و ناراحت بابت اتفاقاتي كه براشون ميفتاد و الان متوجه شدم كه چقد من به خودم ظلم كردم .

      خيلي وقتا هفته ها ميشد كه حالم بد بود و ناراحت دوستانم بودم و غصه ميخوردم،اي واي بر من كه چه كردم با خودم.

      به جاي اينكه از زندگي لذت ببرم و از هر روزم استفاده مفيد داشته باشم به فكر دوستام و مسائل و حل كردنشون بودم.

      من خيلي خيلي با همسرم رفيق هستم و هميشه همه چي رو براش تعريف ميكردم و چقد ظلم به اون كردم كه براي اون هم تعريف ميكردم و ازش ميخواستم تا راه حلي بده و به دوستم كمك كنيم.

      من نه تنها به خودم بلكه به عزيزانم هم ظلم كردم 😔

      خدارو صدهزار مرتبه شكر ميكنم تا منو به اين سمت هدايت كرد.

      خداوند مهربانم كه چقد من رو دوست داره و منو ناخواسته از همه چي دور كرد.

      زماني كه مهاجرت كردم چون از دوستانم دور شدم ديگه نتونستن باهام دردودل كنن و من به آرامش رسيدم ولي نميدونستم دليلش چيه،الان متوجه شدم كه جريان چي بوده.

      فركانس من عوض شد و به سطح بالاتري رفتم و از شنيدن دردودلا دور شدم و به زندگي واقعي خودم پرداختم و خداوند منو هدايت كرد به سمت استاد و اين سايت پر از فراواني و آگاهي.

      استاد عزيز از شما هم سپاسگذارم بابت تمام فايلا و مطالب فوق العادتون.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 7 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      1400/11/22 22:03
      مدت عضویت: 1022 روز
      امتیاز کاربر: 1306 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 248 کلمه

      قبلا هر جا میرفتم هر کجا بودم کافی بود ی کسی ی چیزی بگه و ذهن من میومد بر اساس مشکلاتی ک داشتم همورو بیادم میاورد و من هی ور ور حرف میزدم کارهایی ک بقیه در حقم کردن
      اما این گفته ها هیچ تغییری در اون افرادک ب من ظلم کرده بودن نداشت فقط حال منو بد میکرد میومدم خونه اونقدر خسته بودم ک انگار کوه کندم با بچم با همسرم بد رفتاری میکردم
      همه اینها باعث میشد من ذهنیتم بیشتر وبیشتر بد بشه اونها کینشو تازه بشه
      اما الان خیلی خیلی کم شده خیلی خیلی سعیم این حرف نزنم نگم تموم سعیم ب کنترل وای باز یجایی حرف میزنم
      میگم
      من میگفتم برای اینک راحت شم خالی شم
      اما بیشتر غرق میشدم بیشتر نابود میشدم
      اما الان انتخاب میکنم حال خوب
      حس خوب تا نگم تا رها کنم ببخشم
      برای ازادی خودم برای راحتی خودم اون ادمها عوض نمیشن
      پس چرا من عوض نشم
      چرا من تغییر نکنم
      یاد بگیر فریبا حرف بقیه رو نشنوی
      برات مهم نباشه چی میگی همونطور ک حرفهای تو برای اونها نهم نیس
      مم خیلی مواقع شده یکی اومده ی چیزی گفته از خاطراتش و من کلا بهم خوردم چرا چن خاطرات خودم برام زنده شده
      طعم هایی ک دوست داستم تجربه کنم نکردم وقتی میبینم شکر میکنم از ته دلم ک کسی هس این طعم میچشه
      و از خدای خودم میخوام ک منم اون طعمها رو بچشم
      یاد گرفتم ب خودم بگم هر چیزی ب قیمت از دست دادن ارامشت باشه بیش از حد گرونه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 6 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shahla mahmoudi
      1400/08/06 05:58
      مدت عضویت: 1692 روز
      امتیاز کاربر: 21197 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 277 کلمه

      سلام استاد عزیز و گرامی و دوستان خوبم

      چه فایل عالی و آموزنده ای بود

      ما باید سعی کنیم که شیطان را در زندگی مان متولد نکنیم چگونه؟

      با گوش دادن به حرفهایش و انجام کارهایی را که از ما میخواهد 

      در مورد درد دل کردن خیلی جالب است که ما با مرور و بیان اتفاقات ناراحت کننده شبیه به آنها را به طرف خودمان جذب میکنیم

      من وقتیکه قبلا این فایل را گوش داده بودم و با این موضوع آشنا شدم دیگر از مشکلات زندگی ام با کسی حرف نزدم البته فقط خواهر کوچکترم بود که به اصطلاح با او درد دل میکردم 

      بعد از مدتی خواهرم از من پرسید که آیا از او دلخوری دارم گفتم نه چرا این فکر را میکنی گفت آخه مدتی است که با من درد دل نمیکنی

      به او گفتم من آموزش دیده ام که اینکار را نکنیم چون ناراحتی ها را به کائنات ارسال میکنم و همان را دریافت خواهم کرد من با هیچکس درد دل نمیکنم و حتی سعی میکنم که اتفاقات ناگوار را برای خودم هم مرور نکنم

      با این کار احساس آرامش میکنم

      او حرف مرا تائید کرد 

      من سعی میکنم با کسانیکه از اتفاقات بد حرف میزنند و یا نکات منفی افراد دیگر را به زبان می آورند در ارتباط نباشم و یا اگر در چنین موقعیتی قرار گرفتم من از نکات مثبت آن شخص حرف بزنم تا مسیر گفتگو عوض شود چونکه آن جو محیطی حالم را بد میکند اگر بشود که اصلا آنجا را ترک میکنم 

      من می بینم که احساسم و عکس العملم نسبت به شنیدن موضوعات ناراحت کننده خیلی عوض شده اصلا احس اس راحتی نمیکنم و از این بابت بسیار خوشحالم و میدانم که دارم از ورودی های ذهنم مراقبت میکنم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ZahraKasaeipour@gimal.com
      1400/05/22 20:59
      مدت عضویت: 1085 روز
      امتیاز کاربر: 168 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 272 کلمه

      سلام و درود فراوان بر همه یاران و عزیزان و همچنین خدمت استاد مهربان که تمام تلاششان در راه اشاعه خوبیها و دعوت به مسیر نور و روشنایی است.

      وقتی به عمق موضوع فکر میکنم به اینکه چقدر اطلاعات و اخبار بیهوده به خصوص در افکار ما ایرانیها جایگاه داره و این هجم از غرق شدن در مسایل منفی مثل یک ویژگی و امتیاز برای ما تعریف شده تعجب میکنم. خودم هم تا چند وقت پیش با علاقه تمام اخبار را گوش میدانم چند تا تحلیل مختلف را کنار هم میگذاریم بعد از اینکه حس میکردم  اشباع شدم تازه میافتم سراغ تحلیلهای ذهنی خودم و یا اگر فرصتی بود گفتگوی تلفنی با خواهرم یا دوستان که عمدتا حاصلش میشد تایید نگرانیها و افزایش دلشوره ها.

      هر چقدر فکر میکنم که این علاقه و این همه تلف کردن وقت چه نتیجه ای داشت به جز افزایش نگرانی و شاید منصرف شدن از بعضی تصمیم ها یا حتی گرفتن تصمیم اشتباه هیچ چیز یادم نماید.  ممثلا خواهرم با افزایش نگرانیها ش و بر اساس همین تحلیلها رفت منزل تو گرجستان خرید که خیلی باعث ضرر شد از بس اخبار جنگ و حمله شنیده بود. یا خودم بارها بعد از شنیدن خب داستان ااختلافات دوستانم احساس کردم که روی رفتار همسرم حساستر شدم و دنبال ردپایی همون اختلافات هستم.

      ضمن قدردانی از نکات ارزنده استاد عزیز تمام تلاش خود را صرف کمک به نیروی خیر خواهم کرد. دیگر از دهانم کلامی که موجب قدرت بخشیدن و تولد نیروی شر باشد خارج نخواهد کرد. من به نیروی بیکران خداوندی متصلم ، پس از این  نیرو در جهت گسترش خیر و زیبایی بهره میگیرم.

      خدایاشکرت 

      استاد عزیز سپاس

      دوستان عزیزم موفقیت چراغ راهتان

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faribadeghani1371@gmail.com
      1400/05/21 10:32
      مدت عضویت: 1022 روز
      امتیاز کاربر: 1306 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 113 کلمه

      سلام
      استاد عزیز بابت این فایل زببا ممنونم واقعا بهش احتیاج داستم و درست هدایت شدم بهش واقعا ممنون
      درست هفته قبل من واقعا پرا از انرزی بودم بعد یکی از فامیلا دردودل میکرد و منم گوش میدادم نطر میدادم و اسرار کردن ک ب این سایت بیاد در ست یک هقتس ک من دارم منفی جدب میکنم مریض شدم طوری ک نتونسم بیام سایت الان ک این فایل زیبا رو دیدم فهمیدم من خودم این طعم رو برا خودم دعوت کردم ولی ذهن من پراز نجواهای بیخوده مراز حرفهای دیگران از امروز متعهد میشم تموم سعی بکنم تا این طعم های بد من رو رها کنن
      واقعا هدایت شدم ب این فایل
      شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amir.univers2@yahoo.com
      1400/05/19 18:45
      مدت عضویت: 1101 روز
      امتیاز کاربر: 106 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 41 کلمه

      با افرادی که ناآگاهانه در حال اشتراک افکار و گفتار منفی خود با دیگران هستند آگاهانه به گونه ای رفتار کنیم که اگر کمکِ مثبتی می توانیم دریغ نکنیم در غیر اینصورت بحث را تغییر دهیم و اجازه تاثیرپذیری از آن ها را به خودمان ندهیم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار zohre.taheri.345
      1400/04/13 23:42
      مدت عضویت: 1561 روز
      امتیاز کاربر: 985 سطح ۲: کاربر متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,555 کلمه

      به نام خدای مهربان💝با سلام محضر استاد عزیز عطار روشن و دوستان شگفتی ساز🌸

      جهان هستی از طرف خدای مهربان چنان طراحی و خلق شده که پر از طعم های گوناگون و مختلف است و هر طعمی را که ما درخواست کنیم و سفارش بدیم در زندگی مون تجربه می کنیم. این بستگی به نظر و خواست ما داره نه به تقدیری که خداوند برای ما رقم زده…ما خالق و مسئول زندگی خودمان هستیم و نباید دیگران را در سرنوشت مان مقصر بدانیم. هر روز و هر لحظه با نوع نگرش و تفکر و کفتگو درباره ی موضوعات گوناگون آنها را برای زندگی مون سفارش میدیم خداوند سرنوشت ما را تعیین نمی کنه بلکه سرنوشت مون با نوع افکار و گفتگوها در مورد اتفاقات و طعم های مختلف رقم می خوره و در زندگی مون اونها را تجربه می کنیم….اگر دائم درباره ی بیماریهای گوناگون و افرادی که مثلاً به فلان بیماری مبتلا شدن صحبت کنیم و براشون دلسوزی کنیم و غصه بخوریم و همه ی فمر وذکرمون را مشغول کنه و حالمون و احساس مون بد باشه به این معناست که ما از طعم این بیماریها دوست داریم و به خداوند و جهان هستی سفارش میدیم که من دوست دارم طعم این بیماریها و رنج ها را در زندگی تجربه کنم یا اگر درباره ی گرفتاری های مردم و فقر و بیچارگی و نداری و فلاکت اونها صحبت کنیم فکر کنیم برای دیگران بازگو کنیم در واقع درخواست و سفارش تجربه ی اونها را در زندگی مون به جهان هستی و خداوند دادیم و اونها هم به ما کمک می کنند تا اون طعم ها را تجربه کنیم.اگر فکر کنیم باید مشاور مردم باشیم تا اونها بیان پیش ما از روابط خراب خانوادگی شون یا درگیریهای خانوادگی و فامیلی یا بد عهدی و عهدشکنی همسران یا فریب و نیرنگ بعضی از فامیل ها و کلاهبرداری و حق کشی شون نسبت به همدیگه یا بیماریها و درد و رنج ها و یا هزاران مشکل دیگه شون برای ما درد دل کنند و ما همه را گوش بدیم و حالم و احساس مون بد بشه و بعضاً برای اینکه حرفی برای گفتن داشته باشیم اینها را دائم برای دیگران بازگو کنیم و یا برای اینکه حرفی برای گفتن داشته باشیم یا مثلا باهاشون همدردی کنیم اسرار زندگی مون را برای اونها بازگو کنیم و احساس مون بد بشه و بدخلق و دلتنگ و دلگیر بشیم و مرتب به خدا گلایه و شکایت کنیم که چرا چنین و چرا چنان،به این معناست که داریم تمام این طعم ها را سفارش میدیم و دوست داریم تجربه کنیم و خداوند و جهان هستی هم اونها را برای ما در نظر می گیرند تا تجربه شون کنیم و در واقع ما همه ی این طعم های بد و آزار دهنده را خودمون به زندگی مون دعوت کردیم و تجربه می کنیم و رنج می بریم و هیچکس جز خودمون مقصر این سرنوشت و شرایط زندگی و فقر و بیماری و روابط خراب و اعصاب خرد ما نیست.پس سرنوشت ما به دست خودمون رقم می خوره با توجه به افکار و گفتار و عملکرد خودمون.

      متاسفانه این اتفاقی است که سالها در زندگی خودم می افتاد همیشه فکر میکردم در صورتی آدم خوب و مفیدی هستم که اجازه بدم دیگران از همه ی مشکلاتشون برام حرف بزنن و من باید مشتاقانه و دلسوزانه به درددل هاشون گوش بدم باشون همدرد ی کنیم گاهی مشکلات و اسرار زندگی خودم را براشون تعریف کنم که اونها احساس نکنن تنها هستند و ببینن منم این شرایط سخت را داشتم یا دارم برای همین همیشه ناراحتی اعصاب و افسردگی داشتم اینقدر براشون غصه می خوردم که بیشتر شبها بی خواب می شدم و همش به اون همکارم اون فامیل اون همسایه و…و مشکلات شون فکر میکردم و رنج می بردم و زجر می کشیدم و بعضاً زندگی خودم هم دست خوش همین مشکلات می شد اونوقت با خودم می گفتم چرا باید خدا اینطوری سرنوشت آدم ها را رقم بزنه؟ یا مثلا سرنوشت منو. چقدر این فایل عالی بود و آگاهی دهنده…الان که فکر کنم مسئول تمام مشکلاتی که برام پیش می اومد خودم بودم اینقدر که همش درگیر مشکلات و بیماریها و مصائب و مسائل مردم بودم و همه ی اینها را به رزندگی خودم هم دعوت میکردم و خودم را هم گرفتار کرده بودم.اصلا لحظه ی شادی نداشتم همش غصه می خوردم برای دیگران و چقدر زندگی برام سخت و تلخ می شد!!!!در حالی که غصه خوردن و نگرانی من نه تنها مشکلی از کسی حل نمیکرد بلکه برای خودم هم مشکلات زیادی را بوجود می آورد. و تازه خدای مهربون خودش به احوال بنده هاش آگاهه و خودش هواشونو داره.و ما با نگرانی بیش از حدمون برای دیگران مرتکب شرک می شدیم. انگار ما از خدا مهربونتریم😡🧐خداوند لطف و مهربونیش بی انتهاست و بینهایت طعم های خوب و عالی و لذتبخش در جهان هستی آفریده،ما فقط با توجه و تمرکز روی اونها باید اونها را سفارش بدیم برای خودمون و اجازه ی ورود اونها را به زندگی بدیم تا خدای مهربان اون طعم های خوب را بسوی ما بفرسته و ما اونها را در زندگی مون تجربه کنیم و البته بیکران طعم های بد و رنج آور هم در جهان آفریده که متاسفانه ما بیشتر با توجه کردن و تمرکز روی اون طعم ها اونها را به زندگی مون دعوت می کنیم و تجربه شون میکنیم و بعد هم طلبکار خداوندیم که چرا این اتفاقات بد برامون می افته؟!!!

      تفاوت خداوند با ما اینه که خداوند طعم هاش بینهایته و هر کس هر چقدر که طلب کنه تو زندگیش تجربه میکنه و خدا با کسی تعارف نداره که بگه این بنده طعم های بد را طلب کرده بذار براش طعم های خوب بفرستیم نه هر کس هر چی طلب کنه دریافت میکنه…و مطاب مهم دیگه این که شیطان همیشه در کمین ما و منتظر فرسته برای آزار و اذیت ما،و ما هر بار که درباره ی طعم های بد صحبت می کنیم یا اتفاقات بد یا سختی ها گرفتاریها و مشکلات و احساس مون بد میشه ،در واقع شیطان را  به این جهان دعوت میکنم و اون سریع شروع میگنه اتفاقات بد گذشته را هم به یادمون بیاره هی ذهنمون را با خاطرات تلخ و بد مشغول کنه حال مون را بد کنه…ما را وسوسه میکنه که درددل کنیم تا مثلا سبک بشیم ما با درددل کردن نه تنها سبک نمیشیم بلکه حس و حال مون بدتر و بدتر میشه و در نتیجه هم شیطان را به دنیا دعوت کردیم و طعم های بد را برای خودمون سفارش دادیم و زندگی مون را تلخ و رنج آور کردیم…بعضی وقتا شیطان تمام تلاشش را می‌کنه تا بین آدما را به هم بزنه مثلا یک کسی حرفی در مورد ما زده ولی ما نشنیدیم و یک نفر دیگه که فرمانبردار شیطان بوده اومده این حرف را به ما گفته و شیطان هم سوءاستفاده میکنه و دائم وسوسه میکنه که دیدی چی گفت؟برو جوابشا بده آبروش را ببر حقشا بذار کف دستش در حالیکه ممکنه اصلا چیز مهمی هم نبوده باشه…این اتفاق چند سال پیش برای خودم افتاد،یکی از همکاران ی روز منو توی خیابون دید گفت ی حرف مهم می خوام بهت بگم اون روز که تو نبودی فلانی پشت سرت این حرفو زد و همه بهت خندیدن،شنیدن این حرف حسابی عصبانیم کرد و تا دو سه سالی حالم خراب و بود البته خیلی زود محیط کار من عوض شد و اون شخص را دیگه ندیدم ولی این حرف عین خوره و سوهان روح و ذهن و قلب و دلم را آزار می داد همش به این حرف فکر میکردم و توی دلم حرص می خوردم و حالم بد بود و آرامشم را ازم گرفته بود و شیطان مرتب وسوسه میکرد که برو جوابشا بده حالشا بگیر پیش همه بگو و آبروش را ببر و من همچنان حالم بد بود تا اینکه وقتی صحبت های استاد را شنیدم آروم شدم و با خودم که اون همکارم چون خودش با اون طرف مشکل داشت این حرفو به من گفت و چه بسا که اصلا اون نگفته باشه و کم کم فراموش کردم و آرامشم را بدست آوردم و فهمیدم «وسواس خناس» که خدا میگه همینا هستن…و من اینهمه مدت با این فکرهای بیهوده ذهن خودم را مشغول میکردم و خودم را آزار میدادم…از استاد عزیز واقعا سپاسگزارم که با آگاهی های عالی و ارزشمند و کاربردی شون ذهن و دل و قلب من را از این وسوسه ی شیطانی نجات دادن. من یاد گرفتم که دیگه هرگز از حرف یا نگاه یا تمسخر و یا قضاوت دیگران هرگز ناراحت نشم چ اصلا بهش توجه نکنم و بهش فکر نکنم و بخاطر همین خیلی آروم و راحت شدم 🙏خدای مهربان و جهان هستی افکار ما را تفکیک نمیکنه که خوب هاش را برامون بفرسته و بدهاش را نه، بلکه لطف خدای مهربون اینه که در فرستادن طعم های بد تاخیر میندازه و به ما مهلت میده تا افکارمون را تصحیح کنیم و طعم های بهتری را در زندگی تجربه کنیم.باید ذهن و افکارمون باشیم را تحت کنترل خودمون دربیاریم و آگاهانه اجازه ندیم که به سمت و سوی افکار منفی و طعم های بد برن. این کار در ابتدا قدری مشکله ولی با تکرار و تمرین موفق میشیم که افکار و ذهن مون را کنترل کنیم و اجازه ندبم درگیر طعم های بد بشن تا دیگه به لطف خدای مهربون اونها را در زندگی تجربه نکنیم بلکه همیشه روی افکار و طعم های خوب تمرکز و توجه کنیم تا اونها را به زندگی مون دعوت و تجربه کنیم.موفق باشین🙏💝

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار سمیه علی نژاد
        1400/04/26 10:03
        مدت عضویت: 1634 روز
        امتیاز کاربر: 100 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 93 کلمه

        سلام خیلی زیبا و رسا نوشاید من هم تا قبل از اشنا شدن با این صحبتها دقیقا مثل شما بودم و تو ذهنم این بود باید با بقیه همدردی کنم جالبه اطرافم پر بود از افرادی که نیاز داستند بهددو دل 

        تا جایی که بهم میگفتند تو مشاور خ‌وبی  هستی و چون رشته ام علوم تربتی بود بهم میگفتند تو برو مشاوره خانواده بخون موفق میشی خودمپهم باورم شده بود 

        الان که فکر میکنم با خودم میگم حالاخوب نرفتم وگرنه حالا حالا ها درگیر مشکلات مردم بودم 

        خیلی از خوندن کامنتتون لذت بردم 

        شاد و موفق باشید 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 354 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 302 کلمه

      سلام به همگروه های عزیز

      هرچیزی رو که در ذهنمون بخوایم و تصور کنیم اون رو در آینده در زندگیمون بوجود میاریم .

      اتفاقا امروز یه مطلبی رو خوندم درباره اینکه هرچیزی که بهش فکر کنیم آیندمون رو میسازه و محتوای متنش این بود که درباره افکار قبل از خواب بیان شده بود .

      همه انسان ها افکار قبل از خواب زیادی دارن که به فکر کردن زیاد به اون و تصورشون بصورت واقعیت وارد زندگیمون میشه ،

      خیلی شنیدین که میگن آدم ها با افکارشون سرنوشت خودشون رو میسازن اما واقعیت اینه که آدم ها با افکار قبل از خوابشون سرنوشت خودشون رو میسازن !

      چطوری !؟

      آدم ها این کار رو به چهار روش انجام میدن که دو گروه سرنوشت مثبت برای خودشون میسازن و دو گروه سرنوشت منفی !

      ۱_گروهی که قبل از خواب به خاطرات منفی گذشته فکر میکنن،

      ۲_گروهی که به شکل منفی و با احساس بد به آینده فکر میکنن

      این دو گروا متسفانه چیزهایی رو جذب میکنن که منفی هست و سرنوشت منفی برای خودشون رقم میزنن،

      ۱_گروهی که قبل از خواب به خاطرات مثبت گذشته فکر میکنن،

      ۲_گروهی که به شکل مثبت و با احساس خوب به آینده فکر میکنن

      این دو گروه چزیهایی رو جذب میکنن که کاملا مثبت هست و سرنوشت مثبتی برای خودشون رقم میزنن 

      دلیل ساده ای هم داره ،انرژی افکار قبل از خواب شما،تا صبح در ضمیر ناخود آگاه شما باقی میمونه و این انرژی لحظه به لحظه به کائنات ارسال میشه و کائنات اتفاقی مشابه همون انرژی رو وارد زندگیمون میکنه،

      قبل از خواب حتما و حتما به خاطرات مثبت و شیرین گذشته و همچنین به آینده به صورت خیلی زیبا و لذت بخش فکر کنیم.

      بی دلیل نیس که بیان شده یک ساعت تفکر از هفتاد سال عبادت بدون تفکر ارزشمندتره

      خداوند به ما قدرتی داده که میتونیم سرنوشت خودمون رو خودمون خلق کنیم 

      و بهترین سرنوشت دد انتظار من است خدایا شکرت .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صبا
      1400/03/06 19:09
      مدت عضویت: 1305 روز
      امتیاز کاربر: 12056 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 402 کلمه

      سلامممم

      این فایل عالی بود. تمرین عملی خیلی مهم! 

      من خیلی روی این تمرین کار کردم و وقتی روی این تمرین تمرکز کردم دیدم که چقدر هر روز در اطرافم حرف های این چنینی میشنوم و گاها خودمم میزدم ازین حرفا ولی الان دیگه اصلااا . حتی وقتی بقیه میخوان به زور منو به حرف بیارن که درباره ی چیزای منفی حرف بزنم من سعی میکنم بحث رو عوض کنم یا میرم یه جایی که اینا رو نشنوم . البته هنوز توش عالی نشدم و بعضی وقتا اجازه میدم بقیه افکار منفیشونو بهم بزنن و به اصطلاح باهام دردودل کنن ولی از خدا میخوام فقط حرفای خوبو به سمتم بیاره و میخوام فقط آدمایی رو جذب کنم که مثل خودم فکر میکنن و حرف میزنن. البته این مطمعنا برام اتفاق میوفته چون وقتی توی مسیر درست باشم آدم های درست هم سر راهم قرار میگیرن. 

      یه چند تا از اقدامات درستم رو مینویسم:

      من چند روز پیش توی یه چنلی عضو شدم که همش ازین دل نوشته های غمگین میزاشت و عکسایی که حال و هوای غمگین دارن. منم یکم پیامای بالایی رو چک کردم ، یکم پیامای پایینی رو ، دیدم همشون پر از احساس منفین منم سریع از توی چنلش رفتم بیرون .

      این چند وقته هر کی حرف منفی میزنه ، حواسشو پرت میکنم یا اگه خیلی انسان سمجی باشه بهش میگم که دوست ندارم ازین حرفای منفی بشنوم.

      مکالمم رو با آدمای منفی باف خیلی کم کردم و دیگه دوست ندارم حرفاشونو بشنوم.

      کلا من این چند وقته ، خیلی کم احساس بد داشتن رو تجربه کردم و فکر میکنم به خاطر همین باشه که تصمیم گرفتم به چیزای بد توجه نکنم و اون اتفاقای بد هم دارن کمتر و کمتر میشن.

      راستی استاد من یه فیلمی چند وقت پیش دیدم ازتون خیلی وقت پیشا . وقتی که من تازه دوره زندگی با طعم خدا رو شروع کرده بودم و شما اون برگه ای که درباره ی ویلا توش نوشته بودید رو باز کردید و ماجرای ویلا گرفتن و زمین گرفتنتون و اینکه همه چیز توی جهان تکاملیه رو توضیح میدادید من خیلی ذوق داشتم که به قسمتی برسم که باید توی برگه چیزایی که میخوامو بنویسم و بنودازم توی جعبه ی آرزو تا اینکه به اون فایل مربوطش رسیدم و نمیدونید چقدر ذوق کردم.

      اینو یادم رفت توی دیدگاه جلسه قبلم که مربوط به جعبه بود بنویسم و بهتون تبریک بگم؛

      بهتون خیلی تبریک میگم استاااد 🧡🧡 مبارکتون باشه🧡 امیدوارم به شادی توش رفت و آمد کنید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 8 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5961 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 57 کلمه

        سلام صبا عزیز
        اینکه آموزش ها رو به عمل تبدیل می کنید عالیه
        و درباره عمل کردن هات می نویسی تا برای خودت سندی باشه که شما تغییر کردی
        خوشحالم که دوستان عالی در سرزمین لاغرها حضور دارند و نه فقط تغییر را در لاغر شدن دنبال می کنند بلکه در جنبه های مختلف زندگی مشتاق تجربه رویاهای خودشون هستند.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 10 از 2 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Vafraze12
      1400/02/21 03:17
      مدت عضویت: 1472 روز
      امتیاز کاربر: 10766 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 57 کلمه

      با سلام

      واقعا حرف‌های استاد عالییی بودند بله وقتی ما از بدب یک چیز حرف بزنیم یعنی اونو می خواهیم وقتی بهش توجه می کنی یعنی فرکانس فرستادی من می خوام اگر در مورد چیزی که نمی خواهی حرف بزنی یعنی می خواهی پس سعی کنیم به چیزهای خوب فکر کنیم تا فرکامس چیزهای خوب بیاد پیش ما.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار sofiashirazi667
      1399/12/22 21:08
      مدت عضویت: 1287 روز
      امتیاز کاربر: 3599 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 136 کلمه

      سلام و خدا قوت عزیزان…استاد چقدر با شنیدن این فایل من متوجه اشتباهاتم بیشتر شدم چقدر با شنیدن این و توضیحات شما بزرگوار من آرام و امیدوار شدم الهی شکر..منم مثل دوست عزیزم ک گفتند میرن خونه ی مادرشون عصبی میشن بله منم همین مشکل و دارم متاسفانه مادرم خیلی آدم ک همیشه صحبت میکنه بیشتر صحبت هاش منفی بیشتر از مشکلات خونه و دیگران میگه پدرم هم آدم افسرده و شادی نیس و متاسفانه نمیشه پای صحبت هاشون نموند و گوش نداد و هم کلام نشد من وقتی یه روز میرم دوست دارم تا مدتی اصلا نرم از بس حالم بد و خراب میشه اصلا دوست ندارم پای صحبت های دیگران و درد و دل هاشون بشینم و گوش کنم و شریک بشم خیلی روحیه ی حساسی دارم و حالم بد میشه ولی متاسفانه نمیشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      1399/12/12 16:52
      مدت عضویت: 1650 روز
      امتیاز کاربر: 234 سطح ۱: کاربر مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,533 کلمه

      (اشتیاق و تعهد برای ادامه دادن)
      .
      باسلام قسمت ۱۲ زندگی با طعم خدا
      برای همه ما بارها پیش امده انتخابهایی داشتیم که فکر میکردیم بهترین بوده اما وقتی درعمل به ان میرسیدیم اشکالاتی دران چیز میدیدیم که ما رامتوجه میکرده انتخاب درستی از ان چیز به علت نداشتن اگاهی درست از استفاده ان نداشتیم . مثل انتخاب در خرید ماشین  نوع غذاهای رستورانها    مکان های تفریحی    کار   درامد       انتخاب همسر وهرچیزی که ما روز مره با انها در ارتباط هستیم . دلایل مختلفی باعث متوجه شدن ما در انتخاب اشتباه برای استفاده از هرچیز تجربه ای برایمان می گذارد که وقتی کسی از همان موردی که ما تجربه استفاده کردن از ان را داریم می خواهد استفاده کند تحربه خود را درخوب بودن با خوب نبودن ان مورد دراختیارش می گذاریم . تبادل این تجربه ها به دیگری انتقال فیزیکی اطلاعات لازم در مورد ان چیز به شخص میباشد . تمام مسائلی که در زندگی ما اتفاق می افتد وما در مورد ان به فرد دیگری خبر می دهیم وتجربیات خود را به او منتقل می کنیم همه فیزیکی وقابل لمس است که فکر می کنیم این تجربیات واطلاعات ۷ برای دیگری به درد بخور است اگر بخواهد همان مسیر ما را برود .تقریبا صحبت در مورد اتفاقهای افتاده در زندگی ما یا دیگران ویا گوش کردن به مشکلات ومسائل واتفاقهای افتاده در زندگی دیگران برای همه یک عادت شده وبراحتی درمورد همه اتفاقها هم صحبت وهم اظهار نظر می کنیم وهم گوش می دهیم وهم به دیدن انها تمایل نشان می دهیم .عملکرد وتوجه این چنینی ما در برخورد با حوادث واتفاقات ومشکل ها یه معنی علاقه داشتن ما برای دریافت هما ن مشکلات می باشد. هرفردی شرایطی را که دوست دارد وارد زندگیش شود به ان توجه و انرا جذب می کند . هر طعمی را که ما دوست داشته باشیم در زندگیمان وارد شود با صحبت کردن در مورد ان طعم واستقبال از ان با شادی وخوشحالی، سفارش ورود ان طعم را به خدا وعالم هستی می دهیم که من این طعم را که به ان توجه دارم ومرتب در ذهنم ان را مرور میکنم را دوست دارم وانرا به من بدهید .ازهر طعمی که بخواهیم در جهان هستی به وفور یافت می شود فقط کافیه که با توجه وتمرکز بر ان طعم اجازه دهیم که ان طعم وارد زندگیمان شود .هر طعمی را که ما بخواهیم تا وقتی که توجه فیزیکی به ان نکنیم وارد زندگی ما نمی شود .مثلا اگر ما علاقه به یادگیری خیاطی داشته باشیم وپیام توجه ودوست داشتن به خیاطی رابه عالم هستی می فرستیم از طرف جهان هستی ایده ها ی یادگیری خیاطی واسباب ووسایل یادگیری ان فراهم شده وما درمسیر یادگیری خیاطی قرار می گیریم چون برای هر فرد بسته به انچه او علاقمند به ان است انرا به او می دهند.کارعالم هستی از روی نظم وحساب وکتاب است واینگونه نیست که کسی ریاضی دوست دارد ولی اورا درمسیر مکانیکی قرار دهند .پس به طعم هایی که هر فرد علاقمند است وواکنش به ان نشان می دهد همان را وارد زندگیش می کنند .از همه طعم ها هم بی نهایت در دنیا وجود دارد وتمام هم نمی شود اگر همه مردم طعم رنج ودرد وسختی وفقر وجنگ ودعوارا بخواهد وسفارش دهند به وفور از ان درجهان هست وبه همه شان می دهند واگر از طعم های خوب لذت وشادی وسلامتی وخوشبختی وثروت بخواهند باز به وفور از این طعم در جهان هستی برای همه هست وبه همه شان از طعم های خوب میدهند.چون خدا بی نهایت است و درمقداروکیفیت طعم ها وفراوانی وگستردگی وتنوع طعم ها هم بی نهایت است .🏵وقتی ما درباره طعم های بد زندگی صحبت می کنیم یعنی به خدا سفارش ودستور ان را می دهیم وبه جهان هستی ان را سفارش می دهیم .شنیدن وگفتگو کردن درباره اتفاقات بد ونظراتی در مورد طعم های بد فقط شما را به سمت طعم های بد هدایت می کند که در زندگیتان وارد شود .وقتی ما به درد دل ویا تعریفهای کسی درمورد مشکلات زندگیش میکند گوش می کنیم ویا اورا با صحبتها ومثال زدنهای خود برای ارام کردن فرد استفاده می کنیم درواقع ما به طعم های بد زندگی او توجه می کنیم و دستور ورود ان طعم ها را به زندگی خود می دهیم .گوش دادن ودادن اطلاعات در مورد طعم های بدی که ما در مدار ان نیستیم باعث می شویم خودمان دران مدار منفی قرار دهیم وبه جهان هستی اعلام می کنیم که من طعم ناراحتی ودرگیریهای او را دوست دارم بچشم .برای خودم بسیار پیش امده که در ذهنم به موضوعی با ارتعاش منفی فکر می کردم که هنوز اتفاقی نیوفتاده بود وحتی درمسیر ان اتفاق بد هم نبود اما بعد از مدتی کوتاه ان اتفاق بد وارد زندگیم شد وعواقب طولانی بد تری داشت وچون دران شرایط بد بودم ومرتب درموردش فکر میکردم پیوسته مدت ده سال رنج وگرفتاری
       وناراحتی را بدتر از بد تحربه کردم که علاوه بر صدمه زدن به خودم ، عزیزانم را نیز در گیر کردم . ومثال دیگر اینکه همیشه دوست داشتم بتوانم درحل مشکلات دیگران سهم کوچکی داشته باشم وبه درد دلهای انها گوش میکردم وسنگ صبور انها بودم غافل از اینکه ان طعم ها را به زندگیم دعوت میکردم . بار اول که این فایل را گوش دادم به خودم گفتم توجه به طعم های بد ممنوع چند روز بعد فردی که با شوهرش مشکل داشت بدون مقدمه مطالبی را برایم گفت من هم برای ارام کردنش مثالی ازکسی که این مشکل رو داشت را برایش گفتم درست ۴ روز بعد عین همان مشکل ان فرد برایم اتفاق افتاد .برای باردوم که این فایل رو گوش دادم متوجه حرف شما شدم که چرا دقیقا همین اتفاق برایم افتاده بود. اما پیامد ان بعد از گوش دادن فایل درگیریهای ذهنی ام وفکرهای منفی ونشخوارهای فکریم بود که اصلا رهایم نمیکرد وپشت سرهم نجواهای منفی میداد وهرچه سعی میکردم با توجه وتجسم طعم های خوب بیرون روم از این فضای فکر منفی ولی اون افرادی که موجب اتفاق بد بودن را میدیدم وبا انها روبرو می شدم برای همین فرار ازاین فضای منفی ذهن سخت می شد ودوباره ناراحتی دیگری برایم پیش اومد الان هم که دارم می نویسم سعی کردم با نوشتن ذهنم را از سفارش طعم های بد دیگر دور کنم . واقعا ذهن نا خود اگاه بسیار قوی عمل می کند.تاوقتی فکر منفی درذهن است اثر کمتری دارد تا زمانی که ان فکر برزبان جاری شود.بیان مشکلات وناراحتی ها نه ادم را سبک می کند ونه ان مشکل را حل فقط باعث ورود مشکلات جدیدتر وبیشتر شدن مسائل وناراحتی ها می شود .با اینکه اینها را میدانیم ولی اینها تصورات شیطانی است که فکر می کنیم توجه وصحبت کردن درمورد طعم های بد ما را ازان طعم نجات میدهد وازاد وراحت می شویم نه اینطور نیست ان مشکل باعث ایجاد احساس بددرما وتحریک بیشتر ان بوسیله شیطان درذهن ما می شود که بگو درخودت نریز ، پرخاش ودعوا کن ،چرا تو بخوری ،جوابشو بده، توکه کمتر از او نیستی ،مگه تو نوکرشی و……..وبدین ترتیب ما به شیطان اجازه می دهیم که افکار ما را در کلاممان به صورت بد واحساس بد برزبانمان جاری شود وان ناراحتی را به زندگیمان با سفارش دادن وارد می کنیم وانها رادرجهان متولد کنیم .شیطان نمی تواند تا وقتی که ما نجواها وفکرهای منفی ذهن را برزبان نیاوریم متولد شود با این کار اجازه ورود شیطان را به جهان وزندگی خود می دهیم .
       ازوقتی با جریانات شکر گزاری وجذب وسایت استاد اشنا شدم وضع بهتر شد وطعم های خوب هم به مقدار کم وارد زندگیم شد بله به مقدار کم چون بیشتر وقتها شرایطی با طعم های بد بدنبال همان حوادث پیش می اید ولی خیلی کم می توانم ذهنم را کنترل کنم ویا به طعم های خوب فکر کنم .همانطور که گفتید متاسفانه ما دست به توجه طعم های بد ومنفی نگری وجذب انرزی های منفی را فراوان داریم ولی یاد نگرفتیم واموزشهای ما درخانواده وجامعه درجهت توجه وجذب طعم های خوب وانرژیهای مثبت نبوده. واقعا هر روز و هر روز به طرق مختلف راه تولد شیطان و ورودش به زندگیمان را هموار می کنیم که همه ضربه زدن به خودمان ونداشتن احساس خوب ونرسیدن به طعم های خوب را برایمان دارد . که این هم خواسته شیطان است که قسم خورده نگذارد انسانها به خوشی وراحتی زندگی کنند .ما با فکر کردن وتوجه وگوش دادن وصحبت کردن از طعم های بد کمک می کنیم که شیطان به خواسته اش برسد.برای همین هست که همیشه ازخدا طعم های تلخ را می خواهیم ونگاهمان به خدا بد است .وقتی اجازه ورود شیطان به زندگیمان را دادیم انقدر ما را با حوادث ومشکلات در فشار و رنج وسختی قرار می ده تا ببینه صبر ما چقدره وماهم که صبر خیلی کمی داریم مرتب گله وشکایت وناشکری میکنیم ومرتب مارا ازمسیر دیدن نعمتها وشکر گزاری وزیادشدن و ورود طعم های خوب دیگر در زندگیمان جلوگیری می کند وما نیز نا اگاهانه اجازه می دهیم که شیطان هروقت دوست داره از کلام ما ورفتار ما استفاده کند وشیطان دیگری متولد شود . برای انجام تمرینی که دادید در جهت متولد نکردن شیطان وبا صحبت نکردن وگوش ندادن به طعم های بد با اینکه حالم بده واحساس خوب ندارم ولی با نوشتن سعی در انحراف ذهنم از طعم های بد می کنم .مثل اینکه به خودم گفتم خدایا شکرت توفیق نوشتن این قسمت رادادی .چقدر لذت داره نت وفضاهای مجازی ودسترسی به سایت شما .خداروشکر که این فایل رو دیدم .خداروشکر که بوسیله شما متذکر شد . خدایا واقعا یک لحظه هم ما رو رها نکن
      خدایاسکرت بابت همه نعمتها واز شما استاد گرامی هم سپاسگزارم 🌻

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5961 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 60 کلمه

        سلام دوست عزیز
        شاید ظاهر دنیا به این شکل باشه که هر روز همه چی داره تکرار می شه
        اما واقعیت اینه که ما نباید تکراری باشیم
        وقتی به موضوعی درک و آگاهی پیدا می کنیم باید سعی کنیم تکرار متفاوتی از خودمون به نمایش بذاریم
        اینکه افکار قبلی، تجربیات قبلی و زندگی قبلی رو تکرار کنیم نتیجه شگفت انگیزی به همراه نخواهد داشت.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سهیلا عظیمی ویشته
      1399/11/20 17:06
      مدت عضویت: 1691 روز
      امتیاز کاربر: 14783 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 630 کلمه

      زندگی با طعم خدا جلسه ۱۲

      کاش این آگاهی ها را سالهای پیش داشتم و فکر میکنم اگر سالهای گذشته این دانش را داشتم الان زندگی منم خیلی متفاوت تر بود بخصوص ما ایرانی ها بخاطر مهربانی زیادی که داریم حاضریم ور هر شرایطی همراه دوست وآشنا باشیم حتی اگر در دل داشته باشند بشنیم وبه حرفهاشون گوش کنیم وبعدش با آنها همدردی کنیم ویا بیایم از ناراحتی های خودمون برای دیگران تعریف کنیم وقتی این اطلاعات را میشنویم کاری نه از دست ما برمیاید نه دیگران میتوانند کاری برای ما انجام بدهند تنها کاری که میکنیم این است که به کائنات پیام ارسال میکنیم که حالمون بده وجهان هستی هم از آن موضوع بیشتر وارد زندگی میکند جهان هستی منتظر سفارش ماست میگه چه طعنی را دوست داری برات بفرستم حالا این طعم میتونه عشق باشه ثروت باشه خوشبختی باشه یا نفرت باشه فقر باشه افسردگی باشه هر طعمی را که دوست داشته باشیم از همان وارد زندگی ما میشه در موارد فیزیکی ممکنه ما از طعمی خوشمون نیاد به دوستان واطرافیان بگیم مثلا فلان رستوران نرو غذاش خوب نیست یا فلان وسیله را نخر خوب نیست این نوع طعم ها ممکنه در تجربه دیگران کمک کنه وبه ما آسیبی نزنه ولی طعمهای متافیزیکی این طوری نیست اگر طعم بد را بچشیم از همان وارد زندگی ما میشود مثلا در باره مشکلمون وقتی حرف میزنیم به جهان هستی میگیم من از این مشکلات بیشتر میخوام وجهان هستی هم که به وفور از همه طعمها چه خوب وچه بد دارد وبا سخاوت هرچه بیشتر از آن را به ما میدهد وقتی حرف وکلام تا زمانی که در ذهن ماست شیطانی که در ذهن ما نشسته هیچ قدرتی بجز نجوا کردن ندارد ولی امان از وقتی که آن حرف وکلام از دهان خارج شود یعنی ما باعث تولد شیطان در جهان هستی شدیم واز مسیر خدا وند به جهت قسمی که شیطان خوده خارج میشویم شیطان مدام در تلاش است که حال مارا خراب کند بیایم از امروز با خودمون عهد ببندیم که دیگر اجازه ندهیم شیطان در جهان هستی متولد شود دیگر در باره مشکلات خودمون و دیگران حرف نزنیم بیشتر احساس خوب داشته باشیم و طعم های خوب را به جهان هستی از طریق فکر درست وتمرکز کردن بر طعم های دوست داشتنی داشته باشیم در جهان هستی بسیار طعم های متفاوت وجود دارد آن هم به وفور پس نگران نباشیم که به ما نمیرسه باید سعی کنیم شیطان از طرق مختلف ما را گول بزنه و در جهان متولد بشه هر وقت در باره بدیهای زندگی ومشکلاتم حرف زدم مشکلات از در دیوار وارد زندگی ام میشد نمیدانستم که این همکلامی باعث سفارش این مشکلات در جهان هستی هستم دیگر به خودم قول میدهم تکرارش نکنم البته ممکنه زمان ببره تا خوب ذهن ام را کنترل کنم ولی سعی ام را زیاد میکنم تاکمتر پیش بیاد تا تبدیل به عادت بشود واین خودش نوعی انظباط فکری است وتمرکز وکنترل روی ذهن داشتن است من میدانم که قدرت ذهن ام در اختیار خودمه پس به راحتی با تمرین وتکرار یاد میگیرم دیگر از طعم های بد زندگی خودم ودیگران صحبت نکنم تا شیطان در این جهان متولد نشود
      موفق باشید استاد عزیرم ودوستان خوبم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      1399/11/03 12:30
      مدت عضویت: 1337 روز
      امتیاز کاربر: 7576 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 274 کلمه

      سلام
      امشب قرار برم خونه مادرم هر دفعه میرم وبرمیگردم به حدی عصبی وداغون میشم که انگار تصادف کردم تا یه هفته با خودم وزندگی در گیرم تا حدی که حتی دلم نمیخواد به مادروپدرم سر بزنم شاید براتون عجیب باشه اما من مادری به شدت استرسی وپدری به شدت عصبی وبداخلاق دارم خودمم از وقتی ازدواج کردم به آرامش رسیدم واین درمورد خانواده شوهرمم صدق میکنه جالب که هرچی من وشوهرم ارامش طلب هستیم خانوادهامون استرس طلب 🤣🤣فکر کنم من وشوهرم هر دو از یک پدرو مادر دیگه ایم کلا ژنمون هم فرق داره از شوخی گذشته داشتم فکر میکردم چطور میشه رفت وبهشون سر زد وعصبی نشد خیلی سخته که در حرفاشون شرکت نکرد کلا از وقتی میریم اونجا غر میزنن وتنش ایجاد میکنن تا برمیگردیم اما من یک تصمیمی گرفتم یادمه چند وقت قبل یک مهمانی رفته بودیم دختری بود که بسیار متناسب بود اونجا همه از لاغری وچاقی رژیم وکرونا درس وخرید وخوراکی وغیره حرف میزدن اما اون اصلا صحبت نمیکرد بیشتر مواقع خودشو با رفتن واومدن مشغول میکرد وبا گوش کردن وگوشیش و…فقط چند دقیقه ای پیشمون نشست ورفت یادمه درهیچ کدوم از حرف ها شریک نشد جز خرید دیجی تال اونجا زیاد متوجه نشدم اما الان دقیقادرک میکنم که اگه بخوام حرف نزنم اگه بخوام گوش نکنم میتونم باید برنامم این باشه که کلا شریک بحث ها نشم وبه ناله های دیگران گوش نکنم وباهاشون هم کلام نشم اینم چالش امروز من توجه نکن به حرف های منفی بافشون وشرکت نکن در بحث های منفی فقط چیزای فیزیکی همین وبس آفرین به من به خودم افتخار میکنم که دارم این رفتارمو اصلاح میکنم وآرامش بیشتری به زندگیم میارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      1399/10/20 20:15
      مدت عضویت: 1349 روز
      امتیاز کاربر: 18232 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 192 کلمه

      فایل زندگی با طعم خدا جلسه دوازدهم :

      ما خیلی موقعها در موضوعی تصمیم میگیریم که بحث های طولاني و یا خدایی نکرده مشاجره و اختلاف با ديگران داشته باشیم. ما در این رابطه بدون صبر و حوصله تصمیم نهایی را میگیریم. 🤔🤤🙄🤐

      هر زمان که ما تصمیم بگیریم که روش خود را تغییر دهیم، به تدریج این روش قدیمی ما تغییر میکند و ما به ارزشهای تازه ای میرسیم که جایگزین ارزشها ی سنتی ما میشود. روشی که همیشه داشته ایم و راجع به موارد منفی و طعم ها ی تلخ است را تکرار نکنیم ، باز گو نکنیم ، با افراد دیگر در این باره همکلام نشویم.
      معنا و مصداق قدرت اماده تغییر است و هر زمان که ما بخواهیم تغییر میکند. شفقت ، همدردی ، رواداری و یاری ، همراهی و همفکری راجع به طعم های تلخ را به ارزشها ی برتر تبدیل کنیم.😇😆😀🤣

      ما میتوانیم احساس همدردی خود در اجتماع را با موضوعاتی راجع به طعم های شیرین عوض کنيم و در این تمرین استوار بمانیم. احساس نارضایتی ما نارضایتی بیشتر را براي ما به همراه میاورد. ما نمیخواهیم شریک و سهیم در چشیدن طعم های تلخ روزگار باشیم. 🤗🤠😄😇

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 87
      محتوای دیدگاه: 268 کلمه

      تنرین جلسه ۱۲ زندگی با طعم خدا اینکه من میرم ی رستوران غذائی شفارش میدم ووقتی میام بیرون زیاد راضی نیستم اون غذایی که میخواستم نبود میرم اطلاع میکنم میکم این غداش خوب نیست سفارش نده یا نرو یا اگه هم میری این غذا سفارش نده یا میرم ی وسیله میخرم فلان برند وخیلی خوب بود بازم میام اطلاع رسانی میکنم میگم خیلی خوبه وحتما همین مارک بخر این رو هم طلاع رسانی میکنم از ی جهت خوبه که وقتی من ضرر کردم کسی دیگه نکنه هم وقتی من ی سودی بردم دیگران هم ببرند بهدوستانم یا هر کسی که سوال بکنه میکنم این خوبه اما وقتی درمورد طعمهای بد زندگی خودمون حرف میزنیم میگیم اهای کائنات ودنیا وخدا من این طعم دوست دارم ومیخوام وارد زندگیم بشه تازه شانس اوردیم که خدامون خیلی مهربونه خیلی رعوفه که بابت سفارش طعمهای بد فولا اقدام نمیکنه بعدش وقتی که ما در مورد طعمهای بد زندگی مردم ودیگران حرف میزنیم یا به درد و دل دیگران گوش میدیم و دربارش حرف میزنیم داریم شیطان رو وارد دنیا میکنیم وزنده ش میکنیم وما نباید اینکارو کنیم خیلی سخته الان دو هفته ست که دارم اینکارو میکنم که وقتی کسی درد ودل کرد توجه به طعم بد زندگی اون نکنم دلیلی نداره اون طعم بد مخصوص خودشه به من ربطی نداره ومن با گوش نکدن طعم بد زندگی اون هم این طعم وارد زندگیم نمیکنم وهم ی طعم خوب سفارش دادم واز همه مهمتر اینکه نذاشتم شیطان از طریق دهان من متولد بشه وامیدوارم که این رفتار برامون عادت بشه ونذاریم هیچ وقت شیطان متولد بشه ایشالا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      1399/10/03 01:14
      مدت عضویت: 1633 روز
      امتیاز کاربر: 27361 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 1,474 کلمه

      ممکنه به یه رستوران برم و غدا سفارش بدم ولی از کیفیتش راضی نباشیم .چی کار میکنم ؟به دیگران میگم فلانی ما به این رستوران رفتیم و این عدا رو خوردیم و خوب نبوده تو نرو یا سفارش این رو نده
      یا وسیله ای خریدیم کیفیتش خوب نبوده میگیم به دیکران که این وسیله خیلی خوب نیست نخرید و یا اینکه یه راهی و مسیری رو رفتیم و خوب نبوده و به بقیه میگیم که اونا هم مثل ما از اونجا نرن اذیت نشن در واقع نیت ما این هست که با این گفتن ها شاید بقیه مثل ما این ضررها رو نکن و یا خیلی مسایل دیگه که فیزیکی و قابل لمس هستن و برای همه نتیجه یکسان هستن هدف از بازگو کردن این هست که کمکی به بقیه بکنیم .
      پس طعم های خوب تا ما به اونها توجه نکنیم وارد زندگی ما نمیشن یعنی تا من فکر نکنم چطور میتونم یه آشپز ماهر بشم ایده به ما داده نمیشه که من یه اشپز ماهر بشم و نمیشه من بخوام اشپز خوبی بشم اما در مورد خیاطی بپرسم و تحقیق کنم خوب ایده هم در مورد اون چیزی که حرف میزنم و کنجکاوی میکنم به من داده میشه نه اون چیزی که دوست دارم و یا …
      من به هر طعمی که علاقه مند هستم و به اون توجه میکنم و درموردش حرف میزنم و بحث و گفت و گو میکنم و تحقیق میکنم و …جهان هستی اونها را وارد زندگیم میکنه .
      پس طعمها هیچ وقت تموم نمیشن از هر طعمی بی نهایت هست و اینجور نیست که طعمی تمام بشه و تفاوت خداوند با رستورانها در این هست که رستورانها عداشون تموم میشه اما خداوند تا بینهایت طعم داره در مقدارشون در کیفیتشون
      پس وقتی من در مورد طعم های بد حرف میزنم دارم به جهان میگم من از این طعم ها میخوام و وارد زندگیمون کن .
      در مورد مسایل فیزیکی شاید حرف بزنیم به سود ما باشه اما شنیدن و گفت و گو کردن در مورد طعم های بد وا تفاقهای بد بقیه هیچ سودی برای ما نداره و وقتی ما در مورد روابط بد بقیه با همسراشان حرف بزنیم اگه در اون مدار نباشیم به جهان میگیم ما رو هم در ا ون مدار ببره و منم دوست دارم اون طعم رو بچشم و متاسفانه در جامعه ی ما درد و دل کردن خیلی خوبه چون طرف فکر میکنه اینطوری هم طرف مقابل سبک میشه و هم اینکه طرف فکر میکنه شاید خودش هم یه دفعه نیاز داشته باشه به درد و دل کردن پس باید گوش کنه .
      شیطان در شما احساس بد ایجاد میکنه که برو از فلانی حرف بزن و یا این رو بگو و … اینجور شیطان رو متولد میکنیم
      پس تا زمانی که ما حرفها و دستورهای شیطان رو احرا نکردیم به شیطان اجازه تولد نمیدیم مثلا :
      بارها شده کسی یه حرفی میزنه و شیطان دیگه ما رو گول میزنه که برو اینکار بکن و یا برو این رو بگو و… و با این کار شیطان متولد میشه و بی نهایت بار شیطان متولد میشه و چون قسم خورده که تا لحطه ی اخر تو رو گمراه کنه و از مسیر اصلی منحرف کنه پس ما هم نا آگاهانه اجازه ی تولد به شیطان رو میدیم .
      پس وقتی فردی از مشکلات زندگیش میگه و منم گوش میکنم و حرف میزنم به جهان هستی اجازه میدم اون طعم رو وارد زندگی من کنه
      مراقب باشین به چه طعم هایی توجه میکنید و به جهان سفارش میدید وارد زندگیتون بکنه
      خداوند در افکار منفی ما صبور هست و سریع وارد زندگیمون نمیکنه و ما مهلت داریم تا تغییر بدیم طعم ها رو ولی اگر خیلی تکرارش کنیم وارد زندگیمون میشه پس ما جز مهلت یافتگانیم
      یعنی میتونیم همه چیز رو تعییر بدیم و سرنوشت و زندگی خودمون رو تغییر بدیم و زندگی جدید خلق کنیم.
      طعم های بد زندگیتون رو بازگو نکنید و با افرادی که دارن در مورد مشکلات زندگی حرف میزنن با اونها هم کلام نشین که وارد زندگیتون میشه حتی یه خواب دیدی که حالت رو بد میکنه رو بازگو نکن که وارد زندگیت میشن پس هیچ حرفی نزن در موردش .
      طعم های خداوند بی نهایت زیاد هستن پس در مورد طعم های بد حرف نزن و گفت و گو نکن دلیل نمیشه اگر اونهااز اون طعم ها وارد زندگیشون شده شما هم وارد زندگیتون بشه پس هم کلام نشین اگاهانه تا طعم های بد وارد زندگیتون نشه
      مثال خودم رو در این زمینه میخوام بگم :
      من در این شرایط کنونی جامعه که الان حدودا ده ماهی میشه همه اخبار و گفت و گوها در مورد کرونا هست و اخبار فوت شدگان و و تعدا د بیماران کرونایی که کجا قرمز و زرد و … از این حرفها هست و من از همون اولش با فایلهای شما استاد عزیز در مورد کرونا که فکر کنم اسمش ایمان سپر بلای ویروس کرونا بود چقدر اشک ریختم و چند فایل دیگه که ما رو هدایت کردین بازم در مسیر درست باشیم و منحرف نشیم و ایمان و توکل به خدا داشته باشیم اصلا توجه و تمرکز خودم رو فقط روی اهدافم و روی مسایل مربوط به خودم و دورها گداشتم طوری که اینقدر موفق شدم و روحیم عالی بود که اصلا انگار همچین موصوعی به این مهمی رو من نمیدیدم و کلی دوره تهییه کردم و مشعول شدم و به مدارهای بالاتر و نعمتهای بیشتر هدایت شدم و فقط ایمانم به این راه و فایلهای استاد بیشتر میشد در حالی که اون موقع فقط اخبار از حال و روز پزشکان و پرستاران که چقدر در شرایط بد هستن و … بود که بازم شما فایلی در این خصوص داشتین و من هم حرفهای شما رو با جون و دل گوش میدادم و یا اینکه همه جا حرف میزدن که چی کار کنید که مبتلا نشین ولی من انگار یه بادیگارد قوی داشتم که محافطم بود شایدم خنده دار باشه ولی سوپر من بت من هر چی که بگین انگار از همه قویتر بودم و با ایمان خاصی به زندگی عادی خودم ادامه میدادم و گاهی اوقات افراد که حرف میزدن و امار دقیق هر روز و هر لحطه رو از فوت شدگان و افراد مبتلا شده رو میدادن و یا اینکه چرا کسب و کار ها ی خیلیها تعطیل شده و از رونق افتاده اره دیگه فلانی بدبخت شد مردم پول ندارن و خودشون هم سرشار از نگرانی و حال بد بودن من در آرامش کامل و با حال خوب به زندگی خودم ادامه میدادم و با دورها سرگرم بودم هم لاعری هم دورهای دیگه که همشون با ارزش هستن هم از استاد عطار روشن نازنین هم استاد دیگه و اصلا کلی اتفاقهای خوب و عالی داشتم هم مادی هم معنوی که اگر بخوام اینجا بگم وقت زیادی از همه میگیره پس اکتفا میکنم به این حمله که کلی اتفاقهای خوب و جذبهای عالی داشتم چون حتی یک بار به اون چیز ها و اخبار و گفت و گو ها و استرسهای مردم و بقیه موارد توجه نکردم و اگاهانه به اون چیزاهایی و طعم هایی که دوست داشتم توجه و تمرکز کردم و به دنبال خلق آرزوهای خودم بودم و بیشتر اونها وارد زندگیم شدن که بی نهایت از وجود شما استاد عطار روشن سپاسگزار هستم که همیشه ما رو آگاه میکنید و راه درست رو نشون ما میدید .و اتفاقا الان هم جایی بودم و همه میگفتن دیدین که ویروس دیگه ی جدیدی هم اومده و بازم داشتن حرف میزدن و یکی از من نطر میخواست که فهمیدی و من خندیدم و گفتم نه تنها گوش ندادم و نفهمیدم و نمیخوام هم که بدونم مگر این ویروس و بیماری اومد با این همه حال بد و بقیه دنبال کردن چی شد و چیکار تونستین بکنین جز اعصاب خورد و حال بد و نگرانی و بیماری برای شما که توجه کردین دیگه هیچ که حالا ایندفعه برای این ویروس میخوایین انجام بدین و البته خودشون هم میدونن من دنبال مسایل ذهنی و این مسیرم گفتن اره افرین به تو کاملا حق با تو هست و چقدر ارامش داشتی این مدت و فقط من لبخند زدم برای خودم برای سعادتی و خوشبختی که از این راها نصیبم شده و هنوزم نصیبم خواهد شد و واقعا این دوران کرونا برا ی من بی نهایت دوران طلایی و سرنوشت ساز و اگاهی دهنده ی بود چون به چیزایی که دوست داشتم آگاهانه توجه و تمرکز کردم و به دنبال مسایل حاشیه ای نبودم و زمان خودم رو مثل بقبه با گفت و گو کردن و دنبال کردن اخبار در مورد این مسایل هدر نمیدادم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شادى
      1399/09/29 04:59
      مدت عضویت: 1416 روز
      امتیاز کاربر: 22348 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 839 کلمه

      سلام و درود , استاد عزيز & دوستان گرامى در سرزمين لاغرى با ذهن😊
      روز هفتادم تكرار ,
      فايل زندگى با طعم خدا♥️♥️
      هر بار كه به زندگى با طعم خدا مى رسم , چقدر خوشحال و سپاسگزارم .
      همچنين به لطف خداوند مهربان , چقدر زيبا و شفاف و آرامش بخش درس مى ديد , طورى كه حتى تكرار فايلها هم لذت بخشه . چقدر حال خوب و احساس خوب در من ايجاد مى شه و هر بار مى گم , كاش سالها قبل زودتر در اين مسير قرار مى گرفتم , اما بازم سپاسگزارم كه به اين مسير هدايت شدم و اولين پاييز زيباى خودمو در اين مسير دارم ادامه مى دم🚶🏻‍♀️_ _ _🚶🏻‍♀️_ _ _🚶🏻‍♀️_ _ _
      من در اين مسير , زندگى با طعم هاى آرامش , شادى , حال خوب و احساس خوب , سلامتى و تندرستى , ثروت , روابط خوب , و اعتماد به خداوند رو , دوست دارم و از اين طعم ها لذت مى برم . من مهارت كافى براى حل تمام مسائل زندگيم نداشتم ! من هم متاسفانه , قبلا در مورد مسائل زندگيم با چند نفرى صحبت مى كردم , و البته همه چى رو هم نمى تونستم تعريف كنم . حتى خودمم به مسائل ديگران گوش مى دادم , شايدم همدردى مى كردم .
      سالها فردى در زندگيم خيلى با حرفاش باعث رنجش و نگرانى و ترس من در زندگى مى شد و من در كنارش آرامش روحى – روانى نداشتم , اما با توجه به اين فايل دريافتم كه من هم , اشتباه مى كردم كه به حرفاش گوش مى دادم و حتى بحث مى كردم . فرد ديگه اى هم , حتى مسائلى رو برام رك و راست تعريف مى كرد كه مثلا همسرش اينو گفته اونو گفته و من واقعا دلخور مى شدم , ناراحت مى شدم اما قضاوت نمى كردم و چيزى نمى گفتم چون شايد فكر مى كردم كه اون به من اعتماد كرده و داره اين حرفارو به من مى زنه ! به هر حال حرفاش , تلخ بود و منو مى رنجوند . تازه تعجب مى كردم كه اينقدر رك و راست همه چى رو مى گه‼️ در حالى كه منم مى گفتم , اما نه همه چيزو . من متاسفم كه به حرفاى اونا توجه مى كردم و باعث رنجش خودم مى شدم . من فكر مى كنم يكى از علتهايى كه باعث مى شد , منم درد و دل كنم و بعضى از مسائل زندگيمو بگم , ممكنه بخاطرِ اين بوده كه اونا هم بدونن كه منم مسئله دارم و فقط اونا نيستن كه مسئله دارن و مسئله ى ديگه اينه كه وقتى مى ببينن يكى مسئله اى كه اونا توو زندگيشون دارن و من ندارم , ظاهرا فكر مى كردن كه در زندگى ما , همه چى خوبه و مشكلى نيس , بخاطرِ اينكه من همه چى رو نمى گفتم , همين باعث مى شد كه كاراى متفاوتى رو پى در پى از ما مى خواستن , و خب آرامش هم نداشتيم . انگارى همش براى ديگران بايد كارى انجام مى داديم . متاسفانه اينطوره كه وقتى از مسائل زندگيمون نمى گيم , ديگران فكر مى كنن كه ما هيچ مسئله اى نداريم و بخاطرِ همين با ما صحبت مى كنن و ناخواسته مارو مجبور مى كنن كه از مسائل خودمون بگيم . همسرم خيلى به اخبارا توجه مى كنه , منم توجه چندانى به اخبارا نداشتم . اما چند سالى بود كه منم تحت تاثير اخبارا قرار گرفتم . اما خدارو شكر و سپاس از وقتى كه در اين مسير هستم , دوباره توجه چندانى به اخبارا نمى كنم , و به طبيعت خودم برگشتم , و خيلى از كليپا و ويدئوهايى كه قبلا نگا مى كردم و منو مضطرب مى كرد رو , ديگه نمى بينم . خيلى خيلى اين فايل به من كمك مى كنه , واقعا بايد اينا رو مى شنيدم . من در اين مسير در خودم تغييراتى رو مى بينم . من دوست دارم طعم هاى خوب رو انتخاب كنم , من در مورد اتفاقاتى كه مى بينم و يا ديگران تعريف مى كنن , باهاشون هم صدا نمى شم و صحبت نمى كنم , و خوشحالم در اين مسير هستم و هر بار يادآورى مى شه كه مراقب خودم باشم و نه كنترل ديگران . همين امروز از يه موضوع شايد خيلى كم اهميت ناراحت شدم اما در ناراحتى باقى نموندم و همون لحظه رفتم مقابل آينه و به خودم گفتم كه شادى تو در اين چيزا نيست ! شادى تو , در خداوند است و خدا برات جبران مى كنه , و حالم بهتر شد . من انتظارم از خداست و نه از ديگران . طعم هاى دلخواه تو , نزد خداوند مهربان است .
      خداروشكر و سپاس , فصل زيباى پاييز به سلامتى داره مى گذره , و چه پاييز زيبايى رو به سلامتى با استاد عزيز مون گذرونديم . خوشحال و سپاسگزارم كه در سرزمينى هستم كه طعم هاى خوب به فراوانى وجود داره و اينجا من در آرامش خداوند هستم . با تشكر فراوان , شاد و خرّم باشيد🧡🧡

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mojgan
      1399/09/23 10:44
      مدت عضویت: 1660 روز
      امتیاز کاربر: 4166 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 101 کلمه

      با سلام
      ممنون این فایل بسیار عالی بود. من چند روز پیش در حین گفت و گو با دوستم سعی کردم برای همدردی طعم هایی که دوستنداشتم بازگو کنم و حالا با شنیدن این فایل مطمئنم دیگه اجازه همچین کاری رو نمیدم و فقط به جنبه ها عالی زندگیم که خدارو شکر کم هم نیست توجه می کنم. اینکه چقدر دوستدارم فقط درباره طعم های خوب خدا که در دنیای اطرافم هست حرف بزنم. سلامتی، تناسب اندام، خانواده ، امنیت ، برکت و خنده های عزیزانم و… . من از امروز با کلامم فقط طعم های خوب رو پراکنده می کنم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ghazalgolipur
      1399/08/18 23:29
      مدت عضویت: 1412 روز
      امتیاز کاربر: 3396 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 359 کلمه

      به رفتارم که نگاه میکنم میبینم چه قدر تاحالا خودم سفارشای بد دادم تو زندگیم …
      همیشه من فکر میکردم که دارم کار خوبب میکنم که به درد و دل اطرافیانم گوش میدم
      و حتی هر ادم ناراحتی میدیدم حتی اگر خودش نمیخواست حرف بزنه من میگفتم بگو حرفتو با من راحت باش خودتو حالی کن نزار چیزی تو دلت بمونه..‌‌…و شروع میکردم از وضعیت خودم بد گفتن که بلکه بگم اره منم درک میکنم و دوتایی باهم ناراحت میشدیم..‌‌…بارها تو جمع ها نشستم و تعریف کردم از مشکلات زندگی این و اون و خودم …‌واقعا حال بد حودم یا دیگران یا یه اتفاق بد رو احالا تو خودم نگه نداشتم و خدا میدونه که چه قدررر من شیطان رو از زبانم وارد دنیا کردم…..و شیطان متولد شد از زبان من ….تمرین امروز من از این به بعد دیگه در مورد حال بد خودم و دیگران و اتفاقات بد دیگرام با کسی حرف نمیزتم و به زبون نمیارم که شیطان از زبونم زاده نشه ..‌‌..حال بد مثل خواب بد میمونه اگه به زبون نیاریم پر میکشه و میره😊
      ولی به زبون اوردنش یعنی سفارش مجدد حال بدمون یا به زبون اوردن اتفاقابد زندگی دیکران یعنی منم میخوام تجربه کنم تو زندگیم این اتفاق رو ..‌..
      دیگه اخبار منفی رو دنبال نمیکنم و باز گو نمیکنم برای کسی ، دیگه پای درد و دل کردن کسی نمیشینم و حتی اگر مجبورم بود یک گوشمو در میکنم اون یکی رو دروازه .‌‌‌..‌.
      چطور وقتی کسی برام از خوبی های زندگیش تعریف میکرد بدم میومد و میگفتم میخواد پز بده!و گوش نمیکردم و ناراحتم میشدم و حسادتم میکردم …‌چ قشنگ دور میکردم اتفاقات خوب رو از خودم .‌‌‌‌‌‌‌.
      ولی همدردی میکردم با کسی که از بدبختیش میگه ….‌‌…
      فکر کردن به منفی ها باعث میشه امواجش فرستاده بشه و من از حالا به بعد باید مراقب افکارمم باشم ، افکارمو پر کنم از توجه به خواسته هام به قشنگی های دنیا ، کلامم رو پر کنم از قشنگی ها از خواسته هام از زیبایی های جهان با افراد خوش سخن وو خوشحال نشست و برخاست کنم .‌‌‌‌..‌و فراکنس صحیح فرستاده بشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار شادى
        1399/09/29 05:18
        مدت عضویت: 1416 روز
        امتیاز کاربر: 22348 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
        محتوای دیدگاه: 6 کلمه

        دوست عزيزم , خيلى عالى بود😍

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mlkymrym15@gmail.com
      1399/08/12 15:15
      مدت عضویت: 1259 روز
      امتیاز کاربر: 103 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 58 کلمه

      باسلام تمرین جلسه دوازدهم دقت وهوشیا ری زیادی می خواهدمخصوصادرموقعیت هایی که درجمع دوستان وخانوادگی هستیم موردی که برای من اخیرا پیش امد ونتوانستم ذهنم را کنترل کنم وبالاخره بعد از ماهها تمرکز خودم واطرافیانم به مسله بیماری کرونا همگی مبتلا شدیم وتجربه سختی بود همتم براینست که بتوانم با تمرین جلوی این طعم های بد را بگیرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Parsa Ash
      1399/08/09 08:43
      مدت عضویت: 1691 روز
      امتیاز کاربر: 42
      محتوای دیدگاه: 269 کلمه

      به نام خداوند عزیزم
      سلامی دوباره خدمت عزیزان این سایت
      تمرین دوم :راجع به متولد شدن شیطان از کلام ما
      من قبلا اگه کسی راجع به من حرف میزد دیگه تموم بود شروع میکردم که طرف چه فکر کرده اصلا چرا راجع به من این حرف رو زده و روزم خراب میشد و حالم بد میشد و طبق قانون بدون تغییر خداوند احساس بد اتفاق های بد رو وارد زندگی می کنه.
      این یک هفته که حرف های استاد رو شنیدم تصمیم گرفته ام آگاهانه اگه کسی گفت که پشت سرت حرف زدند یا یک نفر یه رفتار بد رو انجام میده که خوشایند من نیست من تو ذهنم اون فرد رو تجسم میکنم که داره از من معذرت میخواد و میگه ببخشید به خاطر رفتارم و من احساس خوب پیدا میکنم .
      یک تمرین دیگه این که اسم اون فرد رو تو ذهنم یا دفتر تمرین ام می نویسم و چند تا از ویژگی های مثبت اون رو می نویسم و بعد جهت ذهنم رو عوض میکنم و تمرکز رو روی زیبایی های اون فرد میذارم و عجیب حالم خوب میشه من دارم مدام این تمرین رو انجام میدهم من برای رسالت و لذت و اهداف خودم به دنیا اومدم نه برای اینکه وسیله و نردبانی باشم برای اینکه دیگران به اهداف خودشون برسند.
      ما باید تمرین زندگیمان در هر لحظه احساس خوب باشه زیرا احساس خوب ازطرف خداوند و احساس کردید وقتی احساس بد دارید سر درد دارید درواقع ذهن جایگاه شیطان ولی وقتی احساس خوب دارید از طرف قلب شما است انسان یک موجود کاملا فرکانسی باید بیشتر قدر خودمون رو بدانیم.
      به امید پیشرفت و موفقیت های بیشتر در زندگیمان………

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار شادى
        1399/09/29 05:22
        مدت عضویت: 1416 روز
        امتیاز کاربر: 22348 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
        محتوای دیدگاه: 6 کلمه

        دوست عزيز , خيلى جالب بود😍

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Parsa Ash
      1399/08/09 08:32
      مدت عضویت: 1691 روز
      امتیاز کاربر: 42
      محتوای دیدگاه: 289 کلمه

      به نام آفرینده مهربان
      تمرین اول:دلسوزی و هم کلام شدن با دیگران
      من حرف های استاد را صد در صد قبول دارم من در طول زندگی ام بارها و بارها این موضوع رو تجربه کرده ام و چقدر ضربه خورده ام مثلا اگر یک فرد راجع به رابطه ی بد با شوهرش صحبت میکنه شاید کلامی تایید کنم ولی در ذهنم بگم به من چه ربطی داره به خیال خودم دارم قانون رو دور میزنم بلافاصله وارد خونه ام میشم ناخودآگاه رفتارم با شوهرم بد میشه و میگم مردها همه همین طوری ان بله قانون کار خودش رو کرد و از اون طعم وارد زندگیم شد.
      دلسوزی بیجا برای دیگران یعنی اینکه خداوند عادل نیست و جایگاه اون فرد درست نیست در صورتی که ما یک بنده هستیم و باید به خودمان و پیشرفت خودمان فکر کنیم و دست از خدایی کردن برای دیگران برداریم زیرا اون فرد باور متفاوت داشته که نتیجه متفاوت گرفته.
      شاید بعضی ها بگویند که امامان و پیامبران ما و ثروتمندان به فقرا کمک میکنن ولی ما نباید ظاهر قضیه رو ببینیم زیرا این افراد با باور متفاوت کمک می کنند و نتیجه متفاوت هم می گیرند برای ماها که اول راه هستیم باید اول باورهایمان راجع به خداوند و رزاق و عادل بودن آن و قوی بودن خودمان در تمام زمینه ها تمرین کنیم وقتی سیراب شده ایم حالا میتوانیم به دیگران کمک کنیم اون هم نه از سر دلسوزی بلکه از این جهت که اون فرد پیشرفت کنه و احساس خوبی که در ما ایجاد میکنه.
      خواهشا دلسوزی بیجا برای اطرافیان حتی خودمان هم نداشته باشیم دست از قربانی بودن برداریم وقت اون رسیده که به توانایی هایمان اعتماد کنیم و همون انرژی روی برای اهدافمان و خواسته هایمان و طعم های خوب در زندگیمان کنیم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faribab313
      1399/08/06 22:19
      مدت عضویت: 1450 روز
      امتیاز کاربر: 2943 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 197 کلمه

      باسلام.
      قوانین خداوند همیشه درهمه جا هست فقط باید ازش اگاهی داشت گوش دادن ب درذ دل دیگران یا بیش از حد نگرانی یا ناراحتی دقیقا همونو برای خودت و زندگی خودت جذب مکنی یعنی همونو سفارش میدی من بارها دیدم در اطرافم ب لطف خدا خودم اصلا دوست ندارم ک ب اخبار منفی یا درد دل یا این چیزا گوش بدم ولی خب برای من هم اتفاق میوفتاد گاهی اوغات. خب ی اتفاقی بدی تو زنذگی یگ خانومی افتاده بود ک برای عمه ش تعریف کرد و چند ماه بعد همین اتفاق بذترش برای دختر ای عمش اتفاق افتاد. این نتیجه همون گوش دادن هست البته اون طرف ب درد دلش گوش داد ولی دلش خنک شده بود و احساس خوشحالی مکردداز اتفاقی بدی ک برای اون طرف افتاده بود این هم باعث شد ک این طعم وارد زندگی خودش شد چندبرابر بدتر بااینکه اون ب اصطلاح دلش خنک شده بود ولی بازم خب بهش توجه کرده‌ بود.
      چقدر خوبه ک انسان خالق و قدرت مطلق زندگی خودش هست و بدونه این موصوع رو ک چجوری چ َطعمی رو ب چ مقدار وازد زندگیش کنه.
      دنیا پراز نعمت و فراوانی است فقط باید انتخاب کرد چیو وارد کنیم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا:)
      1399/08/03 18:39
      مدت عضویت: 1623 روز
      امتیاز کاربر: 1668 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 227 کلمه

      سلام استاد
      حس خوبی دیدن رشد و تکامل سایت

      من خیلی وقته هم کلامیمو کنترل کردم
      از خیلی گروهها دراومدم
      با دوستام کنترل می کنم که وارد فرعی نشن
      اما توی خانواده هنوز پیش میاد کشیده بشم
      استاد یک چیزیو متوجه شدم راستش
      من قبلنا که فیلم و سریال نگاه میکردم یک چیزی هر شب برای دنبال کردن داشتم
      یک حسی بود
      ذهنم دوست داشت
      یکجور انگیزه
      اما الان هرزگاهی دپرس میشم
      فیلمسازا حتما یک چیزی میدونن
      یک چیزی در مورد قدرت ذهن
      که فیلمافروش میره

      من تو این چند سال فقط فایل گوش کردم…خیلی جاها را نرفتم
      جمع دوستیامو محدود کردم
      رفت و آمد با فامیلو محدود کردم
      ولی حس سرزندگی اونوقتارو اکثر اوقات ندارم

      ما بخوایم نخوایم تو همین اجتماع هستیم و نمیتونیم بدون ارتباط بمونیم

      برای لاغری لذتهامون عوض شد
      برای ترک این عادت حرف زدن در مورد امور روزمره مون
      امور اجتماع
      که سالها باهاش نوازش گرفتیم
      در واقع جلب توجه کردیم
      باید لذت جدید پیدا کنیم
      🌸🌸

      استاد دوست دارم شما نظرتونو بگید
      چون من خیلی حس دپرسی بهم دست میده
      نه تلویزیون
      نه جمع فامیلی

      همه اش گوش کردن فایل و سر زدن به سایتا حوصله آدمو سر میبره

      الان یادم افتاد شما یکجا گفتید دلیل باشگاه رفتنتون این بوده بیرون از خونه برید اگر اشتباه نکنم

      این یک خلا بنظرم
      ماهایی که دررمسیر قانون جذب هستیم احتیاج به یک نوازش جدید گرفتن به اصطلاح روانشناسا داریم
      وگرنه اگر بخواهیم طبق آموزشا ورودیهارو کنترل کنیم مبتلا به یکجور غارنشینی میشیم

      استاد اون دو تا نبض زیر ابروها گفتید ارسال امواج به جهان
      منظورتونو متوجه نشدم

      ۳ آبان ۹۹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5961 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 168 کلمه

        سلام دوست عزیز
        با نظر شما موافقم که اگه بخوای فقط روی ورودی کار کنی خسته کننه می شه
        دقیقا مثل این میمونه که بخوای خودت با تمرکز و آگاهی تنفس کنی
        قطعا آزار دهنده است
        یا اینکه بخوای حواست به پلک زدنت باشه
        من روشم اینه که سعی میکنم در هر جایی حال خودم خوب باشه
        کاری ندارم بقیه در چه شرایطی هستند
        شاید همه اطرافیان من دارند در مورد مشکلاتشون صحبت می کنند
        من فرار نمی کنم
        بلکه به خودم میگم خدا رو شکر من بهتر زندگی میکنم
        و اینطور هم نیست که اگه کسی دیگه حرفی بزنه و شما بشنوی زندگی شما تحت تاثیر قرار بگیره
        این از عدالت خدا به دوره
        مثل این میمونه که یکی نفرین کنه و شما زندگیت نابود بشه
        این عدالت نیست
        پس دیدگاهت رو درباره حرف های دیگران اصلاح کن
        حرف های اونها برای خودشون نتیجه داره
        شما اگر هم بشنوی در صورتی که دنبال کنی و احساست بد بشه و از مسیر خودت غافل بشی گرفتار می شی
        والا اگه بدوتی در چه مسیری هستی و هدفت چیه اصلا جای نگرانی نیست

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار maryam1398rahimi
      1399/07/14 14:23
      مدت عضویت: 1507 روز
      امتیاز کاربر: 10834 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 196 کلمه

      به نام خدا
      با سلام به همه ی دوستان عزیزم و استاد گرامی
      من همیشه دوست دارم مثبت انديش باشم فكرهاي منفي نكنم
      اما متاسفانه از بس كه با دوستان و اشنايان و اطرافيان همه در مورد مشكلات زندكيشان و گله و شكايت ها از همديكه صحبت ميكنن و ما هم در اين بخث ها شريك ميشم حس منفي به ما هم منتقل ميشه
      و مشابه ي ان رو در زندكيمون تحربه ميكنم
      خواهرهاي همسرم دوتاشون وقتي تلفن ميزنن خونمون همش حرفاي منفي ميزنن و گله و شكايت ميكنن و منم مجبورم به صحبت هاشون گوش بدم اكه بكم كار دارم يايد برم ميكن نه صبر كن قطع نكن دارم حرف ميزنم مجبورم يه دروغي بكم كه مرخصم كنن مثلا بكم تلفن خونمون نميدونم جشه هي خراب ميشه يا دخترم و پسرم با همديكه دعواشونه
      يه بهونه اي ميارم كه از اون بحث هاي منفي رها بشم
      خدايا شكرش كه در اين مسير زيبا قرار گرفتم و با راهنمايي استاد عزيز و هدايت خداوند بزرگ به نتيجه ي دلخواهمون ميرسيم
      و از اين پس سعي ميكنم كه ديكه منفي نباشم و توجه ام به جيزهاي مثبت باشه و كمتر صحبت كنم و بيشتر عمل كنم 🙏🏻👌🏻🥰

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 18
      محتوای دیدگاه: 88 کلمه

      همیشه مادرم میگه خواب بد رو نباید تعریف کنی .و من هم سعی میکردم درباره اتفاق بد با کسی صحبت نکنم بیشتر به این دلیل که می خواستم کسی رو ناراحت نکنم .الان با دلایلی که استاد گفتند تمام سعیم رو میکنم که همیشه طعمهای خوب رو بخوام و شیطان از کلام من وارد نشه و مراقب چیزهایی که میشنویم هم بیشتر باشیم چون گفتارتان رو بهتر میتونیم کنترل کنیم ولی از این به بعد گوشها هم باید کنترل بشند .ممنونم از استاد که همراه همیشگی ما هستید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      1399/06/01 06:04
      مدت عضویت: 1692 روز
      امتیاز کاربر: 14755 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 156 کلمه

      وقت شما بخیر
      من امروز خوب عمل نکردم نمی دونم چرا! راجع به چیزی که خیلی وقت پیش در زندگیم بود حرف زدم و شیطان رو متولد گردم الان خیلی پشیمونم چون مال چند سال پیش بود من نمی دونم چطوری اونو تعریف کردم و الان توبه می کنم خدایا قبول کن لطفا دیگه حواسم هست که چیزی نگم اصلا آدم کم حرف بزنه خیلی بهتره !
      نمی دونم چیکار کنم باید دوباره احساسم و خوب کنم ولی حالا دیشب خواب دیدم خیلی و من معمولا خواب‌هام و تعریف می کنم ولی امروز اینو تعریف نکردم برای کسی فکر کنم اقلا اینجا خوب عمل کردم!؛ سعی می کنم کارهایی که بهم استرس می ده انجام ندم !
      ولی یه موقع کسی حرف می زنه مجبور می شه آدم گوش کنه ولی همکلام نمی شه امیدوارم دیگه آدم‌های مثبت تو راه باشن همیشه انشالله ! سعی می کنم ذهنم هم پاک کنم تو ذهنم هم اگه افکار نیان خوبه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سمیرا
      1399/05/21 14:01
      مدت عضویت: 1692 روز
      امتیاز کاربر: 7334 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 294 کلمه

      شیطان را متولد نکنید.چقدر این جمله زیبا و عالی بود.من همیشه خیلی افکارم منفی بود و ادم های منفی رو جذب میکردم ولی به لطف خدا از وقتی وارد دوره شدم دیگه اخبار و رادیو گوش نمیدم و اصلا حوادث و اتفاقات توجهی نمیکنم .من چند وقت پیش به مدت یه هفته رادیو گوش میدادم و اون تایمی که من رادیو گوش میدادم از تصادف و عدم توجه به جلو و تصادفات حرف میزد که من بعد از دو هفته به طور اتفاقی سرم تو گوشی بود و زدم به یه ماشین و من بعد که فکر کردم متوجه شدم اون هفته مدام به تصادف و عدم توجه به جلو توجه کردم و برای خودم دعوتنامه ای رو امضا کردم.
      من همیشه وقتی در جمعی غیبت میکردن خیلی حال بدی پیدا میکردم و الان متوجه میشم که چرا میگن غیبت کردن بد هست و من خیلی از این ورودی هارو کنترل میکنم و اصلا توجهی به جمع ها نمیکنم و وارد بحث هاشون نمیشم.چند وقت پیش خواهرم یه حرفی در مورد شوهرم زد و گفت پشت سرت گفته و من خیلی خیلی حالم بد شد و هی شیطان مدام میگفت بهش بگو جوابشو بده بهش بگو چرا این حرفو زدی ولی به طور ناخوداگاه حرفی نزدم و تصمیم گرفتم فراموشش کنم و به خواهرم گفتم دیگه اگه چیزی شنیدی به من نگو نمیخام بشنوم واسم مهم نیست.یک هفته مدام با خودم کلنجار میرفتم ولی حاضر به گفتنش نشدم و بی خیالش شدم.این خواسته خدا بود که من شیطان رو با کلامم متولد نکنم و خداروسپاسگزارم بابت اینکه هست و ارامش رو به وجود ما جاری میکنه.خدایاااا سپاسگزارم.من میخااام از امروز به رفتارم بیشتر توجه کنم و با کلامم شیطان رو متولد نکنم تا جهان زیباتری داشته باشم.ممنون از نوشته های زیباتون و ممنونم از استاد🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار gh.hojat
      1399/04/28 10:34
      مدت عضویت: 1482 روز
      امتیاز کاربر: 124 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 427 کلمه

      سلام خدمت استاد گرامی و دوستان عزیز.. ممنون از فایل زیباتون.. یه چیز خیلی جالبی که من تو همه فایلهاتون برام روز به روز روشن تر میشه اینه که واقعا هرچیزی که از قدیم گفتن الکی نبوده و شاید همه این نکات پس از سالها تجربه بدست اومده و یکی از بزرگترین این اعتقادات قدیمی ها که شنیده بودم و حالا بهش اعتقاد پیدا کردم اینه که همیشه شنیده بودم که میگفتن نباید آدم دلش خیلی برای اتفاق بدی که برای یه نفر افتاده بسوزه… من فکر میکردم منطور ناراحت شدن و میگفتم مگه میشه ناراحت نشد خوب…
      ولی مثل خانم مرادی که تعریف کردن سرگذشتی مشابه ایشون داشتم که حالا بیشتر درموردش میدونم.. منم بایک دوره بسیار سخت و بارداری‌های زیاد صاحب فرزند شدم و بالاخره موفق شدم.. البته که توی بارداری‌ها اصلا خودم رو امید وار نمیکردم که به پایان برسه و حتی با ۷ ماه بارداری بازم امید نداشتم و از دستش هم دادم.. و در دفعه بعد همه چیزو بخدا سپردم و با امید فرزند دار شدم.. واینکه یکی از اقوام در حادثه ای پسر بچه ش رو از دست داد و من برام خیلی سخت بود. و توی مراسم من مثل مرغ سر کنده بودم و نمیتونستم از فشاری که بهم میومد کم کنم. نه اینکه گریه و زاری کنم ها. (که شاید گریه بهتر بود…)
      و همیشه تو فکرشون بودم و همیشه در حال دع کردن و از خدا خواستن یه فرزند براشون بودم… و بالاخره بعد از یکی دو سال پسر سرحال و سالم خودم که تقریبا همسن و سال بودن رو طی یه بیماری نادر.. دو روزه وکاملا غیر منتظره از دست دادم.. و حالا میفهمم که چقدر فکر کردن به غصه های دیگران بطور عمیق و همیشگی کارت دعوته برای اتفاقات مشابه.
      و حالا این عادت دلسوزی زیاد رو خیلی کنترل کردم و الان بیشتر در حال تمرین. البته که خداوند با توکل و آرامش و دید مثبت سال بعدش یه پسر دیگه و الان یه دختر بهم هدیه داده..
      البته هیچوقت و در سخت ترین لحظات شکر کزاری خدای مهربونم رو فراموش نکردم و با همین ارتباط دوستانه با خدای مهربونم و انرژی مثبت و اینکه حتما حکمتی داشته و خدا یه خیری در این کار قرار داده. تحمل سختی و رسیدن به روزهای خوب روبرای خودم راحت تر کردم.. و روز به روز با فایلهای شما بیشتر به درستی حرفه‌ای مادر عزیز م که نمونه صبر و شکر کزاری و مثبت نگری. برای همه ما بودند پی میبرم..
      با تشکر از مطالب مفید و زیباتون و شکرخدا از اینکه من رو به این مسیر وارد کرد…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Niikii
      1399/04/25 03:05
      مدت عضویت: 1660 روز
      امتیاز کاربر: 2176 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 96 کلمه

      سلام استاد و همراهان، افرادی هستند که شغلشون این را میطلبد که به دردهای انسانها گوش بدهند. استاد عطارروشن شما هم به خیلی از دردو دلهای مراجعه کنندگانتون گوش میدهید و کمک میکنید. میشه لطفاً در این خصوص هم توضیح بدهید که این را به چه شکل تحلیل میکنید در خصوص این فایل؟ من خودم فکر میکنم که ما قدرتمندتر از ذهن و حرفهای دیگران هستیم و میتوانیم آگاهانه انقدر خود را رشد بدهیم که اگر شغلمان میطلبد پس از عهده تغییر توجه خود هم برمی آییم و این قاعده کلی نمیتونه باشه. مثل شما. ممنون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه قدیریان
      1399/04/15 03:25
      مدت عضویت: 1662 روز
      امتیاز کاربر: 477 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 218 کلمه

      سلام فایل امروز واقعا عالی بود من همیشه سعی میکردم درباره مسایل منفی صحبت نکنم ولی فکر میکردم دارم از واقعیت ها فرار میکنم مادرم هم همیشه مثبت حرف میزد واز منفی ها خوشش نمی اومد مادرم زنی قوی بود ودر خیلی موارد به عنوان الگوی ما بود وبعد از فوت ایشون بیشتر هم برامون اسطوره شده .
      خاطرات منفی رو زیاد مرور نمیکنم اما درگیرش میشم مثلا مادرم یکی از باهاش ورم داشت ونمی تونست راحت راه بره ومادر شوهرم هم به دلیل بیماری نمی تونه راه بره من شاید تحت تاثیر این افکار وبدلیل بارگی رباط صلیبی یکی از زانو هام اصلا نمی تونم راحت راه برم وجالبه که حرکات راه رفتن وبلند شدن از زمین کاملا مثل مادرم شده ویکی از باهام هم کمی ورم داره یکساله وخیلی شبیه مادرم شدم این موضوع واین همه شباهت برام ناراحت کننده هست وفکرم دو مشغول میکنه
      ودیگه اینکه من مشاور هستم وکارم گوش کردن به ناراحتی های دیگران هست با اینکه ززیاد درگیر نمیشم ولی در کل تاثیر منفی میگیرم واز نظر فکری خسته میشم
      البته فایل های عالی شما استاد عزیز خیلی بهم گمک کرده ومیکنه ولی میخوام بدونم راهکاری برای من دارید که چطور از این مساله رها بشم //////////// متشکرم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فاطمه قدیریان
        1399/04/16 19:47
        مدت عضویت: 1662 روز
        امتیاز کاربر: 477 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 3 کلمه

        متشگرم استاد

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار نرگس مرادی
      1399/03/28 13:00
      مدت عضویت: 1664 روز
      امتیاز کاربر: 7386 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 652 کلمه

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و بچه های تالار عشاق.خدارابارهاوبارهاسپاسگزارم که من رادر مسیر هدایت به راه خودش به واسطه ی بهترین بندگانش که زبان گویای او دراین دوره و زمانه، که همه راه گم کرده اند را به زبان استاد عزیزمان ما را به خودش نزدیک و نزدیک تر کرده ومن که درحال طی کردن تکرار دوره هستم خداراشاکرم که طعم تولد واقعی و تولد حقیقی رادر دوران زندگی خودم دارم تجربه میکنم و درحال چشیدن طعم تمام رویاهای همیشگی زندگیم هم در جسمی وهم در روحیم هستم خداراسپاسگزارم و استاد عزیزم بسیار متشکرم از شما .من امروز تصمیم گرفتم علیرغم میل باطنیم که تصمیم گرفته ام برای همیشه طعم حال خوب را برای خودم انتخاب کنم ولی بنا به توصیه استاد عزیزم وبرای ثابت کردن عرایض استادم که فرمودند تجربیات خودتان را بنویسید، این اتفاقات زندگیم را که مثل یک داستان وافسانه قابل باور کردن نیست برایتان مرور کنم .من در خانواده فرزند آخر بودم و مادرم که تقریبا زنی زحمت کش بود ولی خیلی از خاطرات تلخ زندگیش داعم برای ما به اصطلاح درد دل میکرد ومن همیشه به طرز عجیبی جذب گفته های مادرم میشدم ومینشستم و مثل قصه ی کودکانه خاطرات تلخ مادرم را ضبط و ثبت میکردم و احساساتی میشدم ولی چون بچه بودم زود فراموش میکردم و میرفتم سراغ بازیم وبی خیال میشدم ولی همیشه دلم شدیدا برای مادرم می سوخت و بسیار به اووابسته بودم و توجه میکردم ویکی از خاطراتش این بود که یکی از پسرانش در سن دوونیم سالگی در حوض خانه همسایه ی بغلیمان خفه شده بو دو مادرم باآه وتاب همیشه تعریف میکرد تااینکه من ازدواج کردم و اولین فرزندم رو پس یک دوره بارداری هشت ماهگی از دست دادم و دوباره بعد از چند سال یک فرزند دخترم دچار مشکل ژنتیکی شد ودرسه سالگی فوت کردو این اتفاقات برای من معماهای وحشتناک لاینحلی شده بود ودرمسیر بچه دار شدن بسیار اذیت شدم و همیشه حالات واحساسات و تصورات مادرم رو در خودم می دیدم وحالم بدتر میشد ومادرم هم از آن طرف احساس بدش رابه من منتقل میکردوازاینجا بود که من این اتفاقات رو خاست خدا نمی دیدم ودور از رحمت خدا می دیدم وکم کم سوالهای ذهنم روز به روز بیشتر شد وعاجزانه از خدا علتش رامیخاستم وکم کم کسانی پیدا شدند گفتند کتاب قانون توانگری را بخوان وکم کم باکتابهای وین دایر آشنا شدم و دنبالش کتابهای معنوی ولی تا حدودی مرا آرام میکردند ولی همیشه یک گره کوری درذهنم بود همیشه گم گشته ای داشتم تا اینکه به خاطر اضافه وزنی که داشتم شروع به رژیم گرفتن و باشگاه رفتن کردم و طی دردسرهای زیاد دیدم هم به ذهنم فشار می آید هم به جسمم واز لحاظ ذهنی تحمل فشارها برایم سخت بود و دیگه به اصطلاح این روزها تا خرخره زیر فشار بودم و ناامیدانه دنبال مسیر ی می گشتم تاابهامات جسم و روحم راروشن کند که ناباورانه چشمم به روزنه های نجات و رهایی از شروتاریکی ذهنم باز شدوباسایت استاد عزیزم روبرو شدم و این شده معجزه ی زندگی من و رهایی از تمام خطاها و خرافه های ذهنی وروز به روز عاشقانه تر دارم هم طعم خدا و هم طعم آرامش واقعی وهم طعم ولذت زندگی واقعی وزنده بودن واقعی رامی چشم واین دوره و این مسیر را با هیچ چیز در زندگیم عوض نمیکنم چون به هدف واقعی خلقتم دارم پی میبرم و تازه روز به روز هم به خلقت خودم عشق میورزم وبرایم خیلی لذت بخش شده، ولی یک اشکالی که دارم آنقدر هیجان در من به جوش وخروش آمده که میخوام به خانواده ام وبه همه داعم آگاهی بدم که راه نجات اینجاست جای دیگه دنبالش نگردید من همه جا را گشتم وتجربه کردم ونیافتم ولی اینجا جایی هست که کیمیای سعادت نهفته شده ولی نه خودم میتوانم آرام بگیرم ونه کسی گوش شنوا دارد.خداجون سپاسگزارم که من را در وادی بندگان برگزیده ات و هدایت شده ات پذیرفتی ،عاشقتمممم وممنونتممممم خدای عشق وزیبایی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار باران
      1399/03/16 12:03
      مدت عضویت: 1624 روز
      امتیاز کاربر: 3176 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 163 کلمه

      سلام به همگی
      من مدتهاست دارم روی خودم کار میکنم که خبرها رو گوش ندم، اتفاقات منفی رو پیگیری نکنم، دایم دنبال اینم که هر چیز خوبی میبینم تحسین کنم و بگم منم به زودی این رو تحربه میکنم، مثلا وقتی فرد متناسبی میبینم به خودم میگم منم به زودی مثل این خانم متناسب میشم و خدا رو شکر میکنم، وقتی خانه ی شیکی میبینم به خودم میگم منم به زودی این رو تجربه میکنم و خدا رو شکر میکنم و ….
      کمتر درد دل میکنم، قبلا دائم از گرانی مینالیدم ولی الان مدتهاست در موردش صحبت نمیکنم و مطمئنم خداوند مهربان روزی من رو بیشتر میکنند و ثروت رو به سمت من جاری میکنند، دائم با خودم صحبت میکنم، قبلا هر اتفاقی برام میفتاد حتماااا باید با یکی درد دل میکردم ولی الان خودم با خودم درد دل میکنم و خودم را ارام میکنم و جدیدا کم حرف شدم و کمتر غیبت میکنم و خیلییییی راحتر هستم.
      خدای مهربانم شکرت.
      استاد ممنونم بابت این همه اگاهی🥰🌹

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      1399/02/25 04:25
      مدت عضویت: 1692 روز
      امتیاز کاربر: 14755 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 158 کلمه

      من بیشتر وقتها دارم به طعمهای خوب توجه می کنم و دیگه خیلی توجهم به طعمهای بد کمتر شده هر کی هم می خواد حرف بزنه راجع به شرایط فعلی می گم من نمی خوام چیزی بشنوم لطفا نگین !
      الان هم خیلی وقته که کسی درد دل نکرده با من من هم با هیچکی !
      مواظب کلامم هستم که شیطون و متولد نکنم و هر روز به خودم می گم من مثل خدا رفتار می کنم هر کسی با من رفتار عجیبی داشت ولی من مثل اون نمی شم و مثل خدا رفتار می کنم . هی چیزهای منفی و بال و پر نمی دم البته بعضی وقتا هم یادم می ره ولی تا یادم میافته ادامه نمی دم !
      با توجه به حرفهای شما هم سعی می کنم کارهایی که احساس بدی بهم می ده انجام ندم چون شیطان همواره می خواد احساس بد و در وجود ما بزاره ترس ،نگرانی و نداره ما احساس خوبی داشته باشیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار khandan614
      1399/02/22 18:48
      مدت عضویت: 1517 روز
      امتیاز کاربر: 20195 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 321 کلمه

      سلام استاد عزیز ، چقدر ساده و زیبا نگاه ما را به سمت دیدن چیزهای خوب و مثبت هدایت میکنید سپاسگذارم ، خدا را شاکرم بخاطر لطف و مهربونیش که جهانی خلق کرده با بینهایت طعم و متناسب با هر سلیقه ای و ما را آزاد گذاشت تا هر چی میخایم انتخاب کنیم و سفارش بدیم ولی من با نااگاهی هر چی طعم بد بود را سفارش میدادم و در عجب بودم که چرا زندگی پر از تشنج دارم و مدام به خدا شکایت میکردم خدا را شکر که قبلا بوده ودیگه تموم شده در گذشته نه چندان دور من خیلی به مشکلات زندگی دیگران توجه میکردم وهمیشه سنگ صبور دیگران بودم فکر میکردم ثواب میبرم که به درددل بقیه گوش میدم و باعث ارامششون میشم و مورد اعتماد هستم خیلی غرق مشگلاتشون میشدم و خودم را به جای اونا میگذاشتم همیشه حالم بد بود جالب بود که اطراف من پر بود از ادمهای مشکل دار ، زندگی خودم پرازغم و ناراحتی و تشنج بود همیشه به خدا و دیگران شکایت میکردم و با کلامم شیطان جون میگرفت و منتشر میشد و زندگی جهنمی داشتم ، نمیدونستم عاملش خودم هستم و با توجه کردن به مشکلات و مریضی دیگران نمونه ش تو زندگی خودم ایجاد میشد تا اینکه خدا دستمو گرفت و من با قانون جذب اشنا شدم دیدم تمام این طعمهای بد من با توجه کردن به اونها خودم سفارش داده بودم وخدای مهربون هر انچه که خواسته بودم بهم داده بود بعد از اون من کانون توجهمو روی خوبی ها و زیبایها تنظیم کردم و طعمهای خوب سفارش دادم و خدا را شکر تمام اون ادمها از من دور شدن و زندگی من کلی تغییر کرد پر ارامش و شادی و سلامتی شدم با تغییر افکار و رفتارم ، زندگی اون افراد همچنان مثل گذشته بد و بدتر شده و دنیای من با طعمهای خوب طلایی شده خدا راشکر میکنم به خاطر این مسیر خدایی ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار باران
        1399/03/16 12:05
        مدت عضویت: 1624 روز
        امتیاز کاربر: 3176 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 11 کلمه

        چقدر جالب منم همینطور بودم، خدا رو شکر که هدایت شدیم🥰

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طوبی حاج احمدی
      1399/02/17 12:36
      مدت عضویت: 1668 روز
      امتیاز کاربر: 3344 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 250 کلمه

      سلام استاد عزیز ودوستان گرامی خسته نباشید
      الان ک فکر میکنم متوجه میشم ک چرا مشکلات زندگی من حل نمیشه وهرچه بیشتر شکایت میکنم اوضاع زندگی بدتر میشه وهیچ اتفاق خوبی ک دوست دارم برایم نمی افته وخلاصه
      هفت شهر عشق را عطار کشت
      ما هنوز اندر خم یک کوچه ایم
      پس دلیل این مسئله خودم هستم چون در موردچیزهای ک دوست ندارم فکر میکنم صحبت میکنم عمل میکنم ومدام انرژی بد را ب جهان هستی ارسال میکنم واز همونها سفارش دوباره میدم مثال
      من چند سالیست درگیر مریضی شدم با اینکه دارو میخورم خیلی چیزها را رعایت میکنم ولی بهتر ک نشدم هیچ تازه گرفتار مریض های دیگر هم شدم وگاهی اوقات مثل کلاف سردر گم میشوم ودر انها غوطه ور میشم وکسی نیست ک نجاتم بده ……بگه هی این راه ک میروی اشتباه است بر گرد غیر صحبت های استاد روشن عزیز
      البته میدونم ک کار اسانی نیست ولی باید سعی کنم ک دیدم را نصبت ب مسایل تغییر بدم وب چیزهایی ک دوست ندارم فکر نکنم واجازه ندم ک متولد بشن ودر مورد چیزهایی ک دوست دارم فکر کنم صحبت کنم وانها را وارد زندگیم کنم وباید یک جهش خیلی زیادی از روی مسایل قبلی داشته باشم وانها را پشت سر بزارم
      هواسم باشه ک با کلامتم شیطان متولد نشود
      هواسم باشه ک خداوند در کلام م باشه و ب خداوند پناه میبرم تا انشاالله موفق شوم اجازه ندم ک شیطان دیواری بشه مابین من وخدای مهربانم
      خدایا شکرت.
      استاد مهربانم سپاسگذارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتوانم
      1399/02/10 21:54
      مدت عضویت: 1520 روز
      امتیاز کاربر: 8713 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 224 کلمه

      سلام. نبايد اجازه دهیم شیطان از زبان ما متولد شود. این جمله خیلی برای من مؤثر بود چون همیشه شیطان رو عاملی خارجی میدیدم و وقتی افکار منفی داشتم خب خودمو تسلیم میدیدم در مقابل آنها. ولی این جمله که نباید اجازه بدهیم شیطان از زبان ما متولد شود، مسئولیت رو کاملا متوجه من میکنه. و هردفعه باید حواسم باشه که ببین خودت داری این کارو میکنیا عواقبش هم پای خودته اگر قبول میکنی بگو و این حرف رو بزن یا بشنو.
      بیشتر تمرکز استاد در این فایل روی ورودی هایی بود که ما از اطرافیان دريافت میکنیم و حرف ها و تجربه های اون‌ها. موضوع اینه که فعلا در اطراف من آدمی که واقعا مثبت اندیش باشه نیست اما چه کسی بهتر از خودم برای هم نشینی؟ هیچ کس..
      من الان خیلی آرامش دارم با اینکه کل دنیا با استرس این ویروس سرو کله میزنند اما زندگی من آرامش داره و راحت زندگی میکنم.
      به حرف های منفی توجهی نمیکنم و راحتم. اما این نشدنیه که اصلا حرف منفی نشنوی میتونه خیلی کم بشه اما باز هم هست چون من دارم تغییر میکنم نه آدم های اطراف من. و من تاثیر پذیری زیادی دارم و هر حرفی زود روی من میشینه و از این عادتم خوشم نمیاد و دوست دارم که ترکش کنم. استاد و دوستان عزیزم اگر راهکاری داشته باشند ممنون میشم راهنماییم کنید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عالیه هاشمی
      1399/01/19 12:42
      مدت عضویت: 1687 روز
      امتیاز کاربر: 990 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 226 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیزم
      من فایل جلسه ۱۲ رو گوش دادم مثل همیشه عالی و آموزنده بود
      من همیشه تمام سعیم رو میکنم که درسهایی که از گفته های شما میگیرم در زندگیم تمرین کنم و به کار ببندم و این تحولات زیادی در زندگیم ایجاد کرده
      همیشه فکر میکردم نباید افکار منفی و ناخواسته رو به زبون آورد
      سعی میکردم در موردش با کسی صحبت نکنم ولی مدام در ذهنم مرورش میکردم و در موردش مدام در ذهنم با خودم صحبت میکردم ولی متوجه شدم که دارم اشتباه میکنم
      هر مسئله یا مشکلی که پیش میاد ما اصلا نباید در مورد فکر کنیم چه برسد به اینکه بیانش کنیم
      فکر کردن در مورد یک موضوع در واقع یعنی گفتگوی ذهنی یعنی بازم داریم در مورد ا ن موضوع که دوسش نداریم حرف میزنیم ولی با خودمون که همون نجواهای ذهنیه
      در واقع من روزی چندین بار موضوع و طعمی که دوست نداشتم رو واسه ذهنم در درونم مرور میکردم و نمی فهمیدم که چه کار اشتباه دارم انجام میدم فکر میکردم فقط نباید به زبان بیارم و با کسی در موردش صحبت کنم ولی از وقتی با گفته ها و فایلهای استاد آشنا شدم و گوش دادم و به کار بستم چندین ماهه مواظب این نجواهای ذهنی هستم و خیلی عالی هم نتیجه گرفتم
      ممنون استاد که اینقدر من رو آگاه کردین
      همیشه از تک تک فایهاتون لذت میبرم
      خدا قوت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار بهار تهرانی
      1399/01/01 01:20
      مدت عضویت: 1647 روز
      امتیاز کاربر: 691 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 150 کلمه

      با سلام
      برداشت من از این فایل : یاد گرفتم در هر مورد فکر کنم و توجه کنم در همون مورد ایده دریافت می کنم ، پس باید حواسم جمع باشد سفارش چه طعمی میدهم .
      تشبیه جالبی به کار بردید که شیطان از کلام ما متولد می شود .پس مواظب حرف زدنم هم باشم .
      امروز یکی از دوستانم به من زنگ زد و با ناله شروع به احوالپرسی کرد .طوری بد حرف می زد که منتظر بودم یک خبر بدی را بدهد .اما شروع کرد به ناله در باره این ویروس و مرگ و میر ، و تا اومد آمار مرگ و میر را در شهر ما بگوید، من شروع کردم به شکر گزاری و گفتم خدا را شکر که اگر در خانه بمانیم در امان هستید و…..
      مورد خوب دیگری که گفتید عبارت اینکه شما مهلت داده هستید و این خیلی جای شکر گزاری دارد و نشون میده خدا چقدر مهربونه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار azita
      1398/12/16 18:38
      مدت عضویت: 1676 روز
      امتیاز کاربر: 6578 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 80 کلمه

      قبلا همیشه مثل سنگ صبور بودم به حرف همه گوش می دادم اونموقع نمی دونستم چه کار اشتباهی دارم انجام میدم حس می کردم اینجوری باهاشون همدردی می کنم و کمکشون می کنم ولی الان متوجه شدم جهت کمک به دیگران فقط باید عشق به آنها داشته باشیم واز چیزای منفی دوری کنیم لازم نیست تو هر چیزی نظر بدیم و خودمونو دخیل کنیم بهتره تموم انرژیمو واسه حال خوبم استفاده کنم ممنونم استاد فایل بسیار جالبی بود.سپاس از زحماتتون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 895 سطح ۲: کاربر متوسطه
      محتوای دیدگاه: 205 کلمه

      سلام خدمت استاد عزیز ودوستان خوبم
      وقتی این فایل رو برای چندمین بار گوش دادم متوجه شدم که چطور میشه وقتی استاد میگه شیطان رو متولد نکنید .این چند روز خیلی تلاش کردم که شیطان رو متولد نکنم اوایل که اصلا موفق نمیشدم واصلا اون فکر منو داحت نمیگذاشت واون رو بیان میکردم وشیطان رو متولد میکردم ویا اینکه اصلا یادم میرفت .
      اما بعد از اون کم کم یاد گرفتم که خودم رو کنترل کنم واون فکر ویا حرف رو بیان نکنم و وقتهایی هم که یادم میرفت وبیانش میکردم یا در نیمه راه وبیان کردم یادم می اوند ویا بعدش یادم میومد که قرار بود شیطان رو متولد نکنم و حتی همین یاداوری بعد از عمل هم بهم کمک کرد که هر روز بهتر بتونم این تمرین رو انجام بدم وبعد از اون فکر میکردم که تفاوت بین دورفتار خودم یعنی الان که شیطان متولد شد ووقتی شیطان متولد نمیشد رو برای خودم سنجیدم .دیدم وقتی در مورد چیزی که حالم بد هست صحبت میکنم بعد ازاون اوضاع خیلی بدتر میشه ،حرفهایی میزنم ویارفتاری انجام میدهم که وقتی بعدش به اونها فکر میکنم خودم ناراحت میشم وعذاب وجدان میگیرم .وبه همین خاطر تمام تااشم رو میکنم که یاد بگیرم شیطان رو متولد نکنم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پونه عدل تهرانی
      1398/10/22 22:46
      مدت عضویت: 1692 روز
      امتیاز کاربر: 14755 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 155 کلمه

      کاشکی همه مردم این آگاهی و داشته باشن جرات نمی کنم صفحه اینستا و باز کنم همه خوب می دونن این اخبار و ولی نمی دونم چقدر دوس دارن اینها رو تکرار کنن !
      شما در فایلهای قبلی هم به این نکته ها اشاره کرده بودین من از اون موقع چیزهای بد و تکرار نمی کنم در موردش حرف نمی زنم ولی این که شیطان رو متولد نکنیم بسیار جالبه !
      ولی نمی دونم چطوری یه نفر که داره با آدم حرف می زنه و بتونیم منصرف کنیم اینو باید تمرین کنیم یه وقتا دلم می خواد برم جایی که نا آشنا باشم برای همه ولی می بینم الان نمی شه نمی دونم من باید دنباله این حرف‌ها و نگیرم بهش پر و بال ندم نمی دونم
      خیلی‌ها به من که می رسن شکایت می کنن از کسای دیگه
      خدایا این آگاهی و به همه مردم عطا کن که شیطان و متولد نکنن با گفتارشان و اعمالشون

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار faridehhasani5455
        1399/02/13 01:48
        مدت عضویت: 1599 روز
        امتیاز کاربر: 23378 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
        محتوای دیدگاه: 473 کلمه

        روز ۷۰تکرار
        با سلام و وقت بخیر
        منم ۳سال پیش که کنترل ذهنو بلد نبودم بسیار منفی بودم،اتفاقات بد رو با آب وتاب هر چه تمام تر تعریف میکردم
        تو جمع های منفی بودم ،قسمت حوادث با خواهرم میخوندیم ومرتب در موردش صحبت میکردیم،مرتب مجله های اجتماعی میگرفتم وقسمت های داستان هاشو که مثلا در زن دوم وخیانت هاشون بود میخوندم،یه برنامه ای تو ماهواره دنبال میکردیم که در مورد علت سقوط های هواپیما ها بود که بصورت فیلم نمایش داده میشد،مرتب تو بحث و دعواها شرکت میکردم ودر کل خوشم میومد از جمع های خاله زنک بازی ،وارد دوره های ذهنی شدم،یاد گرفتم اول اخبار وتلوزیون،ماهواره،فیلم،سریال،جمع های منفی واینجور مسائلو تموم کردم ،از آدم هایی که منفی بودن ناخوداگاه دور شدم،با اون خواهرم که مرتب تو اخبار منفی بودیم وشبانه روز با هم میگذروندیم ،بشدت دور شدم ،در یک خیابون زندگی میکردیم ولی دیگه زیاد تو مسیر هم قرار نمیگرفتیم،مخالفت های همه شروع شد،دیگه پایه هیچ کاری باهاشون نبودم،میگفتن فریده داره وضع مالیش خوب میشه خودشو میگیره،با دور شدن من از اطرافیانم و کار کردن روی ذهنم،زندگی مرفه تری تجربه کردم ودارم تجربه میکنم،مسافرت های خارجی وداخلی زیادی رفتم،راحت به مسائل مالیم میرسیدم و متوجه میشدم وسپاسگذاری میکردم که دارم تو مسیر رسیدن به خواسته هام قدم برمیدارم،لذت میبرم از دانستن وعمل کردن به قوانین جهان هستی،خدارو شکر میکنم که در حال حاضر دوست همفرکانسی دارم که هر زمان پیش هم هستیم ،اتفاقاتی که برامون رخ داده رو با قوانین جهان هستی تطبیق میدیم وساعت ها در موردشون با هم صحبت میکنیم،از هدف هامون صحبت میکنیم ،نکات مثبت همدیگه رو مدام بهم یادآوری میکنیم و توی دنیایی که واسه خودمون ساختیم زندگی خوبی داریم،حتی آموزش های دوره لاغری برای دوستم توضیح دادم و تو این مدت ۴ماه ایشونم سایز خوبی کم کرده،اتفاقا چند شب پیش عکس قبل وبعد دوستمو واسه استادفرستادم وکلی تشویقم کرد که دارم به دوستمم کمک میکنم متناسب بشه ،این همه تغییر مال عوض کردن نجواهای ذهنیه ،هر چه بیشتر روی ذهنم کار میکنم میبینم هنوز به اندازه ۱میلیمتر جلو رفتم و نیاز دارم تا آخر عمر در این راه و مسیر زیبای کنترل ذهن باشم ولذت ببرم و ادامه بدم
        اتفاقا خواهرم چند روز پیش ،بهم پیام داد و داشت در مورد خواهر کوچیکم خبرهایی بهم میداد وبهم پیشنهاد میداد با خواهر کوچیکم صحبت کنم،نصیحتش کنم واز اینجور مسائل ،منم دخالتی نکردم وبا یه ویس کوتاه اون مکالمه رو تموم کردم
        امشب که بازم خواهرم داشت بحث اون روزا شروع میکرد ،من با گفتن چندتا کلمه انرژی بخش ومثبت ،بحثو جمع کردم و متوجه شدم اصلا علاقه ای ندارم به این جنس صحبت ها وخوشحالم که مسیر ذهنم با مسیر ذهنی بقیه آدم ها متفاوته
        منم میخوام گوشم فقط حرف های شاد ولذت بخش وامیدوارکننده بشنوه
        منم میخواد چشمام زیبا بین بشه
        منم میخوام فقط به خواسته هام توجه کنم و میدونم ذهنم منو بسمتی میبره که بهش توجه میکنم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار سمیرا
          1399/05/21 13:26
          مدت عضویت: 1692 روز
          امتیاز کاربر: 7334 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
          محتوای دیدگاه: 4 کلمه

          تبریک میگم به شما👏👏

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار عشق
      1398/10/20 20:24
      مدت عضویت: 1692 روز
      امتیاز کاربر: 4187 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 563 کلمه

      روز هفتاد تکرار:
      جلسه‌ی۱۲ زندگی با طعم خدا:
      با وجودیکه مطالب موجود در این فایل رو کاملا قبول دارم و تا جاییکه میتونم سعی می‌کنم بهشون عمل کنم باید بگم در موارد شخصی برام بیشتر ممکنه که بهشون عمل کنم یعنی در مورد خودم، مشکلاتم، اتفاقاتی که برام میفته، حرف‌هایی که دیگران بهم میزنن، دغدغه‌هام به راحتی میتونم بر گفتارم مسلط باشم اما در مورد اتفاقات عمومی با اینکه ورودی‌هامو به مقدار بسیار زیادی کنترل می‌‌کنم و تا زمانیکه انتخاب با منه توجهمو روی خواسته‌هام و نعمت‌ها میذارم اما در گفتگوهای دو یا چند نفره، تو جمع‌ها یا وقتی مثلا تلویزیون روشنه و دیگران دارن نگاه می‌کنن و اظهار عقیده می‌کنن دور موندن و توجه نکردن یا اهمیت ندادن واقعا سخته یا من راهشو بلد نیستم.
      سعی می‌کنم برای رعایت ادب اگر جمله‌ای در راستای موضوعات صحبت میزنم احساساتم دخیل نباشه و حالت فرمالیته داشته باشه ولی هنوزم به خاطر خجالت یا شاید متهم نشدن به خودخواهی نمیتونم علنا اظهار کنم که مایل نیستم موضوعات اینچنینی رو بشنوم.
      با اینکه در روزهای اخیر کاملا واضحه که توجه عمومی به اتفاقات ناگوار چقدر اتفاقات ناگوار بزرگ‌تری رو برای کشورمون جذب کرده ولی شنا کردن بر خلاف این رود خروشان اشک و اه و انتقاد و قضاوت کار سختیه.تنها کاری که من تونستم برای خودم در این زمینه انجام بدم به حداقل رسوندن توجه درونی به اون موضوعات و سعی در تمرکز روی موضوعاتیه که مایلم تجربشون کنم. با اینحال شنیده‌ها و دیده‌های ناخواسته برای لحظاتی تاثیر خودشونو میذارن و دل ادمو به‌درد میارن. در اون لحظات برای تغییر حال خودم به خودم میگم که این حس سودی نه به حال من نه به حال کس دیگه نداره.
      یه مثال هم می‌خوام بزنم.
      امروز صبح خواب آشفته‌ای دیدم و متاسفانه با وجودیکه دیروز این فایلو دو بار گوش داده بودم نمیدونم چرا نتونستم بر خودم حاکم باشم و اون خواب رو گرچه به شوخی و خنده و باب مزاح اما در هر صورت برای همسرم تعریف کردم. اون صحبت تموم شد اما در ادامه من اشکارا متوجه شدم که امروز اونقدر که مایل بودم خوب و خوش نگذشت و اتفاقاتی در طول روز افتاد که گر چه خیلی جدی نبود ولی ته مزه‌ای از رنجش به اشکال گوناگون داشت.
      این برای من درسی شد تا دیگه این اشتباه رو تکرار نکنم و راجع به چیزهای بدمزه حتی برای شوخی کردن و ایجاد یه موضوع گفتگو استفاده نکنم.
      دلم می‌خواد اینجا بار دیگه از استاد عزیزمون سپاسگزاری کنم که این مجموعه فایل‌های باارزش رو که در اصل درس‌های مهم خوب زندگی کردن هستن در واقع یه جوری به زور سر راه من قرار دادن تا ازشون استفاده کنم.
      هر چند که فکر کنم این مربوط به استاد نمیشه و باید از جهان هستی سپاسگزار باشم که به دلیل درخواست‌های خودم منابع بیشتری رو سر راه من قرار میده تا من به شکل بهتری به سمت بهتر زندگی کردن هدایت بشم و درسهای بیشتری در این رابطه بگیرم.
      ممکنه در ابتدا به نظرم اومده باشه که این درس‌ها به‌درد من نمی‌خوره یا فکر کرده باشم شاید راه‌های بهتری برای استفاده از وقتم باشه اما حالا که دوازده قسمت از این فایل‌ها رو استفاده کردم می‌فهمم که چقدر خوشبخت بودم که به این مسیر هدایت شدم. پس از استادم سپاسگزاری می‌کنم بابت تهیه این مجموعه‌ی فوق‌العاده که با کمال تعجب رایگان هم هست و واقعا استفاده از مطالبش شانس بزرگیه برای هر کس که مشتاق تغییره.
      هزار بار سپاس استاد??????

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shahla mahmoudi
      1398/10/20 06:56
      مدت عضویت: 1692 روز
      امتیاز کاربر: 21197 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 128 کلمه

      سلام اسناد گرامی و دوستان عزیز
      من مدتی است که خودم را در شرایطی قرار نمی دهم که مجبور به شنیدن مشکلات اطرافیانم باشم و خودم هم دیگر در رابطه با مشکلاتم با کسی حرف نمی زنم و از این بابت احساس آرامش دارم اما اگر یکی از اعضای خانواده ما را آزرده بکنه آنوقت چی اگر چیزی نگوییم آن شخص از اعمال خودش باخبر نمیشه و با ادامه دادن به آن رفتار باعث آزار ما میشود و یا اینکه اگر هم متوجه باشد وقتیکه می بیند ما عکس العملی نشان ندادیم بر این باور خواهد بود که آن عمل برای ما بی اهمیت بوده است
      من فکر میکنم با اینکار ما بیشتر باعث آزار و اذیت خودمان میشویم ???
      استاد عزیز نظر شما چیه ممنون میشم اگر راهنمایی کنید ???

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Sima Yusufi
      1398/07/05 14:59
      مدت عضویت: 1661 روز
      امتیاز کاربر: 103 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 74 کلمه

      من هم خدارو شکر باشنیدن این فایل عالی تونستم ذهنم رو کنترل کنم و به مسیری که خودم خواستم هدایتش کردم و گفتم تو باید اونجایی بری که من میگم به سمت خوبی ها ثروت ها شادی ها و…….
      بیشتر از نعمت های زندگیم حرف زدم ..???

      و اتفاق خوبی که برام در این روز ها افتاده اینه که خیلی آروم شودم و به اعصاب خودم مسلط خداجونم بینهایت بابت همچی سپاسگذارت هستم ?☝️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 21
      محتوای دیدگاه: 156 کلمه

      سلام استاد گرامی
      انشالله که حالتون خوب باشه و زندگیتون سرشار از ثروت وسلامتی وشادی
      اینروزا با گوش دادن فایلهای هشت تا دوازده حسابی دارم تکونی به اخلاقیاتم میدم که راهو کم کم کج رفته بود
      لازمه باخودم نقشه های شیطان رو مرور کنم تا در دام جروبحث های بیهوده نیوفتم
      از خداوند بزرگ و بخشنده سپاسگذارم که همیشه حواسش بهم هست
      از خداوند روزی دهنده سپاسگذارم که نعمتهای زیادی و وارد زندگیم میکنه
      از خداوند شفادهنده سپاسگذارم که تن و روحم و آماده پذیرش جنینی در حد معجزه کرده دوران مقدس بارداری و با فرزندی سالم بهم هدیه داده
      از خداوند مهربان سپاسگذارم که منو به سمت شما بارها هدایت کرده به سمت راههای جدید و پیشرفتهای زیاد یادگیری های زیاد نبوغ زیاد
      خداوندا تو بینهایتی و من از تو نقطه ای بیشتر نمیدونم کمکم کن تا وجودت رو هر لحظه بیشار در زندگیم حس کنم کمکم کن تا تمام ثانیه هام رو باهات آگاهانه باهات شریک بشم.
      خدایا هزاران بار شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا
      فریبا
      1398/01/24 04:24
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
      محتوای دیدگاه: 81 کلمه

      سلام.صبح بخیر و شادی
      تصویرسازی موثری برای گله و شکایت نکردن رو تو این جلسه فرمودید….شیطان را متولد نکنید…خیلی میتونه اثرگذار باشه تو ارتعاش منفی ندادن با کلام اگه هربار همین تصویر تو ذهنمون بیاد ..یک تصویرسازی بازدارنده…ممنونم از نکات خوبی که از شما آموختم??
      من فریبا در تاریخ ۲۴ فروردین ۹۸ تعهد میدهم به اندازه ای خوبی ها و خدا را در ذهن و کلامم جای دهم که بدی ها جایی نداشته باشند…هر روز حتی به اندازه ذره ای تغییر در رفتارم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار عشق
        1398/10/20 20:31
        مدت عضویت: 1692 روز
        امتیاز کاربر: 4187 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 41 کلمه

        بله واقعا تشبیه فوق‌العاده‌ای تو این فایل به کار رفته. منتسب کردن حرف‌های منفی که نتیجه‌ای جز اسیب نمیتونه داشته باشه همون فرستادن ارتعاشات منفیه و جالبه که از لقب شیطان که مظهر هر چیز منفییه براش استفاده بشه.

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 21
      محتوای دیدگاه: 90 کلمه

      سلام استاد گرمی
      نمیدونم حسم رو چطوربراتون بنویسم اینروزا از ته دل خوشحالم که باهاتون اشنا شدم
      ممنون از این تشبیه زیبا و کاملا بجا
      واقعا همه چی رو برامون به درستی روشن و واضح میکنین
      اینروزا در جهت طعم های دلخواهم قدم برمیدارم حرف میزنم و نظر میدم
      سپاسگذارتر شدم توحهم به سلامتیم بیشتر شده
      سپاسگذارخداوند مهربان و رزاق هستم که روح منو به این دنیای زیبا در یک جسم سالم د زیبا قرار داد و دعوت کرده تا زیباترین زندگی ها رو ببینم و در زمان مناسب به روحم به جایگاه ابدیش برگرده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار پناه
      پناه
      1397/11/12 00:12
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
      محتوای دیدگاه: 164 کلمه

      سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیز و بزرگوار?????????
      خیلی خیلی خیلی این فایل عاااالی و تاثیر گذار بود.انرژی فوق العاده ای گرفتم.حس خوب گرفتم.
      در این فایل یاد گرفتم سعی کنم با افراد منفی گرا هم صحبت نشم.اتفاق بدی رو که تجربه میکنم سعی میکنم تکرارش نکنم و انتقالش ندم.
      خیلی لذت بردم از این جمله که تازه یاد گرفتم که با صحبت کردن تجربیات بدمون در واقع اون بدی هارو داریم به زندگیمون دعوت میکنیم.
      واقعا خودم تو زندگیم خیلی پیش اومده که نشستم مثلا از خواب بدی که دیدم،از اتفاق ناخوشایندی که برام پیش اومده بارها و بارها برای اطرافیانم تعریف کردم و به نظر خودم لذت بردم و آروم شدم ولی واقعا الان متوجه شدم که صد درصد اشتباهه که نباید حس بدم رو انتقال بدم.
      تا جایی که میتونم با افرادی که زیاد تجربیات منفی خودشون رو به زبون میارن هم صحبت نمیشم و افکار منفی خودم رو کنترل میکنم.
      خدایا ممنونتم و سپاسگذارم که این استاد و راهنمای خوب رو سر راه من قراردادی?????????

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار آسیه
      آسیه
      1397/08/19 12:47
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
      محتوای دیدگاه: 168 کلمه

      دقیقا منم همیشه تو زندگیم سنگ صبور بودم و تمام مشکلات اطرافیان رو حداقل فقط گوش میکردم تا اونا درد دل کنن و سبک بشن و حس میکردم کاری که از دستم بر نمیاد برای کمک بهش حداقل سنگ صبور خوبی براش باشم و هر بار افسرده تر و داغون تر از دوستی بودم که برام درد دل کرده بود و به شدت ناراحتش میشدم خیلی حس بدی داشت الان متوجه شدم بزرگترین اشتباه زندگی من همین بوده و بارها و بارها شیطان از زبان من متولد شده بود متاسفانه و حتی بخاطر همدردی بهش اجازه دادم طعم های بد زندگیم تکرار بشن و
      استاد بازم بسیار ممنونم بخاطراین گام جدید و فهمیدن اشتباه بزرگم حتی خوندن صفحه حوادث که برام خیلی لذت بخش بود و مشابه اون اتفاقات هم برام افتاد که خوشبختانه الان ترک کردم مدتهاس و آرامشی عجیب دارم از تکرار نکردن فرکانس های سابقم و کاملا قابل کنترل هست و فقط خودم مقصر بودم در سفارش این طعم های ناگوار

      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مریم یوسفی
      مریم یوسفی
      1397/07/21 19:43
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
      محتوای دیدگاه: 133 کلمه

      سلام استاد و دوستان عزیز
      واقعا همینطوره ک میگید استاد .بارها دیدم ک بعضیها دور هم میشینن و فقط از بدبختیها و مشکلات زندگی خودشون و دیگران صحبت میکنن و هر روز از این سوژه ها بیشتر در زندگیشون نمودار میشه و باز هم حرف برای گفتن دارند و اصلا کلا از اینکار لذت میبرند جزو سرگرمیهاشونه . هیچوقت وقتم و تو این جمعها تلف نمیکنم و البته همیشه انها شاکی هستن ک مثلا من قیافه میگیرم و یا جمع اونها رو قابل نمیدونم ولی اصلا برام مهم نیست . من کارهای مهمتری برای انجام دادن دارم. هر بار دارم ب چیزهای خوب و اتفاقات عالی فک میکنم و اتفاقات عالی رو برای خودم رقم میزنم . هر چند کوچک ولی من تاییدشون میکنم ک قانون جواب میده و خدا رو شکر میکنم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سهیلا زلکی نژاد
      سهیلا زلکی نژاد
      1397/06/29 17:59
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
      محتوای دیدگاه: 103 کلمه

      سلام گرمی به تمامی دوستانم امیدوارم که طعم لذت بخش خوبی وگذشت ومهربانی رو با تمام وجود بچشیم خدای خوب ومهربونم خدای خوبم خدای بزرگ وخدای بخشنده و مهربونم با تمام وجودم تو رو میخوانم وتورو طلب میکنم دست مرا بگیر ومرا رها مکن ***************از روزی که زندگی با طعم دلچسب خدا رو شروع کردم هر بار اونو صدا میرنم میگم خدایا شکرت خدای خوبو ومهربونم با صدای بلند میگم که تمام وجودم اونو احساس کنه امیدوارم که طعمهای خوب وعالی وارد زندگی همه عزیزانم ودوستان خوبم بشه وطعم گذشت ومحبت به دیگران وسخاوت رو بیشتر بیشتر یاد بگیریم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار راضیه
      راضیه
      1397/06/21 20:30
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
      محتوای دیدگاه: 146 کلمه

      با سلام‌ به دوستام عزیز و‌استاد عزیز
      در ارتباط با این. که. وقتی. در مورد چیزی. صحبت می کنیم‌هم فرکانس میشم باهاش. در این مورد به تازگی چنین اتفاقی. توی خانواده ی ما افتاد. ، مادر من. مدام. نگران. دزد و دزدی. بود. و مدام. میمومد میکفت. خونه فلانی دزد رفت طلاهاش برد. و. هر کی. رو می دید براش با. اب. و تاب. تعریف می کرد. تا این که. این اتفاق. برای خود ما هم رخ داد و طلاهای ما رو هم دزدین و جالب این که. مامانم. از ترس. طلاها رو‌کذاشته بود خونه داییم‌ توی گاو صندوق. اونا. ولی. چون خیلی نگران بود این اتفاق. افتاد و همه طلاها یی که داشتیم. دزدین. و‌نکته جالبتر این که. طلاهای منم توش. بود ولی. چون من توی. فرکانس. درستی بودم. چند روز قبلش. مامانم طلاهای منو اورده بود خونه خودمون چون من می خواستم. طلاهامو بفروشم..

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار راضیه
      راضیه
      1397/06/20 09:54
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
      محتوای دیدگاه: 157 کلمه

      به نام خدا.
      سلام به همه ی عزیزان و استاد محترم.
      در تمام این مدت یعنی از ابتدای این راه تا به الان تمام تلاشم رو کردم در محافلی که جو منفی وجود داره حضور نداشته باشم ٬اگر جایی حرفی از مشکلات و مسایل دیگران و یا جامعه هست در بحثها شرکت نکنم٬اگر نمیتونم از اون محفل بیام بیرون حداقل مشارکت نداشته باشم و خودم رو به گونه ای مشغول کنم تا جایی که ممکنه شنونده ی این تبادلات منفی نباشم٬نتونستم کاملا حودم رو حفظ کنم اما خیلی خیلی شرایطم بهتر شده و حال دلم خوبه٬ کم کم تمام تمرکز و حواسم محدود به خودم و خودسازی میشه و این خیلی لذت بخشه٬اینکه تمام وقت مشغول شیم به خودمون و خدای خودمون٬هر چند گاهی لغزشی به وجود میاد اما خدای مهربانم به سرعت دستم رو‌میگیره و دوباره در مسیر هدایت و روشنایی قرار میگیرم٬از خدا سپاسگزارم که در این مسیر هستم و از شما استاد خوبم بی نهایت ممنونم.

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار ش. ح
      ش. ح
      1397/06/14 20:39
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
      محتوای دیدگاه: 138 کلمه

      به نام خداوند بخشنده و مهربان. با سلام و خسته نباشید خدمت استاد عزیزم.
      من این فایلتون رو چند بار گوش کردم امروز دوستم با من در مورد شوهرش صحبت میکرد و خیلی گله و شکایت.منم همون اول جلوی صحبتش رو گرفتم و گفتم که هیچ کس در زندگی دیگران نمیتونه دخالت کنه و زود از خونه بیرون شودم و دوباره که اومدم بحث رو عوض کردم. خیلی برام سخت بود استاد ولی از این به بعد همین کارارو انجام میدم.من همیشه خیلی دلم میخاست با کسی دردودل کنم و دیگران هم همینجور وقتی با من دردودل میکردن تا آخر گوش میکردم و در بعضی مواقع راهنماییشون میکردم و همیشه خودم هم از دیگران کمک میخاستم .استاد عزیزم واقعاً ممنونم که فهمیدم که از این به بعد چکار کنم. ممنون از راهنماییتون.
      با تشکر فراوان استاد عطارروشن

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سادات
      سادات
      1397/06/14 11:02
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
      محتوای دیدگاه: 325 کلمه

      سلام یعنی نکات عالی که بیان میکنید واقعا وجود ما رو سرشار ازشادی میکنه . هردفعه که گوش میدیم برداشت بهتری ازش داریم . پیام این فایل شما این بود که خبر بد اتفاق بد و انرژی های بد رو انتشار ندیم . در موردشون صحبت نکنیم . وای که تازه دری به روم باز شد . این ما انسانها هستیم که با بیان و گفتن بدیها اونها رو به زندگیمون وارد میکنیم و هی رنج بیشتری میبریم . حتی اگه حالمون بده نباید بگیم . اون حال بد بعد از مدتی در وجود ما هضم میشه و از بین میره . صبر کنیم و امیدوار باشیم به زودی خبرهای خوش حالمان را خوب میکنند ولی ما حال بد را بیان نکنیم تا جلوی خوبیها گرفته نشود . امیدوار باشیم . شاکر باشیم و منتظر خبری که حال دلمون رو خوب کنه . صد درصد به این ترتیب خوبیها زودتر بر دل و جانمان مینشینند و غبار تیرگی از دیدمان پنهان میشود . بدیها بیان نکنیم به جای آن شکرگزاری لحظات خوب را بکنیم ‌ . آن اتفاق بد قطعا رفتنیست پس با نگفتن آن به رفتن آن کمک کنیم . خورشید خوبیها به زودی خود را نشان میدهد . خبر خوب قطعا در راهست منتظرش باش . در مسیرش قرار بگیر قطعا حال تو را دگرگون میکند وای استاد بازم ممنون بابت فایلهای عالیتون . خواهر اولیم و خواهرزاده هام امروز تماس گرفتن فایل ۱۱ و ۱۲ رو ازم میخواستن براشون بفرستم .میگن ما فایلهای دیگران رو هم گوش میدیم ولی نمیدونیم چرا فقط با فایل استاد آروم میشیم یعنی آرامش کلام استاد در هیچ کدوم از اونها نیست و بعدش باهم هم عقیده بودیم چون در کلام استاد خداوند دیده میشه . حس خداوند طعم خداوند به خوبی از کلامتون به ما چشانده میشه و ما رو سرشار از آرامشی میکند که هدیه ی خداوند به ماست که دیدار خداوند است . بازم ازتون ممنونم استاد بی نهایت سپاسگزارم .

      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سادات
      سادات
      1397/06/12 23:46
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
      محتوای دیدگاه: 1,013 کلمه

      سلام . امروز صبح من تجربه ی بسیار شیرینی کسب کردم . طعم شیرین از خداوند . توی این هفته در دو موقعیتی با انرژی منفی قرار گرفتم . من قبلا همین کار و میکردم و سعی میکردم از محیط دور بشم و یا با گفتن جملات مثبت شخص را آرام کنم ولی هر دو این راهها باز هم کمی جای خالی در ذهنم به وجود می آورد . ناراحت کردن عزیزانی که دوستشان دارم باعث عذاب وجدان من میشد . از طرفی چون جدیدا شدت جذبم بالا رفته و موانع ذهنیم نسبت به قبل کمتر شده پذیرش افکار آنان نیز در آن دو موقعیت تمام وجود مرا سرشار از انرژی منفی کرد یعنی من حرفهای آنان را پذیرفتم و خودم را با آنان هم مدار کردم و از آنجایی که یقین داشتم در مدار آنان نیز خدا هست سعی کردم خدای آنان را ببینم . اما این راه نیز راه چاره ی من نبود . چون باعث شد تمام انرژی منفی آنها در کل ذهنم تخلیه شود و فرکانس من به شدت افت کند و من به همان انسان قبل از تولد دوباره ام لااقل برای چند ساعتی تبدیل شوم . خلاصه امروز صبح در حالیکه همچنان فرکانسم پایین بود کمی خودم را با افکار مثبت بالا کشاندم . اما هنوز سرجای اولم باز نگشته بودم و گفتم باید برای این مشکل چاره ای بیندیشم و از خداوند خواستم دستم را بگیرد و هدایتم کند . من فکر کردم و نوشتم . اولین چیزی که متوجه شدم این بود که این مشکل از ذهن من نشئت میگیرد و فکر من با این که در فرکانس مثبت است اما هنوز کنترلی بر روی خروجی ها و ورودی ها نداردو با دور شدن جسمم از آنها این کنترل را انجام میدادم . اما همیشه که نمیتوان از مردم عزلت گرفت . چاره ی کار در ذهن است نه بیرون از ذهن و باز هم از خداوند کمک خواستم و جستجو میکردم تا خداوند با صفت” مبدّل ” خود هدایتم کرد. چاره ی کار در مدیریت ذهن است . ذهن خانه ای بزرگ است که هر اندازه بخواهیم میتوانیم آن را گسترش دهیم و در حال حاضر غذای ذهن من فرکانس ها و انرژیهای مثبت است . یعنی ذهن من دیگر نمیتواند امواج منفی را تحمل کند . نمیتواند به خود راه دهد و دوباری که من به طور آگاهانه این کار را کردم بیمار شدم و فرکانسم به شدت افت کرد . اما حالا خداوند به فریاد دل خسته ی من رسید و چه زیبا با صفتی دیگر از خود هدایتم کرد برای اینکه بفهمم خداوند چنین صفتی دارد یانه در قرآن سرچ کردم و آیه ۷۰ سوره ی فرقان این صفت خداوند را تایید کرد .” کسى که توبه کند و ایمان آورد و عمل صالح انجام دهد خداوند گناهانشان را می‌بخشد و سیئات اعمال آنها را تبدیل به حسنات می‌کند، و خداوند آمرزنده و مهربان است. ” پس خداوند تبدیل کننده است . چطور میتوانم از این صفت برای ذهنم استفاده کنم و شروع کردم به کشیدن شکل ذهنم . باور کنید شاید من ده شکل کشیدم و هربار چیزی نو در آن پدید می آمد که باید اضافه میکردم تا جاییکه ذهنم به بزرگی یک صفحه شدو فعلا برای روزهای فعلی من کفایت میکند اما یقین دارم روز به روز وسعت بیشتری می یابد این ذهن را فایل بندی کردم . فایلهایی با نام مبدل . فایلها را در قسمت بیرونی ذهنم قرار دادم فایلهایی که دارای یک ورودی به ذهن است . مکانی برای پردازش دارد . اگر مثبت بود اجازه ی ورود به صفحه اصلی ذهنم دارد و اگر منفیست همانجا می ماند . درب آن گذاشته میشود و زمانی که تبدیل پایان یافت به صورت انرژی مثبت از طریقی خروجی مبدل به کائنات ارسال و یا به قسمت مرکزی مغزم وارد میشود. خروجی حتما باید مثبت باشد و تا زمانی که مبدل ذهنی آن را تبدیل نکرده اجازه ی خروج نخواهد داشت . بعد نام هریک از عزیزانم را بر روی هر مبدل نوشتم که مخصوص خود اوست و آنها را خیلی زیبا و شکیل در قسمت بیرونی ذهنم قرار دادم و در قسمت درونی و مرکز ذهنم مکانی فوق العاده زیبا پر از احساسات و افکار مثبت . گلهایی از جنس نور . فقط خدایست و خدایست و خدا . در این قسمت پر از انرژی های مثبت حالهای مثبت انگیزه های مثبت شادی نشاط شور و خلاصه همه چیز در این قسمت است . در این قسمت هیچ چیزی به جز مثبت اجازه ورود ندارد. محافظات ذهنی من فقط انرژی مثبت را وارد مرکز ذهنم میکنند که البته این قسمت اونقدر وسیع و زیبا و جادار است که روزبه روز بر وسعت آن افزوده میشود گلهای زیبایی در درون آن کاشته میشوند و من بیشتر اوقاتم در این قسمت سپری میشود و مشغول زیبا کردن این قسمت هستم . مبدل ها هم ورودی و خروجی ها را کنترل میکنند و اتاق فکر من به این زیبایی انضباط گرفت و آرامش در آن برقرار شد . این ذهن ملک خداوند عزیزم است و خداوند چه زیبا آن را نقش میبندد و وسعت میدهد .حالا دیگر من با عزیزانم آشنایانم و افراد مختلف مهربان هستم . دلشوره ی رابطه با آنها را ندارم . نگران امواج منفی بیرونی نیستم . چون ذهنم اونقدر فعال شده که به محض ورود انرژی منفی آن را ابتدا به مبدل هدایت میکند. در آنجا پردازش میکند و هرگز اجازه نخواهد داد ورودیها و خروجیها به جز مثبت چیز دیگری باشند . مبدلها را امروز امتحان کردم و عالی جواب داد و من سرشار از شادی از انضباط و مدیریت ذهنم شدم . ممنونتم خدا جونم که راه هدایت رو هر لحظه برام باز میکنید و چه جالب امروز که این اتفاق شیرین برای من افتاد شما این فایل را گذاشتید و شاید هم من این فایل را امروز دیدم چون امروز گوشیم کلا خاموش بود . به هر جهت این فایل شما نیز حس عالی مرا برای نوشتن سرشار کرد. بی نهایت متشکرم آقای عطار روشن ‌. خدای عزیزم از تو هم بی نهایت سپاسگزارم . سپاسگزارم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار سلما
        سلما
        1397/06/13 00:20
        امتیاز کاربر: 0

        نشان های دریافت شده

        زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
        محتوای دیدگاه: 10 کلمه

        سلام دوست عزیز چه زیبا توضیح دادید آفرین به شما

        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار سادات
          سادات
          1397/06/13 07:01
          امتیاز کاربر: 0

          نشان های دریافت شده

          زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
          محتوای دیدگاه: 292 کلمه

          سلام دوست عزیزم . نظر لطفتونه سلماجان چشمانتون زیباست و زیباییها همواره از آن شماست . اما با این وجود بهترین لذتها همواره در رهایی ذهن است . در بخشش ، در گذشتن ، در عبور کردن و همه چیز را به خدا سپردن . حتی در این سیستم ذهنی که بیان کردم هم نباید ایست کرد . لذتش را ببریم و خداوند را شکر گزار چنین نعمتی باشیم و بعد رها کنیم و به سوی هدف اصلی خود که چشیدن طعم های شیرین زندگیست راهی شویم .به قول استاد در یکی از فرمایشاتشان آب اگر جایی بماند مانداب میشود . باید جاری باشیم . گذشت کنیم و لذت ببریم . لذت ببریم و خودمان را در آغوش پر از مهر خداوند بیفکنیم و همه را به وجود عزیزخداوندمان ببخشیم . رهایی راحتی است . راحتی ذهن است . آرامش ذهن است . ما خداوند را داریم و همه ی کائنات، ذهن ما ، ارسال ما ،دریافت ما، پاسخ ما و همه چیز و همه چیز ازآن خداوند است . طعم های لذتبخش و شیرینی از جنس خداوند داریم . طعم عشق طعم نشاط طعم مهربانی طعم زیبایی طعم امید و بهترین طعمهایی که در جستجوی آن هستیم .استاد از لطف شما بی نهایت سپاسگزارم که احساس ما را در جستجوی بهترین طعم ها به جنبش و حرکت افکندید . سپاسگزارم. خداوند عزیزم شکرت که جان ما را با طعم حضور خودت آشنا کردی . قبلا بودی و ما نمیدیدیم و در اوج ناامیدی استاد را بر سر راهمان قراردادید و استاد چه زیبا ما را با طعم تو آشنا کرد . ما تو را میبینیم و حس میکنیم و سرشار از شور و شوق و امید به حس زیبای پرواز میرسیم . خداوند عزیزم شکرت شکرت شکرت

          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار سهیلا زلکی نژاد
          سهیلا زلکی نژاد
          1397/06/29 17:33
          امتیاز کاربر: 0

          نشان های دریافت شده

          زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
          محتوای دیدگاه: 15 کلمه

          سلام سادات عزیز عالی بود وعجیب که اینجور برا خودت برنامه ریزی کردین ???

          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سلما
      سلما
      1397/06/12 15:50
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
      محتوای دیدگاه: 160 کلمه

      سلام و خسته نباشید به استاد بزرگوار و تمامی دوستان،آره من متاسفانه در زندگی با آدمهایی صحبت میکردم که صحبتهای نگران کننده و نا امیدی و همچنین بی پولی و گرانی میکردند و روی این موضو عات تاکید میکردند من شرایط نسبت خوبی داشتم با آنها که درد،دل میکردم شرایط برای من هم به شدت سخت میشد والان صحبت های استاد گوش کردم متوجه شدم خداوند بزرگ هست و دوست داره ما طعم های خوب و شادی بخش در زندگی تجربه کنیم و هیچوقت سختی برای ما نمیخواد و تصمیم گرفتم دیگه وقتی این حرفها رو می شنوم یا سکوت کنم یا متوجه شون کنم خداهمیشه هوای همه بنده هاشو داره گرانی زیاد بشود از اونور رزق ما قرار نیست کم بشود خداوند هم رزق فراوان به ما میدهد و ما نیازهامون در زندگی تامین میشود ،تصمیم گرفتم مثبت اندیش بشوم و به دیگران هم انرژی مثبت بدهم ممنون از استاد عزیز هر روز درس جدید از شما می آموزیم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار اکبری
      اکبری
      1397/06/12 13:35
      امتیاز کاربر: 0

      نشان های دریافت شده

      زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم)
      محتوای دیدگاه: 49 کلمه

      سلام استاد من هیچ موقعه باکسی هم کلامی نکردم به جز یک مورد خ شبختانه زود متوجه شدم وخودمو کشیدم کنارگاهی وقتا فقط گوش میکنم وسعی میکنم بحث رو عوض کنم تا مجبور نباشم حرفای طرفمو گوش کنم یاخیلی مودباته بهش میگم همه مشکل دارن یا حرف دیگه بزنیم

      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم