وقتی به زندگی روزمره نگاه میکنیم، میبینیم که حرفها و کلماتی که به زبان میآوریم مثل دانههایی هستن 🌱 که در زمین ذهن ما کاشته میشن و بعد از مدتی، تجربههای زندگی ما رو شکل میدن.
واقعاً تأثیر کلام بر زندگی خیلی بیشتر از چیزی هست که فکر میکنیم 😮. یه جمله مثبت میتونه روز کسی رو بسازه و یه حرف منفی مثل سنگی در مسیر ما قرار بگیره 🪨.
همین الان که داری این متن رو میخونی، میتونی یاد بگیری چطور با کنترل حرفها و افکارت، تجربههای شیرین و طعمهای خوب زندگی رو به سمت خودت جذب کنی 🍀✨.
چگونه کلام ما زندگیمان را شکل میدهد 🌱✨
همه ما روزانه حرفهای زیادی میزنیم، اما شاید کمتر به این فکر کرده باشیم که هر کلمهای که از دهانمان خارج میشود، یک انرژی واقعی است که در جهان اطراف ما اثر میگذارد ⚡.

تأثیر کلام بر زندگی چیزی فراتر از شنیدن یا گفتن یک جمله ساده است؛ کلمات ما مثل دانههایی هستند که در ذهن خودمان و اطرافیان کاشته میشوند، و هر دانه میتواند یک تجربه واقعی در زندگی ما به بار بیاورد 🌸.
مثلاً وقتی با خودتان میگویید: «من نمیتوانم»، در واقع دارید به جهان هستی پیام میدهید که همین محدودیت را تجربه کنید 😔.
یا وقتی به کسی میگویید: «تو نمیتونی این کار رو انجام بدی»، نه تنها او را محدود میکنید، بلکه انرژی منفیای در محیط ایجاد میکنید که به شکل غیرمستقیم به خودتان هم برمیگردد 🔄.
از طرف دیگر، یک جمله مثبت و پرانرژی، حتی کوچک، میتواند مسیر زندگی را تغییر دهد 🌟.
وقتی میگویید: «من میتوانم موفق شوم» یا «امروز روز فوقالعادهای است»، در واقع دارید به جهان هستی نشان میدهید که آماده تجربه اتفاقات خوب هستید 🍀.
این همان قانون جذب است که با تأثیر کلام بر زندگی پیوند مستقیم دارد.
حالا تصور کنید که هر روز صبح با خودتان چند جمله مثبت تکرار کنید. احساس میکنید چطور ذهنتان آرام میشود، انگیزهتان افزایش پیدا میکند و حتی رفتارها و تصمیمات شما به سمت تجربههای بهتر حرکت میکند ✨🕊.
به همین دلیل است که کنترل زبان و افکار نه فقط یک تمرین روانشناسی، بلکه یک ابزار قدرتمند برای خلق زندگی دلخواه ما است.
مثالهای روزمره از تأثیر کلام بر زندگی 🏡✨
همه ما تجربههای روزمرهای داریم که نشان میدهد تأثیر کلام بر زندگی واقعاً جدی است. فرض کنید شما به یک رستوران میروید و غذایی سفارش میدهید 🍲.
اگر بعد از خوردن غذا مدام برای دوستانتان تعریف کنید که «این غذا اصلاً خوب نبود»، ذهن شما و دیگران روی طعم منفی متمرکز میشود.
حتی اگر دفعه بعد همان غذا خوشمزه باشد، ذهن شما هنوز خاطره منفی قبلی را دارد و تجربه تازه را تحت تأثیر قرار میدهد 🔄.
همین مثال را میتوان برای خرید یک وسیله یا حتی مسیر روزانه رانندگی زد 🚗.
وقتی با دیگران درباره مشکلاتی که تجربه کردهاید صحبت میکنید، ناخودآگاه دارید به جهان هستی اعلام میکنید که تجربه مشابه را دوباره به زندگی خودتان و دیگران دعوت کنید.
یعنی کلام شما نه تنها انرژی منفی تولید میکند، بلکه طعمهای ناخوشایند بیشتری را وارد زندگی میکند 🪨.
از طرف دیگر، تمرین آگاهانهی کنترل زبان و کلمات، میتواند اثرات فوقالعادهای بر تأثیر کلام بر زندگی داشته باشد 🌟.
مثلاً وقتی دوستتان درباره مشکل کاری یا رابطهای صحبت میکند، میتوانید به جای همدردی و تمرکز بر مشکل، به او انرژی مثبت بدهید یا سکوت کنید و توجه خودتان را به نکات سازنده و مثبت معطوف کنید 🌈.
تمرین عملی برای امروز 📝
- ثبت افکار منفی: هر زمان احساس کردید در حال تعریف مشکلات هستید، آن را روی کاغذ بنویسید 🖊. این کار باعث میشود ذهن شما از فشار کلام آزاد شود بدون اینکه انرژی منفی به جهان ارسال شود.
- تبدیل به جمله مثبت: حالا همان جمله منفی را به شکل مثبت بازنویسی کنید. مثلاً به جای «من نمیتوانم این کار را انجام دهم»، بگویید «دارم یاد میگیرم و هر روز بهتر میشوم» 💪.
- تمرین روزانه تکرار جملات مثبت: صبحها قبل از شروع روز، ۳ جمله مثبت برای خودتان تکرار کنید. این کار مسیر ذهن شما را به سمت تجربههای شیرین و موفقیتهای کوچک هدایت میکند 🍀✨.
با انجام این تمرینات ساده، میتوانید اثرات مخرب صحبت کردن درباره مشکلات و تجربیات منفی را کاهش دهید و زندگی خود را با طعم مثبت پر کنید 🌸🕊.

قانون جذب و طعمهای مثبت زندگی 🌟🍀
مثلاً وقتی مدام درباره شکستها و مشکلات صحبت میکنید، در واقع دارید به جهان هستی میگویید: «من آماده تجربه سختیهای بیشتر هستم» 😔.
اما وقتی روی تجربههای مثبت تمرکز کنید و جملات مثبت بگویید، مثل این است که دارید سفارش شادی، موفقیت و لحظات شیرین را میدهید 🍰✨.
طعمهای زندگی را انتخاب کنید 🍓🍫
تصور کنید زندگی مثل یک رستوران بزرگ و بینهایت است که انواع طعمها را ارائه میدهد 🍰🍋.
شما میتوانید هر طعمی که دوست دارید بچشید؛ طعمهای شیرین و دلپذیر، طعمهای تلخ و تجربهآموز، یا حتی طعمهای ناشناخته که تا به حال امتحان نکردهاید 🌟.
اما نکته مهم این است که این طعمها بهطور خودکار وارد زندگی شما نمیشوند؛ بلکه شما با تأثیر کلام بر زندگی و انرژیای که از خودتان منتشر میکنید، انتخاب میکنید کدام طعمها وارد زندگیتان شوند 🌈.
وقتی با خودتان یا دیگران درباره مشکلات و شکستها صحبت میکنید، ناخودآگاه در حال دعوت طعمهای تلخ به زندگی خود هستید 😔.
برعکس، وقتی جملات مثبت میگویید و روی تجربههای شیرین تمرکز میکنید، همان لحظه دارید طعمهای خوب و لذتبخش را سفارش میدهید 🍓✨.
این همان قدرت واقعی تأثیر کلام بر زندگی است که میتواند مسیر روزمره و حتی آینده شما را تغییر دهد.
حتی کوچکترین جملات و افکار روزانه شما، مانند نمک و چاشنی در غذا، طعم کل تجربههای زندگیتان را شکل میدهند 🌿.
پس هر بار که لبخند میزنید، تشکر میکنید یا جملهای مثبت میگویید، دارید به جهان هستی نشان میدهید که آماده تجربه طعمهای شیرین و موفقیت هستید 🌟.
به همین دلیل، کنترل آگاهانه زبان و جملات شما نه تنها روی خودتان بلکه روی اطرافیان و کل مسیر زندگیتان اثر میگذارد؛ و این دقیقا همان چیزی است که تأثیر کلام بر زندگی را به یک ابزار قدرتمند برای خلق خوشبختی تبدیل میکند 💛✨.
نکات طلایی برای کنترل کلام و جذب طعمهای مثبت 🌟
- آگاهی از زبان روزمره: قبل از گفتن هر جمله، کمی مکث کنید و از خودتان بپرسید: آیا این جمله مثبت است یا منفی؟ ⚖️
- تمرکز روی تجربههای خوب: هر وقت فرصتی برای گفتگو پیش آمد، به جای تمرکز روی مشکلات، نکات مثبت و راهحلها را برجسته کنید 🌸.
- تمرین همدلی سازنده: وقتی کسی مشکلاتش را با شما در میان میگذارد، میتوانید همدلی کنید بدون اینکه انرژی منفی به خودتان منتقل شود 💛.
- ثبت موفقیتها و لحظات خوشایند: هر روز چند لحظه برای نوشتن تجربههای خوب زندگی خود اختصاص دهید. این کار ذهن شما را به سمت تجربههای شیرین هدایت میکند ✨📝.
با رعایت این نکات ساده، شما میتوانید نه تنها از تجربههای منفی جلوگیری کنید، بلکه طعمهای شیرین و مثبت زندگی را وارد دنیای خود و اطرافیانتان کنید 🌱🍀.
این همان قدرت واقعی تأثیر کلام بر زندگی است که وقتی آگاهانه استفاده شود، مسیر شما را کاملاً تغییر میدهد.
همانطور که در بخشهای قبل گفتیم، تأثیر کلام بر زندگی تنها محدود به محیط اطراف ما نیست؛ بلکه به جهان هستی هم منتقل میشود 🌌.
هر جمله، هر فکر و هر انرژیای که از زبان شما خارج میشود، به نوعی به جهان هستی سفارش داده میشود تا همان تجربه را برای شما و اطرافیانتان فراهم کند.

بخش پایانی: کنترل کلام، خلق زندگی با طعم مثبت 🌟🌸
همانطور که دیدیم، تأثیر کلام بر زندگی چیزی فراتر از یک جمله ساده است؛ کلمات ما مثل دانههایی هستند که در ذهن خودمان و اطرافیان کاشته میشوند و آینده ما را شکل میدهند 🌱✨. اگر آگاهانه از زبان و کلماتمان استفاده کنیم، میتوانیم از قدرت تأثیر کلام بر زندگی، تجربههای شیرین، موفقیت و شادی را به زندگی خود جذب کنیم 🍀.
تمرین عملی نهایی 📝💡
- آگاهانه صحبت کنید: هر جملهای که میگویید، حتی کوچک، اهمیت دارد. قبل از حرف زدن، کمی مکث کنید و ببینید آیا انرژی مثبت منتقل میکنید یا منفی ⚡.
- ثبت و بازبینی افکار: هر شب قبل از خواب، چند دقیقه افکار و جملات روزتان را مرور کنید. جملات منفی را شناسایی و به شکل مثبت بازنویسی کنید ✍️.
- تمرکز بر تجربههای خوب: در طول روز، با دقت به نکات مثبت اطراف و موفقیتهای کوچک خود توجه کنید و آنها را با دیگران به اشتراک بگذارید 🌸.
با انجام این تمرینها، شما آگاهانه میآموزید که چگونه از تأثیر کلام بر زندگی استفاده کرده و انرژی مثبت را وارد زندگی خود و اطرافیانتان کنید، و از تجربههای ناخوشایند و انرژی منفی دوری نمایید 🌈🕊.
دوره «رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن» 🌌🪄
اگر دوست دارید به شکل عملی یاد بگیرید که چگونه با تأثیر کلام بر زندگی و تمرکز ذهنی، طعمهای مثبت و آرزوهای خود را وارد زندگیتان کنید، دوره رسیدن به آرزوها با قدرت ذهن میتواند مسیر شما را هموار کند. در این دوره شما یاد میگیرید:
- چگونه جملات و افکار روزانه خود را مدیریت کنید 📝
- چطور با انرژی مثبت، طعمهای شیرین زندگی را جذب کنید 🌸
- تمرینات عملی برای تغییر نگرش و ارتقاء زندگی ✨
با شرکت در این دوره، شما میآموزید که به جای جذب تجربههای منفی، زندگی خود را با طعمهای خوشایند و موفقیتهای واقعی پر کنید 🍀💛.
یادمان باشد، جهان هستی و خداوند بینهایت هستند و هر طعمی که بخواهیم برای ما فراهم میکنند؛ فقط کافیست آگاهانه انتخاب کنیم و با تأثیر کلام بر زندگی، طعمهای شیرین و مثبت را به خود و دیگران هدیه دهیم 🍓🌟.
منتظر کامنتهای شما هستیم! 💬👇
همراه همشگی شما: رضا عطارروشن
امتیاز 4.33 از 60 رای
با دیگران به اشتراک بگذارید تا امتیاز بگیرید!


جلسه دوازدهم
کلمات چقدر در زندگیام تأثیرگذارند. هر جملهای که میگویم، حتی کوچک، اهمیت دارد. این جلسه به من یادآوری کرد که باید آگاهانه صحبت کنم و قبل از حرف زدن، کمی مکث کنم و ببینم آیا انرژی مثبت منتقل میکنم یا منفی.
همچنین، یاد گرفتم که افکارم را ثبت و بازبینی کنم. هر شب قبل از خواب، چند دقیقه افکار و جملات روزم را مرور میکنم و جملات منفی را شناسایی کرده و به شکل مثبت بازنویسی میکنم. این کار به من کمک میکند تا ذهنم را از افکار منفی پاک کنم و فضای مثبتی برای خودم ایجاد کنم.
در طول روز، به نکات مثبت اطرافم و موفقیتهای کوچک خود توجه میکنم و آنها را با دیگران به اشتراک میگذارم. این کار باعث میشود که انرژی مثبت را در زندگیام جذب کنم و تجربههای شیرین و طعمهای خوب زندگی را به سمت خودم بیاورم.
این جلسه به من یادآوری کرد که کلمات و افکارم قدرت دارند و میتوانند زندگیام را شکل دهند. بنابراین، باید مراقب باشم که چه میگویم و چه میاندیشم، زیرا اینها تأثیر زیادی بر تجربهها و احساساتم دارند.
همچنین امروز حس کردم که وقتی روی جملات و افکارم دقیق میشم، میتونم مسیر روزم رو نرم و آرام پیش ببرم. دیگه لازم نیست همیشه با زور و تلاش همه چیز رو درست کنم، کافیست با آگاهی و تمرکز روی چیزهای مثبت، جریان زندگی رو همراهی کنم. این حس، یک نوع آزادی واقعی بهم میده؛
آزادی از اضطراب، از عجله، از مقایسه با دیگران.
هر جمله و هر فکر من، مثل یک بذره است. بذری که اگه با انرژی مثبت و نیت خوب کاشته بشه، زندگیام رو پر از تجربههای شیرین و دلنشین میکنه. حتی جملات کوچیک و سادهای که به خودم میگم، میتونن روزم رو روشن کنند. مثلاً فقط یادآوری اینکه «من میتونم امروز حس خوب داشته باشم» خودش انرژی عجیبی به وجودم میده.
یکی دیگه از نکات مهمی که این جلسه بهم نشون داد، این بود که وقتی روی ذهنم کار میکنم و افکار منفی رو بازنویسی میکنم، زندگی برام سبکتر میشه. انگار یه بار سنگین از شونههام برداشته میشه و به جایش حس اعتماد و آرامش مینشینه. این حس نه از بیرون میآد و نه با تلاش اجباری، بلکه با آگاهی و تمرین خودم ساخته میشه.
همینطور متوجه شدم که انرژی مثبت من، نه فقط زندگی خودم، بلکه اطرافیانم رو هم تحت تاثیر قرار میده. وقتی من آرام و آگاه هستم، رابطههایم راحتتر و شفافتر میشه، لحظات بیشتری از خوشی و رضایت تجربه میکنم و حس میکنم زندگی واقعی، همین لحظههاست.
و مهمتر از همه، این جلسه بهم یادآوری کرد که هیچ چیز بزرگ یا خارقالعاده لازم نیست تا زندگی من زیبا بشه. حتی کوچکترین جملات، کوچکترین لبخندها و کوچکترین لحظات توجه و آگاهی، میتونن حس واقعی زندگی رو به من نشون بدن. من میتونم هر روز از همین لحظهها، خوشی و رضایت بسازم، بدون اینکه منتظر شرایط خاصی باشم.
حس دیگهای که گرفتم، این بود که ذهنم مثل یک آیینه است. هرچی توی ذهنم هست، منعکس میشه. اگه پر از نگرانی و افکار منفی باشه، همه چیز سنگین و تاریک به نظر میاد. اما اگه ذهنم پر از آگاهی، امید و جملات مثبت باشه، دنیا روشن و پر از فرصت و زیبایی میشه. پس هر لحظه که فرصت دارم، سعی میکنم این آگاهی رو حفظ کنم و اجازه ندم چیزی این آرامش رو بهم بگیره.
یک نکتهی خیلی الهامبخش دیگه این بود که این آگاهی و توجه به افکار، فقط برای روزهای خاص یا شرایط عالی نیست. حتی وقتی خستهام، وقتی نگرانی دارم، وقتی شرایط سخت میشه، میتونم چند لحظه توقف کنم، نفس عمیق بکشم و افکارم رو هدایت کنم. این لحظههای کوتاه، قدرت تغییر بزرگی دارند.
در واقع، فهمیدم که زندگی با طعم واقعی وقتی اتفاق میافته که من مراقب کلمات و جملاتم باشم. وقتی میبینم جملات منفی و انتقادهای خودم از بین میره و جای خودش رو به جملههای محبتآمیز و امیدبخش میده، حس میکنم که همه چیز تغییر کرده، حتی اگر شرایط بیرونی همون باشه. این حس، مثل یک جادو عمل میکنه و همه چیز رو روشن و نرم میکنه.
همچنین این جلسه بهم یادآوری کرد که هیچکس جز خودم مسئول حس و حال من نیست. حتی شرایط، افراد یا اتفاقات بیرونی، نمیتونن حس من رو تعیین کنند. فقط من و افکارم و جملاتی که انتخاب میکنم، قدرت واقعی رو دارن. وقتی اینو میپذیرم، حس آرامش و آزادی در وجودم پر رنگ میشه و میتونم با اعتماد و اطمینان مسیرم رو ادامه بدم.
زندگی با طعم واقعی، همون لحظاتی هست که من آگاهانه حضور دارم، افکارم رو مثبت و سازنده میکنم، و با آرامش و اعتماد، روزم رو تجربه میکنم. هیچ چیز پیچیدهای نیست، فقط آگاهی، توجه و جملات مثبت، همه چیز رو دگرگون میکنه.
هر لحظه فرصت تازهایه برای تغییر حال و انرژی خودم. حتی اگر شرایط بیرونی سخت باشه، حتی اگر فکر کنم گیر کردم، این لحظه هنوز مال منه و میتونم انتخاب کنم که چه حسی داشته باشم. این باور آرامش عمیقی بهم میده؛ انگار دنیا کوچیک میشه و همه چیز قابل لمس و نرم میشه، بدون فشار و تلاش اضافی.
یکی از تمرینهایی که این جلسه بهم یاد داد، توجه به جملاتی بود که مدام با خودم تکرار میکنم. این جملات میتونن خودشون مثل مسیرنما باشن. وقتی متوجه شدم چه جملاتی به خودم میگم، فهمیدم که خیلی وقتها ناخودآگاه خودم رو محدود میکنم یا انرژیهام رو میگیرم. حالا هر جملهی منفی که تو ذهنم میاد، سریع جایگزینش میکنم با جملهای که حس خوب و امید به من بده. این کار، انگار ذهنم رو جارو میکنه و فضای تازهای برای رشد و آرامش باز میکنه.
جلسه بهم یادآوری کرد که نباید عجله کنم تا تغییرات فوری ببینم. زندگی با طعم واقعی، نه با عجله و فشار، بلکه با صبر و توجه و لمس کردن لحظهها اتفاق میافته. هر تغییر کوچیک توی فکر، هر اصلاح کوچک توی جملهها، هر لحظهی آگاهانهای که میسازم، مثل موجی آرام ولی پیوسته، کل جریان زندگیام رو نرم و سبک میکنه.
همچنین این جلسه یک نکتهی دیگه هم بهم یادآوری کرد: اینکه حتی افکار منفی یا لحظات دشوار، بخشی از مسیر هستن و نباید باهاشون جنگید. وقتی قبول میکنم که اینها هم هستن و صرفاً نگاه میکنم، بدون قضاوت، حس عمیق آرامش میاد سراغم. این پذیرش، حس آزادی به من میده؛ آزادی از مقاومت، از فشار، از حس اینکه باید همه چیز درست باشه.
همینطور فهمیدم که وقتی روی جملات و افکارم کار میکنم، ناخودآگاه اطرافم هم تغییر میکنه. آدمها، موقعیتها و تجربهها، با انرژی من همسو میشن. این یعنی مراقبت از افکار و جملاتم، فقط به خودم کمک نمیکنه، بلکه کل زندگیام رو هماهنگ و نرم میکنه. و این حس، حس واقعی توانمندی و رهاییه.
یه چیز دیگهای که خیلی قشنگه، اینه که وقتی این آگاهی و تمرینها رو انجام میدم، حس میکنم که هر لحظه میتونم تجربهای تازه بسازم. حتی سادهترین چیزها، مثل یه نگاه مهربون، یه نفس عمیق، یا یه جمله مثبت به خودم، انرژی و طعم زندگی رو تغییر میده. و وقتی اینو حس میکنم، دیگه نمیخوام گذشته رو نگه دارم یا نگران آینده باشم. همه چیز تو همین لحظه اتفاق میافته و من بخشی از اون هستم.
همچنین جلسه بهم یادآوری کرد که ارزش واقعی من، نه در موفقیتها، نه در تایید دیگران، بلکه در آگاهی و حضور خودم هست. وقتی با آگاهی لحظهها رو تجربه میکنم و به جملاتم دقت میکنم، حس میکنم که هیچ چیز بیرونی نمیتونه جایگزین این حس بشه. این حس، حس قدرتمندی و امنیت درونیه که میتونه هر شرایطی رو نرم و قابل تحمل کنه.
همینطور، وقتی افکارم رو بازبینی میکنم و جملات مثبت رو جایگزین میکنم، حس میکنم که ذهنم مثل یه باغچهی کوچیک میشه. هر بذری که میکارم، خودش رشد میکنه و زیبایی خودش رو نشون میده. بذری که با توجه و آگاهی کاشته شده باشه، هیچوقت هدر نمیره. این باعث میشه که نسبت به خودم و زندگیام حس امید و اعتماد عمیق داشته باشم.
یکی دیگه از نکات الهامبخش این جلسه، اهمیت لحظههای کوچک بود. گاهی فکر میکنم تغییرات بزرگ لازمه، ولی این جلسه بهم یادآوری کرد که حتی تغییرات کوچک، وقتی مداوم و آگاهانه باشند، کل زندگی رو دگرگون میکنن. یه جمله مثبت به خودم، یه نفس عمیق، یه لحظهی توجه به حس خوب، همهی اینها میتونن موجهای بزرگ آرامش و شادی بسازن.
همچنین فهمیدم که همه چیز به نگرش من بستگی داره. هر موقع که حس کردم گیر کردم یا انرژیام پایین اومده، میتونم با آگاهی و تمرین جملات مثبت، دوباره جریان انرژی خودم رو بازسازی کنم. این قدرت درونی، چیزی نیست که از بیرون بیاد، بلکه از خودم و مراقبتم نسبت به ذهن و افکارم میآد.
زندگی با طعم واقعی، وقتی تجربه میشه که من اجازه بدم همه چیز خودش رو نشون بده، بدون فشار، بدون انتظار، بدون عجله. فقط حضور، آگاهی و جملات مثبت کافی هستن. وقتی اینو درک میکنم، حس میکنم که زندگی ساده، شیرین و قابل دسترسیه.
هر لحظه فرصتیه برای انتخاب حس و انرژیم. با تمرین و آگاهی نسبت به جملات و افکارم، میتونم زندگیم رو پر از حس خوب، آرامش و هماهنگی کنم. هیچ چیز بیرونی، هیچ شرایط سخت و هیچ نگرانی نمیتونه این حس رو از من بگیره، چون قدرت واقعی درون منه و من با حضور و آگاهی میتونم اون رو تجربه کنم.
امروز، وقتی همهی این برداشتها و حسها رو مرور میکنم، میبینم که زندگی با طعم واقعی، نه جای دیگهست نه در آینده، بلکه همون لحظههایی هست که با آگاهی، حضور و توجه، تجربه میکنم. و این، بزرگترین هدیهایه که میتونم به خودم بدم.
نشان های دریافت شده
با سلام خدمت شما استاد عزیزم امیدوارم که چطورتون عالی باشه
چقدر عالی من میدونستم که نباید حرف بزنیم راجب مسائل
اما واقعا نمیدونستم که ازمانی که حرف میزنیم شیطانی متولد میشه واقعا این سخن که فکرشما به کلام شما وکلام شما به عمل شما وعمل شما به زندگی وعادت شما تبدیل میشه دقیقا همین میگه
یعنی وقتی به مرحله کلام جاری شد دیگه از کنترل خارج میشه
بارها شده که زن عمو هام یا جاری هام یا خواهر شوهر ومادرشوهرم حتی مادروپدرو همسرم شروع به دردودل کردن ومنم همراهشون کردم تازه برمیگشتم الکی میگفتم آره بابا شوهر منم فلان اخلاق بد داره ماهم پول نداریم وفکر میکردم بدبخت چقدر زندگی بدی داره اگه بیام بگم نه شوهر تو بیخود یا بداخلاق برا من خوش اخلاق نمک رو زخمش میریزم
آه میکشه ومیگه خدا کنه سرت بیاد
یا مثلا فکر میکردم طفلک به من پناه آورده شاید باید بهش گوش کنم تا آروم شه با اینکه بارها دلم خواسته از پیششون برم و فرار کنم اما نشستم ساعت ها که تازه اومدم زشته الان بفهمه حوصله غر زدناش ندارم بد میشه
هیچ فکر نمیکنم که بابا اومدم پیشش که حوصله ام سر رفته بود دلم باز شه یا جشن بوده اومدم شادی کنم منکه نیومدم روانکاوی ش کنم ومشکلاتشون حل کنم به من چه
بارها شده زنگ زدم حال واحوال یک ساعت هی گفته فلانی ذاتش خرابه فلانی ناراحتم کرد فلانی پشت توهم حرف زد و…یعنی وقتی قطع کردم گفتم خدایا چه غلطی کردم زنگ زدم
حالمو بد کرد ا ه ا ه
اون روز خواهر شوهرم زنگزده به شوهرم که داداشت اینجوری کرده واینجوری کرده اعصابشو خورد کرد بعدم گفت پشت سرهم اینجوری گفته شوهرم گفت غلط کرده وناراحت شد
تا قطع کرد برامن تعریف کرد
گفتم داداشت پشت سرت حرف نمیزنه خواهرت از خودش درمیاره
بعدم خیلی ناراحتی زنگ بزن بهش بگو چرا پشتم این حرف گفتی رفت تو فکر گفت اگه داداشم این کارارو بکنه چی کار کنم
گفتم هیچی دوتا راهداری یا زنگ بزن بهش بگو حق نداری
یابیخیال شو
خیلی ناراحتین از رفتارش باهاش حرف بزنید مگه ازش میترسین یا خورده دارین
گفت نه برام مهم نیست تقصیر مامانمه گفتم پس به تو ارتباطی نداره کهبیخیال شو اعصابتم الکی خورد نکن
آروم شد
یعنی در اصل بهش گفتم به تو چه اصلا فلان کار وارده
خیلی ناراحتی حقتو خورده زنگ بزن بهش بگو من راضی نیستم وحق نداری گفت نه چه حقی بالاخره اینجور بوده واینجوری بوده
گفتم پس هیچی دیگه به تو چه
البته من خودمم خیلی تحت تاثیر حرف بقیه بودم قبلا
۹۹ درصد دعواها ودلخوری های من از جاریم سر همین بو د
هی خواهرشوهر ومادر شوهرم میشستن جلو من ازش بدگویی میکردن که بیادبی کرده بهشون اذیتشون کرده حرصشون داده و فلان وبهمان وقتی میدیدن من واکنش نشون نمیدم میگفتن پشت سر تو وخانوادتم اینجوری گفته
آها قشنگ نقطه ضعف منو پیدا کرده بودن منم عصبی میشدم واکنش نشون میدادم ومیگفتم پس ذاتش خرابه وخلاصه کارد میزدن خونم درمیومد که دختر قربطی پشت سر خانواده من حرف میزنی ومن بابام تو کل طایفتو با یه زمینش میخره وآزاد میکنه وفلان وبهمان
اونقدر میرنجیدم بهش میرسیدم به زور سلامش میکردم وتمام مدت مهمونی هم چپ چپ نگاهش میکردم وهرجاهم پیش میومد حسابی از خجالتش درمیومدم
تازه فهمیدم چقدر مسموم بوده جو
الان تازه فهمیدم
دیگه به مادرشوهر وخواهر شوهرم زنگ نمیزنم حالشون بپرسم اصلا اگرم زنگ بزنن بهونه پیدا میکنم وزود قطع میکنم قشنگ فهمیدم بیش از دودقیقه حرفاش بو ورنگ خوبی نمیگیره
قبلا خیلی هر شب میرفتم پیش زن عموهام وعمه وعموهام وبچه هاشون چون دریک ساختمانی به همراه پدرومادر م
اما الان دوسه هفته یکبار میرم اونم ببینم از حوصله سر رفتن دارم میپکم قشنگ حاملگی بهونه کردم تازه آخرین بارم که رفتم گفتم غذا گذاشتم رو گاز والان میسوزه وزود اومدم
یعنی قشنگ پشیمون میشم از حرف زدن با آدمها
جدیدا دلم نمیخواد باهاشون حرف بزنم چون حرف ندارن وفقط وفقط منفی
مدام به همه میگم ضعف اعصاب گرفتم نمیتونم تحمل کنم از مسائل ومشکلات حرف میزنید تو رو خدا پیش من حرف نزنید نمیکشه مغزم
زود ترکشون میکنم
میدونید استاد جان
دلم چندتا دوست پایه وباحال وخوش انرژی مثبت میخواد
همش بشینن از خوشبختی بگن از خوبیای دنیا بگن از سلامتی بگن از لذت هاشون بگن از رحمت خدا بگن
دلم میخواد یه اکیپ پیدا کنم فرشته هر روز دور هم جمع شیم گل بگیم گل بشنویم با چای وهل خوش رنگ ومیوه های خوشمزه با عطر گل وغذا با عطر خنده وبازی
قشنگ تفریح وشادی وجر زنی وقلقلک
دلم همچین دوستایی میخواد
به به
دلم میخواد برم خونه خودم بعد مهمونی بگیرم یه مهمونی بیآلایش بعد خانوم های مهربان این سایت که سراسر مثبتند دعوت کنم بیان خونمون ماهی یکی دوبار جمع شیم از این زیبایی های جهان بگیم باهم
کیف کنیم لذت ببریم وشادی کنیم تم مهمونی با لبخند وارد شوید و از خوبی ها بگین واز خوبی ها بشنوید باشه ورود غر تورم مریضی گرونی بدبختی اخبار ومشکلات ممنوع
استاد جان نمیشه اینجا همچین مهمونی ترتیب بدیم
سر یه ساعتی بیاییم یه روز یا دوروز درهفته دور هم جمع شیم هممون بیاییم از چیزایی که یاد گرفتیم خوشی ها خوبی ها و…صحبت کنیم جریان انرژی راه بندازیم شما گروه تلگرام یا واتساپی ندارید اینجوری هرکسی میاد راجب این چیزا حرف بزنیم وجمع های دوستانه ولذت بخش راه بندازیم
حتی میتونیم دوتا گروه مردونه وزنونش کنیم که راحت تر باشیم یا نه باهم باشیم از نظر من مشکلی نیست وقتی همه چیز خیر ومثبت همه دوست وهم مسیر بشن
شما فرمودین ما حرف نزنیم راجب مشکلات وسفارش ندیم این چیزا رو ولی من میگم باید جایگزین داشته باشه
به جاش خیلی راجب خوبی ها حرف بزنیم تا کمبودهامون به دوستی وشادی جبران بشه گاهی خود من از تنهایی پناه میبرم به آدمهای اشتباه
وگرنه آدم مشغول و پر از دوست خوب که این کار نمیکنه
اینا ایده هایی بود که به ذهنم اومد ودلم خواست باهاتون مطرح کنم امیدوارم خیلی قوی تر وپرانرژی تر بشیم
نشان های دریافت شده
بنام خدای یکتا
با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم
استاد خیلی ایده قشنگی که بیایم هر وقت تمرین عملی رو انجام میدیدم بنویسم هم میتونیم برای خودمون بنویسم هم میتونیم در سایت بنویسیم به این شکل میتونیم روند پیشرفت خودمونو ببینیم انگیزه بگیرم ادامه بدیم باشوق و ذوق بیشتر
بله بارها در زندگی این مسائل برام پیش اومده که همین چند وقت پیش من گلی خریده بودم بزرگ شده بود خواستم گلدون اونو بزرگتر کنم تا راحت باشن فضای کافی باشه
موقع عوض کردن دیدم بهتر شاخه پایینی رو قط کنم تا مقدار بیشتری در خاک فرو بره محکمتر بشه من اونو در استکانی گذاشتم هر روز مراقبت کردم تا ریشه کرد و بعد اونها رو کاشتم در گلدان کوچکتر گفتم برای هدیه دادن خوبه ولی فردا اون روز دیدم پژمرده شده بعدش خشک شده از آقای گل فروش سوال کردم گفت نیازی نبود بذاری ریشه کنه همون موقع تو خاک میزاشتی رشد میکرد و من اینو یاد گرفتم و این همون اطلاع رسانی برای مسائلی که من در زندگی باهاش برخورد میکنیم به همدیگر میگیم که دیگه اون طرف ضرری رو متحمل نشه یا اون گلها خشک نشن
مثل همون وسیله خریدن یا رفتن به رستوران خوردن غذایی که ما دوست نداشتیم اون چیزی که انتطار داشتیم نبوده و به دیگران اطلاع رسانی میکنیم که یا به اون رستوران نرن با اگر رفتن اون غذا رو سفارش ندن که مثل ما اون احساس بد تجربه نکنن
استاد من این ایده گرفتن خیلی خوب تجربه و زندگی کردم خیلی لذت بخش بود خیلی عالی بود بینظیر بود حال دلم خیلی خوب میکرد
اون موقع که من شغل بافت لباس بچگانه را داشتم ایدهای خدا ند رو با پوست و گوشت و استخوانم تجربه کردم که گفتم چی ببافم ایده اومد که یه سارافون بباف که قبلا طرحش توی تن یه دختر خانمی دیده بودم
بعد شروع کردم به بافتن کاموا هم از قبل داشتم همونها رو استقاده کردم بعد گفتم یقه اون چه مدلی باشه تصمیم گرفتم مثل اون لباس جلو باز باشه بعد ایده جیب انداخت اومد جیب صاف گذاشتم خوشم نیومد گفتم جیب کج قشنگتره چند تا ویدئو دیدم چون بعد از نمیدونم چند سال شاید ۳۰ سال دوباره شروع به بافتن کرده بودم جیب کج یادم اومد بافتم بعد ایده اومد لباسهای لباس قلاب بافی کنم با رنگ دیگه خلاصه بافتم اینو نگفتم قبلترش ایده اومد پشتشو طرح بنداز گشتم یه آهو دیدم طرح آهو رو هم بافتم خلاصه خیلی زیبا شد و من ایدها رو اجرا میکردم تا بلوز بافتم تموم شد بعد ایده بعدی اومد که شال گردن بباف و….بعدش یه ایده اومد دخترم دوست داشت سویشرت براش بافتم
من دارم با چشمانم میبینم همسر من برای ارتقا شغلش داره تلاش میکنه مثلا بار بر شیشه بود و فقط کار شیشهای ساختمانی انجام میداد اما الان چون علاقه شدید داشت به شیشهای نشکن الان اونم یاد گرفته در اون زمینه هم فعالیت میکنه آنقدر علاقه داشت و نمیتونست کلاس بره اما با کسانی که در این کار ماهر بودن رفت سر کار کارو یاد گرفتم الان خودش ماهر و خودش به تنهایی میتونه انجام بده
یا چند سال پیش یه پسر بچه ۱۲ ساله رو دیدم که خیلی به رانندگی علاقه داشت و موقع رانندگی پدرش خیلی توجه میکرد بهش ببینه چطور رانندگی میکنه چه موقع ترمز میکنه چه موقع گاز میده و…و در همون سن رانندگی یاد گرفت و قتی به سن بلوغ برسه میتونه امتحان بده قبول بشه رانندگی کنه
اونم حتما ایدهایی رو داشته برای پیشرفت خودش مثلا همینکه وقتی پدرش رانندگی میکنه اون نگاه کنه صد در صد یه ایده بوده اونم اجرا کرده یا چطور دور بزنه چطور دنده عقب بیاد همه حتما یه ایده بوده که خداوند به او داده اونم اجرا کرده خوب نگاه کرده تا یاد گرفته
خدایا تو چقدر بزرگی چقدر مهربانی که من هر طعمی دوست داشته باشم وارد زندگیم میکنی در واقع به چه طعمهایی توجه میکنم تو همونو وارد زندگی من میکنی
استاد اتفاقا چند روز پیش دوستم دیدیم باهاش احوال پرسی کردم گفتم شما هم خونه ندارید تو شهرستان گفت نه و…منم نمیخواستم باهاش هم کلام بشم اما اینو گفتم که عه همه جا شبه یعنی تو خونه همه از این مشکلات هست که یکی زرنگتر میشه و سهم اون یکی ها رو بنام خودش میزنه
دقیقا همین طور من یه اتفاقی افتاد بعد شیطان وجود همسرم میگفت به همه بگو چکار کردن هر جا نشستی بگو چور اون میگه خجالت نمیکشه زشت نیست تو بگی زشته خاک تو سرت کنن آنقدر بی عرضه هستی و من اوایلش مقاومت کردم نگفتم بعد یکی دو جمله گفتم خودم آنقدر ناراحت بودم که نگو تازه همسرم میگفت اینو بگو اونو بگو و….
قانون برای همه جواب میده با کسی هم شوخی نداره بستگی به تو داره
اون روزا خیلی اتفاق میافتاد که یه کسی زنگ میزد یا من میرفتم جایی یا مهمونی میومد من همش درباره طعم بد زندگیم میگفتم و اینو با چشمان خودم میدیدم که اون رفتارها و اون اتفاقاتی که من دوست نداشتم تعدادشون زیاد میشد یعنی بارها و بارها به روشهای مختلف اون اتفاق تکرار میشد تو زندگیم و این اتفاق میافتاد که من حالم هر دفعه از دفعه بعد بدتر میشد و من هم داشتم اون طعم ناخوشایندی که دوست ندارم آگاهانه شمارش میدادم و هم داشتم با کلامم شیطان بارها و بارها در زندگیم متولد میکردم برای خودم
و الان درک کردم سعی میکنم که نذارم شیطان متولد بشه
و سعی زیادی میکنم درباره طعمهایی که دوست ندارم با کسی صحبت نکنم که هم باعث سفارش مجدد و هم باعث شدم شیطان بار دیگه در زندگیم متولد بشه
نشان های دریافت شده
سلام خدای عزیز مهربان
سلام براستاد عطار روشن. وهم دوستان که طعم جدیدی رو به زند گیشون میدن
تمرین عملی خیلی کمک کننده هست چون با عمل کرد اشتباهت خودم رو دریافت میکنم و فردی که در برخودر بدی بهتری رو اتجام خواهد داد تبدبل میشم
اطلاع رسانی غیر لمس هست اگه گفته بشه کمک کننده هست. اگه من کاری روانجام دادم وقت تلف شد زیبای به من زد رو اطلاع رسانی کنم اشکالی نداره یا رستوران سفرکرده وسایل خریدن که به من رسیده وخوب نبوده اشکالی نداره
هر طبپعی که بهش توجه میکنم اون از جهان می خواهم اون وارد زندگیم بشه تو هر بخش که من بهش توجه دارم تا وقتی من بهش توجه نکنم اون به زندگی من وارد نخواهد شد
توجه همیشه هست تو هربخش هست پس من باید طعم رو تغییر بدم
شنیدن و گفت اتفاقاتی که تو زندگی. یی فرد دیگه پشی آمده چه شنیده بشه و. چه گفتگو رقم بگیره و چه به دیگران گفته بشه اون طعم به شکلی تو مدلهای فراون وارد زندگی منمیشه
صحبت در باره هر چیزی بد اون وادر زندگی. من میکنه
من سابق براین با گفته شما چقدر من شیطان رو متولد گردم و خودم امروز از شنیدن این حرف حالم کمی دجار شوک شد من شیطان فراری بودم کلی هر روز اون فبلا متولد میگردم چقدر جای ناراحتی هست که من خودم روبنده میدوستم ولی هرر وز دشمن خدا رو متولد می کردم بی خود نبود ز اون زمان موفقیتی کامل رو دریا فت نمی کردم
یادهست کلی بادیگران صحبت داشتم متا سفانه افرادی رو درکنارن داشتم دارم که بسیار تو هر بخش که وارد می شوند صحبت طولانی و تکرار شونده رو دارن هی تکرار هی تاکید گه فرد روبرو دریافت کاملی از صحبت اون فرد داشته باشه من به تازکی کلی زمان رو توبخش خوب دریافت اطلاعات خوب طی می کنم کمتر با این افردی هم کلام میشنم.یا زمانی طولانی رو بین هر تماس قرار دادم فبلا هفته یی باره ولی حالا به دو ماه یی بار کشیده
حتی به شکلی که بهشون برنخوره سعی درتغییر صحبت تو بخش خوب بشم سعی میکنم که تو بخش خوب صحبت کنم و خیلی زمان صحبت رو طولانی نکنم که حرف به بخش منفی اطلاعات مشکل داره از هرربخش واردنشه
اخبار نمبینم اگه همسرم نمایشکر رو روشن نکنه من خو دم اقدام برای روشن کردن ندارم سریال وفیلم بد سعی دارم نبینم اطلا عات مشکل داره رو اول بهش توجه ندارم سعی و جمع آوری این اطلاعات ندارم کاریه هیچ سود به من نمی رسون بکله حال حسم رو به سمت منفی سوق میده رو انجام نمیدم
درنتیجه طعم بهتری به زندگیم زدم حال حسم توبخش خوبش هست از بودن دراین جهان بسیار شاد هستم. انگیزم بسیار زیاد هست
حتی برای آینده از خداوند درخواست های خیلی بهتری رو ارسال کردم ویقین دارم هدیه به شکلی بهتر با کیفت بالا رو به دستم خواهد رسید تا این زمان هم هدیهای رو دریافت داشتم چون خودم روتو بخش خوب قراردادم نه ازخانه جابجا شدم و نه هیچ کاره اضافه دیگه روانجام دادم و فقط روی و جودم کاره کردم بخش های اون رو بهش شناخت پیدا کردم هر. تمرینی که باید برای این تغییر انجام بدم رو انجام دادم
کم کم داره اون جوانه کوچک کاشته شده خو دش رشد میکنه وکم کم به نهال و بد به درخت وبد به میوه تبدیل میشه وزمانی که میوه این درخت روبچشمحتما عطز طعمش هم بسیار با فبل فرق داره
پس من اول یاد گرفتم که توجه رو از بخشهای منفی بیرون. بکشم خودم و، بخشهای وجودی خودم رو تازه کشف کنم که چه هست و روی فبول هر بخش کاره کنم وبشم یی فردی که فبول داره کجا باشه و کجا نباشه واز چه بخش بیرون باشه تو مسیر لاغری کلی توجه اخبار ازش بیرون آمد تو بخش خدا شناسی کلی باوره پیداد کردم روی بخش های خودم کاره کردم در نتیجه با خالقم ارتباطم داده بهتر و بهتر میشه تو بخش روبط و توجه تو بخش خوبش هست وتو بخش استقالی مالی بازم باوره رو بهش شناخت پیدا کردم کم رنکش کردم و با عمل کرد خودم اون وبخش هم موفق خواهم بود به امید خداوند عطر وطعم کل مسیرهای زندگیم رو دارم ارام ارام تغییرمیدم
و این در سالهای اینده به شکلی بزرگتر خودش نشون میده و تو همین زمان هم خودم دارم متوجه میشم
من اون فرد سال فبل نیستم تواستم ابعادی ازخودم رو کشف کنمکه ازداشتنش اصلا خبر نداشتم کنج درونم رو پیدا کردم که با دریافت این کنج من هیج نیازی به بیرون ازخودمندارم یی خودکفایی عالی روبه. خودم ه هدبه میدم که فبلا خداوند در دورنم قرا داده بود پن با گذاشتن لایهای به لایه اونمخفی کر دن وفتی دارمکاون لایهای رویارویی ونج دورن له عفب میشکم واون عاری از هر هبوری میکنم درنتیجه خودم واقعی رو به شکل کل کشف میکنم درنتیجه جهان هم هم مسیری بهتری روبا من به شکل خوبش خو اهد داشت انشالله
خدا پشت وپنا.هتون یا حق. حق.نگه. دارتون
نشان های دریافت شده
ای که با نامت جهان آغاز شد❤️❤️❤️
با سلام خدمت استاد بی همتایم و عاشقان طعم خدا🌹
در ابتدا کلمه بود. کلمه نزد خدا بود. کلمه خودِ خدا شد. و همه چیز با او هستی گرفت و هیچ چیز بدون آن جان نگرفت…
تو با کلامت به همه چیز جان میدهی پس مراقب باش که با کلامت شیطان را در جهان متولد نکنی
همه چی از یک فکر شروع میشود و فکر ازتوجه بوجود می آید و ما با احساسمان به آن فکر جان میدهیم و آن را در جهان خلق میکنیم بزرگترین راهنمای ما احساس ماست اگر احساس مان بد است یعنی داریم طعم های بد را وارد زندگی مان میکنیم اگر احساسمان خوب است یعنی داریم طعمهای خوب خدا را تجربه میکنیم و در مسیر درست هستیم
آگاهی این جلسه بینهایت کمک کننده است و سرعتِ حرکت ما به سمت طعمهای خوب خدا افزایش پیدا میکند.شیطان قسم خورده که همیشه ما را از حرکت در راه صحیح منصرف کند و مانع از این شود که ما عشق خداوند را تجربه کنیم
ولی به قول جانِ مهربانم❤️ (شیطان وسوسه دارد اما عشق ندارد وهرچیزی که عشق در آن نباشد در جهان خنثی میشود و تو به عشقِ من نیاز داری نه به وسوسهٔ شیطان)
هر کدام از ما با وجود تلاش هایمان برای خوب بودن و در مسیردرست حرکت کردن ناآگاهانه با کلام و رفتارمون هزاران بار شیطان را متولد و وارد زندگیه خودمون کردیم و اون با قدرتی که ما بهش دادیم شروع کرد به خلقِ اتفاقات بد و شرایط و احساسات بد در زندگیمان و ما را با وسوسهٔ خودش تحریک کرد که درد دل کنیم و از حس های بد مان برای دیگران صحبت کنیم و با دقت و توجه شنوندهٔ اتفاقات و احساسات بدِ دیگران باشیم یا اینکه به کسی توهین کنیم یا توجه کنیم به صحنه های تصادف و بیماری و حوادث و…
و ما همهٔ این احساسات بد را از جهان بیرونمان دریافت کردیم و هر بار که با این کارها حس مان بد شد راه برای شیطان باز شد که از انرژی ما تغذیه کند
خداوند راه انرژی خودشو به روی شیطان بسته و او برای زنده ماندن همیشه تلاش میکنه که حس ما رو بد کنه تا بتونه براحتی از انرژیه ما خودشو تغذیه کنه
ما سالها نا آگاهانه این خطاها را انجام دادیم و این عادتهای اشتباه را در خودمان ساختیم و اختیار زندگیمان را دادیم دست شیطان و الان که این آگاهی را بدست آوردیم، نباید خودمون رو سرزنش کنیم و افسوس بخوریم چون با حسرت و خودخوری باز قدرت رو میدهیم دست شیطان به قول استاد آگاهم اینا موانع ذهنی هستند و وقتی برطرف شوند حرکت ما در مسیر درست راحتتر میشود
و نکتهٔ قابل تأمل اینه که ما یک روزه این عادتها رو یاد نگرفتیم که حالا یک دفعه بتوانیم آن را ترک کنیم. در قدم اول باید توجه مون رو از روی این عادتها برداریم و آگاهانه سعی کنیم خودمان را در معرض این حرفها و آدمهای انرژی خوار و شرایطی که احساسمان را بد میکند قرار ندهیم
نبایدعجله کنیم ما برای ترک این عادت بد باید در خلاف مسیر آن حرکت کنیم و آرام آرام عادت خوب را جایگزین آن کنیم اینکه احساسمون رو خوب نگه داریم و به هر حرف و رفتاری که حس مان را بد میکند واکنش ندهیم و توجه خودمان را ببریم روی نعمتها و زیباییهای جهان و بالذت بردن از زنده بودنمان و شکرگزاری، هر لحظه قدرتِ خدا را در جهان گسترش دهیم.
وقتی ما مرکز توجه مان را تغییر دهیم جهان مان هم تغییر میکند و دیگر در شرایطی قرار نمیگیریم که ناخواسته شیطان را متولد کنیم. همیشه باید سعی کنیم به طعم های خوب خدا توجه کنیم و آگاهانه از کلام مان مراقبت کنیم و کوچکترین موفقیت خودمان را در این مسیر ثبت کنیم تا اتفاقات خوب را جذب کنیم
مرحلهٔ دوم تمرین:
من نمونه های زیادی را دیدم که با کلام شون زندگیه خودشون رو تغییر دادند که در اینجابه دو نمونهٔ آن اشاره میکنم.
نمونهٔ اول یکی از بستگان دور ماست که ازدواج خیلی موفقی داشت و همسرش مرد ثروتمند و خوش اخلاقی بود که چند تا شرکت مهم داشت و یک خانهٔ ویلایی۳۰۰۰متری بسیار زیبا و چند ماشین خارجی داشتند خودش هم خانم تمیز و مهربانی بود اما زبانِ ناسپاسی داشت و همیشه بدنبال این بود که هرکسی رو که میبینه براش درد و دل کنه و آن همه نعمت و فراوانی را در زندگیش نمیدید یواش یواش اوضاع مالیشون افت کرد و آن همه شرکت مهم تبدیل شد به یک شرکت کوچک آنهم در شهر کوچکتر و خانهٔ ویلایی شان تبدیل شد به یک آپارتمان بعد هم انواع بیماریها همنشینِ این خانم شد و روزی ۲۵ عدد قرص میخورد الان هم که افسردگی گرفته. و همیشه برای من سوأل بود که چرا این فرد آنقدر زندگیش تغییر کرد و الان متوجه شدم که این خانم با رفتار و کلام ناسپاس شیطان را در زندگیش متولد کرد و اختیار زندگیشو داد دست شیطان. 😞
مورد بعدی یکی از همسایه های قبلیِ ما بود یک زوج خوشبخت که بسیار شاد و خوش صحبت بودند و با سه تا بچه اجاره نشین بودند و با همین زندگی ساده بسیار شاکر بودند. بعد از دو سال یک آپارتمان خریدند و بعد از پنج سال یک خانهٔ سه طبقه در بهترین نقطهٔ شهر خریدند و بعد از چند سال تبدیل شدند به یک خانوادهٔ ثروتمند خوشحال با چند ماشین خارجی و یک ویلای بزرگ و همیشه در حال مسافرت رفتن و تفریح و لذت بردن هستند و نکتهٔ جالبش اینه که هر دو تاشون نسبت به سن شون بسیار جوانتر و شادابتر هستند و الان متوجه شدم که آنها با کلام و رفتار سپاسگزارشون عالیترین طعم های خدا را در زندگیشون خلق کردند. 😀
واقعاً دست مریزاد استاد جان چقدر زبیا و روان موانع ذهنی را برای ما توضیح میدهید شما شیبه ترین موجود به خالق جانم هستید که با تشویق و راهنمایی و صبوری، ما را بی منّت و عاشقانه هدایت میکنید به سمتِ طعمهای لذتبخش خداوند. امیدوارم لایق این همه ایثار و مهربانیِ شما باشم🙏❤️
و من با مواظبت از قدرت کلامم مشتاقانه ادامه میدهم❤️
خیلی از خداوند متشکرم که من را با این سایت آشنا کرد که علاوه برلاغر شدن خیلی چیزها را یاد بگیرم و در زندگی از آن استفاده کنم .
من خیلی از شما استاد عزیز ممنونم که این آگاهیها را به ما میدهید . باید این جمله شمارا که گفتید شیطان از طریق کلام ما انسانها وارد جهان میشود را با آب طلا نوشت و قاب کرد وهرروز درمعرض دید خودمان قرار بدهیم تا برایمان یادآوری شود که سکوت کنیم و اجازه ندهیم شیطان وارد جهان شود و انسانها طعمهای ناگوار را تجربه کنند .
در مورد شیطان در بدن هر فردی وجود دارد خدا بیامرزد یک روحانی خیلی عالم صحبت میکرد که کلمه خناس در سوره الناس را می دانید یعنی چه ؟
ایشان گفتند موقعی که خداوند حضرت آدم و حوا را وارد بهشت کردند و فرمودند که میوه ممنوعه را نخورید این شیطان بود که آنها را گول زد و از بهشت رانده شدند چون شیطان چندین باربه حضرت حوا نزدیک شده بود وآن را وسوسه کرده بود و حضرت آدم ان را دورکرده بودند . و شیطان فرزندی بنام خناس داشته که به حضرت حوا نزدیک می شدند حضرت آدم یکبار ان را کشتند . یکبار ان را دررودخانه انداختند هر کاری کردند که دور شوندنشد . وشیطان به حضرت حوا گفتند اگر میخواهی همیشه دربهشت باشی وقتی خناس به دست حضرت آدم کشته شد جسد آن را بسوزان و خاکستر آن را با آب مخلوط کن و بخور دیگر حضرت آدم نمیتواند آن را پیدا کند و او همیشه همراه تو است و بعد از این کار شیطان خیلی خوشحال شد چون در تمام بدن فرزندان ادم خناس وجود دارد و او به راحتی میتواند کارش را پیش ببرد و گفته من به خداوند گفتم قسم به ذات پاکت که من تمام انسانها را وسوسه میکنم و از تو دور میکنم و خداوند به ما هشدار دادند که بگو پناه میبرم از شیطان به خدا، خداوند در سوره الناس فرمودند ای بنده من بگو پناه میبرم به پروردگار همه جهان ، به پادیشاه و معبود مردم ، و پناه میبرم از زیان وسوسه گر کمین گرفته و پنهان دردرونم ، آنکه همواره درسینه های مردم وسوسه میکند از جنیان و آدمیان
و من دقیقا حرف این روحانی را قبو ل دارم که دروجود همه ی ما یک فرزند شیطان بنام خناس وجود دارد که خودمان باید اجازه ندهیم با کلممان وارد این جهان بشود و دقیقا حرف قدیما را که میگفتند اگر دلت برای کسی بسوزه آن بلا سر خودت می آید یعنی توجه و تمرکز روی هر موضوعی باشه بعد از مدتی انسانها درآن مدار قرار میگیرد و کائنات آن اتفاق را برای آنها فراهم میکند که طعم آن را بچشند
از خداوند مهربان متشکرم که من را با این طعم از زندگی آگاه کرد که انشاالله درزندگی فقط طعمهای خوب را بچشم و سنگ صبور دیگران نباشم و بتوانم بدون رودربایستی بگم ببخشید من نمیتوانم برای شما کاری انجام دهم و حالم از ناراحتیهای شما بد میشود پس درمورد چیزهایی که احساسمان را خوب کند صحبت کنیم . و با این فایل واقعا به این حرف استاد که گفتند ما برگزیده شدیم از طرف خداوند و هدایت شدیم به این سایت دارم ایمان میآورم . انشاالله خداوند به شما سلامتی و طول عمر با غزت بدهد . زبانم قاصر است از تشکر
بازم ممنون .دست علی یار و پشت پناهتون باشه و بهترین طعمها را درزندگیتان تجربه کنید
نشان های دریافت شده
🌹به نام خدای بی نهایت و گستراننده 🌹
درود و احترام خدمت استاد عزیزم و دوستان هم مسیر در دالان بهشت 🌹❣️
خدایا سپاسگزارم بابت حضورم در این خونه ی گرم مجازی که روز به روز خیر و نیکی بیشتری برای من به همراه داره 🙏
خدایا سپاسگزارم بابت آگاهی هایی که دریافت میکنم و به عمق جانم نور می بخشه 🌷
خدایا سپاسگزارم بابت رسیدن به درک سپاسگزاری از تو و نعمت ها و برکت های بی پایانت 🦋
هرچه فایل ها رو بیشتر گوش میدم و تمرینات رو با دقت بیشتری انجام میدم، هرچه در زندگی روزمره و اطرافم بیشتر دقت میکنم و شاهد مثال های بیشتری پیدا میکنم،آگاهی ها در من گسترده تر و عمیق تر میشه و عین تکه های پازل بهمدیگه لینک میشن و درک جدیدی برای من به دنبال میارن، و دریچه های جدیدتر و تازه تری به سوی حقایق زندگی پیش چشمانم باز میکنن. خدایا شکرت 🦋
💎طعمی وارد زندگی مون نمیشه تا زمانی که مورد توجه قرارش ندادیم…
کلید مهم – توجه- : ما از طریق توجه و تمرکزمون تعیین میکنیم چه چیزی وارد زندگی مون بشه. بنابراین اینکه چه چیزی دوست داریم داشته باشیم ، تمام قضیه نیست. وقتی خواسته های ما به کمال میرسن که دوست داشتن هامون، ایده ال هامون هم راستا با کانون توجه مون باشن. نمیشه ثروت بخوایم ولی کانون توجه مون بر فقر باشه. ثروت خواستن ما باید با توجه مون بر فراوانی های دنیا، نعمت های موجود در زندگی مون، موهبت های پیرامون مون و حتی انچه در زندگی دیگران می بینیم، و با کلام مون، هم راستا باشه. در نهایت ، در کنار کانون توجه ما، کلام ماست که لینک ایجاد میکنه بین افکار مون و دنیای مادی مون. اونجایی که استاد فرمودن:
★☆شیطان از طریق کلام ما وارد جهان مون میشه…★☆ ، همین لینک رو تاکید میکردن.
جایگاه شیطان به عنوان یک ماهیت غیرمادی در ذهن ماست، و یک ماهیت غیرمادی نمیتونه وارد دنیای مادی بشه مگر با یم لینک مادی! و چه لینکی مادی تر از کلام ما!
احساس و فکر و باور و ذهن، همه غیرمادی هستن..فقط کلام ماست که به عنوان ابزار مادی جهان ما، قابل استفاده و کاربرده و در واقع متجلی کننده ی افکار و باورهای ماست. یعنی آنچه در ذهن و احساس ماست (غیرمادی) توسط کلام (ابزار) در دنیای مادی ما متجلی میشه و نمود پیدا میکنه.
بنابراین ما با ابزار مادی خودمون جلوی شیطان رو میتونیم بگیریم و وارد دنیامون نکنیم، یا برعکس، به دنیامون دعوتش کنیم و کاری کنیم به دنیامون محیط بشه.
پس هرچه کنترل این ابزار توسط ما قوی تر باشه ، زندگی مون به خواسته و ایده ال هامون نزدیک تره چون جلوی ورود شیطان(ناخواسته هاومنفی ها) به دنیامون رو میگیره.
نکته اینه که وقتی درباره طعمی حرف میزنیم داریم پیام درخواستش رو به جهان هستی میدیم، حتی اگر بر خلاف میل و سلیقه مون باشه، مثلا اگر در رودروایسی با مخاطب مون بمونیم. به این خاطره که باید افکار، احساس و کلام ما هم مسیر و هم جهت باشن سمت خواسته هامون.
درباره جلسه امروز من خیلی شاهد مثال دارم از اطرفیانم که میشه سالها در موردشون حرف زد! اما درحدی که میشه در کامنت نوشت من واضح ترین موردش رو مینویسم.
خانواده مادری من، ۴ خواهر هستن و یک برادر.
پدربزرگم، در زمان حیاتش آدمی بود بی نهایت خوش مشرب، شوخ، خوشرو، خونسرد و خوشحال. همیشه در حال شوخی کردن و قهقهه زدن، همیشه بی نهایت اراسته ، همیشه پرانرژی و دوستدار طبیعت و تفریح. فقط روی قشنگی های زندگی رو میدید و خیلی امیدوار و خوش بین بود.
مادربزرگم در همه ی موارد نقطه مقابل پدربزرگم هست….
از میان فرزندان شون ، مادر من و یک خاله و داییم کپی پیست پدربزرگم هستن. و خدا رو شکر خدا روشکر همیشه پرانرژی ان، ثروتمندن، موفقن، شغل های عالی دارن، تحصیلات عالیه دارن، محبوب دلها هستن😅
همیشه روی مثبت ها رو می بینن. یعنی از یه شرایطی و مسائلی موارد مثبت پیدا میکنن برای شادی و شکرگزاری که من در خلاقیت هاشون متعجب میشم که چطور میتونن انقدر شکرگزار باشن و این موارد چطور به ذهن شون میرسه . هر سه شون هم تو رینج ۵۲ تا ۶۲ سالن ولی یکی از یکی جوانتر و زیباترن. چهره هاشون میدرخشه از انرژی مثبت ، زندگی هاشونم خداروشکر مثل افکار و احساساتشون، مثبت و راحت و شاد.
دوتا از خاله هام اخلاقشون کپی مادربزرگم هستن. خیلی وارد جزیات نشم چون اصلا مثبت نیستن 😁
فقط هر ویژگی که درباره اون سه فرزند گفتم لطفا برعکس کنین میشن این دو تا فرزند 😁
یکی از خاله هام پزشک متخصص چند سال پیشا ، حدودای ۳۰ سال پیش. اگه بگم نابغه ست واقعا اغراق نکردم. رتبه ی ۳ کشوری بود در ازمون پی اچ دی گروه پزشکی (ازمون تخصص) ، رتبه ی یک کشوری بود در ازمون بورد نهایی تخصص شون.
در بهترین دانشگاه و بیمارستان کشور مشغول به کار شد. یعنی ماهی نبود که تشویق نامه نگیره انقدر درخشیده بود توی شغلش. اما انقدر با کلام و فکرش شیطان رو بر زندگیش محیط کرد که یه شرایطی براش پیش امد مجبور شد مهاجرت کنه، به کشور امریکا که مدارک پزشکی ایران رو اصلا قبول نداره. چنط سالی که کلا در درس و کار رو تخته کرده بود و فقط تمرکزش روی از دست دادن موقعیتش در ایران بود. بعد که میخواست یه تغییری ایجاد کنه، یه مسایلی براش پیش امد که نتونست در رشته تخصصی خودش درس بخونه. و رشته پرستاری انتخاب کرد! و پرستار شد…. و جالبه که بعد اون که پرستار شد باز روالش ادامه داشت و همش میگفت من ایران چه شرایطی داشتم اینجا چی ام…. !!
امروز با مادر در این مورد صحبت میکردیم. گفتم واقعا خانواده شما بارزترین مثال و نمونه ی تاثیر فکر بر شرایط زندگی ان!
پدربزرگم تا آخرین لحظه عمرش زیبا پرانرژی شوخ و امیدوار بود، تا اخرین لحظه زندگیش شادی کرد و خندید و لذت برد. و سلامت هم بود! هیچوقت با بیماری دست و پنجه نرم نکرد.
ولی مادربزرگم بیست و دو ساله درگیر بیماریه، از این بیماری به اون بیماری رهسپاره. زمین گیر هم شده دو ساله.
باز اون یکی خاله ام هم عین مادربزرگم. الان ۶۴ سالشه، ولی یه پکیج بیماریه. مدام توی مطب هاست. مدام در حال ازمایش دادنه. و هر لحظه از زمین و زمان شاکی.
امروز که دقیق تر شده بودم به مساله ی کلام و احاطه شیطان به زندگی هامون ، بیشتر از قبل پی بردم به اینکه جهان چقدر عادل، هوشمند و تیزبینه. هیچ جزیاتی از زیر نظرش پنهان نمیمونه! هیچ چیزی در این عالم نیست که عدالت بر شرایطش حاکم نباشه. از اون ذره های کوچک گرفته تا زندگی ما ادمها.
وچقدر ما خوشبختیم چقدرباید شکرگزار باشیم که باطن و دنیای درون مون این ظرف و بذر رو داشته که به این سمت و سو هدایت بشیم و برای کشف حقایق بیشتر جهان هستی و قوانینی که خداوند از سر لطف و رحمتش وضع کرده، در مسیر قرار گرفتیم.
الهی در هر آن شکرت 🌹🌷
نشان های دریافت شده
سلام خدمت استاد عطار روشن عزیز
“نباید اجازه بدیم شیطان از طریق کلام ما وارد جهان بشه
نباید از طریق کلاممون باعث بشیم شیطان در جهان متولد بشه”
.
تا حالا از این نظر به این قضیه نگاه نکرده بودم
به این باور رسیده بودم که شیطان در همه جا و در هر نقشی خودش رو ظاهر میکنه
ولی اینکه با کلام ما متولد میشه رو تا حالا بهش فک نکرده بودم
و الان که فکر میکنم میبینم راحت ترین راه متولد کردنش همین کلام هست
کلام چیزی هست که خیلی زیاد بهش اشاره شده توسط نویسندگان بزرگ مثل اسکاول شین “کلام توی عصای معجزه گر توست”
و در کتاب چهار میثاق هم باز به کلام و اثرش اشاره میشه…
دوتا آنتن بغل پیشونیمون چقدر تمثیل خوبی بود
کاملا رفت توی ذهنم و همیشه دو تا آنتن تصور میکنم که داره طعم هاییکه دوست دارم رو وارد زندگیم میکنه
در مورد تمرین بگم که ،من خیلی زیاد پایه بودم قبلا بشینم و درد و دل دیگران رو بشنوم
ولی مدتی هست که سعی میکنم نشنوم و با کسایی که نمیتونم بهشون بگم لطفا منفی نگید،رابطه ام رو خیلی کم کردم
نزدیک ترین کسی که دارم باهاش زندگی میکنم گاهی اخبار میخونه و چندین بار بهش گفتم برای من اخبارو تعریف نکن دوست ندارم بشنوم و به من ربطی نداره
من یاد گرفتم که هر چی که از دوستان میشنوم و مثبت هست خیلی زیاد تحسین میکنم ..و آگاهانه دنبال اخبار مثبت هستم ازشون و همیشه علاقه مو طوری نشون میدم که انرژی مثبت پایه همه چیه و نشون میدم که من معتقدم به این موضوع
احساس میکنم اگر موضع خودم رو تا حدودی نشون بدم به اطرافیانم ، بهتر میتونم کنترل کنم که چیزایی که دوست دارم رو ازشون بشنوم
آخرین کاری که به وضوح نشون دادم به اطرافیانم در سوشال مدیا این بود که ، اتفاقات اخیر ایران رو اصلا حرفی ازش نزدم
حتی یک استوری هم درباره اش نزاشتم
هیچ استوری و پستی که در این زمینه بود سعی کردم نبینم و لایک نکنم
پیج هایی که من رو فالو کرده بودمشون و همه شون اون اخبار ها رو نشر می دادن رو میوت کردم هم استوری هاشون رو هم پست هاشون رو
و خیلی هم پیام گرفتم که تو چرا هیچی نمیگی چرا هیچ استوری نمیزاری چرا فلان …منم در جواب اونا میگفتم کلا آدمی نیستم که پی این کارو بگیرم و شخصیتم به این کارا نمیخوره
.
و الان یک ماه میشه که کلا اینستاگرام رو پاک کردم
و ارتباطم با انرژی و اخبار های منفی ایران کلا قطع شده
با اینکه من میوت کرده بوده بودم همه پیج ها رو ولی باز ، محیط اینستاگرام خیلی سمی شده بود دیگه و بلاخره یک ترکش های منفی حالا چه توی اکسپلور یا حتی پیج هایی که مطااب مثبت میزاشتن باز به سمتم می آمد…
به همین دلیل نشستم فک کردم که من کلی آرزو دارم و وقت ندارم بشینم پای این چیزا و این اخبارای منفی
و این شد که کلا پاکش کردم هم از توی گوشیم هم از توی کامپیوترم
و خدا به قلبم گفت که اگر میخواهی به آرزوهای بزرگت دست پیدا کنی باید خیلی خیلی خیلی زیاااااد دوری کنی از اخبار های منفی ،،از آدم های سمی ،
و من هم گفتم چشم
زندگی با طعم خدا (جلسه دوازدهم):
سلام به همه هم مسیرانم
دوست دارم بدانم طعم امروز زندگیم چیست؟
خیلی راحت میتوانم جواب این سوال را بدهم و آن را درک کنم. از صبح تا حالا به چه چیز اندیشیدم، چه تصاویر و یا افکاری را مرور کردم، همه آنها، طعم امروز زندگی من است.
دوست دارم بدانم طعم فردای زندگیم چیست؟
خیلی راحت میتوانم جواب این سوال را بدهم و آن را درک کنم:
۱. از امروز تا فردا، خوداگاهانه به همه چیز هایی که دوست دارم، برایم اتفاق بیافتند؛ فقط بیاندیشیم.
۲. از امروز تا فردا، خوداگاهانه به همه تصاویر و یا افکاری که دوست دارم آنها را تجربه کنم؛ بیاندیشم.
این دو تا مورد فوق، همه طعم فردا ی زندگی من است.
دوست دارم بدانم طعم اینده زندگیم چیست؟
خیلی راحت میتوانم جواب این سوال را بدهم و آن را درک کنم:
۱. از امروز تا زمانیکه زنده هستم و نفس میکشم، خوداگاهانه به همه چیز هایی که دوست دارم برایم اتفاق بیافتند؛ فقط بیاندیشیم.
۲. از امروز تا زمانیکه زنده هستم و نفس میکشم، خوداگاهانه به همه تصاویر و یا افکاری که دوست دارم آنها را تجربه کنم؛ بیاندیشم.
این دو تا مورد فوق، همه طعم کل زندگی من و آینده من است.
من چه کی هستم؟
من همان هستم که به آن میاندیشم. من همان افکار و باورهایم هستم.
از خودم ناراضی هستم. چطور خودم را از خودم راضی کنم؟
بسیار راحت میتوانم خودم را از خودم، راضی نگه دارم. از صبح تا شب، هرروز به هر آنچه دوست دارم باشم و خودم را راضی میکند؛ بیاندیشم، به تصاویر، باورها و یا افکاری که دوست دارم آنها را تجربه کنم، بیندیشم، من همان میشوم که بهش فکر کرده ام. من از خودم راضی میشوم. این رضایت از خود تنها هدف ما از زندگی در این دنیاست؛ والا ازدواج کردن، فرزند داشتن، پول و شغل و خانه و غیره داشتن هدف ما از به دنیا امدن در این دنیا نبوده است. اینکه چه کنیم تا از خودمون به عنوان یک انسان با ارزش و عاشق یاد کنند و با رضایت و عشق و خدمت زندگی کنیم؛ هدف ما از به این دنیا امدن است.
آیا امکان دارد که من بتوانم خودم را آنطور که دوست دارم، تغییر دهم و آیا واقعا عملی و شدنی است؟
پاسخ این است که همه ماها صد در صد میتوانیم همانی بشویم که میخواهیم؛ فقط تمرین، استمرار و تکرار میخواهد. همه ما یک خانه دلخواه، یک همسر، یک فرزند، شغل و ماشین و غیره یکسان را نمیخواهیم و آنچه که ما میخواهیم، هر چند خاص هم باشد، خداوند همان را برای همه ما؛ مقدور و ممکن کرده است.
هر باوری از کودکی در ذهن ماکرده اند، پوچ است. همه انها را در آب روان بریز تا از تو دور شوند. افکار پوچ اینکه: « تو دختر هستی، تو آزاد نیستی، تو بایست فرهنگ خودت را دنبال کنی، تو محدود هستی و غیره…» همه و همه را رها کن.
بیا و زندگی خودت را بنویس. بنویس طعمهای مورد علاقه ات را و آنقدر آنها را در ذهنت و دنیای درونت ببین، لمس کن و طعمش را بچش؛ تا انها را در دنیای بیرونت ببینی و درکشان کنی و لذت ببری. این حرفها، حتی اگر از نظر تو دروغ است، یکبار آنها را امتحان کن. امتحانش رایگان است. به خدا میسپارمتون.
روزسه شنبه ۱۰ آبان ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق اول ماه نوامبر سال ۲۰۲۲ میلادی