0

زندگی با طعم خدا (جلسه پنجم)

اندازه متن

بسیاری از خواسته های ما بر اساس مشاهده زندگی دیگران شکل می گیرد. اینگونه خواسته ها بیشتر از آنکه موجب احساس خوب و خوشبختی ما شوند باعث ایجاد احساس یاس و ناامیدی می شوند.

بنابراین باید در انتخاب خواسته ها دقت کنیم.

خواسته ها به چه صورت ایجاد می شوند

به طور کلی خواسته های ما به دو صورت در وجود ما شکل می گیرند:

۱- از برخورد با تضاد که باعث شکل گیری نیاز و واضح شدن سمت مقابل شرایطی است که در آن قرار داریم.

۲- از مشاهده زندگی و شرایط دیگران که باعث ایجاد خواسته در وجود ما می شود.

خواسته ها

خواسته های متضاد چیست

اگر تشنه باشید بدون اینکه به نوشیدن آب فکر کنید تمایل به خوردن آب پیدا می کنید. خوردن آب نیاز به فکر کردن از قبل یا برنامه ریزی منظم ندارد بلکه هر زمان احساس تشنگی کنید تمایل به نوشیدن آب پیدا می کنید و به سمت آب حرکت می کنید.

اگه گرمتان شده باشد بدون نیاز به فکر کردن تمایل به رفتن یا بودن در فضایی خنک در ذهن شما شکل می گیرد.

اگر مورد بی احترامی قرار بگیرید به شکل خودبخودی دوست دارید در شرایط یا با افرادی رابطه داشته باشید که مورد احترام قرار بگیرید.

بی نهایت مثال می توان از شکل گیری خواسته های متضاد ذکر کرد چون این خواسته ها نیاز به فکر کردن یا برنامه ریزی ندارد بلکه در اثر برخورد با شرایطی که مطلوب و مورد علاقه ما نیست بوجود می آید.

بنابراین همه ما در هر لحظه از زندگی در حال ارسال درخواست به جهان هستی هستیم بدون اینکه از این موضوع اطلاع داشته باشیم.

از طریق احساسی که در برخورد با شرایط فیزیکی در دنیای مادی در وجود ما شکل می گیرد خواسته ای به شکل خودبخودی از محیط ذهنی ما به سمت جهان هستی فرستاده می شود.

اگر از بودن در شرایطی احساس خوب داشته باشید خودبخود به جهان هستی اعلام می کنید که من بودن در این شرایط را دوست دارم.

اگر از بودن در شرایطی احساس بد داشته باشید خودبخود به بودن در شرایط بهتر فکر خواهید کرد و همزمان به جهان هستی اعلام می کنید که من دوست دارم در چه شرایطی باشم.

اما نکته بسیار مهم و تاثیرگذار که متاسفانه مورد توجه قرار نگرفته است اینکه ما وقتی در شرایط نامناسب قرار می گیرد در همان لحظه به شکل خودبخود به بودن در شرایط بهتر فکر می کنیم اما متاسفانه بدون اطلاع از عواقب آن بارها درباره آن شرایط بد یا بودن در شرایط بد با خودمان فکر می کنیم یا با دیگران صحبت می کنیم و به عبارتی گله و شکایت می کنیم.

گله و شکایت کردن دقیقا برابر با تعریف و تمجید کردن است چون جهان هستی سوال ندارد که متوجه افعال یا مفهوم کلمات و جملاتی که به کار می بریم باشد بلکه جهان هستی فقط احساس ما را دریافت می کنید و هر احساسی تداوم داشته باشد از نظر جهان هستی به این معنی است که این فرد دوست دارد در این شرایط باقی بماند.

به همین دلیل است که هرچه بیشتر به دنبال نکات مثبت زندگی خود و دیگران باشید و درباره آن صحبت کنید جهان هستی شرایط و موقعیت های مشابه آنچه به آن توجه می کنید را در زندگی شما رقم می زند. در مقابل هر چقدر بیشتر درباره موضوعاتی که موجب نارضایتی شما بوده است صحبت کنید به این دلیل که به شکل پیوسته احساس بد را تجربه می کنید،‌ جهان هستی تصور می کند که شما بودن در این شرایط را دوست دارید.

به این عبارت توجه کنید که:

جهان هستی سواد ندارد و درکی از کلمات و عبارت هایی که به کار می برید ندارد و فقط احساس شما را دریافت و درک می کند.

این موضوع به قدری مهم است که در آیات قرآن و احادیث مختلف به آن اشاره شده است:

عبارت های زیادی در قرآن کریم وجود دارد که خداوند انسان را به سپاسگزار بودن تشویق کرده است. سپاسگزار بودن باعث توجه به نیکی ها و ایجاد احساس خوب می شود. در مقایل به شکل های مختلف پیامبر و انسانها را به روی برگرداندن یا اعراض کردن از بدی ها و ناملایمات هشدار داده است.

توجه کردن به ناملایمات باعث بهبود شرایط نخواهد شد بلکه موجب تشدید شرایط و شکل گیری همزمانی های بیشتر مشابه در جریان زندگی خواهد شد.

این موضوع مهم در روایت های زیادی مطرح شده است.

در روایتی از پیامبر آمده است که:

اَلذَّنْبُ شومٌ عَلى غَيْرِ فاعِلِهِ اِنْ عَيَّرَهُ ابْتُلِىَ بِهِ وَ اِنْ اَغْتابَهُ أَثِمَ وَ اِنْرَضىَ بِهِ شارَكَهُ؛

گناه براى غير گناهكار نيز شوم است، اگر گنهكار را سرزنش كند به آن مبتلا مى شود، اگر از او غيبت كند گنهكار شود و اگر به گناه او راضى باشد، شريك وى است.

به کلیدهای مهم این روایت توجه کنید:

  • اگر گنهكار را سرزنش كند به آن مبتلا مى شود

سرزنش کردن گناهکار باعث توجه کردن به گناه و گناه کار می شود و توجه به هر موضوعی باعث ایجاد درخواست به جهان هستی برای تشدید و تکرار آن شرایط خواهد شد.

سرزنش گناهکار بابت انجام هر رفتاری به این معنی است که شما به جهان هستی درخواست می کنید دوست دارید در این شرایط قرار بگیرید.

اگر به مواردی که دیگران را سرزنش کرده اید فکر کنید در اغلب موارد خودتان در همان شرایط قرار گرفته اید البته در مواردی که زیاد به افرادی توجه کرده باشید از آنها را قضاوت یا سرزنش کرده باشید.

  • اگر از او غيبت كند گنهكار شود

غیبت کردن باعث جلب توجه خود و دیگران به سمت گناه یا فردی که از نظر ما دچار اشتباه شده است می شود و جلب توجه به هر چیزی باعث ایجاد خودبخود درخواست به جهان هستی برای قرار گرفتن در شرایط مشابه می شود.

به همین دلیل است که به شکل های مختلف در قرآن و روایت ها به انسان توصیه شده است که از غیبت کردن پرهیز کند.

  • اگر به گناه او راضى باشد، شريك وى است

رضایت داشتن به هر شکل ممکن باعث ایجاد درخواست به جهان هستی می شود. چه از موضوعی راضی باشید چه نباشید در حال توجه کردن به آن هستید و درخواست ناخودآگاه از ذهن شما صادر می شود.

رضایت داشتن نسبت به افکار، رفتار و عملکرد دیگران به منزله شریک او شدن در رشد و گسترش آن فکر، سخن یا عمل است به همین دلیل باید در تایید و همپنداری با افراد دقت نظر داشته باشیم.

آنچه مسلم است توجه ما به موضوعات پیرامون باعث تشدید آن شرایط و ایجاد درخواست ناخودآگاه به جهان هستی می شود و باید به توجه خود به دنیای پیرامون دقت نظر داشته باشیم.

خواسته های مشاهده ای

نوعی دیگری از خواسته ها که در بیشتر مواقع به شکل ناخودآگاه ایجاد می شوند خواسته هایی است که از مشاهده زندگی و شرایط دیگران در وجود ما شکل می گیرند.

این مشاهده می تواند به صورت ارتباط مستقیم و مشاهده شرایط زندگی افراد است،‌ همچنین می تواند از طریق دیدن ویدیو درباره زندگی دیگران در وجود ما شکل می گیرد.

مشاهده می کنیم فردی در شرایط مالی بسیار خوبی قرار دارد و ما هم دوست داریم در آن شرایط باشیم.

مشاهده می کنیم فردی در خانه ای بزرگ و فضایی که مورد علاقه ما است زندگی می کند و به شکل ناخودآگاه و خودبخودی دوست داریم ما هم در آن شرایط باشیم.

خواسته های مشاهده ای هم به شکل خودبخودی از مشاهده زندگی دیگران در وجود ما شکل می گیرند اما مهم این است که از تاثیر و نتیجه ای که مشاهده زندگی دیگران بر ما می گذارد باید دقت و توجه داشته باشیم.

اگر مشاهده می کنیم فردی دیگری ماشین خوب یا خانه ای عالی دارد باید دقت کنیم شکل گیری خواسته در ما به شکل اشتیاق و ذوق و شوق تجربه کردن است یا به شکل حسرت و اندوه نرسیدن و کاش من هم داشتم.

احساسی که در لحظه مشاهده زندگی دیگران در ما شکل میگیرد نتیجه نهایی خواسته های ما را مشخص می کند.

به همین دلیل باید دقت کنیم اگر مشاهده زندگی دیگران در ما ایجاد خواسته می کند حتما خواسته خود را به سمت ذوق و شوق رسیدن به آن شرایط و تجربه کردن هدایت کنیم نه اینکه به شکل حسرت و اندوه از اینکه کاش من هم داشتم یا خوش بحالش که اینو داره یا گله و شکایت به خدا که چرا به من ندادی در ما شکل بگیره.

بنابراین مهمترین موضوع در زندگی و رسیدن به خواسته ها داشتن احساس خوب و مسلط بودن بر افکار و قدرت دادن به نگرش هایی است که احساس ایمان،‌ امید و شوق زندگی و تجربه کردن را در ما شکل دهد.

تجربه هنرجوی زندگی با طعم خدا

در مورد خواسته هایی که گفتید بررسی کنید

من عینا دوباره متن جلسه اول رو که در مورد خواسته هام نوشتم رو اینجا میارم

یه نکته مهم:

از اونجایی که در این یکسال قانون تکامل رو خیلی خوبـ درک کردم پس درخواست هایی رو مینویسم که برای این لحظه من و ذهن من قابل درک و قابل رسیدن باشه و هیچ عجله ای نیست برای رسیدن به خواسته ها.

وقتی میدانی که فراوانی در زمان هستش و هر لحظه داره نعمت ها بیشتر و بیشتر میشه و فقط کار ما در این جهان لذت بردن و شادی کردن و احساس خوب و اعتماد به خداونده

درخواست من 

خدایا ازت درخواست دارم که تموم وجودم را از عشق خودت لبریز کنی.

خدایا ازت درخواست دارم که تمرکز بالای توی وجودم باشی.

خدایا ازت درخواست دارم که ایمانم را در تک تک سلول های بدنم به خودت بالاتر ببری و بهم کمک کنی که عمل گرا تر از سال قبل باشم و با دوره ها روی خودم سرمایه گذاری کنم و یه میلاد آمای ورژن جدید ۱۴۰۰ از خودم بسازم.

 ۳ برابر شدن درامد امسال نسبت به سال قبل یعنی ۱۵ میلیون در ماه ، که میدانم ۳ برابر نوشتم ولی خیلی بیشتر ازینا میشود 
خرید می‌کنم ورود به سرزمین لاغر ها و استارت جدی و قدمی بزرگ برای به تناسب اندام رسیدن.

خب حالا بریم سر وقت این که بگم تموم خواسته های من همش بر اساس در نظر گرفتن قانون تکامل بوده که نوشتم چون واقعا درکش کردم و قبلا ضرر دادم حالا خیلی این قانون رو درک کردم و میفهم ولی الان میخوام در مورد این قانون تکامل  در قرآن بررسی کنم و آیاتی رو بیارم تا ذهنمون بپذیره که:

موفقیت در تموم جنبه های یه شبه نیس بلکه تکاملی هستش

فرقان/۵۹

الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۚ الرَّحْمَٰنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا

همان (خدایی) که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو وجود دارد، در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت (و به تدبیر جهان پرداخت، او خداوند) رحمان است؛ از او بخواه که از همه چیز آگاه است!

هود/۷

وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ۗ وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ

او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ و عرش (حکومت) او، بر آب قرار داشت؛ (بخاطر این آفرید) تا شما را بیازماید که کدامیک عملتان بهتر است! و اگر (به آنها) بگویی: «شما بعد از مرگ، برانگیخته می‌شوید! «، مسلّماً» کافران می‌گویند: «این سحری آشکار است!»

همچنین در آیات (ق/۳۸ – یونس/۳ – سجده/۴ – حدید/۴ – اعراف/۵۴) به این موضوع تاکید شده است.

در هیچ کدام از این آیات خداوند نیومده که یه دکمه زده باشه یهو جهان به وجود بیاد بلکه همه چی طبق روند خاصی بوده خیلی جالبه که خداوند در داستان حضرت نوح (ع) که در آیه ۴۰ سوره هود به  نوح میگه: 

از هر حیوان یک جفت نر و ماده در کشتی سوار کن که این موضوع نیز اشاره به قانون تکامل دارد.

خداوندی که قادر مطلق است و فرمانروای این جهان است هیچ مخلوقی را بدون تکامل خلق نکرده 

 حالا من نمیدونم که چرا ما انسانها در رسیدن به خواسته هامون قصد داریم این قانون تکامل را دور بزنیم؟! 

  • می خواهیم یک شبه پولدار بشیم
  •  یک شبه لاغر بشیمی
  • یک شبه زبان انگلیسی را یاد بگیریم 
  • حتی یک شبه ایمانمون به خدا کامل بشه و کوه رو جابجا کنیم

خلق هر موجودی، هر خواسته ای، هر هدفی قطعا یک روندی داره و اگر روند آن طی نشه یا به آن نمی رسیم و اگر هم برسیم به این دلیل که ظرف ما آماده نشده است خیلی زود به حالت قبل و یا شاید بدتر از حالت قبل خود برمی گردیم.

اینو در نظر بگیریم که اگر یک پروانه را قبل از اینکه دوره تکامل خود را در پیله طی نکند از پیله خارج کنیم بدون شک می میرد. 

رعایت نکردن قانون تکامل:

 یعنی استفاده از آمپول و هورمون در رشته بدنسازی.

یعنی استفاده از وام و قرض در راه اندازی کسب و کار و…

خیلی مثال های دیگر که بدون شک همه ما در زندگیمون داریم و تموم این زود رسیدن ها همش به دلیل ذات عجول بودن ماست

انسان ۳ تا صفت داره که هر بار همیشه یادش میره و نابودش میکنه که عبارتند از ؛

انسان عجول

انسان کفور 

انسان طمع کاره که خداوند در قرآن گفته

انسان عجول آفریده شده است

 مانند آیه ۱۱ سوره اسراء و یا آیه ۳۷ سوره انبیاء:

خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ

آدمی در خلقت و طبیعت بسیار شتابکار است، (ای مردم) ما آیات (قدرت و حکمت بالغه) خود را به زودی به شما می‌نمایانیم (و شما را عذاب می‌کنیم) پس تعجیل مدارید.

و نکته اخر اینو باید در نظر بگیریم که:

 سنت الهی تغییر ناپذیر است و نمیشه سرپیچی کرد ازین قانون و مشیت های الهی و هیچ راه گریزی جز هماهنگی با آن نیست

همانطور که بارها خداوند در قرآن گفته :

فاطر/۴۳

فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا

(سنت الهی را هرگز مبدّل نخواهی یافت و سنّت الهی را هرگز تغییر پذیر نخواهی یافت)

پس بر سردر زندگیتون اینو بزنید که:

عجله کردن ممنوع

(نوشته میلاد عزیز در بخش نظرات)

منتظر خواندن نوشته های شما هستم

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.04 از 81 رای

https://tanasobefekri.net/?p=12263
227 نظر توسط کاربران ثبت شده است.

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار فریبا فروغی
      1403/04/24 15:04
      مدت عضویت: 624 روز
      امتیاز کاربر: 15985 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 508 کلمه

      باسلام خدمت شما استاد عزیزم

      من هم همیشه فکر می‌کردم که باید یک سری اتفاقات عجیب توی زندگیم بیفته جهش بزنم یا مثلاً یه کیسه پول از آسمون بیفته توی زندگی من  احساس کنم که خواسته‌هام برآورده می‌شه،

      اما آرزو و هدف داشتن همیشه به این صورت نیست با توهم داشتن نمی‌تونیم به اون هدفمون در زندگی برسیم مثلاً من همیشه مسافرت با ماشین شخصی خودمون میرم،و تعالی سوار قطار یا هواپیما نشدم یکی از خواسته‌هام که همیشه بهش با احساس خوب فکر می‌کنم و از خدا می‌خوام اینه که تجربه کنم و سوار این دو وسیله نقلیه خوب هم بشم و به مسافرت برم،به نظر من این یه خواسته واقعیه که می‌تونه اتفاق بیفته،

      من همیشه توقع دارم که یک معجزه شکل بگیره تا از نظر پول و ثروت هر روز پولدارتر بشم و می‌تونم که در جهان مادی باید قدم قدم پیشرفت و به خواسته‌هامون برسیم،و هر چقدر که تلاش کنیم به دست میاریم پس این طبیعیه که گاهی می‌تونیم صبر کنیم تا دوباره از اول با اراده شروع کنیم و قدم به قدم پیش رفت کنیم،

      مثلا فکر میکردم ی شبه خدا ک براش کاری نداره موجودی حساب منو بالا ببره،

      الان درک میکنم و می‌فهمم یکم خواستم از روی توهم بوده ،

      من همیشه دوست دارم که ساس خوبی داشته باشم و در طول روز کاری رو انجام بدم که خوشحالم می‌کنه یکی از خواسته‌های دیگم خرید کردن مثل چیزهای کوچیک لباس یا کفش و اینا هست،همین که باعث میشه احساس خوبی داشته باشم این کارو دوست دارم و هیچ از واقعیت دور نیست و می‌تونم که ر زمان اراده کنم می‌تونم انجامش بدم،

      ولی می‌دونم که هرچقدر تلاش کنم به سفر خارجی نمی‌تونم برم حتی اگر سال‌ها تقلا کنم نمی‌تونم یک سفری به کشوری که دوست دارم رو تجربه کنم شاید توی رویاهام بهش فکر کنم اما براش تقلا نمی‌کنم،

      ولی از طرفی دوست دارم که اتاقم رو بهتر و زیباتر کنم مثلاً تخته بهتری داشته باشم فرش بهتری و وسایل مورد نیازم رو لپ تاپ گوشی،چیزهایی که با واقعیت نزدیک هستند همیشه اونا رو حس کرد و لمس کرد و خوشحال بود،

      بعضیا با خوندن نوشته من بگن چقدر خواسته‌های کوچیک و بی‌اهمیتی داری من در حد خودم فکر می‌کنم من برای هدف‌های خودم زندگی می‌کنم پس اینا چیزهایی هستند که حال منو خوب می‌کنن،

      مثلاً من خیلی خوشحالم که هر سال می‌تونم با ماشین شخصیمون به مسافرت برم اما خوب داشتن یه ماشین بهتر رو هم دوست دارم که تجربه کنم و راحت‌تر باشم و با احساس خوشحالی بیشتری به مسافرت برم،

      دیدن این فایل من دریافتم که باید منطقی فکر کنیم و درباره خواسته‌ها و چیزهایی رو بخواهیم که با واقعیت زندگیمون در تماس هستند نزدیک به واقعیت هستند و می‌تونیم اونا رو حس کنیم و با احساس خوب بخواهیم،و باید بدونیم که اگر باور داشته باشیم و قدرت خداوند و زندگی با طعم خداوند رو دست کم نگیریم و با احساس خوب پیش بریم قدم به قدم هر روز پیشرفت می‌کنیم چه در زمینه مادی چه معنوی به بی‌نهایت نعمت‌های خداوند است پیدا می‌کنیم و اصل سپاسگزاری اینه که از حال خوبمون راضی باشیم و اصل وجودمون رو فراموش نکنیم،

      باتشکرازشما 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 28932 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,597 کلمه

      با عرض سلام خدمت استاد عزیزم و دوستان گرامیم .

      استاد من قبلنا بیشتر خواسته هام اینجوری شکل می‌گرفت که میرفتم جایی خونه اقوام میدیم که مثلا قورمه سبزی به این شکل درست میکنن  لوبیا میریزن تو زود پز بپزه  بعد پیاز زیاد سرخ میخورن سبزی قورمه هم میریزن تو پیاز سرخ شده با یه لیوان آب بخار پز میکنن بعد لوبیا که پخت میریزن تو سبزی نیم ساعت بعد خورشت حاضره 

      خوب اینو میدیدم میگفتم عه چه خوب چقدر زود حاضر شد در عرض یکساعت خورشت حاضر بود جا افتاده خوشمزه پس منم از این به بعد اینجوری بپزم بعضی خواسته هام اینجوری شکل می‌گرفت 

      یا میرفتم جایی میدیم مثلا رنده خونشون چند کاره است و برقی میگفتم چه خوب و راحت سریع مواد غذا حاضر میشه زود غذا میزاری اینجوری میگفتم پس منم برم بخرم 

      از روی حسودی اینا نبود من بلد نبودم اونجا یاد میگرفتم میرفتم انجام می‌دادم 

      و معمولا هم چون رنده برقی گرون بود من نمیتونستم بخرم خودم نخریدم میگم آرزوهام اینجوری شکل می‌گرفت ولی از روی سادگی حسودی نبود اونجا یاد میگرفتم یا ورژن جدیدی میدیدم که چقدر بهتر و راحتر 

      و یادم نمیاد خیلی ولی بعضی اوقات حتما به حسودی تموم میشد که عه اینا اینو دارن آوند دارن من ندارم میشد ولی خیلی زیاد نه 

      ولی من الان بیشتر خواسته هام از نوع اول هستن که مثلا یه چیزی ندارم میگم چقدر خوب میشد اونو داشتم یا یه چیز نیاز داشتم اون لحظه در من خواسته اش شکل می‌گرفت مثلا زمانی که بیمار بودم خواسته شفا الهی در من شکل گرفت و خدا رو شکر میکنم که من به راحتی تجربش کردم خدایا برای لحظه لحظه ثانیه به ثانیه که دارم نفس میکشم و سلامت هستم بینهایت به توان هزار سپاسگزارم خدایا ممنون و متشکر و قدر دانم خدایا شکرت 

      و خداوند سواد نداره فقط به حس پا کار داره اگر به نقاط مثبت زندگی خود و دیگران توجه کنیم  خوب طبعا احساس خوبی خواهیم داشت و اتفاقات خوب رو پشت سر هم تجربه خواهیم کرد 

      و اما اگر به بدی‌ها و ناملایمات توجه کنیم ک صحبت کنیم طبعا احساس خوبی نخواهیم داشت و خداوند هم بر اساس اون احساس بدی که داریم اتفاقات بد رو پشت سر هم برای ما می‌فرسته چون خداو ند سوار نداره فکر میکنه ما اونو خیلی دوست داریم و احساسمون درگیر اون موضوع شده

       میدونید استاد الان که فکر میکنم میبینم خیلی از خواسته‌ام هم به شکل تمایلات درونی بوجود میاد یهو دلم بایگت  میخواد گرسنه نیستم  ولی تمایل پیدا میکنم بخورم میرم از فریزر برمیدارم میخورم 

      یا میگم الان که میرم بیرون خوبکه فلان چیز هم بخرم میخوام غذا درست کنم نیاز دارم 

      اینکه ما در هر لحظه در حال ارسال درخواست به خداوند هستیم یعنی وقتی به افکار خوب فکر کنیم احساس خوبه پس داریم به خداوند درخواست میدیم وقتی افکار نامناسب داشته باشیم احساسمون بد بازم داریم به خداوند درخواست میدیم 

      پس اینکه وقتی در شرایط بد هستیم بهش فکر می‌کنیم دربارش صحبت میکنیم گله و شکایت می‌کنیم در واقع احسا س قویتری رو به خداوند ارسال می‌کنیم 

      در نتیجه خداوند به احساس ما کار داره و بنا بر احساس ما اتفاقات رو بشکل همزمانی وارد زندگی ما میکنه 

      و خدا وند سواد نداره کلمات نمیدونه اگر تو گله و شکایت کنی یا تعریف و تمجید کنی براش فرقی نمیکنه اون تعریف و تمجید میدونه و بر اساس اون اتفاقات وارد زندگی شما میشن گاه خوشحال میشیم و خدا رو شکر می‌کنیم گاه ناراحت میشیم گله و شکایت می‌کنیم 

      من هم عقیده دارم که اگر به گنهکار سرزنش کنید به آن مبتلا میشوید این موضوع همونی که میگن ایراد کسی بگیری خودتم همون طور میشی 

      مثلا میگفتن فلانی همش نون و پنیر میخوره حالا خودم تا گرسنه بشم و غذای رو دوست نداشته باشم نون و پنیر میخورم 

      یا میگم دختر خواهرم همش تو اتاقش داره با گوشیش کار میکنه الان دقیقا همون کارو دخترم داره همون کارو انجام میده 

      میدونید استاد این دوستمون درست میگن اما من عجله دارم بخاطر اینکه من نمیخوام تکاملم دور بزنم من ایمان دارم به خداوند که در کسری از ثانیه میتونه خواسته منو محقق کنه پس چرا من باید آنقدر منتظر بمونم دلم میخواد زودتر آرزوم برآورده بشه خداوند خودش گفته منکه نگفتم 

      اون روزا همین طور بودم وقتی میرفتیم مسافرت همش دلم میخواست زود برگردیم‌ چرا که چون شرایط اونجا سخت بود دوست نداشتم بمونم اگر برم مسافرت برم یه سویت اجاره کنم شب راحت تو یه جای امن بخوابم همش استرس نداشتم خرچنگ از بلای سرم رد میشه درسته بچه است ولی گاز که میتونه بگیره میترسیدم دیگه و…..

      وگرنه امکانات باشه دلم میخواد برم یکماه بمونم هر وقت دلم خواست برم دریا هر وقت گرسنه شدم غذام حاضر باشه تنوع داشته باشه بتونم هر چیزی دلم خواست بخرم خلاصه یه سفر خاطره انگیز بیاد ماندی برای خودم بسازم که هر وقت خواستم برای کسی تعریف کنم 

      نگن که نمیخواد تعریف کنی همه با شوق و ذوق  منتظر باشن من تعریف کنم عشق کنم بخندم از لذت بردنم از خوش گذشتنم از خرید کردم با خیال راحت و از …..

      من یکی از خواسته هام سلامتی و تناسب اندام ایده الم بود که وزن ۵۰ کیلو سایز ۳۶ قد ۱۶۵ بوده 

      خوب این آرزو من برای اصل زندگیم خیلی خوبه خداوند من در وجود من با این شرایط سخت  در بدن من وجود داره وقتی من سلامت باشم خدا وند از طریق من سلامتی گوشهام تجربه و زندگی میکنه 

      خدارو شکر همه انسانها که مثل من مثل شنوایی گوش ندارن فقط من دارم وقتی گوشام شفا الهی تجربه کنن خدا ند هم از طریق من میتونه شفا گوشم تجربه کنه میتونم صداهای خیلی آرامم بشنوم میتونم برم سالن ورزشی با صدای سالن مشکلی نداشته باشم 

      وقتی بچه ها آهنگ گوش میدن با صدای بلند من هی نمیگم کم کن کم کن حالا من نمیگم اصلا 

      وقتی من تناسب اندام ایدهالم تجربه کنم خوب من در تمام جنبه‌ای زندگیم رشد پیشرفت چشمگیری تجربه میکنم  میتونم برم لباسهایی که سالهاست آرزو پوشیدنش دارم تهیه و استفاده کنم و خدارو شکر کنم  میتونم برم کت و شلوار تهیه کنم میتونم لباسهای شیک تجربه میکنم میتونم لباسهای جدیدی تجربه کنم و در نهایت میتونم از لحظه لحظه زندگیم لذت ببرم و استفاده کنم شاد باشم 

      آرزوی بعدی من داشتن یه شغل که بتونم ازش درآمد کسب کنم 

      وقتی من شغل داشته باشم میتونم به راحتی درآمد کسب کنم و دیگه نیاز ندارم کسی اگر دلش خواست یه مقداری ناچیزی هم به من پول بده 

      وقتی من شغل داشته باشم و درآمد داشته باشم تمامنیازهای خودم ساپورت میکنم هر چیزی که بخوام خودم تهیه میکنم دیگه صبر نمیکنم تا همسرم پول داشته باشه دوست هم داشته باشه بعدا برای من چیزی بخره 

      وقتی من شغل  و درآمد داشته باشم خودم میرم بهترین غذاها رو تهیه میکنم و استفاده میکنم سپاسگزار خداوندم میشم میتونم بهترین مسافرت‌ها رو تجربه کنم هر کجا که دلم خواست برم میتونم با هواپیما برم دوست داشتم با قطار برم میتونم سفرهای خارجه رو نیز تجربه کنم ببینم اونجا چجوری چطوره که اونجا آنقدر وسایلهاشون زندگیشون غذاشون بهتره 

      و یکی از علت‌هایی که من میگم زودتر  خداوند آرزوهام به من هدیه کنه اینکه منکه نمیدونم چند سال دیگه زنده هستم دوست دارم زودتر تجربه کنم دوست دارم خداوند زودتر به من هدیه کنه تا آرزو به دل نمیرم 

      گر چه به خدا هم گفتم خدایا دوست ندارم به این زودی بهشتی بشم 

      آرزو بعدی پولدار شدن وقتی پولدار باشم خونه رویایی خودم میتونم تهیه کنم و تمام وسایل اونو نو بچینم دوست دارم خونه خودم اون جور که دوست دارم بسازم وقتی پولدار باشم به راحتی میتونم همه این کارها رو انجام بدم 

      وقتی پولدار باشم میرم بهترین لباسها رو میخرم میرم رستوران یه غذای خوب با خیال راحت سفارش میدم برای خودم کادو میخرم برای خودم تولد میگیرم 

      استاد من وقتی فکر کردم دیدم سه تا تاریخ تولد دارم احساس کردم سه بار متولد شدم یکبار تاریخ تولد شناسنامه‌ای که برای من اول فروردین سال ۱۳۵۱  بعدا متوجه شدم تاریخ تولد اصلی من ۲۰ آذر ۱۳۵۱  یه تاریخ تولد دیگه هم دارم که ۱۵ تیر سال ۱۳۹۹ که عضو سایت شدم خدایا شکرت برای تاریخ تولدها م 

      خوب منم وقتی برای اولین بار میخواستم آرزوهام بنویسم همین جور بود دیگه فکر میکردم یه فرصتی پیش اومد که من باید آرزوهام بنویسم  بعد تا اون زمان که به این شکل آرزو ننوشته بودم فقط در حد کلامی یا ذهنی بود نمیدونستم باید مرحله به مرحله پیش برم برای همین مینویسم ماشین شاسی بلند نمیدونستم نیسان آبی هم شاسی بلند 

      این ارزوم‌ننوشتم دوست دارم‌خونه یکم بزرگتر تجربه کنم ۱۰۵ متری اگر سه اتاق خوابه باشه که خیلی عالی میشه من میتونم یه اتاق برای خودم تنهایی داشته باشم راحت زندگی کنم  اونجا کتابخونه ام داشته باشم میز تحریر داسته باشم بتونم هر وقت تمرین مینویسم یا فایل گوش میدم تو اتاق خودم باشم تا در سکوت باشه نیام تو پذیرایی با صدای تلوزیون تمرین بنویسم .

      من لایق بهترین شرایط هستم من لایق  بالاترین حد سلامتی هستم من لایق تناسب اندام ایدهالم هستم من لایق پوشیدن لباسهای سایز کوچکتر هستم من لایق خوردن غذاهای خوب هستم من لایق تجربه کردن خونه بزرگتر هستم چرا چون خداوند در ابتدا خلقتم من مرا در بهترین و بالاترین حد هر چیزی قرار داده خداوندم مرا در بهترین و بالاترین حد ثروت بالاترین حد هر چیزی قرار داده 

      منم میخوام تکاملم طی کنم میگم در طی این دوره یا همون در یکسال آینده از اول شروع این دوره آرزوهام خداوند به من هدیه کنه دیگه عجله نمیکنم و با آرامش از خدا میخوام به من کمک کنه تا من با آرامش تکاملم طی کنم آرزوهام تجربه و زندگی کنم 

      خدایا من میخوام مدار بالاتر از الانم بهم هدیه کنی الهی آمین 

      من هم سپاسگزارم از شما که تجربیات با ارزش خودتونو به رایگان در اختیار من قرار میدید تا منم استفاده کنم بتونم زندگیم تغییر بدم بینهایت به توان هزار از شما ممنون و متشکر و سپاسگزار و قدر دانم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Vafraze12
      1403/03/11 13:28
      مدت عضویت: 1567 روز
      امتیاز کاربر: 11046 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 492 کلمه

      سلام خواسته های من

      من دوست دارم که از یک جایی یهویی به اندازه یک اتاق پر بهم پول برسه.

      یهویی یکی بهم پیشنهاد کار با حقوق ۲۰ میلیون در ماه را بده.

      و بچه داربشم اون هم ۳ قلو.

      یک خونه در بهترین جای شهرم داشته باشم.

      سوالات کنکور دکتری و مصاحبه را با سک قدرتی در سفر زمان به آینده به دست بیارم.

      یک سرویس کامل طلا داشته باشم.

      یک ویلا تو شمال 

      یک ماشین شاستی بلند.

      یک مینی لب تاب برا دخترم.

      یک ویلا تو منزل آب شهرم .

      یک هزینه هنگفت برا ساخت و ساز زمین پدریم.

      حالا باید این آرزوها و خواسته ها را معقول کنم تا بهشون برسم.

      خوب اگه به من یک اتاق پر پول داده بشه من باید همش مراقب باشم کسی تو اتاق نره اتاقهای ما هم که ۲ تا بیشتر نیست بعدشم خرج گردن این همه پول خیلی انرژی و استرس داره من همش باید مراقب خریدام باشم و زودی هم برگردم چون پولا تو اتاقه.

      از طرفی دوست ندارم کسی بفهمه من این هنه پول دارم وایییی چقدر استرس زاست.

      پس بهتره بگم من یک مقدار پول برای برآورده کردن نیازهای الانم می خوام اینکه یک کمی گوشت بخرم تو یخچال یک لباس برای عروسی سونیا بخرم

      هزینه خیاط و آرایشگاه را داشته باشم.

      اینکه ۳ قلو داشته باشم یک کم زیادیه اخه من تازه بدنم سلامایشو بدست آورده و من باید برای ۳ نفر غیر خودم هم غذای سالم برسونم باید بدنم توان این همه انرژی را داشته باشه نمی گم نمی شه و خدا نمی تونه بله می تونه وقتی من درست قوانین اونو یاد بگیرم خدا یهویی یک چیز را خلق نمی کنه چون باعث زحمت بنده اش می شه .

      من اگه یهویی سه قلو بیارم چطوری نگهشون دارم همش سر کارم دخترم که کنکور داره همسرم اگه بتونه یکی رو نگه داره من خسته تز سر کلر باید به بچه ها برسم درسته ۲ سال اول این سختی ها هست ولی نباید با آرامش باشه تا او کودک در کنار من احساس آرامش را بحای استرس و خستگی تجربه کنه چرا یک فرد عصبی و استرسی به جامعه بدم.

      پس می گم وای چقدر خوبه دو قلو داشته باشم تا به همه کارهام برسم.

      سوالات کنکور را در آینده بدستم برسه که محاله پس خودم تو آرزوی مخال غرق نمی کنم چون آرزوی من دست یافتنی هست با کمی برنامه ریزی می تونم با دیدن سوالات لذتی را کسب کنم که برابر با اون لذت نیست.

      گرفتن مینی لب تاب خوبه ولی نه الان جون دخترم تازه در نسیر رشد و بلوغش هست خریدن این وسیله بدون نیاز و اگاهی می تونه ضربه بزنه .

      پس می خوام وقتی دخترم ی خورده بزرگتر که شد برلش شرلیط خرید را آماده می کنم.

      گرفتن یک شاستی بلند الان در این وضعیت مالی من چیز درستی تیست من اول گواهینهمو بگیرم بعدش یک ماشین پراید می خرم بعدش مدلهای بالاتر.

      داشتم هزینه برای زمین مدریم و گرفتن ویلا در شمال الان جزء اولویتهای من نیست بهتره اول برسم به اینکه یک خونه برای خودم تو شهر بعدش برسم به یک آرامش کلی.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زینب ندرلو
      1403/02/29 13:27
      مدت عضویت: 409 روز
      امتیاز کاربر: 6810 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 753 کلمه

      به نام خدا  

      اول از همه میخام در مورد نکته ای که اول فایل گفتید صحبت کنم انجام دادن تمرینات  

      آنقدر ترتیبی که برای این تمرینات در نطر گرفتید عالیه که فک میکنم اگه گام قبلی رو ندیده باشم نمیتونم این تمرینات رو انجام بدم برای من تا اینجا تمرینی که جلسه قبل دادید فوق العاده بود 

      حتی وقتی به تمرین جلسه چهارم فکر میکنم میبینم اگر تمرین جلسه قبل رو انجام نمیدادم تمرین این جلسه رو هم نمیتونستم خوب انجام بدم 

      چون وقتی داشتم لیست داشته هام رو می‌نوشتم یه جاهایی احساس گناه کردم که چقدر ناشکر بودم ولی طبق تمرین جلسه سوم باور کردم که خدا منو میبخشه و ازش طلب بخشش کردم و قول دادم بعد این تلاشم رو کنم قدر داشته هام رو بدونم شایدم یه وقتایی یادم رفته ولی هر وقت یادم میاد حالم خیلی خوب میشه 

      وقتی رفتم خواسته هایی که جلسه اول رو نوشتم مروز کردم دیدم هدف هایی که برای شرکت در این دوره نوشتم برام قابل باور و توهمی ننوشتم خدا رو شکر 

      البته قبلا اینجور نبودم و الان خدا رو شکر به این مرحله رسیدم 

      یکی از خواسته هام این بود توکل و ایمانم نسبت به خدا بیشتر بشه وارتباط نزدیک تری با خدا حس کنم و تو همون جلسات اول راهش بهم گفته شد که نگرش هاتو نسبت به خدا تغییر بده و باور کن فابریکی نزیک خدا هستی

      و هر چقدر بتونم احساس خوب نسبت به خدادداشته باشم و استمرار داشته باشم تو این حال خوب ،ایمان و توکل بیشتر میشه  

      دومین خواسته ام این بود برای تولد دخترم که تو ماه خرداد هست یه جشن به همراه خانواده ام تو یه ویلا بگیرم ننوشتم خودم یه ویلا داشته باشم چون الان برام قابل باور نیست ولی اینکه بتونم برای یک شب ویلا اجاره کنم برام قابل باور و این درخواست رو به خدای مهربونم دادم 

      و تصمیم گرفتم هر وقت ذهنم گفت پولشو از کجا میخای بیاری بگم من اطلاع ندارم اعتماد دارم به خدا  

      دلم یه سفر جانانه میخاد که همه چیش با خدا باشه میخوام یه سفر داخلی برم که تا الان بهترین سفر عمرم باشه یعنی گفتم خدایا میخام این فرق داشته باشه با سفر های قبلی 

      و کاری که از شما استاد عزیزم یاد گرفتم این بود رفتم در مورد شهری که دوست دارم برم هم جاهای دیدنی اش رو ببینم هم خونه ببینم برای شب موندن  

      یکی دیکه ار خواسته هام بهبود وضعیت مالیم بود قبلا وقتی فهمیدم باید خواسته هامو بنویسم می‌نوشتم مثلا ۲۰ میلیون درآمد برای خودم ولی حتی یه تومن هم درآمد نداشتم و الان دو سال میشه بهداین خواسته نرسیدم و فکر کردن بهش بعصی وقتا حالمو بد میکنه که چرا بعد دوسال به این خواسته که میدونم شدنی هست نمیرسم 

      نمیدونم چطور باید این خواسته رو بگم 

      ولی حتی وقتی ۵ تومن هم نوشتم بازم محقق نشد و دیگه یه جایی گفتم یعنی حتی ۵ تومن در ماه هنوزم برام قابل باور نیست نمیدونم باید در مورد این خواسته چطور عمل کنم  

      ولی تنها چیزی که به ذهنم اومد این بود که از خدا درخواست کنم وضعیت مالیم بهبود پیدا کنه در حدی که اگر لباسی میخوام بتونم به راحتی بخرم دوره ای میخام شرکت کنم به راحتی بتونم هزینه اش رو بدم یا رستوران میخام برم بتونم راحت برم و همیشه مقداری  پول تو کارتم باشه  

      گفتیددمهمترین موضوع تو رسیدن به خواسته ها داشتن احساس خوب و مسلط بودن به افکار و قدرت دادن به نگرش هایی که احساس امید و ایمان و شوق بهم بده  

      من فهمیدم اگر افکار منفی خیلی تو سرم تکرار میشه بخاطر اینه فکر جایگزینی ندارم اگر فکر جایگزین رو وارد کنم و اونو تکرار کنم ذهن این افکار مثبت رو تکرار میکنه و وقتی به بعصی از خواسته هام فکر میکنم میبینم جون فکر جایگزین ندارم در اون زمینه و دارم فکرهای قبلی رو تکرار میکنم برای همین نتیجه تغییر نمیکنه  

      من باید کانون توجه ام رو تغییر بدم چند روز پیش میخواستم نت بگیرم و پولی تو حسابم نبود ولی کارت مغازه دستم بود و من نمیخواستم از اون بزنم بعد همسرم بهم گفت بخر خدا بزرگه میرسونه من مدام اینو تکرار کردم و رفتم برای خرید نت یه ثانیه نکشیده به حساب یه تومن واریز شد جاریم بهم بدهکار بود و اونو برام دقیقا تو همون تایمی که من میخواستم بسته بگیرم واریز کرد این نشانه رو من دیدم و بارها برای خودم تکرار کردم و با خودم گفتم ببین قانون جواب میده و کار من اینه همش این افکاری که بهم حال خوب میده و قدرت میده به این نگرش که خدا هست و حواسش به همه جیز هست رو تکرار کنم  

      با امید وایمان و اشتباق بیشتری جلسات رو ادامه میدم چون الان فقط خدا میدونه چه حال خوبی رو دارم تجربه میکنم و چه امیدی تو وجودم جوونه زده

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار rastegar.moradzadah
      1402/12/21 10:16
      مدت عضویت: 1260 روز
      امتیاز کاربر: 6752 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,947 کلمه

      بنام خداوند بخشنده ومهربان 

      عرض سلام خدمت استاد عزیز ودوستان هم مسیرم

      گام پنجم از دوره فوق العاده زندگی با عم خدا

      آگاهی نوشته های قبل ازفایل تصویری خیلی خیلی

      عالی بود ومن خیلی دوست داشتم وبرام خیلی مفید بود

      خواسته ها به دو صورت در وجود ما شکل می گیرند

      1_از برخورد با تضاد که باعث شکل گیری نیاز و واضح شدن سمت مقابل شرایطی که در آن قرار داریم

      2_از مشاهده زندگی وشرایط دیگران که باعث ایجاد

      درخواست در وجود ما می شود

      خواسته های متضاد چیست:

      این خواسته ها نیاز به فکر کردن یا برنامه ریزی ندارد بلکه در اثربرخورد با شرایطی که مطلوب ومورد

      علاقه ما نیست به وجود می آید 

      مثل وقتی که تشنه می شویم ودرما تمایل به خوردن آب شکل می گیرد 

      ♦️همه ی ما در هرلحظه از زندگی در حال ارسال درخواست به جهان هستی هستیم بدون اینکه از موضوع اطلاع داشته باشیم

      ♦️از طریق احساسی که در برخورد با شرایط فیزیکی در دنیای مادی در وجود ما شکل می گیرد خواسته ای به شکل خودبه خودی از محیط ذهنی ما به سمت جهان هستی فرستاده می شود

      ما وقتی در شرایط نا مناسب قرار می گیریم در همان لحظه به شکل خودبه خود به بودن در شرلیط

      بهترفکر می کنیم اما متاسفانه بدون اطلاع از عواقب

      آن بارها آن شرایط بدیا بودن در شرایط بد با خودمان فکر می کنیم یا با دیگران صحبت می کنیم

      وبه عبارتی گله وشکایت می کنیم وگله شکایت دقیقا برابر با تعریف تمجید است

       ♦️توجه به هرموضوعی باعث ایجاد درخواست به جهان هستی برای تشدید تکرار آن شرایط خواهد شد

      جهان هستی سواد ندارد و رکی از کلمات عبارت های

      که به کار می برید ندارد وفقط احساس شما را دریافت و درک می کند

      👌🏻توجه کردن به ناملایمات باعث بهبود شرایط نخواهد شد بلکه موجب تشدید شرایط وشکل گیری

      همزمانی های بیشتر مشابه در جریان زندگی خواهد

      شد

      👏سپاسگزار بودن باعث توجه به نیکی ها وایجاد 

      احساس خوب می شود

      روایتی از پیامبر🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷🌷

      گناه برای غیر گناهکار نیز شوم است اگر گناهکار را سرزنش کنید به آن مبتلا می شوید واگر از او غیبت کنید گناهکار می شوید واگر به گناه او راضی باشید شریک وی شوید

       این روایت گران قدر از پیامبر سه کلید به ما می دهد:

      اول اینکه اگر ما کسی را که گناهی مرتکب شده سرزنش کنیم یا او را قضاوت به طور ناخودآگاه به عمل او توجه کردیم واین توجه باعث می شود از جهان هستی درخواست کنیم در شرایطی مشابه او قرار بگیریم البته راجب مواردی که خیلی قضاوت کنیم وتوجه کنیم اتفاق می افتد

      کلید بعدی اگر راجب گناه اون شخص با دیگران صحبت کنیم که همان غیبتمی شود وبا دیگران به اشتراک بگذاریم باز هم به گناه او توجه کردیم تمرکز ما بر گناه او خواهد بود ودرخواست ما به جهان هستی تجربه شرایط مشابه او خواهد بود

      ♦️چه از موضوعی راضی باشید چه نباشید درحال توجه کردن به آن هستید ودر خواست ناخودآگاه ز ذهن شما صادر می شود

      کلید سوم این روایت این است که اگر از عمل گناهی که شخص مرتکب شده راضی باشید واو را تایید کنید وبا او همپنداری کنید در واقع باعث رشد وگسترش افکار وعملکرد او می شوید ودر گناه او شریک می شوید 

      من در این قسمت به جنبه خوب این روایت دقت کردم واهمیت اینکه استاد همیشه تاکید می کنند در نوشتن دیدگاه خواندن دیدگاه های دیگران شرکت کنیم این است که وقتی صحبت های استاد را با جان ودل بپذیریم وبرداشت خود را با دیگران به اشتراک بگذاریم وبقیه هم برداشت ما را بخوانند در حال خوب همدیگه وموفقیت همدیگه شریک می شویم وباعث گسترش این حال خوب می شویم وموصوع دیگه راجب اهمیت غیبت کردن بود 

      عمری ما را از گناه غیبت ترسانند وگفتم گناهی است که حق الناس است وحتی خدا هم او را نمی بخشد وهرگز نگفتن چرا چطور 

      حالا اینجا توی این دانشگاه خیلی با ارزش من فهمیدم چرا اینقد خداوند روی غیبت تاکید داشته

      بخاطر اینکه اول از همه اثر شوم آن گریبانگیر خودم می شود وباعث می شود شرایط کسی که اصلا دوست ندارم واو را قضاوت می کنم در زندگی خودم تجربه کنم وبه خودم صدمه بزنم 

      خدایا شکرت برای دریافت این آگاهی 

      واما نوع دوم درخواسته ها

      2_این نوع خواسته با دیدن زندگی دیگران وحتی فیلم ویدعو از زندگی بقیه در ما شکل می گیرد وگاهی به صورت ناخودآگاه هم ایجاد می شود اگر ما با دیدن زندگی خوب وامکانات خوب دیگران حالمون بد بشه از خدا گلایه کنیم چرا به من ندادی یا حسادت کنیم هرگز به اون خواسته نمی رسیم واگه بخوایم اون زندگی رو تجربه کنیم باید احساسمون رو به سمت شوق وذوق رسیدن به اون خواسته سوق بدیم وبگیم خدایا شکرت که آنها این نعمت را دادی ودر رسیدن بندگانت به خواسته هاشون توانا وقادری وحتما هم به من بهترش را می دهی وبرای تدارک دیدی

      ♦️احساسی که در لحظه مشاهده زندگی دیگران در ما شکل می گیرد نتیجه نهای خواسته های مارا مشخص می کند

      مهم ترین موضوع در زندگی ورسیدن به خواسته ها داشتن احساس خوب ومسلط بودن به افکاروقدرت

      دادن به نگرش هایی است که احساس ایمان امید وشوق زندگی وتجربه کردن را در ما شکل ده

      من اگه راجب احساسم واینکه تا این مرحله چقدر تعقیر کردم وچقدر این پنج گام در من تاثیر گذاشته بگم  باید بگم خیلی خیلی حالم خوبه وخیلی از لحاظ احساسی و رونی تعقیر کزدم وتجربه ای که دیروز داشتم را با شما عزیزانم به اشتراک می گذارم وخودم خیلی از عملکردم راضی بودم وآن را مدیون این دوره می دانم

      دیروز همراه همسرم برای انجام سونوگرافی که دکتر برای چکاپ برام نوشته بودن به مطب دکتر رفتم چند دقیقه بعد از ورود ما خانمی به مطب آمد ودر همون لحظات اول شروع کردن به صحبت کردن با خانم بغل دستی خودشون اونقدر صداشون بلند بود که من خانمی هم که کنار من نشسته بودن صدای اونها رو می شنیدیم ایشون گویا خودشون ازکادر درمان در یکی از بیمارستان ها بودن راجب اوضاع مریضی اینکه چقدر در استان خوزستان بیماری زیاده واینکه چقدر استان ما محروم مردم ما چقدر بدبختن چقدر حقمون خورده می شه اینکه چی برا چه بیماری خوبه کدام دکتر بهترینه برای چه بیماری

      خانمی که بغل دست من بود بلند شد ورفت کنارش نشست وگفت انگار خیلی حرفات جالبه ودوست دارم بیشتر بدونم چون شما خودتون دربیمارستان هستین حتما اطلاعات دقیقتری دارین واون هم خیلی استقبال کرد وگفت اره ما در طول روز شاهد خیلی اتفاقات هستیم که مردم عادی روحشون هم خبر نداره وخیلی با اشتیاق صحبت می کرد وبا نگاهش همش منم مورد بحث مخاطب قرار می داد چون کاملا رو به روی من بود 

      من از همون اول اصلا علاقه ای به شنیدن حرفاش نداشتم هر کلامی که از دهانش خارج می شد برام سخت بود انگار گوش هام اذیت می شد خیلی سختم بود چکار کنم که نشنوم واصلا به هیچ حرفی‌ اعتقاد نداشتم برای همین اصلا نگاهش نکردم وخودمو با گوشیم  سرگرم کزدم وگاهی تلوزیون رو نگاه می کردم بعدش صفحه گوشیم رو باز کردم وشروع کزدم به نوشتن سپاسگزاری واز خداوند بخاطر سلامتی بخاطر سلامتی دخترم وخانواده تشکر کردم واصلا گوش نمی دادم به حرفهای اونها 

      اون دوتا خانم دیگه کاغذ وخودکاز در آوردن واسلامی دکترهای خوب وشماره تلفن چیزهایی که می گفت قرص های که می گفت رو می نوشتن من کلا تو عالم دیگه ای بودم به سایت واستاد ودوره فکر می کزدم انگار دیگه صداشون رو نمی شنیدم یه دفعه صدا زد حاج خانم شماهم گوش بدین ومن خیلی شوکه شدم چون اصلا تو اون فضا نبودم والکی با لبخند سرمو تکون دادم 

      بعد از اینکه کارش تمام شد اومد بیرون وکلی به اون خانم دیگه گفت اصلا نگران نشی ها استرس برات سمع فکر هیچی نکن ومن دهانم باز مونده بود گفتم تو این بیچاره رو با حرفات به خاک سیاه نشوند از بس اطلاعات بهش دادی وآگاهی نامناسب این بنده خدا چطور الان می خواد فکرش مثبت باشه از اینکه اینقد به افکارم مسلط بودم از خودم خوشم اومد وخدا رو شکر کردم 

      بعدشم که سونو رو انجام دادم دکتر متوجه شد توده ای زیبا در سینه راستم هست وگفتم اصلا جای نگرانی نیست مشکلی نداره فقط باید چند ماه دیگه بیای دوباره ببینمش من همون لحظه که برای خانمی که نتیجه سونو رو تایپ کزد وگفت توده لبخند به لبم اومد اصلا احساسم بد نشد واز دکتر نپرسیدم چیه چون قبل من اون خانم دیگه در تخت بغل خیلی می پرسید خانم دکتر خطرناک نیست چی وفلان چون اونم سینه اش کیست داشت

      دکتر از خونسردی من انگار تعجب کرده باشه خودش توی مانیتور شکلش رو بهم نشون داد وتازه اون موقع من من گفتم کتر نطرتون راجبش چیه ایشون گفتن خطرناک نیست.اگر بود بهت می گفتم بیرون که اومدم باز حالم عالی بود وبا روی باز با منشی خداحافظی کردم ووقتی همسرم گفت چی شد واقعا با خنده گفتم توده شکل لوبیا توسینه راستم بوده اون نگران شد ومن گفتم اصلا چیز نگران کننده ای نبوده خواهش کزدم راجب با کسی حرف نزنه ودر طول مسیر توی ماشین اصلا فکر بدی نکزدم درسته ذهنم درگیرش بود وهر چند دقیقه یه بار چرخ هاشو می زد وباز منو می بر. سر اصل مطلب اما من فقط با دید مثبت بهش نگاه کردم وبار توی صفحه گوشیم بابت سلامتین سپاسگزاری نوشتم وحتی دوستم که خودش برام نوبت گرفته بود ومی دونست امروز می رم بهم پیام داد ونتیجه رو پرسید بهش گفتم خیلی خوب بود وخدا رو شکر مشکلی نداشتم بعد برگشتنم اصلا به دخترم چیزی نگفتم وحتی یه کلام با همسرم راجبش حرف نزدیم 

      وسرنماز مغرب قبل شروع نماز سجده شکر کردم واز خدا بابت سلامتی تشکر کردم 

      راجب خواسته هام واینکه چقدر از اونها معقول بوده وچقدر نه بگم 

      من خواسته بودم لاغر بشم به صورت ذهنی اما نگفته بودم در چه مدت وعجله نکردم

      خواسته دیگم خرید دوره سرزمین لاغر ها یه جا بود که ایجا می خوام در این قدم اول خرید مرحله اولش رو درخواست کنم

      خواسته دیگم خرید ماشین بود من توی عمرم پشت فرمون ماشین ننشستم وحتی امتحان نکردم چون سالها تو بچگی بخاطر یه تصادف فوبیا ماشین.داشتم اینجا درخواستم رو معقولانه می کنم واز خدا می خوام کمکم کنه ترسم از رانندگی بشکنه بتونم رانندگی رو تجربه کنم گواهینامه بگیرم

      خواسته دیگم خرید یه خونه بزرگ و منطقه خوب شهر در جای امنی بود الان مستاجر هستم وخونم هم بزرگه اما مدرن امروزی نیست من از خدا می خوام یه خونه سر راهم قراربگیره که سندش به نام خودمون باشه وملک خودمون باشه حالا اگه خیلی هم بزرگ یا شیک نبود بعدن درستش می کنیم

      خواسته دیگم داشتن رابطه عاشقانه وتجربه زندگی خوب با همسرم وداشتن رابطه دوستانه با دخترم بود من خیلی آدم عصبی هستم وتوی بحث ها خیلی قاطی می کنم ونمی دونم چی می گم الان قدم اول از خدا می خوام بهم صبر بده وکمکم کنه با همسرم ملایم‌تر رفتار کنم کمتر عصبی بشم ومنطقی تر باشم وبا دخترم هم همین طور

      خداوند همیشه هست ودر زندگی ما حضور پر رنگ داره ولازم نیست خیلی عجله کنیم باید هر دفعه یه قدم رو به جلو بگذاریمم واین دیک قدم ها بالاخره مارو به خواسته مون می رسونه قبل از هر چیزی باید لیاقت داشتن خواسته ها و در وجودمون ایجاد کنیم از اصل بودمون در این دنیال لذت ببریم تا ظرف وجودمون بزرگ بشه اون وقته که خدا برامون معجزه می کنه 

      خواسته های ما نباید شکل توهم و ویاس دورودراز داشته باشه خدا هیچ وقت چیزی به ما نمی ده که خودمون باورش نداریم اول باید برای خودمون باور کردنی وشدنی به نظر بیاد تا خدا هم کمکمون کنه من توی عالم بچگی ونوجوانی وحتی قبل ازدواجم بزرگترین تفریحم این بود که تنها بشینم وبه رویاهام فکر کنم اونقدر غرق رویا پردازی می شدم که متوجه دور وبرم نمی شدم ولی الان هیچ کدام از اون رویاها در زندگی من نیست هیچ کدام

      وقتی به مصاحبه افراد مهم وموفق گوش می دی همه می گن از شاگردی مغازه ها وپا وی شروع کردم اونها قانون رو بلد بودن ورعایت کردن وخدا هم باهاشون بوده ودر هر مرحله کمکشون کرده بعد مراحل بعدی و بعدی

      خدایا تو را سپاس می گویم برای دریافت این آگاهی های ناب

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار لاله
      1402/12/07 16:47
      مدت عضویت: 1443 روز
      امتیاز کاربر: 19597 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 5,537 کلمه

      زندگی با طعم خدا (جلسه پنجم)

       آرزوها

      بیشتر ما انسانها از دوران کودکی به دنبال پیدا کردن چراغ جادو و غول درون آن هستیم تا بتوانیم به خواسته های خود برسیم. تقریبا همه انسان‌های کره زمین میخواهند با رسیدن به آن خواسته ها به احساس خوب و خوشبختی برسند.

      من در اینجا دوست دارم برای بار چهارم که در طول سه و سال نیمی که ساکن این سایت هستم به شغلی که توسط تمرین دوره زندگی با طعم خدا به صورت خواسته در من ایجاد شد و آرزوی آن را داشتم و تازه به دستش آورده ام، برای شما صحبت کنم:

      در این میان من مجبورم برگردم به شش ماه گذشته تا بتوانم برای افرادی که کوچکترین شک و شبهه ای درباره شرایط احساس خوب دارند، مطلب را واضح تر بیان کنم. عقیده من:« احساس خوب داشتن کلید یا ورد باز شدن درهای ارزوهاست. » من میخواهم از اشتیاق و ذوق و شوقم برای به دست آوردن خواسته ام بگویم که چگونه آن را به دست آوردم. احساس من در طول این شش ماه، نتیجه نهایی خواسته شغلی مرا رقم زد. احساس ایمان قوی من این تجربه را به سمتم آورد. داستان من کمی طولانی است ولی حقیقی و اموزنده است. اگر فرصت دارید تا پایان با من بمانید.

      *لطفا جمله هایی که با « خدا با من است…» شروع میشود را سه بار بخوانید تا حس کنید من چه ارتباطی با خدا برقرار کردم، در لحظاتی که جز او فرد دیگری نمیتوانست مرا در آغوش بکشد:

      ماه اگوست ۲۰۲۳:

      من در شغلی که از طریق همین تمرین به دست آورده بودم، حدود هفت ماهی مشغول کار بودم. همه چیز خوب بود غیر از اخلاق رییسم. رییسم Luis فردی مضطرب و بی نهایت غیر متعادل بود. او همیشه از من سوالات زیادی می‌کرد و آنقدر سر چیزهای کوچک به من گیر میداد که حتی خودش از من خسته تر میشد. چون خیلی حافظه خوبی هم نداشت، مرتب سوالات تکراری می‌کرد. کار به جایی رسید که حتی اشتباهات خودش را در کار تقصیر من میانداخت. هر موقع بیشتر عصبی میشد، کارها بدتر پیش میرفت. 

      مثلا چون کلیه اش سنگ ساز بود، سایز سنگهایش بزرگ‌تر میشد و چندین بار رفت جراحی کرد، خانمش مجبور شد از کار بیکار شود؛ چون باید کمرش را عمل می‌کرد. مشتریهای ما بیشتر بهش گیر میدادند و خلاصه هرروز شرایط برای من سخت تر از قبل میشد. وقتی یک روز نمیامد سر کار، فضا پر از ارامش و شادی بود. این را همه بچه های تیمش هم مثل من میگفتند. من چندین بار بهش گفتم « اخه تو چرا آنقدر اضطراب داری؟  » جواب میداد که من همیشه اینجوری بودم. من دو‌هفته آخر آگوست شروع کردم به پیدا کردن شغل جدید دیگری، چون احساس کردم نمیتوانم با این شرایط در آنجا ادامه بدهم. 

      بعد متوجه شدم که چقدر برای همین سمت شغلی که من دارم، شرکت‌های دیگر حقوق بیشتری به مهندسانشان می‌دهند. من با ناراحتی و دلخوری و برای فرار از وضعیت روحی و احساسی ام به دنبال شغل دیگری گشتم؛ ولی این اتفاق منفی منجر به اتفاق مثبتی شد که من از بالاتر بودن حقوق‌ها در همین سمت در شرکت‌های دیگر مطلع شدم. با خودم گفتم که:

      « خدا با من است…چون توسط وسیله ای به نام Luis من همین شغل را با حقوق بیشتر جایی دیگری میتوانم پیدا کنم. »

      چون کیفیت کارم بالا بود، شروع کردم به نوشتن خواسته ام اما شغلم را با یک درجه ارتقا شغلی نوشتم: 

      مهندس ارشد حسابرس املاک و‌مجتمعای مسکونی Senior Property Accountant . حالا آنچه که از یک شرایط عالی میخواستم، شد یک برگه آچاری که دو طرف آن خواسته ام پر شده بود. کاغذ دو طرف پر شده خواسته ام را لوله کردم و چسب زدم و آن را در استوانه آرزوهایم انداختم. هرروز تمرین تجسم و فکر کردن به ان را انجام دادم و خودم را به خدا سپردم.

      ماه سپتامبر ۲۰۲۳:

      آنقدر Luis فشار روحی را بر من سخت کرد که یکبار که صداش را بالا برد، من هم بالا بردم. هر چی اصرار کرد که تو اشتباه کردی، من زیر بار نرفتم چون خودش ایمیل اشتباه به صاحب آن مجتمع فرستاده بود و من را مقصر میدانست. واقعا دوست داشتم آو در ان روز می‌مرد، چون خیلی عصبی و غیر منطقی حرف میزد. با استاد یک جلسه نیم ساعتی مشاوره تلفنی گرفتم. استاد بهم گفت که « دلایل عصبانیت Luis را برای خودت منطقی نکن. ارزش خودت را بلد شو. هرگز درباره او با کسی حرف نزن. اگر ایرادی ازت گرفت جوابش را نده. اگر درخواست کمک کرد، کمکش کن. اگر درباره اش فکر کردی از یک کش پول برای تنبیه خودت استفاده کن. حتی وقتی مطمینی Luis اشتباه کرده، ازش معذرت خواهی کن تا خودت بزرگ بشی. ارامش تو مهمتر از دفاع کردنت است.»

      بعد از عمل به حرفهای استاد اوضاع کمی بهتر شد و دریای طوفانی تا مدتی ارامش گرفت، ولی چون Luis فرد غیر متعادلی بود این ارامش گاهی بالا و پایین میشد. در کل برای من تمرین خوبی بود. من پیش خودم گفتم که:

      « خدا با من است…چون خدا استاد را وسیله ای سر راه من قرار داده که تا پیدا کردن شغل ارتقا داده شده، در ارامش باشم و تمرین برخورد با یک فرد عصبی، فوق العاده مضطرب و غیر متعادل را یاد بگیرم. »

      ماه اکتبر ۲۰۲۳:

      مرتب مصاحبه شغلی میگرفتم؛ ولی در مصاحبه اول و یا دوم و یا حتی سوم رد می شدم. چون خانه مورد علاقه آم را که باز از طریق همین تمرین خریدم، به دست آورده بودم در این ماه جابجا شدیم و اسباب کشی کردیم. همین جابجایی کمی حال و هوای من راتغییر داد. چون هر وقت فرصت داشتم، مرخصی میگرفتم و‌ خانه ام را میچیدم. با خودم گفتم که:

      « خدا با من است… چون باانکه Luis هرروز مرا تحت فشار روحی میگذارد، من میتوانم در خانه آرزوهایم زندگی کنم. آنگونه که دوست دارم خانه ام را بچینم و از داشتنش احساس شکر گزاری بی نهایت داشتم. باانکه مرتب مصاحبه شغلی میگرفتم، ولی در مصاحبه اول و یا دوم و یا حتی سوم رد می شدم، احساس میکردم که ندای درونی ام بهم می‌گوید تو فقط تلاش کن و ادامه بده. »

      ماه نوامبر۲۰۲۳:

      مرتب مصاحبه شغلی میگرفتم، ولی در مصاحبه اول و یا دوم و یا حتی سوم رد می شدم. این داستان مرتب تکرار میشد و من بایست میرفتم برای چکاپ سالیانه پیش دکتر زنان. با خودم گفتم که:

      « خدا با من است…چون مطمینم که باز هم مثل همیشه سالم هستم و خانه و ماشین از آن خودم دارم و خانواده ای سالم در کنارم. »

      ماه دسامبر ۲۰۲۳:

      من مجبور هستم که از اینجا به بعد تاریخ‌ها را برای شما هم‌مسیرانم بنویسم، چون هماهنگی بعضی اتفاق‌ها ‌‌یا بهتر بگویم، معجزه ها حایز اهمیت زیادی است:

      ۱۲-۱۸ دسامبر۲۰۲۳:

      ۱۸ دسامبر دکتر زنانی که پیشش مراجعه کردم، بهم تلفن زد ‌‌و گفت:« آزمایش‌های تو نشان میدهد که تو سرطان سینه داری و باید خیلی سریع عمل جراحی کنی. چون تومار تو استیج یک هست و اگر سریع عمل نکنی آن تومار پخش میشود و کل بدنت را فرا می‌گیرد. » من اصلا از این خبر، خوشحال نشدم و زدم زیر گریه اما با خودم گفتم که:

      « خدا با من است…چون پسرم رفته بود خانه خواهرم در ایالت دیگری و سه روز بعد میامد. خوشحال شدم که پسرم  نبود که من را ناراحت ببیند و متوجه بیماری من بشود. »

      من از تمامی sick days استفاده کردم تا بعد از کمتر از یک هفته تاریخ عمل را ۸ ژانویه ۲۰۲۴ گرفتم. سریع موضوع را به Luis گفتم و بهش گفتم که دکتر جراح گفته که از ۴ تا ۸ هفته بعد از عمل جراحی، نمیتوانم کار کنم چون باید در دوران نقاهت به سر ببرم. با انکه خیلی از شنیدن خبر داشتن سرطان و عمل سریع جراحی، ناراحت شدم آنهم در روزهای آخر سال که بایست گزارش سالیانه برای تمامی مجتمعهای مسکونی که پرونده هایش زیر دستم بود را میدادم، اما با خودم گفتم که:

      « خدا با من است…چون میتوانم حدود یک تا دو ماه از Luis و کار کردن با او دور باشم و استراحت کنم و ‌همچنان فرصت دارم که دنبال کار بگردم. »

      متاسفانه پایه هزینه عمل  فقط توسط دکتر جراح معادل حقوق یکسال من بود و چون تازه خانه خریده بودیم و مثلا مبلها راعوض کرده بودیم ، یخچال و‌ماشین لباسشویی نو خریده بودیم  چون این خانه آنها را نداشت و غیره، خیلی برای من و همسرم هزینه اش زیاد و غیر قابل پرداخت بود.با همه نگرانیها من ته دلم یک ندای قوی از ارامش وجود داشت. از همسرم قول گرفتم که به غیر از او و خواهرانم موضوع بیماری من به فردی گفته نشود مخصوصا خانواده همسرم.

      ۱۹ دسامبر۲۰۲۳:

      همسرم که موقع رانندگی به محل کارش مشغول دعا و راز و نیاز با خدا به خاطر شرایط من بوده، فکری به ذهنش می‌رسد و به من تلفن میزند. خوب یادمه که بهم تلفن زد و گفت: « میخواهی بریم ایران هم پدر و مادرت را میبینی و خواهر هایت را و هم عمل میکنی و برمیگردی. لطفا با خواهرت تماس بگیر ببین هزینه آنجا چقدر میشود. اگر هماهنگ شد باهم بریم برگردیم. »

      من یکدفعه بال دراوردم چون مادرم چند سالی هست مریض است و مخصوصا ۵ سال پیش ایران دیده بودمش. برای افرادی که من را دنبال نمیکنند بگویند که مادر من‌متاسفانه چند سال افسردگی شدید و اضطراب دارد. او الزایمر گرفته و‌یکسالی هست که دیگر قدرت تکلم، کنترل ادرار و غیره را ندارد. من و خواهرانم برایش پرستار گرفتیم که بیایید چند ساعتی در روز او را حمام ببرد و بابام که ۸۱ ساله اش است از مادرم که ۷۴ ساله اش است مواظبت میکند بااینکه هر دو زانوهایش را هم بابام عمل کرده است. 

      من با خواهرم تماس گرفتم و‌متوجه شدم که کل هزینه عمل در ایران برای من ۱/۶۰ پایه هزینه امریکا میشود. ما از طریق واتس اپ با دکتر جراح قرار گذاشتیم و قرار شد من بیام ایران. همسرم شروع کرد به خریدن بلیط و گرفتن مرخصی و ما پایه سفر رفت و برگشت  را روی ۶ هفته گذاشتیم. من با ذوق و شوق به Luis پیشنهاد دادم که همکارانم را آموزش میدهم تا وقتی من ۸ هفته نیستم، کارم را انجام دهند. او خوشحال شد و گفت خودت مدیریت کن. من با ذوق و شوق بیشتری دنبال شغل مورد علاقه ام گشتم. همین که همسرم بلیط را تهیه کرد، انگار برای من مثل یک رفتن به عروسی خوشحال کننده بود. با خودم گفتم که:

      « خدا با من است…من نمیدانستم چه جوری برای مدتی هم که شده دور از کار و‌مخصوصا Luis باشم و واقعا قلبا دوست داشتم، مامانم را ببینم مخصوصا وقتی توی مکالمه واتس اپ تصویری فقط بهم نگاه می‌کرد؛ خیلی دلم برایش تنگ میشد. واقعا آن موقع بود که فهمیدم خدا پیشم نیست، خدا در حضورم هم نیست بلکه بالاتر از آن، من خودم را روی شانه های خدا حس کردم و خدا فقط در مسیر رو به جلو و نور گام برمیداشت. »

      به همسرم گفتم :« دلم میخواهد من  با خدا از شب تا صبح حرف بزنم و بگریم به خاطر اینهمه لطف و بزرگواری. »

      ۲۲ دسامبر ۲۰۲۳:

      یک خانم امریکایی به اسم آشا از طریق LinkedIn بهم پیغام داد که من شغل senior property accountant را در شرکتمان دارم. اگر دوست داری بهم پیام بده. باورم نمیشد چون جمعه بود و آخرین روز کاری من قبل از تعطیلات کریسمس بود. سریع بهش جواب دادم و او شرایط را برام فرستاد:

      « این شغل حقوقش بالاتر از ‌حقوق من بود؛ شغلش یک درجه ارتقا داده شده و دقیقا همونی بود که من میخواستم، مسیرش تا خانه ما ۲۰ دقیقه بود، یک پارک در ۵ دقیقه ای آن بود که‌میتوانم قبل یا بعد از سر کار رفتن، با فایلهای پیاده روی در آن پارک به پیاده روی بپردازم. دو روز باید برم شرکت و سه روز میتوانم از خانه کار کنم و با صدای بلند فایلها را گوش کنم، بعلاوه نرم افزار جدیدی که میخواستند بیاورند در شرکت چیزی بود که من یکسال کارکردن با آن را بلد بودم، تجربه اش را داشتم و خود افراد آنها آن را نمیدانستند و برایشان جدید بود. آنها از شغلی که من میخواستم برایش apply کنم تا شغلهای درجات بالاتر، عکس فرد را با بیوگرافی کاری او در سایت میگذاشتند. » با خودم گفتم که:

      « خدا با من است…چون بعد از این همه جواب منفی شنیدن در مصاحبه ها، میتوانم با این کار، هم برای عمل به ایران بروم و هم موقع برگشتن از ایران، سر کار جدیدی بروم. »

      ۵-۸ ژانویه ۲۰۲۴:

      من تمامی اموزشها را به همکارانم که Luis انتخابشون کرده بود، دادم. بعد هرروز یک حسی بهم میگفت که وسایلت را از شرکت ببر خونه. من آنقدر اینکار را کردم که روز آخر کاریم که ۵ ام ژانویه بود هیچ وسیله ای درشرکت نداشتم، حتی اینه ای که همیشه جلو م میگذاشتم. من رفتم با Luis خداحافظی کنم؛ ولی او گفت بعد میبینمت و من توی دلم با خودم گفتم بعید میدونم که ببینمت.

      در این سه روز من ۳ تا مصاحبه داشتم که همه را اشا هماهنگ می‌کرد و شرکت خانم آشا تقریبا هر دفعه در هر مصاحبه از من بیشتر خوششان میامد، مخصوصا در مصاحبه آخر،من رابردند و با صاحب شرکت که CEO بود آشنا کردند. تنها چیزی که از من پرسیدند زمان شروع کارم بود. من جواب دادم که :« ۲ هفته می‌روم مسافرت و دو هفته بعد به شرکت قبلیم میگویم که کار جدیدی پیدا کردم و بعد از ۴ هفته میتوانم بیام در این کار به شرکت شما. » خیلی از زمان طولانی شدن یکماه خوششان نیامد، ولی من هم نمیخواستم بگویم که عمل جراحی سرطان دارم چون آن موقع فکر می‌کردند که من نمیتوانم  به خاطر درمانم و یا شیمی درمانی کردن برایشان خوب کار کنم و مهره خوبی باشم. با خودم گفتم که:

      « خدا با من است… چون خودم را به او سپرده ام و روی شانه های او، جایم امن است. »

      ۱۰-۱۲ ژانویه ۲۰۲۴:

      من و همسرم مجبور شدیم پسرم را در هتلی نزدیک دانشگاه بگذاریم تا پسرم به تنهایی در خانه از تنها بودن دچار کمبود روحی-عواطفی نشود. البته این کار، هزینه زیادی بهمراه داشت؛ ولی ما میخواستیم خیالمان راحت شود. من چندین نوع غذا برای پسرم درست کردم و ازش خواستیم که هفته ای یکبار بیاید به خانه سری بزند. من حتی گوشی تلفن خودم را پیش پسرم گذاشتم تا اگر شرکت اشا خواست با من تماس بگیرد، بتواند. ما وارد ایران شدیم و روز جمعه بود. وقتی از فرودگاه امام خمینی به سمت خانه خواهرم در تهران می رفتیم، پسرم با همسرم تماس گرفت و گفت که تصادف کرده است. من ماشین خودم را به او داده بودم. پسرم تقریبا کل مسیر که حدود یکساعت و نیمی بود؛ داشت با همسرم حرف میزد. من واقعا ناراحت شدم ولی چون پسرم غیر از ترس و غیر منتظره بودن این حادثه، اتفاقی برایش نیافتاده بود  با خودم گفتم که:

      « خدا با من است…چون حتی یک خراش کوچک به پسرم که الان فرسنگها از من دور است، نیافتاده است. درست است پسرم تک و تنها در یک کشور غریب است،  ولی من او را به خدا سپرده ام؛ پس نگران اش نمیشوم. »

      ۱۳ ژانویه ۲۰۲۴:

      ما به سمت شهرستان راه افتادیم تا من و همسرم بریم پیش مامانم اینا و من عمل جراحیم را آنجا که خواهرم از اینترنت دکتر جراح را پیدا کرده بود، انجام دهم. وقتی رسید دم خانه بابام، با تعجب دیدم که بابای من درحالیکه شلوارک پوشیده بود در را باز کرد، خیلی تعجب کردم ولی بعد از چند ثانیه متوجه شدم که پاهایش پانسمان است و روی آنها جوراب نازکی پوشیده بود که من ناراحت نشوم. وقتی ازش پرسیدم فهمیدم که همان روز صبحش یک کتری ابجوش روی پاهایش ریخته بود؛ چون بابای من دستش گاهی میلرزد و زانویش کمی پرانتزی است بنابراین نتوانسته بود که کنترل کاملی روی برداشتن کتری داشته باشد. 

      خیلی خوشحال نشدم، ولی بخیر گذشته بود. وقتی وارد اتاق شدم مامانم را دیدم روی مبل نشسته. من فقط یادمه که از سطح قالی به پاهای مامانم نگاه کردم و وقتی به زانوهایش رسیدم، افتادم روی آنها و تا مدتها گریستم. اصلا در حال خودم نبودم. بعد متوجه شدم که پرستار مامانم دارد من را به زور از مامانم جدا میکند و مرتب بهم میگفت: « لاله، مامانت دارد گریه میکند؛ لطفا بلند شو. » باورم نمیشد کسی که الزایمر داردو اصولا هیچ کس را نمیشناسد، دختر خودش را بشناسد؛ ولی مامانم داشت همزمان با من گریه می‌کرد. 

      او من را شناخته بود و دچار احساسات شده بود. بعد دیدم همسرم و بابام هم دارند گریه میکنند. شاید صحنه فیلم درام بود، ولی من از دیدن دوباره مامانم احساس خوشحالی فوق آلعاده داشتم. هم مسیرانی که مامانشون ازشون دور است و یا فوت کرده، فقط می‌توانند حس من را دران لحظه درک کنند. تا پدر و مادرمان زنده هستند؛ بریم ببینیمشون چون بعدا ممکن است دیر باشد:

                                                                                                                                        Later is too late

      با اینکه خودم سرطان داشتم و بابام پاهاش سوخته بود و سوختگی آن هم درجه دو بود، ولی با خودم گفتم که:

      « خدا با من است…چون کتری پر اب جوش میتوانست روی مامانم که توی اشپزخانه مشغول صبحانه خوردن بود، بریزد. اصلا ممکن بود که روی صورت بابام بریزد. بابت همین رحمی که خدا بهشون کرده بود شاکر بودم. بعلاوه، بابت سرطانی که باعث شد بیام مامانم را ببینم، بسیار سپاسگزار. »

      ۱۴-۱۷ ژانویه ۲۰۲۴:

      چون من و همسرم عجله ای به ایران آمده بودیم، با پاسپورتهای ایرانی تاریخ گذشته وارد شدیم؛ بنابراین میبایست در اولین فرصت؛ هم آنها را و هم کارت ملی و ثنا و غیره را به روز میکردیم. دکتر جراح من هم ازم خواسته بود که کلی آزمایش قبل از جراحی بدم، چون همه آنها پیش نیاز عمل جراحی بود.

      من به تنهایی تصمیم گرفتم که غیر از خواهرهایم کسی از بیماری و عمل جراحی من خبر دار نشود،حتی بابام؛  بنابراین به بهانه کارهای پاسپورت و غیره با اسنپ از خانه صبحها میزدیم بیرون و گاهی شب یا عصر میامدیم خانه. احساس کردم بابام به حد کافی فشار روحی روش است، چون میبایست به مامانم غذا میداد، او را دستشویی میبرد، پوشکش را عوض می‌کرد، پاهایش هم که حسابی سوخته بود و خیلی برای تعویض پانسمان اذیت میشد. همسرم مرتب برای تعویض پانسمان کمک بابام می‌کرد، ولی باز بابام درد داشت و ان را تحمل می‌کرد.

      البته آنقدر از امدن ما به خانه اش خوشحال بود که حد نداشت. پسرم هم هر شب از واتس اپ برای تصادفش تلفن میزدبه همسرم  و راجع به اینکه پلیس چی گفته و یا جریمه اش چی شده و بیمه خسارتش را میده تا نه؛ حرف میزد.

      من خیلی از خودم تعجب کرد چون اصلا نگران پسرم و یا مامانم و بابام نبودم بلکه آنقدر شاد بودم چون هم از کارکردن آزاد شده بودم و هم از اینکه دیدار تازه کرده بودم. هر جایی هم میرفتیم من با هر فردی سر صحبت باز میکردم و شوخی میکردم. همسرم خیلی اضطراب داشت هم برای عمل من و هم برای شرایط پسرم و مرتب بهم گوشزد می‌کرد که:«  آنقدر با افراد گرم نگیر و حرف نزن، بگذار کارمون زود تموم بشود و بریم. » ولی من گوشم بدهکار نبود حتی با آقایی که میخواست در محضر برگه اجازه همسر را برای من برای گرفتن پاسپورت، صادر کند شوخی میکردم. 

      پسرم مرتب بهم میگفت که Luis به گوشیم پیام میدهد که لاله کی برمیگردی. جالب است که Luis توی عمرش یک کار مثبت کرد و‌وقتی پسرم آمده بود بعد از یک هفته به خانه سر بزند؛ دیده بود پشت در یک گلدان گل بهمراه یک کارت چاپ شده از طرف شرکت است. پسرم کمی تعجب کرده بود چون از جریان من خبر نداشت، ولی همه را از طریق واتس اپ برام فرستاد. این تنها موقعی بود که از این عمل  Luis من خیلی خوشحال شدم.

      روز ۱۷ ژانویه من عمل کردم و اصلا اضطرابی نداشتم. آنقدر دکتر جراح من هم خوش اخلاق بود که وقتی بهوش آمدم، آمد بالای سرم و حالم را پرسید. خیلی برام با ارزش بود چون در کنار هزینه ای که ازم گرفت انسانیت والایی هم داشت. او چند دقیقه بعد آمدو  بهم گفت:« ما حتی غدد لنفاوی تو را چک کردیم خدا راشکر پاک بود و تو میتوانی الان بری توی بخش. » من آنقدر از این ارزش دادن دکتر نسبت به مریضش راضی بودم که حدی ندارد. حتی پرستاری که آمد من را از روی تخت جراحی روی تخت بخش بگذارد و من را جابجا کند، با یک پتو و با تمام قوا اینکار را کرد. 

      واقعا من جونی نداشتم و واقعا حس بیحالی و حالت تهوع بعد از بیهوشی داشتم. خواهرم که تهران بود لطف کرد صبح همان روز عملم قبل از جراحی  آمد بیمارستان و مرا دید و خواهر دیگرم بعد از عمل من  با یک دسته گل آمد بالای سرم. با انکه وقتی وارد بخش شدم، دو بار به مدت طولانی تمامی داروهای بیهوشی را بالا آوردم؛ ولی با خودم گفتم که:

      « خدا  با من است…چون بهم کمک کرد که عمل جراحی من توسط بهترین دکتر جراح در ایران انجام شود. من کنار همزبانان خودم و توی کشور خودم کنارخواهرانم باشم، هزینه بسیار کمی بدم‌ و همسرم بتواند تمام مدت کنارم باشد و من بتوانم دور از کار و رییس مضطربم Luis در ارامش روحی قرار بگیرم. »

      ۱۸-۲۷ ژانویه ۲۰۲۴:

      من با انکه درد داشتم رفتم و پیش خانم ارایشگری که دوست مامانم بود، یک ارایش گرفتم و موهام را حالت دادم و عکس در عکاسی گرفتم. خواهرم خیلی تعجب کرد که :« برای چی این کار را میکنی؟ » من گفتم که :« برای شغلم که قرار است بهم خبر بدهند؛ عکس توی سایت میگذارند و من دوست دارم برای آن پیشاپیش، آماده باشم. » خواهرم تعجب کرد، ولی حرفی بهم نزد. بعلاوه، من توانستم توی این مدت پاسپورت و بقیه مدارکم را دریافت کنم؛ فقط چون بابام و دیگران خبر از عمل جراحیم نداشتند؛ خیلی اوضاع برام سخت بود. من مجبور بودم که لباسهای آستین دار و یقه بسته بپوشم. بعد از ۱۵ دقیقه برم دراز بکشم و درد را به روی خودم نیاورم که کسی ازافراد فامیل متوجه نشود که من عمل کرده ام.

      البته هنوز هم خیلی خوشحالم که غیر از همسر و خواهرانم، کسی از موضوع خبر نداشت؛ چون مثلا  اگر بابام میفهمید ممکن بود هوای من را بیشتر میداشت، ولی چون نگران من میشد و چون سن بالایی دارد ممکن است به هر فردی که میرسید بگوید. بعد فامیل ما هم که از کاه کوهی میساختند و من به جای کنار امدن روی بیماریم با تمرین‌های ذهنیم، به جای شفای الهی ممکن بود حتی به لقای الهی بپیوندم.

      پسرم مرتب بهم میگفت که Luis به گوشیم پیام میدهد که لاله کی برمیگردی. توی این فاصله چندین بار دکترم را دیدم. پانسمانهایم برداشته شد و دکتر گفت که اجازه دارم با هواپیما سفر کنم و به امریکا برگردم. من و همسرم تصمیم گرفتیم که بلیط خودمون را عوض کنیم و زمان برگشت خودمون را تغییر دهیم. آنقدر بلیط گران شده بود که مجبور شدیم هر کدام اضافه هم پول بدهیم. بعدا متوجه شدیم که بازیهای آسیایی فوتبال در قطر برگزار میشده و به خاطر همین بلیط‌ها گران شده بود و هواپیمای ایران قطر هواپیمای بزرگی بود. با انکه از نظر روحی حس خاصی بعد از عمل از پدر و مادرم نگرفتم چون آنها اطلاعی نداشتند، ولی با خودم گفتم که:

      « خدا با من است…چون توانستم سلامتی دوباره ام را در کشورم در کنار خواهرانم دور از پسرم ( که اصلا نمیدانست من سرطان و عمل دارم چون بهش نگفتیم که نگران نشود ) به دست آوردم. عمل جراحی به بهترین شکل انجام شد. پسرم دور از ما خودش با تصادفش کنار آمد و رشد کرد. من توانستم عکس برای شغل جدیدم بگیرم و همه چیز آماده است. »

      آنقدر خوشحال بودم که بعد از دو هفته با مامانم اینا خداحافظی کردم و رفتم تهران پیش خواهرم تا هم کمی قبل از سفرم به امریکا استراحت کنم و‌هم کمی با او وقت بگذارنم و هم با دوری مامانم اینا کنار بیایم.

      ۲۸-۳۱ ژانویه ۲۰۲۴:

      پسرم مرتب بهم میگفت که Luis به گوشیم پیام میدهد که لاله کی برمیگردی. واقعا Luis فرد مضطربی بود. من دقیقا بعد از ۲۱ روز وارد امریکا شدم. توی این مدت فقط یکبار به پسرم تلفن زدم و آن هم شب آخر بود. خیلی خوشحال شدم که به عنوان یک  مادر،  به جای نگران بودن برای پسرم، فقط براش دعا کردم و او را به خدا سپرده بودم. با انکه پسرم، هر شب گریه می‌کرد و از دلتنگی بهمون تلفن میزد، من با ارامش باهاش حرف میزدم. موقعی که پسرم ما را از فرودگاه برداشت ما رفتیم هتل. من واقعیت بیماریم را به او گفتم و دلیل نگفتنم را. او خوشحال شد از اینکه درکش کرده بودم،  ولی کلا از شنیدن آن خبر خوشحال نشد.با خودم گفتم که:

      « خدا با من است… چون گاهی لازم است پسرم اتفاق‌ها را بعد از پایان انجام آنها  و نتیجه مثبت نهایی، بشنود تا درک کند که من به عنوان مادر روی او بار نگرانی بیشتر از درسش و تصادفش نگذاشتم. »

      ۱-۲ فوریه ۲۰۲۴:

      ما هتل را تحویل دادیم. من ماشین خودم را دیدم که خیلی صدمه دیده بود. در لحظه ورودم به خانه، به خانم آشا تلفن زدم. او گفت که جراحی داشته و تازه سر کار آمده و واقعا خبر نداشت که آیا واقعا شرکتشون من را میخواهند یا نه. فردای آن روز هم دوباره به خانم اشا تلفن زدم، ولی او چیز خاصی بهم نگفت.

      من دوباره شروع کردم به دنبال کار گشتن در عین حالی که درد داشتم و دکتر بهم کتابی که خودش تدوین کرده بود را داده بود تا بخوانم و میبایست طبق آن مواد غذایی خاصی را بخورم و‌ نرمشهای خاصی را انجام دهم. خیلی درد داشتم و‌ مرتب از طریق واتس اپ با دکتر در ارتباط بودم. خیلی از نگرفتن خبری از شرکت آشا خوشحال نشدم، ولی خبری در روز یکم فوریه گرفتم که به خودم گفتم که:

      *روز یکم فوریه رییس Luis بهم پیام داد که :« لاله دیگر Luis اینجا در این شرکت کار نمیکند. او از این شرکت رفته،  اگر Luis بهت پیام داد جوابش را نده به جای آن به من پیام بده.» *

      « خدا با من است…چون با انکه من ظاهرا شغل شرکت آشا را نگرفتم، ولی همین که « نه » را هنوز بهم نگفته اند، جای امید واری هست، ولی حالا که فهمیدم Luis دیگر در شرکت ما نیست؛ داشتم از خوشحالی بال در میاوردم. میخواستم برقصم، ولی دست سمت جراحی شده ام درد می‌کرد. همسرم هم خیلی خوشحال شد چون بهم گفت اگر یک درصد تا ۳ هفته دیگر کار جدیدی نگیری، خیالت راحت است که اگر سر کار قبلیت برگردی، Luis دیگر آنجا نیست که اذیت بشوی. »

      ۳-۸ فوریه ۲۰۲۴:

      من هرروز دنبال شغل میگشتم. مرتب مصاحبه میگرفتم، ولی در مصاحبه اول و یا دوم و یا حتی سوم رد می شدم. این داستان مرتب تکرار میشد. من با خودم گفتم که بهتر است به خانم اشا پیام بدهم،  ولی او جواب نداد. بعد تصمیم گرفتم که به آن خانم و آقای رییسی که باهام مصاحبه کرده بودند، ایمیل بدهم. آنها مودبانه نوشتند که :« خیلی از دیدن تو خوشحال شدیم، اگر در آینده تو را خواستیم بهت خبر میدهیم. » با انکه خیلی خوشحال نشدم که شغل را نگرفتم، ولی به خودم گفتم که:

      « خدا با من است…چون با انکه با مرخصی بدون حقوق رفتم ایران، ولی خانواده ام را دیدم. عملم با موفقیت تمام انجام شد. آجازه دارم که سه هفته در خانه بمانم و کار نکنم. الان در حال نرمش کردن و پیاده روی هستم. من همچنان فرصت دارم شغل جدیدی بیابم. »

      حسم بهم میگفت که لاله، خوشحال باش. با انکه اصلا دوست نداشتم سر کار قبلیم برگردم، ولی به خودم گفتم حتی اگر هم یک درصد برگردم، دیگر از Luis در آنجا خبری نیست.

      ۸-۲۱ فوریه ۲۰۲۴:

      من هرروز دنبال شغل میگشتم. مرتب مصاحبه میگرفتم، ولی در مصاحبه اول و یا دوم و یا حتی سوم رد می شدم. این داستان مرتب تکرار میشد. روز ۱۲ فوریه به خانمی که رییس Luis بود، پیام دادم که من روز ۲۶ فوریه یعنی دو هفته بعد سر کار میایم. پیش خودم گفتم که او حداقل بداند که من واقعا سر کارم برمیگردم. بعد هم حس کردم که اگر کار جدیدی پیدا کردم، دوباره تماس میگیرم که نمی ایم؛ ولی فرصت شاغل بودن را از خودم نگیرم.

      روز ۲۰ فوریه بود و فقط ۶ روز دیگر مانده بود به اینکه بروم سر کار در شرکت قبلی. به همسرم که ارتباط نزدیک روحی به من دارد، تلفن زدم که حس ات راجع به کارم چیه؟ او گفت حسش این است که من سر کار قبلیم برمیگردم.

      ولی واقعا حس خودم این نبود. یک نگاهی به اتاق کارم و لپ تاپ و مانیتورهای کارم انداختم و رفتم و خودم را مشغول دعا خواندن کردم. بعد از داشتن یک مصاحبه تلفنی، حدود ساعت ۲ ظهر خانم اشا بهم تلفن زد و بهم پیشنهاد کار داد. من شاخ دراوردم و‌گفتم فلانی توی جواب ایمیل اش برام نوشته بود که فرد دیگری را گرفتیدو من را نمیخواهید.

      خانم اشا خندید و گفت :« من مسیول قراردادها هستم و ما تو را میخواهیم. آیا هنوزم دوست داری بیایی توی شرکت ما کار کنی؟ » من وقتی مطمین شدم که شوخی ندارد، سریع قبول کردم. اصلا نمیدونستم چه کار کنم از خوشحالی. اصلا باور کردنی نبود. با خودم گفتم: « اگر خدا بخواهد کوه ها را می‌تواند جابجا کند تا تو و من به هدفت برسی. اینکه ۱۲ روز بعد از نخواستنت، باز تو را میخواهند یعنی خواست و اراده خدا بالاترین است. »

      بعد از ۶ ماه نوشتن برگه آرزوی شغل جدیدم و تمرین ذهنی روی آن از طریق همین صفحه. شغلم را به دست آوردم. رفتم برگه را آوردم، برای پسرم تمرین را توضیح دادم ‌و کل دو روی برگه را کامل خواندم. وای باورم‌نمیشد، حتی توی جزییات نوشته بودم که رییسم خانم باشد که الان بود. سریع ایمیل‌های اشا را یکی بعد از دیگری جواب میدادم. او بعد از هر ایمیل به گوشیم هم پیام میداد که ایمیل را گرفته و کلی ازم تشکر می‌کرد. Background check همان روز انجام شد. فرداش رفتم برای Drug test و‌دوباره اشا مرتب ایمیل و پیام تشکر میداد.

      روز ۲۱ فوریه به خانم رییس Luis پیام دادم که فردا میام شرکت تا باهات حضوری حرف بزنم. با کمک پسرم ۲ مانیتور، لپ تاپ، کیبورد، موس و غیره را توی جعبه هایش گذاشتیم و بسته بندی کردیم و همه را توی صندوق عقب ماشین گذاشتیم. جالب است همان شب خواهرم که تهران است، بهم تلفن زد و بهم گفت:« لاله، میخواستم بهت بگویم که در طول ۵ سالی که ندیدمت؛ وقتی امدی آیران، خیلی تغییر کرده بودی. خیلی راحت احساساتت را بیان میکردی و خیلی فرد قوی شده بودی. » ازش ‌پرسیدم که قبلش من را چطور میدیده. او جواب داد که من همش مضطرب و نگران به نظر میرسیدم. این هماهنگی به این صورت یک جورایی دیوانه ام کرده بود. واقعا دیوانه بار خوشحال بودم.

      با انکه ۲۰ روز از سفرم طول کشید ‌‌و‌من از آنهمه مصاحبه ها یکی بعد از دیگری؛ خسته شدم، ولی به خودم گفتم که خداوند بهم نشان داد که:

      « خدا با من است…چون ساکن سایت تناسب فکری بودن بعد از سه سال و‌نیم نتیجه اش میشه سلامتی دوباره من با کمترین هزینه، بیشترین رشد اجتماعی و اخلاقی، دیدار خانواده در زمان نیاز با حمایت همسر، پیدا کردن شغل مناسب و رشد جهشی عالی پسرم. پس به دست آوردن جسمم همچنان مثل یک معجزه الهی و به راحتی قابل انجام است. لاله، فقط توکل کن. »

      واقعا بعید میدونم اگر کسی تا اینجا ی تمرین من را خوانده باشد، و به این دوره یا دوره های دیگر رایگان و غیر رایگان ایمان نیاورده باشد. من که خودم هنوز برام این همه هماهنگی رگباری، غیر قابل هضم است ولی میدانم واقعی است چون آنها را زندگی کردم.ساده و شدنی است. پیچیدگی ندارد.

      ۲۲ فوریه ۲۰۲۴:

      رفتم شرکت. وقتی با خانم رییس Luis حرف زدم، با انکه خیلی از خبر ترک کردن من و رفتنم خوشحال نشد ولی گفت :« هر جوری خودت صلاح میدانی عمل کن. ما نمیتوانیم مجبورت کنیم بیای سر کار دوباره. » من رفتم همکارانم را دیدم و به همه سلام کردم. جالب است که موقع خروج رییس قبلیم دوید ‌و از روی میز کارم، بهم یک بسته شکلات قلب داد که از روز ولنتاین که ۱۴ فوریه بود برای من آنجا گذاشته بود. من اصلا نباید تا ۳ سال طبق دستور پزشکم، شکلات بخورم و این شکلات هم نهایتا قیمتش ۲ دلار است؛ ولی خیلی از به یاد بودن من وقتی حتی آنجا نبودم، خوشحال شدم.

      همان روز عصر خانم اشا به طور رسمی برایم ایمیل و پیام تشکر داد که سه شنبه روز ۲۷ فوریه ساعت ۱۰ صبح در شرکت میبینمت. با خودم گفتم که:

      « خدا با من است… چون هنوز انسان‌هایی هستند که محبت و عشق را ارایه می‌دهند مثل رییس قبلیم. همسرم وقتی خبر شغل جدیدم را شنید بهم گفت که این هماهنگی فقط کار خالق یکتا است، چون اگر موقع برگشت از ایران فورا سر کار میرفتی، خیلی اذیت میشدی. خدواند آنقدر دوستت داشته که گذاشته ۳ هفته دوران نقاهت تو تمام شود و بعد تو بری سر کار. »

      ۲۳ فوریه ۲۰۲۴:

      من ایمیل دادم به استاد عطار روشن و ایشون قبول کردند که تلفنی بامن حرف بزنند. من دوست داشتم که علاوه بر نوشتن دریافت درخواستم، ایشون صدای هیجان و ذوق و شوقم را شخصا بشنوند. واقعا به قول استاد این رگبار معجزات الهی غیر از توکل و ایمان من و‌سپردن من به خدای توانا و ادامه دادن مسیر، از چه منبع دیگری  میتوانست بیاید؟

      با خودم گفتم که:

      « خدا با من است… چون من الان اینجا پیش شما عزیزان در سایت تناسب فکری هستم. »

      بی نهایت سپاسگزار میشم اگر شما دوستانم، نظرات خودتون را برام اینجا بگذارید.

      دوستدار و خواهر کوچکتر همیشگی شما، لاله

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5981 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 53 کلمه

        سلام و درود
        ضمن عرض تبریک به شما دوست عزیز از شما تشکر میکنم که تجربه های خلق زندگی رو به شکل عالی و کامل‌ با ما به اشتراک گذاشتید.
        نوشته شما بعنوان یک جلسه از سریال زندگی با کمک خداوند (قدم ۱۲) در سایت تناسب فکری قرار داده شد.
        منتظر خبرهای عالی شما هستم👌

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار الهام خضرلو
          1402/12/08 07:59
          مدت عضویت: 1787 روز
          امتیاز کاربر: 20493 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 187 کلمه

          سلام لاله ی عزیزم 

          امیدوارم حالت عالی وخوب باشه وشفای الهی رو تجربه کنی .

          از خوندن داستان امید بخش تو ایمانم به خدا وتحقق آرزوهایم بیشتر شد لاله جان تو چقدر آرام وصبور بودی درین مدت تحسینت میکنم من تا اسم بیماریت را شنیدم اضطراب گرفتم در حالی که تو در این پیام پنج هزار کلمه ای یکبار از نگرانی وترست از بیماریت چیزی نگفتی فقط از عملی که قرار بود انجام بدی حرف زدی با اینکه اسم بیماریت رو شنیدی وحشت نکردی حتی با وجود عمل سختت دنبال کار ومصاحبه ی شغلی رفتی بارها وبارها وتوجهت وتمرکزت روی شغلت بود نه بیماریت آفرین بهت واقعا تحسینت میکنم عزیزم خداوند به توی باایمان پاداش ایمان وباورت رو داد تو به خداوند ایمان داشتی برای همین اینقدر آرام بودی حتی از بیماریت به اطرافیان چیزی نگفتی چون قانون رو بلد بودی 

          چند روز پیش یادتون بودم وبا خودم میگفتم جای لاله عزیزم در دوره کمک خداوند خالیه بهت پیشنهاد میدم زودتر به این دوره ملحق بشی تا از معجزات خداوند برای خودت بیشتر شکفت زده بشی 

          عاشقتم مهربانم خدا بهت سلامتی وشادی بی نهایت هدیه بدهد.

          مننظرتون هستیم در دوره کمک خداوند

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار لاله
            1402/12/18 17:04
            مدت عضویت: 1443 روز
            امتیاز کاربر: 19597 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
            همیاری
            محتوای دیدگاه: 743 کلمه

            سلام الهام جان

            خیلی خوشحالم که فرصتی دست داد تا باز هم باهات حرف بزنم، فکر کنم آخرین بار ۸ ماه پیش بود باهات از طریق نوشتن به پاسخ به دیدگاهت، صحبت کردم. ممنونم از دعای سلامتی و شفای تو. من خودم خیلی به دعا اعتقاد دارم، بنابراین مطمینم از درگاه الهی دعای تو از ته قلبت، درمان سلامتی را برای من هدیه میاورد.

            به نکته جالبی در نوشته ات اشاره کردی. واقعا چرا من نگران بیماری ام نبودم؟ چرا من ترس از بیماریم نداشتم؟

            صادقانه برایت مینویسم: من از شنیدن خبر بیماری ام خوشحال نشدم و نگران هم شدم، ولی وقتی همسرم پیشنهاد رفتن به ایران و جراحی در آنجا را داد؛ چون میدانستم که قرار است مامانم را ببینم، ترس و نگرانی از دیدار او را داشتم و در عین حال خوشحالی دیدار او را. چون ۵ سال مامانم را ندیده بودم و او در این مدت خیلی بیماری اش با سرعت زیادی پیشرفت کرده بود. با خواهرانم در ایران حرف زدم و با انکه آنها بهم گفته بودند که خودم را برای بدترین شرایط موجود آماده کنم بری دیدن مامان، ولی واقعا باز هم با دیدنش روحم به درد آمد. انگار خنجری توی قلبم فرو رفت که نمیشد خنجر را بیرون بیاری. پیش خودم گفتم مادری که مرا و پسرم را در نوزادی، پوشک می‌کرد الان خودش از پوشک استفاده میکند. مادری که آنقدر حرف میزد که اجازه حرف زدن به ما را نمیداد، الان اصلا حرف نمیزند و بی کلام است و عکس العملی نشان نمیدهد . آنقدر این دیدار برام مهم بود و ارزشمند، که اصلا یادم رفته بود مریضم.

            وقتی امریکا بودم به خاطر خوشحالی دیدار مامانم خوشحال و شاد بودم. من تقریبا یک هفته بعد از شنیدن بیماریم با همسرم تصمیم گرفتیم به ایران بیاییم، بنابراین خیلی ذوق زده بودم. باز هم تاکید میکنم افرادی که مادر خود را از دست داده اند و یا از مادرشان دور هستند؛ می‌توانند حس مرا درک کنند. اما بگویم با انکه خواهرانم از من خواستند من خودم را برای بدترین شرایط مامانم در ذهنم آماده کنم؛ باز هم وقتی دیدمش خیلی شرایط بدتر از آنچه آنها گفتند بود به نظرم آمد، انگار مامانم فقط زندگی گیاهی داشت، اما وقتی موقع ورودم؛ با گریه من گریه کرد نشان داد که من را میشناسد. وقتی روز عملم از خونه خارج شدم، میشد نگرانی را در چهره اش دید. وقتی آمدم خونه بعد از عمل با انکه کسی چیزی نمیدانست حتی بابام، چند بار مامانم آمد بالای سرم و به من که روی تختخواب دراز کشیده بودم، نگاه کرد کمی اشک توی چشمایش هم جمع شده بود. او چند بار این کار را تکرار کرد.

            حتی وقتی رفتم تهران و روز آخر برای خداحافظی بهشون به شهرستان تلفن زدم، بابام بهم گفت که مامانت چند ساعتی است که در حال گریه است. برام خیلی باارزش بود که فردی که الزایمر دارد و قدرت تکلم ندارد؛ باز هم به خاطر عشق مادر بودن آنقدر درک و محبت دارد.

            الهام عزیزم، واقعا نمی‌دونم چی بگویم قدرتی در من به وجود آمده بود که هیچ چیز باعث نشد که من تمرکزم را از این شغلی که به نسبت شرایط عالی برای من داشت  را بردارم حتی بیماریم.

            من فقط تمرین‌های این دوره زندگی با طعم خدا و رسیدن به آرزو ی یک را تکرار کرده بودم و این بار چهارمی بود که من این تمرین را برای به دست آوردن شغل مورد علاقه ام انجام میدادم؛ ولی واقعا قدرت ذهن مرا جلو میبرد و من تنها تماشاچی آن اتفاقات بودم. چطور فردی بعد از عمل جراحی و به فاصله ۳ روز می‌رود و برای سایت شغلش که هنوز معلوم نیست، عکس می‌گیرد؟ چطور فردی حاضر میشد با آنهمه درد بعد از عمل، برود و ساعتها در ارایشگاه ارایش بگیرد و موهاش را حالت بدهد. واقعا اینها فقط قدرت ذهن من بود، چون اگر من فرد قبلی بودم و فقط میخواستم خودم باشم؛ فقط از بیماری، ناتوانی و عجز روزگارم را میگذراندم.

            بازهم سپاسگزاری میکنم بابت تحسین و تشویق تو. من اینها را اینجا نوشتم که به دیگر هم مسیرانم بگویم که ما تنها به قدرت ذهن که‌ درونمان است، نیاز داریم نه به فردی دیگر و نه مثلا به پزشکی و نه به چیز دیگری. قدرت ذهن جادو میکند و من این را با تمام وجودم حس کردم.

            بیایید با هم تمرین‌های ساده را دنبال کنیم و آنقدر تکرار کنیم تا زندگی ما از فقر به ثروت؛ از بیماری به سلامتی و از بی ایمانی به توکل و اعتماد به خدا تبدیل شود.

            الهام جان، امیدوارم همواره سالم، شاد و موفق باشی دوست ندیده من.

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              آواتار الهام خضرلو
              1402/12/19 12:13
              مدت عضویت: 1787 روز
              امتیاز کاربر: 20493 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
              همیاری
              محتوای دیدگاه: 289 کلمه

              سلام دوباره به لاله ی با ایمان وشجاع ومهربانم

              ممنونم بابت پیامی که به من دادی خداروشکر مادر عزیزت رو هم دیدی گلم نگران مادرت نباش مادرت رو هم به خداوند بسپار منم خیلی وقتها نگران مادرم میشم چون مادرم مادر نه تا بچه هست ونگران همه‌ی ماهست ولی خداوند به دلش ارامش داده شاید اگر من جای مادرم بودم در بیمارستان روانی بودم ولی بااین حال همیشه به خاطر کارهاش به خاطر افکارش قضاوتش کردم .

              خدا خودش مراقب همه هست ما نبايد نگران‌ نزدیکان وافراد خانواده‌ خود باشیم اگر آرام باشیم انرژی آرامش بخش مارو دریافت میکنن وزندگیشون خوب میش  من فقط میتونم براي خودم کاری بکنم ومادرم رو در شهری دور به خداوند می‌سپارم ووقتی باهاش حرف میزنم بهش امید میدم .

              به خدا من وقتی آرامش دارم اونها هم آرام هستند بااینکه دوریم ولی وقتی من تنش دارم همه ی خانواده رو درگیر ناآرامی می‌شن همه باهم درگیر میشن .پس مهمه که ما آرامش رو در وجود خودمون حفظ کنیم.

              وقتی گفتی مادرت حرف نمیزنه منم یاد مادرم افتادم که خیلی حرف میزنه وکلام منفی وگله امیز داره وهمش از گذشته حرف میزنه از سختی هایی که کشیده از رنجهایی که از مادرش دیده یا از پدرم که فوت کرده 

              لاله جان ناراحت نشو ولی به نظر من فراموشی وسکوت رو هم خداوند به مادرت هدیه داده چیز بدی نیس حتما درین دوران خداوند خیری درین سکوت وفراموشی براي او قرار داده تا ارامش پیدا کنه بعد سالها مشغولیت ذهنی ونگرانی 

              این سکوت براش خوبه فراموشی براش خوبه که تمام گذشته ی تلخش رو یا ناراحتی هاشو فراموش کنه حتی بچه ها ومشکلاتشون رو هم فراموش کنه تا درد کمتری بکشه 

              باز هم برای تو دوست مهربان وخوش قلب ارزوی شفای الهی و ایمان قویتر رو دارم 

              خدا نگه دارت باشه لاله جان

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
              امتیاز: 5 از 1 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار لاله
          1402/12/16 16:09
          مدت عضویت: 1443 روز
          امتیاز کاربر: 19597 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 157 کلمه

          سلام استاد

          بسیار ممنون و سپاسگزارم بابت تبریک شما. برای یادآوری بهتون میگویم که فقط من تمرین‌های ساده سایت شما را انجام دادم و در طول این سه و سال و نیمی که ساکن این سایت هستم، زندگیم زیر و رو شده است.

          من همیشه عاشق سادگی بوده ام و همچنان هم سادگی را دوست دارم. تمرین‌های این سایت در عین ساده بودن، صد در صد کار میکند اگر ما به آن عمل کنیم و فقط آنها را یکی بعد از دیگری ادامه دهیم.

          خیلی لطف کردید که نوشته من را به عنوان یک جلسه در سریال زندگی با کمک خدواند در قدم ۱۲ قرار دادید. ممنونم از همراهی و همکاری و دعاهای خیری که برایم در جهت پیشرفت هرروزه انجام داده اید. 

          امیدوارم همه هم مسیرانم مثل من؛ این چنین تجربه هایی داشته باشند. حس کردن این تجربه ها میشود زندگی با شیرینی و ایمان واقعی طعم خدا. خدواند پشت و پناه شما در این راه باشد.

          ممنونم استاد عطار روشن

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صالحه
      1402/11/27 15:21
      مدت عضویت: 539 روز
      امتیاز کاربر: 37816 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,080 کلمه

      سلام  بر خاق بی همتایی من که آفرینش چقدر با شکوه هست چقدر قوانین عالی رو توکل هستی قراردادی که با تو جه به بخش خیلی کوچک ازآنها چنان درمن موج از انرژی واردمی کنه 

      سلام آقای  عطاروشن هم دوستان هم‌مسبر 

      کل قانون جذب  رو او یی جمله کار بردی ‌ از شما را دارم

      قانون جذب فقط جذب هست نه دفع هرجیری که توجه بهش بشه اون بی شک به من برکشت می کنه  اگه تو بخش حال حس خوب هست خوبش به من  برکشت میکنه اون تومدلهای مختلف خوب  اگه به هرشکل اون تو بخش منقی هست اون به من برگشت می کنه در مدلهای دیگه توبخش بد پس فقط توجه اون دریافت رو مشخص میکنه

       من‌ سالهای زیادی طی ۵۶ سال کارم  این بود که اول کل افکار تو بخش چاقی مشکلش بر طرف  کردنش بود توجه تو هر بخش که نباید بودم بودم تو حسم داشتم از چاقی بیشترجلو گیری می کردم ولی غافل ازاین که جهان به قول شما اصلا سواد نداره اون ازحسم‌ حالم که توکودم بخش هست ازاون در مدلهای بزرگتر بیشتر برام آمده داشت از اون به من داد  هی اون برام‌ بزرک بزرکتر کرد و شدچاقی خیلی زیاد  من داشتم به بذر توجه تو بخش مشکل دارش آب میدادم چطور انتظار رلاغری رو تو بذر  چاقی و توجه می‌شد دید اصلا بذرش درست نبود

      وفتی این حس رو تازه که بهش رسیدم‌که میشه ازاین خدا درخواست داشت چون اول باورهای رو گلی عوض کردن‌ که ازخداوند اجازه درخواست رو هم‌میشه انجام داد چون سالهای ی زیادی به من گفته شد که واگه چیز ی یش‌ ازنیازن باشه بخوام  آدم زیاده خواهی هستم  طمع دارم نباید زیادی خواست وفتی این باوره رو در خودنم‌ تغییر دادم‌ دریافتم که ازخداوند خواستن هیچ‌ اشکالی نداره چون معدن خداوند زیادهست ازخداوند بخوام ازمعدنش به انداره که توان تحمل من هست‌پیدا دید که توانم رودارم وبیشتر می کنبه اون داسته چه یاد گرفتم‌ چه درخواست روابط چه درخواست خدا شناس و هرچیزه دیگه رو اگه به من‌ دریافت گردم به اون راضی شدم  دیگه ادامه ندادم‌خوب همون دریافتی برای من‌ کافی بوده بیش ازاون به من داده نمیشه

       وفتی من همون دریافت رواول ازداستنش کلی حس خوب رو بهش داشته باشم‌ تلاش کنم‌ از همون داشته به شکل خوب اول بینم‌ کم‌  اون برای خودم ارزش بودنم خداوند با رفتا رمن اون تو سطح بزرکتری بازم به من میده  واین به شکل مرحله به مرحله برای من صورت میگره اگه همه  انجه تواخرمسبر بایدداشته باشم رویی چا به من بده چون‌توان قدرت ودرک اون همه داده رو ندارم اون اول قدر نخواهم دونست وحتی شاید اون به شکل پلکانی که دریافت کرده باشم‌ متوجه نشم که جطور وجه زمانی به ن رسیده تازه نتوانم اون درک کنم 

       من. یاد  گرفتم‌ که وفتی اول و ادر شدم‌ اولین‌  مشکلن رو روش کاره کردم‌که تو نگاه فقط اون مشکل زندگی من بود ولی وفتی تازه اون مشکلی کمی برطرف کردم‌  انکار نازه چشم  باز شد برای دیدن بخشهای دیگه مشکل  دار زندگی خودم‌ که  اصلا اون داشتن رو جزویی  از زندگی می دوستم و جای برطرف کردن و اصلا نداشتن باید تا اخرعمراون به همون شکل باید ادامه میدام

      ولی میشده و اون تغییر داد ته زندگی با حس بهتری به پیش بره وطمع عطر با بوی خوشی به کل زندگیم بزنم اون عطر خداوتد بود که وارد زندگیم شد دورغ نمیگم‌که نداشتم ولی با کلی ترس از خداوند خدایی خودم  بود پس حسش که داشتم‌ کامل توبخش خوبش نبود کلی ترس کمی نکران وکمی هم‌ نا امید بودم که همین زمان اون دیگه ندارم‌. کلی کم رنکش کردن‌ پس این بخش رو هم تو بخش ترمیم‌ هستم چیری که نمیدوستم‌ میشه بر طرف کرد جون خودم رو تو هر بخش حساب می کردم‌ که وظیفه  داشتم  اون  با خودم برطرفش  کنم و موفق نشدم ولی حالا اون کسی که کمک میکنه تا اون مشکل رو بر طرف کنم و کمک‌ کیرنده من هستم  راهنمایی و کننده مسیر نشون دهند  ایده دهند و همه کاره وهمه دریافتی فقط خالقم هست بود ولی من‌ به  اینر شکل نگاه نکردم‌ که. میدونم تو بهترزجای هستم که  دریافتی هم بهترین هست هیج‌ مشکلی هم از در یافت به من نخواهد رسید جون ازخالفم دریافت دارم‌ که به همه ابعاد وجودی من‌ تسلط کامل داره خودش میدونی چی برای من اصلا مناسب هست وباید  اون داشته باشن  واگه ندارم پس اون هم‌ کمک کننده هست فبول به این شکل کلی رضایت  اول به من داره میده و در  نتیجه حسم خوب هست  تازه متوجه شدم حتی حرف مشکل داره دیگران اول  فبلا اون مشکل داره میدیم جقدر، کمک‌ کننده بودم که من با دریافت همون حرف به فکرفرو رفته به خودم‌ نظر کردم جون خواستم‌ که تغییر کنم‌ اون به شکل در خواست از خداوند خواستم و شداین‌ مسبر با حس  خوب

       جون تسلیم شدم‌ و نگاهم به سمت  خداوند برکشت کرد کل زندگیم هم‌ تو بخش تغییر اون اول توزبخش لاغری بد بخش خداشناسی وبد شد ورابطه وشد استقال مالی بعضی توزبخش ابتدایی هست بعضیر کمی رشد بیشتری پیدا کردا ه وتغییر رو انجام دادم پس هپه مسبر به شکل  پلهر به پله بهز پیش میره و دست اودرش هم‌ به مرو به من میرسه ومیشه رشد تو هر بخش  اون به شکل طبیعی آرام آرام نه تند زود سریع که خودم‌ متوجه نشم چه رشدی به من داره میده 

      چون  کل این‌مسیر به شکل طبعی به من  داره میرسه نگاه بهش مثل یی بذر هست که اول جوانه میزنه کم کم اون بذر به شکل نهال میشه و بعد اون  به شکل نهالی بزرگتر شده درطی سالهای دیگه همون بذر میوه هم‌ میده چون طبیعی داره رشد  نه عجله داده نه وفت کم‌ حساب میکنه اصلا اون که سوادنوشتن نداره که حساب کتاب کنه ابن‌ مال من‌ و  امسال من دوست دارم که همه جیز رو به حساب کتاب ربط میدین‌ تا ابن زمان‌ من باید. لاغر بشم  تا این زمان بابد فردی متناسب بشن ولی توبخش طبعت اصلا آین شکل نیست هرکاری تو زمان خودش انجامدمیشه نه زودتر و،نه دیرتر هرجا خرابی کاری تو طبعت شده همه وهمه نشان از دخالت انسان توبخش عجله برای دریافت بود انتظاز نکشیده که درختی رشد کنه اون قطع گپگردن به جای اون یی نهال گوجک  قرا دادن‌رپساز  اون‌نهال انتظار یی درخت کهن سال دارن‌ که درست مثلدرخت کهن سال  اون عمل کنه ومیشه مشکل بارش سیل خرابی که درطبعت ایحاد میشه بازم‌خدادند نیروی.  به کمک رو راهی میکنه که خراب کاری همون انسان روپوش  بده  برای بهبود بخشیدن به سیستمی که خودهمون انسانهاواون عوض کردیم‌ که حرکت  به حالت طبیعی محیط،به شکل اولش باشه 

      خدا پشت. وپنا. هتون. یا حق. حق نگه دارتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Zahra
      1402/07/15 21:45
      مدت عضویت: 344 روز
      امتیاز کاربر: 6820 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 264 کلمه

      سلام 

      اول از حال خوبم تو این روزها بگم که یه امید تازه ای تو وجودم حس میکنم کاری که مدتها دلم می خواست یاد بگیرم اما فکر می کردم توانایی انجامش رو ندارم از امروز شروع کردم و می‌خوام اینبار با اشتیاق بیشتری می‌خوام به علاقه هام توجه کنم

      امروز یه چیزی تو زندگیم پیدا کردم یکی از اطرافیانم که رفت و آمد زیادی داشتیم اما حالا مدتی هست خیلی کم شده و این شخص همش از داشته های دیگران صحبت می‌کنه و اصلا داشته های خودش رو نمی‌بینه یا همش میگه فلانی ببین چه زرنگه چه کارا که نکرده من هر موقع هم کلام میشم مدتها احساس افسردگی و ناتوانی میکنم این یه گناه هم برای من بوده اون ناشکری میکرده من با گوش دادن به حرفهاش تایید میکردم. 

      من آرزوهای و خواسته های غیر معقولی ندارم اما حتی این خواسته هام رو که در اطرافیانم می بینم  خودم رو لایق نمی دونم  که بتونم به اونها برسم پس به همین دلیل می‌خوام با همین داشته هایی که دارم حس خوب داشته باشم

      من هم مدتی تجسم زندگی رویایی رو انجام میدادم اصلا نمی تونستم تمرکزم رو یه جا جمع کنم و فکر میکردم من همچنین قدرتی ندارم و پس نمی تونم به خواسته هام برسم.

      عجله داشتن واقعا یکی از معضلاتی است که در همه جنبه های زندگی تجربه کردم و این باعث شده هرکاری رو شروع کردم چون خیلی زود میخواستم به هدفم برسم رها میکردم و هر بار به گذشته نگاه کردم حسرت بوده که چرا فلان کار یا هدف رو رها کردم اگه ادامه داده بودم الان چی میشد زندگیم چه عالی بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سکینه
      1402/07/14 20:40
      مدت عضویت: 323 روز
      امتیاز کاربر: 4520 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 130 کلمه

      بنام خداوند قدرتمند

      سلام خدمت استاد عزیز و دوستان گلم

      من در لیست آرزوهایم که در دفترم از قبل نوشته بودم چندمورد بود که کمی برا م به دور از ذهن بود که طبق گفته استاد آنها را اصلاح کردم وجلسه اول 

      من از خداوند خواستم که سطح زندگیم بالاتر بره در تمام جنبه هامون همه چیز را در حد عالی خواستم که با مدار الانم فاصله زیادی داره ومن همین جا از خداوند درخواست میکنم که زندگیم در تمام جنبه ها یک قدم بالاتر ببره به طوری که من تکاملم را طی کنم وبعد یک مدار بالاتر رفتم خواسته هام هم متناسب با مدارم بالاتر و بهتر بشه،

      خداوند را بسیار سپاسگزارم بابت دریافت این آگاهی و قانون تکامل که استاد برام واضح کرد در خواسته هام،خدایا شکرت شکرت شکرت 

      موفق و پیروز باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سحر
      1402/06/22 06:31
      مدت عضویت: 334 روز
      امتیاز کاربر: 11115 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 509 کلمه

      به نام شاه تماشایی هستی ❤️❤️❤️

      باسلام خدمت استاد روشندلم وعاشقان طعم خدا

      لیست خواسته های من در جلسهٔ اول

      1. طعم حس کردن خالقِ جانم در تمام لحظاتِ زندگی
      2. طعم سلامتی کامل و تناسب اندام شاهانه!
      3. طعم بدست آوردن دورهٔ خداهرگزدیرنمیکند
      4. طعم قرارگرفتن درمدار بالاتر
      5. طعم ثروت شاهانه!!!

      طعم ثروت شاهانه؟! 

      استاد من اهل عجله و زیاده خواهی نیستم. من توی یک فایل شنیدم که نبایداز خدا کم بخواهیم چون خدا بهش  برمیخوره ومیگه بندهٔ من به قدرت وثروت من ایمان نداره. ولی بعداز گوش دادن فایل این قسمت دیدم حرف شما منطقیه و به خودم گفتم آخه آدم عاقل مگه تو باچندتاپادشاه نشست و برخاست کردی و رفت و آمد داشتی که همچین  خواسته ای رونوشتی؟ 

      اصلاً این ثروت شاهانه روبه قول استادچطوری میخوای جمع و جورکنی و بهش رسیدگی کنی؟ و از همه بدتر بایدهمیشه بدنبال حل مشکلات و راههای نگهداری این ثروت باشی و… 

      من روی ثروت شاهانه یه خط کشیدم ونوشتم:من دوست دارم در قدم اول استقلال مالی داشته باشم

      من دوست دارم هرلحظه از بودنم لذت ببرم. من دوست دارم صبحها بالبخند خدابیدارشوم ودرطول روز بهترین خودم باشم وبرای تمامه نعمتهایی که دریافت میکنم باعشق سپاسگزاری کنم وشب درآغوش پُر از عشق خالق جانم آرام بخواب روم وهمه چیز رابه خودش بسپارم

      ولذت ببرم از اینکه عالیترین هارا

      هرلحظه برایم فراهم میکند. 

      خدایا سپاسگزارم بابت تک تک سلول‌های سالم و هوشمند وجودم 

      سپاسگزارم بابت رشدفکری و حرکتم درمسیردرست

      سپاسگزارم بابت تک تک نعمت‌ها وامکانات که در اختیارم گذاشتی و اینکه در بهترین زمان و مکان خودم این نعمتهارادریافت میکنم 

      سپاسگزارم بابت رفتن به مداربالاتروکسب آگاهی‌های بیشتر ونزدیکترشدن به طعم دلنشین خالق مهربانم

      سپاسگزارم بابت دورهٔ خدا هرگز دیر نمی‌کند که در بهترین همزمانی آن را تهیه میکنم

      سپاسگزارم بابت سلامتی کامل و اینکه درمسیردرست درحال حرکت به سمت تناسب اندامم هستم وایمان دارم که مراحل تکامل را براحتی طی میکنم

      ازخالق مهربانم بسیار سپاسگزارم بابت خانهٔ ویلایی وبسیارزیبایم که با بهترین وسایل وامکانات آراسته شده وبسیارپرنور و دلنواز است ومن لذت میبرم از باغچهٔ بزرگ و زیبایم که تمامه گلهایش را خودم کاشتم و باعشق به آنها رسیدگی کردم و وقتی غرق گل می‌شوند ازدیدن این گلهای زیبا وچشم نواز وعطر خوش آنها روحم مست می‌شودو احساس میکنم که باغچهٔ زیباو خوش عطر من گوشه ای از باغِ بهشت است ولذت میبرم از دیدنِ نقاشیِ زیبای زنده ای که خودم با تلاش وصبوری آرام آرام آن راپرورش دادم و احساس میکنم هرگل با باز شدنش  ونمایان کردنِ زیباییش ازتلاش وحوصله ای که برای طی کردنِ مراحل رشدش گذاشتم ازمن تشکرمیکند

      منهم باید روند رشد وتکامل را از طبیعت یاد بگیرم وبرای یادگیری قوانین خدا و رشد خودم باصبوری وقت بگذارم و عاشق خودم باشم وحضور خودم رادر زمان حال حفظ کنم و بابت هرآنچه که دارم شکرگزاری کنم وباچشمها و گوشهایم و تمامه حواسم فقط جستجوگر زیباییها و نعمتهای فراوان خدا باشم وباشوق بابت آنها سپاسگزاری کنم و با دقت به نشانه هاو همزمانی ها توجه کنم تا آرام آرام بتوانم طعم خدا را احساس کنم 

      من ایمان دارم خدایی که مرا به این مسیر زیبا هدایت کرده خودش قدم به قدم مرا به سمت جلوهدایت می‌کند وعالی‌ترین ها را واردِ تجربهٔ زندگیم میکند

      الهی عاشقتم که هستی و عالی‌ترین طعم‌ها را به من میچشانی

      باصبوری ومشتاقانه ادامه میدهم❤️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریبا فروغی
      1402/05/20 15:21
      مدت عضویت: 624 روز
      امتیاز کاربر: 15985 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 419 کلمه

      باسلام خدمت شمااستاد عزیز ،

      با مرور کردن یک سری از خواسته های خودم دیدم که من از قبل انگار این اگاهی رو داشتم که باید از خدا چیزی رو بخوام که باورش داشته باشم ، تا راحت تر برای من قابل دریافت باشه و وقتی یک خواسته ی دور از واقعیت و خیالی داریم که با باور های ما هماهنگی نداره سخت تره که بهش برسیم و اصلا ممکنه نرسیم ،

      من الان برگشتم به تمرین اول خودم و نوشته هام ذرباره ی خواسته هام رو خوندم ، برای مثال من یک خواسته ی رو که همیشه دوستش دارم که همیشه داشته باشم احساس خوب ارامش هست این رو همیشه بهش در ذهنم فکر میکنم و دوست دارم که ارامش من لحظه به لحظه بهتر و بیشتر بشه ،

      قبلا که این اگاهی رو نداشتم فکر میکردم باید بنویسم که عجیب هست و توی رویاهام بهش فکر میکنم که حتی در باور های خودم نیست ،

      خوب این درخواست ممکنه زیبا باشن اما برای ذهن خودم وقتی قابل باور و درک نیست نمیتونستم با حس خوب بهش برسم  ،،

      مثلا یکی از خواسته های همیشگی من که توی ذهنم بهش فکر میکردم چرخ سواری بود و من مدت ها برای این که تمرین نکرده بودم چرخ سواری یادم رفته بود و خوب این که چند سال چرخ هم نداشتم بی اثر نبوده ،ولی بازم بهش توی ذهنم فکر میکردم وبا احساس لذت بردن دوست داشتم یاد بگیرم و هر کسی رو میدیدم سپاره خوشم میو مد و دوست داشتم منم یاد بگیرم ،تا مدت ها که چرخ خریدیم و من هی تکرار و تمرین کردم تا یک روز بالاخره موفق شدم با کمک پدرم راه بیفتم و حرکت کردم و اون لحظه خیلی احساس لذت میکردم و هم یک اشوب خوب داشتم چون اویل تجربم بود اما لذت خوبی داشت،و من همیشه دیگه یاد گرفتم چرخ سواری کنم و لذت ببرم ،

      این مقال رو براتون زدم چون هم حسم اون لحظه عالی بود و وقتی قابل درک تر باشه احساس درک موضوع بهتره و من این اگاهی رو بدست اوردم که باید با توجه به موقعیت و باور های ذهنی از خداوند درخواست های خودم رو داشته باشم تا برام قابل باور باشه و قدرت خداوند که کم نیست من باید با یک قدم رفتن به سوی جلو حرکت کنم و با گام به گام میشه که رسید و تجربه کردو خواسته ی امروزم هم از خدای مهربونم اینه که همیشه توی این باور های خوب  بمونم و بتونم رشد کنم در همه چی ارامش سلامتی مهربانی و در نهایت بهترین خودم باشم،

      باتشکرازشما

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      1402/04/05 09:54
      مدت عضویت: 541 روز
      امتیاز کاربر: 5630 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 163 کلمه

      خدا همیشه هست ولی من نیستم توی واقعیت و فراموشش میکنم.خدایا حضورتو توی دلم پر رنگ تر کن

      خدایا همیشه و هر لحظه توی وجودم زمزمه کن ک کنارمی و بهم بگو ک شایسته ی بهترین هستم

      در این لحظه ازت درخواست میکنم تا چند روز آینده به بهترین شکل ممکن سه ماه حقوق عقب افتاده مو و همینطور عیدی سال گذشته مونو شرکت یکجا واریز کنه برامون.خدایا تنها تو میتونی این مسیر رو باز کنی.تنها از دستان پر توان تو برمیاد

      خدایا تو منو خلق کردی و از دلم آگاهی تو به تمام وجود من آگاهی خدایا ازت میخوام ک توی شرکتمون مسائل مالی برطرف بشه تا بتونیم کارمونو ادامه بدیم.خدایا تو میدونی ک من عاشق کارمم.تو میدونی ک من شغل دلخواهمو ب دست آوردم چون خودت بهم دادیش پس ازت میخوام مشکلات مالی تموم بشه و دلهامون آروم بشه تا بتونیم شغلمونو بهتر از قبل جلو ببریم خدایا در این لحظه ازت میخوام ک هدایت کنی به بهترین مسیر برای ب آرامش رسیدن.الهی شکرت

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 442 کلمه

      ب نام مهربانترینم خدای خوبم ک روز ب روز آگاهی منو بالطف و کرمش ب جهانش بیشتر می‌کنه 

      سلام استاد روشن عزیز خوشابحالتون ک انقدر خوب جهان رو درک کردید و ممنون ازتون ک دوستانه در اختیار ما گذاشتید

      حق کاملا با شماست در قانون جهان و مخصوصا قانون تکامل نمیشه دست برد….و ما باید از طبیعت الهام بگیریم شب و روز …ماه وسال….رشددانه …تولید موجود زنده ….بزرگ شدن موجود زنده وووووو……

      درسته ما نباید از پله ی اول توقع جهش ب پله ی آخر رو داشته باشیم این خیلی ب دلم نشست ک چیزیو ما بهش میرسیم ک باورش کرده باشیم و خودمونو لایق بدونیم آرزوهای بزرگی ک حتی نمی‌دونیم چ شکلین چ رنگین چ بویی میدن چجور باید توقع رسیدن داشته باشیم ….من حدودا پنج سال طول کشید. تا خداوند منو صاحب فرزند کردو بهم هدیه داد تواون مدت ذهنم فقط می‌گفت تو نمیتونی بچه بیاری اصلا بچه کار تو نیست یا ترس زیادی داشتم از بدنیا آوردن بچه…بااینکه دکتر می‌گفت مشکلی نداری اما بهش نمیرسیدم تااینکه از ته قلبم باهمه وجودم طلبش کردم و خاستمش خاستم ک باشه ک تجربه کنم ینی اون درد زایمان ‌ و دردسرارو ب جون خریدم ک داشته باشمش و خدا بهم دادوالانم دارم لذت وجودشو میبرم و خیلی چیزای دیگه رو ک بهش رسیدم هم از ته دلم خاستم و هم براش تلاش کردم و باخودم میگفتم من ب این نیاز دارم باید همه جوره قبولش کنم …

      الان دلم میخاد خاسته هامو طبق آگهی امروزم بنویسم

      الهی خدای خوبم در رحمت و برکتت رو برویم باز کن 

      خدایا روز ب روز آگاهی منو نسبت ب جهانت بالاتر ببر

      الهی دستان مهربانت رو همیشه سرراهم قرار بده

      الهی من امید تنهایی تویی خودت محافظ فرزند عزیزم و خانواده ی خوبم باش

      الهی خدای خوبم من رو در مسیر صحیح زندگی چ در راستای زندگی آرام و لذت بخش و چ در راستای تناسب اندام قرار بده

      خدایا ب من قوت بده تا بتونم ب نحو احسنت ب هنرجویانم آموزش بدم

      خدایا ب من لیاقت کمک کردن ب هم نوعان خودم رو بده

      خدایا ب من ذهن خلاقی عطا کن ک هم فرد مناسبی برای زندگی وهم مربی خوبی باشم

      خدایا ب من درک بالایی برای یادگیری بهتر مطالبی ک بهشون نیاز دارم در راستای رسیدن ب اهدافم بده

      خدایا بهم اونقدری پول و ثروت بده ک بتونم باهاش هم خودمو راضی کنم هم فرزندم رو خوشحال کنم و اطرافیان رو شاد کنم

      خدایا من عاشق دیدن طبیعت زیبات هستم دلم میخاد مرتب در طبیعتت باشم عاشق سفرم …برایم فراهم کن تازمانی ک نفس میکشم با لذت و شادی زندگی کنم 

      خدایا منو از خودت دور نکن ذهن و دلم رو با نور خودت روشن کن قلبم رو مملوو از آرامش خودت کن ک این آرامش و سلامتی بزرگترین نعمته 

      🙏🙏🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 59 کلمه

      سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و دوستان 

      بارها فایل رو گوش کردم و متوجه شدم برای رسیدن به خواسته هام باید مسیر تکامل رو طی کنم 

      فهمیدم باید روی باور فراوانی و لیاقت کار کنم 

      یادگرفتم باید حالم خوب باشه باید هر لحظه شکرگزار خداوندم باشم و ازموهبت های پروردگارم لذت ببرم خدایا شکرت مرا در مسیر آگاهی قرار دادی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 207 کلمه

      به نام خدای مهربانم 

      سلام به استاد گرامی و دوستان هم مسیر 

      به قول ملا صدرا 

      خداوند بی نهایت است و لا مکان و بی زمان 

      اما به قدر فهم تو کوچک می شود 

      و به قدر نیاز تو فرود می آید 

      و به قدر آرزوی تو گسترده می شود 

      و به قدر ایمان تو کارگشا می شود 

      و به قدر نخ پیرزنان دوزنده باریک می شود 

      و به قدر دل امیدواران گرم می شود 

      و مادر می شود یتیمان را   برادر می شود محتاجان را 

      همسر می شود بی همسران را

      طفل می شود عقبمان را 

      امید می شود نا امیدان را 

      راه می شود گم گشتگان را 

      نور می شود در تاریکی ماندگان را 

      عصا می شود پیران را 

      عشق می شود محتاجان به عشق را 

      خداوند همه چیز می شود همه کس را 

      به شرط اعتقاد به شرط پرهیز از معامله با ابلیس

      بشویید قلب هایتان را از هر احساس ناروا

      و مغز هایتان را از هر اندیشه خلاف

      و زبان هایتان را از هر گفتار نا پاک 

      و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار

      و بپرهیزید از نا جوانمردی ها نا راستی ها نا مردی ها 

      چنین کنید تا ببینید که خداوند چگونه بر سفره های شما با 

      کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند 

      آیا خدا برای بنده خوبش کافی نیست ?

      ممنون از استاد ارجمند 🙏

      خدا جونم دوست دارم و سپاسگزارم سپاسگزارم سپاسگزارم 🙏🙏🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 60 کلمه

      سلام و عرض ادب خدمت استاد عزیز و دوستان 

      بارها فایل رو گوش کردم و متوجه شدم برای رسیدن به خواسته هام باید مسیر تکامل رو طی کنم 

      فهمیدم باید روی باور فراوانی و لیاقت کار کنم 

      یادگرفتم باید حالم خوب باشه باید هر لحظه شکرگزار خداوندم باشم و ازموهبت های پروردگارم لذت ببرم خدایا شکرت مرا در مسیر آگاهی قرار دادی 🙏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار السا فرزانه
      1402/01/25 19:26
      مدت عضویت: 638 روز
      امتیاز کاربر: 67559 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,151 کلمه

      🌷به نام دوست داشتنی ترین و آرامش دهنده ترین خدای بی نهایتی که تا کنون شناختم🌷

      درود و احترام خدمت استاد عزیز و دوستان هم مسیر💮

      هر کدام از فایل های سایت، حاوی رازهایی مهم و کلیدهای طلایی برای زندگی هستن. و خدا رو عمیقا سپاسگزارم که در مسیر شناخت و تغییر و تناسب قرار گرفتم. 

      مهمترین دستاوردی که بهش رسیدم در زمینه ی شناخت خداوند از فایل های این دوره و فایلهای دیگری که در دوره های دیگه محوریت خداشناسی داشتن، این هست که متوجه شدم علیرغم انکار ظاهری، در ژرفای نگاهم و اعتقادم به خداوند، نگاهی انسان گونه به خداوند دارم. یعنی از عذاب الهی ترس داشتم، همواره نگران بخشش خدا بودم و این دغدغه رو داشتم که بابت گناهانم بخشیده میشم یا نه، همیشه نگران بودم که :جواب خدا رو چی بدم، چه اعمالی انجام بدم / ندم که رضایت خدا رو جلب کنم و خدا رو از خودم راضی نگه دارم، ایا بنده ی مقبول و دوست داشتنی خداوند هستم، آیا بنده ی,مورد نفرت و نفرین خداوند هستم، و هزار علامت سوال و آیای دیگه که هر لحظه از زندگیم، عذابم میدادن چون هیچوقت براشون پاسخی دریافت نمیکردم و در واقع بی جواب ترین سوالات زندگیم بودن در اون روزها و دوران. 

      مقوله ی رسیدن به خواسته ها با نگاه انسانی به خدا که واسه خودش دنیایی داشت…😁

      از طرفی آرزومند خواسته هام بودم، از طرفی این باور محدودم میکرد و مانع ذهنیم بود که : “اگر صلاح و خواست خدا باشه….” ، اگر خدا اون آمادگی و ظرفیت رو در وجود من ببینه که فلان آرزو رو براورده کنه، فلان میزان ثروت رو به من بده، و…، 

      وقتی هم که میشنیدم صلاح خدا یک باور انسانیه و در محدوده ی خدایی بودن خدا نیست، در مرتبه انکار قرار میگرفتم و خودم رو قانع میکردم که: خب خدا وقتی منو افریده، تا پایان زندگیم رو دیده، خداوند اگاهه که من صلاحیت و ظرفیت ثروتمند بودن ندارم پس نباید این ارزو براورده بشه…. تا اینکه خوشبختانه پس از هدایتم به دوره ی ورود به سرزمین لاغرها، در دوره رسیدن به ارزوها هم شرکت کردم و اونجا در اون کلاس جهانبینی و خداشناسیم یه تصفیه اساسی شد. و به همین علت هم دوست داشتم یک بار دیگه با نگاه جدید و نویی به خداوند دوره طعم خدا رو شرکت کنم تا به آموخته هام عمق بیشتری بدم. 

      ولی واقعا الان خنده م میگیره به اون همه باور اشتباه و نگاه انسانی نسبت به خدا…😁

      البته که هرگز خودم رو در این باره سرزنش نمیکنم، اون باورها ا اعتقادات هم بخشی از وجود و تکامل من بودن. با وجود اون باورها بود که من پی بردم به اینکه در نگاهم و باورهام به جهان هستی، به مسیر رسیدن به ارزوهام، ایراد و گره و نقص وجود داره. و از اون نقاط ضعف به سمت اگاهی وبیداری درونی حرکت کردم. و بالطبع هر چقدر شناختم داره نسبت به خداوند بیشتر میشه، هرچه از خداشناسی دارم عمیق تر می اموزم، (مرور هر دو دوره ی ارزوها و طعم خدا رو باهم دارم پیش می برم و تلفیق اطلاعاتشون واقعا فوق العاده ست) ، هر چه بیشتر در خدای واقعی -نه خدای انسان گونه- تفکر میکنم  و می اموزم، آرامشم بیشتر و بیشتر میشه. یعنی اولین و بزرگترین ثمره ی جهان بینی و خداشناسی جدید، رهایی و سبکبالی من هست. اتفاقا دیشب با دوستم حرف میزدم درباره خدای جدید، که ایشونم تو این دوره هستن، گفتم من تا پیش از این و با خدای قدیمیم، خیلی روحم سنگین بود، همیشه یه کنج دلم دلگیر بودم، هیچوقت شاد از ته دل نبودم، همیشه یه نگرانی هایی توی روحم و قلبم داشتم که الان هرگز ندارم. الان خیلی سبکبالم. واقعا دارم هر لحظه یه رهایی و سبکی فوق العاده شیرینی حس میکنم….☆کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها….☆! 

      ارتباط برقرار کردن با خدای جدیدم چقدر برام راحت شده. بی هیچ ادابی و ترتیبی، هر زمان هر چی دلم بخواد به خدا میگم، چقدر در طول روز باهاش حرف میزنم. چقدر راحتم در حرف زدن باهاش، چقدر عبادت و راز و نیاز برام شیرینه، دیگه عبادت برام معنای ضجه مویه و اشک و گریه نداره، عبادت برام قشنگ و تازه ای پیدا کرده، خدا رو در هر ذره ی هستی دارم می بینم، و می پرستم و عاشقشم. در سبزی بهار، در آبی اسمان، در گرمای خورشید، در زایندگی خاک، در انرژی زمین اعجاب انگیز، در خنکای گوارای آب، در صدای پر از محبت مادرم، در خنده های برادرم، در خوشحالی پدرم، در خنده های  پسر بچه ی بازیگوشی که امروز توی پارک دیدم و بهم لبخند زد و دست تکون داد و منو به مامانش نشون داد گفت: نی نی…😁😍

      هر چیزی برای من تجلی قدرت و عظمت و بی نهایت بودن خداوند جدیدمه. و هر لحظه شکرگزارش هستم که منو به این مسیر هدایت کرد. و هر وقت میخوام خیلی با احساس شکرش کنم به شیوه ی خودم با ذوق عجیبی  بهش میگم: خدایا قلب بهت که انقدر قشنگ و با سلیقه ای …. ❤️🤩

      و اما تکامل خواسته هامون…

      دیگه فکر میکنم این مساله تکامل جهان هستی و عجله نداشتن ما در طی مسیر ، برای ماهایی که اینجاییم جا افتاده و روشنه، و بحثی در این باورها نداریم. 

      دریافتیم که هیچ کجای جهان ، جهش وجود نداره، همه چیز فرایندی هست، و فرایند هم نیازمند صبر و حوصله ست. پس خواسته های ما هم باید فرایند ش رو طی کنه که اگر دچار جهش بشیم، یه جایی اون جهش کار دست مون میده چون در طبیعت و جهان هستی هم اینطوره که هرکجا جهشی وجود داشته باشه ثمره ش یک اختلال و بی نظمی خواهد بود مثل جهش های ژنتیکی و اختلال های سندرومی و ….

      پس باید گام به گام ارزوهامون رو تدوین  و تعیین و طلب کنیم. 

      مهمترین اگاهی که من در این جلسه بهش رسیدم و بسیار قلبم رو گرم کرد یاداوری این نکته بود که خدا زمان نداره و همیشه خدای بی نهایت ماست،  خدا همیشه هست. پس نیازی نیست هول بشیم و خواسته هامون رو تا پایان عمرمون تعیین کنیم. 

      من ترجیح دادم فقط برای امسالم خواسته هامو تعیین کنم، یعنی تا پایان 1402. که چون در سال گذشته به لطف هدایت خدا و اموزش های استاد مرتبه ی اول کمالم رو طی کردم و هم به تناسب دلخواهم رسیدم، هم جهان بینی و خداشناسیم تغییر کرد، و درامدم سه برابر شد، برای امسالم خواسته هایی که دارم این هست که: 

      -در مسیر با همین شوق و ذوق بمونم ، و شناختم و عشقم نسبت به خداوند عمیق تر و کامل تر بشه. و به آگاهی های بیشتری برسم. 

      -درامدم 3 برابر دیگه افزایش پیدا کنه و نسبت به سال گذشته 3 برابر بشه. 

      -شرایط شغلیم تثبیت بیشتری از سال گذشته پیدا کنه.

      -دو مرحله آزمونی که برای مقطع ممتاز انجمن خوشنویسان پیش رو دارم با موفقیت پشت سر بگذارم که بتونم گالری هنرکده خوشنویسی باز کنم.  آمین 🙏

      الهی به امید تو 

      خدایا از تو میخواهم و تو طلب میکنم

      تنها یاور و سرپرست و خداوند من تویی 

      هر آنچه از بهترین ها برای بندگانت هدایت میکنی برای خانواده تناسب فکری و استاد عزیزمون نیز هدایت و الهام کن. 💮🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار مهدیه
      1401/12/23 10:50
      مدت عضویت: 541 روز
      امتیاز کاربر: 5630 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 246 کلمه

      سلام و درود

      بعد از چندبار گوش کردن ب فایل پنجم استاد متوجه شدم منم خیلی خواسته هامو عجولانه نوشتم ب این نتیجه رسیدم ک واقعا تکامل رو طی نکرده م وقتی فکرشو میکنم مثلا همین ک میخوام دو تا َشغل رو همزمان داشته باشم.خوبه خیلی خوبه ولی واقعیت اینه ک باید یواش یواش قدم بردارم با ی دست نمیشه دو تا هندونه برداشت مصداق منه.نوشته بودم ک میخوام توی کارم نفر اول باشم ولی ب این فکر نکرده بودم ک ب چ قیمتی؟؟باید ب قیمت باارزش بودن خودم.ب قیمت بالارفتن جایگاه اجتماعی و مهم تر از همه ب قیمت حس خوب داشتن نسبت ب کارم باید نفر اول باشم توی کارم یعنی باید اول از هرچیزی حالم از کار کردنم عالی باشه شغلمو محیط کارمو مدیرانمو و همکارانم دوست داشته باشم و همینطور عاشق خودم باشم تا بتونم تکامل رو طی کنم و حتما بعد از مدتی میام مینویسم ک من عالی هستم توی کارم چون خودم از خودم راضیم خودم از رفتارم و نحوه تفکرم توی محل کارم عالیه و من چند برابر امروز پیشرفت کاری داشتم.خدایا شکرت ک با این فایل فهمیدم چی از خودم و خودت میخوام.فهمیدم ک باید آرام آرام قدم بردارم و نگران آینده نباشم چون خدارو دارم و اونه ک منو خلق کرده منو میشناسه و از خواسته های من خبر داره پس خودمو ب دستان پر مهرش میسپارم و رها میشم از ترس و نگرانی و دلهره.من رها هستم من امنیت دارم چون خدایی ب خدایی خودم دارم.الهی شکر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فهيمه
      1401/12/15 09:49
      مدت عضویت: 509 روز
      امتیاز کاربر: 6225 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 586 کلمه

      سلام به استاد عزيزم

      اين فايل هم براي من پر از آگاهي بود مثل فايل هاي قبلي

      اگر از احساسم بخوام بگم واقعا حق با شماست و سرو صداهاي توي سرم كمتر شده…بيرون بيشتر دنيال فراواني هستم . تغييرات رو دارم در خودم و فركانسم احساس ميكنم 

      شايد بقيه بگن چقدر زود تغييرات ايجاد شده ، اما من خيلي وقته دارم روي باورهام كار ميكنم و با اين سايت زمان كمي هست كه آشنا شدم و آشنا شدن با اين وب سايت و استاد عزيز عطار روشن، ادامه مسير قبلي من هست ….

      اين توضيح رو براي اين دادم كه طبق فرمايشات شما ، تكامل رو بهش اشاره كنم و بگم واقعا تكامل نياز هست در هر زمينه اي …

      به نظرم براي اينكه مسير تكامل رو طي كنيم ، ايمان به خدا و اينكه تنها قدرت مطلق اوست و خودش وعده كرده كه اگر تنها او رو بپرستيم و قوانيني كه گفته رو عمل كنيم ، به ما انقدر نعمت ميدهد كه راضي بشيم

      در ادامه فرمايشات شما استاد عزيز، كاملا موافقم كه بايد ببينيم پله بعدي كه ما رو راضي ميكنه و حالمون رو بهتر ميكنه چي هست …و از خدا توفيق بخواهيم كه اون نعمت رو درك كنيم و هي چشممون به دور دست ها نباشه 

      كه رعايت همين نكته يكي از همون قوانين بدون تغيير خداوند هست كه خداوند اشاره ميكنه كه مومنان كساني هستند كه صبور هستند و در خوبي و خير از يكديگر پيشي مي گيرند..

      خوبي و خير چيه ؟ همين كه سپاسگذار باشيم از اونچه كه داريم ..از اونچه كه بهمون داده ميشه ..و صبر داشته باشيم كه وعده خدا حقه و انقدر نعمت به ما داده ميشه راضي خواهيم شد

      من به اين نتيجه رسيدم كه خيلي از افراد كه يا حتي خودم وقتي بدون طي كردن تكامل ، آرزوهاي بزگي از خدا داريم ، خودمون رو نشناختيم و اصلا نميدونيم مثلا اگر يك باغ بيست هكتاري داشته باشيم ميتونيم يه شب توش بخوابيم يا از ترس قلبمون وايميسته 

      يا اصلا حوصله داريم دور تا دور باغ بيست هكتاريمون رو يك روز كامل قدم بزنيم ، يا اصلا حال و حوصله قدم زدن رو نداريم بعدا همون باغ ميشه بلاي جونمون كه بايد بگيم بيان درختاشو هرس كنن و هي غر بزنيم كه بابا ميخواستم چيكار بيست هكتار باغو شده دردسر واسم 

      خلاصه من خودم رو اينجوري شناختم كه اول خودم رو بشناسم به درون خودم برم ترس هامو بشناسم بعد خواسته اي داشته باشم …مثلا من اگر ترس از ارتفاع دارم چطوري ميخوام توي طبقه 90 ام يك برج زندگي كنم اصلا ميتونم برم كنار پنجره ..يا از ترس ميميرم

      اين روش منه براي نوشتن آرزوهام و فكر كردن به آرزوهام 

      اما درباره آرزوهايي كه روز اول نوشتم بايد بگم بله من با توجه به قانون تكامل نوشتم شايد فقط شماره 6 كه مربوط به فروش آنلاينم بود كه گفتم مثل جت فروشم بيشتر بشه ، يكم غير منطقه باشه و بايد برنامه ريزي كنم تا آخر سال مثلا در امد رو سه برابر چيزي كه الان هست بكنم 

      1. ميخواهم احساس لياقت را در خودم افزايش بدهم
      2. ميخواهم وزنم كم بشه(ميخوام 60 كيلو بشم)
      3. ميخواهم باور فراواني را در خودم رشد بدم
      4. مي خوام خونه مورد علاقه مون را پيدا كنم و به راحتي آب خوردن به اون خونه اسباب كشي كنم .شرايط من براي تغيير خونه يكم خاص هست واسه همين دوست دارم يك هلو برو تو گلو خدا برام آماد ه كنه…استاد عطار روشن شما ميدوني من چي ميگم
      5. دوست دارم ماشين مورد علاقه مو بخرم (تسلا)
      6. ميخواهم بيزنس آنلاينم مثل جت رشد كنه و مشتري هاي با كيفيت كه در مدار عشق هستند رو خدا برام بياره
      7. ميخوام فروش هاي عمده داشته باشم
      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 4 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 331 کلمه

      به نام خداوند خوبِ مهربان 

      سلام خدمت استاد بزرگوارم و دوستان همراه گرامی در مورد احساسم در مورد استفاده از این فایل ها گام به گام تا به اینجا احساس آرامش بیشتری دارم حس این را دارم که منظم ومرتب تری دارم انظباط بیشتری حس خوبی دارم واحساس این را دارم که خدا به من پاسخ داد با این دوره 

      حسم اینه که خدا راه قشنگی را در سر راهم با این دوره قرار داده خوبه مشتری ها روز به روز بیشتر میشوند خیلی از آدم های اطرافم در حال خرید و ثروتمندی هستند نگاهم به دنیا آدم ها مکانها شرایط نگاه شکر گزارانه ای هست و سعی میکنم هر چیزی را میبینم نکته مثبتش را ببینم شکر کنم ویه کم از قبل بیشتر حواسم را جمع میکنم که شاکر باشم وچقدر نعمت فراوان هست وجهان سراسر فراوانی ونعمت هست 

      در مورد معقولانه کردن نعمت ها من وقتی لیست درخواست را مینویسم همه چیز مینویسم احساسم این بود که با ترس مینوشتم و میگفتم الان‌مینویسم تا یه روزی خدا بهم بده الان بنویسم تا توی لیست خدا ثبت شده باشه درمورد تمرین خواسته هام را آمد کوچک کردم مثلا من یکخانه ی صفر شیک و به روز و تمیز میخواهم آمدم تکه تکه کردم که اول از وجود خانه ام سپاس گزار باشم و از داشتنش لذت ببرم  باتمیز کرن خانه ام شروع کنم ویه سری کارهای نظم دهنده   ….بعد بیام برای خانه ام وسایل نو بخرم و بعد  خودم رابرای اسباب کشی آماده کنم و خواسته هام را تکه تکه و کوچک کنم تا برای ذهنم قابل قبول تر باشه 

      برای مغازه مان مشتریهایدبرابر از خدا طلب میکنم 

      برای دریافت پول وبرکت دریافت دوبرابر و بیشتر ازخدا دارم 

      مدار سلامتی سلامتی جسم و جانم رااز خدا میخواهم و در مدار انسانهای سالم و سلامت قراربگیرم برای ماشینم از داشتن ماشین خوبم از خدا تشکر کنم تمیزش کنم و به اون عشق بدم 

      خدایا مچکرم که روز به روز در مسیر پیشرفت و سعادت هستم و با قدم های کوچکم در مسیر تغیر قرار گرفتم خدایا شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 126 کلمه

      سلام و درودخدمتاستاد بزرگوا و دستان عزیز همراه

      من میخواستم از حساسم در مورد این فایل بنویسم که چقدر حس سبکی و نزدیکی بهم دست داد از این که فقط یه قدم بریم جلو خواسته هامون را طوری بنویسیم که نزدیک تر باشند طوری بنویسیم که عادی تر باشه 

      اینطوری عالی ترهاینجوریقشنگ تره طی کردن تکامل خودش یه لذته و پله پله طی کردن جالب تره برایم 

      من همیشه از خدامیخاستم که طوری زندگی کنم که مسائلم را یکی یکی قشنگ حل کنم و به جلو بروم و انگارخدادر این جلسه به من پاسخ داد

      خداوندا هر لحظه از تو سپاسگزارم که زود به من پاسخ میدهی در بهترین زمان بهترین مکان بهترین حالت 

      الان با دلی آرام وقلبی مطعن خواسته هام را باز بینی میکنم 

      خدایا مچکرم خدایا سپاسگزارم خدایا شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 129 کلمه

      سلام و درودخدمت استاد بزرگوار و دستان عزیز همراه

      من میخواستم از احساسم در مورد این فایل بنویسم که چقدر حس سبکی و نزدیکی بهم دست داد از این که فقط یه قدم بریم جلو خواسته هامون را طوری بنویسیم که نزدیک تر باشند طوری بنویسیم که عادی تر باشه 

      اینطوری عالی تره اینجوری قشنگ تره طی کردن تکامل خودش یه لذته و پله پله طی کردن جالب تره برایم 

      من همیشه از خدامیخواستم که طوری زندگی کنم که مسائلم را یکی یکی قشنگ حل کنم و به جلو بروم و انگارخدادر این جلسه به من پاسخ داد

      خداوندا هر لحظه از تو سپاسگزارم که زود به من پاسخ میدهی در بهترین زمان بهترین مکان بهترین حالت 

      الان با دلی آرام وقلبی مطعن خواسته هام را باز بینی میکنم 

      خدایا مچکرم خدایا سپاسگزارم خدایا شکرت 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 372 کلمه

      سلام خدمت همه عزیزان همراه

      من در مورد نوشتن خواسته ها و رسیدن به خواسته ها تجربه ای دارم که میخوام با شما دوستان در میون بگذارم

      همونطور کا همه میدونیم ما در هر طبقه فرکانسی باشیم فقط به فرصتهای اون طبقه دسترسی داریم و اصلا مهم نیست که ما چقدر دوست داریم رشد مالی داشته باشیم 

      در شرایط رگود یا رشد اقتصادی هر کسی فقط به اندازه باکرها و فرکانس کجودی اش درامد کسب میکنه مثلا اگر قیمت طلا در حال صعود باشه ا ونی که باکرهای ضعیفی داره جوری وارد سرمایه گذاری در طلا میشه که باورهاش اجازه میده

      اونی که میخواد ملک بخره ناخوداگاه سمت ملکی میره و یا جوری میره معامله میکنه که سودی که دستش میاد به اندازه فرکانس وجودی اش هست

      پس به جای حرص زدن و حسرت موقعیتهای دیگران رو خوردن ،به جای زور زدن برای کسب درامد بیشتر باید روی فرکانس وجودی مون کار کنیم اگه فرکانس ما بالاتر بره هر جایی هر معامله ای هر کاری که کنیم پرسودتر خواهد بود 

      من سال پیش مطللع شدم که نیمه دوم سال ۱۴۰۱ اتفاقاتی خوااهد افتاد که  منجر به تورم بالایی خواهد شد من هم  مقداری پول داشتم رفتم اونها رو تبدیل به طلا کنم و پیش خودم گفتم طبق گفته اون شخص من ….سود خواهم کرد ولی از اونجایی که در فرکانس فقر بودم زمانی که رفتم برای خرید طلا اقدام کنم اتفاقی افتاد و با کمی تاخیر چند روزه رفتم خرید کردم و یادم رفت که با اون شخص مجددا مشورت کنم  بالاخره رفتن خرید کردم یادم‌نیاد قابم میگفت نرو و دلشوره گرفته بودم‌ولی توجه نگردم و رفتم بلافاصله بعد خرید من طلا اومد پایین  و فکر کنم تا دو سه ماه همینجوری افت کرد  و تمام حساب و کتاب من برعکس شد

      وقتی در مدار ثروت نباشی هر کاری که دیگران بکنند و سود ببرند تو انجامش بدی ممکنه ضرر هم بگنی

      وقتی در مدار ثروت نباشی دوران رکود و رونق برات فرقی نداره دست به هر کاری بزنی سود چندانی نمیکنی 

      وقتی در مدار ثروت نباشی اخباری رو میشنوی که برات ثروت‌نمی سازه و اخبار ثروت ساز رو درست تعبیر نمیکنی و درست استفاده نمیکنی

      وقتی در مدار ثروت‌نباشی حتی الهامات قلبت رو هم اشتباه تعبیر میکنی یا  آنها رو نادیده میگیری

      فقط باید روی مدارمون‌کار کنیم

      فقط باید روی خودمون متمرکز باشیم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 20 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 66 کلمه

      الهی به امیدتو❤

      خواسته های که من جلسه اول نوشتم تا حدود زیادی هم منطقی بودن 

      مثلا ارامش درون. زبان شکر گذاری. صحت و سلامت همسر و فرزندم و سلامتی پدر مادرم

      در مورد درامد حلال و راحت ۱۰۰میلیون در ماه بود که فکر میکنم پنجاه میلیون منطقی تره

      تیگو7pro که فعلا ۲۰۷sdمنطقی تره

      و خانه چهارخواب زیبا شهر ک کاملا منطقیه

      در پایان الهی شکرت که همه اینها تحقق پیدا کرده 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 278 کلمه

      سلام خدمت همه عزیزان همراه

      تجربه زندگی خود من به من ثابت کرده که یک ترمز بزرگ در مسیر موفقیت کینه داشتن و رنجش هست

      بخشش خود و دیگران باعث رهایی و گشایش میشه

      من بارها و بارها سعی کردم تا چند نفر خاص در زندگیم رو ببخشم و از همه مهمتر خودم رو به خاطر اشتباهاتم ببخشم ولی هر بار کمی آروم میشدم و بعد مدتی دوباره وجودم پر از خشم میشد.مخصوصا وقتی به اهدافم نمیرسیدم باز به رنجشهام برمیگشتم هر وقت در مسیر رسیدن به خواسته هام به نتیحه دلخواهم نمیرسیدم از دست خودم هم عصبانی میشدم و این چرخه ادامه داشت تا این اواخر

      چند وقت پیش در حالیکه به تنگ اومده بودم از وضعیت بغرنج زندگیم متوجه شدم این شیطان درونم هست که نمیگذاره جلو برم  این عادت من به رنج کشیدن و از همه مهمتر منیت و غرور من هست که مانع راهم هست

      منیت مدام به من میگه نبخش رها نکن تلافی کن و….

      ولی این حقیقت تلخ رو باید با جان و دل پذیرفت که دیگران آینه ما هستند و هر چه آنها میکنند به دنیای درون خود ما مربوط میشه

      دوستان شاید ظاهرا کار ساده ای باشه ولی برای من مثل پوست انداختن و جان کندن بود 

      همسری که من رو با دو تا دختر ۱ و ۱۲ ساله گذاشت و رفت بدون خرجی و  کمک بخشیدنش راحت نیود ولی بالاخره بعد کلی تلاش به خودم قبولاندم که او انعکاس من هست و بس و باید بپذیرم و رها کنم

      خد اروشکر از روزی که در دوره زندگی با طعم خدا شرکت کردم تونستم این قدمها رو بردارم و الان آرومتر شدم و یه حس نزدیکی خاصی با ادمها دارم و یه سبکی دلنشینی رو دارم احساس میکنم خداروشکرررر

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فهيمه
        1401/12/15 09:28
        مدت عضویت: 509 روز
        امتیاز کاربر: 6225 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 49 کلمه

        سلام يگانه عزيز

        كامنت شما رو خوندم و با نظرت درباره بخشش كاملا موافق هستم من هم تقريبا دو هفته پيش اين بخشش كسي براي اتفاق افتاد . كه همون موقع به قلب من گفته شد بعد از منتظر گشايش هاي بزرگي در زندگيت باش

        بهتون تبريك ميگم 

        موفق و شاد باشيد

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 758 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی به لطف خدا بریم سراغ جلسه بعدی:

      درمورد نکته اول که استاد فرمودن ببینید احساستون بهتر شده یا نه؟راستش واقعا زمین تاآسمون حال روحی من عوض شده و کلی تغییر کردم و این نشون میده که دوره داره آروم آروم ولی پرقدرت جواب میده جوری که حتی شاید تاثیرشو متوجه نشی ولی الانی که به چندروز پیشم برمیگردم و یادم میاد با چه عجزی خواستار تغییر و راه حل بودم تا الانی که این دوره رو شروع کردم زمین تاآسمون تغییر کردم جوری که حتی خودمم متوجهش نشده بودم.

      در مورد قانون تکامل که واقعا نمیدونم چی بگم . هرروزی که میگذره یا هر دوره جدیدی از زندگیم میگم واااای الان میفهمم تکامل چی بوده و قبلا هیچی نمیدونستم باز هرچی جلوتر میرم میفهمم که اتفاقا اونموقع هم چیزی نمیدونستم و الان درکم بهتر شده .اینبار هم دیگه فکرمیکردم خیلی خواسته هام واقع بینانه و اوکین دیگه .لی بازم که فکر میکنم میبینم نه بهترم میشه باشه

      اوایل که با قانون آشنا شدم نیمه اول سال 96 بود اگه اشتباه نکنم اونموقع رفتم توی جلسه ای از دوستان هم فرکانسم گفتم من یک لندکروز نیوفیس مشکی میخوام،میخوام برم کانادا و یک مقاله در معتبرترین ژورنالای بین المللی چاپ کنم.الان خودمم میخندم بهش بعد از 5سال و نیم الان تازه فهمیدم من اصلا قانونو کارنکردم و درکم درست نبوده من الان یک پراید دارم که اونم 7،8ماهی میشه که خریدمش و یک سومشم قسط داره هنوز

      این تازه برام شرایط آرمانیه و با همینم از خیلی از هم سن و سالای دور و برم جلوترم ولی این کجا و اون چیزی که میخواستم کجا؟توهم بود دیگه

      الان خیلی خواسته هام از اون زمانا معقولتره ولی همونم برگشتم مرور کردم دیدم نزدیک 30تا خواسته داشتم ولی الان میگم بیا هر10روز یا هر 20روز تمرکز بالایی روی یک خواسته بذار فقط

      مثلا من 12اسفند یه آزمون مهم دارم یعنی 17روز براش وقت دارم .از اول آذر تاحالا کلا 52ساعت مطالعه کردم یعنی درحدود روزی نیم ساعت و درکنار اون همینطور هدفای دیگم رو هم کم کم پیش بردم . حالا تنها هدفم اینه که توی این 17روز فقط همین یک کار رو انجام بدم و روزانه 3ساعت حداقل براش وقت بذارم بعد برم سراغ مراحل بعدیش و اینجوری تکامل و تمرکز رو در زندگیم تمرین کنم.و به جای پراکنده کاری توی قانون هم فقط و فقط فعلا روی این دوره تمرکز کنم و به نحو احسنت انجامش بدم

      درمورد قرعه کشی و برنده شدن هم من یک تجربه و مثال دارم.اتفاقا چندروز قبل ازینکه به این جلسه برخورد کنم دخترعموم از یکی از دوستاش گفت که خیلی سال پیش 100میلیون تومان جایزه برنده شد و اون زمان همه میگفتیم واااای خوش به حالش چه خوش شانس و فلان 

      جالبه اون روز داشت میگفت فلانی خیلی لنگه و چندین ساله نرفته سر خونه زندگی خودش و وقتی جویای اون پول هنگفت شدیم گفت اون پولو از دست داده و مجبور شده به عنوان مهریه به خانم سابقش بده و من توی دلم هم خندم گرفته بود هم ایمان و اطمینانی عجیب به قانون پیدا کردم.

      درمور تکاملم در درک قانون تکامل یه مورد دیگه ایم هست و اونم اینکه من فکر میکردم دیگه قانونو میدونم و یک سریالی رو داشتم نگاه میکردم که دختره بسیار فقیر بود طوری که حتی صاحبخونه از خونه بیرونشون کرد و جایی رو برای رفتن پیدا نمیکردن و دوتا پسر به شدت میلیارد همزمان عاشقش شده بودن و آخرش به هم رسیدن وقتی فیلم تموم شد(که اشتباه بزرگی کردم اصلا وقتمو گذاشتم روش و فقط پشیمونی و حال بد و البته وابتگی برام ایجاد کرد) با خودم میگفتم عه ببین خدا اگه بخواد اگه قسمت باشه و فلان…. چه خوب میشه و یهو 100 برابر زندگیت عوش میشه و همونجا به خودم نهیب زدم که نه اینا فیلمه همش بازیچست اسمش روشه دیگه فیلم یعنی یه چیز الکی و اینام همه بازیگرن و همه توی زندگی های واقعی خودشونن پس فرداهم باز یه فیلم و یه زندگی دیگرو بازی میکنن

      امکان نداره کسی که خیلی از تو بیشتر و بالاتره سراغت بیاد وقتی توی ذهنت لیاقت خودت رو حتی کمتر از خودتم نمیدونی و همینم نمیتونی باور کنی مطمئن باش هیچوقت فردی که به شدت از تو بالاتره سراغ تو نمیاد و به قول استا  حتی اگه  بیاد (به فرض محال) مایه دردسرته

      پس تو فعلا تمرکز کن روی اینکه هرچقدر رابطت به فرض با دوستت یا خواهرت خوبه همونو هی بهترش کنی و عمیقر و باکیفیت ترشو بخوای

      کامنتو طولانی نمیکنم خیلی عمق مطالبی که درک کردم زیاده ولی بیانش برام سخته….

      خیلی ممنونم از شما استاد گرامی و آرزوی موفقیت و آرامش بیشتر برای شما  و همگروهان عزیزم دارم.دلتون شاد باشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار فهيمه
        1401/12/15 09:55
        مدت عضویت: 509 روز
        امتیاز کاربر: 6225 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 47 کلمه

        سلام عطيه عزيز

        كاملا باهات موافقم كه ماها توهم ميزنيم موقع آرزو نوشتن 

        ولي خدار ور شكر ماها كه توي اين مسير هستيم ديگه حالا ميدونيم فرق توهم رو با واقعيت 

        برات آرزو ميكنم در آزمون پيش روت موفق بشي و بياي اينجا از خبر قبول شدنت برامون بنويسي

        موفق باشي

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 7948 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 310 کلمه

      نسترن 

      به نام نور اسمان و زمین 

      من رفتم خواسته هامو جلسه اول خوندم و یه سریاش واقعا خیلی الان واسم دور از دسترسه و اومدم اصلاحش کنم 

      من از خداوند میخوام کمکم کنه بتونم راننده بشم و به این ترسم غلبه کنم و بتونم با ماشین بابا برم جاهای مختلف بگردم و تا دانشگاه خودم بتونم ماشین ببرم و بیارم 

      من از خداوند میخوام یه کاری مرتبط با رشتم  داشته باشم که حقوق داشته باشه و از کار کردن لذت ببرم 

      من از خداوند میخوام  سفر به سمت جنوب کشور برم یا یه سفر داخلی متفاوت و تعداد سفرام تو سال بیشتر و جاهای مختلفی باشه و بناهای تاریخی و معناری های فوق العاده زیبایی رو سر راه چشم من قرار بده 

      من از خداوند میخوام پس انداز حساب من دو برابر شه 

      من از خداوند میخوام به سایز ۴۰ برسم 

      من از خداوند میخوام یه pc خوب بهم بده و کارامو سریع تر و حرفه ای تر انجام بدم 

      من از خداوند میخوام تو زمانای بیشتری از روز عشق به خودش رو احسلس کنم و قلبم ارام تر باشه 

      من از خداوند میخوام دوستای هدفمندوسالمتر و ثروتمند تری رو در مسیر من قرار بده 

      من از خداوند میخوام افراد حرفه ای و با شخصیت رو در مسیر کاری من قرار بده 

      من از خداوند میخوام نرم افزار تری دی رو تا اردیبهشت سال بعد به طور حرفه ای یاد بگیرم و طبق درخواست یه دوست بهشون اموزش بدم 

      من از خداوند میخوام رابطم با خودم و اطرافیانم بهتر شه مخصوصا اعتمادم رو به خودم بیشتر کنم و به ترس هام غلبه کنم 

      من از خداوند یه مدت یک هفته ای تنهایی مطلق رو میخوام در زمان مناسبش 

      من از خداوند میخوام جایی که دارم میرم برای کاراموزی یک عضو مفید و متعهد برای اون شرکت و خودم باشم و از کار خودم راضی باشم 

      این خواسته ها برام منطقی ترن خداوند  کمک کنه بهم در مسیر درستی قدم بردارم
      >ممنون بابت حرفای ارزشمندتون استاد عزیزم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 91 کلمه

      سلام به همه عزیزان

      من در نوشتن خواسته هام همیشه استرس میگیرم  و در نوشتن اهداف مالی اونقدر  دچار سردرگمی میشم که نمی تونم یک رقم درست رو بنویسم

      یک دلیلش اینه اون لحظه از یک طرف فکر میکنم هر چی بیشتر  میخوام و می تونم بنویسم ولی از طرف دیگه یه چیزی هم تو دلم میگه بهش نمی رسی

      انگار دچار طمع و زیاده خواهی میشم و اینکه این طمع علتش چیه رو دقیق نمی دونم واقعا دقیقا نمی دکنم چرا نوشتن اهداف مالی اینقدر در من استرس و دو دلی ایجاد میکنه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 239 کلمه

      زندگی برای من همیشه رنج بوده و هر اتفاق جدیدی برام رنج بیشتر بوده و بارها و بارها یاد دارم که اتفاقات به ظاهر مثبتی در زندگیم افتاد مثل خرید خونه اسباب خونه خرید ماشین ولی بلافاصله بعدش دچار غم و اضطراب شدم

      زندگی برام سخت و طاقت فرساست

      زندگی برام پر از درد و رنجه

      من بارها خواستم هدف گذاری کنم  بارها اهد اف مالی  برای خودم خواستم بنویسم ولی به محض گرفتن قلم به دستم چنان اضطراب و چنان وسولس فکری پیدا میکنم که خودم از هدف گذاری منصرف میشم

      من سالهاست به دنبال بهبود اوضاع زندگیم‌هستم ولی هیچ کار مثبت بزرگ و خیبی تاثیرگذاری نکردم چون همه داشته هام برام بیشتر رنج داشته تا لذت

      با رنج بچه دار شدم با رنج زیاد  و به تنهایی بزرگش کردم  و  االان که به ثمر رسیده جداشدنش از من برام رنجه

      یه عمر از خودم زدم برای بچه ام ولی الان میبینم از بزرگ شدنش بیشتر رنج کشیدم تا لذت و الان دیگه انگار ازش خسته شدم و وجودم‌خشمی نسبت به اون دارم چون همیشه در زندگی مجبور بودم از خودم بزنم به خاطر اون

      من لذت زندگی رو هیچ وقت حس نکردم 

      الان فکر میکنم این نکته ریشه خیلی از ناکامی های من هست 

      همیشه با رنج به خواسته هام‌میرسم و بعدشم که بهش میرسم  بیشتر لجم میگیره تا لذت ببرم و البته اکثرا هم به خواسته هام نمیرسم

      اصلا سوال اخیر من از خدا این  بوده که چرا من هر چی میخوام‌نمیشه و به نحسی میخوره

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 7948 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 254 کلمه

        نسترن 

        سلام دوست عزیزم نمیدونم چرا ولی حس کردم باید یه چیزی رو بهتون بگم اینکه ما انسان ها اگه همیشه داریم برای رسیدن و استفاده از نعمتای خدا رنج میکشیم ایراد از ما هست 

        اینکه تو رسیدن به خواسته هامون کمی استرس یا حتی خیلی استرس داشته باشیم ممکنه طبیعی باشه اینو اول به خودم میگم 

          رنج عظیم تو رسیدن به یه خواسته نشونه بی ایمانی عظیم منه 

        نحسی وجود نداره خدا تو قرانشم گفته ما راه درست و غلط رو به همه الهام میکنیم و هر کسی اختیار داره چه راهی رو برای خودش انتخاب میکنه انسان ازاد افریده شده 

        اینکه میگین هر اتفاقیم افتاد انگار به ضررتون شد احتمالا بخاطر اینه که نحوه استفاده از اون نعمات خداوند رو یاد نگرفته بودین و اشکالی هم نداره همه ما در این مسیر هستیم که خودمون رو اصلاح کنیم و هیچ انسانی کامل نیست 

        زمانی میتونیم از نعمات بزرگی که خداوند بهمون میده استفاده کنیم که بتونیم شکر نعمتای کوچکترشو به جا بیاریم و درواقع اصل زندگی رو واقعا زندگی کنیم 

        دقیقا همون حرفایی که استاد تو جلسه قبل درمورد اصل زندگی زدن 

        تا زمانی که یادنگیریم از اصل زندگی که خود لحظات زندگیه خود ارامش از وجود خود و خداست استفاده کنیم و لذت ببریم نعمات بیشتری نمیاد و حتی اگه بیاد طبق گفته خودتون باعث رنج بیشتر میشه چون ما اماده اون نعمات نبودیم و یه جورایی انگار به زور خواستیم و در نهایت میفهمیم که نه موضوع اون نعمته نیست موضوع خود لحظات زندگیه

        قطعا در ادامه جلسات به پاسخ سوالتون نزدیک تر میشید 

        موفق باشید دوست عزیزم ❤️🍃

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار طاهره فروغی
      1401/10/21 21:58
      مدت عضویت: 1089 روز
      امتیاز کاربر: 34482 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 540 کلمه

      سلام خدای مهربونم 

      سلام استاد عزیز و دوستان خوبم 

      خدایا برای این احساس خوب و انگیزه فراوان بسیار ممنونم

      نجواهای ذهنی ما از بین نمیره ولی با تمرین کمرنگ میشه و همیشه یرای خروج ما از مسیر هر چیزی رو بهمون میگه 

      ما چرا نمیتونیم از دست منفی باف خلاص شیم چون فکر جایگزین نداریم  و باافکار تکراری و چیزهایی که حالمون رو بد میکنه رو نمیشه هی تکرار کنیم و توقع حال خوب داشته باشیم پس برای رسیدن به حال خوب باید افکار و رفتارو و باورهامون تغییر کنه تا زندگیمون تغییر کنه 

      و شرایطمون تغییر کنه 

      من ارزوهامو و رویاهمو برا چی میخوام 

      من هر چی ارزو دارم برای بهتر شدن زندگیم دارم و نگران نیستم چون همیشه خدا هست و

      ما انسانها عجولیم و دوست داریم جهش کنیم در صورتی که باید صبر داشته باشیم چون ما طبق قانون طبیعت جز روند تکاملیم و هیچ چیز در طبیعت یهویی به کمال نمیرسه و یا رشد نمیکنه بلکه مراحلی رو طی میکنه 

      این عجول شدن ما به خاطر پیشرفت ها و بیشتر شدن سرعت  کارها است 

      و ما وقتی این سرعتو میبینیم دوست داریم سریع به خواسته هامون برسیم 

      ولی سرعت طبیعی رشد گیاهان و میوه ها و طول شب و روز هیچ تغییری نکرده 

      ما عجولیم در صورتی که خدا در قران فرمود انسان عجول است 

      من خواسته هایی دارم که از اصل زندگیم لذت ببرم 

      من خونه ویلایی میخوام که بتونم یک گلخونه در اون درست کنم و از همه گلها بزارم و یک میز ناهار خوری بزارم توش و بعد از ظهر ها برم کنار اون گلها یک چایی بخورم و فایلهامو تو گلخونم گوش کنم و اتاقاش رو از اون تختهایی بزارم که پایین اون کمدلباس باشه  و هر کشوی اون پله هاش باشه و یک مغازه  کنار خونه داشته باشم و یک ماشین ۲۰۶ و حسابم از پول خالی نشه که هر چی بخوام بخرم و دوره های دیگه رو بخرم  و هر ۶ ماه یک مسافرت برای لذت از زندگی ببرم  من در کنار ایناها ارامش و سلامتی و شادی و تناسب رو میخواهم 

      اینها رو میخوام تا بتونم از زندگیم لذت بیشتری ببرم و احساس خوب داشته باشم و احساس ارامش داشته باشم و سالم از این امکانات استفاده کنم 

      هر انسانی در بهترین حالت یک قدم به جلو و یا عقب برمیداریم این قانونه نمیشه یک دفه از گام اول بریم رو گام دهم 

      برخلاف تصور ما که یک شبه به همه چیز برسیم و نمیشه جهشی به خواسته خودمون برسیم باید سیر تکاملی رو باید طی کنیم  تا داعمی باشه اون تغییرمون 

      ولی گاهی اوقات اگر مثلادر  قرعه کشی برنده بشیم اون پول طوری خرج میشه دوباره به حالت اول برمیگردیم و ماندگار نیست 

      وقتی گام به گام زندگیم تغییر کنه هیچ وقت فرو نمیریزه و همه تغییرات داعمی سیر تکاملی داره 

      ما باید به اون درجه امادگی برسیم که به خواسته ها برسیم 

      من میخوام به امادگی  دست میدا کنم و به حدی برسم  که بتونم زندگیمو تغییر بدم و هر روز یک گام به سمت تکامل بردارم 

      من باید یاد بگیرم از اصل زندگیم لذت ببرم وقتی از زندگی فعلیم لذت ببرم یواش یواش امکاناتم اضافه میشه و مرحله به مرحله  به مدارات بالا و فرکانس بالاتری هدایت میشم 

      و فقط باید صبر داشته باشیم چون ما جز سیر تکاملیم و تغییرات ارام ارام شکل میگیره 

      خداوندا در برداشتن گامهایم برای رسیدن به تکامل هدایت و حمایتم کن 

      در پناه خدا باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سولیکا
      1401/10/13 14:18
      مدت عضویت: 1238 روز
      امتیاز کاربر: 10935 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 894 کلمه

      سلامی گرم به استاد مهربانم و همه دوستان حاضر در این خانه امن الهی.جلسه پنجم رو با تغییراتم شروع میکنم من از وقتی وارد این دوره شدم از همون جلسه اولش خیلی آروم تر شدم مخصوصا جلسه سوم که گفتین باید خودتون رو ببخشید و از خدا درخواست بخشش کنید من وقتی کوله بارم و گذاشتم زمین انگار یه آدم دیگه شدم آرامشی که با خدا دارم باعث شده دنیا و بنده هایش رو از یه دید دیگه ای نگاه کنم مخصوصا در مورد خودم الان احساسم این هست که من همیشه در آغوش پر مهر خدا هستم هر روز که از خواب بیدار میشم انگار خود به خود شروع به شکر گذاری میکنم از کوچک ترین چیزها تا بزرگترینشون با دیدن هر منظره از خدا تشکر میکنم آرامش ذهنی خوبی پیدا کردم انگار اون عجله ای که قبل از دوره رو داشتم دیگه ندارم حسم عالی شده و هیجان زده ام برای برداشتن گامهای این دوره و شب رو به امید اینکه فردا چه چیزی رو در این گامها تجربه میکنم و یاد بگیرم می‌خوابم اشتیاقم بیشتر شده اصلا حرفهای بد دیگران روم اثر نداره یا رفتارشان و همش دوست دارم با خدا حرف بزنم اونم حرفهای شیرین و عاشقانه نه مثل گذشته که سرشار از گله و شکایت و مطرح کردن مشکلاتم بود و الان کاملا برام باور پذیر شده که دارم درست انجام میدم تمریناتم رو.ماآدمها خیلی عجول هستیم می‌خوایم آسانسوری بریم به طرف خواسته هامون.بله من هم اینجوری بودم چند ماه پیش که برای عروسی باید می‌رفتیم روستا خوب راهش۴ساعت بود یه ساعت اولش خوب بود ولی بقیه رو انگار منو کلافه میکرد که پس کی میرسیم خسته شدم البته اینو به زبون نمی‌آوردم ولی تو دل خودم میگفتم حالا چه کاریه که این همه ساعت تو راه باشیم و عجله داشتم برسیم اونجا تازه اونجا هم بودم میگفتم‌حالا چقدر می‌کشه تا عروسی تموم بشه بریم خونه مامان بزرگم تو راه رفتن به اونجا هم که یک ساعت بود بازم میگفتم‌خوب پس کی میرسیم و از اون عروسی هم لذت آنچنانی هم نمیبردم.اونجا هم که بودم عجله داشتم که حالا کی میریم خونه که من راحت بخوابم به کارام برسم همیشه عجله داریم مراحل طی کنیم بریم مرحله بعدحتی این عجله در بازی کردن هم صدق می‌کنه یه بازی رو که انجام میدم دوست دارم زود برم مرحله بعدی مخصوصا اون بازی های فکری و این عجله کردن کار رو خراب می‌کنه باعث میشه نه تنها استرس داشته باشیم و لذت نبریم از این فرصت بلکه هی عقب گرد هم میشیم در اون کار.ما چون میبینیم که علم آنقدر زود پیشرفت کرده در اکثر زمینه ها فکر می‌کنیم خدا هم سرعتش بیشتر شده یا سرعت رشد طبیعت ولی این طور نیست دایی من هم از بچگی در روستا کشاورزی کرده و اون موقع ها گندم می‌کاشتند ۶ماه بعد محصول میداد الانم اینجوری چند وقت پیش که اومده بود خونمون ازش پرسیدم گفت ما پاییز که گندم رو برداشت میکنیم بعدش گندم میکاریم برای بهار سال آینده و متوجه شدم که ۶ماه یک بار گندم می‌کارند که تفاوتی با صد سال گذشته نکرده شاید یه سری کود بخرن برای کیفیت محصول که خدارو شکر گندمشون امسال بهتر از سالهای قبل شده بود ولی نمیتونن در زمان رشدش خلال ایجاد کنن.تکامل جهان سرعتش تغییر نمیکنه.پس باید رسیدن به خواسته ها هم تکاملی باشه پله به پله طی کنیم و درخواست هامون رو واقع بینانه کنیم.خدا چیزی رو بهت میده که در ذهنت پذیرفته باشه داشتم فکر میکردم خوب اگه خدا یهویی مثلاً یک میلیارد پول بهم بده خوب معلومه چون آمادگیش رو ندارم سکته میکنم و هنگ میکنم که حالا با این پول چیکار کنم و باعث دردسرم هم بشه.پس تا وقتی خودمون باور نکنیم که لیاقت داشتن این خواسته هارو داشته باشیم امکان نداره این خواسته ها به من برسه حتی تو مسیرش قرار بگیرم.چرا من تو اکثر فیلمها دیدم کسی که فقیره و پولی نداره وقتی حالا تو قرعه کشی برنده میشه خیلی راحت تو چند ماه از دستش میده و به زندگی و اوضاع قبلیش برمیگرده چون آمادگیش رو ندارن.من می‌خوام درست و تکاملی به خواسته هام برسم نمی‌خوام مثل اینها نوسانی باشه یهو بهم بدن و یهو هم ازم گرفته بشه می‌خوام قدم به قدم پیش برم و از رسیدن به هر قدمش لذت ببرم و شکرگذاری کنم.این یک قانونه و قابل تغییر نیست و اصلا انتخابی نیست منم فکر میکردم خدا بنده هاش رو انتخاب می‌کنه و بهش میده ولی اینجوری نیست اونی که آمادگیش رو داره و پله به پله رفته خدا بهش داده پس من می‌خوام دوباره خواسته هام رو بازبینی کنم و واقع بینانه بهش فکر کنم و تغییرشون بدم.

      خواسته ام این بود که آرامش با خدا بودن رو تجربه کنم که خدارو شکر بهش رسیدم و می‌خوام بهتر و بهتر بشه می‌خوام استقلال مالی داشته باشم الان که بیکارم می‌خوام فعلا کاری داشته باشم که از انجامش لذت ببرم حالا به هرحال یه درآمدی هم داشته باشم که بتونم خرج خودمو در بیارم فعلا.من ماشین ندارم ولی گواهینامه دارم می‌خوام تجربه رانندگی با ماشین خودم رو داشته باشم که  یک پراید باشه.من تا حالا سفر خارج نداشتم حتی سفر داخلی هم نداشتم چرا به شهرستانهای کوچیک کنار شهرمون رفتم ولی می‌خوام تجربه سفر داخلی رو داشته باشم به یه استان و شهر دیگه.من خونه ندارم ولی می‌خوام تجربه صاحب خونه شدن رو داشته باشم.میخوام تمام دوره های استاد رو خریداری کنم که شکر خدا یه تعدادیش رو خریدم.استاد از راهنماییتون بی نهایت سپاسگزارم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 0
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 446 کلمه

      بادرودوعرض ارادت خدمت استادگرانقدرو همسفران قطارزندگی باطعم خدا
      عرض کنم خدمت باسعادتتون ک حقیقتش من بلاتکلیفم ازینکه چه چیزی بایدآرزو کنم ک هم عقلانی باشه وفاصبه ش تاانجام شدن و برآورده شدن زیادنباشه وهم خودمو راضی کنه و اونچیزی ک ته دلم و قلبن میخوام باشه. خب راستش چی میشه حالاک نمیتونم توی واقعیت خوب و اونجوری ک میخوام زندگی کنم و حسابی خوش بگذروتم توی رویاهام و آرزوهام حداقل خوش باشم و ب اونچه ک میخوام برسم. چشاموببندم وتصورکنم. مثلا:چنتاازارزوهام اینه کمقیم آمریکا یایکی ازکشورهای اروپایی باشم. یاهلند، المان، اتریش، لهستان، دانمارک. اسکاتلند، نروژ…. به به واقعا اسمشومیارم قلبم ب تالاپ تولوپ میفته و هیجانم بالامیره وخودموتوی طبیعت بکر وخوش واب وهوای اونجامیبینم. دراونجا ازادی کامل داشته باشم. هرچی بخوام بپوشم هرچی بخوام بخورم، هرجابخوام برم. هرشغلی بخوام داشته باشم. مثلا رییس چنتا کارخونه باشم ک فقط توی ویلای کناردریام بشینن و بالبتابم کارخونه هامو زیرنظرداشته باشم و حسابدارهامم کنارم باشن و پولاموبشمارن وب حسابهای بانکهای کانادا و امریکام واریزکنن و سودشم ک همینطور ساعتی بیادروش.. درعین حال مستخدمینم هرنوع غذاومیوه ای هوس کنم برام سریع اماده کنن. هرچنووقت یکبارهم بیام ایران و برم پایین شهر و ب خونه های فقیربیچاره سربزنم وهرچی نیازداشتن براشون فراهم کنم طوری ک دیگه هیچ فقیری توی وطنم وجودنداشت. برای دخترای دم بخت جهاز تهیه میکردم ومجلسشونو راه مینداختم. جوونارومیزاشتم سرکار باحقوق خوب. سالی یکبارهم میرفتم جنگاهای امازون. البته بالباس مخصوصی ک هیچ خزنده و جونده ودرنده وحیوون وحشی و سمی نتونه بهم صدمه بزنه وباخیال راحت توی جنگلاش و رودخونه هاش میگشتم وبرای خودم ماهیگیری میکردم. خب دیگه بیام بیرون ازتوی رویاهام تاذوق مرگ نشدم. کاش میشد لیناهمش ب حقیقت میپیوست ولی هزاران افسوس ک نمیشه. اگرچه ازیطرف میگن خدابزرگه وبدون حساب ب بنده هاش میده وبسیاربخشنده س و هرچی بیشتربخوای بیشتربهت میده وغیره وازیکطرف هم میگن بایدقانع باشی. نبایدزیاده خواه باشی. خداگفته نبایداصراف کنید. بایدقتاعت کنید. خلاصه همین بایدونبایدهاست ک باعث میشه همه ی این ارزوها دودبشه بره پی کارش.. بهرحال من بشخصه فکرمیکنم خدا ب اندازه ی نیازت بهت میده هرچی استفاده ومصرفت بیشترباشه ببشتربهت میده هرچی کمترباشه کمترمیده. مثلا یکی ماشین کادیلاک داره وچون باک بنزینش بزرگه ومصرفش بالاست صاحبش هم بنزین زیادتوی باکش میریزه وموظفه ک بیشتربهش برسه ولی کسی ک پی کی داره چون باکش بنزین کمتری میگیره وسوختش هم کمتره صاحبش هم کمتربنزین میزنه. ناآدماهم مثل همین ماشیناهستیم هرچه بیشترمصرف کنیم وخرج کنیم خداهم خودشو موظف میدونه بهمون بده ولی وقتی صرفه جویی و قناعت میکنیم خداهم میگه اینکه همینقدربیشتراستفاده نمیکته و ب همین مقدارراضیه پس بزارهمینقدربهش بدم. بهرحال طبق فرمایش استادعزیز. خداوند ب هرکسی اندازه ی لیاقت و گنجایشش میذه و اگه نمیده میدونه ک جنبه و امادگیشو نداریم ک نمیده. والسلام.. آخرشم خودن نفهمیدم ارزوهای بزرگ بکنیم یاکوچک…!!! ؟شادوسلامت باشید

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fariba
      1401/09/03 14:26
      مدت عضویت: 624 روز
      امتیاز کاربر: 15985 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 330 کلمه

      من تا قبل از شرکت در این دوره ها و گوش کردن حرف های شما استاد عزیز یک آدم حساس و زودرنج بودن و از کوچک‌ترین حرف پدر مادر یا افراد دیگر ناراحت می‌شد و همش گریه میکردم که دیدی به من چه حرفی زد مثلاً نباید از اگر من رو دوست داره به همین حرف منفی رو بزنه و این یک تغییر بزرگ در من است که دارم سعی می کنم از حرفهای آدم ها کمتر و دیگر اصلاً ناراحت نشم و فقط توجه به طرز فکر خودم داشته باشم و خودم را الکی احساسات بعد را همراه با خودم نداشته باشم و انرژی خوبی همراه داشته باشم و به دیگران هم انتقال انرژی خوب و خوب خدا رو بدم وقتی حرفی ناراحت میشم سریع خودم رو به این فکر بندازم که من در مسیر تغییر کردن و در راه شناخت خدا رسیدن ب آرامش و خواسته هایم هستم ،

      وهیچ چیز نمیتونه منو از این احساس خوبم و تلاشم و قدم هام از مسیر من دور کنه و در جواب حرفی که ناراحت میکنه فقط صبر می کنم لبخند میزنم و به این فکر می کنم که من می خوام برای بهتر شدن و آدم شاد تر و مثبت تری بودن در رسیدن به خواسته هام از مسیر جدا نشم و تلاش کنم،

      وقتی به این فکر می کنم که من چقدر تغییر کردم خیلی حس خوبی بهم میده دیگه اون حالت های گذشته را ندارم دیگه خودم را تنها احساس نمی کنم و همیشه خودم را در مسیر خدا و زندگی با تم های خوب خدا میبینم ،

      که چقدر سلامتی مهم است و بابت این ثروت ارزشمند و این گوهر گرانبها خدا را شکر می کنم و در راستای این خواسته های مهم همیشه حس خوبی دارم با دیگران مهربون تر باشم کسی را قضاوت نکنم و کمتر پشت سر دیگران حرف بزنم برای خودم زندگی کنم و بیشتر توجه کنم به مسیر خودم از مسیر من دور نشم 

       و از شما استاد عزیز ممنونم بابت این دوره های خوبتون 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام سبحانی
      1401/08/28 12:46
      مدت عضویت: 680 روز
      امتیاز کاربر: 14016 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 573 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی

      گام پنجم زندگی با طعم خدا:قانون تکامل یا پله پله

      اول میخوام یک مثال واقعی از پدیده ای طبیعی در زندگی که خودم شاهد مرحله به مرحله اون بودم رو بیان کنم…

      من توی خونمون دوتا گل رز دارم که اونا رو از وقتی که فقط یک ساقه و چند تا برگ کوچیک بودن خریداری کردم دیروز داشتم به اونا نگاه میکردم و این فکر توی ذهنم به وجود اومد که این گل مراحل مختلفی رو طی کرده تا الان که خیلی بزرگ و زیبا شده ؛اما یادم میاد که من توی هر مرحله ای از رشد کردن این گلها به وجد میومدم و لذت میبرم و برام این موضوع واضح  شد که این گل حقیقتا توی هر مرحله ای از رشد واقعا زیبا بود و من از تماشای اونا توی هر مرحله لذت میبرم…هر روز که پامو توی گلخونه کوچیک حیاطمون میزاشتم از دیدن یکم رشد بیشتر این گلها لبخندی روی لبم می نشست و این گلها هر روز بیشتر رشد میکردن

      با خودم گفتم مثلا اگه فقط مرحله باز شدن غنچه های گل ها رو در نظر بگیریم اگه این فرایند خیلی سریع رخ میداد و گلبرگ های رز سریعا باز میشدن اون موقع باز هم ما همون لذت باز شدن چندتا گلبرگ رو در روز های مختلف و متمادی رو می بریدم؟؟حالا بیاین در نظر بگیریم که اگه کل فرایند رشد گل ها سریع اتفاق می‌افتاد و گلها خیلی سریع به حد نهایی و ایده آل خودشون میرسیدن در اون صورت باز هم مردم از پرورش گلها احساس اشتیاق میکردن؟؟

      به نظر من که نه!!!

      فکر کنم منظور استاد رو حالا بهتر متوجه میشم و ایشون هم منظورشون همینه که میگن مرحله به مرحله تکاملت رو طی کن و در هر مرحله هم از همون پله ای که قرار داری لذت ببر!! تو توی هر مرحله ای از تکامل مثل گل رز زیبا هستی و دلیلی نداره که عجله کنی که خیلی زود به حد نهایی و ایده آل خودت برسی!! عجله ای که باعث بشه پله جلوی پای خودت رو نبینی و بخوری زمین و هم زخمی هم بشی و هم در نهایت، رسیدن به اون پله آخر برات خیلیی سخت و غیر ممکن به نظر برسه و تو بیخیالش بشی..                              

      دوست دارم اینجا تاکید کنم که من با اینکه چند جلسه از این دوره رو طی کردم ولی به بعضی از آرزوهای گام اول مثل آرامش بیشتر در زندگی یا ارتباط بهتر با اطرافیان رو تجربه کردم…خدایا شکرت             

      تمرین :اصلاح آرزو هایی که واقع بینانه نبودن! 

      •  دلم میخواد هر روز خدا رو بیشتر حس کنم در زندگیم …طعمی که از خدا دارم حس میکنم در زندگیم عالیههه.    
      • دلم میخواد شرایطی به وجود بیاد تا بتونم به راحتی محصولات مد نظرم  رو از سایت داشته باشم و ازشون استفاده کنم.
      • دوست دارم مسافرت خارجی رو تجربه کنم 
      • دلم میخواد تجربه سفر با هواپیما رو داشته باشم 
      • دلم میخواد تجربه هتل و رستوران با امکانات خوب رو داشته باشم 
      • دلم میخواد شرایطی فراهم بشه تا یک ماشین در سطح متوسط رو برای راحتی کارهام در اختیار داشته باشم 

      ممنون از استاد عزیزم که این اطلاعات بی نظیر رو در اختیارمون میزارن و من هر گام بیشتر خط فکری ایشون رو تایید میکنم و از ته قلبم به خاطر توانایی ایشون در تغییر باور های اشتباه خودشون و دیگران تحسینشون میکنم و اول از خدا بعدش از ایشون بی نهایت سپاسگزارم به خاطر این مسیر زیبا

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 28932 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته

      نشان های دریافت شده

      سطح مبتدی
      محتوای دیدگاه: 836 کلمه

      سلام به استاد عزیزم ودوستان گرامی 

      من روزی که این دوره رو شروع کردم در عین حالیکه بیمار بودم خیلی خوشحال بودم که دارن این دوره رو شروع میکنم وقتی شنیدم که گفتید هر کسی به این آگاهی‌ها نیاز داشته باشه خداوند هدایت میکنه 

      من روزی که اومدم تو این دوره کاملا بیمار بودم ونمیخواستم برم دکتر واینم میدونستم که دکترها دستان خداوند هستند وخداوند اونها رو قرار داده تا به ما کمک کنه به شفا برسیم اما من میخواستم درسهایی که گرفتم روی خودم پیاده کنم خودم خودم شفا بدم وخودم مشکلاتم حل کنم من یه دفتری دارن که مینویسم توی اون من در عین اینکه بیمار بودم برای خدا می‌نوشتم من میدونستم که نوشتن معجزه میکنه ومیخواستن با چشمم معجزه خداوند ببینم حتما که قبلا دیده بودم یادم نمیومد بعد نوشتم مشکلم گفتم بیماریم نوشتم وازش کمک خواستم واینم میدونستم مطمئن بودم ایمان داشتم یقین داشتم که خداوند میتونهدمنو یهویی وبدون دلیل شفا بده بعد من 

      در بیماری قبلی که همین بیماری بود سه ماه طول کشید ولی این دفعه به لطف خدای مهربان  و با کمک استاد عزیزم وتلاش خودم تونستم ده روزه به دوران نقاهت خودم برسم 

      ومن به این ترتیب تونستم معجزه خداوند رو با چشمانم به وضوح علنی ببینم وتجربه کنم خدایا شکرت خدایا سپاس خدایا بینهایت سپاسگزارم 

      استاد این فایلها این تمرینات وتک تک گفته‌های شما همه سرشار از تاثیر سرشار از نتیجه ست من با این فایلها دارم زندگی میکنم من به امید این آگاهی‌ها زنده هستم من ادامه میدم تا یه زندگی کاملا جدیدی رو شروع کنم بعد دوباره اونها رو تکرار کنم واز فایلهای جدید استفاده کنم وهر روز اگاهیهام بیشتر بیشتر بیشتر کنم 

      من سعی کردم خودم محک بزنم ببینم چقدر این آگاهی‌ها در من تاثیر گداشته من اونها رو یاد گرفتم اما خیلی تو زندگیم مسائلی پیش نیومده که روی خودم امتحان کنم 

      شرکت تو این دوره برای من 

      آرامش احساس خوب به ارمغان آورده شور وشوق برای من به ارمغان آورده من با یه حس عالی یه امید تمرین درس قبلی به بهترین شکل که میتونستم انجام دادم وبا یه شوقی یه ذوقی میرم تا جلسه بعد دانلود کنم ببینم خدا برای من چه اگاهیهایی جدیدی رو گذاشته من قبلا این دوره رو  دو یا سه سال پیش گذروندم اما بخوبی درک نکردم یادم یه مدت یه نشانه برای خودم رو در یخچال می‌گذاشتم که یادم باشه سپاسگزاری کنم اما اینجوری فایده نداره باید درک کنی منطقی کنی برای ذهنت تا خود به خود شکر گزار باشی که من هنوز نتونستم سپاسگزاری که میخوام باشم هی یادم میره اما تکرار این مشکل هل میکنه 

      واقعا فکر جایگزین مهمترین چیز تو زندگی منه تا زمانیکه فکر جایگزین نداشتم بیماری پشت بیماری مشکات پشت مشکلات روابط متشنج پشت روابط متشنج داشتم و…

      اما یاد گرفتم که سعی کنم برای همه اینها فکر جایگزین پیدا کنم تا آنقدر پرخوری ذهنی نداشته باشم که علت بیماری من همینه الان دیگه اگر کسی به من زنگ بزنه یا حرفی بزنه من ناراحت بشم سعی میکنم بهش فکر نکنم مرور نکنم تو ذهنم وپرورش ذهنی نداشته باشم و سعی میکنم بنویسم از خدا هم کمک بگیرم وانتظار دارم که خدا کمکم کنه وتا حالا که کم‌کم کرده 

      منم لیست آرزوهام که می‌نوشتم این فکر کردم که حالا که دارم به خدا نامه می‌نويسم هر چی میخوام بنویسم اونهاییکه برام خیلی مهم بودن تکراری نوشتم ولی دیگه یاد گرفتم خدا همیشه هست خدا همیشه امادهست که منو هدایت وحمایت کنه پس هیچ عجله ای نیست فعلا درخواستهام بازبینی میکنم و اصلاحش میکنم بعد که به اونها رسیدم دوباره مرحله بعد ازش میخوام 

      تمرین 

      من لیست آرزوهام بازبینی کردم وکلی تغییر ایجاد کردم مثلاد

      لیست درخواستهام 

      اینکه من میخوام طوری زندگی کنم طوری باشم که هر لحطه بت خدای خودم باشم الانم هستم اما کاملا حسش کنم درکش کنم وجودشو تو وجودم احساس کنم 

      من میخوام همیشه در سلامتی کامل باشم 

      میخوام یه شغل داشته باشم در تمرین جلسه اول کلی توضیح داشت شغلم که درآمد بالایی داشته باشه آزادی مکانی وزمانی داشته باشه وبتون نیازهای خودم ساپورت کنم بتونم هر چی میخوام بخرم و..اما الان باز نویسی کردم فقط میگم میخوام یه شعلی داشته باشم که یکم از شرایط الانم بهتر بشم 

      من میخوام

      یه ررابطه خوبی با خانواده‌ام داشته باشم میخوام همسرم با خانواده من یه رابطه خوبی داشته باشه

      من قبلا نوشتم که میخوام یه خونه بزرگ تو عظیمه داشته باشم وتوصیح دادم 

      اما الان مینویسم که الان یه خونه ۷۰ متری دارم میخوام یه خونه ۱۰۰ الی ۱۲۰ متری داشته باشم الان خونم دو اتاق‌خواب هست الان میخوام سه اتاق خوابه باشه الان خونم کمد دیواری  کم داره میخوام اونجا بیشتر داشته باشه 

      من میخوام تو باغم یه آلاچیق داشته باشم که موقع چیدن میوها سختی نکشم بتونم شب تو آلاچیق بمونم بدون خطر تا با خیال راحت میوه بچینم 

      من میخوام که حالا که خدا به من درک بالا خلاقیت توانایی و…این ویژگی‌ها رو از بدو تولد داده میخوام کمکم کنه بتونم ازشون استفاده کنم 

      من میخوام به تناسب اندام ایدهالم برسم تا یه زندگی جدید با تناسب اندام جدید شروع کنم 

      من میخوام طوری از این آگاهی‌ها استفاده کنم که هر فایلی که گوش میدم هر متنی که میخونم صد در صد اونو درک کنم بتونم برای ذهنم منطقی کنم‌ 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      1401/06/24 17:27
      مدت عضویت: 1443 روز
      امتیاز کاربر: 19597 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,638 کلمه

      زندگی با طعم خدا (جلسه پنجم)

      سلام به همه هم مسیرانم

      در ابتدای این تمرین دوست دارم، اشاره کنم به باراولی که من این دوره راگذراندم. اگر به پایین صفحه در تاریخ ۲۵ آذر ماه سال ۱۳۹۹ مراجعه فرمایید؛ میبینید که من آرزوهای خودم را آنجا در این تاریخ، نوشته آم:

      • 3. من دوست دارم درشغل در حال حاضرم تا 3 ماه اینده استخدام دایم بشم.
      • 15. من دوست دارم یک ماشین شاسی بلند نیسان داشته باشم.
      • 16. من دوست دارم به الاسکای امریکا ویا جزایر هاوایی سفر کنم.

      جالب است که یکی از موارد آن استخدام دایم در یک شغل است، که دقیقا یکماه است من آن را پیدا کرده ام. یکی دیگر از آنها داشتن ماشین شاسی بلند نیسان است که دقیقا حدود یکسال و دو ماه پیش آن را نقد خریدم و از داشتن آن و سوار شدن در این ماشین، همیشه لذت میبرم. دیگری سفر به جزایر هاوایی است. من دقیقا نوروز سال ۱۴۰۰ در یکی از جزایر هاوایی بودم و سال تحویل را آنجا گذراندم . بسیار از استاد سپاسگزاری میکنم؛ مخصوصا بابت این دوره زیبا و هم بابت این جلسه فوق العاده .

      تاثیرات این دوره تا آلان در زندگی من:

      در این قسمت، من میخواهم با ذکر یک اتفاق واقعی، تاثیرات این دوره را بازگو گنم:

      دیروز همسر و پسرم، سر یک مساله کوچک از من ایراد گرفتند. عنوان کردن این مساله از سمت همسرم، خیلی با حالت عصبانی و تندمطرح شد. من ازشون دلخور شد م و دلخوری ام را عنوان کردم.بیان دلخوری ام، باعث شد که همسرم، هم بیشتر عصبانی شود وصدایش را بالا ببرد. من در حالیکه گریه میکردم  و بغض کرده بودم،  بلند شروع کردم جواب او را دادن. هر چه من بیشتر منطقی توضیح میدادم و به خاطر  تندی رفتار او با خودم از طریق داد زدن؛ گریه میکردم،  همسرم بیشتر داد میزد. من یاد حرف استاد افتادم که گفته اند : « هیچ رابطه ای یک شبه به خشم تبدیل نمی‌شود، بلکه در طی مدت زمان طولانی، عشق و علاقه تبدیل به نفرت و کینه میشود.» من یک دفعه تصمیم گرفتم و جواب همسرم را ندادم، در حالیکه او هم همزمان به من میگفت:«  دیگه باهام حرف نزن. » من رفتم توی اتاق خواب و خیلی دلخور،  گریه ام گرفت. چند دقیقه ای گذشت و یادم افتاد، میخواستم که در برنامه ام امروزم، دستشوییها و حمام را تمیزکنم. یادم افتادم که میخواستم کل خانه را جارو کنم و قسمتهایی  را تی بکشم. شروع کردم به انجام تمام این کارها، البته بین انجام  آن  کارها، یکمی هم روی تخت دراز میکشیدم و وقتی همسرم برای درخواست چای و کیک، چند ساعت بعد سراغم آمد من گفتم :« نه، میل ندارم.» چون ناراحت بودم، دوست نداشتم در حال ناراحتی؛ خوردن را دلیل دلخوشی و لذت و تفریح خودم قرار بدهم. تقریبا حدود ۷ساعت گذشت و من غیر از آب؛ چیزی نخوردم. رفتم توی تراس و برگ‌ها را هم جمع کردم و کل تراس را هم جارو کردم. من شاید دایم بغض میکردم و گریه هم میکردم، اما خواستم عنوان کنم که در تمام آن ساعت‌ها؛ فقط داشتم با خدا حرف میزدم که من را دوست داشته باشد و هم اینکه او کمکم کند  که من خود م را دوست داشته باشم. در درجه دوم، من فقط اهدافم  را دنبال کردم، من حتی مثل قبل، باضعف؛ تنها به خوردن پناه نبردم. در درجه سوم،  من کل خانه را تمیز کردم و خانه براق شد؛ باانکه گاهی از شدت بغض به خاطر اتفاقی که افتاد ه بود، گریه هم میکردم. من حدود ۷ ساعت بعد، همسرم را در اتاق خواب دیدم که وارد شد و شروع کرد با ارامش  با من حرف زدن. من از شدت خستگی، روی تخت دراز کشیده بودم و همچنان اگر گریه ام میگرفت و اشک‌هایم سرازیر می‌شد، من اهمیتی نمی دادم. گاهی دوست دارم که احساساتم بیرون ریخته بشود؛ حتی اگر گریه باشد. همسرم لب تخت نشست و شروع کرد با ارامش با من حرف زدن. من بیشتر گوش میدادم و تا زمانیکه لازم نبود، جوابی  نمیدادم.  ‌فقط اگر مجبور بود م جواب بدهم،  جواب‌های  کوتاه میدادم. او ازخستگی یک هفته قبلش گفت. از اینکه همان روز صبح زود  رفته بود با دوستانش فوتبال بازی  کرده بود و خیلی کم خوابی در طول هفته کاری اش  داشته بود. او گفت که دو نوع خورش با پلو درست کرده است و درخواستش این بود که من برای خوردن شام، به او و پسرم ملحق شوم. من قبول نکردم، چون گفتم :« تو با ناراحتی از من، غذاها را پختی. » او قسم خورد که او فقط میخواسته  بامن حرف نزند که تمرکزش روی غذا پختن باشد، ولی غذا را باعشق پخته است. من ازش خواستم که برای من هدیه ای بخرد تا من بتوانم آن همه حرفهای نامربوط و دادهایش را فراموش کنم. من بیشتر شاهد بودم که او از من گله کرد تا من از او. تنها گله من از او؛ داد زدن او جلوی پسرم بود. بالاخره، من سر میز شام رفتم و یک سوم بشقاب را توانستم بخورم. اصلا خودم باورم نمی‌شد،  چون بیشتر موقعها من بعد از چنین  آتفاقاتی،  بیشتر از سهم معمولم به خوردن میپرداختم. من متوجه شدم که همین ۵ جلسه در من تاثیر گذاشته است، چون باانکه همسرم از من گله داشت؛  ولی من همچنان منطقی رفتار کردم. ساعت‌های زیادی را به تمیزکاری مشغول بودم و دوباره برای برقراری رابطه، قدم گذاشتم و نهایتا با او شام خوردم . من فکر میکنم که در کنار آنهمه بغض و گریه،  که بدون کنترل از چشم‌هایم جار ی میشد، من فقط ازخدا میخواستم که بهم کمک کند که من خودم را دوست داشته باشم. این رفتار خودم را باانکه بهترینم نبود، خیلی دوست داشتم چون اگرآدم قبل از این ۵ جلسه بودم؛ تنها به انتقام از همسرم و یا کینه و نفرت از او مشغول میشدم و از کاه، کوه بزرگی میساختم. من مرتب بابت سلامتی خودم، همسرم  پسرم هم در آن ۷ ساعت‌؛ در حال سپاسگزاری بودم. الان دوست دارم که نظر شما عزیزان را راجع به این  داستان واقعی بدانم. دوست دارم بدون قضاوت راجع به اتفاقی که افتاده  که مثلا اگر اینکا‌ر را انجام میدادی بهتر بود، از شما فقط راجع به اتفاق و رفتاری که از من سر زده است، بشنوم. منظورم، راجع به کارها و  رفتاری که ازم سر زد ه است، نظرتون را دوست دارم؛ بدانم. بسیار خوشحالم که بااین شجاعت ، به راحتی  توی آین سایت؛ احساس ارامش میکنم که حتی راجع به گفتگوی خصوصی خودم با همسرم، اینجا مطلب میگذارم. این احساس امنیت واقعی در این سایت مجازی را بسیار دوست دارم، چون بهم ارامش خاصی می‌دهد.

      لیست خواسته های من در جهت واقعی تر کردن آنها در جهتی که زندگیم را بهتر کند:

      من دوست دارم که خودم را بیشتر دوست داشته باشم و برای خودم احترام و ارزش بسیار زیادی قایل شوم. من دوست دارم که رابطه خیلی خوبی با خدای خودم داشته باشم و رابطه ام را با او نزدیکتر کنم. من دوست دارم که بدنی سالم، متناسب و شاد داشته باشم. به خاطر خودم و فقط به خاطر خودم، بدنم سالم و متناسب بشود. من یا میمیرم و یا متناسب و لاغر میشوم.

      من بسیار خوشحال هستم که با این دوره و کمک استاد و دوره رسیدن به ارزوها- ۱، توانستم  شغلی را که داشته  داشتم و حتی فراتر ازحد انتظارم بود را، به دست بیاورم. الان دوست دارم که غیر از اینکه با عشق سر کار بروم و به خانه برگردم، هر روز یک قدم در ان پیشرفت کنم. من دوست دارم که انسانهای دور و برم را قلبا دوست داشته باشم.‌ من دوست دارم که خانه مورد دلخواهم را به زودی بخرم،  ولی در عین حال خانه دلم شاد باشد و درونم در ارامش باشد.

      من دوست دارم که ماشین مورد دلخواهم را به زودی بخرم. من دوست دارم که هر موقعی دلم خواست لباس بخرم، و‌ آن را بدون پرو کردن بخرم. من دوست دارم به مسافرتهای مختلف در اقصی نقاط دنیا بروم و بیشتر درآمدم را برای تفریح کردن خرج کنم.

      من دوست دارم که رابطه ام با همسرم بسیار خوب و صمیمی بشود جوری که، دیگر داد و عصبانی شدن سریع او را نبینم و به جایش صبوری او را ببینم و ارام بودن خودم را در کنار او ببینم. من دوست دارم که با پسرم رفتار دوستانه ای داشته باشم و از موفقیتهای پیاپی او دایم لذت ببرم و همیشه بابت سلامتی اش دعا کنم و او را به خدا بسپارم. من دوست دارم همه انسان‌ها را دوست داشته باشم و دیگران هم، همه مرا دوست بدارند و با احترام و دوستانه با من برخورد کنند.

      من دوست دارم که حیوانات را دوست داشته باشم مخصوصا پرندگان را. من دوست دارم که هرروز آراسته باشم و به زیبایی ظاهری ام برسم. من دوست دارم که اوضاع اقتصادی پیوسته و‌ منسجمی داشته باشم و هر روز ان را به سمت بهبودی ببینم.

      من دوست دارم که سلامتی کامل داشته باشم و در هر لحظه با ارامش زندگی کنم. من دوست دارم که استقلال مالی داشته باشم و برایخودم هر خریدی که دوست دارم را انجام بدهم. من دوست دارم که به راحتی و آسانی و بدون استرس، به مسافرت بروم و یا پول خرج کنم و یا اینکه به رستوران بروم و یا به جاهای مختلف دنیا سفر کنم و یا برای ‌دیگران هدیه بخرم.

      من دوست دارم که هر لباس شیکی را که دوست دارم، بتوانم بخرم و یا بپوشم. من دوست دارم که احساس ارامش درونی داشته باشم. من دوست دارم که هر چیزی را که در هر لحظه دوست دارم را از منوی خدا انتخاب کنم و آن را سفارش دهم و آن را دریافت کنم.

      این جلسه یکی از بهترین جلسه های زندگی با طعم خدا است. بسیار سپاسگزارم استاد از این همه آگاهی و محبتی که در دل ما ایجادکرده اید. خوشحالم که در دوره زندگیم در دنیا، انسان‌هایی مثل شما وجود دارند که پیشرفتها و آگاهی‌های خودشون را در اختیار دیگران به رایگان قرار می‌دهند. اجرتان با خداوند یکتا.

      روز پنح شنبه ۲۴ شهریور  ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق  ۱۵ ماه سپتامبر  سال ۲۰۲۲ میلادی

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 28 از 6 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار طاهره فروغی
        1401/06/24 18:35
        مدت عضویت: 1089 روز
        امتیاز کاربر: 34482 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 158 کلمه

        سلام عزیزم  در این دوره میتونیم رفتارهامونو کنترل کنیم و ارامتر شدیم عزیزم من در تجربه 20 ساله ای که دارم سکوت رو در هنگام عصبانیت طرف مقابلت بهترین راه حل میدونم شوهر من بسیار انسان عصبی و دنبال جواب دادن و جواب شنیدن بود اوایل منم مثل شما گریه میکردم و چون از اول اخلاقم این بود که وقتی ناراحت میشم جوابها در سرم میچرخه و به زبانم نمیاد خیلی جواب شوهرمو نمیدادم و فقط خودم موقع تنهایی گریه میکردم و خیلی وقتها با خدا درد دل میکردم و یه دفتری داشتم و به خدا مینوشتم و در نهایت همین جواب ندادن باعث تغییر رفتار شوهرم شد و الان هم زود عصبانی نمیشه و وقتی عصبانی هم میشه چون جواب نمیدم زمانش طولانی نمیشه و در نهایت حرفاتونو زمانی که حالتون خوبه با ارامش بهم بزنین و دنبال راه کار باشین انشاله در همه جوانب زندگی با صبر و شکیبایی موفق باشید و به تمام ارزوهاتون برسین

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 5 از 1 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار Laleh
          1401/06/27 22:03
          مدت عضویت: 1443 روز
          امتیاز کاربر: 19597 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 441 کلمه

          سلام طاهره عزیزم

          از همان اولین جمله ای که در پاسخ برایم نوشته اید ، حس داشتن یک خواهر مهربان بهم دست داد. الان که اشک‌هایم سرازیر شده است،  دارم برای شما این پاسخ را مینویسم. بسیار سپاسگزارم که وقت صرف کردید و برایم پاسخی درج کردید. خیلی خوشحالم که این چنین مشاوره های  رایگانی را در این سایت  دریافت میکنم. من همیشه سعی کرده ام که  در حالت عصبانی شدن همسرم، با او منطقی برخورد کنم و شاید هزاران بار از همسرم خواسته آم که دوره « خدا هرگز دیر نمیکند» را تهیه کند؛ ولی او همیشه در حال تفره رفتن از انجام تمرین در هر زمینه و یا دوره ای است.

          جواب ندادن را تا حالا تجربه نکرده ام، ولی خوب در طول هفته گذشته بیشتر اجازه دادم که همسرم به من تلفن بزند و بعد من به او. من کاملا کنار کشیدم و اجازه دادم که او به من محبت خودش را بهم نشان دهم و بعد، من به او محبت نشان دادم. اجازه دادم که به همسرم، فرصت دهم تا او هم سهمی در زندگی مشترک ما داشته باشد. یک هفته گذشت و او دیروز با من گفت:« لاله، من به تو محبت دورنیم را نشان داده ام. تو آلان میتوانی عشقم را باور کنی، چون من عشق خودم را به تو ثابت کرده آم.»

          البته بگویم که او هدیه ای برای من نخرید و من چند بار ازش خواستم، و لی بعد به خودم گفتم که نمیشه به روز هدیه ای را با عشق ازکسی طلب کرد؛ مگر اینکه طرف مقابل خودش راغب برای خریدن هدیه باشد. ما واقعا در فرهنگی بزرگ شدیم که یاد نگرفتیم تا زمانیکه افراد، نیاز مند و تشنه محبت هستند، به آنها عشق نشان دهیم، ولی به محض از دست دادن آن افراد،  همه محبتهایمان را در مراسم سوگواری آنها، خرج میکنیم که به نظر من ارزش چندانی هم ندارد.

          با آنکه استاد ما یک آقا هستند، ولی به نظرم استثناا، به عنوان یک مرد ایرانی، خیلی خوب توانسته اند در این تعادل بین کار و شغل خودبا ارتباط با خانواده شان، تعادل ایجاد کنند و همسر من باانکه سالها است ساکن امریکا است، هنوز نتوانسته آست که  عشق و تعادل بین زمانهایی که سر کار هست را با زمانیکه در خانه است را ایجاد کند. نوشتن احساساتم در یک دفترچه،  هم یک پیشنهاد بسیار جذاب است. ممنونم که نظرتو ن را برایم روراست و با صداقت نوشتید. چقدرخوب است که تجربه داشتن صبر و شکیبایی خودتون را برایم نوشتید.آرزویم این است که هر زمان به ایران سفر کردم، شما را از نزدیک  زیارت کنم دوست خوبم.

          به امید دیدار شما

          روز یکشنبه ۲7 شهریور  ماه سال ۱۴۰۱ هجری شمسی مطابق  18 ماه سپتامبر  سال ۲۰۲۲ میلادی

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار آینا
            1401/06/28 22:23
            مدت عضویت: 1246 روز
            امتیاز کاربر: 27069 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
            همیاری
            محتوای دیدگاه: 263 کلمه

            لاله عزیزم.سلام

            من دیدگاهتونو خوندم..و چقدر ناراحت شدم از

             ناراحتی شما،از گریه کردنتون،از اینکه با اون حال

             واحوال تازه کارهای خونه رو نیز انجام دادید..

            خیلی زیاد فکر کردم…چون کلا با شما فرق

             دارم.‌بنظرم شما یک اسطوره هستید..‌چطور ممکنه

             آخه در اون شرایط اینهمه صبوری و خانمی،،

            شوهرتون خیلی باید قدردان همسر نازنینی مثل شما باشه…‌

            من تا قبل از این دوره ها…کلا آدم دیگری بودم..‌

            در زمان عصبانیت…فاتح میدان همیشه من بودم…

            ولی بازم دلم راحت نمیشد..‌‌

            چون فکر میکردم،چرا یکی باید پیدا بشه که در مورد

             من اشتباه فکر کنه.‌‌‌و چون حق با من بود…تا

             چندین روز این جریان کشدار میشد..‌و خون،خونم

             رو میخورد…

            در مورد همسرم خدا رو شکر ،همسرم اصلا اهل

             عصبانیت نیست و بقول بچه ها.،شانس آوردم که

             اگه من آتشم، اون آبه

            ولی بعد که وارد جریان قانون جذب…خلاصه ورود

             به این وادیها….خصوصا کلاسهای استادمون.،شدم

            خیلی زیاد از این عصبانیتم کم شده…

            خیلی زیاد…به آرامش رسیدم…ولی در مورد

             همسرم..اگر حرفی از نظرم درست نباشه…سریع بهم

             میریزم…حتی الان ..‌

            بنابراین در ضمن اینکه براستی شما را تحسین

             میکنم…ولی نظرم این است..که همسرتان نباید

             جلوی پسر با شما برخورد میکرد…

            و بعد اون بهانه که با وجود خستگی ،رفته با

             دوستاش فوتبال بازی کرده….خوب میتونست نره

            یا رفت..می اومد ،میرفت میخوابید..دلیلی نداره که

             جلوی بچه خستگیشو  که تبدیل به خشم شده، سر

             شما خالی بکنه…

            نطر من اینه،البته این نظر شخصی منه…و شما

             تصمیم گیرنده هستید.‌

            بنظرم همسر شما باید رسما جلوی پسرتون از شما

             عذر خواهی بکنه…و به شما قول بده که دیگه

             براستی این جریان تکرار نشه.‌

            و اگر ناراحتی و موردی هست..حتما دونفری در

             زمان تنهایی اونو بر طرف کنید..‌

            فکر میکنم شما هنوز ته دلتون صاف نشده.‌‌

            و باید کاری رو انجام بدید که حداقل خودتون راضی باشید..

            به امید خدا منبعد در زندگیتون سراسر لحظات پر از تفاهم و شادمانی و لذت را تجربه کنید.‌

            آمین

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 5 از 1 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Banoo
      1401/02/08 18:30
      مدت عضویت: 1508 روز
      امتیاز کاربر: 4561 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 108 کلمه

      به نام خداوند وهاب

      سلام خدمت استاد ارجمندم و همه دوستانم

      من روز اول كه خواسته هام رو نوشتم همشوم رو معقول و با توجه به شرايط فعلي كه دارم نوشتم و خداوند رو شكر ميكنم بابت اين آگاهي كه خدا بهم داده و از استاد هم بابت تمام راهنمايياش ممنونم.

      من هم قبلا خيلي عجول بودم هم در زمينه لاغري هم رسيدن به خواسته هام.

      هميشه از خدا خواستم بهم صبر بيشتري بده و دختر صبور و ارومتري باشم چون ميدونم كه به همه چي ميرسم با صبر و ايمان به خداي خودم كه هر روز بيشتر دارم عاشقش ميشم و هر روز بهتر به سمت خدا هدايت و حماين ميشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار من میتونم تغییر کنم
      1400/10/19 19:30
      مدت عضویت: 1117 روز
      امتیاز کاربر: 1406 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 610 کلمه

      سلام
      عجول بودن در خودمو قبلا ک وارد این سایت بشم واقعا لمس میکردم همش عجله داشتم چن ک عید میشه باید لاغر کنم عجله داشتم بعد ماه رمضون وزن اضافه شده رو بیارم پایین عجله داشتم برای عروسی فلانی لاغر کنم
      عجله عجله
      ک همش با اضطراب و استرس همراهه
      اما از وقتی وارد سایت شدم انگار گمشده راهشو پیدا کرده اروم شدم دیدید ی بچه خیلی اروم میگیره میخوابه
      منم اون‌طوری شدم همون اولش قبول کردم کباید صبور باشم بایدب خودم زمان بدم تا خودمو پیدا کنم افکار و باورهای من یک شبه ایجاد نشدن طی سالها در من شکل گرفتن
      پس چجوری من باید عجله کنم یک عمر اونها رو ب کار گرفتم پررنگیشونو کامل حس میکنم
      تا ی جام درد میکنه زود اون پرخوریه میاد سراغ من چرا چن من هنوز فرمولهارو دارم
      ارامش در گرو عجله نکردنه
      این عجله کردن مثل یه طوفانه میاد همه چیزی ک ساختیو پنبه میکنه
      الان ک این فایل باز کردم اولش گفتم من اینو چن روز پیش نگا کردم لازم نکرده فلان اما تموم وجود من اصرار داشت ک دوباره گوش بدم و من چن معدم درد میکرد و از صبح هی ذهنم درگیرشه
      دیدم چقدر این فایل بجا بود انگار خدا بهم گف عجله نکن زمان بده تا شفای تو سلامتی معده تو هم برگرده
      من این اواخر هی درد معدم تکرار شده نمیدونم شاید درسی رو باید بگیرم
      اما در اوج سلامتی ما قدر سلامتیمونو نمیدونیم
      ولی وقتی بیماریم میفهمیم چیو از دست دادیم ولی واقعا سخته ک درد داشته باشی حال نداشته باشی و حالتو خوب نگه داری
      یک گیاه ک میکاریم اونوهمون لحطه از خاک بیرون نمیاد شاید سالها طول بکشه اون بشه یک درخت سیب
      منم چیزی جز لذت نمیبینم از مسیر لذت میبرم و ب اندازه ای ک ذهنم تغییر میکنه نتیجه هم هس
      من از خدا مبل میخواستم دوماه طول کشید تا بیاد من از خداوند ماشین خواستم اون موقع ک میخواستم عاشق پرشیا بودم اما گفتم ماشین باشه
      پرشیارو هم میخوام الان پراید دارم کاملا مدل پایین بود پولشم از پدرشوهرم بود اما بالاخره زیرپای ماست بعدش شوهرم کاملا اتفاقی الان یمدل بالاترش گرف و صددرصد ما پله هارو میریم بالا تا برسیم ب پرشیا و پول پدر شوهرم میدیم
      من عجله ندارم اما میدونم ک دارمش
      از خداوند عزیزم دوره لاغری با ذهن روزی من بکنه خیلی دوسش دارم خیلی دوس دارم ازش استفاده کنم من ب قدرت خودم ایمان دارم میدونم ک من ک لاغر میشم این قدرت منه
      اما استفاده از دوره رایگان و محصول مثل استفاده از پله معمولی یا پله برقیه کدومش بدون زحمتتره دوس دارم از اگاهی ک در اون دوره هام هس استفاده کنم

      از خداند عزیزم یک خونه میخوام ک مستقل بشم یک خونه ک پنجره داشته باشه و یک کنج خلوت ک من چایی بریزمو دوره گوش بدم بیرونو نگا کنم از
      بیرون لذت ببرم یک اتاق برا بچم باشه و ی اتاق برا خودمون با کابینت زیاد
      از خداوند عزیزم سلامتی میخوام معدم خوب بشه هم شفای روحی میخوام هم جسمی
      از خداوند عزیزم بهتر شدن و درک خودشو میخوام ک بفهممش
      درکم بره بالا
      واقعا من از وقتی وارد سایت شدم اینک درک کردم ک انگار خدا داره جواب سالهامو میده یا داره بهم درس میده اشتباهاتمو بهم نشون میده
      من واقعا امروز درس بزرگی گرفتم
      و از خدواندعزیزم میخوام رابطم با همسرم بهتر عاشقانه تر دوستانه تر بشه
      میخوام بیشتر و بیشتر این دنیا رو خدارو خودمو درک کنم
      میخوام بیشتر بیشتر خودم درک کنم
      ارامش ارامش زیباترین خواسته
      بیخیالی و راحتی حس خوب حال خوب
      لاغری
      خداوند عزیزم میخوام یک سایز پایینتر از این حالت فعلی تجربه کنم البته تجربش کردم میخوام دوباره برم ب اون سایز و اون طعم دوباره بچشم
      خداوندا دوستت دارم با تموم وجودم میگم عاشقتم خدا جونم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 3 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار azamhoseinzadeh0180@gmail.com
      1400/10/06 18:28
      مدت عضویت: 1056 روز
      امتیاز کاربر: 189 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 176 کلمه

      سلام به استاد عزیز و همراهان گرامی 

      تکامل تدریجی منطقی کردن خواسته ها

      تکامل تدریجی است هر چیزی در نظر بگیرید یک دفعه اتفاق نیفتاده 

      پیامبر هر  سال در غار حرا یک ماه  عبادت می کردند

      حضرت نوح ۹۵۰ سال مردم زمانشون رو به خدا دعوت کردند 

      دوران بارداری سه دوره سه ماهه است

      دوران تحصیل تا دیپلم سه دوره است

      دوران زندگی هر فرد نوزادی کودکی نوجوانی جوانی میانسالی و پیری تقسیم میشه

      هر سال چهار دوره داره

      گردش زمین و ستارگان و خورشید همه تدریجی و مرحله ای است

      هیچ چیز به یکباره اتفاق نمیفته البته معجزات هست ولی قانون کلی قانون تکامل هست 

      حالا عجله چرا چرا ما آدم ها اینقدر عجول هستیم الانسان عجولا 

      گر صبر کنی ز غوره حلوا سازم صبر صبر و صبر خدا با صابران است 

      خواسته هامون رو تکاملی بنویسیم یک دفعه پله دهم رو ننویسیم 

      خواسته های من 

      من می خوام که با دخترم دیگه دعوا نکنم  در صورتی که قبلا نوشته بودم رابطه ام عالی بشه دوست بشیم

      من می خوام مسافرت داخل ایران به شیراز برم

      من میخوام حقوقم دو برابر بشه

      من می خوام در جشنواره نفر اول منطقه و قطب بشم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار من میتونم تغییر کنم
        1400/10/19 22:18
        مدت عضویت: 1117 روز
        امتیاز کاربر: 1406 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 22 کلمه

        سلام عزیز جان واقعا متنی نوشتید عالی بود وزاویه دید منو عوض کرد
        ممنون نگاه زیباتونو با ما ب اشتراک گذاشتید

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار hleila54@yahoo.com
      1400/09/28 12:29
      مدت عضویت: 1083 روز
      امتیاز کاربر: 96
      محتوای دیدگاه: 126 کلمه

      سلام به همراهان دوست داشتنی ومتناسبم 

      سلام به استاد عزیز این فایلم عالی مثل جلسات قبل  وچقدر باورهای مخفی ومخرب ذهن منو بهم نشون که اصلا بهشون توجه نمیکردم  سپاسگزارم ازتون 

      منم واقعا انسان عجولی هستم والبته که خودمو بابت این خصلت انسانیم سرزنش نمیکنم چون خصوصیت ذاتیمه که خدا برام تعریفش کرده دیگه  مثل شوری برای نمک  مگه وقتی غذا شور میشه نمک خجالت میکشه که غذای ماروشور کرده نه خب ذاتشه دیگه منم انسانم وذاتم عجله است ذاتم پوشوندن وکفر ورزیدن توش هست  نسیان وفراموشی توش هست  همینکه متوجه شدم که راه درست چیه وتلاش میکنم براش خودش موفقیته وخدارو شاکرم حالا تلاشمم میکنم که هرروز حتی یه کوچولو از عجله وکفر وفراموشیمو کم کنم واین یعنی من تو مسیر درست دارم حرکت میکنم خدایا متشکرم 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار صبا
      1400/09/11 14:10
      مدت عضویت: 1400 روز
      امتیاز کاربر: 12761 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 750 کلمه

      سلااام

      من عاشق دوره ی زندگی با طعم خدا هستم . این دوره آرامش عجیبی داره ، کاش از این دوره یه واکسن میساختن که همه موقع به دنیا اومدنشون ازین واکسن میزدن تا یه وقت دچار مرض بی ایمانی نشن و بدنشون با ویروس ضعیف شده ی بی ایمانی میجنگید و دیگه تا آخر عمرشون ایمن بودن. 

      ولی حالا که نمیشه این اتفاق بیوفته و این فقط یه خیال قشنگه پس من میتونم فقط توی این مسیر بمونم و ادامه بدم .

      صحبت هایی که درباره ی خواسته هامون کردید خیلی خیلی درست بود ، من فکر میکنم همین که ما یهو از خدا و کائنات یه چیز بزرگ و دست نیافتنی میخوایم یعنی ما دچار تله ی عجله شدیم ، عجله هم از بی ایمانی میاد یعنی اگه ما همین آگاهی های این جلسه رو عملی کنیم کافیه تا از دو تا حربه ی خیلی خیلی خونه خراب کن رها بشیم که یکیش بی ایمانیه و اون یکیش عجله. ما اگه عجله نداشته باشیم پله پله جلو میریم ولی اگه عجله داشته باشیم نه تنها ممکنه دیر تر برسیم بلکه ممکنه اصلا نرسیم . چند سال پیش مامانم صبح که میخواست بره سر کار عجله داشت و انقدر تند از پله ها رفت پایین که آخرین پله رو ندید و پاش پیچ خورد و شکست. آیا مامانم با عجله کردن زودتر به سر کارش رسید؟ نه! تازه برای چند هفته هم نتونست بره سر کار . پس ما باید حواسمون به خودمون باشه ، یه دید کلی نسبت به پله ها داشته باشم و توی هر مرحله فقط به پله ی بعد فکر کنیم نه اینکه همش پله ی آخرو ببینیم و به خودمون بگیم بدو، هنوز نرسیدی ، پس کی میخوای برسی؟ 

      خدا همین جاست ما اگه به خدا ایمان داشته باشیم دیگه نیازی نداریم به چیزی در آینده نگاه کنیم نه اینکه بی خیال آینده بشیم ، نه. ولی بیشتر تمرکزمون روی زمان حاله و دست توی دست خدا از پله ها بالا میریم . ولی اگه اصلا خدا رو نبینیم و فقط در ترس از آینده باشیم خب خدا هر چقدر هم که بخواد دست ما رو بگیره میبینه که دو تا دستای ما پره و توی یکی از دستامون ترسه و توی اون یکی هم دست شیطان. 

      به خاطر همینه که ما بعضی وقتا از رحمت خدا ناامید میشیم چون خودمون هیچ جای خالی ای توی دستامون نگذاشتیم ولی مدام به خدا التماس میکنیم که دست مارو بگیر و از روی زمین بلندمون کن ، خب خدا هم همین کارو میخواد انجام بده ولی ما با اختیار خودمون یه سری مانع گذاشتیم جلوی راه خدا . این مانع ها باید از بین برن و هیچ کار اضافه ای لازم نیست . همونطور که استاد گفتن ما از خود خداییم و تا این موانعو از بین ببریم پرت میشیم توی دل خدا ، حتی ازش خیلی هم دور نیستیم ولی همین چند تا مانع کوچکی هم که با کمک شیطان ایجاد کردیم خب وقتی از بین برن بعدش ما چسبیدیم به خدا.

      من رفتم و دیدگاه خودمو توی جلسه یک و خواسته های خودمو خوندم ، یه سری هاش نیاز به اصلاح داشت که الان مینویسمشون و ایمان دارم به خدای بزرگ که به همشون دست پیدا میکنم چون لیاقتشون رو دارم و توی خودم میبینمشون.

      و یه چیز دیگه ای که خیلی خوشحالم کرد این بود که به خیلی از اونهایی که نوشته بودم رسیدم و این منو سر ذوق اورد. خدایا شکرت. 

      یکی از خواسته هام اینه که هر روز اندازه ی یه سر مورچه ایمانم به خدا بیشتر بشه و معجزه ها و نشانه هاشو هر روز توی زندگیم ببینم ، بعضی وقتا میشه انقدر توی روزمرگی هام زندگی میکنم که متوجه معجزه های کوچولو کوچولوی خدا نمیشم . من اینو دوست ندارم و میخوام خدارو خیلی خوب بچشم و حسش کنم . اگه هر روز یه سر سوزن ایمانم بیشتر شه بعد از یه سال میبینم 365 تا دونه ی ریز ریز ایمان ریخته روی زمین ذهنم و اون موقع دیگه وقت درو کردن ثمره ی این بذر های کوچولوعه

      دوست دارم رفتارم درست بشه و دیگه پرخوری نکنم و ریشه ی این رفتار اشتباهو هر چه زود تر پیدا کنم و رفتار درست رو جایگزینش کنم.

      میخوام 70 درصد شب ها وقتی میخوام بخوابم از خودم رضایت داشته باشم.

      دوره ی تکرار لاغری با ذهن رو تموم کنم و بهش پایبند بمونم.

      تموم کار های لیست اقدامات عقب افتاده و نصفه نیمم رو تکمیل کنم.

      هر روز میثاق نامه بخونم و تاثیراتشو ببینم.

      همین 

      من همینا رو از خدا میخوام برای الان و وقتی به اینا رسیدم ، قدم های جدید بر میدارم. 

      خدیا شکرت

      ممنونم استاد

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 22 از 5 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار الهام خضرلو
      1400/08/24 10:14
      مدت عضویت: 1787 روز
      امتیاز کاربر: 20493 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 316 کلمه

      خیلی عالی بود خانم حسنی عزیزم !ستمرارتون در در جاده موفقیت رو تبریک میگم امیدوارم هممون راه بینهایتی که شروع کردیم رو تا بی نهایت ادامه بدیم.

      خانم حسنی عزیزم من یک هفته پیش یک. فایل کوتاهی از دوستم دریافت کردم که در اون گفته شده بود از اکهارت میپرسن آیا میشه فقط چیزهای مثبت رو به زندگی مون جذب کنیم؟اکهارت گفته بود مگه شما میدونید چه چیزی خوب هست یا چه چیزی بد؟ ایا شما تصویر بزرگتر رو دارید؟

      بعد یک داستانی تعریف کرده بود .یک پیرمرد بوده در دهکده ای یک پسر و یک اسب داشته یک روز اسبه فرار میکنه مردم دهکده میان بهش میگن چه بد شد!

      پیرمرد میگه شاید؟!؟! روز دیگه میبینن اسب پیرمرد با یه گله اسب وحشی میاد ؟همه میگن چه خوب شد!پیرمرد میگه شاید؟! هرچندوقت بعد پسرش از اسب وحشی موقع رام اسب میفته پاش می شکنه ؟اهالی ده میان بهش میگن چه بد شد!پیرمرد میگه شاید؟! مدتی بعد پسرای روستا رو میخوان ببرن جنگ پسر پیرمرد که پاش شکسته بودن نمیبرن جنگ همه میگن چه خوب شد!پیرمرد بازم میگه شاید؟!

      آیامگه ما نقشه ی بزرگتر رو می دونیم ؟ما از روزنه کوچک به جهان نگاه میکنیم آیا میتونیم تمام زوایا رو ببینم؟پاسخ پیرمرد خیلی خردمندانه هست ما حقیقت رو نمی بینیم ظاهر قضیه رو میبینیم و هی میگیم چه خوب شد؟چه بد شد.باید تسلیم بشیم .فقط باید شاهد اتفاقات باشیم.بایدنظاره گر باشیم. قضاوت خوب یا بد نکنیم .ما با دید محدود که اونم پشتت فیلتر گذاشتیم وخیلی ذهنیت های غلط درش هست از کجا میدونیم چه چیزی خیر هست چه چیزی شر؟شاید یک اتفاق خوبه باعث شر بشه وبه ضرر ما بشه ولی یک اتفاق بد باعث یه خیر بزرگ بشه .جهان رو باید از زاویه دید خودمون نبینیم جهان رو با دید وسیع تر ببینیم .

      شاید که چو وابینی خیر تو درین باشد.

      شاید که چو وابینی خیر تو درین باشد.

      خیلی فایل عالی بود امیدوارم تونسته باشم خوب بیان کرده باشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار من میتونم تغییر کنم
        1400/10/19 22:27
        مدت عضویت: 1117 روز
        امتیاز کاربر: 1406 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 27 کلمه

        سلام
        عالی بود داستانی ک تعریف کردید ویک چیزیو توضیح دادید ک بین ما انسانها جای خالیش خیلی احساس میشه برچسب نزدن ب اتفاقات
        لذت بردم ممنون

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار الهام خضرلو
          1400/10/20 09:47
          مدت عضویت: 1787 روز
          امتیاز کاربر: 20493 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 119 کلمه

          ممنونم عزیزم خوشحالم خوشتون اومده و استفاده کردین .

          من این پیام رو چند وقت پیش نوشتم الآن اومدم دوباره خوندم وبرام یاداوری شد .برای منم خوب شد من مدتی هست کمی زانوم درد میکنه باخوندن پیام خودم زود ذهنم گفت شاید درین اتفاق برای توهم خیری باشه چرا همش ازین قضیه ناراحتی وفکرت درگیره ودنبال مقصری 

          باید از خودم همیشه بپرسم این اتفاق چه درسی برای من داره وبرای خودم درسهاش رو بنویسم و یاد بگیرم تا درسم رو نگیرم مشکلم به نظرم حل نمیشه 

          وای خدای من عجب نکته‌ای گفتی باید درسم رو بگیرم نگیرم تو این شرایط میمونم عجب 

          چقدر خوب شد برام اومدم جواب پیامم رو خوندم

          ممنون عزیزم دست گلت درد نکنه یافتم چیزی رو که باید می فهمیدم 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار من میتونم تغییر کنم
            1400/10/20 12:04
            مدت عضویت: 1117 روز
            امتیاز کاربر: 1406 سطح ۳: کاربر پیشرفته
            محتوای دیدگاه: 10 کلمه

            سلام
            عزیزم موفق باشی قطعا هیچ اتفاقی بی حکمت نیس

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار فریده حسنی
        1400/10/20 16:24
        مدت عضویت: 1694 روز
        امتیاز کاربر: 23453 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
        محتوای دیدگاه: 25 کلمه

        ممنونم خانم الهام عزیز 

        مرسی برای مثال عالیتون 

        متشکرم بابت کامنت مفید و زیباتون 

        فقط توکل به الله و به آرامش رسیدن که همه چیز تحت اختیار اوست 

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فریده حسنی
      1400/08/23 15:31
      مدت عضویت: 1694 روز
      امتیاز کاربر: 23453 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 2,245 کلمه

      روز ۴۵ تکرار 

      جلسه ۵ زندگی با طعم خدا

      سلام و درود به دوستان عزیز و استاد گرامی 

      سپاسگذار خداوندم برای دیدن و بودن یک روز دیگه که اگر بخوام آگاهانه به خودم و اطرافم نگاه کنم هر لحظه زندگیم پر از معجزه است ،همینکه چشمانم این متنو میبینه،مغزم پردازش میکنه و انگشتانم مینویسه ،جزئی از معجزات زندگی ست 

      ۱۰۰ درصد گوش دادن و کسب آگاهی در تغییرات من تاثیر زیادی داشته و هر لحظه هم تاثیر  داره ،بلخره ما وقتی داریم این فایلهارو گوش میکنیم تا حدودی آگاهی وارد ذهن ما خواهد شد اینکه ما چقدر از آگاهی ها در مسیر زندگیمون استفاده میکنیم مهمه

      مثلا من دارم در مورد خداوند ،آرامشش،اطمینانش، فراوانیش،مهربانیش،گسترشش،بخشش و بزرگیش صحبت میکنم ،مینویسم و اطلاعات جمع آوری میکنم ولی ازشون استفاده نکنم فایده ای نداره ،باید آرام آرام نجواهای منفی ما بره بسمت آرامش بیشتر که اینم یه مدت کوتاهی ذره ذره طول میکشه که کدهای قبلی کمرنگ بشن و کدهای جدید دانلود بشه

      مثلا من الان در شرایط جالبی بسر نمیبرم اگر بخوام مثل گذشته فکر کنم که تا الان دیونه شده بودم ولی میام آگاهانه ( البته که راحت نیست) مسیر فکریمو عوض میکنم ،ذهنم دوست داره منو با حرفاش تا ته دره غم و اندوه و ترس ببره ولی من با ابزارهایی که تا الان یاد گرفتم خودمو از دست ذهنم نجات میدم و میارمش سمت آگاهی های جدید

      این اتفاق ثانیه ای برای من رخ میده  یعنی ذهنم میاد منو میترسونه که دیدی چه اتفاق بدی واست افتاد،  چرا قوانین کمکت نکرد ؟ و مدام از این حرفا بمن میزنه و من برای آرامش خودم میام از قدرت های خداوند برای خودم حرف میزنم 

      مثلا به خودم میگم آروم باش ،کف دریای متلاطم هیچ وقت دیده نمیشه ولی با آرامش میتونی تغییر جهت بدی و بری تو دنیای شادی و سلامتی ،به خودم میگم ببین فریده چندین سال دستتو گذاشتی تو دست شیطان و هر جایی خواست بردت ،ریموت درونتو دادی دستش حالا دیگه وقتشه با اینهمه  آموزش که یاد گرفتی بلندگوی مغزتو ازش بگیری و بدی دست خدا

      حالا که داری خدارو میشناسی ،قبلا بدون اعتقاد بسمت خدا میرفتی و مطمئن بودی خدا باهات زاویه داره و لجه ،دوستت نداره،  الان که داره اعتقادت شکل قویتری میگیره ،پس از قدرت خدا استفاده کن، خدارو نمیبینی؟ مگه خود خدا نگفت آنهایی که به غیب ایمان بیارن به آنها می افزایم 

      الان وقتشه ،تا حالا یاد گرفتی ، الان وقت ایمان داشتنه ،دیروز داشتم تمرینات یه دوره دیگمو انجام میدادم یهو با این باور روبرو شدم که من سالها از خدا میترسیدم و فکر میکردم اگر بهم نزدیک بشه یا بهش نزدیک بشم ،یکی از عزیزانمو ازم میگیره یا اگر دارم از زندگیم لذت میبرم و حالم خوبه یه صدایی که فکر میکردم صدای خداست بهم میگفت زیاد خوشحال نباش حالا که یه بلایی آسمانی روت نازل کردم میفهمی که زیادی نباید خوشبخت باشی 

      و این صدا این چند سالی که من دارم خوشحالتر زندگی میکنم مدام اذیتم میکرد و من همیشه منتظر یک اتفاق  بد بودم و میترسیدم زیاد خوش بگذرونم حس میکردم اون صدای ترسناک همیشه پشت سرم داره میاد و بلخره زهرشو روی زندگیم میریزه

      این چند وقت که تو تضادهایی هستم بشدت داره باورهای تضعیف کننده و ترسناکی از مغزم بیرون میریزه که سالها بصورت یک صدا در سرم شبانه روز میپیچید و من فکر میکردم طبیعیه و بصورت یک استرس دائمی حسش میکردم

      الان متوجه میشم که من نسبت به خدا ترس های زیادی داشتم که سالها با خودم حملشون کردم بدون اینکه متوجه بشم ،من حتی میترسیدم به خدا نزدیک بشم ،هر چند ظاهری میگفتم خدا مهربانه ولی بشدت باور داشتم خدا بهم نزدیک بشه زندگیم بهم‌ میخوره و یه اتفاق بدی میفته

      وای که من سالها منتظر وقوع حوادث بودم و وقتی رخ میداد میگفتم‌ دیدی اتفاق افتاد ،دیروز تا حالا که این جنس باورهارو در خودم شناسایی کردم دارم باهاشون روبرو میشم و بصورت منطقی به خودم میگم که اینها تصورات من بوده نه حقیقت جهان 

      من دنیا رو با عینک ترس و بدبیاری نگاه کردم ،جهان هم یک سیستمه همون هارو برای من میاره ،اگر لباس قرمز بپوشیم آینه رنگ قرمز نشونمون میده چرا انتظار داریم سفید نشون بده 

      همونجوری که اون عینک بدبینی زده شد بر ذهن و وجود من ،میخوام اون عینکو بردارم تا از این به بعد جهانو زیبا ببینم ،تا جهان هم فقط زیبایی هاشو نشونم بده ،وقتی من سالها گفتم دنیای لعنتی ، انتظار برکت داشتم  ازش 

      تمام عمر در انتظار وقوع یک حادثه بودم خب باهاش روبرو میشدم ،حالا بیام آگاهانه ذهنمو تربیت کنم منتظر معجزات خداوند باشه  منتظر شادی بیشتر باشه سلامتی بیشتر باشه ،چرا همش فکر میکنم الان یه خبر بد بهم میرسه؟

      چونکه این ذهن تربیت شده برای محافطت از من ،الگوها و خانواده هم که خودشون یه گلوله منفی نگر بودن ،معلومه مدام منو میبره تو دایره اضطراب  ،حالا من در جاده منفی ها،ترس ها و کمبودها هستم ،باید ریز ریز ذهنمو ببرم تو مسیر خواسته هام و از جاده ترس ها بیام بیرون

      دیروز تا حالا هر چی اضطراب میگیرم که اینجوری میشه اونجوری میشه ، به خودم میگم خدا بزرگتر از کدخداست ، من همه چیزو به خدا میسپارم ،اون حمایتم میکنه ،هر چند قبلش با خودم صحبت کردم که خدا موجود ترسناکی نیست و با تو خصومتی نداره 

      هر وقت مضطرب میشم به خودم میگم‌ فریده ما باید منتظر چیزهای خوب باشیم ،تغییر بده افکارتو ،بیا بیرون از اون جاده زشت و بدرنگ 

      و خدارو شکر این هفته ای که برام سخت بود داره کم کم روانتر میشه ، دوست دارم بیشتر به خدا اعتماد کنم بجای اینکه  بترسم ازش ،من تمام این اتفاقاتو برکت زندگیم میدونم ،اگر قبلا فکر میکردم لعنت هستن ولی میخوام اسم های جدید روی رویدادهای زندگیم بذارم تا خدا هم به همون اسم ها پاسخ منو بده

      میدونم ساخته شدن این باور که (هر مسئله ای در زندگی من  برکت است ) به کار کردن نیاز داره که خدارو شکر دارم کدهای قبلیو کمرنگ میکنم و باورهای جدیدو جاسازی میکنم ،مطمئنم جهان هستی بمن کمک میکنه وقتی که میبینه من برای تغییر و رشد درونیاتم دارم تلاش میکنم ،دنیا هم راه هارو برای من باز و آسونتر خواهد کرد،دوست داشتم تجربه شناسایی باورهای تضعیف کننده م و ساختن فرمول های جدیدمو به اشتراک بذارم 

      باید به تغییرات جزئی خودمون هم توجه کنیم چونکه ذهن دوست نداره ما متوجه پیشرفت هامون بشیم که اگر آگاه بشیم توانمند و قدرتمند میشیم و دیگه به مزخرفاتش گوش نمیدیم و یادآوری موفقیت ها مارو بسمت موفقیت بیشتر هدایت میکنه 

      مهم اینه که بتونیم با آموزش ها ،نجواهای منفی درونو کمرنگتر کنیم چونکه  تاثیری که از حرف های منفی باف میگیریم مارو میبره بسمت توجهات ناسالم و باعث جذب ناخواسته ها میشه و انقدر زیر پوستی انجام میده که وقتی به خودت میایی که سالها گذشته و یه عالمه انرژی ناخوب با خودت حمل کردی

      مثلا من مدتیه تونستم صدای نجوای منفی که در مورد چاقی میگه رو  کمرنگ کنم ، من خودمو متقاعد کردم که من همینجوری عالی م و نیازی نیست تغییری کنم و تمرین کردم و هنوزم تمرین میکنم که از خودم ایراد نگیرم 

      بدلیل اینکه تربیت گذشته من بیشتر روی این پایه بود که خانواده و اطرافیانم توجه و تمرکز میکردن روی نقص ها و ایرادات من ،ذهنم یاد گرفته بود که بره بگرده برای من نقص های بیشتریو جمع کنه 

      و این نوع تربیت باعث شده بود من مدام خودمو ناقص و کم و دوست نداشتنی ببینم ،از خودم مدام ایراد میگرفتم ،فکر میکردم زشت ترین دختر دنیا هستم اعتماد بنفسمم پایین بود چونکه عزت نفسی نداشتم 

      پس ذهن من با ذره بینش سالها دنبال ایراد گرفتن از من بود حالا من از شانس بدم ،چاق هم بودم که دیگه بدتر و شخصیت های مستبد درونیم دیگه با شلاق بالای سر من بودن ،دقیقا همون چیزهاییکه از والدینم شنیدمو خودم با خودم انجام میدادم

      حالا من اومدم اون ریتم قبلی تربیت خودمو تغییر دادم ، مثلا بجای ایراد گرفتن از خودم وقتی میرم جلوی آینه به خودم میگم قربونت بشم دختر زیبا ،دوست داشتنی و جذاب من ،من خودم حامی تم ،ازت مراقبت میکنم ،خودم دوست دارم ،اگر دیگران نتونستن تورو دوست داشته باشن اونها دوست داشتن بلد نبودن 

      برای این تمرینات آلارم ساعتمو کوک کردم هر ۱ ساعت یکبار ، که با خودم عشق ورزی کنم ،کاری که با من نکردنو خودم با خودم انجام میدم

      قبلا استاد میگفتن جلوی آینه میرید اگر نگاهتون به قسمت های چاق بدنتون میخوره نگاهش نکنید و روش حساس نشید،قبلا حالم بد میشد میدیمشون  ولی الان من به اون مرحله رسیدم که اتفاقا جاهایی از بدنمو که دوسشون نداشتمو بوس میکنم ،اتفاقا واضح نگاهشون میکنم و بهشون میگم که دوسشون دارم ،که اونها متعلق بمن هستن و من ازشون فرار نمیکنم

      دارم باهاشون دوست میشم‌،نوازششون میکنم بهشون میگم من باعث اون شکلی شدنشون شدم و کنارشون میمونم ،خلاصه دارم با تک تک اعضای بدنم که باهاشون قهر بودم دوست میشم

      مثلا من سالها با بازوهام قهر بودم و مدام سرزنششون میکردم و پیش همه ازشون بد میگفتم ولی انتظار داشتم لاغر بشن و برام خوب کارهامو انجام بدن ،من دیگه چه ظالمی بودم 

      الان بهشون عشق میدم و میدونم بدنم خیلی هوشمنده ،میفهمن من دیگه باهاشون خصومتی ندارم ،اونوقت اونها هم با من آشتی میکنن ،خدایی من با کل بدنم که قهر بودم ،با جهان ،خدا و آدم ها هم که تو جنگ بودم و فکر میکردم همگی میخوان منو اذیت کنن  با اینهمه خصومت خوبه که الان زندگی نرمالی دارم 

      و مطمئنم الان که اونهمه نفرت ،رنجش،غم،ترس،استرس،چاقی،باورهای تضعیف کننده ووو از من کنده شده و در حال کنده شدنه ،زندگیم بسمت عشق و برکت بیشتری هدایت خواهد شد و چونکه قوانینو میشناسم میدونم بزودی همه چیز بهتر میشه 

      یادمه ۲ سال پیش تو کامنتم خیلی از خواسته هامو نوشتم ،در جلسه اول که این دفعه میخواستم بنویسم و الان رفتم نگاه کردم متوجه شدم  بیشتر در مورد تغییر کردن درونیاتم نوشتم ،در مورد باورهای قدرتمند کننده نوشتم ،در مورد شناخت از خودم و خدا نوشتم و بیشتر در مورد رشد درونی خواسته داشتم

      در اصل وقتی درونیاتم،باورهام و انتظاراتم تغییر میکنه مطمئنا من وارد مدار نعمت و برکت خواهم شد ،وقتی شناخت من از خدا بیشتر بشه من وارد مدار خداوند میشم ،وارد جاده مستقیم خداوند که بشی  ، اونجا همه چیز هست ،مگه میشه تو جاده خداوند باشی حالت بد باشه ؟ یا بدبخت باشی ؟ یا بیمار باشی؟

      هر چند قبلا برعکس تمام اینهارو باور داشتم ولی با شکستن اون عقاید دارم فرمول های جدید جاسازی میکنم که وقتی یکمی جون بگیرن زندگی من در تمام قسمت هاش دگرگون میشه ،که خدارو شکر  همین الان هم تغییرات زیادی داشتم 

      به اندازه ای که خداوند رو در مغزم جدید بسازم ،خداوند جدید برای من کار میکنه که هر چقدر کفه ترازوی فرمول های جدیدو پر کنم میتونم راحتر و زیباتر زندگی کنم 

      یادگیری و عمل کردن و بهره گرفتن از این آموزش ها نیاز به درک متفاوت داره ، ۴ ساله که دارم در مورد خدا،ذهن،باورهای قدرتمندکننده و تضعیف کننده ،جهان و قوانینش و انرژی وووو تحقیق و مطالعه میکنم ،ولی این کدهایی که اول کامنتم نوشتم تازه برام باز شده 

      مگه من در دوره ها نبودم؟ مگه من تمرین نمیکردم ؟ تمرین میکردم در دوره ها بودم ولی بیداری و درک مطالب تو یه زمان خاص بوجود میاد ، برای یکی ۶ ماه زمان میبره برای من ۴ سال زمان برده ،نه اینکه تو این ۴ سال هیچ درکی نداشتم نه درک داشتم ولی به اندازه ای که فهمیده بودمش و الان هم به اندازه فهمم ،درکش میکنم

      میدونم سال آینده و آینده تر یجور دیگه ای میفهمم و این درک ادامه داره ، باید تربیت های گذشته و فرمول های قدیمی خارج بشن تا داده های جدید دانلود بشه ،هر چند فرمول های قدیمی هستن ولی این ما هستیم که انتخاب میکنیم کدوم فایل مغزیمونو استفاده کنیم 

      قبلنا وقتی میخواستم از خدا درخواستی کنم اولا که اعتقاد به دریافتش نداشتم  ،فکر میکردم حالا به خدا میگم چه چیزهایی میخوام  ولی بهم نمیده که ،یعنی با باور نگرفتن و نشدن میگفتم ،باور داشتم که خدا برای من که نمیخواد 

      از اونجاییکه همیشه بلند پرواز بودم و خواسته های زیادی داشتم ،همه خواسته هانو  با هم مینویشتم ،یا شاید همون حس ناامنی که بهم هشدار میداد خدا شاید یکبار بهت بده ،بارها از مادرم شنیده بودم شانس یکبار در خونتو میزنه ،آب روان  یکبار با خودش گل میاره ،پس هر چی دوست داری با فشار بنویس که شاید یکیشو بگیری

      خدارو شکر سفرهای داخلی زیاد رفتم و میرم هر چند الان شرایط دنیا جوری شده که امکان سفر محدودتر شده ،سفرهای خارجی هم کم و بیش قبلا رفتم ولی سال ۹۸ سال شروع  سفرهای خارجی من به سبک جدی تری  بود که تقریبا ۵۰ روز یکبار میرفتیم و تصمیم داشتیم از اون به بعد بیشتر سفر کنیم و در آخرین سفرمون دیگه قرنطینه شدیم و اون برگ از هدفمون نیمه کاره مونده تا وقتیکه اوضاع بهتر بشه 

      الان که درونی دارم به اطمینان بیشتری از قوانین جهان هستی میرسم ،میدونم اگر باورهای قوی بیشتریو در خودم  تقویت کنم حتما به شرایط و موقعیت های بهتری خواهم رسید ،عجله ای ندارم ،میدونم احساس نیاز  نیازمندی بیشترو جذب میکنه

      و قدر دان نعمت ها بودن منو اتوماتیک میبره بسمت نعمت های بزرگتر ،پس رمز رسیدن به موقعیت های عالی ،سپاسگذار بودن همین شرایط فعلی ماست ،اگر من الان در خانه ۱۰۰ متری هستم و دلم میخواد برم منطقه ۱ تهران ،الان از بودن در منطقه ۳ تهران با همین خونه ۱۰۰ متریم لذت ببرم ،کیف کنم بعد خودبخود برده میشم تو خونه ۲۵۰ متری با امکانات بهتر

      از هر شرایطی که دارم لذت ببرم ،همش چشمم دنبال جایگاه بالاتر نباشه که مطمئنم حس نیازمندی و اضطرار به جهان میفرستم‌ ،با خودم خوب رفتار کنم ،خدارو بیشتر بشناسم ،خودمو ببرم تو جاده خداوند و اونجا همه چیز هست ،اینهارو به اندازه ای که باور کنم میتونم بهشون برسم و تمرین کردن رمز موفقیته

      سپاسگذار خداوند هستم برای نعمت هایی که بمن بخشیده 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 19 از 4 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار من میتونم تغییر کنم
        1400/10/19 22:55
        مدت عضویت: 1117 روز
        امتیاز کاربر: 1406 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        همیاری
        محتوای دیدگاه: 188 کلمه

        سلام فریده عزیز
        در نوشته های خودتون احساس کردم شما هنوز اون ارتباط دوستانه صلحانه با خودتون هنوز نداریدمگه ن اینک دهن هم جزئی از ماست انا شما در نوشته هاتون با حالت خشم در مورد ذهنتان حرف زدید مگه ن اینک این ذهنم پاک بود مثل اینه و این ما بودیم ک خط خطیش کردیم پس چرا باید از ذهنمون ناراحت باشبم اون چیزی ک خود ما یادش دادیم و تصویری ک بهش دادیم داره بهمون نشون میده
        من تصمیم گرفتم با تموم اعضای بدنم دوست بشم حتی با ذهنم ذهنی ک خودم بدش کردم خودم پرش کردن تا ی جایی تحت تعلیم بودم ولی از ی جایی ب بعد خودم اجازه دادم
        من خیلی قویتر از ذهنم هستم و این منم کنترلش میکنم
        امروز من کسالت داستم و هرچقدر فایل گوش دادم دیدم فکرم ب اون کسالته میره پاشدم رفتم پیش مامانم
        اومدم خونه دیدم ن درگیرم رفتم اشپزی کردم و با اون کسالت میز چیدم واحساسمو عالی کردم
        ب ذهن اجازه ندادم منو ببره ولی همین ذهنم من تربیت کردم ک موقع کسالتم چیکار کنه
        من مقصر این ذهن نافرمان هستم
        عزیز جان از دیدگاههای شما لذت میبرم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار فریده حسنی
          1400/10/20 16:20
          مدت عضویت: 1694 روز
          امتیاز کاربر: 23453 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
          همیاری
          محتوای دیدگاه: 536 کلمه

          سلام دوست عزیز ممنون از شما و کامنت عالیتون

          من در تمام کامنت هام از ذهنیت هام مینویسم نه از ذهنم 

          ،میدونم ذهنیت هام صحیح نبوده و یا در این موقعیت من به درد من نمیخورن و در حال تغییر دادنشون هستم

          اینکه هر کدوم از ما چجوری داریم ذهنیت هامونو پاکسازی میکنیم برمیگرده به تمریناتمون و همینطور حجم و مموری اون اندوخته های قدیمی 

          حتما و ۱۰۰ درصد مموری عقاید و باورهای عزت نفس من با بقیه فرق میکنه و بسته به نوع تربیتمون ممکنه هنوز من در موقعیت پذیرش ۱۰۰ درصدی اتفاقات زندگی خودم نباشم یعنی تلاشمو میکنم و برای پذیرش خودم که من اینی نبودم که برام تعریف کردن ،اینکه من با بعضی موارد در صلح نیستم در همه ما آدم ها وجود داره وگرنه که تو این دوره ها و آموزش ها چکار داشتیم که باشیم 

          خیلی از افراد هستن که هنوزم خوابن و نمیدونن در درونشون چی میگذره و من خوشحالم‌ که آگاهانه دارم خودمو میبینم حتی اگر در جاهایی در صلح نباشم و مطمئنم به زودی خودمو پذیراتر خواهم شد 

          بلخره درختی که ۴۶ سال کج رشد کرده زمان میبره تا بخواد خودشو پیدا کنه ،منم در حال کندو کاو درونیاتم هستم ،اگر بهم ریختگی در من بوجود میاد با کمال میل میپذیرمش چونکه دارم از ریشه ساختار ساخته شده مو خراب میکنم و از نو میسازم 

          من کاملا ذهنمو پذیرفتم ولی ذهنیت هام هیچ وقت به نفع من کاری انجام ندادن و انجام نمیدن پس آگاهانه ازشون دست کشیدم چونکه میبینم که هر لحظه با همون مموری ضبط شده درونشون میخوان منو ناراحت کنن

          شاید رد کردن شرایط روحی این روزهای منو هر کسی تحمل نکنه و کم بیاره ولی من همچنان کنار خودم هستم و به هر تضادی برخورد میکنم به خودم میگم فریده اینو رد کنی رشد خواهی کرد ،اینها سکوهای پرتابت هستن 

          گاهی هم کم میارم و روزها به دنبال منفی های ذهنم حرکت میکنم و مجدد بیدار که میشم ،برمیگردم به مسیر 

          هیچ اشکالی نداره ،تغییر درد داره ولی همراه با رشده 

          من برای گسترش پیدا کردن باید از این خط ها بگذرم ،خط های افکار مخرب درونم 

          کار میبره ولی مسیرشو دوست دارم 

          من قبلنا با خودم که در صلح نبودم هیچ ،متنفر هم بودم ،تازه دارم با خود حقیقیم آشنا میشم ،نه اون خودی که تعریفم کردن که تصویر نازیبایی از من بهم نشون دادن 

          برای دیدن خودم اول باید اون ذهنیت هامو بشناسم ،که بدونم من اونها نیستم و اون ذهنیت ها دوست ندارن دور انداخته بشن برای همین مقاومت میکنن ولی من همچنان هستم 

          شاید جاهایی لیز بخورم ،اشتباه برم ،خسته بشم ،با درونیاتم بجنگم ،حالم بد بشه ولی میدونم بلخره آلودگی ها کمتر میشه و منم آرومتر میشم 

          هر کسی خودش خودشو بهتر میشناسه و منم میدونم از چه دره هایی عبور کردم و از عملکردم راضی هستم 

          به یاری خدا ادامه خواهم داد و تونستم تا حد زیادی ذهنیت هامو  نشنوم که اگر نشنوم میتونم صدای روحمو واضحتر درک کنم 

          روحم از خداست و همه راه حل هارو بلده ،ذهنیت ها خفه بشن ،راه ها باز میشن 

          منم با ذهنیت هام کدورتی ندارم ،اینها دست پرورده اطرافیان و خودم هستم که ۴۶ سال تغذیه شون کردم و از این به بعد بهشون نیاز ندارم 

          ممنون دوست عزیزم از کامنتتون و یادآوری اینکه حتی با ذهنیت ها هم در صلح باشیم ،به یاری خدا و تمریناتم بتونم قویتر عمل کنم 

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
            آواتار من میتونم تغییر کنم
            1400/10/21 10:31
            مدت عضویت: 1117 روز
            امتیاز کاربر: 1406 سطح ۳: کاربر پیشرفته
            محتوای دیدگاه: 16 کلمه

            سلام
            فریده جان ممنون بابت پاسخی ک دادید
            امیدوارم در مسیر رشدت هر روز موفقتر از دیروزت باشی

            برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
            امتیاز: 0 از 0 رأی
            افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
              آواتار فریده حسنی
              1400/10/22 12:12
              مدت عضویت: 1694 روز
              امتیاز کاربر: 23453 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
              محتوای دیدگاه: 12 کلمه

              سلام دوست عزیز

              ممنون از شما و انرژی خوبتون 

              عالی باشید و متناسب 🌹

              برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
              امتیاز: 0 از 0 رأی
              افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mozhganashiry@yahoo.com
      1400/08/19 22:19
      مدت عضویت: 1052 روز
      امتیاز کاربر: 0
      محتوای دیدگاه: 61 کلمه

      سلام و عرض ادب،

      قصد کامنت گذاشتن نداشتم ولی خودمو مسؤول دیدم که بنویسم،آقای روشن عزیز در رابطه با اون موضوعی که گفتید که خدا هیچ چیزی نمیده بیشتر فکر کنید من توی زندگیم از خدا هر چیزی که خواستم بهم داده البته زمانی که باور کردم و زمانی که اون خواسته خواسته ی قلبیم بوده و در ذهنم قابل قبول بود.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        امتیاز کاربر: 5981 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 21 کلمه

        سلام و درود
        شما خواستی و دریافت کردی
        بسیاری درخواست نمیکنند و منتظرن خدا خودش بده
        موضوع فایل با نگرش شما تناقض نداره

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار joojeh1212@gmail.com
      1400/08/10 12:54
      مدت عضویت: 1005 روز
      امتیاز کاربر: 414 سطح ۱: کاربر مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,102 کلمه

       به نام ِ خداوند ِ بخشنده ی مهربان 

      یک سلام ِ پرانرژی به تک تک ِ عزیزان و یک سلام ِ ویژه به استاد عطار روشن ِ عزیز.

      چقدر این فایل پر مغز و محتوا هست.یه دوره ی  هدفگذاری  بود برای خودش.پر از درس…پر از نکته..

      درباره ی این پرسیدین که آیا بعد از این 4 جلسه که خواستیم اجازه بدیم به زندگیمون که رنگ و عطر و بو و طعم ِ خدا رو بگیره ،چقدر نجواهای ذهنمون کم تر و کم رنگ تر شده و چقدر صداش پایین تر اومده ؟

      باید بگم که استاد روشن ِ عزیز ،وجود ِ خود ِ شما ،این کار کردن روی خودتون با این تعهد ، دیدگاه های عااالی و فوق العاده ای که نسبت به قواانین دارین و گذشته ای که ازش رد شدین و دیدن ِ حال ِ حاضر ِ زندگی ِ شما ،باعث شده که نجواهای من بسیار بسیار کم وکم تر بشن.یاد آوری ِ تجربه های شما برای خودم مثل ِ یک پُتک بر سر ِ نجواهای ذهنم کوبیده میشه.این که شما تجربیاتتون و دیدگاه های بینظیرتون رو با عشق با ما به اشتراک میزارین در حال ِ گسترش ِ جهان هستین و جهان حمایت میکنه از ههر کسی که باعث ِ گسترش ِ جهان میشه.اینکه من شمارو بعنوان ِ یک الگو به ذهنم نشون میدم باعث ِ باورپذیری در من میشه و باعث میشه مصمم تر روی خودم کار متن…پر قدرت تر…متعهد تر ..تا روزی من هم با رشد و پیشرفتم باعث ِ گسترش ِ جهان ِ خداوند بشم.چون قانون اینه که وقتی جهان ، جدیت ِ ما رو در هر موضوعی ، در هر موضوعی ببینه ، با تمام ِ نیروش به یاری ِ ما میشتابه و به ما ، راهِ حل های ساده تر رو نشون میده .

      من با دیدن ِ نتایج ِ شما و حرف ها و دیدگاه های گوهر بار و پر از درستون ، بسیار انگیزه میگیرم چون شما یک نمونه ، یک مثال توی کتاب ها نیستین که بر اساس ِ شنیده ها و گفته ها سعی کنم تجسم کنم که روزی رضا نامی بوده که فلان جا بود و با کار کردن روی خودش به فلان جا رسید…نه….

      شما نمونه ، مثال و یک مصداق ِ  حیّ و حاضر حیّ و حاضر هستی که من پا به پای خود ِ  شما که داری روی خودت کار میکنی ، من هم روی خودم کار میکنم و ازتون کلی یاد میگیرم و لذت میبرم.

      لذت میبرم از آرامش ِ توی صداتون…

      لذت میبرم از عشق ِ توی نگاهتون…

      لذت میبرم از انرژی ِ توی کلامتون…

      که همه ی اینها میتونه دلیلش این باشه که شما تکیه بر خای خودت زدی …که درک داری میکنی که هر که در برابر ِ  ربّ  تسلیم تر …نزدیکتر 

      این فایل مصداق ِ اینه که نعمت ها به خودی ِ خود وجود دارن… هر چی متعهد تر باشی ….بهتر روی خودت کار کنی…میتونی از نعمت ها استفاده کنی…

      چقدر استادانه و فوق العاده دارین رو خودتون کار میکنین و من چقدر یاد میگیرم…که همه چیز تکراره..همه چیز تمرینه…

      این فایل ، ایمان ِ من به حضور ِ خداوند توی زندگیم رو بیشتر میکنه.این فایل داره روی مهم ترین و کم ترین باوری که در تمام ِ انسان ها هست رو تقویت میکنه…  باور ِ فراوانی.. .

      بله… باور ِ فراوانی مهم ترین و حیاتی ترین باور و در عین ِ حال کمتر توی وجودمون هست..این رو میشه از نتایجمون از شرایط ِ زندگیمون فهمید…از ترسی که داشتیم در درخواست کردن…از همون درخواست هایی که نوشتیم میشه فهمید…

      باور ِ فراوانی ِ حضور ِ خدا در این فایل در ما تقویت میشه…که عجله ای نیست..خدا همیشه هست…نعمتها همیشه هستن…الله اکبر به این درکی که کردین…

      نکته ی طلایی :

       لذّت بردن از داشته ها و نعمت هایی که در حال ِ حاضر توی زندگیم دارم .

       چیزهایی رو الآن از خدا بخوام که حالم رو بهتر کنه و یک قدم من رو جلوتر ببره ، قدم های بعدی مال ِ بعدا…چیزهای بعدی بمونه واسه بعد …

       قانون ِ تکامل چچچقدر زیبا توی این فایل در کنار ِ آرامش داشتن به وضوح دیده میشه چچچقدر عالی هستی شما جناب عطار روشن ِ عزیزززم 

       عجله برای چیه؟ اینکه یه فرصتی پیش اومده خدا حسابمون کرده داخل ِ آدم هههر چی میخوام رو سریع بنویسم وااای چیزی از قلم نندازم و…این یعنی شرک..یعنی باور به کمبود ِ حضور ِ خدا ..عجله بخاطر ِ محدودیت و باور به کمبود ِ زمان میاد ، از مقایسه ی خودم با دیگران میاد که احتمالا از من جلوترن و من عقب افتادم …

      من رفتم و خواسته هایی که نوشته بودم رو مرور کردم و دیدم بیشترین تاکید ِ من در درخواست کردن ، این بوده که قوانین رو ، نوع ِ عملکرد ِ سیستم رو بهتر درک کنم و هر روز کمی بهتر بشم…کمی توحیدی تر…کمی آرام تر …من برای خدا عددی تعیین نکردم چون ههر عددی بگم ، از اون بیشتر هم هست…میزان ِ حقوق براش تعیین نکردم اگر بگم مثلا ماهی 30 میلیون ، از اون بیشتر هم هست…

      پس بهترین . بالاترین درخواستم از الله…از خدای یکتا اینه که هر روز برام قانون رو بیشتر واضح کنه…شفاف تر بشه برام تا بتونم بهتر عمل کنم…

      تا بتونم هر روز نسبت به دیروز باورهای بهتری بسازم…

      چون اگر قانون رو بهتر و بهتر درک کنم ، و باورش کنم ، هر جای دنیا که باشم… توو ههر شرایطی که باشم…میتونم با اجرا و استفاده ی قانون در عمل ، زندگیم رو خلق کنم… 

      و از همه مهم تر از زندگی لذت بردن رو بهتر زندگی کنم…مثل ِ بچه ها..که از رادیاتور بعنوان ِ کلاویه های پیانو استفاده میکنه و انگار زیباترین و لاکچری ترین پیانوی جهان رو داره با انگشتان ِ کوچولوش مینوازه…

      از تکه چوبی که داره جوری سواری میگیره که انگار روی اسب ِ سفید ِ تک شاخ نشسته…

      چچقدر من شمارو تحسین میکنم آخه …چقدر من شمارو دوست دارم رضا عطار روشن ِ عزیزم…

      بینهایت سپاسگزارم بابت ِ این فایل ِ فوق العاده…چقدر کمک کننده س که دست از بدو بدو دست از تقلا برداری تا کمتر زمین بخوری و زخمی بشی…و اونقدر زخمی بشی که بیخیال بشی و عطای خواسته هات رو به لقایشان ببخشی…

      من تقریبا تا این قسمت رو تماشا کردم و به اندازه ی مداری که هستم آگاهی هاش رو درک کردم و توو هر قسمت گفتم چقدر این فایل قشنگ بود 

      و اتفاقی که افتاد این بود که بعدیش از اون بهتر

      و خدا میدونه که فایل ِ بعدی چی قراره بهم اضافه کنه که رهاتر بشم…که آرام تر بشم… که زیباتر قدم بردارم…

      الهی ! خدای یکتای من ! استاد عطار روشن ِ عزیزم…خانواده ش رو…تک تک ِ اعضای این سایت رو و خود ِ نازنینم رو به راه ِ درست…راه ِ کسانیکه به آنها نعمت داده ای …نه کسانی که بر آنها غضب کرده ای و نه گمراهان…هدایت کن   مارو سُر بده قشنگ…

      آرزومند ِ آرزوهاتون…آرزو…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار shahla mahmoudi
      1400/07/04 11:31
      مدت عضویت: 1787 روز
      امتیاز کاربر: 24057 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 127 کلمه

      سلام به استاد عزیز و دوستان خوبم

      این فایل خیلی جالب و آموزنده بود

      از ما خواسته شده بود که به فایل شماره یک رجوع کنیم و خواسته هایمان از این دوره را مرور کرده و آنها را منطقی کنیم 

      من وقتیکه خواسته هایم را خواندم چیزی در آن که غیر منطقی باشد ندیدم مثلا یکی از خواسته هایم رسیدن به سلامتی کامل بود

      شاید بشود آنرا قسمت بندی کرد مثلا بگویم اول یکی از بیماری هایم که بیشتر مرا اذیت میکند برطرف شود و بعد بیماری دوم نمیدانم به نظر خودم میشود که تمام آنها همزمان برطرف شود و این به اصل وجود من در این دنیا کمک میکند که زندگی شادمانه تری داشته باشم و با راضی بودن بیشتر از زندگی ام شکرگذار تر خدای مهربانم هم خواهم بود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Mohsen Dr
      1400/06/09 18:25
      مدت عضویت: 1445 روز
      امتیاز کاربر: 33
      محتوای دیدگاه: 99 کلمه

      به نام خدا
      دوست دارم ما هم صاحب تلویزیون هوشمند بشیم.
      بعدش دوست دارم بازی با نسل جدید کنسول هارو تجربه کنم.
      دوست دارم اولین ماشینمون رو داشته باشمیم.
      دوست دارم خونه ای داشته باشیم که اتاق شخصیم رو تجربه کنم.
      دوست دارم اطرافم دوباره شلوغ بشه.
      دوست دارم برم مدرسه!
      دوست دارم پدرم به یه کار خوب برسه.
      دوست دارم برنامه نویسی رو یاد بگیرم خیلی بهتر ازین!
      دوست دارم شبیه یه نیتیو اسپیکر انگلیسی آمریکایی صحبت دارم.
      دوست دارم خوشحال باشیم! هممون!
      دوست دارم یه ورزشکار موفق بشم، بهتر بشم هرروز.
      دوست دارم حقوق داشته باشم تا بتونم برای کسایی که دوستشون دارم چیز میز بخرم.
      و خیلی چیزای دیگه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 5410 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 405 کلمه

      به نام خدای قادر و مهربان 

      روز ۱۳۸: روز ۴۴ تکرار ، شنبه ۱۴۰۰/۶/۶

      سلام 

      برای تهیه لیست آرزوها باید خواسته های ما ویژگیهای مهمی را داشته باشد تا تحقق آن را تضمین کند. زندگی مسیر رو به رشد و تکامل خود را بدون جهش و عجله طی می کند. جهش و عجله در کائنات راه ندارد. از ازل تا ابد دوره رشد جنین سالم ۹ ماه است. ترم های آموزشی باید ۱۶ جلسه اموزش برای درس ۲ واحدی را دربربگیرد.

       ۱.خواسته باید واقع بینانه باشد. مثلا خواسته سفر به مریخ برای من واقع بینانه نیست. 

       ۲.برای بهتر کردن اصل زندگی کارآمد باشد. مثلا داشتن یک وسیله نقلیه مشکلات را رفع می کند و نیاز به ۵ ماشین برای بهتر کردن اصل زندگی نیست.

      ۳. باید از وضعیت فعلی من یک گام جلوتر باشد در کائنات جهش و عجله راه ندارد. 

      ۴.خواسته ام برای خودم باور پذیر باشد و خودم را لایق آن خواسته بدانم. هر انسانی در بهترین حالت یا می تواند یک پله به جلو یا به عقب حرکت کند. تغییر دنیای ما یک شبه رخ نمی دهد. 

      ۵. باید آمادگی پذیرش آن خواسته را داشته باشم‌. وقتی در حد خواسته ام نباشم حتی اگر به آن دست یابم، دائمی و همیشگی نخواهد بود. باید مسیر تکامل خود را برای دستیابی به خواسته خود طی کنیم.

      ۶. خودم را برای دریافت خواسته ام مهیا کنم. در خودم مقدمات تحقق آرزویم را ایجاد کنم.

      باید یاد بگیریم از اصل زندگی لذت ببریم تا برای کسب آنچه لذت زندگی را بیشتر می کند، لایق شویم.

      خدای مهربان من سپاسگزارم برای نعمت حیات و فرصت بندگی و بالیدن که به من عطا نمودی و خودت در ثانیه ثانیه زندگی مرا همراهی میکنی. سپاسگزارم که با فرشته های قدرتمند از من حمایت میکنی و مرا در مسیر زندگی حمایت و هدایت می کنی. 

      خدای مهربان من از تو می خواهم بر آگاهی و فهم من بیفزائی و درهای دانش را برویم بگشائی.

      خدای مهربان من از تو می خواهم بیش از پیش به قدرتی که به من عطا کرده ای ایمان بیاورم و در مسیر متعالی متناسب شدن هر روز بهتر از قبل عمل کنم و با حمایت و هدایت خودت به سلامتی و تناسب اندام پایدار دست پیدا کنم.

      خدای مهربان من سپاسگزارم که مرا مادری قرار داده ای که مسیر موفقیت فرزندش را هموار کند و هرآنچه خودم این روزها فرا می گیرم یا کتابی که می خوانم، برای دخترم ۲۳ سال زودتر از من رخ می دهد و مسلما به بهبود زندگی او کمک می کند.

      خدایا سپاسگزارم .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار kouroshzamany95@gmail.com
      1400/06/05 15:48
      مدت عضویت: 1071 روز
      امتیاز کاربر: 1850 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 192 کلمه

      به نام خدای مهربانم 

      باسلام و درود 

      من در تمرین قسمت اول سلامتی کامل خودم و اطرافیانم 

      پول به مقدار زیاد 

      خونه ویلایی با تزیینات مد نظر خودم 

      وماشین مدل بالا 

      سفر به همه جا و خارج از کشور 

      توانایی مالی در حدی که به دیگران هم کمک کنم و برای دیگران هم بتونم کسب و کار درست کنم 

      توانایی مالی به اندازه ای که بتونم به تعدادی از فرزندان بدسرپرست خانواده و جای امن بدهم 

      خواستم و با مرورشون حس میکنم که چیزایی که خواستم رویایی نبودن 

      مثلا برای سفرهام زمان مشخی تو ذهنم نبود یا مثلا کسب و کار برای دیگران رو با مبلغ کمی هم میشه انجام داد مثلا هزینه آموزش یک نفر را پرداخت کنیم 

      برای کمک به دیگران هم با هر مبلغی که ادم درتوانش باشه میتونه انجام بده 

      و یا مثلا ماشین مدل بالا مد نظرم ماشینهایی نیست که تعداد محدودی از آدما دارن (چه بسا که من نظرم اینه که کسی که بخواد و خودش رو توانمند ببینه برای خدا سخت نیست)مثل کریستین رونالدو 

      ولی در کل من خواسته هام رو مرور کردم و دیدم از اول چیزایی رو خواستم که با منطقم جور در میاد 

      فق سلامتی اطرافیان به نظرم منطقی نیست چون هر کسی مسول خودش هست 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار منیره.ف
      1400/06/04 18:59
      مدت عضویت: 1760 روز
      امتیاز کاربر: 11971 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 86 کلمه

      سلام استاد گرامی و دوستان متعهد

      من از خداوند یک خانه حیاط دار زیبا با صفا و رویایی در محل تولدم میخوام البته اگر خونش نو نباشه هم مهم نیست چون بازسازیش میکنیم به سلیقه خودمون

      میخوام به تناسب برسم

      میخوام یک بچه دیگه خداوند بهم بده که صحیح و سالم و گوگولی باشه

      پسرم چشماش خوب شه و عینک نزنه

      فکر نمیکنم واقعا اینها خواسته های زیادی برای من باشه و خدای مهربان به راحتی میتونه همش براورده کنه

      من ثروت باور دارم

      من تناسب باور دارم

      من سلامتی و زیبایی باور دارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 10 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار afsaneh5700@gmail.com
      1400/05/27 11:24
      مدت عضویت: 1186 روز
      امتیاز کاربر: 2005 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 602 کلمه

      بنام خداوندثروت و فراوانی و عشق و آرامش 

      سلام به دوستان زیبانگرشم

      من وقتی این قسمت فایل رو دیدم باخودم گفتم من که خواسته هام خیلی دور نیس اما چرا نمیتونم یا نتونستم بهشون برسم به تکامل اعتقاد دارم که باید تکاملم برای خواسته هامم طی بشه بعد بیشتر فکر کردم گفتم حتما خودمو لایق نمیدونم برای خواسته هام اما تو این دوره زیبای زندگی با طعم خدا اون لیاقتم بیشتر شده پس الان دیگه مطمئنم به خواسته هام میرسم اما باید به اینم همیشه توجه کنم که از مسیرم لذت ببرم تا اینکه اون پول اون خواسته بیاد تا من حس خوشبختی کنم چون تازه متوجه شدم که ته ذهنم میگفتم اون پوله بیاد من اون چیزهای و که میخوام بخرم بعد خیلی همه چی عالی میشه یا به اون موقعیت شغلی برسم من خوشبخت ترینم و همیشه خودمو وابسته نتیجه کرده بودم پس متوجه دو موانع شدم تاالان یکیش که خودمو لایق نمیدونستم یکیم خودمو وابسته نتیجه کرده بودم و همچنین ته دلم این باورم بود که من بخدا میگم اما شایدم خدا نده و این جور باورهای مخرب که خداروشکر میکنم تو دوره زندگی با طعم خدا بیشتر موانع هام برداشته شد و الان بخاطر اشتباهاتم خودمو بخشیدم خیلی حس سبکی میکنم و به خدا حس نزدیکی بیشتری دارم و آرامشم بیشتر شده و خودمو الان دیگه لایق میدونم و خداروشکر باطی کردن تکاملم این اگاهیهارو بیشتر درک و حس میکنم 

      من اولین خواسته ام این بود که بیشتر عاشق خدابشم و ایمانم بخدا بیشتر بشه چرا این خواسته رو داشتم چون میخواستم اینقدرعشقم بخدا بیشتربشه که تو همه چی نور و عشق خدا رو درک و لمس کنم و ایمانم بخدا بیشتر بشه که وقتی ازش چیزی میخوام مطمئن باشم خدام قدرتمنده و قادره با ایمانم بمن میده چون ایمان به خدا همراهست با عمل صالحم 

      و دومین خواسته ای که از خدا دارم میخوام تو شغلم رشد و پیشرفت کنم و مهارتم بیشتربشه و بتونم تو هفته لااقل یک تومن فروش کنم این خواسته ام بخاطراین بود که دوست دارم به استقلال مالی برسم و همیشه پول بیشتری وارد زندگیم بشه تاهرچیزی که میخوام اون لحظه راحت بخرم دیگه نگران حساب بانکیم نباشم و بهترینهارو بخرم 

      خواسته بعدیم اینه که بتونم هم دوره خدهرگز دیرنمیکند و هم دوره تناسبها رو بگیرم تا بااگاهیهام بخدا نزدیکتربشم و شناختم بیشتر بشه چون احساس میکنم هرچقدر شناختمون بخدا بیشترباشه بیشتر حسش میکنم و بیشتر ایمان میارم 

      و خواسته بعدیم عشقم بخودمه خودمو باتمام وجود دوست داشته باشم و عزت نفسم بیشتربشه و به باخودم به صلح برسم 

      تا عشق و محبت و توجه رو بخوام دیگران بمن بدم خودن از درون بخودم هدیه بدم 

      خواسته بعدیم چشمانمو عمل کنم باهزینه اش خیلی خوب که تهیه بشه و با بهترین دکتر در بهترین بیمارستان به شکل خیلی راحتی عمل کنم و دیگه بدون عینک زیبایهای جهان رو ببینم و لذت ببرم چقدر حس قشنگیه بدون عینک با نورچشمان خودم به زیبایهانگاه کنم و لذت ببرم و صورتم بدون عینک زیباترهم بشه چقدر عالی میشه 

      خواسته بعدیم مسافرت کردنه دوست دارم برم تهران پیش دوستانم و کلی خوش بگذرونیم در بهترین زمانش 

      خواسته بعدیم اینه که آزادی داشته باشم هرجا دلم میخواد برم 

      خواسته بعدیم اتاقمو کاغذ دیواری بزنم و سرویس خوابمو جدید کنم و باسلیقه خودم 

      چقدر خوبه که خدارو دارم و میتونم و همیشه هست و به اندازه ایمانم و باورهام منو به خواسته هام میرسونه میخوام با کمک خدا بیشتر رو خودم کارکنم و توهر شرایطی کنترل ذهن قوی داشته باشم و تمرین کنم همیشه توجه ام به زیبایها باشه و از لحظه الانم لذت ببرم چون مطمئن نیستم تو اینده که میاد من باشم پس چقدر خوبه از الانم با همین داشته هام بهترین لذتهارو ببرم خدایاشکرت دارمت خداجونم عاشقتم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار منیره.ف
        1400/06/04 18:51
        مدت عضویت: 1760 روز
        امتیاز کاربر: 11971 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 25 کلمه

        سلام دوست عزیز الان عمل چشم خیلی پیشرفت کرده و انشاالله به راحتی عمل خوبی خواهی داشت و بدون عینک و با عینک هم زیبایی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار Afsaneh
          1400/06/06 13:37
          مدت عضویت: 1186 روز
          امتیاز کاربر: 2005 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 23 کلمه

          سلام دوست زیبانگرشم 

          خیلی سپاسگزارم منیره عزیزم 

          ان شاالله و حتما به همین زودی عمل میکنم و نتیجه خوب شدن چشمانمو میام همینجا میگم 😍😍😍😍😍🥰🥰🥰🥰🥰🥰

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 0 از 0 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amir.univers2@yahoo.com
      1400/05/19 18:41
      مدت عضویت: 1196 روز
      امتیاز کاربر: 106 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 59 کلمه

      انتظارات و توقعاتمان را از زندگی در حدی قرار دهیم که بتوانیم قبل از رسیدن آن ها را باور کرده و در خودمان لیاقتش را یافته باشیم

      در بهترین حالت ما می توانیم در لحظه یا یک قدم به جلو برویم یا یک قدم به عقب و امکان پیمودن 100 قدم یکجا عملیاتی نیست و باید قدم به قدم طی شود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار faribadeghani1371@gmail.com
      1400/05/11 12:55
      مدت عضویت: 1117 روز
      امتیاز کاربر: 1406 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 187 کلمه

      سلام
      من رفتم تمام خواسته هامو نگاه کردم خواسته غیر منطقی نداشتم
      ۱. رسیدن ب ارامش بیشتر
      ۲. رسیدن ب حس شادی
      ۳. خدایا میخوام بیشتر و بیشتر داشته باشمت
      ۴. هدایت بیشتر
      ۴.پیدا کردن شعل
      ۵. افزایش درامد همسرم
      ۶ خرید ماشین بهتر
      ۷. خرید محصولات استاد
      ۸.خریددخانه برایرارامش بیشتر
      ۹.بتونم لباس های ک دلم میخواد برای خودم و دخترم
      ۱۰. گوشی بهتر برای همسر بگیریم
      ۱۰. خرید یا تعمیر مبلمان خونه ام
      ۱۱. خرید لباس های مجلسی در عروسی خواهرم برای مراسماتش برای دخترم و خودم
      ۱۲.رسیدن ب درجه از ارامش ک حرفها و کنایه دیگران رو نشونم و بی اعتنا باشم بهشون وابکش کنم
      ۱۳خرید پیراهن برای تولد همسرم
      ۱۴. دادن قرض هایی ک دارم و و قرض های همسرم
      ۱۵. خرید سویس قابلمه
      ۱۶.خرید سرویس بشقاب
      ۱۷. مخرید کفش مجلسی
      ۱۸.رسیدن ب سلامتی بیشتر از لحاظ دهنی و جسمی برای دخترم و خودم
      ۱۹. زندگی و بیشتر بیشتر زندگی کمم
      ۲۰ شادی مادرم
      ۲۱. شفای پاهای مادرم
      ۲۲. خوش اخلاق شدن پدرم و رابطع بهتر و خوش اخلاقتر با مادر و برادرم
      ۲۳. شادی پدرم هدایت پدرم
      ۲۴. در یافت اگاهی بیشتر و موفق شون در مسیر
      ۲۵.احساس و دیدن بیشتر خدا حضورشو بیشتر بیشتر حس کنم
      ۲۶. م

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار parham.63@yahoo.com
      1400/04/22 08:25
      مدت عضویت: 1306 روز
      امتیاز کاربر: 10303 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 990 کلمه

      سلام همپیکر و هم مسیری 😍👋

      قانون تکامل یا پله پله برای رسیدن به لذت بیشتر ((اصل زندگی ))است 🌟

      هر کدام از ما خواسته های بیشماری داریم هم مادی و هم معنوی ولی امروز در این مسیر باید کمی آگاهانه تر فکر کنیم که اصل زندگی ما به زنده بودنمان است زندگی و قدر آن به نفسهای امروز است و به لذت بردن از اصل خویشتن البته که خداوند خودش در ذات ما تنوع قرار داده است و ما برای تجربه کردن به این جهان مادی آمده ایم سالهای بیشماری را با ذهن زندگی کرده ایم ذهنی که ساخته ی این دنیاست ساخته ی دست جامعه ی بشری ذهنی که محدوده و فقط چارچوب خودش رو میبینه حالا ابه لطف خداوند هدایت شدیم در مسیری که کمی متوجه شدیم ما شاهزاده ای بودیم که در قصر مثل گداها زندگی می کردیم یه جور ذوق کردن و از اونطرف تلافی کردن سالهایی که خواسته هامون رو سرکوب کردیم به ما دست داده مثل بچه ای که میره داخل یک فروشگاه اسباب بازی فروشی بزرگ اون هم خیلی به ندرت و دیر به دیر و ترس داره که نکنه آخرین بار باشه نمی دونه کدام یکی را انتخاب کنه ….اما آیا خریدن تمام آن اسباب بازی ها به یکباره می تونه لذت بخش باشه ⁉️شاید برای چند ساعت و چندروز و بعد خستگی و شلوغی و به هم ریختگی آزار دهنده میشه …ولی اگر اون بچه بدونه که مثلا هر ماه می تونه یه اسباب بازی بخره شوق بیشتری داره هر بار هم از خریدش لذت میبره 

      و اگر خسته بشه یا اون اسباب بازی براش تکراری بشه امید داره که به زودی می تونه این لذت رو در وسیله  ای دیگر تجربه کنه .منم اوایل که با قانون جذب آشنا شدم فقط می شنیدم که باید زیاد بخواهیم و همیشه عالیترینها ولی حقیقتا نمی تونستم بپذیرم یا اینکه انقدر به زور تجسم می کردم که کلی انرژیم سوخت می شد و در نهایت احساس ناامیدی و شکست می کردم یعنی می گفتم من کجا و مقصد کجا…مثلا یک ماشین خیلی خوب درخواست کرده بودم دائم تصویرسازی می کردم با احساس و جالبه می تونم بگم هروقت می رفتم بیرون اون ماشین رو می دیدم یعنی کائنات به درخواست من اینطور پاسخ می داد فقط در حد دیدن میتونه باشه ….مدتی گذشت و من متوجه شدم که ترس دارم یعنی باخودم می گفتم همچین ماشینی حتما خرجشم بالاست مثلا یه تعویض روغنش چقدر میشه منم که درآمدی ندارم ؟یا اینکه می گفتم من تجربه ی رانندگی در بیرون شهر رو ندارم با این ماشین کجا می خوام برم ؟ گاهی می گفتم اگر همسرم درخواست کنه ماشین رو بده به من نمی تونم بدم !؟ 

      خلاصه هنوزم اون ماشین رو خیلی دوست دارم و خیلی هم میبینم اما..متوجه شدم من هنوز آمادگی رسیدن به اون خواسته رو ندارم در واقع قراره باعث لذت من بشه نه درگیری و عذاب من و به خدا می سپارم که به اراده و طریق و زمان خودش بهم عطا کنه در مورد خواسته های معنوی ام هم هنوز دارم فکر می کنم 🤔جایی شاعر میگه :نگار من که به مکتب نرفت /به یک غمزه مسئله آموز صد مدرس شد 

      خب من همیشه اینطور فکر می کردم که یه بشکنی زده شده و محمد شده محمد رسول الله (ص)می گفتم خدا اون بشکنه رو برای منم بزن منم یهو بتونم به صلح برسم با تمام انسانها و یا بتونم عشق بلاشرط رو هدیه کنم به تمام انسانها …نمی دونم ذهنم درگیره باید به سطح شناختش و درکش برسم برام تضاد پیش اومده 🙏🏻🌹اما این فایل منو به فکر وا داشت من اول باید با نزدیکانم به صلح برسم و عاشقشون بشم تا بتونم این محدوده رو گسترده کنم برای غنی شدن اول باید از نیازمندی به غیر رها شوم و باید قدم به قدم پیش برم 🤔اگر ریشه یابی کنم میرسه به عجله کردن ….

      خداوند من و از خودم بهتر میشناسه که در کتاب آسمانی فرموده عجله نکنید‼️ اما با توجه به شرایط زندگی و تکنولوژی های پیشرفته همه چیز در جهان مادی که ما ساخته ایم سرعت گرفته و این سرعت روی ذهن ما برنامه ریزی شده و همش فکر می کنیم وقت کمی داریم و همش بدو بدو عجله داریم که به زمان زور بگیم شاید سوره والعصر هم حرفی برای گفتن داشته باشد (انسان در ضرر و خسران است )در جایی داریم الشیطان یعدکم الفقر و الفحشا (شیطان دائم حرف کمبود می زنه 😮‼️)وقت کمه پول نیست به رویات نمی رسی تلاش نکردی زود باش و الی آخر …..

      اما جهاان کاملا در آرامشه خورشید به آرامی طلوع می کند و به آرامی غروب می کند گیاهان به آرامی رشد می کنند و به آرامی غنچه ها باز می شوند دریا به آرامی جزر و مد می کند و همه آرام آرام نفس می کشند بارها صحبتهای اشو عارف بزرگ رو گوش کرده ام کاملا طبیعی هشیار و آرام همگام با نفسهاش 

      این عارف بزرگ می گوید آهستگی را تمرین کن تا هر قدم به خود نزدیکتر شوی 😇🌟

      قانون تکامل به انسان ظرفیت می ده و آماده اش می کنه برای دریافت مثلا ما به نوزاد دوروزه چلو کباب نمی دیم اگر خیلی هم بهش لطف داشته باشیم و بهش بدیم خفه میشه نمی تونه بخوره و باعث مرگش میشه ‼️پس بیشتر فکر کنیم خداوند با اجابت کردن خواسته های ما مشکلی نداره عشق می کنه اصلا 🥰اما از صد تا مادر بر ما مهربانتره هر بار در هر قدم ما توانمندتر میشیم و قویتر و انگیزه بیشتری پیدا می کنیم برای قدم بعدی و در واقع فنداسیون هر خواسته ای محکم داره پی ریزی میشه برای آینده ای که فکر کردن بهش امروز برای خودما محاله❗️😍

      حق الهی من در ذهن الهی محفوظ است و خیلی بیشتر از تصور من می باشد 

      حق الهی من تحت حمایت و حفاظت خداست 

      (چهار اثر از فلورانس اسکاول شین )

      این باور حس خوبیست که باعث میشه با خیال راحت به زندگیت برسی تا به وقت و اراده ی خداوند به سادگی و زیبایی و عزتمندانه پکیج خواسته هاتو دریافت کنی .🙏🥰🍃🌸🕊

      خدایا صدهزاار مرتبه شکرت 

      عاااشقتم ♥️

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 25 از 5 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار fatmhadly85@gmail.com
      1400/04/14 18:46
      مدت عضویت: 1263 روز
      امتیاز کاربر: 5807 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 1,199 کلمه

      به نام خدایی که در این نزدیکیست 💖💖💖

      سلام به همه دوستان هم مسیرم🙋

      جلسه پنجم : زندگی با طعم خدا :منطقی بودن خواسته ها و آرزوها .💐💐

      تا قبل از هدایتم به این مسیر زیبا🏞️ اصلا حس و حال خوبی🥴 نداشتم و تقریباً همه چیز برام حالت یک نواخت و تکراری🙄🙄 رو داشت وکلا آدم شادی نبودم ولی از زمانی که به این مسیر🏞️ هدایت شدم حال و هوام  کلی تغییر کرده روزها برام دیگه تکراری نیستند از دیدن چیزهای کوچک کلی خوشحال🤩 میشم من گل های زیبای زیادی دارم که هر روز با دیدن اونا عشق😍 میکنم ، عاشقانه به اونا آب میدم و نوازش شون میکنم و یا با دیدن پاجوش هاشون کلی ذوق می‌کنم و عمیقاً حالم خوب 😘🥰😍میشه در صورتیکه قبلاً از کنارشون فقط رد میشدم .ویا وقتی با ماشین مون🚗 میریم بیرون و تفریح کلی با همسرم و بچه هام میگم و میخندیدم ،بعدش کلی خداوند رو شکر🙏 می‌کنم به خاطر وجود ماشین مون🚗 که باهاش میریم تفریح و بهمون کلی خوش میگذره ، درصورتیکه قبلاً فقط اخم و تخم و غرغر😡😠 میکردم. بعضی وقتا دخترم میخنده و میگه بابا، تو چقدر قانعی به خاطر یک بیرون رفتن و دور  زدنم خدا رو شکر میکنی، ملت مسافرت دور دنیا رو میرن این قدر که تو خدا رو شکر میکنی ، شکر نمی‌کنند. ومن بهش میگم هر چیزی که وجودش حال آدمو خوب کنه شایستگی اینو داره که به خاطرش شکر گزاری کنی . و به نظر من این خوشبختی 😍🤩 نیست که باعث شکرگزاری آدم میشه ، بلکه این شکر گزاریه که خوشبختی رو برای آدم به ارمغان میاره . پس خدایا در همه حال شکرت🙏. و اما در مورد آرزو ها ، من دوباره برگشتم و یک سری به آرزوهام که در جلسه اول نوشته بودم زدم و دیدم که خواسته ها ، یا همون آرزوهای من هیچ کدام غیر منطقی و غیر واقعی نبودن که بخوام اونا رو تغییر بدم و خواسته های من اینا بودن.

       ۱_ رابطه صمیمی و خوبی با خداوند داشته باشم .🌹

      ۲_سعادت خواندن نماز اول وقت و خواندن آیات قرآن به صورت مستمر و مداوم واین که درک صحیحی از خواندن آنها داشته باشم. 🌹

      ۳_دوستان فهمیده و مهربان بیشتری داشته باشم. 🌹

      ۴_ خودمو همسرم و فرزندانم در دنیا و آخرت سعادت مند و خوشبخت و موفق باشیم.🌹

      ۵_کرونا نابود بشه و مردم جهان دوباره شاد و خوشحال بشن.🌹

      ۶_دوستان مهربان و با وفای بیشتری داشته باشیم. 🌹

      ۷_صاحب خونه بشیم.🌹

      ۸_ماشین مونو عوض کنیم و یه مدل بالاتر بخریم.🌹

      ۹_رزق و روزی در زندگی مون زیاد و فراوان بشه . 🌹

      ۱۰_متناسب بشم هم از نظر جسمی و هم از نظر فکری .و فرستادن عکس شگفتی سازم برای استاد..(که این آخری برآورده شد ومن کلی لذت بردم و البته می‌برم.).🌹🌹🌹

      وچن تا خواسته دیگه بود که اونا هم هیچ کدومشون غیر منطقی و غیر طبیعی نبودن ،که دیگه ننوشتم..

      همه ما آدم‌ها برای رسیدن به هدف و خواسته هامون عجله داریم و دوست داریم که هر چه زودتر به چیزهایی که میخواییم برسیم واین تقریبا در مورد بیشتر جنبه های زندگی مون صدق میکنه مثلاً در جنبه تناسب اندام همه ما افراد چاق خیلی عجله داریم که در استفاده از هر روشی هر چه زودتر لاغر بشیم و سعی می‌کنیم از روش‌هایی استفاده کنیم که زودتر به نتیجه برسیم.و در هر روشی اول مدت زمان استفاده از اون روش برامون مهمه یعنی نمیخواییم سوال رو از روش درست حل کنیم فقط میخواییم از  هر روشی شده زودتر به جواب برسیم غافل از اینکه روش غلط همیشه غلط و نادرسته و ما رو به جواب اصلی نمیرسونه. ولی ما عادت کردیم که در هر کاری عجول باشیم واین عجول بودن در وجود ما انسان هاست و شاید تعداد کمی از ما صبور🌺 باشیم. ولی باید بدونیم که عجله کار شیطونه😈👿 و عجله کردن باعث میشه که کارها درست انجام نشه . من در روش لاغری با قدرت ذهن صبور بودن رو دارم تمرین می‌کنم. و استاد بهمون آموزش دادن که عجله داشتن بزرگ ترین مانع برای رسیدن به لاغری می‌باشد ودر همه جنبه های زندگی صبور بودن مهم ترین نقش رو ایفا میکنه در مورد خواسته ها و آرزوها هم همین طوره نمی شه که ره صد ساله رو یک شبه طی کرد . به قول معروف گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی . مثلاً کسی که مستاجره ودر یک خونه معمولی و در یک منطقه معمولی شهر  زندگی میکنه و سرمایه و پس انداز چندانی هم نداره چطور ممکنه که خیلی زود بخواد بره تو بهترین مکان شهر ویک خونه🏰⛲⛪ چند هزار متری بخره و یک زندگی فوق لاکچری🛫🎢🚙🏟️🎡⛲⛪🍨💰💸💵 داشته باشه خب معلومه که هم‌چنین زندگی رو نه تنها ذهن خودش بلکه ذهن اطرافیانش هم این موضوع رو قبول نمیکنه . خداوند زمانی که طبیعت🌄⛰️🌌 و جهان رو آفرید ما انسان ها رو هم جزو همین طبیعت آفریده . ودر طبیعت روند تکامل تغییر ناپذیره درسته که الان علم و تکنولوژی خیلی پیشرفت کرده . ولی روند تکامل طبیعت تغییری نکرده مثلاً اگه گندم ، جو ، عدس ، نخود ، …در زمینی کاشته شود مثلاً شش ماه، سه ماه ، نمی‌دونم هر مدت زمان باید طول بکشه تا زمان برداشت محصول برسه وتا این مدت  طی نشه محصول به مرحله برداشت نمی‌رسه.و باید این پروسه طی بشه، و اگه هزار سال پیش هم مدت زمان کاشت و برداشت این محصولات مثلاً شش ماه بوده الان هم هیچ تغییری نکرده بازم همون مدت زمان باید طول بکشه تا زمان برداشت اون محصول برسه . واین قانون طبیعته، ماهم جزویی از همین طبیعت هستیم و باید یاد بگیریم که هر  موضوعی و هدف و خواسته ای پروسه ای داره که باید روند تکامل اون طی بشه . و خواسته های ما باید طوری باشه که در بهتر کردن اصل زندگی مون تاثیر داشته باشه یعنی وقتی به اون خواسته برسیم از داشتن اون لذت ببریم نه اینکه اون خواسته برامون درد سر ساز بشه یعنی الان اگه من ماشینم مثلاً پراید بهتر که بخوام ماشینم یا پژو یا سمندی چیزی باشه نه اینکه بگم از پراید برم یک دفعه پروشه بشینم خب به نظرم این اصلا درست نیست و اصلا ذهنمم این موضوع رو قبول نمیکنه و نمی‌تونم مثلاً نشستن در پروشه رو تو ذهنم تصویر سازی کنم .پس خواسته و آرزو باید طوری طلب بشه که برای خود فرد هم قابل هضم و قابل قبول باشه و اگه رسیدن به خواسته ها پله پله طی بشه فکر میکنم لذتش هم بیشتر باشه.و ثروتی خوبه که آرام آرام و مرحله به مرحله به دست بیاد و برای به دست آوردن شم زحمت کشیده باشی و بتونی به داشتنش افتخار کنی نه ثروتی که اصلاً ندونی چه طور به دست اومده واصلا نتونی توضیح بدی که چه طوری بهش رسیدی واز قدیم هم گفتن ره صد ساله رو نباید یک شبه طی کرد . و به قول معروف مال باد آورده رو باد هم میبره واین ثابت شدست پس من اگه میخوام تغییر کنم اول باید ارزش همین چیزهایی که دارم بدونم و شکرگزار شون باشم حس و حالم خوب باشه، صبور باشم. برای به دست آوردن خواسته هام استمرار و تلاش داشته باشم تا روند تکامل منم طبق قانون طبیعت طی بشه تا آبش های جدید و بیشتری بهم اضافه بشه ومنم لذت شو ببرم تا با اضافه شدن اون آبش ها برای جهان ارزشمند بشم .

      با تشکر از زحمات استاد گرامی🙏 .

       وبا آرزوی بهترین ها برای همه دوستان.🌷🌷🌷

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 15 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار FARIDEH. T
      1400/03/25 11:58
      مدت عضویت: 1339 روز
      امتیاز کاربر: 4883 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 625 کلمه

      با سلام حضور محترم استاد عزیز وهمراهان گرامی، 

      برای رهایی از افسردگی بهتر است فکری جدید وایده وشرایطی جدیدراجایگزین کنید ،ایجاد انگیزه وآرزو یکی از این گزینه هاست ،انسان بی هدف وآرزو همچون آن قایق سرگردانی است در تلاطم آب‌های سرگردان اقیانوس ، واما چگونه وبطور این ارزوهارا دسته بندی کنید!؟ من به شخصه برای آرزوهایمان های متفاوتی اتخاذ کردم ،بطور مثال ،می خواهم تا سه ماهه دیگه چه اتفاقاتی در زندگیم بیفتد وهمینطور تا ۶ ماهه دیگر ویا ۹ ماهه دیگر وتا آخر سال ،از خریدن لوازم منزل یا داشتن پس انداز یا افزایش حقوق ،یا رفتن به سفر گرقته تا خریدهای بزرگ خانه واتومبیل وغیره! ودررسیدن به آرزوها عجولنباشم هرچیزی زمان خودش را می طلبد ،بطور مثال من از زمانیکه خودم را شناختم دوست داشتم برم از ایران بخصوص آمریکا خیلی هم تلاش کردم وچندین بار برای ویزا اقدام کردم ولی نشد که نشد ودراخر خداوند با من صحبت  کرد وگفت عین این جمله ،شما جایز نیست بری آمریکا وانجام بود که من فهمیدم من دیگر به آمریکا نمی روم واو مرا بطور معجزه آسایی به آلمان هدایت کرد که فکرش را هم نمی کردم، والحق چه جای عالی وخوبی! وبعدها فهمیدم که این کار خداوند چقدر به نفع من شد ،گاهی ما خواسته وآرزوی داریم ولی اگر توکل وخواسته ما بر اراده خداوند باشد بهترینها برای ما رقم می خورد ومن طبق تجربه سال‌های زندگیم دریافتم که هنگام داشتن آرزویی اول بگویم خداوندا نه به خواسته من بلکه به اراده تو بشود! یا اینکه زمانی که در ایران بودم منزل ما ن را تصمیم گرفتیم که با همسایه ها بکوبیم وعمارتی جدید بسازیم ،ومن رئیس هیئت مدیره بود وبا برج سازان زیادی در گفتگو بودیم وجلسه می گذاشتم ۹ تا خانواده بیشتر نبودیم ،ومن طی تلاش‌های بسیار وجلسات بیشمار و گرفتن رضایت همسایه ها همیشه با مخالفت یک نفر روبه رو می شدم  وهمان تمام زحمات منو بباد میداد ،یادمه خیلی عصبی می شدم حرص می خوردم وچه شبهایی تا صبح راه می رفتم و نمی خوابیدم وعاقبت هم نشد که نشد چون اراده خداوند برآن نبود وبعدها فهمیدم که اگر می شد من خیلی گرفتار می شدم ودیگر نمی توانستم دیگر آرزوهایم را محقق کنم .وخداوند را خیلی شکر کردم.گاهی ما از حکمتهای خداوند بی خبریم آرزویی را طلب می کنیم واگر در این آرزو توکل وتوجه ما بر خداوند باشد آن آرزو به شکلی باور نکردنی به واقعیت تبدیل می شود ! 

      به قول استاد عزیز  عجول بودن درزندگی هیچگاه مارا به سرمنزل مقصود نمی رساند وتا زمانی که خدا نخواهد برگی از درخت نمی افتد ،داشتن آرزو حق طبیعی هر فردی است ولی چگونه طلب کردن آن آرزو ورسیدن به آن  صبرو حوصله می طلبد .درست است که ما درعصر اینترنت و سرعت زندگی می کنیم ولی زندگی مسیر طبیعی  خودرا طی می کند ،همچون گردش زمین به دور خورشید ،تغییر فصل ها ، آمدن شب وروز ،ورشدونمو گیاهان ،ووووو! ودرک تکامل جهان هستی!

      خواسته ها وارزوهای ما باید توجه کنیم کدوم واقعیه وکدامش نیست ودراینجا با آنچه که من آموختم بهتر است که به چند مورد بپردازیم ،

      ۱- در طلب آرزو کردن از خود بیخود نشویم ،وارزوهای معقول تری بکنیم.

      ۲- درخواستهایمان را واقع بینانه بکنیم.

      ۳- طوری آرزو بکنیم که در تصورمان بگنجد!

      ۴- خیلی  رویایی فکر نکنیم.

      ۵- آرزویی بکنید که در ذهنتان قابل باور باشد،

      ۶ – احساس داشتن لیاقت در آنچه که آرزو می کنیم داشته باشیم .

      ۷- آمادگی وشرایط داشتن ورسیدن به آرزو را داشته باشیم.

      ۸- واقعی زندگی کنیم.ودر توهم نباشیم.

      ۹- خواسته هایمان برای خودمان باور پذیر باشد.

      ودر آخر صبروحوصله داشته باشیم وعجله نکنیم، 

      خداوند یک شبه کن فیکون نمی کند.!وهمچنین آمادگی پذیرش آن آرزو را داشته باشیم.وهمچنین صلاحیت رسیدن به ارزوهارا داشته باشیم !

      لازمه اولیه زندگی این است که در هر حالت زندگی هستیم از کوچکترین چیزها لذت ببریم وشکر گزار باشیم .تا خداوند چیزهای بیشتری را به ما بدهد .

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 14 از 3 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mokhtari.sab7781
      1400/01/16 00:22
      مدت عضویت: 1400 روز
      امتیاز کاربر: 12761 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      مدال طلایی
      محتوای دیدگاه: 529 کلمه

      سلاام
      اولش که داشتم این فایل رو میدیم و صحبت هاتونو میشنیدم خیلی تناقض برام به وجود اومد . من فک میکردم هر چیزی توی رویام هست باید بنویسم ولی بعد فهمیدم چیزی رو که ذهنم میپذیرتش مورد قبول هست. من هم بحث های روانشناسی خیلی میشنیدم که میگفتن رویا هاتو محدود نکن، هر چیزی خواستی میتونی به دستش بیاری و خدا میتونه بهت بده اون چیز ها رو ، ولی هر چی بیشتر فایل رو میدیدم و تکرارش میکردم بیشتر موضوع بحثتون رو درک کردم. برداشت من این بود که اگه یه چیز خیلی بزرگ رو بخوایم هیچ وقت نمیتونیم خودمون رو در اون موقعیت ببینیم و در نتیجه تصویری از اون خواسته در ذهن ما به وجود نمیاد، این میشه که کائنات هیچ درخواست مشخصی از ما دریافت نمیکنه چون کائنات همیشه یه تصویره با جزئیات و پذیرفته شده توسط خودمون رو از ما میگره و به واقیت زندگیمون تبدیل میکنه و بدون اون اطلاعات نمیشه انعکاس درستی از خواستمون به دستمون برسه پس ما باید سعی کنیم ایستگاه به ایستگاه سوار اتوبوس این دوره بشیم و آهسته و پیوسته به سمت خواستمون پیش بریم.
      من رفتم و لیست خواسته هام رو دیدم و به این نتیجه رسیدم که خیلی زیادی بودن! و دقیقا همون بحثی که شما گفتید ؛انگار عقده ی یه چیز رو داشتم و این شکلی به این دوره نگاه کردم که خدا فقط قراره توی این مدتی که دارم این فایل ها رو میبینم کنارم باشه و خواسته هام رو محقق کنه ولی الان دید خیلی بهتری دارم . خدا همیشه هست قبل از دوره بوده ، بعد از این دوره هم هست ولی من فقط در طول این دوره یاد میگیرم که چطور باید چاشنی خدا رو به غذای زندگیم اضافه کنم که خوشمزه تر بشه.
      من نوشته بودم دوست دارم رتبه 1 کنکور بشم . الان میگم دوست دارم فقط دانشگاه هنر تهران قبول بشم و تمام مراحلش رو به خوبی به انجام برسونم مهم نیست رتبم چند بشه من که در هر صورت دارم از زندگی لذت میبرم ، فقط دوست دارم دانشگاه تهران دولتی قبول بشم که راحت تر توی شهر تهران زندگی کنم و اینطوری لذت بیشتری از زندگیم میبرم. اون دانشگاهی که مورد نظر منه رتبه ی زیر 100 میگره و من از خدا میخوام خیلی راحت و با عشق رتبه ی زیر 100 بیارم و دانشگاه مورد علاقم قبول بشم.
      من نوشته بودم که دوست دارم با شرکت در این دوره همه ی عادت های بدم یک جا تغییر کنند و صبح زود ساعت 5 بیدار بشم ، الان میدونم که در هر صورت مهم اینه که بیدار میشم و میفهمم که خدا یک روز دیگه هم بهم فرصت زندگی داده و از زندگیم لذت می برم و الان میخوام صبحا قبل از ساعت 8 بیدار بشم تا بتونم از صبح زیبام لذت بیشتری ببرم.
      و خیلی آرزو ها برای مامان و بابام و دوستام کرده بودم و الان میخوام اونا رو بسپرم به خدا و ایمان دارم هر چیزی به خیر و صلاحشون باشه براشون پیش میاد.
      بقیه ی خواسته ها رو هم خوندم ولی اونها کاملا برای لذت بیشتر از اصل زندگی بودند .
      برای همه ی دوستام در این سایت آرزوی موفقیت و سلامتی میکنم
      ممنونم استاد
      و ممنون از خودم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 32 از 7 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار milad.amay73
      1400/01/07 18:01
      مدت عضویت: 1486 روز
      امتیاز کاربر: 211 سطح ۱: کاربر مبتدی
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 1,380 کلمه

      بنام خدایِ زندگی با طعم خدا👌😍
      سلام به استاد عطار روشن عزیزم و خانواده تناسب اندام🌺

      در مورد خواسته هایی که گفتید بررسی کنید
      من عینا دوباره متن جلسه اول رو که در مورد خواسته هام نوشتم رو اینجا میارم👌👌

      ((یه نکته مهم:
      از اونجایی که در این یکسال قانون تکامل روـخیلی خوبـ درک کردم پس درخواست هایی رو مینویسم که برای این لحظه من و ذهن من قابل درک و قابل رسیدن باشه وهیچ عجله ای نیست برای رسیدن به خواسته ها وقت میدانی که فراوانی در زمان هستش و هر لحظه داره نعمت ها بیشتر و بیشتر میشه و فقط کار ما در این جهان لذت بردن و شادی کردن و احساس خوب و اعتماد به خداونده))

      درخواست من 👌
      ✍️خدایا ازت درخواست دارم که تموم وجودم را از عشق خودت لبریز کنی👌😢😍
      ✍️خدایا ازت درخواست دارم که تمرکز بالای توی وجودم باشی😢😍
      ✍️خدایا ازت درخواست دارم که ایمانم را در تک تک سلول های بدنم به خودت بالاتر ببری و بهم کمک کنی که عمل گرا تر از سال قبل باشم و با دوره ها روی خودم سرمایه گذاری کنم و یه میلاد آمای ورژن جدید ۱۴۰۰ از خودم بسازم 😍💪
      ✔️ ۳ برابر شدن درامد امسال نسبت به سال قبل یعنی ۱۵ میلیون در ماه ، که میدانم ۳ برابر نوشتم ولی خیلی بیشتر ازینا میشود 😍💸👌
      ✔️خرید می‌کنم ورود به سرزمین لاغر ها و استارت جدی و قدمی بزرگ برای به تناسب اندام رسیدن😍👌
      ✔️استارت یه کسب وکار اینترنی به همراه عزیزدلم در کنار شغلم
      ✔️خریدن گوشی ۲۰ میلیونی با امکانات عالی😍
      ✔️کمک کردن خداوند در کارم و نوشتن قراردادهای فروش مثل سالی که گذشت و تموم تبلیغات و آوردن مشتری هارو انجام دادی امسال هم همه رو انجام میدی و منم روی خودم کار میکنم و بندگیت رو میکنم👌
      ✔️خرید طلا و سکه و دلار برای سرمایه گذاری
      ✔️خریدن ماشین آریزو ۶ سفید رنگ
      ( اگر این ماشین رو نوشتم فقط به دلیل اینکه دوست دارم بهش برسم و عاشق رانندگی کردن باهاش هستم و با طی کردن تکاملم به ماشین های چند میلیاردی میرسم)
      📌و مهم ترین خواسته ام که خیلی مهمه شاد بودن و خندیدن و با خود در صلح بودن هستش که همه اون خواسته های بالا در گرد این میچرخه👌✌️😍
      🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

      خب حالا بریم سر وقت این که بگم
      تموم خواسته های من همش بر اساس در نظر گرفتن قانون تکامل بوده که نوشتم چون واقعا درکش کردم و قبلا ضرر دادم حالا خیلی این قانون رو درک کردم و میفهم

      ولی الان میخوام در مورد این قانون تکامل  در قرآن بررسی کنم و آیاتی رو بیارم تا ذهنمون بپذیره که
      موفقیت در تموم جنبه های یه شبه نیس بلکه تکاملی هستش👌👌

      📌فرقان/۵۹
      الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَىٰ عَلَى الْعَرْشِ ۚ الرَّحْمَٰنُ فَاسْأَلْ بِهِ خَبِيرًا
      همان (خدایی) که آسمانها و زمین و آنچه را میان این دو وجود دارد، در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ سپس بر عرش (قدرت) قرار گرفت (و به تدبیر جهان پرداخت، او خداوند) رحمان است؛ از او بخواه که از همه چیز آگاه است!

      📌هود/۷
      وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا ۗ وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَٰذَا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ
      او کسی است که آسمانها و زمین را در شش روز [= شش دوران‌] آفرید؛ و عرش (حکومت) او، بر آب قرار داشت؛ (بخاطر این آفرید) تا شما را بیازماید که کدامیک عملتان بهتر است! و اگر (به آنها) بگویی: «شما بعد از مرگ، برانگیخته می‌شوید! «، مسلّماً» کافران می‌گویند: «این سحری آشکار است!»

      📌ق/۳۸
      وَلَقَدْ خَلَقْنَا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَمَا مَسَّنَا مِنْ لُغُوبٍما
       آسمانها و زمین و آنچه را در میان آنهاست در شش روز [= شش دوران‌] آفریدیم، و هیچ گونه رنج و سختی به ما نرسید! (با این حال چگونه زنده‌کردن مُردگان برای ما مشکل است؟!)

      📌یونس/۳
      إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُدَبِّرُ الْأَمْرَ مَا مِنْ شَفِيعٍ إِلَّا مِنْ بَعْدِ إِذْنِهِ ذَلِكُمُ اللَّهُ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ
      پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد سپس بر عرش استيلا يافت كار [آفرينش] را تدبير مى ‏كند شفاعتگرى جز پس از اذن او نيست اين است‏ خدا پروردگار شما پس او را بپرستيد آيا پند نمى‏ گيريد

      📌سجده/۴
      اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَيْنَهُمَا فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ مَا لَكُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلَا شَفِيعٍ أَفَلَا تَتَذَكَّرُونَ
      خدا كسى است كه آسمانها و زمين و آنچه را كه ميان آن دو است در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش [قدرت] استيلا يافت براى شما غير از او سرپرست و شفاعتگرى نيست آيا باز هم پند نمى‏ گيريد

      📌حدید/۴
      هُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يَعْلَمُ مَا يَلِجُ فِي الْأَرْضِ وَمَا يَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا يَنْزِلُ مِنَ السَّمَاءِ وَمَا يَعْرُجُ فِيهَا وَهُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ
      اوست آن كس كه آسمانها و زمين را در شش هنگام آفريد آنگاه بر عرش استيلا يافت آنچه در زمين درآيد و آنچه از آن برآيد و آنچه در آن بالارود [همه را] مى‏ داند و هر كجا باشيد او با شماست و خدا به هر چه مى ‏كنيد بيناست

      📌اعراف/۵۴
      إِنَّ رَبَّكُمُ اللَّهُ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِي اللَّيْلَ النَّهَارَ يَطْلُبُهُ حَثِيثًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَالنُّجُومَ مُسَخَّرَاتٍ بِأَمْرِهِ أَلَا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ
      در حقيقت پروردگار شما آن خدايى است كه آسمانها و زمين را در شش روز آفريد سپس بر عرش [جهاندارى] استيلا يافت روز را به شب كه شتابان آن را مى طلبد مى ‏پوشاند و [نيز] خورشيد و ماه و ستارگان را كه به فرمان او رام شده‏ اند [پديد آورد] آگاه باش كه [عالم] خلق و امر از آن اوست فرخنده خدايى است پروردگار جهانيان

      در هیچ کدام ازین آیات خداوند نیومده که یه دکمه زده باشه یهو جهان به وجود بیاد بلکه همه چی طبق روند خاصی بوده
      خیلی جالبه که خداوند در داستان حضرت نوح (ع) که در آیه ۴۰ سوره هود به  نوح میگه: 
      از هر حیوان یک جفت نر و ماده در کشتی سوار کن که این موضوع نیز اشاره به قانون تکامل دارد.

      خداوندی که قادر مطلق است و فرمانروای این جهان است هیچ مخلوقی را بدون تکامل خلق نکرده 
       حالا من نمیدونم که چرا ما انسانها در رسیدن به خواسته هامون قصد داریم این قانون تکامل را دور بزنیم؟!
       می خواهیم یک شبه پولدار بشیم👌❌
       یک شبه لاغر بشیمی👌❌
      یک شبه زبان انگلیسی را یاد بگیریم 👌❌
      حتی یک شبه ایمانمون به خدا کامل بشه و کوه رو جابجا کنیم👌❌😐

      ✍️خلق هر موجودی،هر خواسته ای، هر هدفی قطعا یک روندی داره و اگر روند آن طی نشه یا به آن نمی رسیم و اگر هم برسیم به این دلیل که ظرف ما آماده نشده است خیلی زود به حالت قبل و یا شاید بدتر از حالت قبل خود برمی گردیم.
      اینو در نظر بگیریم که اگر یک پروانه را قبل از اینکه دوره تکامل خود را در پیله طی نکند از پیله خارج کنیم بدون شک می میرد.
       
      رعایت نکردن قانون تکامل:
       یعنی استفاده از آمپول و هورمون در رشته بدنسازی.
      یعنی استفاده از وام و قرض در راه اندازی کسب و کار
      و…
       خیلی مثال های دیگر که بدون شک همه ما در زندگیمون داریم
      و تموم این زود رسیدن ها همش به دلیل ذات عجول بودن ماست
      انسان ۳ تا صفت داره که هر بار همیشه یادش میره و نابودش میکنه که عبارتند از ؛
      انسان عجول❌
      انسان کفور ❌
      انسان طمع کاره❌

      که خداوند در قرآن گفته
      انسان عجول آفریده شده است
       مانند آیه ۱۱ سوره اسراء و یا آیه ۳۷ سوره انبیاء:

      خُلِقَ الْإِنْسَانُ مِنْ عَجَلٍ سَأُرِیکُمْ آیَاتِی فَلَا تَسْتَعْجِلُونِ
      آدمی در خلقت و طبیعت بسیار شتابکار است، (ای مردم) ما آیات (قدرت و حکمت بالغه) خود را به زودی به شما می‌نمایانیم (و شما را عذاب می‌کنیم) پس تعجیل مدارید.

      و نکته اخر اینو باید در نظر بگیریم که:

      ✔️ سنت الهی تغییر ناپذیر است و نمیشه سرپیچی کرد ازین قانون و مشیت های الهی و هیچ راه گریزی جز هماهنگی با آن نیست👌👌

      همانطور که بارها خداوند در قرآن گفته :

      فاطر/۴۳
      فَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَبْدِیلًا وَلَنْ تَجِدَ لِسُنَّتِ اللَّهِ تَحْوِیلًا
      (سنت الهی را هرگز مبدّل نخواهی یافت و سنّت الهی را هرگز تغییر پذیر نخواهی یافت)

      پس در، سردر زندگیتون اینو بزنید که:
       عجله ممنوع⛔️❌⛔️

      در آخر قانون تکامل رو در شعری براتون میارم👌
      👣👣

      به کجا چنین شتابان؟
      گَوَن از نسیم پرسید

      دل من گرفته زینجا
      هوس سفر نداری

      ز غبار این بیابان؟
      همه آرزویم اما

      چه کنم که بسته پایم
      به کجا چنین شتابان؟

      به هر آن کجا که باشد
      به جز این سرا سرایم

      سفرت به خیر!‌ اما
      تو و دوستی، خدا را

      چو از این کویر وحشت
      به سلامتی گذشتی

      به شکوفه ها، به باران
      برسان سلام ما را…

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 44 از 9 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار mokhtari.sab7781
        1400/01/17 16:17
        مدت عضویت: 1400 روز
        امتیاز کاربر: 12761 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
        محتوای دیدگاه: 72 کلمه

        سلام دوست عزیز نوشته ی شما خیلی دلنشین بود و خیلی جالب بود که از آیات قران درش استفاده کردید. وقتی آیات رو میخوندم صحبت های استاد خیلی برام باور پذیر تر و واضح تر میشد. تصمیم گرفتم مثل شما برای هر گفته ی استاد در قران مثال هایی پیدا کنم و در ذهنم مرورشون کنم تا اعتقاداتم محکم تر و ریشه دار تر بشن.
        براتون آرزوی سلامتی و موفقیت روز افزون میکنم

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
        آواتار parham.63@yahoo.com
        1400/04/22 07:25
        مدت عضویت: 1306 روز
        امتیاز کاربر: 10303 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
        محتوای دیدگاه: 92 کلمه

        احسنت و درود بر شما دیدگاه فوق العاده ای بود بسیار لذت بردم سپاس از آیات و سندهای قرآنی که ارائه دادین من قبلا کمی به این موضوع فکر کرده بودم که چرا خداوند در جایی گفته من بگم بشو !موجود می شود یعنی کن فیکون می کنه (دم او جان دهدت روز نفخت بپذیر کار او کن فیکون است نه که موقوف علل)

        ولی در آیاتی اینطور اومده که خلق آسمان و زمین در شش روز اتفاق افتاده …،و حتما یادآوری قانون تکامل برای انسان بوده است. 

        سپاس از شما طلب خیر 🍃🌸

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار mv.abtahi
      1400/01/03 10:01
      مدت عضویت: 1711 روز
      امتیاز کاربر: 3027 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      دیدگاه فنی
      محتوای دیدگاه: 539 کلمه

      به نام خداوند بخشنده مهربان
      سلام
      اول می خوام راجع به تاثیر این دوره بگم
      خیلی احساس شادی میکنم……مخصوصا از وقتی فهمیدم من باید جانم رو همیشه پر از شادی کنم و جانم هست که ارزشمنده و لوازم جانبی خودش با حال خوب بهم اضافه می شه ولی من باید اصل زندگی رو حس کنم و ازش لذت ببرم

      در مورد خواسته های نوشته شده که نگم براتون منم دقیقا مثل شما یه خواسته هایی نوشتم که خند ه ام میگیره
      به خودم میگم چه خبر بوده حالا
      دقیقا رفتار درخواست کردنم از خدا مثل رفتارهای اشتباه غذا خوردنم بود
      وقتی با میز پر از غذا مواجه میشدم به جای اینکه از میزان غذای مورد علاقه ام به اندازه ی نیازم بخورم و از همون مقدار لذت ببرم ، از تمام غذاها اونقدر می خوردم که حال و احساس وحشتناکی پیدا می کردم
      حالا می بینم همین حالت رو با در خواست کردنم از خدا دارم
      به جای اینکه به این فکر کنم که وسایل ، لباس ها، و چیزهایی که واقعا منو خوشحال میکنه و من از داشتنشون زندگیم با کیفیت تر میشه رو داشته باشم ، چیزایی رو می خوام که اصلا نمیدونم استفاده ازشو ن چه جوریه، چه کیفیت ی به زندگگیم میده
      مثلا من الان خیلی نیاز به یه گوشی خوبی دارم که کیفیت فیلم و عکس و پردازش خوبی داشته باشه
      ولی همیشه تو دیریم بردم گوشیهای اپل رو انتخاب کردم
      فقط به این دلیل که بهترین برند هستند
      نمیگم اپل بده
      ولی توشرایط فعلی کشورم که تحریمه و اپلیکیشنای این برند به مشکل بر میخوره داشتن این خواسته که گوشی اپل هست برام دردسر ساز میشه به جای اینکه کمکم کنه
      پس من باید نیاز خودم در نظر بگیرم و از برآورده کردن نیازی که منحصر به منه لذت ببرم
      من باید طعم زندگی مورد علاقه خودمو بچشم
      چیکار دارم کی میگه چی خوبه
      مثلا من تو لباس پوشیدن به شدت ساده لباس می پوشم
      اونقدر ساده که هر بار بهم میگن خب حالا یکم گل گلی بپوش یا یکم آرایش کن
      ولی من با این طرز لباس بسیار ساده و صورت ساده خیلی راحتم خیلی
      البته این فکرو کردم که اگه زمانی دلم خواست یه جور دیگه بپوشم حتما اون زمان همون کارو می کنم
      مثلا تو دیریم بردم انواع و اقسام خونه های مجلل رودارم
      به خودم میگم مریم خداییش این که سلیقه تو نیست
      من خونه چوبی رو به طبیعت و سرسبزی و جنگل رو دوست دارم که البته اسپرت هم هست
      ولی چرا اون عکس خونه مجلل رو اننتخاب کردم
      چون بهم گفتن پولدارا اون شکلی زندگی می کنند
      راسش از اینکه انتخابای بقیه و معیارهای بقیه رو برای زندگی زیبای خودم داشتم خنده ام میگیره
      من دوتا سفر خارجی داشتم
      یکی به کشور رومانی که در اروپای شرقی هست و دیگه به چین
      یادمه اونقدر از کشور چین بد شنیده بودم که گفتم من بیخود ترین سفر خارجیم رو میرم
      ولی خداشاهده که چقدر از رفتن به این سفر راضی و خوشحال شدم و تعریف جدیدی به اطرافینم از اون کشور دادم
      یعنی تا قبلش فکر می کردم رفتن به کشورهایی که اسمشون مطرح تره مهمه
      مثل فرانسه، ایتالیا، آمریکا
      ولی حالا می بینم من شخصا عاشق سفر به کشور هند هستم
      چرانباید این خواسته رو تو خودم پرورش بدم
      از اینکه دارم با خودم آشنا میشم خیلی خوشحالم
      خیلی از شما بابت این دوره و نکات ارزشمندی که می گید ممنونم استاد عزیزم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 22 از 5 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار عسل سپهر
        1400/04/09 17:05
        مدت عضویت: 1765 روز
        امتیاز کاربر: 6564 سطح ۳: کاربر پیشرفته
        محتوای دیدگاه: 27 کلمه

        چه قدر صحبتتون خوب بود…. چه اهمیتی داره که دنیا بهمون میگه باید چی رو بخوایم. مهم خواست خودمونه که چی رو میپسندیم و طلب میکنیم 👍

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
          آواتار mv.abtahi
          1400/04/09 20:10
          مدت عضویت: 1711 روز
          امتیاز کاربر: 3027 سطح ۳: کاربر پیشرفته
          محتوای دیدگاه: 16 کلمه

          ممنون از لطفتون دوست عزیز….دقیقا خواسته خودمون مهمه….امیدوارم خودم همیشه این نکته رو به یاد بیارم

          برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
          امتیاز: 5 از 1 رأی
          افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار amirali2020110@gmail.com
      1399/12/10 22:36
      مدت عضویت: 1257 روز
      امتیاز کاربر: 12173 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 161 کلمه

      سلام دوستان و استاد عزیز
      من با گوش دادن این فایل آرزوهای خودم را یکم دست کاری کردم و نوشتم
      آرزوی من اینکه رفتار شوهرم با پسرم بهتر بشه آرزوی من خونه ام آپارتمان ۴۰ تا پله داره منم مشکل شدید زانو پیدا کردم از خدا میخوام کمکم کنه یه خونه یکم بزرگتر داشته باشم و هم کف باشه .پسرم دانشگاه تموم کنه به سلامتی و بده خدمت سربازی انشاالله و برگرده تا بعدش هم خدا بزرگه. آرزوی من اینکه ۶ ماه دیگه رفتم سنو گرافی دکتر بگه مشکلت خیلی بهتر از قبل شده و در حال بهبودی هستی. آرزوی من بیماری پدرم خوب بشه. آرزوی من بتونم مدل ماشینم سال ۹۰ است بتونم مدلشو چند سال بالاتر بگیرم .آرزوی من همیشه این سالم داشته باشیم .من اصل زندگی را دارم و خیلی هم قدرشو میدونم و خیلی لذت میبرم از اصل زندگی و خیلی خوشم اما اینها را نوشتم که همراه اونا لذت بیشتری از اصل زندگی ببرم انشاالله.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 9 از 2 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      مشاهده پاسخ ها
        آواتار ZahraKasaeipour@gimal.com
        1400/05/03 21:39
        مدت عضویت: 1180 روز
        امتیاز کاربر: 268 سطح ۱: کاربر مبتدی
        محتوای دیدگاه: 11 کلمه

        سلام و درود دوست عزیز امیدوارم با شادی به آرزوهایت برسی

        برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
        امتیاز: 0 از 0 رأی
        افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار sofiashirazi667
      1399/11/26 14:47
      مدت عضویت: 1381 روز
      امتیاز کاربر: 3599 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 171 کلمه

      سلام..با آمدنم ب گروه تناسب فکری اوایل هیچ تجربه ای هیچ آشنایی نداشتم نمیدونستم باید چیکار کنم و میخواد چی بشه ن اولش برام معلوم بود و ن میتونستم از آخرش یه امیدی داشته باشم ب مرور ک دیکه تمرین هارو انجام دادم و فایل ها رو گوش کردم و نوشته های دوستان خوبم رو میخوندم افتادم تو یه مسیر خوب ک دیگه تقریبا اول و آخر برام مشخص بود میدونستم ک اگه راه رو خوب ادامه بدم از اول میتونه آخر خوبی داشته باشه الان الحمدالله حال خوبی دارم..آدم خوبه ک همیشه از خدا خواسته هاش رو طلب کنه ولی بقول استاد بدونه چی میگه تو توهم نباشیم..من در حال حاضر خونه ام پله داره وخیلی داغونم کرده کمردرد گرفتم از خدا خواستم ک کمکمون کنه هر چی زودتر یه خونه ی نقلی دیگه بسازیم از خدا خواستم ک بچه ها رو عاقبت بخیر کنه ب راه راست هدایت کنه بهشون سلامتی بده..تا الان خیلی چیزهایی ک از خداوند بزرگ خواستم بهم داده شاید اونایی ک نداده خودش بهتر میدونه.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 354 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 172 کلمه

      با سلام و درود

      خواسته هایی که تا الان که نوشتم با بعضی هاشون واقعا رسیدم چون خواسته هایی بودن که منطق بیشتر جور بود و در روال زندگیم قرار داشت و به این خواسته ها به مرور رسیدم در واقع خواسته هایی که من نوشتم هر شخصی میتونه بهش برسه و ممکنه توی زندگی هر کس یه بار بهش فکر کرده باشه

      1.خواسته ام اینه که هر چه زودتر بیماری فراگیر جهان از بین بره هر چه زودتر
      ۲.و همه مسیرها باز بشه و من بتونم در جایی که همسرم هست زندگی راحتی داشته باشم
      ۳از خدا میخوام که فرزند سالم و صالح و مصلح و زیبا به من هدیه بده
      4 امیدوارم که بتونم هر چه سریع تر ان گلیسی رو روان صحبت کنم
      ۵ از خدا میخوام که ارادم رو برای ادامه مسیر بیشتر کنه و چیزی سر راهم قرار نگیره و بتونم به اندام ایده آلم برسم
      ۶ از خدا میخواهم که از نظر مالی پیشترفت زیادی داشته باشیم و ان شا… بتونیم یه خونه لوکس و زیبا بخریم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      امتیاز کاربر: 16160 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 339 کلمه

      وقت شما بخیر عزیزان
      خوبه که آدم هر روز توجه کنه به تغییراتی که کرده من هم خیلی آرامشم بیشتر شده بود تا چند روز قبل دوباره یه خورده حالم بد شد و احساس خوبی نداشتم و امروز همش توی ذهنم این موضوعات میامد و من توی ذهن شکایت کی کردم سر کار که بودم یکی از مریضها که میان داروخانه یه خان و آقای ایرانی هستن که امروز اومدن اصلا من همه چی انگار یادم رفت یه جوری بهم انرژی دادن که دیگه خیلی حالم خوب شد خدا رو شکر
      من هم اینو یاد گرفتم از این دوره که همه چی رو باید بسپریم به خدا تا روال عادیش و طی کنه هیچ چیزی عجله نیست حتی اون هفته رفته بودم کرم بخرم یه سری کرمها و دیدم که نوشته بود در عرض ۲ ساعت دیگه جوش‌ها از بین می ره ۸ ساعته تموم صورت صاف می شه که بعد یاد حرف شما افتادم که درباره رژیم‌ها می گفتین که اینهایی که زمان تعیین می کنن همه دروغه واقعا هم همینطوره هر چیزی باید روالش و طی کنه و عجله ای نیست
      من هم خواسته های دور و درازی نداشتم مثلا یکیش که همینه تناسب اندامه و خیلی چیزهای دیگه حالا الان دقیقا یادم نیست چی نوشته بودم
      ولی می دونم روالش باید طی بشه و بعضی هاش هم تقریبا رسیدم بهشون یا شاید خیلی نزدیک شدم
      من الان همش توجه به اصل زندگی می کنم مثلا دو هفته مرخصی بودم برای تعطیلات ژانویه دیروز برگشتم سر کار همه می گفتن چیکار کردی گفتم دور هم بودیم همه توی خونه می پختیم و راه می رفتیم و تلویزیون تماشا می کردیم بعد گفتن اره ما هم همینطور شروع کردن به شکایت کردن ولی من گفتم من دوست داشتم و لذت می بردم از اینکه خونه بودم و غذا درست می کردم و کنار عزیزانم بودم واقعا اصل زندگی همینه دیگه چی می خواد مگه آدم
      از همینی که الان داریم باید لذت ببریم تا نعمتهای بیشتری وارد زندگیمون بشه نه اینکه همش گله و شکایت کنیم چرا اینو نداریم چرا اون
      رفتم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Vafraze12
      1399/10/13 00:40
      مدت عضویت: 1567 روز
      امتیاز کاربر: 11046 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 180 کلمه

      با سلام
      برای رسیدن به آرزوها باید حالت تکامل شکل بگیرد تا محقق شود.
      درسته که خداوند قادرمطلق است اینکه می تواند هر کاری را با هر حالتی انجام بدهد ولی این خدا صفاتی دیگر را هم داراست خداوند عادل است و عدالت حکم می کند که هر شخص با توجه به ظرفیتش آرزو دریافت کند اگر شخصی آرزویی بکند مثلا ۳۰ میلیارد پول داشته باشد و حال آنکه تا آن زمان ۱۰ میایون را هم یکجا ندیده است حال او ظرفیت این مبلغ را ندارد پس او را به آرزویش نمی رساند چون انسان را دوست دارد و نمی خواهد اذیت شود.
      من آرزو دارم مدرک دکتری را بگیرم.
      من آرزو دارم متناسب بشوم.
      من آرزو دارم در کنکور دکتری قبول شوم.
      من آرزو دارم مقالات و کتابم چاپ شود و پذیرش بگیرند.
      من آرزو دارم ۲تا پسر دوقلو داشته باشم.
      من آرزو دارم همسرم مهربان باشد.
      من آرزو می کنم پای دخترم خوب شود.
      من آرزو دارم مادرم دیگه مستاجر نباشه و صاحبخانه شود.
      من آرزو دارم برادرانم صاخب خانه شوند.
      من آرزو دارم صاحبخانه شوم و با تمام تجهیزات روز.
      می دانم خدای مهربانم مرا به آرزوهایم می رساند.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فرشته مهربانF.s
      1399/10/11 20:47
      مدت عضویت: 1432 روز
      امتیاز کاربر: 7606 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 217 کلمه

      باسلام
      من متوجه شدم اکثر آرزوهام واقعی نبوده وبیشتر مایه ی دردسر من میشدن داشتنشون برای همینم میخوام رویاهای واقعی وخواسته های منطقی خودمو بخوام من از خدای مهربان میخوام تا هر چه زودتر قرعه کشی هامون دربیاد تا پول دستمون بیاد هر ۳ تا شون البته هرجور خداوند منان صلاح بدونن من سپاسگزارم اما ما این پول برای رهن خونه بهتر نیاز داریم درضمن خونه خوب وبهتری نسبت به این خونمون پیدا کنیم اگه پنجره های بهتری داشته باشه که هم نور بهتری از این خونمون داشته باشه اما هوادر خونه درجریان باشه وصاحب خونه خوبی هم داشته باشه وانباری هم داشته باشه وترجیها پارگینگم داشته باشه خیلی عالی میشه در ضمن هر منطقه تهران باشه موردی نداره فقط یه مقداری بهتر از اینجا باشه درمجموع عالی زمانشم هر جور خدا صلاح بدونه خیلی هم ممنون سپاسگزارم من سلامتی بیشتری میخوام از الان برای خودم وهمسرم میخوام که پای همسرم بهتر بشه وخودمم متناسب تر وسالم تر بشم وهمسرمم سلامتیشو حفظ کنه خدایا من میخوام من وهمسرمو هر روز بیشتر مومن به خودت کنی وعشق ورابطه بهتری داشته باشیم من از خداوند مهربانم میخوام که من رو هر روز بیشتر حمایت کند ودرجهت رسیدن به تناسب اندامم مرا هدایت وحمایت کند وروزی ما رو از امسال بیشتر کند در هر زمینه ای ممنون خدای مهربانم 🥰🥰😍😍

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار سهیلا عظیمی ویشته
      1399/10/11 09:27
      مدت عضویت: 1786 روز
      امتیاز کاربر: 16498 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 293 کلمه

      درک من از این مطلب اینه که اولا باید به قوانین خداوند ایمان داشته باشیم که هیچ چیزی یهویی بوجود نمیاید همه چی در جهان هستی با تکامل و زمان بر خودش بوجود اومده وقتی به این قانون هستی ایمان داشته باشیم دیگر عجله ایی در ما شکل نمیگیره ونجوای ذهنی با حرفهاش باعث دور شدن از واقیعت های زندگی نمیشه من الان از چیزهایی که با تکامل به دست آوردم در طول عمرم باید کاملا راضی وخشنود باشم وبعدش به آرزوهایی که دارم باز به دست بیاورم جنبه نزدیک بودن به الانم داشته باشم آرزو باید در حد واقعیت موجود من باشه نه دور از انتظار چون در آنوقت تکامل طی نشده ونمیشود به آن آرزو رسید باید خواسته های خودمون را مطرح کنیم ولی نه آرزویی که دور از ذهن ما باشه وذهن تعجب کنه بگه من چطوری اینو باید درست کنم که هنوز مراحل قبلش به وقوع نپیوسته مثل این که من امروز برم کلاس اول بنشینم وروز بعد آرزو کنم دکتر شوم هیچ وقت چنین چیزی امکان پذیر نیست وهیچ وقت ذهن اینو قبول نمیکنه مگر این که مدتش مثلا ۲۰ سال درس خواندن اش طی شود چون جهان هستی براثر تکامل بوجود آمده واین قانون در تمام موارد هستی صدق میکنه من برای به دست آوردن آرزوهام باید صبور باشم تلاش کنم وآگاهی های درست از موضوع دلخواه ام را به ذهن ام بدهم تا ذهن من براثر این آگاهی ها وزمان لازم نقشه رسیدن به آرزوهایم را ترسیم کنه
      🙏🙏🙏👏👏

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فاطمه
      1399/10/10 10:20
      مدت عضویت: 1745 روز
      امتیاز کاربر: 234 سطح ۱: کاربر مبتدی
      محتوای دیدگاه: 1,262 کلمه

      سلام خداروشکر که توفیق گوش دادن به حرفهای شما استاد گرامی وخواندن نظرات افراد شرکت کننده درفایل جلسه ۵ زندگی با طعم خدا راپیدا کردم.
      مفهوم اثر بخشی یادگیری مطلب در جهت تغییر روخیلی خوب وواضح وقابل درک بیان کردید .استاد شما گفتید اگردرمسیر اموزش و خواهان تغییر هستیدباید دقت کنید ببینید نسبت به قبل ودرمدت اموزش چه تغییراتی درشما بوجود امده وچقدر احساس خوب وارامش نسبت به گوش دادن فایل ها وانجام تمرینات درشما بوجود امده .ایا با اشتیاق وتمرکز بیشتری خواهان دنبال کردن قسمتهای بعد هستید وایا این صحبتها وخواندن نظرات ونوشتن تمرینات درطرز فکر و تغییر نجواهای ذهنی ما موثر بوده یا نه .
      اینها ملاک ومعیارهای قرار گرفتن ما درمسیر وحرکت درستمان است وشروع ایجاد تغییر درماست .
      روی صحبتهاتون فکر میکردم ودرخودم بررسی کردم که ایا این ملاکها ومعیارها درمن بوجود امده .
      دیدم که با تمام زمانی که صرف میکنم برای گوش دادن چندین بار هرفایل وخواندن همه نظرات ویادداشت برداری از مطالب وبعد مرتب و منسجم کردن از انها وبعد نوشتن نظرات خودم وارسال برای شما که تقریب ۵ تا ۷ روز طول میکشه ابن کارها رو نه تنها تلف کردن وقتم نمیدانم وناراحت نیستم که با وقت گذاشتن برای این کار از زندگی ورسیدگی به امورات زندگیم عقب بمانم وبا اعصاب خوردی بنویسم بلکه باتنظیم کردن وقتم به همه کارهام میرسم وباشوق واشتیاق دروقت ازادم فایل بعدی رادانلود میکنم.
      کمتر افرادی رو دیدم که ذهنیت وفکر منفی ودید نادرست در زنگیشان وجود نداشته باشه واز خود و عملکردشون راضی باشند وخود ودیگران را سرزنش نکنند ودر روند زندگیشان ان افکار رو موثر ندانند .
      واقعا همین مطالبی رو که گفتید جزء نشخوارهای ذهنی موجود در زندگیم بوده که توبدبختی ، خدا دوستت نداره ، شرایط زندگیت همیشه همینطور ه وقابل تغییر نیست ، باید بپذیری وصبور باشی ، قرار نیست اتفاق خاصی بیوفته ، منتظر عوض شدن شرایط نباش ، راضی باش به رضای خدا ، تقدیر اینطور نوشته شده ونمیشه عوضش کردو……. بطور مرتب وهرروز این نجواهای منفی واثر بد گزار درذهنمو در هنگام جارو کردن وطرف شستن وغذا پختن وراه رفتن ، درتنهایی ودرجمع ، بیرون ازخانه ،قبل از خواب ودرخواب هم مرا رها نمیکرد واشفته بازاری برایم بوجود می اورد که از خودم وهمه چیز متنفر بودم وتاثیرات بد اونها بصورت علنی برروی زندگیم وارتباطاتم با همه قابل مشاهده بود .این رفتارها بصورت عادت شده بود وعلت همه انها همونطور که گفتید استاد گرامی براثر نداشتن فکر جایگزین بجای ان فکرهای منفی و ندیدن زندگی وامورات زندگی از زاویه برتر وبهتر وچگونگی استفاده ازانها برای ارامش ولذت خوبتر از زنده بودن وزندگی کردن بود.وقتی که اموختم که گذشته را کمتر مرور کنم و به ذهن اورم وجایگزینی بجای فکرهای منفی بیابم وبه ذهنم بگویم دیگه کافیه ،تمومش کن ،همینجا نگهدار وتونستم درجهت ومسیر صحیح ذهنم را معطوف کنم ان وقت واقعا ارامش را دردرجه اول به خودم وبعد به محیط خانه وسپس به اطرافیانم هدیه بدهم ومفهوم احساس خوب وشادی وامید به زندگی وحرکت به سمت موفقیت دوباره ،به زندگیم برگشت واثر مستقیم ان بعد از خودم را اول برروی همسر وفرزندانم وبعد اطرافیانم مشاهده کردم .
      🏵 واما درمورددر خواستهام از خدا : وقتی فایل اول زندگی باطعم خداروگوش میکردم انقدر شما باشوق وهیجان درمورد ارزوها صحبت میکردید وحرفهاتون برام خوشایند وشادی اور بود که همینطور که شما گفتید فی الواقع احساس میکردم الان خدا درها رو باز کرده ومیگه حالا هر کس هرچیز میخواد برداره ، حالا وقت طلایی برای شماست و هرچه ارزو کنید برایتان مهیاست ، عجله کنید که دیگر این فرصت تکرار نمی شود ، وقت راغنیمت شمارید . ان موقع با تمام وجود وخیالی خوش وراحت خواسته هامو کف دستم میدیدم وباشوق می نوشتم .
      اما در این فایل واقعا ان لحظه که ان حرفها رو میزدید خیلی حس خوب وشادی داشتم که خدا ازرگ گردن به ما نزدیک تر است ودر هرزمان وهر مکان می بیند ومی شنود ومی توان با اوحرف زد ووقت معینی نمی خواهد.متوجه شدم که باید خواسته ای را که مورد نیازم است وحالم راخوب میکند وباعث ارامش من وعزیزانم هست را از خدا بخواهم .باید خواسته هایم باتوجه به شرایط فعلیه من باشد ونباید رسیدن به انها درنظرم دور باشد ومن باید امادگی دریافت انرا داشته باشم .
      .اما درفایل شماره ۵ شما این حقیقت رابیان کردید که همه ارزوها بدرد نمیخوره حتی اگر امکان براورده شدنش باشد .ارزو باید معقول وقابل دسترسی باشد نه از سر بی توجهی و سرخوشی و سرزبانی گفته شود .
      پس باید هر چه خواسته ام هست را الان بخواهم .
      در صحبتهایتان این نکته هم نظرم را جلب کرد که براورده شدن خواسته ها زمان بر است وباید صبور باشیم وعجله در بدست اوردنشان نکنیم ونمی شود درزمان خیلی کوتاهی وخیلی زود به خواسته ها رسید .باید مرحله به مرحله وقدم به قدم همه چیز پیش بره تا درزمان مناسبی که ما امادگیه پذیرش خواستمون رو داشتیم البته اگر خواسته معقول باشه به ما داده شود .بله یکی از علتهای عجله ما برای رسیدن به ارزوهامون سرعت پیسرفت تکنولوژی وتغییر سبک زندگی مردم وبه روز بودن انها برای رسیدن به بهترینها ست .ودیگه اینکه خواسته نباید بزرگ ودور از دسترس ودردسر ساز باشدوارامش واسایش ما رابهم نریزد وما باید قدرت درک وپذیرش دریافت خواسته را داشته باشیم .رسیدن به خواسته ها زمان براست وباید مراحله دست به دست دادن همه هستی برای رسیدن به ما طی شود واین روند پله پله وارام ارام انجام میشود ودیگه اینکه اگر خواسته واقع گرایانه ومنطقی باشد به ما میرسد.
      طبق توضیحات شما درمود خواسته هامون رفتم ودوباره انها رو مرور کردم دیدم اکثر خواسته هام معقوله فقط از میان انها داشتن ثروت فراوان ویادگیری چند زبان حقیقتا برایم نامعقول هست . ثروت وپول خوب هست ولی به اندازه ای که دردسر ساز نباشه و ارامشمون رو بهم نزند و اما یادگیری چند زبان برای من درسن ۵۵ سالگی نه ساده است ونه لذت بخش .شاید فکر می کردم که برای رفتن به سفرهای خارجی بدردم بخوره اما میبینم اگر چند سالی یکبار هم خواستم براورده بشه که به مسافرت خارجه برم برای مدت کمی که بعنوان گردشگر انجا باشم ارزش وقت گداشتن وزحمت یادگیری رو نداره .
      پس از خدا میخواهم ثروت وپول را به اندازه رفع مایحتاج زندگی ونیاز مندیها وامکانات خوب در زندگی وحفظ عابرو و موفقیت وسلامتی وشاد بودن ومسافرتهای داخل وخارج معقول وبه ثمر رسیدن عالی فرزندانم ومحتاج نبودنم به کسی وبا سربلندی زندگی کردن وباز بودن در خونمون وتا حدی دستگیری را بهم بده .
      واز او درخواست میکنم کمکم کنداموزش زبان انگلیسی را بطور کامل یاد بگیرم واگر لازم شد در مرحله بعد زبان دیگر رو یاد بگیرم .
      در این فایل یاد گرفتم که خواسته ای روبیان کنم واز خدا درخواست کنم که اولا قابل تحقق ومنطقی وبرای بهتر کردن شرایط زندگیم باشه ودیگه اینکه دور از دسترس ورویایی نباشه ، باعث ارامش و راحتی وشادیم باشه وبدست اوران ان حالم رو بهتر کنه واز داشتن ان لذت ببرم ومرا به شناخت نعمتهای بیشتر خدا وسپاسگزاری از انها نزدیک تر واز نا امیدی دور کند ولیا قت وشایستگی ان را داشته باشم وبتوانم انرا هضم ودرک کنم وبدردم بخورد .
      بار دیگر خدا رو هزاران بار سپاسگزارم که به وسیله واسطه هایش اگاهیم رابرای درک داده ها ونداده هایش بالا برد وداشته هایم راازنعمت عادی بودن بیرون اورد وانها را درنظرم پررنگ تر کرد تا قدر داشته هایم رابدانم وبپدیرم که انچه خواسته من بوده و به من نداده بعلت پایین بودن ظرفیت وجودی من واماده نبودنم برای دریافت ودرک ان میباشد .
      خدایا سپاسگزارم که استاد گرامی را واسطه ای درمسیر تکامل ما قراردادی وبه من توفیق استفاده از ان را دادی
      از شما استاد گرامی متشکرم که صادقانه اگاهیهایتان را در اختیارمان قرار میدهید سلامت وشاد وموفق باشید.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار aysfy165@gmail.com
      1399/10/04 10:01
      مدت عضویت: 1307 روز
      امتیاز کاربر: 2883 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 84 کلمه

      زندگی با طعم خدا جلسه ۵
      سلام به همگی و همینطور به استاد عزیز من خواسته هام را مرور کردم دیدم که همه دور از واقعیت هستند نشستم یکی یکی همه رو تغییر دادم تا به واقعیت نزدیک تر بشوند
      در اخر من خداوند را بسیار شاکرم که بعد از این همه سرگردانی در فایل های مختلف الان تازه دارم حس می کنم با کمک استاد عزیز چقدر حالم بهتر شده و طعم خوب و شیرین زندگی با خدا را می چشم
      سپاسگذارم

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار Laleh
      1399/09/25 17:25
      مدت عضویت: 1443 روز
      امتیاز کاربر: 19597 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 274 کلمه

      فایل زندگی با طعم خدا جلسه پنجم :

      20 تا از ارزوهای امروز من :

      1. من دوست دارم لاغر و متناسب و 50 کیلوگرم بشم.
      2.من دوست دارم خودم ، پسرم و همسرم حداقل تا 45 سال بعد مثل الان سالم و خوشحال در کنار هم زندگی کنيم.
      3.من دوست دارم درشغل در حال حاضرم تا 3 ماه اینده استخدام دایم بشم.
      4. من دوست دارم که خانه ای که شریکی در تهران دارم را از شریکم بخرم.
      5.من دوست دارم یک خانه 3 خوابه استخر دار بخرم.
      6. من دوست دارم خواهرم را که 10 ساله ندیدمش دوباره ببینمش.
      7.من دوست دارم وقتی درامدم زیاد شد ، برای کودکانی که در پرورشگاه زندگی میکنند شب عید نوروز، براشون کادو بخرم و با دست خودم به تک تکشون بدهم.
      8. من دوست دارم روزی را ببینم که در ايران بچه هاي کار نداشته باشیم و همه بچه ها به طور اجباری تا مقطع دیپلم پیش بروند.
      9.من دوست دارم اسب سواری را یاد بگیرم.
      10. من دوست دارم گلف بازی کردن را یاد بگیرم.
      11. من دوست دارم از کشور المان دیدن کنم.
      12.من دوست دارم حداقل یک سکانس بازیگری را تجربه کنم.
      13.من دوست دارم همواره شاد باشم و بخندم.
      14.من دوست دارم به ابادان سفر کنم.
      15.من دوست دارم یک ماشین شاسی بلند نیسان داشته باشم.
      16.من دوست دارم به الاسکای امریکا ویا جزایر هاوایی سفر کنم.
      17. من دوست دارم سفری به لندن داشته باشم.
      18. من دوست دارم از چین یا ژاپن دیدن کنم و لباسهای سنتی انها را یکبار بپوشم.
      19. من دوست دارم پسرم ازدوج موفقی داشته باشد.
      20. من دوست دارم همسرم شغل پر درامد غیر فیزیکی راحتی پیدا کند.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار 1369ehsan
      1399/09/24 19:17
      مدت عضویت: 1472 روز
      امتیاز کاربر: 236 سطح ۳: کاربر پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 617 کلمه

      سلام
      وقت همه تون بخیر
      چقد قانون های خدا خوبن،قانون فرکانس،قانون تکامل قانون احساس خوب مساوی اتفاق خوب . خوب تر همه اینکه که این قانون برا گدا و فقیر پولدار ثروتمند معلول سالم و همه یکسان است به هیچ عنوان اهل زیر میزی گرفتن نیست.
      خداوند تمام قانون را ثابت خلق کرد اگه خداوند را بعنوان منبع قدرت بدانیم و قوانین تعریف شده ان را یاد گرفته باشیم برای اینکه مثال ببینیم می تونیم به طبیعت نگاه نگاه کنیم و با توجه به قانون ها انها را بررسی کنیم.
      من هنگامی که با این مسائل اشنا شدم همزمان با بچه دار شدنم شد. بچه باید یک تایم در شکم مادر باشد تا تکامل بدنیا امدن را طی کن اگه تایم کوتاه کند مشکلات خودش دارد و اگه تایم بیشتر از 9ماه کند بازم مشکلات خودش دارد مثل بچه من که بیش از 9ماه شد که مجبور به جراحی شدیم بعد متولد شدن تایم خاصی طی می کند تا ساعت خوابش کم شود ابتدای تولد همش خوابه بعدطی کردن تکامل ساعت خوابش کمتر می شود بعد کم کم یاد می گیره بخنده کم کم یاد می گیره بچرخه رو دست بعد رو شکم بعد نشستن و بعد سعی می کند بلند بشه بعد مدتی وای میسته بعد راه میره برای رسیدن به هر مرحله باید پیشنیاز های ان را پاس کند باید بدنش توان اون کار بدست بیاره . اما ما چون زیاد دیدم که ادم چطور بزرگ میشه عادت کردیم ولی وقتی با قانون به بزرگ شدن ادم نگاه می کنیم می بینیم چقد جالب است چقد همه چیز منظم پیش می رود نمیشه یک باره رفت مرحله 10 حتمن باید مرحله 9 را رد کرد. برا رسیدن به خواسته ها باید قانون را رعایت کرد نه اینکه به قانون زیر میزی بدهیم و هرجور خودمان دوست داریم عمل کنیم و بگیم قانون طبق سلیقه من عمل می کند این بزرگترین دروغ به خودمان است چون قانون ثابت است. ما باید طبق ان عمل کنیم.
      مثلا من درامدم الان ماهی 2 م است خواسته من باید ماهی 4 م باید که ذهنم انرا بپذیر باور داشته باشد نه اینکه بگم 10 م چون قانون میگه به هرچه فکر کنی اتفاق می افته . قانون میگه اقا تو الان طبقه اولی که دو میلیون درامد داری الان می تونی بری طبقه دوم که 4 میلیون درامد داشته باشی .در امد ماهی 10 میلیون طبقه 4 است نمیشه از اول رفت چهارم باید بری دوم . یا به من میگه تو الان مستاجری نهایت می تونم تو را ببرم جایی که با همون کرایه ولی جایی که راحت تر باشی ارامش بیشتری داشته باشی نه اینکه ببرمت برج دوقلوها. ماشین می تونم ماشینی بهت بدم که از ماشین قبلیت ارامش بخش تر باشه راحت تر روشن بشه امکانات بهتری داشته باشه صدای ویز ویز و جیر جیر نداشته باشه نه اینکه ماکسیما بهت بدم .
      چند روز پیش یک فایل دیدم از استاد که یک لوبیا بود اگه اشتباه نکنم راحت داخل اب رشد کرد. تکاملش خیلی خوب بود ابتدا لوبیا به اندازه که فرکانس می فرستد رشد کرد تا ریشه در اورد وقتی ریشه دراورد لوبیا + ریشه فرکانس می فرستادن که فرکانس بیشتری نسبت به قبل بود و بیشتر رشد کرد تا از اب بیرون امد بعد ریشه +لوبیا + ساقه هر سه تا باهم فرکانس بیشتری می فرستادند و نور،اب و قدرت رشد بیشتری از طبیعت دریافت می کردند و همینطور ادامه میدادن تا بزرگ تر و به محصول دادن برسد. دقیقا منم چون فرکانس کمتری می فرستم فرکانس کمتری دریافت می کنم و هر چقدر تکامل ذهنی طی کنم فرکانس بیشتری می فرستم و دریافتی بیشتری دارم و این روند باید تا اخر عمر ادامه بدهم که تا اخر عمر لذت ببرم و هدف داشته باشم.

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار فروغ ریاحی
      1399/09/15 00:29
      مدت عضویت: 1728 روز
      امتیاز کاربر: 30711 سطح ۶: هنرجوی پیشرفته
      محتوای دیدگاه: 755 کلمه

      میدونم هدف از این جلسه این هست که ما قدم به قدم در رسیدن به خواستهامون جلو بریم در واقع انتظار جهش از پله ی اول به پله ی اخر رو نداشته باشیم چون در این جهان همه جیز باید به صورت تکاملی دوره ی خودش رو طی کنه و به صورت قدم به قدم جلو بریم در واقع من برای خودم این دنیا رو مثل یه اکادمی میدونم که باید از مقطع ابتدایی شروع کنم به پاس کردن درسها تا به دیپلم برسم و مدرکش رو به من بدن و نمیشه من در حالی که در مقطع دوم ابتدایی هستم و درس میخونم ولی مدرک دیپلم رو بگیریم امکان نداره چون من مثل بچه ای کلاس دومی هستم که میخواهم ازمونهای دیپلم رو بدهم یا لیسانس رو بدم ولی چطور ؟نمیشه چون
      از اون درسها درکی ندارم چون بلد نیستم تازه به دردسر هم میفتم پس باید روندم رو به صورت تکاملی طی کنم تا به جایگاه اصلی خودم برسم پس باید مسیرم رو طی کنم دوم دبستان و بعد سوم و بعد چهارم تا دیپلم برسم و بعد لیسانس پس عجله ای هم نباید داشته باشم هر چند سرعت تکنولوژی در حال افزایش هست ولی هیچ تاثیری در سرعت کار جهان هستی نداره پس تکامل جهان سرعتش تغییر نمیکنه و همیشه ثابت هست
      پس در خواست کردن از خدا باید طوری باشه که نه اینکه از خدا چیزی نخواهیم که همون کوچیک دونستن خدا هست و نه تو رویا و توهم زیاد بخواهیم در صورتی که آمادگی دریافتش رو نداریم و میخواهیم جهش کنیم پس من باید قدم به قدم جلو برم در واقع وقتی خواسته ای داری نباید اینقدر از واقعیت برات دورباشه و داشتن اون خواسته برات بعید باشه که خودت بخندی و به قول استاد نجوای ذهنی نداشته باشی که شتر در خواب بیند پنبه دانه و یا بلعکس وقتی خواسته ای داشتی در ذهن خودت پدیرفته باشه و باور داشته باشی اون خواسته رو و خودت رو لایق رسیدن به اون خواسته بدونی تا براورده بشه

      پس باید ذهن ما براش اون خواسته خیلی بزرگ و دور نباشه ویا خیلی رویایی نباشه پس اول خواسته ای باور پدیر با توحه به شرایط فعلی برای خودمون درخواست کنیم

      پس اگر خواسته های بزرگ داشته باشی اینجور نیست که یه هویی به تو داده بشه نه خیر اینجوری نیست باید خدا رو هم زیر سوال نبریم که چرا نداد نه نمیشه اگر هم بده زود از دستش میدیم چون خلاف قانون جهان هستیه که باید یک قدم یک قدم جلو بریم
      و من میخواهم خواستهای خودم رو باز نگری کنم ولی هر چقدر دقیقتر میشم میبینم من چیز اعراق امیزی نخواستم مثلا:
      من الانم با شوهرم در لذتم و رابط عالی دارم ولی میخوام لدت بیشتری رو تحربه کنم
      من با فرزاندنم در لدتم و بسیار موفق و عالی هستن ولی بازم میخوام عالیتر باشن
      من از نعمت داشتن مادر و خواهر و برادر لدت میبرم ولی میخوام بیشتر و بیشتر لدت ببرم

      من از جسمم الان لذت میبرم و ایده الم ولی بازم میخوام عالیتر بشه و متناسبتر
      من از ماشینم خیلی لدت میبرم ولی بازم میخوام لدت بیشتری ببرم
      من از خونم فوقالعاده راصیم ولی بازم میخوام عالیتر بشه
      من از درامد همسرم و پس انداز و وضعیت مالی خودمون راصیم و لذت میبرم ولی بازم میخوام بیشتر و بهتر بشه و ……..
      پس اینم یه باور علط دیگه که هر چی از خدا خواستی بهت میده که از بچگی در ذهن ما کردن
      نخیر باید اون خواسته رو نزدیک شرایط فعلیم کمی بهتر بخواهم وبعد پله به پله بهتر و عالیتر بخواهم و خدا هم به من میده پس طبق قوانین جهان خواستهام رو به من میده اما قدم به قدم
      حتی در لاغری هم بارها استاد خواسته از اما به اصافه وزنت هر چقدر هست نگاه نکن که میخوام ۲۰ کیلو یا ۳۰ یا هر چقدرهست کم کنم بگو میخواهم هفته ای ۲۰۰ گرم کم کنم هدفت رو کوچیک کن و ریزش کن تا به خواسته ات برسی اتفاقا فایلی هم داشتن که میگفت هدفت رو کوچیکش تا میتونی خوردش کن تا برات قابل قبولتر بشه و راحتتر بشه و ذهن بپذیره تا به تو داه بشه پس تمام این حرفها برای این هست که موافقت ذهن رو جلب کنیم و براش باور پذیر کنیم رسیدن به اون خواسته رو

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 5 از 1 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار شیرین محصلی
      1399/08/24 12:50
      مدت عضویت: 1787 روز
      امتیاز کاربر: 14963 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 64 کلمه

      من اول از همه آرامش ،شادی درونی ونزدیکی بیشتر به خدا رو می خواستم وبعدش سلامتی کامل ،خونه بهتر ،ماشین بهتر وفرزند بیشتر وچندوقت یکبار چیزهای بیشتری می خوام چون هر روز باروز قبلش متفاوته وآدم دل چیزای دیگه ای می خواد خب تناسب اندام رو خیلی وقت می شه که از خدا میخواستم ومی خوام ابدی باشه وتا مرگم ادامه داشته باشه

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
      آواتار زهرا رضاخانی
      1399/08/18 09:22
      مدت عضویت: 1787 روز
      امتیاز کاربر: 22539 سطح ۵: هنرجوی متوسطه
      محتوای دیدگاه: 158 کلمه

      زندگی با طعم خدا ۵
      الان که فکر میکنم خیلی نجواهای ذهنی من عوض شده است و دیگه ناامیدی و افسردگی جایی ندارد خیلی حالم بهتره
      خواسته های تو باید از خدا منطقی باشد باید مسیر تکامل رو پله به پله طی کنی
      خدا یهویی شخصی رو پولدار لاغر یا خوشبخت نمیکنه قوانین خدا در دنیا ثابت است وقتی مراحل رو طی کنی بهت داده میشود وگرنه نه.
      انسان ها خیلی عجول شده اند چون دنیا فست شده
      ولی قوانین جهان وخدا ثابت است و سرعت رشد یه گیاه کم نشده است یا جوجه ی مرغ همون ۲۱ روز طول میکشد تا به دنیا بیاد و کمتر نشده است پس باید قوانین رو طی کنی آرام آرام پیش برو و خواسته هایی منطقی و واقع گرایانه رو از خدا بخواه😃
      مهمترین عامل موفقیت لذت بردن از اصل زندگی است و تمام این خواسته ها فقط برای بهتر کردن اصل زندگی هستند
      وقتی یاد بگیری از اصل زندگی لذت ببری بهترین چیزها بهت داده میشود

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید. ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم