0

🧠 تاثیر باور ذهنی بر افسردگی؟ (قسمت اول)

تاثیر باورهای ذهنی بر افسردگی
اندازه متن

«چاقی من ارثیه و هر کاری کنم لاغر بشو نیستم.» این جمله رو سال‌ها اون‌قدر به خودم و دیگران گفتم که برام شده بود یه واقعیت. جالب اینکه هر بار تکرارش می‌کردم، ذهنم برای اثباتش یه دلیل جدید پیدا می‌کرد و هر خاطره‌ای که با چاقی جور درمیومد رو جلوی چشمم میاورد.
بعدها که برای درک بیشتر لاغری با ذهن مطالعه می‌کردم، به پژوهش‌هایی رسیدم که نشون می‌داد همین اتفاق برای حال روحی ما هم می‌افته و تاثیر باورهای ذهنی بر افسردگی خیلی بیشتر از اون چیزیه که فکرش رو می‌کنیم.

شاید تو هم جمله‌هایی مثل «افسردگیت ارثیه، دست خودت نیست» یا «تو از اونایی هستی که کلاً چاق به دنیا اومدن» رو شنیده باشی. اولش به نظر بی‌اهمیت میان، ولی همین جمله‌های ساده می‌تونن ذهن ما رو طوری برنامه‌ریزی کنن که با تمام وجود باورشون کنیم و بعد زندگی‌مون رو بر اساس اون‌ها بسازیم.

این مقاله قسمت اول از یه سری سه‌قسمتیه؛ قسمت دوم و قسمت سوم رو هم بعدش بخون. در این قسمت می‌خوام بگم یه باور ساده چطور می‌تونه حال روحی ما رو تغییر بده، چه پژوهش جالبی این موضوع رو نشون داده، و همین سازوکار چه ربطی به چاقی و لاغری داره. اگه با این مسیر آشنا نیستی، از شروع مسیر لاغری با ذهن هم یه سر بزن. فقط یه نکته: این مقاله جای مشاوره‌ی تخصصی نیست؛ اگه مدت‌هاست حالت خوب نیست، حتماً با یه متخصص هم صحبت کن.

✨ وقتی چیزی رو باور کنی، ذهنت دنبال دلیلش می‌گرده

ذهن ما همیشه دنبال معنا و دلیله. ولی نکته‌ی عجیب و مهم اینه که برای ذهن، فرق زیادی بین واقعیت بیرونی و باور درونی وجود نداره. وقتی یه چیزی رو باور کنی، ذهنت اون رو مثل یه واقعیت قبول می‌کنه و بعد شروع می‌کنه به جمع کردن دلیل برای اثباتش.

تاثیر باورهای ذهنی بر افسردگی و حال روحی

مثلاً اگه باور کنی افسردگیت ژنتیکیه، حتی بدون هیچ آزمایش یا تشخیص پزشکی، ذهنت شروع می‌کنه به ساختن دلیل: «آره، من همیشه یه جوری ناراحت بودم»، «یادمه بچه که بودم زیاد گوشه‌گیر بودم»، «راست می‌گن، من از اول یه جور دیگه بودم». این‌طوری کم‌کم خودت رو بیشتر و بیشتر در نقش یه آدم افسرده می‌بینی، در حالی که شاید اصلاً این‌طور نباشه.

یه جمله‌ی ساده مثل «تو ژن افسردگی داری» می‌تونه در ذهن جا خوش کنه و باعث بشه ناخودآگاه خودت رو غمگین‌تر از چیزی که واقعاً هستی حس کنی. این جمله فقط حالت رو پایین نمیاره؛ روی خاطره‌ها، حس‌ها و رفتارت هم اثر می‌ذاره و ممکنه تو رو به سمت ناامیدی و بی‌حرکتی ببره.

من این حرف‌هایی که بارها و بارها شنیدیم و باور کردیم رو «فرمول ذهنی» تعریف کردم. فرمول‌های ذهنی از راه شنیدن وارد ذهن می‌شن و از راه تکرار تثبیت می‌شن. هرچقدر هم کسی که این جمله رو ازش شنیدیم برامون مهم‌تر و قابل‌اعتمادتر باشه، مثل پدر و مادر یا یه پزشک، اون فرمول محکم‌تر در ذهن ما می‌شینه.

🔬 پژوهشی که با یه تست ساختگی، حال آدم‌ها رو عوض کرد

حالا بذار یه ماجرای واقعی و در عین حال عجیب رو برات تعریف کنم که نشون می‌ده تاثیر باورهای ذهنی بر افسردگی چقدر می‌تونه واقعی باشه. در یکی از پژوهش‌های جالبی که خوندم، پژوهشگرها می‌خواستن بفهمن اگه یه نفر باور کنه افسردگیش ژنتیکیه، واقعاً حالش بدتر می‌شه یا نه.

برای همین به گروهی از داوطلب‌ها گفتن قراره یه تست بزاق بدن تا مشخص بشه «ژن افسردگی» دارن یا نه. ولی واقعیت این بود که اون تست اصلاً تست ژن نبود؛ یه تست ساختگی بود که فقط ظاهرش شبیه آزمایش علمی بود. داوطلب‌ها هم فکر می‌کردن دارن یه آزمایش جدی می‌دن.

بعد از تست، پژوهشگرها یه نتیجه‌ی ساختگی رو به‌صورت تصادفی به دو گروه اعلام کردن. به گروه اول گفتن «شما ژن افسردگی دارید» و به گروه دوم گفتن «شما ژن افسردگی ندارید». یادت باشه که همه‌چیز ساختگی بود، ولی ذهن شرکت‌کننده‌ها حرف پژوهشگرها رو باور کرده بود.

نتیجه خیلی جالب بود. کسایی که باور کرده بودن ژن افسردگی دارن، ناراحتی بیشتری حس کردن، وقتی ازشون خواستن گذشته‌شون رو مرور کنن، خاطره‌های غمگین بیشتری به یادشون اومد و نگاه‌شون به گذشته هم تیره‌تر شد. در حالی که گروه دوم، که شنیده بودن ژن افسردگی ندارن، حال بهتری داشتن و خودشون رو کمتر افسرده می‌دیدن.

یعنی فقط یه جمله‌ی ساختگی باعث شد ذهن این آدم‌ها حال‌شون رو بدتر از چیزی که بود ببینه. این پژوهش فقط یه نمونه‌ست، ولی یه پیام خیلی روشن داره: ذهن، باوری که بهش بدی رو مثل یه واقعیت قبول می‌کنه و بر اساسش عمل می‌کنه. اگه باور کنی نمی‌تونی بهتر بشی، ذهنت همین رو برات می‌سازه؛ و اگه باور کنی می‌تونی، همین باور بهت انرژی می‌ده که قدم‌های کوچیک ولی مؤثر برداری.

تاثیر باورهای ذهنی بر افسردگی

🧠 باور ذهنی، اثر واقعی روی حس و رفتار داره

ذهن ما وقتی چیزی رو باور می‌کنه، شروع می‌کنه به هماهنگ شدن با اون. خاطره‌های گذشته‌مون رو جور دیگه‌ای به یاد میاریم، حس‌هامون تغییر می‌کنه و حتی تصمیم‌هایی که می‌گیریم تحت تأثیر اون باور قرار می‌گیره.

من این رو در زندگی خودم با چاقی دیدم. وقتی باور داشتم چاقیم ارثیه، هر بار که یه رژیم رو رها می‌کردم، ذهنم بهم می‌گفت «دیدی؟ گفتم که فایده نداره». این جمله هم شکست‌هام رو توجیه می‌کرد و هم ته دلم یه امید کم‌رنگ رو نگه می‌داشت. یعنی از یه طرف به همه می‌گفتم لاغر شدن برای من ممکن نیست، و از طرف دیگه هر چند ماه یه رژیم جدید شروع می‌کردم. این دوتا باور با هم جور درنمیومدن و نتیجه‌اش هم چیزی جز برگشتن به نقطه‌ی اول نبود.

اولین قدم من در مسیر لاغری با ذهن این بود که قبول کردم صددرصد مسئول چاقی و اشتها و پرخوری خودم هستم. غذاها، متابولیسم و ژنتیک رو از فهرست مقصرها بیرون گذاشتم. این کار اولش سخت بود، چون دیگه بهونه‌ای نداشتم؛ ولی از همون لحظه تغییر واقعی شروع شد. چون تا وقتی مقصر یه چیز بیرون از توئه، هیچ قدرتی برای تغییرش نداری.

⚖️ حالا این چه ربطی به چاقی داره؟

اگه تاثیر باورهای ذهنی بر افسردگی این‌قدر قویه که با یه تست ساختگی حال آدم‌ها رو عوض می‌کنه، تصور کن وقتی باورت اینه که چاقیت ارثیه و کاری از دستت برنمیاد، ذهنت چقدر با این باور همراهی می‌کنه. همون ذهنی که می‌تونه با شنیدن یه جمله‌ی ساختگی درباره‌ی ژن، آدم رو قانع کنه که افسرده‌ست، دقیقاً همین کار رو با چاقی هم می‌کنه.

ذهن با این باور بهت می‌گه: «چاقی تو طبیعیه، تقصیر تو نیست، اینو از خانواده‌ات گرفتی، بهتره بی‌خیال تغییر بشی.» و این‌طوری وارد یه چرخه‌ی ذهنی تکراری و خسته‌کننده می‌شی: تلاش‌هات رو رها می‌کنی، از ناامیدی بیشتر می‌خوری، بعدش احساس گناه می‌کنی و دوباره برمی‌گردی سر جای اول.

من خودم بعد از هر پرخوری حس شکست داشتم و به خودم قول می‌دادم «فردا به جبران امروز هیچی نمی‌خورم». ولی فردا قولم یادم می‌رفت، چون ذهنم با باور «من لاغر بشو نیستم» هیچ دلیلی برای نگه داشتن اون قول نمی‌دید. وقتی ذهن باور کرده که نتیجه از قبل معلومه، چرا باید تلاش کنه؟

ذهن ناخودآگاه؛ همراه وفادار باورها

وقتی باورت اینه که اضافه‌وزنت ارثیه و راهی برای تغییرش نیست، ذهنت دیگه حتی تلاش هم نمی‌کنه. مدام بهت می‌گه «این شکل بدن توئه، طبیعیه» یا «فایده‌ای نداره، ولش کن». این‌طوری ذهن ناخودآگاه که می‌تونست بزرگ‌ترین کمکت باشه، به مانعی تبدیل می‌شه که جلوی هر تغییری رو می‌گیره. همون ذهنی که با یه باور اشتباه حال آدم رو بدتر می‌کرد، با یه باور دیگه چاقی رو دائمی می‌کنه.

جایی که افسردگی و چاقی به هم گره می‌خورن

ذهنی که باور «من نمی‌تونم» توش ریشه کرده، هم حال روحی‌اش پایین‌تره و هم راحت‌تر وارد چرخه‌ی پرخوری و ناامیدی می‌شه. چون وقتی حالت خوب نیست، ذهن دنبال سریع‌ترین راه برای آروم شدن می‌گرده و برای خیلی از ما این راه سریع، خوردنه. بعد از خوردن هم حس بد بیشتری میاد و این حس بد، باور «من نمی‌تونم» رو محکم‌تر می‌کنه.

ولی همین مسیر رو می‌شه برعکس کرد. وقتی بفهمی که باورها این‌قدر قدرت دارن، می‌تونی از همین قدرت برای ساختن یه ذهن جدید استفاده کنی. یعنی همون سازوکاری که تو رو چاق‌تر و ناامیدتر کرده، می‌تونه در جهت درست هم کار کنه.

تغییر باورهای ذهنی در مسیر لاغری با ذهن

🌱 لاغری با ذهن چه کمکی می‌کنه؟

لاغری با ذهن فقط یه روش کاهش وزن نیست؛ یه تغییر در باورها و نگاه ذهنی ماست. وقتی یاد می‌گیری باورهای ذهنی‌ات رو پیدا کنی، باورهای محدودکننده رو کنار بذاری و ذهن ناخودآگاهت رو با مسیر جدید همراه کنی، کم‌کم از چرخه‌ی چاقی و ناامیدی بیرون میای و می‌فهمی خیلی از اون «نمی‌تونم»‌ها فقط ساخته‌ی ذهن بودن، نه واقعیت.

ولی یه نکته‌ی مهم اینجا هست. قرار نیست به‌جای «چاقی من ارثیه» یه جمله‌ی شعاری و بزرگ مثل «من بدن فوق‌العاده‌ای دارم» رو به خودت بگی. ذهنی که سال‌ها با یه باور زندگی کرده، جمله‌ی شعاری رو قبول نمی‌کنه و حتی ممکنه مسخره‌ات کنه. اوایل مسیر، ذهن من هم مدام بهم می‌گفت «تو لاغر بشو نیستی» و یادم می‌انداخت که چند روز گذشته و هیچ تغییری نکردم.

جوابی که من به ذهنم می‌دادم ساده و واقعی بود: «درسته، ولی دارم لاغر شدن رو یاد می‌گیرم و وقتی به اندازه‌ی کافی یاد بگیرم، روی جسمم هم اثر می‌ذاره.» این جمله رو ذهنم نمی‌تونست رد کنه، چون دروغ نبود. با همین تغییرهای کوچیک در باورها، حدود ۳۰ کیلو کم کردم و سال‌هاست که وزنم برنگشته.

🧭 مهم نیست چی شنیدی؛ مهم اینه که الان چی باور می‌کنی

یه لحظه از خودت بپرس: «آیا واقعاً باور دارم که می‌تونم تغییر کنم؟» شاید جوابش ساده به نظر بیاد، ولی همین سؤال می‌تونه مسیر زندگیت رو مشخص کنه. مهم نیست ژن‌هات چی می‌گن، خانواده‌ات چی گفتن یا گذشته‌ات چطور بوده؛ چیزی که تعیین می‌کنه چطور فکر کنی و رفتار کنی و حتی بدنت چه شکلی پیدا کنه، باورهای ذهنی خودته.

بیشتر جمله‌های درونی من در دوران چاقی، جمله‌هایی بودن که از بچگی در خانواده شنیده بودم. هیچ‌کدوم‌شون رو کسی با قصد بد نگفته بود؛ از سر دلسوزی یا از روی عادت گفته می‌شدن. ولی ذهن یه بچه این حرف‌ها رو بدون فیلتر قبول می‌کنه و سال‌ها بعد، همون جمله‌ها با صدای خود آدم در ذهنش تکرار می‌شن. یعنی وقتی بزرگ شدم و به خودم می‌گفتم «من لاغر بشو نیستم»، در واقع داشتم حرف دیگران رو با صدای خودم تکرار می‌کردم.

احتمالاً تو هم جمله‌هایی داری که فکر می‌کنی مال خودته، ولی اگه دقیق نگاه کنی، می‌بینی اولین بار از یکی دیگه شنیدیشون؛ از مادر، از یه فامیل، از یه دوست یا حتی از یه برنامه‌ی تلویزیونی. شناختن ریشه‌ی این جمله‌ها خیلی کمک می‌کنه، چون وقتی بفهمی یه باور فقط یه حرف شنیده‌شده بوده و نه یه واقعیت ثابت‌شده، راحت‌تر می‌تونی کنارش بذاری. برای همین در نقشه‌ی ذهنی لاغری هم اولین قدم برای تغییر، شناختن همین باورهاست.

ما با فکرهامون حس‌هامون رو می‌سازیم، با حس‌هامون رفتارمون شکل می‌گیره و با رفتارمون نتیجه‌ی زندگی‌مون. پس قدم اول هر تغییری، شناختن باورهاست. قبل از اینکه هر تغییری در بیرون اتفاق بیفته، باید در ذهن خودت اتفاق افتاده باشه.

لازم نیست یه‌شبه همه‌چیز عوض بشه. همین که اجازه بدی یه فکر کوچیک و تازه وارد ذهنت بشه، مثلاً «شاید من بتونم جور دیگه‌ای زندگی کنم»، یه در جدید باز می‌شه. اگه یه روز دیدی دوباره همون جمله‌ی قدیمی رو گفتی، خودت رو سرزنش نکن؛ فقط متوجهش شو و دوباره امتحان کن. لاغری با ذهن به تکرار و تداوم نیاز داره، نه به بی‌نقص بودن. در قسمت دوم این سری، درباره‌ی این سؤال حرف می‌زنم که آیا واقعاً ژن افسردگی یا ژن چاقی داریم؟

✍️ تمرین: پیدا کردن جمله‌ی «من این‌طوری‌ام»

  1. یه برگه بردار و هر جمله‌ای که درباره‌ی خودت به‌عنوان «ذات» یا «ارث» تکرار می‌کنی رو بنویس؛ مثل «من کلاً این‌طوری‌ام»، «چاقی ما خانوادگیه» یا «من همیشه بی‌حوصله بودم».
  2. کنار هر جمله بنویس اولین بار از کی شنیدیش یا کی شروع کردی به گفتنش.
  3. برای هر جمله، دلیل‌هایی که ذهنت برای اثباتش جمع کرده رو هم بنویس. ببین چند تاشون واقعاً ثابت شده‌ان و چند تاشون فقط خاطره‌هایی هستن که ذهنت انتخاب کرده.
  4. برای هر کدوم یه جمله‌ی جایگزین ساده و واقعی بنویس که ذهنت بتونه قبولش کنه؛ مثلاً «من دارم یاد می‌گیرم جور دیگه‌ای واکنش نشون بدم».
  5. هر بار که دیدی جمله‌ی قدیمی به ذهنت اومد، جمله‌ی جدید رو در ذهنت تکرار کن. لازم نیست باورش کنی؛ فقط تکرارش کن.

📝 برام بنویس

تو هم مثل من یه جمله‌ی «من کلاً این‌طوری‌ام» داشتی که سال‌ها تکرارش کردی؟ اون جمله چی بود و از کجا اومده بود؟ توی قسمت نظرات برام بنویس.


اگه تمرین رو انجام دادی، جمله‌ی جایگزینت رو هم بنویس. شاید دیدن تاثیر باورهای ذهنی بر افسردگی و چاقی در تجربه‌ی تو، به یه نفر دیگه کمک کنه.

منتظر کامنت‌های شما هستیم! 💬👇

همراه همشگی شما: رضا عطارروشن

تاثیر باورهای ذهنی بر افسردگی واقعیه؟

پژوهش‌ها نشون دادن که حتی یه باور ساختگی، مثل اینکه «تو ژن افسردگی داری»، می‌تونه حال آدم رو بدتر کنه و خاطره‌های غمگین بیشتری رو به یادش بیاره. ذهن، باوری که بهش بدی رو مثل واقعیت قبول می‌کنه.

این موضوع چه ربطی به چاقی داره؟

همون سازوکار در چاقی هم کار می‌کنه. وقتی باور کنی چاقیت ارثیه و کاری از دستت برنمیاد، ذهنت دیگه تلاش نمی‌کنه و با ناامیدی و پرخوری همون باور رو ثابت می‌کنه.

چطور یه باور قدیمی رو عوض کنم؟

اول جمله‌هایی که درباره‌ی خودت تکرار می‌کنی رو پیدا کن و بنویس. بعد برای هر کدوم یه جمله‌ی جایگزین ساده و واقعی بنویس و هر بار که جمله‌ی قدیمی اومد، جمله‌ی جدید رو تکرار کن.

اگه افسردگی دارم، این مقاله کافیه؟

نه. این مقاله درباره‌ی قدرت باورهاست و جای مشاوره‌ی تخصصی رو نمی‌گیره. اگه مدت‌هاست حالت خوب نیست، حتماً با یه متخصص صحبت کن.

افزودن به علاقه‌مندی‌هادریافت اعلان دیدگاه جدید
با دادن ستاره به این مطلب امتیاز بگیرید.

امتیاز 4.61 از 23 رای

https://tanasobefekri.net/?p=48996
11 نظر توسط کاربران ثبت شده است.
اندازه متن بخش نوشتن دیدگاه:

دیدگاهتان را بنویسید

اندازه متن دیدگاه ها
      آواتار صدیقه قادرنیا
      ۱۴۰۴/۰۵/۰۴ ۱۴:۵۳
      مدت عضویت: 651 روز
      امتیاز کاربر: 10781 سطح ۴: هنرجوی مبتدی
      محتوای دیدگاه: 250 کلمه

      به نام خداوند هستی بخش مهربان 

      اقرار کنم که اول با خواندن اسم موضوع واقعاً فکر کردم که در باره ی افسردگی و باورهای ذهنیه😜

      ذهن ناخودآگاه ما همیشه دنبال معنا و دلیله،منطقی است،فرقی بین واقعیت و باورها نمی گذاره،در واقع باورها خیلی راحت در ذهن اثر می گذارند و او را در مسیر خود قرار می دهند و ذهن مدیریت تمام رفتار ،احساسات،چگونگی زندگی ما را هدایت می کنه،اگر می خواهید تجربه متفاوتی از زندگی داشته باشید فقط لازم است باورهایشان را عوض کنید 

      تأثیر باورها در افسردگی بانک آزمایشی واقعی است که عده ای از دانشمندان آن آن را بر روی دو گروه از افراد انجام دادند با گرفتن نمونه آزمایشگاهی از آنها وانمود کردند که تست تأثیر ژن برای افسردگی می گیرند و تمام کارهایشان فقط نمایشی بوده به یک گروه نتیجه آزمایش را مثبت یعنی آنها ژن افسردگی دارند را اعلام کردند و به یک گروه دیگر بیان کردند که آنها این ژن را ندارند و هر دو گروه این را باور کردند گروه اول دچار افسردگی شدند و گروه دوم به زندگی طبیعی خود با کمال رضایت ادامه دادند،🤔

      این آزمایش در تمام قسمت‌های زندگی ما جریان دارد اگر ما باور کنیم چاق هستیم و نمی توانیم تغییر کنیم همین گونه می شود و اگر باور کنیم تا توانیم همین گونه می شود ،😔پس ما باید با شناسایی باورهای نادرست آنها را تغییر دهیم تا بتوانیم به موفقیت برسیم تکرار من می توانم ذهن را تغییر می دهد👌و باورها را بازنویسی کنیم ،

      شاد و در مسیر موفقیت پایدار باشید 

      برای ثبت امتیاز ، روی ستاره موردنظر کلیک کنید.
      ★ ★ ★ ★ ★
      ثبت امتیاز
      امتیاز: 0 از 0 رأی
      افزودن به علاقه مندی این دیدگاه را خواندم
از دکمه‌های گوشی صدا رو تنظیم کنید